فصل بدانكه تو و هر چه از اموال داري مال و مملوك خداوند عالم است جل شأنه و بايد همه را در راه او صرف و خرج نمائي زيرا كه او تو را از كتم عدم محض جود و كرم خود بوجود آورده و باز چيزهاي بسيار ديگر را هم از كتم عدم بوجود آورده و هر چه تو در بقاء خود بآن محتاج بوده‌اي بتو انعام فرموده محض جود و كرم خود و لهذا او سزاوارتر است بتو و اموال تو از خود تو پس در هر جا و در هر كس كه خدا ظاهر و جلوه‌گر است بايد جان [ص 239] و مال خود را در آنجا و از براي آن كس بقدري كه خدا در او ظاهر و هويدا است صرف و خرج نمائي و بديهي است كه خدا در حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله از همه مخلوقات بيشتر ظاهر و جلوه‌گر است و از اين جهت فرمود من رآني فقد رأي الحق يعني هر كس مرا ببيند خدا را ديده است پس بايد جميع مردم جان و مال خود را كلا طرا در جميع احوال صرف و خرج آن بزرگوار نمايند پس مال خود را در راه او دهند و چشم خود را در راه او استعمال و گوش خود را از براي او استعمال و دست و پاي خود را از براي او بكار برند و خون خود را اگر ضرور شود در ركاب او و براي رضاجوئي او بريزند چنانكه خداوند در كتاب خودش ميفرمايد النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم يعني پيغمبر اولي است بمؤمنين از خود مؤمنين و نيز بديهي است كه باز خداوند در ائمه طاهرين و صديقه كبري سلام الله عليهم اجمعين از همه مخلوقات ظاهرتر است زيرا كه ايشان با رسول خدا صلي الله عليه و آله از يك طينتند بلكه خود پيغمبرند چنانكه در آيات و روايات و بسياري از زيارات تصريح باين معني شده است و از اين جهت است كه در حق ايشان ميخواني الحق معهم و فيهم و بهم يعني حق در ايشان و با ايشان و از ايشان است پس بايد جميع مردم جان و مال خود را كلا طرا در جميع موارد صرف و خرج ايشان كنند چنانكه ذكر شد و بايد خون خود را بجهت خاطر ايشان و بجهت رضاجوئي ايشان اگر ضرور شود در ركاب ايشان بريزند چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله درباره حضرت امير عليه السلام فرمود من كنت مولاه فهذا علي مولاه يعني هر كس من اولي باويم علي اولي باوست و باز بديهي است كه مؤمناني كه در تحت رتبه رسول خدا و ائمه هدي عليهم السلامند [ص 240] بحسب رتبه يا از تو برتر و بزرگترند و ايشان كساني هستند كه ايمان ايشان از تو قويتر است و يا با تو مساوي و هم‌شانه‌اند و ايشان كسانيند كه ايمان ايشان در قوت و ضعف مثل ايمان تو است و يا از تو پست‌تر و كوچكترند و ايشان كساني هستند كه ايمانشان از ايمان تو ضعيف‌تر است پس اگر از تو بزرگترند و ايمان ايشان از ايمان تو قوي‌تر است لامحاله خداوند عالم جل شأنه در ايشان ظاهرتر است پس حق ايشان آن است كه ايشان را بر خود ايثار كني يعني با وجود احتياج خود بآنچه داري اول بايشان بدهي و ايشان را بر خود اختيار نمائي و در اين صورت در زمره كساني خواهي بود كه خدا در حق ايشان ميفرمايد يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصة و حاصل مضمون شريفش آنكه ايثار و اختيار ميكنند غير را بر خود اگر چه خود محتاج باشند و اگر با تو مساويند و ايمانشان در قوت و ضعف مانند ايمان تو است لامحاله خداوند عالم جل شأنه در ايشان بقدري ظاهر است كه در تو هم همانقدر ظاهر است پس حق ايشان بر تو آن است كه در هر چه داري با ايشان مواسات نمائي يعني ايشان را در جاه و مال و عزت مساوي خود نمائي زيرا كه همان قدر كه خدا در تو ظاهر و جلوه‌گر است در ايشان هم نيز ظاهر و جلوه‌گر است بدون تفاوت و بديهي است كه مال و جاه و عزت تو هم بايد در راه خدا صرف و خرج شود زيرا كه او سزاوارتر است بآنها از خود تو پس راهي ندارد كه تو بر برادر مساوي با خودت برتري داشته باشي در چيزي از مال و عزت بلكه بايد هر چه داري با او نصف كني مگر در چيزهائي كه در شريعت مقدسه تنصيف و مواسات در آن جايز نيست و اگر از تو كوچك‌ترند و ايمان ايشان [ص 241] از ايمان تو ضعيف‌تر است لامحاله خداوند عالم جل شأنه در ايشان كمتر ظاهر است از آن قدر كه در تو ظاهر است پس در اين صورت حق ايشان بر تو آن است كه از فضول مال و جاه و عزت خود بايشان بدهي و از چيزهائي كه زيادتر از خود و بيشتر از مقدار كفايت خود داري بر ايشان انفاق كني كه اگر چنين نكني حق خدا را از خدا منع كرده‌اي و مال خود او را در راه خود او صرف و خرج نكرده‌اي پس مال مال خداست در نزد هر يك از بندگان كه باشد و بايد آنرا در راه خود او خرج نمود و تسليم خود او نمود در هر جا بقدري كه ظاهر و جلوه‌گر است و برادراني كه تو از براي خود در سفر باطن ميگيري و عدد ايشان موافق حكمت بايد چهار باشد جماعتي هستند كه در رتبه با تو مساويند نه كساني كه بحسب رتبه از تو بالاترند زيرا كه بزرگتر از تو با تو رفاقت و مجالست نمي‌كند در جميع احوال و اوقات و تو هم طاقت مجالست و مصاحبت با او را نداري و نمي‌تواني با او در راه باطن سلوك نمائي مگر بعد از آني كه باو ملحق شوي پس در اين صورت تو را رفاقت با او ممكن است و چنانكه بزرگتر از تو با تو رفاقت و برادري در سلوك در راه باطن نمي‌كند تو هم لامحاله با كوچكتر از خود رفاقت خاصه در راه باطن نخواهي كرد بجهت آنكه چندان از او منتفع نمي‌شوي اگر چه مؤمنان همه با يكديگر برادرند و بايد اداء حقوق يكديگر را هم بنمايند ولي برادري و رفاقت همه با هم عام است و خاص نيست زيرا كه برادري خاصه مواسات را لازم دارد و بديهي است كه يك نفر با همه مؤمنان نمي‌تواند مواخات و مواسات نمايد پس برادران طريقت تو با تو هم‌شانه و [ص 242] هم‌رتبه‌اند و تكليف تو نسبت بايشان و بهمان سه نفر مواسات است كه با خودت چهار نفر ميشوند نه با ساير مردم مگر آنكه از رتبه تو بالاتر روند پس در اين صورت حق ايشان ايثار است چنانكه ذكر شد و اما مؤمناني كه از تو كوچك‌ترند بايد از فضول اموال خود بر ايشان انفاق كني پس حق برادران خاصه تو در طريقت مواسات است و بايد آنچه داري از مال و عزت با ايشان تنصيف كني و الا در اداء حقوق ايشان كوتاهي كرده‌اي و كوتاهي در اداء حقوق ايشان البته كوتاهي در اداء حقوق خداست چنانكه دانستي و اين مجمل بيان حقوق برادران بود كه ذكر شد

و در بعضي از اخبار هم حقوقي چند كه تفصيل بعضي از همين مجمل است ذكر شده و بجهت تيمن و تبرك و زيادتي بصيرت بعضي از آن اخبار را در اينجا نقل ميكنم و لا قوة الا بالله از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مروي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند مسلم بر برادر خود سي حق دارد و بريء الذمه از آن حقوق نمي‌شود مگر آنكه آنها را ادا كند يا از او عفو كنند ميپوشد لغزش او را و رحم ميكند بر اشك او و ميپوشاند عورت او را و مسامحه ميكند بر لغزش و خطاي او و قبول ميكند عذر او را و رد ميكند غيبت او را و مداومت ميكند بر نصيحت او و حفظ ميكند دوستي او را و رعايت ميكند عهد او را و عيادت ميكند مرض او را و حاضر ميشود بر جنازه او و اجابت ميكند دعوت او را و قبول ميكند هديه او را و مكافات ميكند صله او را و شكر ميكند نعمت او را و نيكو ياري ميكند او را و حفظ ميكند زوجه او را و برمي‌آورد حاجت او را و قبول ميكند شفاعت او را و تحيه ميگويد عطسه او را و دلالت ميكند گم‌شده او را و رد ميكند جواب سلام [ص 243] او را و تحسين ميكند كلام او را و نيكو ميشمرد انعام او