76 مورد
- در بيان علت تصنيف كتاب۲
- مطلب اول - در معرفت ائمه طاهرين و معرفت مقامات و بعض فضايل ايشان است كه در پنج مقصد بيان ميشود :۳
- مقصد اول - در اثبات امامت ائمه طاهرين است بدليلهاي ظاهري و در آن چند فصل است :۳
- فصل - در اينكه خلقت عالم بر نهج حكمت است و خداوند براي هر دردي دوائي خلقت فرموده پس براي جهالت مردم پيغمبران فرستاده و امامان قرار داده است۳
- فصل - در اينكه بنيآدم مدني الطبعند و مختلف الطبايع و فساد خواهند كرد پس حاكمي ميخواهند عالم عادل۶
- فصل - در اينكه چون آن حاكم عادل از وضع الهي است بايد بطور كمال باشد و معصوم و مطهر۱۰
- فصل - در اينكه مردم منافع و مضار خود را نميدانند و بايد حجتي در ميانشان باشد۱۲
- فصل - در تتميم اثبات مطلب فصل سابق۱۳
- فصل - در اينكه صلاح و فساد مردم روز بروز تفاوت ميكند و بايد در هر عصري پيغمبري يا امامي باشد كه خير و شر مردم را بآنها برساند۱۶
- فصل - در اينكه نفع و ضرر مردم نهايت ندارد و عالم بآنها فقط پيغمبر معصوم است و كفايت نميكند كه آن پيغمبر بعد از خودش حامل شريعتي نداشته باشد۱۸
- فصل - در كيفيت اعتقاد سنيان در ابلاغ شرع بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله و رد بر آنها۲۱
- فصل - در اينكه امام عالم عادل را كه معتدلترين مردم است غير از خدا و پيغمبر كسي نميشناسد و بايد امام را خدا و پيغمبر معرفي كنند و الا درست نميشود۳۱
- فصل - در تتميم اثبات مطلب فصل سابق۳۵
- فصل - در اثبات امامت بدليل ظاهر كه هر پادشاهي براي ملك خودش جانشيني معين ميكند۳۸
- فصل - در اينكه ابوبكر و خلفاء بعد از او باجماع مسلمانان از جانب پيغمبر منصوص نبودند و همچنين باجماع مسلمانان معصوم نبودند و منصوص بودن حضرت امير عليه السلام۴۱
- فصل - در دليل از قرآن بر نص بخلافت حضرت امير عليه السلام و حديث غديرخم۴۳
- فصل - در اثبات امامت ائمه اثنيعشر بدليل تقرير و تسديد خداوند۴۶
- فصل - در اثبات اينكه چون مخلوق دستشان بخالق نميرسد بايد در هر عصري آئينه سرتاپانماي صفات الهي در ميان مخلوق باشد و در اينكه دارنده اين مقام بايد از جانب خداوند منصوص باشد و داراي معجزه باشد و بشور و اجماع مردم نميشود۵۴
- فصل - در رد قول آنها كه ميگويند حجت خدا بالغ نيست و باهل ينگيدنيا ( آمريكا ) اسم ديني و آئيني نرسيده است و بيان عالم ذر و خلقت خلق و دفع شبهه تواريخ جوك۶۳
- فصل - در اثبات امامت ائمه عليهم السلام باينكه دوستي و محبت ايشان باجماع شيعه و سني واجب است۸۳
- مقصد دويم - در معرفت بيان ائمه اطهار عليهم السلام كه در ضمن چند فصل بيان ميشود :۸۸
- فصل - در اينكه چون خداوند از ادراك مخلوق بيرون است و خلق هم كه بايد خدا را بشناسند ميبايد مظاهري براي خداوند باشد كه خلق بواسطه آنها خدا را بشناسند و آن مظاهر ائمهاند عليهم السلام۸۹
- فصل - در احاطه جسم مطلق نسبت باجسام و آيت و وصف بودنش براي خداوند و معني : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، و بيان فؤاد۹۴
- فصل - در اينكه الفاظ نسبت بمعاني بمنزله تن است نسبت بروح و ذات خداوند جان الفاظ نميشود و رد بر صوفيه۹۹
- فصل - در اينكه معرفت ائمه ببيان عين معرفت خداوند است و ذات خدا از حد معرفت بيرون است مگر بوصفي كه خود را بآن ستوده و آن وصف ائمهاند عليهم السلام۱۰۲
