خلاصه و اما آنچه گفته كه اين ظهور اعظم است كه با هزاران هزار مقدس اظهار امر فرمود و ارواح قدسيه نثار مقدمش گرديد تا آخر مزخرفات ، اولا كه ملاحظه كردي در اين عبارت ذكري از سواي موسي و عيسي و پيغمبر (ص) نيست و مقدسين با ايشانند و ثانيا فرض اين است كه صريحا ذكر امام عصر عجل الله فرجه باشد مثل اينكه من خود از انجيل عبارات صريحه نقل كردم اينگونه دعاوي را همه كس ميتواند بكند ،

و كل يدعي وصلا بليلي و ليلي لاتقر لهم بذاكا

اذا انبجست دموع من خدود تبين من بكي ممن تباكا

هر وقت باوصاف يقينيه موسي و عيسي و خاتم (ع) براي ما ظهوري شد ميشناسيم كه اين همان موعود است كه فرموده‌اند و الا بمحض ادعا امر نميگذرد الآن در پنج‌آب هندوستان مدعي عيسويت برخواسته و از قرار مذكور يك كرور متجاوز اتباع دارد و بعضي كتب هم از او آورده‌اند و بدرجات از شما باكمال‌تر است و جمعي هم مهدي موعود را عيسي (ع) ميدانند دليل هم كه بتصريحات شما غير از ادعا چيزي نيست بيچاره مسلمانان هنوز اسباب سفر عكا را تهيه نكرده‌اند بايد برگردند رو بهندوستان زيرا كه موافق عقايد باطله شما اين هم ظهور جديدي است و مرشدتان هم در بيان امر كرد كه هر كه مدعي آيات شد هيچكس متعرض او نشود كه حزن بر شمس حقيقت وارد ميشود ، خلاصه كه عما قريب مي‌بينم كه بشر عقايد باطله خود درميمانند و نادم خواهند [ص 605] شد .

و اما فقرهٔ كه از رؤياي يوحنا نقل كرده چند نسخه از آن در نزد من موجود هست و ترجمه‌هاي مختلف هم هست و مضمون همه اين است كه ديدم كه اينك برّه بر كوه صيهون ايستاده است و با وي صد و چهل و چهار هزار نفري كه اسم او و اسم پدر او را بر پيشاني خود مرقوم دارند ، تا آخر و مصنف صد و چهل را صد و بيست نوشته و ذكر فقره اول را هم نكرده است كه مبادا معلوم بشود كه مراد كيست و آنچه از مكاشفات يوحنا ظاهر ميشود اين است كه مراد از برّه عيسي (ع) است و تخت‌نشيني كه مكرر در مكاشفات ذكر شده اشاره بخاتم (ص) است ، و در انجيل يوحنا است در ظهور يحيي : و در فرداي آن روز يحيي عيسي را ديد كه بجانب او ميآيد پس گفت اين است برّه خدا كه گناه جهان را برميدارد ، و در اخبار خودمان نيز قرينه اين مطلب هست چنانكه در بحار در باب اسامي پيغمبر (ص) نقل كرده است از حضرت امام رضا (ع) كه برأس‌الجالوت فرمود في الانجيل مكتوب ابن البرة ذاهب البارقليطا جاء من بعده و هو يخفف الآصار و يفسر لكم كل شئ تا آخر و در روايت ديگر است قال الرضا (ع) يا نصراني هل تعرف في الانجيل قول عيسي اني ذاهب الي ربكم و ربي و البارقليطا جاء ، تا آخر كه هر دو مضامينش قريب بهم است و از اين حديث ظاهر ميشود كه مراد از بره مريم (ع) باشد و ابن بره عيسي (ع) و اما در مكاشفات و انجيل كه باسم بره خوانده شد ممكن است كه باسم مادر خوانده شده باشد زيرا كه پدر بشري از براي آن حضرت نبود و خواندن فرزند باسم پدر شايع است ، خلاصه مطلب اين است كه فقره مكاشفه خبر از آمدن عيسي عليه السلام است و در اين موقع بي‌مناسبت نوشته ، و بسي از اين نحو استدلالات دارند و بر فرض كه فقره هم مخصوص خبر از صاحب الامر (ع) بدهد سخنها در موضوع اخبار است كه آنرا بايد جست و الا از اين نحو بيانات بسيار است مصداق آنها را نشان دهيد تا تسليم شود .

[ص 606] فصل - در اين مقام آيات بسياري از قرآن كه در كيفيت حشر خلايق نازل شده نقل ميكند و تفاسيري چند هم برأي خود ميكند و بدون دليل و برهان و شهادت عيان ميخواهد درباره اين شخص و اين زمان جاري بكند و اشهد بالله كه اگر مصاديق اين اخبار و آثار و آيات فرقانيه همينها است كه شما بما نشان ميدهيد العياذ بالله همانها كه از اول بكلي منكر رجعت و معاد شدند از ما و تو هشيارتر بودند كه گول اين سخنان را نخوردند و معاذ الله كه امر چنين باشد و هشت‌هزار سال بمردم وعده‌ها دادند براي اين اوضاع كه حال سرپا است و ستعلمن نبأه بعد حين .