را و تصديق ميكند قسم او را و دوست ميدارد دوست او را و دشمن نمي‌دارد او را و ياري ميكند او را در حالي كه ظالم است و در حالي كه مظلوم است اما نصرت او در حالي كه ظالم است اين است كه برميگرداند او را از ظلم كردن و اما نصرت او در حالي كه مظلوم است اين است كه اعانت ميكند او را بر گرفتن حق او و وانمي‌گذارد او را و دوست ميدارد از براي او از خير آنچه را كه از براي خود دوست ميدارد و مكروه ميدارد از براي او از شر آنچه را كه از براي خود مكروه ميدارد و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه از حق مؤمن بر برادر مؤمن او آن است كه سير كند او را در گرسنگي او و بپوشاند عورت او را و او را از اندوه و حزن او فارغ كند و قرض او را ادا نمايد پس چون بميرد خليفه او شود در اهل و عيال و فرزندان او و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه مسلمان برادر مسلمان است و چشم اوست و آئينه اوست و دلالت‌كننده اوست خيانت باو نمي‌كند و خدعه با او نمي‌كند و ظلم بر او نمي‌كند و تكذيب او را نمي‌كند و غيبت او را نمي‌كند و در حديث ديگر فرمود حق مسلم بر مسلم آن است كه سير نشود و حال آنكه برادر او گرسنه باشد و سيرآب نشود و حال آنكه برادر او تشنه باشد و لباس نپوشد و حال آنكه برادر او برهنه باشد پس چه قدر بزرگ است حق مسلم بر برادر مسلم او و در حديث ديگر فرمود دوست بدار از براي برادر مسلمان خود آنچه را كه از براي خود دوست ميداري و اگر محتاج شدي پس سؤال كن از او و اگر سؤال كرد از تو عطا كن باو و بايد ملول نشوي از نيكي كردن باو و بايد او هم ملول نشود [ص 244] از نيكي كردن بتو از براي او پشتي باش پس بدرستي كه او هم از براي تو پشتي است هر گاه غايب شود حفظ كن او را در غياب او و هر گاه حاضر شود زيارت كن او را و او را اجلال و اكرام كن پس بدرستي كه او از تو است و تو از اوئي و اگر بر تو عتاب كند پس از او مفارقت مكن تا او را از خود خشنود نمائي و اگر خيري باو رسد خدا را حمد كن و اگر مبتلا شود در كمك كردن او بازوي او باش و اگر امري بر او دشوار شود اعانت كن او را و چون آدمي ببرادر خود اف گويد دوستي مابين آن دو منقطع ميشود و چون باو بگويد تو دشمن مني يكي از آن دو كافر ميشود و هر گاه متهم سازد او را آب ميشود ايمان در دل او چنانكه آب ميشود نمك در آب و در حديث ديگر فرمود كه از جمله حقوق مؤمن بر مؤمن آن است كه دوست بدارد او را در سينه خود و مواسات كند با او در مال خود و خليفه او شود در اهل و عيال او و نصرت كند او را بر كسي كه ظلم باو كند و اگر مالي در ميان مسلمين تقسيم شود و او غايب باشد قسمت او را بگيرد و اگر فوت شود زيارت كند قبر او را و در حديث است كه معلي از آن حضرت سؤال نمود از حق مؤمن پس فرمودند هفتاد حق است خبر نمي‌دهم تو را مگر بهفت حق از آنها بعلت آنكه من بر تو مهربانم ميترسم متحمل نشوي عرض كرد چرا ان شاء الله فرمودند سير نشوي و او گرسنه باشد و لباس نپوشي و او برهنه باشد و بوده باشي راهنماي او و بوده باشي پيراهني كه ميپوشد آن را و بوده باشي زبان او كه با آن زبان سخن ميگويد و دوست بداري از براي او هر چه را براي خود دوست ميداري و اگر از براي تو جاريه‌اي باشد ميفرستي او را كه رختخواب او را بگستراند [ص 245] و سعي ميكني در برآوردن حاجتهاي او شب و روز پس چون اينها را بجاي آوري وصل كرده‌اي دوستي خود را بدوستي ما و دوستي ما را بدوستي خدا و در حديث ديگر است كه معلي بآن حضرت عرض كرد حق مسلم بر مسلم چيست فرمودند هفت حق است كه هر يك از آنها بر او واجب است و اگر ضايع كند چيزي از آن حقوق را بيرون رفته است از دوستي خدا و طاعت او عرض كرد فداي تو شوم آن حقوق چيست فرمودند اي معلي بدرستي كه من بر تو مهربانم ميترسم ضايع كني و حفظ نكني و بداني و عمل نكني عرض كرد لا قوة الا بالله فرمودند آسان‌تر حقي از آن حقوق آن است كه دوست بداري از براي او هر چه را براي خود دوست ميداري و مكروه داري از براي او هر چه را براي خود مكروه ميداري و حق دويم آن است كه اجتناب كني از سخط و غضب او و متابعت نمائي رضاي او را و اطاعت كني امر او را و حق سيم آن است كه اعانت كني او را بجان و مال و زبان و دست و پاي خودت و حق چهارم آن است كه چشم او و دليل او و آئينه او باشي و حق پنجم آن است كه سير نشوي و او گرسنه باشد و سيرآب نشوي و او تشنه باشد و نپوشي و او برهنه باشد و حق ششم آن است كه براي تو خدمتكاري باشد و از براي برادر تو خدمتكاري نباشد پس واجب است كه خادم خود را بفرستي جامهاي او را بشويد و طعام او را بسازد و رختخواب او را بگستراند و حق هفتم آن است كه سوگند او را راست شمرده قبول كني و مريض او را عيادت نمائي و جنازه او را حاضر شوي و چون بداني از براي او حاجتي است خود مبادرت بقضاي حاجت او كني و او را ملجأ نكني كه در آن حاجت از تو سؤال نمايد پس [ص 246] چون اينها را بجاي آوردي متصل نموده‌اي دوستي خود را بدوستي او و دوستي او را بدوستي خود و از فقه‌رضوي منقول است كه فرمود بدان خدا تو را رحمت كند بدرستي كه حق برادران واجب است و لازم است كه فداي ايشان كنيد جانها و گوشها و چشمها و دستها و پاها و جميع اعضا و جوارح خودتان را و ايشانند حصارهاي شما آنچنان حصارهائي كه بسوي آنها پناه ميبريد در سختيهاي دنيا و آخرت سنگيني مكنيد در اداء حقوق ايشان و مخالفت ايشان مكنيد و غيبت ايشان را منمائيد و ترك مكنيد نصرت ايشان را و نه اعانت نمودن ايشان را و بذل كنيد جانها و مالهاي خود را از براي ايشان و اقبال بخداي عزوجل نمائيد بدعا كردن بر ايشان و بمواسات كردن با ايشان و ايشان را مساوي با خود نمائيد در هر چه جايز است مواسات و مساوات در آن نمايند و ياري نمائيد ايشان را در حالي كه ظالم باشند و در حالي كه مظلوم باشند بسبب دفع نمودن از ايشان تا اينكه ميفرمايد روايت ميكنم از عالم عليه السلام كه ايستادند در مقابل خانه كعبه و بعد از آن فرمودند چه قدر بزرگ است حق تو اي خانه كعبه و بخدا قسم كه حق مؤمن هرائينه بزرگتر است از حق تو و روايت شده است كه هر كس هفت مرتبه طواف خانه كعبه كند مينويسد خدا از براي او شش‌هزار حسنه را و محو ميفرمايد از نامه عمل او شش‌هزار سيئه را و بلند ميكند از براي او شش‌هزار درجه را و برآوردن حاجت مؤمن فضيلتش بيشتر است از طوافي و طوافي و شمردند تا ده مرتبه و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند بپرهيزيد از خدا و با يكديگر برادراني باشيد نيكي‌كننده و دوستي‌كننده در راه خدا و صله‌كننده و رحم‌كننده [ص 247] و زيارت كنيد يكديگر را و ملاقات نمائيد با يكديگر و ذكر نمائيد امر ما را و زنده كنيد آن را و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه بمردي فرمودند خبر ده مرا از كساني كه نزد شما هستند هر گاه كسي از ايشان ردائي نداشته باشد و در نزد بعضي از برادران او ردائي باشد باو ميدهند عرض كرد نمي‌دهند فرمودند هر گاه ازاري نداشته باشد بعضي از برادران ازار زيادتي خود را باو ميدهد تا ازاري از براي خود پيدا كند عرض كرد نمي‌دهد پس آن حضرت دست خود را بر زانوي خود زدند و فرمودند اين جماعت با يكديگر برادر نيستند و روايت شده است كه ابن‌اعين سؤال نمود از حضرت صادق عليه السلام از حق مسلم بر برادر خود پس جواب او را نفرمودند تا اينكه گفت آمدم آن حضرت را وداع نمايم عرض كردم از شما سؤال