رساله در توجه و معرفت نفس
از تأليفات مرحوم مبرور آقا ميرزا محمود خفري اعلي اللّه درجته
[ص 2] بسم اللّه الرحمن الرحيم
در مسئله توجه است
ستايش مخصوص پرورنده جهانيان است و درود نامعدود شايسته پيغمبر آخر الزمان و خاتم پيغمبران است و اهل بيت اطهار او كه وي را جانشينانند و شيعيان كبار ايشان كه راهنماي گمراهانند و لعنت بي پايان بر دشمنان ايشان باد كه گمراه كننده ضعيفانند .
و بعد چنين گويد بنده جاني و اسير فاني محمود الحسيني الخفري كه يكي از برادران روحاني و دوستان ايماني كه پيوسته طالب معرفت و يقينند و راغب در زيادتي بصيرت در امر دين در ضمن تعليقهاي كه از ارض اقدس و مشهد مقدس امامين همامين الكاظمين الجوادين عليهما الصلوة و السلام باين ذره بي مقدار و خاكسار تبه روزگار نگاشته بودند و دو (ظ) مسئله سؤال فرمودهاند كه هر دو از مسائل مشكله است و جواب آنها را بتعجيل خواستهاند و حقير اگر چه قابل از جواب اين گونه مسائل نيستم ولي چون امتثال امر ايشان را بر خود لازم ميدانم چاره جز اجابت مسألت ايشان ندارم و اميدوارم كه خدا بتوفيق خود و بركات اولياء خود سلام اللّه عليهم و بحسن ظن جناب سائل سلمه اللّه آنچه صلاح حقير و جناب ايشان و ساير برادران بداند بر قلم اين ناچيز جاري فرمايد زيرا كه او بر همه چيز قادر است و اگر خواسته باشد حاجت كسي را از سنگي يا پستتر از سنگي برآورد برميآورد پس بحول و قوت خدا شروع در جواب ايشان مينمايم و هر يك از مسألههاي ايشان را جدا جدا عنوان ميكنم و جواب هر يك را بعد از آن عرض ميكنم چنانكه عادت مشايخ و بزرگان اين سلسله عليه اعلي اللّه مقامهم است .
[ص 3] سؤال - آقاي مرحوم اعلي اللّه مقامه فرمودهاند اجعل واحدا من الائمة نصب عينيك آيا اين در حالت نماز يا در هر حال و معني اين حديث چه چيز است مستدعي ميباشم كه جواب را مفصلا قلمي فرمائيد .
جواب - بدان كه اين فقره از جمله فقرات عبارت كتاب فقه الرضا عليه آلاف التحية و الثناء است و آن كتاب مبارك از جمله كتب معتبره شيعه است و اگر چه بعضي از علماء رضوان اللّه عليهم بر آن اعتماد نكردهاند ولي جمع ديگر از علماء آن را از كتب صحيحه معتبره دانستهاند و مانند ساير كتب اخبار معتبره بآن عمل نمودهاند و از آن جمله مشايخ ما اعلي اللّه مقامهم آن را تصحيح فرمودهاند خاصه مولا و سرور ما اعلي اللّه مقامه و رفع في الخلد اعلامه كه كمال اعتماد بر آن داشتند و از علماي سابقين جمع كثيري بصحت آن حكم كردهاند و در صحت آن كتاب مبارك تصحيح ايشان كفايت ميكند و بناي ما در جميع اخبار بر روايت ثقات و معتمدين از روات است چنانكه امام عصر عجل اللّه فرجه ما را بهمين امر فرمودهاند بلكه فرمودند عذري نيست براي احدي از موالي ما در اينكه شك كنند در آنچه ثقات ما براي ايشان از جانب ما روايت ميكنند و اين مطلب را در جاي خود بتفصيل بيان كردهايم شايد جناب سائل هم شنيده باشند و در كتب ديده باشند و اينجا حاجت بتفصيل زياد نيست ، باري صحت و اعتماد اين كتاب مبارك محل شك و شبهه نيست و آنكه بعضي از علماء بر آن اعتماد نكردهاند ضرر بصحت آن ندارد چرا كه نهايت اين است كه بر ايشان ثابت نشده و ايشان علم بصحت آن پيدا نكردهاند و ليس لمن لايعلم حجة علي من يعلم گذشته از اين كه عبارات شريفه آن شهادت بصحت و صدور آن از معصوم سلام اللّه عليه ميدهد و كسي [ص 4] كه عارف بلحن آن بزرگواران باشد ميفهمد كه اين جوره كلمات از غير ايشان صادر نميشود پس در صحت اين فقره شريفه سخني نيست و براي مؤمن كه تسليم امر آلمحمد عليهم السلام داشته باشد چارهاي از اقرار و تصديق بآن نيست اگر چه معني آن را نفهمد و كيفيت آن را نداند و نبايد مانند بعضي جهال عقل ناقص خود را ميزان دين خدا و معرفت حقيقت احكام و شرايع و معارف قرار داد بلكه شيوه اهل ايمان تسليم و تصديق است براي آنچه از جانب حجتهاي خدا سلام اللّه عليهم رسيده اگر چه عقلهاي