[ص 153] باب سيم در سفر كردن و آنچه تعلق بآن دارد و در اين باب هم دو نوع است :

نوع اول در سفر ظاهر است و آنچه تعلق بآن دارد و در آن چند فصل است :

فصل در اقسام سفر است ، بدانكه سفر كردن نوعا بر دو قسم است :

قسم اول سفري است كه در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله ممدوح و مرغوب است و اين قسم يا واجب است و يا مستحب است و يا در بادي نظر بعضي از مردم حلال و مباح است اما سفر واجب پس از جمله آن سفر كردن بسوي مكه معظمه است از براي كسي كه بحد بلوغ رسيده باشد و آزاد و مستطيع باشد پس چنين كسي هر گاه در شهر مكه نباشد واجب است بر او سفر كردن بجانب مكه معظمه بجهت حج و حرام است بر او ترك حج با وجود اجتماع شرايط و نيز حرام است بر او بتأخير انداختن اين سفر مگر در صورتي كه مريض باشد يا اينكه سلطاني جابر او را منع از رفتن نمايد يا معذور بعذرهاي شرعيه ديگر باشد كه در كتب اخبار و فقهاء مضبوط است پس در اين صورتها بتأخير انداختن سفر حج حرام نيست و اما بدون اين عذرها بتأخير انداختن اين سفر حرام است چنانكه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه در وصيتهاي خود بحضرت امير عليه السلام فرمودند يا علي ده كس از اين امت كافر شدند بخداي عظيم و از جمله آن ده كس شمردند كسي را كه صاحب مال و با وسعت شده و حج نكرده تا مرده است و فرمودند يا علي ترك‌كننده حج با وجود استطاعت كافر است خداي عزوجل ميفرمايد : و لله علي الناس حج البيت [ص 154] من استطاع اليه سبيلا و من كفر فان الله غني عن العالمين ، و حاصل مضمون اين آيه شريفه آنكه حقي است از خدا بر ذمه هر يك از مردم كه مستطيع باشد اينكه حج خانه خدا را كند و هر كس كافر شود و ترك حج كند پس بدرستي كه خداوند بي‌نياز است از همه عالمها و فرمودند يا علي هر كس بتأخير اندازد حج را تا بميرد خدا او را محشور ميكند در قيامت يهودي يا نصراني و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند هر كس بميرد و حج واجب را بعمل نياورد با وجود آنكه مانعي نداشته باشد و مريض نباشد و پادشاه جابري او را منع نكرده باشد پس چنين كسي ميميرد در حالتي كه يهودي يا نصراني است و احاديث بسيار ديگر هم در اين باب وارد شده است و لكن چون در صدد بيان اين مطلب نيستم آنها را ذكر نكرده بهمين مختصر اكتفا نمودم پس از جمله سفرهاي واجب سفر بسوي مكه معظمه است و بر شخص مستطيع لازم و متحتم است كه چون موسم حج رسد از خانه و وطن خود بيرون رود بجهت حج و اين سفر را بتأخير نيندازد و هر سال نگويد سال ديگر ميروم بدون عذر شرعي زيرا كه بدون عذر بتأخير انداختن آن حرام است چنانكه در حديث سابق ذكر شد و لكن در اين جزو زمان بعضي از مسلمانان اين واجب را ترك كرده و اين امر را خوار شمرده‌اند و بكلي استخفاف بآن ميكنند بطوري كه صاحب آلاف و الوف ميشوند و از همه جهت اسباب سفر ايشان مهياست پس نه محتاج بحيوانند و نه محتاج بزاد راه و نه محتاج بنفقه عيال و نه محتاج برفيق و با وجود امنيت راهها و صحت بدن و مهيا بودن جميع اسباب ترك سفر حج كرده در خانه و ولايت خود با نهايت اطمينان ميمانند و يكديگر را هم ملامت بسا اينكه [ص 155] نمي‌كنند و حال آنكه وجوب حج و لزوم آن از ضروريات اسلام و اظهر من الشمس است بلكه بعلاوه ملامت نكردن بسا اينكه مدح يكديگر را هم ميكنند و يكديگر را عادل ميشمرند و غافلند از اينكه اگر با اين حال از دنيا بروند يهودي يا نصراني محشور خواهند شد پس غافلند از اينكه ترك حج هم ضرر بدين خودشان دارد چرا كه سبب عذاب و عقاب ايشان در آخرت خواهد بود و هم ضرر بدين اسلام و دولت حق دارد چرا كه بواسطه ترك حج دين اسلام ضعيف ميشود و خرده خرده بسبب ترك اين واجب تهاون بساير واجبات هم بنمايند چنانكه الآن هم تهاون بساير واجبات كرده و ميكنند مانند آنكه بكلي زكوة را منسوخ و خمس را متروك كرده با نهايت اطمينان راه ميروند پس چنانكه لشكر يزيد و لشكر معويه و لشكر ساير كفار ضرر بدين و دولت حق رسانيدند ترك‌كننده واجبات هم از روي استخفاف ضرر بدين و دولت حق ميرساند نعوذ بالله من غضب الله و از جمله سفرهاي واجب نيز سفري است كه از براي جهاد با دشمنان خدا لازم ميشود پس در زماني كه پيغمبر يا وصي پيغمبر مردم را امر بجهاد فرمايد سفر بسوي جهاد لازم ميشود بر كسي كه صحيح و سالم باشد و موافق شريعت مقدسه عذري نداشته باشد و حرام است در اين صورت بر او ترك جهاد زيرا كه موجب عذاب او در آخرت خواهد بود و ضرر بدين اسلام و دولت حق هم دارد چنانكه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه بيكي از خلفاي بني‌اميه در رساله خودشان باو نوشتند از جمله چيزهائي كه آنرا ضايع كرده‌اند جهادي است كه خدا آنرا تفضيل داده است بر ساير اعمال و عبادات و جهادكننده را تفضيل داده است بر ساير عبادت‌كنندگان در درجات [ص 156] بهشت و مغفرت و رحمت بجهت اينكه بسبب جهاد ظاهر ميشود دين و از آن دفع دشمنان ميشود و بسبب همان جهاد خريده است خدا از مؤمنين جانها و مالهاي ايشان را و در عوض بهشت را بايشان داده و در حديث ديگر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس ترك كند جهاد را ميپوشاند خدا باو لباس ذلت و فقر را در معيشت او و نقصان را در دين او و در اين باب هم نيز احاديث بسيار و روايات بي‌شمار وارد شده است و آنها را ذكر ننمودم بجهت آنكه در صدد بيان اين مطلب نبودم بلكه مقصود همين قدر بود كه سفر جهاد هم از براي بعضي از مردم واجب ميشود و لكن در زمان غيبت جهادي نيست و لهذا از براي مردم سفر بسوي جهاد هم واجب نمي‌شود تا هنگامي كه حضرت قائم عجل الله فرجه و سهل مخرجه ظاهر شوند و اما سفر مستحب پس از جمله آن سفر زيارت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ساير ائمه هدي عليهم السلام است كه در اخبار بسيار امر بآن فرموده و آنرا مستحب مؤكد شمرده‌اند بلكه در بعضي از روايات آنرا نيز واجب خوانده‌اند و اين دليل آن است كه ترك آن با وجود استطاعت از براي مؤمنان و دوستان ايشان سزاوار نيست و همچنين زيارت برادران مؤمن كه آن هم مستحب مؤكد و امري است مرغوب و مطلوب پس اگر كسي بجهت زيارت برادر مؤمن خود سفر كند سفر او ممدوح و مستحب است چنانكه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه در وصيتهاي خود بحضرت امير عليه السلام فرمودند يا علي يك سال راه سير كن نيكي بپدر و مادر خود كن يك سال راه سير كن صله رحم خود كن يك ميل راه سير كن عيادت كن مريضي را دو ميل راه سير كن تشييع نما جنازه‌اي را سه ميل راه سير كن اجابت كن طلبيدن براي ميهماني را [ص 157] چهار ميل راه سير كن زيارت كن برادري را در راه خدا پنج ميل راه سير كن اجابت نما مظلومي را كه استغاثه مينمايد شش ميل راه سير كن نصرت كن مظلوم را و بر تو باد بطلب مغفرت از خداوند عالم و از حضرت صادق عليه السلام روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه چون خدا سبب سازد از براي روزي بنده‌اي در زميني قرار ميدهد از براي آن بنده حاجتي در آن زمين كه سفر كند بسوي آن پس از اين احاديث معلوم و مستفاد ميشود كه سفر هر گاه از براي طاعات و مهمات باشد ممدوح و مستحب است اگر چه بجهت تجارت و تحصيل روزي باشد چنانكه در آداب تجارت و اخبار وارده در آن باب مضاميني چند دلالت بر اين دارد و اما سفر مباح سفري است كه مقصود انسان از آن سفر در شرع نه ممدوح باشد و نه مذموم مثل آنكه بجهت ديدن شهري بخصوص سفر كند يا بجهت تماشاي چيزي بخصوص سفر نمايد يا آنكه جمعي چون بسفر روند او هم باتفاق ايشان روانه شود يا بجهت خوردن و آشاميدن طعام و شراب بخصوصي ميرود پس هر عمل و شغلي كه در شرع انور مباح و حلال است هر گاه كسي بجهت آن سفر كند سفر او هم حلال و مباح خواهد بود و لكن اين قسم از اعمال و سفرها كه در بادي نظر مباح شمرده ميشود نسبت بكسي است كه در همه حركات و سكنات خود در صدد تحصيل رضاي خالق و مولاي خود نيست پس بسا اينكه مرتكب عمل يا شغلي ميشود و مراقب نيست كه مولاي من باين عمل يا شغل راضي است يا نه در اين صورت عمل و شغل او در نظر خود او يا در نظر ديگران مباح خواهد بود و بعد از اين خواهد آمد ان شاء الله كه سفر كردن بجهت سياحت در شرع پيغمبر ما صلي الله عليه و آله مذموم است و [ص 158] همچنين سفر كردن بجهت صيد هر گاه بجهت قوت عيال نباشد و اما نسبت بكسي كه نظر او دقيق است و در جميع حركات و سكنات خود مراقب رضاي مولاي خود و در صدد تحصيل آن است پس هر عملي از اعمال در نزد او يا موجب رضاي مولاي اوست يا موجب سخط و كراهت اوست اگر موجب رضاي اوست پس ممدوح و مستحب است و اگر موجب سخط و كراهت اوست پس مذموم و مكروه است و ديگر چيزي كه نه رضاي او در آن باشد و نه كراهت او تصور نمي‌كند پس چنين است شخص سالك بسوي خدا و كسي كه مشايعت‌كننده و متابعت‌كننده آقايان خود آل‌محمد عليهم السلام است در امر سفر و ساير كارهاي خود هر گاه در عمل يا سفر او رضاي محبوب منظور اوست اگر چه تماشا كردن چيزي و ديدن آيات خدا در آفاق و انفس باشد و اگر چه محض تفرج و سرور باشد پس در اين صورت سفر و عمل او ممدوح و مستحب است و هر گاه در عمل يا سفر او رضاي محبوب منظور نيست و محض هوا و هوس و محض لهو و لعب و خواهش نفس است پس در اين صورت سفر و عمل او مكروه و مذموم است پس در حقيقت و در نظر باريك‌بينان سفري كه در شرع انور ممدوح و مرغوب است يا واجب است و يا مستحب و اما مباح در بادي انظار و باعتبار ظاهر است و بهمين ملاحظه در اول فصل بعد از سفر واجب و مستحب ذكر شد بطور اشاره كه در بادي نظر بعضي از مردم قسم ديگر سفر مباح است .

و قسم دويم سفري است كه در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله مذموم و ممنوع است و اين قسم هم يا حرام است يا مكروه اما سفر حرام سفري است كه بجهت ظلم كردن بمسلمي يا بجهت مرتكب شدن حرامي ديگر انسان سفر كند [ص 159] پس اين سفر در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله حرام و مذموم است و بايد ترك آن نمود و اگر كسي مخالفت كند و با وجود حرام بودن آن چنين سفري را بكند بايد نماز خود را در اين سفر تمام كند مثل شخص حاضر و بايد روزه خود را در اين سفر بگيرد مثل شخص حاضر پس اين بجهت آن است كه چنين شخصي را بجهت معصيت و نافرماني كه كرده غضب كرده‌اند تا در سفر راحت او كمتر و تكليف و مشقت او زيادتر باشد و اما كسي كه سفرش حرام نباشد و بجهت طاعت سفر كرده باشد از باب مرحمت باو و از جهت فرمان‌برداري او او را امر بنماز قصر كرده‌اند و نيز او را در سفر از روزه گرفتن معاف داشته‌اند تا زحمت و تكليف او كمتر و راحتش زيادتر باشد و اما سفر مكروه سفري است كه انسان بجهت مكروهي آن سفر را بكند مانند آنكه بسفر رود از براي لهو يا لعبي كه انسان را از ذكر خدا غافل و از عبادات ديگر باز دارد پس چنين سفري در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله مكروه و مذموم است و مؤمن بايد مهما امكن سعي و كوشش نمايد كه مرتكب مكروهات نشود زيرا كه همه آنها ضرر بدين او ميرساند چنانكه از حضرت امير عليه السلام مروي است كه در حديثي فرمودند بايد بيرون نرود مرد بسفري كه ميترسد از آن سفر بر دين خود و بر نماز خود و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه در وصيت خود بحضرت امير عليه السلام فرمودند يا علي سزاوار نيست از براي مرد عاقل كه سفر كند مگر بجهت سه چيز يا بجهت اصلاح معاش يا بجهت تحصيل آخرت يا بجهت لذتي كه حرام نباشد پس از اخبار مستفاد ميشود كه سفر در صورتي ممدوح است كه از براي يكي از اين امور [ص 160] مذكوره باشد و اما غير اينها پس از براي مؤمن سزاوار نيست سفر كردن و بجهت شناختن اينكه كدام سفر ممدوح و كدام سفر مذموم است بايد رجوع باخبار آل‌محمد عليهم السلام كرد زيرا كه ايشان عقل كلند و صواب و خطا را از براي مردم بدون اشتباه بيان فرموده‌اند و اگر كسي بعقل خود رجوع كند و بدون فرمايش ايشان سفري را مستحسن يا سفري را مذموم شمرد بسا اينكه در محذوري چند واقع شود چنانكه بعضي از جهال اين امت سياحت را اختيار كرده پيوسته سفر ميكنند و معذلك آن در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله ممنوع است و همچنين بسا اينكه با وجود مكنت و وسعت در مال بجهت صيد كردن سفر ميكنند و معذلك آن در شرع پيغمبر صلي الله عليه و آله مكروه است اما منعي كه در باب سياحت وارد شده حديثي است كه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله منقول است كه فرمودند رهبانيت و سياحت و سكوت در امت من نيست و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام سؤال كردند كه آيا جايز است از براي مرد مسلم كه سياحت كند يا رهبانيت اختيار كرده در خانه خود بنشيند و بيرون نيايد فرمودند نه و اما منعي كه در باب صيد وارد شده هر گاه بجهت قوت عيال نباشد حديثي است كه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت شده كه از آن بزرگوار سؤال كردند از كسي كه بيرون ميرود از خانه خود با بازها و سگهاي شكاري بقدر دو شب راه يا سه شب آيا نماز خود را قصر ميكند يا تمام فرمودند اين است و جز اين نيست كه بيرون رفته است از خانه خود بجهت لهو و نماز خود را تمام ميكند و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند كه اگر بجهت قوت خود يا قوت عيال خود بيرون رفته روزه خود را افطار [ص 161] و نماز خود را قصر ميكند و اگر بجهت طلب فضول بيرون رفته پس افطار و قصر نمي‌كند و كرامتي هم از براي سفر او نيست تمام شد حديث پس هر گاه سفر طاعت باشد ممدوح و مرغوب است و هر گاه سفر معصيت و لهو باشد مذموم است و هر وقت مشتبه شود و ممدوح و مذموم از يكديگر شناخته نشود رجوع باخبار آل‌محمد عليهم السلام بايد كرد تا شناخته شود مثل ساير چيزها در ساير موارد .

