باري و گفته است بعد از نقل اين اخبار با اينكه در اخبار اختلاف بسيار است ولي عرف صدق از كذب و حقيقت از مجاز منفصل است وانگهي سنت الهيه كه لن‌تجد لسنته تبديلا و لا تحويلا برهان قاطع است و اخبار و آثار صحيح را از سقيم فصل مينمايد وانگهي دلايل كتاب و سنت و عقل و آفاق و انفس مؤيد است و سالم را از عليل بيرون ميآورد و جدا ميكند بخصوص نير ظهور و نداء مكلم طور و نزول [ص 387] آيات و ظهور بينات مصاديق آيات و اخبار را نشان ميدهد . جواب - ملاحظه كن كه بعد از نقل اخبار باين كلام سست بي‌معني اين معدود اخبار را كه غالب را تصحيف نموده و بعد از آن باز دلالتي بر مقصود او نداشت ميخواهد بر همه اخبار ديگر كه مذكور نيست ترجيح دهد عرف صدق از كذب و حقيقت از مجاز منفصل است يعني چه اين چه مزخرف است اگر ما صدق از كذب و حقيقت از مجاز را تميز ميدهيم پس چه حاجت بحجت داريم پس هر يكي خود حجتي هستيم براي خود صدق و كذب كلام هر كسي در عالم بهمان ميزان كه خود او دست ميدهد شناخته ميشود زيرا كه ديگري را از مقصود او خبري نيست و صدق و كذب اخبار آل‌محمد عليهم السلام هم بهمان موازين كه خودشان دست داده‌اند شناخته ميشود و تو ملاحظه كن كه اين اخبار كه نقل كرده اولا كه شاهد تو نيستند و بر فرض كه بآن معاني كه تأويل ميكني بگيري شاهدي از اخبار اهل بيت بر صدق آن تأويلات نداري چنانچه از آنچه ذكر شد دانستي و سنت الهيه هم كه برهان قاطع است ملاحظه كن كه بر همين كه ما ميگوئيم جاري شده نه آنكه تو برأي خود ميگوئي و دلائل كتاب و سنت و عقل و آفاق هم همه مؤيد ما است نه تو چنانچه دانستي بلي چيزي كه در حقيقت مخصوص بتو است و ما دستمان خالي است همان است كه ميگوئي نير ظهور و مكلم طور چه ميكند اگر مقصود از آن پيغمبر و ائمه ما هستند ملاحظه كردي كه از فرمايشات ايشان تخلف نداريم و اگر مقصود امام خودت هست كه ثبت العرش ثم انقش انشدك بالله هيچ دليل بر حقيت او سواي اينكه ادعا كرده و آياتي بزعم خود آورده كه بهيچ ميزان مستقيم نيست و بعضي هم باو گرويدند و جان درباره او دادند داري يا نه اين ادله را كه مسيلمه كذاب خيلي بهتر و بالاتر داشت و صدهزار نفر هم تابع داشت و جان هم براي او دادند تا كشته شدند اگر تو باين ادله [ص 388] كه داري بر حقي مسيلمه هم بر حق است و اگر او بر باطل است تو هم بر باطل هستي ديگر اين قدر جان براي چه ميكني و مختصر سخن اينكه يا تمام ادله سابقين را كنار بگذار و بدليل ديگر كه ما بفهميم ثابت كن و حجت خود را بر ما تمام كن يا اگر ادله سابقين را بايد گرفت همه را روي‌هم‌رفته بگير نه اينكه بعضي را بگيري و بعضي را ترك كني زيرا كه آنها همه بهم مربوط است و تا همه با هم جمع نشود حجت تمام نميشود زيرا كه ادله سابقين بعضي مترتب بر بعضي است بمنزله مقدمات و نتايج پس اگر مقدمه را گرفتي كه آن نتيجه كه سابق ميداده حال نبخشيد معلوم است كه دروغ ميگوئي مثل اينكه جسمي را بياوري كه اين آتش است اما نسوزاند معلوم است كه دروغ ميگوئي و آتش نيست همچنين شخصي را بياوري كه اين مظهر امر خداست و فعال لما يريد است اما هيچ كار از او برنيايد مگر صرف ادعا معلوم است كه اين دروغ است انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون و قل الله خالق كل شئ ، و لئن سألتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله پس اگر اين مظهر امر خداست بمحض قول نميتوان تصديق كرد بعضي از كارها كه ما ميدانيم مخصوص خداست ظاهر كند تا معلوم بشود كه مظهر امر است خلاصه حاجت بتفصيل نيست ، مشك آن است كه ببويد نه آنكه عطار بگويد .

فصل - گفته است : از علايم ظهور قحط است و اين قحط در حقيقت اوليه قحط ارزاق انساني است نه حيواني چه كه اشراق آفتاب وجود انسان كامل براي انسان است الناس موتي و اهل العلم احياء ، ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا ، و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة مقصود اين است كه بظهور آن حضرت و نزول آيات ابواب علم و ايقان و عرفان و اطمينان و توحيد و تفريد و تجريد و محبت و صداقت و امانت و ديانت و وفا و دانش و بينش كه حقيقت رزق انساني است بر وجه من في الارض [ص 389] و السماء باز ميشود چنانچه رزق نازل در قرآن از صاحبان وحي و الهام بعلم و ايمان تفسير شده و از حد تواتر گذشته و انزلنا من السماء ماءا فسالت اودية بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا فاما الزبد فيذهب جفاءا و اما ما ينفع الناس فيمكث في الارض بعلم و عرفان تعبير فرموده‌اند و اين ارزاق انساني است كه حال بكلي از قلوب محو و معدوم و قطع و قحط شده بشأني كه حبه از آن در اين خلق موجود نه بقسمي كه در قحط علم حجيت مظنه نوشته‌اند و ظن را حجت دانسته‌اند با اينكه ميفرمايد ان الظن لايغني من الحق شيئا ، و ان بعض الظن اثم و در عمل هم احدي نيست كه اقوال و اعمالش مطابق باشد اعمال و احوال كل مكذب اقوالشان است و قحط ارزاق حيوانيه هم شد بشأني كه حيوانات بل ميت و ميته بل زنده را از شدت جوع خوردند و از قصص اولي چنين قحطي شنيده نشده .

جواب - اين مطلب در جاي خود صحيح است كه رزق نفس انساني علوم و معارف است و خداوند در كتاب مجيد خود فرموده فلينظر الانسان الي طعامه و در حديث شريف امام (ع) ميفرمايد يعني الي علمه عمن يأخذه و آيات ديگر هم باين معني تفسير شده و آيه و ننزل من القرآن هم بعلم قرآن تفسير شده است ولي باين طور كه در برهان از حضرت صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود اين است و جز اين نيست كه شفاء در علم قرآن بجهت قول خداوند ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين از براي اهلش شك و مريه در آن نيست پس اهل قرآن ائمه هدي هستند آنچنان كساني كه خداوند فرموده ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا عرض ميكنم كه دلالت حديث شريف اين است كه شفائي كه از قرآن حاصل ميشود ابتداءا مخصوص ائمه اطهار است (ص) همچنانكه علمش مخصوص ايشان است و ساير مؤمنين بتمسك بحبل ايشان و گرفتن از ايشان منتفع ميشوند نه بدون واسطه اين [ص 390] است كه در آخر آيه ميفرمايد و لايزيد الظالمين الا خسارا و در حديث شريف ميفرمايد كه كساني كه در حق آل‌محمد (ع) ظلم كردند قرآن بر آنها زياد نميكند مگر زيانكاري پس مفاد حديث بر خلاف عقيده اين جماعت است كه گمان ميكنند كه همه كس از قرآن منتفع ميشوند و حاجت بتفسير اهل بيت نيست چنانكه سابقا تصريح باين مطلب نموده است و همچنين آيه و انزلنا من السماء ماءا را هم بحق تفسير فرموده‌اند و حديث تفصيل دارد و در حديثي حضرت امير عليه السلام ميفرمايد كه زبد در اين موضع كلام ملحدين است كه ثابت كردند آنرا در قرآن پس آن مضمحل است و باطل و متلاشي ميشود در نزد تحصيل و آنچه نفع ميدهد مردم را از قرآن پس تنزيل آنچناني است كه لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه و قلوب آنرا قبول ميكنند و زمين در اين موضع محل علم است و قرار آن ، عرض ميكنم ملاحظه كن كه خود قرآن بفرمايش امام (ع) شاهد است كه ملحدين بعضي چيزها در آن اثبات كرده‌اند نهايت در نزد تحصيل و رجوع باهلش كه فرمود اسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون تنزيل از غيرش ظاهر ميشود و اين هم بر خلاف معتقد حضرات است . باري و اما آيه اولي كه ذكر كرده است در باب مائده اخبار بسيار در تفسير آن وارد شده است و ابدا تفسير بعلم نفرموده‌اند و همه را بهمان مائده معروفه و وضعهاي معروف بيان كرده‌اند و واضح است كه اين از سؤال جهال قوم بوده كه موافق قرائت معروف هل يستطيع ربك ميگفتند و علاوه تصريح كردند نريد ان نأكل منها و تطمئن قلوبنا و نعلم ان قد صدقتنا پس معلوم است كه هنوز ايمان بصدق عيسي هم نداشتند پس مثل اين جماعت البته لذت از موائد و علوم و معارف انساني نداشتند و اگر داشتند ببركت حضرت عيسي (ع) براي آنها فراهم بود و از همين جهت خداوند نان و ماهي و امثال آنها براي آنها [ص 391] نازل فرمود و جماعت بسيار از آن خوردند حتي آنكه در حديث ميفرمايد فاكل منها آخر الناس كما اكل منها اولهم و در حديث ديگر ميفرمايد فكانت تنزل المائدة عليهم فيجتمعون عليها و يأكلون حتي يشبعوا ثم ترفع فقال كبراءهم و مترفوهم لاندع سفلتنا يأكلون منها فرفع الله عنهم المائدة و مسخوا قردة و خنازير درست ملاحظه كن در هر دو فقره آيا علم چيزي است كه اول و آخر ناس از آن يكسان منتفع بشوند و آيا كبراء و مترفين اولا طالب علم هستند و ثانيا قوت ممانعت سفله را دارند ثالثا اين قدر لذت از علم برده‌اند كه حسد و بخل ايشان مانع از اين شده است كه سفله منتفع از آن علم بشوند همه اين خيالات خطاي محض است چنانكه علانيه از حال مردم مشاهده ميكني و نبوده است مگر مائده بهمين وضع ظاهر معروف و حضرت عيسي (ع) هم باعجاز ظاهر فرمود ولو اينكه موائد علميه حضرت هم بر كساني كه طلب علم نموده باشند نازل شده باشد ولي آن منافات ندارد با اينكه مائده ظاهره هم سر جاي خود باشد . باري و بعد از آنكه اين مطلب معلوم شد ميگوئيم اولا حمد ميكنم پرورنده را كه بطلان باطل را بر زبان خود او ظاهر ميكند طوري كه اگر اندك شعور باشد حاجت به بيان و تفصيل ديگر نيست تو خودت تصريح ميكني كه بظهور آن حضرت و نزول آيات ابواب علم و ايقان تا آخر آنچه شمرده و گفته كه حقيقت رزق انساني است بر وجه من في الارض و السماء باز ميشود و بعد از چند سطر ميگويد و اين ارزاق انساني است كه حال بكلي از قلوب محو و معدوم و قطع و قحط شده تا آخر . ملاحظه نمائيد كه اين شخص تقريبا پنجاه سال بعد از خروج ميرزا علي‌محمد اين كتاب را نوشته و خودش اول تصريح ميكند كه بظهور آن حضرت ابواب علم و ايقان بر وجه من في الارض باز ميشود بعد خودش تصريح ميكند كه حال بكلي همه اينها قحط است ملاحظه كن كه [ص 392] اگر امام (ع) تشريف آورده بود ديگر قحط بودن اينها از چه جهت و در صورتي كه ابواب علم و ايقان بواسطه ظهور آن حضرت گشوده ميشود و حال كه بزعم تو ظاهر شده است و فرقي بحال خلق نكرده پس ثمري كه بر وجود امام مترتب شده است چيست ؟ باري مطلب اين است كه الحمد لله قول خود ايشان رد بر خودشان ميكند ولي چون مقصود ما اين است كه عوام مسلمين معرفت پيدا كنند و گوش بسخن اين جماعت ندهند اخباري چند در اين مورد ذكر ميكنيم و معلوم است كه اين شخص اين علامت را هم كه ذكر كرده و تأويل كرده است از روي اخبار آل‌محمد (ع) برداشته است بخيال خود خواسته معالجه بكند كه بلكه شاهد او بشود پس چند حديث بايد در اين مقام ذكر كرد تا ببينيم كه مدلول اخبار چيست در بحار نقل كرده است از حضرت باقر (ع) در حديثي كه سؤال كرده شد حضرت از وقت و فرمود وقتي از براي ما موقت نشده است تا اينكه فرمود و لكن هر گاه شديد شد حاجت و فاقه و انكار نمودند مردم بعض ايشان بعضي را پس در نزد اين متوقع اين امر باشيد صبح و شام راوي عرض كرد جعلت فداك حاجت و فاقه را شناختيم انكار ناس بعضي بعضي را چه چيز است فرمود ميآيد مرد نزد برادرش در حاجتي پس ملاقات ميكند او را بغير از آن رو كه پيشتر ملاقات ميكرد او را و تكلم ميكند بغير آنچه پيشتر تكلم ميكرد ، و حديث ديگر از محمد بن حنفيه بهمين مضمون روايت شده است و از محمد بن مسلم روايت نموده است كه گفت شنيدم از حضرت صادق (ع) كه ميفرمود بدرستي كه از براي قيام قائم علاماتي است كه ميباشد از جانب خدا از براي مؤمنين عرض كردم اينها چيست جعلني الله فداك فرمود قول خداي عزوجل و لنبلونكم يعني مؤمنين را پيش از خروج قائم (ع) بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين فرمود آزمايش ميكنيم ايشان را [ص 393] بچيزي از خوف از ملوك بني‌فلان در آخر سلطانشان و جوع بگراني اسعار ايشان و نقص من الاموال فرمود كساد تجارتها و قلت فضل و نقص من الانفس فرمود موت سريع و نقص من الثمرات قلت ريع آنچه زراعت كرده ميشود و بشر الصابرين بشارت بده صابرين را در نزد آن بتعجيل فرج بعد فرمود بمن يا محمد اين است تأويل بدرستي كه خداي عزوجل ميفرمايد و مايعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم ، عرض ميكنم در اين دو حديث ملاحظه كن اولا هر دو صريح است كه اين علامات پيش از ظهور است و بعد از بروز آنها بايد متوقع و منتظر فرج بود ثاني اينكه ملاحظه كن هيچيك قابل تأويل بعلم نيست . اما حديث اول ملاحظه نما سؤال حاجت اخوان بعض از بعض و انكار ايشان را كه اين در غالب مخصوص بدنيا است ولو اينكه در كتمان علم هم ممكن باشد اما ظاهر از قول راوي كه ميگويد حاجت و فاقه را شناختيم همين است كه حاجات دنيوي را فهميده است و اما حديث دويم كه صريح است كه همه اين علامات را در مؤمنين شمرده‌اند و مؤمنين بهر چه مبتلا بشوند بجهل و زوال علم مبتلا نميشوند و اين است كه اخبار در مدح شيعه آخر الزمان وارد شده و همه از باب علم و معرفت ايشان است پس اين حديث محتمل تأويل بعلم نيست ولو خود اين تأويل در جاي خود صحيح باشد اما ، هر سخن جائي و هر نكته مقامي دارد ، و در حديث ديگر فرمود آن حضرت كه لابد است اينكه باشد قدام قائم سنه كه گرسنه بشوند در آن مردم و برسد بايشان خوف شديدي از قتل ، تا آخر حديث كه آيه مذكوره را تلاوت فرمود و در اين حديث آنرا تعميم در همه مردم داده است و منافات با حديث سابق ندارد زيرا كه آن تأويل آيه بود و اين تنزيل آن است و علي اي حال تصريح ميفرمايد كه اين امر پيش از قيام قائم است . از آن طرف اخبار بسيار وارد شده است كه بعد از قيام قائم و استقرار امر او همه اين امور بكلي [ص 394] برعكس ميشود هم از جهت ارزاق جسمانيه و هم از باب ارزاق نفسانيه و

بگذرد اين روزگار تلختر از زهر بار دگر روزگار چون شكر آيد

چنانكه در بحار نقل كرده است از جابر از حضرت باقر (ع) در حديث طويلي تا آنكه فرمود كه بعد از قتل سفياني حضرت رو بكوفه ميكند پس منزل او در آنجا است پس ترك نميكند بنده مسلمي را مگر اينكه ميخرد او را و آزاد ميكند و نه غارمي را مگر اينكه دين او را قضا ميكند و نه مظلمهٔ از براي احدي از مردم مگر اينكه رد ميكند آنرا و كشته نميشود از ايشان بندهٔ مگر اينكه ادا ميكند ثمن او را ديه مسلمة بسوي اهلش و كشته نميشود قتيلي مگر اينكه قضا ميكند از او دين او را و ملحق ميكند عيال او را در عطاء تا اينكه پر بكند زمين را از قسط و عدل همچنانكه پر شده بود از ظلم و جور و از حسن بن علي بن ابيطالب (ع) از پدر بزرگوارش (ص) روايت نموده است كه ميفرستد خداوند مردي را در آخر زمان و كَلَبي از دهر و جهلي از مردم كه تأييد ميكند او را بملائكه خود و حفظ ميكند انصار او را و نصرت ميكند او را بآيات خودش و غالب ميكند او را بر زمين تا اينكه تدين باو بجويند طوعا يا كرها پر ميكند زمين را از عدل و داد و نور و برهان معتقد باو ميشوند عرض بلاد و طول آنها باقي نميماند كافري مگر آنكه ايمان ميآورد و نه طالحي مگر آنكه صالح ميشود و صلح ميكنند در ملك او سباع و بيرون ميآورد زمين گياهش را و نازل ميكند آسمان بركتش را و ظاهر ميشود از براي او كنوز مالك ميشود مابين خافقين را چهل سال پس خوش بحال كسي كه درك بكند ايام او را و بشنود كلام او را و از حضرت امير صلوات الله عليه روايت نموده است كه فرمود بما خداوند فتح ميكند و بما ختم ميكند و بما محو ميكند آنچه بخواهد و بما اثبات ميكند و بما دفع ميكند خداوند زمان كلب را و بما نازل ميكند باران را پس مغرور نكند شما را شيطان [ص 395] بخداوند آسمان فرو نريخته است قطره از آب از وقتي كه خداوند آنرا حبس كرده و اگر قائم ما برخيزد هرائينه نازل ميكند آسمان قطره‌هاي خودش را و بيرون ميآورد زمين نبات خودش را و هرائينه ميرود شحناء از قلوب عباد و سباع صلح ميكنند تا اينكه مشي ميكند زن مابين عراق بسوي شام و نميگذارد دو قدم خود را مگر بر نبات و بر سر اوست زينت او و بهيجان نميآورد او را سبعي و نميترسد از او و از مفضل بن عمر روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت صادق (ع) كه ميفرمود بدرستي كه قائم ما هر گاه برخيزد زمين بنور پرورنده‌اش روشن ميشود و مستغني ميشوند بندگان از روشني آفتاب و ظلمت برود و عمر ميكند مرد در ملك خودش تا اينكه هزار پسر خداوند باو بدهد و دختر در آنها نباشد و ظاهر ميكند زمين كنوز خودش را تا اينكه ببينند آنها را مردم بر روي زمين و طلب ميكند مردي از شما كسي را كه صله بكند او را بمال خودش و بگيرد از زكوة او و نيابد احدي را كه قبول بكند از او اين را مستغني ميشوند مردم بآنچه خداوند روزي داده است آنها را از فضل خودش و از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده است كه هر گاه ظاهر شد قائم و داخل كوفه شد مبعوث كند خداوند تعالي از پشت كوفه هفتادهزار صديق پس هستند در اصحاب او و انصار او و رد ميكند سواد را بسوي اهل سواد ايشانند اهل آن و عطا ميكند مردم را عطاها در سال دو مرتبه و رزق ميدهد ايشان را در ماه دو رزق و تسويه ميكند ميانه مردم تا اينكه نبيني محتاجي را بزكوة و ميآورند اصحاب زكوة زكوتشان را بسوي محاويج از شيعه او پس قبول نميكنند پس آنرا صره ميكنند و ميگردانند آنرا در خانه‌هاي شيعه پس بيرون ميآيند بسوي ايشان و ميگويند حاجتي نيست از براي ما در دراهم شما تا اينكه فرمود كه جمع ميشود بسوي او اموال اهل دنيا كلش از بطن زمين [ص 396] و ظهر آن پس گفته ميشود بمردم كه بيائيد بسوي آنچه قطع كرديد در آن ارحام را و ريختيد در آن خونهاي حرام را و مرتكب شديد در آن محارم را پس عطا ميكند عطائي كه عطا نكرده است آنرا احدي پيش از آن ، عرض ميكنم ملاحظه كن در اين حديث شريف و ببين كه آيا قطع ارحام و سفك دماء و ركوب محارم بجهت طلب مالهاي دنيا شده است يا بجهت طلب علم پس حمل كردن آنها بر غير معني ظاهر صحيح نيست و البته بايد همين طور بشود و هر چند كه دنيا محل نظر و اعتناي مؤمنين نيست معذلك هر چه هست حقيقة مال ايشان است و خداوند خطاب بايشان فرموده كه خلق لكم ما في الارض جميعا و اخبار بسيار شاهد اين مطلب است نهايت امروز حق آنها را غصب كرده‌اند و آنروز كه حق باهلش برميگردد جلو ملك خود را ميگيرند بلكه عرض ميكنم كه آن حقي كه از ايشان غصب شده بود همين بود و الا علم و ايمان و معرفت را كسي غصب نكرده بود و كاري دست آنها نداشتند پس ملكي كه بايد بايشان برگردد همين ملك ظاهر است و بنا بر آنكه اولا گفتيم تأويل بعلم هم صحيح است مقصود اين نيست كه ظاهر ندارد بلكه ظاهر و تأويل هر دو با هم است و نوعا در ميانه عامه خلق قبل از ظهور امام (ع) ترك علم و عمل و معاصي بسيار ميشود و بعد از آنكه آن حضرت تشريف بياورد واميدارد خلق را بعلم و عمل و ترك معاصي و ببركات آن حضرت از براي مردم ترقيات حاصل ميشود حتي آنكه در حديث شريف ميفرمايد كه دست بر سر عباد ميگذارد و عقول ايشان جمع ميشود و در حديث ديگر است كه بجائي ميرسد كه زن در خانه خودش بكتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) حكم ميكند حال ملاحظه كن كه اولا خودش تصريح مينمايد كه امروز چگونه ارزاق باطنيه قطع و قحط شده و ارزاق ظاهريه هم نيز قحط شد و اشاره است بقحطي كه در سنه هزار و دويست و هشتاد [ص 397] و شش تقريبا واقع شد و گفته است كه چنين قحطي در عالم ديده نشده و گويا اين طور نباشد از اين قبيل سابق بر اينها هم واقع شده است و از علامات ظهور آن حضرت هم هست كه قحط بشود ولي در صريح اخبار ديدي كه اينها قبل از ظهور امام است نه بعد از ظهور پس چه ثمر بحال شما كرد پس قول تو هم مخالف با اخباري است كه فرموده‌اند پيش از ظهور قحط ميشود و هم مخالف با اخباري است كه فرموده‌اند بعد از ظهور بركات آسمان و زمين نازل ميشود چه رزق را بمعني ظاهر بگيري و چه بمعني تأويلي مختصرا كه با همه اخبار مخالف است .

فصل - گفته است : و از علامات زلزله است اذا زلزلت الارض زلزالها از عالم تجرد و وحدت تا ارض ترابي و كثرت ظاهر شد كه تزلزل نفوس مطمئنه مستقيمه باشد از عظمت و بزرگي امر و شدت بلايا و رزايا و نفوس متزلزله غير مستقيمه غير موقنه و حقيقة اليوم عاقلي يافت نميشود كه در ديانت خود متزلزل و مضطرب نباشد ولو اين زلزله از علامات هر ظهور است و با هر صاحب ظهوري بوده و زلزلوا حتي يقول الرسول ولي چنين زلزله و اضطراب و فتنه و آشوبي از قبل شنيده نشده كه حقيقة اركان عالم مضطرب و متزلزل شد و چنان زلزله هم شد كه اكثر بيوت و عمارات محكمه خراب و نفوس هلاك شدند .

جواب - امر زلزله هم كه از علامات ظهور امام (ع) شمرده شده باين نحو كه او گمان كرده نيست اگر چه بعد از ظهور امام (ع) تزلزل و اضطراب در اركان عالم ظاهر خواهد شد و در اين شبهه نيست اما بقول خود تو اختصاص بظهور امام عصر عجل الله فرجه ندارد و در ظهور همه انبياء (ص) امر باين منوال بوده چه اينكه در ظهور آن حضرت اضطراب خلق از جميع [ص 398] اوقات بمراتب افزون خواهد بود بلكه اين نحو اضطراب كه او خيال كرده در تغييراتي كه در دولتها حاصل ميشود و سلطنتها كه انتقال مييابد در مردم حاصل ميشود و خاصة اگر از اين قبيل دعاوي كه اين مرد كرده مقرون بآنها باشد كه اضطراب دنيوي و ديني هر دو براي خلق حاصل ميشود و خود اين اضطراب دليل حقيت نيست زيرا كه مردم بهمان اسم صاحب الامر مضطرب ميشوند خواه دعوي صدق باشد يا كذب بلكه ديده‌ايم كه باسم خروج سفياني پريشان شده‌اند ولو آنكه دروغ صرف بوده است پس بايد در خود شخص مدعي ملاحظه نمود كه آثار امامت با او هست يا نيست و اما زلزله كه جزو علامات ظهور شمرده شده است آن زلزله‌ايست كه پيش از ظهور امام (ع) واقع ميشود چنانكه در بحار از مفيد عليه الرحمه نقل كرده است كه آثاري وارد شده است بذكر علامات زمان قيام قائم مهدي (ع) و حوادثي كه پيش از قيام اوست و ميشمرد تا آنكه ميفرمايد و زلزله تا اينكه منخسف بشود بسياري از زمين و نيز از حضرت باقر (ع) نقل كرده است كه فرمود برنميخيزد قائم مگر بر خوف شديدي از مردم و زلازلي و فتنه و بلائي كه برسد بمردم و طاعوني پيش از اين و سيف قاطعي بين عرب و اختلاف شديدي ميان مردم و تفرقي در دينشان و تغييري در حالشان تا اينكه آرزو بكند آرزوكننده صبح و شام از بزرگي آنچه مي‌بيند از كَلَب مردم و خوردن بعضي ايشان بعضي را قيام قائم عليه السلام را پس خروج او وقتي كه بيرون ميآيد در نزد يأس مردم است و نااميدي ايشان از اينكه فرجي ببينند پس خوش بحال كسي كه درك بكند او را و از انصار او باشد و ويل كل ويل از براي كسي كه دوري بكند از او و مخالفت بكند او و امر او را و از دشمنان او باشد ، تا اينكه در آخر حديث فرمود كه نيست شأن او مگر قتل و باقي نميگذارد احدي را و ملامت هيچ ملامت‌كننده در او اثر نميكند در راه خدا . عرض [ص 399] ميكنم مفاد اين لفظ را ملتفت بشو كه ميفرمايد و لاتأخذه في الله لومة لائم در قتلهاي تأويلي كه مراد گمراهي خلق باشد بهيچ وجه جاري نميشود بجهت اينكه آنها بميل خود گمراه ميشوند و از امام سواي دعوت بسوي خداوند امري سر نزده ولي اين كلمه كه مكرر در اخبار ذكر شده در جائي است كه بعد از اتمام حجت امام آنها را ظاهرا بقتل برساند و ضعفا او را ملامت كنند . باري و همچنين خسفهاي متعدده كه آن هم قرين زلزله است ذكر شده كه اعظم آنها خسف قشون سفياني است كه در بيدا خواهد شد و مقارن ظهور امام (ع) است طوري كه بشارت آنرا در حين ظهور بآن حضرت ميدهند . خلاصه پس زلزله كه علامت ظهور امام است آن است كه پيش از ظهور امام (ع) واقع شود و زلزله‌ها در عالم شده است و شايد بعد از اين هم واقع شود و ملاحظه ميكني كه زلزله را در حديث شريف رديف بلاء و طاعون و فتنه‌ها شمرده‌اند و آن بوضع ظاهر بايد واقع شود زيرا كه تفرق در دين و تغيير در حال را هم علاوه شمرده‌اند و اگر مقصود از زلزله همان معني تأويلي كه تو كرده بود ديگر حاجت بذكر تفرق در دين و تغيير حال و باقي آنچه ذكر شده نبود با اينكه آن نحو اضطراب كه گفتي بعد از ظهور خواهد بود و علامات معدوده مال قبل از ظهور است .

فصل - گفته است : و از علامات ظهور كنوز ارض است كه اخرجت الارض اثقالها باشد جواهر خلق ظاهر شدند و علوم و صنايع هزار مقابل قبل در عالم ظهور يافت ان لله كنوزا في الارض مفاتيحها السن الشعراء و العلماء تحقق پذيرفت .

جواب - اين هم يكي از تأويلاتي است كه كرده‌اند و اصل سوره مباركه در بيان حشر است چنانكه در برهان از علي بن ابرهيم (ره) نقل كرده است در معني سوره اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها [ص 400] گفت كه فرمود از مردم يعني اثقال خود را كه مردم باشند بيرون آورد و قال الانسان ما لها گفت كه فرمود اين انسان اميرالمؤمنين است يومئذ تحدث اخبارها تا آنكه فرمود اشتاتا گفت كه فرمود ميآيند مردم اشتاتا مؤمنين و كافرين و منافقين ليروا اعمالهم گفت كه فرمود واقف ميشوند بر آنچه كرده‌اند فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره و آن رد بر مجبره است كه گمان ميكنند كه فعلي از براي ايشان نيست . عرض ميكنم كه ملاحظه ميكني كه همه اثقال زمين بايد بيرون آيد و اين مخصوص بقيامت كبري است كه ميفرمايد و حشرناهم فلم‌نغادر منهم احدا و در رجعت هم كساني كه ماحض الايمان يا ماحض الكفر هستند سر از زمين برميدارند و اعمال خود را مي‌بينند و حساب ايشان كرده ميشود ولي اين در ابتداي ظهور امام (ع) نيست و در آن وقت بعضي از مؤمنين و بعضي از كفار رجعت ميكنند بمعجز امام (ع) و عموم در همه ندارد و اين تأويل كه اين مرد در اين مقام كرده شاهدي از براي صحت آن نيافتم و اما آنكه كنوز را بجواهر خلق تأويل نموده است اگر چه بحسب لغت لفظ كنز بر هر چه جمع كند انسان و ذخيره نمايد اطلاق ميشود و در اخبار لفظ كنز را بر جمعي از اصحاب امام عليه السلام اطلاق فرموده‌اند و همچنين كنز علم و كنز مال نيز استعمال شده و در قول خداوند و كان تحته كنز لهما فرموده‌اند كه لوحي بود كه بر آن كلماتي نوشته بود پس استعمال كنز در جواهر نفوس خلايق ممنوع نيست ولي در اين مقام كه محل كلام است ميگوئيم اولا اسم ظهور كنوز را علامت ظهور گذاشته يعني چه و حال اينكه اين مطلب موافق اخباري كه در بيان قحط ذكر كرديم از نتايج ظهور آن حضرت است و براي آن حضرت كنوز ظاهر ميشود و علامت ظهور چيزي است كه قبل از ظهور بروز ميكند و ثاني اينكه ولو اسم كنز در مقامات [ص 401] متعدده استعمال بشود اما قراين كلام را بايد ملاحظه نمود تا آنكه معني مراد ظاهر شود در حديث شريف ملاحظه كردي كه ميفرمايد بعد از آنكه اموال دنيا از بطن زمين و ظهر آن برايش جمع ميشود ميفرمايد بيائيد بسوي آنچه قطع رحم براي آن كرديد و خونها ريختيد و مرتكب حرام شديد انصاف بده كه خلق پيش از ظهور امام (ع) مرتكب اين اعمال شنيعه شدند محض اينكه جواهر خلق بروز كند يا آنكه صنايع تحصيل كنند و همچنين در غالب اخبار هست كه كنوز و اموال دنيا نزد آن حضرت جمع ميشود و آن حضرت عطا ميفرمايد بخلق و در حديثي ماهي دو مرتبه و سالي دو مرتبه اگر مراد از اينها جواهر خلق بود ديگر عطاي جديد يعني چه خلق كه داراي جواهر خود ببركت او بوده‌اند و باز آن جواهر در هر آن ببركت او براي ايشان ثابت است پس بايد ملاحظه نمود و انصاف داد كه اين اخبار متحمل معني سواي معني ظاهر هست يا نيست و باز ميگوئيم كه جواهر خلق اگر مقصود از باب كفر و ايمان و نفاق است كه براي امام (ع) بلكه براي مؤمنين بافراست كه فرمود اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بنور الله پيش از اين هم ظاهر بوده است و هر كس بر ائمه ما (ص) داخل ميشد او را بحقيقت كفر و ايمان و نفاق ميشناخته‌اند چنانكه اخبار بسيار شاهد اين مطلب است و اين امر تازهٔ نيست كه براي امام (ع) حاصل بشود و اگر مقصود همين است كه از ظاهر عبارت او برميآيد كه مراد از جواهر خلق همين علوم و صنايع است كه از ايشان بروز كرده كه در حقيقت كمال جهالت است كه انسان اين سخن را بگويد اولا تو گمان ميكني كه اين صنايع اين قدر تازگي دارد چنين نيست ملاحظه بكن كتب سير و تواريخ را ببين كه سابق بر اينها چه صنايع در عالم بوده است كه هنوز بسياري از آنها بروز نكرده ببين براي حضرت سليمان (ع) چه صنعتها كه نكردند ببين براي [ص 402] سلاطين فرس چه كارها كه ننمودند هنوز آثار و علامات و نقشها كه از پيش مانده است هست كه شاهد اين است كه غالب اين صنايع پيش از اينها بوده است بلكه از حكايت بعض معتمدين شنيده شده است كه فرنگيان بعضي كتب و نوشتجات كه از قديم در ممالك ايران بوده دست آورده‌اند و بسياري از صنايع را از آنها اقتباس كرده‌اند و علي اي حال كه اگر ملاحظه كني در سير قديم صنايعي چند مي‌بيني كه هنوز اين اوقات ديده نشده پس اختصاص زيادي باين زمان ندارد ثاني اينكه بگو ببينم كه مطلق ظهور اين صنايع اينها ظهور كنوز ارض است براي امام خواه آنها در تصرف ظاهري امام (ع) باشد يا نباشد كه اين سخني است كه هيچ عاقل نميگويد اما تصرفات باطنيه كه هميشه از براي امام بوده است و هرگز نبوده كه ملك از دست ايشان بيرون باشد و سخنها همه در تصرف ظاهري است حال شما مدعي هستيد كه امام ظاهر شده و اين صنايع هم كنوز ارض است كه براي او ظاهر شده بسم الله تصرف خود را در اين صنايع و صاحبان آن اظهار كنيد اهل اين صنايع دارند شما را سخريه و استهزاء ميكنند كه شما خلق وحشي هستيد كه هيچ كار كه اندك فهم و شعور ميخواهد از شما برنميآيد و از فوايد اين صنايع همه محروم هستيد شما از اين طرف بنشينيد و مثل چرسيان و بنگيان از خيال خود عيش كنيد كه امام ما ظاهر شده و اينك كنوز ارض است كه اين صنايع باشد براي او ظاهر شده است و چه ربط بعمل شما دارد اگر براي شما است شما هم تصرفي بكنيد يا فوايد آنها را حيازت كنيد و الا من آنم كه آقا محمد خان قلعه شيشه را گرفت همه كس ميتواند بگويد اين مزخرفات را خوب است كه در خلوات خود براي عوام كالانعام بگوئيد كه از شما بپذيرند نه اينكه در كتاب بنويسيد كه دست همه كس بيفتد . باري چون اين تحقيق را سابق بر اين در جائي كه ادله خود را بر امامت [ص 403] اين مرد تعداد نمود ذكر كرد و آنجا هم جواب داده شده حاجت بتفصيل زياده بر اين نيست .

فصل - گفته است : و از علامات طلوع شمس است از مغرب در خطبه اميرالمؤمنين ميفرمايد و ذلك بعد طلوع الشمس من مغربها الي ان قال عليه السلام ان الذي يصلي خلفه عيسي هو الشمس الطالعة من مغربها در عصمت رجعت مذكور است .

جواب - اولا من عين روايت را از عصمت و رجعت نقل ميكنم تا كذب اين مرد در روايت ظاهر بشود بعد از آن باز سخني داريم ، ميگوئيم اصل اين روايت را مرحوم شيخ از اكمال نقل فرموده‌اند از نزال بن سبره كه ميگويد حضرت امير (ع) خطبهٔ انشاء فرمود تا اينكه فرمود سلوني قبل ان تفقدوني و در آن وقت صعصعة بن صوحان برخواست و سؤال كرد كه دجال كي بيرون ميآيد و حضرت فرمايشات فرمود بعد از آن اصبغ بن نباته برخواست و پرسيد كه دجال كيست و حضرت فرمايشات فرمود تا آنكه در آخر فرمود ثم ترفع الدابة رأسها فيريها من بين الخافقين باذن الله تعالي عز و جل و ذلك بعد طلوع الشمس من مغربها فعند ذلك ترفع التوبة فلا توبة تقبل و لا عمل يرفع و لاينفع نفسا ايمانها لم‌تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا ثم قال (ع) لاتسألون عما تكون بعد هذا فانه عهد الي حبيبي (ع) الااخبر به غير عترتي فقال النزال السبرة لصعصعة بن صوحان يا صعصعة ما عني اميرالمؤمنين بهذا القول فقال صعصعة يا بن سبرة ان الذي يصلي عيسي بن مريم خلفه هو الثاني‌عشر من العترة التاسع من ولد الحسين بن علي و هو الشمس الطالعة من مغربها يظهر عند الركن و المقام فيطهر الارض و يضع ميزان فلم‌يظلم احد احدا اين است روايت و در بحار هم مذكور است و بعضي كلمات در بحار اصح [ص 404] است از جمله فقال النزال بن سبرة لصعصعة است و از جمله و يضع ميزان العدل فلايظلم احد احدا است و اين دو كلمه اصح است . خلاصه اولا ملاحظه نما كه اين معني براي شمس و طلوع آن از مغرب از صعصعة بن صوحان است و از امام (ع) نيست و آنرا نسبت بامام (ع) داده و معني كذب در روايت همين است و ببين كه ديگر ميتوان اعتماد بروايات اينگونه اشخاص كرد كه قول ديگري را نسبت بامام (ع) ميدهند و آن وقت اين را مذهب خود قرار ميدهند و بديگري هم تكليف ميكنند كه عمل بروايت ايشان كند كتاب عصمت و رجعت موجود است بحار هم نسخه‌اش فراوان در عوالم هم هست اكمال هم كه اصل همه اينهاست ملاحظه كنيد و ببينيد و پيداست كه اين وضع كه نوشته است سهو قلم نيست و مقصودش همين بوده كه اين تلبيس را بكند . باري و از حديثي ظاهر ميشود كه طلوع شمس از مغرب غير از ظهور امام (ع) است زيرا كه در عوالم روايت كرده است عن عامر بن واثلة عن اميرالمؤمنين (ع) قال قال رسول الله (ص) عشر قبل الساعة لا بد منها السفياني و الدجال و الدخان و الدابة و خروج القائم و طلوع الشمس من مغربها و نزول عيسي (ع) و خسف بالمشرق و خسف بجزيرة العرب و نار تخرج من قعر عدن تسوق الناس الي المحشر ملاحظه كن كه خروج قائم (ع) و طلوع شمس از مغرب را دو چيز شمرده‌اند و تأويل كردن يكي از اين دو را بديگري مسلم صحيح نيست ولو اينكه اسم شمس در جائي بر امام (ع) صدق بكند ولي بايد ملاحظه مقام را كرد كه متحمل اين معني هست يا نيست و چه مانع است از اينكه شمس از مغرب طلوع كند مگر براي يوشع بن نون و سليمان بن داود و براي حضرت امير (ع) كه مكرر برگشت و سر از مغرب بيرون آورد چه طور شد هر چند كه اين جماعت انكار دارند ولي ما الحمد لله منكر قرآن و منكر اخبار اهل بيت (ع) نيستيم و در حديث شريف امام (ع) برگشتن آفتاب را [ص 405] از جمله ضروريات مسلمين شمرده است و بآن اثبات فرموده كه تغيير در فلك جايز است و اين جماعت اين قدر آنرا نظري ميدانند كه بكلي انكارش ميكنند و از اين گذشته كه اصل طلوع شمس از مغرب از علامات پيش از ظهور معلوم نيست كه باشد و شاهدي از براي آن نديديم مگر همين كه مفيد (ره) علاماتي از زمان قائم (ع) و پيش از زمان آن حضرت ميشمرد كه از جمله آنها طلوع شمس است از مغرب و شايد مقصود او اين است كه در زمان آن حضرت بروز ميكند و الا شاهدي بر اينكه پيشتر بروز ميكند نديديم بلكه حضرت صادق (ع) ميفرمايند كه خداوند محمد (ص) را به پنج شمشير مبعوث فرموده كه سه تاي آنها برهنه است پس بغلاف نميرود تا وقتي كه حرب اوزار خود را بگذارد و حرب اوزار خود را نخواهد گذارد تا آن وقتي كه آفتاب از مغرب طلوع كند همينكه آفتاب از مغرب طلوع كرد مردم همه ايمان ميآورند در آن روز فيومئذ لاينفع نفسا ايمانها لم‌تكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا عرض ميكنم پس ملاحظه كن كه موافق اخبار بسيار شمشيرها همه در زمان قائم (ع) زده ميشود و آن قدر قتلي كه آن حضرت ميكند احدي از آحاد نكرده است و اگر طلوع شمس از مغرب شده بود و حرب اوزار خود را گذارده بود ديگر ميبايست شمشير بغلاف رود و ميداني كه در آن زمان نميرود ، باري پس طلوع شمس از مغرب از علامات ظهور امام (ع) نيست و بخود آن حضرت هم موافق آنچه از اخبار ظاهر است تأويل نميشود و آن از اشراط ساعت است و ظاهر آنرا هم ابدا انكار نبايد كرد و اگر بناي تأويلي هم بشود تأويل اقرب با مضامين اخبار اين است كه تأويل برجعت پيغمبر (ص) بشود كه بمحض اينكه رجعت ميفرمايد ظلمت شيطان را بكلي از عالم دور ميكند اين است كه ديگر حاجت شمشير كشيدن نيست و آنها كه ميمانند همه مؤمنين هستند ،

[ص 406]

ما خود افتادگان مسكينيم حاجت تيغ بركشيدن نيست

فصل - گفته است : و از علامات نداء جبرئيل و شيطان و نزول ملائكه و دجال و سفيان است قل لو كان في الارض ملائكة يمشون مطمئنين لنزلنا عليهم من السماء ملكا رسولا و لو جعلناه ملكا لجعلناه رجلا و للبسنا عليهم ما يلبسون در منطق تعريف ملك و جن را فرموده جسم نوري يتشكل بكل الاشكال الا الكلب و الخنزير و جسم ناري يتشكل بكل الاشكال حتي الكلب و الخنزير تا متشكل نشده رؤيت نميشود و بعد از تشكل اعظم اشكال هيئت انسان است اگر حالات نورانيت از او ظاهر ملك اگر مؤيد بشديد القوي است جبرئيل و اگر ناريت جن و اگر موسوس است شيطان و اگر مضر است مارد ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم و اذا خلوا الي شياطينهم در نهج البلاغه باض و فرخ في حجورهم ● دب و درج في حجورهم فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم الشيطان يعدكم الفقر و يأمركم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا علي الله ما لاتعلمون ● اولو كان الشيطان يدعوهم الي عذاب السعير ميفرمايد كروبيين قومي هستند از شيعيان ما خلف العرش ،

لله تحت قباب العز طائفة اخفاهمو في لباس الفقر اجلالا

در تفسير ان هم الا كالانعام عن النبي (ص) ان الله خلق الملائكة و جعل فيهم الرضا و التسليم و خلق البهائم و جعل فيها الشهوة و الغضب و خلق الانسان و جعل فيه شيئا من الرضا و التسليم و شيئا من الشهوة و الغضب فمن غلب رضائه و تسليمه علي شهوته و غضبه فهو ملك بل اشرف و من غلب شهوته و غضبه علي رضائه و تسليمه فهو حيوان بل اضل سبيلا الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنة [ص 407] التي كنتم توعدون عن النبي (ص) علماء السوء دجاجلة القوم في الرواح عن النبي (ص) وعدتها لعلي و لست بدجال في المجمع يخرج الحسين في سبعين من اصحابه عليهم البيض المذهبة لكل بيض وجهان يؤدون الي الناس ان هذا الحسين قد خرج حتي لايشك المؤمنون فيه و انه ليس بدجال و لا شيطان عن النبي يظهر بعدي الكذابون و الدجالون احدي در عالم ممكن نيست كه خود را باسم شيطان يا دجال يا سفيان ظاهر نمايد و بشناساند بلكه بجميع وسائل و حيل خود را مينماياند كه رحمن و من قبل الله و اعمالش خالصا لوجه الله است ولي نغمه بلبل بنعيب زاغ مشتبه نخواهد شد نزد صاحب گوش و عرف تقوي و هدي از رائحه منتنه هوي و طغي منفصل و ممتاز است نزد داراي شامه و ماجعلنا الرؤيا التي اريناك الا فتنة للناس و الشجرة الملعونة في القرآن و نخوفهم فمايزيدهم الا طغيانا كبيرا حديث رؤيا معروف است و شجره ملعونه مذكور و موصوف كه در آخر الزمان با قائم معارض است ويل لكل افاك اثيم يسمع آيات الله ثم يصر مستكبرا كأن لم‌يسمعها فبشره بعذاب اليم ان شجرة الزقوم طعام الاثيم انها شجرة تخرج في اصل الجحيم طلعها كأنه رؤس الشياطين اين از همان شجره است در عصمت و رجعت مابعث الله من نبي الا و قد انذر قومه الدجال و قد اخره الله الي يومكم هذا فمتي تشابه عليكم من امره فاعلموا ان ربكم باعور ● و بالجملة انه فتنة امتحن الله به عباده ليهلك من هلك عن بينة و يحيي من حي عن بينة في الرواح وجوههم وجوه الآدميين و قلوبهم قلوب الشياطين كلامهم احلي من العسل و قلوبهم امر من الحنظل ذئاب عليهم ثياب ما من يوم الا و يقول الله تبارك و تعالي افبي تغترون ام علي تجسرون افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون في تفسير العياشي عن [ص 408] ابي‌عبدالله (ع) ما يقول الناس في و اقسموا بالله جهد ايمانهم لايبعث الله من يموت الي ان قال فكذبوا والله انما ذلك اذا قام القائم و يمكر معه الماكرون .

جواب - ديگر داد تحقيق و عداوت با ما را بكار برده و سهل است جائي كه اسم امام و پيغمبر را بر سر اين بدبختان بگذارند و در حقيقت غصب حق آل‌محمد (ع) را بنمايند و تابع عمر بن الخطاب شوند كه خود را اميرالمؤمنين خواند ديگر ما را هم بهر اسم ميخواهند بخوانند جان ما همه فداي آل‌محمد (ع) باشد از ايشان كه عزيزتر نيستيم اما باين حرفها هم دل خنك نميشود حمد ميكنم پرورندهٔ را كه توفيق داد مشايخ ما را كه ريشه باطل شما را بقوت دليل و برهان از جهان برانداختند و بر عامي و عارف بطلان شما را ظاهر كردند و باز هم ظاهر خواهند فرمود . باري حال منتهاي تحقيقش در اين مقام اين شد كه ميگويد در منطق تعريف ملك و جن را فرموده آنجا كه تحقيق ضروري و نظري را از تصور و تصديق ميكنند از باب تمثيل ميگويند مثل تصور حقيقت ملك و جن كه نظري است بعد تعريف آن دو را ميكنند ببعضي از اين كلمات كه ذكر كرده و در همين حكايت هم باز تصحيف نموده است زيرا كه آنها در تعريف ملك لفظ علوي هم علاوه دارند و در تعريف جن لفظ سفلي علاوه ميگويند و همين بصواب اقرب است تا آنكه او تصحيف كرده اما ما چون در صدد بيان حقيقت آن نيستيم متعرض آن نميشويم و الا ميديدي كه خداوند ببركت مشايخ ما (اع) آن قدر از علم ظاهر فرموده كه محتاج بحكايت از كتب منطق نيستيم كه باين آب و تاب بگوئيم در منطق چنين فرموده و حال اينكه اصل آن از يونانيين است كه خلفاء بني‌عباس از جهت عناد با آل‌محمد (ع) سعي در انتشار آن نمودند و خود اين مسئله هم از خود علم منطق نيست بلكه از علم الهي بمعني اعم است كه معرفت حقايق اشياء باشد و در كتب منطق از جهت تمثيل ذكر [ص 409] ميشود و اين بيچاره‌ها با آنكه مدعيند كه امامشان ظهور كرده و علوم ظاهر كرده است هنوز محتاجند كه بگويند در منطق چنين فرموده و والله كه ثكلي از سخنان آنها ميخندد و ما هم امتثالا لامر الله كه فرموده ذرهم في خوضهم يلعبون بيان حقيقت مسئله را نميكنيم . باري بعد بنا ميكند آيات و اخباري چند ذكر كردن و اين مطلب اگر چه در جاي خود حق است كه شياطين انس هستند اما آياتي كه ذكر كرده موافق تفاسير اهل بيت (ص) هيچ كدام شاهد مطلب او نيست مگر آيه و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انما نحن مستهزؤن كه در حديث شريف تفسير بمنافقين فرموده است باقي ديگر نه در ظواهر آيات دلالتي بر مطلب اوست و نه در تفاسير اهل بيت موافق آنچه در برهان روايت نموده بشياطين انس تفسير شده است و آيات ديگر كه صريح در اين مطلب است بسيار است اما ما چون در صدد بيان حقيقت مطلب و اثبات آن نيستيم تفصيل نميدهيم و اولي هم همين است كه بگذاريم بر جهالت باقي بمانند كه اگر اهل علمي بر كلماتشان عبور كند ببيند كه سواي اينكه كلماتي چند بهم بافته و آيات و اخباري را بي‌مناسبت و مصحف و مغلوط ذكر كرده‌اند چيز ديگر نيست مگر هر جا كه اسم شيطان برده شده شاهد اين مطلب است شيطان وحي ميكند بدوستانش چه دخل دارد باينكه دوستان او شيطان هستند يا شيطان بشما وعده فقر ميكند يا شما را بعذاب جهنم ميخواند يا در سينه شما تخم گذارده و جوجه كرده اينها چه دلالت دارد بر اينكه شياطين انس هستند ؟ خلاصه آيات بي‌مناسبت خواندن بجهت عوام‌فريبي بسيار خوب است ولي ثمر ديگر ندارد . و اما حديث كروبيين كه قومي از شيعيان ما هستند چه دلالت دارد بر اينكه مراد همين شيعيان ظاهري هستند مگر تو نميداني كه خود ملئكه را هم خداوند از نور و شعاع آل‌محمد عليهم السلام خلقت فرموده است پس محض اينكه اسم شيعه [ص 410] بر ايشان گذاردند دليل اين نيست كه از بشر هستند بايد دليل ديگر آورد و كجا است براي تو همچو دليلي و همچنين قول خداوند الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملئكة چه ربط باين مقام دارد در اخبار تفسير فرموده‌اند كه وقتي كه اجل مؤمن ميرسد ملائكه بر او نازل ميشوند و او را بشارت بهشت ميدهند و ذيل آيه هم صريح در همين است چه دخل دارد باينكه انسان ملك ميشود و اما حديثي كه از پيغمبر (ص) روايت كرده در تفسير ان هم الا كالانعام اگر چه ادب در شنيدن حديث نيست كه انكار نمايند ولي آن قدر تصحيف و جعل از اين مرد نسبت بخدا و رسول و ائمه (ص) و علماء ديده‌ام كه اعتماد بروايتش نميتوان كرد و خود اين حديث را در برهان و مجمع كه موجود است نديدم و حديث صحيحي كه در اين باب ديده‌ايم اين است كه در كتاب المبين روايت شده است سئل ابوعبدالله عليه السلام الملائكة افضل ام بنو آدم فقال قال اميرالمؤمنين علي بن ابي‌طالب عليه السلام ان الله عز و جل ركب في الملائكة عقلا بلا شهوة و ركب في البهائم شهوة بلا عقل و ركب في بني آدم كلتيهما فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو شر من البهائم و نيز از حضرت صادق (ع) در جواب سؤال زنديق از تناسخ روايت شده است كه در وجوه اعتراضاتي كه بر تناسخيان شمرد يكي اين بود كه فرمود و قالوا ان الملائكة من ولد آدم كل من صار في اعلي درجة دينهم خرج من منزلة الامتحان و التصفية فهو ملك فطورا تخالهم نصاري في اشياء و طورا دهرية يقولون ان الاشياء علي غير الحقيقة تا آخر حديث شريف ، پس اينكه ميگويد تا متشكل نشده رؤيت نميشود و بعد از تشكل اعظم اشكال هيئت انسان است اگر حالات نورانيت از او ظاهر ملك اگر مؤيد بشديد القوي است جبرئيل تا آخر ، اگر مقصود اين وضعي است كه حضرت صادق (ع) از تناسخيان نقل فرموده كه [ص 411] بعد از فرمايش ايشان حاجت برد و بحث نيست و مقصود حضرات يقينا همين است زيرا كه فرض نميكنند كه جبرئيل مثلا از خاك صورتي براي خود بگيرد مانند دحيه كلبي كه توالد و تناسل بشري هم نشده باشد بلكه مقصود حضرات همين است كه از همين بني‌آدم كه راه ميروند هر كدام حالات نورانيت از ايشان ظاهر شد ملك است و اين را كه صريحا ديدي كه حضرت صادق (ع) نسبت باصحاب تناسخ داد و رد فرمود و اگر معرفت داشته باشي و مراتب خلق را بشناسي خواهي دانست كه اين نقص انسان است كه اگر نورانيت پيدا كرد ملك بشود زيرا كه ملك اخس از انسان است و ان الملائكة لخدامنا و خدام شيعتنا فرمودند و اخبار مشروحه مفصله در فضل انسان بر ملك فرموده‌اند پس اين چه فضيلتي است از براي انسان كه اگر نورانيت پيدا كرد ملك بشود و اگر حقيقة ملك بشود از مقام خود تنزل كرده است نه ترقي زيرا كه انسان مولود جامع است و ملائكه اطراف وجودند خلاصه كه نميخواهم شرح حقيقت آنها را در اين مقام بكنم مقصود اين است كه اگر منظور اين است كه همين بني‌آدم كه راه ميروند ملك ميشوند اين حرف خطا است و اگر منظور اين است كه ملائكه در ايشان جلوه ميكنند و از زبان ايشان مثلا سخن ميگويند و شخص ملك با شخص انسان متحد نميشود مانعي از آن نيست و پيغمبر (ص) بحسان بن ثابت فرمودند انما نطق روح القدس علي لسانك او كما قال پس تا اينجا كه آمدي ميگوئيم ملائكه را كه فرموده‌اند بر امام (ع) نازل ميشوند و انصار او هستند موافق فرمايش جد بزرگوارش حضرت صادق (ع) ايشان بني‌آدم نيستند و همچنين از نوع جلوه كردن در بني‌آدم و تأييد و تسديد ايشان هم نيست زيرا كه در حديث مفضل است كه عرض كرد يا سيدي و تظهر الملائكة و الجن للناس قال اي والله يا مفضل و يخاطبونهم كما يكون الرجل مع حاشيته و اهله پس ملاحظه كن كه حاشيه [ص 412] انسان و اهل او اشخاصي هستند مغاير با انسان و در خارج واقعند و جلوه ملك در انسان بجهت تأييد باين منوال نيست پس از اين دو قسم كه گذشتي هم ممكن است كه خداوند ملائكه را مصور بصور جسماني بكند تا اينكه از براي خلق ظاهر بشوند و هم ممكن است كه از براي اصحاب امام (ع) ترقي حاصل بشود و قوتي در چشمهاي ايشان پيدا بشود كه ملائكه را در عالم خود ببينند و اين اقرب است و مانعي هم از آن نيست زيرا كه مسلم اصحاب خاصه امام (ع) كه صاحبان شأن و مقام هستند ساير مردم هم كه بوجود مقدس او و حرارت تربيت او بزودي صاحب مقامات ميشوند و اين است كه فرمودند امام (ع) دست بر سر بندگان ميگذارد و عقلهاي ايشان جمع و كامل ميشود و همينكه انسان باين مقام رسيد ديدن ملائكه و جن براي او سهل ميشود اين است كه در حديث شريف آنجا كه بيان فرمودند كه رسول ملك نميشود حضرت پيغمبر (ص) فرمود كه ملك را مشاهده نميكند حواس شما بجهت اينكه آن از جنس هواء است كه عياني از براي او نيست و اگر مشاهده كرديد او را باينكه زياد بشود در قوه‌هاي چشمهاي شما هرائينه ميگوئيد كه اين ملك نيست بلكه اين بشر است بجهت اينكه ظاهر ميشود از براي شما بصورت بشري كه يافته‌ايد او را تا بفهميد از او مقال او را و بشناسيد خطاب او را و مراد او را ، تا آخر حديث شريف ، و غرض اين است كه امكان دارد كه قواي چشمهاي خلق زياد بشود تا آنكه ملائكه و جن را ببينند و مطلب ديگر از براي ما است كه اگر ما بنا باشد امامي از براي خود مثل شما و سنيان جعل كنيم زحمت بسيار دارد گاهي تدبير ملك براي نصرت او بايد كرد گاهي فكر جن نمود گاهي اموات گذشته را برسم تناسخيان آورد تا اوضاع امامت جمع بشود و همه اينها تكلفات است نه تكليفات تكليف ما و تو همين است كه امروز سعي كنيم از روي اخبار آل‌محمد (ع) بدون تأويلات جاهلانه امام [ص 413] خود را بشناسيم و بعد از آنكه تشريف آورد بفضل و كرم خداوند معرفت او را حاصل كنيم و همينكه تشريف آورد خودش ميداند كه ملك چه طور بايد بيايد و جن چگونه حاضر شود و اموات چه قسم سر از خاك بردارند اگر در حقيقت امام است كه محتاج بكمكي از ما و تو نيست و اگر امام نيست كه هزار از اين زحمتها بكش و تدبيرها براي تهيه اسباب بكن همه ميشود كهشيم تذروه الرياح و آخر هم در اين ميان آنكه بار را بمنزل ميرساند و تحمل اثقالكم الي بلد لم‌تكونوا بالغيه الا بشق الانفس كه فرمود افلاينظرون الي الابل كيف خلقت او در ميان نيست هر چند تو اسباب فراهم بياوري بي‌فائده است .