و اما آنكه مكرر فرموده است كه وجود امام غايب براي مردم كافي نيست كه آخوند براي عوام و جهال معني ميكند كه ( يعني فايده ندارد ) ، مطلب اين نيست و با اينكه در خود كتاب ارشاد مفصل توضيح داده شده باز حقير هم اشاره ميكنم كه براي وجود امام معصوم فوايد بسيار است و تمام فايده وجود او امر حكومت و سلطنت بين مردم و بيان حلال و حرام نيست بلكه قيام تمام ملك بوجود مقدس معصوم است كه در اخبار بسيار ديدهايد كه اگر امام در ملك نباشد زمين اهلش را فرو ميبرد و فوائد ديگر كه از آن جمله حفظ دين و علم باحكام اولين و آخرين است كه اين فوايد لازمه وجود او است و غيبت يا حضور در آنها فرق نميكند و واجب نيست كه خلق هم در هر حال او را بهبينند چنانكه خلقْ خدا را هم نميبينند و معذلك خداوند هميشه حافظ و رقيب است و نديدن خلق خدا را يا امام را آنها را مستغني از خدا يا امام نميكند پس قدرت او و حفظ او و سلطنت باطنيه او هميشه برجا و برقرار است و فيض تمام ملك بواسطه وجود مقدس او ميرسد و جميع حركات و سكنات بواسطه او است و حفظ دين و جمع كلمه و رعايت حال امت و از اين قبيل فوائد شرعيه هم كه براي وجود امام هست باز در هر حال حاصل است و شرطش مشاهده امام است نه مشاهده رعيت ، و اما فوايد ديگر مثل حكم بين متنازعين و اجراء حدود و تنظيم جنود و از اين قبيل اموري است كه مباشرت شخص امام در آنها واجب [ص 487] نيست و مشاهده خلق هم در اينها باز واجب نيست چنانكه پيغمبر (ص) در ميانه بود و همه امت او را نميديدند و امراء و رؤسا و قضات باطراف ميفرستاد و متكفل اين قبيل امور ميشدند امروز هم امر شيعه بهمين منوال است امام و سلطان آنها موجود است فرض ميكنيم در مدينه تشريف دارد و همه رعيت او را نميبينند و امر و نهي او بوسيله روات اخبار رسيده و اجازه داده است كه باخبار و احكام اجداد طاهرين او عمل كنند و ما الآن بر حسب اذن او عمل بآنها ميكنيم و در اين زمانها تغييري در آنها نميدهد مگر بهمين اندازه كه ممكن است در افهام فقها در صورت لزوم تغييري بدهد و امر در دست او است چنانكه ديده ميشود فقيهي بر حسب خبري حكمي ميكند و بعد از چندي عدول از آن حكم ميكند پس امام موجود است و تصرف او هم ثابت است مثل ايام ظهور ، و اينكه خيال ميكني اگر امام ظاهر بود خود من او را ميديدم ، اين يك نوع آرزوئي است كه ممكن است انسان بهر آرزوئي نرسد ، شايد تشريف داشت و اجازه نميداد خدمت او برسي و مأمور بمحل ديگر ميفرمود تا در همانجا ميمردي آيا چه ميكردي ؟ البته احكام را بواسطه رواة و علما ميشنيدي و عمل ميكردي و حق رد كردن نداشتي باين بهانه كه من بايد خودم از امام بشنوم . پس وجود علما و وسائط ضروري است و تكليف ما است كه از آنها بگيريم چه امام ظاهر باشد و چه غايب باشد و دواي جهل ما پيروي علماي امت است و تعليم گرفتن از آنها و كار ما بوجود امام غايب نميگذرد پس وجود علما حتم و فرض است و اين است معني فرمايش ايشان كه بوجود امام غايب اكتفا نميشود نه اينكه العياذ بالله وجود امام فايده ندارد بلكه جميع كون و شرع قائم بوجود امام است و او است علت غائي كاينات و زياده بر اين تفصيل در اين مقام زيادي است .
باقي ماند سخن در تتمه سؤال جناب آخوند كه آن كسي كه جامع شرايط ٩ گانه يا دهگانه باشد امروز كيست يا در زمان [ص 488] آقا كه بوده و بچه دليل آن كسي كه جامع شرايط باشد در هر زمان لازم است ؟ عرض ميكنم چنانكه آخوند شمردهاند از جمله شرايط يكي عصمت است كه بيان كرديم اين مربوط بامام است و در علماي شيعه اين شرط را نفرمودهاند و آخوند دروغ گفتهاند و جزاي ايشان را خداوند بدهد ولي البته وجود عالم شيعه در هر زمان كه محسوس و مشهود و محل رجوع باشد واجب است و شرايط خاصي هم دارد و در نظرم بود كه مختصري هم در اين باب بنويسم تا متذكر شدم كه مولاي بزرگوار مرحوم والد ماجد اعلي الله مقامه در رساله جواب مرحوم شيخ محمدحسن ثقة العلماء سلماسي جوابي از اين سؤال مرقوم فرموده مناسب آن ديدم كه عين آن را در اين مقام نقل نمايم و اين كتاب را بنقل آن متبرك و مزين نمايم زيرا هر چه غير از آن بنويسيم بآن جامعيت نيست و اساسا حقير فقير هم خود را قابل اين جواب نميدانم بهتر همان است كه صرفا راوي باشم و نقل بمعني هم ننمايم و
اذا قالت حذام فصدقوها فان القول ما قالت حذام
و عين آن سؤال و جواب كه آخري سؤالات آن مرحوم است نقل ميشود :
مسأله هفتادم - عالمي كه در زمان غيبت كبري مرجع و مقلَّد مردم ميباشد در چه صفت بايد باشد علامات و صفات او را مفصلا بيان فرمائيد اگر چه مشايخ اعلي الله مقامهم در بعض كتب خود آنها را تعداد و بيان فرمودهاند باز اين مخلصان ميخواهيم كه از قلم مبارك حضرت مستطاب عالي هم جاري شود تا موجب ازدياد معرفت و بصيرت سالكين گردد و الحمد لله رب العالمين و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
جواب - عرض ميكنم اين مطلب چنانكه فرمودهايد مفصلا در اخبار آلمحمد عليهم السلام و كتب مشايخ (اع) بيان شده است و حقيقةً حاجت بتفصيل [ص 489] ندارد خاصه كه رساله بطول انجاميده است و سؤالاتي از اخوان هر بلد بيجواب مانده و ناچار بايد حقوق ايشان هم بقدر ميسور ادا شود پس از اين مسأله هم بحول الله و قوته جوابي بقدر كفايت ذكر ميشود و رساله را ختم ميكنيم ان شاء الله و البته ميدانيد كه حكم دو حكم است يكي حكم واقع و ديگري حكم نفس الامر اما حكم واقع مخصوص زماني است كه اعراض عارض نشده باشد و حكم نفس الامر بسته باقتضاي اعراض است پس در حكم واقعي البته حجت معصوم كلي در ميان خلق بايد باشد و براي حجت معصوم بابي و نائبي است كه قلب و قطب رعيت است و ملجأ و ملاذ ايشان و واسطه فيوض امام است عليه السلام برعيت و در كتاب المبين روايت شده است از حضرت صادق (ع) كه فرمود مقام سفينة مع اميرالمؤمنين و مع الحسن مقام سلمان مع رسول الله و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و هو بابهما و لا بد من باب مع كل امام في كل عهد و زمان منذ عهد آدم الي ظهور المهدي عرض ميكنم و وصول بامام و معرفت او منوط بمعرفت ابواب ايشان است فقط چنانكه از حضرت صادق عليه السلام روايت فرمودهاند كه فرمود شيعتنا جزء منا خلقوا