و اول ايشان ابوعمرو عثمان بن سعيد زيّات است كه وكالت و نيابت از حضرت امام علي نقي و امام حسن عسكري عليهما السلام نيز داشت در سنه ٢٢٥ بسفارت و نيابت امام عليه السلام مشرف شد و در حدود سنه ٢٥٧ وفات كرد و قبرش در راه زوار است اگر از بغداد عبور كنند و چون از كاظمين بآنجا روند چون از كوچه سرايه و دارالحكومه بگذرند در كوچه ديگر ببازارچهٔ رسند در اوايل آن دري دارد داخل شوند حياط مختصري كه در آن درخت بيد است و ايوان كوچكي كه غالب در آن معلم اطفال مي‌نشيند و در آنجا قبه مختصريست و قبر معظم در آنجا در ميان صندوقيست و چنانچه زائر بآنجا رفت بآن معلم چيزي بدهد كه براي تنظيف آن مكان شريف بلكه براي راهنمائي و باز كردن در قبه فوايد بسياري دارد .

دويم ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد كه در حدود سنه ٢٥٧ تاج نيابت بر سر گذاشت و قريب به پنجاه سال باين منصب عظيم مفتخر بود و در سنه ٣٠٥ يا ٣٠٤ وفات كرد و قبر شريفش در نزديك دروازه سلمان در ميان قبرستان وسيعي با قبه عاليه و بناي محكم كه در چند سال بهمت شيعيان آنجا برپا [ص 454] شده و در آنجاها معروف است بشيخ خلاني چون در كناره واقع شده و زائر غريب بي‌دليل بايد بپرسد پس سؤال كند از قبر شيخ خلاني .

سيّم ابوالقاسم حسين بن روح بن بحر نوبختي از طايفه جليله نوبختيين كه از خانواده معروفه اماميه‌اند كه اغلب ايشان از علماي متكلمين و فضلاي مؤلفين‌اند در سنه ٣٠٥ يا ٣٠٤ بمنصب نيابت سرافراز و در سنه ٣٢٦ وفات كرد ، قبر شريفش در آخر كوچه دربسته‌ايست كه از وسط بازار عطاران بآنجا داخل ميشود در ميان خانه‌ايست كه از قرار مذكور وقف است و لكن در سال طاعون عظيم از دست ارباب وقف املاك وقفنامه مفقود شد لهذا بدست ديگران افتاد بايست استيذان كرد و داخل شد ، ايوان و قبه و صندوقي باقي است و هنوز اهل خيري پيدا نشده اين خانه را بخرد و صحن مختصر و چند ايواني و حوضي بسازد كه منافع خيريه آن احصا ندارد علاوه بر تبجيل و تعظيم صاحب آن قبر شريف زيرا كه اغلب زوار كه شغل خريد و داد و ستد در بغداد دارند يا بزيارت اين بزرگواران مشرف شوند محل استراحت چند ساعتي بجهة خوردن غذا و انقضاء شدت گرما و تطهير و نماز لازم دارند و در بغداد براي شيعه چنين محلي نيست و غالبا خسته و گرسنه و نمازنكرده در آخر وقت خود را بكاظمين ميرسانند و اگر اين محل ساخته شود هزارها اعانت ديني و دنيوي و عرضي و جاني بهزارها از زوار در هفته و ماه كرده ميشود چه مصارف عظيمه در وجوه خيريه كرده ميشود كه جز صورت تعظيم شعائر و نشر اسم باني فايده ندارد و از اين خيرات جاريه و منافع متواتره غافل بجهة غرور و اعتماد بر عقل ناقص خود و اعراض و مشورت نكردن از اهل دانش و بينش و از اين جا است كه در چند خبر شريف رسيده كه ميزان شناختن عقل آدمي ديدن محل مصارف [ص 455] خيريه او است كه بكي ميدهد و در چه محل صرف ميكند .

چهارم ابوالحسن علي بن محمد السمري كه آخر نواب است و در سنه ٣٢٦ بر مسند نيابت نشست و در سنه ٣٢٩ دنيا را وداع كرد و روز وفات خود را معين كرد حسب توقيع مبارك كه شش روز پيش رسيده بود و چون در وقت احتضار بزرگان شيعه از نايب بعد از او سؤال كردند خبر داد كه رشته نيابت منقطع و ظلمت غيبت كبري عالم را فرو خواهد گرفت ، قبر شريفش نزديك محراب مسجدي بزرگ در ميان حجره بسيار تنگي كه از آن پنجره در ميان بازار حراج باز ميشود و از اين جهة بعضي بهمان خواندن فاتحه از مقابل پنجره در بازار قناعت ميكنند كه اگر بناي زيارت شد بايست از در مسجد داخل شد و آنجا رفت و از قرار مسموع حجره از اين وسيع‌تر بود در وقت بناي مسجد از آن كاهيده شد و بر اين افزوده شد .

و اما الفاظ زيارت پس بنحوي است كه شيخ طوسي رحمه الله در تهذيب و سيد جليل علي بن طاوس در مصباح الزائر نسبت دادند آنرا بابي‌القاسم حسين بن روح رضي الله عنه كه فرمود كه سلام ميكني بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و بعد از او باميرالمؤمنين عليه السلام و خديجه كبري و بر فاطمه زهراء سلام الله عليها و بر امام حسن و امام حسين و بر هر يك از ائمه عليهم السلام ميشمري تا صاحب الزمان عليه السلام پس ميگوئي :

اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا فُلٰانَ بْنَ فُلٰانٍ اَشْهَدُ اَنَّكَ بٰابُ الْوَلِيِّ اَدَّيْتَ عَنْهُ وَ اَدَّيْتَ اِلَيْهِ مٰاخٰالَفْتَهُ وَ لٰاخٰالَفْتَ عَلَيْهِ قُمْتَ خٰاۤصّاً وَ انْصَرَفْتَ سٰابِقاً جِئْتُكَ عٰارِفاً بِالْحَقِّ الَّذٖي اَنْتَ عَلَيْهِ وَ اَنَّكَ مٰاخُنْتَ فِي التَّأْدِيَةِ وَ السَّفٰارَةِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ مِنْ بٰابٍ مٰا اَوْسَعَكَ وَ مِنْ سَفٖيرٍ مٰا آمَنَكَ [ص 456] وَ مِنْ ثِقَةٍ مٰا اَمْكَنَكَ اَشْهَدُ اَنَّ اللّٰهَ اخْتَصَّكَ بِنُورِهٖ حَتّٰي عٰايَنْتَ الشَّخْصَ فَاَدَّيْتَ عَنْهُ وَ اَدَّيْتَ اِلَيْهِ .

