رساله در جواب آقاي حاج محمدبشير انصاري
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مولاي شهيد مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه
بسم الله تعالي
خدمت جناب مستطاب عالي ثقة الاسلام الحاج محمدبشير انصاري مدّ ظله .
مرقومه شريفه مورخه ٤ ذيقعده را در اين اوقات كه از زيارت عتبات عاليات مراجعت نمودهام زيارت نمودم علت تأخير در عرض جواب اين بوده ان شاء الله عفو ميفرمائيد و اينك راجع بمطالبي كه مرقوم فرمودهايد جواب عرض ميكنم .
اما اينكه مرقوم شده بود كه بعضي نوشتهاند اعتقاد شيخيه اين است كه اجتهاد حرام است و مجتهد حرامكار است .
[ص 3] عرض ميكنم كه اعتقاد مشايخ ما اين نيست كه اجتهاد بطور مطلق حرام است بلكه اعتقاد ما اين است كه اجتهاد در دين و طلب علم باحكام خداوند واجب و فريضه است و خداوند عالم ميفرمايد الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و حضرت حجت عجل الله فرجه در توقيع مبارك خود فرمودهاند فاعينونا بعفة و سداد و ورع و اجتهاد و آنچه كه ما از آن منع ميكنيم اجتهادي است كه به رأي و گمان شده باشد چنانچه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در مقام ايراد بر عمر فرمودند كه به قضات بلاد نوشت اجتهدوا آرائكم و اقضوا بما ترون انه الحق و مراد ما همان اجتهادي است كه اهل سنت در مقام عذر از عثمان و معاويه [ص 4] ميآورند كه آنها مجتهد بودند و باجتهاد خود عمل كردند و الا اجتهاد بمعني كوشش در استنباط احكام خداوند از كتاب و سنت اين دين ما است و باين معني همه علماي فرقه حقه اثناعشريه و از جمله مشايخ ما اعلي الله مقامهم مجتهدند ، بلي اجتهاد بمعني اصطلاحي كه در تعريف آن گفتهاند استفراغ وسع در تحصيل ظن باحكام شرعيه فرعيه از ادله اربعه عمل بچنين ظني را جايز نميدانيم زيرا كه خداوند عالم فرموده ان الظن لايغني من الحق شيئا و منع از عمل بغير علم فرموده و فرموده و لاتقف ما ليس لك به علم و اگر گفته شود كه اين خطاب برسول خدا است صلي الله عليه و آله و براي امت جايز است عمل بظن عرض ميكنم خداوند ميفرمايد لقد كان لكم في رسول الله اسوة حسنة پس امت هم بايد در عمل نكردن بغير علم تأسي بآن بزرگوار بنمايند و ميفرمايد فمن اظلم ممن افتري علي الله كذبا ليضل الناس بغير علم ان الله لايهدي القوم الظالمين و ظن هم غير علم است و كذب چنانچه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرموده است اياكم [ص 5] و الظن فان الظن اكذب الكذب و فتوي بمقتضاي آن باعث تضليل مردم است و گناه آنها هم بر مفتي است چنانچه خداوند ميفرمايد ليحملوا اوزارهم كاملة يوم القيمة و من اوزار الذين يضلونهم بغير علم در كافي است از حضرت ابيجعفر عليه السلام من افتي الناس بغير علم و لا هدي من الله لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه و سئل ما حق الله علي العباد قال ان يقولوا ما يعلمون و يقفوا عند ما لايعلمون و در فصل الخطاب است از حضرت ابيعبدالله عليه السلام انهاك عن خصلتين فيهما هلك الرجال انهاك ان تدين الله بالباطل و تفتي الناس بما لاتعلم و قال اياك و خصلتين ففيهما هلك من هلك اياك ان تفتي الناس برأيك او تدين بما لاتعلم و از بحار است از حضرت جعفر بن محمد صلوات الله عليه در حديث طويلي كه بابن ابيليلي فرمودند القضاة ثلثة فاما الهالكان فجائر جار متعمدا و مجتهد اخطأ و الناجي من عمل بما امره الله به و اخبار در منع عمل بظن و بغير علم بسيار است و ما بملاحظه اين آيات و [ص 6] اخبار منع از عمل بظن كردهايم .
