فصل - در اين مقام چون بخيال باطل خود ثابت كرده كه يوم ظهور اين مرد قيامت بوده بسياري از آنچه در قرآن وارد شده است و همچنين در ساير كتب سماويه همه را تأويل باين روز ميكند و چون از آنچه تا حال بيان كرده‌ايم بعون الله بطلان اصل مطلب آنها ظاهر شده و حجم كتاب هم بسيار [ص 742] شده است ديگر حاجت بتكرار اين عبارات نيست . و از جمله عبارتي است كه از كتاب ملاكي نقل كرده كه من بشما پيش از ورود روز عظيم و مهيب خداوند ايليا را خواهم فرستاد . و آن وقت ايليا را بميرزا علي‌محمد تأويل كرده و صريح فرمايش حضرت امير عليه السلام است كه در بعضي نسخ خطبة البيان ميفرمايد انا ايلياء انجيل و از اين فرمايش معلوم است كه در انجيل هم آن حضرت را ايليا خوانده‌اند ، و نيز در بحار نقل كرده از جابر جعفي از حضرت باقر (ع) از حضرت امير در خطبه انا اسمي في الانجيل اليا ، و از انوار نقل نموده است كه اسم آن حضرت در تورية ايليا است . خلاصه و در ساير آنچه هم نقل كرده از اين قبيل عيوب بسيار است الا اينكه باز اگر بخواهيم شرح بدهيم موجب اطناب خواهد بود . و عباراتي هم از ابواب بيان در معاد نقل كرده است كه همه را بهمين خرافات تأويل نموده است و حاجتي بذكر آنها نيست و بطلان همه ظاهر شده است و با اين وضع كه اينجا و سابق ملاحظه كردهٔ كه همه آنچه از كتب آسماني نقل ميكند بمعاني غير مقصوده تأويل ميكند حال گمان كرده كه ديگر نقصي در احتجاج او نيست همين مانده است كه اثبات كند كه كتب آسماني تحريف نشده و حال اينكه اگر مثل آفتاب بر ما واضح شود كه اين كتب عين همانها است كه از آسمان نازل شده مثل آفتاب نيز واضح است كه ابدا دلالتي بر صحت مذهب شما ندارد چنانكه مفصلا اين مطالب معلوم شده ولي بايد اين مطلب را هم مختصراً جواب گفت و بدان كه مولاي بزرگوار من روحي فداه رسالهٔ مفصل در جواب نصاري نوشته‌اند و آنرا مسمي بحسام الدين نموده‌اند و بطبع هم رسيده و هر كه تفصيل اين مطلب را خواسته باشد بآن كتاب مبارك رجوع كند تا بر حق واقف شود . خلاصه گفته است : و چون محرفين و ملحدين و جاهلين ميگويند تورية و انجيل تحريف شده محض رفع اين توهم و دفع اين خيال باطل عرض ميشود قرآن من اوله الي آخره مكذب اين قول است [ص 743] ميفرمايد و لما جاءهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون علي الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنة الله علي الكافرين ، تصديق تورية و انجيل موجوده لديهم را فرموده و لما جاءهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فريق من الذين اوتوا الكتاب كتاب الله وراء ظهورهم كأنهم لايعلمون و من قبله كتاب موسي اماما و رحمة و هذا كتاب مصدق و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم و هو الحق مصدقا لما معهم مصدقا لما بين يديه نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه يا ايها الذين اوتوا الكتاب آمنوا بما انزلنا مصدقا لما معكم و انزلنا اليك الكتاب مصدقا لما بين يديه و الذي اوحينا اليك من الكتاب هو الحق مصدقا لما بين يديه يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسي مصدقا لما بين يديه قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدي منهما اتبعه ان كنتم صادقين اگر كتاب تحريف شده بود و ميان خلق نبود و يا مستور كرده بودند چگونه ميفرمود فاتوا بكتاب هو اهدي منهما اتبعه و اينكه ذكر تحريف شده تحريف معني است يحرفون الكلم عن مواضعه يحرفون الكلم من بعد مواضعه موضع كلمه معني ما وضع له است چنانچه از قبل ذكر شد اخبار صريحه واضحه مدله بر اينكه در ظهور قائم علما و ناس كتاب الله را بافكار باطله خود تفسير و تأويل مينمايند و بآن احتجاج بر قائم مينمايند چنانچه اليوم مشهود و مسموع است صريح تنزيل را ترك كرده و ظاهر اخبار را رفض نموده و باقوال امثال خود احتجاج بر آيات و صاحب آيات مينمايند و استدلال بر بطلان اين امر عظيم ميفرمايند اين است مقصود از تحريف كه اليوم علماي شيعه بآن مشغولند .

جواب - صدق الصادق جعفر بن محمد عليهما السلام حيث قال للزنديق في بيان التناسخ و القائلين به فطورا تخالهم نصاري في اشياء و طورا دهرية يقولون ان الاشياء علي غير الحقيقة الحديث ، ملاحظه كنيد كه [ص 744] صدق مقال آن بزرگواران در جزئيات امور ظاهر ميشود ، اما موافقت مذهب ايشان را با اهل تناسخ سابقا دانستي و بآن موافقت با نصاري اكتفا نكرده محض اينكه چهار كلمه متشابه از كتب آنها دست آورده بكلي منكر اعتقاد اهل اسلام شده و كتب يهود و نصاري را با همه عيوبي كه در آنها است تصحيح ميكند و علماء مسلمين را محرف و ملحد و جاهل ميخواند و الحمد لله تا كنون ظاهر شده كه اينها صفات كيست و بعد از اين هم انشاء الله ظاهرتر ميشود .

