فصل - از حضرت باقر عليه السلام در حديث طويلي مرويست كه فرمودند صاحب اين امر را غيبتي در بعضي اين شعاب است و بجانب ذي‌طوي اشاره كردند تا آنكه دو شب بظهورش مانده غلام ايشان آيد نزد بعضي از شيعيان و گويد شما چند نفريد اينجا عرض كنند چهل نفر گويد چطوريد اگر امام خود را ببينيد گويند اگر بايد در كوه سكنا كنيم با او سكنا كنيم پس فردا شب آيد و گويد از خوبان خود ده نفر را نشان دهيد نشان دهند پس ايشان را ببرد نزد قائم عليه السلام و وعده شب آينده بايشان دهد پس فرمود والله گويا مي‌بينم آن حضرت را كه پشت خود را بحجر داده و گويد ايها الناس هر كس حجتي بر من دارد درباره خدا منم اولاي از مردم بخدا و هر كس حجتي دارد با من در ابرهيم منم اولي از مردم بابرهيم ايها الناس هر كس حجتي با من دارد در موسي منم اولي از مردم بموسي ايها الناس هر كس حجتي با من دارد در عيسي منم اولي از مردم بعيسي ايها الناس هر كس حجتي دارد با من در محمد منم اولي از مردم بمحمد ايها الناس هر كس حجتي دارد با من در كتاب خدا منم اولاي مردم بكتاب خدا پس برود نزد مقام و دو ركعت نماز نزد مقام كند و حق خود را بخواهد و جبرئيل بر ميزاب باشد بصورت مرغي سفيد [ص 410] پس او اول كسي باشد كه با او بيعت كند و اصحاب سيصد و سيزده‌گانه با او بيعت كنند تا آنكه فرمود همه اصحاب در يك ساعت جمع شوند پس دعوت كند مردم را بكتاب خدا و سنت رسول و چند نفري او را اجابت كنند و عاملي بر مكه نصب فرمايد و بيرون آيد پس عامل او را بكشند برگردد بسوي ايشان و قتال‌كنندگان را بكشد و اسير نكند پس برود و مردم را دعوت كند بسوي كتاب خدا و سنت پيغمبرش و ولايت علي بن ابيطالب و بيزاري از دشمنش و اسم كسي را نميبرد تا به بيدا رسد پس قشون سفياني بيرون آيد بسوي او و خدا زمين را امر كند كه از زير پايشان ايشان را بگيرد و نماند از ايشان مگر دو نفر كه مسمي بوتر و وتيره باشند از طايفه مراد و روهاي ايشان برگشته باشد و به پشت سر راه روند و مردم را خبر كنند بآنچه خدا باصحابشان كرد پس داخل مدينه شود و قريش از او غايب شوند پس آن حضرت كاري كند ، مصنف گويد ظاهراً بيرون آوردن آن دو سگ باشد و امام بجهت تقيه نفرموده‌اند ، پس چون آن حضرت چنان كند قريش گويند بيائيد برويم نزد اين طاغيه والله اگر محمد بود اين كار نميكرد والله اين اگر فاطمي بود اين كار نميكرد پس خداوند آن حضرت را بر ايشان مسلط كند و جنگيان را بكشد و ذريه ايشان را اسير كند پس بيايد تا وارد منزل قشره شود خبر باو رسد كه عامل او را در مدينه كشتند برگردد پس قتل كند ايشان را پس برود و مردم را دعوت كند بسوي كتاب خدا و سنت نبي او و ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام و بيزاري از عدوش تا وارد منزل ثعلبيه شود يكي از اولاد امام حسن عسكري عليه السلام آيد كه بسيار شجاع باشد و از آن حضرت پرسد كه اين كاري كه ميكني بعهد رسول خداست يا بچيزي ديگر آن كسي كه بيعت را باو محول فرموده‌اند گويد كه ساكت شو يا گردنت [ص 411] را ميزنم حضرت گويد ساكت شو يا فلان والله با من است عهدي از رسول خدا بياوريد فلان صندوق را بياورند و عهد رسول خدا را بر او بخوانند پس آن سيد گويد فداي تو شوم سر خود را بده كه ببوسم و ميبوسد پيشاني مقدس آن حضرت را و ميگويد فداي تو شوم بيعتي براي ما تازه كن پس بيعتي تازه گيرد حضرت باقر فرمودند گويا مي‌بينم ايشان را از نجف بالا آمده‌اند سيصد و سيزده مرد كه گويا دلهاشان پاره آهن است جبرئيل از راست ميكائيل از چپ ترس از او در دلهاي مردم است يك ماه راه پيش و يك ماه راه پس خدا مدد كرده است او را به پنج‌هزار ملائكه نشاندار تا آنكه از نجف بالا آيد باصحاب فرمايد امشب را عبادت كنيد پس آن شب را در ركوع و سجود سر كنند و تضرع كنند بسوي خدا تا چون صبح شود بفرمايد از راه نخيله رويد و بر كوفه خندق باشد تا آنكه بمسجد ابرهيم آيد در نخيله دو ركعت نماز كند بيرون آيند قومي از اهل كوفه و هر كس از جيش سفياني هست پس امر بحمله بر ايشان كند و والله كه يك نفر ايشان از خندق نميگذرد همه را ميكشند پس داخل كوفه شود پس مؤمني باقي نماند مگر آنجا باشد و ميل كند بسوي كوفه پس