خلاصه آنكه اگر بخواهيم در صدد بيان فضل ايشان يا فضيلت زيارت ايشان برآئيم اين رساله مختصر بلكه هزاران امثال آن كافي نيست و قصد اين بود كه چند فقره از زيارات ايشان را در اين مقام براي اخوان مؤمنين روايت نمائيم و اكتفا ميكنيم در اين مقام بهمانچه مرحوم محدث نوري عليه الرحمه ذكر كرده است در كتاب تحية الزائر كه زيارت حضرت سلمان اعلي الله مقامه و حضرات نواب اربعه حضرت حجة عجل الله فرجه را ذكر فرموده است و غير اين [ص 426] بزرگواران هم اگر از قبور شريفه ايشان در جائي شناخته شود مثل زكريا بن آدم قمي كه قبر شريفش در قم معروف و زيارتگاه است همين زيارات در آن مقامات هم خوانده ميشود زيرا در فضيلت و كرامت و اوصاف مذكوره در آن زيارات كه ذكر خواهد شد و در بابيت و نيابت و خلافت از امام عليه السلام همه شركت دارند ولو اينكه صاحب درجات مختلفه هستند و هر يك در مرتبهٔ واقع شده باشند مثل اين كه بفرمايش امام عليه السلام مقداد در درجه هشتم ايمان است و ابوذر در درجه نهم و سلمان در درجه دهم ايمان است معذلك هر سه با هم اخوت دارند و در مرجعيت براي مادون خود از ساير رعيت فرقي ندارند و همه نور واحدند و ظهور واحد و همه در درجه فوق ما ايستادهاند و اين است معني فرمايش پيغمبر صلي الله عليه و آله مثل اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم پس كليه افراد طبقه اين بزرگواران واسطه ميان رعيت و امامند و همه آنها اسوه و قدوه هستند منتهي اين است كه در هر دوره در ميانه خودشان فرد واحدي است كه اشرف و اعظم و اكمل از كل آنها است و بلاواسطه از امام (ع) ميگيرد و بسايرين ميرساند و در حكم قلب آنها است و در عرش آنها قرار گرفته است اما نسبت بمادون اگر ملاحظه شوند همگي در حكم عرشند و فرمودهاند قلب المؤمن عرش الرحمن خلاصه آنكه در آنچه ما و تو از ايشان ميفهميم يا ميخواهيم همه دارا هستند و بندگي ما نسبت بهمه آنها علي السوي است و لانفرق بين احد من رسله .
پس بعد از اين مقدمه تذكر ميدهيم بهمه برادران مؤمنين كه زيارت اين بزرگواران در بغداد و مداين از اعظم اعمال و تكليفات زائر است كه نبايد فراموش شود و تتميم و تكميل زيارت ائمه اطهار صلوات الله عليهم [ص 427] باين زيارات است و الا زيارت و زحمتشان ناقص است و اگر العياذ بالله عمدا كسي ترك كند كه سبب بطلان ساير زيارات او ميشود و ترك زيارت و ارادت باين بزرگواران العياذ بالله حاكي از بيمحبتي و بيارادتي نسبت بائمه اطهار است عليهم السلام و چنين كسي مطلقا معني محبت و معرفت و بندگي و زيارت امام را نفهميده زيرا ظهوري براي وجود مقدس امام غير از آن وجودات مقدسه و مظاهر مطهره نيست و امام و پيغمبر خود را از جاي ديگر معرفي نفرمودهاند بلكه توحيد پروردگار جز از وجودات مقدسه ايشان ظاهر نميشود گو اينكه همه ملك و آسمان و زمين و آنچه مابين آنها است آيات تعريف و تعرف خداست و جميع آفاق و انفس را خداوند آيت احديت و حقيت خود قرار داده و شكي در اين نيست اما شكي هم نيست كه اين بزرگواران و امثال ايشان اكمل آيات و اتم علامات و اظهر اوصاف خدايند كه صفات و كمالات خدا و پيغمبر و امام را آن طوري كه در ايشان ميتوان ديد و فهميد و شناخت و استفاده نمود در ساير آيات آفاق و انفس نميتوان ديد و شناخت و استفاده كرد زيرا ساير آيات صفت خدا را باين تماميت و كمال حكايت نكردهاند و آلوده بصفات ماهيت و طبيعت هستند و صفت خدا را در خود پوشانيدهاند و پنهان كردهاند و مبتلا بخودپرستي و نمايشهاي طبيعي و اهواء و آراء خود شدهاند و خلاصه آنكه ولو در هر چيزي و هر ذرهٔ از موجودات آيت خدا گذارده شده است و اگر گذارده نشده بود خلقت نميشد اما جميع موجودات ناقصه اعم از انسان يا ساير موجودات آن صفت آئيت را در خود پوشانيدهاند و طبيعت و انيت را اظهار كردهاند و شرك بخداوند ورزيدهاند چنانچه خدا ميفرمايد و مايؤمن [ص 428] اكثرهم بالله الا و هم مشركون و صفت طبيعت و انيت علي الظاهر بر خلاف امر پروردگار و نور او است چنانچه در قدسي است كه خدا بآدم (ع) ميفرمايد روحك من روحي و طبيعتك علي خلاف كينونتي يعني اي آدم روح تو از روح من است و طبيعت تو بر خلاف كينونت من است .
پس متوجه باش اي برادر كه آن چيزي كه ما و تو را بخدا ميرساند و آن آيتي كه ما مأمور بتوجه بسوي آن هستيم وجود شخص كامل است كه حدود انيت و طبيعت را پوشانيده و پنهان كرده و كافر بجبت و طاغوت شده باشد و سر تا پا تسليم بامر پروردگار و روح او شده باشد و جميع مراتب خود را از عقل تا پائين پوشانيده و ترك كرده و ظهور موالي و سادات خود را اظهار كرده باشد و حتي لاف عقل و فهم هم از خود نزند زيرا اگر در كسي عقل و فهمي است كه موافق با عقل آلمحمد عليهم السلام است كه ان شاء الله همان است و از ايشان است و عقل او نيست و اگر نعوذ بالله عقلي است كه مخالف با فرمايش ايشان است پس اين چه عقلي است بلكه اين عقل نيست و نكراء و شيطنت است و همان است كه در معويه بود . و اين جمله از عرض ما ان شاء الله تذكري باشد براي مؤمنين و دوستان و بندگان آلمحمد عليهم السلام كه از اشخاص ياد نگيرند كه عقل من چنين و رأي من چنين حكم كرده است و همين حرفها است كه اشخاص را ميشناساند و آنها كه هوشيارند پايه و مايه اشخاص و عقايد آنها را درك ميكنند ، اما تو بدان اي برادر اگر اهل تسليم و اسلام هستي كه هر عقلي كه بر خلاف حكم آلمحمد عليهم السلام شد يا غير فرمايش ايشان چيزي گفت آن عقل نيست بلكه نكراء و شيطنت است و مخالف روح و كينونت خداست ، و اين قسمت بطور معترضه بر قلمم جاري [ص 429] شد و مقصود اينها نبود ، قصدم توصيف ناقصي از شأن بزرگان و كاملين از دوستان آلمحمد عليهم السلام بود و اينكه عرض كنم وجودات مقدسه ايشان حيا و ميتا از اكمل آيات و اظهر صفات خدايند كه مرجع ما و تو در جميع امور دين و دنيا و آخرت ايشانند و باب امامند در ظاهر و باطن كه بامام عليه السلام نميتوان رسيد جز از راه و بابي كه قرار دادهاند و نايب مناب امامند در جميع اوامر و نواهي ، قول ايشان قول امام است و فعل ايشان فعل امام ، زيارت ايشان زيارت امام است و جفاي بايشان جفاي بامام و واسطه ما و تو ايشانند من جميع الجهات و هيچ راهي از هيچ طرف بسوي امام عليه السلام و بسوي خداوند نيست جز راه ايشان و بطور حصر فرمودهاند سبيل الله شيعتنا زيرا ايشانند جلوه اتم و اكمل .