پس برميگردي و باز سلام ميكني بر رسول خدا تا صاحب الزمان صلوات الله عليهم آنگاه ميگوئي :

جِئْتُكَ مُخْلِصاً بِتَوْحٖيدِ اللّٰهِ وَ مُوٰالٰاةِ اَوْلِيٰاۤئِهٖ وَ الْبَرٰاۤئَةِ مِنْ اَعْدٰاۤئِهِمْ وَ مِنَ الَّذٖينَ خٰالَفُوكَ يٰا حُجَّةَ الْمَوْلٰي وَ بِكَ اِلَيْهِمْ تَوَجُّهٖي اِلَي اللّٰهِ وَ تَوَسُّلٖي .

پس دعا ميكني و هر چه ميخواهي از خدا ميطلبي كه اجابت ميشود ان شاء الله .

عرض ميكنم عبارات محدث رحمه الله تمام شد و در اين باب هم بهمانچه روايت كرديم اكتفا ميكنيم .

باب دوازدهم

در بعضي از امور و مسائل متفرقه است كه براي زائر و غير زائر مفيد است ان شاء الله و كتاب را بهمين باب ختم ميكنيم و در آن فصولي است :

فصل - در بيان زيارت بعض معصومين صلوات الله عليهم كه بعد از نمازها و در آخر مجالس روضه معمول و مصطلح شده است و ميخوانيم و معمول مشايخ ما اعلي الله مقامهم بر اين شده كه اول زيارت حضرت حجة عليه السلام را ميخوانند و بعد از آن زيارت حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام و بعد از آن زيارت حضرت امام رضا عليه السلام را ميخوانيم و معمول بعض ديگر بر اين بوده كه اول زيارت حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام و بعد از آن زيارت حضرت [ص 457] امام رضا عليه السلام و بعد از آن در آخر زيارت حضرت حجة عليه السلام را ميخوانند و بعضي از مردم بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم و بر ما ايراد ميكنند كه چرا اول زيارت حضرت حجة عجل الله فرجه را ميخوانيد و حتي بعضي اين عمل را خلاف ضرورت شمرده‌اند و از ايرادات بزرگ بر ما يكي هم اين مسئله است و مكرر هم مورد سؤال شده و ضرر ندارد كه در اين مقام عين جوابي را كه مولاي من (اع) مرحوم والد ماجد در جواب مراسله يكي از اهالي رفسنجان كه همين سؤال را نموده مرقوم داشتند نقل نمايم كه ان شاء الله بر اخوان مسلمين مطلب روشن باشد و بدانند كه ايراد اشخاص موردي ندارد و فايده علمي است كه دانستن آن در غير اين مقام هم مفيد است ، مرقوم داشته‌اند :

بسم الله الرحمن الرحيم

برادر محترم من ، ان شاء الله وجود شريف سالم است .

سؤالي كه از باب تقديم زيارت حضرت حجة عجل الله فرجه و صلواته عليه بر زيارت حضرت سيد شهدا (ع) و حضرت امام رضا عليه السلام نموده‌ايد اولا بدانيد كه در اصل زيارت ايشان بعد از نماز فريضه خاصة يا در ختم مجالس روضه كه معمول است حديث خاص در اين باب نرسيده است يعني نديده‌ايم حديثي كه فرموده باشند در اين مواقع ما را زيارت كنيد مگر فقط زيارت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه حتي در خود نماز هم ميگوئيم السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته و بعد از نماز هم زيارت مخصوصه نسبت به پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده و عمل ما بر اين است كه آنرا هم ميخوانيم و اما زيارت ائمه صلوات الله عليهم بعد از نماز فريضه حديث خاصي كه امر بآن فرموده باشند نديده‌ايم نهايت از باب اينكه كليةً و نوعاً زيارت ايشان را در اوقات شريفه تأكيد فرموده‌اند بعد از نماز فريضه و ختم [ص 458] مجلس روضه هم چون از اوقات شريفه شيعه است اين است كه عادتشان بر اين جاري شده كه زيارت نمايند و جزو واجبات نيست و اگر هم زيارت نكنند و عقب كار خود بروند نقلي نيست و در كليه زيارات يا باسم زيارت بعد از نماز ابدا ذكري از تقديم و تأخير زيارات كه كدام يك را اول بخوانيد و كدام يك را دويم در اخبار نديده‌ايم و در اخبار فرموده‌اند كه هر مسأله را كه ما مبهم گذارديم و از آن ساكت شديم شما هم آنرا مبهم بگذاريد و از آن ساكت شويد و حكم خاصي براي خود نكنيد پس در اين مسأله هم اولاً كه امر خاصي بزيارت ائمه (ص) بعد از نماز نشده و ما از باب استحباب نوعي آن در اوقات شريفه زيارت ميكنيم و ثاني اينكه در ترتيب آن هم كه زيارت كدام يك مقدم باشد و كدام يك مؤخر چون حديثي نديده‌ايم اين است كه ما هم حكمي در اين باب نميكنيم كه چه بايد كرد نهايت چون باز فرموده‌اند كه در هر مسأله كه نص خاصي نديدهٔ هر كار ميخواهي بكن و مختاري اين است كه در باب ترتيب زيارات ائمه در بعد از نماز بر حسب اختياري كه بما داده‌اند هر كسي اختياري كرده و هر كسي آن طور كه سليقه‌اش اقتضا كرده كاري كرده و اين حكم شرعي نيست كه خلاف آن جايز نباشد بلكه هر كسي هر طور ميخواهد رفتار ميكند و اين اختياري است كه خود معصومين (ص) بما داده‌اند نه اينكه ما بميل خود مختار شده‌ايم بلكه ما بهر حال بنده‌ايم و فرمان‌بردار و وقتي كه فرمودند همينكه از ما حكمي بتو نرسيد مختاري ، ما در اين مسئله اختياري ميكنيم ، پس جماعتي اين طور اختيار كرده‌اند كه مثلا زيارت حضرت سيد شهدا (ع) را مقدم دارند و بعد زيارت حضرت امام رضا (ع) و بعد زيارت حجة (ع) زيرا كه ملاحظه همان [ص 459] ترتيب ائمه را كرده‌اند و اين طور اختياري از خود كرده‌اند و مختار هم بوده‌اند و نقلي نيست اما اين اختيار ايشان حكم حتمي نيست كه همه كس بايد اطاعت كند زيرا كه نصي در اين باب بما نرسيده كه بترتيب تقدم و تأخر ما زيارت كنيد ، و اما مشايخ ما بر حسب همين اختياري كه بحكم معصومين (ص) بما داده شده ميفرمايند كه حضرت حجة عجل الله فرجه امام حي است و ساير ائمه هم اگر چه همه حيند اما ما دست‌رسي بايشان نداريم مگر بتوسط صاحب الامر صلوات الله عليه ، اين است كه در زيارت هم اول زيارت او را ميكنيم و بعد بواسطه آن حضرت زيارت ساير ائمه را ميكنيم و همين كه امر حتمي نيست ميخواهيد بترتيب ظاهر ائمه زيارت كنيد ميخواهيد اول زيارت حضرت حجة و بعد زيارت حضرت سيد شهدا و بعد زيارت حضرت امام رضا همه يك نورند و يك طينت و همين كه همه را امام مفترض الطاعة حقيقةً دانستي از تو قبول است . و اما ترتيب واقعي ائمه موافق بسياري از اخبار خودشان اين است كه اول حضرت امير است و بعد حضرت امام حسن و بعد حضرت امام حسين و بعد حضرت حجة و بعد ساير ائمه صلوات الله عليهم و در مقام زيارت مختاريد بهر ترتيب كه خواستيد زيارت كنيد ، و گفتگوي در اين مسائل حقيقةً از ناداني و عامي‌گري است و الا سؤال كنيد از كساني كه حتم ميكنند بترتيب ظاهر ائمه (ص) بايد زيارت كرد بگوئيد حديث اين مطلب كجا است و بچه دليل اين طور ميگوئيد و ما هم خيلي مشتاقيم كه اگر چنين حديث بما نشان دهند بگيريم و بآن عمل نمائيم و الا كه اگر حديث ندارند چه ايرادي بر ما دارند خداوند انصاف دهد و السلام . زين‌العابدين .