كردم و جواب مرا نفرموديد فرمودند بدرستي كه ميترسم كافر شويد و بدرستي كه شديدتر آنچه خدا واجب كرده است بر خلق خود سه چيز است انصاف دادن مؤمن بر نفس خود تا اينكه راضي نشود از براي برادر مؤمن خود مگر بآنچه راضي ميشود از براي خودش و مواسات نمودن با برادر مؤمن در مال و ياد كردن خدا در هر حال و آن سبحان الله و الحمد لله نيست و لكن ياد خدا ميكند در نزد آنچه خدا بر او حرام كرده پس ترك ميكند آن را و حضرت صادق عليه السلام بمردي فرمودند دوستان ما را سلام برسان و ايشان را وصيت كن بتقوي ورزيدن و بر اينكه صله كند غني ايشان فقير ايشان را و قوي ايشان ضعيف ايشان را و بر اينكه حاضر شود زنده از ايشان بر جنازه مرده ايشان و بر اينكه ملاقات نمايند يكديگر را در خانهاي خود پس [ص 248] بدرستي كه در ملاقات كردن بعضي از ايشان بعضي ديگر را حيات امر ماست بعد از آن فرمود خدا رحمت كند بنده‌اي را كه احياء امر ما را كند و از آن حضرت مروي است كه مؤمن صاحب الفت است و خيري نيست در كسي كه الفت نمي‌گيرد و الفت نمي‌دهد و روايت شده است كه شخصي بحضرت امام محمد باقر عليه السلام عرض كرد فداي تو شوم چه ميفرمائي درباره مسلماني كه بيايد نزد مسلماني ديگر و حال آنكه او در منزل خود باشد و از او اذن دخول طلبد و باو اذن ندهد و بسوي او بيرون نيايد فرمودند هر مسلمي كه بزيارت مسلمي رود يا حاجتي از او طلب نمايد و او در منزل خود باشد و از او اذن دخول طلبد پس باو اذن ندهد پيوسته در لعنت خدا خواهد بود تا يكديگر را ملاقات نمايند عرض كرد فداي تو شوم در لعنت خدا خواهد بود تا ملاقات نمايند يكديگر را فرمودند بلي و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه مؤمن برادر پدري و مادري مؤمن است ملعون ملعون است كسي كه متهم سازد برادر خود را ملعون ملعون است كسي كه غش كند با برادر خود ملعون ملعون است كسي كه نصيحت نكند برادر خود را ملعون ملعون است كسي كه حجاب مابين خود و برادر خود قرار دهد و او را از آمدن نزد خود منع نمايد ملعون ملعون است كسي كه غيبت كند برادر خود را و از حضرت امام رضا عليه السلام مروي است كه سه نفر از بني‌اسرائيل مؤمني را منع نمودند و باو اذن ندادند كه بر ايشان داخل شود بعد از آن همراهي او كردند در راهي پس نازل شد آتشي از آسمان و آن سه نفر را سوخت و آن ديگري را نسوخت و باقي ماند و منقول است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ببعضي از اصحاب خود فرمودند بايد [ص 249] مطلع نشود صديق تو بر سر تو مگر بر آن قدري كه اگر دشمن تو مطلع بر آن شود بتو ضرر نرساند بعلت آنكه صديق بسا اين كه دشمن شود و حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام در حديثي فرمودند بايد حشمت از ميان تو و برادرت نرود باقي بگذار چيزي از آنرا پس بدرستي كه رفتن حشمت از ميان رفتن حياست از ميان و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه بر مؤمن وارد ميشود حاجتي از برادر او و نيست چيزي در نزد او كه قضاي حاجت او را نمايد پس باين سبب اندوهناك ميشود دل او پس خداي تبارك و تعالي او را داخل بهشت ميكند بسبب اندوه او و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروي است كه واجب است بر مؤمن كه نصيحت كند مؤمن را و از آن حضرت منقول است كه كسي از شما چنين نداند كه چون مؤمني را مسرور كند همان مؤمن را مسرور كرده پس بس بلكه بخدا قسم ما را مسرور كرده بلكه بخدا قسم رسول خدا را صلي الله عليه و آله مسرور كرده و در حديث ديگر فرمودند از محبوب‌ترين اعمال نزد خداي عزوجل داخل كردن سرور است بر مؤمن كه سير كند او را از گرسنگي و برطرف كند اندوه او را يا ادا كند دين او را و در حديث ديگر فرمودند هر كس داخل كند بر مؤمني سروري را خلق ميكند خدا از آن سرور خلقي را پس ملاقات ميكند آن خلق را نزد مردن خود پس ميگويد باو بشارت باد تو را اي دوست خدا بكرامت و رضواني از خدا پس پيوسته با او خواهد بود تا او را داخل قبرش كنند پس باز باو ميگويد بشارت باد تو را پس چون مبعوث شود ملاقات ميكند او را و بشارت ميدهد او را بمثل همان پس پيوسته با اوست و او را بشارت ميدهد پس باو ميگويد تو كيستي خدا [ص 250] تو را رحمت كند ميگويد من همان سروري هستم كه مرا داخل كردي بر فلان مؤمن و در حديث ديگر فرمودند هر كس داخل كند سروري را بر مؤمني پس بتحقيق كه داخل كرده است آن را بر خدا و هر كس اذيت كند مؤمني را پس بتحقيق كه اذيت كرده است خدا را در عرش او و خدا انتقام ميكشد از ظلم‌كننده بر خود و در حديث ديگر فرمودند هر كس برآورد از براي برادر مؤمن خود حاجتي را برمي‌آورد خدا از براي او صدهزار حاجت در روز قيامت كه از جمله آنها و اول آنها بهشت است و از جمله آنها اين است كه داخل بهشت ميكند خويشان و شناسايان و برادران او را بعد از اينكه از نواصب نباشند و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه واجب است از براي مؤمن كه بپوشد بر مؤمن هفتاد گناه كبيره را و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر مؤمني كه راه رود با برادر مؤمن خود و نصيحت نكند او را پس بتحقيق كه خيانت كرده است بخدا و رسول او و در حديث ديگر فرمودند هر مردي از شيعيان ما كه بيايد نزد مردي از برادران خود پس استعانت بجويد از او در حاجت خود و اعانت نكند او را با وجود توانگري مبتلا ميكند خدا او را كه برآورد حاجتهاي دشمني از دشمنان ما را و بسبب آنها عذاب ميكند او را روز قيامت و حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام فرمودند هر كس يكي از برادران او در بعضي از احوال باو پناه برد و او را پناه ندهد بعد از آنكه قادر بر پناه دادن او باشد پس بتحقيق كه قطع كرده است دوستي خداي عزوجل را و از حضرت سيد الساجدين عليه السلام مروي است كه فرمودند من حيا ميكنم از پروردگار خود كه سؤال كنم از او بجهت برادري از برادران خود بهشت را و بخل نمايم [ص 251] بر آن برادر از دادن دينار و درهم پس هر گاه روز قيامت شود بمن گفته ميشود كه اگر بهشت از تو بود هرائينه در دادن بهشت بخيل‌تر و بخيل‌تر و بخيل‌تر بودي و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه فرمود هر مؤمني كه منع كند مؤمني را از چيزي كه احتياج بآن دارد با وجود قدرت بر آن چيز خواه خود داشته باشد و خواه در نزد غيري يافت شود برپا ميدارد خدا او را روز قيامت در حالتي كه روي او سياه و چشمهاي او ازرق و دستهاي او بگردنش بسته باشد پس گفته ميشود كه اين خيانت‌كننده بخدا و رسول است بعد از آن امر ميشود كه او را بآتش برند و در حديث ديگر فرمودند كه هر كس از براي او خانه‌اي باشد و مؤمني محتاج بسكناي آن خانه شود و او را منع از آن نمايد خداي عزوجل ميفرمايد اي ملائكه من بخل نمود بر بنده من در سكناي دنيا قسم بعزت خودم كه سكنا نمي‌كند در بهشت من ابدا و از رسول خدا صلي الله عليه و آله مروي است كه حلال نيست از براي شخص مسلمان كه مهاجرت كند از برادر خود بيشتر از سه روز و در حديث ديگر فرمودند كه دو نفر مسلمان مهاجرت از يكديگر نمي‌كنند و بدون آشتي سه روز نمي‌مانند مگر اينكه بيرون ميروند از اسلام و در ميان آن دو دوستي نيست پس هر يك از آن دو كه در سخن گفتن با برادر خود پيشي گيرد پيشي خواهد گرفت بسوي بهشت در روز حساب و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند دو مؤمن از يكديگر