112 مورد
- باب اول - در معرفت نقباء و نجباء و شرح فضايل و مقامات ايشان و لزوم محبت و معرفت و طاعت ايشان و در اين باب سه مقام است :۳
- مقام اول - در اثبات لزوم وجود ايشان در هر عصري و اين مقام مبتني بر ده مطلب است :۴
- مطلب اول - در اثبات لزوم وجود ايشان بادله حكم ظاهره و در آن چند فصل است :۷
- فصل - در اثبات اينكه مردم چون مدني الطبع و مختلف الطبايعند و باين جهت نزاع ميكنند و پادشاهي ضرور دارند و براي هر فردي هم ميسر نميشود كه بشخص سلطان برسند پس واسطگاني لازم دارند كه وجود بزرگان رعيت باشد۷
- فصل - در جواب كسي كه بگويد خداوند حاكم علي الاطلاق كافي است و ديگر وجود حاكمي ضرور نيست۱۶
- فصل - در اثبات اينكه حاكم سابق رفع حاجت مردم بعد را نميكند و در هر دوره حاكمي مشهود ضرور است۱۹
- فصل - در اثبات اينكه اگر چه خداوند حاكم علي الاطلاق است ولي بواسطه اينكه مخلوق قابل استفاضه از خداوند نيستند پيغمبري ضرور دارند و بعد از رحلت و غيبت اوصياء پيغمبر حاكم مشهودي لازم دارند و تفصيل حديث هشام۲۲
- فصل - در مطابقه ظاهر با باطن كه چنانچه در ظاهر پادشاهي ضرور است و وزيري معاشر پادشاه و امراء و اركان بهمين طور در باطن هم بعد از پيغمبر و ائمه بزرگان شيعه و اركان هستند۲۷
- فصل - در بيان اينكه خداوند خلقش را محتاج بيكديگر خلقت كرده و حاجت هر يكي را بديگري رفع ميكند و چنانكه گرسنگي آفريده و نان هم آفريده براي رفع جهالت مردم هم در هر دوره علمائي قرار داده۳۵
- فصل - در بيان اينكه خداوند بحكمت خود طبيعت عالم را طوري قرار داده كه هر فرزندي پدر ملاصقي داشته باشد تا آنكه همگي بحضرت آدم متصل شوند و در نتيجه در بيان اينكه مؤمنين ولو اينكه اولاد ايماني پيغمبر و علي صلوات الله عليهما هستند ولي معذلك پدر ايماني ملاصقي ضرور دارند۳۸
- فصل - در بيان اينكه چون غالب مردم حتي اهل علمشان طالب دنيا هستند و كمتر كسي در قيد دين و مذهب است لذا مذهب حافظ و معيني لازم دارد كه مراد وجود بزرگان شيعه است۵۱
- فصل - در بيان اينكه همان طوري كه طفل انساني روز بروز ترقي ميكند و از حالت نطفه بودن خرده خرده بالاتر آمده و متولد ميشود و هر سالي مقتضياتي دارد تا انسان چهل ساله بشود بهمان طور عالم كبير هم يك وقتي حالت نطفگي داشته و خرده خرده بالا آمده تا در آخر الزمان مثل جواني شده كه بمعلمين بزرگ احتياج دارد۶۱
- فصل - در بيان اينكه چون غرض از ارسال رسل ترقي كردن مردم بوده خداوند مردم هر دوره را بقدر فهم و شعور آنها امتحان و افتتان فرموده و براي هر دورهٔ يك نوع حجتي كه داراي معجزات و كرامات بودهاند قرار داده و در ايام غيبت امام عصر و خصوصاً در آخر الزمان كه شعور و علم مردم زياد شده ديگر محتاج بديدن كرامت و معجزه نيستند بلكه بايد علمائي از جانب امام عصر باشند كه بعلوم خودشان مردم را ترقي دهند۸۵
- مطلب دويم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله مجادله بالتي هي احسن و در آن چند فصل است :۹۷
- فصل - در بيان اينكه خداوند حكيم كه خلق را براي فائدهٔ خلقت كرده چون قوابل آنها مختلف است و خداوند هم از ذات خودش اقتضائي ندارد پس بهر كس بقدر قابليت و سعيش آن فائده را ميرساند۹۸