بسوي سفياني قشون فرستد و بكتاب و سنت او را بخواند سفياني بيعت كند پس طايفه كلب بسفياني گويند چه كردي ما اطاعت تو در اين امر نكنيم پس باز ياغي شود و حضرت بر آنها ظفر يافته سفياني را بگيرد و بدست خود بكشد پس قشوني بجانب روم فرستد تا بقيه بني‌اميه را آورند چون بروم رسند و مطالبه بني‌اميه را كنند ندهند قشون گويند اگر مأمور بوديم مقاتله ميكرديم پس برگردند جماعتي از روميان نزد شاه خود روند و مطلب را باو عرضه كنند گويد برويد و بني‌اميه را بدهيد كه اينها سلطنت بزرگي دارند پس بكوفه [ص 412] آيد و سيصد و سيزده نفر اصحاب خود را بآفاق فرستد و همه جا را تسخير كند و باقي نماند زميني مگر آنكه شهادت بتوحيد و نبوت در آن داده شود و صاحب اين امر جزيه قبول نكند و بكشد تا خدا را توحيد كنند و شرك نورزند تا آنكه ضعيفه عجوزي از مشرق اگر بخواهد بمغرب رود برود پس از زمين و آسمان بركات پيدا شود و مردم بطور امكان بسوي مهدي شتابند و خدا وسعت دهد براي شيعيان در آن اثناء در وقتي كه حضرت حكمي فرموده‌اند و سنتي را فرمايش فرموده‌اند جماعتي از مسجد بيرون روند و خواهند بر او خروج كنند همه را بگيرد و ذبح كند و اين آخر خارجي باشد كه بر او خروج كند و باز از آن حضرت مروي است در حديثي كه فرمودند قائم برخيزد بامر جديد و كتاب جديد و سنت جديده و قضاي جديد كه بر عرب شديد باشد كارش جز كشتن نيست طلب توبه از احدي نكند و از ملامت‌كنندهٔ نترسد و در حديثي ميفرمايد در خصوص نقبا كه بعضي از ايشان شب گم شوند از جاي خود و صبح در مكه باشند و بعضي بر ابر سوار شوند در روز كه معروف باشد عرض كردند ايمان كدام يك عظيم‌تر است فرمودند آنكه بر اَبر سوار شود و از مفضل بن عمر مروي است كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند گويا مي‌بينم قائم را بر منبر كوفه و گرد او اصحاب سيصد و سيزده‌گانه باشند عدد اصحاب بدر و آنها صاحبان لواها هستند و حكام خدايند در زمين بر خلق كه قائم بيرون آورد از قباي خود كاغذي ممهور بمهري از طلا عهدي است معهود از رسول خدا پس فرار كنند از گرد او مثل گوسفند و باقي نماند مگر وزير و يازده نقيب چنانكه با موسي بن عمران ماندند پس بگردند زمين را و مفرّي نبينند و برگردند و والله من ميدانم آن كلمه را كه ميفرمايد براي ايشان و كافر ميشوند ، مصنف اين كتاب گويد [ص 413] كه آن كلمه از علم باطن باطن است و آن كلمه در كتاب و سنت بي‌شمار است و از كثرت ظهور خفي شده است و در اغلب دعاها و زيارتها و بسياري از حديثها موجود است و حمد ميكنم خدا را كه ما را بعلم آن كلمه فايز گردانيده است و آنچه بخاطرم ميرسد و گمان ميكنم مراد از فرار كردن نقبا دهشت ايشان باشد و وحشت ايشان از عمل بمقتضاي آن حرف و جولان كردن ايشان در زمين تفرقه قلب و حواس ايشان باشد و كفر ايشان نه كفر انكار باشد چرا كه بعد از رؤيت كل آن علامات قبل از ظهور و بعد از ظهور و رؤيت همه آن علامات و آيات بينات از وقت ظهور تا آمدن بكوفه و جلالت شأن خود ايشان كه بطي الارض بمكه روند و بر اَبر سوار شوند چگونه شود كه كفر انكار از ايشان سرزند و ايشان حكام خدا باشند بر خلق بلكه مقصود از كفر كفر تردد خاطر باشد چرا كه در حال تردد في الجمله ترك بعمل آيد و ترك را كفر گويند چنانكه خدا فرمايد افتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض يعني ببعض كتاب عمل ميكنيد و ببعض عمل نميكنيد چنانكه فرمودند مرتد شدند مردم بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله مگر سه نفر و عمار را از مرتدين شمردند و جمع كثيري ديگر از بزرگان را و ارتداد ايشان تردد ايشان بود پس در همه زمين بقلب جولان كنند و تفكر در امر خود نمايند يا مراد از ارض ارض علم و قرآن باشد چنانكه در بعضي تفاسير آيات رسيده است پس در شئون ادله و علوم جولان زنند و مفري نبينند و تسليم كنند و غير از اين معني با قواعد كليه كه از ائمه عليهم السلام رسيده است مشكل است كه منطبق شود خلاصه مراد از آن كلام علم باطن باطن است كه در اشعار مرويه از علي بن الحسين عليه السلام ميباشد كه فرمودند :

و رب جوهر علم لو ابوح به لقيل لي انت ممن يعبد الوثنا [ص 414] 

و لاستحل رجال مسلمون دمي يرون اقبح ما يأتونه حسنا

لقد تقدم في هذا ابوحسن الي الحسين و وصي قبله الحسنا

يعني چه بسيار جوهر علمي كه اگر بروز دهم گويند تو بت‌پرستي و خون مرا حلال دانند و نيكو شمرند و حال آنكه حضرت امير بحسن و حسين اين امر را وصيت كرده و سپرده است و همين امر بود كه در سينه سلمان بود چنانكه حضرت باقر بشخصي فرمودند كه روايت ميكني آن حديث را كه مردم روايت ميكنند كه حضرت امير فرمود در سلمان كه يافته است علم اول و علم آخر را راوي عرض كرد بلي فرمودند ميداني چه قصد كرده از اين سخن راوي عرض كرد يعني علم بني‌اسرائيل و علم نبي را فرمود چنين نيست و لكن علم نبي و علم علي را و امر نبي و امر علي را عليهما السلام و از براي اين فرمود كه اگر ابوذر بداند آنچه را كه در قلب سلمان است هرآينه او را تكفير كند يا او را بكشد باري و ظاهراً مراد از وزير حضرت عيسي باشد و از جمله آن يازده نقيب سلمان باشد و امثال سلمان و در روايتي فرمودند كه قائم بيرون آورد از پشت كعبه بيست و هفت نفر پانزده نفر از قوم موسي و هفت نفر اصحاب كهف و يوشع وصي موسي و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسي و ابادجانه انصاري و مالك‌اشتر را و از ابوجعفر عليه السلام مروي است كه فرمود حضرت قائم قضايائي كند كه بعضي اصحابش انكار كنند از جمله آنها كه در ركابش شمشير زده‌اند و آن حكم آدم باشد ايشان را بطلبد و گردنشان را بزند پس حكم دويمي كند قومي ديگر انكار كنند كه در ركابش شمشير زده‌اند و آن حكم داود باشد آنها را پيش آورد و گردنشان را بزند پس حكم سيومي كند و انكار كنند آنرا قومي ديگر و آن حكم ابرهيم است آنها را هم گردن زند پس حكم چهارمي كند و آن [ص 415] حكم محمد است صلي الله عليه و آله آنرا كسي انكار نكند و در حديثي فرمايد كه امام عليه السلام زاني محصن را رجم كند و مانع زكوة را گردن زند و در روايتي حضرت صادق عليه السلام فرمايد گويا مي‌بينم قائم را بر پشت كوفه چون مسلط شود بر پشت كوفه اسبي تيره رنگ ابلق سوار شود كه ميان دو چشمش سفيد باشد او را حركت دهد و باقي نماند اهل هيچ شهري مگر آنكه گمان كنند كه او با ايشان است در شهرشان و چون علم رسول خدا را بگشايد سيزده‌هزار ملك نازل شوند كه منتظر قائم بوده‌اند و پيشتر با نوح در كشتي بودند و با ابرهيم بودند وقتي كه او را بآتش انداختند و با عيسي بودند وقتي كه بآسمان بالا رفت و چهارهزار ملك مسوّمين و مردفين و سيصد و سيزده ملك روز بدر و چهارهزار ملك كه نزد قبر حسينند عليه السلام و در روايتي از حضرت باقر است عليه السلام فرمودند كه حضرت بكوفه خواهد آمد پس بيرون آيد از كوفه شانزده‌هزار نفر مسلح كه همه قاريان قرآن و فقها باشند در دين دامنها برزده همه گويند اي پسر فاطمه برگرد ما حاجت بتو نداريم پس همه را در عصر دوشنبه از عصر تا شام بكشد كه يك نفر بيرون نرود و قرباني كند براي خدا و در اين روايت فرمودند كه قائم سيصد و نه سال حكومت كند چنانكه اصحاب كهف در كهف ماندند پر كند زمين را از عدل چنانكه پر از جور شده بود و مشرق و مغرب را فتح كند و بكشد مردم را تا ديني غير دين محمد (ص) نماند بسيرة سليمان راه رود آفتاب و ماه را بخواند و اجابت كنند و زمين براي او پيچيده شود و خدا وحي كند باو و عمل بامر خدا كند و در حديثي فرمود كه چون قائم ظاهر شود حميراء را برگردانند و او را حد زنند بجهت تهمتي كه بمادر ابرهيم زده و انتقام كنيز فاطمه عليها السلام را از او بكشند [ص 416] و در حديثي ديگر فرمودند كه چون قائم عليه السلام آيد منادي او ندا كند كه هيچ كس طعامي و شرابي برندارد و سنگ موسي را بردارد كه بار يك شتر است در هر منزلي چشمهٔ از آن جاري شود كه گرسنه را سير و تشنه را سيراب كند و توشه ايشان آنست تا بكوفه آيند و اصحابش گويند ميخواهد ما را از گرسنگي و تشنگي بكشد و مراد غير از نقباست چرا كه آنها انكاري ندارند از كارهاي ايشان و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه اگر مردم بدانند كه قائم چه خواهد كرد وقتي كه بيرون آيد هرآينه دوست خواهند داشت بيشترشان كه كاش آن را نميديديم از بس مردم را ميكشد و