ناقص درك آن را نكند پس در اصل اين مطلب و صحت آن نبايد تأمل كرد ولي اشكال در فهميدن مراد از اين فقره شريفه است چرا كه از جمله بديهيات و ضروريات مذهب شيعه بلكه جميع فرق اسلام بلكه جميع ملل و مذاهب آسماني كه از جانب خدا آمده اين است كه جميع انبياء و اولياء و حجج خدا سلام اللّه عليهم مردم را دعوت بتوحيد و اقرار بيگانگي خدا ميكردهاند و از شرك منع ميكردهاند و براي خلق در هيچ مقام بشرك راضي نشدهاند خاصه در مقام عبادت و پرستش كه لازال دعوت بتوحيد عبادت كردهاند و كتاب و سنت مملو است از ذكر توحيد عبادت چنانكه ميفرمايد و ماامروا الا ليعبدوا اللّه مخلصين له الدين و ميفرمايد فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحاً و لايشرك بعبادة ربه احدا و غير اينها از آيات قرآن و همچنين اخبار و آثار بسيار از ائمه اطهار سلام اللّه عليهم باين معني وارد شده و ضرورت مذهب بر اين مطلب قائم گشته پس نشايد كه آن بزرگواران امر بشرك و عبادت غير خدا كرده باشند بلكه ايشان خود ناشر توحيد و مظهر تفريد خدايند و مردم را بغير توحيد بچيزي دعوت نكردهاند حتي آنكه خود ايشان كلمه توحيدند چنانكه در زيارت وارد شده [ص 5] و حروف لا اله الا اللّه في الرقوم المسطرات پس شكي نيست كه نخواستهاند كه مردم ايشان را عبادت كنند و در هنگام عبادت متوجه بايشان باشند و آنچه بعضي از جهال يا علماي اين سلسله كه چندان ربطي در علم ندارند گمان كردهاند كه چنانچه جميع منسوبات ايشان منسوبات خداوند عالم است چنانچه معرفت ايشان معرفت خدا است و جهل بايشان جهل بخدا است و اطاعت ايشان اطاعت خدا و معصيت ايشان معصيت خدا و همچنين پس چه عيب دارد كه عبادت ايشان نيز عبادت خدا باشد اشتباهي است بسيار بزرگ زيرا كه هر چه از صفات خدا كه بايشان نسبت داده ميشود صفاتي است حادث و مخلوق و موقع آنها در رتبه خلق است و صفاتي كه مختص بخدا است جايز نيست كه بايشان نسبت داده شود و الا فرقي در ميان مخلوق و خالق باقي نخواهد ماند و اين مذهب غاليان است آيا نميبيني كه از جمله صفات خدا قديم و ازلي و غني بالذات و قائم بنفس است و اين صفات مختص ذات اوست و بر مخلوق اطلاق نميشود مگر بمعني مناسب خلق و رتبه حدوث مثل آنكه قديم را بمعني قديم زماني يا دهري بگيري و مراد قديم ذاتي نباشد يا آنكه ازلي را بمعني ازليت اوليه بگيري و همچنين و اگر اين صفات را بمعني خود آنها بگيري بر خلق استعمالش روا نيست زيرا كه مختص بخدا است و از جمله صفاتي كه محض ( مختص ظ ) بخدا است و بر خلق گفته نميشود معبود است زيرا كه معبود بايد مستقل بخود برپا باشد و اگر كسي را اطاعت كردي نه بجهت خود او بلكه براي ديگري معبود آن ديگري است اگر چه اطاعت تو بر واسطه واقع شده باشد پس عبادت براي احدي جز خدا شايسته نيست و از اين جهت است كه در هيچ جا از كتاب و سنت نسبت عبادت باحدي [ص 6] از خلق داده نشده مگر اينكه بمعني اطاعت و فرمانبرداري باشد و اين غير عبادت بمعني معروف است حتي آنكه در تعظيم ائمه طاهر ين سلام اللّه عليهم آن گونه تعظيمها كه مخصوص خدا است روا نيست پس جايز نيست نماز كردن براي ايشان يا ركوع يا سجود كردن براي ايشان حتي سجده كردن بر قبور مطهره ايشان روا نيست و در تعظيم ايشان بايد آن تعظيمهائي كه خدا براي ايشان قرار داده بعمل آورد پس عبادت ايشان بهيچ وجه جايز نيست همچنين نميشود كه مراد آنطور باشد كه صوفيه ملاحده گمان كردهاند كه صورت مرشد را در نظر ميگيرند و عبادت را بر آن صورت واقع ميسازند و همچو ميگويند كه صورت مرشد جهت عبادت است و مانند آنكه در ظاهر رو بكعبه بايد كرد و عبادت كرد و كعبه معبود نيست ولي جهت عبادت است پس همچنين صورت مرشد در باطن بمنزله كعبه است و معبود نيست ولي جهت عبادت است زيرا كه مرشد در خدا فاني شده و واصل بحق گشته پس رو كردن باو رو كردن بخدا است و مريد راهي بسوي خدا غير از او ندارد و اين مطلب