من فضل طينتنا يسوؤهم ما يسوؤنا و يسرّهم ما يسرّنا فاذا ارادنا احد فليقصدهم فانهم الذين يوصل منهم الينا پس معرفت امام (ع) منحصر است بهمانكه از راه ابواب ايشان حاصل شود و اين است كه در غيبت امام عليه السلام كه در حكم نفس الامري بر حسب اقتضاي اعراض اين عالم غيبت را اختيار فرموده است البته ابواب و نواب ايشان هم در غيبت كبري پنهان خواهند بود چنانچه شاهد آن را در بيان اسم مكتوم آن حضرت از اخبار ذكر كرديم و مولاي من اعلي الله مقامه در كتاب مبارك رجوم الشياطين بيان فرموده است آنجا كه ميفرمايد : فالاولياء هم اسماء الحجة و صفاته و قد اخفي الله سبحانه اسم الحجة في زمان الغيبة و حين علا فرعون في الارض [ص 490] و جعل اهلها شيعا خوفا من فرعون و ملائه ان يفتنهم و قد وردت اخبار بتحريم تسميته بل روي صاحب هذا الامر لايسميه باسمه الا كافر و روي انكم لاترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه و في حديث ان دللتهم علي الاسم اذاعوه و ان عرفوا المكان دلوا عليه فاذا اراد الله سبحانه بماضية مشيته اخفاء صفة الحجة و اسمه و كفر مسميه فلميرد في هذه الايام من العباد ان يعرفوه و من الذي يقدر علي اظهار ما اراد الله حجبه و علي الاطلاع علي ما اخفاه الله فليس العباد اليوم مكلفين بالاسم الخاص و ان كانوا مكلفين بالاقرار به و الايمان له و ان كان التكليف الاولي الواقعي وجوب معرفته الا ان النفس الامري الثانوي عدم الوجوب فما يتعبون اصحابنا انفسهم بطلب الاسم فانما يظلمون انفسهم و يريدون ما لايريده الله و لايكون ذلك ابداً ، تا آخر فرمايش ايشان كه غرض آن است كه ابواب و نواب خاصه امام عليه السلام در زمان غيبت كبري شناخته نخواهند شد پس در صدد بيان صفات ايشان نيستيم اگر چه معرفت صفات ايشان هم نوعا لازم است و در اخبار و كتب مشايخ بتفصيل بيان شده است ولي چون منظور در اين مقام معرفت شأن عالمي است كه مرجع خلق است و بايد او را شناخت اين است كه عجالةً در صدد وصف بالاتر از آن نيستيم پس نوعاً ميگوئيم كه چنين كسي بايد داراي علم و عمل باشد و بيان هر يك از آن دو را بروايت بعض اخبار اقتصار ميكنيم :
اما در باب علم ، پس در كتاب المبين از حضرت ابيجعفر عليه السلام روايت شده است قال ان الله لميدع الارض الا و فيها عالم يعلم الزيادة و النقصان من دين الله عز و جل فاذا زاد المؤمنون شيئا ردهم و اذا نقصوا اكمله لهم و لولا ذلك لالتبس علي المسلمين امرهم و باين مضمون اخبار متعدده است من جمله باز فرمود لنتخلو الارض من رجل يعرف الحق فاذا زاد الناس فيه قال قد زادوا و اذا نقصوا منه قال قد نقصوا و اذا جاؤوا به صدّقهم و لو [ص 491] لميكن ذلك كذلك لميعرف الحق من الباطل و باز در صفت او از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت شده است سمع يقول ان الارض لايترك الا بعالم يحتاج الناس اليه و لايحتاج الي الناس يعلم الحلال و الحرام و رسول خدا (ص) در حديثي در شأن ائمه عليهم السلام فرمود اهل الارض كلهم في تيهٍ غيرهم و غير شيعتهم فانهم لايحتاجون الي احد من هذه الامة في شئ من امور دينهم و الامة يحتاجون اليهم و هم الذين قال الله ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا عرض ميكنم حاصل اخبار آن است كه در امور دينيه كه محل حاجت خلق است البته بايد علم بهمه چيز داشته باشد و حق و باطل را از هم بشناسد و زياده و نقصان را بداند در موقع لزوم اظهار كند و اما علم بهمه علوم شأن علماء كاملين است كه عرض كرديم اشخاص ايشان امروز از ما غايبند ولي عالم ظاهري كه مفزع و ملجأ مردم است بايد مسائل دينيه را از اصول و فروع كه محل حاجت مردم است بداند و محتاج بسؤال از ديگران نباشد زيرا كه فرمودند يحتاج الناس اليه و لايحتاج الي الناس و همين قدر علم اگر براي كسي حاصل شد بسيار است و كم نيست زيرا كه البته ميدانيد كه همه اينها مقدمات دارد و علوم بسيار بايد جمع كند تا باين درجه برسد نهايت اينكه حتم نيست كه همه را حاضر در ذهن خود داشته باشد بلكه اينقدر باشد كه در موقع حاجت رفع حاجت بكند و نگذارد كه حق مشتبه بماند و چه بسيار ميشود كه مسألهٔ بر خود او مجهول است اما در موقع حاجت و سؤال خداوند علم آن را باو مرحمت ميكند خاصه كه در بيان عمل خواهيم بيان كرد كه بايد خالص باشد در ولايت و ساعي باشد در ازدياد آن و در حديث شريف فرمودند ما من عبد احبنا و زاد في حبنا و سئل عن مسألة الا و نفثنا في روعه جوابا لتلك المسألة پس چه بسيار ميشود كه شخص مسألهٔ را نميداند اما بمحض اينكه از او سؤال كردند خاصة اگر مسألهٔ [ص 492] باشد كه محل حاجت است خداوند جواب آن را باو القا ميكند و بهر حال كه بايد چنين شخصي در علوم دينيه محتاج بمردم نباشد و مردم محتاج باو باشند در زياده و نقصان و بدعتهائي كه شيطان بهر زباني در دين وارد ميآورد علم داشته باشد و دفع و رفع آنها را بكند اعم از اينكه از او بشنوند يا نشنوند و همين قدر باشد كه حجت خداوند تمام باشد و مردم نتوانند بگويند كه نشنيديم و ندانستيم ديگر هر كه ايمان بياورد يا كافر شود خداوند غني از عالمين است و حضرت ابوجعفر عليه السلام نوشتند بسعد الخير بعد از كلامي : يا اخي ان الله عز و جل جعل في كل من الرسل بقايا من اهل العلم يدعون من ضل الي الهدي و يصبرون معهم علي الاذي يجيبون داعي الله و يدعون الي الله علي بصيرة فابصرهم رحمك الله فانهم في منزلة رفيعة و ان اصابتهم في الدنيا وضيعة انهم يحيون بكتاب الله الموتي و يبصرون بنور الله من العمي كم من قتيل لابليس قد احيوه و كم من تائه ضال قد هدوه يبذلون دمائهم دون هلكة العباد ما احسن اثرهم علي العباد و اقبح آثار العباد عليهم و از تفسير امام (ع) از پدر بزرگوارش روايت شده است لولا من يبقي بعد غيبة قائمكم عليه السلام من العلماء الداعين اليه و الدالين عليه و الذابين عن دينه بحجج الله و المنقذين لضعفاء عباد الله من شباك ابليس و مردته و من فخاخ النواصب لمابقي احد الا ارتد عن دين الله و لكنهم الذين يمسكون ازمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكانها اولئك هم الافضلون عند الله . خلاصه و از باب علم بهمين قدر كه اجمالا عرض شد اقتصار ميكنيم .
