باب دويم در آنچه تعلق بلباس دارد و در اين باب هم دو مطلب است :

[ص 60] مطلب اول در لباس ظاهر و آنچه تعلق بآن دارد و در آن چند فصل است :

فصل در بيان فوايد لباس و هر چه بآن تعلق دارد ،

بدانكه خداوند عالم جل شأنه بني‌آدم را گرامي داشته و ايشان را بجهات بسيار تفضيل داده است بر حيوانات يكي از آن جهات آن است كه بايشان مدارك و مشاعري چند انعام فرموده كه بآنها از براي خود لباسها ميسازند و آن مدارك و مشاعر را بحيوانات انعام نفرموده و لهذا حيوانات متمكن از اين نيستند كه براي خود لباسي بسازند و بر تن خود بپوشانند بلكه چون شعور ندارند از براي بسياري از آن حيوانات همان موي بدن آنها را لباس قرار داده كه با همان لباس هميشه تا زنده‌اند زيست نمايند و بقدري كه در حكمت لازم است از سرما و گرما و ساير آفات محفوظ بمانند و بسياري از آنها را هم كه رويانيدن مو بر بدنهاي آنها لزومي نداشت بي مو آفريده چنانكه همه انواع آنها را مشاهده كرده و ميكني و اما بني‌آدم را گرامي داشته و بايشان مشاعر و مدارك بسيار انعام فرموده تا بواسطه آن مشاعر انواع و اقسام صنعتها آموخته‌اند و بعلاوه همه حيوانات و نباتات و جمادات عالم را مسخر ايشان فرموده تا تصرف در آنها كنند و بهر نحو ميخواهند از براي خود لباسها بسازند و در روي زمين خدا را عبادت نمايند و پوشيدن لباس هم از براي ايشان چند فايده دارد اول آنكه خود را بلباسها زينت ميكنند چنانكه خداوند هم در كتاب خود لباس را زينت خوانده آنجا كه ميفرمايد قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و حاصل مضمونش آنكه بگو اي پيغمبر بمردم كه چه كس حرام كرده [ص 61] است زينتي را كه خدا بجهت بندگان خود بيرون آورده است از زمين ، مثل پنبه و كتان و ابريشم و پشم و كورك و غير اينها كه بآنها تجمل و زينت كنند و مضامين اخبار هم نيز شهادت ميدهد بآنچه در مضمون اين آيه شريفه عرض شد و ذكر آن اخبار باعث طول كلام چون ميشد آنها را ذكر نكردم پس بدلالت اين آيه شريفه و رواياتي كه در تفسير آن از ائمه عليهم السلام وارد شده لباس از براي انسان در دنيا زينت است و باز در جاي ديگر ميفرمايد و هو الذي سخر البحر لتأكلوا منه لحما طريا و تستخرجوا منه حلية تلبسونها يعني خدا مسخر فرموده از براي شما بني‌آدم دريا را تا از آن گوشت ماهي بخوريد و بيرون آوريد از آن زينتي را كه بپوشيد آن را ، و مراد مرواريد و مرجان است كه از دريا بيرون مي‌آورند و آن را زينت خود قرار ميدهند و كسي كه شعور داشته باشد و از روي شعور تدبر نمايد رأي العين ميبيند كه لباس از براي شخص انساني در اين دنيا زينت است و رأي العين ميبيند كه هر كس برهنه باشد و لباس نداشته باشد زينت ندارد دويم آنكه لباس انسان را از سرما و گرما و ساير آفات و عاهات در بسياري از موارد حفظ ميكند چنانكه همه افراد مردم اين مطلب را در زمستان و تابستان و ساير اوقات سال تجربه كرده‌اند و خداوند هم نيز در كتاب مبارك خود تصريح باين فرموده آن جا كه بعضي از نعمتهاي خود را بر بندگان خود شماره ميفرمايد تا اينكه ميفرمايد و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر و سرابيل تقيكم بأسكم كذلك يتم نعمته عليكم لعلكم تسلمون و حاصل مضمون شريفش آنكه قرار داده خدا از براي شما لباسهائي چند را از پنبه و كتان و پشم [ص 62] و كورك و غير اينها كه شما را از گرما نگاه ميدارد و قرار داده از براي شما جامه‌هائي چند را از قبيل زره و جوشن و امثال اينها كه شما را از بديها نگاه ميدارد اين چنين نعمت خود را بر شما تمام ميكند تا شايد اسلام و ايمان بياوريد و در اين آيه شريفه ذكر همان گرماي تنها را فرموده بجهت آنكه گرما و سرما هر دو با هم ضدند و ذكر يكي از دو ضد دلالت بر ديگري ميكند و واضح است كه هر گاه گرما ضرر ببدنها ميرساند سرما هم ضرر ميرساند وانگهي كه همه بندگان بالمشاهده ضرر هر دو را دانسته و فهميده‌اند و در نزد ايشان اين مطلب نهايت وضوح را دارد پس از اين جهت خداوند ذكر سرما را نفرموده و بهمان ذكر گرما اكتفا فرمود پس بالمشاهده و بدلالت اين آيه شريفه لباس اين فايده را هم دارد كه خدا انسان را از سرما و گرما و ساير آفات بآن حفظ ميكند سيم آنكه لباس عورت انسان را كه در بدن او قبيح و مستنكر است ميپوشاند و هر گاه خداوند بني‌آدم را بنعمت لباس منعم نفرموده بود هرائينه عورت ايشان مكشوف بود و جميع صاحبان طبع مستقيم بعقل خود ميفهمند كه مكشوف بودن عورت مانند حيوانات قبيح است اگر چه همه كس سبب باطن آن را نفهمند و لكن بفطرت اصليه خود و باستقامت طبعي كه دارند قبح آن را فهميده و ميفهمند و چون دانستن سبب باطني آن بصيرت انسان را زياد ميكند و فوايد بسيار دارد بطور اختصار ذكر آن ميشود ان شاء الله بدانكه خداوند عالم جل شأنه يگانه است و مركب نيست مانند مخلوقات خود كه در ذات مقدس او اجزاء متعدده باشد پس معقول نيست كه خداي احد يگانه در ذات او اجزاء [ص 63] بسيار باشد و نيز معقول نيست كه در ذات مقدس او دو جزء باشد چنانكه معقول نيست كه ذات مقدس او شباهت بخلق داشته باشد و اما ماسواي او عزوجل همه مركبند از وجودي كه علماي اهل بيت عليهم السلام آن را جهت من ربه ميگويند و از ماهيتي كه آن را جهت من نفسه ميگويند پس جميع