- فصل - در اثبات اينكه مخلوق چون در درجات مختلفه واقعند فيض و فائده خلقت اول بآنها كه بخداوند نزديكترند ميرسد بعد بآنها كه دورترند و طفره ممكن نيست۱۰۱
- فصل - در بيان اينكه هر كس بصفات كمال آراسته است بخداوند نزديكتر است و فيض خداوند اول بآن و بعد بواسطه آن بمادون ميرسد۱۰۵
- فصل - در بيان و اثبات اينكه خلق كه در درجات مختلفه افتادهاند مانند دايرههاي نور چراغ نسبت بچراغ اگر صاحب درجه پائينتر بخواهد يك قدم بالاتر رود و در درجه بالاتر ايستد بكلي معدوم و محترق شود۱۰۸
- فصل - در ذكر بعضي احاديث كه در فضل مؤمن و نجباء و نقباء وارد شده است۱۱۶
- مطلب سيوم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله موعظه حسنه و در آن چند فصل است :۱۳۵
- فصل - در بيان اينكه هر مطلبي كه بدليل موعظه حسنه ثابت شود يقيني است كه شك در آن راهبر نميشود۱۳۵
- فصل - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بدليل موعظه حسنه۱۳۹
- فصل - در اثبات وجود نقباء و نجباء باين نحو كه همان طور كه ممكن است در عالم هم خوب باشد و هم بد و هم عالم باشد و هم جاهل و قدرت خدا محدود بخلقت جاهل تنها يا عالم تنها نيست پس اگر گفته شود كه نقباء و نجباء وجود ندارند بايد چنين تصور شود كه خداوند عاجز از خلقت ايشان است و بعلاوه تمام مردم تمام عالم را كه نگشتهاند شايد ايشان در جائي باشند كه مردم خبري و اطلاعي ندارند۱۴۳
- فصل - در جواب كسي كه بگويد وجود خود امام عصر از بودن نقباء و نجباء كفايت ميكند و ديگر وجود آنها لزومي ندارد۱۵۲
- مطلب چهارم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله حكمت كه شأن بالغين و كاملين است و در آن چند فصل است :۱۵۶
- فصل - در اثبات اينكه چون خداوند خلق را براي معرفت خودش خلقت كرده و خلق هم كه بذات او نميرسيدند براي هر خلق پائينتري خلق بالاتري را واسطه معرفت قرار داده پس براي عوام مردم علماء را و براي علماء نجباء را و براي نجباء نقباء را واسطه معرفت قرار داده است۱۵۷
- فصل - باز در اثبات مطلب فصل سابق به بياني ديگر و شرحي مفصلتر و طرح ايرادي كه كسي گويد كه اگر واسطگاني در بين لازم است پس عوام مردم بچه نحو از پيغمبر يا امام استفاده و استفاضه ميكردند۱۶۶
- فصل - در بيان و جواب ايرادي كه در آخر فصل سابق ايراد شده راجع باينكه اگر واسطگاني لازم است عوام مردم بچه نحو از پيغمبر يا امام استفاده و استفاضه ميكردند۱۷۳
- مطلب پنجم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات ظاهره محكمه كتاب و در آن چند فصل است :۱۷۶
- فصل - در دلالت آيه : و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها ، الخ۱۷۷
- فصل - در دلالت آيه : ليس البر باَن تأتوا البيوت من ظهورها ، الخ۱۸۳
- فصل - در دلالت آيه : السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار ، الخ۱۹۱
- فصل - در دلالت آيه : انا انزلنا التورية فيها هدي ، الخ۱۹۶
- فصل - در دلالت آيه : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين۱۹۹
- فصل - در دلالت آيه : يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات ، الخ۲۰۳
- مطلب ششم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء باخبار صحيحه متواتره و در آن چند فصل است :۲۰۵
- فصل - در اخباري كه ذكر نقباء و نجباء شده و دلالت بر لزوم معرفت ايشان ميكند۲۰۶