نيز خطا و باطل است از راههاي بسيار كه ذكر همه آنها باعث طول سخن است و مشايخ ما اعلي اللّه مقامهم بطلان طريقه و فساد عقيده ايشان را در كتب خود بتفصيل بيان فرمودهاند و اينجا باختصار و اشاره اكتفا ميكنيم پس ميگوئيم كه شك نيست كه جهت عبادت غير از معبود است و رو كردن بجهتي در حين عبادت دليل اين نيست كه جهت معبود و مراد از عبادت است ولي جهت عبادت را بايد معبود خود تعيين كرده باشد و بنده نميتواند كه براي هواي خود جهتي براي خود تعيين كند و رو بآن كند اگر چه آن جهت بسيار شريف باشد آيا نميبيني كه كربلا يقينا از مكه اشرف است و خدا كربلا [ص 7] را پيش از مكه به بيست و چهار هزار سال آفريده و با وجود اين كربلارابراي خلق قبله قرار نداده پس اگر كسي رو بكربلا كند در حال نماز عمل او باطل است بلكه اگر اين را دين خود قرار دهد در دين خدا بدعت گذاشته و مخلد در جهنم است پس تعيين جهت عبادت با خدا است و خدا در هيچ جاي از كتاب و سنت امر نكرده كه مردم صورت احدي از خلق را در نظر بگيرند و رو بآن كرده عبادت كنند و راه اين مطلب بر اهل بصيرت و معرفت پوشيده نيست زيرا كه انسان در هنگام عبادت بايد بقلب خود متوجه خدا باشد و چنان بخدا توجه كند كه جميع ماسواي او را فراموش كند و شك نيست كه اگر قلب انسان متوجه چيزي غير از خدا باشد نميتواند بسوي خدا توجه كند بخصوص هر گاه توجه بصورتي محدود متناهي كند كه صاحب جهات و طول و عرض و عمق و تخطيطات و شكل و شمايل باشد كه در اين صورت توجه بخدا بهيچ وجه ممكن نيست و اما اينكه در ظاهر بدن انسان رو بكعبه يا ساير جهات ميكند و منافات با توجه بسوي خدا ندارد بجهت اينكه رو باين جهات جسماني ظاهري با ظاهر بدن و جسم دنياوي خود ميكند و توجه بخدا كار اين جسم ظاهر نيست پس رو كردن اين جسم بسمتي منافاتي با توجه قلب و فؤاد بسوي خدا ندارد بخلاف آنكه قلب و فؤاد انسان متوجه صورت و شكلي ظاهري باشد گذشته از اين كه جهت عبادت در هر رتبه بايد مناسب آن رتبه باشد پس جهت عبادت جسم ظاهر بايد جسمي ظاهري باشد چنانكه در اين عالم ميبيني ولي جهت عبادت و توجه قلب نشايد كه صورتي جسماني ظاهري باشد زيرا كه صورت از جنس قلب و حقيقت نيست و حقيقت بايد توجه بوجه باقي و ظهور احدي خدا [ص 8] كه بي نهايت و بي حد و بي شكل و بي صفت است نمايد و بي جهت و بدون كيف و اشاره رو بخدا كند چرا كه حقيقت چشم خدائي است كه به بنده عنايت كرده كه بآن خدا را ببيند و هم بچشم يار بيند يار را، و اگر حقيقت توجه بغير ظهور احدي خدا كند و رو بماسواي او نمايد سرنگون و منكوس گشته و از مقام قرب خدا دور خواهد افتاد پس چگونه ميشود كه انسان بقلب خود متوجه صورتي ظاهري و هيكلي جسماني شود كه چندين درجه بلكه بينهايت از درجه و رتبه و مقام او پستتر است بفهم چه ميگويم كه بسيار مشكل است و از دور اشاره بمطلب ميكنم و تا كسي اهل اين مقام نباشد نميفهمد كه من چه ميگويم بلكه شايد بعضي خيال كنند كه از مطلب بيخبرم و حرفهاي قشري و عاميانه مينويسم باري اينگونه سخن گفتن بهتر است از آنكه مطلب بدست غير اهلش بيفتد و باعث فساد (ظ) دين و اعتقاد بعضي شود پس توجه كردن بصورت اولياء و حجتهاي خدا در عبادات از طريقه آلمحمد عليهم السلام نيست بلكه از بدعتهائي است كه صوفيه در دين خدا گذاشتهاند و خواستهاند كه قلوب مريدين خود را مسخر خود كنند و رياست ظاهر و باطن هر دو را داشته باشند و در حقيقت اين امر شركي عظيم و بت پرستي ظاهر و آشكار است و خود ايشان از اين معني استنكاف ندارند چنانكه شاعر ايشان گفته :
[ص 9]كافران از بت بي جان چه تمنا داريد باري آن بت بپرستيد كه جاني دارد