[ص 460] فصل - در ضمن تأليف كتاب مرقومهٔ رسيد از طرف قرين الشرف محترمي از اخوان عظيم الشان واجب الاحترام كه امر فرموده بودند كه ترتيب نماز شب و مسائل آنرا در اين كتاب بنگارم و ملحق نمايم باين لحاظ در اين مقام متذكر ميشوم كه ترتيب و تفصيل نماز شب در همه كتب اصحاب سلف رضوان الله عليهم و خاصة مشايخ عظام (اع) بما لا مزيد عليه مسطور است و اختلاف معتد بهي هم در ميانه نيست و بهمه آنها هم عمل ميشود و هيچ محتاج بتكرار نيست و بعلاوه خدا دانا است كه از فرط قصور و تقصيري كه از خود ميدانم كه تا چه اندازه در اداء وظائف و سنن شرعيه مسامحه كرده‌ام و مخصوصا در اغلب از اداء نماز شب و ادراك اين سعادت محروم مانده‌ام انفعال دارم كه براي ديگران بنويسم ولي چون امتثال امر ايشان را لازم ميدانم جوابي را كه از همين سؤال مرحوم آقاي بزرگ جد امجد اعلي الله مقامه در يكي از رسائل خود براي بعض اخوان مرقوم فرموده‌اند و بعربي مرقوم داشته‌اند و عمل خود آن بزرگوار بر آن بوده عينا در اين مقام ترجمه ميكنم و اين كتاب را مزين بفرمايش ايشان مينمايم و البته روايت از ايشان اثر ديگر خواهد داشت و از هر يك از اخوان كه موفق بر عمل بآن شوند التماس دعاي مخصوص دارم كه اين بنده روسياه را هم فراموش نفرمايند ان شاء الله ، و اين است ترجمه فرمايش ايشان :

فرموده‌اند : براي نماز شب سنت‌ها و آداب بسياري است كه زياد و كم ميشود و اصل نماز شب هشت ركعت است دو ركعت دو ركعت كه در هر دو ركعتي قنوت ميخواند در ركعت دويم بعد از قرائت و پيش از ركوع ، و شفع و وتر سه ركعت است كه فاصله ميگذارد بين آنها بسلام دادن بعد از ركعت دويم [ص 461] و وصل هم ميكند و فصل و وصل هر دو جايز است و قنوت ميخواند در دويمي و سيّمي جميعا بعد از قرائت و پيش از ركوع سواي اينكه فاصله بگذارد يا متصل نمايد و اول وقت نماز شب بعد از نصف شب است و علامت نصف شدن شب سرازير شدن ستارگاني است كه در اول شب طالع بوده‌اند و سرازير شدن آنها دانسته ميشود باينكه بأيستي مقابل ستاره جدي كه در جانب شمال است و معروف است و مراقبت نمائي ستارهٔ را كه در اول غروب طالع بوده است پس همينكه يافتي كه از بالاي سر تو سرازير شده است بطرف مغرب پس آن وقت انتصاف شب است و اگر ستاره بر سمت الرأس نميگذرد پس ملاحظه كن ميل آنرا بجانب ابروي چپ پس همينكه مايل بابروي چپ شد شب نصف شده است و اين در صورتي است كه ستاره شمالي باشد و اگر چنانچه ستاره جنوبي است پس قرار بده جديّ را ميان دو شانه خود و عمل كن بطوري كه ذكر كرديم و آخر وقت نماز شب طلوع فجر دويم است و جايز است براي كسي كه در سفر باشد و از سرما بترسد يا از جنابت يا غلبه خواب يا مرضي دارد كه نماز شب را در اول شب بعد از نماز عشاء بجا بياورد و اگر بعد از ثلث اول شب باشد دوست‌تر ميدارم زيرا كه آن يكي از دو وقت است . و بهترين سنتها در نماز شب سنت حضرت رضا عليه السلام است كه آن حضرت همينكه ثلث آخر شب ميشد برميخواست از رخت‌خواب خود در حالي كه تسبيح و تحميد و تهليل و تكبير و استغفار ميفرمود و مسواك ميفرمود و وضو ميگرفت پس بنماز شب مي‌ايستاد و هشت ركعت نماز بجا ميآورد و در هر دو ركعت سلام ميداد و در دو ركعت اول در هر ركعتي سوره حمد قرائت ميفرمود و سي مرتبه سوره قل هو الله احد و سلام ميداد و بجا ميآورد نماز جعفر بن ابيطالب را چهار ركعت كه سلام ميداد در هر دو [ص 462] ركعتي و قنوت ميخواند در هر دو ركعتي در ركعت دويم پيش از ركوع و بعد از تسبيح و حساب ميفرمود اينها را از نماز شب بعد از آن مي‌ايستاد و دو ركعت باقي را بجا ميآورد و در ركعت اول حمد و سوره ملك قرائت ميفرمود و در ركعت دويم حمد و هل اتي علي الانسان را قرائت ميفرمود پس برمي‌خواست و دو ركعت شفع را بجا ميآورد و در هر ركعت حمد يك مرتبه و قل هو الله احد سه مرتبه ميخواند و در ركعت دويم قنوت ميخواند قبل از ركوع و بعد از قرائت و همينكه سلام ميداد برميخواست و ركعت وتر را بجا ميآورد توجه ميفرمود و قرائت ميفرمود حمد يك مرتبه و قل هو الله احد سه مرتبه و قل اعوذ برب الفلق يك مرتبه و قل اعوذ برب الناس يك مرتبه و قنوت ميخواند در آن قبل از ركوع و بعد از قرائت و ميگفت در قنوت خودش :

