و مناسب است در اين مقام بياني را از مولاي بزرگوار مرحوم والد ماجد اعلي الله مقامه كه در كتاب هفتاد مسأله در بيان وجوب و استحباب زيارت آن بزرگوار فرمودهاند در ضمن فصلي خاص بر حسب وعدهٔ كه نموديم روايت نمائيم و قدر آن را بدان زيرا مشتمل بر ابوابي از علم است كه در هيچ كتابي نخواهي ديد .
فصل - در كتاب ٧٠ مسأله در جواب از سؤال چهل و ششم كه سؤال ميكند در باب زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه كه جمعي قائل بوجوب و بعضي قائل باستحباب هستند مختار حضرت اجل عالي از اين دو قول كدام است بعد از بيان مطلبي كه از موضوع اين سؤال خارج است ميفرمايد :
شيخ يوسف رحمه الله در حدايق نوشته است در باب زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه و ارواحنا فداه : و الاخبار في فضل زيارته عليه السلام مستفيضة و الظاهر في كثير منها الوجوب و اليه يميل كلام بعض اصحابنا رضوان الله عليهم و ليس بذلك البعيد فمنها ما يدل علي انها فرض علي كل مؤمن ، الي آخر ما ذكر . عرض ميكنم حقيقةً از جمله مسائل مشكله است زيرا كه اخبار بسيار وارد شده است كه تصريح بوجوب و فريضه بودن آن ميكند و مع ذلك نميتوانيم آن را مثل حج بشمريم و حل اين مسأله نميشود مگر بنظري ديگر سواي صرف تفقهات ظاهري كه در احكام فقهيه داريم و از خداوند استمداد ميجوئيم كه بما بفهماند . پس عرض ميكنم كه اخبار بسيار داريم كه زيارت آن حضرت فريضه است از جمله اخباري است كه در فصل الخطاب روايت شده است قال ابوجعفر عليه السلام مروا شيعتنا بزيارة قبر الحسين عليه السلام فأن اتيانه مفترض علي كل مؤمن يقر للحسين بالامامة من الله عز و جل و قال ابوعبدالله عليه السلام لو ان احدكم [ص 230] حج دهره ثم لميزر الحسين عليه السلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله صلي الله عليه و آله لان حق رسول الله صلي الله عليه و آله فريضة من الله واجبة علي كل مسلم و عن امسعيد الاحمسية قالت قال لي ابوعبدالله عليه السلام يا امسعيد تزورين قبر الحسين عليه السلام قالت قلت نعم قال يا امسعيد زوريه فان زيارة الحسين واجبة علي الرجال و النساء . عرض ميكنم و اخبار كثيره باين مضامين وارد شده است اما مع ذلك در حكم ظاهر شرع نميتوان آن را نظير حج شمرد زيرا كه خداوند در كتاب مجيد خود تارك حج را با وجود استطاعت كافر شمرده و فرموده است و من كفر فانّ اللّٰه غنيّ عن العالمين ، و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود بحضرت امير (ع) كه ده نفرند از اين امت كه كافر بخداي عظيمند ، و از جمله آنها شمردند تارك حج را و فرمود يا علي تارك حج با استطاعت كافر است خداوند عز و جل ميفرمايد و للّٰه علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً و من كفر فانّ اللّٰه غنيّ عن العالمين ، و اخبار متعدده باين معني هست و فرمودند هر كه بدون عذر ترك حج كند فليمت يهودياً او نصرانياً ، پس شبهه نيست كه ترك حج بدون عذر عمدا شخص را از اسلام خارج ميكند . و اما در زيارت حضرت سيدالشهداء عليه السلام حضرت باقر عليه السلام در حديثي فرمود من لميكن للحسين عليه السلام زوارا كان ناقص الايمان و حضرت صادق عليه السلام فرمود من لميأت قبر الحسين عليه السلام حتي يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها و فرمود من لميأت قبر الحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتي يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو ضيفان (كذا) اهل الجنة ، عرض ميكنم در صورت ظاهر كه ملاحظه ميكنيم حكم كفر در باب تارك حج [ص 231] و حكم نقص ايمان و نقص دين و سلب تشيع با احتمال دخول جنت فرق بسيار دارد و نميتوان گفت كه حكم تارك زيارت حكم تارك حج است ولو اينكه زيارت را فريضه هم شمرده باشند ، بمقتضاي تفقه ظاهري در اخبار بايد گفت كه از باب تأكيد استحباب است و الا اگر نظير حج بود ميبايست حكم بكفر فرموده باشند ولي معذلك نكته دقيقي كه در اين مقام است آن است كه فضل اعمال حقيقةً بر حسب فضل متعلقات آنها است چنانكه در ظاهر ملاحظه ميكني كه مولائي كه براي او خدم و حشمي است و هر يك شغلي و خدمتي دارند البته شأن و درجه ايشان بر حسب متعلقات خدمت ايشان است پس آن كسي كه خانه را جاروب ميكند شأني دارد و آن كسي كه باغچه و گلكار را زراعت و سقايت ميكند شأن ديگر و آن كسي كه مالها را مهتري ميكند شأن ديگر و آن كسي كه اطفال صاحب خانه را پرستاري ميكند شأن ديگر و آن كسي كه خدمت نوعي دارد مانند طباخ و ناظر و غيره شأن ديگر و آن كسي كه خدمت حضور ميكند شأن ديگر و زوجه او مثلا شأن ديگر و البته بعض از اين خدام فوق بعض هستند بر حسب اختلاف موضوعات خدمتشان و همه را نميتوان در يك عرض شمرد و خدمات هر يك را نميتوان مثل خدمت ديگري دانست زيرا كه بديهي است كه جاروب كردن زمين تا خدمت حضور آقا كردن و او را مشت مال نمودن و غير ذلك فرق بسيار دارد و هكذا ، و چون اين مثل را دانستي عرض ميكنم خداوند در عباداتي كه از بندگان خود خواسته خدمتي و رفع حاجتي براي ذات خود نخواسته است و موضوع هيچ عملي ذات خدا نيست ولي موضوعات اعمال خلق نيز خود خلقند كه خداوند كه مالك ملك است و همه ملك آيات [ص 232] و علامات و آثار او است هر چيزي را موضوع حكمي قرار داده و عمل بآن را عبادت خود شمرده پس بعض احكام متعلق بجمادات اين عالم است و بعضي متعلق به نباتات و بعضي بحيوانات و بعضي باناسي و بعضي بمؤمنين و بعضي بانبياء خدا صلوات الله عليهم و بعضي بآلمحمد صلوات الله عليهم و بعضي به پيغمبر صلي الله عليه و آله كه اول كاينات است و اشرف موضوعات و در حقيقت احكامي كه خداوند در اين موضوعات مختلفه فرموده است بترتيب اختلاف موضوعات آنها است و بهمان طور بعضي فوق بعضي و بعضي دون بعضي هستند و نميتوان همه را مساوي شمرد يا عملي كه متعلق بجماد است آنرا برتر از عملي كه متعلق بخاتم انبياء است صلي الله عليه و آله شمرد و اگر اينطور باشد حقيقة همه امور منقلب ميشود و بفرمايش امام عليه السلام كه در موقعي فرمود اگر چنين باشد رأوس ارجل ميشود و ارجل رأوس و نخواهد شد ، پس شبهه نيست كه زيارت كعبه حقيقةً دون زيارت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار است صلوات الله عليهم بدرجات بسيار بلكه حقيقةً دون زيارت مؤمن است زيرا كه مؤمن موافق حديث شريف اشرف از كعبه است پس زيارت مؤمن البته اشرف از زيارت كعبه ميشود و اتصال و اختصاص مؤمن بخداوند هزار مرتبه از كعبه بيشتر است ، آيا نشنيدهايد اخباري كه در باب قضاي حاجت مؤمن روايت شده است ولو در حال طواف فريضه باشي چنانچه ابان بن تغلب روايت ميكند كه در خدمت حضرت صادق عليه السلام مشغول طواف بودم مردي از اخوان من آمد و سؤال كرد كه با او بروم براي قضاء حاجتي حضرت ملتفت من شد و فرمود اي ابان كيست اين مرد عرض كردم مردي از دوستان شما است از من سؤال كرد كه با او بروم در حاجتي حضرت فرمود [ص 233] اي ابان قطع كن طواف خود را و با او برو در حاجتش و قضاي حاجت او را بكن عرض كردم كه طوافم را تمام نكردهام فرمود احصا كن طواف خود را يعني معين كن چند شوط طواف كردهٔ و با او برو در حاجتش عرض كردم و اگر چه طواف فريضه باشد فرمود بلي و اگر چه طواف فريضه باشد تا اينكه فرمود هراينه قضاي حاجت مؤمن بهتر است از طوافي و طوافي تا آنكه ده اسبوع طواف شمرد عرض كردم جعلت فداك فريضه باشد يا نافله فرمود اي ابان اين است و جز اين نيست كه خداوند سؤال از فرايض ميفرمايد نه نوافل و در حديث ديگر نظير همين بيكي از اصحاب كه ابواحمد كنيه داشت فرمود و در آخر فرمود من مشي مع اخيه المسلم في حاجته كتب الله له الفالف حسنة و محا عنه الفالف سيئة و رفع له الفالف درجة . و اما نسبت بزيارت سيدالشهداء صلوات الله عليه كه ديگر فوق اين حرفهاست و رسول خدا صلي الله عليه و آله بعايشه فرمود كه هر كه زيارت فرزندم حسين را بعد از وفات او بنمايد خداوند هفتاد حج از حجهاي من براي او مينويسد و بحضرت صادق (ع) عرض كردند كه فلان نوزده مرتبه حج و عمره بجا آورده فرمود يك حج و يك عمره ديگر بجا آورد تا ثواب زيارت قبر حسين عليه السلام براي او نوشته شود بعد فرمود كدام يك محبوبتر است نزد تو كه بيست حج و بيست عمره بجا آوري يا با حسين محشور شوي عرض كرد بلكه با حسين محشور شوم فرمود پس زيارت كن اباعبدالله عليه السلام را و حضرت باقر عليه السلام فرمود اگر بدانند مردم آنچه در زيارت حسين عليه السلام است از فضل هراينه ميميرند از شوق و انفس ايشان قطعه قطعه ميشود از حسرت عرض كردند چيست در آن فرمود هر كه او را [ص 234] از روي شوق زيارت كند خداوند براي او بنويسد هزار حجه مقبوله و هزار عمره مبروره و اجر هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار صائم و ثواب هزار صدقه مقبوله و ثواب هزار نسمه يعني آزاد كردن هزار بنده كه لوجه الله آزاد كند و هميشه محفوظ خواهد بود . خلاصه اخبار فضيلت زيارت آن حضرت بيش از اينها است كه بتوان احصا كرد ، اجمالا بدان كه از حضرت ابيعبدالله (ع) سؤال كردند از زيارت قبر حسين عليه السلام فرمود انه افضل ما يكون من الاعمال و نيز فرمود من احب الاعمال الي الله زيارة قبر الحسين عليه السلام و افضل الاعمال عند الله ادخال السرور علي المؤمن و اقرب ما يكون العبد الي الله و هو ساجد باكٍ .