مفارقت نمي‌كنند زياده از سه روز مگر اينكه من بيزار ميشوم از آن دو در روز سيم و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه چون روز قيامت شود منادي ندا ميكند كجايند [ص 252] منع‌كنندگان اولياء من پس برميخيزند قومي كه بر رخساره‌هاي ايشان گوشت نيست پس گفته ميشود اين جماعت كسانيند كه اذيت كرده‌اند مؤمنان را و نصب عداوت ايشان نموده‌اند و عناد با ايشان ورزيده‌اند و ايشان را بمشقت انداخته‌اند در دين خودشان بعد از آن امر ميشود كه آن جماعت را بجهنم برند حضرت فرمودند بخدا قسم اين جماعت كساني بودند كه بقول مؤمنين ميگفتند و لكن حبس كردند حقوق مؤمنان را و افشا نمودند سر ايشان را و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه هر كس استخفاف كند بفقير مسلماني پس بتحقيق كه استخفاف نموده است بحق خدا و خدا استخفاف ميكند باو در روز قيامت مگر اينكه توبه كند و در حديث ديگر فرمود هر كس ظلم كند بر فقيري يا دست‌درازي باو كند يا حقير بشمرد او را خدا حقير ميكند او را روز قيامت مثل مورچه در صورت مردي تا داخل آتش شود و از رسول خدا صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند اي گروه كساني كه اسلام آورده‌ايد بزبان خود و خالص نشده است ايمان در قلب شما مذمت مسلمين را مكنيد و تجسس از عيوب ايشان منمائيد كه هر كس تجسس از عيبهاي ايشان كند خدا تجسس از عيب او كند و هر كس خدا تجسس از عيب او كند او را رسوا خواهد كرد اگر چه در خانه خودش باشد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه كمتر چيزي كه مرد را بيرون ميبرد از ايمان آن است كه مردي با مردي برادري كند در دين خود پس شماره كند بر او لغزشها و بديهاي او را بجهت اينكه او را بآنها يك روزي سرزنش دهد و از آن حضرت منقول است كه هر كس سرزنش كند مؤمني را بگناهي نمي‌ميرد تا آن گناه را خود مرتكب [ص 253] شود و در حديث ديگر فرمودند هر كس توبيخ و سرزنش نمايد مؤمني را سرزنش و توبيخ ميكند خداي عزوجل او را در دنيا و آخرت و از حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام مروي است كه ابوذر سرزنش نمود مردي را بمادرش در عهد حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله پس باو گفت اي سياه‌زاده و مادرش سياه بود پس رسول خدا صلي الله عليه و آله بابي‌ذر فرمودند سرزنش ميدهي او را بمادرش اي اباذر پس پيوسته ابوذر سر و روي خود را بخاك ميماليد تا رسول خدا صلي الله عليه و آله از او راضي شدند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه هر كس بر مؤمن روايتي كند و بخواهد بآن روايت بدي آن مؤمن را و برطرف نمودن مروت او را تا بيفتد از نظرهاي مردم بيرون ميبرد خدا او را از ولايت خود بسوي ولايت شيطان پس شيطان قبول نمي‌كند او را و از رسول خدا صلي الله عليه و آله مروي است كه هر كس بشنود فاحشه‌اي را پس افشا كند آن را مثل كسي است كه آن فاحشه را بجاي آورده باشد و هر كس بشنود نيكي را پس افشا كند آنرا مثل كسي است كه آن نيكي را بجاي آورده باشد و از آن حضرت نيز مروي است كه سب كردن مؤمن فسوق است و جنگ كردن با مؤمن كفر است و خوردن گوشت مؤمن معصيت است و حرمت مال مؤمن مثل حرمت خون اوست و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروي است كه چون مردي ببرادر مؤمن خود اف گويد بيرون ميرود از دوستي او و چون باو گويد تو دشمن مني كافر ميشود يكي از آن دو و قبول نمي‌كند خدا از مؤمني عملي را در حالتي كه پنهان كرده باشد در دل و سينه خود بدي را بر ضرر برادر مؤمن خود و در حديث ديگر فرمودند [ص 254] حذر كنيد از اين كه لعنت كنيد مؤمني را كه آن لعنت بر خود شما واقع ميشود و از رسول خدا صلي الله عليه و آله مأثور است كه هر كس نظر كند بمؤمن بنظري كه بترساند او را بنظر خود ميترساند خداي عزوجل او را روزي كه سايه‌اي نيست مگر سايه او و از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه از پدر خود و او از پدران عالي‌مقدار خود عليهم السلام نقل فرموده كه حلال نيست از براي مسلماني كه بترساند مسلماني را و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مأثور است كه هر كس اعانت كند ظلم‌كننده بر مؤمن را بنصف كلمه ملاقات ميكند خداي عزوجل را و نوشته است مابين دو چشم او مأيوس است از رحمت خدا و از رسول خدا صلي الله عليه و آله مأثور است كه هر كس غيبت كند مرد مسلمي را باطل ميشود روزه او و ميشكند وضوي او و مي‌آيد روز قيامت و بوي دهان او گنديده‌تر از جيفه است متأذي ميشوند از آن بو اهل موقف و اگر بميرد قبل از آنكه توبه كند مرده است در حالتي كه حلال شمرده است حرام خداي عزوجل را آگاه باش هر كس تفضل كند بر برادر خود در غيبتي كه شنيده است آنرا درباره برادر خود در مجلسي پس برگرداند آن غيبت را از برادر خود برميگرداند خدا از او هزار در از بدي را در دنيا و آخرت و اگر رد نكند آن غيبت را و حال آنكه قادر بر رد آن باشد بر او خواهد بود مثل گناه كسي كه غيبت كرده باشد آن برادر را هفتاد مرتبه تمام شد حديث پس اي برادر من بچشم عبرت در اين احاديث شريفه نظر كن و تدبر كن در مضامين آنها كه بعد از اندك تدبر بر تو واضح خواهد شد كه گرفتن برادراني چند از مؤمنان در سفر باطن و در راه خدا بر تو لازم است و بعد [ص 255] از گرفتن برادراني چند بمقتضاي رضاي خدا و رسول كوشش نما كه حقوق ايشان را مهما امكن ادا كني و با ايشان و ساير مؤمنان و مسلمانان چنانكه تو را در آيات و روايات بسيار امر فرموده‌اند سلوك نمائي و مانند جهال كه از سلوك بسوي خدا و اداء حقوق برادران سنگيني ميكنند مگو كجاست رفيق و پيدا نمي‌شود مؤمني كه با او برادري و رفاقت كنم زيرا كه اين عذري است كه نفس اماره تو بآن متعذر ميشود و چون تو را ميخواهد از برادران و برادري با ايشان بازدارد اين گونه عذرها را مي‌آورد و الا تكليف تو آن نيست كه بگردي و شخص معصومي و كاملي را پيدا كني و آنگاه با او رفاقت و برادري كني چرا كه كملين و بزرگان دين و مؤمنان بلندمرتبه خود را از اين خلق منكوس پنهان دارند و دست ما و تو بدامان ايشان نمي‌رسد و اگر هم بالاتفاق يكي از ايشان را بشناسيم با ما و تو برادري و مصاحبت خاص نمي‌كنند و ما و تو هم طاقت و بنيه سلوك با ايشان را نداريم و نمي‌توانيم پيوسته با ايشان راه رويم مانند كودكي كه بنهايت جاهل و ناقص و بي‌فهم است و نمي‌تواند با پدر بزرگ عاقل حكيم خود راه رود پس برادراني كه ما و تو بايد با ايشان برادري و مرافقت كنيم مانند خود ما خواهند بود و لامحاله از ايشان خطاها و گناهاني چند صادر ميشود چنانكه از خود ماها هم صادر ميشود و بايد ايشان چشم از خطاهاي ما بپوشند و ما چشم از خطاهاي ايشان بپوشيم تا خرده خرده بار برادري بمنزل رسد و ترقي از براي هر يك بر حسب رتبه و استعداد قابليت او حاصل شود و نبايد برادران خطاها را بر يكديگر بگيرند و بسبب خطاها از يكديگر بريده جدائي كنند چنانكه حضرت امام رضا از پدر بزرگوار خود عليهما السلام روايت [ص 256] كرده‌اند كه زود مگيريد بر شيعيان ما كه اگر يك پاي ايشان بلغزد پاي ديگر را ثابت و محكم ميكنند و فرمودند چگونه ميشود كه برادر تو موافق با تو باشد در جميع صفات و افعال و احوال خود و منقول است كه جماعتي در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودند و آن بزرگوار از براي ايشان حديث ميفرمود در اين وقت