و بعد در صدد برآمده است كه اثبات نمايد ظهور اين امر از اراضي مقدسه بايد باشد و اولا نميدانيم كه هر صوتي كه از اراضي مقدسه بلند شود صوت امام است يا خير سابق بر اين بني‌اميه كه در شام سلطنت كردند و خود را اميرالمؤمنين خواندند آيا ائمه مسلمين بودند و بعد از اين راياتي كه از شام حركت ميكند آيا همه ائمه‌اند ؟ چنانكه در حديث شريف سدير خدمت حضرت صادق (ع) عرض كرد كه آيا پيش از سفياني چيز ديگر هست فرمود بلي و بسه انگشت مقدس خود اشاره بسوي شام فرمود و فرمود سه رايت رايتي حسنيه و رايتي امويه و رايتي قيسيه و در بين اين حال سفياني بيرون ميآيد و درو ميكند آنها را مثل درو كردن زرع كه مثل آن روز را نديدهٔ هرگز . عرض ميكنم مسلم خود سفياني قبل از ظهور امام (ع) بايد بيايد و اين رايات هم كه فرمود قبل از اوست پس لامحاله فرقي ميانه اين رايات با رايت امام عليه السلام بايد باشد و بر فرض ثبوت اين مسأله كه اين رايت هم در آن مقام بايد بلند شود رايت امامت بر آن صفت است كه در اخبار اهل بيت (س) فرموده‌اند نه اينكه بمحض اسم گذاردن و دعوي امامت باشد زيرا كه اين دعوي را همه كس ميتواند بكند و اين سخنان واهيه را مشنو كه احدي نميتواند اين دعوي را بكند مگر خود صاحب الامر [ص 607] و در اخبار مكرر فرموده‌اند كه اين امر ممكن است چنانكه حضرت باقر (ع) فرمود ببريد كه اي بريد بپرهيز جمع اصهب را عرض كرد اصهب چيست فرمود ابقع عرض كرد ابقع چيست فرمود ابرص و بپرهيز از سفياني و بپرهيز شريد را از ولد فلان كه ميآيند بمكه و قسمت ميكنند بآن اموال را و متشبه بقائم (ع) ميشوند و بپرهيز شذاذ را از آل‌محمد و نيز از آن حضرت مروي است كه هر كه ادعا بكند مقامي را يعني امامت را او كافر است يا فرمود مشرك است و حضرت صادق (ع) فرمود كه هر كه ادعاي امامت بكند و امام نباشد كافر است و فرمود بيرون نميآيد قائم تا بيرون بيايد پيش از او دوازده نفر از بني‌هاشم كه همه بسوي خود ميخوانند . عرض ميكنم پس ببين كه اين امر ممكن است و تو هشيار باش كه همه اصرار اين جماعت بر اينكه دعوي باطل ممكن نيست محض همين است كه اگر اقرار نمودند كه ممكن است لابد بايد آثار امامت را هم اقرار كنند و چون آثار امامت در مدعين آنها نيست لابد شده‌اند كه بكلي انكار كنند امكان دعوي باطل را و تحكم كنند كه بمحض دعوي قبول نمائيد . خلاصه و بعد از اين تفصيل بايد ملاحظه نمود ادلهٔ كه بر ظهور اين امر از اراضي مقدسه دارد . گفته است : و در عظمت اين ظهور و احكام و ارتفاع ندايش از اراضي مقدسه فصل ٢ اشعيا آيه دويم در ايام آخرين واقع ميشود كه كوه خانه خدا بر سر كوهها برقرار و بر تلها رفيعتر خواهد شد و طوايف بسيار بسوي او روان خواهند گرديد ٣ و قومهاي بي‌شمار روانه شده خواهند گفت بيائيد تا بكوه خداوند بخانه خداي يعقوب درآئيم كه او راه‌هايش را بما نموده در طرايق او گردش نمائيم زيرا كه شريعت از صيون و كلام خداوند از اورشليم بيرون خواهد آمد ٤ و او در ميان خلايق حكومت كرده قومهاي بي‌شمار را متنبه خواهد ساخت و ايشان شمشيرهاي خود را بگاوآهن و نيزه‌ها را باره تبديل كرده قوم بقوم شمشير نكشيده بار ديگر جنگ نخواهند آموخت [ص 608] ٥ اي خانه‌دان يعقوب بيائيد تا در نور خداوند رفتار نمائيم . عرض ميكنم سابق بر اين ذكر كرديم كه از صريح كتاب اشعيا و در فصل يازدهم و كتاب يرمياه در فصل سي و سيوم معلوم ميشود كه مراد از اين اخبار سلطنت سليمان عليه السلام بوده است كه بعد از خرابي اول بيت المقدس واقع شد و علاوه بر اين ميگوئيم كه حتم نميكنيم كه اينها خبر از سلطنت سليمان باشد ولي وضعي كه فرمايش شده بايد واقع شود يا بمحض اينكه صدائي از حوالي شام بلند شد بايد تسليم نمود ؟ در آخر همين فصل دويم ملاحظه كن كه ميفرمايد آنگاه ارتفاع آدميان خميده و تكبر انسانيان پست‌شده در آن روز خداوند بانفراده متعالي خواهد بود و بتان را بالكل برطرف خواهد كرد و ايشان در مغاره‌هاي كوهها و روزنه‌هاي خاك از ترس خداوند و عظمت جلالش هنگامي كه جهت ترسانيدن زمين برميخيزد داخل خواهند شد و در آن روز آدميان بتهاي نقره و اصنام طلائي كه بخصوص سجده نمودن از براي خود ترتيب نموده بودند بموشهاي كور و شب‌پره‌ها وا خواهند گذاشت تا آنكه بمغاره‌هاي كوهها و شكافهاي صخره‌ها از ترس خداوند و از عظمت جلالش حيني كه جهت ترسانيدن زمين برميخيزد داخل شوند از انساني كه نفس او در دماغش ميباشد دست بكشيد زيرا كه اعتبار او چه خواهد بود ، تمام شد فصل . حال ملاحظه كن ببين همين اوضاع سرپا شده كه جميع بتان از زمين برچيده شده و كساني كه عبادت آنها كردند بمغاره‌هاي كوهها و شكافهاي صخره‌ها از ترس خداوند داخل شده‌اند يا نه خود را گول ميكنيد و بخيالات مانند چرسيان خود را خوشحال ميكنيد والله كه نيست مگر صرف خيال و علم باطل در نهايت قوت و اقتدار و دولت دولت باطل است و حق صرف پنهان و بايد دولت او بعد از اين بيايد كه فرمودند دولتنا آخر الدول .

و از فصل چهارم ميكا نقل كرده كه همين عبارات بعينها نازل است [ص 609] و در آيه ٤ ميكا و هر كس در زير تاك خود و در زير درخت انجير خود خواهد نشست و ترساننده يافت نخواند شد زيرا كه دهان خداوند لشكرها چنين فرموده است و تمامي اقوام اگر چه هر كس باسم خدايش رفتار نمايد و لكن ما باسم خداوند تا ابد الآباد رفتار خواهيم نمود و خداوند ميفرمايد در آن روز من لنگ‌شدگان را جمع و رانده‌شدگان و كساني را كه مبتلي گردانيده‌ام مجتمع خواهم نمود لنگ‌شدگان را براي بقيه خواهم گذاشت و دورشدگان را بطايفه عظيمه مبدل خواهم ساخت و خداوند در كوه صيون از حال تا ابد سلطنت خواهد نمود . عرض ميكنم در اين عبارت هم نظر كن كه فرموده است كه در آن روز ترساننده يافت نخواهد شد و ساير آنچه فرموده است تا آخر ببين همين وضع براي حضرات پيش آمده يا نه ؟ والله هوش از سر انسان ميرود كه اين جماعت تازه ميشنويم كه خود را بجهت حفظ جان بروسيه مي‌بندند و از قونسل روس استمداد ميجويند و عجب است كه خجالت نميكشند و باز مدعيند كه امام ما ظاهر شده عجب امامي است كه رعيت او لابد شده‌اند كه پناه بدشمنش ببرند تا محفوظ بمانند . باري و از دو سه آيه بعد از اين ظاهر ميشود كه اين هم باز اشاره بسلطنت داود و سليمان (ع) است زيرا كه فرموده است اي دختر صيون مثل زن زاينده درد زه كشيده وضع حمل نما زآنرو كه حال از شهر بيرون رفته در صحرا خواهي نشست و ببابل رفته و در آنجا رهائي خواهي يافت و در آنجا خداوند تو را از دست دشمنانت خلاصي خواهد داد و حال جماعت بسياري بر ضدت جمع شده ميگويند كه ملوث شود و چشمان ما بصيون بنگرد ، تا آخر . پس ببين كه اينها هم اشاره بگرفتاري‌هاي بمعاصي و بعد از آن ابتلاي ببلاها و اسيري ببابل و رها شدن از اسيري است كه در آن زمان اتفاق افتاده ، و كلية بدان كه اعتماد تامي باين ترجمه‌ها نيست و اگر بخواهي قدر ترجمه‌هاي [ص 610] مردم را بشناسي نظر بتفاسيري كه بزبان فارسي در تحت آيات قرآن مينويسند بكن ببين از آن عبارات آن حكمتها و نكات و مطالبي كه در قرآن مندرج است ظاهر ميشود يا نه چه جاي اينكه اصل اين كتب آسماني بر صرافت اول باقي نمانده و تصحيفات بسيار دارد چنانكه انشاء الله ثابت خواهيم كرد .

و باز گفته است و در فصل ١ اشعيا آيه ١٧ نظر مردمان پست و رفعت آدميان خميده خداوند در آن يوم متعالي خواهد بود زيرا كه روز خداوند بر همه چيز مؤثر خواهد بود . عرض ميكنم اين آيه در فصل اول كه نيست در ساير مقامات هم در بادي نظر ديده نشد و با وجود بودن هم جواب از آن مثل ساير آياتي است كه نقل ميكند و ذكري از اورشليم هم كه در خود اين آيه نيست و در غالب استدلالات اگر ملاحظه كني بناي او بر همين است كه ادله با عنوان مطلب موافقتي ندارد .

و باز گفته و در فصل ٩ اشعيا ٦ زيرا كه از براي ما ولدي زائيده ميشود و پسري عطا كرده ميشود كه سلطنت بر دوش او و اسم او عجيب و واعظ و خداي كبير و اب جاويد و سرور سلامت خوانده خواهد شد ازدياد سلامتي و سلطنتش را بر تخت داود و در مملكتش انتهائي نه تا آنكه او را بعدالت و صداقت از حال تا ابد ثابت و برقرار نمايد و غيرت خداوند لشكرها اين چيزها را بجا خواهد آورد . عرض ميكنم اين آيه هم خبر از سلطنت سليمان (ع) ميدهد كه بر تخت داود (ع) مي‌نشيند ، اشكالي كه در اين آيه و بعض آيات ديگر هست اين است كه انتها براي سلطنتش نيست و سلطنت ظاهري ايشان منقطع بود و ممكن است كه اين كلمات حمل بر سلطنت حقيقي ايشان بشود بلكه اگر ملاحظه كني ناچار مي‌بيني كه بايد اين طور باشد زيرا كه دنيا دار فناء است و زوال بلكه برزخ هم امرش بهمين منوال است نهايت عمر برزخ اطول است از دنيا و الا بدون شبهه اهل دنيا و برزخ همه خواهند مرد و خداوند به پيغمبر خاتم (ص) فرموده [ص 611] است كه انك ميت و انهم ميتون و احدي در دنيا عمر جاويد نخواهد كرد پس سلطنت دائمي ايشان حقيقي است و اين است كه خداوند در بهشت تاج كرامت و حله سلطنت بر مؤمن ميپوشاند چنانكه در اخبار فرموده‌اند و امر آن سلطنت دخلي بسلطنت دنيائي ندارد و در دنيا بحسب مصالح زمان انبياء و اولياء (ص) گاهي سلطنتي فرموده‌اند و دولت دنيائي آل‌محمد (ع) آخري دولتهاست و البته آن هم بوضعي كه مناسب دنيا است خواهد آمد زيرا كه خداوند بايشان وعده فرموده و خلف نخواهد فرمود و شرح سلطنت ابدي ايشان در مكاشفات يوحنا در ذكر قيامت اول و ثاني و حشر و معاد و اورشليم جديد شده است و آن دخلي بامور دنيا ابدا ندارد در اواخر مكاشفات ملاحظه كن و ببين و بسيار شبيه است بهمان وضعها كه در اخبار خودمان ذكر شده است و تأويل نمودن اينها بامور دنيائي دل خوش كردني است كه مثمر ثمري نيست و اين جماعت بسكه فهمهاي ايشان قاصر است همه اين اخبار را موهومات فرض ميكنند مگر هر چه با وضع دنيا درست بيايد و در حقيقت كمال بي‌خردي است كه انسان عقل خود را ميزان كل اخبار انبياء و اولياء قرار بدهد و حال اينكه چه بسيار امور از صنايع خلق و چيزهائي كه خداوند در همين دنيا آفريده است كه عقلهاي ما بكلي در آن حيران ميماند و هيچ نميفهميم و حال اينكه بسياري از اينها چيزهائي است كه پيش چشم ما است پس با اين قلت ادراك چگونه رواست كه عقل خود را ميزان جميع امور قرار دهيم و هر چه نفهميديم انكار كنيم و حال اينكه در اخبار فرموده‌اند كه دين خداوند بعقول ناقصه فهميده نميشود و بآن نميرسيد مگر بتسليم پس ما اگر فهم جميع مسائل را نداريم اميدواريم كه اهل تسليم باشيم و در حديثي فرمودند كه رسوخ در علم تسليم است چنانكه خداوند فرموده و الراسخون في العلم يقولون آمنا به ، و اما اين جماعت از فوز تسليم محرومند و همه امور را ميخواهند بعقل خود قياس كنند [ص 612] و با همين وضعهاي عرضي دنيائي تطبيق كنند و اين است كه عقايد ايشان همه فاسد شده است .

باري و نيز گفته است كه در فصل ٣٥ اشعيا بيابان و زمين خشك شادمان و صحرا مسرور شده مثل گل شكوفه خواهد كرد بزيادتي شكوفه كرده بلكه بسرور و سرود خرمي ابدي خواهد نمود و شوكت لبنان و زينت كرمل و شارون بآن عطا كرده خواهد شد و ايشان جلال خداوند و عظمت خداي ما را خواهند ديد دستهاي سست را قوي و زانوهاي لغزنده را محكم كرده و بدل‌طپيدگان بگوئيد كه قوي شده مترسيد اينك خداي شما مخصوص انتقام و خدا جهت سزا ميآيد بلكه آمده شما را نجات خواهد داد آنگاه چشمان كوران مفتوح و گوشهاي كران باز خواهد شد آن زمان لنگ مثل غزال برخواهد جست و زبان گنگ ترنم خواهد نمود زيرا كه آبها در بيابان و رودها در صحراها جاري خواهد شد و سراب ببركه و مكانهاي تشنه بمنبعهاي آب مبدل خواهد شد در مكاني كه اژدرها ميخوابيدند عوض قصب و ني گياه خواهد روئيد در آنجا شاهراهي بل راهي كه بطريق مقدس نامند موجود خواهد شد و در آن ناپاكان عبور نخواهند نمود زيرا كه براي مقدسان است و سالكان آن راه اگر چه ابله باشند گمراه نخواهند شد شير در آنجا نخواهد بود و حيوان درنده بر آن نخواهد برآمد و ناجيان در آن گردش كرده رهائي يافته‌گان خداوند برگشته سرودگويان و تاج شادماني جاويد بر سر بصيون خواهند آمد و بشادي و خرمي رسيده آه و ناله فرار خواهد كرد ، انتهي . معلوم بوده كه اين اراضي قبل از اين قرون در نهايت خرابي و ويراني بود چنانچه در فصل ٣٤ اشعيا كه قبل از اين فصل است بتفصيل خبر ميفرمايد ، عرض ميكنم در حقيقت عمدي دارند كه جلو فهم خود را بگيرند و الا بسيار غريب است كه كسي حدس بزند كه مراد از اين بيانات همين وضع حاليه دنيا است كه مشاهده ميكنيم . در همين فصل سي [ص 613] و چهارم كه ذكر ميكند ملاحظه كن كه ميفرمايد اي قبائل نزديك آمده بشنويد و اي طوايف گوش دهيد زمين و هر چه در آن است جهان و هر چه كه از آن صادر است بشنوند زيرا كه غضب خداوند بر تمامي قبايل و خشمش بر همه‌گي لشكرهاي ايشان است كه ايشان را لعنت كرده بقتل تسليم نموده است كشته‌گان ايشان بخارج انداخته شده از لاشه‌هاي ايشان عفونت برآمده كوهها از خون ايشان جاري خواهند شد و تمامي عساكر آسمانها گداخته و خود آسمانها مثل طومار پيچيده خواهند شد بلكه همه‌گي عساكر ايشان مثل افتادن برگ تاك و يا مانند دانه انجير از درختش خواهند افتاد زيرا كه شمشير من در آسمانها آبدار خواهد شد و اينك بر ادوم و بر قومي كه ايشان را براي عقوبت لعنت كرده بودم فرود خواهد آمد ، تا اينكه بتفصيل از خرابيهاي زمين ادوم بيان ميفرمايد و از جمله عباراتش اين است : و آبهاي جاريش بزفت و خاكش بگوگرد مبدل و زمينش نيز بزفت سوزنده خواهد گرديد شب و روز منطفي نشده دودش دائما متصاعد خواهد شد نسل بنسل خراب خواهد ماند كه ابد الآباد كسي در آن گذر نخواهد كرد . عرض ميكنم در اين عبارات درست نظر كن و ببين آيا غير از اوضاعي است كه در رجعت و در نزد نفخ صور سرپا خواهد شد كه عساكر آسمان كه ملائكه خدايند همه خواهند مرد و اهل زمين نيز خواهند مرد و آسمان مثل طومار بهم ميپيچد كه خداوند در كتاب مجيد خود فرموده يوم نطوي السماء كطي السجل للكتب و اوضاع جهنم كه در فصل سي و چهارم بيان فرموده سرپا خواهد شد و اوضاع بهشت كه در فصل بعد بيان فرموده آشكار خواهد گرديد حال جميع اين سخنان را بهوي و هوس خود معنيهاي قشري ظاهري ميكنند بلكه بسياري از كلمات را هم بر حال خود بدون هيچ معني ميگذارند و بتحكم ميخواهند بر همين ايام راست آرند و قيامت را [ص 614] بهمين بگذرانند ولي ملتفت مسأله باشيد كه نظام عالم بر عقايد شما نميگردد و باين آسانيها نميگذرد اين همه شدايد كه از قيامت شنيده‌ايم باين آساني نيست و اين همه نعمتها كه از بهشت فرموده‌اند اين قسم مشوب بهزار گونه عذاب نخواهد بود و اگر همه همين باشد نعوذ بالله در حقيقت زحمت عبث هم نبايد كشيد و نعمت و عذابي كه دوست و دشمن در آن مشاركند اكتساب و اجتنابي ندارد هر كه هر چه اتفاقا نصيبش هست باو خواهد رسيد ، خداوند بحق آل‌محمد (ع) دست ما را از دامان آل‌محمد (ع) كوتاه نكند و عقايد ما را اين طور فاسد نكند . و اين را هم بدان كه قلت ادراك بني‌اسرائيل نسبت باين امت امري مكشوف است و ايشان خوبان آن زمان بوده‌اند و ساير مردم فهمشان از ايشان هم كمتر بوده است و بسبب همين قلت ادراك است كه از توحيد ايشان گرفته تا پائين همه را بالفاظ مناسب با فهمهاي ايشان ادا فرموده‌اند مثل اينكه با اطفال اين زمان سخن گفته باشند كه شايد قدري درك بكنند و انفعالي حاصل كنند و بحرارت تربيت انبياء (ص) شعورشان زياد شود و اين است كه در وصف خداوند و كيفيت سلوك او با خلقش همه الفاظي كه مناسب جسمانيات است ادا شده و اوايل اين امت سنيان كه از آل‌محمد (ع) منقطع شدند و باين كتب رجوع نمودند بآنها مغرور شده و آنها را حقيقت پنداشتند و در اواخر اين امت هم اين جماعت نيز كه علانيه مي‌بيني از آل‌محمد (ع) منقطع شده‌اند و عقول ايشان بواسطه اعراض از آل‌محمد (ع) گرفته شده باين كلمات مغرور شده‌اند و اينها را حقيقت پنداشته‌اند و چون الفاظ جسماني بوده است همه را ميخواهند در همين عالم اعراض جاري بكنند و شعور نميكنند كه كلامي كه شخص دانا با اطفال ميگويد اگر چه ملاحظه حكمت را خواهد كرد ولي معذلك از حقيقت دور خواهد بود زيرا كه خواسته كلام را با فهم اطفال نزديك كند [ص 615] و لازمه انقطاع از آل‌محمد (ص) همين هست خداوند دست ما را از دامان ايشان كوتاه نكند .

و باز گفته است فصل يكم اشعيا و حاكمان تو را مثل نخستين و مشيران تو را مثل ابتداء بودنشان برخواهم گردانيد بعد از آن بشهر عادل و مدينه صادق ناميده خواهي شد صيون با حكومت و برگزيده‌گانش با عدالت خواهند شد اشعيا ٥٦ آيه ٧ ايشان را بكوه مقدس خود آورده ايشان را در بيت الدعاي خود شادمان گردانيد ، انتهي . عرض ميكنم در فقره اول برگزيده‌گانش با عدالت خواهند شد صحيحش موافق كتاب اشعيا برگردنده‌گانش با عدالت فديه خواهند شد و اين كلمات باز محتمل است كه مراد از آنها همان آبادي بعد از خرابي اول باشد و مراد از حاكمان و مشيران همان اسراي بابل باشد و اين وقايع شده است و يقيني است و اما غير از آنها دليل ميخواهد . و اما فقره ثانيه مراد از بيت الدعاء بيت المقدس است زيرا كه در آيه بعد از اين ميفرمايد : قربانيهاي سوختني ايشان و ذبايح ايشان در مذبح من قبول كرده خواهند شد زيرا كه خانه من براي تمامي قبايل بيت الدعاء مسمي خواهد شد ، انتهي . پس در غير بيت المقدس جاري كردن آن دليل ميخواهد و اگر بنا بتأويلات باشد كه از براي آن باعتقاد شما حدي نيست و در حقيقت كسي كه بتأويلات استدلال ميكند بدون شواهد صريحه زحمت عبثي ميكشد زيرا كه دليل اگر محض احتجاج بر خصم است كه خصم معتقد باين تأويلات نيست و خود هم كه معتقد بآنها هستيد كه در اصل مسأله مدعي صحت و اعتقاد بآن هستيد و حاجت بدليل نداريد پس مثل همچو آيه كه ظاهر در بيت المقدس است مثلا شما آنرا در غير آن جاري ميكنيد بتأويلات عملي است خطا و لغو و اصل اين آيه هم نيز بملاحظه پيش و پس ظاهر در همان آبادي بعد از خرابي است چنانكه در اول فصل ميفرمايد : خداوند چنين ميفرمايد كه حق را نگاه داشته بصداقت رفتار نمائيد چون كه ورود [ص 616] نجات من و ظهور صداقت من نزديك است ، و نيز بعد از همين آيه مذكوره است : خداوند خدا كه جمع‌كننده رانده‌شدگان اسرائيل است ميفرمايد كه سواي آن كساني كه باو گرد آمده‌اند ديگران را جمع خواهم كرد ، تا آخر كه غرض جمع‌آوري بعد از تفرقه بني‌اسرائيل است كه واقع شده . خلاصه و بعد مصنف تحقيقات كرده و با نصاري گفتگو كرده و فصل ديگر عنوان ميكنيم .

فصل - گفته است : و اگر ملت حضرت مسيح اين نبوات و نبوات ديگر را بظهور آن حضرت تعبير نمايند ساقط النتيجه و موافق و صحيح نبوده و نيست چه كه اولا آن حضرت ادعاي ابنيت فرمود و ميفرمود پدر را در پسر مشاهده نمائيد و بطلوع پدر مژده ميداد و ثانيا ظهور خود را ظهور الله نفرمود بلكه بشارت بظهور الله فرمود .

جواب ميگوئيم نميدانم اين كلمات را بر حسب معتقد نصاري ميگويد يا مسلمين اگر بر حسب معتقد مسلمين است كه مسلمين معتقدند كه عيسي عليه السلام ادعاي ابنيت خداوند را نفرموده است و اين تهمتي است از مؤلفين كتب كه بر آن حضرت زده‌اند و خود نصاري هم سابق اين مطلب را ميدانستند كه اين دعوي از خود عيسي (ع) نيست و شاهد اين مطلب حديث مفصلي است كه در بحار و تفسير برهان از احتجاج خاتم (ص) با يهود و نصاري و دهريه و بت‌پرستان روايت نموده‌اند كه با يهود و نصاري در باب اينكه عزير و عيسي را ابن الله گرفتند احتجاج فرمود و حديث بسيار طولاني است و از جمله عرايض نصاري يكي اين بود كه او را پسر خدا خوانديم نه بجهت توالد و تناسل بلكه بجهت اختصاص و تشريف و حضرت بر آنها ببرهان رد فرمود تا آنكه بعضي از ايشان عرض كردند و در كتب منزله است كه [ص 617] عيسي (ع) فرموده ميروم بسوي پدرم رسول خدا (ص) فرمود پس اگر باين كتاب عمل ميكنيد پس در آن است كه ميروم بسوي پدرم و پدر شما پس بگوئيد كه جميع آن كسان كه مخاطب عيسي بودند پسران خدا بودند همچنان كه عيسي ابن او بود از آن وجه كه عيسي ابن او بود و بعد از آن آنچه در اين كتاب است باطل‌كننده است بر شما آنچه را كه گمان كرديد كه عيسي از جهت اختصاص ابن خدا بوده چرا كه شما گفتيد كه ما قائل شديم كه عيسي ابن خداست بجهت اينكه خداوند مخصوص فرموده او را بآنچه مخصوص نفرموده بآن غير او را و شما ميدانيد كه آنچه مخصوص شده بآن عيسي مخصوص نشده‌اند بآن اين قومي كه عيسي بآنها فرموده كه من ميروم بسوي پدرم و پدر شما پس باطل شد اينكه اختصاص براي عيسي باشد بجهت اينكه ثابت شد نزد شما ابنيت بقول عيسي از براي كسي كه نبود براي او مثل اختصاص عيسي و شما اين است و جز اين نيست كه حكايت كرده‌ايد لفظ عيسي را و تأويل كرده‌ايد آنرا بر غير وجهش بجهت اينكه هر گاه گفت عيسي پدر من و پدر شما پس بتحقيق كه اراده كرده است غير آنچه شما بسوي آن رفتيد و تخصيص داديد او را و چه ميدانيد شايد عيسي قصد كرده كه ميروم بسوي آدم يا بسوي نوح كه خداوند بالا ميبرد مرا بسوي ايشان و جمع ميكند مرا با ايشان و آدم پدر من و شما است و همچنين نوح بلكه غير از اين اراده نكرده پس نصاري ساكت شدند و گفتند كه نديديم مثل امروز مجادله و مخاصمه‌كنندهٔ را و زود باشد كه در امور خود نظر كنيم ، تا آخر حديث شريف . پس ببين كه علماي نصاري در آن روز ميدانستند كه مستند آنها غير از همين لفظ كه ميروم بسوي پدر خودم و پدر شما چيز ديگر نبوده و همه اين الفاظ صريحه داله بر ابنيت از براي خدا كه در اناجيل هست از تأويلات و تحريفات خودشان است و لهذا بهيچ يك استدلال نكردند [ص 618] مگر باين لفظ كه پيغمبر (ص) آنرا تفسير بآدم و نوح فرمود و در خود اناجيل هم شاهد فرمايش پيغمبر (ص) هست كه مكرر خود را باسم فرزند انسان خوانده است و مسلمين هم لامحاله بهمين طور كه پيغمبر (ص) فرموده بايد معتقد باشند و اين كفر را نسبت به پيغمبر معصوم ندهند ، و تو هم اي مصنف دلايل اگر مدعي اسلامي لابدي كه بهمين قول بگوئي و اين مزخرفات را معتقدانه نسرائي و اگر بر حسب معتقد نصاري بجهت الزام ايشان حرف زدهٔ كه آنها مدعي الوهيت هم درباره عيسي بودند و اين است كه خداوند فرموده خطاب بعيسي (ع) كه ءانت قلت للناس اتخذوني و امي الهين من دون الله قال سبحانك مايكون لي ان اقول ما ليس لي بحق ان كنت قلته فقد علمته الآية ، و نيز فرموده است كه اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله و المسيح بن مريم و حضرت باقر (ع) در تفسير اين آيه فرموده است كه مسيح را تعظيم كردند در انفس خود تا اينكه گمان كردند كه خداست و اينكه او پسر خداست و طايفهٔ از ايشان گفتند سيومي سه تا است و طايفهٔ گفتند كه او خداست . خلاصه و در اناجيل هم مكرر آن حضرت را باسم خداوند خوانده‌اند از جمله آخر انجيل مرقس است و خداوند بعد از آنكه بايشان سخن گفته بسوي آسمان مرتفع شده بدست راست خدا بنشست و در اوايل انجيل لوقا است كه مادر يحيي بعد از ورود مريم (ع) گفت و از كجا اين يمن بمن رسيد كه مادر خداوند من بنزد من آيد و حكايت از پطرس (ع) و ديگران هست كه او را خداوندا خطاب ميكردند و منعي نميفرمود و از خود عيسي (ع) نقل كرده‌اند در باب بيست و يكم متي كه خود را خداوند خواند و همچنين در باب بيست و دويم بتفصيل بر فريسيان اثبات خداوندي خود را ميكند و در غير اين مقامات هم بسيار است پس تو كه باين الفاظ مغروري درباره عيسي (ع) هم اين الفاظ هست و نصاري [ص 619] هم كه او را خدا خواندند و بنا بر اين مانعي نيست كه اين اخبار از ظهور عيسي (ع) هم باشد و يقينا خبر از ظهور آن حضرت باشد اولي و اصح است تا اين خرافات كه شما ميگوئيد و لكن سابقا از آنچه بيان كرديم دانستي كه بعضي از آنها خبر از سلطنت سليمان است و بعضي از ظهور عيسي (ع) و بعضي از ظهور پيغمبر (ص) و بعضي از ظهور صاحب الامر (ص) و بعضي از اوضاع رجعت و قيامت و هيچ كدام دخل بوضع اين جماعت ندارد چنانكه دانستي .

و باز گفته ثالثا حكم سيف در ظهور آن حضرت و بعد از او برداشته نشد بلكه ملت او سلاح را بر اصلاح مرجح و آلات ناريه را فوق تصور تتبع نموده بشأني كه جهنم و جحيم را ظاهر نمودند و علت انعدام هيئت بشريه‌اند چنانچه افتخارشان در ظهور و بروز آلات جهنميه است آن يكي تفنگي ساخته دقيقهٔ بيست مثل خود را هلاك ميكند ديگري علاوه اختراع و اصطناع نموده سبحان الله معذلك خود را هم دوست ابناء جنس و دوست عالم گمان كرده‌اند . جواب ميگوئيم در حقيقت سخناني ميگويد كه زن بچه‌مرده ميخندد مگر اين جنگها و صنعت آلات حرب كه در نصاري شايع است از احكام مسيح عليه السلام است يا خود آنها بتبعيت ملت اين اعمال را ميكنند يا غرض ايشان صرف دنيا است و وسعت دادن مملكت و زياد كردن خراج و فوايد آن اعم از اينكه خلق در ملت متابعت آنها را بكنند يا نكنند بلكه كاري دست دين ندارند و جنگهاي ايشان مبتني بر دعوت بسوي نصرانيت و عدم تسليم مردم نيست عجب است والله كه انسان ادعاي شعور بكند و باعمال امتان جاهل ناقص معصيت‌كار بر شرايع انبياء استدلال بكند و از خود حضرت عيسي (ع) بيقين نه‌پيوسته است كه جنگي فرموده باشد در يك حديث هست از حضرت صادق (ع) كه عيسي (ع) خبر داد قوم خود را بحديثي پس متحمل [ص 620] نشدند از او و خروج بر او كردند در تكريت پس مقاتله كردند با او و او هم مقاتله كرد با ايشان پس كشت ايشان را و اين است قول خداوند فآمنت طائفة الآية ، و در حديث ديگر است از آن حضرت درباره حواريين كه گفتند نحن انصار الله كه نه بخدا قسم كه نصرت نكردند او را از يهود و مقاتله با يهود نكردند . خلاصه پس محقق نيست كه جهادي فرموده باشد و حديث اول هم كه دال بر قتال است ملاحظه ميكني كه دشمنان سبقت گرفتند و اين در حقيقت دفاع است نه جهاد و در عبارات انجيل امر بجهادي نديده‌ايم بلكه در انجيل متي است در باب پنجم كه با شرير مقاومت مكنيد بلكه هر كه برخساره راست تو طپانچه زند ديگر را نيز بسوي او بگردان و اگر كسي خواهد با تو دعوي كند و پيراهنت را بگيرد قباي خود را نيز بدو واگذار و هر گاه كسي مجبورا تو را يك ميل راه ببرد دو ميل همراه او برو تا اينكه فرمود شنيده‌ايد كه گفته شده بود همسايه خود را محبت كن و با دشمن خود عداوت نما اما من بشما ميگويم كه دشمنان خود را محبت كنيد و براي لعن‌كنندگان بركت بطلبيد و بآناني كه از شما نفرت كنند احسان كنيد و بهر كس كه بشما فحش دهد و زحمت رساند دعاي خير كنيد تا پدر خود را كه در آسمان است پسران شويد زيرا كه آفتاب خود را بر بدان و نيكان طالع ميسازد و باران بر عادلان و ظالمان ميباراند ، تا آخر فرمايشات . و در باب بيست و چهارم متي نيز از جنگها و وقايع بعد از خود خبر داده است و اصحاب خود را امر بصبر فرموده است ، خلاصه پس اين سخنان كه گفته خرافات است .

و باز گفته و رابعا بني‌اسرائيل جمع نشدند و عزيز نگشتند بلكه پراكنده و ذليل شدند خامسا اراضي مقدسه عمار نشد بلكه خراب بخصوص بعد از اشراق نير آفاق از افق حجاز بواسطه محاربات بين اسلام و نصاري بكلي خراب و ويران گشت و حال قريب سي سنه است اكثر دول و ملل [ص 621] همت و اقدام در تعمير و آبادي آن اراضي نموده‌اند و بسيار آباد شده . جواب ميگوئيم كه سابقا گفتيم كه اجتماع بني‌اسرائيل در زمان سلطنت سليمان (ع) شد و گذشت و كنون هم كه شما بخود ميگيريد اجتماع ايشان در آنجا نشده و اگر بتأويل است پس اراضي مقدسه را هم تأويل كنيد كه همه بهم وفق دهد و اما آبادي اراضي مقدسه در بحار نقل كرده است كه خود بيت المقدس را بعد از خرابي عمر آباد كرد و در زمان سلطنت بني‌اميه هم كه معلوم است شام بمنتهاي آبادي رسيده حال هم جماعتي كه غالبا از يهود و نصاري و اهل سنت هستند در صدد آبادي آن هستند ولي اين آباديها كه بر دست كفار و يهود و نصاري و غير ايشان واقع ميشود هيچ يك پسند خاطر اولياء خدا نيست و ايشان همينكه ميآيند همه بدعتها را زايل ميكنند و در آبادانيها تغييرات ميدهند كه در اخبار اشاره بآنها شده و شما را الحمد لله قدرت تصرف در اين امور حاصل نشده است عبث بي دليل و برهان بخود نبنديد .

و باز گفته و سادسا طوايف بسيار باراضي مقدسه توجه ننمودند چنانچه در فصل ٦٦ اشعيا كه اول تا آخرش ذكر ظهور است ميفرمايد كه ايشان تمام برادران شما را از تمامي قبايل بر اسبها و عراده‌ها و كجاوه‌ها و حماران و جمازان بخداوند بكوه مقدس من اورشليم از راه هديه خواهند آورد انتهي ، چنانچه همين قسم از اطراف عالم با منع جميع امم فوج فوج بآن اراضي بجهت زيارت و طواف رفتند صدق الله العظيم و صدق رسل الله العليم الحكيم . جواب ميگوئيم اولا بشهادت صريحه انبياء (ع) دانستهٔ كه از اين قبيل اخبار از ظهور سليمان بن داود داده‌اند ، و ثانيا قبل از اينها هم مردم فوج فوج بشامات رفتند و بعد از اين هم خواهند رفت و اينها دليل حقيت [ص 622] نيست و الا سلاطين بني‌اميه و سفياني نيز همه ميبايست بر حق باشند زيرا كه آن قسم كه همه مردم رو بآنجا ميرفتند هرگز در اين زمانها اتفاق نيافتاده و دليل صدق برهان و آيت الهيه است نه اين امور كه براي كفار و مؤمنين همه حاصل ميشود ، و ثالثا صريح همين فصل است بعد از اينكه خداوند آسمان و زمين تازه جديدي ميآفريند و خلق را در آن مقام باقي ميدارد و آن اورشليم جديدي است كه در مكاشفه يوحنا است در باب بيست و يكم و ديدم آسماني جديد و زميني جديد چونكه آسمان اول و زمين اول درگذشت و دريا ديگر يافت نميشود و من يوحنا شهر مقدس اورشليم جديد را ديدم كه از جانب خدا از آسمان نازل ميشود مهيا شده چون عروسي براي شوهر خود آراسته ، تا آخر كه همه اوضاع قيامت را بيان ميكند چنانكه خداوند فرموده يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار و يوم نطوي السماء كطي السجل للكتب كما بدأنا اول خلق نعيده وعدا علينا انا كنا فاعلين و يسألونك عن الجبال فقل ينسفها ربي نسفا فيذرها قاعا صفصفا لاتري فيها عوجا و لا امتا و كذلك آيات ديگر كه فرموده است اي نادان اين سخنان را باوضاع دنيا تأويل مكن كه درست نخواهد آمد و بقاء جاويد در اين دنيا نيست و حضرت امير (ع) فرمود مااصف من دار اولها عناء و آخرها فناء في حلالها حساب و في حرامها عقاب پس آن اورشليمي كه اين اوضاع در آن سرپا ميشود اين زمين دنيا نيست و مال عرصه آخرت است و اينگونه اخبار دخل بظهور امام (ع) هم ندارد زيرا كه ظهور آن حضرت هم در دنيا است و در همين دنيا سلطنت باستقلال در تمام زمين خواهد فرمود خود را گول مكنيد و دين خود را مفت مبازيد .

و باز گفته و سابعا اورشليم باسم جديدي خوانده نشد و بيت الدعاء و شهر [ص 623] صادق و شهر عادل ناميده نگشت و علاوه اسم بايد از جانب خدا و حكم كتاب آسماني باشد ثامنا با هزاران هزار مقدس نيامد تاسعا همه اين وقوعات در ظهور الله بايد واقع شود چنانچه همه نبوات تورية و انجيل ناطق است بلكه اين ظهورات بايد هزار و دويست و نود سال بعد از ظهور نقطه فرقان ظاهر شود و كذلك بظهور نقطه فرقان و نقطه بيان نميتوان تفسير نمود بدلائلي كه گذشت و علاوه ندائشان از آن اراضي مرتفع نشد بلكه بآن اراضي هم تشريف نبردند و علاوه حكم سيف را محو نكرده در كتاب الهي ثبت فرمودند . جواب ميگوئيم در حقيقت بايد از رسول خدا (ص) شرم كنيم كه اسم اين جماعت را با اسم او و اسم كتاب او را با كتاب حضرات قرين كنيم خداوند جزاي اين جماعت را بدهد كه در مقام مجادله ملجأ از اين شده‌ايم . اما مزخرفاتي كه در باب اسامي اراضي مقدسه گفته بر فرض كه شما حالا اين اسامي را ذكر كنيد ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباؤكم ماانزل الله بها من سلطان سلطان خداوند را بما نشان بدهيد تا ببينيم بمحض قول كه حرف پذيرفته نيست عرض كردم كه مسيح (ع) ميفرمايد كه چه بسيار اشخاص كه باسم من برميخيزند و ادعاي عيسويت ميكنند چنانكه الآن برخواسته است ولي فرموده شما گول نخوريد در باب بيست و چهارم انجيل متي است زيرا كه مسيحان كاذب و انبياء كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي اينك شما را پيش خبر دادم پس اگر شما را گويند اينك در صحراست بيرون مرويد يا آنكه در خلوت است باور مكنيد زيرا همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا بمغرب ظاهر ميشود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد و هر جا كه مرداري باشد كركسان در آنجا جمع شوند و فورا بعد از مصيبت آن ايام آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد [ص 624] و ستارگان از آسمان فرو ريزند و قواي افلاك متزلزل گردد آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوت و جلال عظيم ميآيد و فرشتگان خود را با صور بلند آواز فرستاده برگزيدگان او را از بادهاي اربعه از كران تا بكران فلك فراهم خواهند آورد ، تا آنكه فرموده كه اين امر نزديك است هرائينه بشما ميگويم اين طايفه نگذارند تا اين همه واقع نشود آسمان و زمين زايل ميشود ليكن كلمات من هرگز زايل نشود اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد حتي ملئكه آسمان جز پدر من و بس . تا آخر فرمايشات و غرض آن است كه جائي كه مسيحان و انبياء كاذب ممكن است بلكه معجزات عظيمه از قبيل شعبده‌ها يا آياتي كه شما آنها را معجز ميخوانيد بر زبان آنها جاري ميشود و در حقيقت نه شعبده و نه آيات شما هيچيك معجز نيست و نظاير آنها بسيار است و بدروغ اسم مسيح يا نبي بر سر خود ميگذارند پس بدروغ اسم اورشليم جديد يا صادق يا عادل بطريق اولي ميتوان گذارد و بر طبق آن آيات مجعوله هم ميتوان خواند و بهيچيك از اينها اعتمادي نيست تا آنكه امر امام (ع) مثل آفتاب از سايه چنانكه فرمودند و امر مسيح نيز مثل برق لامع چنانكه فرموده ظاهر شود و بكند آنچه بايد بكند ديگر اين خرافات مسموع نيست .

و اما آنكه با هزاران هزار مقدس نيامد اين مسأله براي شما هم كه نشده است هزاران هزاري الحمد لله نيستيد و همان هم كه هستيد قدسي در وجود شما نيست و سواي فواحش و اعمال قبيحه كه مرتكب هستيد چيزي نديده‌ايم هر چند كه در كتب خود اظهار قدس ميكنيد و ابتداءا كه كسي را بسوي خود ميكشيد ريا ميكنيد ولي بمحض اينكه از او مطمئن ميشويد اعمال خبيثه خود را بروز ميدهيد زنهاي خود را بر يكديگر حلال ميدانيد لواط را مباح ميشمريد [ص 625] و جماعتي از مسلمين كه طينتشان پاك بوده اول باظهار قدس شما مغرور شده پيرو شما شدند و چون بر مكنون عقايد شما و فواحشي كه مرتكب ميشويد مطلع شدند از شما روگردان شدند و باعث هدايت جمع ديگر گرديدند كه گول شما را نخورند .

و اما آنكه گفته كه همه اين وقوعات در ظهور الله بايد بشود ، جوابهاي متعدد از اين مطلب داده‌ايم اولا اينكه معني لفظ خداوند كه در اين مقامات مستعمل است اينها نيست كه شما ميگوئيد ، و ثاني اينكه اختصاص بظهور بعد ندارد و درباره عيسي (ع) و ديگران هم هست چنانكه دانستي .

خلاصه و اما آنكه گفته كه بعد از هزار و دويست و نود سال بايد باشد كلمه هزار و دويست و نود روزي در يكي از كتب ديده و تأويل بيجائي كرده و جواب از آن بتفصيل خواهد آمد .

و اما آنكه گفته ندائشان از آن اراضي بلند نشد ، ملاحظه نما كه تمام همتش صرف اغواست و هر جا هر چه صرفه اوست از راست يا دروغ ميگويد ، ميرزا علي‌محمد از شيراز بيرون آمده ميگوئيم امام (ع) از مكه ظاهر ميشود ميگويد او خودش بيت الله است و در اين مقام ميرزا حسينعلي را برده‌اند در عكا حبس كرده‌اند و عكا در حوالي شام است حالا در جواب مورد ميگويد كه اين اخبار صادق بر پيغمبر (ص) و بر ميرزا علي‌محمد ملعون نيست زيرا كه نداي آنها از آن اراضي بلند نشد و بآنجا نرفتند ، اگر بتأويلات بايد گرفت كه پس وجود مقدس پيغمبر (ص) خودش بيت المقدس است و اوست عادل و اوست صادق چنانكه خداوند فرموده كونوا مع الصادقين و فرموده انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا پس حقيقت قدس و عدالت و صدق در ايشان جمع است و مخصوص از اسماء نبي (ص) يكي صادق است و يكي مقدس است و يكي روح القدس است و بعضي گفته‌اند كه بارقليط كه در انجيل كنايه از آن حضرت است بمعني روح القدس است و بعضي گفته‌اند كه معني آن [ص 626] كسي است كه ميان حق و باطل را جدا ميكند و مسلم عادل هم هست آن بزرگوار چنانكه خداوند فرموده بابرهيم (ع) اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لاينال عهدي الظالمين پس ائمه ظالم نيستند و هر كه ظالم نيست عادل است و نيز خداوند او را شهيد قرار داده و شاهد البته عادل است . خلاصه غرض اين است كه اگر تأويلات صحيح است پس بيت المقدس را هم بشخص پيغمبر (ص) تأويل كن و بگو ندا از بيت المقدس بلند شده و اگر صحيح نيست و بايد مصداق ظاهري عرضي داشته باشد پس تأويلي كه در باب ميرزا علي‌محمد كردي كه بيت الله است باطل است و لازمه بطلان اين تأويل بطلان خود او هم هست و آنچه حق مسأله است اين است كه تأويلات حقه صحيحه با مصادق ظاهريه همه بايد جمع بشود و باين آساني نيست كه هر جا هر چه دلت خواست بگوئي و خورسند بشوي .

فصل - و باز گفته است : و در انجيل يوحنا باب شانزدهم آيه ١٣ چون روح راستي بيايد شما را بتمام راستي ارشاد نمايد و چيزهائي ميآورد كه حال شما متحمل نميشويد و او چون بيايد جهان را بصدق و انصاف ملزم خواهد ساخت و او مرا جلال ميدهد .

جواب - چهار نسخه از انجيل بترجمه‌هاي مختلف نزد من موجود است و هيچكدام باين الفاظ كه نقل كرده نيست و اين طور است : اما چون او يعني روح راستي ● بيايد او شما را بتمامي راستي ارشاد خواهد نمود زيرا كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت بلكه هر آنچه ميشنود خواهد گفت و شما را بآينده خبر خواهد داد و او مرا جلال خواهد داد ، تا آخر . و بر فرض كه نسخه بآن لفظ هم باشد طوري نميشود و البته بسياري چيزها هست كه از حوصله [ص 627] مردم آن روز بيرون است ولي ظن غالب اين است كه مخصوص اين كلمه را تغيير داده تا كسي نگويد كه بشهادت عيسي عليه السلام بايد موعود صاحب علم غيب باشد زيرا كه اين جماعت از غيب گذشته كه شهاده را هم نميدانند و از پشت سر خود بلكه از اندرون خود خبر ندارند ميگوئي نه سؤال كن ، با اينكه خداوند در كتاب مجيد خود فرموده مااشهدتهم خلق السموات و الارض و لا خلق انفسهم و ماكنت متخذ المضلين عضدا كه جاهل را مضل خوانده است معذلك با وجود اقرار خودشان بجهل و ظهور آن بتجربه حيا نميكنند و خود را هداة ميخوانند . باري و عجب اين است كه در نسخه انجيل ترجمه اصفهان و نسخه ديگر نيز اين باب شانزدهم و دو باب پيش را عنوان نموده بوعده فاراقليط و خبر از ظهور او و همين لفظ روح القدس و روح حق و روح راستي چنانكه در فصل پيش دانستي ترجمه فاراقليط است كه از بحار نقل كرديم و از حديث شريف كه سابق ذكر شد دانستي كه فارقليط پيغمبر خاتم است (ص) پس اين سه باب همه خبر از تشريف آوردن آن بزرگوار است كه اين مرد در اين مقام ذكر كرده و اگر چه شبهه نيست كه صاحب الامر (ص) و سيد شهداء (ص) هم كه تشريف ميآورند باين صفات آراسته‌اند ولي درباره شما نيست ميگوئيد نه بسم الله خبر از آينده بدهيد و اگر كسي علم آينده را داشته باشد علم حال را بطريق اولي خواهد داشت چنانچه از اخبار آل‌محمد (ع) اين اولويت ظاهر است شما از مخفيات موجوده خبر بدهيد تا صادق از كاذب تميز داده شود و باز گفته است كه باب ٥ متي آيه ٨ خوشا حال پاك‌دلان كه ايشان خدا را خواهند ديد .

عرض ميكنم در اين آيه دلالتي نيست مگر همينكه منظور اوست كه اثبات خدائي نمايد براي اين ظهور و حال اينكه اختصاصي در آيه نيست و مقصود از ديدن خداوند هم ديدن ايماني است كه فرمودند لم‌تره العيون بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقايق الايمان [ص 628] نديده‌اند او را چشمها بمشاهده عيان و لكن ديده‌اند او را دلها بحقايق ايمان ، و از براي رؤيت بحقيقت ايمان معنيها است كه در صدد بيان آنها نيستيم و اين نحو رؤيت در هر زمان ممكن بوده و هست و حضرت صادق (ع) بابوبصير يا ديگري از اصحاب فرمود كه آيا تو الآن نمي‌بيني خداي خود را و بعد فرمود آنچه حاصلش اين است كه اين حديث را بجهال مگو كه گمان ميكنند مقصود ديدن بچشم است و حال اينكه آن مقصود نيست . غرض اين است كه ديدن خداوند با دلهاي پاك اختصاص بزمان مخصوصي ندارد و باين وضع هم كه گمان ميكنيد نيست .

و باز گفته باب ١٣ متي آيه ٤٣ آنگه عادلان مانند آفتاب در ملكوت پدر خود خواهند درخشيد .

عرض ميكنم اين آيه در چند فصل پيش كه تفصيل تمثيل آن حضرت را بگندم و كاكلك كه در آن خصمي كشت و صاحب مزرعه گذاشت تا هنگام حصاد و آن وقت كاكلكها را جمع نموده و سوخت و گندم را انبار برد مذكور شده و مصداق آن در اين زمان نيست زيرا كه كاكلكها كه مراد كفارند باقرار خودتان موجودند و عادلان در پشت هزار پرده و سد تقيه بايد زيست كنند و منع از ظهور درخشندگي خود كنند تا جاني بسلامت بيرون ببرند و در نوع اين مسأله ميان ما و شما اختلاف نيست نهايت اختلاف در تعيين موضوع است كه هر يك ظالم و عادل را كه ميگوئيم كيان را منظور داريم .

و باز گفته باب ١٢ خانه من بيت الدعاء ناميده خواهد شد ديگر مرا نخواهيد ديد تا آن زمان كه بگوئيد مبارك باد آنكه باسم خداوند ميآيد .

عرض ميكنم اين آيه در باب دوازدهم متي كه نيست و در بيست و يكم اسم بيت الدعاء هست و در ترجمه اصفهاني خانه صلوة نوشته و اما فقره دويم كه ديگر مرا نخواهيد ديد تا آخر در هيچيك نيست و چندان مهم هم نيست كه تتبع بسيار نموده تا آنرا بجوئيم زيرا كه اگر منظور اسم بيت الدعاء است و شما همچو اسمي هم گذارده‌ايد دليل امري نميشود و همه [ص 629] قسم اسم ميتوان گذارد و اگر منظور آمدن باسم خداست جواب از آن هم سابقا داده شده .

و باز عبارت ديگر از باب دوازدهم نقل كرده اما در انجيل در باب بيست و يكم است و آن مثل صاحب خانه و تاكستان است و ظلم عملجات بر ملازمين و فرزند او و سلوك او با عملجات بعد از آمدن ، و در آخر مصنف نوشته مقصود آمدن صاحب عالم است باسم پدر آسماني ، و دليل امري نميشود البته پدر آسماني كه روح القدس است بآمدن امام (ع) خواهد آمد زيرا كه از ايشان مفارق نيست ولي سخنها در اين است كه جميع امور عالم بر دست روح القدس جاري ميشود و قدرت او فوق تصور است اگر حال هم آمده است بعضي از كمالات خود را ظاهر كند تا تسليم نمائيم .

و باز آيه ديگر كه دليل ابنيت است نسبت بباب پنجم كتاب يوحنا آيه هشتم داده است و در آن مقام نيست ولي آيات صريحه داله بر اين مطلب بسيار است و چنانكه از فرمايش پيغمبر (ص) و تصديق علماي نصاري دانستي همه اينها از تحريفات مؤلفين و مترجمين است و مقصود آن حضرت آدم و نوح بوده و روح القدس نيز باسم پدر آسماني خوانده ميشود و هر وقت كه آمد البته آثار او با او خواهد بود چون چراغي كه بياورند كه نور او با اوست و چراغ بي‌نور ظلمت است كه آنرا بدروغ چراغ خوانده‌اند .