مطلب دويم در لباس باطن است و بعضي از متعلقات آن و در آن چند فصل است :

فصل در بيان شناختن لباس باطن است .

بدانكه لباس در عالم ظاهر چيزي است كه انسان خود را بآن زينت ميكند و عورت خود را بآن ميپوشاند و در بسياري از جاها هم بسا اينكه سبب امتياز او از غير ميشود مثل اينكه بواسطه لباس بسا اينكه دوستان از دشمنان و زنان از مردان و علما از جهال جدا و ممتاز شوند پس چنانكه در عالم ظاهر لباس اين خواص را دارد در باطن هم چنين است و از ظاهر استدلال بر باطن بايد نمود زيرا كه تفاوتي در خلق خدا نيست چنانكه ميفرمايد ماتري في خلق الرحمن من تفاوت يعني در خلق خدا تفاوتي نمي‌بيني پس در عالم باطن هم از براي مردم لباسهائي چند است كه با آنها در باطن زينت ميكنند و عورت خود را ميپوشند و نيز بسبب آنها از يكديگر ممتاز و جدا ميشوند و بديهي [ص 124] است كه لباسهاي باطنيه از جنس لباسهاي ظاهريه نمي‌تواند بود زيرا كه پارچه‌ها و جامه‌هاي دنيويه بسيار غليظ و كثيف و مناسب بدنهاي دنيويه است و نمي‌شود كه در آخرت بر بدنهاي اخرويه لطيفه پوشانيده شوند بلكه لباسهاي اخرويه نهايت لطافت را دارند بطوري كه مناسبت با بدنهاي اخرويه بسيار لطيف دارند و الا ممكن نبود كه اينها از براي آن بدنهاي لطيفه لباس باشند آيا نمي‌بيني روح تو و عقل تو چون بسيار لطيف است نمي‌شود كه از لباسهاي كثيفه غليظه اين دنيا بر آن پوشيده شود و آيا نمي‌بيني كه بر فكر و خيال تو نمي‌توان پيراهني و قبائي از كرباس پوشيد پس جسم آخرتي انسان هم چون بسيار لطيف و غيبي است نمي‌شود كه لباس آن از كرباس يا قباشاهي يا ديباي اين عالم باشد بجهت آنكه جسم آخرتي بنهايت لطيف و غيبي است و لباسهاي دنيائي بنهايت كثيف و از عالم شهاده است و نمي‌شود كه اين لباسها باين كثافت زينت او شوند و نمي‌شود كه عورت او را بپوشند پس لباس آخرتي مردم لباسي ديگر و لباسي باطني و غيبي است و بجهت شناختن آن لباس مقدماتي چند در اين فصل و دو فصلي ديگر ان شاء الله ذكر ميشود تا سائل سلمه الله و بعضي از برادران ايماني ديگر كثر الله امثالهم از شناختن آن لباس بهره‌مند و متنبه شوند بدانكه خداوند هر يك از افراد بني‌آدم را از نوري و ظلمتي آفريده تا اينكه بواسطه آن نور بتوانند خدا را عبادت و تحصيل معارف الهيه نمايند و بواسطه آن ظلمت بتوانند خدا را معصيت و تحصيل علوم باطله نمايند و اگر اين نور و ظلمت را خدا در بندگان قرار نداده بود و ايشان را از نور تنها يا از ظلمت تنها آفريده بود صاحب كمال نمي‌شدند و در آن حال هر يك مجبور [ص 125] بر چيز بخصوصي بودند پس اگر از نور تنها خلق شده بودند در آن حال مستوجب و مستحق بهشت و نعمتهاي بهشت نبودند زيرا كه از روي اختيار طاعت و عبادت نمي‌كردند و مجبور بر طاعت بودند و اگر از ظلمت تنها خلق شده بودند در آن حال مستوجب و مستحق جهنم و عذابهاي آن نبودند زيرا كه از روي اختيار معصيت و نافرماني خدا را نمي‌كردند و مجبور بر معصيت بودند و بغير از نافرماني ديگر كاري از ايشان ساخته نبود پس بجهت اينكه سر اختيار در بندگان باشد و بتوانند معصيت و طاعت هر دو را از روي اختيار بكنند خداوند ايشان را از نوري و ظلمتي آفريد و آن نور همان جهت من ربه است كه در مطلب اول بيان آن شد و ذكر شد كه جهت من ربه صاحب كمال و جمال است و در هر كسي بقدر مقام و رتبه او حسن و زيبائي دارد چرا كه آن متصف بصفات خداست و خدا كامل و جميل و صاحب حسن است پس انسان مركب است از نوري و ظلمتي كه جهت من ربه و جهت من نفسه باشد و نور او كه جهت من ربه اوست نيكو و جميل و صاحب كمال است و هر عملي هم كه انسان بمقتضاي آن نور و جهت من ربه ميكند بايد نيكو و جميل و صاحب كمال باشد زيرا كه آن عمل لامحاله مطابق و موافق است با همان نور و الا منسوب بآن و بمقتضاي آن نبود و از اين جهت است كه جميع آنچه از جهت نور انسان صادر ميشود از اعمال و علوم و عقايد همه را حسنات ميگويند و حسنات بزبان فارسي بمعني نيكوها و صاحبان حسن است پس چون هر چه از جهت نور صادر ميشود نيكو و صاحب حسن است و مطابق است با آن نور آن را حسنه مينامند و چون حسنه است پس سبب نيكي و جمال و زينت انسان خواهد بود پس زينت انسان [ص 126] در عالم باطن كه لباس انسان است در آخرت همان حسنات و عبادات او خواهد بود نه چيز ديگر و همان است لباس تقوي كه خداوند در قرآن ميفرمايد و لباس التقوي ذلك خير و حاصل مضمون شريفش آنكه لباس تقوي بهتر و پاكيزه‌تر است از همه لباسها و جامه‌هائي كه غير اهل تقوي ميپوشند پس لباس تقوي و عملهاي نيك جامه‌هاي نيكوي مؤمن و اسباب زينت او خواهد بود در آخرت كه بآنها زينت خواهد كرد و در ميان اهل محشر مزين و معزز خواهد بود و نمي‌شود موافق حكمت و عدل خداي عادل حكيم كه مانند اين دنيا لباسي از خارج بياورند كه دخلي بمؤمن نداشته باشد و آن لباس را بر تن او بپوشانند زيرا كه خدا در قرآن ميفرمايد سيجزيهم وصفهم يعني زود باشد كه صفت خودشان را بخودشان جزا دهيم و باز ميفرمايد و ماتجزون الا ما كنتم تعملون يعني شما جزا داده نمي‌شويد مگر بهمان عملهائي كه خودتان كرده‌ايد و باز ميفرمايد ليس للانسان الا ما سعي يعني نيست از براي انسان مگر همان كه سعي كرده و تحصيل كرده پس بمقتضاي عدل خدا همان اعمال حسنه خود مؤمن را در آخرت بر او ميپوشانند و او را بآنها زينت ميكنند و همچنين است ساير نعمتها در بهشت كه همه آنها از اعمال خود بندگان است كه در دار دنيا بعمل آورده‌اند نهايت عملها در اين دنيا باين صورتي است كه ميبيني و در آخرت بصورتهاي ديگر ظاهر ميشود چنانكه هر گاه كسي در اين دنيا خواب ببيند كه كفشي پوشيده بسا اينكه تعبير ميكنند كه زني تزويج خواهد كرد و اگر كسي در خواب بيند كه شير يا آب مينوشد بسا اينكه تعبير ميكنند كه علم و حكمت تحصيل خواهد كرد و اگر كسي خواب بيند كه حلوا يا خرما ميخورد بسا [ص 127] اينكه تعبير ميكنند كه محبت در او پيدا خواهد شد پس هر چيزي در دنيا صورتي دارد و در آخرت صورتي ديگر چنين است اعمال مؤمنان كه در دنيا باين صورتهاست كه ديده ميشود و در آخرت بصورت حور و قصور و جامه‌هاي بهشت خواهد شد پس هر يك از مؤمنين كه در دنيا عملهاي حسنه او بيشتر است در آخرت زينت و لباسهاي فاخره او بيشتر است و هر يك كه در دنيا عملهاي حسنه او كم‌تر است زينت و لباسهاي فاخره او در آخرت كم‌تر است و اگر لباسها را در آخرت از خارج مي‌آوردند و بر تن هر كسي ميپوشانيدند هرائينه مانند اين دنيا بود كه هر كافري بسا اينكه جامه‌هاي