اَللّٰهُمَّ اهْدِنٰا فٖيمَنْ هَدَيْتَ وَ عٰافِنٰا فٖيمَنْ عٰافَيْتَ وَ تَوَلَّنٰا فٖيمَنْ تَوَلَّيْتَ وَ بٰارِكْ لَنٰا فٖيمٰا اَعْطَيْتَ وَ قِنٰا شَرَّ مٰا قَضَيْتَ فَاِنَّكَ تَقْضٖي وَ لٰايُقْضٰي عَلَيْكَ اِنَّهُ لٰايَذِلُّ مَنْ وٰالَيْتَ وَ لٰايَعِزُّ مَنْ عٰادَيْتَ تَبٰارَكْتَ رَبَّنٰا وَ تَعٰالَيْتَ .

بعد از آن هفتاد مرتبه ميگفت استغفر الله و اسأله التوبة و همينكه سلام ميداد مي‌نشست بتعقيب بقدري كه خدا ميخواست پس همينكه فجر نزديك ميشد برمي‌خواست و بجا ميآورد دو ركعت فجر را و در ركعت اولي حمد و قل يا ايها الكافرون قرائت ميفرمود و در دويمي حمد و قل هو الله ميخواند پس همينكه فجر طالع ميشد اذان ميگفت و اقامه ميفرمود تا آخر خبر . و براي نماز شب طرق ديگري است مختصرتر از اين كه در بعض روايات [ص 463] است و ادعيه بسيار هست كه كتب اصحاب ما رضوان الله عليهم متكفل ذكر آنها است مثل كتاب مبارك كافي و من لايحضره الفقيه و مصابيح طوسي و كفعمي و غير آنها از كتب روايات و بهر كدام عمل نمائي كافي است پس عمل كن بآنها با اطمينان باذن ائمه خودت سلام الله عليهم .

عرض ميكنم ترجمه عبارت ايشان تمام شد و بدانيد كه چيزي محبوب‌تر از نماز در نزد خدا نيست و اشرف عبادات است و عمود دين است كه اگر نماز انسان قبول شد ساير عبادات هم قبول ميشود و اگر رد شد همه رد ميشوند و علت شرافت آن اين است كه موضوع آن اشرف موضوعات است و موضوع نماز مناجات و مكالمه و راز و نياز با خداست كه تا نزديك بخدا نشوي نجوي با خدا نميكني پس نماز انسان را بخدا نزديك ميكند و نزديكي بخدا اصل جميع خيرات و بهترين و شريفترين حالات بنده است و معلوم است كه خدا بنده خود را دوست داشته و اجازه باو داده كه نزديك شود و اگر بنده را خدا دوست داشت پس فاقد هيچ نعمتي و كمالي نخواهد بود و داراي همه چيز ميشود و تارك نماز معلوم است كه از خدا دور است و كسي كه خود را از خدا دور كرده هيچ عملي از او قبول نميشود و باين لحاظ است كه تارك نماز كافر شمرده شده ، و براي نمازها درجات است و بعضي را در شرع واجب فرموده‌اند و ترك آنها باعث منتهاي دوري و كفر محض است كه آنها فرايض باشند و اما نوافل را مستحب قرار داده‌اند كه ترك آنها باعث عقاب نيست اما اسباب نقص ايمان ميشود و مستحبات را براي تتميم و تكميل نواقص واجبات قرار داده‌اند و قناعت كردن بعمل ناقص از كم‌همتي است و بنده كه عمل و بندگي او ناقص است مقرب درگاه خداوند نميشود و خدمات بزرگ باو رجوع نميشود بلكه خداوند او را بار حضور نميدهد زيرا عزمي و همتي در او نيست و مقيد بكسب خشنودي و نزديكي [ص 464] بخداوند نيست ، نمي‌بيني كه اغلب خواب خود را بر برخواستن و نزديك شدن بخدا و مناجات پروردگار ترجيح ميدهد پس چنين بندهٔ پسنديده خداوند نيست و پسنديده خدا بنده‌ايست كه در شب برخيزد و خداوند به پيغمبر خود ميفرمايد كه بعض از شب را برخيز كه پسنديده خداوند شوي و كسي كه پسنديده پروردگار شد او را بخود نزديك ميفرمايد اين است كه در قدسي ميفرمايد بنده بواسطه نافله گذاردن نزديك بمن ميشود تا او را دوست ميدارم و همينكه او را دوست داشتم چشم بينا و گوش شنوا و دست تواناي او ميشوم و در حديثي فرمود پاي پوياي او ميشوم تا آنكه در آخر حديث ميفرمايد اگر از من سؤال كند اجابت ميكنم او را و اگر ساكت شود ابتداءً باو ميدهم ، و مضمون حديث را عرض كردم ، پس دانستي كه ثمره نافله‌گذاري نزديكي بخداست و ثمره نزديكي بخدا اجمالا همين است كه در حديث فوق شنيدي و كسي كه خداوند چشم و گوش بينا و شنواي او شد داناي بهمه چيز ميشود و تكليف خود را در هر باب ميداند و از تحير بيرون ميآيد و حقيقت چيزها را مي‌فهمد و صاحب يقين و معرفت كامل ميشود و كسي كه خداوند دست تواناي او شد همه كارش از روي حكمت ميشود و امر او در همه چيز نافذ و مجري ميشود و اينكه سؤال او مقرون باجابت است براي اين است كه اولاً سؤال و دعاي او از روي عقل است و سؤال محال از خداوند نميكند و ثانيا چون خود او نزديك بخداوند شده پس متصل بمشيت پروردگار شده و خداوند همه چيز را بمشيت خود ميدهد پس گويا دعاكننده خود بنده است و جواب را هم خداوند بوسيله خود او ميدهد و داعي و مجيب كأنه يكي است . باري تفصيل اين مطالب از حوصله اين بي‌مقدار عاجز و هم گنجايش اين كتاب خارج است و بزرگان دين در جاي خود بيان فرموده‌اند و هر كس [ص 465] شوق و ذوق و همتي دارد بمظان آن رجوع ميكند و مطلب خود را مي‌فهمد و اساسا بيان اين مطالب براي اهل عمل و ذوق است و آنها كه آرزوي نزديكي بخدا و اولياء او را دارند و اگر اين سودا در سر كسي پيدا شد خود تكليف خود را ميداند و مي‌فهمد كه بكجا رجوع نمايد ،