و اگر در اين عرايض گنگانه دقيق شده باشي فهميدي كه عبارتي را كه بعضي از متصوفه بنام حديث ميخوانند كه الطرق الي الله بعدد انفاس الخلايق لفظاً و معنيً غلط است زيرا انفاس نيست نفوس است و نفوس همه خلايق هم نيست بلكه بعضي است كه خدا آنها را نماينده و ظهور كامل خود قرار داده باشد نه هر نفس ناقصه عاصيه مشركه ممكن است راه خدا باشد كه اي بسا آداب تطهير را هم نميداند يا ميداند و بجا نميآورد و آن قدر از انسانيت هنوز دور است كه موهاي پائين و بالاي خود را زايل نميكند و مثل حيوانات ميگردد و از اين راه يك نوع دامي براي شكار حيوانات ديگر ميگستراند يا يك آه عميق از اعماق ريه و معده خود ميكشد و همه كاينات را بكرم خود عفو ميكند ( كه اي ، همه خوبند ، همه بخداي خود راهي دارند ، همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت ) هيهات هيهات چقدر دورند اين جماعت از حق ، ميگويد بيدار علي باش [ص 430] و حالي ميكند كه همه چيزْ همين لفظِ بيمعني است ديگر ساير آداب و شرايع را ترك كني نقلي نيست و ميبيني كه عمل خودش همين است ، ترك نماز ميكند كه نماز آن است كه مولي كرده ، تنها همان نفَس مرشد حق است ديگر غير از آن چيزي از حق در او نميبيني ، مدعي است كه دوست علي است و حال آنكه دوست علي تابع علي است در آنچه او فرموده ، اين چه دوستي است كه علي در تمام اوقات مشغول بندگي خدا بود و امر ببندگي و خدمت ميفرمود اين بدبخت فارغ از جميع حدود بندگي است و بخيال خود واصل شده و از مجاز گذشته و بحقيقت رسيده و قبل از وصول هم عشق امارده را تجويز ميكند و المجاز قنطرة الحقيقة ميگويد و مشق عشق ميكند تا از اين راه بحقيقت برسد و ميبيني از شرب خمر و بنگ باك ندارد كه دماغش تازه شود و ادراك حقايق نمايد و سير در لاهوت و ماهوت نمايد و هكذا از اين قبيل كه آنها كه محرم راز شدهاند بهتر از من ميدانند و من از شنيده ميگويم . باري پناه ميبريم بخدا از شر اين قبيل نفوس و اين حديث را براي اين جعل كردند كه بكلي خود را از جميع حدود و قيود شرعي و آداب انسانيت كه خستهكننده حيوانات است آزاد و آسوده نمايند و خواستند يكباره مستبد برأي باشند و زير بار حكم خدا و رسول با اين حيلهها نروند اين بود كه گفتند همه كس بسوي خدا راهي دارد و اذن عام دادند بجميع مناهي ، و قيود شرعي را برداشتند كه مردم از اطراف آنها نپاشند و متنفر نشوند و بنام دينداري كه فطري و جبلي همه خلق است به بيديني و حيوانيت خود مشغول باشند ، حتي بجميع اديان بهمين ملاحظه اجازه دادند و با همه دوست شدند و صلح كل شدند . اما تو ملتفت باش اي برادر كه دوست [ص 431] علي صلح كل نيست بلكه پيرو مولاي خود علي است كه فرمود من آنم كه هزارهزار عالم با من دشمني كردند دوست علي دوست دوست او است و دشمن دشمنان او است و مداهنه با مردم ندارد و مجامله نميكند جز بآن اندازه كه در شرع مقدس دستور داده شده نه بيشتر و دستور دوستان علي در اين زمان هدنه و فترت و ايام غيبت همين است كه سلوك ظاهر را با اشخاصْ موافق آدابي كه خدا و رسول دستور دادهاند بنمايند و باخلاق سادات و موالي خود راه روند و هر يك علي قدر مراتبهم و بقدر امكانشان نمونه اخلاق اميرالمؤمنين و ائمه اطهار (ص) باشند و همان سلوكي را كه ايشان حتي با دشمنان ميكردند بكنند و اين غير از آن است كه بعض از متصوفه ميگويند و فرقش از زمين تا آسمان است نه اين است كه صلح كل باشند . هوش خود را جمع كن كه چه مينويسم كه اينجا مزله اقدام است و مهيبترين دامي كه شيطان براي اضلال و اغواي مردم خاصه آنها كه باشعورتر هستند گسترده است همين دامها است كه آنقدر شبيه بحرفهاي حق است كه كمتر كسي تميز ميدهد مگر آن كسي كه خداوند خواسته باشد او را حفظ فرمايد . خلاصه آنكه دوست علي صلح كل نيست و با دشمنان خدا دشمن است و با هر دين و آئين كه غير از آئين علي است مخالف است منتهي اين است كه تا مقتضي نيست اظهار مخالفت نميكند و ممكن است حرف حق را از باب تقيه نگويد و سلوكش هم با همه اديان و اشخاص موافق انسانيت است و بدستوري است كه مولاي او داده و از همين راه دعوت بمولاي خود ميكند .
باري سخن ما بلا اراده بطول انجاميد و قصدم بيداري برادران بود كه متنبه باشند و بدانند كه دامهاي شيطان انواع اقسام است يك عده از مردم را از حق معرض كرده است [ص 432] از اين راه كه تحمل اعمال و آداب بعض اهل ظاهر و قشريين و سخنان بيمعني و لايعقل آنها را نياوردند و چون جز لقلقه لسان و وسواسهاي بيمعني و شد و مدهاي كشناك و ع و غ و حاء و خاء از آنها نديدند كه نه بدرد دنيا ميخورد و نه بدرد آخرت گمان كردند كه دين آلمحمد و دستور خدا و رسول فقط همينها است بكلي از دين و آئين معرض شدند بلكه آداب و احكام ظاهري اسلام را ترك كردند و گناه ايشان بگردن آنها است كه آن قدر پيرايه و وسواس بر احكام ساده اسلام زياد كردند كه مردم را خسته و عاجز نمودند و فرارشان دادند ، ولي از طرفي چون خداوند در فطرت جميع خلق قرار داده كه متدين بديني باشند و بيدين صرف نميتوانند باشند در همين حال تحير بدام صيادان ديگر ميفتند كه اين جماعت اين طور تظاهر ميكنند كه ما مغز را گرفتهايم و پوست را انداختهايم در حالي كه اصل عملشان دروغ است و تشبيهشان هم خطا است ، شرع پيغمبر و دين اسلام مغز و پوستي مثل بادام ندارد كه پوست را بيندازند و مغز را بخورند بلكه ظاهر و باطنش با هم و توأم است و ظاهر بي باطن معني ندارد و باطن بي ظاهر موجود نيست ، ظاهر شريعت را بايد عمل كرد و محفوظ داشت تا ظاهر انسان درست و منظم شود و باطن آن هم كه طريقت و حقيقت است مصداق خارجي داشته باشد و اگر ظاهر را ترك كردند خود اين علامت اين است كه آنچه در باطن ادعا ميكنند دروغ است ، و هكذا آنها كه بظاهر چسپيدند و بگمان خود احكام ظاهر شرع را بجا ميآورند بعلاوه آن پيرايِها كه روح پيغمبر هم از آنها بيخبر است و از باطن و حقيقت هم بكلي بيخبرند و فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام را منكرند و مردم را از اسلام [ص 433] و اسلاميت معرض كردهاند نه ظاهر را گرفتهاند و نه باطن را ، خلاصه آنكه خداوند بايد در اين ميانه بنده خود را حفظ فرمايد كه نه باين دامها بيفتد نه بآن دامها .