فصل در فوايد سفر است .

و از جمله آنها اينكه در سفر بدن انسان صحيح و سالم ميشود و يكي از اسباب حصول صحت از براي بدن آن است كه انسان در سفر چون حركت بسيار ميكند غذاي او زودتر و بهتر بتحليل ميرود پس در معده او طعام غير منهضم نمي‌ماند كه موجب فساد بدن و مرضهاي بسيار شود و همچنين غذائي كه بهر يك از اعضا و جوارح ميرسد آن هم بسبب حرارت حركت و قوي شدن حرارت غريزي زودتر و بهتر بتحليل ميرود و جزو بدن ميشود پس رطوبات فاضله و غذاهائي كه در اطراف بدن هست و اغلب اوقات سبب مرض و فساد بدن ميشوند بتحليل ميروند و لهذا اشتهاي انسان بطعام و شراب در سفر زيادتر از حضر ميشود و سلامتي و آثار صحت در او بيشتر ظاهر ميشود چنانكه صاحبان شعور و تجربه اين مطلب را تجربه كرده‌اند و اما بعضي از مردم كه در سفر مريض ميشوند يا بجهت آن است كه بنيه ايشان بساير اسباب ضعيف شده طاقت حركت كردن و زحمت كشيدن ندارند يا آنكه در حركت كردن از اعتدال و اندازه بيرون ميروند و يا آنكه در اكل و شرب خود افراط و تفريط مينمايند يا آنكه بر حسب حكمت تحفظ از سرما و گرما نمي‌كنند [ص 162] پس مريض شدن در سفر باسباب خارجه و بواسطه عروض عوارض خواهد بود و الا خود سفر كردن با وجود نبودن عوارض موجب صحت است چنانكه ذكر شد و نيز از جمله فوايد سفر غنيمت بردن است هر گاه سفر بامر امام عليه السلام و سفر جهاد با دشمنان دين باشد پس در اين صورت هم البته غنائمي چند از براي مؤمن حاصل ميشود كه باين واسطه خود او و ساير اهل و عيال و اخوان او صاحب مكنت شده بعبادات و طاعات بهتر و بيشتر عمل خواهند نمود و بواسطه انفاق كردن و صدقه دادن و اعانت برادران نمودن مقامات عاليه و درجات رفيعه از براي ايشان حاصل خواهد شد و همچنين هر گاه سفر بجهت حج كردن يا تجارت نمودن باشد كه در اين صورت هم البته انسان بواسطه معامله و تجارت كردن غني و بي‌نياز از لئام خلق ميشود و قادر و موفق بر طاعات و صدقات و انفاق ميشود و روزي او زيادتر ميشود چنانكه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند سفر كنيد كه صحيح و سالم شويد و بجهاد رويد كه غنيمت بريد و حج كنيد كه بي‌نياز شويد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند چون خدا از براي روزي بنده‌اي در زميني سبب سازد حاجتي از براي او در آن زمين قرار ميدهد كه سفر بسوي آن كند تمام شد حديث و باز از جمله فوايد سفر آن است كه انسان در هر شهر و دياري صاحبان علم و كمال و تقوي را بسا اينكه ميبيند و از ايشان علوم و آداب انسانيت مي‌آموزد و بسا اينكه كتب و رواياتي چند در شهرها ميبيند و از آنها انتفاع كلي در دين او از براي او حاصل ميشود كه اگر بسفر نمي‌رفت آن اشخاص و آن كتب را نمي‌ديد و بصيرت و علم او زياد نمي‌شد و همچنين از فوايد سفر نيز آن [ص 163] است كه آيات آفاق و انفس را بيشتر مشاهده ميكند و از آن آيات عبرتها ميگيرد و بسا اينكه تجربه او در معاشرات و معاملات زيادتر شود و در امر دين و دنياي خود باين واسطه متانت او زيادتر شود و باز از جمله فوائد سفر آنكه اگر بسفر جهاد رود و كشته شود شهيد خواهد بود و از براي او ثوابهاي بسيار و جزاهاي نيكوي بي‌شمار مهياست و اگر بسفر حج يا تجارت رود و اجل محتوم او دررسد نيز مأجور و مثاب خواهد بود و همچنين اگر اجل محتوم او در سفري دررسد كه در ساير طاعات باشد چنانكه از حضرت امير عليه السلام مروي است كه در حديثي فرمودند كه ضامنم من از براي شش نفر بهشت را مردي كه بيرون رود بجهت بردن و رسانيدن صدقه پس بميرد از براي اوست بهشت و مردي كه بيرون رود بقصد عيادت مريضي و بميرد از براي اوست بهشت و مردي كه بيرون رود براي جهاد در راه خدا و بميرد از براي اوست بهشت و مردي كه بيرون رود بجهت حج و بميرد از براي اوست بهشت و مردي كه بيرون رود بسوي نماز جمعه و بميرد از براي اوست بهشت و مردي كه بيرون رود بجهت تشييع جنازه‌اي و بميرد از براي اوست بهشت و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند مؤمني نيست كه بميرد در غربت و گريه‌كنندگان بر او از او غايب باشند مگر اينكه گريه ميكند بر او بقعه‌هاي زميني كه خدا را بر آنها عبادت كرده و گريه ميكند بر او جامه‌هاي او و گريه ميكند بر او درهاي آسمان كه عمل او از آن درها بآسمان بالا ميرفته و گريه ميكنند بر او دو ملكي كه موكل بر او بوده‌اند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه در حديثي فرمودند هر كس برود [ص 164] بسوي خويش خود يا ببرد مال خود را بجهت صله رحم خود خدا باو عطا خواهد فرمود اجر صد شهيد را و از براي اوست بهر گامي چهل‌هزار حسنه و محو خواهد فرمود از نامه عمل او چهل‌هزار گناه را و بلند خواهد كرد از براي او از درجات مثل اينها را كه ذكر شد و مانند صبركننده‌اي خواهد بود كه خدا را صد سال پرستيده باشد پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه سفركننده در طاعات مأجور و مثاب است خواه بوطن خود برگردد و خواه اجل محتوم او در همان سفر دررسد و احاديث بسيار ديگر هم در باب سفر طاعات و اجر و ثواب آن وارد شده است و چون كتاب بطول مي‌انجاميد آنها را ذكر ننمودم و هر كس طالب آنها باشد در كتب اصحاب رضوان الله عليهم در باب حج و ساير زيارات و در باب جهاد و تجارات و غير اينها مضبوط است رجوع نمايد .

فصل در چيزهائي است كه انسان بايد در سفر همراه خود بردارد .

