فصل در بيان لباسهائي است كه پوشيدن آنها جايز است يا جايز نيست از حيثيت هيأت و پارچه .
بدانكه لباس شهرت پوشيدن در اخبار آلمحمد عليهم [ص 94] السلام مذموم است و همچنين پوشيدن لباس عجم و شبيه شدن زنان بمردان و شبيه شدن مردان بزنان اما آنچه از احاديث در مذمت لباس شهرت وارد شده بعضي از آنها اين است كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند بدرستي كه خدا دشمن ميدارد لباس شهرت را و از آن حضرت نيز روايت شده است كه فرمودند كفايت ميكند در خراب شدن مرد اينكه لباسي را بپوشد كه او را مشهور كند يا حيواني را سوار شود كه او را مشهور كند و نيز از آن بزرگوار روايت شده است كه فرمودند شهرت خير آن و شر آن در آتش است و از حضرت سيدالشهداء عليه السلام روايت شده است كه فرمودند هر كس لباسي را بپوشد كه آن لباس آنرا مشهور كند ميپوشاند خدا بر آن روز قيامت جامهاي از آتش و پيش از اين ذكر شد حديثي از حضرت صادق عليه السلام كه فرمودند اگر اميرالمؤمنين عليه السلام در اين زمان لباس غليظ و خشن ميپوشيدند هرائينه مشهور ميشدند بآن پس بهترين لباس هر زماني لباس اهل آن زمان است تمام شد حديث و اما آنچه در مذمت لباس عجم وارد شده اين است كه حضرت صادق عليه السلام از پدران عاليمقدار خود عليهم السلام روايت فرموده كه فرمودند از براي اميرالمؤمنين عليه السلام آرد بيخته نميشد و ميفرمود پيوسته امر اين امت بخير است مادام كه نميپوشند لباسهاي عجم را و نميخورند غذاهاي عجم را پس چون بپوشند لباس عجم و بخورند غذاي عجم را خدا ايشان را ذليل كند تمام شد حديث و اما آنچه در مذمت شبيه شدن مردان بزنان و شبيه شدن زنان بمردان وارد شده اين است كه حضرت صادق و حضرت امام موسي كاظم عليهما السلام فرمودند من خوش ندارم مردي خود را شبيه بزنان كند [ص 95] و نيز حضرت صادق عليه السلام از آباء كرام خود عليهم السلام روايت فرموده كه فرمودند حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نهي ميفرمود از اين كه مرد خود را شبيه بزنان كند و از اينكه زن خود را شبيه بمردان نمايد در لباسها و مرحوم مجلسي (ره) از حضرت امام محمد باقر عليه السلام نقل كرده است كه فرمودند جايز نيست زنان را كه شبيه بمردان شوند زيرا كه رسول خدا صلي الله عليه و آله لعنت كرد مرداني را كه شبيه بزنان شوند و لعنت كرد زناني را كه شبيه بمردان شوند و باز در بعضي از اخبار وارد شده است كه از علامات آخرالزمان آن است كه مردان شبيه بزنان و زنان شبيه بمردان شوند پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه هر لباسي كه باعث شهرت ميشود مؤمن بايد از آن بپرهيزد خواه لباس فاخر باشد و خواه غير آن و خواه لباس نرم و نازك باشد و خواه لباس غليظ و خشن بلكه بايد لباس اهل زمان خود را بپوشد و ملاحظه نمايد كه آن لباس مخصوص دشمنان خدا نباشد و نوعا از لباسهاي دوستان خدا باشد و نيز معلوم شد كه مؤمن بايد بپرهيزد از هر لباسي كه مخصوص بعجم باشد زيرا كه در آن تكلفات بسيار و موجب ذلت است و نيز معلوم شد كه هر لباسي كه مخصوص بمردان است زنان نبايد بپوشند و هر لباسي كه مخصوص بزنان است مردان نبايد بپوشند و از ابيذر رحمه الله روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در وصيتهاي خود باو فرمودند اي اباذر قومي در آخرالزمان خواهند آمد كه در تابستان و زمستان لباس پشمينه ميپوشند و چنان ميپندارند باين جهت فضل و برتري بر غير خودشان دارند اين جماعت را لعنت ميكنند اهل آسمانها و زمين و از حضرت صادق عليه السلام مروي است [ص 96] كه فرمودند لباس پشم و موي را مپوش مگر بجهت علتي و نيز روايت شده است كه خود آن بزرگوار لباس پشم و موي را نميپوشيدند مگر بجهت علتي و همچنين در حديث است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله هم لباس پشم و موي را نميپوشيدند مگر بجهت علتي و حسين بن كثير از پدر خود روايت كرده كه گفت ديدم حضرت صادق عليه السلام را كه پوشيده بودند در زير جامهاي خود پيراهن كلفت زبري را و بالاي آن جبه پشمينه و بالاي آن پيراهن كلفتي پوشيده بودند پس دست بپارچه آنها ماليده عرض كردم فداي تو شوم مردم لباس پشمينه را مكروه ميدارند فرمودند پدر بزرگوارم ميپوشيد و علي بن الحسين عليهما السلام ميپوشيد و هر وقت بنماز ميايستادند غليظترين جامهاي خود را ميپوشيدند و ما هم چنين ميكنيم و در روايتي ديگر است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله هم لباس پشمينه ميپوشيدند و اختلافي در اين اخبار هم الحمد لله نيست زيرا كه از مضامين آنها چنين مستفاد ميشود كه هميشه لباس پشمينه پوشيدن خواه در تابستان و خواه در زمستان مذموم است چنانكه حديث ابيذر رحمه الله دلالت بر اين داشت و اما گاه گاه پوشيدن لباس پشمينه و موئي و در وقتي كه حاجت ميشود مثل هنگام نماز كه لباس غليظ مطلوب است يا بجهت قناعت يا بجهت دفع سرما يا پيدا شدن عذري ديگر غير اينها عيب ندارد چنانكه ساير روايات دلالت بر اين داشت و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مروي است كه فرمودند بپوشيد لباسي را كه از پنبه است پس بدرستي كه آن لباس رسول خدا صلي الله عليه و آله و لباس ماست و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند كتان لباس پيغمبران است و پوشيدن آن