بسيار خوب تحصيل ميكرد و مثل اين دنيا ميپوشيد و لكن چون مثل اين دنيا نيست اگر كسي عمل صالح دارد در آخرت جامه فاخر دارد و اگر عمل صالح ندارد جامه فاخر و زينت هم ندارد پس در آخرت مؤمنان كه اعمال صالحه ايشان بسيار است صاحبان زينتها و لباسهاي پاكيزه‌اند و كفار و فجار كه اعمال صالحه ندارند زينتها و لباسهاي پاكيزه ندارند و شايد از آنچه عرض شد بفهمي كه صاحبان هوش در همين دنيا بسا اينكه لباسهاي فاخره مؤمن و زينتهاي آخرتي او را بشناسند پس نظر ميكنند بعملهاي نيكو و عقايد صحيحه او و او را در ميان خلق با نهايت زينت و حسن و جمال ميبينند و لهذا بنهايت طالب معاشرت و مجالست با او و مشتاق ملاقات و زيارت او ميشوند بطوري كه لمحه‌اي و آني از او دور نمي‌خواهند باشند اگر چه جامه‌هاي او در ظاهر دنيا بر بدن دنيائي او كهنه و ناگوار و كرباسي باشد و اگر چه بحسب صورت سياه و آبله‌رو و خشن باشد و اين بجهت آن است كه صاحب فهم و هوش دانسته و ميداند كه انسان [ص 128] از همه جمادات و نباتات و حيوانات نيكوتر و زيباتر و صاحب جمال‌تر است پس تماشا كردن همه چيز را موقوف كرده پيوسته بتماشا كردن همان انسان جميل ميپردازد و لكن احمقاني چند گمان كردند كه مراد از صورت انساني كه جميل و زيباست همين صورت بدن ظاهر انسان است و لهذا راه را گم كرده و در چاه گمراهي افتاده عشق امردان و اطفال خوش‌صورت را ورزيدند و عمر گران‌مايه را صرف دوست داشتن اين صورتهاي دنياويه نمودند پس بيدارخوابيها كشيده و شعرهاي بسيار ساخته و خوانده و شب و روز در بيابانها و كوهها و تلها و كوچه‌ها و بازارها و خانه‌ها در فكر و بياد آن صورتها هستند تا وقتي كه آن امردان و اطفال ريش بيرون آورده و پير شوند كه در آن وقت عشق و محبت ايشان تمام شده از آن صورتها بواسطه قبحي كه عارض آنها شده فراموش ميكنند و اين جماعت غافلند از آنكه اين صورت در اين دنيا صورت جماد انسان است نه صورت انساني پس خانه جمادي خدا بنياد فرموده باين هيأت تا انسان صاحب حسن و جمال بيايد و در اين خانه مسكن نمايد اگر آمد و مسكن نمود و از اين خانه بوي عطر آن انسان وزيد و آثار و اعمال آن انسان كه همه اعمال حسنه و عقايد صحيحه است ظاهر و هويدا شد آن وقت بايد او را دوست داشت و عاشق او شد و اگر نيامد معلوم است كه اين صورت همان جماد و نبات و حيوان تنهاست نه انسان چنانكه ميبيني كه اين اطفال خوش صورت بسا اينكه فهم و انسانيت و ادب و علم و حكمت و معرفت ندارند و با وجود اين صورت ظاهرشان نيكوست پس كساني كه صورت خوب ميپرستند و عشق امردان ميورزند عاشق جماد و نبات و حيوانند و عشق بانساني ندارند و در نزد خدا فرق نمي‌كند كه [ص 129] كسي جمادي را دوست بدارد كه اسم آن طلا و نقره و مس باشد يا جمادي را دوست بدارد كه اسم آن بدن حيوان يا انساني باشد پس صورت‌پرستان فرقي با عاشقان درم و دينار ندارند و نيز فرقي با بت‌پرستان ندارند زيرا كه همه جماد و نبات و حيواني را ميپرستند كه خداي جميل صاحب كمال و پيغمبر صاحب حسن و جمال در او ظاهر و هويدا نشده و اگر كسي از اهل اسلام بگويد كه خدا و رسول در او ظاهرند از او ميپرسيم كه اگر ظاهرند پس بايد از اين قرار هر مجوسي خوش‌صورت و هر يهودي و نصراني خوش‌صورت و هر بت‌پرست خوش‌صورتي را دوست داشت نعوذ بالله من غضب الله و اين خلاف مذهب اهل حق و بر خلاف احاديث و رواياتي است كه از آل‌محمد عليهم السلام وارد شده است بلكه موافق فرمايشات ايشان بايد مؤمن از دشمنان دين و هر چه تعلق بآنها دارد بيزار باشد و اگر ميگويد كه موافق احاديث ديگر خدا در همه چيز ظاهر است و بايد او را دوست داشت ميگويم پس چه اختصاص بصورت ظاهر امردان و اطفال دارد و چرا بايد عشق آنها را ورزيد كه وجود آنها خالي از زينتها و محسنات باطنيه است و بعلاوه اينها محبت ايشان هم موجب هيجان شهوات و طبايع خواهد بود و انسان را عاقبت در لهو و لعب و غفلتها و حرامها خواهد انداخت پس بايد انساني را دوست داشت كه در باطن صاحب كمال و جمال و زينت است زيرا كه خدا و رسول و ساير اولياء او عليهم السلام در او جلوه دارند و از او ظاهرند چنانكه در احاديث بسيار وارد شده است كه دوستي مؤمنان و زيارت ايشان و صله ايشان دوستي رسول و زيارت رسول و صله رسول است صلي الله عليه و آله و كسي كه صاحب اين حسن و جمال است كسي است كه صاحب علم [ص 130] و عمل باشد پس چنين كسي در دلهاي دانشمندان و در نظرهاي صاحبان هوش صاحب حسن و زينت است و دلهاي دانشمندان هم چون از جنس چشمها و بصيرتهاي آخرتي است اين حسن و جمال و اين زينت را در دنيا ميبينند و ميشناسند پس كسي كه ديده بصيرت دارد اهل آخرت و صاحبان حسن معنوي را ميشناسد و لهذا ايشان را دوست ميدارد و پيوسته مهر ايشان در دل اوست و اما كسي كه ديده بصيرت ندارد و چشم آخرتي او باز نشده پس ميبيند همين زرد و سرخ دنيا را و لباسهاي خوب دنيا را و بدنهاي سرخ و سفيد و نرم و نازك دنيا را و عاشق آنها ميشود و ديگر فكر نمي‌كند كه در اندرون اين لباسها و بدنها نباتي است يا حيواني است و فكر نمي‌كند كه آيا در اندرون آنها چيست فهم و علم و تقوي است يا آنكه جهالت و فسق و زشتي است پس از جمله كساني خواهد بود كه خداوند در حق ايشان ميفرمايد يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون يعني ميدانند چيزي از ظاهر حيات دنيا را و ايشان از فهم آخرت و دانستن باطن غافلند پس چون دانستي اي برادر من كه لباس باطن و زينتهاي باطنيه همان عملها و علمهائي است كه از نور و جهت من ربه صادر ميشود پس سعي كن كه تا زنده‌اي و در دنيا و تو را ممكن است عملهاي نيكو كني تا باين جهت در آخرت كه دار جزاست و ديگر نمي‌تواني عمل كني از براي تو لباسهاي نيكو و زينتهاي بسيار باشد و مباش مانند زنان و مرداني كه بسبب جهالت خود قناعت بهمين لباسهاي دنيويه كرده مغرور سرخ و زرد دنيا شده‌اند پس طالب چيز ديگر نيستند مگر اينكه پيوسته ظاهر بدن خود را بلباسهاي حرير و ديبا مي‌آرايند و با هزارگونه تدبير پوست ظاهر بدن [ص 131] خود را نرم و نازك و سرخ و سفيد ميكنند و بهيچ وجه در صدد آن نيستند كه از براي باطن خود لباسي نيكو و زينتي تحصيل نمايند تا روز قيامت در ميان اهل محشر مزين باشند با وجود آنكه اندرون و غيب ايشان نهايت قباحت و زشتي را بواسطه عملهاي قبيحه و جهالتهاي ايشان دارد و در قيامت خواهند آمد با نهايت بدشكلي و بدروئي و بدموئي و بدبوئي و از براي ايشان زينتي نيست چنانكه ان شاء الله تعالي بعد از اين ذكر خواهد شد .