استاد تو عشق است چه آنجا برسي او خود بزبان حال گويد چون كن

و بدانيد كه نماز شب اسباب صحت بدن است چنانكه حضرت امير عليه السلام فرمود شب‌خيزي سالم‌كننده بدن است و خوشنودي خداست و تمسك باخلاق پيغمبران و متعرض شدن براي رحمت خداست ، عرض ميكنم خوابيدن تمام شب اسباب تراكم رطوبات مخصوصا در دماغ ميشود و اسباب سستي و رخاوت بدن و همه اعصاب ميشود و بدن را كم‌قوت و مستعد قبول انواع امراض مينمايد و مقاومت بدن را در مقابل حوادث كم ميكند و از مدافعه مكروبهاي اجنبي عاجز ميشود و دماغ را بكلي ضعيف ميكند و قوه فهم آن تمام ميشود و انسان را بليد و نادان ميكند و عمق مطالب را انسان نمي‌فهمد بلكه اعتناي انسان بفهم حقايق كم ميشود و بظاهر محسوسات دنيا قناعت ميكند بلكه غير از محسوسات هيچ چيز را باور نميكند و همه اينها علامت كمي عقل است ، اما اگر قسمتي از اواخر شب را برخواستي رطوبات بدن تو كم ميشود و اعصاب تو محكم و قوي ميشود و قوه مدافعه بدن زياد ميشود و اجنبي را بملك بدن خود راه نميدهد پس بدن سالم ميماند و بدن سالم جاذب روح سالم و معتدل است و عقل سالم در او بروز ميكند عقل سالم كه در كسي پيدا شد جميع امور او از روي تدبير ميشود و وسعت نفس پيدا ميكند و اگر نفس كسي بزرگ شد جز عبوديت خداي بزرگ را نميكند و بندگي بندگان ضعيف را نميكند و مستقل [ص 466] ميشود و بتقليد جاهلانه از پي اين و آن و بدون دليل از پي ديگران نميرود و بايد دانست كه نه هر شب‌زنده‌داري اين خواص و آثار بر او حاصل ميشود بلكه شب‌خيزي كه صرفا براي اخلاص بخدا و امتثال امر او باشد اين اثر را دارد و الا مي‌بايست همه مكاريان و شب‌كاران از صلحا و بزرگان باشند ولي صاحب اين آثار خداست كه اگر براي او كار كردي و شوق بندگي و راز و نياز با او تو را از رختخواب راحت خود بلند كرد و مشغول تسبيح و تقديس و ذكر و عبادت و نافله شدي با همان شرايط مقرره كه دستور فرموده است نه بآن طور كه خودت فكر كني و صلاح بداني و گمان كني ، آن وقت است كه عمل تو نتيجه دارد و ممكن است آن آثار متفرع بر آن شود و اين نكته باريك بر بسياري از اهل علم و حكمت مشتبه مانده است و من هم در اين مقام جز اشاره منظوري نداشتم و همين قدر فرمايش مختصر امام عليه السلام را عرض ميكنم كه خداوند دوست داشته است كه عبادت كرده شود از همان راه و بهمان طريقي كه فرموده است نه از راهي كه تو خيال كني و اختراع كني و طبيعت كج و معوج اشخاص اقتضا نمايد ، پس اين اذكار و حركات ناهنجاري كه بعض آنها كه خود را اهل عرفان شمرده‌اند اختراع كرده‌اند اينها عبادت خدا نيست بلكه عبادت شيطان و عبادت نفس اماره بسوء است و انسان را بخدا نزديك نميكند و اينها براي خدا نيست بلكه براي گول كردن نادانان و احمقان است و اگر براي خدا بود چرا موافق دستور پيغمبر (ص) و ائمه طاهرين ذكر نمي‌كنند و اين حركات شبيه بديوانگان و هو هو كردن و رقص كردن و كف كردن و غش كردن و امثال اينها از دستور خدا و رسول و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم [ص 467] نيست بلكه هر عاقل و صاحب سليقه مستقيمه از اين حركات مشمئز است . و نيز از ذكر همين حديث مختصر اين مطلب هم معلوم شد كه ميگويند « همه كس بخداي خود راهي دارد و همه طالب حقند و همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت » اينها مزخرفات احمق‌گول‌كن است و راه خدا يكي است و آن همان است كه بر زبان پيغمبر و ائمه اطهار صلوات الله عليهم دستور فرموده ، اگر مسلمان هستي البته اين را ميداني كه اطاعت احدي جز خدا واجب نيست و اطاعت پيغمبر و امام هم واجب است چرا كه خدا آنها را معصوم قرار داده و بهواي نفس چيزي نميفرمايند و جز از وحي پروردگار نمي‌گويند پس فرمايش ايشان هم فرمايش خداست ديگران بهر نام و نشاني كه باشند هر چه گفته باشند اگر روايت از خدا و رسول و ائمه اطهار نيست بر خودشان گفته‌اند و مفترض الطاعة نيستند بلكه خيرخواه ما هم نيستند و خودخواه هستند بهر اسمي كه باشند چه عالم چه فقيه چه مجتهد چه مرشد هر كه ميخواهد باشد تو حساب خود را داشته باش كه فرداي قيامت بايد جواب خدا را بدهي نه جواب ديگران و آنجا كه بايد انسان عاقل عقل خود را بكار ببرد اينجا است كه بايد بداند بنده كيست و امت كيست نه آنجا كه بعضي اشتباه كرده‌اند كه در جزئيات احكام ميخواهند باستقلال عقل كار كنند و اين اشتباه بزرگي است ، تو اگر عاقلي سعي كن با عقل خود بفهمي كه خدائي داري كه خالق تو است و كسي را هم فرستاده كه رضا و غضب و طريقه بندگي خودش را بتو بياموزد اگر او را هم شناختي و قائم مقامان و امناء او را هم كه ائمه تو هستند شناختي ديگر آسوده و راحت بشو و جزئيات و كليات دنيا و دين و آخرت خود را از رواة و امناء و موثقين ايشان بگير و مطمئن بشو ديگر عبادت و ذكر هم اختراع مكن ، در ساير احكام و مسائل و اصول و فروع هم از خود چيزي [ص 468] مگو و امر بندگان خدا را چه در عقايد و چه در احكام و عبادات بخداي خودشان وا گذار و هر چه پيغمبر و آل‌محمد عليهم السلام فرموده‌اند اطاعت كن ، اين است راه و اين است بندگي و اين است سلامتي دين و دنيا و آخرت . آيا فكر ميكني تو بهتر ميداني اين مراتب را يا خدا ؟ اگر خدا بهتر ميداند كه همان را بشنو ، اگر خيال ميكني تو بهتر ميداني و آنكه خلق كرده نميداند روي سخن من هم با تو نيست ، و اگر ميخواهي از همه اين اختلافات كه دنيا را پر كرده و حواسها را پريشان كرده آسوده شوي و حاضر هستي كه افق فكر خود را از اين بيغوله تاريك و اجتماع نادانان بالاتر ببري همين راه را اختيار كن كه ما اختيار كرديم .

باري سخن بسيار است اما حوصله‌ها تنگ و فعلا ساكت ميشويم ، سخن در نماز شب بود كه اسباب صحت بدن است بدن كه سالم شد صاحب عقل سالم ميشود عقل كه آمد طوري سلوك ميكند كه اسباب خوشنودي خدا باشد و اگر خدا از كسي خوشنود شد خير دنيا و آخرت را بر او جمع ميفرمايد و

اگر خداي نباشد ز بندهٔ خشنود شفاعت همه پيغمبران ندارد سود

و بدانيد كه بندگي و نافله‌گذاري در همه اوقات مستحب است و قبول ميشود و هديه ناقابلي است كه بنده كوچك ذليل براي پروردگار جليل ميبرد و او از كرم و بزرگواري خود هميشه قبول ميفرمايد اما نافله شب مخصوصا خواص زياد دارد كه بعض از آنها عرض شد و آنچه عرض نكردم زياد است و مجال تفصيل نيست و از آن جمله است آنكه در شب حواس تو جمع‌تر است و در فكر امور دنيا و معاملات و آنچه اسباب غفلت از خداست كمتر هستي پس توجه شما كاملتر است و توجه خداوند هم باين لحاظ بيشتر است و بعلاوه مجلس خلوتي است خالي از رقيب و وقتي است كه همه چشمها خواب است و تو با مولاي خود خلوت كردهٔ [ص 469] و همه درد دل خود را عرض ميكني و او هم همه را ميشنود و توجه خود را معطوف بسوي تو ميدارد و مشمول رحمت و شفقت پروردگار ميشوي زيرا خود را بر صفت و خلق بندگان صالح او كردهٔ و از آنچه خداوند بآنها مرحمت ميفرمايد بتو هم نصيبي ميرسد و تمام دردهاي تو دوا ميشود ان شاء الله و شايد در اين كلمات مختصره اشاره باغلب جهات مسأله شده باشد و امتثال امر سائل معظم بقدر امكان شده باشد بنا بر اين كلام را ختم ميكنم و التماس دعاي مخصوص دارم .

فصل - زيارت قبور مؤمنين مستحب است و فضيلت دارد و باعث تذكر ميشود و براي آن ثواب بسيار قرار داده‌اند و مناسب است كه بعض از اخبار وارده در اين باب را نقل نمائيم كه اسباب ترغيب مؤمنين باشد ان شاء الله ، در فصل الخطاب است از علي عليه السلام فرمود كه فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله نهي كردم شما را از سه چيز نهي كردم از زيارت قبور آگاه باشيد زيارت بكنيد آنها را و از ابي‌عبدالله عليه السلام است فرمود كه فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام زيارت كنيد اموات خود را و بدرستي كه آنها خوشوقت ميشوند بزيارت شما و طلب نمايد هر يك از شما حاجت خود را نزد قبر پدرش و قبر مادرش بعد از آني كه دعا كند براي آنها و گذشت حضرت ابوجعفر عليه السلام بقبر مردي از اهل كوفه از شيعيان پس ايستاد بر سر قبر او و فرمود :

اَللّٰهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ وَ صِلْ وَحْدَتَهُ وَ آنِسْ وَحْشَتَهُ وَ اَسْكِنْ اِلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِكَ رَحْمَةً يَسْتَغْنٖي بِهٰا عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِوٰاكَ وَ اَلْحِقْهُ بِمَنْ كٰانَ يَتَوَلّٰاهُ .

[ص 470] بعد از آن انا انزلناه في ليلة القدر را هفت مرتبه قرائت فرمود و فرمود حضرت ابوجعفر عليه السلام هر كس زيارت نمايد قبر برادر مؤمن خود را و بنشيند در نزد قبر او رو بقبله و دست خود را بر قبر بگذارد پس بخواند انا انزلناه في ليلة القدر را هفت مرتبه ايمن ميشود از فزع اكبر و در روايت ديگر است كه ميآمرزد خدا براي او و براي صاحب قبر و فرمود حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام كه رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون ميرفت با جماعتي از اصحاب خودش هر غروب پنجشنبه بسوي بقيع مدينه و ميفرمود اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ يٰا اَهْلَ الدِّيٰارِ سه مرتبه رَحِمَكُمُ اللّٰهُ سه مرتبه و سؤال شد حضرت باقر عليه السلام از زيارت قبور فرمود همينكه روز جمعه شد زيارت كن آنها را كه هر كس از آنها در تنگي باشد وسعت داده ميشود بر او ما بين طلوع فجر تا طلوع آفتاب ميدانند كساني را كه نزد آنها ميآيند و همينكه آفتاب طالع شد غافل و باطل ميشوند عرض شد ميدانند كساني را كه نزد آنها ميآيند و خوشحال ميشوند فرمود بلي و همينكه برميگردد وحشت ميكنند و فرمود حضرت ابوعبدالله عليه السلام زندگاني كرد فاطمه عليها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز كه ديده نشد تبسم فرمايد يا بخندد ميآمد بسوي قبور شهداء در هر هفته دو مرتبه دوشنبه و جمعه پس ميفرمود اينجا بود رسول خدا صلي الله عليه و آله اينجا بودند مشركين و فرمود كه فاطمه ميآمد بسوي قبور شهداء در هر صبح شنبه پس ميآمد بر سر قبر حمزه و رحمت ميفرستاد بر او و استغفار ميكرد بر او و روايت شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله هر وقت بقبور مؤمنين ميگذشت ميفرمود اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ مِنْ دِيٰارِ قَوْمٍ مُؤْمِنٖينَ وَ اِنّٰا اِنْ شٰاۤءَ اللّٰهُ بِكُمْ لٰاحِقُونَ ، و عرض شد بحضرت ابي‌عبدالله عليه السلام كه چگونه است سلام بر اهل قبور فرمود بلي ميگوئي اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَهْلِ الدِّيٰارِ مِنَ الْمُؤْمِنٖينَ وَ الْمُسْلِمٖينَ [ص 471] اَنْتُمْ لَنٰا فَرَطٌ وَ نَحْنُ اِنْ شٰاۤءَ اللّٰهُ بِكُمْ لٰاحِقُونَ ، عرض ميكنم اخبار در باب زيارت قبور مؤمنين متعدد است و منحصر باينها نيست و براي ترغيب مؤمنين همين چند حديث كافي است .

فصل - چون استحباب زيارت قبور مؤمنين را ذكر كرديم مناسب است كه فضل زيارت احياء مؤمنين را هم در اين مقام بنويسيم كه فضيلت آن هزار درجه بزرگتر است و مي‌توانم عرض كنم كه ثواب آن بيش از هر عملي است و نتيجه جميع اعمال است و خير دنيا و آخرت را در بر دارد و تحقيق اين مطلب در كتب مشايخ ما اعلي الله مقامهم باندازه‌ايست كه فوق آن متصور نيست ولي غرض ما در اين مقام بيش از روايت بعض اخبار در ثواب زيارت و ديد و بازديد اخوان نيست فرمود حضرت ابوجعفر عليه السلام كه فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله هر كس زيارت كند برادر خود را در راه خدا ميفرمايد خداي عز و جل باو كه تو مهمان من هستي و زائر من هستي و بر من است پذيرائي تو و بتحقيق واجب كردم براي تو بهشت را بواسطه دوستي تو برادرت را و از آن حضرت روايت شده كه فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله خبر داد بمن جبرئيل كه خداوند فرو فرستاد بزمين ملكي را و ملك راه ميرفت تا رسيد بدر خانهٔ كه مردي اجازه ميگرفت كه وارد شود بر صاحب خانه پس ملك از آن مرد پرسيد چه حاجت داري بصاحب اين خانه گفت برادر مسلم من است ميخواهم زيارت كنم او را در راه خدا پس ملك گفت نيامدي مگر براي همين گفت نيامدم مگر براي همين پس ملك گفت من فرستاده خدا هستم بسوي تو و خداوند سلام ميرساند بتو و ميفرمايد واجب شد براي تو بهشت و گفت آن ملك كه خداي عز و جل ميفرمايد [ص 472] هر مسلمي كه زيارت نمايد مسلمي را او را زيارت نكرده بلكه مرا زيارت كرده و ثواب او بر من بهشت است و فرمود حضرت ابوجعفر عليه السلام كه براي خداي عز و جل بهشتي است كه داخل نميشود آنرا مگر سه نفر يكي آنكه حكم نمايد بر نفس خودش بحق و مردي كه زيارت نمايد برادر مؤمنش را در راه خدا و مردي كه ايثار نمايد برادر مؤمن را در راه خدا و فرمود هر كس زيارت نمايد برادرش را در راه خدا ميفرمايد باو كه مرا زيارت كردي و ثواب تو بر من است و راضي نميشوم براي تو ثوابي را كمتر از بهشت و فرمود هر كس زيارت نمايد برادر مؤمن خود را در راه خدا و براي خدا ميآيد روز قيامت در لباسهائي از نور نميگذرد بچيزي مگر اينكه روشن ميكند آنرا تا اينكه مي‌ايستد در جلو خداوند پس خداي عز و جل باو ميفرمايد مرحبا و همينكه خداوند بفرمايد مرحبا بتحقيق كامل كرده است عطا را و از عبد صالح عليه السلام روايت شده است كه فرمود هر كس زيارت نمايد برادر مؤمن خود را براي خدا نه براي غير او كه ثواب خدا را طلب ميكند و وفاي وعده خدا را ميخواهد موكل ميفرمايد خداوند هفتادهزار ملك را بر او از وقتي كه از منزل بيرون ميرود تا برميگردد بمنزل كه باو ميگويند پاكيزه شدي و پاكيزه شد بر تو بهشت و جا داده شدي در منزلي از بهشت و فرمود هر كس نتواند صله نمايد ما را پس صله نمايد فقراء شيعه ما را و هر كس نتواند زيارت نمايد قبور ما را پس زيارت نمايد صلحاء اخوان ما را و فرمود هر كس قادر بر زيارت ما نشود پس بايد زيارت نمايد صالحين اخوان ما را نوشته ميشود براي او ثواب زيارت ما و هر كس قادر نشود بر صله ما پس صله نمايد صالحين اخوان خود را نوشته ميشود براي او ثواب صله ما و فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله هر كس برود براي زيارت برادرش بهر گامي كه [ص 473] برميدارد تا بمنزل برميگردد براي او است ثواب آزاد كردن صدهزار بنده و بلند ميشود براي او صدهزار درجه و محو ميشود از او صدهزار سيئه و فرمود حضرت ابوجعفر عليه السلام كه مؤمن بيرون ميرود براي زيارت برادرش پس موكل ميفرمايد خدا بر او ملكي را كه يك بال را در زمين پهن ميكند و يك بال را در آسمان بر سر او سايه ميندازد پس همينكه داخل منزل خود شود ندا ميكند جبار تبارك و تعالي اي بندهٔ كه حق مرا عظيم شمردهٔ و پيروي آثار پيغمبر مرا نمودهٔ ، سزاوار است بر من كه بزرگ بشمارم تو را ، سؤال كن از من كه عطا نمايم بتو ، بخوان مرا كه اجابت نمايم تو را ، ساكت بشو تا ابتدا نمايم ، پس همينكه منصرف شد مشايعت مينمايد او را ملك و سايه ميندازد با بال خود بر سر او تا داخل منزل خود شود بعد از آن ندا ميكند او را خداي تبارك و تعالي اي بندهٔ كه حق مرا بزرگ شمردي سزاوار است بر من گرامي داشتن تو ، بتحقيق واجب كردم بر تو بهشت خودم را و شفيع قرار دادم تو را در بندگان خودم و فرمود حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام هر كس زيارت نمايد برادر خود را در مرض يا صحت كه براي خدعه نيست و براي عوض نيست موكل ميفرمايد خداوند بر او هفتادهزار ملك را كه ندا ميكنند از عقب او كه پاكيزه شدي و پاكيزه شد بر تو بهشت پس شما زوار خدائيد و شما مهمانهاي خدائيد تا وارد منزل بشود عرض شد باو جعلت فداك اگر مكان او دور باشد فرمود بلي اگر چه يك سال راه تا مكان او باشد و خداوند بخشنده است و ملائكه او بسيارند و مشايعت مي‌نمايند او را تا منزلش و فرمود آن حضرت بشخصي چقدر فاصله شما است تا بصره عرض كرد از راه آب اگر باد موافق بيايد پنج روز و از خشكي در حدود هشت روز فرمود چقدر نزديك است اين راه زيارت كنيد يك‌ديگر را و متعاهد يك‌ديگر باشيد زيرا چاره نيست كه در روز قيامت [ص 474] هر كسي شاهدي داشته باشد كه شهادت بدهد بر دين او ، فرمود مرد مسلم همينكه ببيند برادر خود را حيوة دين او است بشرط اينكه متذكر خداي عز و جل باشد و فرمود زيارت مؤمني در راه خدا بهتر است از آزاد كردن ده بنده مؤمن و هر كس يك بنده مؤمن آزاد نمايد براي او است بهر عضوي از او وقايه از آتش حتي اينكه فرج وقايه فرج است و فرمود حضرت ابوعبدالله عليه السلام كه فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام ملاقات اخوان غنيمت بزرگي است و اگر چه كم باشند و از خيثمه روايت شده است كه گفت خدمت ابي‌عبدالله عليه السلام رسيدم براي وداع فرمود اي خيثمه ابلاغ نما بهر كس مي‌بيني از موالي ما سلام و توصيه كن آنها را بپرهيزگاري خداي بزرگ و اينكه عيادت نمايد غني آنها از فقير آنها و قوي آنها از ضعيف آنها و اينكه حاضر شوند در تشييع جنازه‌هاشان و اينكه ملاقات نمايند آنها را در خانِهاي آنها زيرا كه ملاقات بعض آنها براي بعض حيوة امر ما است خدا رحمت كند هر كس را كه احيا نمايد امر ما را و فرمود هر سه نفر مؤمن كه جمع شوند نزد يكي از برادران خود كه ايمن از او باشند و از مكر او نميترسند و اميدوار باو هستند اگر بخوانند خدا را اجابت ميفرمايد ايشان را و اگر سؤال نمايند عطا ميفرمايد و اگر زياده بخواهند زياد ميفرمايد بر آنها و اگر ساكت شوند ابتدائي ميدهد و فرمود سه چيز از روح خداست تهجد در شب و افطار دادن بروزه‌دار و لقاء اخوان .