- فصل - در اخباري كه دلالت دارد بر اينكه در عالم ذر ميثاق بركن رابع را از ملائكه و جن و انس و هر چيزي گرفتهاند۲۰۷
- فصل - در اخباري كه دلالت ميكند بر اينكه شيعه ركن رابع ايمان است۲۱۴
- فصل - در احاديثي كه دلالت دارد بر اينكه شيعيان كبار در هر عصري هستند و بايشان خدا حفظ ميكند عباد و بلاد را و دين و ايمان را۲۱۸
- فصل - در اخباري كه دلالت ميكند بر وجوب تولاي ايشان و قبول از ايشان و تسليم امر ايشان و رجوع بسوي ايشان و عدم جواز رد بر ايشان۲۲۹
- فصل - در بيان فرق ميان شيعه و دوست و اخبار داله بر اين مطلب۲۳۷
- مطلب هفتم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات آفاق كه خداوند حق را در آنها ارائه كرده است۲۵۱
- مطلب هشتم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات انفس كه خداوند آنرا مرآت حق قرار داده است۲۵۶
- مطلب نهم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء باجماع شيعه و سني جميعاً۲۶۱
- مطلب دهم - در اثبات لزوم وجود ايشان باتفاق عقلاء از ملل و نحل۲۶۸
- مقام دويم - در شناختن فضايل و مقامات نقباء و نجباء و بيان رتبه و اعداد آنها در هر عصري و اين مقام بدو مطلب تقسيم ميشود :۲۷۶
- مطلب اول - در شناختن مقامات و فضايل ايشان كه در يك مقدمه و چهار باب بيان ميشود :۲۷۶
- مقدمه - در اينكه چقدر و به چه نحو ممكن است فضايل ايشان را بيان كرد و در آن چند فصل است :۲۷۶
- فصل - در اينكه چون مردم متحمل نيستند قدر خيلي كمي از فضايل ايشان را ميتوان بيان كرد۲۷۶
- فصل - در اينكه بهمان نحو كه توحيد و نبوت و امامت در چهار مقام بيان كرده شده مقامات و فضايل نقباء و نجباء نيز در چهار مقام كه در ضمن چهار باب باشد بيان ميشود :۲۷۸
- باب اول - در معرفت نقباء و نجباء بمعرفت بيان و در آن چند فصل است :۲۷۸
- فصل - در اثبات اينكه خداوند از جنس مخلوق نيست و خلق از ادراك خدا عاجزند۲۷۸
- فصل - در بيان اينكه خداوند آلمحمد را هزارهزار دهر قبل از خلق خلقت كرده و خلق را از نور ايشان آفريده و دست احدي بايشان نميرسد۲۷۹
- فصل - در اينكه خداوند از نور آلمحمد انبياء را و از نور انبياء شيعيان را آفريده است۲۸۰
- فصل - در اينكه خدا خلق را براي معرفت آفريده و چون خلق بخالق نميرسيد در هر رتبه وصفي براي خود آفريده كه هر كس آنرا شناخت خدا را شناخته۲۸۲
- فصل - در بيان اينكه هر داني كه بخواهد بالاتر از خود را شناسد چارهٔ جز اين نيست كه بالاتر در لباس پائيني جلوه كند و همدرجه پائيني شود تا داني عالي را بشناسد۲۸۶
- فصل - در بيان اينكه بهمان نحو كه در بدني روح ناميه بروز كند نبات خوانده ميشود و روح انساني بروز كند انسان خوانده ميشود درجات انسانيت هم در هر كسي آنقدري كه بروز كند بهمان اسم خوانده شود۲۹۱
- باب دويم - در معرفت نقباء و نجباء بمعرفت معاني و در آن چند فصل است :۲۹۳
- فصل - در بيان اينكه تمام صفات خدا خلق اوست و صفت در ذات يافت نميشود۲۹۳
- فصل - در بيان اينكه صفات خدا در تمام درجات خلق جلوهگر است و اگر بنا بود صفات خدا در يك مرتبه از مراتب خلق مجتمع بود مابقي ديگر با اينكه مكلفند خدا را بصفاتش بشناسند بمعرفت خدا دسترسي نداشتند۲۹۵