خلاصه آنكه از اين قبيل آيات در ملك خدا زياد است و هر كدامي هم ادعائي دارند بعضي اهل ظاهر شدهاند و بعضي اهل باطن كه نه ظاهرشان ظاهر شريعت است و نه باطنشان بلكه هر يك ادعائي ميكنند بدون برهان اما آن چيزي كه مطلوب من و تو است آن آيت كامل است كه وصف خدا را اظهار نموده باشد نه وصف خود را و طبيعت خود را و ميزان شناختن و تميز دادن اين اشخاص هم كتاب و سنت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه متفق عليه كل است و اگر نصيبت شد و كسي را ديدي كه واقعا تابع كتاب و سنت است و از خود رأي و عقلي ندارد بدان كه مطلوب تو و برادر تو است و از نمرقه وسطي است ولي اشخاصي كه سخن ما در آنها بود فوق اين مراتبند و آنها در مراتب بندگي آلمحمد عليهم السلام بآنجا ميرسند كه باب امام و خليفه امام و نماينده او ميشوند من جميع الجهات كه معرفت آنها در اين ايام ممكن نيست زيرا معرفت آنها بسته باظهار و دعوي خودشان است كه خودشان در اين زمانها اظهار و معرفي نميكنند و نص امام عليه السلام هم معيّناً بر كسي نيست پس فعلا باب معرفتشان مسدود است و ما و تو مكلف بمعرفت نوعي هستيم و دستي از دور بر آتش داريم .
و غرضمان در اين مقام روايت دو سه زيارت بود از آن ابواب و نواب و بزرگاني كه سابق تشريف داشتهاند و از طرف پيغمبر (ص) و ائمه اطهار منصوص عليهم بودهاند و شك و شبهه و اختلافي درباره آنها نيست و اخبار زياد در شأن و شرافت و فضيلتشان وارد شده و معرفي فرمودهاند و چون مراقد منوره ايشان در عراق و حدود [ص 434] مشاهد مشرفه است خواستيم يادآوري اخوان زائرين نموده باشيم كه از زيارت ايشان محروم نشوند و فراموش ننمايند و بعلاوه متذكر باشند كه با چه نوع اشخاص مواجه ميشوند و معرفت داشته باشند و تصور نكنند كه اين قبري است و قبهايست كه ميبينند بلكه متذكر باشند كه مؤمن حي و ميت ندارد و فرمودند المؤمن حيّ في الدارين پس ملتفت باشند كه مواجه با نور خدا هستند كه حي و حاضر و مُدرِك است و احاطه بظاهر و باطن اشخاص دارند و فرمودند كه اگر مردم اتصال نور مؤمن را بنور خدا ميديدند هرائينه گردنها براي او خاضع ميشد .
و در اين مقام سخن را كوتاه ميكنيم و ابتدا ميكنيم بزيارت حضرت سلمان عليه السلام و در بيان شأن و شرافت آن بزرگوار اكتفا ميكنيم بيك حديث كه از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميكنيم كه بابوذر فرمود كه اي ابوذر سلمان باب خداست در زمين هر كس بشناسد او را مؤمن است و هر كس انكار نمايد او را كافر است و بدرستي كه سلمان از ما اهل بيت است ، و اگر شرح حال و اخبار فضيلت حضرت سلمان را خواسته باشي رجوع بكتاب دار السلام تأليف مرحوم محدث نوري (ره) بنما كه در آنجا بتفصيل ذكر فرموده است و در كتاب المبين تأليف مرحوم آقاي عم اكرم اعلي الله مقامه بر وجه اكمل از اخبار فضيلت آن بزرگوار و نوع اين بزرگواران استقصا شده است .
و ما از فضائل نوع اين بزرگواران هم بيكي دو حديث در اين مقام قناعت ميكنيم كه بعضي از فضايل و مختصات اين بزرگواران را هم يادآوري كرده باشيم ، در كتاب المبين است از اصل حسين بن حمدان از محمد بن سنان از مفضل بن عمر كه گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه خداوند قرار داده است امامت را بعد از رسالت در اميرالمؤمنين [ص 435] صلوات الله عليه و يازده شخص از اولاد او و قرار داده است آنها را حجت در اهل ملك خودش و قائم بامر و نهي خودش و معادن براي علم و سرّ خودش و قرار داده است براي آنها دوازده باب براي هر امامي بابي كه داخل ميشوند مؤمنين از آن باب بسوي علم امام پس هر كس انكار نمايد بابي را بتحقيق انكار نموده است امامي را و ابا كرده است خدا از اينكه قبول نمايد از منكر بابْ صرف و عدلي را ، ظاهر ميشوند يازده باب پس ظاهر ميشوند يازده امام و غايب ميشود باب دوازدهم بغيبت امام دوازدهم الخبر ، و از مفضل بن عمر است از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود ابواب ما اول ايشان مثل آخر ايشان است و آخر ايشان مثل اول ايشان است و در فضل و منزلت يكي هستند و ايشانند دلالتكنندگان براي شيعيان مؤمنين بسوي خدا و بسوي ما و ايشان از نوري هستند از روح القدس آنچناني كه او روح محمد است صلي الله عليه و آله بدء ايشان از او است و عود ايشان بسوي او است و هر كس انكار نمايد يكي را بتحقيق انكار نموده همه ابواب را زيرا هر كس قائم نشود بآنچه خداوند امر فرموده است در ابواب خودش پس ديني براي او نيست و هر كس انكار نمايد باب را پس بتحقيق كافر شده است بخداي واحد قهار ، عرض ميكنم اخبار فضل و فضيلت ايشان از حد احصا خارج است ولي بهمين دو سه حديث اكتفا نموديم كه جامع همه فضايل ايشان است .