خلاصه پس عملي برابري با اين عمل نميكند هر چه باشد چنانكه احدي برابري با خود آن حضرت نميكند همچنين عملي كه موضوعش آن حضرت است و خداوند امر بآن فرموده است و آنرا دوست داشته است احب و افضل و اقرب تمام اعمال است بلكه بر حسب مثلي كه عرض كرديم در مولي و خدم و حشم او و موضوعات خدمات ايشان در اين مقام عرض ميكنم كه اين عمل عملي است كه موضوعش نفس خداوند عالم است زيرا كه ايشانند نفس الله چنانكه در زيارتشان ميخواني كه السلام علي نفس الله القائمة فيه بالسنن و عينه التي من عرفها يطمئن پس ملاحظه كن كه عبادتي كه موضوعش نفس الله است تا عملي كه موضوعش از جمادات يا نباتات اين عالم باشد چه قدر تفاوت ميكند ، و همچنين بعد از ايشان مؤمني كه زيارتش زيارت خداست و ادخال سرور بر او ادخال سرور بر خدا و حب او حب خدا و بغض او نعوذ بالله بغض خدا و مبارزه با او مبارزه با خدا بنصوص اخبار آلمحمد عليهم السلام بلكه اوست مطلقا راه خدا چنانكه فرمودند سبيل الله شيعتنا [ص 235] فرق او با احجار و صخور اين عالم چقدر خواهد بود . ولي با همه اينها نكات ديگر باز در كار است و اعراضي چند در اين روزگار كه بروز احكام الهيه در اين عالم بر حسب استعداد اين عالم است نه بر حسب نفس آنها در عرصه ذوات و حقايق زيرا كه بروز احكام بر حسب مصالح خلق است و غرض تربيت و ترقي دادن خلق است و اين است كه در اخبار بيان فرمودهاند كه حلال و حرام بر حسب صلاح حال خلق است نه بر حسب كيفيتي كه در نفس اشياء است و تكليفات شرعيه ظاهريه بر حسب صلاح حال خلق جاري ميشود ولو مقتضيات باطنيه حقيقيه همه جا موافقت نكند ، ملاحظه كنيد كه رسول خدا صلي الله عليه و آله ميفرمايد كه اگر چنانچه امر ميكردم احدي را كه سجده براي احدي بكند هراينه امر ميكردم كه زن سجده براي شوهرش بكند و حضرت امام حسن عسكري عليه السلام در تفسير خود از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت ميفرمايد در حديث طويلي كه فرمود و لو امرت احدا ان يسجد هكذا لغير الله لامرت ضعفاء شيعتنا و ساير المكلفين من متبعينا ان يسجدوا لمن توسط في علوم عليّ وصي رسول الله و محض وداد خير خلق الله بعد محمد الحديث . عرض ميكنم و اين فرمايشات كه فرمودهاند اگر بظاهر تعليق بر محال است ولي باطن آنها حكمتها است كه منظور داشتهاند و بيان اجمالي در اين باب آن است كه بعد از آنكه خداوند عقل را در اول كائنات خلقت فرمود و امر بادبار نمود و ادبار كرد و تنزل نمود تا بخاك اين عالم رسيد و باز امر باقبال فرمود و بناي اقبال گذارد و قدم قدم باقدام امتثال اوامر الهيه بالا ميرود تا بسرمنزل اصلي خود ميرسد لامحاله در هر مرتبه كه هست بايد جلوه خداوند كه تام و كامل است و نقص و قصوري [ص 236] در آن نيست و آيات خود را در آفاق و انفس خلق بايشان نمايانيده است بايد براي هر كسي در مقام خودش جلوه فرموده و او را بسوي خود بخواند تا آنكه سالك در آن مقام كه هست راه را از چاه تميز بدهد و سير بسوي معبود خود كند و چنانچه بهوسهاي جاهلانه خواسته باشد بلندپروازي كند و جلوهگاهي كه مخصوص اهل مقام بالاتر است آن را مقدم دارد البته بآن مقام كه نميرسد و از تكليف مقام و حيز خود هم باز خواهد ماند . ملاحظه كنيد كه مدرسهٔ بنا ميشود و معلمين متعدد مختلف براي طبقات اطفال و تلامذه مقرر ميشود اگر طفل ابجدخوان استكبار كند و معلم خود را ترك نموده در مجلس معلم هندسه و جبر و مقابله مثلا حاضر شود كه من شأنم اجل از اين است كه ابجد بخوانم و بايد علم جبر و مقابله بياموزم بديهي است كه درك اين علم را نخواهد كرد و از تعلم ابجد هم باز ميماند و محال از عقل است كه انسان پله بالاي نردبان را پيش از پلههاي پائين طي كند و ممكن نيست كه قبل از شناختن حروف و مقدمات علميه ديگر بتواند علم جبر و مقابله بياموزد پس با اينكه علم جبر و مقابله بچندين مرتبه شريفتر و دقيقتر و جليلتر از علم ابجد است مع ذلك اين طفل چاره ندارد جز اينكه آن را مقدم دارد و ساير مقدمات را تحصيل كند تا بآن علم اعلي برسد . و نكته ديگر باز در كار است كه بعد از آن هم كه بآن مقام رسيد لامحاله هميشه بايد مقدمات سابقه را مذاكره نموده و حاضر داشته باشد چنانكه اگر خواندن خط را آموخت و مقدمات ديگر را تحصيل كرد تا رسيد بدرجهٔ كه قابل تحصيل علم جبر و مقابله شد آنوقت مقدمات سابقه را بكلي متروك و منسي ساخت بدرجهٔ كه ديگر خط هم نخواند و عبارت هم نفهمد و مقدمات حساب را هم نداند در اين صورت چگونه [ص 237] ميتواند علم جبر و مقابله بخواند ؟ پس چاره نيست كه مقدمات را در هر حال حاضر داشته باشد تا اينكه بتواند بنتيجه برسد و حاضر داشتن مقدمات لازمهاش آن است كه دائما تحصيل اجمالي هم از آنها داشته باشد و آنها را متروك و منسي نگذارد ولو اينكه اهم تحصيلات او علم جبر و مقابله باشد و چنين است امر در همه تحصيلات عالم و همه امور بايد بترتيب حكمت باشد و از لغو و لهو و عبث اجتناب نمايد .