- فصل - در اينكه صفات خدا كه در هر مرتبه هست نه محض تصور ذهني است بلكه در وجود اشخاصي واقعيت خارجي دارد۲۹۷
- فصل - در اينكه ظهور و تجلي خداوند در هر مرتبه عقل است۲۹۹
- باب سيوم - در معرفت نقباء و نجباء در مقام ابواب و در آن چند فصل است :۳۰۰
- فصل - در اينكه چون مشية الله اول خلق است و بلاكيف احدي از خلق از مشيت فيضياب نشوند مگر بواسطگاني۳۰۰
- فصل - در اثبات اينكه بعضي باب فيضند براي بعضي۳۰۱
- فصل - در اينكه مراد از ابواب فيضها ابواب باطني است و در اينكه وجود ناقص خودش دليل است بر اينكه ابوابي هست كه فيض از آن ابواب ميرسد۳۰۳
- فصل - در دفع اين شبهه كه بعضي تصور ميكنند كه ممكن است شخص جاهلي از پيغمبر يا از امام يك چيزي بگيرد يا علمي بياموزد بدون واسطه بودن وسائط حقيقي۳۰۶
- فصل - در اينكه بابيت كليه مخصوص محمد و آلمحمد است عليهم السلام و ساير ابواب جزئيند و هر كدام از انبياء و شيعيان مقام معلومي دارند۳۰۸
- فصل - در رفع اشتباه غاليان كه ميگويند مراد مشايخ از اين بيانشان كه ميگويند شيعيان واسطه فيضند يعني شيعيان بذره ذره چيزهائي كه فيض بتوسط ايشان بآنها ميرسد عالمند۳۱۳
- فصل - در بيان اينكه اصل غلوي كه مردم درباره مشايخ دارند منشأش از عامه است۳۱۶
- فصل - باز در بيان مقام بابيت كه اول فيض بصاحبان اين مقام ميرسد بعد بسايرين و در ضمن در رد صوفيه۳۱۸
- باب چهارم - در معرفت نقباء و نجباء در مقام پيشوائي و ظاهر و در آن چند فصل است :۳۲۴
- فصل - در بيان اينكه انسان داراي چهار مقام است مقام حقيقت و مقام معنويت و مقام برزخ ميان معني و صورت و مقام صورت۳۲۵
- فصل - در اثبات اينكه شيعه بايد مشايع امامش باشد و الا تابع اعادي امام است و در ذكر بعضي از مطاعن صوفيه۳۲۶
- فصل - در ذكر حديث همام در صفات مؤمن و چند حديث ديگر۳۲۹
- فصل - در اينكه صاحب ركن رابع ايمان ( شيعه ) بايد داراي صفات مذكوره در فصل سابق باشد و بعلاوه عالم بشريعت و طريقت و حقيقت هم باشد كه تمام اين علوم را از كتاب و سنت استنباط كند۳۳۷
- مطلب دويم - در بيان فرق ميان نقيب و نجيب و در آن چند فصل است :۳۴۱
- فصل - در بيان و تفصيل اينكه هر كسي داراي هشت مرتبه است چهار مرتبه غيب و چهار مرتبه شهاده و بيان تمحض هر كسي در يكي از اين هشت مرتبه۳۴۱
- فصل - در بيان اينكه مقامات نقباء و نجباء كليةً چهار است نقابت كليه و نجابت كليه و نقابت جزئيه و نجابت جزئيه و اينكه نجيب بايد جميع علوم را از ادله بيست و هفتگانه كه اصول آنها نه دليل است بيرون بياورد و شرح ادله بيست و هفتگانه۳۴۸
- فصل - در تفصيل و بيان اينكه نفس كليةً دو نفس است نفس ناطقه مطلقه و نفوس جزئيه و دفع اشتباه و غلوي كه ممكن است جهال درباره نفوس جزئيه مثل نفوس انبياء و نقباء و نجباء تصور كنند۳۵۴
- فصل - در بيان اينكه هر كدام از فؤاد و عقل و نفس و جسم را عرصهايست كه هر عرصه بالاتري نسبت بعرصه پائينتري محيط است و بيان اينكه جبرئيل بچه كيفيت وحي ميآورد و بيان مقام صاحب فؤاد و صاحب عقل و صاحب نفس و صاحب جسم۳۵۸
- فصل - در بيان اينكه نقباء اگر چه در عالم نفوسند ولي آئينه و نماينده مقام عقلند۳۶۳
- فصل - در بيان و تفصيل اينكه نقباء را دو مقام است مقام كليت و مقام جزئيت۳۶۷
