13 مورد
- در بيان علت تصنيف كتاب۲
- مقدمه - در بعضي سخنان كه تقديم آنها لازم است و در آن چند مطلب است :۵
- مطلب اول - در جواب شطري از كتاب ايشان كه سب و افترا و حرفهاي نالايق است۵
- مطلب ثاني - در بيان كليهاي در علم تفسير و تأويل قرآن و معني تفسير به رأي و غير رأي۸
- مطلب ثالث - در كليهاي جامعه در اخبار و قانون عمل كردن بآنها بقدر حاجت در اين رساله۴۱
- ابتداي شرح و رد كلمات شخص معترض با اين كلام او كه گفته است : اصول دين بقدر اقل واجب بر احدي از عوام شيعه مخفي نيست و ائمه و علما آنرا اظهار نمودهاند و چگونه ميشود كه ركن رابع را مخفي كرده باشند و جمعي از ثقات عقايد خود را به ائمه (ع) عرض كرده و مورد تحسين واقع شدهاند ، و نقل احاديثي كه شاهد بر قول خود آورده۵۱
- گفته است : قاطبه شيعه عقايد خود را بر طبق اين احاديث دانستهاند و حال صاحب الزام النواصب ركني زياد كرده و فقها را تشنيع نموده و نواصب ناميده در حالي كه ادني چيزي كه انسان را از ايمان خارج ميكند اين است كه به حصاة نواة بگويد و بآن تدين كند۶۸
- گفته است : قول صاحب الزام النواصب اين است كه معرفت اين اركان بر هر مؤمن لازم است و هر كس يكي از اين چهار را انكار كند كافر و هر كس آنرا نداند ضال است۷۸
- گفته است : و معني آن عبارت اين است كه اعتقاد بخدا و رسول و ائمه و معاد و معراج و رجعت و جميع فروع و متعلقات آنها كافي و موجب ايمان نيست و جميع علماي اماميه از صدر اول تا كنون كافر يا ضال بودهاند۸۴
- گفته است : چند مطلب در تولي و تبري واضح است يكي آنكه در امر تولي و تبري اجمال كافي است و وجود ولي در هر عصر و شناختن او بعينه معتبر و اصل جداگانه نيست۹۲
- گفته است : ديگر آنكه در هر عصر بايد عالمي از شيعه ظاهر باشد تا مردم رجوع باو كنند و اين فقره دخلي باصول دين ندارد و مقدمه فروع است۹۶
- گفته است : سيم اينكه ائمه (ع) را شيعياني است كه صاحب فضائل و كرامات و تالي مرتبه امامتند اما شناختن ايشان و علم بوجود ايشان از جمله اركان ايمان و واجب و لازم نيست و ايمان با فرض قطع بفقدان امثال اين جماعت هم ممكن الحصول است۹۷
- در ذكر خلاصه ايرادات معترض در بقيه كتاب او و جواب آنها باختصار۱۰۵