اما آيه اولي كه فرموده است و لما جاءهم كتاب من عند الله تا آخر ، پس بدان كه چند حديث در تفسير آيه شريفه در برهان روايت كرده است از حضرت امام حسن عسكري (ع) و حضرت صادق (ع) كه حاصل آنها اين است كه خداوند در تورية نازل فرموده بود كه محمد (ص) كه امي است از ولد اسمعيل است و مؤيد است بخير ما خلق الله بعد از او كه علي ولي الله باشد و يهود اين مطلب را دانسته بودند و در شدايد و نوائب خود استفتاح بمحمد و آل‌محمد (ع) مينمودند چنانكه فرموده و كانوا من قبل يستفتحون علي الذين كفروا و خداوند هم بآنها بهمين سبب فتح و ظفر ميداد چنانكه سيصد نفر از يهود مقابلي با سي‌هزار نفر از مشركين ميكردند و آنها را دفع ميدادند و با اينكه يهود محصور بودند بهمين توسل و استفتاح باران و طعام بر ايشان فرستاد و با همه اين اوضاع بعد از آنكه پيغمبر (ص) تشريف آورد حسد بردند بجهت اينكه از عرب بود و كافر شدند . عرض ميكنم حال در اين آيه مباركه ملاحظه كن با اين تفسير كه امام (ع) فرموده و خود آيه هم صريح در همين معني است اولا كه دخلي بانجيل ندارد و كتاب مشار اليه تورية است و ثانيا چه دلالت در اين است كه تورية تحريف نشده مگر اگر يك آيه يا آياتي چند از تورية بحفظ خاص پروردگار غير محرف مانده باشد تا اينكه اتمام حجت بشود دليل اين است كه همه تورية [ص 745] غير محرف است پس دلالتي بر غير اين مطلب كه ندارد و در خود اين مطلب هم منتهي دلالت آيه اين است كه علماء يهود علم باين مطلب نزد خودشان داشتند و اما اينكه تورية را تحريف نكردند ديگر دلالتي ندارد و خداوند در جاي ديگر صريحا فرموده و منهم اميون لايعلمون الكتاب الا اماني و ان هم الا يظنون فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله الآية ، و در برهان روايت كرده است از حضرت امام حسن عسكري (ع) آنچه حاصلش اين است كه بعضي از يهود امي بودند كه كتاب را نميدانستند مگر هر چه علماي ايشان بخوانند و علماء يهود هم تحريف كردند و نوشتند صفت نبي را (ص) كه مبعوث در آخر الزمان است بر خلاف آنچه كه بود كه او بلند قامت است و عظيم البطن است و اصهب الشعر و پانصد سال بعد از اين زمان ميآيد تا اينكه عوام يهود از گرد آنها متفرق نشوند و رياست باطله آنها براي آنها باقي باشد . پس ببين كه در باب همين مطلب هم تحريف كرده‌اند نهايت خودشان ميدانستند كه چه بوده و چه كرده‌اند و اينكه خداوند فرموده مصدق لما معهم يعني مصدق آنچه علم آنرا داشتند نه مصدق تحريفاتي كه كردند . خلاصه و در آيه ثانيه نيز كه فرموده و لما جاءهم رسول من عند الله در برهان روايت كرده از عسكري (ع) از حضرت صادق (ع) كه يعني چونكه آمد ايشان را يعني يهود و كساني كه تالي آنهايند رسول خدا (ص) كه مصدق بود از براي آنچه كه با ايشان بود و قرآن مشتمل بر وصف فضل محمد (ص) و علي و ايجاب ولايت اين دو و ولايت اوليائشان و عداوت اعدايشان بود انداختند فريقي از آن كسان كه آورده شده بودند كتاب را كتاب يهود كه تورية باشد و كتب انبياء خدا را پشت سر خود ترك كردند عمل را بآنچه در آنها بود و حسد بردند محمد (ص) را بر نبوت او و علي (ع) را بر وصايت او و انكار [ص 746] كردند آنچه واقف شده بودند بر آن از فضائل آن دو كه گويا نميدانند و كردند فعل جاحدين و رادين بر او را . عرض ميكنم ببين كه عمده كلام در باب خبر آمدن آن دو بزرگوار بوده كه در اين كتب بوده است و الآن هم با اينكه تحريفات واقع شده باز بعضي دلايل مانده كه بآنها بر ايشان احتجاج ميكنيم ، و اما اينكه تمام آنچه در اين كتب هست عينا بدون حشو و زايد منزل من السماء است بچه دليل و بر فرض كه لفظ بحسب ظاهر عموم داشته باشد در قرآن بسياري مقامات هست كه ظاهر لفظ عموم دارد و مراد معني خاصي است و حضرت امير (ع) تصريح باين مطلب فرموده است و در عرف هم شايع است كه مثلا هر گاه صاحب دفتري باشد كه حسابهاي بسيار در آن دفتر ثبت نموده باشد و يك نفر از شركاء او مثلا حساب شخص خود را بياورد و با آن صفحه از دفتر كه مخصوص باوست مقابله نمايد و حساب پس بدهد بعد صاحب دفتر مثلا انكار نمايد نه اين است كه شريك در اين مقام خواهد گفت كه حساب من موافق است با آنچه كه در نزد خودت هست حالا اين لفظ را كه گفت معني اين آن است كه با همان صفحه كه مخصوص بحساب من هست موافق است نه با همه صفحات ، همچنين است امر در اين مقام پيغمبر (ص) ايشان را دعوت ميفرمود برسالت خودش و ولايت علي بن ابيطالب و سخن آن حضرت همه در اين بود و ميفرمود كه آنچه ميگويم موافق است با آنچه نزد شما است يعني با آنچه مخصوص باين مسأله است و اما از اين مسأله كه گذشتي چه بسيار احكام تورية را كه حضرت نسخ فرمود و تغيير داد و آصار و اغلال را برداشت پس بر فرض كه تورية تحريف هم نشده باشد در احكام منسوخه از تورية كه قرآن موافق نيست با آن ، پس چگونه ميتوان اين فرمايش پيغمبر را حمل بر تصديق تمام تورية نمود ؟ خلاصه درست متوجه عرضم بشو تا آنكه بداني كه بايد اين فرمايشات را مخصوص [ص 747] بهمان امر رسالت پيغمبر (ص) دانست .

و اما آيه و من قبله كتاب موسي اماما و رحمة و هذا كتاب مصدق اين مرد گويا گمان كرده كه مسلمين بكلي منكر وجود تورية و انجيل هستند كه باين آيه استدلال كرده و كسي انكار ندارد كه كتاب موسي امام و رحمت بوده و تصديق قرآن را هم داشته است و قرآن هم تصديق آنرا داشته مثل اينكه خود موسي (ع) بلكه همه انبياء مصدق خاتم انبياء (ص) بوده‌اند بلكه ميثاق ولايت او و ذريه‌اش از ايشان گرفته شده ولي اينها هيچيك دليل اين نيست كه آنكه در دست يهود و نصاري است كتاب موسي است و نازل من عند الله است و اگر آن بعينه من عند الله است پس قول خداوند كه فرموده فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله مصداقي ندارد و همچو امري واقع نشده است نعوذ بالله من بوار العقل و قبح الزلل و به نستعين ، اي مرد خداوند فرموده اين كتاب مصدق كتاب موسي است چه دخل دارد باين تهمتها و افتراها كه يهود بر موسي و ساير انبياء خدا بستند و اسم آنها را كتاب خدا گذاشتند و اگر گوئي كه اين در موقع استشهاد بر يهود و نصاري است و غير از اين دست آنها نبوده كه شاهد باشد ميگويم خداوند چشم و گوش آنها را بست و بقدر ظهور صدق پيغمبر (ص) و كتاب او در همين كتب هم ماند و اما همه آنچه در اين كتب هست ببداهت عقول منزل من عند الله نيست چنانكه خواهي دانست .

و اما آيه و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معكم تمام آن اين است و لاتكونوا اول كافر به و لاتشتروا بآياتي ثمنا قليلا و اياي فاتقون و لاتلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون و در برهان از امام حسن عسكري (ع) نقل كرده است در تفسير آن كه فرموده است خداوند عزوجل بيهود و ايمان بياوريد اي يهود بآنچه نازل كردم بر محمد از ذكر نبوت او و اخبار امامت علي و عترت طاهرين او در حالتي كه مصدق است [ص 748] آنچه را كه با شما است پس بدرستيكه پيش از اين در كتاب شما ذكر شده كه محمد نبي سيد اولين و آخرين است و مؤيد بسيد وصيين و خليفه رسول رب العالمين و فاروق امت و باب مدينه حكمت و وصي رسول رحمت و مخريد بآيات من كه منزله بنبوت محمد (ص) و امامت علي و طيبين از عترت اوست ثمن قليلي را باينكه انكار كنيد نبوت نبي (ص) و امامت ائمه (ع) را و عوض بگيريد از آنها عوض دنيا را پس بدرستي كه آن هر چه بسيار باشد عاقبت آن بسوي نفاد و خسارت و بوار است و فرموده است خداي عزوجل و از من بترسيد در كتمان امر محمد و امر وصي او بجهت اينكه شما اگر هم در اين باب تقوي پيشه نكنيد قدح در نبوت نبي (ص) و در وصيت وصي نميتوانيد بكنيد بلكه حجج خدا بر شما قائمه است و براهين او بر اين مطلب واضحه است و قطع معاذير شما را نموده و تمويه و اشتباه‌كاري شما را باطل كرده و اين جماعت يهودي بودند بمدينه كه انكار كردند نبوت محمد (ص) را و خيانت كردند او را و گفتند كه ما ميدانيم كه محمد نبي است و علي وصي اوست و لكن تو او نيستي و اين علي هم آن علي نيست پس خداوند جامه‌هاي آنها را و چكمه‌هاي آنها را گويا كرد كه هر يك از ايشان بصاحبش ميگفت كه دروغ گفتي اي دشمن خدا بلكه نبي محمد (ص) اين است و وصي علي اين است و اگر اذن داده بشود بما فشار بر شما ميآوريم و شما را پي ميكنيم و ميكشيم پس پيغمبر (ص) فرمود كه خداي عزوجل مهلت ميدهد ايشان را بجهت اينكه دانسته كه از اصلاب ايشان ذريات طيبات مؤمنات بيرون ميآيد و اگر جدا شدند عذاب ميكند اين جماعت را بعذاب اليمي اين است و جز اين نيست كه تعجيل ميكند كسي كه از مرگ بترسد ، تمام شد حديث شريف . پس ملاحظه كن كه اين آيه هم خاص بهمان امر رسالت پيغمبر (ص) و ولايت علي (ع) و ذريه اوست [ص 749] كه در تورية و انجيل هم ذكر آن هست و دخلي بساير آنچه اين كتب شاملند ندارد .

و اما آيه و هو الحق مصدقا لما معهم صدر و ذيلش اين است و اذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما انزل علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحق مصدقا لما معهم قل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مؤمنين و در برهان روايت كرده است از حضرت عسكري (ع) كه هر گاه گفته بشود باين جماعت يهود كه پيش ذكرشان گذشت كه ايمان بياوريد بآنچه نازل فرموده است خداوند بر محمد (ص) از قرآني كه مشتمل بر حلال و حرام و فرايض و احكام است ميگويند كه ايمان داريم بآنچه نازل شده است بر ما و آن تورية است و كافر ميشوند بآنچه وراء تورية است يعني بماسواي آن ايمان نميآورند و حال اينكه آن حق است يعني قرآن حق است بجهت اينكه آن ناسخ است و منسوخ آن چيزي است كه خداوند پيش فرستاده بود يعني تورية ، بعد خداوند بر آنها ايراد كرده كه اگر ايمان بتورية داشتيد چرا اسلاف شما انبياء خدا را ميكشتند و حال اينكه در تورية تحريم قتل انبياء بوده است و امام (ع) فرمود كه همچنين هر گاه ايمان بمحمد (ص) و بآنچه نازل شده بر او كه قرآن باشد نياورند و حال اينكه مأمور بايمان بودند پس ايمان بتورية هم نياورده‌اند فرمود پيغمبر (ص) كه خداوند خبر داده است كه هر كه ايمان بقرآن نياورد ايمان بتورية هم نياورده بجهت اينكه خداوند عهد گرفته است از ايشان كه ايمان بهر دو بياورند و قبول نميكند خداوند ايمان بيكي را مگر با ايمان بديگري ، تا آخر حديث شريف . پس در اين حديث هم ملاحظه كن كه مقصود از تصديق ما معهم همان ايمان به پيغمبر و ايمان بقرآن است كه موسي (ع) بآنها خبر داده بود و در كتابشان موجود بود و اما ساير آنچه در كتابشان است دليلي بر صحت آن در اين آيه هم نيست .

و اما آيه مصدقا لما بين يديه [ص 750] صدر آن اين است قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله علي قلبك باذن الله مصدقا لما بين يديه مراد از ما بين يديه تورية و انجيل و ساير كتب انبياء همه هست ولي اين دليل اين نيست كه همه آنچه در دست شما هست صحيح است بلكه غرض اين است كه قرآن مصدق كتب خدا هست و در جاهاي ديگر هم فرموده كه تحريف در اين كتب شما واقع شده و از همين كتب محرفه هم باز حقيت پيغمبر و علي (ع) و صدق قرآن ظاهر ميشود ولو اينكه در ساير امور تحريف كرده باشند .

و اما آيه نزل عليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه و انزل التورية و الانجيل من قبل هدي للناس پس در برهان سه حديث در تفسير مصدقا لما بين يديه نقل كرده كه در ذيل اين آيه فرموده‌اند كه فرقان هر امر محكمي است و كتاب آن جمله قرآن است كه تصديق داشته او را هر كه پيش از او بوده از انبياء و در حديث ديگر فرمودند كه قرآن تصديق‌كننده است كساني كه پيش از او بوده‌اند از انبياء ، و از اين دو حديث ظاهر ميشود كه مصدق بصيغه فاعل و مفعول هر دو خوانده ميشود و مآل هر دو يكي است ، پس اين آيه هم دخلي بتصديق تورية و انجيل موجود ندارد و اگر در ظاهر آيه هم تعمق بكني اين مطلب ظاهر است كه اول فرموده مصدقا لما بين يديه بعد فرموده و انزل التورية و الانجيل من قبل هدي للناس پس معلوم است كه اين مطلب جديدي است و بر فرض هم كه تصديق را راجع بتورية و انجيل بكني تورية و انجيل منزل را صريحا فرموده است و دخلي بمحرف آنها ندارد .

و اما آيه يا ايها الذين اوتوا الكتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم دو حديث در برهان روايت كرده كه دلالت ميكند كه اين آيه از جمله آياتي است كه منافقين تحريف كردند يكي از آن دو اين است كه حضرت باقر (ع) فرمود كه نازل شد اين آيه بر محمد (ص) همچنين يا ايها الذين اوتوا الكتاب آمنوا بما انزلت في علي [ص 751] مصدقا لما معكم من قبل ان نطمس وجوها فنردها علي ادبارها او نلعنهم الي قوله مفعولا و اما قول خداوند مصدقا لما معكم يعني در حالتي كه مصدق است برسول خدا . عرض ميكنم پس اين آيه بكلي خارج است از آنكه او خيال كرده و مراد از كساني كه كتاب آورده شدند چنانكه در دو حديث ديگر وارد شده اصحاب سفياني هستند و من قبل ان نطمس وجوها خبر از سه نفري است كه بعد از خسف بيدا باقي ميمانند و روهاي ايشان به پشت برميگردد و نميتوان اين معني را از بواطن قرآن شمرد زيرا كه فرمودند نزول آيه اين طور بوده پس معني ظاهرش همين است و عبث بآن استدلال كرده .

و اما آيه و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب در اين هم شبهه نيست كه قرآن مصدق ساير كتب آسماني است ولي حرف در اين است كه كتاب صحيحي دست يهود و نصاري هست يا نيست .

و همچنين است كلام در آيه و الذي اوحينا اليك من الكتاب هو الحق مصدقا لما بين يديه زيرا كه در اين آيات نفرموده مصدق آنچه با شما است بلكه فرمود مصدق آنچه پيش روي اوست يعني از كتب آسماني و در آنها هم كه فرمود مصدقا لما معكم دانستي كه مراد اخبار از نبي است خاصة كه نزد آنها بود .

و اما آيه يا قومنا انا سمعنا كتابا انزل من بعد موسي مصدقا لما بين يديه اين آيه حكايت قول جماعتي از جن است كه ذكر آنها در آيات سابقه شده و قرآن را شنيدند و ايمان آوردند و محتمل است كه در ميانه آنها تورية صحيح هم بوده است زيرا كه غارتهاي جالوت و بخت‌نصر كه اسباب از ميان رفتن تورية شد دخلي بجن نداشت و در ميانه آنها شايد بوده و محتمل هم هست كه بهمين قدري كه در اين تورية از اخبار نبي هست هدايت يافتند .

و اما آيه قل فاتوا بكتاب من عند الله هو اهدي منهما اتبعه ان كنتم صادقين اشاره بتورية و قرآن است و مخاطبه با قريش كه كافر بتورية و قرآن هر دو بودند [ص 752] و اولا كه تورية منزله از سماء مقصود است و ثاني اينكه ما كه ميگوئيم تورية محرف است منكر اين نيستيم كه بعضي آيات و احكام صحيحه در آن هست و قطعا بهمين اندازه از حق هم كه در اين تورية است قريشي كه مشرك بودند نميتوانند اهداي از آنرا بياورند زيرا كه از حق در نزد آنها هيچ نبود كه باعث هدايت بشود اما در تورية اصلش كه تمام حق بوده و محرفش هم بعضي آيات صحيحه دارد كه باعث هدايت است نمي‌بيني كه در همين تورية خبر از آمدن محمد (ص) داده است و امر بايمان باو فرموده و بهمين يك كلمه هر كه گرفته هدايت كامله يافت پس اين آيات هيچيك دليل اين نيست كه اين كتب موجوده آسماني بكلي خالي از تحريفند .

و اما اينكه گفته كه اينكه ذكر تحريف شده تحريف معني است تا آخر ، پس بدانكه از جمله آيات داله بر تحريف يكي اين است افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون و در برهان حديث طويلي در تفسير اين آيه از امام حسن عسكري عليه السلام نقل كرده و آنچه متعلق بتحريف است اين است كه فرمود كه بتحقيق كه بودند فريقي از ايشان يعني از جماعت يهود از بني‌اسرائيل كه ميشنيدند كلام خدا را در اصل جبل طور سيناء و اوامر خدا و نواهي او را بعد تحريف ميكردند آنرا از آنچه شنيده بودند هر گاه ادا ميكردند بكساني كه از وراء ايشان بودند از ساير بني‌اسرائيل بعد از آنكه تعقل كردند آنرا و دانستند كه ايشان در آنچه ميگويند كاذبند و اين آن بود كه ايشان همينكه با موسي بسوي جبل رفتند پس شنيدند كلام خدا را و واقف بر اوامر و نواهي او شدند و برگشتند پس ادا كردند بسوي كساني كه بعد از آنها بودند پس بر ايشان گران آمد اما مؤمنون پس ثابت ماندند بر ايمانشان و صادق بودند در نياتشان پس اما اسلاف اين جماعت يهود كه نفاق كردند با رسول خدا (ص) در قصه بدرستي كه ايشان گفتند [ص 753] ببني‌اسرائيل كه خداي تعالي اين را فرموده و امر كرده است ما را بآنچه ذكر كرديم آنرا و نهي فرموده و باز فرموده است اينكه اگر مشكل شد بر شما آنچه امر كردم شما را پس باكي نيست بر شما كه اين فعل را بجا نياوريد و اگر مشكل شد بر شما نهي شما پس باكي نيست بر شما اينكه ترك بكنيد آنرا يا موافقت بكنيد آنرا و ايشان ميدانستند كه دروغ ميگويند ، تا آخر حديث شريف . پس ملاحظه كن كه تحريفي كه كرده‌اند باين بوده كه علاوه بر حكايت قول خداوند گفته‌اند كه خداوند باز فرموده كه اگر مشكل شد بر شما مرخصيد كه ترك كنيد و اين واضح است كه تحريف در معني نيست بلكه حكايت رخصتي علي‌حده است .

و از جمله آيات آيه من الذين هادوا يحرفون الكلم عن مواضعه است و اين در باب كلمه راعنا است كه در لغت يهود بجاي سب و فحش استعمال ميشده و در لغت عرب يعني مراعات احوال ما را بكن و يهود توريه ميكردند و اين لفظ را خطاب برسول خدا ميگفتند و مقصودشان فحش بود و اين خارج از محل نظر ما است .

و از جمله آيات است فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به و تفسير ظاهر اين آيه را از اخبار نديدم ولي طبرسي (ره) گفته است كه يعني تفسير ميكنند آنرا بر غير آنچه نازل شده و تغيير ميدهند صفت نبي (ص) را پس تحريف بدو امر ميباشد يكي سوء تأويل و ديگري تغيير و تبديل مثل قول خداي تعالي و يقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و در سوره آل‌عمران در ذيل آيه گفته و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب لتحسبوه من الكتاب و ما هو من الكتاب و يقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و يقولون علي الله الكذب و هم يعلمون طبرسي (ره) ذكر كرده كه گفته شده است كه فاسد ميكردند آنرا بخلاف حق تا اينكه شما اي مسلمين گمان بكنيد كه از كتاب خداست [ص 754] و آن از كتاب منزل بر موسي نبود و لكن ايشان اختراع ميكردند و بدعت قرار ميدادند و ميگفتند كه از نزد خداست و از نزد خدا نبود و در برهان از علي بن ابرهيم (ره) شاهد صحت اين معني را نقل كرده از معصوم (ع) كه بودند يهود كه چيزي را ميگفتند كه در تورية نبود پس خداوند تكذيب فرمود ايشان را . و مولاي من روحي فداه در حسام الدين نقل فرموده از ابن‌عباس كه اينها جماعتي بودند از يهود كه وارد شدند بر كعب بن اشرف و تغيير دادند تورية را و نوشتند كتابي كه تبديل كردند در آن صفت پيغمبر را پس قريظه گرفتند آنچه نوشته بودند و ملحق كردند بكتاب خودشان . باري پس ببين كه تحريفات در عين عبارات تورية بسيار واقع شده و اگر مقصود تأويل آن بمعاني ديگر بود ميفرمود كه مقصود اين نبوده و نميفرمود آن از كتاب نيست و از نزد خدا نيست چنانكه تأويلات باطله كه شما ميكنيد ما انكار خود آيات و اخبار صحيحه را نميكنيم ولي خود تأويلات را انكار ميكنيم .

و از جمله آيات تحريف است و من الذين هادوا سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم‌يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه يقولون ان اوتيتم هذا فخذوه و ان لم‌تؤتوه فاحذروا و در برهان روايت كرده است حديث طويلي كه وقتي يهود آمدند و از پيغمبر (ص) حكم زناي محصن و محصنه را خواستند و حضرت فرمود بقضاي من راضي هستيد عرض كردند بلي فرمود بايد رجم نمود آنها قبول نكردند جبرئيل نازل شد و عرض كرد ابن‌صوريا را در ميان آنها حكم كن حضرت بآنها فرمود كه ابن‌صوريا در ميانه شما چگونه است عرض كردند اعلم يهود است بآنچه خداوند بر موسي نازل كرده پس او را حاضر كردند و حضرت او را قسمهاي غليظه داد كه آيا در كتاب خود حكم رجم بر محصن را مييابيد عرض كرد بلي تا آنكه حضرت فرمود كه سبب اين رخصتي كه در ميان شما حادث شده چيست عرض كرد دأب ما اين [ص 755] بود كه هر گاه شريف زنا ميكرد او را ترك ميكرديم و هر گاه ضعيف زنا ميكرد حد بر او اقامه ميكرديم پس زنا در اشراف بسيار شد تا آنكه ابن عم ملك ما زنا كرد و او را رجم نكرديم بعد مرد ديگري زنا كرد و ملك خواست او را رجم كند قوم او گفتند كه تا ابن عم خودت را رجم نكني نميگذاريم اين مرد را رجم كني پس گفتند كه بيائيد حدي آسانتر از رجم قرار دهيم كه بر شريف و وضيع همه باشد پس قرار دادند كه هر كه زنا كند چهل تازيانه بزنند و روي آن دو را سياه كنند و بر دو حمار وارونه سوار كنند و طواف بدهند و بعد ميانه ابن‌صوريا با ساير يهود نزاع شد كه چرا ابراز دادي تا اينكه خداوند بر پيغمبر (ص) نازل فرمود يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب و يعفو عن كثير پس ابن‌صوريا برخواست و دو دست خود را بر دو زانوي پيغمبر گذارد و عرض كرد پناه ميبرم بخدا و بتو از اينكه ذكر بكني كثيري را كه خداوند امر فرموده كه عفو كني . خلاصه پس از اين قبيل تحريفات هم در تورية بسيار واقع شده چنانكه در ديه قتل هم قريب بهمين وارد شده است و در برهان نقل كرده و بديهي است كه اين قسم بدعتها مادامي كه آيات تورية را از عامه مردم پنهان نكنند رواج نميگيرد و اين است كه خداوند فرموده تخفون من الكتاب پس ببين كه چه قدر تحريف در احكام ايشان و كتاب ايشان واقع شده .

خلاصه پس از آنچه عرض شد دانستي كه ادلهٔ كه خود او ذكر كرده كه دليل صحت تمام اين كتب نيست بلكه تصريح بتحريف هم در بسياري چيزها شده و از اخبار هم كه در ذيل آيات گذشت چيزهائي كه دلالت بر تحريف داشت و ملاحظه كردي ، علاوه بر آنها هم اخبار ديگر هست از جمله در بحار نقل كرده است از حضرت امير (ع) در خبر كسي كه ادعاي تناقض در قرآن داشت فرمود و بتحقيق كه بيان كرده است خداي تعالي قصص مغيرين را بقول خودش [ص 756] الذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا و بقول خودش و ان منهم لفريقا يلون السنتهم بالكتاب و بقول خود اذ يبيتون ما لايرضي من القول بعد از فقد رسول از آنچه اقامه بكند بآن كجي باطل خودشان را بر حسب آنچه يهود و نصاري كردند بعد از فقد موسي و عيسي از تغيير تورية و انجيل و تحريف كلم از مواضع خودش ، تا آخر حديث شريف . عرض ميكنم ملاحظه كن تغيير تورية و انجيل را جدا فرموده و تحريف كلم را از مواضع خودش علاوه فرموده پس معلوم است كه هم عبارات را تغيير داده‌اند و هم تأويلات فاسده نموده‌اند و اگر اهل خبره باشي ميداني كه امروز تمام كتب سابقه آسماني كه در دست يهود و نصاري و مسلمين هست همه همان ترجمه‌هاست كه محل تأويلات فاسده است زيرا كه كتب اول بزبان سرياني بود و بعد از آن ترجمه بزبان عبري شده و بعد بزبان يوناني شده و بعد بزبان لاتيني و اين ترجمه‌هاي عربي و فارسي ديگر از روي آنها است پس زبان سرياني اصل دست نيست و همه ترجمه‌ها است كه مشحون باباطيل است و اين هم يك جواب صحيح بود از قول مصنف كه گفت تحريف معاني بوده نه الفاظ ، اولا كه بفرمايش حضرت امير (ع) هر دو قسم تحريف و تغيير داشته ثاني اينكه در دست مردم اين زمان امروز سواي ترجمه‌ها چيزي نيست و باقرار خودت تأويلات فاسده دارد .

خلاصه و نيز از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود رسول خدا (ص) بعلي يا علي قرآن پشت فراش من است در مصحف و حرير و قراطيس پس بگيريد آنرا و جمع بكنيد و تضييع نكنيد آنرا همچنانكه تضييع كردند يهود تورية را ، تا آخر حديث و تضييع در لغت بمعني تلف كردن و هلاك نمودن و مهمل گذاردن است ، پس ملاحظه كن كه تضييع يهود بچه قاعده بوده است .

و در حسام الدين نقل فرموده است از تفسير مرآة الانوار از حضرت [ص 757] باقر (ع) كه فرمود بدرستيكه بني‌اسرائيل اختلاف كردند همچنانكه اين امت اختلاف كردند در كتاب و زود باشد كه اختلاف بكنيد در كتابي كه با قائم هست كه ميآورد آنرا تا اينكه انكار بكنند آنرا مردم بسيار پس پيش ميآورد آنرا پس گردنهاي آنها را ميزند . عرض ميكنم مراد از كتابي كه با قائم است همان قرآني است كه حضرت امير عليه السلام جمع فرمود كه در اخبار ديگر صريح فرموده‌اند و سابق اخبار آن نقل شده ، و بديهي است كه اختلاف بني‌اسرائيل بدون تغيير و تحريف نبوده زيرا كه اگر تغيير و تحريف نداده بودند كتاب يكي بود و محل اختلاف نبود پس اگر ادعاي مسلماني داري تصديق فرمايش آل‌محمد (ع) را بنما و قائل بتصحيف اين كتب بشو و اگر تصديق نداري ملحق بنصاري و يهود بشو چه لزومت كرده كه مذهبي مركب از نصرانيت مبتدعه و اسلام محرف داشته باشي كه مذبذبين بين ذلك لا الي هؤلاء و لا الي هؤلاء و سابقا هم حديث مفصلي از محاجه حضرت امام رضا (ع) در مجلس مأمون با رأس‌الجالوت و جاثليق و ديگران نقل كرده‌ايم كه فرمود آن حضرت اي جاثليق خبر نميدهي مرا از انجيل اول وقتي كه گم كرديد آنرا نزد كه يافتيد و كه بر شما واضح ساخت اين انجيل را عرض كرد ما گم نكرديم انجيل را مگر يك روز و آنرا تازه پيدا كرديم يوحنا و متي بر ما بيرون آوردند فرمود چه قدر كم‌معرفتي بسنن انجيل و علماء او اگر اين طور است كه تو گمان ميكني چرا در انجيل اختلاف كرديد و در اين انجيل كه در دست شما است اختلاف افتاده و اگر بر عهد اول باقي بود اختلاف در آن نميكرديد ولي من تعليم تو ميكنم بدانكه چون انجيل اول مفقود شد نصاري جمع شدند در نزد علماشان و گفتند عيسي كشته شد و ما انجيل را گم كرديم و شما علماي ما هستيد چه ميدانيد از انجيل پس الوقا و مرقانوس و يوحنا و متي [ص 758] گفتند كه انجيل در سينه ما است و ما ميدانيم سفر سفر مينويسيم و هر يك‌شنبه سفري را ميآوريم شما غصه نخوريد و كنيسه‌ها را خالي نگذاريد پس نشستند و اين انجيلها را نوشتند و اين چهار نفر شاگرد شاگرد حواريين بودند آيا دانستي اي جاثليق عرض كرد تا حال نميدانستم حال فهميدم و دانستم كه تو عالمي بعلم انجيل و چيزها كه نميدانستم تعليم گرفتم . عرض