بدانكه خداوند عالم انسان را مانند حيوانات نيافريده كه هر يك از افراد ايشان در بيابانها بدون اسباب و آلات و ادويه و اغذيه مانند ساير حيوانات بتواند زيست نمايد بلكه چون او را صاحب شعور و فهم آفريده و در وجود او شئون و جهات بسيار قرار داده كارهاي بسيار ميكند و حوائج بسيار دارد و در هر وقتي از اوقات خود مشغول كاري ميشود و در كارها و حوائج خود هم محتاج باسباب بسيار و آلات و ادوات بي‌شمار است پس گاهي بجهت تحصيل آب و طعام و طبخ كردن محتاج باسبابي چند ميشود از ظروف و دلو و ريسمان و امثال اينها و گاهي بجهت معالجه كردن امراض و اسقام محتاج بدواهائي چند ميشود و گاهي بجهت دفع دشمن محتاج باسلحه‌اي چند ميشود و همچنين [ص 165] در ساير موارد در هر موردي محتاج باسبابي چند ميشود و لهذا سزاوار است كه شخص عاقل چون سفر كند اولا فكر كند و چيزهائي كه محتاج بآنها ميشود مهما امكن همراه خود بردارد تا خود او و همرهان او در عرض راه و در سفر خود معطل و متحير نمانند و اگر كسي جهالت كند و كوتاهي در برداشتن مايحتاج خود همراه خود نمايد البته امر بر او دشوار خواهد شد و بسا اينكه خود او يا رفيق يا حيوان او در معرض تلف واقع شود پس محض تيمن و تبرك و زياد شدن بصيرت بعضي از احاديث و رواياتي را كه در اين باب از آل‌محمد عليهم السلام وارد شده ذكر ميكنم تا ان شاء الله اخوان از خواندن و مطالعه نمودن آنها منتفع و متذكر شوند از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند هر گاه سفر كنيد همراه خود سفره‌اي برداريد و طعام آن را نيكو نمائيد و حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام نظر بسفره‌اي فرمودند كه حلقه‌هاي آن را از مس ساخته بودند فرمودند اينها را بكنيد و بجاي اينها از آهن بسازيد كه جانوران داخل سفره نشوند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند از شرافت مرد آن است كه زاد خود را در سفر نيكو نمايد و مروي است كه حضرت علي بن الحسين عليهما السلام هر گاه بسفر مكه بجهت حج يا عمره ميرفتند پاكيزه‌تر زادي را همراه خود برميداشتند از قبيل بادام و شكر و سويق شيرين و سويقي كه از نخود ساخته ميشود و حضرت صادق عليه السلام فرمودند از مردانگي در سفر بسياري زاد و نيكو بودن آن و بذل نمودن آن است بكسي كه همراه تو است و از آن حضرت مروي است كه فرمودند نان همراه خود در ميان زاد خود بردار كه باعث بركت ميشود و از آن حضرت [ص 166] نيز مروي است كه مدح فرمودند در سفر آب برداشتن و حمل نمودن آنرا و مروي است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله چون بسفري ميرفتند همراه خود برميداشتند سرمه‌دان و شيشه روغن و مقراض و آئينه و مسواك و شانه و سوزن و ريسمان و چيزي كه كفش را بآن پينه كنند و تسمه‌هاي نعل را و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند لقمان به پسر خود وصيت كرد كه در سفر شمشير خود و موزه خود و عمامه خود و خيمه خود را همراه بردار و در نسخه ديگر است كه فرمود ريسمان و دلو و خياطه و سوزن خود را بردار و بردار با خود از دواها آنچه را كه بآن منتفع ميشوي تو و كسي كه با تو همراه است و موافقت كن با همراهان خود مگر در معصيت خداي عزوجل و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند شنيده‌ام جماعتي چون بزيارت حضرت امام حسين عليه السلام روند با خود برميدارند سفره‌اي را كه در آن گوشت بريان و حلواها و اشباه اينهاست و اگر بزيارت قبر دوستان خود روند اينگونه چيزها با خود برنمي‌دارند و در حديث ديگر است كه آن بزرگوار از بعضي از اصحاب خود پرسيدند بزيارت قبر حضرت امام حسين عليه السلام ميرويد عرض كردند بلي فرمودند سفره‌اي با خود برميداريد عرض كردند بلي فرمودند اگر بزيارت قبر پدران يا مادران خود برويد چنين نخواهيد كرد عرض كردند پس چه چيز بخوريم فرمودند نان با شير يا ماست پس از اين احاديث و روايات چنين مستفاد شد كه در غير زيارت حضرت سيد شهدا عليه السلام توشه‌هاي نفيسه همراه برداشتن ممدوح و پسنديده است و نيز مستفاد شد كه اسلحه و آئينه و سرمه‌دان و مقراض و شانه و سوزن و خياطه [ص 167] و مسواك و موزه و عمامه و ريسمان و امثال اينها را همراه برداشتن ممدوح است و بديهي است كه جميع آنچه انسان در سفر بآن محتاج ميشود در اين اخبار ذكر نشده زيرا كه هر كسي در سفر خود بسا اينكه محتاج بچيزي چند ميشود كه ديگري محتاج بآن نمي‌شود پس هر يك از مردم بمايحتاج خود بصيرت دارد و هر چه را بآن محتاج ميشود مهما امكن همراه خود برميدارد تا امر او در سفر او فاسد نشود و اقتدا بسادات و موالي خود هم در اين باب كرده باشد .

فصل در اوقاتي است كه سفر كردن در آن اوقات ممدوح يا مذموم است و صدقه دادن و هر چه تعلق باينها دارد .

اما سفر كردن در هر يك از ايام هفته بدانكه در احاديث بسيار وارد شده است كه روز شنبه سفر كردن خوب است حتي آنكه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند هر كس اراده سفر داشته باشد روز شنبه سفر كند پس اگر سنگي از جاي خود در روز شنبه حركت كند خدا آنرا بجاي خود برميگرداند و در حديث ديگر فرمودند روز جمعه بجهت حاجتي بيرون مرو پس چون روز شنبه شود و آفتاب طلوع نمايد بيرون رو در حاجت خود تا اينكه فرمودند از الفاظ رسول خداست صلي الله عليه و آله اللهم بارك لامتي في بكورها يوم سبتها و خميسها يعني خداوندا مبارك گردان از براي امت من صبح شنبه ايشان و پنج‌شنبه ايشان را و در چند حديث فرمودند سفر مكنيد در روز دوشنبه كه آن روز شومي است و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند بيرون مرويد روز دوشنبه و بيرون رويد روز سه‌شنبه و در حديث ديگر فرمودند طلب كنيد حوائج را در روز سه‌شنبه كه در آن روز خداوند عالم آهن را از براي حضرت داود نرم فرمود و نهي وارد [ص 168] شده است از سفر كردن در روز چهارشنبه و فرمودند كه آن روز نحس مستمر است خصوصا چهارشنبه آخر ماه كه آنرا هم پيغمبر صلي الله عليه و آله روز نحس مستمر خواندند و لكن در بعضي از روايات وارد شده است كه هر كس روز چهارشنبه بجهت مخالفت اهل طيره بيرون رود خدا او را از آفات و عاهات نگاه ميدارد و حاجت او را برمي‌آورد و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمودند حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روز پنج‌شنبه سفر ميفرمودند و فرمودند روز پنج‌شنبه را خدا و رسول او و ملائكه او دوست ميدارند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند باك ندارد بيرون رفتن براي سفر در شب جمعه و از آن بزرگوار نيز مروي است كه فرمودند مكروه است سفر و سعي در حوائج در روز جمعه و فرمودند اين كراهت بجهت نماز جمعه است اما بعد از نماز جايز است و باعث بركت ميشود و در بعضي از روايات است كه روز دوشنبه هم روز سفر است و لكن موافق احاديث و روايات بسيار از ايام هفته روز شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از براي سفر بي‌عيب است و از روزهاي ديگر بهتر است و همچنين روز جمعه بعد از نماز و اگر كسي محض امتثال و رخصتي كه از آل‌محمد عليهم السلام وارد شده است در روزهاي ديگر هم سفر كند ان شاء الله ضرر ندارد و اما از ايام ماه عربي پس بدانكه روز اول ماه و دويم و ششم و هفتم و نهم و دهم و يازدهم و چهاردهم و هجدهم و نوزدهم و بيستم و بيست و دويم و بيست و ششم و بيست و نهم سفر كردن ممدوح و نيك است و در بعضي از روايات است كه روز بيستم ماه سفر مكروه است و همچنين روز بيست و ششم كه موافق حديث ديگر مكروه [ص 169] است و فرمودند صالح است از براي هر حاجتي غير از تزويج و سفر كردن و بر شما باد بصدقه كه بآن منتفع ميشويد پس روز بيستم و روز بيست و ششم موافق حديثي سفر كردن نيك است و موافق حديث ديگر مكروه و بهر يك از اين دو حديث كه از باب تسليم عمل نمايند ان شاء الله ضرر ندارد و اما روز هفتم و روز دوازدهم و روز پانزدهم و روز هفدهم و روز بيست و هفتم و روز سي از ماه عربي بجهت سفر كردن ميتوان گفت كه خوب است و عيب ندارد زيرا كه از اخبار ظاهر ميشود كه از براي هر كاري صالح است پس باطلاق اخبار در اين ايام هم سفر كردن ان شاء الله عيب ندارد و اما ايامي كه از ماه عربي سفر كردن در آنها مكروه است بعلاوه آنچه ذكر شد روز سيم و چهارم و پنجم و هشتم و سيزدهم و شانزدهم و بيست و يكم و بيست و چهارم و بيست و پنجم است و بعضي از ثقات روايت كرده‌اند كه روز بيست و سيم ماه هم سفر كردن مكروه است و نيز بعضي روايت كرده‌اند كه روز چهارم ماه و روز بيست و يكم صالحند از براي سفر كردن و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند هر كس سفر كند يا تزويج نمايد و حال اينكه قمر در برج عقرب باشد نيكي نمي‌بيند و نيز روايت شده است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مكروه ميشمردند سفر كردن و تزويج نمودن را در محاق و آن باصطلاح وقتي است كه تحت الشعاع باشد و از بعضي از احاديث مستفاد ميشود كه اگر انسان صدقه دهد و بيرون رود بسفر در هر روز كه باشد عيب ندارد و دفع مكاره بواسطه صدقه دادن ميشود چنانكه از حضرت امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام مروي است كه فرمودند پدرم هر گاه روز چهارشنبه آخر ماه و روزي كه [ص 170] مردم آنرا مكروه ميشمردند در تحت الشعاع يا غير آن سفر ميكردند صدقه ميدادند و بيرون ميرفتند و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند صدقه بده و بيرون رو در هر روز كه بخواهي و نيز روايت شده است كه حضرت علي بن الحسين عليهما السلام چون اراده سفر ميفرمودند سلامتي را از خداي عزوجل ميخريدند بآنچه ميسر بود از براي ايشان از صدقه دادن و وقتي صدقه را ميدادند كه پاي خود را در ركاب ميگذاشتند و چون خدا ايشان را صحيح و سالم برميگردانيد او را حمد و شكر مينمودند و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند افتتاح سفر خود را بصدقه كن و بخوان آية‌الكرسي را هر گاه در دل تو چيزي افتد و از حماد بن عثمان مروي است كه گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم آيا كراهت دارد سفر كردن در روزي از روزهاي مكروهه مثل چهارشنبه و غير آن فرمودند افتتاح سفر خود را بصدقه كن و بخوان آية‌الكرسي را هر گاه در دل تو چيزي افتد و از ابن ابي‌عمير منقول است كه گفت نظر در علم نجوم ميكردم و ميشناختم طالع را و باين واسطه در قلبم چيزي مي‌افتاد پس شكايت نمودم در اين باب بحضرت موسي بن جعفر عليهما السلام فرمودند هر گاه در نفس تو واقع شود چيزي صدقه بده باول مسكيني كه ميبيني و برو كه خدا از تو دفع ميكند پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه صدقه دادن در وقت بيرون آمدن از منزل بجهت سفر ممدوح و مطلوب است و بسبب آن دفع مكاره و آفات و عاهات بسيار خواهد شد خواه سفر در ايام و اوقات مكروهه باشد و خواه در غير آنها چنانكه در احاديث ديگر هم در باب صدقه وارد شده است و آنها بسيار است و در كتب اصحاب رضوان الله [ص 171] عليهم ضبط شده هر كس بخواهد رجوع نمايد .

فصل در آداب مهيا شدن از براي سفر و بيرون آمدن از منزل و هر چه تعلق باينها دارد .

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه چون اراده سفري ميفرمودند عيال خود را در اوطاقي بر گرد خود جمع ميفرمودند پس اين دعا را ميخواندند اللهم اني استودعك الغداة نفسي و اهلي و مالي و ولدي الشاهد منا و الغايب اللهم احفظنا و احفظ علينا اللهم اجعلنا في جوارك اللهم لاتسلبنا نعمتك و لاتغير ما بنا من عافيتك و فضلك ، و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه هر گاه بنده‌اي جامه‌هاي سفر خود را بپوشد بهتر خليفه‌اي كه در ميان اهل و عيال خود ميگذارد چهار ركعت نماز است كه آنها را در خانه خود بجاي مي‌آورد و ميخواند در هر ركعتي سوره حمد و سوره قل هو الله احد را و ميگويد اللهم اني اتقرب اليك بهن فاجعلهن خليفتي في اهلي و مالي ، و در حديث ديگر است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند بهتر خليفه‌اي كه شخص مسافر در ميان اهل و عيال خود باقي گذارد دو ركعت نماز است كه آن را در وقت بيرون رفتن بجهت سفر بجاي آورد و بگويد اللهم اني استودعك نفسي و اهلي و مالي و ذريتي و دنياي و آخرتي و امانتي و خاتمة عملي و فرمودند چنين نمي‌كند كسي مگر اينكه خداي عزوجل عطا ميكند باو آنچه را كه بخواهد و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت كرده‌اند كه فرمودند هر كس بيرون رود بسفري و با او باشد عصائي از بادام تلخ و بخواند اين آيه را و لما توجه تلقاء مدين تا آخر آيه كه ميفرمايد و الله علي ما نقول وكيل خدا او را ايمن ميكند [ص 172] از هر درنده و از هر دزدي و از هر حيوان گزنده‌اي تا اينكه برگردد بسوي اهل و عيال و منزل خود و با او خواهد بود هفتاد و هفت ملك كه از براي او استغفار ميكنند تا برگردد و آن عصا را در جاي خود بگذارد و در حديث ديگر فرمودند هر كس ميخواهد زمين از براي او پيچيده شود با خود بردارد عصائي از بادام تلخ و در حديث ديگر فرمودند كه همراه بودن عصاي بادام تلخ برطرف ميكند فقر را و دور ميكند شيطان را و فرمودند حضرت آدم عليه السلام مريض شدند بمرض شديدي پس وحشت كردند و شكايت بجبرئيل كردند عرض كرد بآن بزرگوار كه چوبي از بادام تلخ جدا كنيد و آن را بسينه خود بچسبانيد پس چنين كرد و خدا وحشت او را تمام كرد و در كتب معتبره نقل شده است كه مردي شكايت كرد بحضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله از دزدي كه راه را بر او بسته بود فرمودند چرا انگشتر عقيق بناخن خود نكردي كه آن نگاه ميدارد از هر بدي و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند عقيق امان است از براي انسان در سفر و در روايت ديگر فرمودند عقيق حرز است از براي انسان در سفر و از آن حضرت نيز منقول است كه فرمودند من ضامنم از براي كسي كه بيرون رود از منزل خود با عمامه اينكه برگردد بسوي اهل و عيال خود بسلامت و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند اگر مردي بيرون رود روز شنبه از منزل خود در حالتي كه عمامه سفيدي بر سر خود گذارده و تحت الحنك بسته باشد پس برود نزد كوهي و بخواهد آن را از جاي خود حركت دهد هرائينه آن كوه از جاي خود زايل خواهد شد و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه فرمودند من ضامنم [ص 173] از براي كسي كه بيرون رود از منزل خود باراده سفر با عمامه و تحت الحنك بسته باشد اينكه نرسد باو دزد و غرق شدن و سوختن و از آن حضرت نيز مروي است كه فرمودند اگر مردي از شما اراده سفر كند و بايستد بر در خانه خود رو بآن جانبي كه ميخواهد برود پس بخواند حمد را پيش روي خود و بطرف راست خود و بطرف چپ خود و بخواند معوذتين را پيش روي و بر جانب راست و بر جانب چپ خود و بخواند قل هو الله احد را پيش روي و بر طرف راست و بر طرف چپ خود و بخواند آية‌الكرسي را پيش روي و بر طرف راست و بر طرف چپ خود پس بعد از آن بگويد اللهم احفظني و احفظ ما معي و سلمني و سلم ما معي و بلغني و بلغ ما معي ببلاغك الحسن الجميل هرائينه خدا حفظ ميكند او را و آنچه را كه با اوست و ميرساند او را و آنچه را كه با اوست و بسلامت ميدارد او را و آنچه را كه با اوست و در حديث ديگر خواندن معوذتين و قل هو الله را ذكر نفرمودند و اكتفا بذكر سوره حمد و آية‌الكرسي فرمودند و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند هر گاه انسان از منزل خود بيرون رود و وقت بيرون رفتن بگويد الله اكبر الله اكبر سه مرتبه بالله اخرج و بالله ادخل و علي الله اتوكل سه مرتبه اللهم افتح لي في وجهي هذا بخير و اختم لي بخير و قني شر كل دابة انت آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم پيوسته در ضمان خداي عزوجل خواهد بود تا به مكان خود برگردد و از آن حضرت نيز مروي است كه فرمودند چون از منزل خود بيرون روي بگو بسم الله توكلت علي الله لا حول و لا قوة الا بالله اللهم اني اسألك خير ما خرجت له و اعوذ بك من شر ما خرجت له اللهم اوسع علي من فضلك و اتمم علي نعمتك [ص 174] و استعملني في طاعتك و اجعل رغبتي في ما عندك و توفني علي ملتك و ملة رسولك صلي الله عليه و آله ، و از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بعلي بن اسباط فرمودند چون بيرون روي از منزل خود در سفر يا حضر پس بگو بسم الله آمنت بالله توكلت علي الله ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله پس اگر چنين گفتي و شياطين تو را ملاقات كنند ملائكه بر صورتهاي آنها ميزنند و ميگويند راهي بسوي او نداريد زيرا كه نام خدا را ذكر كرده و ايمان باو آورده و توكل بر او كرده و گفته است كلمه ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله را و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمودند هر كس بگويد وقت بيرون رفتن از در خانه خود اعوذ بالله مما عاذت منه ملئكة الله من شر هذا اليوم و من شر الشياطين و من شر من نصب لاولياء الله و من شر الجن و الانس و من شر السباع و الهوام و شر ركوب المحارم كلها اجير نفسي بالله من كل شر مي‌آمرزد خدا او را و توبه او را قبول ميكند و حزن و اندوه او را برطرف ميكند و منع ميكند او را از بد و نگاه ميدارد او را از شر و روايت شده است كه حضرت صادق عليه السلام چون اراده سفري را ميكردند ميگفتند اللهم خل سبيلنا و احسن تسييرنا و اعظم عافيتنا ، و روايت شده است كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام چون از خانه خود بيرون ميرفتند ميخواندند بسم الله خرجت و بسم الله ولجت و علي الله توكلت و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم ، و روايت شده است كه حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام چون از منزل خود بيرون ميرفتند ميگفتند بسم الله الرحمن الرحيم خرجت بحول الله و قوته بلا حول مني و قوة بل بحولك و قوتك يا رب متعرضا لرزقك فاتني به في عافية ، [ص 175] و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند هر گاه بيرون رود مرد از خانه خود چون بگويد بسم الله ملائكه باو ميگويند سالم شدي و چون بگويد لا حول و لا قوة الا بالله ملائكه باو گويند كفايت كرده شدي و چون بگويد توكلت علي الله ملائكه باو ميگويند نگاه داشته شدي از بلاها و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه بآن بزرگوار عرض شد تربت حضرت امام حسين عليه السلام شفاست از هر دردي پس آيا آن امان از هر خوفي هم هست يا نه حضرت فرمودند بلي هر گاه كسي از شما بخواهد ايمن باشد از هر خوفي بايد تسبيحي از تربت آن بزرگوار بگيرد و دعاي ليلة المبيت را سه مرتبه بخواند پس ببوسد آن تسبيح را و بگذارد آن را بر دو چشم خود و بگويد اللهم اني اسألك بحق هذه التربة و بحق صاحبها و بحق جده و بحق ابيه و بحق امه و اخيه و بحق ولده الطاهرين اجعلها شفاءا من كل داء و امانا من كل خوف و حفظا من كل سوء پس بگذارد آن تسبيح را در جيب خود كه اگر چنين كند در وقت صبح پيوسته در امان خدا خواهد بود تا شام و اگر چنين كند در وقت شام پيوسته در امان خدا خواهد بود تا صبح و روايت شده است كه هر كس از پادشاهي يا غير او بترسد و بيرون رود از منزل خود و چنين كند از براي او (ظ) حرزي خواهد بود ، و اما دعاي ليلة المبيت كه آن را در وقت گذاردن آن تسبيح بر دو چشم خود بايد خواند اين است امسيت اللهم معتصما بذمامك و جوارك المنيع الذي لايطاول و لايحاول من شر كل طارق و غاشم من سائر من خلقت و ما خلقت من خلقك الصامت و الناطق في جنة من كل مخوف بلباس سابغة حصينة و هي ولاء اهل بيت نبيك عليهم السلام محتجبا من كل قاصد لي الي اذية بجدار حصين [ص 176] الاخلاص في الاعتراف بحقهم و التمسك بحبلهم جميعا موقنا ان الحق لهم و معهم و فيهم و بهم اوالي من والوا و اعادي من عادوا و اجانب من جانبوا فاعذني اللهم بهم من شر كل ما اتقيه انا جعلنا من بين ايديهم سدا و من خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و در نسخه ديگر است بعد از كلمه اتقيه ، يا عظيم حجزت الاعادي عني ببديع السموات و الارض انا جعلنا من بين ايديهم تا آخر دعا و بدان اي برادر من كه عمده مطلب و مقصود كلي از اين دعاها و اعمال در هنگام سفر آن است كه انسان توجه كند بآل‌محمد عليهم السلام كه توجه بايشان عين توجه بخداست و متمسك بايشان شود و تجديد ولايت ايشان را در قلب خود نمايد كه آن اصل و حقيقت همه حرزها و اعظم اسباب حفظ است از مكاره و آفات و عاهات پس كوشش كن كه در هر حال خاصه در حال بيرون رفتن خود از منزل متوجه و متمسك بايشان باشي و غافل از ايشان مباش كه دعاها و حرزها با وجود غفلت از ايشان چندان فايده و ثمري در محفوظ بودن تو از خطرها در سفرها نخواهد بخشيد و نيكو عوني است از براي تو در توجه بايشان كه چون بيرون روي از خانه خود بجهت سفر بر در خانه خود بايستي و متوجه بايشان شده سه مرتبه بخواني محمد رسول الله صلي الله عليه و آله امامي و علي ورائي و فاطمة فوق رأسي و الحسن عن يميني و الحسين عن يساري و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و الحسن و الحجة عليهم السلام حولي الهي ماخلقت خلقا خيرا منهم فاجعل صلواتي بهم مقبولة و دعواتي بهم مستجابة و حوائجي بهم مقضية و ذنوبي بهم مغفورة و آفاتي بهم مدفوعة و اعدائي بهم مقهورة و رزقي بهم [ص 177] مبسوطا اللهم صل علي محمد و آل‌محمد و بدانكه حرزها و دعاهاي بسيار ديگر هم بجهت سفر در اخبار وارد شده است و همه آنها را اصحاب رضوان الله عليهم در كتب خود ضبط كرده‌اند و محض اختصار آنها را ذكر نكرده بهمين چند حديث اكتفا نمودم .

فصل در بيان رفيق گرفتن است از براي سفر و هر چه تعلق بآن دارد .

بدانكه از براي انسان در اين دنيا آفات و عاهات بسيار است و هر يك از آنها كه بر او وارد آيند موجب هلاك او يا مورث فسادي در او خواهند شد و آن آفات و عاهات كه موجب هلاك يا فساد وجود انسان است نوعا بر دو قسم است يا آنكه از خارج وجود انساني بر او وارد مي‌آيند يا از داخل و اندرون خود او اما آنچه از خارج وجود او بر او وارد مي‌آيد مثل آن است كه دشمني يا دزدي بر او مسلط شود و باين واسطه او را اذيت و آزار يا هلاك كند و يا آنكه حيوان درنده‌اي بر او مسلط شده او را اذيت نمايد و يا آنكه حيوان گزنده‌اي بر او مسلط شده او را اذيت يا هلاك كند و يا آنكه سرما يا گرماي شديدي بر او وارد آيد و او را از پاي درآورد و همچنين ساير اسباب كه هر يك از آنها از خارج وجود او بر او وارد مي‌آيد و آنها بسيار است چنانكه هر صاحب شعوري اين مطلب را دانسته بلكه حيوانات هم بمقتضاي شعور طبيعي كه دارند ميفهمند كه پاره‌اي چيزها از براي آنها آفت است و لهذا از آنها گريزان و ترسانند و اما آنچه از اندرون خود انسان باو ضرر ميرساند و از براي او آفت است مثل آن است كه بواسطه فسادي كه در اخلاط بدن پيدا شود غشي عارض او شود يا آنكه درد دل يا درد پهلو يا دردي ديگر عارض او شود يا آنكه بواسطه [ص 178] اخلاط فاسده جن تعلق ببدن او گيرد و يا آنكه بواسطه خيالات و فكرهاي فاسده خوفي عارض او شود يا ماليخوليا يا مرضي ديگر و اين جوره آفات هم نيز بسيار است چنانكه بر صاحبان شعور پوشيده نيست و بديهي است كه انسان در حال تنهائي از دفع اين آفات و عاهات هر گاه بر او وارد شوند عاجزتر است از هنگامي كه جماعتي از دوستان همراه او و در نزد او باشند زيرا كه هر گاه جماعتي چنين با او باشند و آفتي يا دشمني يا درنده و گزنده‌اي روي دهد البته آن جماعت او را اعانت بر دفع آن نمايند پس اولا بواسطه اعانت خود بسا اينكه مانع از ورود آن دشمن يا آفت شوند مثل آنكه دشمن را قبل از وصول بتو بكشند يا فرار دهند و يا آنكه لباسي بر تو بپوشانند كه سرما و گرما بر تو وارد نيايد و يا آنكه تو را از خيالات و فكرهاي فاسده منصرف نمايند و ثانيا بواسطه اعانت خود بسا اينكه بعد از ورود دشمن يا آفت تو را از مهالك و آزارها نجات دهند مثل آنكه دشمن يا دزد بر تو زخمي زند و ايشان زخم تو را مرهم نهند يا آنكه چون مريض شوي مرض تو را بدوا دادن يا دعا كردن معالجه نمايند يا آنكه چون حيوان تو بگريزد آنرا بگيرند پس رفيق گرفتن در هر حال ممدوح و مطلوب است و تنهائي در هر حال مذموم است و در بسياري از مواضع مورث هلاكت يا اذيت خواهد بود خاصة در سفر كه آفات و عاهات بسا اينكه بيشتر وارد آيند و از اين جهت است كه در اخبار منع از تنها خوابيدن و تنها سفر كردن وارد شده است چنانكه حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام فرمودند حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله لعنت فرموده سه نفر را كسي كه زاد خود را تنها خورد و كسي كه در اطاقي تنها بخوابد و كسي كه تنها سفر [ص 179] كند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند آيا خبر ندهم شما را ببدترين مردم عرض كردند چرا يا رسول الله فرمودند كسي كه سفر كند تنها و كسي كه منع كند عطا و صله و اعانت خود را و كسي كه بزند بنده خود را و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام مروي است كه فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله سه كس را لعنت فرمودند و يكي از ايشان كسي است كه تنها در بيابانها رود پس بمقتضاي اين احاديث شريفه تنها سفر كردن از عقل نيست و بايد انسان از براي خود در سفر رفقائي چند تحصيل كند زيرا كه گرفتن رفيق بمقتضاي عقل سليم اعظم اسباب سفر است و از اين جهت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديثي فرمودند الرفيق ثم الطريق و حاصل مضمونش آنكه اول بايد رفيق گرفت پس بعد از آن روانه راه شد و در حديث ديگر فرمودند اول بايد رفيق گرفت و بعد از آن سفر كرد تمام شد حديث و اما عدد رفقاء پس بدانكه كمتر از سه نفر اگر باشند ممنوع و مذموم است و بهتر و كاملتر آن است كه عدد ايشان چهار باشد و اما زيادتر پس تا هفت نفر هم عيب ندارد و زياده بر هفت ديگر ممدوح نيست بلكه مذموم است چنانكه از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند محبوب‌ترين رفقا در نزد خداي عزوجل چهارند و قومي زيادتر از هفت نفر نمي‌شوند مگر اينكه لغو ايشان بسيار ميشود و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در وصيت خود بحضرت امير عليه السلام فرمودند يا علي بدرستي كه مرد هر گاه سفر كند تنها پس او گمراه است و دو نفر دو گمراهند و سه نفر جماعتند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند واحد شيطان [ص 180] است و دو نفر دو شيطانند و سه نفر جماعتند و چهار نفر رفقاء تمام شد حديث و اگر كسي تنها سفر كند بجهت ضرورت يا عذري پس پناه برد بخداوند عالم جل شأنه و توجه كند بآل‌محمد عليهم السلام و متمسك بايشان شود و ولايت ايشان را در قلب خود تجديد كند و بخواند دعاهائي كه وارد شده است تا ان شاء الله تعالي از شر درندگان و دشمنان و ساير آفات محفوظ و محروس بماند و چنانكه از احاديث بسيار ظاهر ميشود صدقه دادن و تربت حضرت سيدالشهداء عليه السلام همراه برداشتن و احتجاب بآيات قرآنيه كردن دفع بلاها و آفتها را ميكند و بعضي از آن احاديث هم سابقا ذكر شد و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه در حديثي فرمودند هر كس بيرون رود بسفري تنها پس بايد بخواند ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله اللهم آنس وحشتي و اعني علي وحدتي و اد غيبتي ، و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه فرمودند هر كس بيرون رود بسفري تنها و بخوابد شب در اطاقي تنها يا در خانه‌اي يا در قريه‌اي تنها پس بايد بگويد ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله اللهم آنس وحشتي و اعني علي وحدتي كسي بآن حضرت عرض كرد كه من درنده را صيد ميكنم و شبها در خرابه‌ها و مكان موحش بسر ميبرم پس آن بزرگوار باو فرمودند چون داخل خرابه يا جاي موحش شوي بگو بسم الله و پاي راست خود را پيشتر داخل كن و چون بيرون بيائي از آن خرابه يا جاي خوفناك پاي چپ خود را پيشتر بيرون گذار و بگو بسم الله كه چون چنين كني بعد از آن مكروهي نمي‌بيني و از جمله چيزهائي كه دفع بلا را از مسافر ميكند و او را از آفات و عاهات حفظ ميكند آن است كه اخوان و دوستان او در وقت وداع كردن [ص 181] و مشايعت نمودن او بر او دعاي خير كنند و از خدا طلب نمايند سلامتي او و خير او را كه البته بسبب دعاي ايشان بلاها دفع خواهد شد چنانكه در احاديث وارد شده است كه دعا برميگرداند قضا را و اگر كسي مشايعت كند برادر خود را در هنگام سفر او و بخواهد براي او دعا كند دعاهائي را بخواند كه از آل‌محمد عليهم السلام وارد شده است زيرا كه البته در فرمايشات ايشان اثري ديگر و نوري ديگر است و لهذا بعضي از آن احاديث و دعاها را در اين جا ذكر ميكنم تا ان شاء الله سائل و ساير اخوان ديگر اگر بخواهند بمقتضاي آنها عمل نمايند در بعضي از كتب معتبره روايت كرده‌اند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله هر گاه وداع ميفرمودند مؤمنان را ميخواندند زودكم الله