ماسوي الله مركبند از اين دو جهت الا اينكه جهت من ربه در بعضي از خلق نهايت غلبه را دارد بطوري كه جهت من نفسه بكلي در او مغلوب و حكم حكم همان جهت من ربه است و در بعضي از خلق جهت من نفسه نهايت غلبه را دارد بنحوي كه جهت من ربه در او بكلي مغلوب و حكم حكم همان جهت من نفسه است و در بعضي از خلق هم اين دو جهت مساوي است يا آنكه يكي از آن دو في الجمله قوت و ديگري في الجمله ضعفي دارد و در هر صورت جهت من ربه در همه جا و در همه كس جميل است و نيكو و آثار آن هم همه خيرات و مبرات و خوبيها و جهت من نفسه در همه جا و همه كس قبيح است و زشت و آثار آن هم همه شرور و بديها و اين بجهت آن است كه جهت من ربه متصف بصفات خداي جميل صاحب كمال است و جهت من نفسه متصف بصفاتي است كه بر خلاف صفات خداست چنانكه خدا خودش در حديث قدسي ميفرمايد اي آدم روح تو از روح من است و طبيعت تو بر خلاف كينونت من است و مراد از روح همان جهت من ربه است و مراد از طبيعت همان جهت من نفسه پس جهت من ربه در هر مخلوقي متصف بصفات خدا و صاحب جمال و كمال و حسن است و لهذا انبياء و اولياء عليهم السلام همه بجهت اين آمدند و مردم را دعوت كردند كه جهت من ربه در ايشان قوي شود و آثار آن از ايشان ظاهر گردد [ص 64] تا نيكو و صاحب جمال و حسن باشند و جهت من نفسه در هر مخلوقي متصف بصفاتي است كه بر خلاف كينونت خداست و صاحب قباحت و زشتي است و لهذا انبيا و اوليا آمدند و مردم را نهي كردند از اين كه جهت من نفسه را در خود قوي كنند و بازداشتند از اين كه آثار جهت من نفسه در ايشان و از ايشان ظاهر شود تا قبيح و زشت نباشند و بديهي است كه هر چه جميل و نيكو و خير است شايسته است كه مطاع و متبوع و ظاهر و هويدا باشد تا همه كس آن را اطاعت و متابعت نمايند و در هر حال آنرا مشاهده كنند و از اين جهت است كه بايد انبياء و اولياء و خوبان كه جهت من ربه در ايشان نهايت قوت را دارد در عالم مطاع و متبوع باشند و احكام و صفات و افعال ايشان هم كه همه خير و نيكي و كمال است در عالم غالب و ظاهر باشد تا همه كس متابعت ايشان كنند و بمقتضاي فرمايشات ايشان عمل نمايند و از ديدن و شنيدن از ايشان منتفع و صاحب كمال شوند و معروف در عالم فاش و ظاهر باشد و نيز بديهي است كه هر چه قبيح و زشت و فاسد است شايسته نيست كه مطاع و متبوع و ظاهر و هويدا باشد بلكه شايسته است كه مطيع و تابع و مخفي و مغلوب باشد تا همه كس آن را نبينند و اطاعت نكنند و از پي آن در هيچ حال نروند از اين جهت است كه بايد كفار و مشركان و جهال و غافلان كه همه جهت من نفسه در ايشان قوت دارد در عالم مغلوب و مطيع و تابع باشند و صفات و گفتار و كردار ايشان هم كه همه شر و زشتي و نقصان و قبح است بكلي مستور و مخفي و مضمحل باشد تا كسي ايشان را نبيند و از ايشان نشنود و متابعت ايشان را نكند و منكر در عالم شايع نشود و شايد از آنچه عرض شد معلوم [ص 65] تو شده باشد كه زنان هم نوعا چون جهت من نفسه در ايشان غلبه دارد نبايد مطاع و متبوع باشند و نبايد مردان اطاعت ايشان كنند بلكه بايد ايشان اطاعت مردان را كنند و در خانه مستور باشند بلكه اگر خواهشي هم كنند بايد مخالفت ايشان را غالبا كرد تا اينكه نفس اماره بكلي مغلوب باشد و از اين جهت در احاديث وارد شده است كه فرمودند خالفوهن في المعروف حتي لايطمعنكم في المنكر يعني در معروف مخالفت ايشان كنيد تا از شما طمع منكر نكنند و نيز وارد شده است كه فرمودند شاوروهن و خالفوهن يعني با زنان مشورت كنيد و در آنچه ميگويند ايشان را مخالفت نمائيد و نيز در احاديث وارد شده است كه فرمودند ملعون است كسي كه اطاعت زن خود را كند پس از اين جا بفهم اي برادر كه هر چه نفس اماره بر آن غلبه دارد نبايد آن را اطاعت كرد و هر چه را كه نفس اماره امر بآن ميكند بايد از آن اجتناب نمود و آن را ترك كرد و از اين قبيل است عمل به رأي خود كردن و متابعت هوا و هوس نمودن زيرا كه همه اينها از صفات و گفتار و كردار و آثار جهت من نفسه است و دانستي كه هر چه از آثار جهت من نفسه است قبيح و ناقص و زشت است چنانكه هر چه از آثار جهت من ربه است جميل و نيكو است و سبب اين حسن و قبح هم در واقع بعبارت ديگر و بعلاوه آنچه سابقا ذكر شد آن است كه همه جا بر وجنات جهت من ربه كلمات حسنه كه نامهاي خدا و اولياء او باشد نوشته شده است با قلم و مدادي كه خدا در ملك خود آفريده پس بر حسب قوت و ضعف جهت من ربه كلمات حسنه‌اي چند بر جبهه آن نوشته شده است و بسا اينكه نوشته شده هذا مؤمن حقا يا نوشته شده هذا عليم حكيم زاهد [ص 66] ولي لله تعالي يا نوشته شده لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله و هر كس كه سواد عربي دارد و از لغتهاي كونيه سررشته دارد اين كلمات را بر جبهه جهت من ربه در هر جائي ميخواند و اما كساني كه سررشته ندارند و نمي‌توانند آيات كتاب كوني را بخوانند اين كلمات را بر وجنات اهل ايمان نمي‌خوانند و لهذا رتبه و مقام هر كس را هم نمي‌دانند و باين واسطه نمي‌دانند كه حق هر كس چه و كيفيت سلوك با هر كس چون است و نمي‌دانند كه حسن و جمال او بچه حد است و بسا اينكه باين واسطه او را چندان دوست ندارند يا آنكه با او دشمني هم بكنند بعلت آنكه مشعري ندارند كه با آن مشعر حسن را بفهمند