ميكنم پس ببين كه اهل علم و انصاف از خود نصاري تصديق اين مطالب را مينمودند زيرا كه از بديهيات است كه يك انجيل بيشتر نبوده و حال اين چهار نسخه پيدا شده است مسلم اينها خالي از تصحيف نيست و علاوه بر اينها تصديق اين مطالب را از خود علماء نصاري داريم چنانكه مولاي من روحي فداه در رساله مباركه حسام الدين از جرائيم نصراني نقل فرموده كه مردي است معتبر ميان نصاري و بعضي ميگويند روح القدس در او حلول كرده و مؤيد من عند الله بوده مدتي بعد از حضرت عيسي بوده ظاهرا سيصد و هشتاد سال بعد از آن حضرت و بعضي پادريان ميگويند اعتبار دين نصاري بواسطه اوست و امر دين ايشان باو منتهي ميشود او بخواهش شخصي دپزي درپون نام تورية را از عبري بلاتيني نقل كرده نوشته است : اي دپزي درپون مكرر التماس ميكني كه من تورية را از زبان عبري بلاتيني درآورده خلاصهٔ از ترجمه‌هاي ديگر كه بزبان يوناني و عبري شده بر تو بنويسم بدانكه اين كار پرخطر است زيرا كه هر گاه بنظر لعن‌كنندگان من برسد مرا ملامت ميكنند و فرياد ميزنند كه من ترجمه از ترجمه‌هاي هفتاد نفر مترجم كه بفرموده بطلميوس نوشته‌اند ميكنم چون آن ترجمه‌ها مانند بدن كسي است كه برص دارد بسبب چيزهاي بسيار كه داخل شده و بيرون كرده‌اند لكه پيسي بهم رسانيده ، پس بعد از كلامي چند ميگويد : من تنها اين كار نكردم بلكه اوري‌جنيس مترجم كه هم‌مذهب من بود ترجمه از روي ترجمه آنها [ص 759] و ترجمه تيادازيوس كرده همه را مخلوط كرده و ميگويد اين دو را بعلامت ممتاز ساختم يكي شكل ستاره ريزه و ديگري بشكل سيخچه از براي آنچه فرق شود ميان آنچه از تورية است و آنچه زياد و كم شده و چيزهاي چند كه حواريين و علماي انجيل هم اقرار بآنها كرده بودند كه در ترجمه ايشان نيست ، بعد ميگويد : جرائيم نميدانم اين هفتاد اوطاق پر از دروغ را كه بنا كرده ، و مرادش اين ترجمه‌ها است و بعد از آن عذري خواسته از زياد و كم كردن ميگويد : در تورية خبر از بعض امور آتيه بود از قبيل آمدن عيسي و كشته شدن و رجعت نمودن او و در آنها شك داشتند چنين كردند ، بعد ميگويد : اما اين قدر ميدانم كه ترجمه‌ها كه بزبان لاتيني كرده‌اند از ترجمه يوناني اصح است و ترجمه يوناني اصح از عبري است ، تمام شد عبارت جرائيم . و اين هفتاد مترجم كه گفته اشاره بآن است كه چون بطلميوس سلطان مصر و حبشه و بعض عربستان بود هفتاد نفر از اهل هر ملتي جمع كرد تا كتب انبياء را بر او ترجمه كنند هر يك برأي خودشان نوشتند و زياد و كم كردند و همه را از عبري بيوناني آوردند و مدار غالب خلق بر كتب يوناني بود بعد بزبان لاتيني كردند و جرائيم گفته است كه اگر از يهود بپرسم چرا چنين كردند ميگويند بجهت مصلحت چنين كردند مثلا بطلميوس باعتقاد افلاطون شد و قائل بود بوحدت خداوند خواستند هر عبارتي كه در كتب عبري است كه دليل تثليث است ساقط كنند كه او را خوش آيد و همچنين از جرائيم نقل شده عبارتي در ترجمه زبور كه بخواهش دو نفر نوشته كه حاصلش اين است كه مسوده آنچه من نوشته‌ام بنويسيد و شكل سيخچه و ستاره را حفظ كنيد در پيش هر عبارت كه بشكل سيخچه نقش كرده ببينيد تا جائي كه دو نقطه گذارده‌ام آن چيزي است كه در ترجمه هفتاد مترجم نبوده و من در اينجا زياد كرده‌ام و هر جا كه ستاره ببينيد [ص 760] تا جائي كه دو نقطه دارد چيزي در ترجمه آنها نداشته و من از نسخه عبري ديوان تيادازيوس مترجم نصراني فراهم آورده زياد كرده‌ام . پس ملاحظه كن كه زبور را هم با اينكه مأخذ حكمي نبوده تغيير دادند و از همين جرائيم نقل شده از ترجمه ديگر كه بعضي پادريان نقل كرده‌اند كه در اين زمان از كتب سماويه نسخه صحيحي نيست زيرا كه همه با هم مختلف است و از بعضي پادريان نقل كرده‌اند كه در ديباچه بعضي اناجيل نوشته كه شما كردار شمعون و انجيل و كتاب شمعون كه خبر ميدهد از وقايع آينده دروغ پنداشته و اعتقاد مكنيد . و شاهد ديگر اينكه پادري نصراني كه چندي قبل ردي بزعم خود نوشته بر اسلام و مسلمين خودش در اواخر آن كتاب مينويسد در مقام مذمت يهود ميگويد بعد از ذكر بعضي اخبار از آمدن حضرت عيسي (ع) : آخر الامر بعد از آمدن يحيي بن زكريا كه بحسب اخبار پيش روي او بود آمد مسيح از دختر دوشيزه از خاندان داود در بيت اللحم و هر قسم معجزه نمود لكن خود يهود انتظار ميكشيدند چنين كسي را لكن ميخواستند كه آن شخص با جاه و جلال دنيوي باشد پس او را قبول نكردند و بقتل رسانيدند و كتاب را لا عن شعور كامل كردند موافق اختيار خود . تمام شد آنچه از حسام الدين نقل نموديم .