عرض ميكنم اخبار وارده در اداء حقوق اخوان و اينكه بزرگترين فرايضي كه بر مرد مسلم واجب است اداء حق برادران است از شماره افزون است كه از آن جمله اخبار مذكوره بود كه فقط راجع بملاقات و ديد و بازديد بود كه بعضي از حقوق آنها است و مناسب است بيك نكته دقيق كه در همه اين اخبار هم تصريح [ص 475] داشت اشاره نمايم كه اين زيارت و ملاقات را براي خدا قرار دهند نه باغراض ديگر كه امروز معمول است و جميع ديد و بازديدها براي عوض گرفتن و تظاهرات دنيوي است و بهمين لحاظ است كه بمحض اينكه دير يا پس ميشود اسباب رنجش و گله بسيار ميشود و شايد منجر بمتاركه ميشود و زبان بشكايت ميگشايند و اگر چه معمول اهل دنيا امروز همين است و آنچه ميكنند براي تظاهر است و حتي رعايت آداب شرعي را باين نيت ميكنند و بهمين جهة است كه دلهاشان هيچ وقت بهم نزديك نيست و تحسبهم جميعا و قلوبهم شتي و از اين رو از اجتماعات نتيجهٔ جز مزيد نفاق نميگيرند ولي در ميانه مؤمنين متقين نبايد اين منظورها باشد و ديدن و زيارت را بايد براي خدا بكنند كه اگر بازديدش هم دير شد باعث گله و شكايت و غيبت نشود و اجر خود را ضايع ننمايند ان شاء الله .

و اگر چه اين باب آخر را براي ذكر بعض مطالب متفرقه كه مناسب با وضع اين كتاب است قرار داديم ولي همان مطالب و مسائل هم زياد است و تمام شدن ندارد و بايد رعايت حجم و اختصار كتاب هم بشود بنا بر اين همين جا رساله را ختم ميكنيم و از خداوند درخواست داريم بحق و حرمت آل‌محمد عليهم السلام كه بهمه ما توفيق زيارت ايشان را خالصاً لوجه الله در دنيا مرحمت فرمايد و در آخرت از شفاعت ايشان محروم نفرمايد و توفيق بندگي ايشان را عنايت فرمايد و بين ما و ايشان جدائي نيندازد و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين ، و انا العبد المسكين ابوالقاسم بن زين‌العابدين .