و نيز در همه جا بر وجنات جهت من نفسه كلمات قبيحه چند كه همه در حقيقت نامها و علامتهاي دشمنان خداست نوشته شده است با قلم و مدادي كه خداوند كلمات كونيه را در عالم اكوان با آن ثبت فرموده پس باز بر حسب قوت و ضعف جهت من نفسه كلماتي چند بر جبهه آن نوشته است و بسا اينكه نوشته شده است هذا كافر حقا يا نوشته شده هذا فاسق حقا يا نوشته شده هذا منافق حقا يا نوشته شده مشرك حقا يا نوشته شده هذا مبغض علي عليه السلام يا نوشته شده هذا مبغض اولياء علي عليه السلام و همچنين قياس كن بر اين باقي اسمهاي قبيحه و كلمات زشت را و از اين جهت خداوند در كتاب خود ميفرمايد يعرف المجرمون بسيماهم يعني گناهكاران بسيماي خود شناخته ميشوند پس هر كس كه از اهل سواد است و كلمات و آيات كونيه را بر لوح اكوان ميخواند بر جبهه اهل جهت من نفسه ميخواند نامهائي را كه خدا بر آن نوشته است و ميشناسد رتبه و جايگاه هر يك از كفار و منافقان را در [ص 67] جهنم و لهذا از ايشان در دنيا حذر ميكند و عداوت ايشان را بجان و دل ميورزد و هر كس سواد ندارد و كلمات و آيات كتاب كوني را نمي‌تواند بخواند و زشت را از زيبا تمييز نمي‌دهد منافقان را در دنيا خوب نمي‌شناسد و لهذا بسا اينكه با ايشان معاشرت و دوستي كند و در دشمني و اجتناب از ايشان مبالغه زياد نكند پس از آنچه عرض شد معلوم شد كه بر جبهه جهت من ربه كلمات حسنه نوشته شده است و از اين جهت جميل و نيكو شده و بايد در عالم هميشه غالب و مطاع و ظاهر باشد و بر جبهه جهت من نفسه كلمات قبيحه نوشته شده است و از اين جهت قبيح و زشت شده و بايد در عالم هميشه مطيع و مغلوب و مضمحل و مستور باشد و چون اين مقدمه معلوم شد بطور اختصار عرض ميشود كه بدن و صورت انسان هم در عالم ظاهر خلقي است از مخلوقات خدا و چنانكه سابقا ذكر شد آن هم مركب است از جهت من ربه و جهت من نفسه زيرا كه قواعد حكميه كه بعقل فهميده ميشود مخصص نمي‌شود و در همه جاي عالم جاري است پس بدن ظاهر انسان هم جهت من ربه و جهت من نفسه دارد اما جهت من ربه آن بالاي آن و رخساره آن است كه جاي عقل و فهم و شعور و ادراك است و همه آن حسن و جمال و زيبائي است زيرا كه اسم مبارك علي عليه السلام كه اسم خداست بر رخساره آن نوشته شده و آن چشم و ابرو و بيني اوست كه حلقه چشم عين است و بلندي بيني لام است و ابرو ياء است پس دو چشم و دو ابروي انسان با بيني او دو كلمه مباركه علي است كه خدا بر جهت من ربه بدن او با قلم قدرت ثبت فرموده و باين جهت صورت انسان را جميل و زيبا قرار داده و از حكمت بالغه خود مقرر فرموده كه طبايع مستقيمه هميشه [ص 68] آن را آشكار و ظاهر سازند و هميشه نظر باو كنند و با او گفتگو و مكالمه و معامله نمايند و بغير از او ديگر توجه بچيزي از اعضاء و جوارح نكنند الا قليل و در وقت حاجت و اما جهت من نفسه بدن اسفل و عورت آن است كه قبيح و غير شايسته و محل بروز نجاسات و اقذار و حدث است چنانكه گناهان و اعمال قبيحه همه جا و در همه كس از جهت من نفسه صادر ميشود و قبح آن هم بجهت آن است كه اسم دشمن دين را خدا با قلم قدرت بر آنجا ثبت فرموده و بر صاحبان سواد و خط بسي واضح است كه بر آن موضع چه اسم از اسمها نوشته شده است و چون قبيح و ناشايسته است از حكمتهاي بالغه خود خداوند چنين مقرر فرموده كه صاحبان طبايع مستقيمه بفطرت اصليه خود هميشه آن را مستور و مخفي بدارند و مهما امكن ذكر آن را نكنند مگر باشاره و كنايه و اين آيتي است كه خدا در عالم ظاهر از براي فهميدن عالم باطن بجهت دانشمندان و صاحبان هوش قرار داده پس عورت انسان چون در بدن بمنزله جهت من نفسه بلكه عين جهت من نفسه است بايد هميشه مستور و پنهان باشد خصوصا در وقت نماز كه وقت توجه بخداي جميل كامل است كه در آن هنگام پوشيدن آن بيشتر لازم است چرا كه در آن وقت بايد بكلي از جهت من نفسه اعراض كرد و بايد بكلي او را مستور و مضمحل نمود و الا در توجه انسان بخدا منقصت پيدا خواهد شد پس اگر در هنگام نماز ساتر عورتي پيدا نشود بايد نماز را بتأخير انداخت تا ساتري پيدا شود و اگر پيدا نشد بايد در گودالي ايستاد كه انسان در آنجا پنهان شود و اگر كسي ديگر در آنجا باشد بايد ركوع و سجود را باشاره كرد تا عورت او ديده نشود و در غير [ص 69] نماز هم مهما امكن برهنه شدن و عورت را مكشوف ساختن نيز پسنديده نيست بعلت آنكه مؤمن هميشه بايد متوجه بخدا باشد خواه در نماز و خواه در غير نماز و هميشه بايد جهت من نفسه را مغلوب و مضمحل داشته باشد و اعتنا بآن نكند و آن را مستور بدارد تا عيب و نقص او پنهان باشد خواه در نماز و خواه در غير نماز چنانكه حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين فرمودند هر گاه عريان شود يكي از شما نظر ميكند بسوي او شيطان و طمع ميكند در او پس بپوشانيد خود را و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه از آباء كرام خود عليهم السلام روايت كرده‌اند كه پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديث مناهي نهي فرمودند از عريان شدن در شب و روز و نهي فرمود از اينكه نظر كند مردي بعورت برادر مسلم خود و فرمود هر كس نظر كند بعورت برادر مسلم خود هفتادهزار ملك او را لعنت ميكنند و نهي فرمود از نظر كردن زن بعورت زني ديگر