و از جمله اخبار كه نقل كرده في البحار و العوالم و جوامع الكلم الاسلام ظهر غريبا و سيعود علي ما كان غريبا فطوبي للغرباء اين حديث را هم در مظان كتب مذكوره نديدم و شايد نقل بمعني باشد ولي باين لفظ دو سه روايت هست كه ان الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا كما بدا فطوبي للغرباء و در روايتي سؤال از معني اين فرمايش كردند فرمود [ص 359] يستأنف الداعي منا دعاءا جديدا كما دعا رسول الله (ص) .

و باز روايت كرده في العوالم و البحار اذا قام القائم استأنف امرا جديدا كما دعا رسول الله اين حديث را هم باين لفظ نديديم اما باين لفظ هست استأنف دعاءا جديدا و ظاهر اين است كه همين است كه تصحيف شده .

و باز گفته في الكافي الي ان قال يبطل ما كان قبله مما كان في ايدي الناس عرض ميكنم قريب بهمين لفظ در بحار و عوالم از تهذيب نقل كرده‌اند يبطل ما كان في الهدنة مما كان في ايدي الناس و صحيح است ولي حرف در اين است كه اين اخبار چه ثمر بحال حضرات دارد ؟ اما آنكه فرموده‌اند الاسلام بدا غريبا و سيعود غريبا شبهه در اين مطلب نيست زيرا كه اين همه معاصي و سيئات و بدعتها و اموري كه از جاهليت است بواسطه معاشرت با نصاري و يهود و ملل خارجه ديگر كه در اسلام شايع شده است و قهقري برگردانيده است آنرا بوضع جاهليت و اهل آن كه باقي بر اسلام مانده‌اند بسيار كمند طوري كه فرمود المؤمن اقل من الكبريت الاحمر و فرمايشات بسيار باين مضامين در علايم ظهور فرموده‌اند و محسوس هم هست كه چه قدر اسلام مردم ضعيف شده بلكه چه قدر كه از اسلام بيرون رفته‌اند ولو در عداد مسلمين شمرده شوند اما در ظاهر و باطنشان هيچ از صفات مسلمين نيست همين بس است كه پيغمبر (ص) باصحاب فرمود كه شما از حالا تا صد و چهل سال برگي بي‌خار هستيد و بعد از آن تا دويست سال برگ و خار با هم هستيد و بعد از آن خار بي‌برگ هستيد ، پس ببين كه امروز مردم چه قدر از اسلام دور شده‌اند كه نسبت باصحاب رسول خدا (ص) در آن زمان كه همه فتنه‌هاي عالم از آنها برخواست دورتر شده‌اند پس مسلم اسلام غريب و بي ناصر شده است و خوش بحال كساني كه در اين ضمن بر اسلام باقي مانده باشند و ايشان معدود بسيار كمي هستند و آن وقت كه امام (ع) هم تشريف ميآورد اول كه مردم را دعوت جديد ميفرمايد و محض اسلام را ميخواهد جاري [ص 360] بفرمايد البته ابتداءا كمي از مردم تسليم امر او را ميكنند ولي همين كه اظهار امر را ميكند و شمشير ميكشد و زمين را از لوث منافقين و كفار پاك ميكند امر برميگردد و اسلام ظاهر و غالب ميشود چنانكه خداوند فرموده ليظهره علي الدين كله و فرموده است و يكون الدين كله لله و فرموده است و يأبي الله الا ان يتم نوره و اخبار بسيار در ذيل آيات روايت كرديم كه فرمودند در آن زمان همه اسلام به پيغمبر (ص) خواهند آورد و در هر قريه صبح و شام صداي اذان بلند است و صيت اسلام ميرود تا آنجا كه شب ميرود پس آن وقت ديگر اسلام غريب نيست و مؤمنين غريب نيستند بلكه همه زمين خانه خودشان است و اهل آن بستگان خودشان چنانكه در حديث فرمودند كه ملك از آن شيعه ماست و امروز خراب است آن روز كه آباد شد جلو آنرا خواهند گرفت ، باري و تو امروز ملاحظه ميكني كه هر چه بر غربت اسلام افزوده است و چيزي از آن كم نشده و دولت دولت آل‌محمد نيست پس اينكه فرمودند كه دولت ما آخري دولتها است و خداوند فرموده و العاقبة للمتقين و زمين را پر از عدل و داد ميكنيم همان طور كه پر از ظلم و جور شده و اساس و قواعد اسلام را محكم ميكنيم و همه بدعتها و ضلالتها را برميداريم و احكام اسلام را كه امروز عمل كرده نميشود جاري ميكنيم اينها چه چيز است اگر آنها كه فرموده‌اند اسلام غريب ميشود نعوذ بالله دروغگو بوده‌اند كه چرا تو استشهاد بكلام ايشان ميكني و اگر راستگو بوده‌اند كه پس همان طور كه اين دو سه حديث را فرموده‌اند كه اسلام غريب ميشود هزار حديث ديگر را هم فرموده‌اند كه اسلام ظاهر و غالب ميشود تا بجائي ميرسد كه زنها در خانه خود بكتاب و سنت حكم كنند و بمقتضاي آن عمل كنند پس اين اخبار را هم بايد قبول كني و هر چيزي را در جاي خود بگذاري نه آنكه هر چه بزعم تو مؤيد [ص 361] بدعت تو است قبول كني و هر چه راد بر تو است ترك كني .

باري و چون اخباري كه اشاره بآنها كرديم بعضي پيش ذكر شده و بسياري از آنها هم گوشزد مردم شده است ديگر تفصيل نميدهيم و دعوت جديد را هم كه پيش ذكر كرديم كه مراد همان دعوت اسلام است چون حشو و زوايد آن امروز در ميان خلق بسيار شده است و آنرا كهنه و مندرس كرده‌اند ايشان تشريف ميآورند و احكام زمان هدنه را برميدارند و آنرا پاك و پاكيزه و نو ميكنند همان طور كه از پيغمبر (ص) سر زده است و بعينه همان آثار نبويه است كه بيان ميفرمايد نه اينكه بكلي شرع و كتاب او را از ميان بردارد و شاهد همه اينها را پيش ذكر كرديم و علاوه بر آنها هم اخبار بسيار است الا اينكه ما طالب اختصاريم .

و باز گفته است في البحار و العوالم و جوامع الكلم ان القائم يرد عليه ما لم‌يرد علي رسول الله من الجاهلية الي ان قال يخرجون عليه كتاب الله و يتأولون و يقاتلونه عليه في العوالم ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس ما لااستقبل رسول الله من جهال الجاهلية الي ان قال يتأول كتاب الله و يحتج عليه به في بحار « بر صاحب اين امر ميرسد اذيتهائي كه برسول خدا رسيد » و در نسخه ديگر « نرسيد » . مذكور في البحار وقتي كه قائم ما قيام كند از جهال ناس كساني مقابل او ايستاده و مخاصمه مينمايند و در جهالت و ناداني سخت‌تر از ايام جاهليتند تا اينكه ميفرمايد خلايق كتاب خدا را بعقايد باطله خود تأويل مينمايند و بعقايد خود بآن احتجاج مينمايند . و ميگوئيم دو حديث اول در بحار و عوالم و عصمت و رجعت باين الفاظ كه او نقل كرده ديده نشد ولي باين مضمون دو حديث هست و ظاهر اين است كه همينها را تصحيف كرده در بحار عن الفضيل قال سمعت اباعبدالله (ع) يقول ان قائمنا اذا قام استقبل من جهلة الناس اشد ما استقبله رسول الله (ص) من جهال الجاهلية فقلت كيف ذلك قال ان رسول الله (ص) اتي الناس و هم يعبدون الحجارة و الصخور [ص 362] و العيدان و الخشب المنحوتة و ان قائمنا اذا قام اتي الناس و كلهم يتأول عليه كتاب الله و يحتج عليه به ثم قال اما والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحر و القر و فيه عن محمد بن ابي‌حمزة عن بعض اصحابه عن ابي‌عبدالله عليه السلام قال سمعته يقول ان القائم (ع) يلقي في حربه ما لم‌يلق رسول الله (ص) لان رسول الله (ص) اتاهم و هم يعبدون الحجارة المنقورة و الخشبة المنحوتة و ان القائم يخرجون عليه فيتأولون عليه كتاب الله و يقاتلونه عليه و اما دو روايتي هم كه از ترجمه بحار نقل كرده آنها هم با اندك اختلاف موجود است حال بايد فهميد كه مقصود از اين اخبار چيست و غرض مصنف از روايت آنها چه بوده است آيا مقصود امام (ع) از اين فرمايش كه فرموده است اين است كه اهل آخر الزمان بايد كتاب خدا را بكلي متروك دارند و عمل بمقتضاي آن نكنند كه چنين منظوري بداهة نبوده است و خود ايشان از همين كتاب اخبار ظهور و كيفيات آنرا بيرون آورده و بيان فرموده‌اند و ما را امر نموده‌اند كه بمقتضاي آن در اصول و فروع رفتار كنيم پس يقينا مقصود اين نيست كه قرآن بايد متروك باشد و خود تو هم كه آرزو داري يك آيه متشابه دست بياوري كه شاهد خود قرار بدهي و الحمد لله ممكنت نشده و اين همه آيات را بي مناسبت با حال خود ميخواني چنانچه سابقا دانستي و در بحار از حضرت امير (ع) از پيغمبر (ص) نقل كرده كه فرمود شنيدم از جبرئيل كه گفت يا محمد زود باشد كه در امت تو فتنه سرپا شود گفتم باو پس مخرج از فتنه چيست گفت كتاب خدا كه در اوست بيان ماقبل شما از خبر و خبر مابعد شما و حكم مابين شما تا آخر حديث شريف كه از اين قبيل فرمايشات فرمود پس مقصود از اينكه قرآن را بر صاحب الامر (ص) تأويل ميكنند نيست مگر اينكه چون خداوند در كتاب مجيد خود و پيغمبر و ائمه (ص) در اخبار خود امر فرموده‌اند كه قرآن [ص 363] و تأويل و تفسير آنرا از اهل بيت (س) بايد گرفت و هر كه برأي خود بگيرد كافر ميشود و هر كه از فرمايش ايشان بگيرد بحق فايز شده است و حق را بواسطه اهل بيت البته خواهد شناخت و تسليم خواهد نمود چنانكه خداوند فرموده الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا پس همانا مراد از تأول قرآن بر صاحب الامر (ص) اين است كه آيات كتاب را انسان برأي خود تأويل كند يا از مفسرين سني كه از اهل بيت (س) اعراض كردند و برأي خود تفسير كردند بگيرد و بر صاحب الامر (ص) احتجاج كند و لامحاله بايد همين طور باشد زيرا كه تفاسيري كه باخبار صحيحه از اهل بيت (ص) بما رسيده است البته مخالف با رفتار و سيرت صاحب الامر (ص) نيست كه بآن تفاسير با او بتوان معارضه نمود مگر كسي قرآن را برأي خودش تفسير كند و البته رفتار امام موافق با آراء جهال نيست . باري و مقصود اين شخص از روايت اين اخبار اين است كه چون مشايخ ما بآيات قرآن بر او رد كردند خواسته براي خود عذري قرار بدهد اين است كه روايت كرده كه قائم كه تشريف ميآورد مردم بكتاب خدا با او احتجاج ميكنند غافل از اينكه از دأب مشايخ ما ابدا نيست كه يك آيه از قرآن را برأي خود تفسير كنند و تمام آنچه فرموده‌اند مأخوذ از اخبار آل‌محمد عليهم السلام است و ما هم كه اميدواريم تابع ايشان باشيم ملاحظه كردي كه تمام آنچه در تفسير آيات گفتيم همه را از اخبار آل‌محمد (ع) بيرون آورده و ذكر كرديم اما متأول در قرآن شمائيد و امثال شما كه ابدا رجوع باخبار اهل بيت (س) نميكنيد و برأي خود هر چه ميخواهيد تأويل ميكنيد بلكه چنانكه صراحة گفتي چنان قرآن را سهل و آسان گرفته كه همه كس آنرا ميفهمند و حال اينكه در اخبار فرموده‌اند كه چيزي دورتر از عقول مردم از قرآن نيست پس ببين كه متأول در قرآن شمائيد و امثال شما يا ما كه اقرار بجهل [ص 364] خود داريم و يك كلمه بي فرمايش اهل بيت نميگوئيم ؟ و اما آنچه روايت كرده از اينكه بصاحب الامر ميرسد اذيتهائي كه برسول خدا رسيد يا نرسيد ، و مقصود او اين است كه ميرزا علي‌محمد را هم كه اذيت كردند و كشتند از اين باب است و چه قدر جاهل است اين مرد همين يك حديث را مي‌بيند و آن همه اخبار كه در قوت و شوكت و فتح و ظفر و قتل دشمنان و مسخر كردن روي زمين هست آنها را ملاحظه نميكند و شبهه نيست كه در اول ظهور كه تازه مردم ميبايست از جاهليت بيرون بيايند و اجل شيطان هم نزديك شده البته منتهاي سعي و كوشش خود را ميكند كه بلكه بتواند امام را دفع كند و مدت هشت ماه موافق بعضي اخبار آن حضرت مشغول بجنگ است و در بعضي اخبار جنگهاي آن حضرت را شمرده‌اند و معلوم است كه اگر بناي اعجاز باشد براي امام ممكن است كه قلوب مردم را يك‌بار منصرف از كفر و ضلالت بكند و رو بخود بنمايد و ديگر حاجت بجنگ و كشيدن شمشير نيست اما آن حضرت بهمين وضع ظاهر جهاد خواهد فرمود و قتلها خواهد نمود نهايت اين است كه در همه جا فتح با اوست و هيچ رايتي از او برنميگردد اما البته بايد زحمت كشيد و تعب ديد و در زير سايه شمشير آسايش كرد و عرق و خون از جبين پاك كرد و بسا جمعي از اصحاب او هم شهيد بشوند اما بعد از همه اين تفصيلات فتح از براي اوست و تمام ملك را حتي هند و چين و روم و جبال ديلم همه جا را فتح خواهد فرمود و اسلام را ظاهر خواهد نمود و ملاحظه ميكني كه رسول خدا (ص) جنگهاي بسيار فرمود و صدمات بر وجود مقدسش وارد آمد و معذلك آخر فتح با او بود و آخر بجائي رسيده بود كه هر روز وفود بر آن حضرت وارد ميشدند و اسلام ميآوردند و هزار مرتبه بالاتر از اين است امر صاحب الامر (ص) و آخر فتح با اوست و ميرزا علي‌محمد شما بخوارتر وجهي بجهنم واصل شد [ص 365] و جسد او را جانوران خوردند و ميرزا حسينعلي نيز بدرك واصل شد و هنوز از زندان و حبس بيرون نيامده بود و امر امام (ع) باين منوال نيست و دو سه حديث تيمنا در اين مقام ذكر ميكنيم علاوه بر آيات و اخباري كه سابق ذكر كرده‌ايم از جمله حديثي است كه در بحار از حضرت امام رضا (ع) نقل كرده است از آباء كرامش كه فرمود رسول خدا (ص) كه در شب معراج بعد از نداها كه از خداوند بآن حضرت شد و اسماء اوصيائش را بر ساق عرش ملاحظه فرمود تا اينكه خداوند فرمود و لاطهرن الارض بآخرهم من اعدائي و لاملكنه مشارق الارض و مغاربها و لاسخرن له الرياح و لاذللن له السحاب الصعاب و لارقينه في الاسباب و لانصرنه بجندي و لامدنه بملائكتي حتي يعلن دعوتي و يجمع الخلق علي توحيدي ثم لاديمن ملكه و لاداولن الايام بين اوليائي الي يوم القيمة ، تو را بحق خدا ملاحظه كن ببين از اين وعده‌ها كه خداوند فرموده و خلف از براي آنها نيست كدام يك ظهور پيدا كرد دل خود را بحرفهاي مزخرف خوش ميكنيد و افسار گردن خود انداخته دست جهال ميدهيد تا بمهلكه‌ها بياندازند ، و از بشير نبال روايت كرده است از حضرت باقر (ع) در حديثي قلت انهم يعني المرجئة يقولون لو قد كان ذلك كنا نحن و انتم في العدل سواءا فقال من تاب تاب الله عليه و من اسر نفاقا فلايبعد الله غيره و من اظهر شيئا اهرق الله دمه ثم قال يذبحهم و الذي نفسي بيده كما يذبح القصاب شاته و اومي بيده الي حلقه قلت انهم يقولون انه اذا كان ذلك استقامت له الامور فلايهرق محجمة دم قال كلا و الذي نفسي بيده حتي نمسح و انتم العرق و العلق و اومي بيده الي جبهته و در روايت ديگر است انهم يقولون ان المهدي لو قام لاستقامت له الامور عفوا و لايهريق محجمة دم فقال كلا و الذي نفسي بيده لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (ص) حين ادميت رباعيته و شج في وجهه كلا و الذي نفسي بيده حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق ثم مسح [ص 366] جبهته خلاصه كه امور استقامت نمييابد مگر بتعب و زحمت و جنگ كردن و خون ريختن تا آنكه ملك مسخر بشود و حضرت صادق (ع) فرمود كه اهل حق هميشه تا بوده‌اند در شدت بوده‌اند آگاه باشيد كه اين تا مدت نزديكي است و عاقبت طولاني ، خلاصه كه اخبار در اين باب بسيار است و صريح قول خداوند است كه صاحب الامر بايد زمين را مسخر كند و خوف او بامن بدل شود و اگر باين تأويلات كه حضرات ميكنند ميشد اين مطالب حاصل شود براي همه ائمه (ص) بلكه همه انبياء خدا بود ديگر اين همه خلق را وعده و وعيد و بيم و اميد دادن بامروز حاجت نبود و همه وقت همين طور بوده بلكه اگر درست ملاحظه كني غلبه دولت باطل امروز از همه وقت بيشتر است پس اگر اينها است معني پر شدن زمين از عدل و داد پس همه يهود و نصاري و مجوس و نصاب و فرق باطله اسلام همه بر حقند و احكامشان هم همه بعدل است و جوري هم در عالم نيست بلكه بنا بر اين همه هم مؤمنين هستند پس ديگر اين زحمات و جان كندنهاي شما براي چيست و چرا مردم را دعوت ميكنيد و قتلها و غارتها كه كرديد غير از طمع سلطنت و رياست باطله زايله دنيا جهتش چه بود و ثمرش براي شما چه شد ؟ خلاصه كه تفصيل لازم نيست و الحمد لله كتب اخبار آل‌محمد (ع) پهن است در عالم و هر كه طالب هدايت است بر او آسان است .

و از جمله اخبار كه روايت كرده في البحار چون قائم ما قيام فرمايد بغير اين رفتار كه هست رفتار نمايد . و اين روايت را هم عمدا يك كلمه‌اش را انداخته زيرا كه در بحار فارسي است كه چون قائم (ع) ما قيام ميكند هرائينه با ما بغير اين رفتاري كه حالا هست رفتار ميكند و در عربي هم جاءنا من غير الذي كان و عمدا كلمه با ما را انداخته تا اينكه كليه رفتار او را مخالف شرع پيغمبر (ص) گيرد و نيست اين طور و مقصود اين است كه ما و شيعه ما امروز مظلوم و مقهوريم آن روز اين طور نيست و [ص 367] بر فرض كه بطور عموم هم باشد نه هر كه در كليه امور بر خلاف رفتار اسلام كه حال و پيش از اين بوده راه رفت اين امام است جماعت بسيار از ملل باطله بر خلاف آن رفتار ميكنند و هيچيك را امام نميتوان گفت پس محض مخالفت رفتار خاصه امامت نيست و صفات خاصه امامت معين است آنها را دست بياور و نشان بده آن وقت هر چه حكم كرد اطاعت كن و حكم هم نميفرمايد مگر بشرع پيغمبر نهايت بسياري از شرع پيغمبر (ص) امروز بر حسب مصالح زمان پنهان است آن روز آشكار ميشود چنانكه در اخبار بسياري از آنها را تعداد فرموده‌اند و هر چه صاحب الامر (ص) حكم فرمايد مطاع است و همينكه تشريف ميآورد مؤمنين هر يكي در زير سر خود صحيفهٔ خواهند ديد كه طاعة معروفة و اطاعت ميكنند ، باري سعي بسيار دارند كه متشابهي از اخبار دست بياورند و مردم را گمراه كنند ولي غافلند كه و من يهدي الله فما له من مضل .

و از جمله روايتي است كه از كافي نقل كرده ان القائم يبطل ما كان قبله بامر الله و كافي عجالة نزد من موجود نيست و بسكه هم تصحيف و تغيير در روايات اين شخص مي‌بينم اعتماد بروايت او ندارم ولي اصل مضمون چيزي نيست كه محل انكار باشد و شاهد آن را هم باز داريم در بحار روايت نموده است يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله (ص) امر الجاهلية و يستأنف الاسلام جديدا و شبهه نيست كه جاهليت عالم را فرا گرفته و احكام مبتدعه جاري شده است و احكام اسلام در حقيقت پنهان مانده و آن روز كه حضرت تشريف بياورد احكام اسلام را كما انزل الله جاري ميكند و مقصود از كلمه ما كان قبله البته عموم نيست همچنانكه رسول خدا (ص) هم بطور عموم آنچه در عالم بوده باطل نفرمود و اعظم امور كه توحيد خداوند و رسالت انبياء (ص) بود باقي گذارد و بسياري از احكام ايشان را باقي گذارد و همچنين است امر قائم آل‌محمد (ع) و اگر بنا باشد كه همه امور كائنا ما كان باطل شود [ص 368] پس اول امامت خودش يكي از عهود و مواثيقي است كه از پيش بوده اگر بنا باشد همه چيز باطل شود پس امامت او باطل ميشود پس بدون شبهه مراد از اين كلمه عموم نيست بلكه مراد اين است كه هر چه بواسطه شيطان تغيير و تحريف يافته يا بر حسب مصالح زمان حكمي شده است و آن روز بايد برگردد آن بزرگوار تغيير ميدهد نه اينكه كليه آنچه در عالم هست عموما تغيير مييابد و بناي مذهب شما غالب بر اين شده است كه تمام چيزها را تغيير ميدهيد مگر هر چه را كه نتوانيد و از آنچه پيش گفتيم دانستي كه نه هر كه برخواست و امور سابقه را باطل كرد اين امام است بلكه اگر امام آمد مختار است و هر چه ميخواهد ميكند و اگر صرف بطلان قواعد اسلام امروز دليل حقيت است پس هندو شدن يا نصراني يا يهودي يا غير اينها هم مانع ندارد چه قدر جاهلند اين جماعت و چگونه تسفيه عقول مردم را ميكنند ، و باز حديث ديگر نقل ميكنم تا معني از اين قبيل اخبار را صريحا بفهمي در عوالم از حضرت باقر (ع) روايت كرده است از حديث طويلي كه فرمود هر گاه قائم برخيزد سير ميكند بسوي كوفه پس خراب ميكند چهار مسجد را و باقي نميگذارد مسجدي را بر روي زمين كه شرفات داشته باشد مگر اينكه خراب ميكند و جماء قرار ميدهد و طريق اعظم را وسيع ميكند و اجنحه كه بكوچه‌ها خارج شده ميشكند و كنيفها و ناودانها كه بكوچه‌ها است باطل ميكند و بدعتي را ترك نميكند مگر آنكه زايل ميكند و سنتي را ترك نميكند مگر اينكه اقامه ميكند و قسطنطنيه و چين و جبال ديلم را فتح ميكند تا آخر حديث شريف و اين شارح از براي همه اينگونه اخبار است .

و از جمله روايات كه نموده اين است و في مجمع النورين يعلمون القرآن الجديد فيه لو يعلم الناس ما يصنع القائم لاحب اكثرهم ان لايروه فانه يقوم بامر جديد علي العرب شديد . [ص 369] جواب مجمع النورين را نديده‌ام و نميدانم از كتب معتبره مصححه هست يا نيست و لفظ يعلمون القرآن الجديد هم عجالة نظرم نيست كه در كتب مصححه ديده باشم و بر فرض صحت بهمان معني كه سابق شرح كرديم معني ميشود قرآن كلية در هر حال جديد است چنانكه در حديث ديدي علاوه بر آن قرآني كه آن حضرت ميآورد چون در تأليف با اين قرآن مخالف است و آيات علاوه بر اين هم دارد لهذا جديد است و انشدك بالله بهمين ظاهر ملاحظه كن قرآن جديد فرموده‌اند و قرآن عربي مبيني است كه فصحاء عرب عاجز از آن بودند حال در اين زمان قرآن تازه معنيش اين شده است كه مزخرفاتي بهم ببافند كه هيچ قاطرچي عرب اينگونه تكلم نكند پس چه شباهت بقرآن دارد چرا آنرا هذيان جديد نگويند كه قرآن جديد بگويند باري والله كه اين جماعت قابل اعتنا نيستند . و اما فقره دويمش حديثي قريب باين مضمون هست نهايت فقره دويمش هم كه فانه يقوم بامر جديد باشد در اخبار ديگر هست و گمانم اين است كه دو حديث را بهم ضم كرده‌اند و اصل حديث موافق بحار لو يعلم الناس ما يصنع القائم اذا خرج لاحب اكثرهم ان لايروه مما يقتل من الناس اما انه لايبدأ الا بقريش فلايأخذ منها الا السيف و لايعطيها الا السيف تا آخر و حضرات چون ديدند كه شمشيرشان الحمد لله شكست و كاري پيش نبردند ملاحظه كرده‌اند كه تتمه حديث را چنانكه هست اگر روايت كنند رد بر ايشان ميكند اين است كه اين فقره را انداخته‌اند و فقرهٔ از حديث ديگر كه در بحار بعد از همين حديث نقل كرده برداشته‌اند كه شايد شاهد آنها بشود كه اعراض مردم از جهت تازگي داشتن دعوت آنها است و غافل از اينكه باز هم دليل آنها نميشود هر دعوتي كه غير از وضع حاليه اسلام باشد بالنسبه بآن جديد است و مسلم همه دعوتها حق نيست دعوت امام حق است نه غير او .

[ص 370] باري و گفته است في البحار و اصول كافي يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا علي فترة من الائمة كما ان رسول الله بعث علي فترة من الرسل . اين حديث را هم در عوالم و بحار هر دو از غيبت نعماني از كليني عليه الرحمة نقل كرده‌اند باندك تغييري آنها روايت كرده‌اند الذي يملأها عدلا كما ملئت جورا لعلي فترة من الائمة يأتي كما ان رسول الله (ص) بعث علي فترة بهر حال تغييري كه دارد باعث اختلاف معني نيست و مقصود حضرات از ذكر اين حديث اين است كه امام عصر عجل الله فرجه وقتي برميخيزد كه مدت زماني باشد كه ائمه (ص) از ميان رفته باشند و زمان فترة شده باشد يعني ائمه در عالم وجود نداشته باشند و حال اينكه مراد از فترة اين نيست و خاتم (ص) كه علي فترة من الرسل مبعوث شده است يعني در وقتي كه بعثت انبياء منقطع شده بود آن حضرت مبعوث شد نه اينكه مراد اين باشد كه وجودشان منقطع شده بود چنانكه در اخبار بسيار فرموده‌اند كه ميانه عيسي و خاتم اوصياء بوده‌اند حتي ترتيب آنها را شمرده‌اند و بواسطه برده آخر الواح به پيغمبر (ص) رسيد و ضروري شيعه است كه عيسي (ع) زنده است و خداوند فرموده و ماقتلوه و ماصلبوه و لكن شبه لهم و حضرت ادريس و الياس و خضر (ع) زنده‌اند پس در عالم بوده‌اند نهايت بواسطه اعراض ملكيه و غلبه باطل امر درست ظاهر نبود و محال است كه زمين خالي از حجت بماند و زمان غيبت هم بعينه امر بهمين منوال است و امام در عالم تشريف دارد نهايت اظهار امر خود را نميكند طوري كه او را بشناسند و وجود آن حضرت تا مأمور بخروج نشده منافي نيست با اينكه زمان فترة باشد مثل اينكه مي‌بيني در همين حديث كه روايت كرده ميفرمايد كه پيغمبر (ص) بر فترة از رسل مبعوث شد و نميفرمايد متولد شد و چهل سال از عمر مقدس آن حضرت گذشت و در ميانه خلق راه ميرفت و نبي هم [ص 371] بود چنانكه فرمود كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين و باز زمان فترة بود محض همين كه مبعوث نشده بود پس بودن امام هم تا مأمور باظهار امر نشده است منافي نيست با اينكه فترة باشد و اقلا پانصد حديث كه بطور عموم و خصوص دلالت بر وجود آن حضرت ميكند تو همه را ترك ميكني و باين يك حديث كه اندك تشابه دارد ميگيري و حال اينكه آن هم بشهادت اخبار صريحه دليل عدم وجود امام نيست و امام (ع) از زماني كه از شكم مادر متولد شده كه سنه دويست و پنجاه و پنج از هجرت باشد تقريبا ، تا كنون هميشه در عالم بوده و هست تا آن وقت كه ظهور بفرمايد و بكند آنچه بايست بكند و در اخبار فرمودند كه خداوند عمر نوح (ع) و عمر عبد صالح خضر (ع) را دليل بر عمر او قرار داده است كه مردم انكار حيوة او را نكنند پس باين حديث هم نميتوان ميرزا علي‌محمد پسر ميرزا رضاي بزاز شيرازي را امام خواند فكري بايد كرد كه جواب خداوند و جواب صاحب الامر (ص) را هم بآن بتوان گفت .

و باز گفته است كه در اكثر كتب منقول است كه : يظهر صبي من بني‌هاشم ذو كتاب جديد و شرع جديد علي العرب شديد . جواب - اين حديث را مصنفين سابقشان هم روايت كرده‌اند ولي ساده‌تر بودند و از ظاهر شدن كذبشان چندان باك نداشتند اين است كه نسبت بعوالم و اربعين ميدادند و آنچه در عوالم و اربعين تفحص كرديم اين حديث را نديديم كتاب عوالم حاضر است و از اول تا آخر مجددا ملاحظه شد و اين حديث را نديديم ديگر اگر باز از چشم ما رفته است خدا دانا است و اربعين و عوالم هر دو را مولاي بزرگوار من در تثقيف الاود مرقوم فرموده است كه ملاحظه كرديم و نديديم مگر عبارتي از محيي‌الدين كه در اربعين نقل كرده كه آنرا هم تصحيف كرده‌اند و اين طور كه نقل ميكنند نيست [ص 372] علي اي حال مصنف دلائل زرنگتر شده و مجملا باكثر كتب نسبت داده است و خواه حديث باين لفظ باشد يا نباشد ميگوئيم شما چه منظور داريد آيا مقصود اين است كه اين صبيي از بني‌هاشم همان امام غايب منتظر است كه در كتاب و سنت و اخبار سابقين همه بآن خبر داده‌اند يا غير اوست غير او كه البته منظور نيست و اگر او منظور است مطلب شما از اين حديث اين است كه از براي او حسب و نسب خاصي نيست مگر همينكه از بني‌هاشم است مثل اينكه بعضي از سنيها هم قائلند باينكه مهدي عباسي است و آنها كه اهل اخبار صحيحه هستند از ايشان رد بر آنها ميكنند و امام ثاني‌عشر ما را قائلند كه غايب است و تشريف ميآورد بهر حال مطلب شما اين است كه همينكه صبيي از بني‌هاشم برخواست ولو از فرزندان عبدالمطلب هم مثلا نباشد و كتاب جديد و شرع جديد آورد اين امام است ديگر هر كه ميخواهد باشد و هر چه ميخواهد بگويد و هر صفت ميخواهد داشته باشد و بسيار غريب است نميدانم آن طريق صحيحي كه اين حديث مجمل مبهم بشما رسيده كه از پانصد حديث ديگر و چند آيه از قرآن كه بطور خصوصيت تعيين امام غايب منتظر را ميكند معتبرتر است آن كدام طريق است كه شما اين حديث را گرفته‌ايد و ساير اخبار همه را ترك كرده‌ايد اگر نوع اخبار محل اعتماد نيست كه اين هم يكي از آنهاست چرا اين پسند شما شده و اگر بعضي اخبار صحيحه هست و بعضي نيست تو بايد ثابت بكني كه آنها كه ما دست داريم صحيح نيست و همين يكي صحيح است و اما ما كه صحت اخبارمان را بكتاب و سنت و ضرورت شيعه ثابت كرده‌ايم و الحمد لله آسوده‌ايم اما تو عليك الاثبات و از اين گذشته بر فرض كه همين حديث بسند معتبر بما هم برسد منافي با اخبار ما نيست كه لازمه‌اش اين باشد كه يكي را بگيريم و يكي را ترك بكنيم زيرا كه ما هم كه ميگوئيم فرزند امام حسن عسكري [ص 373] است از بني‌هاشم خارج نميشود پس بهر دو گرفته‌ايم و همين دستور العمل ما است كه ائمه دست داده‌اند كه هر گاه دو حديث ديدي كه يكي مجمل است و يكي مفسر بمفسر بگير و مسلم بمفسر كه گرفتيم بهر دو گرفته‌ايم اما تو كه بمجمل ميگيري برأي خود عمل نموده و با هزار حديث كه مخصوص نهي از عمل برأي فرموده‌اند مخالفت كرده خلاصه كه سستي ادله شما بر هر عاقل واضح است و حاجت بتفصيل زياده بر اين نيست .

و از جمله اخبار كه روايت كرده اين است كه ميگويد در بحار : يقوم المهدي و ليس في عنقه بيعة . و مضمون اين حديث صحيح است اگر چه در بادي نظر باين لفظ در بحار نديدم و نميدانم چه ثمر بحال حضرات دارد ما هم همين را ميگوئيم و هيچ معتقد بقول اين جماعت هم نيستيم و امام ثاني‌عشر (ص) از آن آن كه متولد شد غالب پنهان بود تا پدر بزرگوارش رحلت فرمود و از آن وقت پنهان‌تر شد تا زمان نواب اعلي الله مقامهم منقضي شد و آن وقت غيبت تامه واقع شد و در هيچ وقت اعادي دست بر آن حضرت نيافتند كه بيعتي از آن حضرت بگيرند و دست نخواهند يافت تا ظهور فرمايد و هيچ دلالت در اين حديث نيست كه بايد اين مرد كه شما ميگوئيد امام باشد بر فرض كه درباره او گفتيد كه بيعتي با كسي نكرده يعني دست نداده منحصر باو نيست و ساير هم دست نداده‌اند و اصلش در اين زمان دأب نيست و امتيازي از براي او نشد بلي اگر كسي از اهل آن زمان كه هزار سال متجاوز پيش از اين باشد كه بنا بر بيعت و دست دادن بوده است تا امروز مانده باشد و بيعت با كسي نكرده باشد اين امتياز است و اگر صفات امامت در او هست امام است پس ملتفت باش كه همين حديث هم بدرد آنها نخورد و همين هم صادق بر امام ما است نه امام آنها .

و باز گفته است في فوايد المخلصين سيأتي زمان علي امتي يقول بعضهم لبعض قد ولد القائم و القائم في الاصلاب . اين [ص 374] روايت را هم نسبت بفوايد المخلصين ميدهد و اصل آن كتاب را نميدانم از كيست و همچو كتابي هست يا نيست ، سابق ميشنيدم كه اين روايت را نسبت بشيخ مرحوم اعلي الله مقامه ميدهند و از شخص بااطلاع معتمدي شنيدم كه نسبت برساله رمز شيخ مرحوم اعلي الله مقامه داده‌اند و محتمل است كه اين شخص هم مقصودش همان باشد زيرا كه رساله رمز را پشت كتاب شرح فوايد طبع نموده‌اند پس باسم فوايد خوانده بعد تصحيف نموده فوايد المخلصين گفته است مثل اينكه عصمت و رجعت شيخ اوحد را هم همه جا باسم جوامع الكلم كه مردم بر مجموعه رسائل اسم گذارده‌اند ميخواند و اينها همه از عامي بودن است . باري و من همان عبارت شيخ اوحد را كه در شرح رمز فرموده‌اند نقل ميكنم تا بداني كه چيست ميفرمايد اقول كان في زماننا رجل من اهل الخلاف يدعي معرفة الحقيقة و الرمز فاجتمع ببعض اخواننا المعاصرين لنا و هو شيخنا الشيخ موسي بن محمد الصائغ فكان بينهما كلام بعض المسائل فاخبرني بمجلسهما و انه كثير الدعوي و هو علي مذهب اهل الخلاف في ان الصاحب (ع) في الاصلاب فاشار الي ان اكتب له مسئلة فيها رمز لايفهمها حتي ينكسر و ان فهمها انكسر لانها تلزمه مذهب الحق تا آخر فرمايش ملاحظه كن كه اين عبارت نقل قول عامه است و قول آن كس از آنها كه دعاوي باطله داشته و از خود شيخ اوحد نيست بلكه مبناي رساله ايشان بر رد اوست در اين مذهب فاسد . خلاصه اگر يقيني بود كه مراد آنها روايت از همين فقره است كه چون دروغ علانيه بود محتاج برد و بحث نبود ولي چون يقيني نيست ما فرض صحت روايت را ميكنيم و بحول الله جوابي ميگوئيم كه هيچ محل شبهه نماند ، پس بدانكه از اخبار آل‌محمد (ع) ظاهر است كه امر غيبت امام (ع) و ظهور آن حضرت و رجعت آن بزرگواران در اوايل اسلام امري بوضوح و ظهور امروز نبوده است حتي [ص 375] در باب رجعت جماعتي از علماي بزرگ بعد از غيبت امام (ع) هنوز شبهه و انكار داشتند و بعضي ديگر از ايشان در صدد اثبات آن برآمدند چنانكه در كتب مذكور است و اخباري كه در اين باب امروز دست ما هست آن روز باين طور جمع نبوده كه هر يك از علما بر تمام آنها واقف شوند بلكه در اصول متعدده كه از اصحاب ائمه (ص) در ميان بود متفرق بود و تقيه هم در اين باب طوري بود كه آنها كه مطلع بودند نميتوانستند اظهار نمايند اين بود كه محل اختلاف در ميان خود شيعه و نوع شيعه و سني بود چنانچه از اخبار و احتجاجاتي كه از علماء آن عصر منقول است ظاهر است ولي ما در صدد بيان اين مطلب نيستيم اما در همان باب ظهور امر باين وضوح نبوده است حتي در نزد همه شيعه مسلم نبوده است كه امر غيبت و ظهور مخصوص امام ثاني‌عشر است (ص) بلكه در هر يك ائمه (ص) احتمال ميداده‌اند و از اخبار ظاهر است كه در واقع هم محتمل بوده است كه در ازمنه بعضي ائمه سابقين اظهار امر بشود چنانچه در كتاب المبين از بحار نقل است كه بحضرت باقر (ع) عرض كرده شد كه علي عليه السلام ميفرمود كه تا سنه هفتاد بلاء است و بعد از بلاء رخاء و سبعون گذشت و رخائي نديديم حضرت فرمود اي ثابت بدرستي كه خداي تعالي موقت فرموده بود اين امر را در سبعين پس چون حسين (ع) كشته شد شديد شد غضب خدا بر اهل زمين پس تأخير انداخت آنرا تا سنه صد و چهل پس ما بشما خبر داديم و شما قناع سر را كشف نموديد پس خداوند تأخير انداخت آنرا و قرار نداد از براي آن وقتي بعد از اين در نزد ما و يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب راوي ميگويد كه همين مطلب را بحضرت صادق (ع) عرض كردم فرمود همين طور بود و در حديث ديگر حضرت صادق (ع) فرمود كه اين امر در من قرار داده شده بود پس تأخير انداخت آنرا خداوند و بعد از اين در ذريه من [ص 376] خواهد كرد آنچه بخواهد پس ببين كه بهمين طور تقدير شده بود و اصحاب كه شنيده بودند منتظر بودند و دايم از اين مطلب سؤال ميكردند اين است كه در بحار روايت ميكند از ابي‌بصير از ابي‌عبدالله (ع) كه عرض كردم جعلت فداك ميخواهم سينه‌ات را مس كنم فرمود بكن پس مس كردم سينه و مناكب او را پس فرمود چرا اي ابومحمد عرض كردم جعلت فداك شنيدم از پدرت كه ميفرمود بدرستي كه قائم سينه او گشاد است و شانه‌هاي او افتاده است و مابين آن دو عريض است بعد حضرت تفصيل زره پيغمبر را (ص) فرمود كه بر تن من بلند است و بر تن قائم مثل رسول خداست و ريان بن صلت ميگويد بحضرت امام رضا (ع) عرض كردم كه توئي صاحب اين امر فرمود منم صاحب اين امر و لكن من نيستم آنكه پر بكنم زمين را از عدل همچنانكه از جور پر شده و چگونه من آنم با آنچه مي‌بيني از ضعف بدن من و بدرستي كه قائم آن كسي است كه هر گاه بيرون بيايد در سن شيوخ است و منظر شباب قوي است در بدن خود حتي آنكه اگر دست خود را دراز كند ببزرگتر درختي بر روي زمين هرائينه آنرا ميكند و اگر صيحه زند ميان كوهها مندك شود و با اوست عصاي موسي و خاتم سليمان و آن چهارمي است از فرزندان من كه خداوند غائب ميكند او را در ستر خودش آن قدر كه بخواهد بعد ظاهر ميكند او را پس پر ميشود باو زمين از قسط و عدل همچنانكه پر شده است از جور و ظلم و در عوالم از حمران نقل كرده است در حديثي كه بحضرت باقر (ع) عرض كرد كه سؤال ميكنم تو را بحق قرابتت از رسول خدا (ص) كه توئي صاحب اين امر و قائم باو فرمود نه عرض كرد پس كيست بابي انت و امي فرمود او رخساره‌اش گلگون است و چشمهايش فرورفته تا آخر حديث شريف و در روايت ديگر است از حمران از آن حضرت كه توئي قائم فرمود من از رسول خدا (ص) [ص 377] تولد يافته‌ام و بدرستي كه منم طالب خون و خداوند هر چه بخواهد ميكند بعد مكرر سؤال كرد فرمود صاحب تو مدبج البطن است و بابي‌الجارود فرمود حضرت باقر (ع) كه هميشه گردن ميكشيد بسوي هر مردي از ما و ميگوئيد او يعني صاحب الامر اين است پس خدا او را ميبرد تا اينكه مبعوث كند از براي اين امر كسي را كه نميدانيد متولد شده يا نه و خلق شده يا نه و از عيساي خشاب روايت كرده كه خدمت حسين بن علي (ع) عرض كردم توئي صاحب اين امر فرمود نه و لكن صاحب اين امر طريد شريد موتور بپدرش و مكناي بعمش هست كه هشت ماه شمشيرش را بشانه خود ميگذارد و شرح اين حديث از روايت حمزة بن ابي‌الفتح ظاهر ميشود كه در بحار نقل كرده كه مولود ابومحمد (ع) مسمي بمحمد شد و مكني بجعفر باري و چند حديث ديگر باين مضمون هست كه حاصل همه اين است كه از زمان حضرت امام حسين (ع) تا آخر ائمه بر بسياري از بزرگان اصحاب مثل ابوبصير و حمران بن اعين و غير ايشان كه آنقدر تمجيد درباره آنها روايت شده امر مشتبه بود يعني احتمال ميدادند كه يكي از همان ائمه بامر برميخيزد حتي در آن زمان حسرت ميخوردند كه پير شديم و اين امر ظاهر نشد و مي‌بيني كه ائمه (ص) بهمين قسمها گاهي امر را پنهان و گاهي آشكار ميفرمودند پس ببين كه دويست سال بر امت پيغمبر (ص) گذشته كه هر روز خيال ميكرده‌اند قائم متولد شده و قائم هنوز در اصلاب بوده است و بعد متولد شده پس اين حديث هم شاهد شما نشد كه بتوانيد بسبب آن پانصد حديث ديگر و ضرورت شيعه را ترك كنيد .

و از جمله اخباري كه نقل كرده ميگويد در بحار احاديث مدله بر موت قائم منقول است در بحار قائم را قائم ميگويند زيرا كه ميميرد و بعد بامر بزرگ قيام مينمايد . جواب - بلي اين حديث هست و غير از اين هم چنانكه گفته بعضي [ص 378] روايات دلالت ميكند مثل اينكه در عوالم و بحار از حضرت صادق (ع) از آباءش از اميرالمؤمنين (ع) از پيغمبر (ص) نقل ميكنند كه در حين وفات خود صحيفه و دواتي خواستند و وصيت فرمود تا آنكه فرمود بعد از من دوازده امام هستند و بعد از ايشان دوازده مهدي تا اينكه فرمود كه بايد تسليم كند حسن بسوي پسرش م‌ح‌م‌د كه مستحفظ از آل‌محمد است (ص) پس اين دوازده امام بعد از آن دوازده مهدي است پس هر گاه حاضر شد او را وفات بايد تسليم كند بپسرش اول مهديين ، تا آخر حديث شريف و در حديثي فرمودند كه مهديين از شيعيان ايشان هستند و در عوالم تأويل كرده است اخبار مهديين را بائمه و پيغمبر (ص) كه بعد از آنكه قائم (ع) ظهور ميفرمايد و بعد رحلت ميفرمايد ايشان رجعت ميكنند و تأويل ديگر اينكه در زمان ائمه راجعين اوصيائي علاوه براي قائم باشند در ميانه خلق و هر يك از اين دو تأويل بي مناسبت نيست اگر چه حديثي كه فرمودند كه مهديين از شيعيان هستند و همچنين اولاد قائم (ع) هستند خالي از منافات با تأويل اول نيست ولي معذلك ميتوان تصحيح آنرا كرد زيرا كه ميتوان ائمه راجعين را فرزند قائم خواند چنانكه در تفسير و بالوالدين احسانا وارد شده كه مراد از والدين حسنين (ع) هستند كه خداوند به پيغمبر وصيت فرموده كه بايشان احسان فرمايد پس مانع نيست كه صاحب الامر هم والد خوانده شود و همچنين در حديثي شخصي ادعاي تشيع كرد امام او را منع فرمود و فرمود شيعه علي بن ابيطالب (ع) امام حسن و امام حسين هستند ، پس بملاحظه اين دو حديث ميتوان تأويل اول را تصحيح كرد و همچنين تأويل دويم را ميتوان تصحيح كرد خاصة اگر حقيقت رجعت مكشوف بشود ولي ما در صدد بيان آن نيستيم . خلاصه مقصود اين است كه چنانچه گفته بعضي اخبار دلالت بر موت قائم ميكند ولي از آن طرف اخبار بسيار وارد شده است كه آن حضرت [ص 379] زنده است و نميميرد حتي آنكه در بحار روايت كرده است از حازم بن حبيب از حضرت صادق (ع) كه فرمود بدرستي كه از براي صاحب اين امر دو غيبت است كه در دويمي ظاهر ميشود اگر آمد تو را كسي كه بگويد از دست خود خاك قبر او را افشانده‌ام تصديق مكن او را ، پس اين اخبار كه دلالت بر موت ميكند محتمل چند جهت است يكي اينكه مراد از موت موت ذكرش باشد چنانچه صريحا در بحار از معاني الاخبار روايت كرده كه اسم گذارده شده است قائم قائم بجهت اينكه او برميخيزد بعد از موت ذكرش و همچنين باز از حضرت جواد (ع) روايت كرده در حديثي كه عرض كردند يا ابن رسول الله چرا اسم قائم را قائم گفتند فرمود بجهت اينكه او برميخيزد بعد از موت ذكرش و ارتداد اكثر قائلين بامامتش ، و جهت ديگر اينكه جماعت بسيار از سابقين و لاحقين مثل همين جماعت معتقد بموت آن حضرت شده‌اند و امام (ع) بر حسب زعم آنها فرمايش فرموده است و اخبار بسيار دلالت بر پيدا شدن اين قول و فساد آن ميكند از جمله حديثي است كه در عوالم نقل كرده و سابق بعضي از آن ذكر شده كه سنن انبياء را در آن حضرت بيان فرمود حضرت صادق (ع) تا اينكه فرمود و اما غيبت عيسي (ع) پس بدرستي كه يهود و نصاري اتفاق كردند بر اينكه عيسي كشته شد و خداوند تكذيب آنها را فرموده بقول خودش و ماقتلوه و ماصلبوه و لكن شبه لهم همچنين است غيبت قائم (ع) پس بدرستي كه امت انكار ميكنند او را پس از قائلي است بغير هدي باينكه او متولد نشده و قائلي باينكه متولد شده و مرده است و قائلي كافر ميشود بقولش كه يازدهمي ما عقيم بوده و قائلي از دين بيرون ميرود بقولش كه امام سيزده تا ميشود فصاعدا و قائلي معصيت ميكند خداي عزوجل را بقولش كه روح قائم (ع) نطق ميكند در هيكل غيرش ، تا آخر حديث شريف . پس ببين كه اين جماعت هم قائل بموت آن [ص 380] حضرت شده‌اند و هم قائل باينكه در هيكل غيرش نطق ميكند و در حديث ديگر حضرت باقر (ع) فرمود و اما سنت از عيسي پس گفته ميشود كه مرده است و حال اينكه او نمرده است و از حضرت صادق (ع) سؤال كردند كه علامت قائم چيست فرمود هر گاه دور بزند فلك پس گفته بشود مرد يا هلاك شد در كدام وادي افتاد ، تا آخر حديث شريف و نيز آن حضرت فرمود كه همينكه قائم برميخيزد مردم ميگويند كجا بوده است اين و حال اينكه استخوانهايش پوسيده ، و اخبار بسيار باين مضمون و مضمون حديث سابق روايت شده است و علاوه بر اينها اخباري كه دلالت بر حيوة آن حضرت ميكند از يكي و دو تا و ده تا و صد بيرون است و كتاب بحار مكرر طبع شده و در اطراف بلاد منتشر است هر كه ميخواهد ملاحظه كند پس هم ممكن است كه حديثي كه دلالت بر موت ميكند بر حسب زعم مردم باشد و هم ممكن است كه يكي از همين اشخاص كه سابقا قائل باين قول شده‌اند حديث را هم جعل نموده و جزو اخبار نموده‌اند چنانكه در مقدمه بيان كرديم كه كذابين براي هر يك از ائمه بوده‌اند و هم ممكن است كه امام (ع) بجهت حفظ وجود مقدس او از شر اعادي اين فرمايش را فرموده باشند كه آنها بگويند حاجتي بقتل او نيست خودش پيش از خروج خواهد از دنيا رفت و اما برخواستن دومرتبه را كه فرموده‌اند چون امري نبود كه اعادي علاجي براي آن بتوانند بكنند آنرا كتمان نفرمودند و اگر بگوئي كه اين احتمالات در اخباري هم كه دلالت بر حيوة ميكند ميرود از كجا آنها را ترجيح دادي ميگويم كه تو يا اين است كه مطلقا از اخبار استدلال مكن و دليل عقلي كه همه عقول تعديل آنرا بكند بياور و يا آنكه اگر استدلال باخبار ميكني ما از جانب ائمه خود دستور العمل داريم كه در اخبار مختلفه چه كنيم و ناچار بايد از همان راه برويم زيرا كه اگر مطلقا خبر معمول به نيست كه [ص 381] نيست و اگر هست كه بهمان روش كه در اخبار فرموده‌اند بايد بگيريم بلكه بهمان روش كه اخبار همه عالم را در عاديات ميگيريم بايد بگيريم و شبهه نيست كه الآن مثلا تو از هزار نفر بل متجاوز شنيدهٔ كه بزبانهاي مختلف براي تو خبر آورده‌اند كه مكه مثلا يا هندوستان يا چين در دنيا هست آن وقت از اين ميانه يكي دو نفر هم بگويند كه خير چنين نيست شبهه نيست كه عاقل قول همه مردم را ترك نميكند و بقول اين دو نفر بگيرد و همچنين است امر در اين مقام اگر درست ملاحظه كني اخباري كه بالفاظ مختلف دلالت بر حيوة صاحب الامر ميكند از هزار حديث بسا بگذرد و علاوه بر آنها ضرورت از معتمدين شيعه قائم است بر حيوة آن حضرت حتي آنكه از همان زمان پي‌درپي روايات دارند كه بعضي خدمت آن حضرت رسيده‌اند و از ايشان معجزات و خوارق عادات ديده‌اند تو همه اينها را ترك ميكني و اين يك روايت را كه ابوسعيد خراساني نقل كرده اين را ميگيري كه در كتب رجال مخصوص مينويسند كه ابوسعيد خراساني مجهول است و او را نميشناسيم اين روايت در نزد تو از همه آن روايات و اجماع شيعه معتبرتر شد محض اينكه هوس كردهٔ كه ميرزا علي‌محمد را امام خود قرار دادهٔ انصاف بده كه خودت روايت ميكني كه صاحب الامر برميخيزد و در گردن او بيعتي نيست اگر بنا بوده آن حضرت از دنيا برود و دومرتبه برگردد ديگر چه حاجت بود كه خلق را بي‌صاحب بگذارد و غايب شود محض اينكه بيعت در گردن او نيفتد از حضرت امير (ع) گرفته تا باقي ائمه همه بيعت طاغيه زمان در گردنشان بود و آخر هم شهيد شدند و از دنيا رفتند و رجعت هم ميكنند و سلطنتها هم خواهند كرد و منافاتي با بيعتشان ندارد چه شده است كه بيعت صاحب الامر (ص) با قيام بعد از موت منافات دارد و همچنين فرار صاحب الامر از شهادت از چه جهت است مگر ميترسند يا آنكه طالب اجر شهادت نبودند مگر [ص 382] نشنيدهٔ كه حضرت سجاد بابن‌زياد فرمودند كه از قتل مرا ميترساني و حال آنكه قتل عادت ما است و كرامت ما شهادت است ، و حضرت سيدالشهداء (ع) فرمودند :

و ان تكن الابدان للموت انشأت فقتل امرأ بالسيف في الله افضل

و مردمان صاحب غيرت رسمي عار دارند از اينكه در رختخواب بميرند چه شده است كه صاحب الامر اين سنت آباء طاهرين خود را ترك فرموده و از كشته شدن فرار كرده است و وقتي كه تشريف ميآورد ميفرمايد ففررت منكم لما خفتكم فوهب لي ربي حكما انسان بايد فكر كند كه چندين حديث كه وارد شده كه صاحب الامر بجهت فرار از قتل غايب شده چه علت داشته است كه آن حضرت مردن در غربت را بر كشته شدن ترجيح داده است اگر بنا بوده كه بميرد كه كشته شدن هزار مرتبه افضل بود و از ننگ و عار دورتر چرا مردن را دوست داشته و قتل را مكروه داشته است ؟ خلاصه كه هي سعي ميكنند كه بلكه با آب دهن كثيف خودشان امامت را بميرزا علي‌محمد بچسبانند و محال است كه بچسبد بعد از همه اين تفصيلات آنكه برميخيزد و مدعي امامت ميشود آيا صفت امامت بايد داشته باشد يا عاجزي جاهلي مثل ساير خلق شما كه خودتان با دليل و برهان نفي قدرت و علم همه چيز را از او ميكنيد ديگر چرا توقع ميكنيد كه ما قبول امامت او را بكنيم در اخبار ملاحظه كن معجزاتي كه از آن حضرت ديده شده و همچنين ائمه ديگر فرموده‌اند كه وقتي كه ميآيد چنين و چنان ميكند ببين كدام يك از آنها در اين مرد بوده است والله كه خود را گول ميكنيد و عمدا خود را بدرك اسفل ميفرستيد و هر چه هم كه مؤمنين سعي ميكنند كه دست شما را بگيرند و نگذارند كه خود را بجهنم بفرستيد قبول نميكنيد .

باري و از جمله فرمايش شيخ اوحد امجد است كه نقل ميكند در عصمة الرجعة [ص 383] ملخصه ان القائم في الاقليم الثامن و هو فوق محدد الجهات علويها هورقليا و سفليها جابلقا . اولا عجب است كه اينجا باسم عصمت و رجعت خوانده و همه جا جوامع الكلم ميگويد ثاني اينكه عصمة الرجعة غلط است ، رساله شريفه در بيان دو مسئله است كه يكي عصمت باشد و يكي رجعت و عصمة الرجعة گفتن غلط است زيرا كه بطريق عطف بايد گفت نه بطريق اضافه ، سيوم اينكه در مقام استشهاد باخبار است و فرمايش شيخ (اع) بيان علمي است ، چهارم اينكه اي از خدا بي‌خبر اين رساله مباركه طبع شده است و هزار جلد از آن در عالم متفرق است اگر از خدا بيخبري از خلق خجالت بكش و عبارت را تمام نقل بكن كه اسباب اشتباه نشود و من اين عبارت را بعينها بايد نقل كنم تا دروغ تو ظاهر شود چون مقصود تو اين است كه منظور شيخ اوحد اين بوده كه آن حضرت در دنيا نيست و در اقليم ثامن است كه مراد عالم مثال و آنجا كه خلق بعد از مرگ ميروند باشد و من عين عبارت را نقل ميكنم تا دروغ تو ظاهر شود فرموده است في الكافي عن ابي‌عبدالله (ع) انه قال لا بد لصاحب هذا الامر من غيبة و لا بد له في غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبة و ما بثلاثين من وحشة يعني و الله اعلم ان هذه القرية التي يقال لها كرعة في الوادي المذكور المسمي بشمروخ و شمريخ في اليمن و قد كان معه من الابدال و النقباء ثلثون نقيبا و هذا كلام جري علي غير ظاهره فالمراد باليمن جهة العقل من الولاية و المراد بطيبة التي هي المدينة المشرفة طيبة التي في السماء الواقعة في الاقليم الثامن المسمي سفليه بجابلقا و جابرسا و علويه بهورقليا و لهذا قلنا انها في السماء لانها اسفله في الرتبة فوق محدد الجهات لا في الجهة اذ لا جهة و لا شئ مخلوق خلف محدد الجهات بل و لا خلف له و انما الواقع ان الله سبحانه لم‌يخلق الا محدد الجهات و ما في جوفه و اما عالم الغيب و الجبروت و الملكوت و عالم البرزخ [ص 384] و المثال فهي في جوف محدد الجهات في غيبه و قولي فهو في السماء في غيبه اريد به سماء البرزخ لانه في هذا العالم الذي نحن فيه و يمشي في الارض و لكن لايعرف و نزوله الي الارض كناية عن ظهوره للناس حتي يعرف و حاصل فرمايش اين است كه مراد از اين قريه كه كرعه خوانده ميشود عالم مثال است كه از چشم مردم پنهان است و آنجا است كه مسمي بطيبه شده و جهت عقل است كه مسمي بيمن شده زيرا كه در طيبه ظاهري و يمن ظاهر هر چه تفحص كنند آن حضرت را نخواهند يافت و بعضي از علماي سابق نوشته‌اند كه همچو قريه كه اسمش كرعه باشد در يمن نيست لهذا بيان فرموده‌اند كه مراد از اينها معنيهاي ظاهري نيست بلكه معنيهاي باطني است تا آنكه صريح بيان ميفرمايد كه عالم غيب و جبروت و ملكوت و عالم برزخ و مثال همه در جوف همين عالم است و خارج نيست و اينكه ميگويم در سماء است در غيبش مقصودم آسمان برزخ است بجهت اينكه آن حضرت در همين عالم است كه ما در آن راه ميرويم و بر زمين راه ميرود و لكن شناخته نميشود و نزول او بزمين كنايه از ظهور اوست از براي مردم تا اينكه شناخته شود . پس ببين كه صريحا خودشان ميفرمايند كه امام در همين عالمي است كه ما هستيم و روي زمين راه ميرود نهايت معروف ما نيست و در عالم مثال بودن ايشان منافات ندارد با اينكه در دنيا باشند مثل اينكه در خود ملاحظه ميكني كه ميخوابي و روح تو در عالم مثال سير ميكند و چيزها مي‌بيند و تن تو هم در دنيا زنده است نهايت خوابيده و من و تو چون ضعيفيم لابد بايد خواب رويم و از دنيا بكلي معرض شويم تا عالم مثال را مشاهده كنيم و چون باز هم خيالمان صاف نيست درست مشاهده نميكنيم اما امام در همين دنيا راه ميرود و چشمش هم بعالم مثال باز است و اهل آن عالم را مشاهده ميفرمايد و براي اهل آن عالم كه ارواح باشند معروف هم هست و اهل جابلقا [ص 385] و جابرسا از او استفاضه ميكنند چنانكه در اخبار اهل بيت وارد شده و در دنيا هم راه ميرود اما معروف نيستند و بملاحظه معروفيت در عالم بالا گفته ميشود كه آنجا تشريف دارند مثل اينكه في المثل شاه عباس صفوي معروف است كه در اصفهان بر تخت سلطنت جاي داشت و گاه هم بلباس مبدل در ساير ممالك ايران سياحت ميكرد و كسي او را نميشناخت حالا اگر همچو سلطاني يكدفعه گذرش بتو افتد و از تو سؤال كند كه شاه در كجاست تو البته ميگوئي در اصفهان و حال اينكه خود شاه است كه با تو سخن گفته اما چون معروف تو نيست نميداني شاه است و چون شاه در اصفهان معروف است ميگوئي در آنجاست اين مثلي است تقريبي و الا امام (ع) در يك آن هم در دنيا راه ميرود و هم در عالم مثال است و در آنجا معروف است اما در دنيا معروف نيست و غايب از انظار است . خلاصه پس كسي كه تصريح ميكند كه امام (ع) روي همين زمين كه ما هستيم راه ميرود و لكن معروف نيست و معذلك ميگويد كه در سماء برزخ است قطعا منظورش اين نيست كه مثل اموات كه در برزخ هستند او هم در برزخ است زيرا كه اموات ديگر روي زمين راه نميروند بلكه منظور اين است كه همين جا كه راه ميرود آنجا هم هست و از همين جهت بود كه در دنيا راه ميرفتند و ملائكه را هم ميديدند و با ايشان سؤال و جواب و امر و نهي ميكردند و جن را هم ميديدند و ايشان را هم امر و نهي ميكردند و حال اينكه ملائكه و جن اهل اين عالم كه ما هستيم نيستند و صريح قول خداوند است كه اگر بنا باشد ملائكه بسوي خلق بفرستيم لباس بشري بر آنها ميپوشيم پس معلوم است كه خود ملائكه لباس بشري ندارند و در اخبار اين مطلب را تصريح فرموده‌اند پس امام كه ايشان را مي‌بيند معلوم است كه با چشم بشري جسماني نيست بلكه با چشمي است كه مناسب با ملائكه است بلكه پيغمبر (ص) [ص 386] در همين دنيا راه ميرفت و نعم جنت و عذاب جهنم را مشاهده ميفرمود و حورالعين را ميديد چنانكه سر قبر يكي از دوستان حاضر بود و خود او را در قبر سپرد و رو گردانيد عرض كردند چرا رو گردانيديد فرمود اين شخص تشنه بود و حوريه براي او آب آورد رو گردانيدم كه او را نبينم ، و همچنين بام‌سعد فرمود كه الآن فشار قبر بسعد رسيد ، پس در همين دنيا راه ميروند و اوضاع برزخ را علانيه مي‌بينند و شواهد اين مطلب بسيار است و همه اينها از جهت اين است كه ايشان در همان حال كه در دنيا راه ميروند چشمشان بعالمهاي بالا باز است بلكه آنجا هم راه ميروند و علامت اين را خداوند بخود تو نشان داده تا تصديق كني مي‌بيني در دنيا راه ميروي و با مردم سخن ميگوئي و خيالت هم در عالم خودش سيرها دارد و چيزها مي‌بيند نهايت خيالات ما چون ضعيف است و مانند چشم احول ميماند از اين جهت درست نمي‌بيند و در بسياري امور اشتباهات ميكند اما ايشان خيالشان مثل آئينه صافي است كه رو بهر چه ميكنند در كمال صحت و استقامت آنرا مشاهده ميكنند . خلاصه كه اگر اهل علم باشي مطلب را علانيه مي‌بيني پس مقصود شيخ اوحد اعلي الله مقامه اين نيست كه ايشان يعني امام (ص) نعوذ بالله مرده‌اند بلكه بملاحظه معروفيت در آن عالم فرموده‌اند كه آنجايند و معذلك در دنيا هم هستند و ميان مردم راه ميروند اما معروف نيستند چنانكه تصريح فرموده‌اند .