اما آنها كه باقرار خود ميگويند باب علم بر آنها مسدود است و عمل بغير علم يعني ظن مينمايند دليلي بر تجويز عمل بظن نه از كتاب خدا دارند نه از اخبار آلمحمد عليهم السلام نه از اجماع شيعه و نه از دليل عقلي كه همه عقول تصديق آنرا بنمايند و تنها متمسك بدليل منطقي سستي هستند كه مقدماتش غلط و متناقض و نتيجهاش مخالف كتاب و سنت است ، محكمترين دليل آنها اين است كه باب علم مسدود است و تكليف هم باقي است و عمل باحتياط هم در آن عسر است پس عمل بظن متحتم است و در جواب آنها ميگوئيم مقدمه اول صحيح نيست و قبول آن لازمهاش تكذيب خداوند عالم است كه فرموده است فلله الحجة البالغة و اگر بنده علم بحكم خدا نتواند پيدا كند حكم خدا به او نرسيده و حال آنكه فرموده است اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و ديني كه تحصيل علم بآن ميسر نباشد كامل و تمام نيست و نقصان دارد و در اين قول اثبات ظلم و عجز بر خداوند عالم است كه مردم را تكليف به عمل [ص 7] به علم فرموده ولي باب حصول آنرا بسته است يا آنكه ميخواسته است كه دين خود را بمردم برساند بطوريكه علم بفرمايش او پيدا كنند ولي نعوذ بالله عاجز بوده و با اينكه همه اسباب زمين و آسمان در دست او است از اين كار عاجز مانده ، و اگر بگويند كه خداوند دين خود را همانطور كه فرموده بتمام و كمال بطوريكه علم بآن حاصل شود نازل فرموده حال كه ميگويند باب علم بسته شده بايد بگويند كه پيغمبر او كوتاهي در ابلاغ دين خدا فرموده و حال آنكه مأمور از جانب خداوند براي ابلاغ بوده و خداوند باو فرموده بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لمتفعل فمابلغت رسالته و اگر چه آيه شريفه در مورد ولايت نازل شده ولي عبرت بعموم لفظ است نه خصوص محل ، حال اگر تبليغ امر به امت بطوري نشده كه علم حاصل كنند يا بايد بگويند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله نميتوانسته كه دين خدا را به خلق برساند بنا بر اين نعوذ بالله بايد بگويند كه خداوند ظالم بوده و تكليفي براي پيغمبر خود معين نموده كه در وسع او نبوده و حال آنكه خود ميفرمايد لايكلف الله نفسا الا [ص 8] وسعها و يا اينكه بايد بگويند كه پيغمبر (ص) ميتوانسته اين كار را بكند ولي معصيت خدا را كرده نعوذ بالله و كوتاهي در اين امر نموده و همچنين است سخن درباره ائمه اطهار عليهم السلام كه جانشينان آن حضرتند و مأمور بابلاغ دين خدا بودهاند ، و اگر ميگويند دين كامل و تمامي نازل فرموده و پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام هم كوتاهي در تبليغ امر خداوند ننمودهاند و بمؤمنين معاصر خود حكم خدا را رساندهاند بطوريكه براي آنها علم حاصل شده ولي بما كه در اين زمان هستيم طوري نرسيده كه بآن علم حاصل كنيم و بيش از گماني براي ما حاصل نميشود عرض ميكنم از اين سخن لازم ميآيد كه همه كوتاهيها را در تبليغ احكام خداوند امام زمان عجل الله فرجه نعوذ بالله نموده باشد و در خواب غفلت فرو رفته و امت را در چنگ شيطان رها كرده كه هر بلائي كه خواسته بر مؤمنين وارد بياورد و اخبار را بر دست ايادي خودش تحريف و تبديل كند و دروغ داخل آنها كند و بر روات اخبار سهو و نسيان وارد آورد كه امت نتوانند علم باحكام [ص 9] خداوند پيدا كنند و بگمان عمل نمايند همان گماني كه خداوند در هفتاد آيه از عمل بآن نهي فرموده و ائمه اطهار عليهم السلام در هزار و دويست حديث بنا بر آنچه بعض اصحاب شمردهاند از آن منع فرمودهاند و فرمودهاند من شك او ظن فاقام علي احدهما فقد حبط عمله ان حجة الله هي الحجة الواضحة آيا اين است معرفت ايشان بامامشان ، آيا ميگويند امام زمان عجل الله فرجه مأمور بحفظ دين و امر بمعروف و نهي از منكر و هدايت خلق نيست و آيا تكذيب ميكنند فرمايش حضرت رضا عليه السلام را كه در علت لزوم وجود امام ميفرمايد و منها انه لو لميجعل لهم اماما قيّما امينا حافظا مستودعا لدرست الملة و ذهب الدين و غيّرت السنن و الاحكام و لزاد فيه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبّهوا ذلك علي المسلمين لانا قد وجدنا الخلق منقوصين محتاجين غير كاملين مع اختلافهم و اختلاف اهوائهم و تشتت انحاءهم فلو لميجعل لهم قيما حافظا لما جاء به الرسول صلي الله عليه و آله لفسدوا علي نحو