و باز از حضرت امير عليه السلام روايت شده است كه فرمودند هر گاه عريان شود يكي از شما نظر ميكند شيطان باو و طمع در او ميكند پس بپوشانيد خود را و نمي‌رسد مردي را كه جامه‌هاي خود را بكند و رانهاي خود را برهنه كند و بنشيند در ميان قومي تمام شد حديث پس ان شاء الله معلوم شد كه پوشيدن عورت در هر حال مطلوب و مرغوب است و لباس از جمله اسبابي است كه يكي از فوايد آن پوشانيدن عورت است و خدا باين لباس و ستر عورت بني‌آدم را گرامي داشته و بر ساير حيوانات تفضيل داده است چهارم آنكه در هنگام نماز لباس انسان هم تسبيح ميكند و باين واسطه نماز انسان تمامتر و ثواب او بيشتر خواهد بود چنانكه حضرت باقر عليه السلام [ص 70] در حديثي فرمودند بدرستي كه هر چيزي كه با تو است در حال نماز تسبيح ميكند همراه تو و از حضرت امير عليه السلام مروي است كه فرمودند بدرستي كه انسان هر گاه در نماز باشد جسد و جامه‌هاي او و هر چيزي كه حول اوست تسبيح ميكند و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند دو ركعت نماز با عمامه بهتر است از چهار ركعت بدون عمامه و شيخ شهيد رحمه الله نيز در بعضي از كتب خود روايت كرده است كه يك ركعت نماز با زير جامه معادل است با چهار ركعت بدون زير جامه و نقل كرده است كه در خصوص عمامه هم همين طور روايت شده است پس از آنچه در اين فصل ذكر شد بعضي از فوايد لباس پوشيدن معلوم شد و شايد بعد از اين هم در ضمن فصول بعضي از فوايد ديگر در احاديث ذكر شود ان شاء الله تعالي .

فصل در بيان زينت كردن و لباس فاخر يا لباس خشن پوشيدن و بيان اينكه جامه‌هاي متعدده تحصيل كردن جايز است يا نه و هر چه تعلق باينها دارد چون دانستي كه پوشيدن لباس فوايد بسيار دارد سزاوار است كه در ضمن اين فصل و فصولي چند بعد از اين كيفيت لباس پوشيدن ذكر شود تا بعضي از برادران در اين خصوص هم بر بصيرت باشند بدانكه مؤمن در هر حال بايد خود را متصف به صفت خدا نمايد تا باين واسطه خدا او را دوست دارد و از براي نفس او استكمال حاصل شود و از جمله صفات و اسمهاي خدا جميل و غني است و لهذا خدا دوست ميدارد بنده‌اي را كه تجمل نموده و در ميان بندگان اظهار غني ميكند و مكروه ميدارد بنده‌اي را كه خود را در ميان دوستان و دشمنان بد هيأت و بد شكل ميسازد و اظهار بد حالي و پريشاني ميكند و باين جهت [ص 71] خدا را شكر نكرده خود را و برادران خود را ذليل و خوار مينمايد و بر هر يك از شكر نكردن و ذليل كردن خود و برادران آثار بسيار مترتب است بالمشاهده اما شكر نكردن شك نيست كه نعمت را كم و عذاب را زياد ميكند بجهت قول خداي تعالي كه ميفرمايد لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابي لشديد و حاصل مضمونش آنكه اگر شكر كنيد نعمت شما را البته زياد ميكنم و اگر كفران نعمت كنيد بدرستي كه عذاب من شديد است و بسي واضح است كه اگر انسان اظهار نعمت كند و لباسي را كه خدا باو انعام فرموده در دار دنيا بپوشد از شكركنندگان محسوب ميشود و اگر اظهار نعمت نكند و لباسي را كه خدا باو انعام فرموده نپوشد در اين خصوص شكر نكرده بلكه كفران نعمت نموده و كفران نعمت موجب سختي و شديد شدن عذاب خداوندي است چنانكه شاهد اين مطلب در احاديث بعد از اين ذكر خواهد شد ان شاء الله و اما ذليل كردن خود و برادران خود بديهي است كه آن هم از براي انسان ضررهاي بسيار دارد بواسطه آنكه دشمنان او خوشحال شده برادران و دوستان او محزون ميشوند بلكه خود او و برادران او در امر دين و دنيا بسا اينكه ضعيف ميشوند و دشمنان او قوي و در ضعف دوستان و قوت دشمنان لامحاله ضررهاي كلي ظاهر خواهد شد چنانكه هر عاقلي اين مطلب را تجربه كرده و ميداند و لكن تكلف هم از دين پيغمبر صلي الله عليه و آله نيست و نبايد انسان خود را بجهت تحصيل كردن لباسهاي فاخر بمشقت اندازد و باين واسطه امر دين و دنياي خود را فاسد كند بلكه بقدري كه خداوند عالم جل شأنه باو وسعت داده و او را متمكن از آن فرموده تجمل كند و خود را زينت نمايد [ص 72] تا خود را ذليل نكرده باشد و اظهار نعمت خدا را بر حسب رضاي او كرده باشد و باين واسطه در زمره شاكران داخل شده نعمت خدا هم بر او زياد شود و بجهت اينكه برادران در امر لباس تكليف خود را در هر موردي بدانند و اقتدا بسادات خود عليهم السلام كرده باشند بعضي از همان احاديث وارده در لباس را ذكر ميكنم تا كتاب هم بذكر آن احاديث شريفه مزين باشد از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند بدرستي كه خداي عزوجل دوست ميدارد جمال و تجمل را و دشمن ميدارد بدي و اظهار بد حالي را و ابوبصير از حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين روايت كرده كه فرمودند بدرستي كه خدا جميل است دوست ميدارد جمال را و دوست ميدارد كه ببيند اثر نعمت را بر بنده خود و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند هر گاه خدا نعمتي ببنده خود انعام فرمايد دوست ميدارد كه اثر آن نعمت را بر آن بنده ببيند بسبب آنكه خدا جميل است و دوست ميدارد جمال را و نيز از آن بزرگوار صلوات الله عليه مروي است كه در حديثي فرمودند لباس بپوش و تجمل كن پس بدرستي كه خدا جميل است و دوست ميدارد جمال را و بايد از حلال باشد پس از اين حديث شريف معلوم شد كه