و اما زيارت آن بزرگوار سلام الله عليه ، محدث نوري رضوان الله عليه در تحية الزائر مينويسد : از تكاليف مهمه زوار در كاظمين رفتن بمداين است بجهة زيارت سلمان عليه السلام كه جلالت قدر و عظمت شأنش بر همه معلوم و براي شوق زائرين و رغبتشان بزيارت آن جناب كافي است تأمل در اختصاص و امتيازش [ص 436] در ميان تمام صحابه و جميع امت باينكه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باعجاز و طي الارض از مدينه بمداين تشريف آوردند و بدست مبارك او را غسل دادند و از كفني كه با خود آوردند او را كفن كردند و نماز كردند با صفوفي از ملائكه بر آن جناب ، تا آنكه ميفرمايد : و كافي است كه شيخ طوسي (ره) در تهذيب بعد از زيارت ائمه عليهم السلام و شهداء و نواب براي احدي زيارتي نقل نكرده جز براي آن جناب و عالم جليل شيخ خضر شلال در مزار خود فرموده سزاوار نيست ترك زيارت سلمان (ره) بآنچه ذكر نموده آنرا در تهذيب از آنچه شكي نيست در روايت بودن آن هر چند آنرا بروايت نسبت نداده ، فرموده :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ سَلْمٰانَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا تٰابِعَ صَفْوَةِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ لَمْيُتَمَيَّزْ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ الْاٖيمٰانِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ خٰالَفَ حِزْبَ الشَّيْطٰانِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ نَطَقَ بِالْحَقِّ وَ لَمْيَخَفْ صَوْلَةَ السُّلْطٰانِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ نٰابَذَ عَبَدَةَ الْاَوْثٰانِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا خَيْرَ مَنْ تَبِعَ الْوَصِيَّ زَوْجَ سَيِّدَةِ النِّسْوٰانِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ جٰاهَدَ فِي اللّٰهِ مَرَّتَيْنِ مَعَ النَّبِيِّ وَ الْوَصِيِّ اَبِي السِّبْطَيْنِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ صَدَقَ فَكَذَّبَهُ اَقْوٰامٌ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ قٰالَ لَهُ سَيِّدُ الْخَلْقِ ● مِنَ الْاِنْسِ وَ الْجٰاۤنِّ اَنْتَ مِنّٰا اَهْلَ الْبَيْتِ لٰايُدٰانٖيكَ اِنْسٰانٌ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ تَوَلّٰي اَمْرَهُ [ص 437] عِنْدَ وَفٰاتِهٖ اَبُوالْحَسَنَيْنِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ ● جُوزٖيتَ عَنْهُ بِكُلِّ اِحْسٰانٍ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ فَلَقَدْ كُنْتَ عَلٰي خَيْرِ اَدْيٰانٍ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ اَتَيْتُكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ زٰاۤئِراً قٰاضِياً فٖيكَ حَقَّ الْاِمٰامِ وَ شٰاكِراً لِبَلٰاۤئِكَ فِي الْاِسْلٰامِ فَاَسْأَلُ اللّٰهَ الَّذٖي خَصَّكَ بِصِدْقِ الدّٖينِ وَ مُتٰابَعَةِ الْخَيِّرَيْنِ الْفٰاضِلَيْنِ اَنْ يُحْيِيَنٖي حَيوٰتَكَ وَ اَنْ يُمٖيتَنٖي مَمٰاتَكَ وَ يَحْشُرَنٖي مَحْشَرَكَ وَ عَلٰي اِنْكٰارِ مٰا اَنْكَرْتَ وَ مُنٰابَذَةِ مَنْ نٰابَذْتَ وَ الرَّدِّ عَلٰي مَنْ خٰالَفْتَ اَلٰا لَعْنَةُ اللّٰهِ عَلَي الظّٰالِمٖينَ مِنَ الْاَوَّلٖينَ وَ الْآخِرٖينَ فَكُنْ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ شٰاهِداً لٖي بِهٰذِهِ الزِّيٰارَةِ عِنْدَ اِمٰامٖي وَ اِمٰامِكَ جَمَعَ اللّٰهُ بَيْنٖي وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ فٖي مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِهٖ اِنَّهُ وَلِيُّ ذٰلِكَ وَ الْقٰادِرُ عَلَيْهِ اِنْ شٰاۤءَ اللّٰهُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ وَ هُوَ قَرٖيبٌ مُجٖيبٌ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي خِيَرَتِهٖ مِنْ خَلْقِهٖ مُحَمَّدٍ وَ آلِهٖ الطّٰاهِرٖينَ وَ سَلَّمَ تَسْلٖيماً كَثٖيراً .
مؤلف گويد كه سيد جليل علي بن طاوس (ره) در مصباح الزائر فرموده ذكر زيارتي كه مختص است بابيعبدالله سلمان فارسي رضوان الله عليه ميايستي بر سر قبر او و رو بقبله ميكني و ميگوئي ، آنگاه سه زيارت نقل كرده و اين زيارت مذكوره را زيارت چهارم قرار داده و در آخر آن فرموده : آنگاه نماز ميكني نماز زيارت و آنچه خواهي و بسيار دعا كن براي خود و براي [ص 438] مؤمنين و چون خواستي از زيارت آن جناب برگردي پس بأيست نزد قبر او و براي وداع بگو :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ اَنْتَ بٰابُ اللّٰهِ الْمُؤْتٰي مِنْهُ وَ الْمَأْخُوذُ عَنْهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ قُلْتَ حَقّاً وَ نَطَقْتَ صِدْقاً وَ دَعَوْتَ اِلٰي مَوْلٰايَ وَ مَوْلٰاكَ اَتَيْتُكَ زٰاۤئِراً وَ حٰاجٰاتٖي لَكَ مُسْتَوْدِعاً وَ هٰا اَنَا ذٰا مُوَدِّعُكَ اَسْتَوْدِعُكَ دٖينٖي وَ اَمٰانَتٖي وَ خَوٰاتٖيمَ عَمَلٖي وَ جَوٰامِعَ اَمَلٖي اِلٰي مُنْتَهٰي اَجَلٖي وَ السَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْاَخْيٰارِ .
آنگاه خداي تعالي را بسيار بخوان و برگرد .
عرض ميكنم محدث مينويسد كه در مداين دو ركعت نماز در طاق كسري هم مستحب است كه مصلاي اميرالمؤمنين عليه السلام است و در كتاب دار السلام و مستدرك حديث آن را ذكر فرموده و زيارت حذيفه كه از اصحاب پيغمبر صلي الله عليه و آله است نيز مستحب است و دو ركعت نماز در مسجد جنب مزار سلمان نيز خوب است كه معروف است حضرت امام حسن عليه السلام او را ساخته يا در آن نماز كرده ، و مينويسد كه قبر عبدالله انصاري كه در آنجا است معلوم نيست كه كيست زيرا اگر عبدالله بن حزام كه پدر جابر جليل انصاري است كه او از شهداء احد است و مدفون در آنجا است و اگر عبدالله انصاري صوفي سني را ميگويند صاحب آن مناجاة معروفه او هم مدفون در هرات است .
و اما سه زيارت ديگر كه در مصباح الزائر روايت شده و مرحوم محدث نوري (ره) در تحية [ص 439] نقل نفرموده است بجهة اختصار چون مشتمل بر فضايل بيشماري از حضرت سلمان اعلي الله مقامه بودند كه در اخبار متفرقه ذكر آنها هست و در اين زيارات كأنه جمع و خلاصه شده است و ما هم اگر چه غرضمان در اين كتاب اختصار است ولي از طرفي هم غرض اصلي ما نصرت اين بزرگواران است كه گويا اهل زمان معاهده بر ترك ذكر ايشان دارند و اميدواريم كه خداوند ما را در اين آخر الزمان از خالصين ناصرين ايشان قرار دهد و موفق بر پيروي آثار ايشان بدارد و ناشر امر و فضيلت ايشان باشيم و اسباب تذكر ديگران بشويم باين جهة دوست داشتم آن سه زيارت را هم نقل كرده باشم كه هم روايت زيارت است و هم ذكر تاريخ و شرح حال و فضايل آن بزرگوار است و چون در حدود اواخر اين كتاب رسيدهايم ختام آن مسك باشد و چون نسخه مصباح الزائر قدري مغلوط بود ما آن زيارات را از بحار الانوار و مجلسي مرحوم نقل ميكنيم كه از سيد رضوان الله عليه نقل كرده و لابد نسخِهاي صحيحتري در دسترس داشته است .
