فصل - گفته است : و آنچه احكام است جسد است از براي ايمان و روح ايمان و ايقان عرفان مظاهر امريه است در رتبه اوليه و بعد محبت و ولايت و عبوديت اهل بيت طهارت است انا صلوة المؤمنين و صيامهم انا حجهم و زكوتهم و استعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا علي الخاشعين و خاشعين الذين يظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم اليه راجعونند و چون خاتمهم قائمهم است و ظهور آن حضرت مؤخر بود و منفصل و بعد از غيبت است لذا در ذر فرقان عهد ولايت آن حضرت را از مؤمنين بفرقان گرفتند و آن حضرت است مقصود از غيب چنانچه ذكر شد و آن وجود مبارك است مقصود الذين يوفون بعهد الله و لاينقضون الميثاق ، بعد سه چهار آيه ديگر بهمين [ص 333] مضمون نقل ميكند بعد دعا ميكند كه خداوند او را بر اين عهد باقي گذارد .
جواب - آنچه اول گفته است صحيح است در صورتي كه مراد از احكام احكام محمد بن عبدالله (ص) باشد و مظاهر امريه خود آن حضرت و اوصياء او كه نص بر ايشان فرموده است و اگر غير از اين مقصود اوست باطل است . و اما آنچه گفته كه در ذر فرقان عهد ولايت آن حضرت را گرفتهاند تا اينكه آيات را ذكر ميكند شبهه نيست كه در قرآن و ساير كتب عهد ولايت صاحب الامر (ص) گرفته شده است و خبر از ظهور آن حضرت هم داده شده است اما چون بناي ما در تفسير آيات بر اين است كه هر چه در اخبار اهل بيت ملاحظه كنيم همان را بگيريم و از رأي خود نگوئيم اين آيات مخصوصه كه ذكر كرده اختصاص باين مطلب كه او گفته ندارد اينك كتاب برهان موجود است و در ذيل اين آيات اخبار بسيار روايت نموده كه در همه جا فرمودهاند كه مراد از اين عهود عهد ولايت حضرت امير و اولاد طيبين او (ع) و شيعه اوست كه از ساير امم و از اين امت گرفته شده است و اختصاص بقائم آلمحمد (ع) ندارد كه آن بزرگوار باشد مقصود از اين ميثاق فقط ولو اينكه جزو ميثاق البته بوده و هستند اما اين جماعت چون تفسير كتاب را برأي جايز ميدانند و رجوع باخبار اهل بيت هم نميكنند اين است كه تخصيص ميدهند و آيات ديگر كه خاصة در بيان ظهور آن حضرت است و رجعت آباء كرامش هست اما چون در آن آيات از كيفيات ظهور و رجعت چيزها بيان شده است كه منافي و مخالف با وضع امام حضرات است لهذا از آن آيات اعراض مينمايد كه نبادا امامي كه بهواي نفس خود نصب كرده از دستش برود اما ما انشاء الله ذكر آن آيات را ميكنيم تا بر هر منصفي ظاهر شود كه آيا صادق بر اين جماعت هست يا نيست .
فصل - گفته است : باري صاحب زمان و شريك قرآن و خليفة الرحمن [ص 334] صاحب الدعوة النبوية و النور الالهية و لواء المحمدية و ما كانوا عليه الائمة و مظاهر القدسية حضرت قائم است اين است كه ميفرمايد هر كس ميخواهد آدم و نوح و ابرهيم و موسي و عيسي و علي الي آخر را نظر كند مرا نظر نمايد و خصايص همه انبياء و اولياء با اوست و همچنين آنچه نصايح و مواعظ و حكمست مقصود تفكر و تدبر و تبصر است در اشراق نير ظهور آن حضرت روح العالمين فداه و اقلا نصف قرآن هم در ذكر رجعت و ظهور و قيامت و صور و اشراط ساعت و صراط و ميزان و حساب و جنت و نار و نزول ملائكه و نزول آيات است كه كل بظهور آن حضرت و ظهور ولاية الله المهيمن القيوم مخصوص است و تعبير شده و از صاحبان كتاب تفسير گشته يمحو الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب تا آنكه بعد از آيات بسيار كه نقل كرده است ميگويد اين آيات و آيات اخري بسيار است كه هر يك حجتي است كامل و دليلي است باهر و برهاني است قاطع كه مدل بر ظهور آن حضرت و نزول آيات و ظهور بينات و تشتت و تفرق ناس و رد و تكفير يكديگر و بلايا و رزايا وارده بر آن حضرت و اصحابش و فتنه امتحان و خسوف قمر و تحير بصر از شدت فزع و ظهور آن حضرت مثل ظهور رسول الله (ص) كل از صاحب كتاب و من نزل في بيتهم الكتاب بطلوع آن حضرت في الاياب تفسير شده و تعبير گشته .
جواب - اما مطالبي كه در اول ذكر كرده است چون سابق جواب داده شده است بعد هم در تلو اخبار بمناسبت متعرض ميشويم لهذا تفصيل نميدهم و در اين مقام بتفسير آياتي كه ذكر نموده انشاء الله ميپردازيم و آياتي كه علاوه بر اينها از ظهور و رجعت خبر ميدهد و او از ذكر آنها فرار كرده است ذكر ميكنيم :
پس از جمله آيات كه ذكر كرده آيه يمحو الله ما يشاء است كه موافق اخبار اهل بيت كه بسياري از آنها در برهان نقل شده است در جميع تقديرات خداوند جاري است مگر هر چه خداوند از علم ازلي خود خبر بدهد [ص 335] و علم تقدير در نزد خداوند مخزون است كه اوست كه ميداند بر چه قرار خواهد گرفت و اين است كه فرمودند حضرت باقر (ع) كه علم دو علم است علمي است كه در نزد خدا مخزون است و مطلع نكرده است بر او احدي را از خلقش و علمي است كه تعليم ملئكه و رسل خود فرموده پس آنچه تعليم ملائكه و رسل فرموده پس بدرستي كه آن زود باشد كه بشود و دروغگو نميكند نفس خود و نه ملائكه و رسل خود را و علمي است كه در نزد او مخزون است مقدم ميدارد از آن آنچه بخواهد و مؤخر ميدارد آنچه بخواهد و ثابت ميكند آنچه بخواهد ، و اخبار باين معني بسيار است و اختصاصي از براي اين آيه بامر ظهور نديديم بلي حضرت ابوالحسن عسكري (ع) بايوب بن نوح فرمود كه خداوند هيچ پيغمبري را پيغمبر نفرمود مگر بعد از آنكه سه خصلت را از او عهد گرفت كه حاصل آنها توحيد خداوند و خلع انداد و اينكه بدا از براي خداست آگاه باش كه همينكه اختلاف جاري شد ميانه اين خلق اختلاف باقي است تا صاحب الامر برخيزد ، عرض ميكنم پس معلوم است كه آن حضرت خلق را بر توحيد و اقرار ببدا واميدارد و شرك را برميدارد و آيات و اخبار ديگر شاهد اين معني است و در بعضي اخبار هم حضرت باقر عليه السلام فرمودهاند كه خداوند اين امر را موقت فرموده بود بسنه سبعين بعد از آنكه حسين كشته شد شديد شد غضب خدا بر اهل زمين پس تأخير انداخت آنرا تا سنه يكصد و چهل پس ما بشما خبر داديم و شما فاش كرديد و قناع سر را كشف كرديد پس خداوند مؤخر انداخت آنرا و قرار نداد از براي آن وقتي در نزد ما بعد فرمود يمحو الله ما يشاء الآية ، پس ملاحظه كن كه موافق كتاب خدا و فرمايش اهل بيت در اين حديث شريف و اخبار كثيره ديگر اين امر توقيت نخواهد شد حتي آنكه فرمودهاند كه هر كه توقيت كند مترس و او را تكذيب كن پس مثل حديث ابيلبيد مخزومي كه موهم توقيت است [ص 336] ميتوان گفت موافق اخباري كه فرمودهاند كه حديث را عرضه بر كتاب خدا كن اگر مخالف است بدانكه از ما نيست كه يا اينكه صحيح نيست اصلش يا آنكه از اخبار محتمل بداست كه بصرف آن نميتوان بت نمود و بعلايم بايد رجوع كرد و اگر بگوئي كه همين حديث هم كه الآن ذكر شد دليل توقيت است ميگويم صدر حديث را در برهان ملاحظه كن كه اين فرمايش حضرت امير عليه السلام است و بعد از آنكه فرمود تا سبعين بلاء است و بعد از آن رخاء خود آن حضرت فرمود يمحو الله ما يشاء تا آخر پس همان هم توقيت نبوده است خلاصه از براي اين آيه اختصاصي بامر ظهور نديديم مگر همين اندازه كه ذكر شد كه بر ابهام و اشكال ميفزايد نه اينكه چيزي درست معلوم شود .
و از جمله آيات كه ذكر كرده ما ننسخ من آية او ننسها است تا آخر و در برهان نقل نموده است از حضرت باقر (ع) كه آيه الف و واو در آن نيست و اصل آن اين طور بوده ما ننسخ من آية ننسها نأت بخير منها مثلها يعني نميميرانيم از امامي يا محو بكنيم ذكر او را مگر اينكه ميآوريم به بهتر از او يعني بهتر از سلب كردن او كه مثل اول باشد ، عرض ميكنم در اين آيه هم اختصاصي بحضرت قائم عجل الله فرجه نيست و شايد كه حضرات چون مدعيند كه نعوذ بالله ائمه مجعوله آنها كه يهدون الي النار اشرف از ائمه ما (ص) هستند و خواسته كه باين آيه استدلال كند كه بهتر از ايشان ممكن است و ديدي كه امام (ع) فرمود اصل آيه بخير منها مثلها بوده يعني دويم مثل اول است و وجود او از سلب اولي بهتر است و علي اي حال كه امام آنها در عداد ائمه كفر و ضلال است و جانشين آنها است نه جانشين امام ما چنانكه دانسته و خواهي دانست .
و از جمله آيات است و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس تا آخر و در ذيل اين آيه هم اخباري چند وارد شده فرمودهاند كه مائيم امت وسطي ، و اختصاصي از براي آن بحضرت [ص 337] صاحب الامر نيست بلكه همه ائمه امرشان بهمين منوال است و نميدانم چه دلالت در اين آيه بر ظهور است و گويا اين مرد قرآن را باز ميكند و در هر مورد آياتي مينويسد محض عوامفريبي و هيچ در قيد مناسبت آيه نيست ابدا چنانكه علانيه ميبيني .
و از جمله آيات است و لكل امة اجل اذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعة و لايستقدمون و در حديث فرمودند كه مراد از آن اجلي است كه براي ملك الموت نام برده ميشود و اخباري چند در ذيل آيه ثم قضي اجلا و اجل مسمي عنده وارد شده و معني اجلين را بموقوف و محتوم فرمودهاند و در حديثي حمران عرض كرد كه اميد دارم سفياني از موقوف باشد فرمود نه از محتوم است . و نميدانم وجه مناسبتي كه او خيال كرده چه چيز است شايد منظورش اين است كه امت پيغمبر (ص) هم اجلي دارند بعد امت ميرزا عليمحمد نعوذ بالله ميآيند و اخبار ما صريح است كه اجل كليه امت خاتم (ص) نفخ صور است و هيچ مناسبت از براي اين آيه با امر ظهور نيست مگر از باب عموم آيه بگوئيم كه امم كافره و مشركين و منافقين هم اجلي دارند و آن در نزد قيام قائم است و شاهد اين معني در آيه بعد ميآيد و اين هم كه براي شما سودي ندارد بلكه مضر است زيرا كه اجل كليه آنها هنوز نرسيده است چنانكه علانيه ميبيني .
و از جمله آيات است و لكل امة رسول فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط و هم لايظلمون و دو آيه ديگر از عقب آن اين آيه مباركه را در برهان از حضرت باقر (ع) نقل ميكند كه تفسير آن در باطن اين است كه در هر قرني در اين امت رسولي از آلمحمد است تا اينكه فرمود كه ايشانند اولياء و ايشانند رسل ، عرض ميكنم كه اسم رسول بدون شبهه دليل نبوتي كه پيغمبر (ص) نفي فرموده و لا نبي بعدي فرموده است نيست و ملائكه خدا را هم رسل خدا ميگويند و مراد نبوت نيست و رسل عيسي (ع) را هم كه بانطاكيه فرستاد خداوند رسل فرموده است [ص 338] و رسول يعني فرستادهشده پس چون ايشان فرستادگان پيغمبر (ص) هستند همه باين معني رسلند مثل اينكه در آيه ديگر خداوند ميفرمايد و ان من امة الا خلا فيها نذير و در جماعات بسيار ميبينيم كه خداوند نبيي بر آنها نفرستاده كه نذير باشد اما در حديث شريف ميفرمايد كه آيا بعيث پيغمبر يعني فرستاده او نذير او نيست تا اينكه فرمود كه پيغمبر نمرد مگر اينكه از جانب خود بعيث نذيري گذاشت ، خلاصه مطلب اين است كه رسول را باولياء (ص) معني فرمودن دليل اين نيست كه ايشان پيغمبرانند و هر يك صاحب شرع و كتاب جديد هستند بلكه رسولند يعني فرستاده پيغمبر (ص) هستند چنانكه خودشان تصريح فرمودهاند كه هر كه بعد از محمد بن عبدالله (ص) ادعاي نبوت كند يا بعد از قرآن كتابي بياورد خون او مباح است بر هر كه از او اين دعوي را بشنود پس چگونه ميشود كه خودشان دعوي رسالت بآن معني كه خاص پيغمبر است بفرمايند بعد فرمود امام (ع) قول خداي تعالي فاذا جاء رسولهم قضي بينهم بالقسط فرمود معني آن آن است كه رسل حكم ميكنند بقسط و ايشان ظلم كرده نميشوند همچنانكه خداوند فرموده فاذا جاء اجلهم لايستأخرون ساعة و لايستقدمون ، عرض ميكنم دو آيه بعد اين است و يقولون متي هذا الوعد ان كنتم صادقين قل لااملك لنفسي ضرا و لا نفعا الا ما شاء الله لكل امة اجل اذا جاء اجلهم فلايستأخرون ساعة و لايستقدمون و ذيل آيه را كه امام (ع) قرائت فرموده با آنچه در قرآن است چنانكه ميبيني تفاوت دارد و ممكن است كه تفاوت از تصحيفات اوليه باشد و ممكن است كه امام (ع) نقل بمعني فرموده باشد و ممكن هم هست كه روات تصحيف كرده باشند علي اي حال ضرري باصل معني ندارد و غرض اين است كه وعده امت آخر الزمان هم كه رسيد رسول ايشان يعني امام (ع) كه پيغمبر (ص) عهدهاي خود را باو ميسپارد و او را ميفرستد بسوي [ص 339] امت كه تشريف ميآورد و در ميانه ايشان بعدل حكم ميكند و ظلم بايشان نميكند و حكم او درباره فساق و منافقين امت عذاب است چنانكه خداوند بعد از همين آيات بلافاصله تصريح كرده و مصنف كتاب دلايل احتياطا آن آيه را ذكر نكرده است خداوند ميفرمايد قل ارأيتم ان اتاكم عذابه بياتا او نهارا ماذا يستعجل منه المجرمون أثم اذا ما وقع آمنتم به ٔالآن و قد كنتم به تستعجلون و حضرت باقر (ع) ميفرمايد اين عذابي است كه نازل ميشود در آخر الزمان بر فسقه اهل قبله و ايشان انكار دارند نزول عذاب را بر ايشان ، پس ببين كه ولو انكار دارند و متي هذا الوعد ان كنتم صادقين بگويند در آخر الزمان بر ايشان عذاب نازل خواهد شد بواسطه امام بحق و امروز ببين كه هنوز ايام مهلت است و هيچ فرق با زمان سابق نكرده مگر هر چه فسقشان زياد شده است اما عذابي هنوز نازل نشده پس اين آيات هم معلوم شد كه رد بر حضرات ميكند نه اينكه مؤيد مطلب آنها باشد با اينكه نوع اخبار ظهور را كه در قرآن و اخبار است ما منكر نيستيم ولي سخن ما اين است كه آنچه فرمودهاند منطبق بر امام شما نيست و امام بحق خواهد آمد كه همه اين آيات بر او منطبق خواهد بود عجل الله فرجه و سهل مخرجه .
و از جمله آيات كه نقل كرده اين آيه است و مااهلكنا من قرية الا و لها كتاب معلوم ماتسبق من امة اجلها و مايستأخرون و تفسير اين آيه هم از آيات پيش ظاهر ميشود و نظير همانها است .
و از جمله افرأيتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين و آيه را غلط نقل كرده است صحيح آن قل ارأيتم است و اين آيه مباركه را در اخبار بسيار درباره امام (ع) معني فرمودهاند از جمله حديثي است كه در برهان از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه در يكي از غزوات كه علي بن ابيطالب (ع) فتح فرموده بود فضايل بسيار از آن حضرت ذكر فرمود تا اينكه فرمود آگاه باشيد كه او پدر دو سبط من است [ص 340] و ائمه از صلب او بيرون ميآورد خداي تعالي ائمه راشدين را و از ايشان است مهدي اين امت عمار ميگويد عرض كردم بابي و امي يا رسول الله (ص) اين مهدي كيست فرمود اي عمار بدرستي كه خداي تبارك و تعالي عهد كرده است بسوي من كه بيرون بياورد از صلب حسين (ع) نه امام و نهمي از ولد او غائب ميشود از ايشان و اين است قول خداي عزوجل قل ارأيتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين ميباشد از براي او غيبت طولاني كه رجوع ميكنند از او قومي و ثابت ميمانند بر او آخرون پس هر گاه آخر الزمان بشود بيرون ميآيد پس پر ميكند دنيا را از قسط و عدل همچنانكه پر شده است از جور و ظلم و قتال ميكند بر تأويل همچنانكه قتال نمودم بر تنزيل و او سمي من است و اشبه مردم بمن ، تا آخر حديث شريف . ديگر تو خود ملاحظه كن كه ثمري بحال حضرات دارد يا ندارد و قتال كردن بر تأويل معنيش آن است كه امر بجهاد در كتاب خدا با كفار و مشركين بوده است ولي صاحب الامر (ص) با مسلميني هم كه حقيقة از جاده اسلام خارج شدهاند جنگ خواهد فرمود مثل اينكه حضرت امير (ع) و حضرت سيدالشهداء هم (ع) فرمودند .
و از جمله آيات اين آيه است ماينظرون الا صيحة واحدة تأخذهم و هم يخصمون و علي بن ابرهيم تفسير نموده است كه اين در آخر الزمان است كه صيحه زده ميشود در ايشان يك صيحه و حال اينكه ايشان در بازارهاي خود مشغول مخاصمهاند پس ميميرند كل ايشان در مكانشان كه برنميگردد احدي از ايشان بسوي منزلش و وصيت نميكند بوصيتي و اين است قول خداي تعالي لايستطيعون توصية و لا الي اهلهم يرجعون ، عرض ميكنم آيات بعد از اين همه تصريح ميكند كه اين در نزد نفخ صور است و قيام قيامت كبري كه جميع خلق حاضر ميشوند و خداوند بعد از همين آيات ميفرمايد و نفخ في الصور فاذا هم من الاجداث الي ربهم ينسلون تا آنكه ميفرمايد [ص 341] فاذا هم جميع لدينا محضرون و در اخبار فرمودهاند كه آيت رجعت مثل اين آيه است و يوم نحشر من كل امة فوجا ممن يكذب بآياتنا و آيت قيامت مثل اين آيه است و حشرناهم فلمنغادر منهم احدا پس آيات اولي در قيام قيامت كبري است كه جميع لدينا محضرون فرموده و دخل برجعت و ظهور ندارد و بيجا ذكر نموده است و شايد منظور او اين است كه با وجودي كه صيحه آنها را فرا ميگيرد آنها مشغول مخاصمهاند و ميخواهد بگويد كه حال هم صيحه آنها را فرا گرفته و مشغول مخاصمه هستند اما اين تفسيري است برأي كه با صريح آيات منافات دارد و حديث هم كه بر خلاف آن وارد شده .
باري و از جمله آنها است يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم علي فترة من الرسل ان تقولوا ماجاءنا من بشير و لا نذير و اين آيه هم موافق تفسير اهل بيت خطاب باهل كتاب است در وقت بعثت پيغمبر (ص) و دخلي بامر ظهور ندارد مگر تأويل برأي بكني و حجتي در آن نيست .
و از جمله آنها است قال ادخلوا في امم قد خلت من قبلكم من الجن و الانس في النار كلما دخلت امة لعنت اختها و اين آيه هم در دخول امم است در نار و تتمه همين آيه و آيات متعدده بعد از اين در كيفيت سلوك آنها است با يكديگر و عذابهائي كه بر آنها وارد ميشود و نميدانم چه مناسبت دارد اين آيه در اين مقام شايد منظورش اين است كه بنا بر اعتقاد آنها قيامت سرپا شده و امم داخل نار شدهاند و يكديگر را هم لعن ميكنند و همين است دليل اينكه در آتشند و والله كه ثكلي از اين استدلالها ميخندد تو خود ملاحظه كن چندين آيه بعد از اين را كه از بيان جنت و نار و احوال مؤمنين و كفار بيان ميشود ببين هيچ ربطي بوضع امروز دارد و آيات شاهد اينند كه مؤمنين و كفار خالدند در بهشت و دوزخ و ممكن نيست كه از نعم جنت بكفار برسد چنانكه از جمله همين آيات است كه بعد از اين آيه است و نادي اصحاب النار اصحاب الجنة [ص 342] ان افيضوا علينا من الماء او مما رزقكم الله قالوا ان الله حرمهما علي الكافرين و امروز تو ندائي از كساني كه باعتقاد تو كفار هستند شنيدهٔ يا نه اگر نشنيدهٔ كه پس آن روز نيست و اگر شنيدهٔ و خدا فرموده كه نعم جنت حرام است بر كافرين پس دعوت شما ديگر براي چيست اهل جهنم كه ديگر دعوت برنميدارند ، خلاصه كه مقصودش اين است كه آياتي چند پشت سر هم بنويسد و براي مرده اظهار فضل كند و ضعفاي مسلمين را از ميدان بيرون كند تا تسليم كنند غافل از اينكه من سبقت له من الله الحسني گول نميخورد پس اين آيه هم دخل باين مسئله كه محل كلام است ندارد و لعن مذكور در آيه هم در ميان امم كافره است و رؤسا و اتباع ايشان و بالنسبه بمؤمنين چنانكه در آيات مذكور است تملقها ميگويند و سودي نميدهد و همه اينها منافي وضع امروز است ، اتباع در آن روز موافق ذيل همين آيه كه ذكر كرده ميگويند ربنا هؤلاء اضلونا فآتهم عذابا ضعفا من النار قال لكل ضعف ملاحظه كن امروز در حضور عامه مثلا تو ميتواني بد بخلفا بگوئي چه جاي اينكه خودشان بگويند و از آنها غير از ترحم و ترضيه هيچ ميشنوي پس اين چه قيامتي است كه سرپا شده و چه دخل بوعده ظهور دارد ؟
باري و از جمله آيات است يوم تقلب وجوههم في النار يقولون يا ليتنا اطعنا الله و اطعنا الرسولا اين آيه هم نظير آيه سابقه است و مرجع ضمير غاصبين حق آلمحمد عليهم السلام هستند بعد هم كه ميفرمايد و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا مراد از سادات و كبراء عمر و ابوبكرند و تابعين ايشان و اينجا هم باز ميگويند ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعنا كبيرا و همان عرضها كه در آيه سابقه كرديم در اين هم جاري است و هيچ مصداق امروز ندارد و ربطي باخبار ظهور هم ندارد چنانكه ميبيني .
و از جمله آيات است فاذا برق البصر و خسف القمر و جمع الشمس و القمر كلا [ص 343] لا وزر الي ربك يومئذ المستقر و يك آيه سقط شده است يقول الانسان يومئذ اين المفر كلا لا وزر و اين آيه را بظهور امام (ع) ميتوان تفسير كرد زيرا كه مولاي من اعلي الله مقامه در حواشي قرآن حديثي نقل فرموده است كه از علائم ظهور امام است كه حايل بشوند ميانه شما و ميان راه كعبه و جمع كرده شود بين شمس و قمر و دور بزنند بر آن دو كواكب و نجوم ، و خود مولاي من تفسير فرموده است جمع شدن شمس و قمر را بجمع شدن آن دو بر نخله يابسه كه امام (ع) بعد از بيرون آوردن آن دو را از قبر بر نخله ميآويزد و شاهد اين تفسير حديثي است كه در تفسير و الشمس و القمر بحسبان وارد شده است و در برهان روايت شده كه مراد از آن دو آن دو نفر هستند و فرمود كه نميبيني مردم ميگويند كه فلان و فلان شمسا هذه الامة و نوراهما ، باري پس موافق آيه مباركه و اخبار متعدده كه در اين باب وارد شده حتي آنكه حضرت امير (ع) بخود عمر اين مطلب را خبر داد البته بايد اين امر واقع شود و ريشه كفر و ضلالت را آتش بزنند طوري كه پناه از براي كفار باقي نماند و اين است معني كلا لا وزر چنانكه از قمي (ره) روايت شده است و امروز علانيه ميبيني كه ريشه كفر و ضلالت در كمال قوت است و هنوز آن دو را بيرون نياوردهاند و آتش نزدهاند و صحيح است كه بايد بشود اما خبر بعد از اين است و بايد بشود دخل بامروز ندارد .
و از جمله آيات است فضرب بينهم بسور له باب تا آخر و تفسير اين آيه سابق گذشت و دخلي باخبار ظهور ندارد .
و از جمله آنها است ماسمعنا بهذا في الملة الآخرة ان هذا الا اختلاق و اين آيه هم از معارضاتي است كه كفار بر پيغمبر (ص) كردند و گفتند أجعل الآلهة الها واحدا تا اينكه گفتند ماسمعنا بهذا في الملة الآخرة و مراد در ملت بتپرستان است يا در ملت عيسي (ع) بنا بر بدعتي كه بولس ملعون گذاشت و تثليث آورد و شايد كه [ص 344] مقصود او اين است كه ايرادات ما هم بر حضرات از اين قبيل است و بيجا گفته زيرا كه ايرادات ما از روي كتاب و سنت خاتم انبياء است نه از ملل كافره و بدعتهاي مبدعين علاوه بر اين كه بر پيغمبر (ص) هم كه ايراد كردند نفس ايراد مطلقا دليل حقيت نيست زيرا كه ايراد بر محق و مبطل همه ميشود نهايت ايرادي كه بر پيغمبر محق ميشود مثل همين ايراد باطل است و كذب زيرا كه توحيد خدا از زمان آدم تا آن زمان در همه ملل حقه بوده است و اما ايرادي كه بر مبطل ميشود ممكن است كه صحيح باشد و ايرادات ما بر شما همه بشهادت كتاب و سنت صحيح است و نفس ايراد مورد مطلقا دليل حقيت مدعي نميشود و الا احدي بر يكي از ملل كافره نميبايست ايراد بگيرد پس ملتفت مسئله باش و غافل مشو .
و از جمله آيات است و ارتقبوا اني معكم رقيب فانتظروا اني معكم من المنتظرين و آيه اولي فرمايش شعيب است بقوم خود و آيه ثانيه در مواردي از قرآن نازل شده از جمله اين آيه است و يقولون لولاانزل عليه آية من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معكم من المنتظرين و در اخباري چند تفسير فرمودهاند غيب را بحجت قائم عجل الله فرجه و انتظار انتظار ظهور اوست و صحيح است اما چه سود بشما دارد ما هم همين را ميخوانيم و ميگوئيم هنوز بايد تشريف بياورد شما ميگوئيد آمده پس دليل ديگر علاوه بر اين لازم است هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين اما براهين ما كه معلوم است برهان شما غير از ادعا ديگر چيست ؟
و از جمله آيات هل ينظرون الا ان تأتيهم الملائكة او يأتي ربك او يأتي بعض آيات ربك يوم يأتي بعض آيات ربك لاينفع نفسا ايمانها لمتكن آمنت من قبل او كسبت في ايمانها خيرا اين آيه را در بعضي اخبار بظهور قائم عجل الله فرجه تفسير فرمودهاند كه پيش از قيام آن حضرت بسيف اگر كسي ايمان باو آورده است فبها المراد و اگر نياورده است و بعد از قيام او بسيف ايمان بياورد از او پذيرفته نيست و در بعضي اخبار تفسير باشراط ساعت و قرب قيام قيامت [ص 345] و ارتفاع حجت چهل روز پيش از قيامت شده است كه آن روز هر كه پيشتر ايمان نياورده ديگر از او پذيرفته نيست و علي اي حال اين آيه مباركه از آياتي است كه خبر از ظهور ميدهد و دخلي بوضع حاليه امروز ندارد نه شما را الحمد لله شمشير برائي است و نه امروز روزي كه لاينفع نفسا ايمانها لمتكن آمنت من قبل و الا دعوت شما براي چه است ؟
و از جمله آيات يوم يدع الداع الي شئ نكر و اين آيه مباركه درباره امام (ع) تفسير شده كه آن روز كه تشريف ميآورد ميخواند مردم را بامري كه انكار ميكنند و صحيح است امام بامر نكر ميخواند خلق را اما نه اينكه هر كس بامر منكري خلق را خواند اين امام است و لو بفسق و كفر و خلاف فرمايش پيغمبر (ص) و امام (ع) باشد و بچگي در معلمخانه براي ما مثل ميزدند كه ما گفتيم گردو گرد است اما نگفتيم هر گردي در عالم گردو است نارنج هم مثلا گرد است و گردو نيست حال امام مردم را بامري كه انكار ميكنند ميخواند اما نه اينكه هر كس بامر منكري دعوت كرد امام باشد تو خود خيال بكن و انصاف بده .
و از جمله اين آيه است ففررت منكم لما خفتكم و اين آيه فرمايش موسي است بفرعون و درباره حضرت حجت (ع) هم صادق است چنانكه فرمودند كه سنتي از موسي دارد كه خائفا يترقب و در حديث ديگر است در بحار كه وقتي كه حضرت تشريف ميآورد ميفرمايد ففررت منكم الآية ، اما ملتفت باش كه بعد از آنكه تشريف ميآورد ديگر ايمن است چنانكه موسي (ع) از شر فرعون ايمن بود و در حديث ميفرمايند كه امام شام ميكند در حالي كه اخوف ناس است و صبح ميكند در حالي كه ايمنتر ناس است ، و اين از جهت اين است كه آن وقت كه تشريف ميآورد ديگر احدي تاب مقاومت او را ندارد بلكه مردم از او ميترسند و او منصور برعب است چنانكه در اخبار فرمودهاند و خداوند در قرآن ميفرمايد فقد جعلنا لوليه سلطانا و مراد حضرت حجت است كه ولي سيدالشهداء است [ص 346] پس با وجود سلطنت خوف از كه دارد و در شأن او فرموده و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون و فرموده و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا .
و از جمله آيات و لقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اول مرة و وجه استدلال باين آيه هم معلوم نيست مگر همينكه زمان ظهور را قيامت ميشمرند و منحصر باين آيه نيست همه آيات قيامت را بنا بر اين بايد خواند والله كه زن بچهمرده از بيانات حضرات ميخندد .
و از جمله آنهاست هل ينظرون الا ان يأتيهم الله في ظلل من الغمام و در برهان از حضرت امام رضا (ع) نقل نموده است كه فرمود اصل نزول آيه اين طور بوده هل ينظرون الا ان يأتيهم الله بالملئكة في ظلل من الغمام و در اخبار ديگر مجيئ و اتيان رب را بمجيئ و اتيان امر او تفسير فرمودهاند و فرمودهاند كه خداي عزوجل وصف كرده نميشود بمجيئ و ذهاب و بلند است از انتقال ، و در بعضي اخبار است كه اين در وقت معلوم است كه آخر مدت انظار شيطان است كه جبار هبوط ميكند و رسول خدا (ص) امام اوست و در دست او حربه از نور است كه شيطان و اتباع او را تماما هلاك ميكند و در آن وقت خدا عبادت كرده ميشود و شرك باو ورزيده نميشود و اميرالمؤمنين (ع) در آن وقت چهل و چهارهزار سال سلطنت ميكند و تفاصيلي كه از زمان رجعت فرمودهاند ، خلاصه كه اين آيه مباركه خبر از رجعت ميدهد .
و از جمله آيات است فاماته الله مأة عام ثم بعثه و اين آيه موافق اخباري چند درباره ارميا است و موافق حديثي درباره عزير است كه خداوند او را ميرانيد و بعد از صد سال زنده فرمود و اين از آيات رجعت است و دليل امكان آن است نه اينكه مخصوصا خبر از ظهور و رجعت بدهد .
و از جمله آيات است الم أحسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون و اين آيه هم اختصاص بامر ظهور امام يا رجعت ندارد بلكه مراد هر افتتاني است چه اينكه [ص 347] اعظم امتحانها در آخر الزمان تشريف آوردن امام (ع) است .
و از جمله آيات كما اخرجك ربك من بيتك است و اين آيه و آيات بعد از آن در باب جنگ بدر و مقدمات و نتايج آن نازل شده است و در اخبار بحسب ظاهر تفسير آيه را باخبار ظهور نديدهام ولو ممكن باشد تفسير آن باين مطلب ولي تفسير برأي نمودن صحيح نيست و چه حاجت است ما را باين مطلب در صورتي كه آيات صريحه داريم و حدس ميزنم كه اين بدبختان تفسيري براي آيه كرده باشند برأي كه آن مخالف با صريح اخبار است و مقصودشان اين است كه رسالت و امامت از خانواده پيغمبر (ص) بيرون رفته و بميرزا عليمحمد تعلق گرفته است و در حديث حضرت امام رضا (ع) كه سابقا نقل كرديم ديدي كه اين امر محال است كه امامت از خانواده پيغمبر (ص) بيرون رود و بدليل و برهان اين امر را ثابت فرمودند پس اگر مقصودشان اين است خطاي صرف است .
و از جمله آيات است و لنبلونكم بشئ من الخوف و الجوع و اين آيه را در چند حديث بعلامات پيش از ظهور تفسير فرمودهاند و دخلي بخود زمان ظهور ندارد چنانكه حضرات خيال ميكنند اين است كه بعد ميفرمايد و بشر الصابرين و در حديث شريف ميفرمايد كه يعني بشارت بده صابرين بر اين بلاها را بتعجيل فرج ، كه بعد از آن بلاها بايد فرج برسد نه اينكه در زمان ظهور اين بلاها باشد .
و از جمله آيات است هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق و ذكر كردن اين آيه از جمله تعجبات است زيرا كه بكلي بر خلاف وضع حاليه است و احتياطا تتمه آيه را ذكر نكرده است كه حجتي بر او نباشد ولي ما ذكر ميكنيم و بدانكه در چند مقام اين آيه نازل است يكي در سوره صف ميفرمايد يريدون ليطفؤا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون و در سوره فتح ميفرمايد لقد صدق الله [ص 348] رسوله الرؤيا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنين محلقين رؤسكم و مقصرين لاتخافون فعلم ما لمتعلموا فجعل من دون ذلك فتحا قريبا هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و كفي بالله شهيدا و در سوره توبه نيز نظير سوره صف ميفرمايد باندك تفاوتي و در برهان از حضرت صادق (ع) روايت كرده است كه فرمود بخدا قسم كه تأويل اين آيه هنوز نازل نشده است و نازل نميشود تأويل آن تا آن وقت كه بيرون بيايد قائم پس هر گاه بيرون آمد قائم باقي نميماند كافري بخدا و نه مشركي بامام مگر آنكه كراهت دارد خروج او را حتي آنكه اگر كافري در شكم سنگي باشد سنگ ميگويد اي مؤمن در شكم من كافري است پس بشكن مرا و بكش او را و در حديث ديگر از حضرت باقر است (ع) در قول خداوند ليظهره علي الدين تا آخر اينكه باقي نماند احدي مگر آنكه اقرار كند بمحمد (ص) و در حديث ديگر فرمود كه اين در وقت خروج قائم است كه همه اقرار بمحمد (ص) كنند و در حديث ديگر فرمود كه اين در رجعت است ، و از اخبار ظاهر است كه قيام قائم (ع) ابتداي رجعت است زيرا كه امواتي چند برميگردند و نيز در سوره فتح و صف اخبار ديگر بهمين مضامين روايت كرده است و شبهه نيست كه بعد از قيام قائم (ع) بايد آن بزرگوار غالب بر جميع ملل بشود حتي آنكه همه اقرار به پيغمبر (ص) و ائمه تا آن بزرگوار بكنند و در هر قريه از قراي زمين صبح و شام اذان گفته شود و شهادت بتوحيد و نبوت و ولايت داده شود و بديهي است كه امروز هنوز اين طور نشده و وعده خداوند خلف نميشود و در حديث مفضل است قال المفضل يا مولاي فقوله ليظهره علي الدين كله ماكان رسول الله (ص) ظهر علي الدين كله قال يا مفضل لو كان رسول الله ظهر علي الدين كله ماكانت مجوسية و لا يهودية و لا صابية و لا نصرانية و لا فرقة و لا خلاف و لا شك و لا شرك و لا عبدة اصنام و لا اوثان و لا اللات و العزي و لا عبدة الشمس و القمر [ص 349] و لا النجوم و لا النار و لا الحجارة و انما قوله ليظهره علي الدين كله في هذا اليوم و هذا المهدي و هذه الرجعة و هو قوله و قاتلوهم حتي لاتكون فتنة و يكون الدين كله لله حال تو را بحق صاحب الامر ملاحظه كن ببين اين وضع در عالم پيدا شده كه جميع اديان از عالم برداشته شود مگر دين اسلام يا آنكه در حقيقت از اسلام نمانده مگر اسمي چنانكه خود مكرر اقرار بآن ميكنيد پس چگونه قائم آلمحمد (ع) قيام كرده و چگونه سيدالشهداء رجعت فرموده و نعوذ بالله هيچ ثمري بر وجود آنها مترتب نشد و غالب بر كل دين نشدند و مقاتله نكردند تا فتنه از عالم برداشته شود خلاصه اينها آياتي بود كه او ذكر كرده بود ما هم آيات ديگر صريحتر ذكر ميكنيم اما ملتزم استقصاء آنها نميشوم زيرا كه سخن بطول انجاميده است و در حقيقت يك آيه هم كافي است در بحار از حضرت باقر (ع) روايت كرده است در قول خداوند الذين ان مكناهم في الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة پس اين از براي آلمحمد است صلي الله عليهم تا آخر ائمه و مهدي (ع) و اصحاب او كه خداوند تمليك ميكند ايشان را مشارق زمين را و مغارب آنرا و ظاهر ميكند دين را و ميميراند باو و باصحاب او بدعتها و باطل را همچنانكه سفها حق را ميرانيدند تا بجائي برسد كه ديده نشود ظلم در كجا است و امر ميكنند بمعروف و نهي ميكنند از منكر و حضرت صادق (ع) فرمود در قول خداي تعالي أمّن يجيب المضطر اذا دعاه تا آخر فرمود در قائم نازل شده است و اوست والله مضطر هر گاه نماز بجا آورد در مقام دو ركعت و بخواند خداوند را پس اجابت كند او را و كشف كند سوء را و قرار بدهد او را خليفه در زمين و از حضرت باقر (ع) در همين آيه كه آن نازل شده است در قائم هر گاه بيرون بيايد عمامه بر سر ميبندد و در نزد مقام نماز بجا ميآورد و تضرع بسوي پرورندهاش ميكند پس هيچ رايتي از او برنميگردد ، يعني هر رايت [ص 350] كه بهر طرف ميفرستد فتح ميكند و حضرت صادق (ع) فرمود در قول خداي تعالي هل اتاك حديث الغاشية ميپوشاند ايشان را قائم (ع) بشمشير وجوه يومئذ خاشعة فرمود كه خاضعند و طاعت امتناع ندارند ، تا اينكه در قول خداي تعالي تصلي نارا حامية فرمود ميچشند آتش حرب را در دنيا در عهد قائم و در آخرت آتش جهنم را و از ابنعباس در قول خداي تعالي اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها يعني اصلاح ميكند زمين را بقائم آلمحمد بعد از موت زمين يعني بعد از جور اهل مملكت زمين و از حضرت صادق (ع) در قول خداي تعالي وعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشركون بي شيئا فرمود قائم است و اصحاب او و از حضرت باقر (ع) از پدر بزرگوارش از سيدشهداء از علي عليه السلام در قول خداي تعالي و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين فرمود ايشان آلمحمدند كه مبعوث ميكند خداوند مهدي ايشان را بعد از جهد و تعب ايشان پس عزيز ميكند ايشان را و ذليل ميكند دشمن ايشان را . و در برهان اخبار متعدده باين مضمون در ذيل اين آيه نقل كرده است از جمله از حضرت باقر و حضرت صادق (ع) روايت نموده كه اين آيه مخصوص است بصاحب الامر كه ظاهر ميشود در آخر الزمان و هلاك ميكند جبابره و فراعنه را و مالك ميشود شرق و غرب زمين را پس پر ميكند آنرا از عدل همچنانكه پر شده است از جور و نيز از آن دو بزرگوار در قول خداوند و نري فرعون و هامان تا آخر فرمود فرعون و هامان در اينجا آن دو دو شخصند از جبابره قريش كه خداوند زنده ميكند آن دو را در نزد قيام قائم از آلمحمد در آخر الزمان پس انتقام ميكشد از آن دو بآنچه پيش كردهاند و در بحار از حضرت صادق (ع) [ص 351] نقل كرده است از پدر بزرگوارش در قول خداي تعالي قاتلوا المشركين كافة فرمود بدرستي كه نيامده است تأويل اين آيه و اگر قائم ما برخيزد زود باشد كه ببيند هر كس او را درك كند آنچه از تأويل اين آيه است و هرائينه كه برسد البته البته دين محمد (ص) بهر جا كه شب رسيده است تا آنكه شرك بر پشت زمين نماند همچنانكه خدا فرموده ، و مجلسي مرحوم بيان كرده است كه در آخر اشاره بآيه ديگر فرموده كه ميفرمايد و قاتلوهم حتي لاتكون فتنة و يكون الدين كله لله . خلاصه كه آيات داله بر اين مطلب بسيار است و ما بعضي از آيات كه دلالتي بر كيفيت ظهور داشت نقل كرديم كه در ضمن ابطال باطلي هم شده باشد و لا حول و لا قوة الا بالله .
فصل - گفته است : در غيبت كتاب بحار و اربعين و عوالم و ينبوع و فوايد المخلصين و جوامع الكلم و مجمع البحرين و انوار النعمانية و بحر المعارف و وافي و مشارق الانوار و حديقة الشيعة و اصول كافي و كتب اخبار ملاحظه فرمائيد ، بعد اخباري چند نقل ميكند و ما يكي يكي را در ضمن جواب نقل ميكنيم انشاء الله .
جواب - از جمله فتنههاي بزرگ پروردگار اين است كه در آيات كتاب و اخبار اهل بيت سلام الله عليهم متشابهاتي چند گذارده است تا آنكه كساني كه در دل معرض از حق هستند ولي بظاهر بي مستمسكي از كلمات اهل حق نميتوانند بباطل گروش كنند بهمين متشابهات متمسك شوند و خبث باطن خود را بروز دهند تا آنكه روز قيامت كه خداوند ايشان را معذب ميكند حجتي از براي ايشان نباشد و معذلك باز خداوند حق را ظاهر فرموده و امر نموده است كه متشابهات را بايد بمحكمات عرضه نمود و آنچه موافق آنها است گرفت و آنچه مخالف آنها است ترك كرد ، و باز از جمله [ص 352] فتنههاي خداست كه كذابين و داسين در اخبار ائمه ما و پيغمبر (ص) بوده است و چيزهائي چند بدروغ روايت كردهاند و باز خداوند ميزاني از براي معرفت آن هم گذارده است و بايد عرضه بر كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) نمود و صدق و كذب را تميز داد ، و از جمله فتنههاي خداست كه اخباري چند از راه تقيه از ائمه ما سر زده است و آنها را هم نيز بعرضه بر كتاب و سنت و اجماع عامه بايد تميز داد ، خلاصه كه شرح اين مطالب در مقدمه شده است و محض تذكره اشاره نموديم .
پس از جمله اخباري كه نقل نموده است از بحار و عوالم و حديقة الشيعة اذا قام القائم قام بامر جديد كما دعا رسول الله بامر جديد اين روايت را باين لفظ در بحار و عوالم نديديم و شايد از بحار فارسي ترجمه كرده باشد و علي اي حال مضمون صحيح است و اخبار متعدده باين معني وارد شده و سخن ما بعد از ذكر اخباري كه باين معني نقل كرده است خواهد آمد انشاء الله .
و گفته است در بحار و عوالم و جوامع الكلم يصنع ما صنع رسول الله و يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله امر الجاهلية و استأنف الاسلام جديدا و اين حديث صحيح است در بحار و عوالم ملاحظه شد .
و باز گفته در عوالم و جوامع الكلم يقوم يقوم القائم بامر جديد و كتاب جديد و اين هم صحيح است در عوالم از حضرت باقر (ع) نقل كرده تتمهٔ هم دارد كه ميفرمايد و كتاب جديد و قضاء جديد علي العرب لشديد ليس شأنه الا بالسيف لايتسبب احدا و لايأخذه في الله لومة لائم و در عصمت و رجعت از روايت ديگر غير از آنچه صاحب عوالم نقل كرده نقل ميفرمايد بعد از فقره اولي و سنة جديدة و قضاء جديد علي العرب شديد ليس شأنه الا القتل لايستتيب احدا لاتأخذه في الله لومة لائم و در عوالم اين روايت را هم نقل كرده الا اينكه لفظ كتاب جديد در آن نيست .
و باز از بحار و عوالم نقل كرده ان القائم اذا قام دعا الناس الي امر جديد كما دعا [ص 353] رسول الله و اين حديث را هم باين لفظ در عوالم و بحار در مظانش نديديم و شايد نقل بمعني نموده باشد . و وجه استدلال حضرات باين اخبار اين است كه چون اين مرد برخواست و بزعم خود كتاب جديد آورد و احكام جديده بديعه كرد و بر او ايراد كرديم كه كتاب و سنت پيغمبر خاتم (ص) منسوخ نميشود اين است كه باين متشابهات متمسك شده است و مولاي بزرگوار من روحي فداه از اين مطلب بطور تفصيل جواب فرموده است و اين بنده هم مختصرا جوابي مينويسد تمامتر و كاملتر ميخواهي برساله تثقيف الاود رجوع كن . پس ميگوئيم كه لفظ كتاب جديد و قضاء جديد و امر جديد لفظي است مجمل يعني كتاب و قضاء و امر تازه و مسلم است كه حجت خداوند بكلمات مجمله مبهمه قائم نميشود مگر اينكه از صاحبان حديث تفسير كرده شود و حديثي كه مفسر است البته بر مجمل حكم ميكند چنانكه صدوق عليه الرحمه از حضرت صادق (ع) نقل كرده است و بديهي است كه اگر آقائي بغلام خود بگويد چيزي بياور بعد بگويد غذا بياور لفظ مجمل اول را حمل بر معني واضح دويم بايد كرد و غذا آورد و اگر با وجود اينكه تصريح كرده كه غذا بياور غلام رفت و لباسي فرضا براي او آورد و گفت كه تو اول گفتي چيز بياور و لباس هم چيزي است خود آقا و نوكران ديگر همه بر او عيب ميگيرند كه بعد از آنكه خودش صريحا غذا خواسته ديگر چه جاي لباس آوردن است و حق هم ميگويند حال در اين مورد هم كه فرمودهاند امام تشريف ميآورد با كتاب جديد و شرع جديد بايد ديد كه خود آلمحمد (ع) بچه تفسير فرمودهاند و بعد از آنكه در اخبار اهل بيت نظر كرديم ميبينيم كه يك معني كتاب جديد را اين طور فرمودهاند كه اولا در عوالم نقل ميكند از حضرت باقر (ع) در حديث طويلي كه آن وقت كه قائم عجل الله فرجه در مسجد الحرام اظهار امر خود را ميكند اول كسي كه با آن حضرت بيعت ميكند جبرئيل و ميكائيل [ص 354] است و برميخيزند با آن دو پيغمبر و اميرالمؤمنين (ع) پس دفع ميكنند بسوي قائم كتاب جديدي را كه آن بر عرب شديد است بمهري كه هنوز تر است پس ميفرمايند بآن حضرت كه عمل بكن بآنچه در آن است ، پس اين حديث شريف را داشته باش باز ملاحظه ميكنيم كه در عوالم از حضرت باقر (ع) نقل ميكند در حديث طويلي كه آن وقت كه حضرت بثعلبيه ميرسد مردي كه از صلب پدر اوست و اشد مردم است ببدن و اشجع ايشان است بقلب مگر از صاحب الامر و عرض ميكند چه ميكني پس بخدا قسم كه تو مردم را مثل انعام ميراني و روي هم ميريزي آيا اين بعهدي است از پيغمبر (ص) يا بچه چيز پس غلام حضرت كه متولي بيعت است ميگويد آرام بگير يا آنكه آنچه در آن دو چشم تو است خواهم زد پس قائم ميفرمايد كه ساكت بشو اي فلان بلي بخدا قسم كه با من است عهدي از رسول خدا فلان جعبه و زنفيلجه را بياور پس ميآورد آنرا پس ميخواند بر او عهد رسول خدا را پس عرض ميكند جعلني الله فداك سر خود را عطا كن كه ببوسم پس عطا ميكند سر خود را و ميان دو چشم او را ميبوسد و عرض ميكند بيعت را تازه كن پس تازه ميكند ، پس از اين حديث ظاهر ميشود كه كتاب جديد همين كتاب است و در حديث ديگر زراره بآن حضرت عرض كرد كه قائم بسيرت محمد (ص) راه ميرود فرمود هيهات هيهات يا زراره بسيرت او راه نميرود و فرمود كه رسول خدا (ص) راه ميرفت در امتش بلين و تأليف ميفرمود و قائم (ع) راه ميرود بقتل باين مأمور شده است در كتابي كه با اوست اينكه راه برود بقتل ، عرض ميكنم كه حديث سيوم كه ذكر كتاب جديد داشت ملاحظه كن كه ذيل آنرا از عوالم و عصمت و رجعت نقل كرديم تصريح فرموده است كه كتاب جديد و قضاي جديد او بر عرب شديد است و نيست شأن او مگر شمشير بآن تفصيل كه گذشت پس ببين كه مراد از كتاب همين است كه در اين دو حديث [ص 355] آخر هم فرمودند و باز منحصر باينها نيست در بحار از جعفر بن يحيي از پدرش نقل كرده است از حضرت صادق (ع) كه فرمود چگونهايد شما اگر بزنند اصحاب قائم (ع) فساطيط را در مسجد كوفان بعد بيرون ميآورد بسوي ايشان مثال مستأنف را امر جديد كه بر عرب شديد است و در بحار و عوالم نقل كرده است از رفيد مولاي ابيهبيره از ابيعبدالله (ع) فرمود يا رفيد چگونه است حال تو هر گاه ببيني اصحاب قائم را كه فساطيط خود را در مسجد كوفه زدهاند بعد بيرون بياورد امام مثال جديد را كه بر عرب شديد است رفيد عرض كرد جعلت فداك مثال جديد چيست فرمود ذبح باز عرض كرد بچه چيز در ايشان راه ميرود بآنچه علي بن ابيطالب (ع) در اهل سواد راه رفت فرمود نه اي رفيد بدرستي كه علي راه رفت بآنچه در جفر ابيض بود و آن دست بازداشتن بود و او ميدانست كه بعد از او غالب ميشوند بر شيعه او و قائم راه ميرود بآنچه در جفر احمر است و آن ذبح است و او ميداند كه ديگر غالب بر شيعه او نميشوند ، پس از اين حديث شريف هم ظاهر ميشود كه مراد از كتاب جديد مثال جديد است و يك معني مثال قصاص است و مراد جفر احمر است كه حكم قتل باشد كه در قرآن هم در چند آيه اذن قتل بصاحب الامر (ص) داده شده است پس از اين اخبار معلوم ميشود كه كتاب جديد همين است نه اينكه كتابي باشد كه ناسخ قرآن باشد و نيز معني ديگر از براي كتاب جديد است كه در مقدمه ثابت كرديم كه قرآن را تغيير دادند و از آن كم كردند و آيات را پيش و پس كردند و بعضي حروف بر آن افزودند و همينكه آن حضرت تشريف ميآورد قرآن را همان طور كه نازل شده ميآورد و اخبار بسيار شاهد اين مطلب است از جمله حديثي است كه در بحار نقل كرده است كه طلحه بحضرت امير (ع) عرض كرد كه آن قرآن در دست تو است و تأويل آن و علم حلال و حرام را بسوي كه دفع ميكني و كيست [ص 356] صاحب آن فرمود آنچه حاصلش اين است كه باوصياء خودم تا اينكه وارد بشود آخري ايشان بر رسول خدا (ص) سر حوض با قرآن كه مفارقت نميكنند از قرآن و قرآن مفارقت نميكند از ايشان و در حديث ديگر است كه عمر عرض كرد يا اباالحسن اگر ميآوردي قرآني را كه آوردي نزد ابيبكر تا اينكه همه بر آن جمع بشويم فرمود هيهات راهي بسوي آن نيست آوردم پيش ابوبكر كه حجت بر شما قائم شود و نگوئيد روز قيامت كه ما از آن غافل بوديم يا بگوئيد نياوردي بدرستي كه آن قرآن كه در نزد من است مس نميكند او را مگر مطهرون و اوصياء از ولد من عمر عرض كرد آيا وقت معلومي براي اظهار آن هست فرمود بلي هر گاه برخواست قائم از فرزندان من ظاهر ميكند آنرا و حمل ميكند مردم را بر آن پس جاري ميشود سنت بر آن ، مترجم گويد ملاحظه كن اين وضع بيان با آوردن كتاب جديد بعد از قرآن و نسخ كردن احكام قرآن درست ميآيد يا نه و هم از آن حضرت روايت نموده است كه گويا نظر ميكنم بسوي شيعه خودمان در مسجد كوفه و حال اينكه فساطيط خود را زدهاند و تعليم مردم ميكنند قرآن را همچنانكه نازل شده و در حديث ديگر باز همين مطلب را فرمود عرض كردند يا اميرالمؤمنين آيا نيست آن همچنانكه نازل شده فرمود نه محو كرده شد از آن هفتاد نفر از قريش باسمائشان و اسماء آبائشان و ترك كرده نشد ابولهب مگر بجهت ازراء بر پيغمبر (ص) بجهت اينكه عم آن حضرت بود و در عوالم و بحار نقل كرده است از جابر از حضرت باقر (ع) كه فرمود هر گاه برخيزد قائم آلمحمد (ص) زده ميشود خيمهها از براي كسي كه تعليم مردم بكند قرآن را بر آنچه خداي جل جلاله نازل فرموده پس مشكلتر آنچه ميباشد بر كسي كه حفظ كرده است قرآن را امروز بجهت اينكه مخالف ميشود در او تأليف ، عرض ميكنم ديگر چه بفرمايند كه [ص 357] تو يقين بكني كه همان قرآن كه بر پيغمبر (ص) نازل شده ميآورند و كتاب ديگر سواي آن نيست بالاتر از اين كه سابق نقل كردم حديث را كه فرمودند كه هر كس بعد از پيغمبر ادعاي نبوت كند يا بعد از قرآن كتاب بياورد خون او مباح است بر هر كه از او بشنود پس ببين بيك حديث يا دو حديث كه اسم كتاب جديد بردهاند و حال اينكه لفظي است مجمل و مبهم و معاني صحيحه كه موافق با ضرورت و كتاب و سنت از براي آن هست تو اين را حمل بكني بر يك معني كه هيچ شاهد از براي آن نيست آن وقت بناي دين خود را بر اين بگذاري و همين قرآن و خاصة اگر كما انزل باشد در هر حال جديد است اين است كه حضرت امير (ع) در صفت آن ميفرمايد كه كهنه نميكند آن را طول رد و فاني نميشود عجائب قرآن و در كتاب المبين نقل شده است كه سؤال كرده شد حضرت صادق (ع) كه چه ميشود قرآن را كه زياد نميكند بر نشر و درس مگر غضاضت و تازگي را فرمود بجهت اينكه خداي تبارك و تعالي قرار نداده است آنرا براي زماني دون زماني و از براي مردمي دون مردمي پس آن در هر زماني جديد است و نزد هر قومي غض است تا روز قيامت ، عرض ميكنم پس ببين كه قرآن منسوخ شدن ندارد و هميشه هم جديد است و كهنه نميشود ابدا و هر چه انسان در آن تدبر بكند هر روز چيز تازه ميفهمد كه پيشتر نفهميده بود . خلاصه و چندين حديث وارد شده است كه امام (ع) با اهل مكه و مدينه و قشون سفياني و غير ايشان كه مقاتله ميكند همه را بكتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) ميخواند پس اگر آن دو منسوخ هستند خواندن بآنها يعني چه و اينكه فرمودهاند بسنت جديده و قضاء جديد ميخواند مقصود اين نيست كه سنت پيغمبر (ص) را نسخ ميكند بلكه احكامي كه در زمان هدنه و تقيه بوده است و بدعتهائي كه دشمنان گذارده بودند آنها را برميدارد چنانكه اخبار بسيار شاهد [ص 358] اين مطلب است چنانكه در عوالم نقل كرده است كه سؤال كرده شد حضرت باقر (ع) از قائم (ع) كه هر گاه برخيزد بچه سيرت راه ميرود فرمود بسيرت پيغمبر (ص) تا اينكه اسلام ظاهر شود عرض كرده شد سيرت پيغمبر (ص) چه بود فرمود باطل كرد آنچه در جاهليت بود و استقبال نمود مردم را بعدل و فرمود قائم (ع) هر گاه برخيزد باطل ميكند آنچه در زمان هدنه بود از آنچه در دست مردم بود و استقبال ميكند بايشان عدل را ، عرض ميكنم كه غرض اين است كه سنت پيغمبر (ص) منسوخ نميشود مگر هر چه مردم تغيير دادهاند يا از باب تقيه در اخبار واقع شده است و الا حلال محمد (ص) حلال است تا روز قيامت و حرام محمد (ص) حرام است تا روز قيامت در بحار و عوالم نقل نموده است از ابوبصير از حضرت باقر (ع) كه فرمود در صاحب اين امر شباهت از چهار پيغمبر است تا آنكه ابوبصير عرض كرد شبه محمد (ص) چيست فرمود هر گاه برخيزد بسيرت رسول خدا (ص) راه ميرود آگاه باش بدرستي كه او بيان ميكند آثار محمد را و ميگذارد شمشير را هشت ماه هر جا هر جا تا اينكه خداوند راضي بشود ابوبصير عرض كرد چگونه ميداند رضاي خدا را فرمود خداوند القا ميكند در قلب او رحمت را ، عرض ميكنم پس ببين كه همان آثار پيغمبر است كه امام (ع) بيان ميفرمايد و اخبار بسيار شاهد اين مطلب است و چون مولاي من روحي فداه بتفصيل جواب فرموده است و اين رساله هم بطول انجاميده بيش از اين تفصيل نميدهم و بعد هم شايد بيان آن بيايد .