و هر كس بر مذهب و طريقه آلمحمد عليهم السلام اطلاع داشته باشد ميداند كه اين امر از مذهب ايشان نيست بلكه از اين امر بيزارند پس نميشود كه مراد امام عليه السلام اين معني باشد و اگر بعضي از مدعيان معرفت اينگونه گمان كرده باشند امر بر ايشان مشتبه شده پس بايد مراد از اين كلام مطلبي ديگر باشد كه موافق حق و طريق مستقيم باشد و با توحيد و عبادت خدا بيگانگي منافات نداشته باشد پس ان شاء اللّه حواس خود را جمع كن و بتمام دل خود متوجه باش تا معني اين كلام را بحول و قوه خدا بيابي و از خدا مسألت كن كه فهم تو را نگاه بدارد كه كج نفهمي زيرا كه قدمهاي بسياري در اين مقام لغزيده و باعتقادهاي فاسد و راههاي باطل افتادهاند و لا حول و لا قوة الا باللّه العلي العظيم پس عرض ميكنم كه شك در اين نيست كه خداوند عالم جل شأنه يگانهاي است بي همتا كه بهيچ وجه شريكي و نظيري براي او نيست و كثرت و تعدد در ذات او بهيچ وجه راه ندارد و مانند خلق خود از اجزائي چند فراهم نيامده و مركب نگشته و مقتضاي يگانگي ذات او اين است كه از براي او حدي و نهايتي و جهتي و سمتي نباشد خواه ظاهري باشد يا باطني يا معنوي باشد يا صوري يا غيبي باشد يا شهادي يا لطيف باشديا كثيف زيراكه اگر در جهتي يا سمتي بود يا حدي و نهايتي داشت لابد مركب ميشد و از براي او اجزاء پيدا ميشد و چون مركب ميگشت يگانه نبود پس او را در هيچ جهت و هيچ سمت نميتوان يافت و هر چه را در جهتي خاص و سمتي معين يافتي غير او است و نسبت او بهمه [ص 10] جهات و سموت يكسان است پس در غيب نيست كه شهاده از او خالي باشد و در معني نيست كه صورت از او خالي باشد و در امر نيست كه خلق از او خالي باشد بلكه در همه جا هست بظهور و جلوه خود و در هيچ جا نيست بذات خود پس او را در هيچ جا و هيچ جهت و هيچ سمت نميتوان ديد و باو بهيچ وجه نميتوان رسيد ولي آيت يگانگي و ظهور احديت و جلوه صمديت خود را در خلق خود آشكار فرموده با آن آيت و ظهور نيز بي حدود و بي نهايت و بي جهت و بي سمت است و فرقي در ميان آن و ذات نيست مگر آنكه خلق است و بغير برپا است و ذات قديم و بخود برپا است و اين آيت منتهاي حظّ (ظ) خلق است از خدا و راهي بسوي بالاتر از آن ندارند پس اگر اين آيت را چنانكه هست يعني بي حد و نهايت و بي جهت و بي سمت و منزه و مبرا از جميع صفات ادراك كردي خدا را درك كردهاي و بآن قدر از معرفت كه در قوه خلق است رسيدهاي و آنطور كه بنده ميتواند بخدا توجه كند توجه كردهاي و اين نخواهد شد مگر آنكه هيچ جز خدا نبيني و چشم از هر چه غير از اوست بپوشي و جميع پردهها را بردري و جميع موهومات را محو كني حتي آنكه آيت و نور و جلوه و ظهور مشاهده نكني بلكه خدا را ببيني و بس چنانكه وقتي كه نظر بزيد ميكني جز زيد هيچ نميبيني و هيچيك از صفات و ظهورات او بنظر تو نميآيد بلكه زيد را ميبيني و بس و الا زيد را نديدهاي و غير اورا ديدهاي و اين امري است فطري و طبيعي و محتاج برياضت و فكر و تأمل و تدبري نيست مگر آنكه كسي زيد را [ص 11] نشناسد و درباره او حيران باشد پس بكوهها و بيابانها و شهرها برود و از پي زيد بدود و حال آنكه زيد در خانه خود نشسته باشد و چنين كسي زحمتش عبث است و سعيش بي حاصل است باري نميدانم چه عرض ميكنم و شما چه خواهيد فهميد من كه جرأت نميكنم بيش از اين پرده را از روي مطلب بردارم چرا كه ديوارها موشها دارند و موشها را گوشها است ، باري پس كسي كه خواسته باشد بسوي خدا توجه كند بايد از جميع ماسواي او قطع نظر كند و بجز او هيچ نبيند چرا كه توجه بهيچ چيز توجه بچيز ديگر نيست پس توجه به بنده توجه بخدا نخواهد بود واللّه العلي العظيم كه هر كس توجه بمخلوقي از مخلوقات كند اگر محمد بن عبداللّه صلي اللّه عليه و آله باشد توجه بخدا نكرده و هر كس در مقام عبادت مخلوقي را ببيند اگر چه آن بزرگوار باشد مشرك است و در عبادت خدا را توحيد نكرده ولي سخني كه هست اين است كه شك در اين نيست كه عبادت عبارت از عمل كردن برضاي خدا و اجتناب كردن از سخط او است و نيز شك نيست كه خدا علم رضا و غضب خود را از خلق پنهان كرده و احدي از خلق بخودي خود عالم برضا و غضب خدا نيستند و همگي محتاج بتعليم خدا هستند و معلوم است كه خدا بي واسطه تعليم نميكند مگر پيغمبران را و پيغمبر معني ديگر ندارد پس هر كس را كه خدا بي واسطه انساني ديگر علم رضا و غضب خود را باو بياموزد پيغمبر است از جانب او و همان تعليم خدا براي او وحي خدا است بسوي او بفهم چه عرض كردم پس احدي از خلق طريق بندگي و پرستش خدا را نميدانند مگر بواسطه پيغمبران و عبادت خدا نيست مگر آنچه بواسطه پيغمبر بخلق رسيده باشد و معلوم [ص 12] است باز كه اول كسي كه از پيغمبر علم رضا و غضب خدا را فرا ميگيرد اوصياء و خلفاي اويند كه از طينت او آفريده شدهاند و نفس اويند پس ساير رعيت علم رضا و غضب خدا را از پيغمبر فرا نميگيرند مگر بواسطه آن بزرگواران سلام اللّه عليهم و عبادت خدا نيست مگر آنچه بواسطه ايشان بخلق رسيده است چنانكه در حديث فرمود بنا عبد اللّه و لولانا ماعبد اللّه يعني خدا بواسطه ما عبادت كرده شد و اگر ما نبوديم خدا عبادت كرده نميشد پس مؤمن در هنگام عبادت بايد امام خود را نصب عين خود قرار دهد و بداند كه اين عمل كه ميكند بواسطه آن بزرگوار باو رسيده زيرا كه آن بزرگوار راه خدا است بسوي خلق كه آنچه خواسته بسوي خلق خود نازل كند بواسطه او نازل كرده و بر قلب و زبان و اعضاء و جوارح او اظهار فرموده چنانكه در زيارت ميخواني انتم السبيل الاعظم و الصراط الاقوم و بدان كه اين مطلب بطور حقيقت و كليت درباره آلمحمد عليهم السلام است زيرا كه ايشان سبيل اعظم و باب كلي خدايند و بطور ظليت و جزئيت در حق شيعيان و علماي طريقه ايشان جاري ميشود زيرا كه ايشان سبل خاصه و ابواب جزئيه خدايند و عبادت و طريق بندگي خدا منحصر است در آنچه بايشان رسيده و بواسطه ايشان بساير خلق ميرسد چنانكه امام عصر عجل اللّه فرجه فرمودند اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة اللّه پس مؤمن بايد بداند كه واسطه ميان او و امام او كيست و دين خود را از كه ميگيرد چنانكه فرمود فانظروا علمكم هذا عمن تأخذونه فان (ظ) لنا في كل خلف عدولا ينفون عن ديننا تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين يعني نظر كنيد در اين علم خود كه از كه ميگيريد زيرا كه ما را در [ص 13] هر عصري عادلاني چند هستند كه نفي ميكنند از دين ما تحريف غاليان و بخود گرفتن باطل كنندگان و تأويل جاهلان را پس بايد مؤمن دين و عبادت و بندگي خدا را از عالم عامل ثقه امين كه واسطه ميان او و امام او باشد بگيرد در هنگام هر عمل متذكر باشد كه بواسطه كه باو رسيده و از كه اخذ كرده و از جمله معنيهاي اين حديث شريف اين است كه چون امام عليه السلام پيشوا و مقتداي جميع خلق است در جميع امور و در هر چيزي او سابق است بر جميع خلق بلكه حقيقت هر چيزي آن است كه آن بزرگوار بآن عمل كرده و جميع خيرات كه در ملك يافت ميشود نور و شعاع و ظهور آن بزرگوار است چنانكه فرمود بعبادتنا عبد اللّه و لولانا ماعبد اللّه يعني بعبادت ما خدا عبادت كرده شده و اگر ما نبوديم خدا عبادت كرده نميشد پس عابد براي خدا بطور حقيقت ايشانند و عبادت خدا كه لايق اوست در عرصه خلق عبادت ايشان است و ساير عبادات و خيرات همه فرع و ظهور عبادت و خير ايشان است چنانكه فرمود نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر و در زيارت ميخواني ان ذكر الخير كنتم اوله و اصله پس مؤمن در هنگام عبادت بايد متذكر آن باشد كه اصل اين عبادت از امام او است و آن بزرگوار سابق و پيشوا و مقتداي او است در اين عمل و او اقتدا بامام خود كرده پس امام را در پيش پيش خود حاضر بداند و او را مقدم و امام و مقتداي خود بداند بلكه عمل خود را عمل آن بزرگوار بداند و خود را بمنزله آلتي براي آن بزرگوار بداند و اين است يكي از معنيهاي اين فقره زيارت كه [ص 14] و اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر يعني نماز گذارنده و زكوة دهنده و آمر بمعروف و ناهي از منكر در ملك غير از شما نيست .
يكي ديگر از معنيهاي اين حديث شريف اين است كه خدا ولايت آن بزرگواران را شرط قبول شدن جميع اعمال بندگان قرار داده و هيچ عمل را بي ولايت امام زمان از كسي قبول نخواهد كرد پس مؤمن در حين عبادت بايد متذكر ولايت و محبت آن بزرگوار باشد و او را نصب عين خود بداند و عمل خود را با ولايت او مقرون كند تا مقبول شود .
و معني ديگر آنكه آن بزرگواران چنانكه باب خدا و راه اويند بسوي خلق و همچنين باب خلق و راه ايشانند بسوي خدا پس هيچ عملي از جانب خلق بسوي خدا بالا نميرود مگر از ايشان و بواسطه ايشان و احاديث در باب عرض اعمال خلق بر ايشان بسيار است و ادله عقليه نيز باين معني شهادت ميدهد پس مؤمن در هنگام عمل بايد امام خود را در پيش روي خود حاضر بداند و بداند كه عمل او بواسطه آن بزرگوار بسوي خدا بالا ميرود.
باري از اين قبيل معنيها بسيار براي اين حديث شريف هست اگر چه مرجع همه بيك امر است و هيچيك از اين معاني و امثال اينها دخل باينكه آن بزرگواران معبود خلق باشند يا آنكه عبادت را بر ايشان بايد واقع ساخت يا اينكه صورت ايشان را بايد در نظر گرفت و براي آن صورت عبادت كرد ندارد ، گذشته از اينكه مراد از صورت ايشان اگر صورت ظاهر جسماني ايشان است كه دسترس خلق نيست و مردم اين زمان آن را نديدهاند تا آن را در نظر بگيرند و باينكه كسي در پيش خود صورتي خيال كند و هيكلي در خيال خود بسازد و رو بآن كند دخل بصورت ايشان ندارد و اگر مراد صورت [ص 15] ذاتي حقيقي ايشان است كه آن صورت اسماء و صفات خدا است و سر تا پا فاني و مضمحل است در جنب خدا و خود آن بنظر نميآيد بلكه بجز خدا چيزي از حقيقت ايشان آشكار نميشود و هر كس در ايشان و از ايشان غير از خدا چيزي ببيند ايشان را نديده و نشناخته زيرا كه ديدن ايشان ديدن خدا است و شناختن ايشان شناختن خدا است چنانكه فرمود من رآني فقد رأي الحق و فرمود ان معرفتي بالنورانية هي معرفة اللّه عز و جل پس هر كس ايشان را بحقيقت ببيند غير از خدا هيچ نخواهد ديد و چون خدا را ديد خدا را نيز عبادت خواهد كرد و چون ايشان را بهيچ وجه نديد پس توجه بايشان نخواهد كرد و ايشان را عبادت نخواهد كرد و عبادت خود را بر ايشان واقع نخواهد دانست زيرا كه ايشان در ميان نيستند و فاني و مضمحل ... بفهم چه عرض ميكنم و اگر بعد از اين بيان مطلب بر تو پوشيده بماند مشكل است كه از جاي ديگر بفهمي چراكه گمان نميكنم كه تا بحال كسي اين مطلب را باين وضوح بيان كرده باشد .
و اما آنكه آيا اين امر مخصوص بنماز است يا در جميع حالات است پس بدان كه اگر چه مورد اين حديث بخصوص در حالت نماز است وليكن از آنچه عرض كردم واضح شد كه اختصاص بنماز ندارد بلكه مؤمن در جميع حالات خود بايد مراقب و متذكر آن بزرگواران باشد زيرا كه ياد ايشان ياد خداوند عالم است و ذكر خدا اشرف جميع عبادات و طاعات است و اعظم فرايض كه خدا بر خلق خود فريضه كرده سه فريضه است و از آن سه يكي ذكر خدا است در هر حال و مراد اين است كه در جميع احوال و اعمال و اقوال بياد خدا باشد كه خدا باو اذن داده يا اذن نداده [ص 16] و معلوم است كه اذن خدا اذن آن بزرگواران است و اين است معني آنچه در زيارت ميخواني كه و مقدمكم امام طلبتي و حوائجي و ارادتي في كل احوالي و اموري يعني من شما را پيش مياندازم در پيش جميع مطالب و حاجتها و خواهشهاي خود در همه حالتها و كارهاي خود و در حديثي فرمودند كه شخص مؤمن نميشود تا آنكه ولي خدا را بشناسد پس او را دوست بدارد و جميع اعمال او بدلالت و راهنمائي او باشد پس كمال ايمان در اين است كه انسان عملي نكند حتي آنكه گامي برندارد و چشم بر هم نزند مگر باذن و رضاي امام زمان خود و آني از آن بزرگوار غافل نباشد ولي اين مقام كار هر كس نيست بلكه كار اوحديهاي روزگار و بزرگان شيعيان آلمحمد عليهم السلام است و از اين مقام كه گذشتي درجات مؤمنان مختلف است و هر كس ايمان او كاملتر است تذكر او بيشتر است و مراقبت او زيادتر پس بعضي هستند كه اكثر اوقات خود متذكرند و غفلت ايشان بسيار كم است و اگر گاهي غافل شوند توبه و انابه ميكنند و اين جماعت نيز بسيار كم هستند و از امثال ما پنهانند و گريزان و هراسان و از خلق فرار ميكنند چنانچه از شير درنده فرار ميكنند و اگر بناچار مبتلا بمعاشرت خلق شوند با بدنهاي خود با مردم راه ميروند و مينشينند و برميخيزند ولي قلوب ايشان متوجه عالم خودشان است چنانچه شاعر گفته و گويا در وصف آن جماعت گفت :
[ص 17]هرگز وجود حاضر و غايب شنيدهاي من در ميان جمع و دلم جاي ديگر است
باري مقصود بيان اوصاف ايشان نيست و خدا ميداند كه رتبه ايشان از اين بالاتر است كه ذكر ايشان بر زبان و قلم امثال اين روسياه جاري بشود نسأل اللّه ان يرزقنا في الدنيا مصاحبتهم و في الآخرة شفاعتهم باري درجات اهل ايمان مختلف است و اندازه محبت و ولايت ايشان متفاوت است و باين واسطه در مراقبت و تذكر امام زمان خود سلام اللّه عليه مختلف ميشوند و براي عامه خلق اين نحو تذكّر ميسر نميشود و اگر بتوانند در عبادات خود متذكر باشند خيلي نقل است و از اين جهت است كه همه اعمال مواليان مقبول نميشود و بسا باشد كه عمل ايشان مردود شود اگر چه بظاهر صحيح باشد و اعاده ظاهري يا قضا نداشته باشد زيرا كه شرط قبول شدن عمل محبت و ولايت ايشان است و بي ولايت ايشان هيچ عمل مقبول نميشود چنانچه خدا ميفرمايد انما يتقبل اللّه من المتقين يعني خدا از متقيان قبول ميكند و بس و تقواي حقيقي ولايت آلمحمد عليهم السلام است و در دعاي توسل ميفرمايد در صفت امير مؤمنان صلوات اللّه و سلامه عليه كه و من لااثق بالاعمال و ان زكت و لااراها منجية لي و ان صلحت الا بولايته و الايتمام به و الاقرار بفضائله و القبول من حملتها و التسليم لرواتها يعني آن بزرگوار كسي است كه من اعتماد ندارم باعمال خود اگر چه پاكيزه باشند و آنها را باعث نجات خود نميدانم اگر چه صالح باشند مگر بولايت او و اقتداي باو و اقرار كردن بفضايل او و قبول كردن از حاملان فضايل او و تسليم كردن براي راويان آنها پس هر عملي كه مقرون بولايت ايشان و تسليم براي راويان و حاملان فضايل ايشان نباشد مقبول نخواهد بود و سبب نجات عمل كننده بآن نخواهد شد بلكه در [ص 18] هر عملي از اعمال آنقدر از آن مقبول ميشود كه مقرون باين دو باشد و مابقي آن كه بي ولايت و تسليم واقع شده مقبول نيست مگر آنكه بفضل و كرم و شفاعت خود آن بزرگواران مقبول شود و در جواب اين مسأله همينقدر كافي است .
سؤال - مسأله ثاني من عرف نفسه فقد عرف ربه را مرحمت فرموده جواب را قلمي فرمائيد .
جواب - بدان كه اين حديث شريف نيز از جمله اخباري است كه بطرق معتبره از رسول خدا صلي اللّه عليه و آله روايت شده است و در نزد علما مقبول است و در صحت مضمون آن احدي از علما را سخني نيست گذشته كه كتاب و سنت شهادت بصحت مضمون آن ميدهد و آياتي چند از قرآن و اخبار بسيار بر طبق آن وارد شده از آن جمله قول خداوند عالم است كه ميفرمايد سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق يعني ما آيات خود را بخلق نشان ميدهيم در آفاق عالم و در نفسهاي خود ايشان تا آنكه براي ايشان ظاهر شود كه او حق است و نيز ميفرمايد و في الارض آيات للموقنين و في انفسكم افلاتبصرون يعني در زمين آيهها و دليلها است براي صاحبان يقين و در نفسهاي خود شما نيز آيهها است پس آيا نميبينيد ، و از امير مؤمنان صلوات اللّه و سلامه عليه مروي است كه فرمود اعرفكم بنفسه اعرفكم بربه يعني هر يك از شما كه خود را بهتر ميشناسد خداي خود را بهتر ميشناسد و از انجيل روايت شده كه ميفرمايد يا ايها الانسان اعرف نفسك تعرف ربك باري پس صحت مضمون اين حديث شريف محل شك و مجال انكار نيست وليكن سخن در مراد از آن است و علماء رضوان اللّه عليهم معنيهاي بسيار براي آن ايراد كردهاند و هر يك بر حسب فهم و علم خود طوري تفسير كردهاند و ذكر همه معاني كه كردهاند باعث طول كلام است و حاصل چنداني هم ندارد و لكن بعضي از آنها را ذكر ميكنم .
[ص 19] پس از آن جمله معاني كه گفتهاند اين است كه اين حديث شريف از باب تعليق بر محال است باين معني كه چنانچه معرفت انسان نفس خود را ممكن نيست زيرا كه براي هيچ كس احاطه بر نفس خود ممكن نيست و معرفت حقيقي ممكن نيست مگر بعد از احاطه بشيء پس همچنين معرفت ذات خدا ممكن نيست پس ميفرمايد كه هر كس نفس خود را شناخت خداي خود را خواهد شناخت و چون معرفت نفس محال است پس معرفت خدا نيز محال است و اين معني خالي از مناقشه نيست زيرا كه اگر چه شك نيست كه معرفت كنه ذات خدا محال است ولي اين معني با سبك حديث نميسازد چرا كه ظاهر از حديث اين است كه اين هر دو معرفت ممكن است گذشته از اين كه اين معني با ساير اخبار و آيات كه ذكر شد منافات تمام دارد خاصه حديث امير مؤمنان صلوات اللّه و سلامه عليه كه صريح است در اينكه جمعي از خلق نفس خود را شناختهاند و خداي خود را نيز شناختهاند و بعضي از بعضي معرفتشان بنفس خود و خداي خود زيادتر است و بعضي ديگر گفتهاند كه مراد اين است كه هر كس نفس خود را شناخت باين طور كه نبوده و بعد پيدا شده است و او هم كه خود را ايجاد نكرده زيرا كه معدوم معقول نيست كه خود را ايجاد كرده باشد و چيزي اگر باشد كه محتاج بايجاد نيست و اگر نباشد فعل و ايجاد از او سرزدن معقول نيست پس چون خود را باين طريق شناخت ميشناسد كه براي او صانعي است كه او را ايجاد كرده است و اين معني نيز خالي از اشكال نيست زيرا كه اگر چه وجود حادث و حدوث آن دليل بر وجود صانعي كه محدث آن باشد هست ولي اين مطلب دخل باينكه معرفت نفس معرفت رب است ندارد زيرا كه [ص 20] محض دانستن اينكه نفس حادث است معرفت نفس نيست و محض اثبات اينكه براي حادث محدثي است معرفت رب نيست و اثبات وجود شي ء غير معرفت حقيقت او است و بعضي گفتهاند كه مراد اين است كه چون صفات مخلوق مباين با صفات خالق است پس هر صفت كه انسان در نفس خود ديد مييابد كه خالق او بعكس آن موصوف است پس از عجز خود پي بقدرت خالق خود ميبرد و از فقر خود بغناي او و از جهل خود بعلم او و همچنين از هر صفت نقصي كه در خود ميبيند پي بكمالي از كمالات خداوند عالم جل شأنه ميبرد و اين مطلب نيز اگر چه حق است چنانچه حضرت رضا سلام اللّه عليه فرمودند كه هر چه در خالق واجب است در مخلوق ممتنع است و هر چه در مخلوق ممكن است در خالق ممتنع است ولي باز دخل بمعني اين حديث شريف ندارد زيرا كه هر چيز بصفت خود شناخته ميشود نه بضد صفت خود چنانكه بالبداهه ميبيني كه گرم را بگرمي ميتوان شناخت نه بسردي و از سردي پي بگرمي و معرفت حقيقت آن نميتوان برد و همچنين ساير چيزها هر يك بصفت خود شناخته ميشوند و اينكه از نقص مخلوق پي بكمال خالق ميبري دخل بمعرفت ندارد نميبيني كه از نقص مخلوق نميتوان حقيقت كمال خالق را بشناسي بلي اينقدر ميفهمي كه خالق او كامل است آنكه گفتهاند كه تعرف الاشياء باضدادها يعني چيزها بضد خود شناخته ميشود سخني است قشري ظاهري و مراد همين است كه عرض كردم كه از ضد پي بضد او ميتوان برد و حسن و قبح ضد او را ميتوان يافت و اما معرفت حقيقت هر چيزي پس از ضد آن حاصل نخواهد شد بلكه هيچ چيز شناخته نميشود بطور حقيقت مگر بصفت و مثال خود گذشته از اينكه مخلوق ضد خالق نيست و الا از خالق خود صادر [ص 21] نميشد و لازم ميآمد كه خالق آن متناهي و محدود بآن باشد و هر چه محدود و متناهي شد مركب ميشود و هر مركبي حادث است و خالق را با مخلوق خود بهيچ وجه نسبتي و ربطي نيست اگر چه بطور ضديت باشد پس اين معاني و امثال اينها هيچيك تمام نيست و در حقيقت هيچيك دخل باصل مراد از حديث شريف ندارد اگر چه هر يك وجهي داشته باشد و در سر جاي خود مطلبي صحيح باشد .