مجلسي مرحوم فرموده است گفت سيد قدس الله روحه هر گاه خواستي زيارت او را ميايستي بر قبر او و رو بقبله ميكني و ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلٰي رَسُولِ اللّٰهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ خٰاتَمِ النَّبِيّٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ وَ سَيِّدِ الْوَصِيّٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْاَئِمَّةِ الْمَعْصُومٖينَ الرّٰاشِدٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْمَلٰاۤئِكَةِ الْمُقَرَّبٖينَ اَلسَّلٰامُ ● يٰا صٰاحِبَ رَسُولِ اللّٰهِ الْاَمٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وَلِيَّ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ [ص 440] اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مُودَعَ اَسْرٰارِ السّٰادَةِ الْمَيٰامٖينِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا بَقِيَّةَ اللّٰهِ مِنَ الْبَرَرَةِ الْمٰاضٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَطَعْتَ اللّٰهَ كَمٰا اَمَرَكَ وَ اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ كَمٰا نَدَبَكَ وَ تَوَلَّيْتَ خَلٖيفَتَهُ كَمٰا اَلْزَمَكَ وَ دَعَوْتَ اِلَي الْاِهْتِمٰامِ بِذُرِّيَّتِهٖ كَمٰا وَقَفَكَ وَ عَلِمْتَ الْحَقَّ يَقٖيناً وَ اعْتَمَدْتَهُ ● كَمٰا اَمَرَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ بٰابُ وَصِيِّ الْمُصْطَفٰي وَ طَرٖيقُ حُجَّةِ اللّٰهِ الْمُرْتَضٰي وَ اَمٖينُ اللّٰهِ فٖيمَا اسْتُودِعْتَ مِنْ عُلُومِ الْاَصْفِيٰاۤءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ النُّجَبٰاۤءِ الْمُخْتٰارٖينَ لِنُصْرَةِ الْوَصِيِّ اَشْهَدُ اَنَّكَ صٰاحِبُ الْعٰاشِرَةِ وَ الْبَرٰاهٖينِ وَ الدَّلٰايِلِ الْقٰاهِرَةِ وَ اَقَمْتَ الصَّلٰوةَ وَ آتَيْتَ الزَّكٰوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَدَّيْتَ الْاَمٰانَةَ وَ نَصَحْتَ لِلّٰهِ وَ لِرَسُولِهٖ وَ صَبَرْتَ عَلَي الْاَذٰي فٖي جَنْبِهٖ حَتّٰي اَتٰاكَ الْيَقٖينُ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ جَحَدَكَ حَقَّكَ وَ حَطَّ مِنْ قَدْرِكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ آذٰاكَ فٖي مَوٰالٖيكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ اَعْنَتَكَ فٖي اَهْلِ نَبِيِّكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ لٰامَكَ فٖي سٰادٰاتِكَ لَعَنَ اللّٰهُ عَدُوَّ آلِمُحَمَّدٍ مِنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ مِنَ الْاَوَّلٖينَ وَ الْآخِرٖينَ وَ ضٰاعَفَ عَلَيْهِمُ الْعَذٰابَ [ص 441] الْاَلٖيمَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا صٰاحِبَ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ وَ عَلَيْكَ يٰا مَوْلٰي اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي رُوحِكَ الطَّيِّبَةِ وَ جَسَدِكَ الطّٰاهِرِ وَ اَلْحَقَنٰا بِمَنِّهٖ وَ رَأْفَتِهٖ اِذٰا تَوَفّٰانٰا بِكَ وَ بِمَحَلِّ السّٰادَةِ الْمَيٰامٖينِ وَ جَمَعَنٰا مَعَهُمْ بِجِوٰارِهِمْ فٖي جَنّٰاتِ النَّعٖيمِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي اِخْوٰانِكَ الشّٖيعَةِ الْبَرَرَةِ مِنَ السَّلَفِ الْمَيٰامٖينِ وَ اَدْخَلَ الرَّوْحَ وَ الرِّضْوٰانَ عَلَي الْخَلَفِ مِنَ الْمُؤْمِنٖينَ وَ اَلْحَقَنٰا وَ اِيّٰاهُمْ بِمَنْ تَوَلّٰاهُ مِنَ الْعِتْرَةِ الطّٰاهِرٖينَ وَ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهِمُ السَّلٰامُ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ .
بعد از آن بخوان انا انزلناه في ليلة القدر هفت مرتبه بعد از آن نماز مندوب بجا بياور هر قدر كه خواسته باشي و هر وقت خواستي وداع او را پس با همان وداع كه ذكر ميكنيم آنرا در عقب زيارات آتيه ، عرض ميكنم منظور همان وداعي است كه در زيارت سابقه روايت كرديم .
زيارت دويم براي سلمان فارسي رضوان الله عليه ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلٰي سَيِّدِنٰا مُحَمَّدٍ خٰاتَمِ النَّبِيّٖينَ وَ عَلٰي آلِهِ الْاَئِمَّةِ الطّٰاهِرٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَنْبِيٰاۤءِ اللّٰهِ اَجْمَعٖينَ وَ مَلٰاۤئِكَتِهِ الْمُقَرَّبٖينَ وَ عِبٰادِهِ الصّٰالِحٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّٰالِحُ وَ الْمُؤْمِنُ الْمُخْلِصُ [ص 442] النّٰاصِحُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا مَنْ خَلَطَهُ اٖيمٰانُهُ بِاَهْلِ الْبَيْتِ الطّٰاهِرٖينَ وَ بٰاعَدَهُ اِسْلٰامُهُ مِنْ جُمْلَةِ الْكُفّٰارِ وَ الْمُشْرِكٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ وَ وَصِيَّهُ وَ صٰاحِبَ رَسُولِهٖ وَ صَفِيَّهُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطّٰاۤئِعُ الْعٰاۤئِدُ الْخٰاشِعُ الزّٰاهِدُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا سَلْمٰانُ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ عِشْتَ حَمٖيداً وَ مَضَيْتَ سَعٖيداً لَمْتَنْكُثْ عَهْداً وَ لٰاحَلَلْتَ مِنَ الشَّرْعِ عَقْداً وَ لٰارَضٖيتَ مُنْكَراً وَ لٰااَنْكَرْتَ مَعْرُوفاً وَ لٰاوٰالَيْتَ مُخٰالِفاً وَ لٰاخٰالَفْتَ مُؤٰالِفاً وَ لٰابِعْتَ دٖينَكَ بِدُنْيٰاكَ وَ لٰااٰثَرْتَ عَلٰي مٰا يَبْقٰي مٰا يَفْنٰي وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلٰي سُنَّةِ خٰاتَمِ النَّبِيّٖينَ وَ وِلٰايَةِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ وَ اَهْلِ الْبَيْتِ الطّٰاهِرٖينَ وَ اَنَّكَ صِرْتَ اِلٰي اَحْمَدِ جِوٰارٍ وَ اَسْعَدِ قَرٰارٍ فَهَنّٰاكَ اللّٰهُ اِنْعٰامَهُ الْمُؤَبَّدَ وَ اِكْرٰامَهُ الْمُجَدَّدَ وَ جَعَلَكَ فٖي زُمْرَةِ مَوٰالٖيكَ الطّٰاهِرٖينَ وَ اَئِمَّتِكَ الْاَكْرَمٖينَ وَ نَفَعَنٖي بِزِيٰارَتِكَ وَ اِخْلٰاصٖي فٖي مَحَبَّتِكَ وَ جَمَعَ بَيْنَنٰا فٖي مُسْتَقَرِّ الرَّحْمَةِ وَ مَحَلِّ النِّعْمَةِ اِنَّهُ عَلٰي ذٰلِكَ قَدٖيرٌ اَللّٰهُمَّ اِنّٖي اَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ اَهْلِ بَيْتِهِ الطّٰاهِرٖينَ الْهٰادٖينَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلَيْهِمْ اَجْمَعٖينَ وَ اَنْ تُضٰاعِفَ اِكْرٰامَكَ وَ اِنْعٰامَكَ وَ تُرٰادِفَ اِحْسٰانَكَ وَ امْتِنٰانَكَ عَلٰي عَبْدِكَ سَلْمٰانَ الَّذٖي شَرَّفْتَهُ بِالْاِسْلٰامِ وَ [ص 443] الْاٖيمٰانِ وَ الْقُرْبِ مِنْ نَبِيِّكَ وَ وَصِيِّهٖ عَلَيْهِمَا السَّلٰامُ وَ اَنْ تَجْعَلَ زِيٰارَتٖي لَهُ كَفّٰارَةً لِذُنُوبٖي وَ تَمْحِصَةً ● لِعُيُوبٖي وَ زِيٰادَةً فٖي يَقٖينٖي وَ مُؤَكِّدَةً لِاٖيمٰانٖي وَ اَنْ تُحْمِدَنٖي عٰاقِبَةَ اَمْرٖي فٖي دُنْيٰايَ وَ دٖينٖي وَ تَغْفِرَ لٖي وَ لِوٰالِدَيَّ وَ اَهْلٖي اِنَّكَ عَلٰي كُلِّ شَيْءٍ قَدٖيرٌ وَ حَسْبِيَ اللّٰهُ وَ نِعْمَ الْوَكٖيلُ نِعْمَ الْمَوْلٰي وَ نِعْمَ النَّصٖيرُ .