ابتدا نميكند مگر بقريش و آنقدر بكشد كه بگويند اين از آل‌محمد نيست اگر از آل‌محمد بود هرآينه رحم ميكرد و روايت شده است كه بيشتر ردكنندگان بر قائم متفقهانند كه باصطلاح اهل اين زمان طلاب و مجتهدان باشند چرا كه او حكم ميكند بحقي كه خدا باو نشان داده از علم خودش نه از روي شهادت شهود حتي آنكه روايت شده است كه شخص در خانه خود نشسته احدي بر گناه او مطلع نيست حضرت ميفرستد و او را ميكشد پس واي بر كسي كه دوري كند از او و رد كند بر او در دنيا و آخرت و خوشا بحال كسي كه تسليم كند براي او و باز گردد بسوي او در هر چيزي در دنيا و آخرت و در حديثي فرمودند چه تعجيل ميكنند بخروج قائم والله لباسش نيست مگر غليظ و طعامش نيست مگر درشت و هيچ نيست مگر شمشير و مردن در زير سايه شمشير و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه قائم از مردم صدمه بيش از پيغمبر صلي الله عليه و آله خواهد خورد چرا كه پيغمبر صلي الله عليه و آله آمد و مردم سنگ مي‌پرستيدند و چوب تراشيده و نتراشيده و قائم ما خواهد آمد و همه مردم قرآن [ص 417] ميخوانند و از قرآن بر او حجت ميگيرند پس فرمود والله عدل خود را داخل خانِهاشان كند چنانكه سرما و گرما داخل ميشود و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه رايت حق چون ظاهر شود اهل مشرق و مغرب آنرا لعنت كنند بجهت آنچه از دست اهل بيتش پيش از ظهورش كشيده باشند و ظاهراً اين اشاره بآن روايتي باشد كه مجلسي ذكر كرده است كه شصت دروغگو قبل از ظهور آن حضرت پيدا شوند كه همگي دعوي پيغمبري كنند و دوازده علم از آل ابيطالب بلند شود كه دعوي امامت كنند پس احتمال ميرود كه مردم چون آنها را ديده‌اند رايت حق را هم حمل بر آنها كنند و جسارت نمايند و نيز فرمودند كه سيزده شهر و طايفه با قائم عليه السلام محاربه كنند اهل مكه و اهل مدينه و اهل شام و بنواميه و اهل بصره و اهل دست‌ميسان و اكراد و اعراب و ضبه و غني و باهله و ازد بصره و اهل ري تمام شد ، دست‌ميسان دهي است و ميسان شهري است ميان بصره و واسط و ضبه قبيلهٔ از قريش است و غني طايفهٔ از غطفان ميباشند و غطفان طايفهٔ از قيس باشند و باهله هم قبيله‌ايست و نزد حضرت صادق عليه السلام ظهور امام را ذكر كردند و عرض كردند چگونه بدانيم فرمودند صبح در زير سر هر يك از شما صحيفه‌ايست بر آن نوشته است طاعة معروفة ، و مروي است كه در علم آن حضرت نوشته است الرفعة لله عز و جل و در نسخهٔ البيعة لله عز و جل ، و از حضرت باقر عليه السلام مروي است كه مؤمن را در قبر مخيّر كنند وقتي كه قائم بيرون ميآيد و ميگويند امامت ظاهر شد ميخواهي باو ملحق شو و ميخواهي بمان در كرامت خدا و از حضرت صادق عليه السلام است كه وقتي قائم ما عليه السلام ظاهر شود گوش و چشم شيعيان را خدا قوي كند كه از چهار فرسخ راه از آن حضرت بشنوند و او را ببينند و در روايتي در سال [ص 418] دو عطا كند و در ماه دو رزق دهد و حكمت بمردم خواهد داد حتي آنكه زن در خانه خود بكتاب و سنت حكم كند و از حضرت امير عليه السلام مروي است كه بسمت حيره بيرون رفتند و فرمود اينجا بآن متصل شود و ظاهراً كربلا و كوفه را فرمودند و فرمودند اين ميانه ذراعي بدو دينار خواهد رسيد و در كربلا مسجدي بنا شود كه پانصد در داشته باشد خليفه قائم عليه السلام آنجا نماز كند بجهت آنكه مسجد كوفه تنگ شود براي مردم و در آن دوازده امام عدل نماز كند و فرمودند چهار مسجد بنا شود كه مسجد كوفه كوچك‌تر آنها باشد و دو مسجد بدو طرف كوفه بسازند و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله مروي است كه مهدي اگر كوتاه كند هفت و الا نه امت من بآن منعم شوند بنعمتي كه هرگز نديده‌اند و زمين هيچ بركتي را از ايشان پنهان نكند و از حضرت باقر عليه السلام مروي است كه چون قائم برخيزد برود بكوفه و چهار مسجد را خراب كند و مسجد شرفه‌دار نگذارد و آنها را بي شرفه كند و طريق اعظم را وسيع كند در روايتي شصت ذراع كند و اجنحه كه گويا مراد طره باشد اگر در كوچه باشد خراب كند و خلاها و ناودانهاي بسوي راهها را خراب كند و نگذارد بدعتي مگر آنكه زايل كند و نگذارد سنتي مگر آنكه اقامه كند و چين و قسطنطينيه