التقوي و وجهكم الي كل خير و قضي لكم كل حاجة و سلم لكم دينكم و دنياكم و ردكم سالمين الي سالمين ، و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله چون مسافري را وداع ميكردند دست او را ميگرفتند و ميفرمودند احسن الله لك الصحابة و اكمل لك المعونة و سهل لك الحزونة و قرب لك البعيد و كفاك المهم و حفظ لك دينك و امانتك و خواتيم عملك و وجهك لكل خير بر تو باد بتقوي ورزيدن و تو را بخدا سپردم سير كن با بركتهاي خداي عزوجل و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه مردي را وداع كردند پس فرمودند استودع الله دينك و امانتك و زودك زاد التقوي و وجهك الله للخير حيث توجهت راوي ميگويد پس حضرت صادق عليه السلام ملتفت ما شدند و فرمودند اين وداع رسول خدا صلي الله عليه و آله است با حضرت امير عليه السلام وقتي كه او را بسفري از سفرها فرستادند [ص 182] و از آن حضرت مروي است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله مردي را وداع كردند و فرمودند استودع الله دينك و امانتك و خواتيم عملك و وجهك للخير حيثما توجهت و رزقك التقوي و غفر لك الذنوب ، و از آن حضرت منقول است كه فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله مردي را وداع كردند و فرمودند باو سلمك الله و غنمك و الميعاد لله ، و از هشام بن سالم روايت كرده‌اند كه گفت حضرت صادق عليه السلام از براي جماعتي از اصحاب خود كه پياده بسفر حج ميرفتند دعا كردند و گفتند اللهم احملهم علي اقدامهم و سكن عروقهم ، و از موسي بن بكر واسطي روايت شده است كه گفت خواستم با حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام وداع نمايم پس در تعليقه خود بمن نوشتند كفاك الله المهم و قضي لك بالخيرة و يسر لك حاجتك في صحبة الله و كنفه تمام شد حديث و اما جماعتي كه سزاوار است از براي تو مصاحبت و مرافقت كردن با ايشان پس كساني هستند كه زينت تو باشند و بواسطه مصاحبت ايشان در نزد خدا و خلق مزين‌تر و پسنديده‌تر شوي و اين نمي‌شود مگر اينكه مصاحبت نمائي با اشخاصي كه صاحب كمالات و صفات حسنه و اخلاق پسنديده باشند زيرا كه بجهت مرافقت با ايشان كسب كمال از ايشان خواهي نمود و متصف بصفات و متخلق باخلاق ايشان خواهي شد و اما اگر مصاحبت كني كسي را كه تو زينت او باشي پس در اين صورت او از تو منتفع خواهد شد ولي تو از او منتفع نخواهي شد و بسا اينكه بواسطه مرافقت او متضرر هم شوي و اخلاق رديه و صفات غير مرضيه او در تو اثر كند و شاهد بر آنچه ذكر شد فرمايش حضرت صادق عليه السلام است كه فرمودند همراهي كن كسي را كه او زينت تو [ص 183] باشد و همراهي مكن كسي را كه تو زينت او باشي تمام شد حديث و از جمله چيزهائي كه بايد در رفقاي تو باشد و ملاحظه آن در گرفتن رفيق سزاوار است آنكه با تو مدارا كنند و بطور رفق سلوك نمايند تا بواسطه حسن سلوك و رفق ايشان در راحت و آسودگي باشي كه اگر رفقاي تو با تو رفق نكنند و در بسياري از موارد يا در همه موارد بر تو سخت گيرند البته راحت تو كم و مرارت و زحمت و مشقت تو بسيار خواهد بود و چنانكه رفق ايشان نسبت بتو مطلوب و ممدوح است رفق تو هم نسبت بايشان مطلوب و ممدوح و البته سبب راحت و آسودگي ايشان است و هر كس كه با رفيق خود مدارا كند خدا او را دوست ميدارد و اجر او هم در نزد خدا زياد خواهد بود چنانكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند دو نفر با هم همراه نمي‌شوند مگر اينكه بزرگتر آن دو از حيثيت اجر و محبوب‌تر آن دو نزد خدا كسي است كه مداراكننده‌تر باشد بمصاحب خود تمام شد حديث و نيز سزاوار است كه رفقاي تو كساني باشند كه حق تو را بشناسند تا اداء حقوق تو را نمايند چنانكه تو حق ايشان را ميشناسي و اداء حقوق ايشان را مينمائي كه اگر چنين نباشند و بواسطه تكبر و تبختر خود يا بواسطه عناد و سوء خلقي كه دارند حق تو را نشناخته و اداء حقوق تو را نكنند امر بر تو نيز دشوار خواهد شد و از اين جهت حضرت امير عليه السلام در حديثي فرمودند كه همراهي مكن در سفر كسي را كه از براي تو حقي بر خودش نمي‌بيند چنانكه تو از براي او حقي بر خودت ميبيني تمام شد حديث و نيز سزاوار است كه با اشخاصي مرافقت و مصاحبت نمائي كه در خرج كردن و انفاق نمودن نظير و مانند تو باشند نه آنكه ايشان زياد خرج نمايند و تو كم خرج كني و نه آنكه [ص 184] ايشان غذا و طعام نيكو صرف نمايند و تو غذا و طعامي كه نيكو نباشد زيرا كه اگر با چنين اشخاص مصاحبت نمائي و هم‌خرج شوي از دو حال بيرون نيست يا آنكه تو هم مانند ايشان در انفاق و خرج كردن سلوك ميكني پس در اين صورت از عهده برنمي‌آئي و فوق طاقت و تكليف تو خواهد بود و يا آنكه ايشان زياد خرج ميكنند و تو كمتر پس در اين صورت تو ذليل ميشوي و از جهت ذلتي كه بر تو وارد مي‌آيد خوب نيست چرا كه مؤمن مرخص نيست خود را ذليل و خوار نمايد پس سزاوار نيست مصاحبت كردن تو در سفر با جماعتي كه نظير و مانند تو در خرج كردن نباشند مگر اينكه خود ايشان باين معني راضي و خوشحال باشند پس در اين صورت باك ندارد چنانكه از محمد حلبي مروي است كه گفت پرسيدم از حضرت امام محمد باقر عليه السلام از احوال قومي كه همراه بسفر ميروند و در ميان ايشان غني و فقير هر دو هست پس غني انفاق بر ايشان و خرج ايشان ميكند فرمودند اگر گوارا بر ايشان باشد باك ندارد و از شهاب منقول است كه گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه شما بر احوال من اطلاع داريد و ميدانيد بسياري مال مرا و توسعه كردن مرا از براي برادران خودم من با جماعتي از ايشان در راه مكه همراهي ميكنم و توسعه بر ايشان ميكنم در خرج كردن فرمودند اي شهاب اين كار را مكن كه اگر تو بسيار خرج كني و ايشان هم بسيار خرج كنند اجحاف بايشان ميشود و متضرر ميشوند و اگر ايشان بسيار خرج نكنند با وجود آنكه تو بسيار خرج ميكني ذليل و خوار ميشوند پس همراهي كن امثال و اقران خود را در توانگري و از ابوبصير مروي است كه گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض [ص 185] كردم مرد بسفر ميرود با قومي كه صاحب مالند و او كمتر از ايشان دارد پس بيرون مي‌آورند قوم نفقه خود را و او نمي‌تواند مانند نفقه ايشان بياورد فرمودند دوست نمي‌دارم كه خود را ذليل كند بايد همراه كسي سفر كند كه مثل خودش باشد و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمودند چون همراهي كني همراهي كن كسي را كه نظير و مانند تو باشد و همراهي مكن كسي را كه خرج تو كند پس بدرستي كه اين ذلت است از براي مؤمن و هشام بن حكم روايت كرده است كه حضرت صادق عليه السلام خوش نداشتند از براي مردي كه همراهي كند با كسي كه بر او برتري داشته باشد و فرمودند همراهي كن با مثل خودت و از حسين بن ابي‌العلا منقول است كه گفت بيرون رفتيم بسفر مكه و بيست نفر زيادتر بوديم و من در هر منزلي از براي ايشان گوسفندي ذبح ميكردم پس چون داخل شدم بر حضرت صادق عليه السلام فرمودند يا حسين مؤمنين را ذليل ميكني عرض كردم پناه ميبرم بخدا از اين فرمودند بمن رسيده است كه تو در هر منزل از براي ايشان گوسفندي ذبح ميكردي عرض كردم اين كار را نكردم مگر براي خدا فرمودند آيا نمي‌داني كه بعضي از ايشان ميخواست مثل تو رفتار كند و نمي‌توانست پس بر او خوش نمي‌گذشت عرض كردم استغفار ميكنم و ديگر چنين نمي‌كنم .