- فصل - در اينكه معرفت خداوند در معرفت ائمه است كه نفس پيغمبرند و خود پيغمبر هم از ادراك خلق بيرون است۱۰۵
- مقصد سيوم - در معرفت ائمه اطهار است بمعرفت معاني و در آن چند فصل است :۱۱۰
- فصل - در اينكه معرفت بيان مخصوص بتوحيد ذات است و معرفت معاني راجع بتوحيد صفات و معني : من عرف مواقع الصفة بلغ قرار المعرفة۱۱۱
- فصل - در اينكه آنها كه حضرت امير را خدا دانستهاند نه خدا را شناختهاند و نه حضرت امير را و اين جماعت غاليند در لفظ و مقصرند در معني۱۱۶
- فصل - در اينكه تمام صفاتي كه براي خداوند اثبات ميشود در وجود ائمه اطهار است و اسمهاي اعظم خداوند ايشانند۱۲۷
- فصل - در اينكه سخنهائي كه از معرفت بيان و معاني خداوند در وجود پيغمبر گفته شده است براي انس مردم بوده و الا پيغمبر از حد تعريف بيرون است و تمام معرفتها در مقام حضرت امير است۱۲۹
- فصل - در بيان اينكه روح القدس بهمراهي ائمه اطهار است و عظمت ملائكه و روح و بيان درختان بهشت و منار نور و علم امام باشياء و لوح و قلم۱۳۱
- مقصد چهارم - در معرفت ائمه اطهار عليهم السلام بمعرفت ابواب و در آن چند فصل است :۱۴۶
- فصل - در اينكه ائمه باب خدايند بسوي خلق و باب خلقند بسوي خدا۱۴۷
- فصل - در اينكه مرد نسبت بزن مقام عقل را دارد نسبت بمقام نفس و مقام مادر داشتن ائمه اطهار نسبت بكليه مؤمنين۱۴۹
- فصل - در اينكه حقيقت محمديه كه صاحب مقام بيان و معاني و ابواب است تمام اين صفات را در مقام فاطميت داراست۱۶۰
- فصل - در اينكه ذات خداوند غيب الغيوب است و تمام خلق در رتبه ذات او ممتنعند و علت فاعلي بودن ائمه اطهار عليهم السلام باين نحو كه براي خداوند اسباب و آلاتند نه اينكه با خدا شريك باشند۱۶۳
- فصل - در اشارهٔ بباطن باطن در خصوص اينكه نزديكي و دوري خداوند باشياء نه مثل نزديكي و دوري مخلوق است نسبت بيكديگر۱۶۷
- مقصد پنجم - در معرفت ائمه اطهار عليهم السلام بمعرفت امامت و در آن چند فصل است :۱۶۹
- فصل - در تركيب عناصر و صعود آنها از جماديت تا قرب خداوند تا آنكه بجائي ميرسد كه قابل وحي ميشود۱۷۰
- فصل - در اينكه چيز لطيف از كثيف ميگذرد و كثيف خبر نميشود و بيان احديت خداوند و واسطه بودن پيغمبران و امامان و معني : انا اصغر من ربي بسنتين۱۷۹
- فصل - در اينكه ادراك خداوند محال است و خلق مكلف بمعرفت قائم مقام خدايند كه آن اشرف كائنات باشد و بعد از آن امامان۱۸۵
- فصل - در فضائلي كه سنيان براي حضرت امير قائلند و خطبه ابوبكر در شأن آن بزرگوار۱۸۹
- فصل - در فضائل ائمه اطهار كه منير عالمند و تمام مخلوقات از نور ايشانند و ايشان هزارهزار دهر قبل از خلق بودهاند۱۹۶
- فصل - در اينكه نور پيدائي صاحب نور است و الا ظلمت است و اصل همه نورها آلمحمدند عليهم السلام و ايشانند ظاهر خدا۲۰۵
- فصل - در اينكه ذات خداوند ازلي است و اول جلوه آن هم كه نور پيغمبر و ائمه اطهار است ازلي است و ايشانند وجه خدا كه هلاك نميشود و طاعت ايشان باعث محبت خداست و بيان عبادت جسم و مثال و نفس و عقل و فؤاد۲۱۳
- فصل - در ذكر احاديثي كه در فضيلت و محبت اميرالمؤمنين و ائمه اطهار وارد شده و معاني و حكمتهاي آن احاديث۲۲۶
- مطلب دويم - در ذكر بعضي از اسرار شهادت سيدالشهداء عليه السلام و مصائب ساير ائمه و انبياء و اولياء و در آن دو مقصد است :۲۴۵
