29 مورد
- خطبه كتاب و ذكر علت تصنيف۲
- مقدمه - در ذكر مطالبي كه قبل از شروع در مقصود اشاره بآنها شده و در آن چند فصل است :۶
- فصل - در بيان اينكه اهل هر علمي را اصطلاحي خاص است و مشايخ (اع) از اصطلاحات علماي هر فني آنها را كه بر وفق حكمت بوده در كلام خود تركيب فرمودهاند پس هر كسي بر اصطلاح ايشان واقف نميشود۶
- فصل - در اينكه كسي كه اصطلاح مشايخ (اع) را نميداند كمال بيانصافي است كه رد بر فرمايش ايشان نمايد و حال آنكه ايشان ابدا از ضرورت اسلام و مذهب خارج نشدهاند۱۵
- فصل - در اينكه احكام بر دو قسم است ضروريه و نظريه و هر كس از ضرورت اسلام تخلف كند كافر است۱۷
- فصل - در اينكه حد ضروري احكام همان ظاهر و اجمال آنهاست اما حقيقت و معني آنها ضروري و مكشوف بر همه نيست و لذا اختلاف در معني آنها باعث خروج از دين نميشود و مسأله معاد جسماني هم از همين قبيل است۲۰
- مطلب اول - در بيان مذهب شيخ مرحوم (اع) در معاد و نقل اقوال مشايخ (اع) و بعضي علماي ديگر و در آن چند فصل است :۲۸
- فصل - در ذكر بعض تصريحات مشايخ (اع) بر معاد جسماني۲۹
- فصل - در اينكه ضرورت اسلام آن است كه جسد و روح هر دو محشور ميشوند اما در كيفيت عود روح بجسد اختلاف زياد است و بعضي مغرضين عوام را بشبهه مياندازند كه شيخ مرحوم (اع) در اين مسأله تخلف از ضرورت نمودهاند۳۹
- فصل - در اينكه بلا شك معاد جسماني است و بدن جسماني ذاتي انسان همان طينت اصلي اوست و نقل بعض تصريحات مشايخ (اع) در اين مورد۴۲
- فصل - در اينكه قول بعود جسم حقيقي و عدم عود فواضل مختص مشايخ (اع) نيست و بسياري از علماي محققين همين طور گفتهاند و نقل بعض تصريحات ايشان۵۶
- فصل - در اينكه اجماعي فرقه محقه اعتقاد بمعاد جسماني است و بلوازم آن هم كه در اخبار فرمودهاند قائلند اگر چه در تعبير آوردن از آن عوام با اهل علم تفاوت دارند پس اعتقاد عوام اجمالاً صحيح است۶۱
- مطلب دوم - در شرح حقيقت معاد جسماني بطور ظاهر و بيّن كه علما و عوام بهره ببرند و در آن چند فصل است :۶۵
- فصل - در معني جسم و جسد در اصطلاح شيخ مرحوم (اع)۶۵
- فصل - در اينكه آنچه در اين عرصه ديده ميشود از اجسام تعليميه است نه جسم طبيعي واقعي و جسم ديده نميشود بلكه صورت آن است كه ديده ميشود۶۸
- فصل - در بيان ظهورات جسم مطلق در عالم حقيقت و عالم مثال و عالم ظاهر و اينكه صورت عالم پائينتر بر صورت عالم بالاتر وارد ميآيد نه بر جسم حقيقي و جسم حقيقي ديده نميشود۷۲
- فصل - در اينكه انسان هم مثل مجموع ملك بدني جسماني دارد و اصل آن در عالم حقيقت است و مثال آن در عالم مثال اعراض ظاهر آن در عالم ظاهر و اين اعراض دخلي به بدن اصلي او ندارد۸۱
- فصل - در اينكه بقاي شيء ببقاي جوهر ذاتي اوست اما عرض اگر تغيير كرد ذات تغيير نميكند و حالات مختلفي كه بر بدن ظاهري انسان وارد ميآيد از جمله اعراض است۸۵
- فصل - در اينكه ابدان جسمانيه حقيقيه هر چيزي خاص خودش است نه چيز ديگر و هر چيزي باصل خود برميگردد و اما اعراض از اجزائي فراهم آمدهاند كه هر كدام حشري جداگانه دارند۹۰
- فصل - در اينكه بدن دنيوي و برزخي و اخروي انسان هر سه موجود و با هم است و بواسطه مردن و نفخه صور بدن اخروي حقيقي از اعراض خلاص ميشود۹۵
- فصل - در بيان كيفيت بدء مواليد علييني و سجيني و اكتسابات آنها و اينكه اصل طينت از رخساره مردم هم ظاهر است ولي مشاهده آن محتاج بفراست است۹۷
- فصل - در بيان كيفيت عود و اينكه عودكننده همان طينت اخروي خالص است۱۰۸
- مطلب سوم - در ذكر ادلهٔ از اخبار و آثار و ادله عقليه در اثبات معاد جسماني حقيقي و در آن چند فصل است :۱۱۲
- فصل - در ذكر اخباري كه دلالت بر اين مطلب ميكنند۱۱۲
- فصل - در ذكر بعض ادله عقليه بر اين مطلب از جمله اينكه جسم بجهت ظهور بايد اعراض بخود بگيرد و از جمله اعراض حيز و مكان است و هيچ چيز از حيز خودش بالاتر نميرود پس بدن عرضي چگونه ميتواند بآسمان برود۱۳۲
- فصل - ديگر اينكه مواليد دنيا از اجزاء تشكيل شده و بفساد اجزاء فاني ميشوند اما اجزاء مواليد دهري يكباره آفريده شده و باقي و دائمند و فاسد نميشوند و در قيامت همه اوضاع تغيير ميكند از جمله ابدان هم بحالت اول برميگردند۱۳۷
- فصل - ديگر اينكه در قيامت محال است چيز با عرضي پيدا شود و اعراض مال برزخ و دنياست اما قيامت عرصه حقيقت چيزها است و همان هم آنجا محشور ميشود۱۴۸
- فصل - ديگر اينكه هر مرتبه را عرضي است لايق خود و عرض هر مرتبه بمرتبه بالاتر نميرود پس جسم آدمي بدون عرض وارد آخرت ميشود۱۵۲
- فصل - در بيان نتيجه مطالب و آن اين است كه در آخرت جسم طبيعي انسان عود ميكند نه جسم تعليمي و معاد هر عرضي خاص خود او است و دخلي بانسان ندارد و معاد انسان بمقامي است كه بالاتر از مقام اعراض اوست۱۵۸