مردي از ايشان ذكر نمود مردي را و درباره او چيزي گفت و شكايت از او كرد پس حضرت باو فرمودند چگونه ميشود برادر تو بكل خود با تو موافق باشد و در حديث ديگر فرمود جستجو از عيبهاي مردم مكن كه بي رفيق باقي خواهي ماند و در حديث ديگر فرمودند از انصاف نيست طلب نمودن انصاف از برادران تمام شد حديث پس تو اگر طلب كني از برادران خود كه هميشه انصاف دهند و اگر اغماض از خطاي ايشان نكني و بر ايشان بگيري بي‌انصافي كرده‌اي و بسا اينكه عاقبت بي برادر خواهي ماند و اگر چشم از خطاي ايشان بپوشي و از ايشان مطالبه انصاف نكني و جستجو از عيبهاي ايشان ننمائي و بقدر بنيه و طاقت ايشان از ايشان متوقع باشي در اين صورت انصاف داده‌اي و برادري هم بانجام خواهد رسيد پس با همين برادراني كه مثل تو هستند بايد برادري كني و حقوق ايشان ادا نمائي و چنانكه در اخبار اهل بيت عليهم السلام وارد شده با ايشان سلوك و رفتار نمائي و بدانكه بسيار صعب و سخت است بر اين نفوس ناقصه خصوصا در آخرالزمان كه حقوق برادران را چنانكه شايد و بايد ادا كنند زيرا كه زمان زمان غلبه شهوات و عادات و طبايع است و اغلب مردم از پي هوا و هوس خود ميروند و با وجود غلبه شهوات و طبايع و با وجود متابعت هوا و هوس نمي‌توان اداء حقوق برادران نمود چرا كه شهوات [ص 257] و طبايع و هوا و هوس هرگز باداء حقوق برادران ميل و رغبت نمي‌كنند بلكه پيوسته از آن منع ميكنند و از اين جهت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديثي فرمودند سه چيز است كه اين امت طاقت آنها را ندارند مواسات كردن با برادر در مال و انصاف دادن از براي مردم در جائي كه بر خود شخص ضرر داشته باشد و ياد كردن خدا در هر حال پس بمقتضاي اين حديث شريف و ساير احاديث مردم طاقت مواسات با اخوان و اداء حقوق ايشان را ندارند و لهذا امر اخوت و برادري را بكلي ترك نموده گويا با يكديگر معاهده بر ترك آن نموده‌اند بطوري كه گويا در كتاب و سنت امر بآن نشده با وجود آنكه احاديث و روايات وارده در اين باب زياده از احصاست بلي چون مشايخ ما اعلي الله مقامهم و رفع في الخلد اعلامهم اين امر را تشييد فرمودند و كتابها در اين خصوص تصنيف و تأليف نمودند و احاديث و آيات را در اين باب ذكر فرمودند و دوستان و متابعت كنندگان خود را بر برادري و اداء حقوق اخوان تحريص و ترغيب فرمودند پس باين جهت و بنور هدايت ايشان و بحرارت تربيت ايشان اتباع و دوستان ايشان اين امر گوشزد ايشان شد و بعضي در صدد اداء حقوق اخوان برآمدند و مابين ايشان زيادتر از ساير مردم الفت پيدا شد چنانكه در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و در زمان ائمه هدي عليهم السلام بسبب هدايت و حرارت تربيت ايشان مابين مؤمنين و مسلمين الفت و برادري پيدا شد و در صدد اداء حقوق اخوان بعضي از ايشان برآمدند و شاهد بر اين مدعي آنكه خداوند ميفرمايد و اذكروا نعمة الله عليكم اذ كنتم اعداءا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا و حاصل معني اين آيه شريفه آنكه ياد كنيد وقتي را كه [ص 258] با يكديگر دشمن بوديد پس خداوند تأليف فرمود مابين دلهاي شما و صبح كرديد بسبب نعمت خدا در حالتي كه با يكديگر برادر شديد پس چون مشايخ ما اعلي الله مقامهم و رفع في جنان الخلد اعلامهم مشايعت و متابعت آل‌محمد عليهم السلام را در جميع حركات و سكنات خود نمودند و مردم را بسوي محبت و مودت آل‌محمد عليهم السلام دعوت كردند و محبتهاي خلق را از كانون سينه ايشان بفضل محبت خود بعرصه ظهور و شهود آوردند و پيوسته مردم را بمقتضاي سر توحيد دلالت و هدايت و تحريص بر تأليف و برادري نمودند باين جهتها في الجمله الفت در ميان اتباع و دوستان ايشان از فرقه محقه اثناعشريه كثر الله امثالهم پيدا شد و باين واسطه ممتاز از ساير فرقه‌ها شدند و معذلك كله اين الفت و اين گونه اخوت چنانكه بايد و شايد و بر حسب رضاي ايشان نيست بلكه اين الفت و اين اخوت نمونه و نشانه‌اي است از الفت و اخوتي كه بعد از اين در زمان غلبه دولت حق و در هنگام ظهور امام همام عليه السلام بايد ظاهر و برقرار شود چنانكه از اسحق بن عمار مروي است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه گفت در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بودم پس ذكر فرمود مواسات كردن با برادران را و آنچه را كه واجب است از حقوق ايشان پس داخل قلب من شد امر عظيمي و بزرگ شمردم فرمايش آن بزرگوار را پس حضرت فرمودند اين است و جز اين نيست كه اين وقتي ميشود كه قائم ما اهل بيت ظاهر شود پس در آن وقت اداء حقوق اخوان چنانكه بايد و شايد واجب ميشود تمام شد حديث پس آنچه از حقوق اخوان در اين زمانها بيان ميشود و آنچه بعضي از مؤمنان در زمان غيبت بآن عمل ميكنند مانند نوري است كه [ص 259] از آفتاب جهان‌تاب در هنگام طلوع فجر در عالم ظاهر ميشود و اما چون آفتاب وجود مبارك امام زمان عليه السلام از افق غيبت طالع و آشكار شود آن وقت امر حقوق اخوان چنانكه سزاوار است ظاهر خواهد شد و از اين جهت است كه مردم در آن عصر ترقي ميكنند و همه ايشان عابد و سالك و عالم و بلندمرتبه خواهند شد و بركات آسمان و زمين بر ايشان نازل و جمع خواهد شد پس در اداء حقوق اخوان تقرب بخدا حاصل ميشود و بركتهاي آسمان و زمين ظاهر ميشود و عالم معمور و طول عمر و علم و حكمت و عقل زياد خواهد شد و اگر تو اي برادر در اين جزو زمان كه همه مردم در امر برادري كوتاهي ميكنند دامن همت بر كمر زني و در صدد اداء حقوق برادران خود بقدر امكان برآئي و در اين تاريكي شب غيبت مانند متهجدان و شب‌خيزان از رختخواب غفلت و جهالت و متابعت هوا و هوس بيرون آئي و قصد كوي پروردگار خود را كني البته توفيق بتو انعام خواهد فرمود و لامحاله تو را منع از درگاه خود نخواهد كرد و بدانكه تو اگر بخواهي برياضات و نصيحت نمودن نفس اماره خود در جميع احوال اداء حقوق برادران را كني نهايت صعوبت را دارد زيرا كه نفس اماره چموش و طبيعتي كه بر خلاف كينونت خداست نصيحت بگوشش فرو نرود و مؤدب بآداب انسانيت نشود مگر آنكه محبت بسيار ببرادران تو در قلب تو پيدا شود پس در اين صورت بدون تكلف و مشقت و بدون موعظه و نصيحت حقوق برادران را ادا خواهي كرد زيرا كه محبت ايشان تو را سبك‌بار خواهد كرد و باين سبب قطع علاقه از جان و مال بزودي خواهي نمود و جان و مال خود را از ايشان مضايقه نخواهي كرد چنانكه مادر چون محبت بفرزند خود [ص 260] دارد حاجت بآن ندارد كه او را درباره فرزند خود نصيحت و موعظه كنند بلكه بواسطه زيادتي محبت خود بفرزند اداء حقوق او را ميكند پس بدون تكليف مال خود را صرف فرزند خود ميكند و بدون موعظه شب و روز بجهت راحت فرزند خود را بتعب مي‌اندازد و بدون نصيحت خود را بلاگردان فرزند خود ميكند و خود را در مهلكه مي‌اندازد تا فرزند او بسلامت باشد پس سرآمد همه حقوق برادران محبت ورزيدن بايشان است چرا كه اگر آن در دلي پيدا شد انسان بي‌اختيار اخوان خود را حفظ ميكند و مالي را از ايشان مضايقه نمي‌كند و از اين جا معلوم ميشود كه مردم چون بيكديگر محبت ندارند برادري نمي‌كنند و حقوق يكديگر را ادا نمي‌نمايند و الا كوتاهي نمي‌كردند چنانكه دانستي و از خداوند كريم مسألت ميكنيم و آل‌محمد عليهم السلام را كه شفيعان روز محشرند شفيع خود قرار ميدهيم كه از كوتاهي نمودن ما در حق برادران عفو فرمايد و تقصيرات ما را بر ما نگيرد و بمقتضاي فضل خود با ما گناه‌كاران معامله فرمايد نه بمقتضاي عدل خود زيرا كه امر عظيم و خطب جسيم است و اميدواريم كه آل‌محمد عليهم السلام هم بمقتضاي كرم و جود خود قدم شفاعت پيش گذارده ما بندگان تبه‌روزگار را بخود وانگذارند .