ميروياند گوشت بدن را [ص 97] و حضرت امام محمد باقر عليه السلام در حديثي فرمودند كه خوب نيست پوشيدن جامه ابريشمي و طلاباف و نيز از آن حضرت مروي است كه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت كردهاند كه بحضرت امير عليه السلام فرمودند من دوست ميدارم از براي تو آنچه را كه از براي خود دوست ميدارم و خوش ندارم از براي تو آنچه را كه از براي خود خوش ندارم انگشتر طلا در دست خود مكن و لباس ابريشمي مپوش كه خدا در قيامت پوست تو را ميسوزاند و در حديث ديگر فرمودند انگشتر طلا در دست خود مكن كه آن زينت تو است در بهشت و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند مرد طلا نميپوشد و در آن نماز نميكند زيرا كه آن لباس اهل بهشت است و از آن حضرت نيز مروي است كه صالح نيست پوشيدن جامه ابريشمي از براي مردان مگر در حال جنگ و در حديث ديگر فرمود مردان لباس ابريشمي و طلاباف نميپوشند مگر در حال جنگ و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه نهي فرمودند از پوشيدن مردان جامه ابريشم و كج و طلاباف را و اما زنان پس پوشيدن ايشان باك ندارد و از جابر جعفي روايت كردهاند كه گفت شنيدم از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه فرمودند جايز است از براي زن پوشيدن جامه ابريشمي و طلاباف در غير نماز و احرام و حرام است پوشيدن آنها بر مردان مگر در حال جهاد و از بعضي روايات چنان ظاهر ميشود كه پوشيدن جامه ابريشمي از براي مردان هم جايز است بطور كراهت در غير نماز و اما در حال نماز پس حلال نيست از براي زنان و مردان پوشيدن جامهاي كه حرير محض باشد و كج هم در اين خصوص حكم حرير محض را دارد پس اگر جامه [ص 98] باشد كه تار و پود آن هر دو از كج يا ابريشم باشد حلال نيست از براي زنان و مردان كه در آن نماز كنند مگر آنكه آن جامه از جامهائي باشد كه بتنهائي ساتر عورت نباشد مثل جوراب و بند زيرجامه و كلاه و امثال اينها كه در اين صورت نماز كردن در آن با وجود بودن آن از ابريشم يا كج خالص جايز است ولي با كراهت و اما هر گاه لباس ابريشمي يا كجي تار يا پودش مخلوط باشد با پنبه يا كتان يا خز يا چيز ديگر عيب ندارد و حلال است پوشيدن آن از براي مردان و زنان در حال نماز و در غير آن چنانكه در روايات بسيار وارد شده و چون بذكر آنها كتاب طولاني ميشد همه آنها را ذكر نكردم و روايت شده كه از حضرت رضا عليه السلام سؤال كردند از پوشيدن جامهاي كه در ميان آن كج گذارده باشد فرمودند باكي نيست و در حديث ديگر است كه از بعضي از ائمه عليهم السلام پرسيدند كه مردي در ميان جبه خود بجاي پنبه كج ميگذارد آيا نماز در آن ميتوان كرد فرمودند بلي باك ندارد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه در حديثي فرمودند آنچه از زمين برويد باك ندارد پوشيدن آن و نماز كردن در آن و هر حيواني كه گوشت آن خورده ميشود باك ندارد پوشيدن پوست آن اگر ذبح كرده باشند آن را و باك ندارد پوشيدن پشم و مو و كورك آن و در احاديثي چند نهي وارد شده است از نماز كردن در كورك و پشم و مو و پر حيواني كه گوشت آن خورده نميشود و احتياط واضح است و جايز نيست نماز كردن در پوست آن اگر چه آن را ذبح كرده باشند و اما پوست ميته پس نماز كردن در آن جايز نيست اگر چه هفتاد مرتبه آن را دباغي كرده باشند و اما پوست حيواني كه گوشت آن خورده نميشود [ص 99] انتفاع از آن حاصل نمودن و پوشيدن آن در غير نماز موافق احاديثي چند جايز است اگر آن حيوان از حيواناتي باشد كه قابل ذبح باشد و آن را ذبح كرده باشند مانند سنجاب و سمور و خرگوش و حواصل و پلنگ و ساير سباعي كه از اين قبيل باشند و از احاديث بسيار مستفاد ميشود كه جامها و پوستينها و كيمخت كه جير باشد و ساير پوستهائي كه مسلمانان دباغي ميكنند و ميفروشند خريدن آنها جايز است از مسلمانان و در بازار مسلمانان و تفحص كردن از آنها كه آيا از پوست ميته است يا نه واجب نيست بلكه سؤال كردن و تفحص كردن از احوال آنها پسنديده و مطلوب نيست چنانكه از امام عليه السلام سؤال كردند كه مردي ميخرد از بازار جامهاي را كه از پوست است و نميداند حيوان آن ذبح شده يا نه آيا نماز در آن ميكند فرمودند بلي بر شما نيست سؤال كردن بدرستي كه حضرت باقر عليه السلام ميفرمودند خوارج بواسطه جهالتشان بر خود تنگ گرفتند و دين وسيعتر از اين است و حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام فرمودند باك ندارد نماز كردن در پوستين يماني و در لباسهائي كه در بلاد اسلام ساخته ميشود عرض شد بآن بزرگوار اگر در بلادي ساخته شود كه غير اهل اسلام هم در آنها باشند چگونه است فرمودند هر گاه مسلمانان در آن بلاد غالب باشند باك ندارد و از محمد بن يونس روايت كردهاند كه گفت پدرم عريضهاي بحضرت موسي بن جعفر عليهما السلام نوشت و سؤال كرد از آن بزرگوار كه من ميپوشم پوستين و موزهاي را كه با آن نماز ميكنم و نميدانم آن پوست حيواني است كه آن را ذبح كردهاند يا نه حضرت در جواب او نوشتند باك ندارد پس از اين احاديث معلوم شد كه تفحص كردن و سؤال نمودن [ص 100] از لباسها و پوستهائي كه در بازار مسلمانان است لازم نيست و ميتوان نماز در آنها كرد مادام كه ندانسته كه آن بعينه ميته و حرام است خواه در بازار مسلمانان غير اهل اسلام باشند يا نباشند .
فصل در بيان رنگهاي جامههاست و هر چه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند جامه سفيد بپوشيد كه آن گواراتر و پاكيزهترين رنگهاست و كفن نمائيد در آن مردههاي خود را و حضرت باقر عليه السلام فرمودند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند در ميان لباسهاي شما لباسي از لباس سفيد بهتر نيست بپوشيد آن را و كفن كنيد در آن مردگان خود را و باز از آن حضرت روايت شده كه فرمودند علي عليه السلام بيشتر اوقات نميپوشيدند مگر جامهاي سفيد و ميفرمودند كفن نمودن مردگان در سفيد است و از زراره نقل شده است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه گفت ديدم بر تن مقدس حضرت امام محمد باقر عليه السلام جامهاي را كه با گل كافشه رنگ شده بود پس آن حضرت فرمودند من تازه زني از قريش گرفته و اين جامه را بجهت عروسي پوشيدهام و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند جامهاي كه بنهايت رنگ آن قرمز باشد مكروه است مگر بجهت عروسي و نيز از آن بزرگوار مروي است كه فرمودند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند نهي فرموده مرا رسول خدا صلي الله عليه و آله از لباسهاي شهرت و نميگويم نهي فرموده شما را از پوشيدن جامهاي كه با گل كافشه رنگ و بنهايت قرمز باشد و حضرت امام محمد باقر در حديثي فرمودند جامهاي را كه با گل كافشه رنگ شده [ص 101] باشد ما در خانه ميپوشيم و در حديث ديگر فرمودند بدرستي كه ما ميپوشيم جامهائي را كه با گل كافشه رنگ كرده باشند و جامهائي را كه سرخ كمرنگ باشد و محمد بن علي روايت نموده كه ديدم حضرت علي بن موسي الرضا عليهما السلام را جامه عدسي رنگ پوشيده بودند و از حكم بن عتيبه نقل كردهاند كه گفت داخل شدم بر حضرت امام محمد باقر عليه السلام در حالتي كه آن بزرگوار در خانه مزيني بودند و پوشيده بودند پيراهني نو و جامه رنگيني كه رنگ و بريق آن جامه بر گردن مقدس آن بزرگوار تابيده و عكس انداخته بود پس من از روي تعجب نظر بخانه و لباس آن بزرگوار ميكردم فرمودند اي حكم چه ميگوئي در اين لباس عرض كردم چه بگويم درباره لباسي كه شما پوشيدهايد و اما در نزد ما اين جوره لباس را جوان نو رسيده كه شوخ باشد ميپوشد پس حضرت فرمودند اي حكم كي حرام كرده است زينت خدا را بر بندگان او اما اين خانه كه ميبيني مال زني است كه من گرفتهام و من هم تازهدامادم كه اين لباسها را پوشيدهام و در حديث ديگر است كه حسن بصري ميگويد داخل شدم من با رفيقي كه همراه من بود بر حضرت امام محمد باقر عليه السلام و آن بزرگوار در خانه مزيني بود و پوشيده بود جامهاي را كه رنگ آن مانند رنگ گل سرخ بود و ريش مقدس خود را مدور يا معطر ساخته و چشمهاي مقدس خود را سورمه كشيده بود پس پرسيديم از آن حضرت مسائلي چند را و چون برخاستيم فرمودند يا حسن عرض كردم لبيك فرمود چون فردا شود تو با رفيقت بيائيد نزد من پس چون روز ديگر شد داخل شديم بر آن بزرگوار و در آن حال در خانهاي تشريف داشتند كه در آن خانه فرشي بجز حصير نبود [ص 102] و بر تن مقدس آن بزرگوار هم پيراهني كلفت و ناگوار بود پس آن حضرت روي مبارك خود را بجانب رفيق من كرده فرمودند اي فلان ديروز تو بر من داخل شدي و من در خانه زوجه خود بودم و ديروز روز نوبت آن بود و خانه خانه او و متاع هم متاع او بود و چون او از براي من زينت كرده بود من هم از براي او زينت كردم پس چيزي در قلب تو نيفتد از آنچه ديروز ديدي آن شخص عرض كرد فداي تو شوم بخدا قسم كه در قلب من داخل شده بود چيزي و اما الآن خدا بيرون برد از دلم آنچه را كه در آن افتاده بود و دانستم كه حق در همين است كه فرمايش فرمودي و از حضرت صادق و آباء كرام او عليهم السلام مروي است كه فرمودند شخص اعرابي آمد بخدمت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله پس آن بزرگوار از اندرون بجهت ديدن او بيرون تشريف آوردند در حالتي كه پوشيده بودند جامهاي را كه با گل سرخ رنگ شده بود و از ابان بن تغلب روايت شده كه حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند بدرستي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند خبر داد مرا جبرئيل كه روز قيامت خدا در جانب راست عرش ميپوشاند بمن دو لباس را كه يكي از آن دو سبز است و ديگري قرمز مانند گل سرخ و بدرستي كه تو اي فاطمه در جانب راست عرشي و خدا ميپوشاند بر تو دو جامه كه يكي از آن دو سبز است و ديگري قرمز مثل گل سرخ ابان ميگويد عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام فداي تو شوم مردم مكروه ميشمارند جامه گل سرخي را فرمودند اي ابان بدرستي كه خداي عزوجل چون مسيح را بآسمان بالا برد او را در بهشتي داخل كرد كه هفتاد غرفه داشت و پوشانيد بر او دو لباس را كه [ص 103] يكي سبز و ديگري قرمز بود مانند گل سرخ و يونس روايت كرده است كه حضرت علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثناء طيلساني كبود پوشيده بودند و از مالك بن اعين روايت كردهاند كه گفت داخل شدم بر حضرت امام محمد باقر صلوات الله عليه و آن بزرگوار جامه سرخ پررنگي پوشيده بودند پس تبسم كردم در وقت داخل شدن خود و آن حضرت فرمودند گويا ميدانم سبب خنده تو را خنده تو بجهت جامهاي است كه من پوشيدهام بدرستي كه زوجه ثقفيهاي كه دارم سبب پوشيدن اين جامه بطور اكراه شده چون رغبتي باو دارم و او را دوست ميدارم مرا باكراه بپوشيدن اين جامه داشته بعد از آن فرمود اما نماز در اين جامه نميكنيم ما و شما هم نماز مكنيد در جامه سرخ پررنگ كه با گل كافشه يا زعفران رنگ شده باشد مالك بن اعين ميگويد كه بعد از چندي ديگر داخل بر آن حضرت شدم و طلاق داده بودند آن زن را پس آن حضرت فرمودند شنيدم كه آن زن اظهار عداوت با علي عليه السلام ميكرد و نتوانستم با وجود دشمني او با آن بزرگوار او را نگاه دارم و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند مكروه است نماز كردن در جامهاي كه رنگ شده باشد با گل كافشه و زعفران پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه پوشيدن جامهاي كه با گل كافشه و زعفران رنگ شده باشد عيب ندارد و جايز است در غير نماز و اما در حال نماز پوشيدن آن مكروه است و ائمه ما هم عليهم السلام كه موافق اين اخبار ميپوشيدند در غير نماز ميپوشيدند چنانكه ان شاء الله دانستي و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند مكروه است جامه سياه پوشيدن مگر در سه چيز كساء و موزه [ص 104] و عمامه و روايت شده است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله خوش نداشتند پوشيدن جامه سياه را مگر در سه چيز موزه و عمامه و كساء و شيخ كليني روايت كرده است از ائمه عليهم السلام كه فرمودند نماز مكن در جامه سياه اما موزه و كساء يا عمامه اگر سياه باشد باك ندارد و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مروي است كه در نصايح خود باصحاب فرمودند لباس سياه مپوشيد كه آن لباس فرعون است و روايت شده است كه جبرئيل عليه السلام نازل شد بر حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در قبائي سياه و كمربندي كه در آن خنجري بود پس حضرت فرمودند اي جبرئيل اين چه لباس است عرض كرد اين لباس فرزندان عم تو عباس است اي محمد واي بر فرزندان تو از آنچه ميرسد بايشان از اولاد عم تو عباس و از حذيفة بن منصور نقل كردهاند كه گفت خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم در حيره كه رسول ابيالعباس خليفه بنزد آن بزرگوار آمد و او را دعوت نمود پس آن حضرت طلب فرمود جامهاي را كه يك روي آن سياه و روي ديگر آن سفيد بود پس پوشيد آن را و فرمود آگاه باش كه من اين جامه را ميپوشم و ميدانم كه آن لباس اهل آتش است و از داود رقي نقل شده روايتي كه حاصل مضمونش اين است كه شيعيان از حضرت صادق عليه السلام هميشه ميپرسيدند از پوشيدن لباس سياه بجهت آنكه در آن زمان بنيعباس لباس سياه ميپوشيدند داود رقي ميگويد پس بخدمت آن حضرت رسيديم در هنگامي كه نشسته بودند و پوشيده بودند جبه سياهي و كلاه سياهي و موزه سياهي كه آستر آن هم سياه بود پس گوشه آن را گشود و قدري پنبه سياه از آن بيرون آورده فرمودند بدانيد كه پنبه آن هم سياه است پس بعد [ص 105] از آن فرمودند دل خود را سفيد كن و هر چه ميخواهي بپوش تمام شد حديث شيخ صدوق رحمه الله ميفرمايد كه آن بزرگوار اين جامها همه را بجهت تقيه پوشيده بودند زيرا كه در نزد دشمنان متهم بودند كه لباس سياه پوشيدن را آن بزرگوار جايز نميدانند پس خواستند اين گونه لباس بپوشند تا از شر دشمنان محفوظ بمانند و سياه كردن آن پنبه از جهت آن بود كه مبالغه زياد در تقيه ميخواستند بفرمايند تمام شد حاصل كلام شيخ صدوق رحمه الله و در حديث ديگر وارد شده است كه كسي به حضرت صادق عليه السلام عرض كرد نماز در كلاه سياه بكنم فرمودند نماز در كلاه سياه مكن كه آن لباس اهل آتش است پس از اين احاديث شريفه هم معلوم شد كه پوشيدن لباس سياه مكروه است خواه در حال نماز باشد و خواه در غير آن مگر عمامه و موزه و كساء كه هر يك از اينها مستثني است چنانكه ذكر آنها در احاديث متعدده گذشت و نيز معلوم شد كه حضرت صادق عليه السلام هم از باب تقيه لباس سياه ميپوشيدند .
فصل در پوشيدن عمامه است و آنچه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمودند عمامها تاجهاي عرب است و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام مروي است كه در حديثي فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله عمامه بستند پس يك سر آن را از پيش روي خود آويختند و يك سر ديگر آن را از پشت سر خود آويختند و جبرئيل هم عمامه بست و يك سر آنرا از پيش روي خود و يك سر آنرا از پشت سر خود آويخت و حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند كه در روز بدر بر سرهاي ملائكه عمامهاي سفيدي چند بود كه سرهاي آنها آويخته بود [ص 106] و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله بدست مبارك خود عمامهاي بر سر علي عليه السلام بستند و يك سر آن را از پيش روي او آويختند و يك سر آن را بقدر چهار انگشت از پشت سر او آويختند پس باو فرمودند برو پس رفت پس باو فرمودند بيا پس آمد پس بعد از آن فرمودند اين چنين است تاجهاي ملائكه و از ياسر خادم نقل كردهاند روايتي را كه حاصل مضمونش اين است كه گفت روز عيد دررسيد و مأمون فرستاد بخدمت حضرت امام رضا عليه السلام و از آن حضرت خواهش نمود كه سوار شوند و بنماز عيد حاضر شده با مردم نماز كنند و خطبه بخوانند حضرت قبول نميفرمودند و مأمون اصرار ميكرد تا اينكه باو حضرت فرمودند يا امير المؤمنين اگر مرا از اين معني معاف داري پس من خوشترم ميآيد و اگر معاف نميداري بيرون ميروم بنماز عيد چنانكه بيرون رفت رسول خدا صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام پس مأمون عرض كرد بيرون رويد هر طور ميخواهيد تا اينكه ميگويد پس چون آفتاب طلوع كرد حضرت برخاسته غسل كردند و عمامه سفيدي كه پارچه آن از پنبه بود بر سر خود پيچيده و يك طرف آن را بر روي سينه خود آويختند و يك طرف ديگر آن را بر مابين دو شانه خود و دامنهاي خود را بالا زدند پس بعد از آن بجميع دوستان خود فرمودند شما هم مثل من كنيد و از حضرت صادق عليه السلام از آباء كرام او عليهم السلام روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند عمامهها تاجهاي عرب است هر گاه ترك كنند عمامهها را خدا عزت ايشان را برطرف كند و فرمودند عمامه ببنديد كه حلم شما زياد ميشود و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 107] مروي است كه فرمودند دو ركعت نماز با عمامه بهتر است از چهار ركعت نماز بدون عمامه و روايت كردهاند كه حضرت علي بن الحسين عليهما السلام داخل مسجد شدند و بر سر مقدس آن بزرگوار عمامه سياهي بود كه دو سر آن را مابين دو شانه خود آويخته بودند و از معاوية بن عمار روايت شده كه گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه ميفرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله داخل حرم شدند در روز دخول مكه و بر سر مقدس آن بزرگوار عمامه سياهي بود و بر تن مقدس آن بزرگوار سلاح حرب بود و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند هر كس بيرون رود از منزل خود و اراده سفري داشته باشد در حالتي كه عمامه بر سر گذارده باشد و تحت الحنك بسته باشد نميرسد باو در آن سفر دزدي و نه سوختني و نه مكروهي و نيز از آن حضرت مروي است كه فرمودند هر كس بيرون رود بسفري و از عمامه خود تحت الحنك نبندد و برسد باو دردي كه دوا نداشته باشد پس ملامت نكند مگر نفس خود را و حضرت صادق عليه السلام فرمودند ضامنم من از براي كسي كه با عمامه از خانه خود بيرون رود اينكه باز بسلامت برگردد و نيز آن حضرت در حديث ديگر فرمودند من تعجب ميكنم از كسي كه عمامه و تحت الحنك بسته باشد و از پي حاجتي برود چگونه حاجت او روا نميشود و مرحوم مجلسي عليه الرحمه از زراره نقل كرده است كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام بيرون آمدند و جبه خز زرد و عمامه زرد و رداء خز زرد پوشيده بودند و در روايات وارد شده است كه عمامه را ايستاده بايد ببندند و نهي فرمودهاند از اينكه نشسته عمامه بندند و بعضي از اصحاب هم از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت [ص 108] كردهاند كه فرمودند هر كس نماز كند بدون تحت الحنك و برسد باو دردي كه دوا نداشته باشد پس ملامت نكند مگر نفس خود را و در فقهرضوي است كه هر گاه عمامه بر سر گذاري اين دعا را بخوان بسم الله اللهم ارفع ذكري و اعل شأني و اعزني بعزتك و اكرمني بكرمك بين يديك و بين خلقك اللهم توجني بتاج الكرامة و العز و القبول و نيز روايت شده است كه در وقت عمامه بسر گذاردن اين دعا را بخوان اللهم سومني بسيماء الايمان و توجني بتاج الكرامة و قلدني حبل الاسلام و لاتخلع ربقة الايمان من عنقي ، و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند پيغمبر صلي الله عليه و آله كلاه سفيد خياطيشده ميپوشيدند و فرمودند در جنگ كلاهي ميپوشيدند كه از براي آن دو گوش بود و در حديث ديگر فرمودند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله ميپوشيدند از ميان كلاهها كلاه يمني و كلاه سفيد و كلاه خياطيشده و كلاهي كه دو گوش داشت در جنگ ميپوشيدند و ظاهرا مراد از خياطيشده باصطلاح اهل اين زمان آجيده شده باشد و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند هر گاه كلاههاي تركدار بسيار شود زنا كردن بسيار و شايع شود و از يزيد بن خليفه مروي است كه گفت حضرت صادق عليه السلام مرا ديدند كه طواف خانه كعبه ميكردم و بر سر من بود برطله پس آن حضرت فرمودند مپوش اين كلاه را در حول كعبه كه آن از زي يهود است و ظاهرا مراد از برطله در اين حديث كلاه بلند باشد و از حديث ديگر ظاهر ميشود كه برطله نيز كلاهي است كه باصطلاح آفتابگردان داشته باشد بنحوي كه سايه بر روي انسان افكند و پوشيدن اين نوع كلاه چنانكه از مضمون حديثي ظاهر ميشود [ص 109] ضرر ندارد و از محمد بن علي روايت كردهاند كه گفت بر سر مقدس حضرت علي بن الحسين عليهما السلام كلاهي ديدم كه خز بود و اندرون آن از پوست سمور .
فصل در بلندي و كوتاهي و تنگي و فراخي پيراهن و جامهاست و آنچه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام در تفسير قول خدا كه ميفرمايد : و ثيابك فطهر ، يعني جامهاي خود را پاكيزه كن مروي است كه فرمودند يعني كوتاه كن جامهاي خود را كه بر زمين كشيده نشود و آلوده نشود و از سلمه كلاهفروش مروي است كه گفت در خدمت حضرت امام محمد باقر عليه السلام بودم كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام داخل بر آن بزرگوار شدند پس حضرت باقر عليه السلام فرمودند آيا پيراهن خود را پاكيزه نميكني پس حضرت صادق عليه السلام تشريف بردند و ما گمان كرديم كه بجامه آن حضرت چرك يا قذارتي ديگر رسيده تا اينكه ميگويد بحضرت باقر عليه السلام عرض كرديم فداي شما شويم پيراهن آن بزرگوار را چه شده بود كه امر بتطهير آن فرموديد فرمودند پيراهنش بلند بود امر كردم آن را كوتاه نمايد بجهت اينكه خداي عزوجل ميفرمايد : و ثيابك فطهر ، و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام مروي است كه فرمودند هر كس سه چيز را دانست ديگر آنها را ترك نميكند گرفتن موي شارب و غير آن و كوتاه نمودن لباس و نكاح كردن كنيزان و از زرارة بن اعين مروي است كه گفت ديدم پيراهن علي عليه السلام را كه در همان پيراهن شهيد شده بودند و در نزد حضرت باقر عليه السلام بود اسفل آن دوازده وجب بود و تنه آن سه وجب و ظاهرا مراد از اسفل آن دوره پائين آن باشد كه دوازده وجب بوده [ص 110] و در حديث ديگر است كه حضرت صادق عليه السلام آن پيراهن را ديدند كه از كرباس بود و آن را وجب كردند تنه آن سه وجب و پائين آن دوازده وجب بود و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه علي عليه السلام ببازار تشريف برده سه جامه از براي خود بيك اشرفي خريدند پيراهني كه تا بالاي بند پا بود و ازاري كه تا نصف ساق بود و ردائي كه از پيش رو تا پستان و از پشت سر تا رانها بود پس دستهاي مقدس خود را بسوي آسمان بلند كرده و پيوسته حمد خدا را بر اين نعمت لباسها ميفرمودند تا داخل خانه خود شدند پس بعد از آن فرمودند اين لباسي است كه سزاوار است از براي مسلمانان پوشيدن آن حضرت صادق عليه السلام فرمودند و لكن شما نميتوانيد آن لباسها را امروز بپوشيد و اگر ما بپوشيم هرائينه مردم خواهند گفت ديوانه و رياكنندهاند و حال آنكه خداي عزوجل ميفرمايد : و ثيابك فطهر ، فرمودند يعني جامهاي خود را كوتاه كن كه بر زمين كشيده نشود پس چون قائم ما بيايد همين لباس خواهد بود و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام مروي است كه فرمودند خداي عزوجل به پيغمبر خود صلي الله عليه و آله فرمود جامهاي خود را پاكيزه كن و حال آنكه جامهاي آن بزرگوار پاكيزه بود اين است و جز اين نيست كه او را امر فرمود بكوتاه كردن جامهاي خود و نيز روايت شده است در اخبار كه فرمودند كوتاه كردن جامها سبب پاكيزگي آنهاست و از حضرت صادق عليه السلام در تفسير قول خداي تعالي : و ثيابك فطهر ، منقول است كه فرمودند معني آن اين است كه جامهاي خود را كوتاه كن و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام منقول است كه فرمودند شستن جامها حزن و اندوه را برطرف ميكند و آن پاكيزگي [ص 111] است از براي نماز و كوتاه كردن جامها سبب پاكيزگي آنهاست و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مردي از قبيله بنيتميم را وصيت فرمود كه مياويز پيراهن و ازار خود را كه آن از تكبر است و خدا تكبر را دوست نميدارد و منقول است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام نظر فرمود بجواني كه ازار او آويخته و بلند بود پس فرمود اي جوان بالا زن ازار خود را كه آن بيشتر نگاه ميدارد جامه تو را و پاكيزهتر است از براي قلب تو و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه نظر كردند بمردي كه پيراهن بلندي پوشيده بود كه بزمين ميرسيد پس فرمودند اين جامه پاكيزه نيست و از عبدالله هلال مروي است كه گفت حضرت صادق عليه السلام مرا امر فرمود كه از براي ايشان ازاري خريداري نمايم پس عرض كردم كه نمييابم مگر ازاري كه فراخ و وسيع است پس فرمودند قطع كن از آن و آنرا باندازه كن بعد از آن فرمود بدرستي كه پدرم فرمودند آنچه بگذرد از دو غوزك پاها در آتش است و سماعة بن مهران از حضرت صادق عليه السلام در خصوص مردي كه جامه او بزمين كشيده ميشد روايت كرده است كه فرمودند من خوش ندارم كه خود را شبيه بزنان كند و روايت شده است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نهي فرمودند از اين كه مردي تكبر كند در راه رفتن خود و فرمودند كسي كه بپوشد جامهاي را و تكبر نمايد در آن فرو ميبرد خدا او را از لب جهنم و در جهنم همنشين قارون خواهد بود زيرا كه او اول كسي بود كه تكبر كرد و خدا او را و خانه او را بزمين فرو برد و هر كس تكبر نمايد پس بتحقيق كه منازعه كرده است با خدا در ملك او و از آن حضرت نيز منقول است كه فرمودند [ص 112] آيا خبر ندهم شما را كه كيست ديوانه صرف عرض كردند يا رسول الله چرا فرمودند ديوانه صرف كسي است كه تكبر كند در راه رفتن خود و نظر كند به دو طرف خود و حركت دهد دو جانب خود و شانهاي خود را تمناي بهشت را از خدا دارد و معصيت خدا را ميكند اميد خيري در او نيست و ايمني از شر او حاصل نميشود پس چنين كسي ديوانه است و در حديث ديگر است كه آويختن ازار از روي تكبر و گشودن بندهاي قبا و پيراهن از اخلاق قوم لوط است و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند بوي بهشت را نميشنود كسي كه عاق پدر و مادر شده باشد و نه كسي كه قطع رحم كرده باشد و نه كسي كه ازار خود را از روي تكبر آويخته باشد و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هر گاه پيراهن ميپوشيدند دست خود را دراز ميفرمودند و هر چه از ناخنهاي مقدس ايشان زياد ميآمد آن را قطع ميفرمودند و در حديث ديگر است كه هر چه از دستهاي مقدس ايشان بلندتر و زيادتر بود مقراض طلب فرموده آن را ميچيدند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه چون لباس بپوشيد و وضو بسازيد ابتداء بجانب راست بدن خود كنيد و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه آن بزرگوار در پوشيدن لباس ابتدا بجانب راست بدن خود ميفرمودند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند مكروه است نماز كردن در جامهاي كه در آن صورتها باشد و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمودند باكي نيست ببودن صورتها در جامه هر گاه تغيير داده شود آن صورتها و از آن حضرت نيز مروي است كه در حديثي فرمودند هر گاه [ص 113] نماز كند مرد در يك پيراهن باكي ندارد هر گاه كلفت باشد و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند نماز مكن در جامهاي كه نازك باشد و ساتر نباشد و حضرت امير عليه السلام در حديثي نهي فرمودند از پوشيدن جامه نازكي كه بدن را نپوشد در حال نماز و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند خوب نيست از براي زن مسلمان پوشيدن پيراهن و چهارقدي كه تن او را نپوشد و نيز در اخبار نهي وارد شده است از اينكه زنان بپوشند جامهاي نازكي را كه بدنشان نمايان باشد و نيز نهي وارد شده است كه مردان اذن بايشان دهند در پوشيدن آنها و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند خدا نماز هشت كس را قبول نميفرمايد و از جمله ايشان زني است كه بحد بلوغ رسيده باشد و نماز كند بدون جامهاي كه سر خود را با آن بپوشاند و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه زن در سه جامه نماز ميكند ازار و پيراهن و سراندازي و ضرر ندارد كه مقنعه را سرانداز خود قرار دهد پس اگر ممكن نباشد در دو جامه نماز ميكند يكي را بجاي ازار بخود ميبندد و ديگري را مقنعه خود قرار ميدهد و مرحوم مجلسي از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمودند مقنعه حضرت فاطمه عليها السلام آن قدر بود كه تا نصف بازوي آن حضرت را ميپوشيد و همه زنان بايد چنين كنند و از حضرت امير عليه السلام مروي است كه فرمودند زن چون بحد تكليف رسيد نماز نكند مگر با جامهاي كه آن را بر سر خود اندازد و معلوم است كه زن در حال نماز بايد تمام بدن او پوشيده باشد پس با دو جامه يا سه جامه كه دارد بايد تمام بدن خود را بپوشاند و در اخبار است كه اگر پاهاي او پوشيده نشود [ص 114] و تمام بدن پوشيده شده باشد باك ندارد و در احاديث ديگر است كه بر كنيزان نيست كه با سرانداز و مقنعه نماز كنند بلكه اگر بخواهند سر خود را در نماز ميپوشند و اگر بخواهند نميپوشند و چنانكه از اخبار مستفاد ميشود اين بجهت فرق گذاردن مابين زن آزاد و بنده است و روايت شده است كه از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام پرسيدند آيا صالح است از براي زنان و اطفال پوشيدن خلخال پس فرمودند اگر صدا ندارد باكي نيست و اگر صدا ميدهد پس خوب نيست و از حضرت امير عليه السلام منقول است كه فرمودند زن نماز نميكند بدون زينت و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند سزاوار نيست زن خود را بيزينت گذارد پس خود را زينت كند اگر چه بگردن بندي باشد و سزاوار نيست از براي زن كه دست خود را بي خضاب گذارد پس خضاب كند اگر چه بماليدن دست در حنا باشد و اگر چه آن زن جوان نباشد .
فصل در پوشيدن زيرجامه است و آنچه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خدا بحضرت ابراهيم وحي فرمود كه زمين شكايت ميكند بمن از ديدن عورت تو و حيا ميكند قرار ده مابين خود و زمين حجابي را پس آن بزرگوار زيرجامه تا زانوي خود ساخته و آنرا پوشيدند و محمد بن مكي رحمه الله در يكي از كتابهاي خود روايت كرده است كه يك ركعت نماز با زيرجامه كردن برابري ميكند با چهار ركعت نماز بدون زيرجامه و در فقهرضوي است كه زيرجامه را نشسته بپوش و ايستاده مپوش كه مورث هلاك و زرداب و غم و الم ميشود و مجلسي رحمه الله از جامع بزنطي نقل كرده است كه هر كه زيرجامه را ايستاده بپوشد تا سه روز حاجتش برآورده نشود [ص 115] و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت شده است كه فرمودند زيرجامه را ايستاده پوشيدن باعث اندوه ميشود و نيز از آن بزرگوار مروي است كه فرمودند پيغمبران عليهم السلام پيراهن را پيش از زيرجامه ميپوشيدند و نيز روايت شده است كه زيرجامه را ايستاده و رو بقبله و رو بآدم مپوش و روايت شده است كه در وقت پوشيدن زيرجامه اين دعا را بخوان اللهم استر عورتي و آمن روعتي و اعف فرجي و لاتجعل للشيطان في ذلك نصيبا و لا الي ذلك وصولا فيضع لي المكائد و بهجني لارتكاب محارمك و نيز روايت شده است كه در وقت پوشيدن زيرجامه اين دعا را بخوان بسم الله اللهم استر عورتي و لاتهتكني في عرصات القيمة و اعف فرجي و لاتخلع عني زينة الايمان .
فصل در پوشيدن جامه نو است و آنچه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند كه چون خدا جامه نو بمؤمن بپوشاند بايد وضو بسازد و دو ركعت نماز كند و بخواند در آن دو ركعت سوره حمد و آيةالكرسي و سوره قل هو الله احد و سوره انا انزلناه في ليلة القدر را پس بعد از آن حمد كند خدائي را كه عورت او را پوشانده و او را در ميان مردم مزين فرموده و بايد بسيار بگويد لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم كه چون چنين كند در آن جامه عصيان خدا را نكند و بعدد هر رشتهاي كه در آن جامه است ملكي خدا را تقديس كند و از براي او استغفار و طلب رحمت نمايد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه هر كس آب در ظرفي نو كند و سي و دو مرتبه سوره انا انزلناه را بر آن بخواند و از آن آب بر جامه نو خود در وقت پوشيدن بپاشد هميشه در وسعت روزي و فراخي نعمت [ص 116] باشد مادام كه رشتهاي از آن لباس باقي است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند هر كس جامه نو ببرد و بخواند سوره انا انزلناه في ليلة القدر را سي و شش مرتبه و چون برسد بآيه تنزل الملائكة قدري از آن آب را بيرون آورده و كمي بر آن جامه بپاشد پس بعد از آن دو ركعت نماز در آن جامه كند و پروردگار خود را بخواند و بگويد در دعاي خود الحمد لله الذي رزقني ما اتجمل به في الناس و اواري به عورتي و اصلي فيه لربي و خدا را حمد كند پيوسته روزي او فراخ باشد تا جامه او كهنه شود و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه آن حضرت جامهاي خود را از جانب راست خود ميپوشيدند و چون لباس نوي ميپوشيدند قدح آبي را طلب ميفرمودند پس ميخواندند انا انزلناه في ليلة القدر را ده مرتبه و قل هو الله احد را ده مرتبه و قل يا ايها الكافرون را ده مرتبه پس از آن آب بر آن جامه ميپاشيدند و ميفرمودند هر كس چنين كند با جامه خود قبل از پوشيدن آن پيوسته در عيش و وسعت نعمت خواهد بود مادام كه تاري از آن جامه باقي باشد و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام منقول است كه آن حضرت پيراهني خريدند بسه درهم پس آن را پوشيده بمسجد تشريف بردند و دو ركعت نماز در آن جامه كرده اين دعا را خواندند الحمد لله الذي رزقني من الرياش ما اتجمل به في الناس و اواري فيه نفسي و استر فيه عورتي پس بعد از آن فرمودند شنيدم از رسول خدا صلي الله عليه و آله كه اين را در وقت پوشيدن جامه ميفرمودند و از محمد بن مسلم مروي است كه گفت سؤال نمودم از حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه مردي جامه نو ميپوشد فرمودند در اين وقت ميگويد اللهم اجعله [ص 117] ثوب يمن و تقي و بركة اللهم ارزقني فيه حسن عبادتك و عملا بطاعتك و اداء شكر نعمتك الحمد لله الذي كساني ما اواري به عورتي و اتجمل به في الناس ، و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمود حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله بمن تعليم فرمودند كه چون جامه نو بپوشم بگويم الحمد لله الذي كساني من اللباس ما اتجمل به في الناس اللهم اجعلها ثياب بركة اسعي فيها لمرضاتك و اعمر فيها مساجدك و فرمودند يا علي هر كس اين را بگويد هنوز آن جامه را بر تن خود نپوشيده كه خدا ميآمرزد او را و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام مروي است كه فرمودند سزاوار است از براي هر يك از شما كه چون جامه نو بپوشد دست خود را بر روي آن جامه بمالد و بگويد الحمد لله الذي كساني ما اواري به عورتي و اتجمل به في الناس و اتزين به بينهم ، و از عمر بن يزيد روايت كردهاند كه حضرت صادق عليه السلام باو فرمودند در حديثي اي عمر هر گاه جامه نو بپوشي بگو لا اله الا الله محمد رسول الله (ص) كه از آفتها نجات خواهي يافت و چون دوست داري چيزي را ذكر آن را بسيار مكن كه آن درهم ميشكند تو را و چون تو را حاجتي بكسي باشد در غياب او باو دشنام مده كه در دل او اثر ميكند و در روايتي كه مرحوم مجلسي نقل كرده بعد از محمد رسول الله علي ولي الله هم ذكر كرده است و از زريق روايت كردهاند كه گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه ميفرمودند هر گاه بپوشي جامهاي را بگو اللهم البسني لباس الايمان و زيني بالتقوي اللهم اجعل جديده ابليه في طاعتك و طاعة رسولك و ابدلني بخلقه حلل الجنة و لاتبدلني بخلقه مقطعات النيران .
[ص 118] فصل در پوشيدن نعل و موزه و كفش است و آنچه بآن تعلق دارد .
از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند اول كسي كه نعلين پوشيد ابرهيم عليه السلام بود و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله منقول است كه فرمودند كسي كه كفش براي خود ميگيرد پس بايد خوب آنرا تحصيل كند و از حضرت امير عليه السلام روايت شده است كه فرمودند كفش خوب پوشيدن سبب حفظ بدن است و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه هر كس طول عمر ميخواهد بايد چاشت را در بامداد خورد و كفش نيكو بپوشد و سبك نمايد ردا را و كم كند مجامعت كردن با زنان را بآن حضرت عرض شد مراد از سبك نمودن ردا چيست فرمودند سبك كردن قرض و از حضرت صادق عليه السلام روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه كفش نيكو بپوشيد كه آن منكوب ميكند دشمن را و زياد ميكند نور چشم را و سبك كنيد قرض را كه در سبكي قرض زيادتي عمر است و روغن بماليد بر سر و موي خود كه آن ظاهر ميكند غني را و بر شما باد بمسواك كردن كه آن برطرف ميكند وسوسه را از سينهها و مداومت كنيد بر پوشيدن موزه كه آن امان است از مرض سل و نيز از آن حضرت مروي است كه مداومت كردن بر پوشيدن موزه نگاه ميدارد انسان را از مردن بمرض سل و از آن حضرت نيز منقول است كه مداومت بر پوشيدن موزه امان است از جذام عرض شد بآن بزرگوار كه در زمستان چنين است يا در تابستان فرمودند خواه زمستان باشد خواه تابستان و از حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام مروي است كه فرمودند پوشيدن موزه زياد ميكند نور چشم را و حضرت صادق عليه السلام [ص 119] روايت فرمودهاند كه حضرت امير عليه السلام موزه را در سفر ميپوشيدند و از داود رقي مروي است كه گفت در خدمت حضرت صادق عليه السلام بيرون رفتيم بجانب ينبع و حضرت موزه سرخي پوشيده بودند عرض كردم فداي تو شوم اين موزه سرخ چيست كه در پاي شما ميبينم فرمودند اين را بجهت سفر گرفتهام و اين از براي آب و گل بهتر است عرض كردم من هم بگيرم و بپوشم آن را فرمودند بلي در سفر خوب است و اما در حضر پس موزه سياه را بچيز ديگر عوض مكن و در حديثي حضرت امام محمد باقر عليه السلام موزه سفيد را مذمت فرمودند و فرمودند آن از لباس جباران است و ايشان اول كسي بودند كه آن را پوشيدند و موزه سرخ لباس پادشاهان فرس است و ايشان اول كسي بودند كه آن را پوشيدند و موزه سياه لباس بنيهاشم است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه نظر ببعضي از اصحاب خود فرمودند كه نعل سياه پوشيده بود فرمودند تو را چه بنعل سياه آيا نميداني كه آن ضرر بنور چشم ميرساند و ذكر را سست ميكند و قيمت آن هم زيادتر از كفشهاي ديگر است و نميپوشد كسي آن را مگر اينكه تكبر ميكند در پوشيدن آن و در حديث ديگر فرمودند پوشيدن نعل سياه سه خصلت دارد نور چشم را ضعيف و ذكر را سست ميكند و اندوه ميآورد و با وجود اينها همه آن از لباس جباران هم هست و از سدير روايت شده كه گفت داخل شدم بر حضرت صادق عليه السلام و در پاي من نعل سفيدي بود پس آن حضرت فرمودند نعلي كه پوشيدهاي ميداني چون است عرض كرد نه بخدا قسم فداي شما شوم پس فرمود هر كس ببازار رود بجهت خريدن نعل سفيد كهنه نميشود آن نعل در پاي او تا پيدا كند مالي را [ص 120] از جائي كه گمان نداشته سدير ميگويد هنوز آن كفش كهنه نشده بود كه صد اشرفي بمن رسيد از جائي كه گمان نداشتم و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كس نعل زرد پوشد پيوسته در سرور و خوشحالي است تا آن نعل كهنه شود و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه هر كس نعل زرد پوشد مادام كه آن نعل در پاي اوست در عيش و سرور باشد بجهت اينكه خداي عزوجل ميفرمايد : صفراء فاقع لونها تسر الناظرين ، و از سدير مروي است كه گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم چه جوره كفش بپوشم فرمودند بر تو باد بكفش زرد كه در آن سه خصلت است نور چشم را زياد ميكند و ذكر را سخت ميكند و اندوه را برطرف مينمايد و آن با وجود اينها همه از لباس پيغمبران هم هست و از اسحق كفشدوز مروي است كه گفت حضرت صادق عليه السلام بمن كفشي بخشيدند كه ميان آن تهي و پيش و عقبش بلند بود تا اينكه ميگويد فرمودند اين كفش پيغمبر است صلي الله عليه و آله و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند بدرستي كه من دشمن ميدارم مردي را كه در پاي او نعلي ببينم كه ميان آن تهي نباشد آگاه باش بدرستي كه اول كسي كه تغيير داد كفش رسول خدا صلي الله عليه و آله را فلان بود و مراد آن بزرگوار از فلان اولي يا دويمي است و از منهال روايت شده كه گفت بخدمت حضرت صادق عليه السلام رسيدم و در پاي من نعلي بود كه ته آن صاف و مستوي بود حضرت فرمودند اين كفش يهودان است از پوشيدن اين كفش منصرف شو پس آن حضرت كاردي برداشته و ميان آن را تهي كردند و از حضرت امير عليه السلام منقول است كه فرمودند مپوشيد كفشي [ص 121] را كه ته آن صاف و مساوي باشد كه آن كفش فرعون است و او اول كسي بود كه پوشيد آنرا پس از اين احاديث شريفه چنين مستفاد ميشود كه نعل يا كفشي كه ته آن مساوي و صاف است يعني همه ته آن بزمين ميچسبد و ميان آن تهي نيست يا پيش و عقب آن بلند نيست پوشيدن آن مكروه است زيرا كه لباس دشمنان است و از جمله كفشهائي كه ميان آن تهي نيست و همه ته آن بزمين ميچسبد كفش سرپائي است كه بعضي از مردم در اين جزو زمان در بعضي از ولايات عجم ميپوشند و ميتوان گفت كه گيوه جلي هم از اين قبيل است اگر تخت آن سخت نباشد و تمام ته آن بر زمين چسبد و اما اگر تخت آن بسيار سخت و محكم باشد كه وسط آن تهي بماند و همه ته آن بزمين نچسبد شايد از اين قبيل نباشد و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند هر كس راه رود و يك پاي او برهنه و در پاي ديگرش كفش باشد پس شيطان او را دريابد و از او مفارقت نميكند مگر آنكه خدا بخواهد و در حديث ديگر فرمودند راه مرو در حالتي كه در يك پاي تو كفش باشد كه شيطان بيشتر از همه وقت شتاب ميكند بسوي بنده هر گاه باين احوال باشد و از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام منقول است كه هر كس راه رود و در يك پاي او كفش باشد خوف آن است كه ديوانه شود و از يعقوب سراج مروي است كه گفت در خدمت حضرت صادق عليه السلام بودم و آن بزرگوار بجهت تهنيت يكي از خويشان خود كه خدا باو فرزندي داده بود تشريف ميبردند پس بند نعل آن بزرگوار گسيخت و آن را حضرت از پاي خود بيرون آورده پاي برهنه راه ميرفتند پس ابن ابييعفور چون نظر بآن حضرت كرد نعل خود را از پاي خود بيرون آورد و بند آن را [ص 122] گرفته بخدمت حضرت آورد آن بزرگوار اظهار كراهت فرموده از او قبول نكردند و فرمودند صاحب مصيبت سزاوارتر است بصبر كردن بر مصيبتي كه باو رسيده پس پاي برهنه تشريف بردند تا وارد بر خويش خود شدند و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه فرمودند حضرت امير عليه السلام راه ميرفتند با آنكه در يك پاي ايشان نعل بود و اصلاح ميفرمودند نعل ديگر را كه از پاي ديگر خود بيرون آورده بودند و اين را بد نميشمردند پس از اين اخبار هم معلوم شد كه هر گاه يك نعل را بجهت اصلاح نمودن بدست بگيرند و با نعل ديگري راه روند باك ندارد و اما در غير اين صورت با يك نعل راه رفتن مكروه است و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند در وقت پوشيدن موزه يا نعل ابتدا بپاي راست كن و در وقت بيرون آوردن ابتدا بپاي چپ كن و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است كه فرمودند از سنت است بيرون آوردن موزه از پاي چپ پيش از پاي راست و پوشيدن پاي راست پيش از پاي چپ و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله منقول است كه فرمودند در وقت لباس پوشيدن و وضو ساختن ابتدا بجانب راست بدن خود كنيد و در فقهرضوي است كه چون بخواهي موزه يا كفش بپوشي ابتدا بپاي راست خود كن و بگو بسم الله و بالله و الحمد لله اللهم صل علي محمد و آلمحمد اللهم وطئ قدمي في الدنيا و الآخرة و ثبتهما علي الايمان و لاتزلزلهما يوم زلزلة الاقدام اللهم و قني من جميع الآفات و العاهات و من الاذي و چون خواهي بكني بگو اللهم فرج عني كل هم و غم و لاتنزع عني حلة الايمان و مرحوم مجلسي عليه الرحمه از مكارمالاخلاق نقل كرده است كه نعل و موزه را [ص 123] نشسته بپوش و در وقت پوشيدن بخوان اللهم صل علي محمد و آلمحمد وطئ قدمي في الدنيا و الآخرة و ثبتهما علي الصراط يوم تزل فيه الاقدام و در وقت كندن ايستاده بكن و بخوان بسم الله و الحمد لله الذي رزقني ما اقي به قدمي من الاذي اللهم ثبتهما علي صراطك و لاتزلهما عن صراطك السوي ، و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه داخل شدند بر شخصي پس كفش خود را از پاي خود بيرون آوردند و فرمودند بكنيد كفشهاي خود را كه در آن راحت پاهاست و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه در وقت غذا خوردن كفشهاي خود را بكنيد كه در اين راحت پاهاي شماست و در روايت ديگر فرمودند كه آن سنتي است جميله و راحت پاها در آن زيادتر است .