- مقصد اول - در كليه اسرار و علل مصائب انبياء و اولياء عليهم السلام كه در چند فصل بيان ميشود :۲۴۶
- فصل - در اينكه چون خداوند از حد ادراك بيرون است و بايد واسطگاني در ميان خلق از جنس خود خلق باشند كه داراي علامات و صفات خدائي باشند اگر آن واسطگان مبتلي بمصائب و محن نميشدند مردم بواسطه متصف بودن ايشان بصفات خدائي درباره آنها غلو ميكردند۲۴۶
- فصل - در اينكه بواسطه عبادت در نزد خداوند مقرب ميشوند و از جمله عبادات ابتلاء بمصائب و محن و صبر بر آنهاست لذا انبياء و اولياء آن مصائب را براي خود خريدهاند۲۴۹
- فصل - در اينكه چون خداوند براي هر عملي اثري و اجري قرار داده براي عمل دنيوي اجر دنيوي و براي عمل اخروي اجر اخروي لذا بجهت اعمال ظاهره خوب كفار چنين قرار داده كه در دنيا منعم باشند و انبياء و اولياء هم مقهور و مظلوم دست آنها باشند و در ضمن مؤمنين عاصي هم بواسطه اعمال بد ظاهره خودشان بسبب گرفتاري در دست دشمنان از معاصي پاك شوند۲۵۶
- فصل - در اينكه چون انسان بواسطه مصيبتزدگي دوستش محبتش زياد ميشود و در دوستي خالصتر ميشود خداوند چنين قرار داده كه انبياء و اولياء عليهم السلام در دنيا بلباس مظلوميت ظاهر شوند تا جمعي از مؤمنين را از معاصي و اعراضشان پاك كند۲۶۱
- مقصد دويم - در بعضي از اسرار شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام و در آن چند فصل است :۲۶۷
- فصل - در اينكه خداوند حضرت پيغمبر و ائمه و حضرت فاطمه عليهم السلام را در عالم لاهوت خلقت فرموده و بر همه مخلوقات برتريشان داده كه در وجود مقدس ايشان ابدا ظلمتي راهبر نيست مگر بقدر قطره سركه در درياي بزرگ و بعد از آن ساير مخلوقات را بواسطه بودن وجود ايشان خلقت كرد۲۶۷
- فصل - در اينكه خداوند بعد از خلقت آلمحمد (ع) وجود پيغمبران را خلق كرد كه اندك ظلمتي مشوب نور وجودشان ميباشد و بعد از آن ساير اناسي را كه نور و ظلمتشان مخلوط است هر كسي بيك طوري خلقت فرمود۲۷۰
- فصل - در بيان نتيجه دو فصل سابق راجع باينكه آفتاب وجود مقدس سيدالشهداء عليه السلام براي برطرف كردن ظلمات وجود اناسي بطور مظلوميت و مقهوريت تابيد تا خورده خورده رطوبات معاصي مردم را بخشكاند و اگر بنا بود بصرافت حرارت و نوري كه دارد بتابد عالم اناسي را ميسوخت۲۷۵
- فصل - در اينكه اثر هر چيزي را غير از مؤثر خودش چيز ديگر تغيير نميتواند بدهد و مصيبتزدگي و ابتلاء اهل عالم كه اثر و نور سيدالشهداء است باين واسطه است كه خود سيدالشهداء بلايا و محن را بر خود خريده است و در اينكه چون حقيقت خضوع و بندگي در آن بزرگوار جلوهگر بوده ابوعبدالله ناميده شده۲۷۹
- فصل - در بيان و اثبات اينكه چون هر يكي از محمد و آلمحمد عليهم السلام در صفتي از صفات تفرد و تمحض داشتهاند كه منجمله حضرت سيدالشهداء در عبادت و خضوع تمحض داشته لذا ابوعبدالله ناميده شد و در خضوع و عبادت پدر پيغمبر كه عبدالله است شمرده ميشود و ضمناً در بيان اينكه چرا حضرت صادق عليه السلام را ابوعبدالله ناميدند۲۸۵
- فصل - در بيان اينكه هر چه بنده در مقام بندگي از خود بگذرد انوار خدا را بيشتر و بهتر نماينده ميشود و محض همين براي حضرت سيدالشهداء بزرگيها و شرافتهاست از قبيل شفاعت و استجابت دعا در تحت قبهاش و شرافت زمين كربلا و امثال اينها كه براي ساير ائمه عليهم السلام نسبت داده نميشود و ضمنا در بيان اينكه چون طبايع مردم مختلف است حضرت سيدالشهداء انواع مصائب را بجان خود خريده كه صاحبان آن طبايع مختلفه را شفاعت كند۳۰۳
