[ص 1]

شهادت ثالثه

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني

مولاي شهيد مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين در اين اوقات كه چند روزي است براي زيارت دوستان و انجام بعض حوائج به تهران آمده‌ام مراسله‌اي رسيد از جناب مستطاب آقاي دكتر كاظم‌علي رسا سلمه الله تعالي كه از كراچي مرقوم فرموده بودند و در آن شكوه از تبليغات وهابي‌مآبها نموده بودند كه بر عليه شيعه تبليغات زياد ميكنند و رساله‌هائي در اين باب چاپ و انتشار ميدهند و در نتيجه همين تبليغات سوء در امام‌بارگاه از شهرهاي [ص 3] پنجاب بمجلس عزاداري شيعيان حمله‌ور شده‌اند و جماعتي از شيعيان را كشته‌اند و مرقوم داشته بودند كه ايراد مهم آنها نسبت بشهادت بولايت در اذان است كه مرسوم شيعه است و باين استدلال كه اين شهادت در زمان پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله در اذان گفته نميشد و شيعه كلمه اسلام را تحريف كرده‌اند بدادگاه عريضه داده‌اند و از دادگاه خواسته‌اند كه شيعيان را مثل قاديانيها كافر اعلام بكنند و در خاتمه مراسله از جانب چند نفر از علماي پاكستان خواهش نموده بودند كه اين ناچيز جوابي براي اين ايراد بنويسم و مراسله‌اي از طرف آن آقايان بضميمه مراسله خودشان ارسال فرموده بودند كه جواب عرض كنم و چون اين ناچيز در حال سفر هستم و كتب زيادي همراه ندارم مخصوصا از كتب اهل سنت بيش از دو كتاب فعلا در دسترسم نيست بتفصيلي كه ايشان خواسته‌اند جواب ميسرم نيست ولي از باب اينكه [ص 4] لايترك الميسور بالمعسور چند كلمه‌اي عرض ميكنم باشد كه نصرتي از برادران ايماني آن سامان شده باشد و لا قوة الا بالله و در ابتدا عين مراسله آقايان علما سلمهم الله تعالي را ذكر مي‌نمايم و بعد يك يك فقرات آنرا جواب عرض ميكنم .

مرقوم داشته‌اند :

بسم الله الرحمن الرحيم

حضرت حجة الاسلام آقاي آقا شيخ عبدالرضا ابراهيمي دام ظله

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

معروض ميدارد

امروزها در پاكستان يك مسئله كلامي مطرح شده است كه موجب تشويش شيعيان اين سامان گرديده است اميد است كه سركار جواب تفصيل مرحمت خواهيد فرمود :

١ - آيا جمله علي ولي الله و وصي رسول الله و خليفته بلافصل در كلمه گفتن جايز است ؟

[ص 5] ٢ - آيا كلمه لا اله الا الله محمد رسول الله كلمه توقيفي است ؟

٣ - اگر جمله ثالثه گفتن جايز است بر آن دليل قرآني و روايتي چيست ؟

٤ - كلمه چه چيز است و در اوائل اسلام الفاظ آن چه بود ؟

٥ - در اذان شهادت ثالثه كي ايجاد و اضافه شد ؟

٦ - از شيعه و سني بر اين شهادت ثالثه چه نصوصي داريم ؟

٧ - آيا در اذان حق ترميم و اضافه هست يا نيست ؟

از نظر فقه و كلام جواب مرحمت كنيد و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .

علماي پاكستان .

و اينك شروع ميكنم بجواب يك يك سؤالات :

سؤال اول - آيا جمله علي ولي الله و وصي رسول الله و خليفته بلافصل در كلمه گفتن جايز است ؟

[ص 6] جواب - در اينكه شهادت بولايت و وصايت و خلافت شهادت حقي است شكي نيست و كتاب خدا و فرمايشات حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و اخبار اهل بيت اطهار عليهم السلام شاهد بر آن است و همه آنها بيش از آنند كه در اين مختصر بلكه در كتب مفصله بگنجند ولي بطور اختصار بعض آيات و اخبار را عرض ميكنم خداوند عالم فرموده است انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون يعني ولي شما خداوند است و رسول او و آنها كه ايمان آورده‌اند آن كساني كه برپا ميدارند نماز را و ادا ميكنند زكوة را در حالي كه در ركوع هستند و در تفسير آيه شريفه در كتاب شواهد التنزيل لقواعد التفضيل تأليف عبيدالله بن عبدالله بن احمد معروف به الحاكم الحسكاني الحذاء الحنفي النيشابوري كه از مشاهير علماء اهل سنت است باسنادش از شش طريق از [ص 7] ابن‌عباس روايت ميكند كه اين آيه درباره علي بن ابيطالب عليه السلام نازل شده است و يكي از آنها اين است كه ميگويد ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم صلّي يوماً باصحابه صلاة الظهر و انصرف هو و اصحابه فلم‌يبق في المسجد غير عليّ قائماً يصلي بين الظهر و العصر اذ دخل عليه فقير من فقراء المسلمين فلم‌ير في المسجد احداً خلا علياً فاقبل نحوه فقال يا ولي الله بالذي يصلي له ان تتصدق عليّ بما امكنك و له خاتم عقيق يمانيّ احمر كان يلبسه في الصلاة في يمينه فمدّ يده فوضعها علي ظهره و اشار الي السائل بنزعه فنزعه و دعا له و مضي و هبط جبرئيل فقال النبي صلي الله عليه و آله لعلي لقد باهي الله بك ملائكته اليوم اقرأ انما وليكم الله و رسوله يعني هراينه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نماز ظهر را با اصحاب خود بجا آوردند و برگشتند و در مسجد جز علي كه ايستاده بود و بين ظهر و عصر نماز ميخواند كسي باقي نماند در اين وقت فقيري از [ص 8] فقراي مسلمين داخل مسجد شد و كسي را جز علي نديد رو باو كرد و گفت اي وليّ خدا قسم بآن كسي كه نماز خوانده ميشود براي او كه هر چه ممكنت باشد بمن صدقه بدهي و او انگشتر عقيق يماني سرخي داشت كه در نماز آن را ميپوشيد دست خود را بر پشت خود گذارد و اشاره كرد بسائل كه آنرا بيرون بياورد پس بيرون آورد و براي او دعا كرد و رفت و جبرئيل نازل شد پس فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله بتحقيق مباهات فرمود خداوند امروز بسبب تو بر ملائكه‌اش بخوان انما وليكم الله و رسوله . و در همان كتاب در اين معني دو حديث باسنادش از انس بن مالك و دو حديث باسنادش از محمد بن حنفيه و يك حديث باسنادش از عطاء بن سائب و يك حديث باسنادش از عبدالملك بن جريح و سه حديث باسنادش از حضرت ابي‌جعفر باقر عليه السلام و اخبار متعددي از صحابه مثل عمار ياسر و جابر بن عبدالله انصاري و مقداد بن اسود [ص 9] و ابوذر غفاري و از خود حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام روايت نموده است . و اما اخباري كه از طريق شيعه رسيده است از حد احصا خارج است و آن ضروري بين شيعه است و ذكر آن احاديث در اين مختصر حاجت نيست . بنا بر اين اين مطلب كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام وليّ خدا است بر خلق مدلول كتاب خدا و اخبار اهل سنت و اجماعي شيعه است و كلمه حقي است .

