عرض ميكنم شواهد زياده بر آنچه عرض شد در اخبار هست و عادت مستمره مسلمين از سني و شيعه از اول اسلام تا كنون بر اينكه بنا بر قبور ميساختهاند يا در تحت قبه و عمارت دفن ميكردهاند اعظم شاهدي بر جواز است و در بعض از يادداشتهاي مولاي بزرگوار والد ماجد اعلي الله مقامه ديدم كه عباراتي از يكي از علماي معاصر موسوم بسيد محمدجواد صديقي طهراني از روزنامه حبل المتين منطبعه كلكته نقل ميفرمايد شواهدي از عمل پيغمبر صلي الله عليه و آله و تابعين و اصحاب كه شاهد بر جواز است و اينكه اين عمل معمول بوده و مانعي نداشته است از آن جمله از نورالدين شافعي از كتاب وفاة الوفاة نقل ميكند از سعيد بن محمد بن جبير كه او ديده است قبر ابرهيم فرزند پيغمبر (ص) را در زوراء ، و عبدالعزيز بن محمد گفته است كه زوراء خانهٔ بود كه منتقل شد بمحمد بن زيد بن علي ، و در همان كتاب است كه عبدالعزيز روايت ميكند بسند خودش از محمد بن علي بن ابيطالب كه همينكه وفات فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام نزديك شد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود همينكه وفات نمود بمن اعلام نمائيد پس همينكه وفات كرد پيغمبر صلي الله عليه و آله بيرون آمد و امر فرمود قبري براي آن مخدره حفر كردند در مسجدي كه امروز بقبر فاطمه مشهور است و اگر جايز نبود پيغمبر امر نميفرمود و همچنين خود پيغمبر صلي الله عليه و آله وصيت نميفرمود كه در حجره عايشه دفن شود همچنانكه [ص 32] در صحيح بخاري مذكور است و صحابه پيغمبر صلي الله عليه و آله كه همه حاضر بودند هيچيك منع نكردند بلكه خليفه اول بهمين طور وصيت كرد كه پهلوي پيغمبر صلي الله عليه و آله دفن شود خليفه ثاني بهمين طور و مسلم است كه علاوه بر آنكه دفن كردن در زير سقف جايز بوده در نظر شارع (ص) و اصحابش ترجيح هم داشته است ، و دليل ديگر آنكه پيغمبر (ص) و اصحابش متعرض قبر انبياء سلف مثل قبر حضرت ابرهيم و اسمعيل و ذيالكفل و غيره كه هر كدام داراي بناء بودهاند و ابنتيميه در صراط المستقيم نوشته است نشدهاند و خراب نكردهاند ، و بعلاوه نورالدين شافعي مينويسد كه حجره قبر نبي از چوب نخل بود و اول كسي كه آنرا با خشت ساخت عمر بن الخطاب بود ، و در صحيح مسلم است كه وقتي كه مسلمين زياد شدند صحابه و تابعين محتاج شدند كه بر مسجد بيفزايند و بيوت امهات مؤمنين را داخل مسجد نمودند و از آن جمله حجره عايشه بود و ديوارهاي بلند بر اطراف قبر نهادند ، و نيز در صحيح بخاري است كه مصعب و عبدالله بن جحش دفن شدند در مسجدي كه بر سر قبر حمزه عموي پيغمبر بود ، و از تواريخ معلوم ميشود كه از قرن اول اسلام قبه و بارگاه معمول بوده است و در تاريخ ابنخلكان است در احوال حضرت زينالعابدين (ع) كه در سنه نود و چهار وفات فرمود و دفن شد در قبر عم خودش حسن در قبهٔ كه در آن قبر عباس عموي پيغمبر ساخته شده بود ، و معلوم ميشود كه قبل از سنه ٩٤ هجري بر سر قبر عباس قبه و بارگاهي بوده كه بقول ابنخلكان و ساير مورخين حضرت حسن و حضرت زينالعابدين و امام محمد باقر و امام جعفر صادق در تحت آن قبه مدفون شدهاند ، و در عمدة الطالب [ص 33] و حبيب السير و كامل ابناثير است كه هرون الرشيد خليفه مسلمين قبهٔ بر قبر علي اميرالمؤمنين بنا نمود ، و صاحب روضة الصفا مينويسد كه مأمون الرشيد هم قبه بر قبر پدر خود هرون بنا نمود .
عرض ميكنم شواهد اين موضوع در اخبار و تواريخ زياد است و محتاج بتطويل نيستيم الا اينكه وهابيه از فرط عداوت اقدام باين عمل شنيع نمودند و از متشبهين بعلما هم كه در شيعه پيدا ميشوند و تصديق آنها را مينمايند نيز از باب عداوت و حسدي است كه بر آلمحمد عليهم السلام و شيعيان ايشان دارند و عقده دلي باز ميكنند و ميخواهند فرق و امتيازي ميانه آلمحمد عليهم السلام و ساير مردم نباشد و بآرزوي خود نخواهند رسيد و امر آلمحمد عليهم السلام روزافزون است و الحمد لله رب العالمين .
و نتيجه فصل اين بود كه بناي بر قبور مشروع است اما نسبت بقبور معصومين صلوات الله عليهم كه از باب تعظيم و احترام شعائر الله رجحان هم دارد و كليه احكام نسبت بآلمحمد عليهم السلام غير احكام سايرين است و قياس بايشان نميشود احدي از مردم همان طور كه ملاحظه ميكني نسبت بزيارت ايشان چه اندازه تأكيد شده است ، اما زيارت ساير قبور لازم نيست چنانچه حضرت رضا (ع) ميفرمايد لاتشد الرحال الي شيء من القبور الا الي قبورنا يعني بار بسته نميشود بسوي هيچيك از قبور جز بسوي قبور ما ، و اما نسبت بسايرين از عامه مردم هم جايز است و رخصت در آن عملا و قولا رسيده است و يكي دو خبر هم كه در منع از آن روايت كرديم محمول بر كراهت است مگر اينكه باين نيت باشد كه عنوان خاصي براي قبر كسي قائل شوند و حرمتي بر آن قرار دهند كه خدا و رسول (ص) [ص 34] قرار ندادهاند كه در اين موقع ميتوان گفت حرام است و جايز نيست و از همين قبيل است ساختن امامزادِهاي جعلي و خواب ديدنهاي دروغي كه باين وسائل قبه و بارگاهها ميسازند و زيارتگاه براي مردم ميسازند كه در آن ضمن اسباب اجتماعي براي انجام مقاصد نامشروع و تفريق بين مسلمين و سياستهاي شوم خود داشته باشند و شبهه در حرمت اين امور نيست .
فصل - در اينكه تقدم بر امام در نماز جايز نيست و مساوي امام هم نبايد شد . عرض شد بحضرت ابيعبدالله عليه السلام : يا بن رسول الله هل يزار والدك فقال نعم و تصلي عنده قال تصلي خلفه و لايتقدم عليه ، يعني اي پسر رسول خدا آيا زيارت كرده ميشود والد تو فرمود بلي عرض كرد نماز ميكنند در نزد او فرمود نماز گذارده ميشود پشت سر او و تقدم جسته نميشود بر او ، و كتب الي الفقيه عليه السلام يسأل عن الرجل يزور قبور الائمة عليهم السلام هل يجوز ان يسجد علي القبر ام لا و هل يجوز لمن صلي عند قبورهم ان يقوم وراء القبر و يجعل القبر قبلة و يقوم عند رأسه و رجليه و هل يجوز ان يتقدم القبر و يصلي و يجعله خلفه ام لا فأجاب اما السجود علي القبر فلايجوز في نافلة و لا فريضة و لا زيارة بل يضع خده الايمن علي القبر و اما الصلوة فانها خلفه و يجعله الامام و لايجوز ان يصلي بين يديه لان الامام لايتقدم و يصلي عن يمينه و شماله ، يعني نوشته شد بحضرت موسي بن جعفر (ع) و سؤال ميكرد از كسي كه زيارت ميكند قبور ائمه عليهم السلام را آيا جايز است كه سجده بر قبر نمايد يا نه و آيا جايز است براي كسي كه نماز ميكند در نزد قبور ايشان [ص 35] كه پشت قبر بايستد و قبر را قبله خود قرار دهد و بايستد در نزد سر يا در نزد پا و آيا جايز است كه مقدم بر قبر شود و نماز بگذارد و قبر را پشت سر خود قرار دهد يا نه پس جواب فرمود اما سجود بر قبر پس جايز نيست نه در نافله نه در فريضه نه در زيارت بلكه گونه راست خود را بر قبر ميگذارد و اما نماز پس پشت قبر است و قبر را جلو خود يا امام خود قرار ميدهد و جايز نيست جلو امام نماز كنند براي اينكه امام تقدم جسته نميشود و نماز ميشود براست او و چپ او و في رواية عن صاحب الزمان عليه السلام مثله الا انه قال و لايجوز ان يصلي بين يديه و لا عن يمينه و لا عن شماله لان الامام لايتقدم و لايساوي ، يعني در روايتي است از حضرت صاحب الزمان عليه السلام مثل حديث سابق الا اينكه فرمود و جايز نيست كه نماز گذارده شود جلو امام و نه از راست او و نه از چپ او زيرا امام تقدم جسته نميشود و مساوي نميشود .
عرض ميكنم اين اخبار را از فصل الخطاب روايت كرديم و ترجمه نموديم كه اخوان عرب و عجم هر دو استفاده نمايند و چون موضوع قابل توجه و محل نظر است بعضي از عبارات اصحاب رضوان الله عليهم را هم نقل ميكنيم . پس بطوري كه شيخ يوسف بحراني رضوان الله عليه نقل ميكند در « حدايق » ، شيخ مفيد رضوان الله عليه جايز نميدانسته است كه رو بقبر نماز گذارده شود خواه قبر امام معصوم باشد يا غير معصوم مگر اينكه حائلي در ميانه قرار دهند مثل خشتي يا لباسي يا از اين قبيل ، و نقل كرده است از صدوق عليه الرحمة همين قول را ، و ابيالصلاح نيز نماز كردن رو بقبور را مانند مفيد و صدوق حرام ميدانسته و مردد بوده است [ص 36] در اينكه آيا آن نماز باطل است و بايد اعاده شود يا باطل نيست ، و همچنين محقق در كتاب « معتبر » همين قول را اختيار كرده و قول اين جماعت را تصويب نموده و اخباري كه در باب جايز بودن نماز رو بقبر امام عليه السلام داريم ضعيف شمرده است و عمل بآنها ننموده است ، و مستند اين جماعت بعض اخبار است كه نهي فرمودهاند از نماز كردن رو بقبور و بعض از آنها را نقل ميكنيم . و شيخ مفيد عليه الرحمة اصل در نهي را در اين مقام حرمت دانسته و اخبار جواز را هم ضعيف شمرده است و قائل بحرمت شده است و اما ساير اصحاب عموما قائل بكراهت شدهاند خواه قبر امام باشد يا غير امام و جمع كردهاند بين اخباري كه نهي ميكند و اخباري كه اجازه ميدهد باين ترتيب كه نهي را حمل بر كراهت نمودهاند ، و خود شيخ يوسف عليه الرحمة احتمال ميدهد كه بعضي از اخباري كه نهي ميكند اصلا تقيه است زيرا كه نظير آنها عينا در اخبار عامه موجود است ، عرض ميكنم احتمال صحيحي است و اشاره بصحت آن خواهيم كرد و مرحوم علامه حلي رحمه الله در « منتهي » همين احتمال را داده است . عرض ميكنم اخباري كه در نهي از نماز بسوي قبور رسيده دو نوع است يكي اخبار مطلقهايست كه نهي از نماز بطرف قبر نمودهاند كه قبر را قبله قرار ندهند و يكي اخباري است كه بخصوص نهي شده است از اينكه قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله را قبله قرار دهند و كلام ما در باب اخبار مطلقه خواهد آمد ، و اما در خصوص نهي از قبله قرار دادن قبر پيغمبر (ص) بطوري كه عرض شد شيخ يوسف عليه الرحمة و علامه حلي و بعض از علماء ديگر احتمال تقيه دادهاند و احتمال صحيحي است ، و شيخ در حدايق باز مينويسد كه ممكن است اين اخبار را تخصيص [ص 37] بدهيم و نهي را مخصوص به قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله بدانيم دون ساير ائمه عليهم السلام زيرا در اين اخبار بيان علت شده و فرموده است كه قبر مرا مثل يهود و نصاري قبله قرار ندهيد بنا بر اين اين نهي مختص بقبر پيغمبر است صلي الله عليه و آله ، عرض ميكنم اين حمل بعيد بنظر ميرسد و لكن حمل بر تقيه موجه است و ما ان شاء الله ادله آنرا ذكر خواهيم كرد ، و خلاصه آنكه شيخ يوسف نماز كردن رو بقبور ائمه اطهار صلوات الله عليهم را مكروه ميشمارد مثل ساير اصحاب و اما رو كردن بساير قبور را حرام ميداند .
و اما مرحوم آقاي بزرگوار جد امجد اعلي الله مقامه در كتاب « جامع » نسبت بقبور عامه مردم مكروه ميداند اما رو كردن بقبر امام عليه السلام را جايز ميداند يعني غير آن را جايز نميداند و ميفرمايد و اما قبور الائمة عليهم السلام فالصلوة خلفها لانهم ائمة احياءاً و امواتا و الامام لايتقدم عليه و لايساوي يعني اما قبور ائمه عليهم السلام پس نماز پشت سر آنها است زيرا كه آنها ائمه هستند چه در حال حيوة چه در حال ممات و امام تقدم جسته نميشود بر او و مساوي قرار داده نميشود ، و مولاي من مرحوم والد ماجد اعلي الله مقامه در كتاب « موجز » نيز همين طور ميفرمايد و نماز را پشت سر امام (ع) ميداند و تساوي و تقدم بر امام را جايز نميداند ، و اما از فتواي شيخ اوحد اعلي الله مقامه و سيد مرحوم اعلي الله مقامه تا حال تحرير واقف بر آن نشدهام و مجال تتبع نيافتهام ولي آنچه از ايشان روايت شده و مشهور است و بحد بداهت رسيده همان است كه تقدم و تساوي را جايز نميدانستهاند و مرحوم آقاي بزرگ اعلي الله مقامه در كتاب هداية الطالبين نقل ميفرمايند و وجه تسميه شيخي و بالاسري را هم همين موضوع مينويسند و عين عبارت را نقل ميكنم .
ميفرمايند : و وجه اين اصطلاح [ص 38] اما شيخي كه واضح است كه چون اتباع شيخ مرحوم ميباشند ايشان را نسبت بايشان دادهاند و زهي سعادت اگر نسبت صدق شود و اما بالاسري سببش آن است كه چون شيخ مرحوم مادام كه در كربلا بودند نماز را بجهة حرمت امام عليه السلام پشت سر امام ميكردند و امام را در حال وفات حرمت ميداشتند چنانكه در حال زندگي حرمت داشتند و چنانچه در حال زندگي امام كسي مساوي او و پيش روي او جايز نبود بايستد ايشان هم همان حرمت را در حال وفات منظور ميداشتند و بجهة آنكه حديث است كه بر امام نبايد كسي مقدم شود يا مساوي شود و ايشان بحديث عمل ميكردند و مخالفان ايشان برعكس ايشان مساوي با امام ايستادن را تجويز كردند بلكه پيش روي قبر امام نماز كردن را تجويز كردند حتي آنكه يكي از فقهاء ايشان كتابي نوشته بود در مسائل ضروريه عام البلوي و اغلب فروع را ترك كرده بود ولي بخصوصه خلافا علي الشيخ نوشته بود كه نماز پيش روي قبر كه قبر را پشت سر بكني و رو بقبله كني جايز است بجهة باطل كردن حرف شيخ و هر كس فطرتش شيعه است اين مطلب را ميداند كه امام را پشت سر انداختن بيحرمتي است و مساوي امام شدن بيحرمتي است و همين حركت ايشان دليل بياعتنائي ايشان است بامام خود ، تا اينكه ميفرمايد : پس باين سبب آنها را بالاسري گفتند ، تا آخر آنچه مرقوم داشتهاند كه فعلا از مبحث ما خارج است .
و جناب دانشمند معاصر آقاي مرتضي مدرسي چهاردهي در شماره اول دانشنامه از نشريات مؤسسه تجارتي و مطبوعاتي پايدار منطبعه خرداد ٢٦ از كتاب ترجمه شرح نهج البلاغة ابن ابيالحديد كه مترجم آن ملا نصرالله دزفولي از علماي دوره ناصري است در آخر ترجمه [ص 39] جلد ششم صفحه ٢٨٥ طبع طهران در شرح حال شيخ مرحوم اعلي الله مقامه چنين نقل ميكند كه گفته است : پيروان اين جماعت كه آلت معامله تأويل هستند در اين اواخر پيدا شدند و در حقيقت از بسياري از غلاة تندتر رفتهاند نام ايشان شيخيه و پشتسريه است و اين كلمه از لغات فارسي است كه آنرا بشيخ احمد بن زينالدين احسائي منسوب داشتهاند و علت آن اين است كه ايشان نماز جماعت را در پائين پاي حرم حسيني ميخوانند بخلاف منكرين خود يعني فقهاء آن بقعه مباركه كه در بالاي سر نماز ميخوانند و ببالاي سري مشهورند اين طايفه بمنزله نصاري هستند كه درباره عيسي غلو كرده بتثليث قائل شدهاند ، شيخيه نيابت خاصه و بابيت حضرت حجة عجل الله فرجه را براي خود قائل هستند ، تمام شد عبارت ايشان و منظور ما از حكايت آن همان قسمت روايت ايشان بود در باب نماز كردن شيخيه و بالاسريه و وجه تسميه بالاسريه و درست واضح نبود كه ترجمه فوق از ملا نصرالله است در شرح نهج البلاغة كه عبارت صاحب روضات را ترجمه كرده يا ترجمهايست كه ديگري نموده و بهر تقدير خالي از اشتباهات زيادي نيست و من در صدد اصلاح غلطهاي لفظي اين ترجمه نيستم مگر از همان جمله آخر كه بايد اين رفع اشتباه را بنمايم . اينكه نوشتهاند شيخيه نيابت خاصه و بابيت حضرت حجة را براي خود قائل هستند ، صاحب روضات الجنات اين قسمت را نسبت ببابيه داده است نه شيخيه و در ترجمه اشتباه شده و ساير جملاتش درايت است و از خودش ساخته و بافته و دروغ است و تأسي بساير دروغگويان بر آن شيخ بزرگوار نموده است و پشتسريه هم لفظي است كه همان آخوند ملا نصرالله گفته [ص 40] و مردم ديگر نگفتهاند و اگر گفته بودند ميشنيديم و بر فرض هم كه بگويند و منظور پشت سر امام (ع) باشد منتهاي افتخار ما است كه پشت سر امام را اختيار كردهايم و پشت سر ديگري نرفتهايم و ان شاء الله نخواهيم رفت .
و نيز در همان شماره دانشنامه است نقل از كتاب عرفاننامه مرحوم حاج عباسعلي كيوان قزويني در شرح حال شيخ مرحوم اعلي الله مقامه و حكايت قزوين و اختلاف با شهيد برغاني چنين مينويسد : و مردم در شهري كه سر راه خراسان بود و شيخ احمد از آنجا عبور مينمود دو گروه شدند بعضي اجتناب از شيخ نمودند و بعضي بعصبيت بر تجليل شيخ افزودند و عقايد شيخ شهرت كرد بعضي تصديق نموده ملقب بشيخي شدند و بعضي تكذيب و ملقب ببالاسري يعني در بالاي سر قبر امام حسين و هر امامي نماز ميخوانند و برابر قبر امام ميشوند چونكه شيخ احمد معتقد بود نماز در بالاي سر قبر امام باطل است زيرا قبر امام قبله قرار دارد و برغانيها ميگفتند براي ابطال قول شيخ حكماً بايد بالاي سر امام نماز خواند و آن را قبله ندانست كه كفر است پس برغانيها بكربلا نوشتند كه اكفار شيخ نموديم از پيش رفت شما نيز دنبالش را بياوريد علماء كربلا هم بجرأت آمده فرياد اكفار را بلند كرده و جدائي واقع شد و مذهب تازهٔ در ميان شيعه برقرار شد و حرف اصولي و اخباري رفت و حرف شيخي و بالاسري بميان آمد هر دو نفر در هر شهر كه بهم ميرسيدند از يكديگر ميپرسيدند آيا شيخي هستي يا بالاسري ، تا آخر آنچه گفته است . و مقصودم از روايت اينها اين بود كه اين فتوي از شيخ مرحوم اعلي الله مقامه مشهور است و ضمنا وجه تسميه شيخي و بالاسري هم معلوم شود چون اغلب نميدانند و خيال ميكنند شيخيه مذهب تازهٔ [ص 41] نعوذ بالله دارند .
و اما در باب تقدم يا تساوي موافق نقل شيخ در حدايق ظاهر مشهور در كلام اصحاب جايز بودن تقدم است با كراهت و از آنجمله كه تصريح باين موضوع كردهاند شهيد است در « دروس » پس گفته است كه اگر پشت بقبر هم نماز بكند جايز است ولي مستحسن نيست ، و علامه هم در « منتهي » بعد از نقل حديث حميري كه شيخ طوسي در تهذيب روايت فرموده مينويسد كه مراد از لفظ لايجوز كه در حديث نهي از تقدم نمودهاند كراهت است نه حرمت ، و از كلام محقق اردبيلي هم در شرح ارشاد ظاهر است كه قائل بكراهت است ، و ظاهر از كلام محدث كاشاني در مفاتيح هم همين است كه مكروه دانسته و تحريم را هم بعيد نشمرده است ، و ظاهر از قول محقق در « معتبر » هم همين است ، تا اينكه شيخ نقل ميكند كه واقف بر قول كسي كه قائل بتحريم شده باشد نشدم سواي شيخ ما شيخ بهائي (ره) و اقتفا كردهاند باو جمعي از متأخرين كه از آن جمله است شيخ ما مجلسي و اقرب در نزد من هم همين است زيرا كه معارضي براي خبر حميري نيست و مؤيد آن در اخبار ديگر هم هست مثل حديث هشام بن سالم ، تا اينكه ميفرمايد استناد باصل نمودن در مقابل خبر صحيح صريح خروج از مقتضاي اصول خودشان است زيرا از قواعد خودشان است كه در مقابل خبر صحيح صريح بدون استناد بخبر صحيح صريحي نميتوان خارج شد و مستندي براي رد اخباري كه صحيح و صريح در عدم جواز است ندارد ، تا آخر شرحي كه فرموده است و در كمال صحت و جودت است .
و اما محاذات پس شيخ در حدايق ميفرمايد كلام اصحاب را در باب تقدم دانستي كه جواز است با كراهت پس محاذات را بطريق اولي جايز [ص 42] ميدانند و قول خود شيخ هم جواز است بدليل همان حديث حميري كه نقل كرده است كه فقيه (ع) فرموده است كه اما نماز پس پشت قبر است و قبر را امام قرار ميدهد و جايز نيست كه جلو امام نماز بشود زيرا كه امام تقدم جسته نميشود بر او و نماز ميشود از طرف راست او و طرف چپ او ، عرض ميكنم ظاهر اين فرمايش صريح است در جواز تساوي با قبر امام و كلام ما در اين باب خواهد آمد ، و شيخ در حدايق از علامه حلي هم نقل ميكند كه قائل بجواز بوده است بدليل همين حديث حميري تا اينكه ميفرمايد و در اين زمان بعضي پيدا شدهاند كه حق تأمل را ادا نكردهاند و حكم بتحريم تساوي نمودهاند ، عرض ميكنم شيخ اسم آن جماعت را نبرده ولي معلوم است كه از علما و فقها بودهاند و اين مسأله در آن زمان هم خالي از قائل نبوده است ، و اما صاحب جواهر الكلام رضوان الله عليه بعد از تفصيل زياد كه در اين باب مينويسد آنچه از كلام او ظاهر ميشود اين است كه تأخر از قبر و رو كردن بقبر را چه در نماز واجب يا نافله يا نماز زيارت و خاصة در قبر حضرت ابيعبدالله عليه السلام جايز بلكه مستحب ميداند و از منظومه مرحوم طباطبائي نيز نقل ميكند كه صريح در استحباب است بر خلاف مفيد و جمعي از متقدمين كه ذكر كرديم و محاذات را هم مخصوصا با رعايت تأخر در نزد رأس مستحب بلكه احوط ميداند و در صورت تقدم بر قبر هم مثل بعض متأخرين از قبيل شيخ بهائي و غيره نماز را باطل نميداند . اين بود خلاصه بعض اقوال علما در اين باب .
و توجيهاتي در ادله اين مسأله از كلام مولاي بزرگوار اعلي الله مقامه يافتم در كتاب فقه الصلوة كه در بعض از مسائل صلوة مرقوم داشته و ناتمام است و عين آنها را ملخص و ترجمه خواهم [ص 43] كرد كه براي اهل علم از اخوان مزيد بصيرت است و نصرت حق ميشود ان شاء الله .
فرمودهاند : اما قبور ائمه عليهم السلام نماز پشت آنها است زيرا بر امام تقدم جسته نميشود و مساوي امام نبايد شد و در احتجاج طبرسي است از محمد بن عبدالله حميري از صاحب الزمان عليه السلام كه نوشت بآن حضرت و سؤال كرد كه آيا جايز است براي كسي كه نماز ميكند در نزد قبور ايشان كه پشت سر بايستد و قبر را قبله قرار دهد يا بايستد در نزد سر يا دو پا و آيا جايز است كه مقدم بر قبر بشود و نماز بگذارد و قبر را پشت سر قرار دهد يا نه پس جواب فرمود اما نماز پشت سر قبر است و قبر را امام قرار ميدهد و جايز نيست كه جلو قبر نماز بگذارد و نه طرف راست او و نه طرف چپ او زيرا كه امام تقدم جسته نميشود و مساوي قرار داده نميشود ، و شيخ طوسي عليه الرحمة عين اين روايت را در تهذيب ميكند با زيادتي سؤال و جواب مختصري در اولش و عبارت آخر اين طور است و لايجوز ان يصلي بين يديه لان الامام لايتقدم عليه و يصلي عن يمينه و شماله يعني جايز نيست كه نماز بخوانند جلو قبر امام زيرا امام تقدم جسته نميشود و نماز ميشود از راست او و چپ او .
عرض ميكنم بطوري كه ملاحظه كردي حديث احتجاج صريح است در عدم جواز تقدم و تساوي و اما حديث تهذيب بروايت شيخ تساوي را اجازه ميدهد و اغلب اصحاب بهمين حديث دويم تساوي را اجازه دادهاند و جايز دانستهاند در صورتيكه ظاهر اين است كه در روايت شيخ سهو باشد زيرا شيخ سهو بسيار ميكند و معروف است و محمد بن عبدالله حميري از اصحاب حضرت صاحب الزمان و كاتب آن حضرت [ص 44] است و از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام روايت نميكند و شيخ پنداشته است بر حسب معروف كه مراد حميري از فقيه حضرت موسي بن جعفر است و ظاهر اين است كه حرف نفي هم افتاده است و عبارت اين طور بوده لان الامام لايتقدم عليه و لايصلي عن يمينه و شماله و قرينه صحت اين احتمال اين است كه در اول همين حديث ميفرمايند اما الصلوة فانها خلفه و يجعله الامام كه صريح است در اينكه وضع نماز در پشت سر ايشان است زيرا امامت ايشان هم حقيقي است نه جعلي مثل ساير مردم كه گاهي امام جماعت باشد و گاهي نباشد و امام حي و ميت ندارد چنانچه گذشت پس حق با آن جماعت است كه نماز در جلو امام را جايز ندانستهاند مانند شيخ بهائي و ديگران زيرا نهي صريح در حرمت است و آنها كه مكروه دانستهاند مستند باخباري شدهاند كه رخصت دادهاند در نماز جلو قبور و در خلال قبور و آن اخبار معارض اخبار نهي نيست زيرا آن اخبار در باب ساير قبور است و شامل قبور ائمه نميشود و ميت از ائمه ميت نيست همچنانكه در خبر است پس قبور ايشان از ساير قبور مستثني است ، و اما اخباري كه نهي از تقدم ميكند مخصوص بقبور ائمه است و اساسا نهي هم براي اين نيست كه قبر امام است بلكه براي اين است كه امام در اينجا حاضر و ناظر است پس ملتفت نكته بايد بود .
و اما مساوي شدن با قبور ايشان را هم در نماز مشهور اصحاب جايز دانستهاند و استدلال باخباري كردهاند كه فرمودهاند نماز در نزد سر ايشان بجا بياوريد و روايت شيخ هم از حميري از فقيه دليل جواز است و روايت همان حميري از حضرت صاحب الامر دليل بر حرمت است ولي چون روايت از حجت احدث است و در مقام تعارض اخذ باحدث ميشود پس حرمت متعين [ص 45] ميشود الا اينكه در تعيين حرمت اشكال است براي اينكه قائلي ديگر از علما نميشناسم ● ، اما اخبار جواز نماز در نزد رأس هم كه اصحاب بآنها استدلال كردهاند مجمل هستند و اينكه فرمودهاند « عند الرأس » يعني از پشت سر همچنانكه در حديث حضرت ابوالحسن عليه السلام است از موسي بن بكر در باب نماز ميت ميفرمايند اگر نماز بر زن ميكني نزد سر او بأيست و اگر بر مرد نماز ميكني نزد سينه او بايست ، و اما استدلال بحديث ابوحمزه از حضرت صادق (ع) كه ميفرمايند « ثم تدور من خلفه الي عند رأس الحسين عليه السلام و صلّ عند رأسه ركعتين ، الي ان قال : و ان شئت صليت خلف القبر و عند رأسه افضل ، يعني پس ميگردي از پشت سر تا نزد سر حسين عليه السلام و نماز كن نزد سر او دو ركعت ، تا اينكه فرمود : و اگر خواستي نماز ميكني پشت قبر و در نزد سر افضل است » كه بخيال اصحاب در نزد سر يعني مساوي بودن فضيلت هم دارد و اين طور نيست و وجه اشتباه اينجا است كه ميفرمايند ميگردي از پشت سر تا نزد سر يعني بعد از زيارت شهداء برگرد از طرف پشت سر و بيا تا محاذي سر و آنجا نماز كن نه اينكه از جلو بروي و گام بر روي شهدا بگذاري بلكه برگرد از عقب سر حضرت ، باين دليل كه ميفرمايد اگر خواستي نماز ميكني پشت سر يعني در موقع برگشتن و اما اگر نزد سر نماز كني افضل است يعني طرف پشت سر ، و مقتضاي تحقيق و تعظيم شعائر الله و احترام امام عمل بروايت حميري است از حضرت حجت [ص 46] عليه السلام زيرا كه احدث است و ابعد از تقيه است و اقرب بمذهب شيعه است و دليل اين مطلب اخبار متواترهايست كه امر ميكنند بنماز در خلف قبور ائمه عليهم السلام از آن جمله است حديث حسن بن عطيه از حضرت ابيعبدالله عليه السلام ميفرمايد همينكه فارغ شدي از سلام بر شهدا پس بيا در نزد قبر ابيعبدالله عليه السلام پس قرار بده آنرا جلو خودت پس نماز كن هر قدر بخواهي و از حلبي است از حضرت ابيعبدالله عليه السلام ميگويد عرض كردم ما زيارت ميكنيم قبر حسين (ع) را پس چگونه نماز كنيم نزد او فرمود ميايستي پشت سر او در نزد دو شانه او پس نماز ميگذاري بر پيغمبر صلي الله عليه و آله بعد از آن بر حسين عليه السلام نماز ميكني و در روايت ابياليسع است از آن حضرت كه ميفرمايد وقتي كه نماز ميكني قبر را قبله قرار بده و از اين طرف بيا ، يعني بطرف سر . و اما بعض اخبار كه امر فرمودهاند نماز در نزد سر بجا بياورند مراد اين است كه از پشت سر همان طور كه نماز بر ميت ميخوانند و منظور تساوي نيست و شاهد اين مطلب حديثي است كه مفيد نقل ميكند كه در آخر او است ثم تحول عند رأسه من خلفه و صل ركعتين يعني پس برميگردي در نزد سر او از پشت سر او و بجا بياور دو ركعت .
ميفرمايند : اين است معني روايت ابيحمزه ثمالي چنانچه گذشت و شاهد اين مطلب است روايت حسين بن ثوير بن ابيفاخته گفت من بودم و يونس بن ظبيان و مفضل بن عمر و ابوسلمه سراج نزد حضرت ابيعبدالله عليه السلام نشسته بوديم و متكلم يونس بود كه از همه بزرگتر بود از حيث سن عرض كرد جعلت فداك و سؤال از زيارت ميكرد و حضرت تعليم ميفرمود تا اينكه فرمود پس ميآئي در نزد پسرش علي و او در نزد [ص 47] پاي حسين عليه السلام است تا اينكه فرمود پس ميايستي و اشاره ميكني بدست خودت بسوي شهدا تا اينكه فرمود پس دور ميزني و قبر ابيعبدالله را جلو خود قرار ميدهي و امام خود پس شش ركعت نماز ميكني و زيارت تو تمام است . و اخبار ديگر هم نقل فرمودهاند كه اختصارا ترك كرديم تا اينكه ميفرمايند : اين اخبار دو قسم است بعضي تصريح دارد كه نماز را پشت سر بجا ميآوري و در بعضي ميفرمايند در نزد سر بجا ميآوري و اينها مجملند و اخبار مفسره حكم بر مجمل ميكنند ميماند همان روايت حميري كه محققا از سهو شيخ طوسي است .
و اما تأخر از قبر هم مشهور ميانه اصحاب كراهت است و بعضي هم حرام دانستهاند مثل شيخ مفيد و غيره كه اقوالشان را نقل كرديم و بعضي هم مثل شيخ يوسف و شيخ الجواهر عليهما الرحمة مستحب دانستهاند بلكه احوط ، در اين خصوص هم در فقه الصلوة ميفرمايند كه استدلال اصحاب براي منعْ حديثي است كه زراره روايت ميكند از حضرت ابيجعفر عليه السلام ميگويد در باب نماز بين قبور عرض كردم فرمود نماز بين خلل قبور بجا بياوريد و چيزي از قبر را قبله قرار ندهيد زيرا كه رسول خدا صلي الله عليه و آله نهي فرمود از آن و فرمود قبر مرا قبله قرار ندهيد و مسجد قرار ندهيد زيرا خدا لعن فرمود آنان را كه قبور انبياء خود را مساجد قرار دادند ، ميفرمايد : و اخبار ديگر هم باين مضمون هست كه اختصارا ترك كرديم و اصحاب كه قائل بكراهت شدهاند جمع بين اين اخبار نمودهاند و اخبار جواز و آنچه بر من ظاهر ميشود اين اخبار تقيه است زيرا اخبار عامه هم بهمين سياق است و همين حديث هم خود شهادت ميدهد باين مطلب [ص 48] كه امام استشهاد بفرمايش پيغمبر ميفرمايد و از سياق فرمايشاتشان دور است ، اما اخبار مطلقه كه منع ميكنند از اينكه رو بقبور نماز كنند شامل قبور ائمه عليهم السلام نيست بجهة اينكه امام امام است حيا و ميتا و روايت داريم كه حرمت شخص در ممات مثل حرمت او است در حيوة پس امام غير از ساير مردم است و حكم امام غير از حكم سايرين است و امام جثه او در قبر نميماند بيش از سه روز چنانچه در اخبار است و اين قبور مواضع آثار ايشان است كه احتراما زيارت ميكنيم پس مثل ساير قبور نيست و حكم آنها بر اين قبور جاري نميشود و ساير مقبرِها مقام شيطان است و مقابر ائمه اطهار مهبط ملائكه است و در روايت حميري كه گذشت دانستي كه اصل مشروعيت نماز در مشاهد مشرفه در پشت سر است كه ميفرمايد اما الصلوة فانها خلفه و يجعله الامام پس با قواعد ما همين صحيح است زيرا بر خلاف عامه است كه حرام ميدانند .
عرض ميكنم اين مسأله را تفصيل داديم زيرا مورد حاجت بود و اغلب ديده ميشد كه در مشاهد مشرفه صلوات الله عليها اشخاص از عمل ما تعجب ميكردند كه چرا ساعي هستيم كه حكماً در پشت سر نماز كنيم و مقدم بر ضريح مقدس يا محاذي ضريح نشويم و سوء ادب ننمائيم و خيال ميكردند كار تازهٔ ميكنيم در حالي كه كار تازه و مورد عجب آن است كه آنها ميكنند و ترك ادب و احترام امام را مينمايند در حالي كه فتواي علماي بزرگ ما را مثل شيخ بهائي و علامه حلي و مجلسي مرحوم و مقدس اردبيلي و شيخ يوسف بحراني و مرحوم شيخ محمدحسن صاحب جواهر الكلام و مرحوم سيد مهدي بحرالعلوم رضوان الله عليهم و ساير اساتيد و اساطين از علماء عظام كه اسم آنها را نبرده بودند ديدي و شنيدي كه [ص 49] هر يك از ايشان در زمان خود رياست اكثريت مسلمين را داشتند بلكه صاحب كشف و كرامات بودهاند و فتواشان مطاع و متبع بوده و فتواي مشايخ ما اعلي الله مقامهم را كه از همه صريحتر بوده و استدلالشان را شنيدي ، منتهي اين است كه در اوايل اسلام تقيه علماي ما سخت بوده و همه چيز را نميتوانستند بگويند و بنويسند و كتمان ميكردند و از عامه احتياط ميكردند زيرا قوت و سلطنت با آنها بود و رياست علمي نيز با آنها بود و طلاب و اهل علم اغلب كتب آنها را تدريس ميكردند و عقايد آنها را ميخواندند كما اينكه هنوز هم معمول است و موقوف نشده و ميداني كه آنها دشمن اهل بيت بودند و خود ائمه ما صلوات الله عليهم در تقيه شديده بودند حتي باين درجه كه گاهي اسم خودشان را جرأت نميكردند امام بگذارند و حضرت موسي بن جعفر عليه السلام بر حسب امر خود آن بزرگوار بنام فقيه يا عالم يا عبد صالح و از اين قبيل در آن دوره خوانده ميشد و ميفرمود هر كس اسم مرا در مجلسي ببرد مثل اين است كه سعي در قتل من نموده است ، سبحان الله در زماني كه حيوة امام در مخاطره بود و اسم خود را نميبرد اشخاص توقع دارند كه حكم نماز كردن در جلو قبرش را بفرمايد و حديث حميري بر فرض صحت كه بطور ارسال از خود موسي بن جعفر عليه السلام نقل كرده باشد و شيخ هم سهو در آن نكرده باشد البته و بدون شبهه تقيه است زيرا با اصول و قواعد مذهب و اخبار متواتره صريحه كه بعض آنها را نقل كرديم درست نميآيد ، و اما شيخ مفيد و شيخ صدوق هم كه در قبله قرار دادن قبر امام فتواي حرمت دادهاند محققا و بدون شبهه تقيه كردهاند و ترسيدهاند و آنها در زماني بودند كه ناچار بودند از اين فتاوي [ص 50] بدهند بلكه از اين بالاتر عصمت امام را هم منكر بودند و شيخ صدوق مينويسد كه اگر زنده ماندم كتابي در اثبات سهو نبي مينويسم چون عامه قائل بعصمت امام و پيغمبر نبودند و امروز بحمد الله در ميانه شيعه مسأله عصمت از ضروريات مذهب است .
پس بموقع است كه مسلمين و مؤمنين اين نكات مذهبي را ملتفت باشند و صرفا بنظر عداوت و لجاجت بما نگاه نكنند و اقلا بكتب علما و كتب اخبار اهل بيت سلام الله عليهم رجوع كنند و احتمال بدهند كه شايد ما راست ميگوئيم ، و اگر كسي اهل علم و تفقه باشد همان عبارات مرحوم شيخ محمدحسن را در جواهر الكلام بخواند كافي است و ميفهمد كه چه طور در تحت لفافه مطلب را بيان كرده و تصريح زياد هم نكرده و باز ملاحظه از اهل سنت شايد كرده است . و اگر درست ملاحظه بكني باقوال علما ميبيني كه در صدر اول شيخ مفيد و امثاله قائل بحرمت شدند مدتي كه گذشت و قوت شيعه زياد شد و استقلال پيدا كردند مشهور شيعه قائل بكراهت شدند و عده زيادي از متأخرين قائل بحرمت تقدم بر قبر شدند و مثل شيخ بهائي و مرحوم مجلسي كه در زمان صفويه بودند و قدرت داشتند كه حق مطلب را بگويند تقدم بر قبر را حرام دانستند تا زمان شيخ مرحوم اعلي الله مقامه رسيد و قوت شيعه هم بحمد الله زياد شده بود يكمرتبه پرده را برداشت و صريحا تقدم را جايز ندانست و حرام دانست و مردم را نهي كرد و تأخر را واجب دانست و علنا مخالفت با سنيان نمود بحدي كه ظاهربينهاي شيعه هم تعجب كردند و بعضشان بواسطه انس و عادتي كه بفتاوي سنيها داشتند و در معرفت امامشان قاصر و مقصر بودند تكفير شيخ را هم نمودند و كردند آنچه كردند و ندانستند چه كردند و با كه [ص 51] كردند ، جمعي جاهل دنياطلب دكاندار هم تأسي بآنها نمودند و هنوز اختلاف اصولي و اخباري از ميان نرفته بود دو دسته ديگر شيخي و بالاسري درست شد ولي اهل فهم ميدانند كه اين گناه از شيخ اوحد اعلي الله مقامه نبوده و نيست ، حرف حق را بايد بموقع خودش گفت ، جمعي جاهل يا مغرض يا حسود هم هيجاني ميكنند و تهمتهائي ميبندند و اختلافاتي درست ميكنند و تدريجا تمام ميشود ، عيب كار جهال و اهل غرض اين است كه اقلا نميآيند بشنوند و دل بدهند و تميز حق و باطلي بدهند و اين عادت ملك است و خداوند اين طور خواسته و يفعل الله ما يشاء و يحكم ما يريد ، قاعده رؤساء و علماء مروجين و معامله مردم با ايشان از اول دنيا الي الآن همين طورها بوده و تدريجا حرفهاي بيمعني و باطل و لعنها و تكفيرها از ميان ميرود و كمكم مردم عيوبش را ميفهمند و ترك ميكنند و حق ثابت باقي ميماند و خداوند ميفرمايد اما الزبد فيذهب جفاءً و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض .
تو را بخدا اگر اهل غرض و لجاجت نيستي درست توجه كن ببين چه عرض ميكنم ، موضوع آيه و حديث و فتواي علما را هم كنار ميگذاريم ، اگر از آداب انسانيت و معاشرت چيزي ميداني و شنيدهٔ بگو بهبينم قاعده ورود بمجلس بزرگان و سلاطين را ميداني و هيچ وقت ديدهٔ از اول دنيا كه بشر تمدني پيدا كرده آيا هيچ وقت معمول بوده كه انسان بر بزرگي مثلا پادشاهي يا وزيري يا عالمي وارد شود و پشت خود را باو بكند ؟ آيا اين از ادب است و از انسانيت است و هيچ قومي چنين عادتي داشتهاند كه نسبت ببزرگ خود اين طور بيادب باشند ؟ ما كه ائمه خودمان را پادشاه دنيا و آخرت ميدانيم و بعلاوه نماينده خداوند ميدانيم و آنها را [ص 52] در همه جا شاهد و حاضر و ناظر ميدانيم و مخصوصا بزيارت قبور مطهره ايشان ميرويم و حاجات خود را عرض ميكنيم و حاجت ميطلبيم و در زيارتشان ميخوانيم اشهد انك تري مقامي و تسمع كلامي يعني شهادت ميدهم كه تو مقام مرا ميبيني و كلام مرا ميشنوي ، و همه ما با اين عقيده وارد بآن آستانِهاي مقدسه ميشويم ، حال آيا سزاوار است كه انسان در چنين مقامي وارد شود و پشت خود را بآن مقام مقدس نمايد و بخيال خود نماز ميكند و رو بخداوند ميكند ؟ آيا نميداند كه خداوند در طرفي و جهتي نيست و اگر جهتي و وجههٔ از خلق براي خود گرفته و نسبت بخود داده ايشانند آن وجهه ، آيا در زيارتشان نميخوانيم انتم جاهي و آيا در دعا نميخوانيم اللهم اني اتوجه اليك بمحمد و آلمحمد (ع) و هزاران امثال اين اخبار ؟ و عرض كردم از حديث و آيه و مراتب عرفاني ميگذريم ، آيا ديگر جا براي نماز قحط است كه بايد در آن آستانههاي مقدسه مقدم بر امام بشوند و پشت خود را بضريح مقدس امام يا بآن طرف نمايند و نماز بخوانند ؟ آيا ادعاي امامتي فوق امامت ائمه مسلمين دارند ؟ آيا مقتداي ديگري غير از ائمه دارند ؟ آيا سبيلي و صراطي بسوي خداوند غير از ائمه اطهار دارند ؟ آيا اين كمال بيادبي و بياعتنائي نيست كه بيايند در همچو مقام مقدسي بايستند و شايد پشت خود را بضريح مقدس بدهند و دست خود را دراز كنند و عوام كالانعام بيايند و ببوسند ، آيا هيچ ديدهٔ در مقابل يك بزرگ يا يك پادشاه نوكر او بايستد و دست خود را دراز كند كه مردم ببوسند و پشتش را هم بآن بزرگ نمايد ؟ مگر ما امام را بزرگ نميدانيم ؟ مگر او را حاضر و ناظر و شاهد نميدانيم ؟ مگر خودمان را نوكر و بنده او نميدانيم ؟ اگر ميدانيم [ص 53] پس چرا اين طور سوء ادب ميكنند ؟ بارخدايا شاهد باش كه اگر جمعي اين اعتقاد را نداشته باشند ما معتقديم و همه مسلمين معتقدند و امام خود را در حال حيات و ممات حاضر و ناظر ميدانند و سوء ادب نسبت بمقامات منسوبه بايشان نميكنند مگر از روي ناداني از كسي بيادبي سر بزند . بارخدايا اگر معاملاتي كه نسبت بما ضعفا ميشود از جهة اين اعتقاد است پس زهي سعادت ، خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آلمحمد عليهم السلام كه ما را بر اين عقايد زنده بدارد و بر اين عقايد از دنيا ببرد اللهم اجعل محياي محياهم و مماتي مماتهم و السلام علي من اتبع الهدي و خالف الهوي و الردي .
در بيان و ترجمه بعض مسائل متعلقه بزيارت كه در كتاب مبارك فصل الخطاب روايت شده است و آن چند مسأله است :
مسأله - در بيان اختيار اقامت در ماه رمضان يا سفر كردن براي زيارت ، سؤال شد از حضرت ابوالحسن علي بن محمد عليهما السلام از زيارت حسين و زيارت آباء او عليهم السلام در ماه رمضان كه زيارت كنيم ايشان را فرمود از براي ماه رمضان فضل و اجر عظيمي است كه براي غير آن نيست پس همينكه داخل شد پس آن مأثور است و روزه گرفتن در آن افضل است از قضا كردن آن و همينكه حاضر شد روزه مأثور است و سزاوار است كه عمل بمأثور شود ، عرض ميكنم مولاي بزرگوار والد ماجد اعلي الله مقامه در كتاب موجز ميفرمايد كه روايت شده است در زيارت ابيعبدالله عليه السلام و زيارت نبي و علي صلوات الله عليهما و آلهما و زيارت حضرت [ص 54] جواد (ع) در ماه رمضان كه اقامه افضل است از مسافرت و افطار و بر ما هم نيست جز تسليم الا اينكه اين اخبار بتقيه شبيهتر است و روايت شده است در فضيلت زيارت حسين عليه السلام در ماه رمضان و سفر كردن بسوي آن حضرت رواياتي ، روزي بفرمايد خداوند بما بحق و حرمت آن حضرت ، عرض ميكنم حديثي كه فوقا روايت كرديم از همان اخبار است كه شبيه بتقيه است زيرا فضيلت زيارت اين بزرگواران از اين حدود بالاتر است كه مقايسه با فضيلت روزه گرفتن بشود و خداوند داناتر است بحقايق احكام خود .
مسأله - در بيان ابتدا كردن بزيارت ايشان يا بحج كردن ، فرمود علي عليه السلام بشتابيد بسوي رسول خدا صلي الله عليه و آله هر گاه بيرون رفتيد بسوي بيت الله الحرام پس بدرستي كه ترك او جفاء است و باين امر شدهايد و بشتابيد بسوي قبور آنچناني كه لازم نموده خداوند بر شما حق آنها و زيارت آنها را و طلب رزق كنيد در نزد آن قبور و از احمد بن ابيعبدالله است از پدرش گفت سؤال كردم از اباجعفر عليه السلام كه ابتدا كنم بمدينه يا بمكه فرمود ابتدا كن بمكه و ختم نما بمدينه زيرا كه آن افضل است و فرمود ابتدا كنيد بمكه و ختم نمائيد بما و فرمود تمام حج لقاء امام است و از ابيحمزه ثمالي است كه گفت داخل شدم بر ابيجعفر عليه السلام و آن حضرت بر در مسجد نشسته بود و نظر بمردم ميفرمود كه طواف ميكردند پس فرمود اي اباحمزه بچه امر شدهاند اين جماعت پس ندانستم چه عرض كنم فرمود اين است و جز اين نيست امر شدهاند كه طواف بكنند باين سنگها پس بيايند نزد ما و اعلام بدارند بما ولايت [ص 55] خود را و سؤال شد حضرت ابوعبدالله عليه السلام از كسي كه از كوفه حج ميكند ابتدا بمدينه نمايد افضل است يا بمكه فرمود بمدينه و از اسمعيل بن مهران است از جعفر بن محمد عليه السلام فرمود همينكه حج نمايد يكي از شما پس ختم نمايد بزيارت ما زيرا كه اين از تماميت حج است و سؤال شد حضرت ابوالحسن عليه السلام از اينكه ابتداءً بمدينه بروند افضل است يا در برگشتن از مكه فرمود بهر يك ابتدا كني باكي نيست . عرض ميكنم شبهه نيست كه اصل جميع احكام معرفت و ولايت ايشان است و بدون ولايت هيچ عملي از مسلم قبول نيست ولو حج باشد و در حديث ابوحمزه كه فوقا روايت شد تصريح فرمود كه حج رفتن هم براي ولايت ايشان است نه براي طواف بر سنگها كردن ، پس اصل موضوع اين است كه خدمت ايشان برسند در حيوة اين بزرگواران يا در حال ممات زيارت بروند و فرق نميكند كه پيش از مكه باشد يا بعد از آن چنانچه در حديث آخر فرمود و در اخبار فوق زيارت خودشان را از تماميت حج فرمودهاند پس مؤخر قرار دهند اولي است و حكم ظاهر همين است ولو اينكه در حكم واقع و حقيقت حج از تماميت زيارت باشد چنانچه بر اهل معرفت مخفي نيست و در آن حديث كه حضرت ابوعبدالله (ع) فرمود مدينه را مقدم بدارد افضل است شايد از اين جهة است كه از كوفه تا بمدينه نزديكتر است و اگر بخواهد اول مكه برود مسافت زيادي بايد راه خود را دور نمايد .
مسأله - در اينكه بار بسته نميشود بسوي قبري غير از قبور ايشان [ص 56] سلام الله عليهم ، فرمود حضرت رضا عليه السلام بسته نميشود بارها بسوي يكي از قبور مگر بسوي قبور ما آگاه باشيد كه مرا مظلوم ميكشند با سمّ و در موضع غربت مدفون ميشوم پس هر كس بار بندد بسوي زيارت من مستجاب ميشود دعاي او و آمرزيده ميشود گناهان او . عرض ميكنم زيارت امامزادگان و بزرگان دين و شيعيان ايشان از اين حكم مستثني است زيرا قبور آنها قبور غير شمرده نميشود و شيعيانشان را در هر مورد از خودشان شمردهاند و فرمودهاند ما كان لنا فهو لشيعتنا يعني هر چه براي ما است براي شيعه ما است ، و در مورد زيارت مخصوصا فرمودهاند من اراد ان يزورنا و لميقدر ان يزورنا فليزر صالحي اخوانه يعني هر كس بخواهد زيارت ما را نمايد و نتواند پس زيارت كند صالحين اخوان خود را ، و اخبار در فضل زيارت حضرت عبدالعظيم و حضرت معصومه و بعض امامزادگان و ساير مؤمنين و طلب روزي كردن در نزد آن قبور زياد است كه اختصارا ترك كرديم و حضرت امير عليه السلام فرمود بشتابيد بسوي قبوري كه لازم كرده است خداوند بر شما حق آنها را ، و اين فرمايش بعموم خودش شامل قبور همه اخوان مؤمنين است و هيچ حقي از حقوق اخوان خاصه بزرگان ايشان كه منزلت پدر را دارند بالاتر نيست پس زيارت ايشان هم مستحب است .
مسأله - در اينكه در حال جنابت داخل بر ايشان نبايد شد ، از حضرت علي بن الحسين عليهما السلام روايت شده كه اعرابي داخل شد بر حسين عليه السلام پس فرمود باو آيا حيا نميكني اي اعرابي كه داخل ميشوي [ص 57] بر امام خودت در حالي كه جنب هستي و در عوالم است از ازدي گفت از مدينه بيرون رفتيم و اراده منزل ابيعبدالله عليه السلام داشتيم پس ملحق شد بما ابوبصير كه از يكي از كوچِهاي مدينه بيرون آمد در حالي كه جنب بود و ما نميدانستيم تا اينكه داخل شديم بر ابيعبدالله عليه السلام پس سلام كرديم بر او پس سر خود را بلند كرد و بابوبصير فرمود يا ابابصير آيا نميداني كه سزاوار نيست براي جنب كه داخل شود به بيوت انبياء پس ابوبصير برگشت و ما داخل شديم و در روايتي است كه فرمود آيا نميداني كه بيوت انبياء و اولاد انبياء داخل نميشود بر آنها جنب . عرض ميكنم از اخبار گذشته دانستي كه احترام اين بزرگواران در حيات و ممات يكي است پس ورود بحرمهاي مقدسه ايشان با حال جنابت البته سزاوار نيست .
مسأله - در اينكه سجده مخصوص بخداوند عالم است ، از ابوحمزه ثمالي روايت شده است كه ميگويد خدمت حضرت علي بن الحسين عليه السلام رسيدم پس خود را بر دو قدم آن حضرت انداختم كه ببوسم آن دو را پس بلند كرد سر مرا با دست خودش و فرمود نه اي اباحمزه اين است و جز اين نيست كه سجود براي خداي عز و جل است . عرض ميكنم سجده كردن بر قبور ائمه اطهار يا پيغمبر صلي الله عليه و آله هم خوب نيست و نهي فرمودهاند و پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود كه قبر مرا قبله و محل سجود قرار ندهيد ، عرض ميكنم مراد از اينكه قبله قرار ندهند اين نيست كه رو بآن نماز نكنند بلكه قاعده آن است كه رو بقبر نماز كنند و قبر را امام خود قرار دهند چنانكه گذشت بلكه مراد از اين فرمايش محتمل است اين باشد كه [ص 58] قبر را قبله قرار ندهند كه از همه طرف رو بقبر نماز كنند و قبله را ترك نمايند و جمعي از علما هم همين احتمال را دادهاند و قريب است و در حديثي است كه از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام سؤال از سجده كردن بر قبر نموده و جواب فرمودهاند اما سجود بر قبر جايز نيست در نافله و نه در فريضه و نه در نماز زيارت بلكه ميگذارد گونه راست خود را بر قبر و اما نماز بدرستيكه آن در خلف قبر است و قبر را امام قرار ميدهد .