و اما از باب عمل ، اگر چه قلم اينجا رسيد و سر بشكست ولي باز چاره نيست بايد شرحي داد و اخبار نوعيه بسيار در اين باب وارد شده است ، مِن جمله رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود العلم وديعة الله في ارضه و العلماء امناؤه عليه فمن عمل بعلمه ادي امانته و من لميعمل بعلمه [ص 493] كتب في ديوان الله من الخائنين و عن ابيعبدالله عليه السلام قيل له بم يعرف الناجي قال من كان فعله لقوله موافقا فانما ثبت له الشهادة و من لميكن فعله لقوله موافقا فانما ذلك مستودع و عن علي بن الحسين مكتوب في الانجيل لاتطلبوا علم ما لاتعلمون و لماتعملوا بما علمتم فان العلم اذا لميعمل به لميزدد صاحبه الا كفرا و لميزدد من الله الا بعدا و عن النبي صلي الله عليه و آله قال اوحي الله الي بعض انبيائه قل للذين يتفقهون لغير الدين و يتعلمون لغير العمل و يطلبون الدنيا لغير الآخرة يلبسون للناس مسوك الكباش و قلوبهم كقلوب الذئاب السنتهم احلي من العسل و اعمالهم امرّ من الصبر اياي يخادعون و بي يستهزئون لأتيحنّ لهم فتنة تذر الحكيم حيرانا . و اخبار در اين باب بسيار است و بديهي است كه كسي كه علمي تحصيل كرده و خودش بمقتضاي آن عمل نميكند معلوم است كه معتقد بآن نيست و چگونه ميتوان از كسي كه معتقد بعلم خودش نيست علمي آموخت ؟ اگر چه اگر انسان نداند و از او بگيرد و عمل كند بسا نجات مييابد و خود راوي غير عامل هلاك خواهد شد چنانكه حضرت صادق (ع) در حديثي فرمود و ان اشد اهل النار ندامة و حسرة رجل دعا عبدا الي الله فاستجاب له و قبل منه فاطاع الله فادخله الجنة و ادخل الداعي النار بترك عمله و اتباعه الهوي و طول الامل اما اتباع الهوي فيصد عن الحق و طول الامل ينسي الآخرة . خلاصه كه اخبار در باب نوع عمل بسيار است و حضرت صادق (ع) فرمود اشد الناس عذابا عالم لاينتفع من علمه بشئ و حضرت عيسي (ع) فرمود اشقي الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله . و اگر چه جناب سائل محتاج بترجمه اخبار نيستند ولي بعض اخبار را ترجمه ميكنيم تا نفع آنها عام شود : حضرت ابوعبدالله عليه السلام فرمود خداوند وحي فرمود بداود عليه السلام كه قرار مده ميان من و خود عالمي را كه مفتون بدنيا باشد پس منع [ص 494] كند تو را از راه محبت من كه اين جماعت قطعكنندگان راه بندگان منند كه قصد مرا دارند بدرستيكه ادني چيزي كه من بآنها بجا بياورم آن است كه حلاوت مناجات خود را از دلهاي آنها نزع كنم و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود علماء دو نوعند مردي است عالم كه بعلم خود ميگيرد پس او ناجي است و عالمي است تارك علمش پس او هالك است و اهل نار متأذي ميشوند ببوي عالمي كه تارك علم خود باشد و اشد مردم از حيث ندامت و حسرت مردي است كه بخواند بندهٔ را بسوي خداي عز و جل پس اجابت بكند او را و از او قبول كند و اطاعت كند خداي عز و جل را پس خداوند او را داخل بهشت كند و داعي را داخل آتش كند بترك عملش و متابعت نمودن هواي خود و نيز آن حضرت فرمود كه قطع نمود پشت مرا دو مرد از دنيا مردي كه عليم اللسان باشد و فاسق و مردي كه جاهل القلب است و ناسك پس او منع ميكند بزبان خود از فسقش و اين بنسك و عمل خود از جهلش پس بپرهيزيد فاسق از علماء را و جاهل از متعبدين را اين جماعت فتنه هر مفتوني هستند بدرستيكه شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه هلاك امت من بدو دست هر منافق عليم اللساني است و نيز از حضرت امير عليه السلام است كه هر گاه ديديد عالم را كه محب دنيا است پس او را متهم كنيد بر دين خودتان بدرستيكه هر محبي حفظ و صيانت ميكند آنچه را كه دوست داشته و نيز فرمود در قول خداوند و الشعراء يتبعهم الغاوون كه آيا هيچ شاعري را ديدهٔ كه كسي تابع او شود اين است جز اين نيست كه ايشان قومي هستند كه تفقه براي غير دين خدا كردند پس گمراه شدند و گمراه كردند و حضرت صادق فرمود بشناسيد منازل شيعه ما را بقدر آنچه از روايات ما بخوبي از روي فهم روايت ميكنند كه ما فقيه ايشان را فقيه نميشمريم تا اينكه محدّث باشد عرض كردند آيا مؤمن محدث ميشود فرمود مفهّم باشد و مفهم محدث است و فرمود [ص 495] بپرهيز از اينكه نصب كني مردي را غير حجت پس تصديق كني او را در هر چه بگويد و فرمود دروغ ميگويد كسي كه گمان كند او ما را ميشناسد و متمسك بعروه غير ما باشد و از علي بن سويد روايت شده است كه گفت حضرت ابوالحسن عليه السلام بمن نوشت از زندان و اما آنچه ذكر كردهٔ يا علي كه از كه بگيري معالم دين خود را ، مگير البته البته معالم دين خود را از خائنين كه خيانت كردهاند خدا و رسول او را و خيانت كردند امانات خود را كه ايشان امين شدند بر كتاب خداوند جل و علا پس آن را تحريف كردند و تبديل نمودند پس بر ايشان باد لعنت خدا و لعنت رسول او و لعنت ملائكه و لعنت آباء كرام برره من و لعنت من و لعنت شيعه من تا روز قيمة و رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود هر كه تعليم بگيرد بابي را از علم از كسي كه وثوق باو دارد افضل است از اينكه هزار ركعت نماز بجا آورد و حضرت ابوجعفر عليه السلام فرمود هر كه دين بورزد خدا را بغير شنيدن از صادقي خداوند او را ملازم تيه ضلالت فرمايد تا روز قيمة و نيز در حديثي به زيد بن علي فرمود كه خداوند حلال فرمود حلال را و حرام فرموده حرام را و فرض فرموده فرايض را و امثال زده و سنن قرار داده ، تا اينكه فرمود اگر بر بيّنهٔ از پرورنده خود هستي و يقين بامر خود داري و تبيان از شأن خود پس خود ميداني و الا كه روايت مكن امري را كه تو از آن در شك و شبهه هستي و حضرت صادق عليه السلام فرمود علماء ورثه انبيا هستند و اين از اين باب است كه انبيا درهم و ديناري بارث ندادند و اين است جز اين نيست كه احاديثي از احاديث خود بارث دادند پس هر كه چيزي از آنها گرفت حظ و نصيب وافري گرفته پس نظر كنيد كه علمتان را از كه ميگيريد كه در ما اهل بيت در هر خلفي عدولي هستند كه نفي ميكنند از آن تحريف غالين و انتحال مبطلين و تأويل جاهلين را و فرمود در قول خداي عز و جل اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من [ص 496] دون الله بخدا قسم كه نه نماز براي ايشان كردند و نه روزه براي ايشان گرفتند و لكن حلال كردند بر ايشان حرام را و حرام نمودند بر ايشان حلال را پس متابعت كردند ايشان را و حضرت عسكري عليه السلام از اميرالمؤمنين (ع) روايت فرمود كه فرمود اي گروه شيعه ما و منتحلين مودت ما بپرهيزيد از اصحاب رأي كه ايشان اعداء سنن هستند احاديث از دستشان بيرون رفته و حفظ نكردند سنت را پس بندگان خدا را مملوك خود گرفتند و مال خدا را دولت خود پس گردنها برايشان ذليل شد و اطاعت نمودند خلق اشباه كلاب ايشان را و منازعه نمودند حق را با اهلش و متمثل بائمه صادقين شدند يعني بصورت ايشان درآمدند و نيز در تفسير آيه و منهم اميون لايعلمون الكتاب الا اماني فرمود كه مردي بحضرت صادق (ع) عرض كرد كه هر گاه اين جماعت يهود نميشناسند كتاب را مگر بآنچه بشنوند از علماء خودشان و راه ديگر ندارند پس چگونه مذمت كرده است ايشان را بتقليد ايشان و قبول از علمائشان و آيا عوام يهود مثل عوام ما نيستند كه تقليد علمائشان را ميكنند پس اگر جائز نيست براي ايشان قبول از علما براي عوام ما هم جائز نخواهد بود حضرت صادق (ع) فرمود ميان عوام ما و علماء ما و ميان عوام يهود و علماء ايشان فرق است از جهتي و تسويه است از جهتي اما از حيثي كه مساويند آن است كه خداوند مذمت فرموده عوام ما را بتقليد ايشان علمائشان را همچنانكه مذمت فرموده عوام يهود را و اما از حيثي كه از هم جدا شدند پس نه ، سائل عرض كرد بيان بفرما براي من يا بن رسول الله امام (ع) فرمود عوام يهود شناخته بودند علماء خود را بكذب صريح و بخوردن حرام و رشوه و بتغيير احكام از واجب آنها بشفاعتها و عنايتها و مصانعات و شناخته بودند ايشان را بتعصب شديد كه بسبب آن از دين خود مفارقت ميكردند و زايل ميكردند حق كسي را كه تعصب بر او داشتند و ميدادند بكسي كه براي او تعصب [ص 497] داشتند چيزي را كه مستحق نبوده از اموال غير ايشان و بآنها ظلم ميكردند براي ايشان و شناخته بودند ايشان را كه محرمات را بجا ميآورند و بالضروره بمعارف قلوب خود دانسته بودند كه هر كه چنين كند فاسق است و جائز نيست كه تصديق او را در خبر از خدا و وسائط ميان خلق و خدا بنمايند پس از اين جهت مذمت فرمود ايشان را بجهت اينكه تقليد كردند كسي را كه شناختند و دانستند كه قبول خبر او و تصديق حكايت او و عمل بآنچه ادا ميكند بسوي ايشان از كسي كه او را مشاهده نكردهاند جايز نيست و واجب است بر ايشان كه خودشان نظر كنند در امر رسول خدا صلي الله عليه و آله زيرا كه دلائل او اوضح است از اينكه مخفي شود و مشهورتر است از اينكه ظاهر نشود براي ايشان و همچنين عوام امت ما هر گاه شناختند از فقهاي خودشان فسق ظاهر را و عصبيت شديده را و تكالب بحطام دنيا را و حرام آن و هلاك كردن هر كه تعصب بر او ميكشند و اگر چه مستحق آن باشد كه امر او را اصلاح كنند و دست به برّ و احسان ميگشايند بر كسي كه تعصب او را ميكشند و اگر چه مستحق اذلال و اهانت باشد پس هر كه تقليد كند از عوام ما مثل اين جماعت فقها را پس ايشان مثل يهودند كه خداي تعالي مذمت كرده ايشان را بتقليد فسقه فقهائشان و اما هر كه از فقها نفس خود را صيانت كند و دين خود را حفظ كند و مخالفت هواي خود را بنمايد و مطيع امر مولاي خود باشد پس بر عوام است كه تقليد او را بكنند و اين نيست مگر بعض فقهاي شيعه نه جميع ايشان و اما كسي كه مرتكب شود از قبايح و فواحش آنچه كه فسقه فقهاء عامه مرتكب ميشوند پس قبول نكنيد از ايشان چيزي كه از ما روايت ميكنند و كرامتي براي ايشان نيست و اين است جز اين نيست كه بسيار شده است تخليط در آنچه متحمل ميشوند از ما اهل بيت آن را بجهت اينكه فسقه متحمل ميشوند از ما پس جميع آن را تحريف ميكنند بسبب جهلشان و وضع ميكنند چيزها را بر غير وجوه [ص 498] آنها بجهت كمي معرفتشان و جماعت ديگر هستند كه عمدا دروغ بر ما ميبندند تا اينكه بكشند بسوي خود از عرض دنيا آنچه توشه ايشان است بسوي نار جهنم و بعضي از ايشان قومي نصاب هستند كه قادر بر قدح ما نيستند پس تعليم ميگيرند بعض علوم صحيحه ما را پس ميبرند نزد شيعه ما و نقص وارد ميآورند بر ما نزد نصاب ما پس اضافه ميكنند بر آن اضعاف آن را و اضعاف اضعاف آن را از اكاذيب بر ما كه ما از آنها بيزاريم پس قبول ميكنند آن را مستسلمون از شيعه ما بگمان اينكه از علوم ما است پس گمراه شدند و گمراه كردند و اين جماعت ضررشان بر شيعه ما بيشتر است از جيش يزيد بر حسين بن علي عليه السلام و اصحاب او بجهت اينكه آنها سلب كردند ايشان را ارواح و اموال را و اين جماعت علماء سوء ناصبون كه متشبه شدند باينكه از دوستان مايند و دشمنان ما را دشمن ميدارند داخل ميكنند شك و شبهه را بر ضعفاء شيعه ما پس گمراه ميكنند ايشان را و منع ميكنند ايشان را از قصد حق مصيب لاجرم هر كه را از عوام كه خداوند از قلب او بداند كه اراده ندارد مگر صيانت دين خود را و تعظيم ولي او را ترك نميكند او را در دست اين شخص متلبس كافر و لكن مهيا ميكند و ميرساند براي او مؤمني را كه او را بر صواب واقف كند بعد باو توفيق قبول از او ميدهد پس باين سبب خير دنيا و آخرت را براي او جمع ميكند و جمع ميكند بر آنكه او را گمراه كرده لعن دنيا و عذاب آخرت را . عرض ميكنم چون اين حديث شريف جامع مطالب بسيار بود ترجمه آن را بتفصيل عرض كردم و از فقرات آخر آن متذكر شدم كه عرض كنم البته امثال ما اگر خودمان عالم بوديم كه محتاج بديگري نبوديم و همين جهالت ما است كه خطرات بسيار بر ما وارد آورده اما با وجود جهالت ميسر است كه بتوفيق خداوند نيت خود را خالص كنيم و غرضي سواي حفظ دين خود و تعظيم ولي خدا نداشته باشيم پس خداوند از كرم خود ما را هدايت خواهد [ص 499] فرمود و احيانا اگر در دست متلبسي مبتلي شديم ما را نجات خواهد داد چنانكه فرمود الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و اما اگر نعوذ بالله باغواء شيطان خود ما مايل و طالب همين نوع متلبسين باشيم و با هزار فسق و فجور كه از آنها ميبينيم باز از پي آنها ميدويم ظلمي است كه خودمان بنفس خود كردهايم و خداوند ظلم نفرموده است .