پس چون اين مقدمات را اجمالاً دانستي عرض ميكنم حقيقت مسأله در اين مقام بفهميدن اين كلام حل ميشود كه زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه اگر چه بصريح اخبار اهل بيت سلام الله عليهم افضل اعمال است از حج و عمره و نماز و روزه و غير آنها اما چون خلق هنوز نرسيدهاند بدرجهٔ كه تكليف ايشان فقط راجع بآن موضوع اعظم و مقام اجل اكرم صلي الله عليه و آله و سلم شود اين است كه هنوز بيشتر عنايت در تكاليف خلق راجع بظاهر و مراتب دانيه است زيرا كه هنوز بطور حقيقت قابل آن مقام نشدهاند و اگر تكاليف ظاهريه خود را ترك نموده بآن مقام منيع بپردازند همانا مثل آن است كه پله پائين نردبان را طي نكرده بلندپروازي كند و خود را بپله بالاتر بپراند در اين صورت البته زمين خواهد خورد و بطور حكمت و استقامت و اعتدال بمطلب نخواهد رسيد و بالفرض هم كه جزئي معرفتي از فضل ايشان حاصل شده باشد باز هنوز ما در عرصه تحصيل مقدماتيم و از نتيجه بتازگي اسمي ميشنويم و هنوز قابل اينكه صرف عنايت بتحصيل محض نتيجه شود نشدهايم پس اين است كه حكمت الهيه هنوز مقتضي است كه در تحصيل مقدمات تأكيد بيشتر شود و آنها را اوجب و الزم شمرند با اينكه همه آنها مقدمات آن مطلب [ص 238] عالي است و هيچيك مقصود بالذات نيست و بالاخره بايد همه مراقي اين سلّم را پشت سر انداخت تا بمرقات عليا رسيد و از زيارت او بهره برد و امروز همان قدري كه مرقات عليا در مراقي سفلي ظاهر است و ديده ميشود از راه دور زيارت كرد يعني اگر نزد قبر مطهر ايشان هم بروي حقيقةً زيارت ايشان زيارت از راه دور است زيرا كه در اخبار وارد است كه ايشان بيش از سه روز در قبر نميمانند و بعرش خداوند بالا ميروند و اين قبور مواضع آثار ايشان است كه زيارت كرده ميشود زيرا كه ما هنوز در درجات اسفليم و بآنجا نرسيدهايم و آخر هم نخواهيم رسيد نهايت وجبي يا قدمي يا مرقاتي هر كسي در حد خود بتواند صعود كند و الا كه حضرت امير (ع) فرمود ينحدر عنّي السيل و لايرقي اليّ الطير و فرمود در صفت پيغمبر (ص) لايفوقه فائق و لايلحقه لاحق و لايطمع في ادراكه طامع پس احدي بمقام ايشان نميرسد ولي هر كسي را در حد خود قرب و بعدي ميسر است و كل شيء لايتجاوز ما وراء مبدئه .
خلاصه كه مطلب آن است كه با وجود اينكه غرض اصلي همين است ولي معذلك بر حسب استعداد قوابل خلق تكاليف را ترتيبي است موافق حكمت كه بهمان منوال بايد جاري شد و بلندپروازي نمودن سواي زمين خوردن سود ندارد و اشاره باين مطلب است فرمايش حضرت صادق عليه السلام كه در حديثي فرمود : والله لو اني حدثتكم في فضل زيارته لتركتم الحج رأسا و ماحج احد ويحك أماعلمت ان الله سبحانه اتخذ كربلا حرما امنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرما قيل قد فرض الله علي الناس حج البيت و لميذكر زيارة قبر الحسين عليه السلام قال و ان كان كذلك فان هذا شيء جعله الله هكذا أماسمعت قول اميرالمؤمنين [ص 239] عليه السلام ان باطن القدم احق بالمسح من ظاهر القدم و لكن الله فرض هذا علي العباد أماعلمت ان الاحرام لو كان في الحرم كان افضل لاجل الحرم و لكن الله صنع ذلك في غير الحرم . عرض ميكنم بفداي ايشان شويم كه بسكه ما جاهليم نتوانستهاند حقايق را توضيح بفرمايند ، ملاحظه كنيد كه اول بيان فرمود كه خداوند كربلا را قبل از مكه حرم امن مبارك گرفت و بعد از آنكه مطلب را نفهميد و باز سؤال كرد و اشكال نمود حضرت باجمال فرمود كه با وجود اين خداوند اين طور قرار داده و نظائري شمرد محض اسكات سائل و اگر اهل علم بود بسا بيش از اين توضيح ميفرمود و از همين راه است كه مولاي بزرگوار من (اع) در ارشاد العوام بتقريبي كه از اخبار آلمحمد عليهم السلام دست آورده است فرموده است كه احتمال ميدهم كه مردم در زمان ظهور يا رجعت مأمور شوند كه كربلا را قبله گيرند و اما امروز هنوز باين درجه نرسيدهاند .
خلاصه حاصل مطلب اين شد كه زيارت كربلا امروزه چون از حد استعداد مردم بالاتر است اين است كه وجوب آن بدرجه وجوب حج شمرده نميشود با اينكه يك مرتبه زيارت آن حضرت از هزار حج و عمره مقبوله مبروره بالاتر است بلكه مثل هفتاد حج و عمره از حجههاي رسول خدا صلي الله عليه و آله است و ترك نمودن زيارت آن حضرت با وجود قدرت نعوذ بالله دخول در عقوق پيغمبر است صلي الله عليه و آله و قد قيل لابيعبدالله عليه السلام ما تقول في من ترك زيارة الحسين عليه السلام و هو يقدر علي ذلك قال انه قد عقّ رسول الله صلي الله عليه و آله و عقّنا و استخف بامر هو له و من زاره كان الله من وراء حوائجه و كفي ما اهمه من امر دنياه و انه يجلب الرزق علي العبد و يخلف عليه ما ينفق و يغفر له ذنوب خمسين سنة و يرجع [ص 240] الي اهله و ما عليه وزر و لا خطيئة الا و قد محيت من صحيفته فأن هلك في سفرته نزلت الملائكة فغسلته و فتح له باب الجنة فيدخل عليه روحها حتي ينشر و ان سلم فتح له الباب الذي ينزل منه رزقه و يجعل له بكل درهم انفقه عشرةآلاف درهم و ادّخر ذلك له فأذا حشر قيل له لك بكل درهم عشرةآلاف درهم ان الله نظر لك فذخرها لك عنده . و اخبار در مذمت ترك زيارت و مدح فعل آن آنقدر وارد شده كه از حد احصا در اين مختصر خارج است ، اللهم ارزقنا في الدنيا زيارتهم و في الآخرة شفاعتهم صلوات الله عليهم و اجعلنا معهم في كل عافية و بلاء و شدة و رخاء و لاتفرق بيننا و بينهم طرفة عين ابدا بحقهم و حرمتهم صلواتك عليهم و علي انصارهم و زوارهم و شيعتهم و مواليهم انك علي كل شيء قدير .
عرض ميكنم فرمايش مولاي بزرگوار اعلي الله مقامه در اين باب تمام شد و فوق كلام ايشان كلامي نيست و اگر با دقت متوجه شده باشيد دانستيد كه فريضه بودن زيارت حضرت سيدالشهداء صلوات الله عليه يا ساير ائمه اطهار صلوات الله عليهم براي كساني است كه معرفت آن بزرگواران را حاصل كردهاند و اصل موضوع را فهميدهاند نه براي عامه مسلمين كه معرفتشان باين درجهها نرسيده ، و در اخبار كه ملاحظه كني تكليف هر دسته را معين فرمودهاند و در حديث ابيحمزه ثمالي كه سابقا روايت كرديم اگر ملاحظه كنيد حقيقت مطلب دست ميآيد كه ميگويد داخل شدم بر ابيجعفر عليه السلام و آن حضرت بر در مسجد نشسته بود و نظر بمردم ميفرمود كه طواف ميكردند فرمود اي اباحمزه بچه امر شدهاند اين جماعت پس ندانستم چه عرض كنم فرمود اين است و جز اين نيست امر شدهاند كه طواف بكنند باين سنگها پس بيايند نزد ما و اعلام بدارند بما [ص 241] ولايت خود را ، عرض ميكنم شبهه نيست كه عامه حجاج ولايت اين بزرگواران را نداشتند بلكه ايشان را نميشناختند و البته همان عملي كه ميكردند بر آنها كفايت بود و نميشد بآنها تكلف شود كه زيارت امام هم واجب است بلكه واجبتر است و بزرگترين فرايض است ولي امام عليه السلام بمثل ابوحمزه كه صاحب معرفت است مطلب را حالي ميفرمايد ، و الآن هم امر بهمين منوال است و تكليف بقدر معرفت است و علما هم بيان مطلب را ميفرمايند بنحوي كه هر كسي تكليف خود را دست بياورد و اهل معرفت ميفهمند كه زيارت سيد شهدا عليه السلام فريضه است و آنها كه معرفتشان بيشتر است ميفهمند كه زيارت آن حضرت از حج هم بالاتر است چنانچه اخبار آنرا ملاحظه كردي و آنها كه معرفتشان بيشتر است ميفهمند كه اصل فريضه حج براي مقدمه زيارت ائمه اطهار است صلوات الله عليهم و طواف بآن احجار مقصود بالذات نيست بلكه از باب مقدمه است و در ميانه اشخاصي كه معرفتشان بيشتر است بآنجا ميرسند كه اصل قبر سيدالشهدا صلوات الله عليه را ميشناسند در هر جا كه باشد و بهر صورت كه ببينند و معني زيارت او را ميدانند و معني فرمايش امام را ميفهمند كه ميفرمايد و قلوب من والاه قبره و تكليف خود را در جميع مراتب ظاهريه و حقيقيه ميفهمند و بهر دستور در جاي خود عمل ميكنند و تفصيل زياده بر اين حاجت نيست .