ما بيّنا و غيرت الشرايع و السنن و الاحكام [ص 10] و الايمان و كان في ذلك فساد الخلق اجمعين يا ميگويند مأمور بحفظ دين هست ولي قدرت حفظ دين را نداشته و حزب شيطان و كذابين و محرفين و ساير ايادي او غلبه كردهاند و امام زمان مغلوب شيطان شده و كسي را از اهل حق در مقابل آنها نگماشته كه كيد شيطان را باطل نمايد و دين بيصاحب مانده است و حال آنكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودهاند في كل خلف من امتي عدل من اهل بيتي ينفي عن هذا الدين تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين فان ائمتكم وفدكم الي الله فانظروا من توفدون في دينكم و صلوتكم و باين مضمون در روايات اهل سنت هم هست و شكي نيست كه در اين زمان امام زمانند عجل الله فرجه كه اين وظيفه را انجام ميدهند و بر دست علماي حقه بيان حق و ابطال باطل را ميفرمايند چنانچه باز از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده يحمل هذا الدين في كل قرن عدول ينفون عنه تأويل المبطلين و تحريف الغالين و انتحال الجاهلين كما ينفي الكير خبث الحديد يا آنكه ميگويند امام [ص 11] عليه السلام مطلع بر خرابكاريهاي شيطان در دين خدا نشده پس چيست معني فرمايش حضرت ابيجعفر عليه السلام نحن حجة الله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عين الله في خلقه و نحن ولاة امر الله في عباده و چيست معني آنچه در زيارت حضرت قائم عجل الله فرجه ميخوانيم السلام عليك يا صاحب المرأي و المسمع الذي بعين الله مواثيقه و بيد الله عهوده و بقدرة الله سلطانه ، و اگر ميگويند كه امام عليه السلام مأمور بتبليغ از جانب خداوند بوده و مطلع بر خرابكاريهاي شيطان بوده و قدرت بر اين كار هم از جانب خداوند داشته ولي تقصير و اهمال در حفظ دين نموده تكذيب فرمايش خود آن حضرت را نمودهاند كه در توقيع رفيع به شيخ مفيد (ره) مرقوم فرمودهاند انا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللأواء و اصطلمكم الاعداء و بعلاوه اگر نسبت اهمال در اجراي امر خداوند بايشان ميدهند انكار عصمت آن بزرگوار را مينمايند .
و اگر بپرسيد پس چرا با اينهمه تفصيل كه ميگوئي براي عاملين بظن علم حاصل [ص 12] نميشود عرض ميكنم يا اين است كه اقرار بفضائل ذكرشده براي امام زمان عجل الله فرجه ندارند يا اگر بزبان هم اقراري دارند قلبا درست باور نكردهاند و شك دارند و بدون اعتقاد قلبي حقيقي باينكه امام زمان عجل الله فرجه حي است و حاضر است و ناظر است و مطلع بر همه امور است و مأمور بحفظ دين است و قادر بر انجام اين مأموريت است و معصوم است و اطاعت امر خداوند را يقينا نموده و دين را حفظ نموده . بدون اين اعتقادات هر كس نظر باين اخبار كه در دست داريم بنمايد علم براي او حاصل نميشود و همه احتمالاتي كه عاملين بظن شمردهاند وارد است و براي او بيش از ظني و شكي بلكه وهمي حاصل نميشود و عاملين بظن افراط كردهاند كه ادعاي حصول ظن مينمايند و در بسياري از موارد بيش از شكي حاصل نميشود و ما كه ادعاي حصول علم ميكنيم قصدمان حصول علم عادي نيست چون عادتا با اينهمه حوادث روزگار از تحريفات و سهو روات و غير آنها علم به سخناني كه هزار و سيصد سال پيش كسي گفته حاصل نميشود و هر كس چنين ادعائي بكند از سادهلوحي [ص 13] او است و جز بمعدودي از متواترات و اخبار محفوف بقراين قويه علم عادي حاصل نميشود و قصد ما از حصول علم علم شرعي است و باب اين علم است كه مفتوح است و ما مكلف بعمل باين علم هستيم نه آن علم عادي كه حصولش متعذر است مثل علم قاضي بحكم مسئله پس از شهادت عدلين كه شرعا بمقتضاي شهادت آن دو حكم ميدهد و اي بسا كه ابدا علم عادي براي او حاصل نشده باشد و در شك باشد كه اصل قضيه چه بوده ولي علم شرعي براي او حاصل شده و حكم ميدهد يا مثل علم شخص مكلف كه ميداند وضو گرفته بعد شك در اين ميكند كه يكي از نواقض وضو از او سر زده اين شرعا خود را با وضو بايد بداند ولي شك عادي او بجاي خودش است و برطرف نشده ، حال ما هم علم يقيني قطعي داريم كه تكليف شرعي ما امروز رجوع بهمين اخبار مسطوره در كتب ثقات است كه روات ثقات بما رساندهاند و آن علم يقيني قطعي براي ما از كتاب خدا و سنت رسول و اخبار ائمه اطهار عليهم السلام و اجماع شيعه و دليل عقل حاصل شده .
[ص 14] اما كتاب خدا پس فرمايش او است قل فلله الحجة البالغة و بما از خدا و رسول و ائمه اطهار عليهم السلام جز همين كتاب خدا و اخبار موجود نرسيده پس همينها هستند حجت خدا كه بما رسيده .
اما سنت و اخبار پس اين فرمايش مسلمي رسول خداست صلي الله عليه و آله اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بهما لنتضلوا و فرمايش حضرت حجت است عجل الله فرجه اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله و فرمايش او است لا عذر لاحد من موالينا في التشكيك فيما يرويه عنا ثقاتنا قد عرفوا بانا نفاوضهم سرّنا و نحملهم اياه اليهم .
و اما اجماع پس اجماع همه شيعه است بر اينكه تكليف ما رجوع بكتاب خدا و اخبار مرويه ثقات است .
و اما دليل عقل همين مطالبي است كه عرض شد و همه مستند بنقل بود و خلاصه آنها اين است كه :
اولاً خداوند عالم عادل است و خلق را بآنچه بآنها نرسانده تكليف نميفرمايد .
[ص 15] و ثانياً قادر است و ميتواند كه آنچه ميخواهد بخلق برساند و اسباب آنرا به نحو اتم و احسن و اكمل ايجاد فرمايد .
و ثالثاً كامل است و هيچ نقصان در خلق او و دين او نيست و پيغمبر خود و جانشينان او را از اسباب ابلاغ امر خود به خلق قرار داده كه به كاملترين وجهي اوامر او را برسانند و از كمال اين است كه بنحوي امر خود را برساند كه بآن علم حاصل كنند و از نقصان اين است كه علم حاصل نكنند و بيش از گمان براي آنها حاصل نشود .
و بنا بر اين مقدمات خداي عالم قادر كامل دين خود را بخلق بطوري رسانده كه علم براي آنها حاصل شود و جز همين كتاب خدا كه در دست ما است و همين اخبار مرويه در كتب ثقات چيزي بما نرسيده پس بهمين اخبار علم باوامر خداوند حاصل ميشود و كسي كه مدعي است كه علم براي او از اينها حاصل نميشود از راهش نرفته و اگر از راهش داخل شود البته البته علم براي او حاصل ميشود و اين وعده مؤكده خداوند است كه فرموده است الذين جاهدوا [ص 16] فينا لنهدينهم سبلنا و اگر هدايت نيافتهاند و علم براي آنها حاصل نشده از باب قصور در مجاهده و داخل نشدن از باب است و باب آن رجوع به اخبار آلمحمد است عليهم السلام و آنها كه از اين باب داخل شدهاند علم براي آنها حاصل شده است .
و اين دليل اخير را دليل تسديد ميگوئيم و مرادمان اين است كه خداوند تأييد و تسديد حق را هميشه ميفرمايد و نميگذارد كه باطل حق شناخته شود و حق باطل و بر دست امام عليه السلام و علماي حقه اگر كذب و تحريف و تبديل و سهو و نسياني در اين اخبار پيدا شده بيان آنرا همانطور كه مورد رضاي او است بما ميرساند و قراين مختلفه از تقريب بعيد و تبعيد قريب و شواهد بطلان را بر علماي حقه هر زمان كه مأذون از جانب اويند و بصفاي سرّ و اخلاص عمل و علانيه خود و برهاني از پروردگار خود از خداوند استفتا مينمايند ظاهر ميفرمايد و حق را الهام ميفرمايد چنانچه فرموده است فالهمها فجورها و تقويها و فرموده است و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و در تفسير آن از حضرت [ص 17] ابيعبدالله عليه السلام رسيده است يحول بينه و بين ان يعلم ان الباطل حق و از آن حضرت است ابي الله ان يعرّف باطلا حقا ابي الله ان يجعل الحق في قلب المؤمن باطلا لا شك فيه و ابي الله ان يجعل الباطل في قلب الكافر المخالف حقا لا شك فيه و لو لميجعل هذا هكذا ماعرف حق من باطل و اينكه عرض كردم بر عالمي كه مأذون از جانب خداوند باشد حق را ظاهر ميفرمايد و شرايط اذن را ذكر كردم عرضم مأخوذ از فرمايش حضرت صادق است عليه السلام كه فرمودند لاتحل الفتيي لمن لايستفتي من الله بصفاء سرّه و اخلاص عمله و علانيته و برهان من ربه في كل حال لان من افتي فقد حكم و الحكم لايصح الا باذن من الله و برهانه و من حكم بالخبر بلا معاينة فهو جاهل مأخوذ بجهله و مأثوم بحكمه و اگر كسي در خود ميبيند كه علم برايش حاصل نميشود معلوم ميشود كه بشرايط آن عمل نكرده و هنوز در نزد آلمحمد عليهم السلام فقيه شمرده نميشود و فرمايش حضرت ابيعبدالله است اعرفوا منازل شيعتنا بقدر ما يحسنون من روايتهم عنا فانا لانعد الفقيه منهم فقيها حتي يكون [ص 18] محدّثا فقيل له اويكون المؤمن محدثا قال يكون مفهما و المفهّم محدّث پس كسيكه مفهم نيست و علم براي او حاصل نميشود مأذون بفتوي نيست و بايد از عالمي احكام خدا را بگيرد و زمين خالي از چنين عالم يا علمائي در هيچ عصري نيست چنانچه از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت شده ان الارض لاتخلو الا و فيها عالم كل ما زاد المؤمنون شيئا ردّهم و اذا نقصوا اكمله لهم فقال خذوه كاملا فلولا ذلك لالتبس علي المؤمنين امورهم و لميفرقوا بين الحق و الباطل .
و حاصل سخن آنكه خداوند علماي حقه را تأييد و تسديد ميفرمايد و اگر زياده و نقصان يا كذبي در اين اخبار پديد آمده آنرا بآنها ميفهماند و بنا بر اين هر چه كه فقيه جامع الشرايط از اين اخبار فهميد همان حكم خداوند است براي او و مقلدينش و شايد از حاصل اين عرايض چنين بنظر شما برسد كه نزاع بين ما و عاملين بظن لفظي است و هر دو باين اخبار عمل ميكنيم منتهي آنها اسم آن را ظن گذاردهاند و ما علم ، ولي اينطور نيست زيرا كه عاملين بظن مدار عملشان بر حصول و لاحصول ظن [ص 19] عادي است و ميگويند علي الظن بناء العالم و اساس عيش بني آدم و اگر ظن عادي بصحت خبري پيدا كنند بآن ميگيرند و اگر ظن عادي حاصل نشد آنرا ترك ميكنند و كاري باينكه امام زماني هست و متصرف در ملك است و بامر خداوند حافظ دين خداوند است ندارند و دانسته يا ندانسته پا جاي پاي اهل سنت گذاردهاند كه امامي ندارند و اميدي بحفظ حافظي ندارند كما يئس الكفار من اصحاب القبور اينها هم به پيروي آنها بهمين ظن عادي خود كه اغلب هم بيش از شكي نيست عمل ميكنند و بهمين جهت است كه بسياري از اخبار فضايل آلمحمد عليهم السلام را ترك مينمايند باين دليل كه از كتب رجال ظن بوثاقت رجال سند حديث پيدا نكردهاند و حال آنكه چنين تكليفي نداشتهاند و تحصيل علم به حال رجال سند حديث كه چند صد سال پيش از ما ميزيستهاند در وسع ما نيست و خود صاحبان كتب رجال علم بآنچه نوشتهاند نداشتهاند چه برسد بما كه بكتب آنها رجوع كنيم و چنين راه متعذر الوصولي را براي دانستن صحت و سقم اخبار ائمه اطهار [ص 20] عليهم السلام براي ما تعيين نفرمودهاند و لايكلف الله نفسا الا وسعها و همانچه در وسع ما است تكليف قرار دادهاند كه مثلا بطور يقين ميدانيم كتاب كافي از ثقة الاسلام كليني است رحمة الله عليه و بطور يقين ميدانيم كه مرد ثقهاي بوده بايد بكتاب او بگيريم و تشكيك نكنيم چنانچه امام زمان عليه السلام فرمودهاند لا عذر لاحد من موالينا في التشكيك فيما يرويه عنا ثقاتنا و در آيه و حديثي نيامده است كه تحقيق در رجال سند حديث كنيد اگر ظن بوثاقت آنها پيدا كرديد بآن عمل كنيد و الا ترك كنيد .
اما آيه شريفه اذا جائكم فاسق بنبأ فتبينوا كه گاه بآن استدلال بر لزوم رجوع بكتب رجال ميكنند دلالتي بر اين مطلب ندارد و فاسق كسي است كه معلوم الفسق باشد و شخصي كه هزار سال پيش از ما ميزيسته و صاحب كتاب رجال بگمانش رسيده كه فاسق است يا آنكه عدالتش براي او ثابت نشده و هماسم هم زياد دارد و معلوم نيست كه شخص مذكور در سند يقينا همان شخص مظنون الفسقي باشد كه صاحب رجال نوشته تكليفي درباره تبين از حال او نداريم و [ص 21] ابدا مقدور هم نيست و خداوند تكليف به كار غير ممكن نميفرمايد ، بلي شخصي كه براي من روايت ميكند و ميتوانم علم به عدالت يا فسق او پيدا كنم اگر فاسق باشد تبين ميكنم يا اگر از رجال سند كسي باشد كه فسق او يا مخالفت او بتواتر رسيده باشد تبين ميكنم و معني تبين ترك حديث نيست بلكه معني آن اين است كه بر كتاب مستجمع علي تأويله و سنت جامعه آنرا عرضه كنم اگر موافق است بآن بگيرم .
باري اگر تفصيل اين مطالب را بخواهيد بكتاب مبارك قواعد و علم اليقين و بيّنه از تصنيفات مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه كه همه را سابقا تقديم داشتهام رجوع فرمائيد خود اين ناچيز هم شرح مبسوطي درباره سستي علم رجال در كتاب براءة الابرار نوشتهام و حاصل همه اين عرايض اين شد كه امروز باب علم مسدود نيست .
و اما مقدمه دوم استدلال عاملين بظن كه گفتهاند تكليف باقي است اگر مقدمه اول كه گفتهاند باب علم مسدود است صحيح باشد اين مقدمه دوم غير صحيح خواهد بود چون خداوند چيزي كه بما نرسانده تكليف نفرموده [ص 22] و فرموده است لايكلف الله نفسا الا ما آتاها ، و اگر اين مقدمه صحيح است و صحيح هم هست از آن معلوم ميشود كه خداوند علمي بما رسانده و بعد تكليف بآن فرموده و اما ظن كه ما را از حق بينياز نميكند نميشود كه تكليف ما باشد و ما را بآنچه بما نرسانده و نميدانيم تكليف نفرموده و فرمايش حضرت موسي بن جعفر است عليه السلام كه به هرون الرشيد فرمودند قل فلله الحجة البالغة فلو شاء لهديكم اجمعين يبلغ الحجة البالغة الجاهل فيعلمها بجهله كما يعلم العالم بعلمه لان الله عدل لايجور يحتج علي خلقه بما يعلمون يدعوهم الي ما يعرفون لا الي ما يجهلون و ينكرون .
و اما مقدمه سوم كه گفتهاند « عمل باحتياط هم در آن عسر است » در آن عسري نيست و اگر علم براي آنها حاصل نشده سكوت كنند و فتوي بمقتضاي ظن خود ندهند تا گناه مقلدين آنها بگردنشان نيفتد و بترسند از فرمايش حضرت ابيجعفر عليه السلام كه فرمود من افتي الناس بغير علم و لا هدي من الله لعنته ملائكة الرحمة و ملائكة العذاب و لحقه وزر من عمل بفتياه و از فرمايش حضرت [ص 23] رضا عليه السلام كه فرمود فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله من افتي الناس بغير علم لعنته ملائكة السموات و الارض و بترسند از فرمايش حضرت ابيعبدالله عليه السلام كه فرمود القضاة اربعة ثلثة في النار و واحد في الجنة رجل قضي بجور و هو يعلم فهو في النار و رجل قضي بجور و هو لايعلم فهو في النار و رجل قضي بالحق و هو لايعلم فهو في النار و رجل قضي بالحق و هو يعلم فهو في الجنة و احتياط نمايند و بفرمايش حضرت علي بن الحسين عليهما السلام كه به ابان بن ابيعياش فرمودند عمل كنند فرمودند يا اخا عبدقيس فان وضح لك امر فاقبله و الا فاسكت تسلم و ردّ علمه الي الله فانك في اوسع مما بين السماء و الارض و بفرمايش حضرت ابيعبدالله عليه السلام عمل كنند كه فرمود اذا سئلت عما لاتعلم فقل لاادري فان لاادري خير من الفتيي .
و اما نتيجهاي كه از سه مقدمه باطل و متناقض و ناصحيح خود گرفتهاند باطل است و عمل بظن متحتم نيست بلكه غير جايز است و اگر جايز بود چرا خدا و رسول آنرا جايز نميفرمودهاند و اگر [ص 24] بزعم اين جماعت باب علم مسدود است ميپرسم كه آيا خدا و رسول ميدانستهاند كه در اين جزء از زمان چنين پيش خواهد آمد يا نميدانستند ؟ نميتوانند بگويند كه نميدانستند لابد ميگويند ميدانستند ، ميپرسم پس چرا در يك آيه يا يك حديث تكليف امروز را تعيين نفرمودند كه بفرمايند باب علم بسته ميشود و در آن وقت عمل به گمان براي شما جايز ميشود و حال كه چنين خبري ندادهاند و چنين اجازهاي نفرمودهاند معلوم ميشود كه باب علم مفتوح است و حاجت به عمل به ظن نيست و آنان كه عمل بظن نمودهاند خلاف اجماع شيعه را نمودهاند و بر عدم حجيت ظن نقل اجماع شده است از شيخ مفيد و سيد مرتضي و شيخ طوسي و ابنادريس و ابنقبه و كليني و نعماني و فضل بن شاذان و صدوق و طبرسي و قطب راوندي و كراجكي و غير آنها رحمة الله عليهم و سيد ابراهيم قزويني كه خود از علماي اصوليين و عاملين بظن است در كتاب نتايج ميگويد الاصل - الاصل الاصيل حرمة العمل بما وراء العلم الي ان يقوم عليه دليل و ذلك لوجوه و بعد نه [ص 25] دليل بر حرمت عمل بظن اقامه ميكند تا اينكه ميگويد السابع اجماع الخاصة علي عدم جواز العمل بالظن ما لميرد عليه دليل و لذا لمنر احدا يقول بحجية الظن تمسكا بعدم الدليل علي حرمته و لعل مراد المرتضي ايضا من الاجماع علي حرمة العمل بالواحد اندراجه تحت هذا الاصل المجمع عليه لعدم عثوره علي الدليل الوارد لا من اجل عثوره علي حرمة العمل به ، الثامن و التاسع الآيات و النصوص القطعية و ملاحظه نمائيد كه چگونه خود عاملين بظن اقرار دارند كه كتاب و سنت و اجماع بر حرمت عمل بظن دلالت دارند و آنرا اصل اصيل شمردهاند حال بچه دليل شرعي اين حرام خدا را حلال كردهاند و اگر ميگويند از باب اضطرار و اكل ميته است كه عمل بظن مينمايند عرض ميكنم آيا اين سخن معقول است كه خداوند شراب را حرام فرمايد ولي در طول هزار و سيصد سال دنيا را از آب قحط فرمايد و همه ناچار باشند بجاي آب شراب بخورند و آيا خداي عالم قادر همينطور خدائي است كه شراب را حرام كند و خوردن آب را هم مثلا واجب قرار دهد [ص 26] و آب نيافريند تا همه از ناچاري در طول هزار سال دايما شراب بخورند ؟ اگر بعقل عاملين بظن چنين چيزي درست ميآيد بعقل ساير عقلا درست نميآيد و كفايت است در بطلان اعتقاد جواز بعمل گمان كه جامعه شيعه آنرا نميپذيرد و همه مقلدين باين خيال از مجتهدين خود احكام دين را ميگيرند كه آنها عالمند و علم باحكام خدا دارند و مجتهدين جرأت نميكنند كه علانيه روي منبرها بگويند كه اي آقايان مقلدين ما علم باحكام خدا نداريم و گمان داريم كه آنچه ميگوئيم فرمايش امام شما باشد و عقل ما حكم ميكند كه شما مقلدين بهر چه بگمان ما ميرسد بايد عمل كنيد ، چه اگر عوام مقلدين اين را بدانند از گرد آنها متفرق ميشوند و ميروند به جستجوي كسي كه عالم باشد و علم باحكام خدا داشته باشد ولي مجتهدين يعني عاملين بظن اين مطلب را از عوام پنهان ميدارند و اين خلاف امانت است كه كسي شخصي را در دين خدا امين بشمارد و بي چون و چرا دين خود را از او بگيرد و آن شخص تمام مطلب را بآن كس نگويد و از او پنهان دارد .