بعد از آن ميخواني انا انزلناه في ليلة القدر و دو ركعت نماز ميكني و دعا ميكني بهر چه دوست ميداري كه اميد اجابت است ان شاء الله تعالي .
زيارت سيّم براي سلمان رحمه الله :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِيُّ الْمُؤْتَمَنُ وَ الصَّفِيُّ الْمُخْتَزَنُ وَ صٰاحِبَ الْحَقِّ عَلٰي طُولِ الزَّمَنِ مُدْرِكَ عِلْمِ الْاَوَّلٖينَ وَ مُسِرَّ عِلْمِ الْآخِرٖينَ الْمَدْلُولُ عَلَي الرَّسُولِ بِالْآيٰاتِ وَ النَّعْتِ وَ الصِّفٰاتِ وَ الْوَقْتِ حَتّٰي اَتٰاهُ بِالْبِشٰارَةِ عِنْدَ مُحْتَضَرِ النِّذٰارَةِ فَاَدّٰي اِلَيْهِ بِشٰارَةَ الْمُسْلِمٖينَ بِهٖ وَ دِلٰالَتَهُمْ عَلَيْهِ وَ رَأٰي خٰاتَمَ النُّبُوَّةِ بَيْنَ كِتْفَيْهِ وَ مَقٰالٖيدَ الدُّنْيٰا وَ الْآخِرَةِ فٖي يَدَيْهِ وَ بِاَوْصِيٰاۤئِهٖ مِنْ بَعْدِهِ الْقٰاۤئِمٖينَ بِعَهْدِهٖ لِمٰا عَلِمَهُ مِنَ الْاَخْبٰارِ عَلٰي سٰالِفِ الْاَعْصٰارِ فَجَعَلَكَ النَّبِيُّ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ مِنْ اَهْلِ بَيْتِهٖ وَ قَرٰابَتِهٖ وَ تَفْضٖيلاً لَكَ عَلٰي صَحٰابَتِهٖ اِذْ كُنْتَ اَوَّلَهُمْ [ص 444] اِلٰي مَعْرِفَتِهٖ قِدْماً وَ آخِرَهُمْ بِهٖ نُطْقاً وَ اَدْعٰاهُمْ اِلَيْهِ حَقّاً فَقَدْ اَتَيْنٰاكَ زٰاۤئِرٖينَ وَ لِآلٰاۤءِ اللّٰهِ ذٰاكِرٖينَ تَعَرُّضاً لِرَحْمَتِهٖ وَ اعْتِرٰافاً بِنِعْمَتِهٖ فَاَسْأَلُ اللّٰهَ الَّذٖي خَصَّكَ بِصِدْقِ الدّٖينِ وَ مُتٰابَعَةِ الْخَيِّرَيْنِ الْفٰاضِلَيْنِ اَنْ يُحْيِيَنٖي حَيٰاتَكَ وَ يُمٖيتَنٖي مَمٰاتَكَ عَلٰي اِنْكٰارِ مٰا اَنْكَرْتَ وَ الرَّدِّ عَلٰي مَنْ خٰالَفْتَ وَ السَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ .
و اما در زيارت حضرات نواب اربعه حضرت حجة صلوات الله عليه روايت ميكنيم آنچه را كه مرحوم محدث نوري رضوان الله عليه در تحية الزائر روايت فرموده و شمهٔ از فضائل اين بزرگواران بيان كرده است عين عبارات محدث را نقل ميكنيم ، فرموده است : دويم از تكاليف زوار در ايام توقف در بلده طيبه كاظمين رفتن ببغداد است بقصد زيارت چهار نايب خاص امام عصر صلوات الله عليه كه اگر هر يك از آنها در بلاد بعيده بودند بايد رنج سفر كشيد و بفيض زيارت ايشان رسيد زيرا كه در ميان تمام اصحاب خاص ائمه عليهم السلام ببزرگي و جلالت قدر ايشان كسي نميرسد . قريب بهفتاد سال بمنصب سفارت و وساطت ميان امام عليه السلام و رعيت فائز شدند و بر دست ايشان كرامات بسيار و خوارق عادات بيشمار جاري شد . نقل كردند از بعضي علماء كه قائل بعصمت ايشان شده و ذكر فضائل و مناقب ايشان مناسب اين كتاب نيست و لكن بجهة ملتفت شدن نوع زوار از عام و خاص بجلالت قدر ايشان و شوق كردن بزيارت قبور مقدسه ايشان اشاره بدو مطلب ميكنيم .
عرض ميكنم موافق نقل محدث (ره) كه بعضي از علما قائل بعصمت ايشان شدهاند اين قول بمناسبت [ص 445] اخبار زيادي است كه از ائمه اطهار صلوات الله عليهم رسيده و اين قبيل از شيعيان بزرگ خود را ملحق بخودشان فرمودهاند و مثل سلمان اعلي الله مقامه چهارصد سال عمر ميكند و يك صغيره از او سر نزده است و شبهه در عصمت ايشان نيست الا اينكه ميگوئيم عصمت ايشان بالذات نيست بلكه بالتبع است و بواسطه شدت مطاوعه و متابعت آلمحمد عليهم السلام است و ايشانند كه حفظ ميكنند شيعيان خود را از اينكه واقع در معصيت شوند و خداوند است كه هميشه حافظ و رقيب بر ايشان است و فرمودند قلب المؤمن بين اصبعي الرحمن ولي معذلك معصوم بالذات منحصر است بچهارده نفس مقدس صلوات الله عليهم اما بزرگان شيعيان ايشان هم بآنجا ميرسند كه خلاف امر آلمحمد عليهم السلام و امر پروردگار از ايشان سر نميزند حتي آنكه جمعي از علماي سنت هم درباره حضرت سلمان اعلي الله مقامه قائل بعصمت شدهاند .
برگرديم بفرمايش محدث (ره) فرموده است : اول آنكه چنانچه آن بزرگواران در حيوة خود واسطه بودند ميان ولي عصر صاحب الزمان صلوات الله عليه و رعيت و از جمله مناصب ايشان رساندن عرايض و رقعِجات حاجت خلق بود بآن حضرت ، حال نيز بهمان منصب مفتخر و بايد رقاع حاجت كه در شدايد و سختيها نوشته ميشود بتوسط ايشان بآن حضرت برسد چنانچه در باب صورت اين عرايض كه دستور العمل دادند مذكور است كه ميروي بنزد نهر يا غديري و قصد ميكني يكي از آن چهار شخص معظم را و ميگوئي :
يٰا فُلٰانَ بْنَ فُلٰانٍ سَلٰامٌ عَلَيْكَ اَشْهَدُ اَنَّ وَفٰاتَكَ فٖي سَبٖيلِ اللّٰهِ وَ اَنَّكَ حَيٌّ عِنْدَ اللّٰهِ مَرْزُوقٌ وَ قَدْ خٰاطَبْتُكَ فٖي حَيوٰتِكَ [ص 446] الَّتٖي لَكَ عِنْدَ اللّٰهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هٰذِهٖ رُقْعَتٖي وَ حٰاجَتٖي اِلٰي مَوْلٰانٰا عَلَيْهِ السَّلٰامُ فَسَلِّمْهٰا اِلَيْهِ فَاَنْتَ الثِّقَةُ الْاَمٖينُ .
