باري و باز آيه هفتم از باب اول مكاشفات يوحنا نقل كرده كه اينك با ابرها ميآيد و هر چشمي او را خواهد ديد ، انتهي . اين فقره هم اخبار از آمدن عيسي (ع) است و محل انكار نيست نهايت عيسي (ع) آثاري داشته است و هر وقت تشريف بياورد با آثار خود خواهد بود .
و باز آيه ٣ از باب بيست و يكم مكاشفات نوشته كه فرمود و شنيدم آواز عظيمي را از آسمان كه گفت اينك مسكن خدا با خلق و او با آنها قرار خواهد گرفت و آنها خواهند بود قوم او و خدا خود با آنها خواهد بود ، چون خداي آنها و دو آيه پيش از اين همانها است كه در باب اورشليم جديد سابقا نوشتيم [ص 630] و اين آيات كلية اخبار از قيامت است و اين است كه در بعضي ترجمهها در عنوان مينويسند در ذكر معاد كل و اورشليم جديد و اين است كه در آيه بعد از آيه مذكوره فرموده است : و محو خواهد كرد خدا هر اشك را از چشمهاي آنها و ديگر نخواهد بود مرگ و بعد از بهشت و جهنم خبر داده است كه از جمله اين دو آيه است و آن كس كه غالب آيد هر چيزي را وارث خواهد بود و من او را خواهم بود خدا و او خواهد بود مرا مولودي اما خوفناكان و بيايمانان و خبيثان و قاتلان و زانيان و ساحران و بتپرستان و تمامي دروغگويان حصه آنها در درياچه كه بآتش و كبريت ميسوزد ميباشد اين مرگ ثاني است . عرض ميكنم چون قبل از اين از اوضاع برزخ و مرگ اول خبر داده است اينجا از مرگ ثاني كه بعد بجهنم يا بهشت داخل ميشوند خبر داده و چنانچه اول فرمود مرگ ديگر در آنجا نيست و شايد كلمه « اين مرگ ثاني است » كه بعد از دخول جهنم ذكر شده از تحريفات يهود باشد كه عذاب را منقطع ميدانند چنانكه خداوند در قرآن از آنها نقل فرموده و رد كرده است و قالوا لنتمسنا النار الا اياما معدودة قل اتخذتم عند الله عهدا فلنيخلف الله عهده ام تقولون علي الله ما لاتعلمون بلي من كسب سيئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون خلاصه كه همه خبر از اوضاع آخرت است و هيچ مناسبت با اوضاع زمان ندارد زيرا كه در اين عالم همه ميميرند و خدا فرموده كه در آنجا مرگ نيست پس هيچ دخل بمطلب شما ندارد و هر چند كه همين زمان را قيامت ميخوانيد ولي خبطي است كه ميكنيد و آنچه در اخبار ديدهٔ كه اسم يوم قيام قائم را قيامت گذاردهاند از جهت اين است كه خود آن حضرت و بعض ديگر از مؤمنين و كفار برميخيزند و هر كسي بجزاي خود ميرسد ولي اين قيامت كبري نيست بلكه قيامت صغري هم نيست و قيامت صغري زمان رجعت است كه اواخر زمان قائم (ع) باشد [ص 631] و در باب بيستم مكاشفات است : و تخت چندي را ديدم كه تختنشين چند بر آنها بودند و آنها را حكومت بخشيده شد و نفوس آناني را كه بسبب شهادت بر عيسي و بعلت كلام خدا سربريده شده بودند و آناني را كه نه حيوان و نه شكلش را پرستيدند و نقشش را بر پيشاني يا بر دست خود نگرفتند ديدم كه زنده شدند و هزار سال با مسيح سلطنت راندند و باقي از مردگان زنده نشدند تا آنكه هزار سال باتمام رسيد و اين قيامت اول است خوشوقت و مقدس آن كس است كه از قيامت اول حصه دارد بر آنها مرگ ثاني دست ندارد بلكه كاهنان مسيح و خدا خواهند بود و هزار سال با او سلطنت خواهند نمود ، تا آخر . خلاصه عرضم اين است كه زمان رجعت قيامت اول است كه فرمودند من مات فقد قامت قيمته زيرا كه رجعت آن است كه بميرند و برگردند و اين اوضاع هيچيك با آنچه حال ميبينيم ابدا مطابقه ندارد زيرا كه كسي كه برميگردد صاحب كمالات خود البته بايد باشد نه اينكه عالم برود و جاهل برگردد و قادر برود و عاجز بيايد و هر كسي را بصفت او بايد شناخت نه اينكه باقوال مردم خود را باخت ، مشك آن است كه ببويد نه آنكه عطار بگويد ، و چه بسيار جهال كه بقول عطار مكار مغرور شده وجه بدهند و مشك بخرند و سواي خسارت فايده نبرند فاعتبروا يا اولي الابصار .
فصل - گفته است : و در كتاب مستطاب فرقان ببيانات شتي و عبارات لاتحصي نازل الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعون ، و آيات ديگر كه ذكر لقاء الله در آنها است ذكر كرده و بعض آيات كه ذكر اتيان خدا در آنها است و گمان كرده كه اينها شاهد اوست كه بايد ظهور باسم الوهيت باشد . و در كتاب المبين از توحيد صدوق عليه الرحمه حديث طويلي نقل فرموده است از حضرت امير عليه السلام در معاني اين آيات و آيات ديگر كه ظواهر آنها منافي با توحيد است و ما بعض همان حديث را در اين مقام ذكر ميكنيم [ص 632] هر كس تابع آلمحمد (ع) است و معترف باينكه علم قرآن در نزد غير ايشان نيست بهمان حديث بگيرد و هر كس تابع هواي خود است هر چه ميخواهد بگويد و حديث را در بحار نيز نقل كرده است فرمود اميرالمؤمنين (ع) و اما قول خداوند هل تعلم له سميا پس بدرستيكه تأويل او اين است كه آيا ميداني احدي را كه اسم او الله باشد غير از خداي تبارك و تعالي پس بپرهيز از اينكه تفسير بكني قرآن را برأي خودت تا اينكه بفهمي آنرا از علماء پس بدرستيكه بسا تنزيلي كه شبيه است بكلام بشر و آن كلام خداست و تأويل آن شبيه كلام بشر نيست همچنانكه چيزي از خلق او شبيه او نيست همچنين فعل خداي تعالي شبيه نيست چيزي از افعال بشر را و شبيه نيست چيزي از كلام او بكلام بشر پس كلام خدا صفت خداست و كلام بشر افعال ايشان است پس تشبيه مكن كلام خدا را بكلام بشر پس هلاك شوي و گمراه گردي ، تا اينكه فرمود : و اما قول خداي تعالي و جاء ربك و الملك صفا صفا و قول او و لقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اول مرة و قول او هل ينظرون الا ان يأتيهم الله في ظلل من الغمام و الملائكة و قول او و هل ينظرون الا ان تأتيهم الملائكة او يأتي ربك او يأتي بعض آيات ربك پس بدرستي كه اين حق است همچنانكه خداي عزوجل فرموده و نيست از براي او آمدني مثل آمدن خلق و بتحقيق كه اعلام كردم تو را كه بسا چيزي از كتاب خدا كه تأويل آن بر غير تنزيل آن است و شبيه نيست كلام بشر را و زود باشد كه خبر بدهم تو را بطرفي از آن پس اكتفا ميكني انشاء الله از اين است قول ابرهيم (ع) اني ذاهب الي ربي سيهدين پس رفتن او بسوي پرورندهاش توجه اوست بسوي او از جهت عبادت و اجتهاد و توبه بسوي خداي جل و عز آيا نميبيني كه تأويل آن غير تنزيل آن است و فرموده و انزلنا الحديد فيه بأس شديد يعني سلاح و غير آن و قول خداي تعالي هل ينظرون الا ان [ص 633] تأتيهم الملائكة خبر ميدهد محمد را (ص) از مشركين و منافقين آن چناني كه اجابت نكردند خدا و رسول را پس فرموده است كه آيا انتظار دارند كه بيايند ايشان را ملائكه جائي كه اجابت نكردند خدا و رسول را يا بيايد پرورنده تو يا بيايد بعض آيات پرورنده تو و قصد كرده باين عذاب را در دار دنيا همچنانكه عذاب فرمود قرون اولي را پس اين خبري است كه خبر ميدهد بآن نبي را (ص) از ايشان بعد فرموده است يوم يأتي بعض آيات ربك لاينفع نفسا ايمانها لمتكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا يعني پيش از اينكه اين آيت بيايد و اين آيت طلوع شمس است از مغربش و اين است و جز اين نيست كه اكتفا ميكند صاحبان عقل و خرد را اينكه بدانند كه هر گاه كشف شد غطاء ميبينند آنچه وعده كرده شدند و در آيه ديگر فرموده فاتاهم الله من حيث لميحتسبوا يعني عذاب بر ايشان فرستاده و همچنين است اتيان او بنيان ايشان را و فرموده است خداي عزوجل فاتي الله بنيانهم من القواعد پس آمدن او بناي ايشان را از قواعد آن فرستادن عذاب است و همچنين آنچه وصف كرده است از امر آخرت تبارك اسمه و تعالي علوا كبيرا و جاري ميشود امور او در آن روزي كه مقدار آن پنجاههزار سال است همچنانكه جاري ميشود امور او در دنيا و بازي نميكند و غروب نميكند با غروبكنندگان پس اكتفا بكن بآنچه وصف كردم از براي تو از اين از آنچه در سينه تو جولان كرده از آنچه خداوند عزوجل در كتاب خود وصف كرده و قرار مده كلام او را مثل كلام بشر او اعظم است و اجل و اكرم و اعز تبارك و تعالي از اينكه وصف بكنند او را واصفون مگر بآنچه وصف كرده بآن نفس خود را در قول خود عزوجل ليس كمثله شئ و هو السميع البصير ، سائل عرض كرد فرجت عني يا اميرالمؤمنين فرج الله عنك و حللت عني عقدة ، بعد حضرت فرمود : و اما قول خداوند بل هم بلقاء ربهم كافرون و ذكر او مؤمنين را الذين يظنون [ص 634] انهم ملاقوا ربهم و قول او از براي غير مؤمنين الي يوم يلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه و قول خداوند فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا پس اما قول او بل هم بلقاء ربهم كافرون يعني مبعوث شدن پس اسم گذارده است خداي عزوجل بعث را لقاء خودش و همچنين ذكر او مؤمنين را الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم يعني يقين دارند كه مبعوث ميشوند و محشور ميشوند و حساب كرده ميشوند و جزا داده ميشوند بثواب و عقاب و ظن در اينجا يقين است و همچنين قول خداوند فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و قول او من كان يرجو لقاء الله فان اجل الله لآت يعني هر كس ايمان داشته است باينكه او مبعوث ميشود پس بدرستيكه وعده خدا هرائينه آينده است از ثواب و عقاب و لقاء در اينجا نيست برؤيت و لقاء آن بعث است پس بفهم جميع آنچه در كتاب خداست از لقاء خدا پس بدرستيكه او قصد ميكند بآن بعث را و همچنين است قول خداي تعالي تحيتهم يوم يلقونه سلام يعني بدرستي كه زايل نميشود ايمان از قلوبشان روزي كه مبعوث ميشوند ، سائل عرض كرد فرجت عني يا اميرالمؤمنين فرج الله عنك و حللت عني عقدة ، تا آخر حديث شريف . پس در اين حديث شريف نظر كن و ببين كه همه آنچه حضرات ميگويند تأويل برأي است و بر مسلمين جايز نيست كه بپذيرند از ايشان تأويلات فاسده را و چون فقره حديث طولاني بود و بتفصيل شرح داد آن حضرت حاجت بتطويل ديگر نيست و بعد هم باز تتمه كلام ميآيد .
فصل - بعد از ذكر آيات گفته است : لقاء غيب منيع لايدرك و تكلمه تعالي و مجيئه محال و ممتنع و غير معقول و غير متصور و كفر و شرك و الحاد است الا بمظهر نفسه كه مظهر ظهور اوست در عالم امر و خلق كه باسم الوهيت و ربوبيت و ولايت ظاهر ميشود و اگر مقصود لقاء رحمت عامه است كما زعمه المفسرون اختصاص بوقتي دون وقتي و نفسي دون نفسي نداشته و ندارد [ص 635] و احدي حتي طبيعيين و دهريين انكار ندارند منتهي اهل اديان رحمت الهيه ميگويند آنها ظهورات طبيعيه مينامند اگر يك آن از عالم قطع شود البته نظام و سلسله عالم و موجودات متفرق و پريشان گردد پس مقصود لقاي رحمت منبسطه كليه الهيه است كه جميع امم بحكم كتابشان منتظرند و دهري و طبيعي ميگويند انسان كامل مربي است و كون در ترقي است بايد ظاهر شود چه كه عقل را مربي كل ميدانند و آن مخصوص است بمظاهر ظهوره تبارك و تعالي و چون نبوت بظهور خاتم النبيين ختم شد رجعت و معاد و قيامت آن حضرت و اهل بيت عصمت را بلقاء الله بشارت فرمودهاند و اين است سر مستسر و سر مقنع بالسر و اين است مقصود از حديثنا صعب مستصعب لايتحمله الا ملك مقرب او نبي مرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و مجمع عليه است مؤمن ممتحن اصحاب قائمند اين است مقصود سيد سجاد عليه الصلوة و السلام :
و اني لاكتم من علمي جواهره كي لايري العلم ذو جهل فيفتتنا
و رب جوهر علم لو ابوح به لقيل لي انت ممن يعبد الوثنا
و لاستحل رجال مسلمون دمي يرون اقبح ما يأتونه حسنا
و قد تقدم في هذا ابوالحسن الي الحسين و وصي قبله الحسنا
و اخبار و آثار مدله بر اين مطلب شريف لطيف از حد احصا خارج است لكل علم احدي و سبعون وجها و ليس بين الناس الا واحد فاذا ظهر القائم يبث باقي الوجوه و ديگر نحن نتكلم بكلمة و نريد منها احدي و سبعون وجها لنا لكل منها المخرج لو علم ابوذر ما في قلب سلمان لكفره او قتله و اين است آن كلمه مباركه كه نقبا كه اعلي الخلقند از علم و عمل تحملش را نميتوانند العلم سبعة و عشرون حرفا فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فاذا قام القائم يظهر الخمسة و العشرين حرفا حال بايد بنهايت همت در كتب آسماني ببصر [ص 636] حديد ملاحظه نمائيم كه از چنين ظهور اعظمي كه از قبل و بعد ظاهر نشده و نميشود و ثمره و نتيجه و فائده جميع ظهورات است محروم نمانيم چه كه عمل در آن بصريح قرآن مقابلي مينمايد با عمل خمسين الف سنة خدايا توفيق ده و تأييد فرما و از خطا بگذر و بفضل و جودت عمل نما نه باستحقاق و استعداد و قابليت و لياقت اين تباهكاران .
جواب - آبانبار خالي همينكه اندك آب داخل او ميشود داد و فرياد بسيار دارد و كثافتهاي ته حوض با آن آب اندك ممزوج شده طوري كه منتفع بآن آب نميتوان شد بلكه عفونت بسيار هم پيدا ميكند و اين مسأله در همه جا جاري است ، خلاصه اما آنچه در تنزيه ذات گفته است كلامي است حق و ابدا ديده نخواهد شد و مسمي باسمي و موصوف بصفتي نميشود نه بمعني تعطيل بلكه تخرجه عن الحدين حد التعطيل و حد التشبيه ، و اما آنكه رؤيت و لقاء او بظهورات اوست و انوار او و سخنها همه در اين مقامات است اين هم سخني است حق و در اخبار و آثار مكرر اين مطلب را فرمودهاند و از اسرار مكتومه نيست حتي زيارت مؤمن را زيارت خدا شمردهاند و عيادت مؤمن را عيادت خدا دانستهاند و اطعام و سقي او را اطعام و سقي خدا دانستهاند و در اخبار اين مطلب موجود است حتي وارد شده است كه صدقه را كه بدست فقير ميدهي بقرض خداوند دادهٔ و در دست او گذاردهٔ و اين است كه سيد سجاد (ص) ميگرفت صدقه را از سائل و ميبوسيد و ميفرمود از دست خداوند بركت يافته و اخبار بسيار در موارد بيشمار باين مضامين وارد شده است و در باب ائمه و پيغمبر (ص) كه زيارت ايشان زيارت خداست در عرش و معرفت ايشان معرفت خداست و انكار ايشان انكار خداست از حد تواتر خارج است و صريح كتاب خداست كه من يطع الرسول فقد اطاع الله و ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم و هكذا [ص 637] و اين مطالب چنان واضح و بديهي است در نزد شيعه بلكه عامه نيز از صدر سلف تا كنون كه محل شبهه نيست و شافعي ميگويد :
و مات الشافعي و ليس يدري علي ربه ام ربه الله
و ابن ابيالحديد ميگويد :
تقيلت افعال الربوبية التي عذرت بها من شك انك مربوب
خلاصه سخن كه اين فضايل از قديم الايام براي دوست و دشمن مكشوف بوده است و اين همه تفصيل نميخواهد كه تو اينها را از علومي بشمري كه قائم (ع) اظهار ميفرمايد بحمد الله بوي آن مطالب بشامه شما نرسيده و با اين وضع كه داريد نخواهد رسيد و بعد از همه اين سخنان باز ميگويم كه در فصل سابق از حضرت امير عليه السلام روايت كرديم كه فرمود در تفسير آيه هل تعلم له سميا كه آيا ميداني احدي را كه اسم او الله باشد غير از خداي تبارك و تعالي ؟ و استفهام انكاري است كه احدي از خلق مسماي باين اسم نميشود و آنچه فرمودهاند كه مثلا معرفتشان معرفة الله است مطلب اين است كه معرفتي كه خدا از خلق خواسته همين معرفت ايشان است چنانكه بحضرت سيدالشهداء (ع) عرض كردند كه ما معرفة الله فرمود معرفة اهل كل زمان امامهم يعني معرفتي كه خدا از خلق خواسته همين است كه در اين مقام حاصل بشود و الا ذات پروردگار شناخته نخواهد شد ، خلاصه كه شرح اين مطالب در كتب مشايخ ما باحسن وجهي شده است و در اين مقام از بيان معذوريم و هر چند كه مصنف دعاوي بسيار كرده ولي معذلك آنها را اهل اسرار نميدانيم و تحقيقاتي هم كه ميكنند سواي قشر چيز ديگر نيست و ما معترفيم كه هنوز امام ما ظاهر نشده و خود را محروم از لقاءش بالفعل ميدانيم و دايم مترقب ظهور اوئيم و همه علوم شما را از اول تا آخر خداي واحد شاهد است كه بجاي يك نقطه موهوم در طرف يكي از آن دو حرف از علم كه از پيش [ص 638] ظاهر بوده حساب نميكنيم چه جاي اينكه علم شما را بيست و هفت حرف بگيريم كه براي ما حديث ميخواني كه امام عليه السلام بيست و هفت حرف را ظاهر ميكند هنوز ظاهر نفرموده و كلمات شما تمام جهالات است اگر ظاهر بكند چه خواهد شد .
فصل - گفته است : و اما بشارت ارتفاع نداء الهي از اراضي مقدسه كه بر شام باشد و در تورية و انجيل چنانچه ذكر شد باسم اورشليم و كرمل و صيون و نهر اردن و جليل و ارض يهود و ارض اسرائيل و ارض نفتالي و اورشليم جديده ناميده شده هجده بلده و مدينه است كه باين اسامي موسوم است مثل فارس كه اسم مملكتي است و كذلك عراق و در اخبار نبوي از طريق عامه از تواتر گذشته است بديهي شده كه جنت در آخر الزمان در بر شام ظاهر ميشود و تصريحات آيات قرآنيه و تلويحات كلمات ربانيه و اخبار مأثوره و دلائل اخري كه ملاحظه شود از طريق خاصه هم بحد تواتر كه مورث يقين است ميرسد و در آثار ائمه اطهار باسم وادي السلام مذكور و مأثور است قبور من والاه قبره و حقيقة وادي السلام مقر قبور احياء و رجعت ايشان است در سوره مباركه حشر در تفسير هو الذي اخرج الذين كفروا من اهل الكتاب معصوم ميفرمايد چنانكه در بدو اسلام كفار را كوچانيدند از اطراف مدينه منوره و رفتند در بر شام رجعت هم در بر شام ظاهر ميشود و اول الحشر فرمودند بر شام است عرض شد كجاي بر شام فرمودند عند صخرة بيت المقدس و في عصمة الرجعة نقلا عن الاكمال في خطبة اميرالمؤمنين (ع) الي ان قال لعن آخر هذه الامة اولها الي ان قال الرجا الرجا العجل العجل خير المساكن يومئذ بيت المقدس ليأتين زمان علي الناس يتمني احدهم شبرا منه الي ان يقول ذلك بعد طلوع الشمس من مغربها عند ذلك ترفع التوبة فلا توبة تقبل و لا عمل يرفع و لاينفع نفسا ايمانها لمتكن آمنت من قبل عن القمي قال الزجرة النفخة [ص 639] الثانية في الصور و الساهرة موضع بالشام عند بيت المقدس سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع العليم تلويح اين آيه مباركه هزار مرتبه ابلغ از تصريح است و كل من في السموات و الارض را كافي است لو ان الناس ببصر الحقيقة في ظهورات مظاهر النور ينظرون و يفسرون الكتاب بما يتعقلون لا بما تأمرهم اهواؤهم و يتوهمون چه كه بشارت فرموده كه نير حجاز بعد از غروب كه حقيقة ليل است از افق حول مسجد اقصي كه مبارك فرموديم حول آن مكان را طلوع ميفرمايد در هر حال حول مسجد اقصي مبارك است تا بنمايانيم او را از آيات خودمان و اية آية اعلي من آية و ابعثه اللهم مقاما محمودا يغبطه به الاولون و الآخرون و اية آية انور من آية انه هو السميع العليم سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق و الملك يومئذ لله نفرموده هميشه با آنكه هميشه مالك الملك بوده و هست پس يومئذ اختصاص بظهور او دارد در مظهر ظهورش يا قوم ادخلوا الارض المقدسة التي كتب الله لكم و نجيناه و لوطا الي الارض التي باركنا فيها علي العالمين و لسليمان الريح عاصفة تجري بامره الي الارض التي باركنا فيها اذ ناداه ربه بالواد المقدس طوي و لذلك امر الله الكليم بخطابه العظيم فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوي عن النبي (ص) طوبي لمن رأي عكة طوبي لمن بات في عكة و عنه صلي الله عليه و آله و سلم من رأي عكة حط ذنوبه و قال الشاعر :
رؤية عكا من بلاد الشام تكفر الذنوب و الآثام
در هر حال وادي ايمن وادي مقدس بقعه مباركه حول مسجد اقصي است و جبل تينا و زيتا و سينا اطراف مدينه مباركه عكا است و اول طلوع آن نير آفاق از افق عراق بوده چنانچه ميفرمايد و الله يدعو الي دار السلام و لهم دار السلام عند ربهم و هو وليهم بما كانوا يعملون و در بيان طلوع آن نير امكان را از طهران فرموده و اشاره بطلوع نير الاحدية فيها [ص 640] و در بعضي بيانات هم ذكر دار السلام فرموده و در بعضي آيات هم بلفظ سر ذكر فرموده مطابق است عددا با ادرنه و در بعضي بيانات هم او ادني فرموده اشاره به الم غلبت الروم في ادني الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون و ادني الارض ادرنه است و حقيقة غلبه بظهور صاحب ظهور است و در بعضي آيات هم ارض عما فرموده كه با عكا عددا مطابق است و تطبيق عددي در بيانات صاحب بيان و اقمار طالعه فرقان بسيار است .
جواب - ديگر منتهاي سعي خود را در اثبات اين مطلب نموده است و ما اولا فرض صحت همه اين ادله را ميكنيم بلكه ميگوئيم سلمنا كه از اين ادله قويتر و صريحتر دست داري ولي ميگوئيم كه شكي نيست كه مكان ظهور امام (ع) يا رجعت ايشان در اين دنيا جزو ذات ايشان كه منفك نشود و ظهور ديگري در آن ممكن نباشد كه نيست مسلم زيرا كه شبهه نيست كه در اين اراضي ظهورات ديگر هم شده است و ميشود اگر ظهور در اين اراضي صفت ذاتي امام است بايد همه اين ظهورات را امام بدانيم زيرا كه معني صفت ذاتي همين است كه در ديگري يافت نشود پس بنا بر اين خلفاء بنياميه را هم بايد ائمه بشمريم سفياني و اعلام باطله ديگر را هم كه از شام حركت ميكنند بايد امام بدانيم زيرا كه بقول تو ممكن نيست كه در آن اراضي غير از امام ندائي كند و مسلم چنين قولي صحيح نيست و ممكن است كه كسي در آن اراضي دعوي باطلي بكند پس بايد آثار شخص امام كه صفت ذاتي اوست و از او منفك نميشود ملاحظه نمود و ذكر آنها مكرر شده است و منحصر بآيات كتابيه نيست چنانكه شما گمان كردهايد بلكه چنانكه ثابت كردهايم خود كتاب جديد آوردن بعد از قرآن علامت اين است كه اين امام و وصي پيغمبر نيست بلكه منقطع از آن حضرت است و هر كه منقطع از خاتم انبياء شد البته از خداوند دور خواهد شد و در دعا است كه الهي لو وجدت شفعاء اقرب اليك من [ص 641] محمد و آلمحمد لجعلتهم شفعائي و معقول نيست كه كسي كه تو ميگوئي رجعت سيدالشهداست و وصي پيغمبر خداست امري را كه جاده اسلام بر آن كوبيده شده و اس و اساس اسلام است كه كتاب خدا باشد كتابي در مقابل او بياورد و ادعا كند كه اشرف از كتاب خداست و مهيمن بر آن است خود اين اوضح دليلي است بر بطلان و كفر مدعي و اين مطالب سابق بتفصيل ثابت شده است ديگر اين خرافات را سرائيدن مثمر ثمري نيست و بمحض بلند شدن صدا از اراضي شام نميتوان مغرور شد زيرا كه بالبداهه اختصاص بامام ندارد ، و بعد از آنكه اين مطلب را بطور كليت دانستي حال نظر در ادلهٔ كه آورده است ميكنيم و آنچه بكلي دلالتي بر مقصود ندارد خارج نموده بعد در باقي سخن ميگوئيم و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم .
اما آياتي كه دلالت بر مدح ارض شام ميكند مثل آنچه حكايت از حضرت موسي (ع) فرموده و نيز درباره حضرت ابرهيم و لوط و درباره حضرت سليمان عليهم السلام اين آيات دلالت بر مدح ارض شام ميكند و شبهه در اين نيست ولي مدح اين زمين دلالتي بر مطلب تو ندارد زيرا كه اراضي ممدوحه در كتاب خداوند و در اخبار آلمحمد عليهم السلام بسيار است زمين يمن را هم كه شهر سبا باشد خداوند آنرا بلده طيبه خوانده مكه و مدينه هم بيشبهه از اراضي ممدوحهاند زمين كوفه و كربلا هم فضلشان معلوم است زمين قم هم مدح بسيار دارد و هكذا اراضي ممدوحه در زمين بسيار است و ممدوح بودن دليل اين نيست كه بايد ارتفاع ندا از آنجا بشود پس اين آيات كه ذكر آنها در اين مقام مناسبتي ندارد .
و اما آيه اسري و تأويلي كه برأي عليل خود نموده خوب بود كه امثال من و مصنف كه جاهل بحقايق اشيا هستيم دخل و تصرف در بيان حقيقت نميكرديم و واميگذاشتيم بكساني كه اهلش بودهاند و هستند و صحت و سقم اين تأويل را از اخبار آلمحمد عليهم السلام بايد فهميد پس ميگوئيم كه ظاهر از كلمات [ص 642] او در اين مقام و جاهاي ديگر اين است كه بيت المقدس را از كعبه هم اشرف گرفته است و لهذا پيغمبر (ص) از مكه تشريف آورده است به بيت المقدس و از آنجا بآسمان صعود فرموده و مراد از صعود او هم همين ظهور اوست كه در آن اراضي نموده و چون در مقام صعود و ترقي است اشرف از ظهورات قبل هم هست ، و ميگوئيم اولا بعضي اخبار داريم كه مراد از مسجد اقصي بيت المقدس نيست بلكه پيغمبر (ص) از همان مكه بآسمان عروج فرموده از جمله حديثي است كه در بحار نقل نموده است از سلام حناط از مردي از حضرت صادق (ع) گفت كه سؤال كردم از آن حضرت از مساجدي كه فضيلت دارد فرمود مسجد الحرام و مسجد رسول عرض كردم و مسجد اقصي جعلت فداك فرمود آن در آسمان است و بسوي آن سير داده شده است رسول خدا (ص) عرض كردم بدرستيكه مردم ميگويند كه آن بيت المقدس است فرمود مسجد كوفه افضل از بيت المقدس است و نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است از حضرت امير (ع) در تفسير آيه اسري كه فرمود پس بود از آيات خداوند كه نمايانيد بمحمد اينكه منتهي كرد او را جبرئيل به بيت المعمور و آن است مسجد اقصي پس همينكه نزد بيت المعمور شد جبرئيل نزد چشمه آبي آمد پس وضو گرفت از آن و عرض كرد يا محمد وضو بگير ، تا آخر حديث شريف و نيز از اسمعيل جعفي نقل كرده است كه گفت در مسجد الحرام نشسته بودم و ابوجعفر (ع) در ناحيه بود پس بلند فرمود سر خود را بسوي آسمان مرتبهٔ و بسوي كعبه مرتبهٔ بعد فرمود سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي و مكرر فرمود آنرا سه مرتبه بعد ملتفت من شد و فرمود چه ميگويند اهل عراق در اين آيه اي عراقي عرض كردم ميگويند سير داد او را از مسجد الحرام بسوي بيت المقدس فرمود نيست همچنانكه ميگويند و لكن سير داد او را از اين بسوي اين و اشاره فرمود بدست مقدس بسوي [ص 643] آسمان و فرمود ميان كعبه و آسمان حرمي نيست ، تا آخر حديث شريف . پس از اين اخبار ظاهر است كه عروج آن حضرت از مكه بسوي آسمان بوده است و اگر چه اخبار ديگر در اين مقام وارد شده است كه از مكه به بيت المقدس تشريف برد و موافق اين اخبار ظاهر ميشود كه اخبار ديگر كه بر خلاف آنها است يا تقيه است و يا آنكه مراد از بيت المقدس نيز كه مذكور در آن اخبار است نيز همان بيت المعمور است كه در حقيقت مقدس است از لوث آنچه كه در زمين است و آنچه از قواعد حكمت ظاهر ميشود اين است كه هر دو قسم اخبار صحيح است و مقصود اين است كه حضرت به بيت المقدس تشريف برده ولي از آنجا كه حركت فرموده باز بمكه تشريف آورده است و از آنجا بآسمان عروج فرموده است زيرا كه غرض اين بوده است كه آن حضرت از اسفل مقامات حركت فرمايد تا بمقام او ادني برسد و بيت المقدس اخس از كعبه است و كعبه اشرف است از آن و از اين جهت است كه در بحار روايت كرده از حضرت صادق (ع) در حديثي كه بعد از آنكه سير داده شد برسول خدا (ص) آورد جبرئيل آن حضرت را ببراق پس سوار شد و تشريف آورد به بيت المقدس پس ملاقات فرمود كساني را كه ملاقات كرد از اخوان خود از انبياء (ص) بعد رجوع كرد پس خبر داد اصحاب خود را كه من آمدهام بيت المقدس و برگشتهام همين شب ، تا آخر حديث شريف . و چند حديث باين مضمون وارد است پس ظاهر است كه عروج بآسمان بعد از رجوع بمكه بوده زيرا كه مكه اشرف و اقرب بآسمان است و لهذا پيغمبر (ص) اول كه هنوز مردم بر انجماد يهوديت و نصرانيت باقي بودند رو به بيت المقدس فرمود تا آنكه بوجود مقدس او مردم قدري ترقي كردند و آن وقت سجده بسوي بيت المقدس را ديگر نپسنديد و رو بسوي كعبه كرد و اين است كه خداوند بر آن حضرت نازل فرمود كه قد نري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضاها فول وجهك [ص 644] شطر المسجد الحرام تا آخر آيات ، و اگر كعبه اشرف نبود پسنديده خاتم انبياء (ص) نميشد و اين است كه در اخبار بسيار مسجد الحرام و مسجد رسول (ص) را بر بيت المقدس فضيلت دادهاند بلكه مسجد كوفه و كربلا را نيز فضيلت دادهاند و از جمله حديث اولي است كه نقل كرديم و در حديث سيوم هم نيز فرمود كه مابين كعبه و آسمان حرمي ديگر نيست ، و مطالب از اخبار آلمحمد عليهم السلام ظاهر ميشود كه مردم متحمل شنيدن آنها نيستند و غرض ما در اين مقام همين است كه بشهادت اخبار آلمحمد (ع) ظاهر شود كه بيت المقدس اشرف مقامات نيست و در بحار نيز از مفضل روايت كرده است از حضرت صادق (ع) در حديثي مفضل عرض كرد مسجد كوفه قديم است فرمود بلي آن مصلاي انبياء بوده است (ص) و هرائينه بتحقيق كه نماز گذارده است در آن رسول خدا (ص) وقتي كه سير داده شد باو بسوي آسمان پس عرض كرد بآن حضرت جبرئيل كه يا محمد اين مسجد پدرت آدم (ع) است و مصلاي انبياء (ع) است پس نازل بشو پس نماز بگذار در آن پس فرود آمد و نماز گذارد در آن بعد جبرئيل بالا برد آن حضرت را بسوي آسمان و در فصل الخطاب از حضرت امير (ع) روايت شده است كه شدّ رحال نميشود مگر بسوي سه مسجد مسجد الحرام و مسجد رسول و مسجد كوفه و نيز آن حضرت در مسجد كوفه بود و مردي آمد عرض كرد بآن حضرت كه اراده مسجد اقصي را دارم فرمود چه اراده كردهٔ باين عرض كرد فضيلت را جعلت فداك فرمود پس راحله خود را بفروش و توشه خود را بخور و نماز بگذار در اين مسجد پس بدرستيكه صلوة مكتوبه در آن حجه مبرورهايست و نافله عمره مبرورهايست و بركت از اوست بر دوازده ميل يمين آن يمن است و يسار آن مكر و در وسطش چشمهايست از روغن و چشمهٔ از شير و چشمهٔ از آب كه شراب است از براي مؤمنين و چشمهٔ از آب طاهر از براي مؤمنين از آنجا سير كرد سفينه نوح [ص 645] و بود در آن نسر و يغوث و يعوق ● و نماز گذارد در آن هفتاد پيغمبر و هفتاد وصي پيغمبر كه من يكي از آنهايم و اشاره فرمود با دست بسينه مقدس خود دعا نكرده است در آن مكروبي بمسأله در حاجتي از حوايج مگر اينكه خداوند اجابت كرده او را و فرج براي او از كربت او رسانيده و بحضرت باقر (ع) عرض كردند كه كدام بقعه افضل است بعد از حرم خدا و حرم رسول او فرمود كوفه اين است زكيه طاهره در آن است قبور نبيين و مرسلين و غير مرسلين و اوصياء صادقين و در آن است مسجد سهيل آنچنان مسجدي كه نفرستاده است خدا نبيي مگر اينكه در آن نماز گذارده و در آن ظاهر ميشود عدل خدا و در آن ميباشد قائم او و قوام بعد از او و اين است منازل نبيين و اوصياء و صالحين . عرض ميكنم ملاحظه كن كه منزل قائم (ع) و قائمين بعد از او كه حضرت سيدالشهداء (ع) است و حضرت امير و پيغمبر (ص) و ائمه ديگر همه در كوفه است و حضرت صادق (ع) در فضل مسجد سهله فرمود كه آگاه باشيد بدرستيكه آن منزل صاحب ما است هر گاه قائم شد باهل خودش و در حديث ديگر فرمود در فضل مسجد سهله كه در آن است بيت ابرهيم كه از آنجا بسوي عمالقه بيرون ميرفت و در آن است خانه ادريس كه در آن خياطت مينمود و در آن است سنگي سبز كه در آن صورت همه نبيين است و زير سنگ طينتي است كه خداوند پيغمبران را از آن خلق فرموده و در آن بود معراج و موضعي از آن فاروق است و آن است گذرگاه مردم و آن از كوفان است و در آن دميده ميشود در صور و بسوي آن است محشر و محشور ميشوند [ص 646] از جانب آن هفتادهزار كه بيحساب داخل جنت ميشوند . و اخبار بسيار در فضل مسجد پيغمبر (ص) و نماز در آن وارد شده است و از جميع مساجد بعد از مسجد الحرام اشرف است . و اما فضل كربلا كه ديگر فوق اين حرفها است حضرت علي بن الحسين عليه السلام فرمود كه خداوند گرفت زمين كربلا را حرم پيش از آنكه مكه را حرم بگيرد به بيست و چهار هزار سال و فرمود در قول خداي تعالي فحملته فانتبذت به مكانا قصيا فرمود بيرون آمد يعني مريم (ع) از دمشق تا اينكه بكربلا آمد و وضع حملش شد در موضع قبر حسين (ع) بعد برگشت در همان شب و حضرت باقر (ع) فرمود كه خلق فرمود خداوند كربلا را پيش از آنكه خلق بكند كعبه را به بيست و چهار هزار سال و مقدس و مبارك فرمود پس هميشه پيش از آنكه خداوند خلقت فرمايد خلق را مقدس و مبارك بود و هميشه چنين خواهد بود و قرار داد خدا آنرا افضل زميني در بهشت و حضرت صادق (ع) فرمود كه زمين كعبه گفت كيست مثل من و حال اينكه خداوند خانه خود را بر پشت من بنا نهاده و مردم بسوي من ميآيند از هر راه دور و درازي و قرار داده شدم حرم خدا و محل امن او پس وحي فرمود خداوند باو كه بازبايست و آرام بگير نيست فضل آنچه فضيلت داده شده تو بآن در آنچه عطا كرده شده است زمين كربلا مگر بمنزله سوزني كه در دريا فرو برند پس از آب دريا بردارد و اگر خاك كربلا نبود تو را فضيلت نميدادم و اگر آن كسي كه در كربلا مدفون ميشود نبود تو را خلق نميكردم و خلق نميكردم آنچه را كه بآن افتخار كردي پس قرار و آرام بگير و ذنبي متواضع و ذليل و مهين باش و استنكاف مكن و تكبر بر زمين كربلا مجوي و الا مسخ ميكنم تو را و بآتش جهنم فرو مياندازم و در حديث ديگر فرمود كه شوري آب زمزم و تسلط مشركين بر كعبه عقوبت افتخاري است كه بر كربلا و آب فرات كردند . خلاصه اخبار بسيار در فضل مساجد ثلثه و كربلا بر بيت المقدس [ص 647] وارد شده است و اين تأويلات كه اين مرد نموده بيجا است ، و اگر بنا باشد بقواعد حكمت كه مستنبط از اخبار است بگيريم همان چيزي كه در اخبار بسيار صريحا فرمودهاند كه مسكن صاحب الامر (ص) در كوفه است و قائمين بعد از او در آن مقام سكني دارند اصح است و اين است كه قبه كه براي اميرالمؤمنين (ع) نصب ميشود يك ركن آن در نجف است و يك ركن در هجر و يك ركن در صنعاء و يك ركن در زمين طيبه كه مدينه طيبه باشد .