[ص 27] خلاصه اين است آن اجتهادي كه ما از آن منع ميكنيم كه اجتهاد در تحصيل ظن و عمل و فتوي بمقتضاي آن است و اما اجتهاد در تحصيل علم و عمل و فتوي بمقتضاي آن وظيفه علما است و همه علماي حقه شيعه مجتهد بودهاند و هستند و پوشيده نماند كه ما علماي متقين سابقين قدس الله ارواحهم را كه عمل بظن نمودهاند نيز تعظيم و تكريم و توثيق ميكنيم و بهمه رواياتشان ميگيريم و دوستي آنها را ذخيره آخرت خود قرار ميدهيم و يقين ميدانيم كه اگر بر ادله مذكوره در اين اوراق و امثال اين ادله بتمام و كمال واقف شده بودند مفتوح بودن باب علم بر آنها واضح ميشد و بعد از آن يقينا عمل بظن نميفرمودند و اگر چه قصور در اجتهاد كردهاند ولي هر چه بوده يقينا در طلب حق بودهاند و بهمين جهت است كه معظم آنها فقط بظن خاص يعني ظن حاصل از قرآن و اخبار عمل نمودهاند ولي در اصل رويه اشتباه كردهاند و مشايخ ما اعلي الله مقامهم در زماني كه اوضاع مساعد شد و مقدمات استدلال بر مطلب يعني اعتقاد راسخ بفضائل [ص 28] آلمحمد عليهم السلام را تا اندازه زيادي ترويج نمودند و رايج شد ادله انفتاح باب علم و راه تحصيل آنرا كه مختصري از آن عرض شد بيان و حجت را بر هر كس كه مطلع شد تمام فرمودند و بين علما بيان اشتباه يكديگر امري رايج و لازم است و همين هم از تأييدات و تسديدات امام زمان عجل الله فرجه است كه اگر يكي از علما سهو و اشتباهي كند بر زبان عالمي ديگر رفع اشتباه او را ميفرمايند و اين منافاتي با اخوت و دوستي بين علما ندارد و قدح در علما نيست بلكه ايراد بر مورد اشتباه است .
مرقوم فرمودهايد : تبصره درباره شيخيه در جرايد پاكستاني نشر كردهام و ميكنم ، و فرمودهايد من شيخي نيستم بلكه محاكمه بين الشيعه و الشيخيه ميكنم .
عرض ميكنم شيخيه كه غير از شيعه نيستند ، آيا معني شيعه اين نيست كه توحيد خداوند را بنمايد به نبوت حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله معترف باشد بامامت دوازده نفر ائمه اطهار صلوات الله عليهم اقرار داشته باشد دوستان آلمحمد عليهم السلام را دوست [ص 29] بدارد دشمنان ايشانرا دشمن بدارد در اصول و فروع دين بكتاب خدا و اخبار آلمحمد عليهم السلام عمل نمايد از رأي و هواي خود چيزي در دين خدا نگويد از اجماع و ضرورت شيعه خارج نشود حال كدام يك از اين صفات در شيخيه نيست كه آنها را جدا از شيعه شمردهايد آيا خدا را نميپرستند يا پيغمبر را قبول ندارند يا ائمه اطهار عليهم السلام را كمتر يا بيشتر از دوازده ميدانند آيا كسي را غير از ائمه اثنيعشر صلوات الله عليهم امام ميدانند آيا حلالي را حرام كردهاند يا حرامي را حلال كردهاند يا از اجماع و ضرورت شيعه بيرون رفتهاند هيچكدام از اينها كه نيست و هيچ محملي براي فرمايش جنابعالي نميتوانم پيدا كنم جز آنكه بگويم سهو قلم شده است و اين ناچيز سابقا چهل جلد از كتب علماي شيخيه خدمتتان فرستادم كه مطالعه بفرمائيد و از اين اشتباهات نفرمائيد .
مرقوم فرمودهايد : تبصره اول اين است كه ما شيعه اماميه اثناعشريه هستيم بعد از اين نسبت چه حاجت داريم كه نسبت به شيخيه قبول كنيم آن كدام عقائد و دلايل [ص 30] هست كه به نسبت دادن به اماميه اثناعشريه ثابت و باهر نميشود تا اينكه نسبت به شيخيه قبول كنيم ، لفظ شيعه در قرآن و احاديث آمده و موعود به نجات است براي شيخي نه در قرآن هست و نه در حديث .
عرض ميكنم ما هم شيعه اماميه اثناعشريه هستيم و كجا گفتهايم كه ما را شيعه نخوانيد يا اثناعشري نگوئيد بلكه بعكس همه جا خود را بهمين نام خواندهايم و به بچهاي خود تعليم دادهايم اينك كتاب الفبا است كه مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه براي تعليم الفبا و عقايد اوليه براي بچهها مرقوم فرمودهاند كه حفظ نمايند و عقايد حقه از بچگي در ذهنشان جا بگيرد و هزاران نسخه از آن چاپ و منتشر است و چند قسمت از آنرا اينجا نقل ميكنم :