پس ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا ، خود منصفين يهود و نصاري ميگويند كه اينها كتب اصل نيست و مترجم و مصحف است و اخبار ما هم كه صريح در اين معني است و اين مرد جاهل كاسه از آش گرمتر شده ادعاي صحت آنها را ميكند و غرضش دو چيز است يكي اينكه گمان كرده ادله معتبره از آنها بر صحت مذهب خود دست آورده خواسته اعتبار آنها را برساند و تو دانستي كه همه آنچه گفته بود خبط و خطا بود و ثاني چون عمده دليل او اين است كه ممكن نيست كتابي را نسبت بخدا بدهند و از خدا نباشد پس بيان ميرزا علي‌محمد حكما از جانب خداست اين است كه [ص 761] در اين مقام هم اين اصرار را دارد و باطلي را احقاق ميكند كه مؤيد باطل ديگرش باشد و عجب است والله كه با اين همه منكرات كه يهود و نصاري در اين كتب درج كرده‌اند و اين مرد ادعاي مسلماني ميكند و اين كتب را صحيح ميداند و همين بزرگتر دليلي است بر كفر و شرك و فسق او ، كسي كه تصحيح مذهب تثليث نمايد كه در اين كتب مندرج است بضرورت اسلام مشرك بخدا است و خداوند در كتاب مجيد خود مكرر تصريح بكفر و شرك يهود و نصاري فرموده بسبب همين عقايد باطله‌شان چنانكه خداوند فرموده لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح بن مريم و قال المسيح يا بني‌اسرائيل اعبدوا الله ربي و ربكم انه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة و مأويه النار و ما للظالمين من انصار لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلثة و ما من اله الا اله واحد و ان لم‌ينتهوا عما يقولون ليمسن الذين كفروا منهم عذاب اليم و قالت اليهود عزير ابن الله و قالت النصاري المسيح ابن الله ذلك قولهم بافواههم يضاهئون قول الذين كفروا قاتلهم الله اني يؤفكون اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و ماامروا الا ليعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما يشركون لقد كفر الذين قالوا ان الله هو المسيح بن مريم قل فمن يملك من الله شيئا ان اراد ان يهلك المسيح بن مريم و امه و من في الارض جميعا و قالت اليهود و النصاري نحن ابناؤ الله و احباؤه قل فلم يعذبكم بذنوبكم بل انتم بشر ممن خلق خلاصه از اين قبيل آيات بسيار است و همين مذاهب در اين كتب صريحا مندرج است نميدانم در قرآن كه اين طور كفر و شرك بر آنها اثبات كرده‌اند اينها از باب نسخ است كه در آن ملت باعتقاد مصنف ثابت بوده و در اسلام نسخ شده و باز دومرتبه موافق تصريحاتي كه مصنف سابق كرده است مشروع شده اگر اين طور باشد كه موجب تكفير و لعن نيست چنانكه بديهي است كه يهود و نصاري بر هر حكمي از احكام تورية كه ثابت‌قدم مانده باشند ولو در شرع خاتم منسوخ باشد محل ملامت نيستند زيرا كه ترك كردن منوط بقبول اسلام است كه هنوز نكرده‌اند بلكه از جمله ملامتها [ص 762] كه بر آنها داريم ترك كردن احكام تورية است و كتب احكامي كه برأي خود نوشتند مثل ميشناه كه در بيت المقدس ثاني عهد اسكندر نوشته شد و آنرا تورية شبعل گفتند يعني توراتي كه از حفظ نوشتي و بعد از چندي كتاب ديگر نوشتند و آنرا كمارا ناميدند و تا يكصد و هفتاد و دو سال بعد از خرابي بيت المقدس ثاني مينوشتند و گفتند تورية موسي را در اين زمانها مأمور نيستيم عمل كنيم و بهمان خواندن بايد اكتفا كرد و بكمارا عمل نمود بعد از آن كتاب ديگر حلاخا اسم گذاردند تا وقتي كه ربي يوسف قارو كتابي نوشت شولخان عاروح ناميد و همه بر خلاف حكم خداست و عمل يهود از روي اين كتب است پس اينها عيوب بزرگ ايشان است كه بعد از يهوديت دارند و از همين باب است كه خداوند فرموده اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله بعد از آنكه ايراد كردند بر پيغمبر كه كي ما چنين كرديم جواب شنيدند كه نه اين بود كه حلال خدا را بر شما حرام كردند و حرام را حلال و شما قبول كرديد پس در يهوديت و نصرانيت اين عيوب براي آنها هست و اگر چيزي را موافق حكم تورية و انجيل ميگرفتند البته محل ملامت و تكفير و لعن از آن باب نبودند پس معلوم است كه اين آيات در توحيد ايشان و كفر و شركشان از باب نسخ نيست و شرع انبياء بر توحيد بوده و آنها فاسد كردند و اين است كه خداوند بعيسي فرمود كه ءانت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله قال سبحانك مايكون لي ان اقول ما ليس لي بحق ان كنت قلته فقد علمته تعلم ما في نفسي و لااعلم ما في نفسك انك انت علام الغيوب ماقلت لهم الا ما امرتني به ان اعبدوا الله ربي و ربكم خلاصه و اصل توحيد قابل نسخ نيست كه بتوان اين احتمال را داد و چون اين كتب مشتمل بر اين مطالب هست هر كه تصحيح آنها را بكند البته كافر و مشرك خواهد بود و همچنين نسبت شرب خمر و زنا با دختر خود نعوذ بالله بلوط پيغمبر دادن و حامله شدن [ص 763] دختر و مواب عمل آمدن و نيز دختر ديگر بهمين طور شراب بلوط دادن و او را مست كردن و پهلوي او خوابيدن و بن‌عمي بعمل آمدن كه در فصل نوزدهم سفر براشيت كه سفر تكوين معروف است بتفصيل نوشته و در همين سفر در فصول ديگر نسبت شرب خمر بنوح پيغمبر دادن و خوابيدن و عورتش مكشوف شدن و همچنين نسبت رؤيت ابرهيم خدا را و غذا براي او آوردن و با هم خوردن و همچنين حيله كردن يعقوب با اسحق آن وقتي كه اسحق نابينا شده بود و شكاري از پسر بزرگ خود خواست كه او را دعا كند و يعقوب بگفته مادرش حيله كرد و امر را بر اسحق مشتبه كرد و دعا باو نمود و همچنين خواب ديدن يعقوب خدا را كه امام عليه السلام فرمود در شأن كسي كه مدعي بود كه خدا را خواب ديدم فرمود معلوم است كه موحد نيست يا لفظي قريب باين پس محال است كه اينگونه الفاظ از پيغمبران خدا سر زده باشد و اينگونه منكرات را مرتكب شده باشند ، خلاصه و امثال اين منكرات در اين كتب بسيار است و بر هيچ عاقل پوشيده نيست كه همه اينها مجعولاتي است كه ملاهاي يهود خواستند فارغ البال مرتكب معاصي شوند و اينها را جعل كردند و ما در اين مقام در صدد تفصيل نيستيم و الا عين عبارات را مينوشتم كه بر آنها مطلع بشوي و آن كسي كه باين اصرار تصحيح اين كتب را مينمايد البته كافر و مشرك و فاسق و فاجر همه هست و هيچ اعتمادي باين كتب نيست . بلي خداوند بعنايت خاصه بعضي اخبار كه از بعثت عيسي (ع) و خاتم و اوصياء او (ص) بوده است در اين كتب باقي گذارده كه باعث اتمام حجت بر يهود و نصاري بشود و آنها هم چنانچه از صريح كتاب خدا و اخبار اهل بيت دانستي در جزئياتش تصحيف و تحريف دارد و بساير آنچه در اين كتب هست ابدا اعتمادي نيست مگر هر چه شاهد صدق آنرا از قرآن و كلمات اهل بيت (س) داشته باشيم حالا قدر كلمات مصنف را بدان كه در يك امر جزئي يا كلي موافقت [ص 764] با خدا و رسول ندارد و از معتمدين شنيده‌ام كه همين قسم منكرات كه نسبت بلوط و نوح در سفر براشيت داده شده باك ندارند كه در ائمه ايشان يافت شود و اينها است لازمه تصحيح اين كتب خداوند عقل را از انسان نگيرد كه تجويز كند پيغمبر او شارب الخمر و زاني باشد با دختر خودش در حقيقت خوب خود را مرخص كردند و بهتر از اين تدبيري براي اقبال عامه نيست ، معلوم است بهشت كه سرپا ميشود براي مؤمنين ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين بايد جمع باشد اين است كه آزاد شده‌اند اما ما هنوز در دار تكليف كه دنيا است مبتلائيم و تخلف از ظاهر شرع پيغمبر (ص) بر احدي جايز نيست و السلام علي من اتبع الهدي .

و مصنف بعد از آنكه بزعم باطل خود صحت كتب سابقه آسماني را رسانيده اشاره بآياتي چند نموده است كه اينها در ذكر اين يوم مبارك است و ما از جهاتي چند محتاج بذكر آنها نيستيم اول اينكه بر ما ثابت و محقق است كه اعتمادي باين كتب نيست ثاني اينكه نوع استدلالات اين مرد دست آمده كه هر چه ميل اوست كلام را تأويل ميكند ثالث اينكه بر فرض بعضي آيات در ذكر ظهور و رجعت و قيامت باشد تو بصرف دعوي اينها را درباره خود ميخواني مدعي هندوستاني پنجابي هم درباره خود مثلا ميخواند تكليف مردم چه چيز است و دعوي كدام يك را بايد بپذيرند ؟ خلاصه كه حاجت بتفصيل نيست و بطلان همه كلمات شما الحمد لله ظاهر شده .

فصل - در اين مقام باز آيات بسيار نه بسبك استدلال ذكر كرده است بلكه باين قاعده كه عقايد خود را در امر امامت و ظهور و رجعت و قيامت ثابت انگاشته است بنا بر اين هي آيات از قرآن ذكر ميكند و برأي فاسد خود تأويل باين روز ميكند و جواب مختصر مفيد اين است كه ثبت العرش ثم انقش و همين مطالب بعينها سابق بر اين مفصل و مشروح نوشته شده و هيچ سواي تكرار نيست و خودش هم تصريح ميكند كه اين بيانها پيش گذشته و ما هم كه [ص 765] الحمد لله جواب همه را داده‌ايم ديگر حاجت بتكرار نيست . و از جمله حيله‌ها كه سابق كرده بود و در اينجا هم بسطي داده اين است كه ميرزا حسينعلي حكم سيف را برداشته و در حق مردم دعاي بسيار كرده و بناي مهرباني و عطوفت را نسبت بهمه گذاشته است و باين حيله ميخواهد قلوب ضعفا را مايل بآنها بكند ، و ما هم سابق جواب اين مطالب را داده‌ايم اينجا هم مختصري از راه ديگر ميگوئيم كه در نزد عاقل بصير با اين دعوي باطلي كه حضرات دارند همين دليل بطلان دعوي اوست و ما هم اين مطالب را ميگوئيم ولي فرق بزرگي در ميانه ما و شما هست ما ميگوئيم كه ايام ايام غيبت است و ما مأموريم از جانب ائمه خود بتقيه و مهادنه و مصانعه و خروج بسيف را قبل از ظهور امام (ع) حرام ميدانيم و بحسب ظاهر بايد با مردم راه برويم ولي در دل خود بر عقيده حقه ثابت باشيم و اعتقاد ما اين است كه بعد از آنكه امام (ع) تشريف بياورد اين احكام برميگردد و تقيه از عالم برداشته ميشود و ايام هدنه منقضي ميشود و حكم سيف جاري ميشود و امام (ع) آن قدر ميكشد كه مردم جاهل ميگويند كه تو از اولاد فاطمه نيستي و الا در دلت رحم بود و او فرزند فاطمه است (ع) و هر چه بكشد اسراف نيست و عوض يك شاخ موي سيدالشهداء (ع) و خون بچه شيرخوار او اگر همه عالم را قتل كند بجا است و همچنين خود سيدالشهداء عليه السلام كه بعد از قائم برميخيزد بقاياي ظلمه را ميكشد اين است كه در كتاب المبين و غير آن از حضرت باقر (ع) از خود آن حضرت يعني حسين (ع) روايت شده كه ميفرمايد بعد از ظهور قائم و مكث ايشان مدتي در زمين بعد از آن اميرالمؤمنين (ع) دفع ميكند بسوي من سيف رسول خدا (ص) را و ميفرستد مرا بسوي مشرق و مغرب پس نميآيم بر دشمني از براي خدا مگر آنكه خون او را ميريزم و ترك نميكنم صنمي را مگر اينكه ميسوزانم آنرا تا اينكه واقع بشوم بر هند پس فتح كنم [ص 766] آنرا و بدرستيكه دانيال و يوشع بيرون ميآيند بسوي اميرالمؤمنين و ميگويند صدق الله و رسوله و ميفرستد با آن دو بسوي بصره هفتاد مرد يا هفتادهزار مرد باختلاف نسخ پس ميكشند جنگيان ايشان را و ميفرستد بعثي را بسوي روم پس فتح ميكند خداوند از براي ايشان بعد هرائينه ميكشم البته البته هر دابة را كه خدا گوشت آنرا حرام كرده تا اينكه نباشد بر روي زمين مگر طيب و عرضه ميكنم بر يهود و نصاري و ساير ملل و هرائينه مخير بكنم ايشان را البته البته ميانه اسلام و شمشير پس هر كس اسلام آورد منت بر او ميگذارم و هر كه اسلام را كراهت داشته باشد خداوند خون او را ميريزد و باقي نميماند مردي از شيعه ما مگر اينكه نازل ميكند خداوند بسوي او ملكي كه مسح كند از رخساره او خاك را و بشناساند باو ازواج او را و منزله او را در جنت و باقي نميماند بر روي زمين كور و نه زمين‌گير و نه مبتلا مگر اينكه خداوند كشف ميكند از او بلاي او را بسبب ما اهل بيت ، و بعد ذكر بركات آسمان و زمين و عطاهائي كه بشيعه ايشان ميشود فرمود . و اولا حل اشكالي بايد نمود و آن اين است كه در سيرت قائم (ع) نيز همين قسمها روايت شده و در سيرت سيدالشهداء صلوات الله عليه هم اينطور ميفرمايد پس اگر قائم (ع) همه دشمنان را هلاك ميفرمايد ديگر كه ميماند كه باز سيدالشهداء (ع) او را بكشد ؟ و دو جواب از اين مطلب داريم يكي اينكه از بعضي اخبار برميآيد كه قائم (ع) بر بعضي از اهل ذمه و بعضي از نواصب جزيه ميگذارد و همه تحت حكم و فرمان او خواهند بود پس سيدالشهداء (ع) كه برميخيزد جزيه را برميدارد و آنها را مخير بين اسلام و شمشير ميفرمايد و جواب دويم اين است كه قتلي كه سيدالشهداء ميفرمايد منافات با قتل صاحب الامر (ع) ندارد زيرا كه اين قتل حكم دنيا است و قتلي كه حسين (ع) ميفرمايد در رجعت است چنانكه در جبت و طاغوت فرموده‌اند كه بارها آنها را برميگردانند و قتل ميكنند [ص 767] پس مانعي نيست كه صاحب الامر (ع) كفار اهل دنيا را قتل بكند و سيد شهداء (ع) كفاري كه رجعت ميكنند ميكشد . خلاصه پس معلوم است كه سيدالشهداء عليه السلام هم كه رجعت ميفرمايد خون دشمنان خدا را ميريزد و آيات قرآن هم همه شاهد همين مطلب است چنانكه پيش دانستهٔ پس درباره اين مرد كه العياذ بالله ادعاي اين ميكني كه سيدالشهداء است كه رجعت كرده وعده ما بر اين نيست كه بيايد و او را حبس كنند و دست او را بكلي كوتاه كنند و همينكه ببيند كه پيشرفت ندارد بحيله و مكر سر تسليم و مهرباني را پيش گيرد و بدليل عقل ميگوئيم كه طفل تا يك وقتي كه جاهل است با او مدارا ميكنند و بدي كه ميكند اغماض ميكنند اما وقتي كه عقل او كامل شد ديگر حكم عفو و اغماض برداشته ميشود و حدود جاري ميشود پس اگر عقل مردم بجائي رسيده كه بايد امام كه عقل كل است ظاهر شود و سيدالشهداء (ع) و ساير ائمه رجعت بفرمايند ديگر جاي عفو و اغماض نيست و اين مذهب صوفيه است لعنهم الله كه صلح كلند و همه را جلوه خدا ميدانند اما كسي كه متدين بدين خاتم است اين عقيده را كفر ميداند و بديهي است كه ظلمات و نور مساوي نيستند و ظل و حرور يكسان نميباشند و جاهل و عالم و كافر و مؤمن همه برحق نيستند و خداي حكيم عادل با آنها يك نوع رفتار نميكند و فرموده فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره و فرموده انما تجزون ما كنتم تعملون پس اين اظهار محبت و عطوفت نسبت بتمام خلق اولا كه بديهي است كه محض حيله است و چرا تا آن زمان كه در ايران جمعي گرد شما بودند اين حكم جاري نشد حالا باصطلاح مستوري از بي‌چادري است و ثاني اينكه اگر با كمال فراهم بودن اسباب هم اين كار را كرده بوديد همين دليل بطلان شما بود زيرا كه چه در ظهور امام و چه در رجعت و چه در قيامت هيچيك بنا بر مهادنه [ص 768] و مداراة نيست و در ظهور امام كفار بجزاهاي دنيوي خود از قتل و نهب و غارت البته خواهند رسيد و همچنين در رجعت بلكه اضعاف آنچه در ظهور قائم (ع) مي‌بينند در رجعت خواهند ديد اگر قائم (ع) يك مرتبه جبت و طاغوت را زنده ميكند و ميكشد در رجعت روزي هزار مرتبه زنده ميشوند و كشته ميشوند و در قيامت ديگر مبتلا بعذابي خواهند بود كه عذابهاي پيش بالنسبه بآنها جنت باشد در مذاقشان ، هيهات هيهات چه قدر امر خداوند را سست گرفته‌ايد قيامت را سرپا ميدانيد و بكفار و مشركين باعتقاد خودتان مهرباني ميكنيد و دعا در حقشان ميكنيد پس در حقيقت مثل يهود و بعضي از مبدعين در اسلام عذاب را عذب دانسته‌ايد كدام نعمت بر شما ميسر شده كه بر آنها نيست و كدام عذاب مبتلا شده‌اند كه شما از آن ايمن هستيد ؟ والله كه پادشاه‌بازي اطفال حقيقتش از خرافات شما بيشتر است اقلا مقصري كه ميآورند و حكم بتعزير ميشود چهار تركه بپاي او ميزنند و مطيعي را كه ميآورند هيچ نباشد يك كف نخود برشته و كشمش باو ميدهند و والله كه پادشاه‌بازي شما از اين هم بي‌حقيقت‌تر است ، اي از خدا بي‌خبران درباره خود هر چه ميگوئيد كه محض ادعا است حالا بر فرض كه جاهلي قبول كند نسبت باين همه كساني كه بر خلاف شمايند در اين قيامت كبري چه عذابي واقع شده كه هيچ انفعال و تألم ندارند اگر بمحض قول شما است كه آنها هم درباره شما اعتقاد دارند كه جهنم الآن در دلهاي شما است چنانكه در حديث وارد شده نهايت چون دنيا چشم و گوش شما را بسته درك نميكنيد و همينكه بقيامت برگرديد و علايق دنيوي را بگذاريد خواهيد ديد كه چه عذابي براي خود خريده‌ايد پس اگر اين بمحض وهم متوهم است آنها هم درباره شما از وهم بالاتر بلكه يقين باين امر دارند فرض ميكنم كه تو هم درباره آنها همين طور يقيني داشته باشي پس فرق مسأله چه شد و همان طور كه تو خود را منعم [ص 769] ميداني مؤمنين هم والله خود را منعم ميدانند پس همه حرفها بخيالات گذشت و والله كه چنين نيست و عما قريب عقايد مؤمنين همه بروز و ظهور خواهد كرد و عقايد شما هم همه برعكس نتيجه ميدهد .