- مطلب سيوم - در بيان رجعت ائمه اطهار و حكمتهاي غيبت و ظهور امام عصر عجل الله فرجه كه در ضمن چند فصل بيان ميشود :۳۱۷
- فصل - در بيان اينكه پس از آنكه خداوند احد قديم مشيت را آفريد مشيت را تنزل داد تا بخاك اين عالم رسيد و خورده خورده باز همين خاك را ترقي داده در مراتب جمادي و نباتي و حيواني و انساني بالا برده تا آنكه انسان را بعد از ميرانيدن بعالم برزخ و قيامت رسانيد۳۱۹
- فصل - در بيان تطبيق عالم كبير با انسان و ترقي عالم از جماديت تا انسانيت و ظهور قائم و رجعت و كيفيت مردن عالم۳۲۸
- فصل - در تتميم و تفصيل مطلب فصل سابق و در ضمن در بيان اينكه عالم چون بسن مراهقه رسد شرورش زياده شود و روايت حديث پيغمبر صلي الله عليه و آله در علائم آخر الزمان۳۴۰
- فصل - در بيان اينكه همچنانكه طفل مادامي كه بالغ نشود عقلش ظاهر نميشود بهمين طور تا وقتي كه عالم كبير بالغ نشود عقلش كه وجود امام زمان است ظاهر نخواهد شد و ضمناً در بيان بعض علل غيبت۳۴۶
- فصل - در بيان اينكه ائمه اطهار عليهم السلام در مقابل تقيه ولايت خودشان را اظهار نفرمودهاند و حضرت رسول صلي الله عليه و آله هم در موضوع ولايت ائمه تقيه ميفرموده است۳۵۶
- فصل - در بيان علائم بلوغ عالم و علائم حتمي و غير حتمي ظهور حضرت حجت عجل الله فرجه از قبيل خروج سفياني و دجال و صداي آسماني و غيرها۳۵۸
- فصل - در اينكه چون زمان غيبت بآخر رسد اعراض و امراض تمام شود و بركتها و فيضها از آسمان بريزد و بركتها از زمين بيرون آيد۳۷۱
- فصل - در بيان اينكه بهمان طوري كه طبيب هر روزي دوا و غذاي مريض را تغيير ميدهد تا ايام بحران رسيده بهبودي حاصل كند و غذاي صحيح بخورد طبيب عالم كبير هم كه حضرت حجت باشد هر روزي بنحوي اين ملك را نگاهداري ميكند تا ايام بحرانش برسد و ظهور فرمايد و شرع صحيح و كتاب صحيح را كه جديد شمردهاند بياورد۳۷۲
- فصل - در بيان اينكه تنزل عقل در عهد حضرت آدم بمنتها درجه رسيد و بواسطه نداي پيغمبران بناي صعود و ترقي را گذارده تا آنكه در زمان ظهور حضرت حجت مردم در عالم هورقليا خدمت امام خواهند رسيد۳۷۶
- فصل - در بيان اينكه روز ظهور حضرت حجت بر حسب حكمت بايد روز نوروز و روز عاشورا باشد۳۷۸
- فصل - در ذكر بعضي اخبار در كيفيت خروج حضرت حجت عليه السلام۳۸۱
- فصل - در ذكر حديث مفضل در كيفيت ظهور امام و خروج سفياني و بيرون آوردن شيخين از قبر و گذاردن گناه اهل عالم بگردن آن دو و آمدن سيد طالقاني و رجعت حضرت پيغمبر (ص) و سيدالشهداء و باقي ائمه عليهم السلام و شكايت كردن حضرت فاطمه و حضرت امير و ساير ائمه و شيعيان در نزد حضرت رسول از ظلمهائي كه بآنها رسيده۳۸۴
- فصل - در ذكر احاديث ديگر باز در كيفيت ظهور امام عليه السلام و احوال آن حضرت۴۰۹
- فصل - در بيان اينكه چون امام ظهور فرمايد و حضرت پيغمبر و ائمه اطهار رجعت فرمايند و عقل عالم كامل گردد اجل عالم دررسد و حضرت پيغمبر و ائمه از زمين بالا روند و صور دميده شود۴۲۰
- فصل - در ذكر چند حديث ديگر راجع برجعت و سلطنت سيدالشهداء عليه السلام و مردن عالم۴۲۳