و اما اخباري كه در فضل عكا از پيغمبر (ص) نقل نموده است ابدا در كتب اخبار نديدهايم و خود او هم ميبيني كه مضمرا نقل كرده و اگر مأخذ صحيحي دست آورده بود هرائينه آنرا با آب طلا مينوشت و لفظش هم بنا بر اين معني كه حضرات ميكنند موافق لغت غلط است زيرا كه اسم بلد معين چنانكه در قاموس مينويسد عكاء است ممدودا و عَكّة بفتح اول بمعني شدت حرارت است و ارض عكة يا ليل عكة بمعني زمين بسيار گرم يا شب بسيار گرم است و موافق لغت ميتوان معني صحيح هم براي اين دو حديث كرد كه مطلب اين باشد كه مؤمن در زمين بسيار گرم يا شب بسيار گرم كه بيتوته كند تخفيف گناهان او ميشود زيرا كه شدايد دنيا نصيب مؤمن است از جهنم و عُكّة بضم عين بمعني لرزه تب است و تب نيز از براي مؤمن تخفيف گناهان است و لفظ رؤيت و ديدن در عربي و فارسي در اين مقامات بسيار استعمال ميشود چنانكه گفته ميشود كه فرضا تبي ديدم كه هرگز نديده بودم و در كتاب المبين از حضرت صادق (ع) نقل شده است فرمود كه فرمود رسول خدا (ص) كه حمي رسول موت است و زندان خداست در زمين و حرارت آن از جهنم است و آن است حظ هر مؤمن از نار و خوب دردي است حمي عطا ميكند هر عضوي را حق آنرا از بلاء و خير نيست در كسي كه مبتلا نميشود و بدرستيكه مؤمن هر گاه تب بكند يك تب گناهان از او ميريزد مثل برگ درخت پس اگر ناله [ص 648] بكند بر فراش خود پس ناله او تسبيح است و صياح او تهليل و تقلب او در فراش مثل كسي است كه شمشير در راه خدا زند پس اگر اقبال كند كه عبادت كند خدا را در مرضش گناهان او آمرزيده ميشود و طوبي از براي اوست و تب يك شب كفاره يك سال است بجهت اينكه درد آن در جسد يك سال ميماند و آن كفاره است براي پيش و بعد و هر كه يك شب مشتكي بشود و آنرا قبول كند و اداي شكر آنرا نمايد كفاره شصت سال آن ميشود بجهت قبول آن و اداء شكرش و كفاره يك سال است بجهت صبرش بر آن و مرض از براي مؤمن تطهير است و رحمت است و از براي كافر تعذيب است و لعنت و هميشه مؤمن مريض است تا اينكه گناه بر او نماند و صداع يك شب همه خطايا را فرو ميريزد مگر كباير ، انتهي . پس ملاحظه كن كه همين دو حديث هم موافق لغت در مدح عكاء نيست و احتمال كلي ميرود كه عكاء را هم كه عكاء گفتهاند بمناسبت عيون بقر است كه شيخ اوحد اجل اعلي الله مقامه فرموده است در رساله خاقانيه كه عيون بقر را كه از اوديه جهنم است مثل بئر برهوت از راه طيف ميدانستم و نميدانستم كه در كجا است تا از بزرگي از عرب شنيدم كه آن وادي است در ناحيه شام كه ما از دور نزديك آن ميشديم و آن گودي است كه نميتوان بآن نظر كرد و از براي آن دوي شديدي است و دودي كه بالا ميرود ، و در ميان ما معروف است كه هر كه اعراض كند و بر او غضب كنند ميگويند في سقر و عيون بقر . خلاصه پس بملاحظه ماده عكاء كه عكة است محتمل است كه در قرب عيون بقر واقع است پس ، ببين تفاوت ره از كجاست تا بكجا . و بر فرض كه منظور از اين عكة عكاء باشد و حال اينكه بحسب لغت صحيح نيست احتمال كلي ميدهم كه از مجعولات عامه باشد زيرا كه روايت ميكنند از بعضي كتب كه شخصي پيازي از عكاء براي او آوردند بجهت فروش و مدتي گشت و بفروش نرسيد تا نزديك بود فاسد [ص 649] شود پناه بابوهريره برد و شكوه حال خود را نمود و او تدبير كرد و حديث در فضل پياز عكاء جعل كرد و به پيغمبر (ص) نسبت داد و مردم هجوم كرده پياز آن شخص را خريدند و نسخه اصل روايت را نديدهام كه عينا ذكر كنم و لهذا باشاره اكتفا نمودم و از ابيهريره و امثال او اينگونه اكاذيب هيچ بعد ندارد و در اخبار صحيحه خودمان تصريح و تلويح بافتراهاي آنها بر پيغمبر (ص) بسيار شده است پس بعيد نيست كه آن دو حديث هم در همين موقع جعل شده باشد زيرا كه در اخبار صحيحه ما كه در بحار و عوالم و غير آنها روايت شده ذكري از فضيلت عكا ابدا نديدهايم بلكه اسمي از آن نديدهايم بلي در كتاب يواقيت كه از عامه است در ظهور امام ثانيعشر (ص) از محييالدين ابنعربي نقل ميكند كه آن حضرت ظهور ميفرمايد وقتي كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد و عالم را پر از عدل و داد ميكند تا اينكه ميگويد اسعد مردم بواسطه او اهل كوفه هستند تقسيم ميكند مال را بالسويه و عدل ميكند در رعيت تا اينكه ميگويد كه فتح ميكند مدينه روميه را بتكبير با هفتادهزار نفر از مسلمين از ولد اسحق و حاضر ميشود ملحمه عظمي را كه مأدبه خداست بمرج عكا هلاك ميكند ظلم و اهلش را و اقامه ميكند دين را و ميدمد روح را در اسلام عزيز ميكند خدا بآن اسلام را بعد از ذلتش و زنده ميكند آنرا بعد از مرگش و جزيه ميگذارد و ميخواند بسوي خداوند بشمشير ، تا آخر آنچه گفته و باز ميگويد كه در مرج عكاء مائدهايست الهيه كه خداوند براي سباع و طيور و هوام قرار داده و ميگويد از اصحاب امام هم در آن جنگ كشته ميشوند . خلاصه كه اخبار از عامه و شيعه باين مضامين وارد شده مگر مأدبه مرج عكا كه در اخبار نديدهام مگر مأدبه قرقيسا كه در حديث شريف ميفرمايد كه طالع ميشود مطلعي از آسمان پس ندا ميكند كه اي مرغان آسمان و اي سباع زمين بيائيد و از گوشت جبارين سير شويد و در [ص 650] حديثي ميفرمايد كه پيش از سفياني و رايات شام بيرون ميآيد كسي كه بسوي آلمحمد (ع) ميخواند و نازل ميشود ترك بحيره و نازل ميشود روم بفلسطين و سبقت ميگيرد عبد الله تا اينكه ملاقات كنند دو لشكر بقرقيسا بر نهر و قتال عظيمي واقع ميشود . و مراد از نهر نهر فرات است و احتمال ميدهم كه كلام محييالدين هم تعبير از همين جنگ باشد زيرا كه قرقوس بر وزن قربوس در زبان عرب بمعني زمين سخت بيگياهي است كه گاه از آن آبي بجوشد محترق خبيث كه گويا قطعه آتشي است و قرقيسا از همين ماده است و عكاء را هم كه دانستي ماده آن كه عكة است بهمين معني است پس احتمال كلي ميدهم كه تعبير از همين جنگ باشد و اينكه بعضي از اصحاب امام هم در آن جنگ كشته ميشوند بايد از همان كسان باشند كه با آن شخص كه داعي بسوي آلمحمد است و در قرقيسا جنگ ميكند و الا خود امام عليه السلام موافق ذيل همين حديث كه ذكر شد هنوز مدتي بعد از اين بايد ظهور بفرمايد و اصحاب خاصه او با اويند و حاجت باين همه زحمت در تطبيق كلام محييالدين نبود الا اينكه چون غالب آنچه ذكر كرده از مضامين اخباري است كه شيعه و سني روايت ميكنند و اين وجه تطبيق موافق معني قرقوس كه در معيار ميكند كمال مناسبت داشت لهذا ذكر شد .
و اما حديثي كه از عصمت و رجعت نقل كرده در كار اين مرد حيرانم زيرا كه پايه اشتباهكاري را بسرحد اعلي گذارده و اگر بنا باشد كه همه آنچه گفته جواب داده شود كتاب بسيار مفصل ميشود چنانكه تا حال شده و مردمان تنبل منتفع نميشوند باري هر چه خداوند خواسته خير است ، پس عرض ميكنم كه اين حديث دلالتي بر مطلب او ندارد زيرا كه اين همان حديثي است كه از نزال بن سبره روايت شده و صعصعة بن صوحان از زمان خروج دجال سؤال ميكند و حضرت ميفرمايد كه وقت آنرا نميدانم ولي علامات دارد و بعد [ص 651] بنا ميگذارد از معاصي خلق شمردن تا آنكه ميفرمايد و لعن آخر هذه الامة اولها تا اينكه ميفرمايد بعد از ذكر معاصي چند باز و ذم بسيار از مردم فعند ذلك الوحا الوحا ثم العجل العجل خير المساكن يومئذ بيت المقدس ليأتين علي الناس زمان يتمني احدهم انه من سكانه بعد اصبغ بن نباته برميخيزد و از دجال سؤال ميكند كه كيست و حضرت اسم و وصف و خروج او را از اصفهان بيان ميفرمايد تا آنكه ميفرمايد يقتله الله عز و جل بالشام علي عقبة تعرف بعقبة افيق لثلاث ساعات من يوم الجمعة علي يدي من يصلي عيسي بن مريم خلفه الا ان بعد ذلك الطامة الكبري قلنا و ما ذلك يا اميرالمؤمنين قال خروج دابة الارض من عند الصفا تا اينكه فرمود ثم ترفع الدابة رأسها فيريها من بين الخافقين باذن الله تعالي عز و جل و ذلك بعد طلوع الشمس من مغربها ، تا آخر حديث شريف . و مراد از دابة الارض بشهادت اخبار بسيار خود حضرت امير است (ع) كه رجعت ميفرمايد . عرض ميكنم كه در حديث ديگر وارد شده است از حضرت امير عليه السلام كه در كتاب المبين از مجموع رايق روايت شده كه دجال پيش از امام (ع) خروج ميكند و از اصفهان چهل روز ميآيد تا بدمشق و قصري براي او بنا ميشود و پنجاه روز در دمشق ميماند و از آن طرف امام (ع) ظاهر شده است و در حرم خدا با عيسي بن مريم ملاقات ميكنند تا آنكه با هم ميآيند به بيت المقدس و بر آن سنگي كه رسول خدا از آن بالا رفت مينشينند و كتابي بدجال مينويسند و او را تحذير و انذار ميكنند و او تمرد ميكند پس جنگ ميكنند و جماعت بسيار از اتباع او كشته و بصيحه جبرئيل هلاك ميشوند و خود او فرار كرده بطبريه ميرود و امام (ع) از پي او ميرود و باز دجال منهزم ميشود و بدمشق برميگردد كه متحصن بشود و امام (ع) ملحق باو ميشود و او را بعد از دعوت باسلام و قبول نكردن او در نزد باب فراديس بقتل ميرساند و تمام قشون او را نيز ميكشد ، تمام شد حاصل فقره حديث . حال ملاحظه كن و دو حديث را كه [ص 652] هر دو از حضرت امير (ع) است با هم بسنج پس ببين كه اينكه فرمودهاند كه خير المساكن يومئذ بيت المقدس اين در چه وقت است وقتي است كه امام (ع) هنوز ظهور نفرموده بلكه دجال هم از حديث معلوم نيست كه همان اولي كه معاصي مردم زياد ميشود بايد بيايد بلكه سنت خداوند بر امهال و استدراج است و بسا سالها بگذرد بر اين حال كه دجال نيايد و امام (ع) هم تشريف نياورد و در حال زياد شدن معاصي مردم فرمودهاند كه بيت المقدس بهترين مسكنها است و جماعتي هم از دوستان اهل بيت (س) در آن جبال بودهاند مثل اهل جبل عامل و در حديث شريف مدح ايشان را فرمودهاند و فرمودهاند كه ميانه ايشان جماعتي هستند كه انتظار ميكشند و الله يحب المنتظرين و معلوم است كه مراد انتظار ظهور امام (ع) است خلاصه پس خير المساكن يومئذ يعني در حال غيبت امام (ع) و اما در حال ظهور مسكن حضرت در كوفه است و ساير ائمه هم نيز موافق حديث شريف در كوفه خواهند بود .
و اما استدلالات ديگرش كه معلوم است كه مناسبتي ندارد و استدلالاتي كه از بيان كرده ديگر مناسب اين است كه اتباع ميرزا يحياي ازل جواب بدهند و در نزد مسلمين محل اعتنا نيست . باقي ماند آيات و اخباري كه دلالت ميكند بر اينكه بيت المقدس ارض محشر است ، عرض ميكنم اما آيه سوره حشر كه اول الحشر بطور اختلاف تفسير شده بعضي گفتهاند بيرون رفتن بنيالنضير از مدينه اول حشر اهل ذمه بود از جزيره عرب يعني اول بيرون كردن ايشان و بعد اخوان ايشان از يهود خارج شدند و بعضي گفتهاند جلاء وطن آنها اول حشر يهود بود بسوي شام بعد محشور ميشوند مردم روز قيامت بسوي زمين شام و از ابنعباس روايت شده است كه پيغمبر (ص) فرمود بايشان كه بيرون برويد عرض كردند كجا برويم فرمود بسوي زمين محشر . و اما آنچه مصنف از معصوم روايت ميكند كه فرمودند رجعت هم در بر شام است از اخبار [ص 653] آلمحمد (ع) نديدهام ولي در تفاسير ذكر ميكنند و مولاي من (اع) هم ذكر فرموده است اما باين لفظ كه مراد از اول حشر اول جلاء ايشان است بسوي شام و آخر حشرشان هم بسوي آن است در رجعت ، و دلالت اين كلام غير از آن است كه او روايت كرده . و اما آنچه از قمي روايت كرده بلي در برهان از قمي روايت كرده كه زجرة نفخه ثانيه است در صور و ساهره موضعي است بشام نزد بيت المقدس و از حضرت صادق (ع) روايت كرده است در حديثي در تفسير تلك اذا كرة خاسرة هر گاه برگشتند بسوي دنيا و خونهاي خود را نتوانستند بگيرند بعد عرض شد فانما هي زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة مراد چيست فرمود هر گاه انتقام كشيده شد از ايشان و ابدان مردند باقي ميمانند ارواح ساهره كه نه خواب ميروند و نه ميميرند و در حديث ديگر از علي بن ابرهيم قمي از حضرت باقر (ع) كه ساهره زمين است بودند در قبور پس همينكه شنيدند زجره را بيرون آمدند از قبورشان پس مستوي شدند بر زمين . عرض ميكنم كه تعارضي در اخبار نيست و همه اين معاني مراد است اما باين آساني كه مصنف خيال كرده است و مثل بازيچه اطفال كه پادشاهبازي ميكنند درست آورده نيست و هيهات كه وعدههاي خداوند عاقبتش باين سستي باشد ، و اولا بدان كه اخبار داله بر اين مطلب متعدد است از جمله حديثي است كه در بحار از پيغمبر (ص) روايت نموده كه جبرئيل مرا بمكاني برد و سؤال كرد كه ميداني كجائي تو گفتم نه اي جبرئيل پس گفت اين بيت المقدس است بيت الله اقصي در آن است محشر و منشر و نيز در حديث ديگر است از عبدالرحمن بن غنم كه همينكه پيغمبر (ص) بكوه شرقي بيت المقدس رسيد باد گرمي يافت و صدائي شنيد فرمود اي جبرئيل اين باد كه مييابم چيست و اين صدا كه ميشنوم چيست عرض كرد كه اين جهنم است پيغمبر (ص) فرمود اعوذ بالله من جهنم بعد باد طيبي از دست راست خود يافت [ص 654] و صوتي شنيد فرمود اين باد كه مييابم و اين صدا كه ميشنوم چيست جبرئيل عرض كرد كه اين جنت است حضرت فرمود اسأل الله الجنة . و نظير همين اخبار در باب كوفه وارد شده از جمله حديثي كه گذشت و در فصل الخطاب در حديث ديگر از حضرت صادق (ع) در باب نماز پيغمبر (ص) در مسجد كوفه در شب معراج فرمود كه راست آن روضهايست از رياض جنت و وسط آن روضهايست از رياض جنت و مؤخر آن روضهايست از رياض جنت . و در باب وادي السلام هم كه اخبار بسيار وارد شده و مصنف اشاره بآنها نموده و تأويل نموده است و نميدانم جهت چيست كه تأويل و ظاهر بسته بملاحظه صرفه است در باب شام كه آنها را محبوس در عكاء نمودهاند بظاهر ميگيرد و در باب وادي السلام كه خداوند آنها را از آنجا راند تأويل ميكنند كه قبور من والاه قبره و لفظ خبر نظرم ميآيد كه قلوب من والاه قبره است ولي بالفعل حاضر نيست كه ملاحظه شود ، علي اي حال انسان وقتي كه تابع رأي خود است هر چه ميخواهد ميگويد ولي وقتي كه مطيع است بايد همه جا رويه اطاعت را داشته باشد . خلاصه و شرح اين مطلب را بتفصيل نميتوان داد و همين قدر بطور اجمال اشاره بياني ميكنيم و از ظواهر كتاب و سنت هم بحول و قوه خداوند تجاوز نميكنيم و ميگوئيم اگر چه در اين اخبار و اخبار ديگر وارد شده است است كه حشر در نزد صخره بيت المقدس است يا در كوفه است ولي مراد از اين فرمايشات نه اين بيت المقدس ظاهري است و نه اين كوفه ظاهري و نه عالم محشر اين دنيا است بلكه خداوند همينكه ميخواهد محشور بفرمايد خلايق را زمين و آسمان را بالتمام تغيير ميدهد و خلقتي ميكند كه زوال و فنا در آن راهبر نباشد زيرا كه خلق را از براي بقاء و دوام خلقت فرموده است چنانكه در احاديث متعدده وارد شده است و اين زمين و آسمان كه دايم در تغيير و انقلاب هستند قابل بقاء و دوام نيستند زيرا كه هر چه تغييرپذير است [ص 655] يك وقتي فاني خواهد شد و بهمين دليل كه شبهه در آن راهبر نيست امام (ع) ثابت فرمود كه تغيير در خداوند راهبر نيست زيرا كه تغيير منجر بفنا است و اين مطلب واضح است بجهت اينكه وجود هر چيزي بهمان صورتي است كه خداوند او را بر آن صورت خلقت فرموده و بعد از آنكه تغيير در آن صورت راهبر شد تا آنكه آنرا از صورت اول انداخت وجود آن چيز باطل ميشود مثل اينكه در همه مواليد بلكه بسائط اين ملك اين مطلب را ملاحظه ميكني كه دايم در تغيير و تبديل و فنا و زوال است پس خلق را كه خداوند از براي بقا خلقت فرموده لامحاله بايد آنها را خلقتي قرار دهد كه تغييرپذير و معرض حوادث ديگر نباشد و البته در اين حال مكان و زماني هم مناسب خود ميخواهند زيرا كه اين زمين و آسمان كه ملاحظه ميكني كه خودشان دايم در تغيير هستند البته باعث تغيير مواليد هم ميشوند بجهت اينكه هر روز اثري غير اثر سابق از آنها بروز ميكند و هر قدر كه مولود دنيوي معتدل و متين و محكم بشود بواسطه توارد حوادث مختلفه آخر فاسد ميشود ولو اينكه در صورت اعتدال طول عمرش زيادتر بشود مثل اينكه دوام طلا از آهن بدرجات بيشتر است اما معذلك طلا هم در اين دنيا فاسد ميشود و از براي هر چيزي اجلي است و از اين گذشته كه در اين عالم اعراض همچو ماده كه از آن مولودي ساخته بشود كه هميشه باقي باشد نيست و اگر چه معاد جسماني است بالضروره اما حقيقت اين اجسام است كه معرض عوارض نيست و اين است مقصود از آنچه در اخبار فرمودهاند كه تراب روحانيين در اين خاك مثل سحاله طلا است در دكان زرگر كه همينكه آن خاك و خاكستر را شست و شو داد و زايل شد طلا براي او باقي ميماند ، خلاصه مطلب اين است كه براي يوم حشر اين زمين و آسمان را تبديل ميكنند و آنها را پاك و پاكيزه از اعراض ميكنند و اين است كه خداوند فرموده يوم تبدل الارض غير الارض و السموات [ص 656] يعني روزي كه تبديل ميشود زمين بغير اين زمين و آسمانها بغير اين آسمانها و در حديث فرمودند كه بدل ميشود زمين بناني بسيار پاك كه مردم ميخورند از آن تا اينكه فارغ از حساب بشوند و حضرت علي بن الحسين (ع) در حديث نفخ صور فرمود بعد امر ميكند خداوند آسمانها را پس بحركت درميآيند و ميآيند و ميروند و امر ميكند كوهها را پس سير ميكنند و اين است قول خداوند يوم تمور السماء مورا و تسير الجبال سيرا يعني پهن ميشوند و بدل ميشوند زمين بغير اين زمين يعني بزميني كه گناه بر آن نشده است و آن زمين بارزه است كه نيست بر آن كوهها و نه نبات همچنانكه روز اول پهن شده بود و برميگردد عرش خداوند بر آب همچنانكه اول بود در حالي كه خداوند مستقل است بعظمت و قدرت خود و از علي بن ابرهيم نقل شده است قول خداوند يوم تكون السماء كالمهل فرمود مثل رصاص و نحاس آبشده همچنين ذوب ميشود آسمان و نيز از او در قول خداوند يوم ترجف الارض و الجبال يعني خسف ميشوند و كانت الجبال كثيبا مهيلا يعني مثل ريگ فرو ميريزند و در قول خداوند و يسألونك عن الجبال فقل ينسفها ربي نسفا فيذرها قاعا صفصفا لاتري فيها عوجا و لا امتا از علي بن ابرهيم قاع آن چيزي است كه تراب بر او نيست و صفصف آن چيزي است كه نبات بر او نيست . خلاصه سخن اينكه بكلي اوضاع عالم ديگرگون ميشود و سابق از مكاشفات يوحنا هم نقل كردهايم كه اورشليم جديد عالم ديگري است و اين آسمان و زمين برداشته ميشود و آسمان و زمين ديگر ميآيد ، و اخبار هم منحصر باين چند حديث نيست همه آنچه روايت شده در اوضاع محشر و جنت و نار شاهد اين است كه وضع دنيا برميگردد و دنيا آخرت نيست و حضرت امير (ع) فرمود در جواب سؤال جاثليق كه دنيا رسم آخرت است و آخرت رسم دنيا است و دنيا آخرت نيست و آخرت دنيا نيست هر گاه روح [ص 657] و جسم از هم جدا شدند برميگردد هر يكي بآنچه از آن ابتدا شده و از آن خلق شده . عرض ميكنم كه همين بس است در فرق اين دو عالم كه باز حضرت امير فرمود كه مرگ مفارقت از دار فناء است و كوچ كردن بسوي دار بقاء . حال خودت انصاف بده كه اين همه فرمايشات كه از خداوند و انبياء و اولياء رسيده كه اوضاع عالم بكلي بايد منقلب شود همه اينها بهمين سخنان واهي شما ميگذرد و چه انقلابي در عالم حاصل شده و چه وضع پيش آمده كه سابق نبوده است همين كثرات است كه از قديم بوده و حال هم هست همين مرور ايام است كه از پيش بوده و حال هم هست و امام (ع) در صفت جهنم و خلود اهلش ميفرمايد كه مدتي ندارد كه فاني بشود و اجلي ندارد كه سر آيد . خلاصه و همين مرگ است كه بمنزله قلاده در گردن بنيآدم هست و دست از احدي برنميدارد و در قيامت بايد مرگ را ذبح كنند و اين خرافات و تأويلات فاسده كه حيوة بايمان است يا بعلم و غير اينها مثمر ثمري نيست مگر سابق بر اينها نبوده و حال هم مثل سابق بالفرض كه افراد اهل علم بيشتر باشند در باقي چه ميگوئي بهر حال كه آن كسي كه ميخواهد اين عالم فاني را عالم بقا بگيرد محتاج بجواب مجيبي نيست و گردش روزگار خود جواب او را ميدهد و او را فاني ميكند پس اورشليم جديد و صخره بيت المقدس يا وادي السلام و كوفه و غير اينها كه در اخبار رسيده است كه حشر خلايق آنجا است همه صحيح است ولي حقيقت اينها منظور است كه عالم بقا باشد كه آنرا بهر اسم كه بخوانند صحيح است مثل اينكه ميوه بهشت را بهر اسم كه بخوانند صحيح است و گاه هم ملاحظه مرتبهها و مواقف قيامت را ميكنند كه پنجاه موقف براي آن است و اختلاف اسمها بملاحظه اختلاف موقفها است چنانكه در حديث شريف عرض كردند بحضرت امير (ع) كه اختلاف آيات قرآن براي ما اسباب شبهه است فرمود چه اختلاف عرض كردند يكجا ميفرمايد تكلم [ص 658] ميكنند يكجا ميفرمايد تكلم نميكنند يكجا حال ديگر ميفرمايد و هكذا اينها با هم چگونه درست ميآيد فرمود كه اينها هر يكي شرح حال موقفي از مواقف قيامت است و اختلاف در كلام خدا نيست . و همچنين است امر در اين مقام كه يك جا باسم صخره بيت المقدس ميخوانند يك جا باسم كوفه يك جا چيز ديگر همه صحيح است و درست و اينها موقفها است و كلية امور آخرت بخيالات ناقصه ما مطلقا درست نميآيد و موافق وضع اين دنيا هم نيست اگر چه آخرت هم در همين عالم است و خارج اين عالم ملك ديگر نيست اما معذلك در همين عالم اعراضش مال اسفل مقام اوست و حقيقتش بالا است چون آبي كه آنرا بزنند و كف كند و اعراض و اشكال غريبه در آن حادث شود همينكه دست از زدن آن برداشتند آبي ميشود صاف و تهنما و همان آب اول است و اين مثلي است تقريبي . بهر حال كه حيف اين مطالب است كه در اين مقام ذكر بشود ولي الحمد لله مدارك اين جماعت چنان منجمد است كه درك نميكنند و مثل اين است كه با ديوار سخن گفته باشيم لهم اعين لايبصرون بها و لهم آذان لايسمعون بها و لهم قلوب لايفقهون بها و غرض ما هم فهمانيدن آنها نيست بلكه غرض تنبيه ابناء جنس خودمان است كه گول اين مزخرفات را نخورند و امر خداوند را باين سستي نگيرند كه هيچ فرقي در وضع پيش با اوضاعي كه وعده دادهاند نباشد مگر اختلاف اسم و پيغمبر (ص) فرمود كه رائد يعني آن كسي كه او را در طلب كلاء ميفرستند دروغ باهلش نميگويد ، و انشدك بالله كدام دروغ از اين بالاتر است كه تمام اوضاع اين زمان با سابق بر يك نسق باشد و يكي را دار فنا بگويند و يكي را دار بقاء يكي را مثلا نعمت بخوانند و يكي را بلا و يكي را دار عذاب بخوانند و يكي را امهال و استدراج و هكذا ساير آنچه فرمودهاند و معذلك هر چه از هر جهت با كمال دقت نظر ميكنيم سواي اختلاف اسمي بيمناسبت [ص 659] نباشد . باري اين مطالب تمام شدن ندارد ولي منظور ما اختصار است .