پس آن رقعه را در نهر يا چاه يا غدير بايد انداخت و حاصل معني آنكه اي فلان بن فلان سلام بر تو باد گواهي ميدهم كه وفات تو در راه خداوند بود و بدرستيكه تو زندهٔ در نزد خداي عز و جل كه تو را روزي ميدهد و با تو مخاطبه ميكنم در اين زندگاني كه داري نزد خداي عز و جل و اين رقعه حاجت من است بسوي آقاي ما عليه السلام پس آنرا بآن جناب برسان كه تو ثقه و اميني ، پس اگر فرض كنيم در يك وقت معين در بلاد دور از يكديگر هزارها رقعه حوائج نوشته و در آبي اندازند و يك نفر از آن چهار را مخاطب كنند بايد از عهده خدمت خود برآيد و بر عرض هر يك واقف و عريضهاش را بولي عصر عليه السلام برساند و اين نشود مگر با علم و احاطه و قدرتي كه اندازه آنرا جز خداي عز و جل كسي نداند .
عرض ميكنم بلي آن علم و احاطه و قدرت امام عليه السلام است كه اندازه آنرا جز خداوند نميداند و شيعيان بزرگ ايشان هم چون مخلوق از فاضل طينت ايشان هستند از آن علم و احاطه نصيب خود را دارند بهمان اندازه كه در نور آفتاب مشاهده ميكني و از صفات آفتاب ميبيني بلكه از آفتاب هيچ نميداني جز آنچه را كه در نور او ببيني و راه ديگر بسوي معرفت آفتاب نداري شيعيان هم شعاع آلمحمدند عليهم السلام و در شعاع جز صفت منير چيزي نيست بلكه خود منير است كه در شعاع ظاهر شده و ماده شيعيان از نور خداست كه در حديث فرمودند اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله الذي خلق منه يعني بپرهيزيد از [ص 447] فراست مؤمن كه او نظر بنور خدا ميكند همان نوري كه از آن خلقت شده است ، و اگر بخواهيم ما در اين مقام از فضايل و مقامات ايشان بنويسيم از حوصله اين كتاب خارج است ولي چون اصل فن ما و غرض ما بيان فضايل اين بزرگواران است و خاصه اگر قلم را برداشته باشيم زيرا در موقع نوشتن موانع مجلسي كمتر است و جز قلم و مركب و صفحه سفيد كاغذ كه بدون هيچ گونه غل و غش يا كبر يا حسد متحمل انواع فضايل آلمحمد عليهم السلام و شيعيان ايشان است چيزي در جلو انسان نيست و مانعي از ابراز ما في الصدور در ضمن سطوري چند نيست بر خلاف بعض مجالس و محافل كه بايد رعايت موانع را نمود و سينِهاي پركينه و حسدهاي مكنونه را ملاحظه كرد كه مبادا تحريك بيش از حد لزوم شود و حسدها بجوش بيايد اگر چه الحمد لله بر دامن كبرياي ايشان گردي نمينشيند و از فضل ايشان كه عالمگير شده و خواهد شد نميكاهد و خداوند ميفرمايد ام يحسدون الناس علي ما آتاهم الله من فضله فقد آتينا آل ابرهيم الكتاب و الحكمة و آتيناهم ملكا عظيما يعني آيا حسد ميبرند بر مردم ( و مراد از مردم آلمحمدند عليهم السلام ) بر آنچه خداوند بايشان مرحمت فرموده از فضل خود ( و فضل ايشان شيعيان ايشانند ) پس علي رغم حساد ايشان بتحقيق عطا كرديم بآل ابرهيم كتاب و حكمت را و عطا كرديم بايشان ملك عظيمي را ، اما مع المراتب از طرفي هم مأموريم كه كتمان سرّ نمائيم و شيعيان آلمحمد عليهم السلام سرّ ايشانند و فرمودند من اذاع سرّنا كمن قتلنا پس سرّ ايشان را ولو بر صفحه كاغذ هم كه باشد بايد مكتوم داشت و بر يك نفر مطالعهكننده هم بايد ترسيد ،
اخاف عليك من غيري و مني و منك و من مكانك و الزمانِ [ص 448]
و لو اني جعلتك في عيوني الي يوم القيمة ماكفاني
پس با كمال اعتذار خودداري ميكنيم و استغفر الله من الاذاعة و بعلاوه چون مبناي اين كتاب هم بر بيان و تحقيق نيست بلكه بر روايت حديث است بناءً علي هذا براي جمع بين مقاصد اكتفا ميكنيم به يك حديث شريف كه ابتغاءً لوجه الله روايت ميكنيم و واگذار ميكنيم باستنباط مطالعهكنندگان كه هر يك باندازه پايه و مايه و معرفت خود از آن چيزي بفهمند و بعلو مقام و منزلت بزرگان و واسطگان خود پي ببرند و حديث شريف را بفارسي ترجمه ميكنيم :
در كتاب المبين است از جامع الاخبار از جابر انصاري كه گفت شنيدم رسول خدا صلي الله عليه و آله را كه ميفرمود بدرستيكه خداي عز و جل خلق كرد مرا و خلق كرد علي و فاطمه و حسن و حسين و ائمه را از يك نور پس فشار داد آن نور را يك فشار پس بيرون آمد از او شيعه ما پس تسبيح نموديم ما پس تسبيح نمودند آنها پس تقديس نموديم ما پس تقديس نمودند آنها و تهليل نموديم ما پس تهليل نمودند آنها و تمجيد نموديم ما پس تمجيد نمودند آنها و توحيد نموديم ما پس توحيد نمودند آنها پس خلق كرد خداوند آسمانها و زمينها را و خلق كرد ملائكه را پس مكث نمودند ملائكه صد سال كه نميدانستند تسبيحي را و نه تقديسي را و نه تمجيدي را پس تسبيح نموديم ما پس تسبيح نمودند شيعه ما پس تسبيح نمودند ملائكه براي تسبيح ما و تقديس نموديم ما پس تقديس نمودند شيعه ما پس تقديس نمودند ملائكه براي تقديس ما و تمجيد نموديم ما پس تمجيد نمودند شيعه ما پس تمجيد نمودند ملائكه براي تمجيد ما و توحيد نموديم ما پس توحيد نمودند شيعه ما پس توحيد نمودند ملائكه براي توحيد ما و ملائكه بودند و نميدانستند تسبيح و تقديسي را پيش از تسبيح ما و تسبيح شيعه ما پس مائيم توحيدكنندگان [ص 449] جائي كه توحيدكنندهٔ غير از ما نبود و سزاوار است بر خداي تعالي همچنانكه اختصاص داد ما را و اختصاص داد شيعه ما را كه نازل نمايد ما و شيعه ما را در اعلي عليين بدرستيكه خداي سبحانه و تعالي برگزيد ما را و برگزيد شيعه ما را پيش از آنكه اجسامي باشيم پس خواند ما را و اجابت كرديم ما پس آمرزيد براي ما و براي شيعه ما پيش از آنكه سبقت بگيريم و استغفار نمائيم خداي عز و جل را .
تمام شد حديث شريف و مدلول حديث و صدها امثال آن از اخبار كه بحد تواتر رسيده و متفق عليه عموم مسلمين است و از ضرورت اسلام شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله و آلمحمد عليهم السلام و شيعيان ايشان اول ما خلق الله و اشرف ما خلق اللهاند و سابق بر وجود ايشان موجودي نيست پس محقق و بديهي است كه انوار و اشعه اين وجودات مقدسه هم با ايشان است و نور هميشه با منير است و فاصله ديگر ميان نور و منير معقول نيست پس شيعيان ايشان هم ملحق بايشانند قبل از آني كه آسماني و زميني يا موجود و مخلوق ديگري در عالم باشد پس هر فضل و فضيلتي كه براي ذوات مقدسه آلمحمد عليهم السلام هر كس قبول دارد و ايشان را بآن صفت شناخته بايد در شيعيان بزرگ و كاملين آنها قبول داشته باشد ، چيزي كه هست آن است كه همان ادراك اوليت و اشرفيت خود آلمحمد عليهم السلام بر جماعتي مشكل شده است و جهات اشكالشان هم متعدد است جمعي از ناداني و حمق نميفهمند و جمعي از فرط كبر و حسد قبول نميكنند و چون خود را بمقام ايشان نميتوانند برسانند ميخواهند بلكه ايشان را از مقام خود تنزل دهند بلكه بتوانند خود را در رديف ايشان قرار [ص 450] دهند اين است كه سعي در انكار فضايل ايشان و اطفاء نور ايشان و نور شيعيان ايشان دارند و مقدورشان نخواهد شد و يأبي الله الا ان يتم نوره و لو كره الكافرون ولي اميدواريم آن قدر گفته و نوشته شود كه ديگر مجالي براي انكار احدي باقي نماند و دين حق و هدايت پيغمبر صلي الله عليه و آله غالب بر كل و ظاهر بر تمام روي زمين شود . مردم آن قدر امروز فهم پيدا كردهاند كه مستقيما ممكن است بآنها گفت و بدون تعليم گرفتن از ديگري خودشان ميفهمند كه لابد براي خلق خدا اولي هست و آخري و آنكه اول و آخر ندارد ذات خداست وحده لا شريك له و سخن در آن نيست اما خلق اول و آخر دارند و شبهه نيست كه اول و اشرف خلق خدا ماها با اين جهالت و نقص و عجز كه داريم نيستيم و اول خلق خدا البته هر چه باشد نزديك بصفت خداست و صاحب علم و قدرت و احاطه و كمال است زيرا كمالات پروردگار را اول او ديده و شنيده و حكايت كرده و نداي پروردگار را استماع نموده و اجابت كرده است و ما كه با اعناق منكسره كه داريم بحال خود واقفيم كه ما نيستيم پس بالضروره اول و اشرف خلق غير ما است . حال بايد فهميد كه چه ميگويند ، آيا خيال ميكنند براي خلق اولي نيست ؟ اينكه خلاف عقل و بداهت است و معني خلقيت همين است كه اولي و آخري و حدودي و نهاياتي داشته باشد و خلق بي اول و آخر معني ندارد ، و اگر ميگويند براي اين خلق اولي هست اما آن غير آلمحمد عليهم السلام است ، پس آن كيست و چيست ؟ و حواس خود را خوب جمع كن كه قصد ما ياوهسرائي نيست ، منظور ما ماده جسماني كه منتهي درجه عقل و فهم علماي امروز است نيست كه از پي مادة المواد ميگردند و همچنين منظور ما [ص 451] اوليت زماني نيست آنطوري كه عوام مردم فرض ميكنند ولي منظور از اوليت و اشرفيت معني ديگري است فوق اين حرفها و فوق زمان است و منظور اوليت در شباهت بصفت خدا و نزديكي به پروردگار است كه بفهميم آن كيست كه صفت علم و قدرت و حيوة و سمع و بصر و عدالت و ساير كمالات پروردگار را بهتر حكايت كرده و همه را دارا شده است . شبهه نيست كه علما و حكما و مورخين دنيا هم تقريبا اتفاق دارند كه بزرگتر و حكيمتر و عاقلتر از پيغمبر آخر الزمان صلي الله عليه و آله كسي نيامده پس خود او كه اصدق القائلين است خود را اشرف و اول و اسبق بر همه كاينات شمرده و ذريه خود و انوار خود را ملحق بخود فرموده است پس چه جاي شبهه دارند كه تكبر ميورزند ؟ بلي يك اشكال بزرگ هم در كار است كه مشعر فهم اين نوع مطالب مبذول بر همه نيست و مشعر خاصي است كه تا خداوند نصيب نفرموده باشد انسان نميفهمد و اين عرايض گنگانه ما هم عبارات جدلي است ولي آنچه باعث يقين قطعي ميشود همان است كه آن مشعر در كسي پيدا شود تا مطلب را بالعين و المشاهده بهبيند .
خلاصه سخن را كوتاه كنيم و قصد شرح و توضيح مختصري بر كلام مرحوم محدث رضوان الله عليه بود كه بگوئيم آن احاطه و علم و قدرتي را كه در نواب اربعه اعلي الله مقامهم فرموده است از باب اين است كه امثال اين بزرگواران بعد از سادات و موالي خود صلوات الله عليهم محيط بر كل ملك خدايند و مطلع بر همه چيزند بآن اندازه كه خداوند خواسته و وساطت ايشان هم منحصر بهمان رساندن عرايض و اجابت ملتمسين نيست و اين يك شأن جزئي از شأون بلانهايه ايشان است و واسطه و وسيله جميع خلق در ايصال جميع [ص 452] امداد كونيه و شرعيه از جانب پروردگار اين بزرگوارانند و اين خلق جميع احتياجات خود را بايد بوسيله ايشان از خدا بخواهند و در كتاب مجيد ميفرمايد كه يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله .
برگرديم بروايت فرمايش محدث (ره) فرموده است : دويم آنكه براي ايشان زيارت مخصوصهايست كه مأثور است از نايب سيّم ابيالقاسم حسين بن روح كه البته از حضرت حجت صلوات الله عليه شنيده و از آن ناحيه مقدسه باو رسيده چنانچه خود ابيالقاسم در خبري تصريح فرموده كه آنچه ميگويم از آنجا است تا نرسد نميگويم ، و از اين جهة است كه علامه مجلسي رحمه الله در كتاب زاد المعاد دعاي معروف به افتتح الثناء را كه در هر شب ماه مبارك رمضان بايد خواند نسبت بحضرت صاحب الامر عليه السلام داده و حال آنكه در سند مذكور نيست جز آنكه راوي آن ابوعمرو محمد بن محمد بن نصر سكوني ميگويد كه از ابيبكر احمد خواهش كردم كه بيرون بياورد براي من ادعيه ماه مبارك رمضان را كه عمويش ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد العمري رضي الله عنه كه نايب دويم است آنرا ميخواند پس دفتري براي من درآورد كه جلدش قرمز بود و من از آن ادعيه بسيار نسخه كردم كه از جمله آنها بود كه ميخواني اين دعا را هر شب از ماه رمضان كه دعاي اين ماه را ملائكه ميشنوند و براي صاحبش استغفار ميكنند و آن دعا اين است اللهم اني افتتح الثناء الخ ، با آنكه نسبت بامام نداده از روي آن قاعده نسبت داده و در آن كتاب فرموده و بسند معتبر از حضرت صاحب الامر عليه السلام منقولست كه بشيعيان نوشتند كه در هر شب ماه مبارك رمضان اين دعا را بخوانند الخ ، و نيز در آن كتاب بعد از ذكر اعمال روز فطر فرموده و در حديث معتبر از حضرت صاحب الامر عليه السلام منقول است كه بعد از نماز صبح روز فطر اين دعا را [ص 453] بخوانند اللهم اني توجهت اليك و حال آنكه در سند مذكور نيست جز آنچه در سند دعاي افتتاح مذكور است و از جمله آن دعاهائي است كه در آن دفتر جلد قرمز بوده و ظاهر است كه اختصاص دادن امام عليه السلام اين جماعت را بزيارت مخصوصه هم كاشف از جلالت قدر و علو مقام است و هم ترغيب و تحريص و امر است بزيارت ايشان و اين مقدار براي رغبت زوار و شوق ايشان بزيارت كردن اين بزرگواران كافي است .