95 مورد
- در علت تصنيف كتاب و مجملي از مطالب آن۲
- اشراق اول - در دفع شياطين از آسمانهاي عقايد مؤمنين و اين اشراق بر آسمانهائي چند تابنده است :۶
- آسمان اول - در شناختن خداي سبحانه و در آن نجومي است :۷
- نجم - در اينكه همه مواليد عالم حادثند و از عناصر فراهم شدهاند۷
- نجم - در اينكه عناصر استحاله بيكديگر شده و صورت خامسه مييابند و كون آنها مبدل بفساد ميشود۷
- نجم - در اينكه آسمانها و كواكب جسمند نهايت از سفليات لطيفترند۸
- نجم - در اينكه نفوس همه مواليد بر حسب اختلاف اجسامشان مختلف است۹
- نجم - در اثبات وجود مؤلفي براي مواليد عالم۱۱
- نجم - در اينكه خود عناصر قادر بر تغيير خود نيستند پس لامحاله مكون و مفسدي دارند۱۱
- نجم - در اينكه محرك هر چيزي غير خود اوست و فاعل غير از قابل است۱۲
- نجم - در اينكه مؤلف غير از ماده شيء است و فعليات از ماده بيرون ميآيد۱۳
- نجم - در اينكه عجز نفوس مكونات بر تغيير حالات خودشان دليل اينست كه مدبر آنها غير آنهاست۱۴
- نجم - در اثبات وجود مؤلف بينيازي كه از وراء همه آلات موجد كل و صانع كل است۱۵
- نجم - در اثبات قديم بودن آن موجد اعظم كه رب الارباب است۱۷
- نجم - در اثبات احديت او و اينكه هر حادثي مركب از دو جزء است۱۷
- نجم - در اينكه مركب من بسيطين در تعبير نيز حادث است۱۹
- نجم - در بيان ساير صفات كماليه پروردگار۱۹
- آسمان دوم - در عدل خداي سبحانه و در اين آسمان نجومي است :۲۰
- نجم - در اينكه ظلم ناشي از حاجت و ترس است و خداوند مهربان از آنها منزه است۲۰
- نجم - در اينكه حدوث بلايا از براي مصالحي است كه خداوند رؤف غني حكيم ميداند و خلق نميدانند۲۱
- نجم - در اينكه آنچه خداوند جاري ميفرمايد با اسباب است و فعل او در بطن اسباب رنگ ميگيرد پس جبر نيست و تفويض هم نيست۲۲
- نجم - در دفع اين شبهه كه ميگويند قابليت را خدا ميدهد پس جبر است۲۳
- نجم - در اثبات بطلان جبر و تفويض اختصارا و اينكه اختيار بنده متناسب با تكليف اوست۲۴
- نجم - در اينكه همه مراتب محفوظ بحفظ خداوند است و معذلك بنده اختيار دارد و بخاطر همين از او سؤال ميشود۲۴
- آسمان سوم - در نبوت و در آن نجومي است :۲۵
- نجم - در اينكه خداوند اخلال بچيزي از حكمت نفرموده و از جمله اينكه براي خلق سائسي قرار داده است۲۶
- نجم - در اثبات حاجت خلق بوجود حاكم۲۷
- نجم - در دفع اين شبهه كه گفتهاند اگر وجود حاكم لازم است پس چرا الآن پيغمبري در ميانه نيست۲۸
- نجم - در دفع اين شبهه كه گفتهاند بعض مناطق زمين هست كه امر پيغمبري بآنها نرسيده و اين با لزوم وجود پيغمبر منافات دارد۳۰
- نجم - در اينكه نبوت هر پيغمبري بتصديق خداوند اثبات ميشود و بيان دليل تقرير۳۱
- نجم - در اينكه در دلايل متكلمين احتمال خلاف ميرود اما در دليل تقرير خداوند هيچ احتمال خلافي ممكن نيست۳۵
- نجم - در اثبات نبوت خاصه رسول خدا محمد بن عبدالله (ص)۳۵
- نجم - در اينكه از آيات ظاهره و معجزات باقيه پيغمبر (ص) سه آيت است : عترت و كتاب و شرع آن بزرگوار و بيان حجيت كتاب۳۷
- نجم - در بيان عجز مردم از آوردن مثل قرآن۳۸
- نجم - در اينكه سنت و شرع آن بزرگوار از آيات و دلايل حقيت ايشان است۴۱
- نجم - در اينكه معنيي براي پيغمبر معقول نيست جز صاحب همين صفات و ايشان بلاشك صاحب چنين صفاتي بودهاند پس ما بتصديق خداوند تصديق ايشان را ميكنيم۴۳
- نجم - در اينكه چون بنبوت حضرت محمد (ص) و كتاب پروردگار معرفت حاصل نمودي پس بقول پيغمبر (ص) ميگيري و اينكه ايشان صاحب همه فضايل از جمله اول ما خلق اللهي هستند۴۵
- نجم - در اينكه چون تصديق پيغمبر (ص) را نموديم و ايشان هم مصدق جميع انبياء سابق هستند پس ما بجميع انبيا و اوصيا ايمان داريم۴۷
- آسمان چهارم - در امامت است و در آن نيز نجوم درخشندهايست :۴۷
- نجم - در اينكه بعد از پيغمبر (ص) وصي و جانشيني لازم است و خود پيغمبر بايد او را نصب كند چون اين كار از ساير خلق برنميآيد۴۷
- نجم - در اينكه غاصبين خلافت منصوص و صاحب صفات وصايت نبودند و امام بايد معصوم و مطهر و منصوص باشد۴۹
- نجم - در بيان ائمه بنص و معجز اوصياء پيغمبرند (ص) و خداوند هم ايشان را تصديق فرموده است۵۱
- نجم - در اينكه نصوص و معجزات بيشمار در مورد ائمه (ع) روايت شده و خداوند هم اين روايات را تصديق فرموده است۵۲
- نجم - در اينكه از قبور ائمه و قبور اولاد و منسوبين ايشان هم كرامات و معجزاتي ظاهر ميشود كه نوع آنها قابل انكار نيست۵۴
- نجم - در اينكه ائمه (ع) غير از داشتن صفات امامت و عصمت و طهارت نفس پيغمبر نيز هستند و جز پيغمبري در همه فضايل با او شريكند۵۵
- آسمان پنجم - در راندن شياطيني كه در امر غيبت امام و ظهور و رجعت تشكيك ميكنند و در آن نجومي است :۵۶
- نجم - در اثبات وجود امام (ع) و ظهور ايشان بعد از ايام غيبت۵۷
- نجم - در اثبات رجعت۶۰
- نجم - در علت اختلاف اخبار رجعت۶۲
- آسمان ششم - در دفع شياطيني است كه در امر معاد و آخرت و بهشت و دوزخ تشكيك مينمايند و در اين آسمان نيز نجومي است :۶۲
- نجم - در اينكه محكم كردن توحيد مقدمه اعتقاد بنبوت و امامت و آن مقدمه اعتقاد بمعاد و رجعت است۶۳
- نجم - در اينكه جسماني بودن معاد و اجمال احوال قيامت ضروري دين است۶۴
- نجم - در اينكه وجود بهشت و جهنم و ميزان و حساب و ساير احوال قيامت بكتاب و سنت و اخبار متواتره ثابت است۶۵
- نجم - در اينكه آنچه از اعتقادات كه محتاج دليل عقلي است معرفت صانع و علم و قدرت و حكمت اوست و معرفت لزوم وجود پيغمبري و براي ساير معارف دليل نقلي كفايت ميكند و باعث يقين هم ميشود و ارسال رسل و انزال كتب سبب ظهور غايت خلق است و آن غايت بطور كمال در اين دنيا ظاهر نميشود و لذا بايد عالم ديگري باشد تا مؤمنين و كفار بآنچه وعده داده شدهاند برسند۶۵
- نجم - در دفع اين شبهه كه چطور ممكن است خداوند بيشتر اين خلق را داخل آتش نمايد۶۷
- نجم - در دفع شبهه راجع بفشار قبر و سؤال ملكين و ساير احوال قبر۶۹
- آسمان هفتم - در دفع شياطيني كه در باب بزرگان شيعه در قلوب ضعفا تشكيك ميكنند و در اين آسمان نيز نجومي است :۷۰
- نجم - در اينكه غرض حكيم از ايجاد اين عالم وجود مؤمن كامل و عارف است و هر مولودي كه در ترقي خود هيچ مانعي نداشت به منتهاي مقصود ميرسد و در هر عصر بايد كامل بالغ عارفي باشد تا خلقت لغو نباشد و قوام دنيا بايشان است و رسيدن بكمال ممكن است چون خداوند امر بمعرفت و عبادت فرموده پس اين دو در وسع خلق هستند۷۱
- نجم - در اينكه كاملين نزديكترين خلقند بخداوند سبحانه و بهمين جهت واسطه فيض براي مادون خود هستند۷۴
- نجم - در اينكه انسان كامل جميع انواع فيوض را از مبدء ميگيرد و به مادون ميدهد و كامليني كه در يك عصرند نور واحدند چنانكه ائمه نور واحدند۷۵
- نجم - در اينكه شكر سابقين و اولياي نعم و تولاي ايشان و برائت از دشمنان ايشان واجب است و اين ممكن نيست مگر با معرفت و تولاي ايشان و برائت از دشمنان ايشان۷۶
- نجم - در اينكه اولياء (س) كليت دارند و با وجود تعدد متحدند و از هر يكشان هر گونه فيضي صادر ميشود پس همه نعمات از ايشان است۷۷
- نجم - در دفع اين شبهه كه اگر اولياء هميشه ضمائر بندگان را نميدانند پس چگونه مدد بمادون ميدهند و استمداد از ايشان چه نفعي دارد۷۹
- نجم - در اينكه براي اولياء دو مرتبه است نقابت و نجابت و هر يك يا كلي هستند يا جزئي و شرح آن مراتب۸۳
- نجم - در اينكه نجيب بالذات نقيب نميشود لكن كسي كه مستعد نقابت است در ترقي خود مراتب پائينتر را هم سير ميكند و نايب بايد از جنس منوب عنه باشد الا اينكه گاه آشكار است و گاهي پنهان و صاحب مرتبه ديگري از او نيابت ميكند۸۵
- نجم - در اينكه در هر عصري ولي حي موجودي لازم است و سابق فائت كافي نيست۸۶
- نجم - در اينكه شناساندن اوليا بر خداست و ايشان اسماء حجتند كه در زمان غيبت پنهانند و تكليف مردم هم بقدر وسع آنهاست پس خداوند بيش از آنچه بخلق شناسانده از ايشان سؤال نميفرمايد و هر كس در طلب معرفت اوليا تكلف كند ظلم بخود كرده است۸۸
- آسمان هشتم - در دفع شياطيني كه در قلوب مؤمنين در امر اخوان وسوسه ميكنند و در اين آسمان هم نجومي ثاقبه و درخشنده است :۹۰
- نجم - در حكمت لزوم معاشرت با اخوان و مجملي در حقوق اقسام ايشان۹۰
- نجم - در دفع وسوسه شيطان در كنارهجوئي از برادران و تحريص بر معاشرت ايشان۹۲
- نجم - در اينكه هر كس برادر بيعيب طلب كند بي برادر ميماند پس نبايد بديدن معصيت از برادر ترك معاشرت او كرد مگر در معاصي قوي باشد۹۳
- نجم - در اينكه نبايد ميزان صلاح و فساد اخلاق خود شخص باشد بلكه پيغمبر و امام و بزرگ ميزان هستند و تا برادر رو از ايشان برنگردانده نبايد از او رو برگرداند۹۴
- آسمان نهم - در بعض مطالب كليه و دفع شكوك وارده از وسوسه شياطين و در اين آسمان نجومي است ثاقبه :۹۵
- نجم - در اينكه تمام هم شياطين در اضلال مؤمنين است و بهمين جهت وساوس مؤمنين از ساير خلق زيادتر است و بايد در دفع آنها همت كرد و از خداوند استعانت جست۹۵
- نجم - در اينكه اسباب جنگ با شياطين مثل اسباب جنگ در ظاهر است و همان احكام را دارد و فرار از مقابل آنها معصيت كبيره است مثل فرار از جهاد و ذكر بعض اذكار و توسلات بجهت دفع شياطين۹۶
- نجم - در اينكه قلب يا متوجه به عليين است يا سجين و هر كس يك توجه بيش ندارد پس خطرات سيئه در قلب كسي خطور نميكند مگر اينكه خدا را فراموش كرده باشد و راه دفع آنها توبه و اعراض از آنها و توجه و اعتصام به عليين است۱۰۱