فصل بدانكه شخص سالك در سفر باطن بايد مؤدب بآدابي چند باشد و بايد پيوسته مراقب آن باشد كه بمقتضاي آن آداب و رسوم عمل نمايد كه اگر عمل بآنها نكند و مراقب آنها نباشد امر بر او مشكل و مختل خواهد شد و از سفر خود بسا اينكه بازماند و بسا اينكه در محذوري چند واقع شود و از جمله آن آداب آن است كه بايد از بسيار خوردن و بسيار آشاميدن اجتناب [ص 261] نمايد زيرا كه اين دو مورث بلادت و نافهمي است و باعث آن ميشود كه انسان پيوسته سنگين و كسل باشد و بديهي است كه هر گاه انسان كسل و سنگين باشد قيام و اقدام در طاعات و عبادات نمي‌كند و در صدد اداء حقوق لازمه از قبيل زيارات و حضور جماعات و امثال اينها برنمي‌آيد و بعلاوه آنچه ذكر شد بسيار خوردن و بسيار آشاميدن موجب امراض و علل هم هست و اگر انسان مريض و عليل شود بديهي است كه در ايام مرض و علت بتحصيل علوم و معارف نخواهد پرداخت و از تحصيل كمالات اخرويه غالبا بازخواهد ماند و از اين جهت در احاديث بسيار كم خوردن و كم آشاميدن را مدح فرمودند و فرمودند كم خوردن ممدوح و پسنديده است در هر حال و بسيار خوردن و بسيار آشاميدن را مذمت فرمودند و در حديثي فرمودند كه مؤمن بقدر يك روده طعام ميخورد و منافق بقدر هفت روده پس كسي كه ميخواهد بسلامت و سبك‌بار و هوشيار و آگاه باشد سزاوار است كه طعام و شراب خود را كم كند و هميشه خود را مانند حيوانات مشغول اكل و شرب ننمايد و چشم او بطعام و شراب اين دنيا نباشد مگر بقدر كفايت و لكن هر گاه كسي به بسيار خوردن و بسيار آشاميدن عادت كرده باشد يك دفعه نمي‌تواند طعام و شراب خود را بكلي كم كند زيرا كه مريض خواهد شد بلكه بايد خرده خرده بتدريج از طعام و شراب خود كم كند تا ضرري ببدن او نرسد و اگر شخص سالك را ميسر باشد كه همه روزه خصوصا در هنگام صبح قدري كندر بخورد منتفع خواهد شد و رطوبات بدن او كم و فهم و حافظه او زياد ميشود و لكن هر گاه محروري مزاج باشد و حرارت كندر ضرر باو رساند با چيز ديگر كه ضرر آنرا اصلاح كند بخورد و ديگر هر يك از مردم [ص 262] بايد در مزاج و صفات و احوال خود تدبر نمايند و بمناسبت وقت و مكان و قوت و ضعف و امثال اينها طعامي يا شرابي را بمقدار معين از براي خود اختيار نمايند و از جمله آن آداب آن است كه بسيار نخوابد زيرا كه بسيار خوابيدن نيز مورث كسالت و زياد شدن رطوبات بدن است و رطوبت بسيار انسان را كم‌فهم و بليد خواهد كرد و بعلاوه آنچه ذكر شد بسيار خوابيدن انسان را از تحصيل دنيا و آخرت هر دو بازميدارد زيرا كه هر وقت انسان خواب است كاري از كارهاي دنيويه و اخرويه را نمي‌كند و هر وقت هم بيدار است بواسطه بسيار خوابيدن كسالت بسيار دارد و اقبال بكاري ندارد و از اين جهت در احاديث بسيار وارد شده است كه خداوند دشمن ميدارد بنده پرخواب را و نيز در احاديث بسيار تحريص و ترغيب فرموده‌اند بر برخاستن شبها و بر نافله شب بجاي آوردن در هنگام سحر و استغفار نمودن و دعا خواندن و سزاوار است كه انسان از براي خوابيدن خود اختيار كند اوقاتي را كه در اخبار مدح فرموده‌اند و اجتناب كند از خوابيدن در اوقاتي كه در اخبار مذموم است و نيز سزاوار است كه وضع خوابيدن و مكان خوابيدن خود را هم بنحوي اختيار كند كه در احاديث و روايات آل‌محمد عليهم السلام وارد شده و بطورها و در جاهائي كه نهي وارد شده نخوابد و در كتب اصحاب رضوان الله عليهم احاديث اينها همه مضبوط است هر كس خواهد رجوع نمايد و از جمله آن آداب آن است كه بسيار نخندد و بسيار سخن نگويد اما بسيار خنديدن پس موافق احاديث بسيار مذموم است و قلب را قسي ميكند و باعث آن ميشود كه در قيامت بسيار گريه كند و اگر هم مؤمن گاه گاهي بخندد [ص 263] نبايد خنده او قهقهه داشته باشد بلكه بايد خنده او تبسم باشد چنانكه حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند قهقهه از شيطان است و خنده مؤمن تبسم است و در حديث ديگر فرمود سه چيز است كه در آنها غضب خداست خوابيدن بدون بيدارخوابي كشيدن و خنديدن بدون تعجب كردن و خوردن در حال سيري تمام شد حديث و خدا هم در كتاب مبارك خود از خنده بسيار نهي فرموده آن جا كه ميفرمايد فليضحكوا قليلا يعني بندگان بايد كم بخندند و اما بسيار سخن گفتن بغير ذكر خدا پس آن هم دل را سرد ميكند و مورث قساوت است و قساوت قلب هم انسان را از خدا دور ميكند چنانكه از رسول خدا صلي الله عليه و آله مروي است كه بسيار سخن مگوئيد بغير ذكر خدا كه بسياري كلام بغير ذكر خدا قلب را قسي ميكند و كسي كه قلبش قسي است دورترين مردم است از خدا و از حضرت امير عليه السلام منقول است كه فرمودند هر كس بسيار باشد كلام او بسيار ميشود خطاي او و هر كس بسيار شود خطاي او كم ميشود حياي او و هر كس كم شود حياي او كم ميشود ورع او و هر كس كم شود ورع او ميميرد دل او و هر كس مرد دل او داخل آتش ميشود و در حديث ديگر فرمودند تمام خير جمع ميشود در سه خصلت نظر كردن و سكوت نمودن و سخن گفتن و هر نظري كه در آن عبرتي نيست پس آن بيداري است و هر كلامي كه در آن ذكري نيست پس آن لغو است و هر سكوتي كه در آن فكرتي نيست پس آن غفلت است خوشا بحال كسي كه نظر او عبرت باشد و سكوت او فكرت باشد و كلام او ذكر باشد و گريه كند بر گناهان خود تمام شد حديث و از جمله آداب آن است كه در حركات و سكنات و بسياري از حالات [ص 264] اقتصاد و ميانه‌روي نمائي و حذر كني از اينكه كاري را بسيار كني زيرا كه كاري را بسيار كردن تو را از اعتدال بيرون ميبرد و بدن تو را كسل و نفس تو را منضجر خواهد كرد اما بدن تو بمنزله حيوان تو است كه بايد بر آن سوار شده از پي حاجتهاي دنيا و آخرت خود روي و اگر بار او را زياد و زحمت و تعب او را از اندازه بيرون بري از راه رفتن و كار كردن بازخواهد ماند و امر بر تو مشكل ميشود چنانكه هر گاه در سفر ظاهر بار حيوان خود را از اندازه متعارف زيادتر قرار دهي يا آنكه منزل و راه دراز را يكدفعه سير كني يا آنكه در آب و علف آن كوتاهي كني حيوان تو ضعيف و لاغر و لنگ و زخم خواهد شد و باين سبب معطل و سرگردان خواهي ماند چنين است امر بدن پس هر گاه او را يكدفعه بر پياده رفتن بجائي بداري و امر را بر او سخت بگيري و راحت او را بكلي قطع نمائي عليل و ناتوان خواهد شد و هر گاه طعام و شراب را از او يكدفعه بگيري و باو گرسنگي و تشنگي زياد دهي يا او را از خواب كردن و راحت نمودن منع نمائي عليل و ناتوان خواهد شد و هر گاه او را از سر شب تا بصبح بر نماز كردن بداري يا آنكه در تمام سال او را بروزه گرفتن بداري باز عليل خواهد شد و هم‌چنين در ساير چيزها پس هر كاري را كه بسيار بر آن وارد آوري بطوري كه از اندازه و طاقت او زيادتر باشد موجب فساد او و مورث بيرون رفتن او از اعتدال خواهد بود حتي در گريستن و خنده كردن و امثال آن دو كه اگر تو هميشه گريه كني و هرگز نخندي چندان كمال و حسني ندارد بلكه كمال و حسن و نهايت اعتدال در آن است كه انسان گاهي گريه كند و گاهي خنده كند نهايت گريه او بيشتر و خنده او كمتر باشد چنانكه سابقا ذكر شد و از اين جهت حضرت [ص 265] موسي بن جعفر عليهما السلام در حديثي فرمودند يحيي بن زكريا گريه ميكرد و خنده نمي‌كرد و عيسي بن مريم عليه السلام خنده ميكرد و گريه هم ميكرد و آنچه عيسي ميكرد فضيلتش بيشتر است از آنچه يحيي عليه السلام ميكرد پس از اين حديث شريف و احاديث بسيار ديگر كه نهي از اكثار فرموده‌اند معلوم ميشود كه از براي انسان ممدوح و پسنديده نيست كه هميشه مشغول يك كار باشد و از اندازه بيرون كاري را كند بلكه بايد گاهي بگويد و گاهي بشنود و گاهي بنشيند و گاهي راه رود و گاهي بخوابد و گاهي بخورد و گاهي بياشامد و گاهي تنها باشد و گاهي معاشرت و مجالست و مصاحبت نمايد تا باين جهتها بدن او كه حيوان سواري اوست ملول و عليل نشود و هميشه سالم و بانشاط باشد و اما نفس تو چون خداوند عالم او را صاحب صفات بسيار خلق فرموده و از جهات بي‌شمار او را مركب كرده راغب بآن است كه در هر وقتي از اوقات متوجه بكاري باشد نه آنكه پيوسته متوجه يك چيز و مشغول بيك كار باشد كه اگر هميشه متوجه يك چيز شود منضجر خواهد شد و از روي نشاط آن كار را نخواهد كرد پس اگر بسيار نماز كند منضجر و ملول ميشود و اگر بسيار قرآن بخواند منضجر و ملول ميشود و اگر بسيار فكر كند از فكر كردن سر واميزند و لكن گاهي فكر و گاهي نماز و گاهي قرآن خواندن و گاهي ساير عبادات را بجاي آوردن بطوري كه از شرع انور رسيده او را باعتدال ميدارد و از استقامت بيرون نمي‌برد و در اين صورت همه كارها و عبادات را از روي نشاط خواهد كرد و در غير اين صورت لامحاله همه كارها و عبادات را از روي كسالت و انضجار خواهد كرد و بديهي است كه [ص 266] هر عبادتي را انسان چون از روي كسالت و انضجار كند بي‌ثمر و بي‌فايده خواهد بود پس در هر حال هم تو بايد در اين باشد كه بنهج اعتدال و ميانه‌روي راه روي تا بدن تو عليل نشود و نفس تو منضجر نگردد و از جمله آداب باز آن است كه شبانه‌روز خود را بسه قسمت كني و يك قسمت را بجهت طاعات و عبادات خود منظور داري پس در اين قسمت فكر و ذكر و طلب علوم و معارف را نمائي و با برادران و رفقاي خود نشسته با ايشان صحبت بداري و قرآن بخواني و رجوع باحاديث و روايات آل‌محمد عليهم السلام كني و يك قسمت را هم بجهت كسب نمودن و طلب روزي كردن منظور داري پس در اين قسمت اگر تاجري از پي تجارت خود ميروي و اگر صنعت ديگر داري از پي آن صنعت ميروي و اگر از جمله ارباباني از پي اربابي خود ميروي تا محتاج بلئام خلق نباشي و امر دين و دنياي تو بر تو خراب و مشكل نشود و اگر اين قسمت از اوقات خود را بجهت طلب روزي خود و روزي اهل و عيال خود قرار ندهي و حال آنكه خودت و اهل و عيالت همه روزه محتاج بنان و آب و لباس ميباشيد لامحاله بايد يكي از چند كار را بكني تا روزي خود و روزي عيال خود را تحصيل نمائي پس يا بايد گدائي كني و از مردم سؤال نمائي يا بزبان و گفتن و يا برقعه و كاغذ نوشتن و اين گونه سؤال البته تو را ذليل و خوار خواهد كرد و يا بايد بقهر و غلبه و ظلم از اموال مردم گرفته صرف خود و عيال خود كني و اين هم حاصل نمي‌شود مگر باينكه مانند جباران و قاطعان طريق ايشان را بزني و بترساني و اموال ايشان را بگيري و يا آنكه پنهان بخانه‌هاي ايشان درآمده دزدي كني و اينها همه حرام [ص 267] و باعث خرابي دين و دنياي تو خواهد بود پس بهترين اقسام در طلب روزي آن است كه ثلث شبانه‌روز خود را كسب كني و تو از براي مردم زحمتي كشيده كاري كني و مردم هم بعوض زحمت و كار تو بتو اجرتي دهند تا از مردم بي‌نياز باشي و ذليل نشوي پس همه مردم بايد كسب كنند و بسبب كسب خود طلب روزي نمايند و الا در زمره گدايان يا دزدان و ظلم‌كنندگان خواهند بود بلي اگر كسي هم خود را در طلب علم قرار دهد و پيوسته در صدد تحصيل علوم و معارف برآيد و علم را بجهت دنيا تحصيل نكند خدا روزي او را بدون زحمت و بدون كسب بسا اينكه ميدهد زيرا كه خود او وعده فرموده است كه روزي ندهد مگر بكد يمين و زحمت كسب مگر بطالب علم كه روزي او را بدون زحمت كسب از هر جا باشد باو ميرساند پس هر گاه كسي حقيقة طالب علم باشد و خداوند بدون كسب و تجارتي باو روزي دهد در اين صورت اين قسمت از اوقات خود را هم صرف عبادات و طلب علم ميكند و اما قسمت ديگر را پس بجهت ترتيب منزل و تربيت اهل و عيال و فرزندان خود قرار ميدهد و رسيدگي بامور خانه خود ميكند و اگر كسي اين قسمت را بجهت اصلاح منزل و تربيت اهل و عيال قرار ندهد البته امر خانه و عيال و فرزندان او فاسد خواهد شد و باين سبب از عبادت و فكر و ذكر و توجهات خود بازخواهد ماند و اگر كسي از اينها بازماند وجود او بي‌فايده و بي‌ثمر خواهد شد پس در حقيقت مؤمن در هر سه قسمت از اوقات خود عبادت ميكند زيرا كه كسب و طلب روزي و اصلاح منزل و تربيت اهل و عيال هم عبادتي است و بامر خدا از پي آنها ميرود و اين در صورتي است كه محض فرمايش خدا و رسول و محض رضاي ايشان [ص 268] كسب كند و اصلاح منزل نمايد و اما اگر كسي محض خواهش خود و محض عادت از پي اينها رود عبادت نخواهد بود پس بر تو باد كه در حال كسب و تجارت خود و در هنگام اصلاح منزل و تربيت عيال متذكر خدا باشي و رضاجوئي او را نمائي و مباش مانند اهل دنيا كه محض آسودگي جان خود و محض لذت نفساني و متابعت هوا از پي كارها ميروند و باز از جمله آن آداب لازمه از براي شخص سالك آن است كه همه روزه وقتي از براي خود قرار دهد بجهت خواندن قرآن زيرا كه قرآن هدايت ميكند انسان را و علم او را زياد ميكند و مونس مؤمن است و احاديث بسيار هم در تحريص و ترغيب بر خواندن قرآن وارد شده است و در كيفيت خواندن قرآن هم مراعات نمودن اموري چند لازم است اول آنكه بايد انسان با طهارت باشد زيرا كه تلاوت آن با طهارت البته احسن و اكمل است از تلاوت آن بدون طهارت و شيطان از انسان دورتر است و دويم آنكه قرآن را از روي تدبر و تفكر بخواند و نظر در آيات آن نمايد نه آنكه در صدد تمام كردن سوره و بآخر رسانيدن جزو باشد و سيم آنكه چون بذكر بهشت و نعيم بهشت رسد از خدا تمناي آنها را كند و چون بذكر جهنم و عذابهاي جهنم رسد پناه بخدا برد و چون بذكر محمد و آل‌محمد عليهم السلام رسد خواه ظاهرا مذكور باشند و خواه باطنا صلوات بر ايشان فرستد و چون بذكر دشمنان آل‌محمد عليهم السلام رسد آنها را لعنت كند خواه بظاهر ذكر شده باشند و خواه بباطن و چهارم آنكه مقصود او از خواندن قرآن آن باشد كه بمقتضاي آن عمل كند نه آنكه بخواند و بر خلاف آن عمل نمايد كه در اين صورت بسا اينكه قرآن او را لعنت كند و از اين جهت روايت شده [ص 269] است كه بسا كسي كه قرآن را بخواند و قرآن او را لعنت كند و نيز از جمله آن آداب آن است كه شخص سالك از مجادله و مخاصمه با مردم اجتناب كند چرا كه مجادله و مخاصمه كردن دل را ميميراند و اقبال و نشاط آنرا تمام ميكند و نفاق را در دلها ميروياند و نيز از جمله آن آداب آن است كه بر گناهان خود از خوف خداوند گريه بسيار كند زيرا كه گريه دل انسان را روشن و صاف ميكند و شخص را متنبه و هوشيار ميكند و غفلت را كم ميكند و رسول خدا صلي الله عليه و آله در حديثي فرمودند خوشا بحال صورتي كه خدا نظر كند بآن در حالتي كه گريه كند بر گناه خود از ترس خدا و بغير از خدا كسي بر آن گناه مطلع نباشد و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند از براي هر چيزي كيلي و وزني است مگر اشكهاي چشم كه قطره‌اي از آن خاموش ميكند درياهاي آتش را تمام شد حديث و كفايت ميكند در فضل گريستن قول خداي تعالي