و همچنين خداوند عالم ميفرمايد اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا يعني امروز كامل كردم براي شما دين شما را و تمام كردم نعمت خود را بر شما و راضي شدم براي شما اسلام را كه دين شما باشد . و اخبار از طرق شيعه و سني متواتر است كه اين آيه در روز غدير خم درباره حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است و از آن جمله است آنچه در شواهد التنزيل باسنادش [ص 10] از ابي‌سعيد خدري روايت ميكند ان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لما نزلت عليه هذه الآية قال الله اكبر علي اكمال الدين و اتمام النعمة و رضا الرب برسالتي و ولاية علي بن ابيطالب من بعدي ثم قال من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله يعني چون اين آيه بر رسول خدا نازل شد فرمود الله اكبر بر كامل كردن دين و تمام نمودن نعمت و رضايت پروردگار برسالت من و ولايت علي بن ابيطالب بعد از من پس هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد و ياري كن هر كس كه او را ياري كند و ترك ياري كن هر كس كه ترك ياري او را كند .

و از آن جمله در همان كتاب باسنادش از ابي‌هريره روايت ميكند كه گفت من صام يوم ثمانية‌عشر من ذي‌الحجة كتب له صيام ستين شهرا و هو يوم غدير خم [ص 11] لما اخذ النبي صلي الله عليه و آله و سلم بيد علي فقال الست ولي المؤمنين قالوا بلي يا رسول الله فقال من كنت مولاه فعلي مولاه فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لك يا بن ابيطالب اصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و انزل الله اليوم اكملت لكم دينكم يعني هر كس روزه بگيرد روز هيجدهم ذي‌الحجه نوشته ميشود براي او روزه شصت ماه و آن روز غدير است چون پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم دست علي را گرفت پس فرمود آيا نيستم من ولي مؤمنين عرض كردند بلي اي رسول خدا پس فرمود هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي او است پس عمر بن الخطاب گفت خوشا بحال تو خوشا بحال تو اي پسر ابيطالب مولاي من و مولاي هر مؤمني شدي و خداوند نازل فرمود اليوم اكملت لكم دينكم يعني امروز كامل كردم براي شما دين شما را . و هزاران حديث در اين معني در كتاب غاية المرام تأليف مرحوم سيد هاشم بحراني و كتاب [ص 12] عبقات الانوار تأليف مرحوم سيد حامد حسين از طرق شيعه و سني روايت شده است و بر عاقل منصف شكي باقي نميماند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله حضرت امير عليه السلام را از طرف خداوند خليفه و جانشين و امير بر مؤمنين قرار داده است .

حتي در احاديث اهل سنت بلفظ وصي و خليفه هم در باره آن حضرت رواياتي شده است و از آن جمله است آنچه ابوالحسن علي بن محمد بن محمد الواسطي الجلّاني الشافعي مشهور بابن‌المغازلي در كتاب مناقب علي بن ابيطالب باسنادش از نافع غلام آزاد شده ابن‌عمر روايت ميكند ميگويد قلت لابن عمر من خير الناس بعد رسول الله صلي الله عليه و آله قال ما انت و ذاك لا ام لك ثم قال استغفر الله خيرهم من بعده من كان يحل له ما كان يحل له و يحرم عليه ما كان يحرم عليه قلت من هو قال عليّ ، سد ابواب المسجد و ترك باب علي و قال له لك في هذا المسجد ما لي و عليك فيه ما [ص 13] علي و انت وارثي و وصيي تقضي ديني و تنجز عداتي و تقتل علي سنتي كذب من زعم انه يبغضك و يحبني يعني گفتم به پسر عمر كيست بهترين مردم بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله گفت تو را چه باين پس گفت استغفر الله بهترين مردم بعد از او كسي است كه حلال بود بر او آنچه حلال بود بر پيغمبر و حرام بود بر او آنچه حرام بود بر پيغمبر گفتم او كيست گفت علي ، بست ( پيغمبر ) درهاي مسجد را و در علي را باقي گذاشت و باو فرمود براي تو است در اين مسجد آنچه براي من است و بر تو است آنچه بر من است و تو وارث من هستي و وصي من هستي ادا ميكني دين مرا و وفا ميكني وعده‌هاي مرا و كشته ميشوي بر سنت من دروغ گفته آنكه ميگويد تو را دشمن ميدارد و مرا دوست ميدارد .

و باز در همان كتاب مغازلي باسنادش از انس روايت ميكند كه گفت انقضّ كوكب علي عهد رسول الله صلي الله عليه و آله فقال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم [ص 14] انظروا الي هذا الكوكب فمن انقضّ في داره فهو الخليفة من بعدي فنظروا فاذا هو قد انقضّ في منزل علي فانزل الله تعالي و النجم اذا هوي ماضلّ صاحبكم و ماغوي و ماينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي يعني فرود آمد ستاره‌اي در عهد رسول خدا صلي الله عليه و آله پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نظر كنيد باين ستاره پس هر كس فرود آمد در خانه او پس او است خليفه بعد از من پس نظر كردند و در آن هنگام در خانه علي فرود آمد پس نازل فرمود خداوند تعالي و النجم اذا هوي تا آخر آيات ، يعني قسم بستاره وقتي كه فرود آمد گمراه نشده است صاحب شما و فريب نخورده و سخن نميگويد از خواهش ( خود ) نيست آن مگر وحيي كه وحي ميشود .

و باز در همان كتاب مغازلي باسنادش از عمران بن حصين روايت ميكند ان رسول الله صلي الله عليه و آله قال ما تريدون من عليّ ما تريدون من عليّ ما تريدون من [ص 15] عليّ ان عليّا مني و انا منه و هو ولي كل مؤمن بعدي يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود چه ميخواهيد از علي چه ميخواهيد از علي چه ميخواهيد از علي هراينه علي از من است و من از اويم و او ولي هر مؤمني بعد از من است . و در حواشي كتاب مغازلي نوشته شده است كه اين حديث را حافظ ابوداود طيالسي در مسندش و امام احمد بن حنبل در مناقبش و ترمذي در جامعش و حافظ نسائي در خصائصش روايت نموده‌اند . و حديثي ديگر را بهمين مضمون از عمران بن حصين علامه حمويني در فرائد السمطين و در كتاب حلية الاولياء و مناقب خوارزمي و جامع الاصول و اسد الغابة و ذخائر العقبي و الاصابة روايت نموده‌اند . و اينكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند وليّ كل مؤمن بعدي صريح در خلافت بلافصل است و آن بزرگوار بعد از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ولي همه مؤمنين حتي آن [ص 16] سه نفر هم بوده‌اند و حاصل عرايض اين شد كه جمله « علي ولي الله و وصي رسول الله و خليفته بلافصل » حق است و شهادت بآن حق است .

حال ميخواهيم بدانيم كه گفتن آن در ميانه فصول اذان جايز است يا جايز نيست ، پس عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه اذان عبادتي است و ذكر اميرالمؤمنين و اوصاف آن بزرگوار هم عبادتي است چنانچه مغازلي در مناقبش باسنادش از عايشه روايت ميكند كه گفت قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم ذكر علي عبادة يعني فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر علي عبادت است . و در حواشي كتاب نوشته شده كه اين حديث را خطيب خوارزمي در مناقبش و سيوطي در جامع صغير و ابن‌كثير دمشقي در البداية و النهاية و متقي هندي در منتخب كنز العمال و ديلمي در فردوس الاخبارش روايت نموده‌اند و همچنين در غاية المرام از موفق بن احمد باسنادش از عايشه اين حديث را روايت نموده . و بنا بر آنكه ذكر [ص 17] آن حضرت عبادت است شهادت باين جمله مورد سؤال در ميانه فصول اذان عبادتي است در ميان عبادتي و هيچ دليلي بر بطلان آن و مبطل بودن آن براي عبادت اذان نيست و عبادتي در ميانه عبادتي ديگر اگر منعي از آن نرسيده باشد جايز است مثلا حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حين نماز زكوة دادند و آيه هم در مدح ايشان نازل شد و جائي كه سخن معمولي در ميانه اذان مبطل آن نيست سخني كه عبادت باشد و حق باشد بطريق اولي مانعي از آن نيست و جايز است و انشاء الله در جواب ساير سؤالات ادله رجحان آنرا عرض خواهم كرد .

سؤال دوم - آيا كلمه لا اله الا الله محمد رسول الله كلمه توقيفي است ؟

جواب - اصل احكام خداوند توقيفي هستند باين معني كه مثلا اگر خداوند عبادتي را واجب قرار داده آنرا بايد واجب بدانيم و اعتقاد باستحباب يا اباحه آن [ص 18] جايز نيست يا اگر چيزي را مستحب قرار داده بايد آن را مستحب بدانيم و اعتقاد بوجوب يا اباحه آن جايز نيست و هكذا ساير احكام و حكم مخصوص خداوند عالم است چنانچه فرموده است ان الحكم الا لله امر ان لاتعبدوا الا اياه و خداوند همه احكام خود را در قرآن گذارده الا اينكه بعض آنها را در ظاهر قرآن قرار داده و بعض آنها را در باطن قرآن و علم همه آنها را به پيغمبر خود عطا فرموده و ما را امر بگرفتن احكام از آن حضرت فرموده است چنانچه ميفرمايد ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا يعني آنچه آورد براي شما رسول پس بآن بگيريد و آنچه كه شما را از آن نهي كرد خودداري كنيد . و رسول خدا آنچه از تفصيل عبادات كه در ظاهر قرآن نيست و مجمل است شرح فرموده است ، مثلاً خداوند در قرآن امر بنماز فرموده ولي از ظاهر قرآن معلوم ما نمي‌شود كه در شبانه‌روز پنج نوبت بايد نماز [ص 19] خواند يا آنكه نماز صبح دو ركعت است و نماز ظهر چهار ركعت و هكذا ساير تفصيلات نماز و فرمايشات پيغمبر در باره اين تفصيلات سنت او است و سنن آن حضرت در باره فرايضي كه در قرآن ذكر شده عديل فرايض خداوندند و بآنها سنت در فريضه ميگويند و تخلف از آنها جايز نيست و سنتهائي كه آن حضرت در غير فرايض قرار داده از مستحباتند و اين فرمايش حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام كه در فصل الخطاب از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده‌اند قال اميرالمؤمنين عليه السلام السنة سنتان سنة في فريضة الاخذ بها هدي و تركها ضلالة و سنة في غير فريضة الاخذ بها فضيلة و تركها الي غير خطيئة يعني فرمود اميرالمؤمنين عليه السلام سنت دو سنت است سنتي است در فريضه ، گرفتن بآن هدايت است و ترك آن ضلالت است و سنتي است در غير فريضه گرفتن بآن فضيلت است و در ترك آن خطيئه‌اي نيست .

[ص 20] حال اذان در ظاهر قرآن ذكر آنرا نمي‌بينيم و آن از سنن پيغمبر خدا است صلي الله عليه و آله كه مستحب قرار داده‌اند قبل از نمازها اذان بگويند و اين سنت در فريضه است و همانطور كه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله آنرا مستحب قرار داده و فريضه قرار نداده ما هم بهمان طور بايد معتقد باشيم و اصول آنرا كه تكبيرات و شهادتين و حيعلات ثلثه و تهليلات است نبايد تغيير دهيم و تغيير آنها با اعتقاد باينكه آنها از اذان است و مستحب است جايز نيست بلكه بدعت و ضلالت است مثلاً بجاي لا اله الا الله ، سبحان الله بگوئيم و آنرا از اذان بدانيم ، و در حديث است كه گفتن الصلوة خير من النوم بجاي حي علي خير العمل از بدعتهاي بني‌اميه است . ولي سنتهائي كه در عدد فصول اذان يا تخفيف بعض آنها رسيده آنها سنت در سنتند نه سنت در فريضه و بهر يك از آنها بگيريم فضيلت است و در ترك سنت ديگر خطيئه‌اي نيست مثلا اجازه فرموده‌اند كه در سفر اذان [ص 21] را طاق طاق بگويند يا براي زنها تكبير و شهادتين را مجزي شمرده‌اند يا براي امام جماعت كه ميخواهد جماعت جمع شوند اعاده شهادت و حي علي الصلوة يا حي علي الفلاح را دو مرتبه و سه مرتبه و بيشتر اجازه فرموده‌اند و بهر يك بگيريم جايز است و موجب خطائي نيست . و حاصل سخن آنكه اصول اذان كه سنت در فريضه است توقيفي است ولي كيفيات مذكوره سنت در غير فريضه‌اند و بهر يك بگيريم در آن فضيلت است .

سؤال سوم - اگر جمله ثالثه گفتن جايز است بر آن دليل قرآني و روايتي چيست ؟

جواب - همانطور كه سابقاً عرض كردم در ظاهر قرآن ذكري از اذان براي نماز نيست چه برسد بذكر فصول آن و در جائي از قرآن نمي‌بينيم كه قبل از نماز بايد اذان گفت و در آن شهادت بتوحيد يا رسالت داد كه شما مطالبه ذكر شهادت ثالثه را داريد ، ولي حقانيت [ص 22] شهادت ثالثه را در جواب سؤال اول از قرآن استدلال نمودم و اما جواز آن در اذان از باب اينكه هر سخني را بين فصول اذان مي‌توان گفت و منعي از آن نرسيده و شهادت ثالثه عبادتي است كه در بين عبادت ديگر بجا آورده ميشود ميگوئيم جايز است ولي باستناد احاديث و روايات اهل بيت عصمت كه همه آنها از پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله بآن بزرگواران رسيده و براي ما بيان فرموده‌اند علاوه بر جواز قائل برجحان و استحباب آن هم هستيم و از آن جمله است آنچه در فصل الخطاب از حدايق روايت نموده‌اند كه در حديثي است كتب اسم اميرالمؤمنين عليه السلام علي كل شئ في آخره اذا قال احدكم لا اله الا الله محمد رسول الله صلي الله عليه و آله فليقل علي اميرالمؤمنين يعني نوشته شده است اسم اميرالمؤمنين عليه السلام بر هر چيزي در آخرش هر گاه گفت يكي از شما لا اله الا الله محمد رسول الله صلي الله عليه و آله پس بگويد [ص 23] علي اميرالمؤمنين . و مرحوم ملا احمد نراقي (ره) در مستند الشيعه از احتجاج از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فاذا قال احدكم لا اله الا الله محمد رسول الله فليقل علي اميرالمؤمنين (ع) و شايد هر دو يك خبر باشند و اين خبر عام است . و در رساله موجز روايت شده است از حديث معراج از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله از خداوند كه فرمود هر جا ذكر من ميشود علي هم با من ذكر كرده ميشود . و اين دو خبر بعمومشان شامل همه موارد و از جمله اذان ميشوند و منعي هم از تكلم بين فصول اذان نرسيده و تكلم موجب بطلان اذان نمي‌شود بنا بر اين مقتضي موجود است و آن امر عمومي امام عليه اسلام است و مانع هم مفقود و لفظ امر كه فرمودند فليقل اگر حمل بر لزوم نشود حمل بر رجحان و استحباب يقينا ميشود .

و از آن جمله اخباري است كه عين آنها بالفاظ بما [ص 24] نرسيده ولي مفاد آنها بما رسيده است و در فصل الخطاب از شيخ صدوق (ره) نقل نموده‌اند كه مفوضه لعنهم الله وضع كرده‌اند اخباري را و زياد كرده‌اند بآنها در اذان محمد و آل‌محمد خير البرية دو مرتبه و در بعض رواياتشان بعد از اشهد ان محمداً رسول الله ، اشهد ان علياً ولي الله دو مرتبه ، و بعضي از آنها بجاي آن روايت كرده‌اند اشهد ان عليا اميرالمؤمنين حقاً دو مرتبه . عرض ميكنم و شيخ طوسي (ره) در مبسوط ميفرمايد فاما قول اشهد ان عليا اميرالمؤمنين و آل‌محمد خير البرية علي ما ورد في شواذ الاخبار فليس بمعمول عليه في الاذان و لو فعله الانسان لايأثم به غير انه ليس من فضيلة الاذان و لا كمال فصوله يعني و اما قول اشهد ان عليا اميرالمؤمنين و آل‌محمد خير البرية چنانچه در اخبار شاذّه رسيده است عمل بر آنها نيست در اذان و اگر كسي بگويد گناهي بآن سبب نكرده جز اينكه آن از فضيلت اذان و كمال فصول آن نيست . و در مستند الشيعه نقل كرده [ص 25] كه شيخ طوسي قريب بهمين مطلب را در نهايه ذكر نموده است و همچنين از بحار الانوار نقل كرده كه فاضل و شهيد هم باين مطلب كه چنين اخباري رسيده است شهادت داده‌اند و بهر حال شكي نيست كه چنين اخباري باين مضامين وارد شده است .

و اما آنكه شيخ صدوق (ره) روات آنها را از مفوضه شمرده است اين درايتي است از خود شيخ صدوق نه روايت و آنچه متبع است روايات ثقات است نه درايات آنها و آنچه شيخ فرموده كه چنين رواياتي رسيده مي‌پذيريم و اما درايت او را كه آنها از مفوضه بوده‌اند جاي تأمل است چون نه اسم آنها را ذكر فرموده نه دليل خود را و چه بسا كه اگر اسم آنها و دليل خود را ذكر ميفرمود مي‌يافتيم كه دليل قاطعي نيست مخصوصا بعد از آنكه ميدانيم كه حد معين و مسلمي نيست كه چه اعتقاداتي باعث قول بتفويضِ محرّم است و چه اعتقاداتي باعث آن نيست و اصل مسئله از بديهيات [ص 26] نيست بلكه از نظريات است و در امور نظري كسي را بر كسي حجتي نيست مگر آنكه نظري بر خلاف كتاب مستجمع علي تاويله يا سنت جامعه يا اجماع امت يا دليل عقلي كه همه عقول صحت آنرا تصديق داشته باشند باشد و ما نمي‌دانيم كه آن روات مذكوره چه عقيده‌اي داشته‌اند كه ببينيم آيا مخالف موازين فوق الذكر بوده يا نبوده و استنباط شيخ صدوق (ره) براي ما حجت نيست . آيا نه اين است كه آن مرحوم قائل بجواز سهو بر پيغمبر خدا بوده و حال آنكه امروز اجماعي شيعه است كه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام معصوم از سهو و خطا بوده‌اند و چه بسا آن روات مذكوره هم مثلا قائل بعصمت پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله بوده‌اند و شيخ صدوق (ره) بر حسب اعتقاد و درايت خود آنها را از غلات شمرده باشد .

بهر حال آنچه كه از روايت شيخ صدوق و شيخ طوسي و فاضل و شهيد كه از بزرگان علمايند [ص 27] بر ما مسلم ميشود اين است كه چنين رواياتي بوده و مضمون آنها هم مخالفتي با كتاب مستجمع علي تأويله و سنت جامعه و اجماع و دليل عقل قاطع ندارد و موافق حديث مروي در احتجاج و مؤيد باخبار بسياري است كه در مقامات بسيار علي ولي الله مقرون به لا اله الا الله و محمد رسول الله است و از طرق عامه و خاصه روايت شده‌اند و بعض آنها را در اين جا روايت ميكنيم .

و از آن جمله است آنچه نقل شده از كتاب مودة القربي تأليف علي بن شهاب همداني از جابر از پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود رأيت علي باب الجنة مكتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله .

و در كتاب المبين از ابن‌عباس روايت شده قال رسول الله صلي الله عليه و آله و الذي بعثني بالحق بشيرا مااستقر الكرسي و العرش و لا دار الفلك و لا قامت السموات و الارض الا بان كتب عليها لا اله الا الله محمد رسول الله علي اميرالمؤمنين يعني فرمود رسول خدا [ص 28] صلي الله عليه و آله قسم بآن كسي كه مرا مبعوث فرمود بحق كه بشارت‌دهنده باشم قرار نگرفت كرسي و عرش و نه دور زد فلك و نه برپا شد آسمانها و زمين مگر باينكه نوشته شد بر آنها لا اله الا الله محمد رسول الله علي اميرالمؤمنين .

و باز از عوالم از آن حضرت روايت نموده‌اند در حديث طويلي لما عرج بي الي السماء السابعة وجدت علي كل باب سماء مكتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين لما صرت الي حجب النور رايت علي كل حجاب مكتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابي‌طالب اميرالمؤمنين و لما سرت الي العرش وجدت علي كل ركن من اركانه مكتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين يعني چون بالا برده شدم بآسمان هفتم يافتم بر در هر آسماني نوشته شده لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين و چون بحجب نور رسيدم ديدم بر هر حجابي [ص 29] نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين و چون سير نمودم بسوي عرش يافتم بر هر ركني از اركان عرش نوشته شده لا اله الا الله محمد رسول الله علي بن ابيطالب اميرالمؤمنين . و اخبار زيادي در اين معني در كتاب المبين روايت شده است .

و در احتجاج طبرسي از علي بن ابي‌حمزه از جعفر بن محمد الصادق از پدرش از پدرانش عليهم السلام حديث طويلي از پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله از جبرئيل از پروردگار عزت جل جلاله روايت نموده و از فقرات آن حديث است و من لم‌يشهد ان لا اله الا انا وحدي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان محمدا عبدي و رسولي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان علي بن ابيطالب (ع) خليفتي او شهد بذلك و لم‌يشهد ان الائمة من ولده حججي فقد جحد نعمتي و صغر عظمتي و كفر بآياتي و كتبي ان قصدني حجبته و ان سالني حرمته و ان ناداني لم‌اسمع نداءه و ان دعاني لم‌استجب دعاءه و ان رجاني خيبته [ص 30] و ذلك جزاؤه مني و ما انا بظلام للعبيد يعني و كسيكه شهادت ندهد كه نيست خدائي جز من بتنهائي يا باين شهادت بدهد و شهادت ندهد كه محمد بنده من و رسول من است يا شهادت بدهد باين و شهادت ندهد كه علي بن ابيطالب (ع) خليفه من است يا شهادت بدهد باين و شهادت ندهد كه ائمه از اولادش حجتهاي منند پس بتحقيق انكار كرده نعمت مرا و كوچك شمرده عظمت مرا و كافر شده است بآيات من و بكتب من اگر قصد كند مرا محجوب ميگردانم او را و اگر سؤال بكند از من محروم ميگردانم او را و اگر ندا كند مرا بنداي او گوش نميدهم و اگر بخواند مرا دعاي او را مستجاب نميكنم و اگر اميدوار بمن شود نااميد ميكنم او را و آن جزاي او است از طرف من و من ظلم‌كننده به بندگان نيستم .

حال بعد از ورود اين نصوص و شواهد و قراين ترديدي در گرفتن بآن اخبار نميكنيم ولي چون عين [ص 31] الفاظ آن روايات بما نرسيده و نميدانيم كه آيا مقصود اين بوده كه اين عبارات از فصول اذانند يا آنكه استحباباً پس از شهادت بتوحيد و رسالت آنها را بايد گفت بهمين احتمال دوم كه يقيني است ميگيريم و شهادت بولايت را از فصول اذان نمي‌شمريم ولي آنرا بر حسب امري كه فرموده‌اند فليقل علي ولي الله ترك نميكنيم .

سؤال چهارم - كلمه چه چيز است و در اوائل اسلام الفاظ آن چه بوده است ؟

جواب - ظاهر از سياق عبارات سؤالها اين است كه مرادتان از « كلمه » عبارات اذان است و اگر مرادتان اين است عرض ميكنم كه در فصل الخطاب از حضرت ابي‌جعفر عليه السلام روايت شده است لما اسري برسول الله صلي الله عليه و آله فبلغ البيت المعمور حضرت الصلوة فاذّن جبرئيل و اقام فتقدم رسول الله صلي الله عليه و آله و صف الملئكة و النبييون [ص 32] خلف رسول الله صلي الله عليه و آله فقيل له كيف اذّن فقال الله اكبر الله اكبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله اشهد ان محمدا رسول الله حيّ علي الصلوة حيّ علي الصلوة حيّ علي الفلاح حيّ علي الفلاح حيّ علي خير العمل حيّ علي خير العمل الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله لا اله الا الله ، و الاقامة مثلها الا ان فيها قد قامت الصلوة قد قامت الصلوة بين حيّ علي خير العمل حيّ علي خير العمل و بين الله اكبر فامر رسول الله صلي الله عليه و آله بلالاً فلم‌يزل يؤذن بها حتي قبض رسول الله صلي الله عليه و آله يعني چون در شب بآسمان برده شد رسول خدا صلي الله عليه و آله و به بيت المعمور رسيد وقت نماز رسيد پس جبرئيل اذان و اقامه گفت پس پيش رفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و صف كشيدند ملئكه و پيغمبران پشت سر رسول خدا صلي الله عليه و آله [ص 33] پس عرض شد بحضرت ابي‌جعفر عليه السلام چگونه اذان گفت فرمود الله اكبر الله اكبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله اشهد ان محمدا رسول الله حي علي الصلوة حي علي الصلوة حي علي الفلاح حي علي الفلاح حي علي خير العمل حي علي خير العمل الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله لا اله الا الله و اقامه مثل همانها است جز اينكه در آن قد قامت الصلوة قد قامت الصلوة بين حي علي خير العمل حي علي خير العمل و بين الله اكبر است پس امر فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله ببلال پس بهمانطور بلال اذان ميگفت تا آنكه رسول خدا از دنيا رفت .

و اما اينكه معمول است كه اول اذان چهار تكبير ميگويند علتش را حضرت رضا عليه السلام در حديثي بيان فرموده‌اند چون قبل از اذان مستمعين در غفلتند دو تكبير اولي از چهار تكبير براي تنبيه مستمعين است [ص 34] براي آنچه بعد از آن از اذان ميآيد .

و اگر گفته شود كه چرا ذكري از شهادت بولايت در اين اذان نيست عرض ميكنم اولاً كه پيغمبر خدا شرايع اسلام را بتدريج بيان فرمودند ، مثلاً در اول ميفرمودند قولوا لا اله الا الله تفلحوا يعني بگوئيد لا اله الا الله رستگار شويد ، و ديگر تكليفي نميفرمود و بعد بتدريج شرايع اسلام را يكي بعد از ديگري در هر وقت كه مناسب بود بقدريكه مسلمين استعداد و تحمل آنرا داشتند بيان ميفرمود و روز بروز دين را كامل ميفرمود تا اينكه در آخر عمر مسئله ولايت را علي رؤوس الاشهاد بيان فرمود و آيه نازل شد اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا يعني امروز كامل كردم براي شما دين شما را و تمام كردم بر شما نعمت خودم را و رضايت دادم كه اسلام دين شما باشد . و تا قبل از آنروز پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله بملاحظه اينكه مردم تحمل نداشتند و ميترسيد كه ولايت و خلافت [ص 35] اميرالمؤمنين عليه السلام را نپذيرند و بمخالفت آن حضرت برخيزند و از اسلام خارج شوند آشكارا تصريح باين مطلب نميفرمود ولي خداوند آن حضرت را دلداري داد و وعده فرمود كه آن حضرت را از شرّ مردم محفوظ دارد و تأكيد در ابلاغ اين امر فرمود و آيه نازل شد بلّغ ما انزل اليك من ربّك فان لم‌تفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمك من الناس يعني تبليغ كن آنچه را كه نازل شده است بر تو از جانب پروردگار و اگر نكني رسالت او را انجام نداده‌اي و خداوند حفظ ميكند تو را از مردم . اين بود كه آن حضرت بعد از نزول اين آيه در غدير خم امر ولايت و خلافت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام را آشكارا اظهار فرمود و مكرر در خطبه خود ميفرمود من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله يعني هر كس من مولاي او هستم پس اين علي مولاي او است خدايا [ص 36] دوست بدار هر كس كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد و ياري كن هر كس كه او را ياري كند و ترك كن ياري هر كس كه ترك ياري او را بكند . و روايات از طريق شيعه و سني متواتر است كه اين آيات در امر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام نازل شده است و بنا بر آنكه امر ولايت در آخرين روزهاي عمر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نازل شده و بآن امر دين كامل شده است و قبل از آن اقتضاي بيان اين امر بطور آشكار نبوده بديهي است كه اقتضا نداشته در اذان ذكر آن بشود .

و ثانياً ميگوئيم كه مع‌ذلك بطور رمز و ابهام در همان اذان زمان خود آن حضرت هم امر ولايت گذارده شده و آن كلمه حي علي خير العمل است و حضرت پيغمبر فرموده بودند كه مراد از خير العمل ولايت است و منافقين هم آنرا ميدانستند و بهمين جهت بعد از آن حضرت به بهانه اينكه مردم از جهاد روگردان [ص 37] ميشوند آنرا برداشتند و بجاي آن الصلوة خير من النوم گذاردند چنانچه در فصل الخطاب است سئل ابوالحسن عليه السلام عن حي علي خير العمل لم‌تركت من الاذان قال تريد العلة الظاهرة او الباطنة قيل اريدهما جميعا فقال اما العلة الظاهرة فلئلايدع الناس الجهاد اتكالا علي الصلوة و اما الباطنة فان خير العمل الولاية فاراد من امر بترك حي علي خير العمل من الاذان ان لايقع حثّ عليها و دعاء اليها يعني سؤال شد حضرت ابوالحسن عليه السلام از حي علي خير العمل كه چرا ترك شد از اذان فرمودند علت ظاهره را ميخواهي يا علت باطنه را عرض شد هر دو را ميخواهم پس فرمود اما علت ظاهره پس براي اين بود كه مردم جهاد را ترك نكنند در اثر اعتماد بر نماز و اما باطنه پس هراينه خير العمل ولايت است و آن كسي كه امر بترك حي علي خير العمل از اذان كرده خواسته است كه تحريصي بر آن و دعوتي بسوي آن نشود .

[ص 38] سؤال پنجم - در اذان شهادت ثالثه كي ايجاد و اضافه شد ؟

جواب - از حديثي كه در جواب سؤال چهارم عرض شد معلوم مي‌شود كه تا آخر زمان حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ذكر اين شهادت در اذان نبوده بهمان جهات كه مختصري از آنها را عرض كردم و اما در زمان ائمه عليهم السلام روايتي نديده‌ام كه علانيه شيعه شهادت بولايت را در ميانه فصول اذان مي‌گفته‌اند ولي از همان امر عمومي كه حضرت صادق عليه السلام فرموده‌اند كه هر كس لا اله الا الله و محمد رسول الله بگويد پس بگويد علي ولي الله معلوم مي‌شود كه يقينا خود ائمه اطهار عليهم السلام و بعض شيعيان كه اين مطلب را ميدانسته‌اند در جائي كه تقيه نداشته‌اند اين شهادت را ميداده‌اند ولي بعد از غيبت كم‌كم اين شهادت بين شيعه شايع شده است باين دليل كه از زمان شيخ صدوق (ره) كه در اوايل زمان غيبت بوده است ذكر اين مطلب در [ص 39] اغلب كتب فقهيه شيعه شده است و اگر شايع نشده بود دليلي بر ذكر آن در كتب نبود و شاهد اينكه در زمان شيخ صدوق (ره) اين شهادت در نزد بعضي معمول بوده اين است كه شيخ صدوق در من لايحضره الفقيه پس از تكذيب روايات مي‌نويسد و انما ذكرت ذلك لتعرف بهذه الزيادة المتهمون بالتفويض المدلسون انفسهم في جملتنا يعني ذكر كردم اين را كه باين زياده ( يعني شهادت ثالثه ) شناخته شوند آنهائي كه متهم بتفويضند و خود را بتدليس در جمله ما قرار داده‌اند . و باحتمال قوي اين فرمايش شيخ صدوق (ره) از باب تقيه و حفظ شيعيان بوده و از اين جهت بوده كه بعض جهال شيعه در آن زمان كه مخالفين غالب بوده‌اند ترك تقيه مي‌نموده‌اند و علانيه شهادت بولايت ميداده‌اند و ممكن بود كه همه شيعه باين بهانه مورد آزار مخالفين قرار گيرند و شيخ اينطور فرموده كه آن جماعت از مفوضه‌اند و خود را بشيعيان بسته‌اند تا آنكه ساير شيعيان محفوظ بمانند و الا [ص 40] شهادت بولايت نه غلو است و نه تفويض و نمي‌شود كه علامت مفوضه باشد و اگر اين طور بود ميبايست بگوئيم كه همه علماي شيعه كه تجويز شهادت بولايت را در خلال فصول اذان كرده‌اند از مفوضه باشند نعوذ بالله و حال آنكه چنين نيست و چنانچه در جواب سؤال بعد ميآيد همه علما حتي خود شيخ صدوق (ره) كه تكذيب روايات را فرموده گفتن اين شهادت را در اذان جايز دانسته ولي نه باين اعتقاد كه اين از فصول اذان است و بعدها كه كم‌كم شيعه قوت گرفتند و تقيه‌ها كم شد بتدريج گفتن اين شهادت شايع‌تر شد تا بامروز كه بحمد الله در همه بلاد شيعه شايع شده است و سيرت آنها شده است و مورد تأييد حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه مي‌باشد و اگر مورد تأييد ايشان نبود البته ادله‌اي بنظر علماي شيعه بر لزوم ترك آن ميرساندند و نرسانده‌اند و آنها را بر همين رويه تأييد و تقرير فرموده‌اند .

سؤال ششم - از شيعه و سني بر اين شهادت ثالثه چه [ص 41] نصوصي داريم ؟

جواب - اما از اهل سنت كه در اين باره چيزي نديده‌ام و ظاهر اين است كه چيزي از آنها در تجويز اين امر نرسيده باشد ولي علماي شيعه بعد از ائمه عليهم السلام همه آنها از صدر اول تا بامروز تجويز اداي اين شهادت را نموده‌اند ولي نه باين نيت كه از فصول اذان است بلكه از باب اينكه كلام در بين اذان مبطل آن نيست يا از باب اينكه اين عبادت و امر مستحبي است كه ائمه بآن امر فرموده‌اند كه بايد آنرا همه جا و از جمله در اذان بجا آورد و اينك فتاوي بعض علماي شيعه را در اين جا نقل مي‌نمايم .

از آن جمله است آنچه شهيد ثاني (ره) در شرح لمعه از شيخ صدوق (ره) روايت كرده قال الصدوق (ره) ان ادخال ذلك فيه من وضع المفوضة و هم طائفة من الغلاة و لو فعل هذه الزيادات او احدها بنية انه منه اثم في اعتقاده و لايبطل الاذان بفعله و بدون اعتقاد ذلك لا حرج [ص 42] يعني فرمود شيخ صدوق (ره) كه داخل كردن آن ( شهادت ثالثه ) در اذان از وضع مفوضه است و آنها طايفهٔ از غلات هستند و اگر كسي اين زيادات يا يكي از آنها را بنيت آنكه آن از اذان است بجا بياورد گناه كرده است در اعتقادش و باطل نمي‌شود اذان بسبب آن فعل و بدون اعتقاد آن ( كه از اذان است ) حرجي نيست .

و از آن جمله است قول شيخ طوسي (ره) در مبسوط فاما قول اشهد ان عليا اميرالمؤمنين و آل‌محمد خير البرية علي ما ورد في شواذّ الاخبار فليس بمعمول عليه في الاذان و لو فعله الانسان لم‌يأثم به غير انه ليس من فضيلة الاذان و لا كمال فصوله يعني اما گفتن اشهد ان عليا اميرالمؤمنين و آل‌محمد خير البرية چنانچه در اخبار شاذّه وارد شده پس معمول نيست در اذان و اگر آنرا كسي بجا بياورد گناه نكرده جز اينكه از فضيلت اذان و كمال فصول آن نيست .

و از آن جمله است آنچه شهيد ثاني در شرح لمعه از [ص 43] شهيد اول در كتاب بيان نقل كرده كه موافق قول شيخ طوسي فتوي داده كه گفتن اين كلمات در اذان گناه ندارد .

و از آن جمله است آنچه مرحوم شيخ محمدحسن (ره) در جواهر از مرحوم مجلسي روايت كرده است لايبعد كون الشهادة بالولاية من الاجزاء المستحبة للاذان يعني بعيد نيست كه شهادت بولايت از اجزاء مستحبه اذان باشد .

و از آن جمله است آنچه شيخ جواهر از منظومه علامه طباطبائي در سنن و آداب اذان ذكر كرده :

صلّ اذا ما اسم محمد بدا عليه و الآل فصل لتحمدا

و اكمل الشهادتين بالتي قد اكمل الدين بها في الملة

يعني صلوات بفرست وقتي كه اسم محمد ظاهر شد بر او و آل او پس وصل كن كه ستوده شوي و كامل كن شهادتين را بآن ( شهادتي ) كه دين كامل شده است بسبب آن در ملت .

[ص 44] و از آن جمله است قول خود صاحب جواهر بعد از ذكر فرمايش مرحوم مجلسي (ره) و لا بأس بذكر ذلك لا علي سبيل الجزئية يعني باكي نيست بذكر آن ( شهادت بولايت ) نه بر سبيل جزئيت . و در كتاب نجاة العباد فرموده يستحب الصلوات علي محمد و آله عند ذكر اسمه و اكمال الشهادتين بالشهادة لعلي بالولاية لله و امرة المؤمنين في الاذان و الاقامة و غيره يعني مستحب است صلوة بر محمد و آل او در وقت ذكر اسمش و كامل كردن شهادتين بشهادت به ولي خدا بودن و اميرالمؤمنين بودن علي در اذان و اقامه و غير آن .

و از آن جمله است آنچه مرحوم ملا احمد نراقي (ره) در مستند الشيعة بعد از ذكر اقوال و ردّ بر آنها كه قائل بكراهت شده‌اند ميفرمايد و علي هذا فلا بعد في القول باستحبابها فيه للتسامح في ادلته و شذوذ اخبارها لايمنع عن اثبات السنن بها كيف و تراهم كثيرا يجيبون عن الاخبار بالشذوذ فيحملونها علي الاستحباب يعني و بنا بر اين [ص 45] بعيد نيست قول باستحباب آن ( شهادت ثالثه ) در اذان از جهت تسامح در ادله آن و شاذ بودن اخبار آن مانع از اثبات سنتها ( مستحبات ) بآنها نيست چگونه و حال آنكه مي‌بيني آنها ( فقها ) بسياري از اوقات جواب ميدهند از اخبار شاذه و آنها را حمل بر استحباب مي‌نمايند .