خلاصه و باز بعض اخلاق جزئيه ايشان را كه در اخبار فرمودهاند ذكر ميكنيم علاوه بر آنكه كليةً ميداني كه خداوند پيغمبر (ص) را مبعوث بمكارم اخلاق فرموده است و اولاي مردم باتباع سنن او فقهاء و علمايند ولي بعض جزئيات را كه خصوصيتي داشته در اخبار بيان فرمودهاند ، مِن جمله در فصل الخطاب از حضرت صادق (ع) از پدر بزرگوارش (ع) از پيغمبر (ص) كه فرمود خوب وزيري است براي ايمان علم و خوب وزيري است براي علم حلم و خوب وزيري است براي حلم رفق و خوب وزيري است براي رفق لين و نرمي و مدارا و رسول خدا (ص) فرمود علماء اين امت دو مردند مردي كه خداوند باو علمي داده پس طلب نموده است بآن وجه خدا و دار آخرت را و بذل نموده بر مردم و نگرفته بر آن رزقي را و نخريده بآن ثمن قليلي را پس چنين مردي استغفار ميكنند براي او كساني كه در دريايند و دوابّ بحر و برّ و مرغ در جوّ آسمان و قدوم ميكند بر خدا در حالتي كه سيد شريفي است ، و مردي است كه خدا باو علمي داده پس بخل نموده است بر بندگان خدا و رزق گرفته و خريده بآن ثمن قليلي را پس او را دهنه ميزنند بلجامي از آتش و ملكي از ملائكه ندا ميكند علي رأوس الاشهاد كه اين فلان بن فلان است كه خداوند باو در دنيا علمي داد پس بخل نمود بر بندگان خدا تا آنكه فارغ از حساب بشود و علي (ع) فرمود كه رسول خدا (ص) فرمود از فقه مرد است كه كلام او كم باشد در چيزي كه قصد آن را ندارد يعني محل حاجت نيست و نيز اميرالمؤمنين (ع) فرمود كه [ص 500] طلبه اين علم سه صنفند بشناس ايشان را بصفات و اعيانشان صنفي از ايشان تعليم ميگيرند علم را براي مجادله و صنفي تعليم ميگيرند براي ترفع و برتري و مكر و خدعه و صنفي تعليم ميگيرند براي فقه و عقل اما صاحب مراء و جدل پس ميبيني او را كه اذيت ميكند و مجادله ميكند در مجالس خشوع را بريا سربال خود گرفته و از ورع خالي است پس بكوبد خداوند از اين جهت سينه او را و قطع كند بيني او را و اما صاحب استطاله و ختل پس ترفع ميجويد بر اشباه خود از اشكال خود و تواضع ميكند براي اغنياء از دون اشباه خود پس حلواي اغنياء را هضم ميكند و دين خود را ميشكند پس كور كند خدا از او بصر او را و قطع كند از آثار علماء اثر او را و اما صاحب فقه و عقل او را صاحب غم و حزن ميبيني در ظلمت شب برخواسته و برنس خود را پوشيده و خم ميشود ، و برنس كلاه بلندي است يا هر جامه كه سري از خود دارد و اهل عبادت در صدر اسلام ميپوشيدند ، فرمود عمل ميكند و ميترسد و خائف و وجل است از هر كسي مگر از هر ثقه از اخوان خود پس خداوند اركان چنين كسي را شديد كند و در قيمة او را امان دهد و نيز فرمود بس است تو را از علم كه خشيت از خدا داشته باشي و بس است تو را از جهل كه بعمل خود عجب كني و نيز حضرت ابوجعفر (ع) از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل ميفرمايد كه فرمود كه آيا خبر ندهم شما را بفقيه حقا عرض كردند بلي يا اميرالمؤمنين فرمود هر كه نااميد نكند مردم را از رحمت خدا و ايمن نكند ايشان را از عذاب خدا و رخصت ندهد ايشان را در معاصي خدا و ترك نكند قرآن را بجهت رغبت از آن بسوي غيرش آگاه باشيد كه خير نيست در علمي كه در آن تفهم نباشد آگاه باشيد خير نيست در قرائتي كه در آن تدبر نباشد آگاه باشيد خير نيست در عبادتي كه در آن تفقه نباشد و حضرت ابوالحسن (ع) از پدر بزرگوارش از اميرالمؤمنين (ع) نقل فرمود ده نفرند كه خود را و غير [ص 501] را بمشقت ميندازند صاحب علم قليل كه تكلف ميكند كه بمردم بسيار بياموزد و مرد حليم با علم بسيار كه صاحب فطنه و زيركي نيست و كسي كه طلب ميكند آنچه درك كرده نميشود و سزاوار نيست بر او و كسي كه زحمت ميكشد اما تأني ندارد و بعجله كار ميكند و ديگري كه با تأني كار ميكند اما علم ندارد و عالمي كه اراده صلاح ندارد و مريد صلاحي كه علم ندارد و عالمي كه دنيا را دوست ميدارد و رحيم بمردم كه بخل كند بآنچه دارد و طالب علمي كه مجادله ميكند با كسي كه اعلم از اوست و همين كه تعليمش كرد از او قبول نميكند و حضرت ابوعبدالله (ع) از ابيجعفر (ع) روايت ميفرمايد كه فرمود فقيه كسي است كه زاهد در دنيا است و راغب در آخرت و متمسك بسنت نبي (ص) و حضرت ابوعبدالله (ع) فرمود مردم چهار صنفند جاهلي است كه افتاده و معانق با هواي خود شده و عابدي كه متقوي است و هر چه عبادتش زياد ميشود كبرش زياد ميشود و عالمي كه دوست ميدارد مردم عقب او راه روند و محمده مردم را دوست ميدارد و عارفي بطريق حق كه دوست ميدارد قيام بآن را نهايت عاجز است يا مغلوب پس اين امثل اهل زمان خودش است و عقل او بر همه رجحان دارد و حضرت امير (ع) فرمود خفت عقل و خدعه در قلب عالم نيست و حضرت عيسي فرمود اي گروه حواريين براي من حاجتي بسوي شما است آن را قضا كنيد عرض كردند يا روح الله حاجت تو برآورده است پس برخواست و قدمهاي ايشان را شست عرض كردند ما سزاوارتر بوديم باين كار اي روح الله فرمود احق مردم بخدمتْ عالم است من چنين تواضع كردم تا اينكه شما بعد از من تواضع كنيد براي مردم مثل تواضع من براي شما بعد فرمود بتواضع عمارت ميشود حكمت نه بتكبر و همچنين زراعت در زمين سهل ميرويد نه در كوه . خلاصه كه اخبار باين مضامين بسيار است و در فصل الخطاب و كتاب المبين و بحار و عوالم و ساير كتب اصحاب آنقدر روايت [ص 502] شده كه حد ندارد و مشايخ ما اعلي الله مقامهم در كتب خود مفصلا بيان فرمودهاند و حاجت بتفصيل زياده بر