فصل - در بعض آداب متفرقه زيارت سيد شهدا عليه السلام است .
غسل زيارت در صورت امكان براي همه زيارات است مگر در زيارت وداع حضرت سيد شهداء عليه السلام كه اجازه ترك آن را دادهاند چنانچه حضرت ابوعبدالله [ص 242] عليه السلام فرمود هر كس غسل نمايد از آب فرات و زيارت نمايد قبر حسين عليه السلام را از گناهان پاك ميشود مثل روزي كه از مادر متولد شده ولو اينكه مرتكب كباير شده باشد و دوست ميداشتند كه همينكه مرد زيارت قبر حسين عليه السلام ميكند غسل نمايد و همينكه وداع مينمايد غسل ننمايد و دست خود را بر صورت مسح نمايد در موقع وداع .
و اما دعاء مأثور در نزد غسل زيارت اين است روايت شده است كه حضرت ابيعبدالله عليه السلام بعد از فراغ از غسل زيارت ميفرمود :
اَللّٰهُمَّ اجْعَلْهُ لٖي نُوراً وَ طَهُوراً وَ حِرْزاً وَ كٰافِياً مِنْ كُلِّ دٰاۤءٍ وَ سُقْمٍ وَ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَ عٰاهَةٍ وَ طَهِّرْ بِهٖ قَلْبٖي وَ جَوٰارِحٖي وَ عِظٰامٖي وَ لَحْمٖي وَ دَمٖي وَ شَعَرٖي وَ بَشَرٖي وَ مُخّٖي وَ عَصَبٖي وَ مٰا اَقَلَّتِ الْاَرْضُ مِنّٖي وَ اجْعَلْهُ لٖي شٰاهِداً يَوْمَ حٰاجَتٖي وَ فَقْرٖي وَ فٰاقَتٖي .
و از بحار روايت فرمودهاند از ابيعبدالله عليه السلام كه فرمود بشخصي كه چه ميگوئي وقتي كه بزيارت حسين عليه السلام ميروي عرض كرد چيزهائي كه از روات حديث شنيدهام از كساني كه از پدرت شنيدهاند فرمود آيا خبر ندهم تو را از پدرم از جدم علي بن الحسين عليه السلام كه او چه ميكرد عرض كرد بلي جعلت فداك فرمود همينكه اراده بيرون رفتن كردي بسوي ابيعبدالله عليه السلام پس روزه بگير قبل از آنكه بيرون بروي سه روز روز چهارشنبه و روز پنجشنبه و روز جمعه و در شب جمعه نماز شب را بجا بياور و برخيز و باطراف آسمان نظر كن و در اين شب قبل از مغرب غسل كن و بخواب در حال پاكيزگي و همينكه خواستي راه بيفتي غسل كن [ص 243] و عطر استعمال مكن و تدهين منما و سرمه مكش تا برسي بقبر و فرمود حضرت ابيعبدالله عليه السلام هر گاه زيارت ميكني ابيعبدالله عليه السلام را پس زيارت بكن او را در حالي كه محزون و مكروب باشي و ژوليده و گردآلوده باشي و گرسنه و تشنه زيرا حسين عليه السلام كشته شد در حالي كه محزون و مكروب و ژوليده و گردآلوده و گرسنه و تشنه بود و حوائج خود را سؤال كن و برگرد و آنجا را وطن خود قرار مده و فرمود بشخصي كه نزد قبر ابيعبدالله عليه السلام ميرويد عرض كرد بلي فرمود سفره هم با خود برميداريد عرض كرد بلي فرمود اگر بر سر قبر پدرها و مادرهايتان ميرفتيد اين كار نميكرديد عرض كرد چه بخوريم فرمود نان با شير و فرمود بمن رسيده است كه قومي همينكه زيارت ميكنند حسين عليه السلام را سفره با خود برميدارند كه در آن بزغاله و چنگمال و اشباه آن است و اگر بزيارت قبر پدرهاشان ميرفتند برنميداشتند اينها را با خودشان و فرمود زيارت بكنيد بهتر از آن است كه زيارت نكنيد و زيارت ننمائيد بهتر از آن است كه زيارت نمائيد عرض شد كه پشت من شكست فرمود قسم بخدا يكي از شما كه بزيارت قبر پدرش ميرود محزون و غمنده است و بزيارت سيد شهدا ميرويد با سفرِها نه چنين است بايد ژوليده و غبارآلوده باشيد و فرمود هر كس بزيارت حسين عليه السلام برود پياده ، مينويسد خدا براي او بهر قدمي هزار حسنه و محو ميكند از او هزار سيئه و بلند ميكند براي او هزار درجه پس همينكه بفرات رسيدي غسل كن و نعلين خود را بياويز و پابرهنه راه برو مانند عبد ذليل و همينكه بباب حائر رسيدي چهار تكبير بگو و كمي پيش برو و چهار تكبير بگو و بيا نزد سر و بايست و چهار تكبير بگو و نماز بگذار در نزد او [ص 244] و حاجت خود را بخواه و فرمود همينكه بزيارت قبر حسين بن علي عليه السلام بروي پس در فرات غسل بكن روبروي قبر آن بزرگوار و عرض شد بيكي از آن دو عليهما السلام كه وقتي كه بيرون ميرويم بزيارت پدرت آيا ما در حج نيستيم فرمود بلي عرض شد پس لازم است بر ما آنچه براي حاج لازم است فرمود چه چيز عرض شد از چيزهائي كه بر حاج لازم است فرمود لازم است بر تو حسن رفاقت با كسي كه مصاحب تو است و لازم است تو را قلّت كلام مگر اينكه كلام خيري باشد و لازم است تو را بسياري ذكر خدا و لازم است تو را پاكيزگي جامِها و لازم است تو را غسل قبل از وصول بحائر و لازم است خشوع و نماز بسيار و صلوات بر محمد و آلمحمد و خودداري از آنچه تكليف تو نيست و لازم است كه چشم خود را پائين بيندازي و لازم است كه باهل حاجت از برادران كه بهبيني منقطع است رسيدگي نمائي و مواساة نمائي و لازم است بر تو تقيه نمودن كه قوام دين تو بآن است و اجتناب از آنچه نهي شدهٔ از آن و اجتناب از خصومت و قسم زياد خوردن و جدل نمودن بقسمها پس هر گاه چنين كردي حج و عمره تو تمام است و مستوجب نفقه و اغتراب خود هستي از اهل خودت و مستوجبي آنچه را كه راغب بآن هستي كه برگردي با مغفرت و رحمت و خوشنودي .
فصل - در زيارات مأثوره حضرت سيدالشهداء عليه السلام است ، عرض ميكنم بطور كلي در اخبار اجازه داده شده است كه در زيارت آن حضرت هر چه ميل داري و ميداني بگوئي و حوائج خود را استدعا نمائي ولي شبهه نيست كه بهمان الفاظ زيارات مأثوره زيارت نمائي اولي است و امر فرمودهاند و ان شاء الله زائر همه آداب مذكوره را بقدر امكان بايد رعايت نمايد و ما [ص 245] در اين مقام بعض از زيارات مختصره و مفصله را باندازه گنجايش اين كتاب و كفايت زائرين نقل ميكنيم و زياده بر آن را اگر خواسته باشند بكتب مفصله رجوع نمايند .