- فصل - در اينكه چون حضرت پيغمبر در مقام ظهور عقل كلي است و حضرت امير در مقام ظهور نفس كلي هر كدام از نقباء و نجباء را كه جهت عقل بر او غالب است بحضرت پيغمبر و هر كدام را كه جهت نفس بر او غالب است بحضرت امير خصوصيتي است۳۶۹
- فصل - در بيان اعداد نقباء و نجباء در هر عصري۳۷۱
- مقام سيوم - در اثبات لزوم طاعت و معرفت و محبت نقباء و نجباء و اينكه معرفت ايشان از اركان دين است و بولايت ايشان در ميثاق عهد گرفته شده و در آن چند فصل است :۳۷۴
- فصل - در اثبات لزوم طاعت و معرفت اين بزرگواران بادله عقليه ظاهريه۳۷۴
- فصل - بمناسبت لزوم طاعت نقباء و نجباء در بيان و رد اينكه عمل بمظنه جايز نيست و بايد عمل به يقين كرد۳۸۱
- فصل - در تتميم مطلب فصل سابق در اينكه نقباء و نجباء در علم خودشان بر بصيرتند۳۸۶
- فصل - باز در اثبات لزوم معرفت نقباء و نجباء ببياني مفصلتر و در اينكه مردم معتقد بداشتن مذهب صحيحي نيستند۳۸۷
- فصل - بمناسبت آخر فصل سابق در بيان اينكه مذهب تصوف در اين امت دبيبي دارد و بيان رفتار و كردار متصوفه و شرح اخلاق آنها كه بكلي از اسلام خارجند۳۹۷
- فصل - در اثبات اينكه در غيبت امام عليه السلام صلاح نيست كه نقباء و نجباء باسم نقابت و نجابت ظاهر باشند و بيان علل گرويدن مردم بدور رؤساي ضلالت و منجمله بدور باب مرتاب۴۰۹
- فصل - در بيان اينكه ميان رعيت و امام عليه السلام هشت قريه است و هنوز مردم بقريه سيوم و چهارم نرسيده توقع دارند خداوند قريههاي بالاتر را اظهار فرمايد۴۱۸
- فصل - در اثبات اينكه معرفت نقباء و نجباء از اركان دين است و در ميثاق بولايت و طاعت ايشان عهد گرفته شده بطريق دليل عقل۴۲۲
- باب دويم - در معرفت اخوان و لزوم تولي و خلوص محبت و يگانگي با ايشان و اداء حقوقشان و در آن مقدمه و چند فصل است :۴۲۷
- مقدمه - در اينكه همچنانكه در عالم شهاده مردم پدر و مادر و برادر نسبي و رضاعي دارند در عالم غيب هم مؤمنين و كفار پدر و مادر و برادر نسبي و رضاعي دارند۴۳۰
- فصل - در معرفت كساني كه لايق برادري حقيقي و اشخاصي كه لايق برادري ظاهري هستند و در اين فصل دو بيان است :۴۳۷
- بيان اول - در كسي كه لايق برادري ظاهري هست يا نه۴۳۷
- بيان دويم - در بيان برادران ثقه و صفات و علامات ايشان۴۵۰
- فصل - در بيان اينكه براي شناختن برادران حقيقي و يا رضاعي دليلي بهتر از دل انسان نيست و اخبار و شواهد اين مطلب۴۵۴
- فصل - در بيان حقوق برادران ثقه كه پس از بيان و شرح مفصل بالاخره يكصد و پنجاه حق تعداد ميكنند۴۶۰
- فصل - در بيان حقوق اخوان مكاشره است۴۷۹
- فصل - در فضيلت اداء حقوق اخوان است۴۸۹
- فصل - در عقاب كسي كه حقوق اخوان را ضايع كند۵۰۰
- فصل - در تحريص بر گرفتن برادران۵۰۳
- فصل - در عدد برادران كه بايد هر كسي چند نفر برادر گيرد۵۰۶
- باب سيوم - در معرفت اعداء و لزوم تبري و تنافر از ايشان و در آن چند فصل است :۵۰۹
- فصل - در اينكه طينتهاي مؤمنين و كفار بهم مخلوط است و بايد نور از ظلمت جدا شود و ميزان جدا شدن طينت مؤمن از كافر۵۰۹
- فصل - در بيان اينكه از علامات منافق اين است كه ظاهراً اقرار بتوحيد كند و با غير موحدين دوستي كند۵۱۲
- فصل - در اثبات اينكه ايمان همان محبت بخدا و اولياء خداست۵۱۶
- فصل - در بيان اينكه در ايام غيبت امام احكام ظاهري اسلام بر منافقين جاري ميشود۵۱۷