اين نيست و اگر چه جناب سائل وفقه الله امر فرموده بودند كه بفارسي نوشته شود و نوشته شده الا اينكه بعض اخبار و عبارات عربي نوشته شده است اما حاصل مراد در همه جا بيان شده است و ان شاء الله براي عوام كافي است و ختم ميكنيم كلام را در اين مقام بالحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين و از خداوند مسألت دارم كه از معاصي و زلات و خطاهاي من در هر مقام عفو فرمايد و بر من و همه اخوان من بيامرزد و طلب عفو ميكنم از همه اخوان مؤمنين از تقصير و تقاعدي كه در اداء حقوق ايشان از من سر زده است . تمت علي يد مصنفه العبد الاثيم زينالعابدين بن كريم قبل الزوال من يوم الاثنين الرابع من شهر صفر المظفر من سنة الحادي و الثلثين بعد ثلثمأة و الف حامدا مصليا مستغفرا راجياً عفو ربه و السلام .
سؤال ( ٣٤ ) - نمره ٤٩ صريحا مدعي است كه ملائكه در اندرون مشايخ ما درس ميخوانند و تن ايشان مسجد ملائكه و علماي غير شيخي شياطين در دلهاي آنها تحصيل ميكند و بدنشان اصطبل شياطين است . تصديق يا تكذيب و ثالث ندارد .
جواب - در صفحه چهلم جلد چهارم ارشاد چاپ بمبئي است ميفرمايند : باري طفل چون نادان است شيطان او هم نادان است و نميتواند وسوسه علمي در آن و اضلال علمي بآن نمايد ولي چون آن طفل تحصيل علم نمايد شيطان او هم در اندرون او و ملك او هم در اندرون او تحصيل علم كند و هر يك بر يكديگر غالب آيند باختيار آن شخص آن علم را ابراز دهند پس اگر ملك متعلم شده در مكتبخانه صدر و قلب او آن علم در سينه آن ملك نور و خير و لله و في الله شود و نور و خير و هدايت و ابصار و استبصار ابراز دهد و مردم را براه خدا بخواند و [ص 503] از دهانش نور و از دست و پايش نور ظاهر شود و چون در مكتبخانه دل او شيطان درس خواند آن علوم در نمكزار سينه او و شكم مار دل او جمله نمك و زقوم و سموم گردد پس از زبان آن هيكل جمله ظلمات و شكوك و شبهات و اضلال و ضلالت ظاهر شود ، غرض بعد از قوت بنيه فريقان بكار ميآيند و در حال ضعف و جهالت هيچ كاري نميتوانند كرد و بر حسب حكمت و سير طبيعي يافتي كه عالم روز بروز بزرگ ميشود و شعورش زياده ميشود تا در اين ايام كه شعور عالم زياده شد اكتساب علوم نموده هر آن جماعت كه ايشان را صدور كثيفه و قلوب خبيثه بوده و ابدانشان اصطبل شياطين بوده البته شياطين ايشان متعلم شده در اين اوقات فسادشان اعظم از سابق شده و در صدد تضييع دين بيشتر برآمدهاند و چون آنها در اين زمان نهايت طغيان را كرده در صدد اضلال خلق برآمدهاند حكمت اقتضاي آن كرده كه در مقابل ايشان جمعي كه صدور ايشان نقيه و طينتشان طيبه و قلوبشان مضيئه بوده و جان و تن خود را مسجد ملائكه قرار دادهاند و از علوم حقه اكتساب نمودهاند بسخن درآيند .
عبارتي كه بنظر جناب آخوند رسيده و بخود گرفته است همين است كه نقل شد و شرح آن را هم نخواسته و هر كس خواسته باشد بخود كتاب ارشاد رجوع نمايد كه بيان علمي است و اهل علم و عرفان از آن استفاده ميكنند و بطوري كه مشاهده ميكنيد ذكري از علماي غير شيخي در آنجا نيست و فرمودهاند « هر آن جماعت كه ايشان را صدور كثيفه » تا آخر عبارت ، چون خود را از علما خيال ميكند و شيخي هم نيست گمان ميكند منظور امثال او است و باو برخورده و حال آنكه اشاره ايشان عمومي است و منظور شخص معين يا صنف معيني نيست بلكه منظور اين صفت است در هر كس ميخواهد باشد و بيان حقي است كه مأخوذ از آيات و اخبار است و شبهه در آن نيست و خداوند مؤمنين و شيعيان آلمحمد عليهم السلام را [ص 504] مؤيد بملائكه قرار داده و غير آنها را ابدانشان را مسكن شياطين قرار داده و در حقيقت خداوند نفوس انسان را اشرف از ملائكه و شياطين قرار داده و ملائكه و شياطين از انسان تعليم ميگيرند و ملائكه توحيد و تسبيح و تمجيد خدا را از شيعيان آلمحمد عليهم السلام آموختند و تعليم گرفتند چنانكه در كتاب المبين از عوالم از جابر بن عبدالله انصاري روايت شده است كه گفت شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه ميفرمود خداوند خلق فرمود من و علي و فاطمه و حسن و حسين و ائمه عليهم السلام را از نوري پس فشرد آن نور را پس بيرون آمد از آن نور شيعه ما پس تسبيح كرديم ما پس تسبيح كردند و تقديس كرديم ما پس تقديس كردند و تهليل نموديم ما پس تهليل كردند و تمجيد نموديم ما پس تمجيد كردند و توحيد نموديم ما پس توحيد كردند پس خلق كرد خداوند آسمانها و زمينها را و خلق كرد ملائكه را پس مكث نمودند ملائكه صد سال كه نميدانستند تسبيحي و نه تقديسي و نه تمجيدي را پس تسبيح كرديم ما پس تسبيح نمودند شيعه ما پس تسبيح نمودند ملائكه براي تسبيح ما و تقديس نموديم ما پس تقديس نمودند شيعه ما پس تقديس نمودند ملائكه براي تقديس ما و تمجيد نموديم ما پس تمجيد نمودند شيعه ما پس تمجيد نمودند ملائكه براي تمجيد ما و توحيد نموديم ما پس توحيد نمودند شيعه ما پس توحيد نمودند ملائكه براي توحيد ما و ملائكه تسبيح و تقديس نميدانست قبل از تسبيح ما و تسبيح شيعه ما پس مائيم توحيدكنندگان در حيني كه موحدي غير ما نبود و سزاوار است بر خداي تعالي همچنانكه اختصاص داد ما را و اختصاص داد شيعه ما را كه ما را نازل در اعلي عليين فرمايد و خداوند سبحانه برگزيد ما را و برگزيد شيعيان ما را پيش از آنكه اجسامي باشيم پس خواند ما را و اجابت كرديم پس آمرزيد بر ما و بر شيعه ما قبل از آنكه استغفار كنيم خدا را . عرض ميكنم حديث [ص 505] شريف را بتمامه ترجمه كردم چون محتوي فضائل بزرگ براي شيعيان بود و مشتمل بر اسرار عجيبه است و مقصود استشهاد بر فرمايش مؤلف ارشاد اعلي الله مقامه بود كه ملائكه در نزد شيعيان آلمحمد عليهم السلام درس ميخوانند و صدور ايشان مسجد ملائكه است و مؤيد بروح القدس هستند و خداوند ميفرمايد در صفت مؤمنين كتب في قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ، و اما غير مؤمنين شياطين بآنها القاءات ميكنند چنانكه خداوند ميفرمايد ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم و ان اطعتموهم انكم لمشركون و ابدان آنها هم اصطبل شياطين است چنانچه حضرت امير عليه السلام در خطبه خود ميفرمايد در صفت جماعتي كه خود را مطيع شيطان قرار دادند و شيطان هم آنها را دام خود قرار داد و در سينههاي ايشان منزل گرفت و در سوراخهاي بدن آنها تخم گذارد و جوجه گذارد با چشمهاي آنها نگاه كرد و با زبانهاي آنها سخن گفت ، تا آخر خطبه شريفه . در هر حال كه در نوع بيان و فرمايش ايشان اشكالي نيست و باين مضامين اخبار بسيار است كه بر اهل كمال واضح است و اخبار ديگر در اينكه شياطين انس مسلطتر بر اضلال مردمند و مكر و كيد آنها بيشتر است و معلم شياطين جن هستند بسيار است ولي فعلا مرا حال و مجال تتبع نيست و خداوند ميفرمايد در باره شيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا و خطاب بزنهاي بنيآدم ميفرمايد ان كيدكن عظيم و كيد و مكر مردها البته بزرگتر است و خداوند ميفرمايد و مكروا مكرا كبارا پس دانستي كه نوع مطلب صحيح و مأخوذ از اخبار است و با عقل و حكمت منطبق است و رتبه انسان در سلسله طوليه خلق معين است كه فوق رتبه ملائكه و جن است پس جميع فيوض ملائكه كه از خداوند بايد باو برسد بواسطه مقام كليت شيعيان است و شبهه در اين باب در نزد علماي شيعه نيست ، و اما توجيهات و تعبيرات جناب آخوند اموري است كه مناسب مزاج و خلق خودشان است .
[ص 506] سؤال ( ٣٥ ) - تناقض ٥٠ ميگويد خداوند يك ركن ديگر بر ايمان زياد ، معني ركن زياد نمودن چيست و آن ركن امروز كيست و چه فايده دارد و ركن قابل زياده و نقصان هست يا نه ؟ و در بيان تناقض آن مينويسد كه اين با وجود القاء امام منافات دارد .
جواب - در چند جاي كتاب ارشاد هست كه خداوند در اين ايام ركني از ايمان را ابراز فرمود يا ظاهر فرمود و باين لفظ كه جناب آخوند گفته است نيست و ركني بر ايمان زياد نشده و براي اسلام و ايمان حدود و اركاني است كه زياد و كم نميشود و ان الدين عند الله الاسلام و اسلام همان است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله حدود آن را شرح داده و اظهار فرموده است و اكمال دين و اتمام نعمت فرموده و از طرف پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار صلوات الله عليهم چيزي باقي نمانده كه گفته نشده باشد و بيان نفرموده باشند مگر آنچه را كه وعده فرمودهاند در ظهور امام عليه السلام و بعد از آن در ايام رجعت از تأويل آيات و احكام واقعيه بفرمايند كه هنوز نفرمودهاند يا اگر فرمودهاند بطور اشاره و ابهام است و خود آن بزرگواران بموقع خود شرح خواهند فرمود ، و اما آنچه مقتضي زمان ما و ايام غيبت است فروگذار نفرمودهاند و فرمودهاند منتهي اين است كه بعض آنها زودتر و بعضي ديرتر ظاهر ميشود و اين سبق و تأخير از طرف امت است كه تدريجا ميفهمند و در ميانه آنها ظاهر ميشود و عادت پيغمبر و ائمه اطهار هم بر همين جاري شد كه آنچه صلاح وقت و زمان در آن بود بيشتر اظهار ميكردند و تأكيد زيادتري ميكردند زيرا امت قوه تحمل آن را داشتند و هر چه را كه هنوز قوه تحمل مردم در آن كمتر بود كمتر اظهار ميكردند و براي آنها كه عقل و ايمانشان قوتي داشت ميفرمودند و در نزد عامه امت كمتر شايع و ظاهر ميشد مثل اينكه پيغمبر صلي الله عليه و آله سالها در اول بعثت بيش از [ص 507] امر توحيد اظهاري نميفرمود و ميفرمود قولوا لا اله الا الله تفلحوا ولي در همان حال براي حضرت امير و حضرت خديجه يا حمزه و امثال آنها بعد از امر بتوحيد شهادت برسالت و همچنين شهادت بولايت و عصمت و بسياري از احكام فرعيه را هم ميفرمود و لزوم ولايت اولياء و برائت از اعداء را هم كه معني ركن رابع است ميفرمود و اخبار آن گذشت و ديگر بتكرار نميپردازيم و در اخبار و آيات ديدهايد كه در همان وقت امر ولايت اميرالمؤمنين و آلمحمد عليهم السلام و لزوم ولايت شيعيان را از عامه مردم كتمان ميفرمود و حتي جبرئيل را كه امر بابلاغ امر ولايت را ميآورد برميگردانيد و ميفرمود مردم هنوز قريب العهد بجاهليت هستند و تحمل ندارند تا در آخر جبرئيل آيه عصمت را آورد و پيغمبر را مطمئن كرد تا در غدير خم امر ولايت را علنا اظهار فرمود حال در آن روز پيغمبر ركني بر ايمان زياد نكرد بلكه موضوعي را كه مكرر در مكرر بخواص اصحاب و مؤمنين بافهمتر فرموده بود در آن روز تأكيد زيادتري نمود و كأنه ابلاغ رسمي بهمه مردم نمود كه اغلبشان هم سابقا شنيده بودند و ميدانستند و حتي لزوم ولايت اوليا را هم در آن روز با كمال صراحت بيان فرمود كه عين حديث غدير خم را در اين قسمت روايت كرديم اما با همه اين مراتب كه اظهار امر ولايت در آن موقع شد در ميانه مردم آن طوري كه بايد ظاهر نشد و شنيديد كه بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله شيعه منحصر بچهار نفر بودند و ديگران عموما فراموش يا انكار نمودند و از عقب ديگران رفتند تا تدريجا بناي ظهور را گذارد تا اين اوقات تا اينجا كه مشاهده ميكنيد امر شيعه رسيده و از چند صد سال پيش باين طرف كه امر امامت و ولايت بالا گرفت و ظهورش بيشتر شد ركني را شيعه علاوه نكردند بلكه همان مطلبي بود كه هميشه از بعد از پيغمبر صلي الله عليه و آله بطور تقيه و در پنهاني ميانه خودشان ميگفتند و در اواخر مقتضي شد و امرشان قوتي گرفت و [ص 508] ظاهر شد ، فرضا در ششصد سال قبل كه جمع شدند و مسلمين را بر چهار طايفه قرار دادند از شيعه اسمي نبردند چون منتهاي ضعف را داشتند و حتي يكي از مذاهب مسلمين هم شمرده نشد امروز الحمد لله امر بجائي رسيده كه نميتوانند مذهب شيعه را فراموش كنند ، حال امر ركن رابع هم همين است اولا ركني زياد نشده و همان است كه پيغمبر روز اول فرموده و دوستي دوستان و دشمني دشمنان را شرط ايمان قرار داده و هيچ عملي را از شخص مسلم بدون داشتن ولايت شيعيان قبول نكرده منتهي سابقا كمتر اظهار ميشد مثل اينكه ولايت خود آلمحمد هم كمتر اظهار ميشد حالا بيشتر اظهار ميشود و اخبار را براي نمونه ذكر كرديم و آنچه روايت كرديم يكي از هزار بود و طالبين اگر خواسته باشند بكتب اخبار مراجعه نمايند ، بلي چيزي كه قابل انكار نيست و هر چند جناب آخوند و امثال ايشان بخواهند پنهان كنند نميتوانند و حتي خودشان هم اسباب ظهورش ميشوند اين است كه اين امر در اين اواخر بسبب مشايخ ما و بسبب مؤلف بزرگوار ارشاد بيشتر ظاهر شد و مسلم شد و تأكيد شد و البته خدا خواست كه اظهار فرمايد و بر قلم و زبان ايشان جاري كرد و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء منتهاي افتخار ايشان همين است كه خداوند بسبب ايشان اشاعه اين امر را فرمود چنانكه سيد مرحوم اعلي الله مقامه در يكي از مراسلات خود بمرحوم مولاي بزرگوار مؤلف ارشاد مرقوم ميفرمايد كه خداوند تشييد اين ركن عظيم را با اسبابي قرار داد كه ما الحمد لله از آن اسباب هستيم . خلاصه كه شرح موضوع ركن رابع سابقا شده است و ديگر تفصيل دادن زيادي است و هر چند امثال جناب آخوند بخواهند امري را كه خدا خواسته و اظهار فرموده با اين الفاظ بيمعني پنهان نمايند امكانپذير نيست و قادر نميشوند ،
لزينالدين احمد نور علم تضاء به القلوب المدلهمة [ص 509]
يريد الحاسدون ليطفئوه و يأبي الله الا ان يتمه
سؤال ميكند آن ركن امروز كيست ؟ سابقا شرح دادهايم ركن رابع شخصي نيست كه از هويت او سؤال ميكند بلكه ركن رابع ايمان يك امر كلي است يعني ولايت اولياء آلمحمد و برائت از اعداء ايشان ، دوستي جميع دوستان آلمحمد و دشمني جميع دشمنهاي ايشان خواه بشناسيم خواه نشناسيم ركن رابع ايمان است ، جميع مسلمين هم اين ركن را قبول دارند منتهي از اصول نشمردند و البته اشتباه كردند يا تقيه كردند و از مفاد اخبار و تصريح آنها دانستي كه اين امر از اصول است ديگر نميدانم مشايخ ما چه فرمودهاند كه ركني زياد كردهاند و اين مردم چه از جان ما ميخواهند بيان حقي است كه مطابق كتاب خدا و اخبار آلمحمد عليهم السلام مشايخ ما فرمودهاند هر كه ميپذيرد فبها المراد هر كه نميپذيرد مختار است او دشمن دوستان آلمحمد باشد و استهزا هم بكند فرداي قيامت هم جواب خود را بدهد . اگر ايمان و تشيع فقط همين است كه حروف را از مخرج ادا كنند و تمام عمر را در اصول ابوحنيفه بحث كنند و ظواهر بعض احكام اسلامي را حفظ نموده در حقيقت شق عصاي مسلمين نمايند و از دوستان آلمحمد عليهم السلام بدون دليل و بدون جهت تبري نمايند و محض دشمني آنها اخبار آلمحمد عليهم السلام را هم تكذيب نمايند و كلمات علماء ابرار را تحريف و تبديل و زياد و كم نمايند و بر عوام مردم امر را مشتبه كنند پس گوارا باد بر آنها كه صاحب اين عقيده باشند و بنا بر اين معلوم نيست چرا اين همه بحث در معاد روز قيامت دارند و زياده بر اين چه جسارت كنم .
سؤال ( ٣٦ ) - نمره ٥١ ملخص اول ركن رابع اول بوده و آخر پيدا شده و غير معتقد باو از مشركين بدتر است . بيان كنيد اول بوده آخر آمده يعني چه و چرا اماميه از مشركين بدترند ؟ و در تناقضاتش همين مطلب را مفصلتر مينويسد .
[ص 510] جواب - رسم جناب آخوند اين است كه عبارات را عمدا تحريف و كم و زياد ميكند و از آن لازمه ميگيرد و بر آن ايراد و اعتراض ميكند و هر چرندي كه دلش را خنك كند مينويسد و منظورش اين است كه ركن رابع از اول نبوده و شما زياد كردهايد و چون اول نبوده پس اماميه معتقد بآن نبودهاند و نيستند و شما گفتهايد كسيكه معتقد بآن نباشد از مشركين بدتر است و لازمه اين اين است كه اماميه نعوذ بالله از مشركين بدتر باشند در حالي كه جميع آنچه ميگويد دروغ اندر دروغ است نه در هيچ جا فرمودهاند كه ركني كه نبوده زياد شده و نه در جائي فرمودهاند كه اماميه معتقد بآن نبودهاند بلكه يكي از ادله ما بر اثبات اين ركن اجماع اماميه است كه همگي قائل بآن هستند و هيچ عالمي انكار آن را نكرده است ولي مطلب اين بوده كه مشايخ ما بيان فرمودهاند كه حق اين بوده كه اين مطلب را در طاق نسيان نگذارند و از اصول دين بشمرند زيرا اين اصل مهمي است و اماميه مطلقا منكر اين مطلب عظيم نشدهاند و از مشركين هم بدتر نشدهاند و حرفهاي آخوند جميعا پوچ است و همين طور كه تهمت بمشايخ ما ميبندد بهمه اماميه هم تهمت ميزند و معلوم نيست چه ديني دارد كه از هيچ نوع دروغ و تهمت استنكافي ندارد و در مقام ابراز عداوت اينها را عيب نميداند .