در فصل الخطاب از بحار نقل فرمودهاند از جابر جعفي كه گفت فرمود حضرت ابيعبدالله عليه السلام بمفضل كه چقدر ميانه تو و ميان قبر حسين عليه السلام است عرض كردم بابي انت و امي يك روز و بعض روز ديگر فرمود زيارت ميكني او را عرض كرد بلي فرمود آيا بشارت ندهم تو را آيا خوشوقت نكنم تو را ببعض ثواب آن عرض كردم بلي جعلت فداك گفت فرمود بمن كه مردي از شما مجهز ميشود و تهيه خود را ميگيرد براي زيارت آن حضرت پس بشارت بيكديگر ميدهند باو اهل آسمان پس همينكه از در منزلش بيرون ميرود سواره يا پياده موكل ميكند خداوند باو چهارهزار ملك از ملائكه را كه صلوات ميفرستند بر او تا ميرسد بحسين عليه السلام اي مفضل همينكه آمدي بسوي قبر حسين بن علي عليه السلام پس بأيست دم در و اين كلمات را بگو و براي تو بهر كلمه نصيبي از رحمت خداست عرض كردم آن كلمات چيست فرمود ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ نُوحٍ نَبِيِّ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ اِبْرٰهٖيمَ خَلٖيلِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ مُوسٰي كَلٖيمِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ عٖيسٰي رُوحِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ مُحَمَّدٍ حَبٖيبِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ [ص 246] عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ وَصِيِّ ● رَسُولِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وٰارِثَ فٰاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهٖيدُ الصِّدّٖيقُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَصِيُّ ● الْبٰاۤرُّ التَّقِيُّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْاَرْوٰاحِ الَّتٖي حَلَّتْ بِفِنٰاۤئِكَ وَ اَنٰاخَتْ بِرَحْلِكَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مَلٰاۤئِكَةِ اللّٰهِ الْمُحْدِقٖينَ بِكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلٰوةَ وَ اٰتَيْتَ الزَّكٰوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللّٰهَ مُخْلِصاً حَتّٰي اَتٰاكَ الْيَقٖينُ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ .
و عرض شد بآن حضرت كه چگونه است سلام بر حسين بن علي عليهما السلام فرمود ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ اَعٰانَ عَلَيْكَ وَ مَنْ بَلَغَهُ ذٰلِكَ فَرَضِيَ بِهٖ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِنْهُمْ بَرٖيۤءٌ .
و از حضرت ابيالحسن صاحب العسكر عليه السلام است كه فرمود ميگوئي نزد قبر حسين عليه السلام :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا حُجَّةَ اللّٰهِ فٖي اَرْضِهٖ [ص 247] وَ شٰاهِدَهُ عَلٰي خَلْقِهٖ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ عَلِيٍّ الْمُرْتَضٰي اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فٰاطِمَةَ الزَّهْرٰاۤءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ اَقَمْتَ الصَّلٰوةَ وَ آتَيْتَ الزَّكٰوةَ وَ اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جٰاهَدْتَ فٖي سَبٖيلِ اللّٰهِ حَتّٰي اَتٰاكَ الْيَقٖينُ فَصَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً .
پس گونه راست خود را بر قبر بگذار و بگو :
اَشْهَدُ اَنَّكَ عَلٰي بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكَ ● جِئْتُكَ مُقِرّاً بِالذُّنُوبِ لِتَشْفَعَ لٖي عِنْدَ رَبِّكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ ، پس يك يك ائمه را اسم ببر و بگو : اَشْهَدُ اَنَّهُمْ ● حُجَجُ اللّٰهِ .
پس بگو : اُكْتُبْ لٖي عِنْدَكَ ● مٖيثٰاقاً وَ عَهْداً اِنّٖي اَتَيْتُكَ مُجَدِّداً الْمٖيثٰاقَ فَاشْهَدْ لٖي عِنْدَ رَبِّكَ اِنَّكَ اَنْتَ الشّٰاهِدُ .
و از حسين بن ثوير بن ابيفاخته است گفت بودم من و يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابوسلمه سراج و نزد ابيعبدالله عليه السلام نشسته بوديم و متكلم يونس بود كه از همه ما مسنتر بود پس عرض كرد جعلت فداك من در مجالس اين جماعت يعني ولد سابع حاضر ميشوم پس چه بگويم فرمود هر گاه حاضر مجلس آنها شدي و متذكر ما شدي پس بگو اَللّٰهُمَّ اَرِنَا الرَّخٰاۤءَ وَ السُّرُورَ فَاِنَّكَ تَأْتٖي عَلٰي كُلِّ مٰا تُرٖيدُ پس عرض كردم جعلت فداك بسيار ميشود كه متذكر حسين عليه السلام ميشوم پس چه بگويم فرمود سه مرتبه بگو السلام عليك يا اباعبدالله زيرا كه سلام ميرسد باو از نزديك و دور ، پس از [ص 248] آن فرمود اباعبدالله عليه السلام بعد از آنكه گذشت گريه كردند بر او آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه و آنچه در آنها است و آنچه ميانه آنها است و جميع آنها كه در بهشت و دوزخند از خلق پرورنده ما و آنچه ديده ميشود و آنچه ديده نميشود مگر سه چيز كه گريه نكردند بر او عرض كردم جعلت فداك آن سه چيز كدام است فرمود گريه نكرد بر او بصره و نه دمشق و نه آل عثمان گفت عرض كردم جعلت فداك من اراده زيارت او را دارم پس چگونه زيارت كنم و چه بكنم فرمود همينكه رفتي بسوي ابيعبدالله عليه السلام پس غسل كن پهلوي فرات و بپوش جامِهاي پاكيزه خود را و پابرهنه راه برو كه در حرمي از حرمهاي خدا و رسول هستي در حالي كه تكبير و تهليل و تمجيد و تعظيم ميفرستي براي خدا بسيار و صلوات بر محمد صلي الله عليه و آله و اهل بيت او ميفرستي تا برسي بباب حائر پس ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا حُجَّةَ اللّٰهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهٖ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ يٰا مَلٰاۤئِكَةَ اللّٰهِ وَ زُوّٰارَ قَبْرِ ابْنِ نَبِيِّ اللّٰهِ .
پس ده گام بردار و تكبير بگو پس بايست و سي تكبير بگو و برو تا اينكه پيش روي او برسي و روبروي او بايست و قبله را ميان دو شانه خود قرار ميدهي و ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا حُجَّةَ اللّٰهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهٖ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا قَتٖيلَ اللّٰهِ وَ ابْنَ قَتٖيلِهٖ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا ثٰارَ اللّٰهِ وَ ابْنَ ثٰارِهٖ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا وِتْرَ اللّٰهِ الْمَوْتُورَ فِي السَّمٰوٰاتِ وَ الْاَرْضِ اَشْهَدُ اَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّةُ الْعَرْشِ وَ بَكٰي لَهُ جَمٖيعُ الْخَلٰاۤئِقِ وَ بَكَتْ [ص 249] لَهُ السَّمٰوٰاتُ السَّبْعُ وَ الْاَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مٰا فٖيهِنَّ وَ مٰا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النّٰارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنٰا وَ مٰا يُرٰي وَ مٰا لٰايُرٰي اَشْهَدُ اَنَّكَ حُجَّةُ اللّٰهِ وَ ابْنُ حُجَّتِهٖ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَتٖيلُ اللّٰهِ وَ ابْنُ قَتٖيلِهٖ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ ثٰارُ اللّٰهِ فِي الْاَرْضِ وَ ابْنُ ثٰارِهٖ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وِتْرُ اللّٰهِ الْمَوْتُورُ فِي السَّمٰوٰاتِ وَ الْاَرْضِ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ وَ نَصَحْتَ وَ وَفَيْتَ وَ وٰافَيْتَ وَ جٰاهَدْتَ فٖي سَبٖيلِ رَبِّكَ وَ مَضَيْتَ لِلَّذٖي كُنْتَ عَلَيْهِ شَهٖيداً وَ مُسْتَشْهَداً وَ شٰاهِداً وَ مَشْهُوداً اَنَا عَبْدُ اللّٰهِ وَ مَوْلٰاكَ وَ فٖي طٰاعَتِكَ وَ الْوٰافِدُ اِلَيْكَ اَلْتَمِسُ كَمٰالَ الْمَنْزِلَةِ عِنْدَ اللّٰهِ وَ ثَبٰاتَ الْقَدَمِ فِي الْهِجْرَةِ اِلَيْكَ وَ السَّبٖيلِ الَّذٖي لٰايَخْتَلِجُ ● دُونَكَ مِنَ الدُّخُولِ فٖي كَفٰالَتِكَ الَّتٖي اُمِرْتَ بِهٰا مَنْ اَرٰادَ اللّٰهَ بَدَأَ بِكُمْ مَنْ اَرٰادَ اللّٰهَ بَدَأَ بِكُمْ مَنْ اَرٰادَ اللّٰهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ بِكُمْ يُبَيِّنُ اللّٰهُ الْكَذِبَ وَ بِكُمْ يُبٰاعِدُ اللّٰهُ الزَّمٰانَ الْكَلِبَ وَ بِكُمْ فَتَحَ اللّٰهُ وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللّٰهُ وَ بِكُمْ يَمْحُو اللّٰهُ مٰا يَشٰاۤءُ وَ بِكُمْ يُثْبِتُ وَ بِكُمْ يَفُكُّ الذُّلَّ مِنْ رِقٰابِنٰا وَ بِكُمْ يُدْرِكُ اللّٰهُ تِرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ يُطْلَبُ وَ بِكُمْ تُنْبِتُ الْاَرْضُ اَشْجٰارَهٰا وَ بِكُمْ تُخْرِجُ الْاَشْجٰارُ اَثْمٰارَهٰا وَ بِكُمْ تُنْزِلُ السَّمٰاۤءُ قَطْرَهٰا وَ رِزْقَهٰا وَ بِكُمْ يَكْشِفُ اللّٰهُ الْكَرْبَ وَ بِكُمْ يُنْزِلُ اللّٰهُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ تُسَبِّحُ اللّٰهَ [ص 250] الْاَرْضُ ● الَّتٖي تَحْمِلُ اَبْدٰانَكُمْ وَ تَسْتَقِلُّ جِبٰالُهٰا عَلٰي مَرٰاتِبِهٰا اِرٰادَةُ الرَّبِّ فٖي مَقٰادٖيرِ اُمُورِهٖ تَهْبِطُ ● اِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ وَ الصّٰادِرُ ● عَمّٰا فُصِّلَ مِنْ اَحْكٰامِ الْعِبٰادِ لُعِنَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْكُمْ وَ اُمَّةٌ خٰالَفَتْكُمْ وَ اُمَّةٌ جَحَدَتْ وِلٰايَتَكُمْ وَ اُمَّةٌ ظٰاهَرَتْ عَلَيْكُمْ وَ اُمَّةٌ شَهِدَتْ وَ لَمْتُسْتَشْهَدْ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذٖي جَعَلَ النّٰارَ مَأْوٰاهُمْ ● وَ بِئْسَ وِرْدُ الْوٰارِدٖينَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمٖينَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا اَبٰاعَبْدِاللّٰهِ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِمَّنْ خٰالَفَكَ بَرٖيۤءٌ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِمَّنْ خٰالَفَكَ بَرٖيۤءٌ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِمَّنْ خٰالَفَكَ بَرٖيۤءٌ .