فصل در بيان عورت باطن و پوشانيدن آن و هر چه تعلق بآن دارد .

پس چون دانستي كه نور و جهت من ربه در انسان صاحب حسن و جمال است و هر چه صادر ميشود از آن نيز صاحب حسن است و از اين جهت آن را حسنه ميگويند بدانكه جهت من نفسه و ظلمت در انسان قبيح و زشت است بحكم مقابله و ادله‌اي كه در كتاب و سنت است و هر چه هم از آن صادر ميشود چون مطابق است با آن قبيح و زشت است لامحاله و از اين جهت آن را بزبان عربي سيئه ميگويند كه معني آن بزبان فارسي كار بد و چيز بد است و جميع عقلاي عالم اين مطلب را مجملا قبول و اقرار بآن دارند زيرا كه همه ايشان كارهاي مجانين و سفها و اطفال و احمقان را قبيح و زشت و بد ميشمرند و آنها را عيب ميدانند و سفهاء و ديوانگان و احمقان و اطفال هم در نزد عقلا كساني هستند كه عقلشان ضعيف و كم است و همان عقل جهت من ربه و نوري است كه خدا در ايشان خلق فرمود و نفس اماره ايشان قوي و غالب است و همان جهت من نفسه و ظلمتي است كه خداوند عالم جل شأنه در ايشان خلق فرموده پس عقلا كه كارهاي احمقان و سفها را زشت و قبيح ميدانند از جهت [ص 132] همين است كه كارهاي ايشان از جهت خودي و جهت ظلمت ايشان است نه چيز ديگر پس اين مطلب اتفاقي و اجماعي همه عقلاست كه هر چه از انسان صادر ميشود بواسطه جهالت و سفاهت و حماقت و امثال اينها بد و قبيح است الا اينكه امر قبيح و زشت در بعضي از جاها از براي بعضي از مردم مشتبه ميشود و نمي‌دانند كه آيا فلان عمل بخصوص قبيح است يا قبيح نيست و نمي‌دانند كه آن عمل بمقتضاي عقل صادر شده يا بمقتضاي نفس اماره و اما هر گاه معلوم شود كه آن عمل صادر از نفس اماره شده و از عقل نيست همه عقلا و صاحبان شعور تصديق ميكنند كه اين عمل مجانين و سفها و احمقان است و لهذا ميگويند زشت و قبيح است پس بجهت فهميدن اينكه كدام عمل بمقتضاي عقل و نيكوست و كدام عمل بمقتضاي نفس و زشت است ميزاني در عالم ضرور شد تا همه كس مابين زشت و زيبا فرق گذارده تمييز دهند و امر مشتبه نباشد و آن ميزان پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه عقل كل است و در ميان همه مخلوقات جهت من ربه و نور خداست اگر چه يهود و نصاري و ساير كفار تصديق اين معني را ندارند كه آن بزرگوار صلي الله عليه و آله ميزان عقل كل و نور خداست در ميان خلق ولي قاطبه اهل اسلام الحمد لله اقرار باين معني دارند پس باتفاق شيعه و سني آن بزرگوار ترازوئي است در ميان خلق و جهت من ربه و نور خداست كه زشت و زيبا بواسطه فرمايشات او از هم جدا و ممتاز ميشود پس هر چه را كه آن بزرگوار صلي الله عليه و آله پسنديده و امر بآن فرموده از اعمال و عقايد و علوم از جهت من ربه است و يقينا نيكو و جميل و زينت بندگان است در آخرت و همه اهل اسلام بايد قبول كنند كه آن كار عقلا و متعلق بعقلاست [ص 133] و هر چه را كه آن بزرگوار صلي الله عليه و آله از اعمال و عقايد و علوم نپسنديده و از آن نهي فرموده از جهت من نفسه است و يقينا قبيح و زشت و سبب زشتي بندگان است در آخرت و همه اهل اسلام هم بايد قبول كنند كه آن از جهت ظلمت و جهت من نفسه و كار سفها و احمقان و ديوانگان است و ديگر اهل اسلام نبايد مانند كفار در اين باب شبهه‌اي داشته باشند زيرا كه شبهه‌اي ندارند در اين كه پيغمبر صلي الله عليه و آله عقل خلق و جهت من ربه است و نور خداست و هر كس عقل كل است نمي‌شود كه آنچه تعلق بجهل و جهت من نفسه دارد پسند نمايد و نيز نمي‌شود كه هر چه تعلق بعقل و جهت من ربه دارد نهي از آن فرمايد پس هر يك از اهل اسلام كه بواسطه ضعف عقل خود نتواند مابين خوب و بد تمييز دهد و براي او مشتبه شود كه عمل خودش يا عمل ديگري از جهت من ربه و عقل است يا آنكه از جهت من نفسه و نفس است رجوع ميكند بفرمايشات حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و شريعت مقدسه آن بزرگوار هر گاه آن بزرگوار آن عمل را نيكو و مستحسن شمرده و امر بآن فرموده ميفهمد كه آن عمل يقينا از جهت من ربه و نيكوست و هر گاه آن بزرگوار آن عمل را قبيح و زشت شمرده و از آن نهي فرموده ميفهمد كه آن عمل يقينا از جهت من نفسه و زشت است پس هر چه از نفس اماره و از جهت خودي انسان است قبيح و زشت است باتفاق همه عقلا و دانشمندان و هر چه در انسان باشد از نفس اماره از عملها و صفتها و اخلاق همه آنها لباسهائي خواهد بود قبيح و زشت كه در قيامت بر او پوشانيده ميشود و باين سبب زشت و قبيح و بدهيئت و بدرو و بدمو و بدبو ميشود پس همانها سرابيلي از قطران خواهد بود كه كفار [ص 134] و فجار در جهنم ميپوشند چنانكه خداوند در قرآن ميفرمايد سرابيلهم من قطران يعني جامه‌هاي ايشان از چيزي است كه رنگ آن سياه است و گزندگي دارد و بسيار زود مشتعل بآتش ميشود پس جامه‌هاي ايشان عملهاي قبيحه خود ايشان است كه خداوند بهمان عملها ايشان را در آخرت جزا ميدهد چنانكه اهل بهشت را بعملهاي خودشان جزا ميدهد و چون آن عملها و لباسها بسيار زشت و قبيحند چنانكه دانستي پس خود آنها عيب صاحب خود و سبب زشتي و قباحت او هستند و لهذا هر چه اعمال سيئه كسي كمتر باشد عيبش كمتر است و هر چه اعمال سيئه او بيشتر باشد عيبش بيشتر خواهد بود و چون بچشم حقيقت بنگري عيب همان جهت من نفسه و عورت است كه بايد هميشه پوشيده و پنهان باشد و از اين جهت است كه مؤمن بايد پيوسته از خداوند مسئلت نمايد و بگويد اللهم استر لي عيوبي يعني خداوندا عيبهاي مرا بپوشان كه باعث افتضاح من در آخرت و رسوائي من در دنيا نشود پس عورت انسان در واقع و عيب انسان در محشر همين اعمال سيئه و گناهان است كه چون در قيامت آشكار شوند و خلايق بر آنها مطلع شوند عورت انسان مكشوف و عيبش نمايان خواهد شد پس گناهان اگر چه بملاحظه و نظري لباس بدكاران و اهل جهنم خواهند بود و لكن بنظري ديگر عيب ايشان و عورت ايشان خواهند بود پس اين لباس لباسي است كه در آن عرصه خودش عيب و خودش عورت است و بايد كوشش در پوشيدن آن كرد و خداوند