كه ميفرمايد فليضحكوا قليلا و ليبكوا كثيرا يعني بايد خنده كم كنند و گريه بسيار كنند و از جمله آن آداب آن است كه شخص سالك همه روزه از براي خود وقتي را بجهت فكر كردن قرار دهد و در آن وقت در گوشه خلوت بنشيند در حالتي كه زياد گرسنه نباشد و زياد تشنه نباشد و طعام و شراب زياد نخورده باشد كه كسل و سنگين باشد و بيدارخوابي زياد نكشيده باشد كه نشاط نداشته باشد پس با استقامت و اعتدال بنشيند و يك ساعت يا بيشتر فكر كند تا بواسطه مداومت بر فكر ذهن او صاف و قلب او پاك و فهم او زياد و هوشياري و آگاهي او بسيار شود و حذر كن اي برادر من كه فكر كردن را ترك كني زيرا كه ترك آن ضرر بسيار دارد و تو را مشغول دنيا و از [ص 270] آخرت بازميدارد و مورث غفلت و نافهمي ميشود و اما مداومت بر آن نفع بسيار دارد حتي آنكه روايت شده است كه فكر كردن يك ساعت بهتر است از عبادت شصت سال پس كدام تجارت و منفعت از اين بهتر كه يك ساعت بنشيني و بقدر عبادت شصت سال يا بيشتر كار كني و بر تو باد كه گاهي فكر در بي‌اعتباري و بي‌وفائي دنيا كني پس در نظر بياوري كه چه بسيار صاحبان ثروت و مكنت كه در دنيا بودند و نهايت تسلط و عزت را داشتند و وسعت و اموال زياد از براي ايشان بود و اينك جميع آن عزت و ثروت و اموال از كف ايشان بيرون رفته و دست ايشان بچيزي از آنها نمي‌رسد و باز بنظر بياوري اشخاصي را كه در وقتي از اوقات نهايت عزت و ثروت و وسعت را داشتند و بعد از آن باندك زماني پيش از مردن خود ذليل و فقير و خوار شدند و ديگري اموال و املاك و منصب و عزت ايشان را مالك شد پس اگر در اين امور فكر كني دنيا در نظر تو خوار و بي‌قابليت خواهد شد و چندان از پي تحصيل آن نخواهي رفت و دل بآن نخواهي بست و بر تو باد كه گاهي در خواري و ذلت و حقارت خود فكر كني و در نظر بياوري وقتي را كه در شكم مادر خون حيض غذاي تو بوده و چرك و خون و فساد بسيار بر سر و روي و بدن تو ميريخته و تو آلوده بآنها بوده‌اي و بعد از آن بنظر بياوري هنگام تولد خود را كه از چه راه آمده‌اي و بچه طور وارد اين عالم شده‌اي و در آن حال نهايت تهي‌دستي و ناتواني و عجز و احتياج را داشته‌اي و بعد از آن تصور كني حالت طفوليت خود را كه در بول و غايط خود ميغلطيدي و هيچ قبحي را نمي‌فهميدي و تصور كني خود را كه الآن در اندرون بدن تو خون و چرك و عذره و بول موجود است و تو [ص 271] همراه خود باين طرف و آن طرف آنها را حمل ميكني و اگر يك روز يا دو روز پختن عذره و طبخ خون از براي تو ميسر نشود بي‌تابي و بي‌طاقتي و فغان ميكني و نيز تصور كني مردن خود را و بيرون رفتن روح خود را از بدن خود و جيفه شدن بدن خود را و گند كردن آن را و غذا و طعام شدن آن را از براي مور و مار قبرستان پس اگر در اين امور فكر كني البته خود را حقير خواهي شمرد و ديگر تكبر و تبختر نخواهي نمود و عظمتي از براي خود نخواهي ديد و بر تو باد كه گاهي در نعمتهاي خدا و بسياري آنها فكر كني و تصور كني كه اين آسمان را با اين آفتاب و ماه و ستارگان خدا خلق فرموده و آنها را باين نظم و حكمت كه ميبيني برقرار دارد و ميگرداند از براي بندگان خود و تو هم يكي از آن بندگاني كه از آنها منتفع ميشوي و رفع حاجتهاي تو بآنها ميشود و تصور كني كه باد و آب و خاك را نيز خداوند از براي تو نعمت و از اسباب راحت قرار داده و تصور كني كه از براي تو پدر و مادر و برادر و خويشان و آشناياني قرار داده كه همه متوجه تو و متكفل احوال تو ميشوند و تو را از آفات و بليات نگاه ميدارند و تصور كني كه از براي تو گياهها و درختها و حيوانهائي چند آفريده كه آنها را در حاجتهاي خود بكار ميبري و بسياري از آنها را لباس و طعام و شراب خود قرار ميدهي و تصور كني كه اعضا و جوارح و آلات و ادواتي چند در بدن تو از براي تو قرار داده كه همه آنها اسباب و آلات توانگري تو هستند و تصور كني كه تو را بفضل و كرم خود از اول خلقت تو تا بحال از سرما و گرما و مرضها و دشمنها و بلاهاي بسيار حفظ فرموده پس اگر در اين امور فكر كني البته شكر خواهي [ص 272] نمود و البته باب ناشكري و ناصبوري را بر روي خود مفتوح نخواهي كرد و البته نعمتهاي خدا را كوچك و كم نخواهي شمرد و بر تو باد كه گاهي در آيات آفاق و انفس فكر كني و حكمت هر چيزي و فايده هر چيزي و حقيقت هر چيزي را بفهمي پس تصور كني كه فايده طلوع و غروب آفتاب و ماه چيست و تصور كني كه فايده شب و روز و هفته و ماه و سال چيست و تصور كني كه خاصيت باران و ابر و باد چيست و تصور كني كه فايده زمستان و تابستان و بهار و خزان چيست و تصور كني كه فايده نباتات و حيوانات و افراد هر يك از آنها چيست و اگر در اول حكمت و فايده و حقيقت بعضي چيزها را نفهمي چون مداومت بر فكر كني خرده خرده خواهي فهميد پس اگر در اين جوره امور فكر كني علم و حكمت و معرفت تو زياد خواهد شد و نفس تو از رتبه جهل و عجز بالاتر خواهد رفت و اشتباه و خطاي تو كم و صواب و تدبير تو بسيار خواهد شد و بر تو باد كه گاهي در فضايل و مقامات و صفات سادات خود آل‌محمد عليهم السلام و اولياء ايشان فكر كني پس فكر كني در آنچه از صفات و كمالات خداوندي در ايشان ظاهر است از قدرت و قوت و حكمت و رحمت و عفو و جود و كرم و هيمنه و احاطه و ساير صفات ديگر پس اگر فكر كردي در فضايل و مقامات ايشان و نظر كردي در اينكه خلق را ايشان چگونه تربيت و هدايت و ارشاد كرده و ميكنند هرائينه معرفت تو بخداي عزوجل زياد ميشود و اخلاص تو نسبت بمحمد و آل‌محمد عليهم السلام بيشتر ميشود و از اين جهت بيشتر و بهتر اطاعت ايشان را خواهي نمود و از مخالفت و نافرماني ايشان حذر خواهي كرد و باين سبب ثمره خلقت و فايده وجود در تو ظاهر خواهد شد و باز از جمله [ص 273] آن آداب آن است كه ذكر خدا و ذكر آل‌محمد عليهم السلام را كه همان ذكر خداست بسيار كني زيرا كه ذكر ايشان آب حياتي است كه تو را زنده ميكند و تو را از قذارت و چركهاي گناهان پاك ميكند و اعانت ميكند تو را بر دفع شيطان و دور ميكند از تو وسوسه و خيالات فاسده را و منع مينمايد تو را از نيتهاي بد در هر حالي از احوال و باز از جمله آن آداب آن است كه توجه بسادات و موالي خود در هر حال بسيار كني و ايشان را بر خود واقف ببيني كه مراقب و ديده‌بان تواَند و جميع حالات تو را چه در طاعت باشي و چه در معصيت مشاهده ميكنند و بر ظاهر و باطن و اعمال و عقايد و نيتهاي تو اطلاع دارند و اعانت ميكنند تو را اگر بخواهند و خذلان ميكنند تو را اگر بخواهند و ببيني كه ايشان بوجود مبارك خود پر كرده‌اند فضاي آسمان و زمين و ظواهر و بواطن خلايق را و از هر چيز و در هر چيزي جلوه‌گر و پيدايند پس اگر چنين كني و از ايشان استعانت و استمداد نمائي و هميشه در برابر آفتاب وجود ايشان خود را بداري نور ايشان بر وجود تو خواهد تابيد و ظاهر و باطن تو بنور ايشان نوراني خواهد شد و بحرارت ايشان وجود تو گرم خواهد شد و سرديهاي ظلمت معاصي و تاريكيهاي گناهان از ظاهر و باطن تو برطرف خواهد شد و بدانكه آداب و رسومي كه رعايت آنها در سفر باطن لازم و متحتم است بيش از آن است كه در اين فصل ذكر شد و لكن چون فرصت و فراغت نبود ميسر نشد كه همه آنها را ذكر نمايم و لهذا بآنچه ذكر شد اكتفا نمودم و اميد است كه خداوند ببركات و عنايات امام زمان عجل الله فرجه و سهل مخرجه توفيق عمل كردن بمقتضاي همه اينها باين اقل بندگان و ساير برادران انعام فرمايد .