و جبال ديلم را فتح كند پس بر آن بماند هفت سال مقدار هر سالي ده سال از سالهاي اين دنيا پس خدا ميكند آنچه را ميخواهد عرض كردند چه طور سال دراز ميشود فرمود خدا امر ميكند آسمان را بآرامي و كمي حركت پس روزها دراز شود و سالها دراز شود عرض كردند كه ميگويند فلك اگر تغيير كند فاسد شود فرمودند اين قول زنديقهاست مسلمون نميتوانند چنين گويند ماه منشق شد براي پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 419] و آفتاب برگشت از براي يوشع و خبر داده است بطول روز قيامت و اينكه او مثل هزار سال است و مدت ملك ايشان در روايات مختلف وارد شده است و هفت سال كه سالي ده سال ما باشد مشهورتر است و سنيان به نُه سال مايل‌ترند خلاصه بعضي حمل ميشود بر تمام مدت و بعضي بر ايام استقرار و بعضي بر تنها بودن بي سيدالشهدا و بي دولت منافقان و بعضي بر مدت امروز و بعضي بر مدت آن روز و احتمال هم ميرود كه اين هنوز حتم نباشد و تغيير و تبديل در او راه يابد و زياده از اينها طول كشد ان شاء الله و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه چون قائم بامر ايستد مؤمن مرغ از هوا طلبد و او را ذبح كند و كباب كند و گوشت او را بخورد و استخوان او را نشكند پس گويد زنده شو باذن خدا زنده شود و به‌پرد و همچنين آهو از صحاري و محتاج نيستند بآفتاب و ماه و بر روي زمين موذي و شري و سمي و فسادي اصلاً نماند بجهت آنكه دعوت دعوت آسماني است و زميني نيست و شيطان وسوسه نكند و عملي و حسدي و فسادي نتواند كرد و خاري از زمين نرويد و درخت خار نياورد و زرع بماند و هر چه از آن بچينند همان ساعت برويد و مثل اول شود و شخص جامه براي فرزندش بدوزد و آن جامه بهمراهي آن طفل بلند شود و بهر رنگ بخواهد بشود و اگر كافر داخل سوراخ سوسماري شود يا پنهان شود پشت كلوخي يا سنگي يا درختي خداوند آن را بسخن آورد و گويد اي مؤمن كافري پشت سر من است پس آنرا بگيرند و بكشند و ابليس هيكلي نداشته باشد كه در آن هيكل سكنا كند و هيكل بدن است و مؤمنان با ملائكه مصافحه كنند و با مردگان مجتمع شوند باذن خدا و ظاهراً اين احوال در رجعت دويمي حضرت امير عليه السلام باشد و در حديثي فرمودند اول چيزي كه ابتدا ميكند قائم عليه السلام دست [ص 420] بني‌شيبه را ميبرد بجهت آنكه ايشان دزدان بيت الله ميباشند .

فصل - بدانكه موافق آنچه پيش ذكر كرديم معلوم شد كه عالم در هنگام ظهور بالغ ميشود و عقل بآن تعلق خواهد گرفت كه ظهور امام شود و تو ميداني كه عقل جوهري است كه بآن عبادت خدا كنند و كسب بهشت نمايند چنانكه از حضرت امير مروي است و خداوند اول عقل را آفريده و باو فرمود كه من خلقي خلق نكردم كه از تو نزد من دوست‌تر باشد ترا امر ميكنم و ترا نهي ميكنم پس ميگوئيم شك نيست كه اول چيزي كه خدا خلق كرده نور مقدس آل‌محمد است عليهم السلام و ايشانند كه در نزد خدا دوست‌تر خلقند چرا كه حبيب خدا هستند چنانكه در دعاست لا حبيب الا هو و اهله يعني حبيبي جز پيغمبر و اهل بيتش نيست پس ايشانند عقل كل و عقل مادام كه از سر انسان مخفي است انسان جاهل است و چون عقل بسر انسان جلوه كند عالم شود و شخص بعلم درست سلوك كند و اصلاح خود نمايد و از ضرردار دوري كند و نفع براي خود تحصيل كند پس باين جهت اين زمان زمان جاهليت باشد كه عقل از عالم مخفي است و جهال اصلاح نفس خود نتوانند كرد و عبادت خدا چنانكه بايد نتوانند كرد اگر چه بقدر آنكه بحد تميز رسيده‌اند بتوانند كاري كرد پس خدا را با عقل عبادت توان كرد و با عقل كسب بهشت توان كرد و عقل امام تو است پس با او ميتوان كسب بهشت كرد و باو ميتوان خدا را پرستيد چنانكه فرمودند بما خدا پرستيده شد اگر ما نبوديم خدا پرستيده نميشد پس معلوم است كه اول اصلاح نفس و كسب بهشت و عبادت خدا و تحصيل منافع و دوري از ضررها و اول ادراك و رشد كه انسان تواند مالك مالي شده و تصرفي در آن كند و قيم نخواهد زمان ظهور امام باشد [ص 421] كه آن وقت بحد رشد رسند و مالك شوند اين دنيا را كه خدا براي ايشان آفريده بود و اين متاعها را كه از باب پرهيز از او منع كرده بودند و ميترسيدند كه ضرر كند بمقتضاي ان الانسان ليطغي ان رآه استغني يعني انسان اگر غني شود طغيان كند مثل مريضي كه اگر سير بخورد ناخوش شود و چون صحيح شود پرهيز را بشكند و اين ملك را باو دهند و طغيان نكند خلاصه كه در زمان ظهور آن بزرگوار عالم قابل آن شود كه اصلاح نفس خود كند و عادتها و طبيعتها و شهوتها و غضبهاي خود را فرو نشاند و پرورنده خود را عبادت كند و تحصيل اخلاق حميده و صفات پسنديده نمايد و كسب بهشت كند و مستجاب الدعوه شود و اعمالش ثواب داشته باشد و چون بهشت جاودان بآن دهند متاع قليل دنيا را از آن منع نكنند از اين جهت آن روز اگر مؤمن دعا كند هزار همسر دنيا باو دهند و مضايقه نباشد و چون بآن احوال شد بناي ترقي گذارد و چون چندي بر آن گذرد و آن اخلاق فطري آن شود ترقي براي آن حاصل شود و اعراض خود را كه مخصوص اين دنيا بود از خود بيندازد و چشم مثالي او باز شود مانند انسان كه در وقت خواب چون از اين عالم چشم پوشد چشم مثاليش باز شود و عالم مثال را مشاهده كند پس چون عالم از اعراض گذشت و اصلاح نفس خود كرد چشم مثاليش باز شود و اول آن حكايت پنجاه و نه سال كه از ظهور گذشت و دولت حق دايم و ثابت شد و اعمال صالحه طبيعي شد ميشود پس حضرت سيدشهدا صلوات الله عليه اول كسي باشد از ائمه عليهم السلام كه باين دنيا رجعت كند يعني عالم بآن جا رسد كه سيدشهدا را ببيند و عالم آنگاه عالم هورقليا شود پس آن بزرگوار رجعت كند با دوازده‌هزار صديق و يازده سال با حضرت قائم بماند بعد آن حضرت كشته شود بواسطه زني سعيده [ص 422] نام كه ريش دارد از طايفه تميم كه بر بام رود و هاوني بر فرق مبارك او زند و او را بكشد و حضرت سيدشهدا متوجه كفن و دفن او شود و بعد خود او سلطان شود و تا هشت سال سلطنت كند و بعد از هشت سال حضرت امير عليه السلام بدار دنيا رجعت كند بجهت نصرت سيدشهدا عليه السلام و سيصد و نه سال با حسين عليه السلام باشد چون امر او را مضبوط كند از دنيا برود و ظاهراً او را شهيد كنند و ضربتي بر فرق همايونش زنند چنانكه فرمود منم كسي كه كشته شوم دو دفعه و زنده شوم دو دفعه و باز سيدشهدا سلطان باشد و بعد از چهارهزار يا شش‌هزار يا ده‌هزار سال باز حضرت امير رجعت كند بدار دنيا و بعد ساير ائمه و بعد سيد اكبر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و آن وقت رجعت كند هر مؤمن محضي و هر كافر محضي و كفار عسكر شيطان شوند و مؤمنان عسكر حضرت امير عليه السلام و دو صف جنگ آراسته شود در نزد روحا كه نزد فرات است و جنگي شود كه از اول دنيا تا آنروز چنان جنگي نشده باشد و في الجمله شيطان غلبه كند و عسكر حضرت امير عقب نشيند تا آنكه بعضي بفرات افتند آنگاه حضرت پيغمبر ظاهر شود با حربهٔ و حمله كند بر شيطان و شيطان بگريزد و اصحابش گويند اينك ظفر يافتيم كجا ميروي گويد اني اري ما لاترون اني اخاف الله رب العالمين يعني من مي‌بينم چيزي كه شما نمي‌بينيد و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بآن حربه زنند كه جميع اصحابش بهمان حربه كشته شوند آنگاه عالم از شايبه جميع اعراض و امراض پاك شود و بسن چهل‌سالگي رسد و جميع عادات و طبايع و شهوتها و غضبهايش بميرد و عقلش كامل شود و بحد عصمت رسد كه ديگر خطا و سهو و نسيان از آن سرنزند و وساوس در خيال آن راه نيابد آنگاه [ص 423] جنتان مدهامتان از پشت كوفه الي ما شاء الله ظاهر گردد و مؤمنان از بهشت بخورند و كرامات خدا بايشان ظاهر شود و احياء و اموات با هم نشينند و با ملائكه در مجالس و محافل قرين شوند و بر ايشان وحي شود وحي الهام تا آنكه آنچه بخواهد جاهل بآن نباشد و بعض آنچه شنيدي در آخر فصل گذشته آنگاه ظاهر شود و بر آن صفا بماند تا آنكه خدا خواهد تا آنكه عالم را اجل حتمي دررسد و روح از تنش بيرون شود يعني پيغمبر و اهل بيتش عليهم السلام از زمين بالا روند و عنايت تربيت بردارند نه عنايت وجود را و چهل روز عالم را حرارت در تن باشد پس بكلي سرد شود و صور كلي دميده شود و عالم بميرد بالتمام و چهارصد سال چنان بماند در قبرش آنگاه صور حيات دميده شود و عالم زنده شود و قيامت كبري برپا شود و چنانكه در جلد دويم شنيدي اوضاع قيامت شود اين مجملي بود از اوضاع رجعت و تفصيلش را فصلي بيان كنيم و ذكر اخبار نمائيم .

فصل - از حضرت باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند كه حسين عليه السلام باصحابش فرمود كه حضرت پيغمبر بمن فرمود اي پسرك من ترا ميكشند بعراق بزميني كه آنجا را عمورا گويند و تو شهيد ميشوي و شهيد ميشوند با تو جماعتي از اصحاب تو نمي‌يابند درد آهن را و خواندند يا نار كوني برداً و سلاماً علي ابرهيم گرمي آهن برد و سلام خواهد بود بر تو و بر ايشان والله اگر ما را كشتند ما وارد ميشويم بر پيغمبرمان فرمود پس ميمانم ما شاء الله پس من اول كسي خواهم بود كه زنده ميشوم و بيرون ميآيم با حضرت امير عليه السلام و قائم ما و رسول خدا پس بر من نازل شود طايفهٔ از آسمان از جانب خدا كه هرگز بزمين نيامده باشند و نازل شود [ص 424] جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و جنودي از ملائكه و نازل شوند محمد و علي و من و برادرم و هر كس كه خدا بر آن منت گذارده سوار بر اسبهاي ابلق از نور كه هيچ مخلوقي هرگز بر آنها سوار نشده باشد پس محمد صلي الله عليه و آله علم خود را بحركت درآورد و بقائم ما دهد با شمشيرش پس ما بمانيم آنقدر كه خدا خواهد پس خدا بيرون آورد از مسجد كوفه چشمهٔ از روغن و چشمهٔ از آب و چشمهٔ از شير پس اميرالمؤمنين بمن دهد شمشير پيغمبر را و مرا بفرستد بمشرق و مغرب پس بدشمني نرسم مگر خون او را بريزم و بتي نگذارم مگر آنرا بسوزانم تا هند را فتح كنم و دانيال و يوشع بيرون آيند سوي اميرالمؤمنين و بگويند راست گفت خدا و رسول و بفرستد خدا با آن دو هفتاد نفر بسوي بصره و بكشند جنگيان ايشان را و بفرستد قشوني بسوي روم و فتح كند براي ايشان پس بكشم هر حرام گوشتي را تا در زمين نماند مگر طيب و همه ملتها را مخير كنم مابين اسلام و شمشير هر كس اسلام آورد منت بر آن گذارم و هر كس كراهت داشته باشد خدا خون او را بريزد و باقي نماند شيعي مگر خدا ملكي بر او نازل كند كه خاك را از روي او پاك كند و باو بشناساند زوجهاي او را و منزل او را در بهشت و باقي نماند در روي زمين كور و زمين‌گير و مبتلي مگر آنكه بلاي او تمام شود ببركت ما اهل بيت و بركت نازل شود از آسمان بزمين حتي آنكه درخت تاب نياورد از زيادتي ميوه و ميوه زمستان در تابستان خورده شود و ميوه تابستان در زمستان پس خدا هبه كند بشيعيان ما كرامتي كه خفي نماند بر ايشان چيزي در زمين و آنچه در آن است حتي آنكه شخص ميخواهد بداند احوال اهل بيت خود را خبر دهد ايشان را بآنچه ميكنند تمام شد ، و بدانكه حضرت سيدشهدا پنجاه‌هزار سال سلطنت كند بعضي را بتنهائي [ص 425] و بعضي را با حضرت امير كه سيصد و نه سال باشد در خروج اول حضرت امير و بعد از آن باز بتنهائي سلطان باشد تا خروج ثاني حضرت امير عليه السلام با شيعيانش و بعضي را با ائمه و پيغمبر صلي الله عليه و آله و متولي حساب خلايق در رجعت سيدشهدا باشد و آنقدر بماند كه ابروي مباركش بر روي چشمش افتد و هفتاد پيغمبر با او باشند چنانكه با موسي بودند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه گويا مي‌بينم تختي از نور كه گذارده شده است و بر آن قبهٔ از ياقوت سرخ مكلل بجواهر زده‌اند و گويا مي‌بينم حسين را عليه السلام كه بر آن سرير نشسته است و گردش نودهزار قبه سبز زده شده است و گويا مؤمنان را مي‌بينم كه زيارت ميكنند او را و سلام ميكنند بر او و خدا بايشان ميگويد اولياء من از من بخواهيد كه بسيار اذيت كشيده‌ايد و ذليل شده‌ايد امروز روزي است كه سؤال نكنيد چيزي از حاجتهاي دنيا و آخرت را مگر آنكه بشما بدهم پس اكل و شرب ايشان از بهشت باشد و اين والله كرامت است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند كه ابليس گفت خدايا مرا مهلت ده تا روز قيامت خداوند قبول نفرمود و فرمود تا وقت معيني پس چون وقت معلوم شود ظاهر شود ابليس لعنه الله با جميع شيعيانش از اول خلق آدم تا آن روز و آن آخر رجوعهاي حضرت امير باشد و هيچ امامي رجوع نميكند مگر آنكه خوب و بد دهرش رجوع ميكنند تا خدا از كفار انتقام كشد پس چون وقت معلوم شود حضرت امير برگردد با اصحابش و ابليس بيايد با اصحابش در زمين روحا نزديك كوفه پس جنگي كند كه از اول دنيا تا آنروز چنان جنگي نشده باشد گويا مي‌بينم اصحاب امير را كه عقب نشسته‌اند تا بعضي پاهاشان در فرات رود پس در آن وقت خداي جبار [ص 426] هبوط فرمايد در ابر با ملائكه و امر بگذرد پيغمبر از پيش روي او در دستش حربهٔ باشد از نور پس چون ابليس ببيند برگردد گويند كجا روي و حال آنكه ظفر يافتيم پس گويد من مي‌بينم چيزي را كه شما نمي‌بينيد من ميترسم از پرورنده عالميان پس نبي باو برسد و يك طعنه ميان دو كتفش زند كه خودش و جميع اصحابش هلاك شوند پس در آن هنگام خدا پرستيده شود و شرك نماند پس اميرالمؤمنين چهل و چهارهزار سال پادشاه شود تا آنكه هر كس از شيعيان آنقدر بمانند كه هزار پسر از صلب خود ببينند در هر سال يك پسر و آن وقت جنتان مدهامتان ظاهر شود از مسجد كوفه و اطرافش آنقدر كه خدا خواهد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه حضرت امير در زمين رجوع كند با فرزندش حسين عليه السلام با لواي خود آيد تا انتقام كشد از بني‌اميه و معويه و آل معويه و هر كس در جنگ او بوده لعنهم الله پس بفرستد انصار خود را آن روز از اهل كوفه سي‌هزار و از ساير مردم هفتادهزار پس ايشان را در صفين ملاقات كند مثل بار اول و بكشد ايشان را تا احدي نماند بعد خدا ايشان را مبعوث كند و داخل اشد عذاب كند با فرعون و آل فرعون پس بازگشتي ديگر كند با پيغمبر تا خليفه شود در زمين و ائمه عمّال او باشند و خدا بدهد به پيغمبر ملك جميع دنيا را از وقتي كه خدا دنيا را خلق كرده تا روز فناي دنيا تا بوعده خود وفا كند كه فرموده ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون يعني پيغمبر را غالب كند بر همه دينها اگر چه مشركان اكراه داشته باشند و در حديثي مدت ملك رسول خدا در رجعت پنجاه‌هزار سال باشد و مدت ملك اميرالمؤمنين چهل و چهارهزار سال باشد و در روايتي حضرت پيغمبر و حضرت امير عليه السلام مسجدي در ثويه كه موضعي است از كوفه بنا كنند [ص 427] كه دوازده‌هزار در داشته باشد خلاصه عالم بعد از قتل ابليس و كفار و محرمات و صاحبان زهر و ساير خبيثات پاك شود و جميع آن كمالهاي سابق براي آن حاصل شود مجملاً كه جميع آنچه بخواهند براي ايشان ميسر شود بدون مهلت و بر آن حال بمانند آنقدر كه خدا خواهد پس عالم را حال احتضار دست دهد و معصومين كه حيات عالم بودند رو ببالا كنند و ظاهراً اول حضرت فاطمه عليها السلام صعود فرمايد بعد هشت امام بعد حضرت قائم و امام حسين و امام حسن و حضرت امير بالا روند و شعاع ايشان تا چهل روز عالم را گرم دارد پس عالم هرج و مرج شود و حركات بي‌شعوري كنند تا آنكه صور دميده شود و عالم بميرد چنانكه پيش دانستهٔ اين بود مختصري از احوال ايام ظهور و ايام رجعت و ختم كنيم اين مجلد را بهمين جا و ميگويم الحمد لله رب العالمين كه اين بنده اثيم كريم بن ابرهيم را توفيق انعام فرمود تا اينكه اين مجلد را هم بر حسب دلخواه تمام كردم و بقدر فهم عوام اظهار فضايل آل‌محمد را عليهم السلام نمودم و عذر خواهم از صاحبان املا و انشا و فصحا و بلغا كه اگر بطول كلامي يا قصر مقالي برخورند يا عبارات عاميانه در اين كتاب بينند نكته نگيرند كه تعمد كردم بنهايت وضوح بجهت عوام و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين ، و فارغ شدم از تحرير صبح روز چهارشنبه بيست و سيوم شهر ذيقعده ١٢٦٥ .