عيب كفار را نمي‌پوشاند و لهذا در قيامت مانند حيوانات مكشوف العوره و عريان خواهند بود چنانكه در روايات وارد شده است كه اهل جهنم همه بصورت حيوانات خواهند بود و يك [ص 135] معني قول خدا هم همين است كه ميفرمايد و اذا الوحوش حشرت يعني وقتي كه وحشيان و حيواناتي كه از حق و اهل حق وحشت دارند مانند حيوانات وحشت‌كننده از بني‌آدم محشور ميشوند پس كفار و فجار كه اعمال سيئه بسيار دارند عيبشان بسيار و ظاهر و عورتشان پيدا و مكشوف است و در عرصه محشر رسوا و مفتضح خواهند بود و عيب ايشان كه عورت ايشان است همان عملهاي قبيحه و افعال سيئه ايشان است كه همه آنها عين قباحت و زشتي هستند و در همين دنيا هم صاحبان چشم باطني و دانشمنداني چند هستند كه چون نظر باعمال قبيحه ايشان كنند عيب و عورت ايشان را ميبينند پس ميبينند كسي را كه شراب ميخورد يا دزدي ميكند يا لواط يا زنا يا غيبت ميكند يا با مؤمنان و اهل حق عداوت ميورزد با نهايت بدشكلي و بدهيئتي و با نهايت بدبوئي و بدروئي راه ميرود اگر چه بدن ظاهر او بسيار سفيد و نرم و نازك باشد و اگر چه لباسهاي فاخره پوشيده و با عمامه و عبا و عصا راه رود پس مراد از خوبي و بدي و زشتي و زيبائي صورت دنيائي ظاهري و لباس ظاهري نيست بلكه مراد صورت انساني باطني است چنانكه در فصل سابق ذكر شد ولي چون بسياري از مردم صورت انساني را همين صورت و لباس ظاهر ميدانند از اين جهت نمي‌دانند كه كدام‌يك از مردم بصورت حيوانات راه ميروند و كدام‌يك از ايشان بصورت انسان و اما مؤمناني كه صاحب علم اليقين ميباشند و زشت و زيبا و صورتهاي باطنيه را ميشناسند ميدانند كه كدام‌يك از مردم عيبش بسيار و عورتش پيداست چنانكه حكماي رباني در خصوص شخص رياكننده فرموده‌اند :

گو مرائي را دوصد جامه بپوش عورتت پيداست نزد اهل هوش [ص 136] 

پس هر قدر كسي در دنيا لباسهاي نيكوي دنيائي بپوشد باز عيبش و عورتش كه عمل قبيح او باشد پيدا و آشكار است چنانكه خدا ميفرمايد يعرف المجرمون بسيماهم يعني گناه‌كاران بسيماي خود شناخته ميشوند و سيماي ايشان عملهاي قبيحه ايشان است چنانكه ان شاء الله از آنچه ذكر شد دانستي و الا شخص گناه‌كار و مجرم بسا اينكه صورت ظاهرش خيلي نيكو و خوش‌وضع باشد و اگر از سيماي ظاهر قباحت منظر او شناخته ميشد ميبايستي گناه‌كاران در ظاهر بد شكل باشند و چنين نيست و اما دوستان آل‌محمد عليهم السلام عيب ايشان يعني عمل قبيح ايشان در قيامت مستور و پوشيده خواهد شد بسبب حسناتي كه دارند و از اين جهت مؤمنان در هر نماز و بعد از هر نمازي از خدا مسألت ميكنند و ميخوانند اللهم اغفر لنا ذنوبنا يعني خداوندا گناهان ما را كه عيب و عورت ما هستند بپوش و خدا هم دعاي ايشان را ببركات آل‌محمد عليهم السلام مستجاب كرده گناهان ايشان را ميپوشد و ايشان را بحسنات كه اصل همه آنها دوستي آل‌محمد عليهم السلام است زينت ميكند چنانكه ميفرمايد ان الحسنات يذهبن السيئات يعني عملهاي نيك ميبرد عملهاي بد را و بعبارت ديگر يعني عملهاي حسنه زينت ميكند مؤمن را و ميپوشاند عيب و بدي او را پس خدا ميپوشاند عورت و عيب مؤمنان را كه گناهان ايشان باشد در قيامت و از اين جهت يكي از اسمهاي خدا غفار است و آن بمعني ستار است يعني كسي كه بسيار ميپوشد و بديهي است كه خداوند عيب و گناه دوستان خود را ميپوشد نه عيب دشمنان خود را چنانكه در دار دنيا و در عالم شهاده بني‌آدم را گرامي داشته و با لباسهاي بسيار ايشان را زينت كرده و عورت و عيب [ص 137] ايشان را پوشانيده و اما حيوانات نافهم را گرامي نداشته و عيب و عورت آنها را در دنيا بلباسها نپوشيده چنين است بخدا قسم امر در آخرت و عالم شهاده مطابق با عالم غيب است پس مؤمنان كه همه بصورت انسان و در واقع بني‌آدمند ايشان را گرامي خواهد داشت و عيب و گناه ايشان را مغفرت خواهد فرمود و اما كفار را كه همه از اهل جهنم و بصورت حيوانات و وحشيانند گرامي نخواهد داشت و عيب ايشان را نخواهد پوشيد پس چون معلوم شد كه جهت من نفسه قبيح و جميع آنچه از آن صادر ميشود نيز قبيح و سبب قباحت و زشتي انسان در آخرت ميشود لازم و متحتم است بر هر كسي كه طالب نجات و خائف از رسوائي در روز قيامت است اينكه اولا پيغمبر را صلي الله عليه و آله و همچنين اوصياء و نزديكان باو را عليهم السلام مقتداي خود قرار دهد و اعتقاد كند كه ايشان در ميان خلق نور خدا هستند و نيز جهت بسوي خدا و عقل جميع خلقند و آنچه ايشان امر بآن فرموده‌اند جهت بسوي خدا را قوي و غالب ميكند و آنچه ايشان نهي از آن فرموده‌اند جهت بسوي نفس را قوي و غالب ميكند تا باين واسطه جهت من ربه را از جهت من نفسه تمييز دهد و مابين آثار و صفات اين دو فرق گذارد و اشتباه نكند و مانند گمراهان جهت من ربه را بجاي جهت من نفسه قرار ندهد و اين اعتقاد صحيح نخواهد شد و آن بزرگواران را عليهم السلام مقتداي خود بطور حقيقت قرار نخواهد داد مگر اينكه در دنيا متمسك بولي كاملي شود كه زنده باشد و او را ببيند و اعمال و افعال و سلوك و رفتار او را مشاهده نمايد و بديدن او و شنيدن از او خودش جهت من ربه را مشاهده نمايد پس در اين وقت جهت من ربه و عقل در خودش قوت خواهد گرفت و غالب [ص 138] خواهد شد بر جهت من نفسه و الا بشنيدن از كسي ديگر استكمال تمام از براي جهت من ربه در بندگان حاصل نخواهد شد و اگر حاصل ميشد خداوند در هر عصري هدايت‌كننده و حجتي زنده در ميان خلق قرار نمي‌داد و بهمان حجتهاي گذشته و توصيف ايشان اكتفا ميفرمود پس مردم تا شخصي متقي كه زنده باشد نبينند نمي‌توانند متقي شوند و تا شخصي عالم كه زنده باشد نبينند نمي‌توانند عالم شوند و تا استادي كه زنده باشد و در پهلوي او چندي راه روند نبينند نمي‌توانند استاد و صاحب صنعت شوند و اما انبياء و اوليا كه بدون استاد ظاهري ترقي ميكنند بجهت آن است كه خدا خودشان را بقدرت و حكمت بالغه خود استاد و نبي از روز اول خلق فرموده تا ملك او بي حجت و بي نبي نباشد و بديهي است كه همه مردم را نبي و استاد خلق نفرموده پس همه مردم جهت بسوي رب و عقل نيستند و لهذا در حكمت لازم است كه در هر عصري كسي را در ميان خلق قرار دهد كه خودش جهت بسوي رب و عقل باشد تا مردم او را ببينند و از ديدن او كيفيت تقويت نمودن عقل و جهت بسوي رب را بياموزند و باين سبب عقولشان غالب و جهت من ربه در ايشان قوي شود و چنين كسي در ميان خلق وجودش از همه چيز لازم‌تر است زيرا كه تقويت جهت بسوي خدا كه تقويت عقل باشد از همه چيز واجب‌تر است پس چيزي كه بر طالب نجات اولا لازم است اقتدا كردن بكسي و پيروي كردن كسي است كه خودش در ميان مردم جهت بسوي خدا باشد تا فرق گذارد بسبب او مابين زيبا و زشت نه آنكه اقتدا بكسي كند و پيروي كسي را نمايد كه خود آن كس جهت بسوي نفس و جهل باشد و باين واسطه زشت را زيبا و زيبا را زشت بينگارد و ثانيا لازم و متحتم است كه بعد از [ص 139] شناختن چنين كسي آنچه ميگويد او را اطاعت نمايد و مخالفت او را نكند كه اگر مخالفت كند مانند كفار و مشركاني خواهد بود كه از فرمان اولياي خدا سر پيچيده به رأي خود و بهوا و هوس خود عمل ميكند و كسي نگويد كه در اين جزو زمان حجت و ولي كامل در ميان خلق نيست زيرا كه حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه و سهل مخرجه زنده و در ميان خلق است نهايت مردم او را نمي‌شناسند و از نظرهاي مردم غايب است و اما مردم از نظر آن بزرگوار غايب نيستند و ايشان را ميبيند و بر زبان شيعيان و اتقياء و علماي هر عصري خلق را هدايت و عقل را در ايشان تقويت ميفرمايد بهر طور كه صلاح ميداند و پيوسته دست و زبان و بيان ايشان را هر طور ميخواهد قرار ميدهد تا اقامه حجت خدا را بقدري كه ضرور است كرده باشد و الآن در صدد اثبات اين مطلب نيستم و الا ادله و براهين آن زياده از احصاء است پس اگر آن بزرگوار از نظرها غايب است علما و حكما و كملين شيعه در ميان امت در هر عصري هستند و آن بزرگوار در ايشان و از ايشان تعليم و تربيت ميكند هر كس را كه طالب حق و مستحق تعليم و تربيت است و بر مردم لازم است كه اقتدا بآن بزرگوار كرده او را در شيعيان و اولياء او ببينند و متابعت او نمايند تا در قيامت عيوب ايشان مستور و گناهان ايشان مغفور شود و الا مانند حيوانات محشور خواهند شد در حالتي كه مفتضح و رسوا باشند در ميان اهل محشر و از براي ايشان شفيعي نباشد كه شفاعت ايشان را كرده ايشان را بلباس تقوي و حسنات زينت نمايد پس اي برادر من اگر عارف بامام عصر صلوات الله عليه و اولياء كرام او نباشي لباس خوب و بد را تمييز نمي‌دهي و فرق مابين زيبا [ص 140] و زشت را نخواهي شناخت و اگر عارف بايشان باشي ولي اطاعت ايشان را نكني لباس خوب تحصيل نكرده و خود را زينت نمي‌كني و عيب تو در اين حال مانند جهت من نفسه و ظلمت ظاهر و آشكار خواهد بود پس سعي كن اولا كه آن بزرگوار و اولياء او را بشناسي و بعد از آن سعي كن در متابعت ايشان تا ان شاء الله عيوب تو مستور و زينتهاي تو و لباس تقواي تو كه همه حسن و جمال است آشكار شود اللهم اغفر لنا ذنوبنا و استر لنا عيوبنا و لاتفضحنا يوم القيمة بين خلقك بجاه محمد و آله الطيبين الطاهرين صلواتك عليهم اجمعين .

فصل در بيان آن است كه لباس باطن سبب امتياز است در باطن .

بدانكه بدنهاي مردم در عالم شهاده يا بسبب لباس از يكديگر جدا و ممتاز ميشوند و يا بسبب شكل و رنگ همان خود بدنها و در حقيقت سبب امتياز همان لباس است نه چيز ديگر زيرا كه پوست و گوشت اين بدن ظاهري عرضي در اين دنيا در نظر حكيم لباسي است كه شخص انساني پوشيده و ميپوشد و چنانكه تار و پود جامه‌ها را از نباتات و حيوانات ميگيرد و براي خود لباس ساخته ميپوشد تار و پود گوشت و پوست اين بدن را هم نيز از نباتات و حيوانات ميگيرد و چنانكه لباسها برنگهاي مختلف و گاهي زرد و گاهي سفيد و گاهي سبز و گاهي سياه ميشود رنگ پوست بدن هم نيز گاهي سفيد و گاهي سياه و گاهي زرد ميشود و چنانكه جامه‌هاي خشن و غليظ و نرم و نازك ميپوشد پوست بدن هم گوشت آن گاهي خشن و غليظ است و گاهي نرم و نازك و چنانكه جامه‌هاي انسان هر چند روز يك مرتبه عوض ميشود گوشت و پوست بدن هم هر چند روز يك مرتبه عوض ميشود پس دائم گوشت و پوست بدن بتحليل [ص 141] ميرود و از آن طرف بواسطه خوردن و آشاميدن طعام و شرابي كه از نباتات و حيوانات گرفته ميشود دومرتبه گوشت و پوست از براي بدن ساخته ميشود پس شخص حكيم و عالمي كه نظر او دقيق و باريك‌بين است پوست و گوشت بدن عرضي دنيائي را از براي انسان باطني لباسي از لباسها ميبيند و ميداند كه آن بعينه مانند ساير لباسهاست بدون تفاوت الا اينكه رنگ و هيئت بدن غالبا يك نوع است و تفاوت چنداني نمي‌كند در مدت عمر انسان الا قليل مثلا پوست بدن در ايام جواني بسا اينكه رنگ آن سفيد و نرمتر و نازكتر است و در سن پيري كلفت‌تر و رنگ آن سياه‌تر يا زردتر ميشود يا آنكه در ايام صحت سفيدتر است و در ايام ناخوشي زرد ميشود پس تفاوت پوست و گوشت بدن چون كم است از اين جهت مردم كمتر ملتفت ميشوند كه تغيير در آن پيدا شده يا نشده و از اين جهت گمان ميكنند كه آن همان پوست و گوشت قديم است و اما لباس چون بسيار عوض ميشود و رنگها و پارچه‌هاي آنها تفاوت كلي دارد تغيير آنها را خوب ميفهمند و الا در واقع و در نظر شخص حكيم پوست و گوشت بدن با ساير لباسها چندان فرقي ندارد پس پوست و گوشت بدن هم در واقع لباس است و امتياز بدنها همچنانكه ذكر شد بواسطه لباسهاست خواه لباسي باشد كه از پنبه و كتان و ابريشم و غير اينها باشد و خواه لباسي باشد كه از گوشت و پوست بدن باشد پس چنانكه در عالم ظاهر بدنها بواسطه لباسها از هم جدا و شناخته ميشوند در عالم باطن و در آخرت هم مردم بواسطه لباسها از يكديگر ممتاز و جدا ميشوند و دانستي كه در آخرت لباسهاي مردم عملهاي ايشان است پس هر يك كه عمل او بهتر و خالص‌تر است لباس او نيكوتر [ص 142] و مزين‌تر است و هر يك كه عمل او پست‌تر و خلوصش كمتر است لباس او پست‌تر و زينتش كمتر است و بهمين سبب از يكديگر جدا ميشوند و از اين جهت است كه علماي رباني و حكماي صمداني ذكر كرده‌اند كه حدود و خطوط صورت مؤمن در آخرت كلمه لا اله الا الله و محمد رسول الله صلي الله عليه و آله و علي ولي الله است پس مراد ايشان اين است كه بهر طور در دار دنيا اين كلمات را گفته و اعتقاد بآنها كرده بهمان طور صورت و هيئت او در آخرت ساخته ميشود اگر از روي معرفت و اخلاص گفته و اعتقاد بآنها ورزيده صورت او بسيار نيكو و جميل خواهد بود و اگر از روي معرفت و اخلاص نگفته صورت و هيئت او در آخرت بسيار نيكو و جميل نخواهد بود و همچنين درجات او و ساير نعمتهاي او همه بهمين طور و بر حسب عملهاي او ساخته و پرداخته ميشود و باين سبب هر يك از مؤمنان صاحب درجه‌اي از درجات بهشت ميشود كه ديگري در آن درجه نيست و هر يك از ايشان لباسي را ميپوشد كه ديگري آن لباس را نپوشيده و هر يك از ايشان صورتي و جمالي دارد كه ديگري بآن صورت ظاهر نشده و بهر يك حوريه‌اي ميدهند كه ديگري آن را ندارد و از اين جهت است كه خداوند در قرآن در صفت حور بهشت ميفرمايد لم‌يطمثهن انس قبلهم و لا جان و حاصل مضمونش آنكه حوريه هر مؤمني را پيش از آن مؤمن ديگر كسي از جن و انس نداشته و نديده و اين بجهت آن است كه حوريه هر مؤمني عمل خود آن مؤمن است و از عبادات خود آن مؤمن ساخته شده و نمي‌شود كه عمل آن مؤمن را بديگري جزا دهند پس در آخرت صورت هر كسي از حيثيت زشتي و زيبائي از اعمال خود او ساخته ميشود و درجات [ص 143] او هم از اعمال خود و عمارتها و غرفه‌هاي او هم از اعمال خود او ساخته ميشود و لباس او هم نيز از عملهاي خود او ساخته ميشود و چون عملهاي او با عملهاي ساير مردم تفاوت دارد زيرا كه در علم و معرفت و تقوي و اخلاص و ساير چيزها با مردم تفاوت دارد و نمي‌شود كه دو نفر مؤمن عملهاي ايشان از همه جهت موافق و مطابق باشد پس از اين جهت هر مؤمني در درجه و لباس با ديگري تفاوت دارد و از اين جهت خدا در قرآن در صفت مؤمنان ميفرمايد هم درجات عند الله يعني خود مؤمنان در نزد خدا درجاتي چند هستند و اين اشاره است باينكه درجات ايشان عملهاي خود ايشان است و همان عملها و درجات حدود نعمتهاي ايشان و خطوط صورتها و لباسهاي ايشان است كه بآنها از يكديگر جدا و ممتاز ميشوند پس چنانكه بعضي گمان كرده‌اند كه عاقبت همه مؤمنان متحد ميشوند نيست بلكه هميشه هر يك از ايشان از ديگري ممتاز است پس هميشه زيد زيد است و عمرو عمرو بفهم اي برادر من كه چه ميگويم و تدبر كن در خلال اين كلمات كه اگر تدبر كني و معاني آنها را بفهمي در صدد عمل كردن و تحصيل آخرت برمي‌آئي زيرا كه خواهي فهميد كه بلندي درجه تو از عملهاي خود تو ميشود نه از چيز ديگر و خواهي فهميد كه ختم امر تو بهر طور در آخر عمر تو بشود و بهر صورت و لباس كه از اين دنيا رحلت نمودي ابد الابد بهمان صورت و در همان لباس خواهي بود و ديگر تغيير و تبديل نخواهد يافت پس اگر در نعمت و طاعت و در راحتي و لباس تو نيكو و صورت آخرتي تو زيباست ابد الابد چنان خواهي بود و اگر در عذاب و معصيت و محنتي و لباس [ص 144] تو قبيح و صورت باطني تو زشت است تا ملك خدا هست چنان خواهي بود و ديگر تو را تغيير نمي‌دهند و تو ميداني كه خدا در صفت اهل بهشت و اهل جهنم هر دو فرموده هم فيها خالدون يعني هر يك از ايشان در بهشت يا جهنم مخلدند پس هوش خود را جمع كن و در امر خود فكر كن و تا در اين دنيائي نظر كن و ببين كه با ساير مردم در عمل چه فرق داري و باين سبب صورت و هيئت خود را و ساير مردم را بشناس و بدانكه در مقام عمل از چه كس پست‌تر و زشت‌تر و قبيح‌تري و از چه كس بالاتر و نيكوتر و خوش‌هيئت‌تري و ببين حدود و اطراف نعمتهاي خود را در آخرت كه وسعت آنها چون و كم و كيف آنها بچه نحو است و راضي مشو كه تو مطمئن و آرام بنشيني و خود را از تحصيل نعمتها معاف داري و ديگران تحصيل نعمتها كنند و از براي خود لباسهاي نيكوي ابدي تحصيل كنند بلكه تو دامن همت را بر كمر زن و در اين چهار روزه عمر از براي خود نعمتهاي ابدي بيشتر از ديگران تحصيل كن و سبقت بگير بر ساير مردم در عملهاي نيك و عبادات تا در زمره اشخاصي باشي كه امتثال امر و حكم خدا را ميكنند در آنجا كه فرموده سابقوا الي مغفرة من ربكم و جنة عرضها كعرض السماء و الارض اعدت للذين آمنوا بالله و رسله و حاصل مضمونش آن كه سبقت بگيريد اي مؤمنان بر يكديگر بسوي مغفرت پروردگار خودتان و بسوي بهشتي كه پهنا و وسعت آن مانند پهنا و وسعت آسمان و زمين است و مهيا شده است آن از براي كساني كه ايمان بخدا و رسول او آورده‌اند پس چون اينها را دانستي اي برادر من بدانكه رتبه و مقام تو در آخرت همان اعمال و افعال و عقايد تو است كه بآنها مقام و لباس و صورت و شكل تو معين [ص 145] ميشود و باين سبب از ديگران شناخته ميشوي و اين هم در همين دنيا معلوم و معين است پس ديگر چه انتظار داري كه در آخرت بتو لباسهاي فاخر و نعمتهاي گوناگون بدهند و ديگر چرا متحير و در شكي كه آيا در آخرت بچه شكل و بچه هيئت و در چه لباس محشور خواهي شد خود را در اين دنيا ببين كه در چه كاري و عملهاي تو چيست و از اينجا بفهم و بدان كه عاقبت امر تو بكجا خواهد انجاميد آيا عبرت نمي‌گيري از قول خدا كه ميفرمايد و لقد علمتم النشأة الاولي فلولاتذكرون و حاصل مضمون شريفش آنكه بتحقيق دانستيد نشأه اولي و دار دنيا را يعني فهميديد و شناختيد در دنيا عملهاي خود را كه دليل لباسهاي شما بود در آخرت پس چرا متذكر نشديد و بفكر آخرت خود نيفتاديد و در صدد اصلاح اعمال و افعال خود كه باعث زينت شما و بسياري نعمت شما در آخرت بود برنيامديد پس ان شاء الله از آنچه در اين فصل ذكر شد معلوم شد كه لباسهاي آخرت از اعمال و افعال انسان در دنيا معلوم ميشود و بنا بر اين پس مؤمن بايد در همين دنيا خود را و رتبه خود را بشناسد و مراقب اعمال خود باشد .

فصل در بيان انواع و اقسام لباس باطن است و هر چه تعلق بآن دارد .

پس چون دانستي كه از عالم شهاده استدلال بر عالم غيب ميتوان كرد و دانستي كه عالم شهاده مطابق است با عالم غيب بدانكه همچنانكه در عالم شهاده بعضي از لباسها جمادي و بعضي از آنها نباتي و بعضي از آنها حيواني است همچنين در عالم غيب هم بعضي از لباسها جمادي و بعضي از لباسها نباتي و بعضي از آنها حيواني و بعضي از آنها انساني است اما لباسهاي جمادي در عالم غيب [ص 146] آن اعمالي است كه انسان با جماديت خود ميكند مثل ناخن و شارب گرفتن و وضو ساختن و غسل كردن و ركوع و سجود نمودن با بدن جمادي و امثال اينها پس چون انسان در دار دنيا با جماديت خود از اين قبيل اعمال بجاي آورد از براي او در آخرت نعمتها و لباسهاي جماديه از قبيل لؤلؤ و مرجان و ياقوت و زمرد و طلا و نقره و عمارات و قصوري چند ساخته ميشود و اين نعمتها و لباسها هم در آخرت از براي جماديتي است كه انسان در آخرت دارد و كساني كه جماديت بر ايشان غلبه دارد و چندان رفعت مقامي ندارند غالب نعمتهاي ايشان از اين قبيل و لباسهاي ايشان از اين جور است و اما لباسهاي نباتي در عالم غيب آن اعمال و عباداتي است كه انسان با نباتيت خود ميكند مثل آنكه طعام و شراب را بر حسب رضاي خدا و رسول صرف نمايد و مثل آنكه ظاهر بدن خود را باطاعت خدا و رسول زينت نمايد و مثل اينكه چيزي را بر حسب فرمايش خدا و رسول نگاه دارد يا آنكه بر حسب رضاي خدا و رسول جلب منفعت و طلب روزي و كسب نمايد و مثل اينكه بر حسب رضاي خدا و رسول دفع مضرت و دشمني را از خود كند پس اينها همه و امثال اينها اعمالي است كه انسان باعتباري چند بمقتضاي نباتيت خود ميكند و لهذا در آخرت هم نعمتها و لباسهاي نباتي او خواهد بود و هر كس كه در دنيا نباتيت او نوعا غالب باشد و چندان علم و معرفت و انسانيتي نداشته باشد غالب نعمتهاي او و لباسهاي او از اين قبيل خواهد بود و اما لباسهاي حيواني در آخرت پس آن اعمال و عباداتي است كه انسان در دنيا با حيوانيت خود كند مثل اينكه بر حسب رضاي خدا نظر كند يا بر حسب رضاي او بشنود يا بر حسب رضاي او ببويد [ص 147] يا بر حسب رضاي او چيزي را مس و لمس نمايد يا بر حسب رضاي او از چيزي خشنود و راضي شود يا بر حسب رضاي او بر چيزي سخط و غضب نمايد يا بر حسب رضاي او نكاح و تربيت اولاد نمايد يا بر حسب رضاي او حركات و سكناتي چند از او صادر شود پس اينها همه باعتباري چند از مقتضاي حيوانيت انسان صادر ميشود و در آخرت نعمتها و لباسهاي حيواني او خواهد بود و هر كس كه در عالم شهاده حيوانيت او نوعا غالب و چندان صاحب علم و معرفت نباشد اغلب نعمتها و لباسهاي او از اين قبيل خواهد بود اگر چه لباسها و نعمتهاي نباتي و جمادي را هم داشته باشد و نمي‌شود كه كسي خدا را بحيوانيت خود عبادت كند و بنباتيت و جماديت خود او را عبادت نكند پس هر كس با حيوانيت خود اعمال شرعيه و عباداتي چند را بعمل آورد لامحاله بعضي از عبادات نباتيه و جماديه را هم بعمل خواهد آورد و نبات و جماد او هم مشايعت حيوان او را مينمايند و لهذا داراي نعمتها و لباسهاي جماديه و نباتيه و حيوانيه هر سه خواهد بود و اما لباسهاي انسانيه در آخرت پس آنها اعمال و عباداتي است كه شخص در دنيا با انسانيت خود بجاي آورد مانند آنكه در نماز و ركوع و سجود خود توجه و خضوع و خشوع نمايد و مانند آنكه تحصيل علوم و معارف حقه كند و مانند آنكه محبت و مودت اولياء خدا و دشمني دشمنان خدا را بورزد و مانند آنكه فكر در آيات قرآن و آيات آفاق و انفس نمايد يا آنكه ياد خدا نمايد و يا آنكه تنظيف و تنزيه خود نمايد پس از اين قبيل چيزها هر چه بعمل آورد اعمال انسانيه و لباسها و نعمتهاي انسانيه او خواهد بود كه آخرت انسانيت او متلبس بآن لباسها و متنعم بآن نعمتها ميشود و هر كس كه در دنيا انسانيت [ص 148] بر او غلبه داشته باشد در آخرت غالب نعمتها و لباسهاي او از اين قبيل است كه بصورت غلمان و حور بهشت ظاهر ميشود و بعلاوه داراي لباسهاي حيوانيه و نعمتهاي نباتيه و جماديه هم خواهد بود و اما كسي كه برتر و بالاتر از مقام انسانيت باشد پس لباسها و نعمتهاي او در آخرت همان اعمالي است كه باز در دنيا كرده با نفس كليه الهيه‌اي كه در او ظاهر شده مثل آنكه اختيار كرده باشد بقاء در فناء و نعيم در شقاء و عزت در ذلت و فقر در غنا و صبر در بلا را و صاحب مقام رضا و تسليم شده باشد پس چنين كسي در آخرت لباسها و نعمتهاي او برتر و بالاتر و بهتر است از جميع مؤمنان و ملائكه و در شأن ايشان وارد شده است كه فرمودند اذا تنعم اهل الجنة بالجنة تنعم اهل الله بلقاء الله يعني چون اهل بهشت متنعم بنعمتهاي بهشت شوند اهل الله متنعم بملاقات خدا ميشوند و اين جماعت سلام الله عليهم انبياء و اولياء خدايند كه بحسب رتبه از همه جن و انس و ملائكه بالاتر و برترند پس ايشان لباسها و نعمتهاي حضور را دارند و هر يك از ايشان قابل حضور و ملاقات پروردگار عالمند و بعلاوه نعمتها و لباسهاي انسانيه و حيوانيه و نباتيه و جماديه را هم دارند و ديگر برتر و بالاتر از اين جماعت كسي است كه صاحب مقام خاتميت شده قطب جميع كاينات باشد پس چنين كسي چون در ملك خدا كلي است اعمال او هم در عالم كلي خواهد بود و لهذا پس از جميع دستها و زبانها و با جميع مراتب خلقيه كه سابقا ذكر شد خدا را عبادت ميكند و از اين جهت در آخرت هم لباسها و نعمتهاي او كلي خواهد بود باين معني كه جميع نعمتها در جميع درجات بهشت اولا و بالذات مال اوست و او بر سر هر يك از اهل بهشت چنانكه [ص 149] ميخواهد و بر حسب قابليت ايشان تقسيم مينمايد پس او مالك ملك و صاحب جميع نعمتها خواهد بود و اين جماعت خاتم پيغمبران صلي الله عليه و آله و اوصياء كرام اويند عليهم السلام كه همه با آن بزرگوار از يك طينتند و از اين جهت است كه ايشان قسمت‌كننده بهشت و دوزخند و هر كس را در هر درجه از بهشت ميخواهند منزل ميدهند و هر كس را در هر دركي از جهنم ميخواهند مأوي ميدهند و اين شأن صاحب ملك و مالك نعمت و صاحب اختيار و فرمان‌فرماي روز جزاست پس نعمتهاي آن بزرگواران نعمتهاي جميع ملك است و اختصاص بدرجه‌اي از بهشت دون درجه‌اي ندارد چنانكه جميع عبادتهاي ملك عبادت ايشان است و اختصاص بعبادتي دون عبادتي ندارد آيا نشنيده‌اي كه خودشان فرمودند بنا عبد الله و لولانا ماعبد الله يعني بما و بسبب عبادت ما خدا عبادت كرده شد و اگر ما نبوديم و عبادت ما نبود خدا عبادت كرده نمي‌شد و شواهد و ادله اين مطلب در كتاب و سنت و دعاها و زيارات بسيار است و اين جا جاي ذكر آنها نيست زيرا كه در صدد بيان اين مطلب نيستم پس لباس اين بزرگواران صلوات الله عليهم در عالم غيب رداي خدا و كبرياء خدا و عظمت و قدرت و ساير صفات خداست نه چيز ديگر چنانكه كارهاي خدا و صفات خدا در عالم شهاده از ايشان و در ايشان ظاهر و هويدا بود چنانكه ابن ابي‌الحديد سني در شأن حضرت امير عليه السلام ساخته آن جا كه ميگويد :

تقيلت افعال الربوبية التي عذرت بها من شك انك مربوب

يعني اي علي آن قدر از صفات و كارهاي خدائي در تو ظاهر است كه من عذر كساني را كه در مربوبيت تو شك كرده‌اند و تو را خدا ميدانند خواسته و پذيرفته‌ام پس [ص 150] اگر سني چنين گويد و درباره آن بزرگوار اين نوع اعتقاد داشته باشد ديگر چگونه سزاوار است كه شيعه اثناعشري اعتقاد نكند كه رداي خدا و كبرياء و عظمت و قدرت او را حضرت امير عليه السلام در عرصه ملك خدا پوشيده و چگونه سزاوار است كه شك در اين معني داشته باشد برويم بر سر بيان مطلبي كه در دست داشتيم و آن اين بود كه چنانكه در اين دنيا بني‌آدم لباسهاي متعدده از جماد و نبات و حيوان و انسان دارند و اعمال ايشان هم مختلف است همچنين در آخرت هم لباسها و نعمتهاي متعدده دارند و بعضي از آنها جماديت دارد و بعضي از آنها نباتيت و بعضي از آنها حيوانيت و بعضي از آنها انسانيت دارد و چه بسيار از مردم كه چون كم‌همتند و در دنيا علم و معرفت و محبت تحصيل نمي‌كنند و اعمال ايشان منحصر باعمال جماديه و نباتيه است در آخرت هم لباسها و نعمتهاي ايشان منحصر بهمان لباسها و نعمتهاي جماديه و نباتيه است و چه بسيار كه لباسها و نعمتهاي حيوانيه را هم دارند و چه بسيار كه نعمتها و لباسهاي انسانيه را هم بعلاوه دارند پس جنت و نعمت و زينت ايشان بيشتر و وسيع‌تر خواهد بود و چنين است حال اهل جهنم در لباس و نقمت پس هر يك كه معصيت خدا را بجماديت و نباتيت خود كرده‌اند سرابيل و عذابهاي ايشان هم جمادي و نباتي خواهد بود غالبا و هر يك كه با حيوانيت خود هم معصيت كرده‌اند بعلاوه لباس و عذاب حيواني را هم دارند و هر يك كه با انسانيت و نفس ناطقه خود هم معصيت كرده‌اند بعلاوه عذاب و سرابيل انساني را هم دارند و جهنم و درك ايشان پائين‌تر و عذاب ايشان شديدتر خواهد بود آيا نشنيده‌اي كه اگر عالمي معصيت و نافرماني كند هزار مرتبه عذابش از [ص 151] جاهل زيادتر خواهد بود پس لباسها در آخرت بر حسب عملها در دنيا خواهد بود و چنانكه بعضي از لباسها در دنيا شايسته آن است كه بر اعالي بدن و بر سر پوشانيده شود و بعضي از لباسها بر اواسط بدن و بعضي ديگر بر اسافل بدن در آخرت هم چنين است پس بعضي از اعمال و علوم و عبادات كه از عقل انسان و حقيقت او صادر شده در آخرت لباسي خواهد بود مانند تاج و عمامه كه بر اعالي وجود و بر سر او پوشانيده خواهد شد و بعضي از عبادات كه از روح و نفس انسان صادر شده در آخرت لباسي خواهد بود مانند پيراهن و ردا و ساير لباسها كه بر اواسط وجود او پوشانيده خواهد شد و بعضي از عبادات كه از بدن انسان صادر شده در آخرت لباسي خواهد بود مانند ازار و نعل و موزه كه بر اسافل وجود او پوشانيده خواهد شد و چنانكه جامه‌هاي دنيويه بعضي سفيد و بعضي زرد و بعضي سبز و بعضي سرخ و بعضي برنگ ديگر است جامه‌ها و لباسهاي اخرويه هم چنين است پس بعضي از آنها كه عقلاني است سفيد خواهد بود و بعضي از آنها كه روحاني است زرد خواهد بود و بعضي از آنها كه نفساني است سبز يا سرخ خواهد بود و بعضي از آنها كه جسماني است سرخ تيره يا سبز تيره يا آبي خواهد بود يا رنگهاي ديگر كه از سفيد دورتر است و اما لباس اهل جهنم پس رؤساي ايشان همه لباسهاي ايشان سياه تيره رنگ خواهد بود زيرا كه ظلمت جهل بر اعمال ايشان چنان تابيده كه بكلي آنها را تاريك و ظلماني نموده و ضعفاي ايشان كه در دركي بالاترند لباس ايشان نيز سياه خواهد بود ولي سياهي كه تيرگي و تاريكي آن في الجمله كم‌تر باشد و چنانكه در عالم شهاده پوشيدن لباس زنان و دشمنان از براي مردان عيب و قباحت است و پوشيدن لباس [ص 152] مؤمنان و دوستان حسن و زينت است همچنين است در عالم غيب و در آخرت پس اعمال و افعال زنان يا دشمنان كه نفس اماره بر ايشان غلبه دارد از براي مؤمنان عيب و قباحت است و اگر مؤمني العياذ بالله اعمال و افعال ايشان را مرتكب شود و خود را مانند ايشان بسازد قبيح و زشت خواهد شد و باين واسطه در عرصات محشر يا در طبقه اول جهنم مبتلا خواهد شد تا از آن زشتي و قباحت بيرون آمده آن لباسها را از او دور كنند و اگر كسي اعمال و افعال دوستان خدا را مرتكب شود و خود را شبيه بايشان سازد مزين و نيكو خواهد بود و در عرصات محشر صاحب حسن و جمال خواهد بود پس در باطن هم مانند ظاهر بايد انسان خود را شبيه بدشمنان دين نكند بلكه بايد پيوسته در صدد آن باشد كه خود را شبيه بدوستان نمايد و مراد از شبيه نشدن بدشمنان اجتناب از اعمال ايشان است چنانكه دانستي و مراد از شبيه شدن بدوستان اقتدا كردن بايشان است در اعمال چنانكه دانستي و از اين جهت در اخبار وارد شده كه هر كس معصيت كند و مرتكب اعمال دشمنان شود شيعه نخواهد بود و در زمره مواليان محشور ميشود چنانكه در باب اول ذكر بعضي از آن اخبار شد پس اين بجهت همان لباسهاي باطني است كه پوشيده و بجهت همان اعمال قبيحه دشمنان است كه مرتكب شده و بسبب آنها از شباهت بآل‌محمد عليهم السلام و از اقتداء بايشان محروم شده و اما هر كس كه شبيه بدشمنان در لباس باطن نشده و پيروي آل‌محمد عليهم السلام را در اعمال و عقايد خود كرده شيعه ايشان است و در زمره ايشان محشور خواهد شد چرا كه لباس او لباس تشيع و مانند ايشان مزين و صاحب حسن و جمال است .