- نجم - در اينكه نفس انسانيه كونيه براي قبول خير و شر صلاحيت دارد و بهر جهت كه توجه كند آلت ايادي آن ميشود و انسان نبايد مذبذب بين آندو باشد بلكه بايد بكل خود متوجه بعليين شود و فقط اطاعت اهل آن را نمايد۱۰۵
- نجم - در اينكه تصور و خيال هر چيز در نفس تأثير ميكند و معاشرت صالحين در ظاهر و باطن بهترين راه براي ترقي انسان است۱۰۸
- نجم - در اينكه ملائكه و شياطين ارواحي ناقصهاند كه تنها بواسطه اجساد مناسب خود در اجسام تأثير ميكنند پس اخلاط فاسدهاي كه عارض بدن ميشود مسكن شياطيني ميشود كه اخلاق فاسدهاي را همراه دارند و راه دفع آنها رجوع بطبيب حاذق و معالجه و رعايت اعتدال در بدن است۱۱۱
- نجم - در اينكه همچنان كه در بدن به تسلط شياطين سوء مزاج حاصل ميشود در نفس هم از جهت اكتسابات و اعمال سابقه فسادي پيدا ميشود اگر چه كه بدن هم تصفيه شده باشد و اين جماعت محتاج باذكار نفسانيه و توجهات روحانيهاند و راه علاج آن مراجعه به طبيب نفساني است۱۱۳
- نجم - در اينكه تغيير و تنوع در مستحبات و علوم و اعمال براي سالك از راههاي دفع شياطين است۱۱۶
- خاتمه - در دفع بعضي وساوس كه براي طلاب در بعض مسائل اصوليه كه متعلق بفقه است حاصل ميشود و در اين خاتمه نيز نجومي است :۱۱۷
- نجم - در دفع اين شبهه كه شيعه عامه را بجهت اختلاف بين آنها قدح ميكنند پس چرا احكام و اخبار خود آنها تا باين حد مختلف است و بيان معني اختلاف۱۱۷
- نجم - در دفع اين وسوسه كه با وجود حرمت عمل بمظنه و وجوب عمل بعلم علت توقف يا مظنه فقها در بسياري از مسائل چيست و بيان مشاعر سهگانه انسان يعني فؤاد و عقل و نفس و توضيح موارد علم و ظن و رفع تناقضات۱۲۱
- نجم - در اينكه آن عقلي كه مطابق شرع حكم ميكند عقل معصوم است و عمل برأي و اجتهاد مطلقا جايز نيست و لكن شيطان جمعي را باشتباه انداخته كه بعقل ناقص خود بدون نص يا بقياس و استحسان و اصول موضوعه حكم كردهاند۱۲۳
- نجم - در اينكه عمل شيعه بر اخذ از روات ثقات بود تا اينكه بعد از وقوع غيبت آنها هم بمذهب عامه رفتند و باب اجتهاد را باز كردند و بيان حق مسأله با استدلال باخبار۱۲۵
- اشراق دوم - در دفع بعضي خطرات و وساوس عمليه است و اين اشراق بر اراضي هفتگانه ميتابد :۱۳۰
- زمين اول - در ذكر شياطين ارض نفوس يا ارض ممات كه مقابل آسمان حيوة است۱۳۱
- زمين دوم - در ذكر شياطين ارض عادات ( كه مقابل آسمان فكر است )۱۳۳
- زمين سوم - در ذكر شياطين ارض طبع كه مقابل آسمان خيال است۱۳۷
- زمين چهارم - در ذكر شياطين ارض شهوت كه مقابل آسمان محبت و معرفت است۱۴۱
- زمين پنجم - در ذكر شياطين ارض غضب كه مقابل آسمان وهم است۱۴۲
- زمين ششم - در ذكر شياطين ارض الحاد كه مقابل آسمان علم است۱۴۵
- زمين هفتم - در ذكر شياطين ارض شقاوت كه مقابل آسمان عقل است۱۴۸
- ختام - شرحي اجمالي از خلقت شياطين و چگونگي تأثير آنها در انسان و راه نجات از آنها و امر بچهار كلمه بليغه كه گرفتن بآنها سبب نجات است۱۵۰