پس برميخيزي و نزد فرزندش علي عليه السلام ميآئي و آن در نزد پاي آن حضرت است و ميگوئي :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ خَدٖيجَةَ الْكُبْرٰي وَ فٰاطِمَةَ ● صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَكَ لَعَنَ اللّٰهُ مَنْ قَتَلَكَ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِنْهُمْ بَرٖيۤءٌ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِنْهُمْ بَرٖيۤءٌ اَنَا اِلَي اللّٰهِ مِنْهُمْ بَرٖيۤءٌ .
پس برميخيزي و بدست اشاره بسوي شهدا ميكني و ميگوئي :
[ص 251] اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ فُزْتُمْ وَاللّٰهِ فُزْتُمْ وَاللّٰهِ فُزْتُمْ وَاللّٰهِ فَلَيْتَ اَنّٖي مَعَكُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظٖيماً .
عرض ميكنم و زيارات مفصله مطوله ديگر روايت فرمودهاند كه ما اختصارا براي رعايت حجم كتاب روايت نكرديم و مناسب است كه زائرين زيارات جامعه را كه در باب مخصوص روايت خواهيم كرد در اين مقام شريف فراموش نفرمايند و عمل بزرگان بر همين بود كه غالبا زيارت امين الله و جامعه كبيره را كه علماي ما رضوان الله عليهم با اسناد معتبر روايت فرمودهاند در اين مقام ميخواندند .
و زيارت طويلهٔ براي شهداء روايت فرمودهاند كه در اين مقام نقل ميكنيم كه بعد از هر يك از زيارات مذكوره خواسته باشند بخوانند و التماس دعا از خوانندگان داريم . در بحار از ناحيه مقدسه خارج شده :
بسم الله الرحمن الرحيم - همينكه اراده كردي زيارت شهداء رضوان الله عليهم را پس بأيست در نزد دو پاي حسين عليه السلام و آن قبر علي بن الحسين صلوات الله عليهما است و رو بقبله بايست كه حرمت شهداء اينجا است و اشاره نما بسوي علي بن الحسين عليه السلام و بگو :
اَلسَّلٰامُ عَلَيْكَ يٰا اَوَّلَ قَتٖيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيْرِ سَلٖيلٍ مِنْ سُلٰالَةِ اِبْرٰهٖيمَ الْخَلٖيلِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ وَ عَلٰي اَبٖيكَ اِذْ قٰالَ فٖيكَ قَتَلَ اللّٰهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يٰا بُنَيَّ مٰا اَجْرَأَهُمْ عَلَي الرَّحْمٰنِ وَ عَلَي انْتِهٰاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَي الدُّنْيٰا بَعْدَكَ الْعَفٰا كَأَنّٖي بِكَ بَيْنَ يَدَيْهِ مٰاثِلاً وَ لِلْكٰافِرٖينَ قٰاۤئِلاً :
[ص 252]اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيّ نَحْنُ وَ بَيْتِ اللّٰهِ اَوْلٰي بِالنَّبِيّ
اَطْعَنُكُمْ بِالرُّمْحِ حَتّٰي يَنْثَنِي اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ اَحْمٖي عَنْ اَبٖي
ضَرْبَ غُلٰامٍ هٰاشِمِيٍّ عَرَبِيّ وَاللّٰهِ لٰايَحْكُمُ فٖينَا ابْنُ الدَّعِيّ
حَتّٰي قَضَيْتَ نَحْبَكَ وَ لَقٖيتَ رَبَّكَ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَوْلٰي بِاللّٰهِ وَ بِرَسُولِهٖ وَ اَنَّكَ ابْنُ رَسُولِهٖ وَ ابْنُ حُجَّتِهٖ وَ اَمٖينِهٖ حَكَمَ اللّٰهُ لَكَ عَلٰي قٰاتِلِكَ مُرَّةَ بْنِ مُنْقِذِ بْنِ النُّعْمٰانِ الْعَبْدِيِّ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ اَخْزٰاهُ وَ مَنْ شَرِكَهُ فٖي قَتْلِكَ وَ كٰانُوا عَلَيْكَ ظَهٖيراً وَ اَصْلٰاهُمُ اللّٰهُ جَهَنَّمَ وَ سٰاۤءَتْ مَصٖيراً وَ جَعَلَنَا اللّٰهُ مِنْ مُلٰاقٖيكَ وَ مُرٰافِقٖيكَ وَ مُرٰافِقٖي جَدِّكَ وَ اَبٖيكَ وَ عَمِّكَ وَ اَخٖيكَ وَ اُمِّكَ الْمَظْلُومَةِ وَ اَبْرَأُ اِلَي اللّٰهِ مِنْ قٰاتِلٖيكَ وَ اَسْأَلُ اللّٰهَ مُرٰافَقَتَكَ فٖي دٰارِ الْخُلُودِ وَ اَبْرَأُ اِلَي اللّٰهِ مِنْ اَعْدٰاۤئِكَ اُولِي الْجُحُودِ وَ السَّلٰامُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ بْنِ الْحُسَيْنِ الطِّفْلِ الرَّضٖيعِ الْمَرْمِيِّ الصَّرٖيعِ الْمُتَشَحِّطِ دَماً الْمُصَعَّدِ دَمُهُ فِي السَّمٰاۤءِ الْمَذْبُوحِ بِالسَّهْمِ فٖي حِجْرِ اَبٖيهِ لَعَنَ اللّٰهُ رٰامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ كٰاهِلٍ الْاَسَدِيِّ وَ ذَوٖيهِ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ مُبْلَي الْبَلٰاۤءِ وَ الْمُنٰادٖي بِالْوِلٰاۤءِ فٖي عَرْصَةِ كَرْبَلٰاۤءَ الْمَضْرُوبِ ● مُقْبِلاً وَ مُدْبِراً لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ هٰانِيَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ [ص 253] اَلسَّلٰامُ عَلَي الْعَبّٰاسِ بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ الْمُوٰاسٖي اَخٰاهُ بِنَفْسِهِ الْآخِذِ لِغَدِهٖ مِنْ اَمْسِهِ الْفٰادٖي لَهُ الْوٰاقِي السّٰاعٖي اِلَيْهِ بِمٰاۤئِهِ الْمَقْطُوعَةِ يَدٰاهُ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَيْهِ يَزٖيدَ بْنَ وَقّٰادٍ ● وَ حَكٖيمَ بْنَ الطُّفَيْلِ الطّٰاۤئِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جَعْفَرِ بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ الصّٰابِرِ نَفْسَهُ ● مُحْتَسِباً وَ النّٰاۤئٖي عَنِ الْاَوْطٰانِ مُغْتَرِباً الْمُسْتَسْلِمِ لِلْقِتٰالِ الْمُسْتَقْدِمِ لِلنِّزٰالِ الْمَكْثُورِ بِالرِّجٰالِ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ هٰانِيَ بْنَ ثُبَيْتٍ الْحَضْرَمِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عُثْمٰانِ بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ سَمِيِّ عُثْمٰانَ بْنِ مَظْعُونٍ لَعَنَ اللّٰهُ رٰامِيَهُ ● بِالسَّهْمِ خُولي بْنَ يَزٖيدَ الْاَصْبَحِيَّ الْاِيٰادِيَّ وَ الْاَبٰانِيَّ ● الدّٰارِمِيَّ ● اَلسَّلٰامُ عَلٰي مُحَمَّدِ بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ قَتٖيلِ الْاَبٰانِيِّ ● الدّٰارِمِيِّ لَعَنَهُ اللّٰهُ وَ ضٰاعَفَ عَلَيْهِ الْعَذٰابَ الْاَلٖيمَ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْكَ يٰا مُحَمَّدُ وَ عَلٰي اَهْلِ بَيْتِكَ الصّٰابِرٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَبٖيبَكْرِ بْنِ الْحَسَنِ الزَّكيِّ الْوَلِيِّ الْمَرْمِيِّ بِالسَّهْمِ الرَّدِيِّ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ عَبْدَاللّٰهِ بْنَ اْلعُقْبَةِ الْغَنَوِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الزَّكِيِّ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ وَ رٰامِيَهُ حَرْمَلَةَ بْنَ [ص 254] كٰاهِلٍ الْاَسَدِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْقٰاسِمِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْمَضْرُوبِ هٰامَتُهُ ● الْمَسْلُوبِ لٰامَتُهُ حٖينَ نٰادَي الْحُسَيْنَ عَمَّهُ فَجَلٰا عَلَيْهِ عَمُّهُ كَالصَّقْرِ وَ هُوَ يَفْحَصُ بِرِجْلِهِ ● التُّرٰابَ وَ الْحُسَيْنُ يَقُولُ بُعْداً لِقَوْمٍ قَتَلُوكَ وَ مَنْ خَصْمُهُمْ يَوْمَ الْقِيٰمَةِ جَدُّكَ وَ اَبُوكَ ثُمَّ قٰالَ عَزَّ وَاللّٰهِ عَلٰي عَمِّكَ اَنْ تَدْعُوَهُ فَلٰايُجٖيبُكَ اَوْ يُجٖيبُكَ وَ اَنْتَ قَتٖيلٌ جَدٖيلٌ فَلٰايَنْفَعُكَ هٰذٰا وَاللّٰهِ يَوْمٌ كَثُرَ وٰاتِرُهُ وَ قَلَّ نٰاصِرُهُ جَعَلَنِيَ اللّٰهُ مَعَكُمٰا يَوْمَ جَمْعِكُمٰا وَ بَوَّأَنٖي مُبَوَّأَكُمٰا وَ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَكَ عَمْرَو بْنَ سَعْدِ بْنِ نُفَيْلٍ الْاَزْدِيَّ وَ اَصْلٰاهُ جَحٖيماً وَ اَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً اَلٖيماً اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَوْنِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ بْنِ جَعْفَرٍ الطَّيّٰارِ فِي الْجِنٰانِ حَلٖيفِ الْاٖيمٰانِ وَ مُنٰازِلِ الْاَقْرٰانِ النّٰاصِحِ لِلرَّحْمٰنِ التّٰالٖي لِلْمَثٰانٖي وَ الْقُرْآنِ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ عَبْدَاللّٰهِ بْنَ قُطَيَّةَ النَّبْهٰانِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ بْنِ جَعْفَرٍ الشّٰاهِدِ مَكٰانَ اَبٖيهِ وَ التّٰالٖي لِاَخٖيهِ وَ وٰاقٖيهِ بِبَدَنِهٖ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ عٰامِرَ بْنَ نَهْشَلٍ التَّمٖيمِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جَعْفَرِ بْنِ عَقٖيلٍ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ وَ رٰامِيَهُ بِشْرَ بْنَ خُوطٍ الْهَمْدٰانِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِالرَّحْمٰنِ بْنِ عَقٖيلٍ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ وَ رٰامِيَهُ عُمَرَ بْنَ خٰالِدِ بْنِ اَسَدٍ ● [ص 255] الْجُهَنِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْقَتٖيلِ بْنِ الْقَتٖيلِ عَبْدِاللّٰهِ بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقٖيلٍ وَ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ عٰامِرَ بْنَ صَعْصَعَةَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَبٖيعَبْدِاللّٰهِ ● بْنِ مُسْلِمِ بْنِ عَقٖيلٍ وَ لَعَنَ اللّٰهُ رٰامِيَهُ وَ قٰاتِلَهُ عَمْرَو بْنَ صَبٖيحٍ الصَّيْدٰاوِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مُحَمَّدِ بْنِ اَبٖيسَعٖيدِ بْنِ عَقٖيلٍ وَ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ لَقٖيطَ بْنَ نٰاشِرٍ ● الْجُهَنِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سُلَيْمٰنَ مَوْلَي الْحُسَيْنِ ● بْنِ اَمٖيرِالْمُؤْمِنٖينَ وَ لَعَنَ اللّٰهُ قٰاتِلَهُ سُلَيْمٰنَ بْنَ عَوْفٍ الْحَضْرَمِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي قٰارِبٍ مَوْلَي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مُنْجِحٍ مَوْلَي الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الْاَسَدِيِّ الْقٰاۤئِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ اَذِنَ لَهُ فِي الْاِنْصِرٰافِ اَنَحْنُ نُخَلّٖي عَنْكَ وَ بِمَ نَعْتَذِرُ اِلَي اللّٰهِ ● مِنْ اَدٰاۤءِ حَقِّكَ وَ لٰا وَاللّٰهِ حَتّٰي اَكْسِرَ فٖي صُدُورِهِمْ رُمْحٖي وَ اَضْرِبَهُمْ بِسَيْفٖي مٰا ثَبَتَ قٰاۤئِمُهُ فٖي يَدٖي وَ لٰااُفٰارِقُكَ وَ لَوْ لَمْيَكُنْ مَعٖي سِلٰاحٌ اُقٰاتِلُهُمْ بِهٖ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجٰارَةِ ثُمَّ لَمْاُفٰارِقْكَ حَتّٰي اَمُوتَ مَعَكَ وَ كُنْتَ اَوَّلَ مَنْ شَرٰي نَفْسَهُ وَ اَوَّلَ شَهٖيدٍ مِنْ شُهَدٰاۤءِ اللّٰهِ قَضٰي نَحْبَهُ فَفُزْتَ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ وَ شَكَرَ اللّٰهُ لَكَ اسْتِقْدٰامَكَ وَ مُوٰاسٰاتَكَ اِمٰامَكَ اِذْ مَشٰي اِلَيْكَ وَ اَنْتَ صَرٖيعٌ فَقٰالَ يَرْحَمُكَ اللّٰهُ يٰا مُسْلِمَ بْنَ [ص 256] عَوْسَجَةَ وَ قَرَأَ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضٰي نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰابَدَّلُوا تَبْدٖيلاً لَعَنَ اللّٰهُ الْمُشْتَرِكَيْنِ فٖي قَتْلِكَ عَبْدَاللّٰهِ الضَّبٰابِيَّ وَ عَبْدَاللّٰهِ ابْنَ خَشْكٰارَةَ ● الْبَجَلِيَّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سَعْدِ ● بْنِ عَبْدِاللّٰهِ الْحَنَفِيِّ الْقٰاۤئِلِ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ اَذِنَ لَهُ فِي الْاِنْصِرٰافِ لٰا وَاللّٰهِ لٰانُخَلّٖيكَ حَتّٰي يَعْلَمَ اللّٰهُ اَنّٰا قَدْ حَفِظْنٰا غَيْبَةَ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ فٖيكَ وَاللّٰهِ لَوْ اَعْلَمُ اَنّٖي اُقْتَلُ ثُمَّ اُحْيٰي ثُمَّ اُحْرَقُ ثُمَّ اُذْرٰي وَ يُفْعَلُ ذٰلِكَ بٖي سَبْعٖينَ مَرَّةً مٰافٰارَقْتُكَ حَتّٰي اَلْقٰي حِمٰامٖي دُونَكَ وَ كَيْفَ لٰااَفْعَلُ ذٰلِكَ وَ اِنَّمٰا هِيَ مَوْتَةٌ اَوْ قَتْلَةٌ وٰاحِدَةٌ ثُمَّ هِيَ الْكَرٰامَةُ الَّتٖي لَا انْقِضٰاۤءَ لَهٰا اَبَداً فَقَدْ لَقٖيتَ حِمٰامَكَ وَ وٰاسَيْتَ اِمٰامَكَ وَ لَقٖيتَ مِنَ اللّٰهِ الْكَرٰامَةَ فٖي دٰارِ الْمُقٰامَةِ حَشَرَنَا اللّٰهُ مَعَكُمْ فِي الْمُسْتَشْهَدٖينَ وَ رَزَقَنٰا مُرٰافَقَتَكُمْ فٖي اَعْلٰي عِلِّيّٖينَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي بِشْرِ بْنِ عُمَرَ ● الْحَضْرَمِيِّ شَكَرَ اللّٰهُ لَكَ قَوْلَكَ لِلْحُسَيْنِ وَ قَدْ اَذِنَ لَكَ فِي الْاِنْصِرٰافِ اَكَلَتْنٖي اِذَنِ السِّبٰاعُ حَيّاً اِذٰا فٰارَقْتُكَ وَ اَسْأَلُ عَنْكَ الرُّكْبٰانَ وَ اَخْذُلُكَ مَعَ قِلَّةِ الْاَعْوٰانِ لٰايَكُونُ هٰذٰا اَبَداً اَلسَّلٰامُ عَلٰي يَزٖيدَ بْنِ حَصٖينِ ● الْهَمْدٰانِيِّ الْمَشْرِقِيِّ ● الْقٰارِي الْمُجَدَّلِ ● اَلسَّلٰامُ عَلٰي عِمْرٰانَ ● بْنِ [ص 257] كَعْبٍ الْاَنْصٰارِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي نُعَيْمِ بْنِ الْعَجْلٰانِ الْاَنْصٰارِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي زُهَيْرِ بْنِ الْقَيْنِ الْبَجَلِيِّ الْقٰاۤئِلِ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلٰامُ وَ قَدْ اَذِنَ لَهُ فِي الْاِنْصِرٰافِ لٰا وَاللّٰهِ لٰايَكُونُ ذٰلِكَ اَبَداً اَتْرُكُ ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ اَسٖيراً فٖي يَدِ الْاَعْدٰاۤءِ وَ اَنْجُو اَنَا لٰااَرٰانِيَ اللّٰهُ ذٰلِكَ الْيَوْمَ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَمْرِو بْنِ قُرْطَةَ ● الْاَنْصٰارِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي حَبٖيبِ بْنِ مُظٰاهِرٍ الْاَسَدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْحُرِّ بْنِ يَزٖيدَ الرِّيٰاحِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ بْنِ عُمَيْرٍ الْكَلْبِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي نٰافِعِ بْنِ هِلٰالٍ ● الْبَجَلِيِّ الْمُرٰادِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَنَسِ بْنِ الْكٰاهِلِ الْاَسَدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ الصَّيْدٰاوِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ وَ عَبْدِالرَّحْمٰنِ ابْنَيْ عُرْوَةَ بْنِ حَرّٰاقٍ الْغِفٰارِيَّيْنِ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جَوْنٍ ● مَوْلٰي اَبٖيذَرٍّ الْغِفٰارِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي شَبٖيبِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ النَّهْشَلِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْحَجّٰاجِ بْنِ زَيْدٍ السَّعْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي قٰاسِطٍ وَ كَرْشٍ ● ابْنَيْ زُهَيْرٍ التَّغْلِبِيَّيْنِ اَلسَّلٰامُ عَلٰي كِنٰانَةَ بْنِ عَتٖيقٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي ضِرْغٰامَةَ بْنِ مٰالِكٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جُوَيْرِ ● بْنِ مٰالِكٍ الضُّبَيْعِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَمْرِو بْنِ ضُبَيْعَةَ الضَّبُعِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي [ص 258] زَيْدِ بْنِ ثُبَيْتٍ الْقَيْسِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِاللّٰهِ وَ عُبَيْدِاللّٰهِ ابْنَيْ يَزٖيدَ بْنِ ثُبَيْتٍ الْقَيْسِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عٰامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي قَعْنَبِ بْنِ عَمْروٍ ● النَّمَرِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سٰالِمٍ مَوْلٰي عٰامِرِ بْنِ مُسْلِمٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سَيْفِ بْنِ مٰالِكٍ ● اَلسَّلٰامُ عَلٰي زُهَيْرِ بْنِ بِشْرٍ الْخَثْعَمِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي بَدْرِ بْنِ مَعْقِلٍ ● الْجُعْفِيِّ اَلسَّلٰامُ عَليَ الْحَجّٰاجِ بْنِ مَسْرُوقٍ الْجُعْفِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مَسْعُودِ بْنِ الْحَجّٰاجِ وَ اَبٖيهِ ● اَلسَّلٰامُ عَلٰي مَجْمَعِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ الْعٰاۤئِدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَمّٰارِ بْنِ حَسّٰانِ بْنِ الشُّرَيْحِ الطّٰاۤئِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي حَيّٰانِ بْنِ الْحٰارِثِ السَّلْمٰانِيِّ الْاَزْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جُنْدَبِ بْنِ حُجْرٍ الْخَوْلٰانِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عُمَرَ بْنِ خٰالِدٍ الصَّيْدٰاوِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سَعٖيدٍ مَوْلٰاهُ اَلسَّلٰامُ عَلٰي يَزٖيدَ بْنِ زِيٰادِ بْنِ الْمُظٰاهِرِ الْكِنْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي زٰاهِرٍ مَوْلٰي عَمْرِو بْنِ الْحَمِقِ الْخُزٰاعِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي جَبَلَةَ بْنِ عَلِيٍّ الشَّيْبٰانِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي سٰالِمٍ مَوْلٰي بَنِيالْمَدٖينَةِ الْكَلْبِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَسْلَمَ بْنِ كَثٖيرٍ الْاَزْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي زُهَيْرِ بْنِ سُلَيْمٍ الْاَزْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي قٰاسِمِ بْنِ [ص 259] حَبٖيبٍ الْاَزْدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عُمَرَ بْنِ الْاُحْدُوثِ ● الْحَضْرَمِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي اَبٖيثُمٰامَةَ عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِاللّٰهِ ● الصّٰاۤئِدِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي حَنْظَلَةَ بْنِ اَسْعَدَ الشّٰامِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَبْدِالرَّحْمٰنِ بْنِ عَبْدِاللّٰهِ بْنِ الكَدِنِ ● الْاَرْحَبِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عَمّٰارِ ● بْنِ اَبٖيسَلٰامَةَ الْهَمْدٰانِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي عٰابِسِ بْنِ شَبٖيبٍ ● الشّٰاكِرِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلٰي شَوْذَبٍ مَوْلٰي شٰاكِرٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي شَبٖيبِ بْنِ الْحٰارِثِ بْنِ سَرٖيعٍ اَلسَّلٰامُ عَلٰي مٰالِكِ بْنِ عَبْدِ ● بْنِ سَرٖيعٍ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْجَرٖيحِ الْمَأْسُورِ سِوٰارِ بْنِ اَبٖيحُمَيْرٍ الْفَهْمِيِّ الْهَمْدٰانِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلَي الْمُرْتَثِّ مَعَهُ عَمْرِو ● بْنِ عَبْدِاللّٰهِ الْجُنْدَعِيِّ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ يٰا خَيْرَ اَنْصٰارٍ اَلسَّلٰامُ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَي الدّٰارِ بَوَّأَكُمُ اللّٰهُ مُبَوَّءَ الْاَبْرٰارِ اَشْهَدُ لَقَدْ كَشَفَ اللّٰهُ لَكُمُ الْغِطٰاۤءَ وَ مَهَّدَ لَكُمُ الْوِطٰاۤءَ وَ اَجْزَلَ لَكُمُ الْعَطٰاۤءَ وَ كُنْتُمْ عَنِ الْحَقِّ غَيْرَ بِطٰاۤءٍ وَ اَنْتُمْ لَنٰا فَرَطٌ ● وَ نَحْنُ لَكُمْ خُلَطٰاۤءُ فٖي دٰارِ الْبَقٰاۤءِ وَ السَّلٰامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكٰاتُهُ .