و از آن جمله است آنچه در كتاب الشهادة الثالثة تأليف جاسم آلگلگاوي كه از كتب فتاوي علماي متأخرين نقل نموده مثل مرحوم سيد حسن صدر (ره) در كتاب المسائل المهمة و مرحوم شيخ احمد كاشفالغطا (ره) در كتاب سفينة النجاة و مرحوم سيد مهدي حيدري (ره) در فقهش و مرحوم ميرزا محمدتقي شيرازي حائري (ره) در فقهش كه همه شهادت بولايت و امارت مؤمنين را در اذان مطلقا مستحب دانستهاند . و از انيس المقلدين كه مشتمل بر فتاوي مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني (ره) است نقل نموده در جواب شخصي كه [ص 46] سؤال كرده از شهادت بولايت در اذان و اقامه بقصد القربة بلا اشكال لا بقصد الجزئية يعني بقصد قربت بدون اشكال است نه بقصد جزئيت . و از المسائل الفقهية كه مشتمل بر فتاوي مرحوم حاج آقا حسين بروجردي (ره) است در جواب همين سؤال نقل نموده و الشهادة بالولاية لعلي (ع) ليست جزءا من الاذان و لكن لا بأس بالاتيان بها بقصد الرجحان بعد الشهادة بالرسالة كأمر مستقل يعني شهادت بولايت براي علي عليه السلام جزئي از اذان نيست و لكن باكي نيست بگفتن آن بقصد رجحان بعد از شهادت برسالت مثل امري مستقل .
و چنانچه ملاحظه مينمائيد همه علماي شيعه از صدر اول تا حال اداي اين شهادت را در اذان نه بقصد آنكه جزئي از اذان آنرا بدانند جايز يا مستحب شمردهاند .
و عجب است از شيخ محمد خالصيزاده لارحمه الله كه بقصد فساد و تفرقه انداختن بين شيعيان در نشرياتش در عراق نوشته كه غلاة و شيخيه در اذان و اقامه اشهد ان عليا ولي الله را زياد [ص 47] كردهاند و آنرا بدعت شمرده و باين سخن همه علماي شيعه را اهل بدعت شمرده است و از او چنين سخنان عجب نيست و كفايت است در شأن او كه در يكي از خطباتش در كاظمين روي منبر گفته الا لعنة الله علي الشيعة الا لعنة الله علي السنة انا لا شيعي و لا سنّي و اكنون دامنه فساد و تفرقهافكني او بياري پيروانش بپاكستان رسيده تا آنجا كه بقرار اطلاعات واصله مخالفين بهمين بهانه كه شهادت بولايت در اذان بدعت است ميخواهند كه در آن مملكت شيعيان خارج از اسلام شناخته شوند وقي الله المسلمين شرهم .
و براي اينكه بدانيد كه علماي شيخيه هم بر سيرت همه علماي شيعه فتوي دادهاند فتاوي آنها را در اينجا نقل مينمايم :
مرحوم شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه در رساله حيدريه كه رساله عمليه ايشان است و بخط خود ايشان در كتابخانه ما موجود است مرقوم فرمودهاند و اما قول اشهد ان عليا ولي الله و محمد و آلمحمد [ص 48] خير البرية في الاذان فلايعمل عليه و ليس من فصول الاذان و ان كان حقا بل قال ابنبابويه انه من موضوعات المفوضة يعني و اما گفتن اشهد ان عليا ولي الله و محمد و آلمحمد خير البرية در اذان پس عمل بر آن نيست و از فصول اذان نيست اگر چه حق است بلكه ابنبابويه گفته كه آن از موضوعات مفوضه است .
و مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه در رساله جامع كه رساله عمليه ايشان است و چاپ شده فرمودهاند فصول الاذان التكبير و الشهادة بالتوحيد و الرسالة و الحيعلات الثلث و التكبير و التهليل و يزاد في الاقامة قد قامت الصلوة يعني فصول اذان تكبير است و شهادت بتوحيد و رسالت و حيعلات سهگانه و تكبير و تهليل و زياد ميشود در اقامه قد قامت الصلوة . و در مسئله بعد ميفرمايد الشهادة بالولاية بنفسها مستحبة مطلقا بعد ذكر التوحيد و الرسالة و ليشهد بامرة المؤمنين يعني شهادت بولايت [ص 49] بنفسها مستحب است مطلقا بعد از ذكر توحيد و رسالت و شهادت بدهد باميري بر مؤمنين .
و مرحوم آقاي حاج زينالعابدين خان كرماني در رساله موجز كه آنرا بفارسي هم ترجمه فرمودهاند بعد از آنكه فصول اذان را هيجده و فصول اقامه را هفده شمردهاند فرمودهاند :
مسأله - در حديث معراج از پيغمبر صلي الله عليه و آله رسيده است از خداوند كه فرمود هر جا ذكر من ميشود علي هم با من ذكر كرده ميشود و نيز از حضرت صادق عليه السلام رسيده تفصيلي تا اينكه فرمود پس همين كه يكي از شما گفت لا اله الا الله محمد رسول الله پس بايد بگويد علي اميرالمؤمنين عليه السلام . مؤلف گويد كه خود ذكر آن حضرت بعد از ذكر توحيد و نبوت مندوب و مأمور به است و بعضي از علماي ما رضوان الله عليهم جزؤ اذان بودن آنرا هم نزديك شمردهاند و علي اي حال بايد گفت .
[ص 50] اين بود نصوص علماي شيعه در مسئله شهادت ثالثه و حاصل همه نصوص جواز يا استحباب آن بود ولي از فصول اذان شمرده نميشود و الآن عمل ما بر اين است كه بعد از شهادت برسالت و صلوات بر حضرت پيغمبر و آل او ميگوئيم اشهد ان عليا اميرالمؤمنين ولي الله اشهد ان عليا و الائمة من ولده اولياء الله .
سؤال هفتم - آيا در اذان حق ترميم و اضافه هست يا نيست ؟
جواب - فصول اذان را نبايد تغيير داد و تغييري كه بعد از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله دادند و بجاي حي علي خير العمل الصلوة خير من النوم گذاردند امام عليه السلام از آن باسم بدعت تعبير آوردهاند . اما تخفيف در فصول آن باين كه طاق طاق بگويند يا بعض آنها را نگويند يا آنكه در بعض موارد بيش از دو مرتبه تكرار نمايند بر حسب رخصتهائي كه در احاديث وارد شده اشكالي ندارد . و زياده كردن بر فصول [ص 51] هم بدون دليلي از فرمايش شارع جايز نيست و شهادت بولايت را هم اگر چه بعضي قريب شمردهاند كه از فصول اذان باشد چون دليل قاطعي بر آن نبوده تا آنجا كه اطلاع داريم هيچ يك از علما فتوي بآن ندادهاند و از فصول اذان نشمردهاند .
و اما آنچه در ذيل سؤالات مرقوم شده كه از نظر فقه و كلام عرض كنم ، حكم مسئله را از نظر فقهي عرض كردم و اما از نظر كلامي بايد عرض كنم كه معمول مشايخ ما اعلي الله مقامهم نيست كه بدليل عقل مستقل از نقل احكام شرعي را بفرمايند و در حديث است ● از حضرت علي بن الحسين عليه السلام ان دين الله لايصاب بالعقول الناقصة و الآراء الباطلة و المقائيس الفاسدة و لايصاب الا بالتسليم فمن سلّم لنا سلم و من اهتدي بنا هدي يعني دين خدا اصابت بآن نميشود با عقول ناقصه و آراء باطله و قياسهاي فاسده و اصابت نميشود مگر با تسليم پس [ص 52] هر كس تسليم كرد براي ما سالم ماند و كسي كه از ما طلب هدايت كرد هدايت يافت . و معلوم است كه عقول ما همه ناقص است و اگر كامل بود در هيچ مسئله اختلاف پيدا نميكرديم و همينكه اختلاف موجود است دليل بر نقصان عقول ما است و عقل كامل عقل معصومين است صلوات الله عليهم و ما نبايد به عقول خود حكمي بكنيم مگر آنكه آنرا با فرمايش معصومين سنجيده باشيم و رويه مشايخ ما اين است كه هر وقت استدلال عقلي ميفرمايند بمقتضاي قول خداوند تعالي و زنوا بالقسطاس المستقيم با نقل آنرا ميسنجند اگر مطابق با آن شد پي بصحت استدلال عقلي خود ميبرند و اگر مطابق نبود آنرا ترك مينمايند و اين ناچيز هم در اين مقام بهمين رويه استدلال ميكنم .
پس عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه از علل اذان دعوت بعبادت پروردگار و ترغيب بآن است و اول عبادت اقرار بوحدانيت خداوند عالم است و پس از آن اقرار [ص 53] برسالت و بعد از آن اقرار بولايت است كه از كمال دين است و خداوند ببيان آن بر زبان پيغمبر خود صلي الله عليه و آله دين خود را كامل فرموده و پس از تبليغ اين امر آيه نازل فرموده اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا و اذان را پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله براي اين در هر روز و شب پنج نوبت قرار داده كه همواره اصول اسلام و ايمان بمردم يادآوري شود كه فراموش نكنند و غافل نمانند و عقل حكم ميكند كه اين يادآوري هر چه كاملتر باشد بهتر است و خداوند كامل است و كمال را دوست ميدارد و دوست ميدارد كه دين مردم كامل باشد و اگر كمال دين را دوست نميداشت پيغمبري بعد از پيغمبري نميفرستاد كه شريعت كاملتري براي مردم بياورد و اگر تنها باقرار بتوحيد و رسالت راضي بود مردم را تكليف بولايت نميفرمود و دين را كامل نميفرمود ، حال كه خداوند اينطور خواسته ما هم كه [ص 54] بنده اوئيم بايد همين طور بخواهيم و دين خود را كامل كنيم و از شرط كمال اين است كه اعتقاد بقلب و اقرار بزبان هر دو با هم باشند كه ظاهر و باطنمان بنور اسلام و ايمان روشن شود و اگر اقرار بزبان لازم نبود اين همه خداوند تكليف بشهادت در اذان و نماز و ساير موارد نميفرمود و بنا بر اين اگر همه روزه علاوه بر اعتقاد قلبي و اقرار بزبان بتوحيد و رسالت قلبا و لسانا اظهار امر ولايت را بكنيم مسلما كاملتر است و بهمين جهت است كه امام عليه السلام امر فرمودهاند هر وقت گفت لا اله الا الله و محمد رسول الله پس بگويد علي ولي الله و بنا بر اين شهادت بولايت پس از شهادت بتوحيد و رسالت از كمال دين است و همان حكمتي كه در شهادت بتوحيد و رسالت ملاحظه شده است در شهادت بولايت نيز جاري است و بايد آنرا گفت خواه آنرا از فصول اذان بشمريم يا نشمريم و نزاع در لفظ نيست بلكه مراد معني است ، و بعلاوه شهادت بولايت و يادآوري آن هر روز و هر [ص 55] زمان باعث ظهور نور ايمان در دلها ميشود و دوستي خدا و رسول و اميرالمؤمنين كه اصل دين و ايمان است در دلها زياد ميشود و روز بروز آن بزرگوار را بيشتر دوست خواهند داشت و يكديگر را كه از دوستان اويند بيشتر دوست خواهند داشت و شقاق و نفاقها تمام ميشود و اختلافات و دشمنيها از ميانه برداشته ميشود و همه رو باتحاد و اتفاق كلمه ميروند و روز بروز قوت اسلام بيشتر ميشود و يگانگي مسلمين بيشتر ميشود و مورد عنايت بيشتر خداوند قرار ميگيرند تا بآنجا برسد كه خداوند حجت خود را ظاهر بفرمايد و زمين را پر از عدل و داد بفرمايد و
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر بار دگر روزگار چون شكر آيد
و اين است راه اتحاد مسلمين نه آنكه بعضي كوتهفكران ميانديشند كه همه اكتفا بهمان توحيد و رسالت كنند و بدين ناقصي اكتفا نمايند و اگر خداوند باين [ص 56] راضي بود با آن تأكيد شديد پيغمبر خود را امر بتبليغ مسئله ولايت نميفرمود و نميفرمود بلغ ما انزل اليك من ربك فان لمتفعل فمابلغت رسالته باري بر ما است كه دين خود را آنچنانچه مورد رضايت خداوند عالم است كامل كنيم و قلباً بآن اعتقاد بورزيم و همه روزه بخود و برادران مؤمنين يادآوري نمائيم و بزبان بگوئيم :
اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمداً رسول الله ، اشهد ان علياً اميرالمؤمنين ولي الله .
و نام اين اجزاء را بمناسبت موضوع آنها شهادت ثالثه گذاردم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
تمام شد بر دست بنده مسكين عبدالرضا بن ابوالقاسم بن زينالعابدين در بلده كرمان در روز دوشنبه پانزدهم جماديالثانيه ١٣٩٦ .
همانطور كه در جواب سؤال چهارم عرض كردم از سياق عبارات سؤالها و نامه جناب دكتر رسا اينطور متبادر بذهنم شد كه مراد از « كلمه » در اصطلاح معمول در پاكستان همان اذان باشد و بنا بر اين احتمال جواب چهارم را نوشتم و قصد داشتم كه بنا بر احتمال ديگر كه مراد از « كلمه » كلمه اسلام باشد نيز بنويسم ولي فراموش كردم و اينك كه كتاب چاپ شده و حدود صد جلد از آن منتشر شده متذكر اين مطلب شدم اين است كه اين تتميم را مينويسم و بكتابهائي كه منتشر نشده اضافه مينمايم كه اگر مقصود كلمه اسلام بوده جواب آنرا هم عرض كرده باشم .
پس عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه كلمه اسلام همان اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله است و هر كس آنرا بگويد مسلمان است و احكام ظاهر اسلام بر او جاري ميشود خونش ريخته نميشود اموالش مباح [ص 58] نميشود نكاح با او جايز است و همچنين ساير اين احكام اسلام ولي اسلام چنين كسي كامل نيست و خداوند وقتي راضي ميشود كه اين اسلام را كامل كنند و صاحب ايمان شوند چنانچه ميفرمايد قالت الاعراب آمنّا قل لمتؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمايدخل الايمان في قلوبكم يعني اعراب گفتند ايمان آورديم بگو ايمان نياورديد و لكن بگوئيد اسلام آورديم و هنوز ايمان در دلهاي شما داخل نشده است . عرض ميكنم مثل اسلام و ايمان مثل مسجد الحرام و خانه كعبه است هر كس داخل مسجد شود مسلم است و اگر داخل خانه كعبه شود مؤمن است هر كس داخل كعبه شده و مؤمن شده داخل مسجد هم شده و مسلم است ولي هر كس داخل مسجد شده و داخل كعبه نشده مسلم است و هنوز مؤمن نشده ، پس هر كس شهادتين را بگويد داخل اسلام شده و اگر كسي او را كافر بخواند دروغ گفته است و بر مسلم در دنيا همه احكام اسلام جاري ميشود ولي ثواب [ص 59] آخرت براي كسي است كه ايمان آورده باشد و ايمان داخل قلب او شده باشد و شاهد اين عرض در اخبار اهل سنت و شيعه هر دو هست از جمله حديثي است كه ابنمغازلي در مناقب خود باسنادش از ابنعباس روايت ميكند قال كنت عند النبي صلي الله عليه و آله اذ اقبل علي بن ابيطالب غضبان فقال له النبي صلي الله عليه و آله ما اغضبك قال آذوني فيك بنو عمك فقام رسول الله صلي الله عليه و آله مغضبا فقال يا ايها الناس من آذي عليا فقد آذاني ان عليا اولكم ايمانا و اوفاكم بعهد الله يا ايها الناس من آذي عليا بعث يوم القيمة يهوديا او نصرانيا قال جابر بن عبدالله الانصاري يا رسول الله و ان شهد ان لا اله الا الله و انك محمدا رسول الله فقال يا جابر كلمة يحتجزون بها ان لاتسفك دماؤهم و ان لايستباح اموالهم و ان لايعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون يعني بودم نزد پيغمبر صلي الله عليه و آله و در آن هنگام علي بن ابيطالب آمد در حالي كه [ص 60] غضبناك بود پس فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله چه تو را بغضب آورده عرض كرد اذيت كردند مرا پسرعموهاي شما در باره شما پس برخاست پيغمبر صلي الله عليه و آله در حالي كه غضبناك بود پس فرمود ايها الناس هر كس اذيت كند علي را پس بتحقيق مرا اذيت كرده هراينه علي اول شما است در ايمان و وفاكنندهتر شما است بعهد خداوند اي مردم هر كس اذيت كند علي را مبعوث ميشود روز قيامت در حالي كه يهودي است يا نصراني جابر بن عبدالله انصاري عرض كرد اي رسول خدا و اگر چه شهادت بدهد كه خدائي جز خدا نيست و اينكه تو محمد رسول خدائي فرمود كلمهاي است كه بآن خود را محفوظ ميدارند كه خون آنها ريخته نشود و اموالشان مباح نشود و جزيه ندهند بذلّت .
و در تفسير برهان احاديث زيادي در اين معني در تفسير آيه شريفه روايت نموده است و از آن جمله است آنچه باسنادش از حضرت ابيعبدالله عليه السلام [ص 61] روايت نموده كه ميفرمود الاسلام يحقن به الدم و تؤدي به الامانة و يستحل به الفروج و الثواب علي الايمان يعني اسلام محفوظ ميشود بآن خون و ادا ميشود بآن امانت و حلال ميشود بآن فروج و ثواب بر ايمان است .
و باز از آن حضرت روايت نموده كه فرمود الاسلام شهادة ان لا اله الا الله و التصديق برسول الله صلي الله عليه و آله و سلم به حقنت الدماء و عليه جرت المناكح و المواريث و علي ظاهره جماعة الناس و الايمان الهدي و ما يثبت في القلوب من صفة الاسلام و ما ظهر من العمل و الايمان ارفع من الاسلام بدرجة ان الايمان يشارك الاسلام في الظاهر و الاسلام لايشارك الايمان في الباطن و ان اجتمعا في القول و الصفة يعني اسلام شهادت باين است كه خدائي جز خدا نيست و تصديق برسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بآن محفوظ شده است خونها و بر آن جاري شده است نكاحها و ميراثها و جماعت مردم بر ظاهر اسلامند و ايمان هدايت است و آنچه ثابت ميشود [ص 62] در دلها از صفت اسلام و آنچه ظاهر ميشود از عمل و ايمان بالاتر از اسلام است بدرجهاي هراينه ايمان مشارك اسلام است در ظاهر و اسلام مشارك ايمان نيست در باطن اگر چه كه در قول و صفت جمع شدهاند .
بنا بر اين اين دو كلمه طيبه كلمه اسلامند و بر گوينده آنها احكام ظاهر اسلام جاري ميشود و اما در باطن ثواب براي آنها است كه پس از دخول در اسلام داخل در ايمان شده باشند و دخول در آن باقرار بولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است و بآن دين خداوند كامل ميشود و اسلام ظاهري مبدل باسلام واقعي ميشود و خداوند راضي ميشود و اعمال بندگان را قبول ميفرمايد چنانچه فرموده است انما يتقبل الله من المتقين يعني اين است و جز اين نيست كه خداوند فقط از پرهيزگاران قبول ميفرمايد . و كلمه تقوي اميرالمؤمنين است عليه السلام كه هر كس اين كلمه را اقرار كند متقي و مؤمن است چنانچه ابنمغازلي در مناقبش باسنادش از حضرت پيغمبر صلي الله عليه [ص 63] و آله روايت كرده ان الله تبارك و تعالي عهد اليّ في عليّ عهدا فقلت يا رب بيّنه لي فقال الله عز و جل اسمع قال سمعت قال ان علياً راية الهدي و امام اوليائي و نور من اطاعني و هو الكلمة التي الزمتها المتقين من احبه احبني و من اطاعه اطاعني فبشّره بذلك قال فبشرته الخبر ، يعني خداوند تبارك و تعالي عهد كرد با من درباره علي عهدي پس عرض كردم اي پروردگار من بيان كن آنرا براي من پس فرمود خداوند عز و جل بشنو گفت شنيدم فرمود هراينه علي پرچم هدايت است و امام دوستان من است و نور كساني است كه اطاعت مرا كنند و او است كلمه تقوي كه پرهيزگاران را بآن ملزم كردهام هر كس دوست بدارد او را مرا دوست داشته و هر كس اطاعت او را كند مرا اطاعت كرده پس بشارت ده او را باين فرمود پس بشارت دادم او را ، تا آخر حديث . و در حواشي مناقب ذكر شده كه اين حديث را حافظ ابونعيم در حلية الاولياء و حافظ كنجي [ص 64] در كفايه و حافظ ابنحجر عسقلاني در لسان الميزان ذكر نمودهاند . عرض ميكنم اين حديث را در برهان بچندين سند از ائمه اطهار عليهم السلام قريب بهمين الفاظ روايت نموده است .
و بنا بر اين آن كلمه تقوي كه باعث قبولي اعمال است اميرالمؤمنين عليه السلام است و دوستي او و اطاعت او و شهادت بولايت همين است و بنا بر اين كلمه اشهد ان عليا ولي الله كلمه ايمان است و آن دو شهادت كلمه اسلامند و كمال اسلام بگفتن كلمه ايمان و عمل بآن است .
و همانطور كه در عرايض سابقه عرض كردم حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله همه شرايع اسلام را در اول امر بيان نفرمود و بتدريج كه اسلام قوت ميگرفت و فهمها بالا ميرفت و قوت ايمانها و تحمل مسلمين زياد ميشد كمكم شرايع اسلام را براي مسلمين بيان فرمود ، مثلاً در اول بهمان توحيد اكتفا ميفرمود همانطور كه خداوند باو فرموده بود قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون [ص 65] يعني بگو خدا پس واگذار آنها را كه در فرو رفتنشان بازي كنند . بعد كمكم احكام نماز و روزه و جهاد و ساير شرايع را بيان فرمود ، و از مشكلترين تكاليف امر بولايت و خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام بود و آن حضرت ميدانست كه منافقين از اميرالمؤمنين عليه السلام كه اقوام و خويشان آنها را در جنگها كشته بود كينه دارند و بر آن حضرت حسد ميبرند كه بچنين مقام بلندي منصوب شود و بعلاوه چون ميدانند كه اگر اميرالمؤمنين بر مسند خلافت جلوس فرمايد احكام خداوند را جاري ميفرمايد و بعدالت حكم ميفرمايد و مجالي بآنها كه طمع در دستاندازي بر اموال مسلمين دارند نميدهد بخلافت آن بزرگوار راضي نميشوند و ممكن است زير بار قبول خلافت آن حضرت نروند و تكذيب خود پيغمبر (ص) را بنمايند ، باين ملاحظات آن حضرت اظهار اين امر را كمتر بصراحت ميفرمود تا اينكه آيه نازل شد فلعلك تارك [ص 66] بعض ما يوحي اليك و ضائق به صدرك يعني پس شايد تو ترك ميكني بعض آنچه وحي ميشود بتو و سينهات تنگي ميكند . و بعد از آن باز تأكيد شديد از جانب خداوند براي تبليغ اين امر گرديد و آيه نازل شد بلغ ما انزل اليك تا آخر آيه و پس از اين تأكيد آن حضرت در غدير خم اين امر را اظهار و ابلاغ فرمود .
و شاهد اين عرايض در اخبار اهل سنت و شيعه هر دو موجود است و از آن جمله است آنچه حاكم حسكاني در شواهد التنزيل باسنادش از زيد بن ارقم روايت نموده است قال ان جبرئيل الروح الامين نزل علي رسول الله بولاية علي بن ابيطالب عشية عرفة فضاق بذلك رسول الله صلي الله عليه و سلم مخافة تكذيب اهل الافك و النفاق فدعا قوماً انا فيهم فاستشارهم في ذلك ليقوم به في الموسم فلمندر ما نقول له و بكي صلي الله عليه و سلم فقال له جبرئيل يا محمد اجزعت من امر الله فقال كلّا يا جبرئيل و لكن قد علم ربي ما لقيت من قريش اذ لميقرّوا لي [ص 67] بالرسالة حتي امرني بجهادهم و اهبط اليّ جنوداً من السماء فنصروني فكيف يقرّون لعليّ من بعدي فانصرف عنه جبرئيل فنزل عليه فلعلك تارك بعض ما يوحي اليك و ضائق به صدرك يعني گفت زيد بن ارقم كه جبرئيل روح الامين نازل شد بر رسول خدا به ولايت علي بن ابيطالب در شام عرفه پس دشوار شد بر رسول خدا صلي الله عليه و سلم از ترس تكذيب اهل افك ( دروغ ) و نفاق پس خواند جماعتي را كه من در آنها بودم و در اين امر از آنها مشورت فرمود كه در موسم آنرا برپا بدارد پس ندانستيم كه چه باو بگوئيم و گريست آن حضرت پس جبرئيل باو عرض كرد آيا جزع كردي از امر خداوند فرمود هرگز اي جبرئيل و لكن پروردگار من دانست آنچه را كه از قريش ديدم آنگاه كه اقرار نكردند برسالت من تا آنكه امر فرمود مرا بجهاد و پائين فرستاد براي من لشكرياني از آسمان پس نصرت كردند مرا پس چگونه اقرار خواهند كرد براي علي بعد از من [ص 68] پس جبرئيل برگشت پس نازل شد بر آن حضرت فلعلك تارك بعض ما يوحي اليك و ضائق به صدرك .
و در تفسير برهان باسنادش از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت ميكند كه سبب نزول اين آيه اين بود كه رسول خدا صلي الله عليه و آله بيرون آمد روزي و فرمود يا علي ديشب از خداوند خواستم كه تو را وزير من قرار دهد پس قرار داد پس خواستم كه تو را وصي من قرار دهد پس قرار داد و خواستم كه تو را خليفه من قرار دهد پس قرار داد پس يكي از صحابه گفت قسم بخدا يك من خرما در مشك پوسيدهاي محبوبتر است از آنچه پيغمبر از خدا خواست چرا ملكي از خدا نخواست كه او را كمك كند يا مالي كه بآن مستغني شود بر فقرش پس قسم بخدا نخواند علي را هرگز بر حقي يا باطلي مگر آنكه اجابت كرد او را پس خداوند نازل فرمود فلعلك تارك تا آخر آيه .
و باز در تفسير برهان باسنادش از ابنعباس حديث طويلي روايت مينمايد در معراج و در آن است [ص 69] كه خداوند فرمود و اني لمابعث نبيا الا جعلت له وزيرا و انك رسولي و ان علياً وزيرك فهبط رسول الله صلي الله عليه و آله فكره ان يحدث الناس بشئ كراهية ان يتهموه لانهم كانوا حديثي عهد بالجاهلية حتي مضي لذلك ستة ايام فانزل الله تبارك و تعالي فلعلك تارك بعض ما يوحي اليك و ضائق به صدرك فاحتمل رسول الله ذلك حتي كان يوم الثامن فانزل الله تبارك و تعالي يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لمتفعل فمابلغت رسالته و الله يعصمك من الناس فقال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم تهديد بعد وعيد لامضين لامر الله عز و جل فان يتهموني و يكذبوني فهو اهون عليّ من ان يعاقبني الله العقوبة الموجعة في الدنيا و الآخرة يعني هراينه من نفرستادم پيغمبري را مگر اينكه قرار دادم براي او وزيري و هراينه تو رسول من هستي و علي وزير تو است پس هبوط فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله و كراهت داشت كه بمردم بگويد چيزي تا او را متهم نكنند چون [ص 70] مردم جديد العهد به جاهليت بودند تا آنكه شش روز گذشت پس خداوند نازل فرمود فلعلك تارك الخ ، يعني شايد تو ترك ميكني بعض آنچه وحي ميشود بتو و سينهات تنگ ميشود پس نگاه داشت اين را رسول خدا تا آنكه روز هشتم شد پس خداوند نازل فرمود يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك الخ ، يعني اي پيغمبر ابلاغ كن آنچه نازل شده است بر تو از پروردگارت و اگر نكني رسالت او را ابلاغ نكردهاي و خداوند حفظ مينمايد تو را از مردم پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم تهديدي بود بعد از وعيد البته امر خداوند را اجرا ميكنم و اگر مرا متهم كنند و دروغگو بخوانند آسانتر است بر من از اينكه خداوند مرا عقاب بفرمايد بعقوبت دردناكي در دنيا و آخرت . تا اينكه ابنعباس گفت و سلّم جبرئيل علي عليّ عليه السلام بامرة المؤمنين فقال علي يا رسول الله اسمع الكلام و لماحسّ الرؤية فقال يا علي هذا جبرئيل اتاني [ص 71] من قبل ربي بتصديق ما وعدني ثم امر رسول الله صلي الله عليه و آله رجلاً فرجلاً من اصحابه حتي سلموا عليه بامرة المؤمنين ثم قال يا بلال ناد في الناس لايبقي غداً احد الا عليل الا اخرج الي غدير خم فلما كان من الغد خرج رسول الله صلي الله عليه و آله بجماعة من اصحابه فحمد الله و اثني عليه ثم قال ايها الناس ان الله تبارك و تعالي ارسلني اليكم برسالة و اني ضقت بها ذرعاً مخافة ان تتهموني و تكذّبوني حتي انزل الله عليّ وعيداً بعد وعيد فكان تكذيبكم اياي ايسر عليّ من عقوبة الله تعالي يعني و سلام كرد جبرئيل بر علي باميري بر مؤمنين پس علي عرض كرد اي رسول خدا سخن را ميشنوم و احساس رؤيت نميكنم پس فرمود اي علي اين جبرئيل است كه آمده است از جانب پروردگار من بتصديق آنچه وعده فرموده بمن پس امر فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله يك يك اصحابش را تا آنكه سلام كردند بر او باميري مؤمنين پس فرمود اي بلال ندا كن در ميانه [ص 72] مردم نماند كسي فردا جز مريضي مگر آنكه بيايد به غدير خم و چون فردا شد بيرون آمد رسول خدا با جماعتي از اصحابش پس حمد فرمود خداوند را و درود فرستاد بر او پس فرمود ايها الناس هراينه خداوند تبارك و تعالي مرا برسالتي بسوي شما فرستاد و من نتوانستم از ترس آنكه متهم كنيد مرا و تكذيب كنيد مرا تا آنكه خداوند نازل فرمود بر من وعيدي بعد از وعيدي پس تكذيب شما مرا آسانتر است بر من از عقوبت خداوند تعالي . پس فرمود ان الله تعالي اسري بي و اسمعني و قال لي يا محمد انا المحمود و انت محمد شققت اسمك من اسمي فمن وصلك وصلته و من قطعك بتكته انزل الي عبادي فاخبرهم بكرامتي لك و اني لمابعث نبياً الا جعلت له وزيراً و انك رسولي و ان عليا وزيرك ثم اخذ رسول الله صلي الله عليه و آله بيد علي بن ابيطالب عليه السلام فرفعها حتي نظر الناس الي بياض ابطيهما و لمير قبل ذلك ثم قال ايها الناس ان الله تبارك و تعالي [ص 73] مولاي و انا مولي المؤمنين فمن كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله يعني هراينه خداوند تعالي مرا در شب سير داد و شنواند بمن و فرمود اي محمد من محمودم و تو محمد هستي مشتق كردم اسم تو را از اسم خودم پس هر كس نيكي كند بتو نيكي ميكنم باو و هر كس دوري كند از تو دوري ميكنم از او پائين برو بسوي بندگان من و خبر بده بآنها از كرامت من بر تو و هراينه من نفرستادم پيغمبري را مگر آنكه قرار دادم براي او وزيري و هراينه تو رسول مني و هراينه علي وزير تو است پس گرفت رسول خدا صلي الله عليه و آله دست علي بن ابيطالب عليه السلام را و آنرا بالا برد تا آنكه مردم ديدند سفيدي زير بغلهاي آن دو را و قبل از آن ديده نشده بود پس فرمود ايها الناس هراينه خداوند تبارك و تعالي مولاي من است و من مولاي مؤمنينم پس هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي [ص 74] او است خداوندا دوست بدار هر كس كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس كه او را دشمن بدارد و ياري كن هر كس كه او را ياري كند و ترك ياري كن هر كس كه ترك ياري او را نمايد . ابنعباس گفت فقال الشكاك و المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و زيغ نبرء الي الله من مقالته ليس بحتم و لانرضي ان يكون علي وزيره هذه منه عصبية يعني پس شككنندگان و منافقين و آنها كه در دلهايشان مرض و ميل از حق بود گفتند تبري ميكنيم بسوي خدا از سخن او ، حتم نيست و راضي نيستيم كه علي وزير او باشد ، اين از جهت قوم و خويش دوستي پيغمبر است . ابنعباس گفت فقال سلمان و المقداد و ابوذر و عمار بن ياسر والله مابرحنا العرصة حتي نزلت هذه الآية اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا فقال رسول الله صلي الله عليه و آله ذلك ثلثا فقال ان كمال الدين و تمام النعمة و رضا الرب بارسالي اليكم بالولاية [ص 75] بعدي لعلي بن ابيطالب عليه السلام يعني پس گفتند سلمان و مقداد و ابوذر و عمار بن ياسر قسم بخدا از آن زمين نرفتيم تا آنكه نازل شد اين آيه اليوم اكملت لكم دينكم تا آخر ، يعني امروز كامل كردم براي شما دين شما را و تمام كردم بر شما نعمتم را و راضي شدم براي شما اسلام را كه دين شما باشد ، پس اين را رسول خدا سه مرتبه فرمود پس فرمود كمال دين و تمام نعمت و رضايت پروردگار باين است كه مرا فرستاد تا امر ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام را بعد از خودم بشما برسانم .
و اخبار از شيعه و سني در اين باب متعدد است و ذكر همه آنها طولاني ميشود و همينقدر هم كه عرض كردم طولاني شد و غرضم از اين تطويل اين بود كه خوانندگان بر وضع حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در آن زمان با منافقين امت خود آگاه شوند و بدانند كه آن حضرت چگونه گرفتار آنها بود و از ترس نفاق و تهمت زدن و تكذيب آنها اقدام ببيان امر [ص 76] ولايت و خلافت بعد از خود بطور علانيه نميفرمود و از مردم تقيه ميفرمود تا آنكه امر اكيد توأم با تهديد و وعيد و وعده عصمت از جانب خداوند صادر شد كه امر ولايت را ابلاغ فرمايد و بعد از آن اين امر را ابلاغ و دين خداوند را كامل فرمود و رضايت پروردگار حاصل شد و اين قضيه قريب هفتاد روز پيش از وفات آن حضرت بود و بعد از اين قضيه بود كه منافقين در صدد قتل خود آن حضرت در عقبه برآمدند و خداوند آن حضرت را حفظ فرمود .
باري باين ملاحظات بوده است كه براي دخول در اسلام اكتفا بشهادتين ميفرمود ولي در جائي كه تقيه نبود از همان اول اسلام كلمه كامل اسلام را تلقين ميفرمود و چند حديث در اين باب از كتاب المبين روايت مينمايم سئل موسي بن جعفر عليهما السلام عن بدء الاسلام كيف اسلم عليّ و كيف اسلمت خديجة فقال تأبي الا ان تطلب اصول الكلم و مبتداه اما والله انك [ص 77] لتسئل تفقها ثم قال سئلت ابي (ع) عن ذلك فقال لي لما دعاهما رسول الله صلي الله عليه و آله قال يا علي و يا خديجة اسلمتما لله و سلمتما له و قال ان جبرئيل يدعوكما الي بيعة الاسلام فاسلما تسلما و اطيعا تهديا فقالا فعلنا و اطعنا يا رسول الله يعني سؤال شد حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام از بدء اسلام چگونه اسلام آورد علي و چگونه اسلام آورد خديجه پس فرمود نميخواهي مگر آنكه طلب ميكني اصول كلمات و مبتداي آنها را آگاه باش تو سؤال ميكني براي تفقه پس فرمود سؤال كردم از پدرم عليه السلام از اين ، پس فرمود بمن وقتيكه پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله آنها را دعوت فرمود فرمود يا علي و يا خديجه اسلام آورديد براي خداوند و تسليم كرديد براي او و فرمود جبرئيل ميخواند شما را به بيعت اسلام پس اسلام بياوريد سالم ميمانيد و اطاعت كنيد هدايت مييابيد پس عرض كردند اسلام آورديم و اطاعت كرديم اي رسول خدا . [ص 78] فقال ان جبرئيل عندي يقول لكما ان للاسلام شروطا و عهودا و مواثيق فابتدءا بما شرط الله عليكما لنفسه و لرسوله ان تقولا نشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له في ملكه لميتخذ ولدا و لميتخذ صاحبة الها واحدا مخلصا و ان محمدا صلي الله عليه و آله عبده و رسوله ارسله الي الناس كافة بين يدي الساعة و نشهد ان الله يحيي و يميت و يرفع و يضع و يغني و يفقر و يفعل ما يشاء و يبعث من في القبور قالا شهدنا قال و اسباغ الوضوء علي المكاره و غسل الوجه و اليدين و الذراعين و مسح الرأس و الرجلين الي الكعبين و غسل الجنابة في الحر و البرد و اقام الصلوة و اخذ الزكوة من حلّها و وضعها في اهلها و حج البيت و صوم شهر رمضان و الجهاد في سبيل الله و بر الوالدين و صلة الرحم و العدل في الرعية و القسم بالسوية و الوقوف عند الشبهة و رفعها الي الامام فانه لا شبهة عنده و طاعة ولي الامر بعدي و معرفته في حيوتي و بعد [ص 79] موتي و الائمة من بعده واحد بعد واحد و موالاة اولياء الله و معاداة اعداء الله و البراءة من الشيطان الرجيم و حزبه و اشياعه يعني پس فرمود هراينه جبرئيل نزد من است ميگويد بشما كه براي اسلام شروط و عهود و مواثيقي است پس ابتدا كنيد بآنچه شرط فرموده خداوند براي خودش و براي رسولش كه بگوئيد شهادت ميدهيم از روي اخلاص كه نيست خدائي جز خدا بتنهائي و شريكي براي او نيست و صاحبهاي براي خود نگرفته و خداوند واحدي است و اينكه محمد صلي الله عليه و آله بنده او است و رسول او فرستاده است او را بسوي ناس همگي در جلو قيامت و شهادت ميدهيم كه خداوند زنده ميكند و ميميراند و بالا ميبرد و پست ميكند و غني ميكند و فقير ميكند و هر چه ميخواهد ميكند و برميانگيزاند آنها را كه در قبرها هستند گفتند شهادت داديم فرمود و كامل كردن وضو بر مكاره ( يعني اگر چه سخت باشد ) و شستن صورت و دو دست و دو ذراع و مسح [ص 80] سر و پاها تا كعبين و غسل جنابت در گرما و سرما و برپا داشتن نماز و گرفتن زكوة از حلالش و گذاردن آن در اهلش و حج بيت و روزه ماه رمضان و جهاد در راه خدا و برّ والدين و صله رحم و عدل در رعيت و تقسيم بالسويه و توقف در نزد شبهه و رجوع در آن بامام پس هراينه شبههاي نزد او نيست و اطاعت ولي امر بعد از من و معرفت او در حيوة من و بعد از موت من و ائمه بعد از او را يكي بعد از ديگري و دشمني دشمنان خدا و برائت از شيطان رجيم و حزب او و شيعه او . تا اينكه فرمود و الحيوة علي ديني و سنتي و دين وصيي و سنته الي يوم القيمة و الموت علي مثل ذلك و ترك شرب الخمر و ملاحاة الناس يا خديجة فهمت ما شرط ربك عليك قالت نعم آمنت و صدقت و رضيت و سلمت قال علي و انا علي ذلك فقال يا علي تبايعني علي ما شرطت عليك قال نعم فبسط رسول الله صلي الله عليه و آله كفه و وضع كف علي عليه [ص 81] السلام في كفه فقال بايعني يا علي علي ما اشترطت عليك و ان تمنعني مما تمنع منه نفسك فبكي علي عليه السلام و قال بابي و امي لا حول و لا قوة الا بالله فقال رسول الله صلي الله عليه و آله اهتديت و رب الكعبة و رشدت و وفقت ارشدك الله يا خديجة ضعي يدك فوق يد علي فبايعي له فبايعت علي مثل ما بايع عليه علي بن ابيطالب عليه السلام علي انه لا جهاد عليها ثم قال يا خديجة هذا علي مولاك و مولي المؤمنين و امامهم بعدي قالت صدقت يا رسول الله قد بايعته علي ما قلت اشهد الله و اشهدك و كفي بالله شهيدا عليما يعني و زندگي بر دين من و سنت من و دين وصي من و سنت او تا روز قيامت و موت بر مثل اين و ترك شرب خمر و منازعه با مردم اي خديجه آيا فهميدي آنچه پروردگار تو بر تو شرط كرده عرض كرد بلي ايمان آوردم و تصديق كردم و راضي شدم و تسليم شدم ، علي عرض كرد و من بر همينم پس فرمود اي علي آيا بيعت ميكني [ص 82] بر آنچه شرط كردم بر تو عرض كرد بلي پس رسول خدا صلي الله عليه و آله كف خود را باز كرد و كف علي عليه السلام را در كف خود گذارد پس فرمود بيعت كن يا علي بر آنچه شرط كردم بر تو و اينكه دفع كني از من آنچه را كه دفع ميكني آن را از نفس خود پس گريست علي عليه السلام و عرض كرد پدر و مادرم فدايت لا حول و لا قوة الا بالله پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله هدايت و رشد يافتي قسم به پروردگار كعبه و موفق شدي هدايت فرمايد خداوند تو را اي خديجه بگذار دستت را بالاي دست علي پس بيعت كن با او پس بيعت كرد بر مثل آنچه بيعت كرد بر آن علي بن ابيطالب عليه السلام بنا بر آنكه جهاد بر او ( خديجه ) نباشد پس فرمود اي خديجه اين علي مولاي تو است و مولاي مؤمنين و امام آنها بعد از من عرض كرد راست گفتي اي رسول خدا بتحقيق بيعت كردم با او بر آنچه فرمودي شاهد ميگيرم خداوند را و شاهد ميگيرم [ص 83] تو را و خداوند شهيد و عليم است .
و باز در كتاب المبين روايت شده است ● از حضرت موسي بن جعفر از پدرش عليهما السلام فرمود و لما كانت الليلة التي اصيب حمزة في يومها دعا به رسول الله صلي الله عليه و آله فقال يا حمزة يا عم رسول الله يوشك ان تغيب غيبة بعيدة فما تقول لو وردت علي الله تبارك و تعالي و سئلك عن شرايع الاسلام و شرايط الايمان فبكي حمزة و قال بابي انت و امي ارشدني و فهّمني فقال يا حمزة تشهد ان لا اله الا الله مخلصا و اني رسول الله تعالي بالحق قال حمزة شهدت قال و ان الجنة حق و ان النار حق و ان الساعة آتية لا ريب فيها و ان الصراط حق و الميزان حق و من يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره و فريق في الجنة و فريق في السعير و ان عليا اميرالمؤمنين قال حمزة شهدت و اقررت و آمنت و صدقت و قال الائمة من [ص 84] ذريته الحسن و الحسين و في ذريته قال حمزة آمنت و صدقت قال و فاطمة سيدة نساء العالمين قال نعم صدقت قال و حمزة سيد الشهداء و اسد الله و اسد رسوله و عم نبيه فبكي حمزة حتي سقط علي وجهه و جعل يقبّل عيني رسول الله صلي الله عليه و آله و قال جعفر ابن اخيك طيارٌ في الجنة مع الملئكة و ان محمدا و آله خير البرية تؤمن يا حمزة بسرهم و علانيتهم و ظاهرهم و باطنهم و تحيي علي ذلك و تموت توالي من والاهم و تعادي من عاداهم قال نعم يا رسول الله اشهد الله و اشهدك و كفي بالله شهيدا فقال رسول الله صلي الله عليه و آله سددك الله و وفقك يعني در شبي كه فردايش حمزه شهيد شدند رسول خدا صلي الله عليه و آله او را خواند و فرمود اي حمزه اي عم رسول خدا نزديك است كه غيبت كني غيبت بعيدي پس چه ميگوئي اگر وارد شوي بر خداوند تبارك و تعالي و سؤال فرمايد از تو از شرايع اسلام و شروط ايمان پس گريست حمزه و عرض كرد پدر [ص 85] و مادرم بفدايت هدايت كن مرا و بفهمان بمن پس فرمود اي حمزه شهادت ميدهي از روي اخلاص كه خدائي نيست جز خدا و اينكه من رسول خداوند تعالي هستم به حق ؟ حمزه عرض كرد شهادت دادم فرمود و اينكه بهشت حق است و نار حق است و قيامت ميآيد شكي در آن نيست و اينكه صراط حق است و ميزان حق است و هر كس مثقال ذرهاي عمل خير بنمايد آنرا خواهد ديد و هر كس مثقال ذرهاي عمل شر بكند آنرا خواهد ديد و جماعتي در بهشت هستند و جماعتي در جهنم و اينكه علي اميرالمؤمنين است حمزه عرض كرد شهادت دادم و اقرار كردم و ايمان آوردم و تصديق كردم و فرمود ائمه از ذريه او هستند حسن و حسين و در ذريه او هستند حمزه عرض كرد ايمان آوردم و تصديق كردم فرمود و فاطمه سيده زنهاي عالميان است عرض كرد بلي تصديق كردم فرمود و حمزه سيد شهدا و شير خدا و شير رسول او و عم پيغمبر او است پس گريست حمزه تا به رو افتاد و شروع كرد [ص 86] ببوسيدن چشمهاي رسول خدا صلي الله عليه و آله و فرمود جعفر پسر برادرت پروازكننده است در بهشت با ملئكه و اينكه محمد و آل او بهترين خلقند ايمان ميآوري اي حمزه بسرّ آنها و علانيه آنها و ظاهر آنها و باطن آنها و زندگي ميكني بر آن و ميميري بر آن دوست ميداري هر كس كه ايشانرا دوست بدارد و دشمن ميداري هر كس آنها را دشمن بدارد عرض كرد بلي اي رسول خدا شاهد ميگيرم خدا را و شاهد ميگيرم تو را و كفي بالله شهيدا پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله خداوند تو را تسديد فرمايد و موفق بدارد .
و باز خبر ديگري بهمين مضامين از آن حضرت و حضرت صادق عليه السلام درباره تعليم آن حضرت كلمات اسلام و ايمان را به حمزه روايت نمودهاند و از آن جمله بعد از شهادت بتوحيد و رسالت و بعض شرايع اسلام فرمودهاند و ان عليا ولي الله .
و خبر ديگري درباره تعليم آن حضرت كلمات اسلام و شرايع آنرا [ص 87] به ابوذر و سلمان و مقداد در كتاب المبين بهمين مضامين از حضرت موسي بن جعفر روايت نمودهاند ● و ان علي بن ابيطالب وصي محمد و اميرالمؤمنين و مولاهم و ان حقه من الله مفروض واجب و طاعته طاعة الله و رسوله و الائمة من ولده و ان مودة اهل بيتي مفروضة واجبة علي كل مؤمن و مؤمنة يعني ( شهادت بدهند ) باينكه علي بن ابيطالب وصي محمد است و امير مؤمنين است و مولاي آنها است و اينكه حق او از جانب خداوند فريضه و واجب است و اطاعت از او اطاعت از خدا و رسول او است و ائمه از اولاد اويند و اينكه دوستي اهل بيت من فريضه است بر هر مؤمن و مؤمنهاي .
و از آنچه عرض شد معلوم شد كه از همان اول اسلام كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام و خديجه را دعوت فرمودند شهادت بولايت [ص 88] مثل ساير شرايع از كلمات اسلام و ايمان بوده و همانطور كه ساير شرايع را پيغمبر خدا بتدريج بيان فرموده اين امر را هم در آخر عمر شريف خود علانيه فرمود و تبليغ امر خداوند را بهمگان فرمود و بآن دين خداوند كامل شد و امروز هر كس بآن دو كلمه طيبه يعني شهادت بتوحيد و رسالت اكتفا كند مسلمان است و هر كس كه شهادت بولايت هم بدهد اسلام او كامل و صاحب ايمان است و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .