خلاصه و دو سه آيه ديگر كه ذكر نموده جواب همه از آنچه در ذيل آيات سابقه ذكر شده است معلوم ميشود و حاجت بتفصيل نيست و باز آيات ديگر ذكر نموده است و الذين كذبوا بآياتنا و استكبروا عنها اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ان الذين كذبوا بآياتنا و استكبروا عنها لاتفتح لهم ابواب السماء و لايدخلون الجنة حتي يلج الجمل في سم الخياط و كذلك نجزي المجرمين ان الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم نارا كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله كان عزيزا حكيما المتر الي الذين اوتوا نصيبا من الكتاب يؤمنون بالجبت و الطاغوت و يقولون للذين كفروا هؤلاء اهدي من الذين آمنوا سبيلا اولئك الذين لعنهم الله و من يلعن الله فلنتجد له نصيرا ان الذين يكتمون ما انزلنا من البينات و الهدي من بعد ما بيناه للناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنة الله و الملئكة و الناس اجمعين بعد گفته است اين آيات منزله از سماء مشيت مالك بريه عشري بل صديك آياتي است كه در وصف مكذبين آيات و معرضين از آيات و معترضين بر آيات و منكرين آيات و كساني كه غير آيات طلب نمودند و نفوسي كه گمان كردند ميتوانند بمثل آيات اتيان كنند و قومي كه گفتند اگر اين است موعود تورية و انجيل [ص 256] پس كو ملائكه كه بايد با او باشد و كجاست گنجهائي كه بايد ظاهر نمايد و چه شد علاماتي كه در كتب ما مذكور و مسطور است لاجل مفتاح عرض شد تا آخر .
جواب ميگوئيم شبهه نيست كه هر كس مكذب آيات خداوندي است مبتلاي باين عقوبات همه خواهد شد ولي هر كس كه اندك خبره و بصيرتي در كتاب و اخبار ائمه اطياب صلوات الله عليهم داشته باشد اين مطلب بر او واضح است كه آيات الله منحصر بآيات كتابيه نيست و خداوند در كتاب مجيد خود چيزهاي بسيار را مسمي بآيت فرموده است از جمله اشخاص انبياء و اوليائند كه مسمي بآيات هستند چنانكه خداوند در كتاب مجيد خود فرموده و جعلنا ابن مريم و امه آية و در اخبار اهل بيت (س) آن قدر آيات را باشخاص انبياء و اولياء تفسير فرمودهاند كه شماره آنها را نميتوان كرد و حضرت امير (ع) فرمود اي آية لله اكبر مني و اي نبأ اعظم مني و در اين باب شبهه نيست خاصة كه صريح قرآن شاهد آن است و همچنين معجزات و خوارق عاداتي كه از انبياء و اولياء ديده ميشود آنها را هم خداوند مسمي بآيات فرموده چنانكه فرموده است و لقد آتينا موسي تسع آيات و فرموده است و آتينا ثمود الناقة مبصرة فظلموا بها و مانرسل بالآيات الا تخويفا و فرموده است اللهم ربنا انزل علينا مائدة من السماء تكون لنا عيدا لاولنا و آخرنا و آية منك و ارزقنا و انت خير الرازقين و قال رب اجعل لي آية قال آيتك ان لاتكلم الناس ثلثة ايام الا رمزا و ان آية ملكه ان يأتيكم التابوت فيه سكينة من ربكم و بقية مما ترك آل موسي و آل هرون تحمله الملئكة ان في ذلك لآية لكم ان كنتم مؤمنين و همچنين از اين قبيل آيات كه شاهد اين معني است و همچنين در مقام آيات كتاب بسيار استعمال شده است و حاجت بشاهد ندارد و همچنين در آيات عامه خداوند بسيار استعمال شده است چنانكه ميفرمايد و جعلنا الليل و النهار [ص 257] آيتين فمحونا آية الليل و جعلنا آية النهار مبصرة و آيات ديگر باين معني بسيار است كه خداوند خلق خود را آيت خود شمرده يا در آنها آيات قرار داده است و در معيار ترجمه آيت را بعلامت و امارت و انبياء و رسل و اولياء همه نموده است و از قرآن ما يحسن السكوت عليه را آيت ميگويند و تكذيب آيات شامل همه اينهاست و اشهد بالله كه انكار دههزار حديث صحيح و چندين آيه قرآن كه در معجزات اهل بيت و انبياء وارد شده است از تكذيب آيات است و انكار فضايل آلمحمد (ع) و قدرت و قوتشان و علوم ايشان و عصمت دائميه ايشان از تكذيب آيات است بلكه تأويل آنها بمعاني كه خلاف ظاهر است و صرف نمودن از ظاهر بكلي از تكذيب آيات است و در كتاب المبين است كه حضرت صادق (ع) فرمود فانظروا علمكم هذا عمن تأخذونه فان فينا اهل البيت في كل خلف عدولا ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و حضرت امام رضا (ع) فرمود اتق الله و لاتأول كتاب الله برأيك فان الله يقول و مايعلم تأوله الا الله و الراسخون في العلم و اخبار باين معاني بسيار است و اين جماعت تكذيب آيات را بهمه انواع تكذيب نمودهاند و از كمال بيحيائي باز آيات كتاب را ميخوانند و معلوم است چه باك دارند بلكه نعوذ بالله چه اعتنا دارند كساني كه همه وعدههاي كتاب را اموري كه امروز ظاهر شده ميدانند و همه وعيدهاي آنرا همينها ميشمرند و اين امور هم كه همه امور عاديهايست كه از اول دنيا تا كنون بوده و عذابش بيدوام و نعمتش ناتمام اين است كه از روي جرأت تكذيب همه آيات الله را مينمايند ،
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد آه اگر از پس امروز بود فردائي
آنوقت عجب اين است كه ما كه مقر و معترف بهمه آيات الله الحمد لله هستيم و منتظر رسيدن وعدهها و وعيدها بودهايم و هستيم اسم مكذب بر سر ما [ص 258] ميگذارند بلي اگر شمائيد آيات مجعوله كه ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباؤكم ماانزل الله بها من سلطان ما تكذيب شما را داريم اما در همين ضمن مصدق آيات خدا هستيم كه امر بتكذيب شما فرمودهاند خلاصه كه انصاف دهيد ببينيد مصدق آيات كيست و مكذب آنها كه تا مصداق آيات را درست علانيه ببينيد . و از جمله تكذيبها كه نمودهاند اين است كه ما را تعريض ميكند بكساني كه علامات مجعوله بر پيغمبر خدا جعل كردند و بعوام خود گفتند كه همينكه ميبينند آن علامات در پيغمبر (ص) نيست تكذيب نمايند و رياست باطله آنها دوامي براي آنها بكند پس اين هم از تكذيب آيات است كه چندين هزار حديث كه ثقات و امناي اصحاب ما در آثار و علامات نوع ائمه و شخص امام عصر عجل الله فرجه روايت كردهاند و منتظر ظهور مصداق آنهايند همه را بكذب و بهتان نسبت داده و خود را صادق شمرده و رد بر آنها نموده با اينكه ابوبصير عرض كرد بحضرت صادق (ع) كه أرأيت الراد علي هذا الامر كالراد عليك فرمود الراد عليك هذا الامر كالراد علي الله و الرد علي الله علي حد الشرك بالله و عجب اين است كه با وجود اين تكذيب و انكار خود تو هم كه سعي داري از متشابهات همين اخبار دست بياوري و بآنها متمسك بشوي يا از محكمات بگيري و تأويل كني پس اگر اينها را مطلقا صحيح نميداني موافق مذهب خودت اثبات حق را بباطل كرده و اهل حق اثبات حق خود را بباطل نميكنند و اگر صحيح ميداني پس چرا رواياتي كه ما ميكنيم كه همه را از امنا گرفتهايم تكذيب ميكني خلاصه كه مكذب آيات شما هستيد و امثال شما عبث موضوع مسئله را گم نكنيد و خود را سرگردان منمائيد .
فصل - و گفته است آنچه حاصلش اين است كه كساني را كه ايمان بآيات و صاحب آيات نياوردهاند حكم مرده و كور و كر و حيوانيت و سبعيت و سفاهت [ص 259] و عدم عقل و امثال آن درباره آنها فرموده صم بكم عمي فهم لايعقلون مكرر است ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوة و لهم عذاب مهين تكرار شده و آيات بسيار باين مضامين نقل كرده است تا اينكه گفته و باين موت و حيوانيت و عدم سمع و بصر و قلب و امراض مزمنه گرفتار نشدند مگر اينكه تكذيب كردند آيات را و از نزول آيات غافل بودند ساصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الارض بغير الحق و ان يروا كل آية لايؤمنوا بها و ان يروا سبيل الرشد لايتخذوه سبيلا و ان يروا سبيل الغي يتخذوه سبيلا ذلك بانهم كذبوا بآياتنا و كانوا عنها غافلين ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون و لو علم الله فيهم خيرا لاسمعهم و لو اسمعهم لتولوا و هم معرضون قل هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون انما يتذكر اولوا الالباب و بعد عبارات مكرره كثيرة المباني و قليلة المعاني هي ذكر ميكند كه حاصل همه اين است كه با اينكه كل بتصديق آيات افتخار داريم و لعن بر مكذبين مينمائيم و منتظر ظهور موعود هستيم و اينك اين مرد با اين همه شرافت برخواسته چرا برنميخيزيد و با محك قرآن بسنجيد اگر مطابق است قبول كنيد و اگر مخالف است رد كنيد .
جواب - ملاحظه كن در اين آيات اخيره خاصةً آيه آخر كه مقصود صرف تعداد آيات است و ملاحظه مناسبت ظاهر آيات را نميكند و در اينجا بياني بايد كرد كه حقيقت كوري و كري و حيوانيت و سفاهت و موت مكذبين معلوم شود ببينيم كه موقع ذكر اين آيات در كجا است آيا بيجا خوانده است يا بجا ، پس عرض ميكنم و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم بدانكه خداوند عالم جل شأنه عادلي است كه ظلم به بندگان خود نميكند چنانكه در كتاب مجيد خود فرموده و ان الله ليس بظلام للعبيد و ظلم علاوه بر اينكه جور است و خداوند بر خود و بندگان خود نپسنديده دليل احتياج هم هست [ص 260] و خداوند غني متعالي است كه حاجت به بندگان خود ندارد زيرا كه تا شخص خود را محتاج بمالي يا عزتي يا قوتي و سلطنتي و امثال آنها نبيند از ديگري طمع آنرا نميكند كه عنفاً آن نعمت را از او سلب كند و ظلم نمودن بلكه حسد بردن بر ديگري در واقع از فقدان است و احتياج و خداوند فاقد چيزي نيست زيرا كه حد و نهايت كه صفت حدوث است از براي او نيست بلكه اولي است بهر چيزي از خود آن چيز و همه اشياء در نزد او ممتنعند و فاقد ممتنع بودن كلامي است كه از براي آن مصداق خارجي ابدا نيست اين است كه اوست صاحب غناي مطلق كه ظلم باحدي نميكند و اشد ظلم آن است كه خداي قادر قاهر امري را كه قوت و قدرت و اختيار آنرا به بنده خود عطا نفرموده است از او مطالبه نمايد و او را تكليف بآن فرمايد و او منزه است از اين صفت اين است كه در كتاب مجيد خود فرموده معاذ الله ان نأخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا لظالمون و فرموده است لايكلف الله نفسا الا ما آتاها و الا وسعها و وسع دون طاقت است پس معلوم است كه بنده ضعيف خود را باندازه طاقت تكليف نفرموده چه جاي امري كه فوق طاقت است و خود او فرموده است فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا اثم عليه و در اخبار مكرر فرمودهاند در اخبار مرفوعات كه حاصل همه اين حديث شريف است كه كلما غلب الله علي امرأ فهو اولي بالعذر پس در آن حين كه انسان معذور است مطلقا تكليفي در آن جهت كه معذور است از براي او نيست و عقابي بر فعل يا ترك او در آن جهت مخصوصه مترتب نميشود و شبهه نيست كه اين كوري و كري و عدم عقل و امثال آن كه نسبت به بندگان داده شده است اگر امر ابتدائي بود كه از همان اول خلقت بنده امرش باين منوال بود لامحاله تكليف از او ساقط ميشد چنانكه خداوند فرموده ليس علي الاعمي حرج و لا علي المريض حرج ولي همه اينها [ص 261] عقوباتي است كه بعد از آنكه خداوند بنده را صحيح و سالم خلقت ميفرمايد و باو تكليف ميكند آن وقت بر حسب اختيار خود عصيان ميكند عقوبة للعصيان سلب بينائي و شنوائي و عقل و حيوة و غير ذلك از او ميشود اين است كه ميفرمايد فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسية يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به و همچنين آيات باين معني بسيار است و از اخبار نيز شواهد اين معني بسيار است از جمله حديثي است كه در برهان از حضرت امير (ع) نقل كرده است كه فرمود اما اصحاب مشأمه پس ايشان يهودند و نصاري خداوند عزوجل ميفرمايد الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم ميشناسند محمد (ص) را و ولايت را در تورية و انجيل همچنانكه ميشناسند پسران خود را در منازل خودشان و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون الحق من ربك كه توئي رسول بسوي ايشان فلاتكونن من الممترين پس بعد از آنكه انكار كردند آنچه را كه شناختند مبتلا كرد خداوند ايشان را باين پس سلب كرد از ايشان روح الايمان را و ساكن كرد بدنهاي ايشان را سه روح روح القوة و روح الشهوة و روح البدن بعد نسبت داد ايشان را بانعام پس فرمود ان هم الا كالانعام بجهت اينكه دابه بار ميبرد بروح القوة و علف ميخورد بروح الشهوة و سير ميكند بروح البدن تمام شد حديث شريف پس معلوم شد كه همه اين عقوبتها بعد از آني است كه انسان حق را بفهمد و بعد انكار كند چنانكه فرموده است و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم و يعرفون نعمة الله ثم ينكرونها و در اين مورد كه شما بر ما ايراد داريد ميگوئيم كه ما حقيت اسلام را بادله و براهيني كه خداوند از براي ما نصب فرموده اولا فهميدهايم الحمد لله و دانستهايم كه پيغمبر (ص) خاتم انبياء است و كتاب او خاتم كتب و شرع او خاتم شرايع و اوصياء او خاتم اوصياء و اگر چه [ص 262] ذكر كتاب جديد و شرع جديد در بعض اخبار هست ولي باز بصريح اخبار اهل بيت (س) دانستهايم كه مراد از كتاب همان كتاب پيغمبر است (ص) كه آورده و از جور ظالمين عجالة پنهان است و آن همين كتاب است باختلاف يسيري در بعضي حروف و كلمات و اضافه بعضي آيات كه در فصاحت و بلاغت و ساير صفات قرآني همه مانند همين قدر است كه در دست ما است و شرع جديدي كه ميآورند مستنبط از همين كتاب است بعينه نهايت بعضي احكام كه باز از جور ظالمان مخفي مانده ظاهر فرمايند و خارج از حكم كتاب نيست و اين كتاب كلية منسوخشدني نيست مگر اينكه آيه بآيه منسوخ شود شايد و الا كلية كتاب بر جا است تا قيامت و همچنين بنص اخبار اهل بيت (س) امام عصر عجل الله فرجه كه غايب است فرزند امام حسن عسكري عليه السلام است و حي است و موجود و در زمين راه ميرود نهايت او را نميشناسيم و از براي او صفات و آثاري است مثل آباء طاهرينش و علاماتي از براي ظهور آن حضرت هست كه بايد بروز نمايد و بعد آن حضرت ظاهر شود و ما منتظر بروز اين علاماتيم و ظهور بقية الله و ابدا انكاري نداريم و كمال آرزو را هم داريم كه ظهور فرمايد با همان صفات و آثار و سر بر قدمش گذاريم و خاك پايش را جواهرسرمه چشمهاي رمدديده خود نمائيم و همه اين مطالب بنصوص اخبار ثابت است و بعد انشاء الله در محلش ذكر ميشود حال شما ميخواهيد مثل معامله دايگان با اطفال اين طور با ما معامله كنيد و دواي تلخ را بپهپه و تيتي بخورد ما بدهيد با اينكه خودتان صريحا نفي صفات و كمالات امامت را از اين اشخاص كه منظور داريد ميكنيد معذلك بما تكليف ميكنيد كه اعتقاد بامامت آنها بكنيم بلكه نبوت و ما خود شما را در بعض نقلها كه ميكنيد صادق ميدانيم و اين امام باين وصفي كه شما ميگوئيد در نزد ما بنصوص اخبار اهل بيت از ائمه ضلال است و ائمة يهدون [ص 263] الي النار و اشهد بالله كه تكليف شرعي خود را در اطاعت شما نميدانيم بلكه تكليف سكوت خود را هم ندانستهايم بلكه بر خود واجب ميدانيم كه بطلان امر شما را ظاهر كنيم و اين است كه مشايخ ما از روزي كه صداي شما باين وضع كه ميدانيد بلند شده هميشه در صدد رد بر شما بودهاند و الحمد لله بطلان امر شما را بكمال وضوح رسانيدهاند هر كس خواسته هدايت يافته و هر كس نخواسته گمراه شده است انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا و اگر حالا بر شما امر مشتبه شده است يقين بدانيد كه همان كوريها و كريها و سفاهت و حيوانيت عارض شما شده كه از ديدن حق محروم ماندهايد و چشم بباطل دوختهايد و آنرا حق پنداشتهايد انها لاتعمي الابصار و لكن تعمي القلوب التي في الصدور و چون اينجا كلام او محض دعاوي است و ادله او بعد از اين بايد بيايد ما هم بيش از اين تفصيل نميدهيم اين قدر بدان كه خداوند اول بما فهمانيده است بطلان شما را و انكار كردهايم و بر انكار خود باقي هستيم و شاهد ما كتاب و سنت موجوده است كه از سابق بوده است و الآن هم موجود است و اگر گوئي كه حرف تو هم ادعا است گويم بلي ،
و كل يدعي وصلا بليلي و ليلي لاتقر لهم بذاكا
اذا انبجست دموع من خدود تبين من بكي ممن تباكي
فصل - بعد از ذكر آيات خلاصه كرده است مطالبي را كه بخيال خود بآيات ثابت كرده و حاجتي بذكر ندارد زيرا كه مفصلاً ما آيات را ذكر نموديم و آنچه بر احتجاجات او وارد ميآمد بيان كرديم و تفاسير آيات را از اخبار آلمحمد عليهم السلام ذكر كرديم ديگر حاجتي بتكرار ندارد و اينكه ما در تفسير آيات بهمانچه از اخبار دست داشتيم اقتصار نموديم و اقوال مفسرين را متعرض نشديم اولا كه از باب اين است كه سابق ذكر كرديم كه تفسير قرآن را بايد از اخبار آلمحمد (ع) دست آورد و اعتماد بر قول [ص 264] ساير مردم نيست ثاني اينكه موجب اطناب در كتاب ميشد و براي عوام هم چندان مثمر ثمر نبود لهذا ترك كرديم ، خلاصه و بعد باز كلماتي نصيحتآميز و تمجيداتي از مبدعين در دين نموده و آياتي چند در تعريض بر كساني كه انكار او كردند ذكر كرده و بخيال خود تحقيق كرده است كه كلمات الهيه موضوع است بر معاني كليه و غرضش اين است كه آيات قرآن درباره ديگران هم غير از آنها كه روز اول در شأن آنها نازل شده جاري ميشود تا آنكه تحقيقي در تسديد نموده است و محال شمرده كه كسي كتابي بياورد و نسبت بخدا بدهد و از خداوند نباشد و آخر از باب ناچاري تمكين كرده كه اگر از خداوند نباشد بر خداست كه او را ردع نمايد بعد ميگويد چنانكه بظهور حضرت كليم الله ردع فرعون فرمود و بوجود مبارك خاتم انبياء ابطال طوايف و ملل اخري و بوجود و ظهور همين شخص بزرگوار ابطال مدعي ركن رابع شد ديگر خلق قبول كنند يا نكنند و متابعت هوي و سادات و كبراي خود نمايند و اهوائشان اله و معبودشان قرار دهند بأسي بخدا نيست فاما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمي علي الهدي ، و لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين .
جواب - اگر چه سابق بر اين ما هم اشاره بتسديد كردهايم ولي در اينجا هم بايد شرحي داد تا مسأله معلوم شود پس ميگوئيم و لا حول و لا قوة الا بالله كه شبهه در اين نيست كه خداوند عالم و عادل و قادر و قاهر و حكيم و رأوف و رحمن و رحيم است و لازمه همه اين صفات اين است كه حق را تسديد و تأييد فرمايد و باطل را ابطال و ازهاق نمايد اما مقتضاي عدل و حكمت و ساير صفات او نيست كه باطل را بكلي مستأصل نمايد طوري كه قوه اظهار باطل خود را نداشته باشد و اگر اين با عدل و حكمت او موافق بود ممكن [ص 265] بود كه بكلي باطل در ملك او نباشد و چون از اين صفات دور بود باطل را خلق فرموده بمقتضاي قبول خودش و سؤال او و مدد خذلان هم باو داده است چنانكه فرمود كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك و ماكان عطاء ربك محظورا پس باطل را بكلي مستأصل نكرده است تا اظهار امر خود را بكند و هر كه از جنس اوست رو باو برود و حق را نيز تأييد و تسديد فرموده اما نه باين معني كه لازال اسباب دنيوي و آنچه خلق آنرا غلبه ميپندارند براي ايشان جمع نمايد چنانكه همه انبياء و اولياء از زمان آدم (ع) تا آنروز كه شيطان بحربه پيغمبر آخر الزمان عليه و آله صلوات الملك المنان كشته شود مبتلا ببلاها بوده و هستند اگر چه باز از زمان ظهور امام (ع) قوت و شوكت و سلطنت با آن حضرت خواهد بود ولي باز باطل حركت مذبوحي خواهد داشت تا آن زمان كه ريشه او برانداخته شود و همه اين مطالب بديهي و ضروري است و محتاج بدليل و برهان نيست و معذلك سابق بر اين ادله ديگر هم بر آنها اقامه كردهايم ولي تسديد و تأييد پروردگار در اين روزگار باقامه حجت و برهان است از براي اهل حق و مأخوذ داشتن باطل بگرفتن دليل و سلطان اوست يعني برهان چنانكه خداوند در كتاب مجيد مكرر فرموده است هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين و برهان حجت است چنانكه در برهان از حضرت صادق (ع) نقل كرده است و نيز مكرر باين مضمون فرموده است ان هي الا اسماء سميتموها انتم و آباؤكم ماانزل الله بها من سلطان و سلطان نيز حجت است چنانكه در برهان روايت كرده ، خلاصه برهان صدق حجتي است از جانب پروردگار كه براي اهل حق اقامه ميفرمايد و دليل كذب و بطلان خالي بودن دعوي آنها است از برهان و عوارض دنيويه را از بلاها و امراض و مقهوريت و مظلوميت و كشته شدن و مخالفت نمودن مردم يا گرويدن اينها هيچيك را مناط اين امر نميدانيم زيرا كه اموري است مشتركه در [ص 266] ميان اهل حق و اهل باطل چنانكه علانيه مشاهده ميشود و اينها از فتنههاي خداست كه خلق را بآنها امتحان ميفرمايد انما اموالكم و اولادكم فتنة حتي فتنه را خداوند بجائي ميرساند كه گوساله سامري را بصدا ميآورد چنانكه در برهان نقل كرده است از حضرت صادق (ع) كه خداوند وحي فرمود بموسي كه اي موسي قوم تو مفتون شدند عرض كرد بچه چيز اي پرورنده من فرمود بسامري كه ريخت از براي ايشان گوساله پس صدا كرد موسي عرض كرد كه او را بصدا آورد خداوند فرمود من ، در اين وقت موسي عرض كرد ان هي الا فتنتك تضل بها من تشاء و تهدي من تشاء ، خلاصه چون اين مقدمه را دانستي حال ميگوئيم اما تسديد خداوند براي موساي كليم (ع) و ردع نمودن فرعون چنانكه قرآن و اخبار اهل بيت (س) و روايات يهود و نصاري همه شهادت بآن ميدهد مجملا آن بود كه موسائي با هرون با لباس فقر و پريشاني آمدند در مصر و فرعون ملعون سلطاني بود در كمال اقتدار و مدعي ربوبيت هم بود و مذكور ميشود كه مذهب او وحدت وجود بوده و علي اي حال ادعاي خدائي داشت و بعضي افعال هم بسحر از او ديده ميشد و آن حضرت تشريف آورد و او را دعوت فرمود بخداوند و آيات بينات و معجزات باهرات ظاهر فرمود و سحر سحره را باطل كرد و نه آيت بر آل فرعون و قبطيان ظاهر فرمود تا آنكه آنها را هلاك كرد و در ميان بنياسرائيل بود و علوم و حكمتها و آنچه لازمه نبوت بود از صفات و كمالات ظاهر فرمود و خداوند او را در هر حال تسديد و تأييد فرمود و بطلان امر فرعون را رسانيد و همچنين عيساي پيغمبر (ع) برخواست و دعوت فرمود و با آنهمه دشمن كه از يهود و غيرهم در مقابل او بود امر خود را از همان كودكي كه در گهواره بود ظاهر ميكرد و معجزات و آيات بينات و علوم و حكمتها و ساير صفات لازمه نبوت را بشهادت كتاب و اخبار اهل بيت اطياب (س) [ص 267] و ضرورت مسلمين و نصاري ابراز داد و نصوص از موسي (ع) بر نبوت خود آورد و بطلان مخالفين خود را ظاهر فرمود و همچنين پيغمبر خاتم (ص) با اينكه يتيم و امي بود و تحصيلي نزد هيچكس نفرموده بود از همان كوچكي آيات و علامات و معجزات و خوارق عادات ظاهر ميفرمود تا آنكه مبعوث بنبوت شد و علوم و حكمتها از كتاب و سنت و غير آنها را ظاهر كرد و باز بر طبق دعوي خود چندين هزار معجز از او ديده شد كه همين قرآن مشتمل بر بعض آنها هست و ضروري و بديهي در نزد همه مسلمانان است و امري باين بداهت محال از عقل است كه كذب و افترا باشد زيرا كه اگر با وجود همه اين روايات و ضرورت باز محتمل باشد كه اين مطالب دروغ باشد پس هيچ امري را در عالم نبايد قبول كرد زيرا كه كدام امر بالاتر از اين و محكمتر از اين ثابت شده است كه ما بآن اعتماد نمائيم و در حقيقت آنها كه در اين باب تشكيك ميكنند اگر بخيال خود دروغ ميگويند و تلبيس ميكنند مسألهايست و اگر واقعا اعتقادي ايشان است اشهد بالله كه مبتلا بوسواس و ماليخوليايند اما نميدانم چه جهت دارد كه وسواس ايشان تعلق بهمين امر مخصوص گرفته و در ساير امور بقول هر فاسق فاجر اطمينان حاصل ميكنند همين كه باين مسئله رسيد اعلم علما و اوثق ثقات را يا بكذب يا ببلاهت و سادهلوحي نسبت ميكنند و اين نيست والله مگر از مرض و شقاوتي كه در دلهاي ايشان هست في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا خلاصه ما تصديق داريم كه خاتم (ص) مسدد بوده و دشمنان او مخذول بودهاند اما باين تفصيل كه دانستي و از براي دشمنان پيغمبر هيچيك حجتي بر دعاوي ايشان نبود و بطلان همه ظاهر بود و همچنين امر ائمه اطهار (ص) بر نهج پيغمبر (ص) ظاهر و بين گشت و اما بعد از ايشان نواب خاصه ايشان كه تا چندي در ميان مردم تشريف داشتند مثل عثمان بن سعيد و محمد بن عثمان و حسين بن روح و علي بن [ص 268] محمد سمري اعلي الله مقاماتهم هم كه در ميان بودند مسدد و مؤيد من عند الله و من عند الحجة بودند و علاوه بر علم و عمل و تقوي و زهد و مكارم اخلاقي كه داشتند كرامة للحجة (ص) از دست ايشان خوارق عادات بسيار بروز ميكرد چنانكه در بحار و عوالم و كتب ديگر از شيعه مذكور است و نصوص خاصه از حجت (عج) و از حضرت امام حسن عسكري (ع) درباره ايشان بود خلاصه درباره ايشان ما شبهه نداريم و از آن زمان كه ديگر قيام نواب خاصه موقوف است رجوع بعلما و روات اخبار اهل بيت (س) بايد نمود چنانكه حضرت حجت فرمود اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله و از براي ايشان صفاتي در اخبار بيان فرمودهاند كه ذكر همه آنها موجب تطويل است و مختصر آن است كه بايد صاحب علم و عمل باشد يعني علمي كه مأخوذ از آلمحمد (ع) باشد و عملي كه بر طبق همان علم از ايشان سربزند خلاصه سخن در جميع علوم و اخلاق و اعمال و عقايد تابع و مشايع ايشان باشد نهايت از براي ايشان درجات است بعضي علم و عمل ايشان بيشتر و كاملتر است و بعضي ناقصتر و البته شأن هر يك كه علم و عمل ايشان بيشتر است بالاتر است و اولي بمتابعت حال كه اين مقدمه را دانستي ميگويم كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم كه مراد شيخ جليل بزرگوار و سيد نبيل عاليمقدار و مولاي من اعلي الله مقامهم و رفع في الخلد اعلامهم باشد در اين جزء زمان برخواستند و دعوي ايشان هم اين بود كه ما هم يكي از علماي شيعه آلمحمد (ع) هستيم و پيرو ايشانيم و علومي چند از اخبار و آثار ايشان و كتاب پروردگار بدست آوردهايم و بناي اظهار آن علوم را گذاردند و بر هر مسأله از مسائل كه متعلق بامور دينيه بود بلكه بر غالب مسائل كه متعلق بعلوم رسميه بود بنا گذاردند از اخبار و آثار اهل بيت (س) شواهد آوردن و عقايد خود را چه در اصول [ص 269] و چه در فروع ثابت نمودن بطوري كه دقيقهٔ را از امور دينيه خالي از دليل كتاب و سنت نگذاردند و احيانا اگر دليل مسألهٔ را از اخبار اهل بيت (س) دست نميآوردند بدون تكبر و انفه اقرار بجهل ميكردند چنانكه الآن در كتب فقهيه مولاي من (اع) مثل كتاب مبارك جامع و غير آن موجود است كه مسائلي كه منصوص نبوده اولا ذكر نكردهاند و اگر جائي لازم شده است صريحا اقرار به ندانستن فرمودهاند حتي در يكي از كتب جامع بعد از آنكه مسائل منصوصه را ذكر ميكنند صريح ميفرمايند كه مسائل ديگر در اين كتاب هست و من چون نص نديدهام و لا حول و لا قوة الا بالله آنها را نميدانم پس ملاحظه كن كه تأسي و متابعت ايشان از آلمحمد (ع) تا چه درجه است كه با وجود چهارصد جلد مصنفات در انواع علوم هيچ تكبر و انفه دامنگير ايشان نيست و صريحا اقرار باينكه مسئله غير منصوصه را نميدانم ميفرمايند و ابدا باستحسانات و مصالح مرسله و قياسات فتوي نميدهند و همچنانكه آلمحمد (ع) فرمودهاند كه ابهموا ما ابهمه الله و اسكتوا عما سكت الله مسأله را مبهم ميگذارند و ميروند و همچنين در عمل خود بجميع آنچه از اخبار اهل بيت براي ايشان ظاهر شده دقيقهٔ را فروگذاشت نميكردند و با وجود اين با كمال زهد و ورع و اعراض از دنيا و طمع نكردن در حطام آن راه رفتند و يك دينار از مال كسي بر خود مباح ندانستند و در بند رياست و اجراء فتيا و اخذ رشاء ابدا نبودند بلكه ديده شد كه هندوي خارج مذهب مشرك بر حسب عادت با وجود حاجت مجموعه نبات آورد و عرض حاجت نمود يك حب نبات از او قبول نكرد و برنداشت و حاجت او را برآورد و از مسلمين كه بطريق اولي قبول نميفرمود بحدي كه همه كس اين مطلب را ميدانستند و بهمين سببها حسدها و اغراض نفساني بعضي بجوش آمد كه نبادا مردم چون اين زهد و تقوي را مشاهده كردند از آنها اعراض كرده اقبال بايشان نمايند و دكانها بسته شود [ص 270] اين بود كه بناي عداوت و تهمت و ايراد را گذاردند و خداوند چنان تسديد و تأييد فرمود كه روز بروز حقيت ايشان بر مردم بهتر ظاهر شد و هر چه بر ايشان ايراد كردند اگر تهمت بود كذب آنها را ظاهر كردند و اگر صدق بود دليل مسأله را از كتاب و سنت ظاهر فرمودند كه بر هر كه نظر كرد و تدبر نمود صدق قول ايشان واضح شد پس در حقيقت مطابق دعوي ايشان كه ما مردي هستيم از علماي شيعيان آلمحمد (ع) تسديد و تأييد خداوند در حق ايشان محقق شد طوري كه شبهه بر هيچ منصف الحمد لله باقي نمانده ، و از جمله مختصات ايشان امر ركن رابع است و اين هم كه اين را مختص ميشمريم از اين جهة است كه ايشان در اثبات اين مسأله و تأكيد بر عمل بمقتضاي آن بيشتر از پيشتر كوشيدند نه اينكه اين امر مستحدثي بود كه ايشان آورده باشند بلكه كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) و اخبار ائمه اطهار (ص) و اجماع شيعه بلكه اجماع جميع مليين بر آن است نهايت چون مردم عمل بمقتضاي اين علم نميكردند ايشان سعي نمودند كه مسأله را بغايت وضوح و ثبوت برسانند تا مردم ببينند كه مفري از عمل بمقتضاي آن نيست و تهاون در آن نكنند حال كه اين را دانستي ميگوئيم كه مراد از ركن رابع كلية ولايت دوستان آلمحمد (ع) و برائت از دشمنان ايشان است كه در چندين كتاب اين مطلب را نوشتهاند و بانواع ادله شرعيه ثابت و محقق فرمودهاند و همچنانكه بيشبهه درجات دوستان آلمحمد (ع) مختلف است و عامي با عالم و عاصي با مطيع البته فرق دارد و خداوند فرموده هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون انما يتذكر اولوا الالباب همچنين درجات محبت ايشان هم البته تفاوت ميكند و نميتوان گفت كه فلان شخص زاني شارب الخمر لاطي را كه در زمره دوستان آلمحمد (ع) شمرده ميشود با فلان مؤمن متقي عالم زاهد بيك درجه بايد دوست داشت اين است كه ايشان [ص 271] سعي نمودند كه معرفت شيعيان آلمحمد (ع) براي خلق حاصل شود تا بتوانند محبت هر كسي را آن طوري كه لايق است حاصل كنند و نيز در عمل كردن بمقتضاي شريعت مطهره شخص جاهل لابد است كه رجوع بعالم متقي راوي از آلمحمد (ع) نمايد و البته معرفت چنين شخصي بر انسان لازم است و مرحوم ميرزاي قمي رحمه الله اين مسأله را از اصول دين شمردهاند و مشايخ ما هم بمقتضاي ادله چند كه از اخبار اهل بيت دست آوردند اين مسأله را از اصول دين شمردند و ما اگر بخواهيم ادله اين مطلب را از كتاب خدا و سنت پيغمبر و اخبار اهل بيت و اجماع ملل ذكر كنيم سخن بطول ميانجامد و اين قدر مشايخ ما در اين باب نوشتهاند كه ادله آن هم بر غالب واضح و بين شده است ولي همين قدر يك آيه و يك حديث بجهت تيمن و تبرك ذكر ميكنيم خداوند فرموده است در سوره سبا و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قري ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين و در برهان نقل كرده است از حضرت صادق (ع) فرمود داخل شد حسن بصري بر محمد بن علي (ع) پس فرمود باو يا اخا اهل البصرة بمن رسيده است كه تو تفسير كردهٔ آيه را از كتاب خدا بر غير آنچه نازل شده پس اگر كرده باشي اين كار را هلاك شدهٔ و هلاك كردهٔ عرض كرد كدام آيه جعلت فداك فرمود قول خداي عزوجل و جعلنا بينهم تا آخر ويحك چگونه قرار ميدهد خداوند از براي قومي اماني و متاع ايشان دزديده ميشود بمكه و مدينه و ما بينهما و بسا او را به بندگي بگيرند و كشته بشود و نفس او فوت شود پس تأملي كرد و اشاره بسينه مقدس فرمود و فرمود مائيم قرائي كه خداوند بركت در آنها قرار داده عرض كرد جعلت فداك آيا يافتهٔ اين را در كتاب خدا كه قري رجال باشند فرمود بلي قول خداي عزوجل كأين من قرية عتت عن امر ربها و رسله فحاسبناها حسابا شديدا و عذبناها عذابا نكرا [ص 272] پس كيست عاتي علي الله عزوجل ديوارها يا خانهها يا رجال باز عرض كرد جعلت فداك زياد كن مرا فرمود قول خداي عزوجل در سوره يوسف و اسأل القرية التي كنا فيها و العير التي اقبلنا فيها بكه امر كردند از قريه و عير سؤال كن يا رجال عرض كرد جعلت فداك پس خبر ده مرا از قراي ظاهره فرمود ايشان شيعيان ما هستند يعني علماي ايشان ، تمام شد حديث شريف و چندين حديث باين مضمون وارد شده بلكه كتاب كفر و ايمان بحار و عوالم و وافي تمام در باب ولايت و برائت است و معرفت دوستان و دشمنان حال بگو ببينم كه باب مرتاب شما كه رادع مدعي ركن رابع شد چه كرد كه ردع نمود آيا حجت و برهان ايشان را از دست گرفت كه بي دليل ماندند يا اصل ولايت اولياء و برائت از اعداء را از ميان برداشت و امر تازهٔ در اين باب آورد با اينكه الآن بناي خود شما در مذهب باطل خودتان بر همين هست و دوستان آن مرد را دوست ميداريد و دشمنان او را دشمن ميداريد پس ردع شما بچه قاعده شده است بلي همين كه شما برخواستيد و مدعي اين امر باطل شدهايد با آنكه هنوز هيچ حجتي بر مذهب خود اقامه نكردهايد خود را رادع ايشان ميدانيد و اظهار سرور و خوشوقتي ميكنيد اين سرور شما هم باشد بالاي سرورهاي ديگر كه از ظهور حجت باطله خود داريد ولي ما اين حرف را بطور واقع و حقيقت ميزنيم كه رادع شما در حقيقت پدر بزرگوار من و برادر عاليمقدار من بوده و هستند و آن زخم كه از شمشير زبان و قلم ايشان بر جگر شما آمده است كه تا قيامت مندمل نخواهد شد از توپها و تفنگها كه در مازندران و زنجان و تبريز بر شما وارد آمد خيلي سختتر است زيرا كه آنها را فراموش كرديد و اينها فراموش نميشود و در كتب و دفاتر و سينهها ثبت است و هر روز زخمي تازه و المي بياندازه وارد ميآورد اين است كه فرمودند ان لنا في كل خلف [ص 273] عدولا ينفون عن ديننا تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و اگر بگوئي كه مراد شما از ركن رابع چيز ديگر است ميگويم كتب مشايخ ما حاضر است مردم ملاحظه كنند ببينند كه آيا غير از اينكه كه خلاصهاش را نوشتيم چيز ديگر هست يا نيست و خود تو در اول كتاب گفتي كه بناي اسلام بر اين است كه هر چه انسان بزبان اقرار كند بايد گرفت و گفتن اينكه تو در دل غير از اين داري از شرع اسلام نيست و انصاف بايد داد كه الآن صد سال متجاوز است كه مشايخ ما (اع) اظهار علم خود را ميفرمايند و الحمد لله هميشه اتباع و اصحاب داشتهاند و عدّت و شوكت ايشان بمراتب از جمعيت شما بيشتر بوده و هست و هرگز در صدد فتنه و آشوب و خونريزي و مال مردم خوردن نبوده و نيستند اما شما بمحض اينكه صداي خود را بلند كرديد مردم را بطمع مال و حكومت و سلطنت فريفته خونها ريختيد و اموال مردم را بغارت برديد تا خداوند بخلاف آنچه بحضرت صاحب الامر (ص) وعده داده كه و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون شما را مستأصل و گرفتار نمود و قلع و قمع شما را كردند و چندين سال است كه محبوس و ممنوع از حركت ماندهايد و مشايخ ما الحمد لله غير از همين بي سر و صدائي و اذيت كسي ننمودن و اظهار علم و نشر فضائل آلمحمد عليهم السلام نمودن مطلب ديگر نداشته و ندارند بلكه اشهد بالله كه طالب رياستهاي دنيوي هم نيستند و خداوند هم بر همين دعوي ايشان را تسديد و تأييد فرموده و ابدا اظهار بطلاني از هيچ جهت نشده است نهايت تو خود را خوشحال كردهٔ كه اين مرد رادع ايشان بوده است ديگران هم همين خيالات را كردند و بجائي نرسيد ، باري چون اين مرد جسارت كرده بود مختصري جواب نوشتيم .
[ص 274] فصل - بعد باز تتمهٔ از تسديد خداوند خاتم انبياء (ص) را نوشته است تا آنكه گفته است آنچه حاصلش اين است كه مدتها گذشت تا اينكه وحدت بكثرت مبدل شد و احكام اسلام فراموش گشت و دينهم دينارهم و قبلتهم نساؤهم الههم اهواؤهم مابقي من الاسلام الا اسم و من القرآن الا رسم مساجد و مصاحف را بذهب و جواهر زينت نمودهاند و همين هم از علايم ظهور است و اكثري اقلا هر يوم يك جزو قرآن تلاوت مينمايند و احدي متذكر معني آن نيست و در مدينهٔ كه پنجاه درس فقه و اصول است يك درس قرآن و تفسير نيست و اگر هم باشد همه بحث و مذاكره در اين است كه كسي معاني آيات قرآن را نميداند نعوذ بالله اگر مايه و مشعر و ادراك فهم آيات در خلق نبود چرا نازل فرمود و بچه جهت حجت است مصدق و مكذب صادق و كاذب صدق و كذب و اشتقاق هر يك را هر عامي ميداند و كذلك كافر و مؤمن مشرك و موحد ظاهر است نار و جحيم و عذاب اليم و عذاب مهين و خالدين فيها و جنت و ثواب و حور و قصور و انهار و نعيم نزد كل معلوم و واضح است و كذلك آيات كه آنچه بوحي الهي نازل و در اين كتاب مستطاب ثبت شده آيات است مصدق بآيات را بشارت جنت فرموده و مكذب و كافر بآيات را وعيد عذاب نموده و اينكه مفسر برأي را ميفرمايد فليتبوء مقعده من النار بيان حقيقت آنها است يعني حقيقت جنت و نار و حور و قصور و انهار چه كه قبل يوم تأويل مخفي و مصون از عرفان و ادراك عباد است و يوم تأويل يوم رجع و اياب است كه مصاديق ظاهر و مشهود است و علاوه حجيت كتاب و آيات مجمع عليه است و كذلك معرض و متعرض آيات و كتاب از اهل نار است ضروري و بديهي جميع ملل و مذاهب است باري صدق رسول الله روح العالمين فداه الاسلام ظهر غريبا و سيعود علي ما كان غريبا و في الحقيقة ميزان همين است .
جواب - در گفتگوي با اين مرد حيرانم اگر جواب هر مطلبي را [ص 275] باندازه لزوم تفصيل بدهيم سخن بطول ميانجامد و اگر مختصر كنيم جواب از بسياري كلمات او مبهم ميماند و هر چه ميگويد باطل است ولو كلمه حقي بگويد بر غير آن مرادي است كه خدا و پيغمبر (ص) فرمودهاند باري و اين كلمات كه نقل كرديم چون جواب بعضي از آنها پيش ذكر شده مختصرا ميگوئيم .
اما آنكه گفته علم تفسير قرآن را تحصيل نميكنند ميگوئيم اگر چه همان فقه و اصولي هم كه تحصيل ميكنند اگر از آن راه كه آلمحمد (ع) فرمودهاند باشد يك شعبه از علومي است كه مندرج در قرآن است زيرا كه در اخبار مكرر فرمودهاند كه علم ما همه مستنبط از قرآن است و در مسائل شرعيه كه شأن فقها است غالبا بآيات قرآن استدلال فرمودهاند بلكه در تصحيح اخبار دستور العمل دادهاند كه هر حديثي كه با قرآن موافق است صحيح است و هر چه مخالف است صحيح نيست و چند نفر از اصحاب ما مثل اردبيلي مرحوم و غير او آياتي كه متعلق باحكام فقهيه است جمع نموده و تفسير آنرا نوشتهاند پس در حقيقت اصل فقه و اصول يك شعبه از علم قرآن است و كساني كه در صددند كه از آن راه كه آلمحمد (ع) فرمودهاند سلوك كنند تحصيل آنرا ميكنند .
و اما اينكه گفته متروك بودن اين علم و عمل نكردن بقرآن از علايم ظهور است راست گفته اما ملتفت نشده است كه علامت در جائي استعمال ميشود كه امري مخفي باشد و چيز ديگر علامت او بشود و امري كه خودش با صفات خاصه خودش آشكار شده ديگر محتاج بعلامت ديگر نيست و شاهد اين كه در بادي نظر بنظر رسيد اين است كه صعصعة بن صوحان بحضرت امير (ع) عرض كرد كه چه زمان دجال خروج ميكند و آن حضرت از باب اينكه توقيت نميفرمود و در اخبار فرمودهاند كه هر كس توقيت كند مترس از اينكه او را تكذيب بكني و كتاب خدا هم شاهد اين مطلب است و بعد ذكر آن انشاء الله خواهد شد در جواب صعصعه فرمود [ص 276] مسؤل باين مسئله اعلم نيست از سائل بعد فرمود و لكن از براي وقت خروج او علاماتي است ، و همچنين شواهد اين مطلب بسيار است پس علامت در جائي گفته ميشود كه امري مخفي باشد و اين علامتها كه در اخبار فرمودهاند مال پيش از ظهور امام عليه السلام است و شما كه امروز مدعي ظهوريد علامت براي چه ميشمريد و اما بعد از ظهور اندك زمان نميگذرد كه ببركت وجود مقدس او مردم صاحب علمها و معرفتها ميشوند و اوضاع عالم تمام ديگرگون ميشود و اين مرد كه شما ميگوئيد آمد و رفت و هيچ تغييري در اوضاع عالم مشاهده نشد بلكه اگر درست ملاحظه كني از آن زمان كه آمده تا حال از اين قبيل علامتها از معاصي و جهل و بيديني و غير اينها هر چه زياد شده كه كم نشده است پس چه فايده بر وجود اين شخص مترتب شد مگر تشديد و تغليظ همين امور و اما آنچه گفته كه ظاهر قرآن را هر عامي ميداند چه محكم فرموده است معصوم (ص) كه ان مما اعان الله به علي الكذابين النسيان اول گفتي علم تفسير قرآن را تحصيل نميكنند و حال ميگوئي علم ظاهر قرآن را همه كس دارد و تأويل آنرا هم كه ميگوئي پيش از ظهور مصون و مخفي است پس چيزي را كه ميدانند تحصيل حاصل براي چه و چيزي هم كه بسته بظهور است منتظر ظهورند نهايت تو دلت ميخواهد بي دليل و برهان از تو بپذيرند و نميپذيرند و عجب است والله كه عوام عرب عبارت كتاب لغت يا نحو و صرف كه متعلق بهمين كيفيت سخن گفتن است فقط محتاج بزحمتها در تحصيل آن هستند و چه بسيار كه آخر هم صاحب علم نميشوند و قرآني كه خداوند ميفرمايد فاعلموا انما انزل بعلم الله اين قدر سهل و آسان شمرده كه هر عامي ميفهمد كساني كه در عربستان تحصيل ميكنند افتخار ميكنند كه از عهده معني كردن شرح لمعه و شرح كبير بلكه مغني و مطول برآيند و قرآن اين قدر سهل [ص 277] شده كه هر عامي ميفهمد اي مرد قدري در اخبار ملاحظه كن ببين آلمحمد (ص) در مسائل لاتعد و لاتحصي براي عرب كه قرآن بزبان خودشان نازل شده بود و بسياري آنرا ميخواندند بلكه بسياري از ايشان بسا تمام آنرا حفظ داشتند بنا ميگذاشتند از ظاهر قرآن براي آنها دليل و برهان بر مطلبي اقامه ميفرمودند و وجه دلالت را بآنها ميفهمانيدند و مستمع آخر ميگفت كه پنجاه سال قرآن را خوانده بودم و گويا اصلش اين آيات را نشنيده و نخوانده بودم اگر باين آساني بود عرب چطور باين درجه جاهل بآن ميشدند نميگويم كه هيچ از ظاهر قرآن بهره ندارند كلمه پس از كلمه و آيه بعد از آيه ميفهمند مثل هر عامي عرب كه عبارت شرح لمعه را براي او بخوانند كلمه بعد از كلمه ميفهمد اما طوري كه بتواند يك صفحه آنرا بخواند و حقيقت مطلب او را برآورد نه والله كه نميتوانند .
و اما اينكه گفتهاند اگر نميفهمند چه طور بر ايشان حجت است چه دخل باين مطالب دارد وحي خدا هم حجت است اما تا رسول در ميان نباشد تو از وحي خدا هيچ خبردار نميشوي همچنين كتاب حجت است اما تا رسول و اوصياء او تفسير آنرا بما نفهمانند نميتوانيم عمل بمقتضاي آن كنيم اين است كه عرض كردند بايشان كه أولايكفيهم القرآن قال بلي لو وجدوا له مفسرا و اين دعوي بيجا را هم ميكنند محض اينكه اگر تفسيري نمودند و گفتيم شاهد آن از اخبار اهل بيت چيست بگويند كه قرآن حجت است و البته خود ما ميفهميم ولي مسلمانان اميد است كه گول نخورند ، الآن كتاب مبارك كافي در حقيقت حجتي است از خداوند در ميانه خلق و مسائل شرعيه هم دخلي ببواطن و اسرار ندارد تو را بخدا تا شخص فقيه جامع الشرايط نشود از كتاب كافي ميتواند تكليف خود و ساير را معين كند .
و اما اينكه گفته تأويل كتاب و حقايق آنرا كسي نميداند و ظهور آنها بسته [ص 278] بظهور امام (ع) است بلي البته آن علمي كه آنروز بروز ميكند هيچ وقت بروز نكرده و كاملين علما هم از ترشحات فيوضات آلمحمد (ع) قبل از ظهور چيزها ملتفت ميشوند ولي تو ثبت العرش ثم انقش و سابق بر اين حديثي مفصل نقل كرديم از بحار كه مراد از اينكه يوم تأويل يوم ظهور است اين است كه اخباري كه از ظهور و كيفيات آن در كتاب نازل شده بود همه تنزيل قبل از تأويل بود و همچنين همه اخبار آينده كه در قرآن فرموده است همه تنزيل پيش از تأويل است حتي مثل مغلوب شدن روم و جنگهائي كه حضرت امير (ع) فرمود و آنروز كه روم مغلوب شد يا جنگ جمل و صفين و خوارج سرپا شد تأويل آن آيات بروز كرد و همچنين آياتي كه بظهور امام (ع) خبر ميدهد آنروز كه آن حضرت تشريف بياورد تأويل آنها بروز ميكند و مقصود اين نيست كه همه بكلي بر غير آن وضعي است كه بيان شده است بلكه اگر تأويل باين معني مراد است البته ظاهر هم مراد است مثلا خداوند ميفرمايد قل أرأيتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن يأتيكم بماء معين در ظاهر كه ملاحظه كني البته اگر آب ما فرو رفت غير از خداوند نيست كسي كه آب بما بدهد و بايد شاكر نعمت او باشيم و سائل از او ، حال اگر اين را تأويل كردي كه اگر عقل از سر شما رفت يا باطن آنرا گرفتي كه اگر امام شما غايب شد كيست كه عقل بشما بدهد يا امام را ظاهر بكند صحيح است اما معذلك معني ظاهر آن هم سر جاي خود هست و مراد است ، باري و بسياري از آيات هست كه از همان حديث شريف كه سابقا روايت كردهايم ظاهر ميشود كه تأويل آنها يعني مصاديق ظاهره آنها در قيام قائم عليه السلام بروز بايد بكند خلاصه مقصود اشاره باصل مسئله بود و اين مرد منظورش اين است كه بگويد امروز يوم ظهور است و وقت تأويل كتاب و تأويل هم كه بر خلاف وضع ظاهر است پس هر چه من از تفسير كتاب ميگويم [ص 279] ولو هيچ دليلي در دست نداشته باشم بپذيريد و حال اينكه باين آساني نيست تو اول ظهور امام را ثابت بكن آن وقت از تأويل كتاب بگو و ظاهرش را هم باز درست كن زيرا كه هر چه از ظاهر خارج است متفرع بر ظاهر است بظاهر اگر چه در حقيقت ظاهر متفرع بر باطن است و خلاصه اين است كه هر دو مستلزم يكديگرند و ظاهر راه معرفت باطن است و امام (ع) فرمود قد علم اولوا الالباب ان الاستدلال علي ما هنالك لايعلم الا بما هاهنا و اخبار باين معني متعدد است .
باري و اما آنچه از غربت اسلام گفته آن هم راست است همين بس در غربت اسلام كه امثال شما پيدا شدهايد و اين جوره رخنهها در اسلام ميكنيد و احدي غير از مشايخ ما نصرت اسلام را نميكند و ايشانند كه بر اهل عالم ظاهر كردهاند بطلان شما را ولو اينكه معذلك فريقا هدي و فريقا حق عليهم الضلالة اما آنروز كه امام (ع) تشريف ميآورد ،
بگذرد اين روزگار تلختر از زهر بار دگر روزگار چون شكر آيد
اسلام از غربت بيرون ميآيد و بعزت و شوكت اصلي خود ميرسد و بعد از اين انشاء الله شرح اين مطالب بتفصيل ميآيد حاجت ببسط دادن اينجا نيست .
فصل - گفته است : و در اخبار و آثار باختلاف عبارات و بيانات بسيار است كه قرآن بهيئت انسان در قيامت ظاهر ميشود و مؤمنين خود را شفاعت مينمايد و كذلك آتشي افروخته ميشود و امر ميشود ناس داخل آن آتش شوند هر كه داخل از امتحان خالص بيرون آمده فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب و مؤمن ممتحن بالاجماع اصحاب قائم است مجملا قرآن بهيئت انسان بايد ظاهر شود چه كه اوست قرآن ناطق و از لسان مباركش آيات الهي ظاهر شود هر نفسي كه بيد خضوع و خشوع و تسليم و رضا گرفت و در نهايت تعظيم بوسيد و بسر گذاشت [ص 280] و شكر الهي نمود و عرض كرد آمنت بالله و آياته قد صدقنا الله و رسوله او مسلم حقيقي و مؤمن واقعي است و با ميزان مطابق شده و از محك صاف و خالص بيرون آمده و نعوذ بالله هر نفسي كه توقف كرد و يا اعراض نمود و اعتراض كرد و احتمال داد كه ممكن است نفسي كلماتي را بخدا نسبت دهد و از خدا نباشد همين احتمال و توقف و شبهه و انكار و اعراض و اعتراضي است كه بر نقطه فرقان و فرقان نموده بل اظهر و اعلي و اقوي چه كه مسلمين هزار و سيصد و ده سال است آيات را ميزان و محك الهي دانستهاند و راه نجات اعتقاد كردهاند و مكذبين آيات را لعن ميكنند و اهل جحيم و عذاب ميدانند .