تجمل و زينت كردن وقتي مطلوب و مرغوب و محبوب خداست كه از ممر حلال باشد نه آنكه از ممر حرام لباسها بپوشد و زينت كند و كسي كه از ممر حرام لباس ميپوشد يا لباسهاي فاخر تحصيل كرده تجمل ميكند بر حسب رضاي خدا عمل نكرده بلكه خود را بواسطه عمل خود مبغوض و مكروه خدا نموده پس مراعات حلال بودن لباس در هر حال لازم است و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله [ص 73] مروي است كه فرمودند بد بنده‌اي است بنده‌اي كه چركن و قذر باشد و از حضرت صادق عليه السلام روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله ديدند مردي را كه موي سر او متغير و بهم پيچيده و جامهاي او چركن و حالت او بد بود پس فرمودند از دين است انتفاع حاصل نمودن و مراد آن بزرگوار اين است كه خرج كردن و خود را پاكيزه و مزين نمودن كه در واقع همه اينها تمتع و انتفاع است از دين است و از حضرت امام محمد باقر عليه السلام مروي است در تفسير قول خداي تعالي خذوا زينتكم عند كل مسجد كه فرمودند بپوشيد جامهاي خود را كه زينت ميكنيد بآنها از براي نماز در روزهاي جمعه و روزهاي عيد و نيز روايت شده است كه حضرت امام حسن عليه السلام هر وقت بنماز مي‌ايستادند نيكوترين جامه‌هاي خود را ميپوشيدند پس بآن بزرگوار عرض شد يا ابن رسول الله چرا اين جامه‌هاي نيكوي خود را ميپوشيد فرمودند بجهت اينكه خدا جميل است و دوست ميدارد جمال را پس زينت ميكنم بجهت پروردگار خودم و حضرت صادق عليه السلام فرمودند سه چيز است كه خدا حساب نمي‌كند آنها را بر مؤمن طعامي را كه ميخورد و لباسي را كه ميپوشد و زوجه صالحه كه اعانت نمايد او را و نگاه دارد فرج او را و حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام در حديثي بمحمد بن ابي‌نصر فرمودند لباس بپوش و تجمل كن پس بدرستي كه حضرت علي بن الحسين عليهما السلام جبه‌اي را ميپوشيدند از خز كه قيمت آن پانصد درهم بود و ردائي را ميپوشيدند از خز كه قيمت آن پنجاه اشرفي بود پس زمستان را با آن بسر ميبردند و چون زمستان ميگذشت آن را فروخته و قيمت آن را صدقه [ص 74] ميدادند و از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه فرمود بدرستي كه خدا دوست ميدارد جمال و زينت كردن را و دشمن ميدارد بدي و بد حالي را و هر گاه خدا نعمتي ببنده خود انعام فرمايد دوست ميدارد ببيند بر آن بنده اثر آن نعمت را بآن حضرت عرض شد چگونه اثر آن نعمت را بنده ظاهر ميكند فرمودند پاكيزه ميكند جامه خود را و خوشبو ميكند خود را و خانه خود را گچ‌كاري ميكند و دهليز خانه خود را جاروب ميكند حتي اينكه روشن كردن چراغ پيش از غروب آفتاب فقر را برطرف و روزي را زياد ميكند و در حديث ديگر فرمودند هر گاه خدا نعمتي را ببنده خود انعام فرمايد و ظاهر شود آن نعمت بر آن بنده ناميده ميشود دوست خدا و ظاهركننده نعمت خدا و هر گاه خدا نعمتي را ببنده خود انعام فرمايد پس ظاهر نشود آن نعمت بر آن بنده ناميده ميشود دشمن خدا و تكذيب‌كننده بنعمت خدا و در حديث ديگر فرمودند بدرستي كه من خوش ندارم از براي مردي كه از جانب خدا نعمتي باو برسد و آن را اظهار نكند و از حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه روايت شده كه فرمودند هر يك از شما بايد زينت كند از براي برادر مسلم خود چنانكه زينت ميكند از براي شخص غريبي كه دوست ميدارد او را به نيكوتر هيأتي ببيند و روايت كرده‌اند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نظر در آئينه ميفرمودند و موي مقدس خود را اصلاح و شانه ميفرمودند و بسا اينكه نظر در آب ميفرمودند و موي خود را اصلاح ميفرمودند و زينت ميفرمودند از براي اصحاب خود زيادتر از زينتي كه از براي اهل خود ميكردند و ميفرمودند بدرستي كه خدا دوست ميدارد بنده خود را كه [ص 75] هر گاه بيرون رود بسوي برادران خود زينت نمايد خود را از براي ايشان و از عبدالله بن جبله نقل كرده‌اند روايتي را كه حاصل مضمونش اين است كه گفت حضرت موسي بن جعفر عليه السلام بمن رسيدند در حالتي كه ماهي را در دست خود آويخته داشتم پس فرمود بينداز آن را كه من خوش ندارم مرد شريف بلندمرتبه خودش بردارد چيز پست ناقابلي را بعد از آن فرمود بدرستي كه شما قومي هستيد كه دشمنان شما بسيارند اي گروه شيعه دشمن ميدارند شما را خلق پس زينت كنيد از براي ايشان بهر طور ميتوانيد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند لباس پاكيزه دشمن را ذليل و خوار ميكند و نيز آن حضرت عليه السلام از حضرت امير صلوات الله عليه روايت فرموده‌اند كه آن بزرگوار فرمودند جامه پاكيزه حزن و اندوه را برطرف ميكند و آن طهور است از براي نماز و نيز حضرت صادق عليه السلام از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت كرده‌اند كه آن بزرگوار فرمودند هر كس جامه را ميگيرد بايد پاكيزه كند آن را و از حضرت امير عليه السلام روايت شده است كه فرمودند شستن جامه‌ها حزن و اندوه را برطرف ميكند و آن طهور است از براي نماز و در احاديث وارد شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله و همچنين بعضي از ائمه عليهم السلام جامه‌هاي فاخر قيمتي ميپوشيدند و از ابن‌قداح نقل شده است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه گفت حضرت صادق عليه السلام تكيه بر من فرموده بودند پس بخدمت آن حضرت رسيد عباد بن كثير و بر تن مقدس آن بزرگوار جامه‌هاي نيكو بود پس عرض كرد يا اباعبدالله بدرستي كه تو از اهل بيت نبوت ميباشي و پدرت اين طور نبود چه چيز است اين جامه‌هاي نيكو [ص 76] كه بر خود پوشانيده‌اي اگر پوشيده بودي پست‌تر از اين لباسها بهتر بود پس آن بزرگوار باو فرمودند واي بر تو اي عباد كه حرام كرده است زينتي را كه خدا از براي بندگان خود بيرون آورده است تا اينكه فرمود بدرستي كه خداي عزوجل هر گاه نعمتي را ببنده خود انعام فرمايد دوست ميدارد كه آن نعمت را بر بنده خود ببيند اين لباس بدي ندارد اين است و جز اين نيست كه من پاره تن رسول خدايم صلي الله عليه و آله پس مرا اذيت و آزار مكنيد و در حديث ديگري است كه عباد آن حضرت را ملامت كرد و عرض كرد اين گونه لباس ميپوشي با وجود نسبتي كه بعلي عليه السلام داري و حضرت در جواب او فرمود علي عليه السلام در زماني بود كه همان لباس شايسته او بود و اگر من مثل آن لباس را در اين زمان بپوشم هرائينه مردم خواهند گفت كه اين مثل عباد رياكننده است و از حماد بن عثمان نقل كرده‌اند كه گفت در خدمت حضرت صادق عليه السلام حاضر بودم مردي بحضرت عرض كرد اصلحك الله علي بن ابيطالب عليه السلام لباس خشن ميپوشيد و پيراهني ميپوشيد كه قيمت آن چهار درهم بود و شما جامه نيكو پوشيده‌ايد پس حضرت باو فرمودند بدرستي كه علي بن ابيطالب صلوات الله عليه آن لباس را در زماني ميپوشيدند كه معروف بود و كسي انكار آن را نمي‌كرد و اگر مثل آن لباس را امروز ميپوشيدند هرائينه مشهور بآن ميشدند پس بهتر لباس هر زماني لباس اهل زمان است مگر اينكه قائم ما هر گاه بيايد خواهد پوشيد لباس علي عليه السلام را و بسيرت او راه خواهد رفت و از حضرت موسي بن جعفر روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه شخصي بآن بزرگوار عرض كرد فداي تو [ص 77] شوم چه بسيار خوش مي‌آيد مردم را از كسي كه ميخورد غذاي غليظ را و ميپوشد لباس خشن را و فروتني ميكند پس فرمودند آيا نمي‌داني كه يوسف پيغمبر و پيغمبرزاده بود و ميپوشيد قباهاي ديبائي را كه طلاباف بود و مينشست در مجالس آل عمران تا اينكه فرمودند بدرستي كه خدا حرام نفرموده طعام و نه شرابي را كه از حلال باشد اين است و جز اين نيست كه حرام كرده است حرام را خواه كم باشد و خواه بسيار و بتحقيق كه خداي عزوجل ميفرمايد : قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ، يعني بگو اي پيغمبر كي حرام كرده است زينتي را كه خدا از براي بندگان خود بيرون آورده و كي حرام كرده است طيبات از روزي را و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است در تفسير قول خداي تعالي : انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون ، كه فرمودند حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مشغول نماز ظهر بودند و چون دو ركعت نماز كردند در حال ركوع جامه‌اي بر تن مقدس آن بزرگوار بود كه قيمت آن هزار اشرفي بود كه نجاشي آن را از براي پيغمبر صلي الله عليه و آله هديه فرستاده بود و پيغمبر صلي الله عليه و آله آن را بحضرت امير عليه السلام بخشيده بودند پس شخص سائلي آمد و عرض كرد سلام بر تو اي ولي خدا و اي كسي كه اولي ميباشي بهمه مؤمنين از خود مؤمنين تصدق فرما بر مسكين پس آن بزرگوار آن جامه را بجانب آن شخص مسكين افكنده اشاره باو فرمودند كه بردار آن را پس نازل فرمود خداي عزوجل اين آيه را درباره آن بزرگوار و از مسعدة بن صدقه روايت شده است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه گفت داخل [ص 78] شد سفيان ثوري كه يكي از مشايخ صوفيه است بر حضرت صادق عليه السلام و بر تن مقدس آن بزرگوار جامهاي سفيدي چند ديد كه نيكو و قيمت‌دار بودند پس عرض كرد بآن بزرگوار اين لباس زيبنده شما نيست پس حضرت فرمودند بشنو از من و حفظ كن آنچه را بتو ميگويم كه آن بهتر است از براي تو حالا و بعد از اين اگر بميري بر سنت كه طريقه حق باشد و نميري بر طريقه‌اي كه بدعت باشد خبر دهم تو را كه رسول خدا صلي الله عليه و آله در زماني بودند كه تنگي بود و اما هر گاه دنيا اقبال كرد پس احق مردم بآن دنيا نيكان و مؤمنان و مسلمانانند نه بدكاران و منافقان و كفار و باز در حديث ديگر روايت شده است كه سفيان ثوري بر حضرت صادق عليه السلام عيب گرفت و عرض كرد حضرت امير لباس خشن ميپوشيدند و شما لباس نيكو و فاخر ميپوشيد حضرت فرمودند بدرستي كه علي عليه السلام در زماني بودند كه تنگي بود و وسعتي نبود و اينك وسعت و فراخي در نعمت پيدا شده پس نيكان سزاوارترند بنعمتها از ديگران و در روايت ديگر است كه سفيان ثوري در مسجد الحرام بر حضرت صادق عليه السلام گذشت و ديد آن بزرگوار را كه جامه‌هاي قيمت‌دار نيكو پوشيده‌اند گفت بخدا قسم ميروم و توبيخ ميكنم او را پس نزديك آن حضرت آمد و عرض كرد اي پسر رسول خدا بخدا قسم رسول خدا صلي الله عليه و آله و علي عليه السلام و هيچ يك از پدران شما اين گونه لباس نپوشيدند پس حضرت باو فرمودند رسول خدا صلي الله عليه و آله در زماني بودند كه تنگي و فقر غالب بود و بدرستي كه بعد از آن نعمتهاي دنيا زياد و فراوان شده و سزاوارتر بآن نعمتها نيكانند پس بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود : قل من حرم زينة الله التي اخرج [ص 79] لعباده و الطيبات من الرزق ، و فرمود مائيم سزاوارتر بآن نعمتهائي كه خدا عطا فرموده از ساير مردم اي سفيان ثوري اين لباس فاخر را كه بر تن من ميبيني بجهت مردم پوشيده‌ام پس دست سفيان را گرفته بجانب خود كشيدند و جامه غليظي در زير جامه‌هاي نيكو كه بر تن مقدس خود پوشيده بودند بيرون آورده باو نشان دادند و فرمودند اين جامه غليظ ناگوار را بجهت خود پوشيده‌ام و آن جامه فاخر را كه ديدي بجهت مردم پس بعد از آن جامه غليظ ناگواري را كه سفيان ثوري بالاي جامه‌هاي خود پوشيده بود دور كردند و از زير آن جامه نرمي را كه بر بدن خود پوشيده بود بيرون آوردند و فرمودند جامه غليظ ناگوار را بالاي جامه‌هاي خود بجهت فريب دادن مردم پوشيده‌اي و جامه نرم را در زير آنها بجهت راحت و لذت نفس خود پوشيده‌اي و روايت شده است كه كامل بن ابراهيم داخل شد بر حضرت ابي‌محمد عليه السلام و جامه‌هاي سفيد بسيار خوب نرم پوشيده بودند پس گفت با خود خيال كردم كه ولي خدا و حجت خدا خودش لباسهاي نرم و نازك ميپوشد و ما را نهي از پوشيدن آنها و امر بمواسات كردن با برادران مينمايد پس آن حضرت تبسم‌كنان جامه‌هاي سفيد نازك را از دو ذراع مقدس خود بالا زدند و جامه غليظ ناگواري را كه در زير جامه‌هاي خود بر پوست بدن مقدس پوشيده بودند نشان دادند و فرمودند اي كامل اين جامه ناگوار را بجهت خدا پوشيده‌ام و آن جامه‌هاي سفيد نازك را بجهت حفظ شماها در ميان مردم و دشمنان پوشيده‌ام پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه لباس فاخر پوشيدن درصورتي كه ممكن و سهل باشد و زينت كردن در ميان مردم و بجهت برادران مؤمن امري است مرغوب و مطلوب و موجب كوري چشم دشمنان [ص 80] دين و مورث سرور و قوت مؤمنان و دوستان خواهد بود و نيز معلوم شد كه اين كار را هم بايد براي خدا و بجهت تحصيل رضاي اولياء خدا كرد نه بجهت هوا و هوس و لذت نفس خود و نيز معلوم شد كه شخص سالك و كسي كه راغب بآخرت است از براي او سزاوار است كه جامه غليظ ناگوار در زير جامه‌هاي فاخر و نيكو بجهت ميرانيدن شهوات و نفس اماره و مخالفت نفس خود بپوشد و جامه فاخر را بر حسب اقتضاي زمان و صلاح خود و ساير برادران بالاي آن جامه غليظ و آشكار بپوشد و اما تحصيل كردن جامه‌هاي متعدده و نگاه داشتن آنها و پوشيدن بر حسب اقتضاي هر وقتي باز مرغوب است و عيب ندارد و از اسراف نيست درصورتي كه ممكن باشد و بسبب تحصيل كردن آنها انسان از امر دين و تحصيل آخرت باز نماند زيرا كه لباس بسيار سبب دوام و بقاء لباس است و در ميان دوستان و دشمنان هم از اسباب زينت و تجمل است و مضامين اخبار هم نيز شهادت باينكه تحصيل كردن جامه‌هاي بسيار با شروط مذكوره عيب ندارد ميدهد چنانكه روايت شده است كه اسحق بن عمار گفت عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام ميشود مردي ده پيراهن داشته باشد كه هر يك را در وقتي بپوشد فرمودند باك ندارد و باز روايت شده است كه اسحق بن عمار گفت عرض كردم بحضرت صادق عليه السلام ميشود سه پيراهن داشته باشم فرمودند باك ندارد تا اينكه عرض كردم ده پيراهن فرمودند باك ندارد بعض آنها سبب دوام و حفظ بعضي ديگر ميشود و در حديث ديگر است كه اسحق بن عمار گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم ميشود از براي مؤمن ده پيراهن باشد فرمودند بلي عرض كردم بيست پيراهن فرمودند بلي عرض كردم [ص 81] سي پيراهن فرمودند بلي اين از اسراف نيست اين است و جز اين نيست كه اسراف آن است كه جامه‌اي كه بجهت زينت نگاه داشته‌اي بجاي جامهاي ديگر و در وقت ديگر بپوشي و روايت شده است كه از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند از مرد صاحب چيزي كه تحصيل ميكند جامهاي نيكوي بسيار و پوستينها و پيراهنهاي بسيار كه بعضي از آنها بعضي ديگر را حفظ مينمايد و زينت ميكند بآن لباسها آيا اين مرد اسراف‌كننده است فرمودند نه بجهت اينكه خداي عزوجل ميفرمايد لينفق ذو سعة من سعته يعني بايد خرج كند كسي كه صاحب چيز است و وسعت دارد از مال خود و مرحوم مجلسي عليه الرحمه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمودند ادناي اسراف آن است كه جامه اندرون و بيرون انسان يكي باشد و نيز در كتب معتبره از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند باك ندارد مردي بيست پيراهن داشته باشد تمام شد حديث و از مضمون بعضي از اين روايات هم معلوم شد كه در اندرون خانه و در جاهائي كه خلوت است و مردم انسان را چندان نمي‌بينند لباس فاخر و پر قيمت پوشيدن از عقل نيست و بايد انسان جامهائي چند مناسب اندرون خانه و مكانهاي خلوت داشته باشد تا آنها را در آن مكانها بپوشد كه هم در زمره اسراف‌كنندگان نباشد و هم باين واسطه مخالفت نفس و هوا و هوس را كرده باشد و در زمره خضوع‌كنندگان و ترك‌كنندگان لذتهاي نفسانيه و شهوتها محسوب باشد چنانكه روايت شده است كه شخصي بر حضرت صادق عليه السلام داخل شد و ديد بر تن مقدس آن حضرت پيراهني كه وصله داشت و گريبان آن از پنبه بود پس آن شخص از روي تعجب بسيار نظر بآن [ص 82] پيراهن ميكرد حضرت باو فرمودند براي چه نظر ميكني عرض كرد از پنبه گريبان تعجب دارم پس حضرت اشاره بكتابي فرمودند كه پيش روي ايشان گذارده بود و فرمودند بخوان آنچه را كه در اين كتاب است چون آن شخص نظر در آن كتاب نمود ديد نوشته است ايمان ندارد كسي كه حيا ندارد و مال ندارد كسي كه باندازه در امر معيشت خود راه نمي‌رود و جامه نو ندارد كسي كه جامه كهنه ندارد و از ابن ابي‌عباد روايت شده است كه حضرت علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثناء تابستان بر روي حصير مينشستند و زمستان بر روي پلاس و لباس غليظ ناگوار ميپوشيدند تا هنگامي كه ميخواستند بروند در ميان مردم پس در آن وقت لباس فاخر پوشيده از براي مردم زينت ميفرمودند و روايت شده است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در وصيت خود بابي‌ذر فرمودند اي اباذر هر كس وصله كند دامن خود را و پينه زند بكفش خود و رخساره خود را بجهت سجده براي خدا بخاك مالد بيزاري جسته است از كبر اي اباذر هر كس از براي او دو پيراهن باشد پس بايد بپوشد يكي را و بپوشاند ديگري را بر تن برادر خود اي اباذر هر كس ترك كند زينت و جمال را بجهت خضوع و خشوع از براي خدا با وجود توانگري ميپوشاند خدا بر او خلعت كرامت را و صاحب كتاب وسائل‌الشيعه از ارشاد ديلمي نقل كرده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله جامه خود را وصله ميفرمود و نعل خود را پينه ميزد و گوسفند خود را ميدوشيد و با بنده خود طعام ميل ميفرمود و بر روي زمين مينشست و بر الاغ سوار ميشد و ديگري را با خود سوار ميكرد و حيا نمي‌كرد از اين كه چيزي را بجهت عيال خود از بازار حمل فرمايد و با غني و فقير مصافحه ميفرمود [ص 83] و با كسي كه مصافحه ميكرد دست مبارك خود را از دست او نمي‌گرفت تا آنكه آنكس دست خود را برميگرفت و سلام ميكرد بر كسي كه باو ميرسيد خواه غني بود و خواه فقير و خواه بزرگ بود و خواه كوچك و حقير نمي‌شمرد طعام و غذائي را كه او را بجهت ميهماني بسوي آن دعوت ميكردند اگر چه خرمائي بود كه همه آن هسته بود سنگيني بر كسي نداشت و امر او سهل و آسان بود كريم الطبع و گذشت آن بزرگوار بسيار بود و بسيار خوش‌برخورد بود و بسيار خوش‌رو بود و بسيار تبسم ميفرمود و نمي‌خنديد محزون بود و ترش‌روئي نمي‌فرمود تواضع و فروتني ميكرد بدون اينكه ذلتي كشد و بذل و بخشش بسيار ميفرمود بدون اينكه اسرافي كند رقيق القلب و رحم‌كننده بر هر مسلمي بود و هرگز بواسطه سير خوردن آروق نزد و هرگز دست خود را بطمع دراز نفرمود و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند حضرت علي بن الحسين عليهما السلام با جامهاي نيكوي خود از خانه بيرون آمدند و زود مراجعت كردند و فرمودند اي كنيزك جامهاي مرا بياور بتحقيق كه راه رفتم با اين لباسهاي فاخره و گويا من علي بن الحسين نبودم و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند بدرستي كه بدن هر گاه بپوشد لباس نرم و نازك را طغيان و سركشي ميكند تمام شد حديث شريف و بدانكه انسان سالك و شخص مؤمن پيوسته بايد در صدد اصلاح نفس خود باشد مانند طبيبي كه هميشه در صدد معالجه مريض خود است و چنانكه طبيب در هر وقتي و در هر فصلي باقتضاي وقت و فصل و باختلاف امراض دوائي ميدهد و دوائي را كه سابق ميداده ترك ميكند مؤمن هم بايد نظر بنفس خود كند و ببيند اقتضاي وقت و مكان آن [ص 84] چيست و نيز ملاحظه نمايد كه در چه هنگام اقبال دارد و در چه هنگام ادبار دارد و در هر حالي از اين احوال با او بنحوي خاص سلوك نمايد تا اصلاح شود پس بسا اينكه صلاح انسان در وقت بخصوصي در آن است كه نفس خود را بتعب انداخته آنرا از خواب كردن و خوردن و آشاميدن بازدارد و بسا اينكه صلاح انسان در وقت بخصوصي در اين است كه خواب كند و طعام و شراب صرف نمايد تا اينكه نفس او را ملال و كلال از كارهاي بسيار ديگر حاصل نشود و مريض و منحرف از استقامت نگردد و بسا اينكه شخص از بسيار نشستن در خانه و اختيار كردن خلوت سودا بر او غلبه كند و بكلي مزاج او فاسد شده منحرف از اعتدال و استقامت شود پس در اين حال معالجه نفس در آن است كه از خانه بيرون آمده و با اخوان معاشرت و مجالست و مصاحبت نمايد و بگويد و بشنود تا مستقيم شده باعتدال آيد و بسا اينكه انسان از زيادتي معاشرات و از بسياري گفت و شنود با مردم كسالت و ادبار قلبي عارض او ميشود بواسطه غلبه رطوبات كه بكلي از توجهات و عبادات خود بازمانده از استقامت و اعتدال منحرف ميشود و بسا اينكه بهيچ وجه عملي را از روي نشاط و اقبال مرتكب نشده بلكه ترك كارهاي بسيار را كه صلاح او در آنهاست ميكند پس در اين حال معالجه نفس در آن است كه خلوت نموده خود را از پاره‌اي معاشرتها و مجالستها معاف دارد و انزوا اختيار نموده گريه و زاري بسيار نمايد و خود را ملامت نمايد تا خرده خرده مستقيم شده باعتدال آيد پس چون دانستي كه نفس انساني در هر وقتي از اوقات به چيزي از معالجات اصلاح ميشود بدانكه در امر لباس پوشيدن هم بايد چنين كند و مراقب نفس خود باشد [ص 85] و ملاحظه نمايد وقت و مكان و اصحاب و رفقاي خود را هر گاه عجب يا كبر يا فخري در او پيدا شده يا آنكه دشمنان او بر او و بر دوستان او حسد ميكنند و باين جهت در صدد قتل يا نهب يا توهين او برمي‌آيند در اين صورتها همه فروتني و خضوع و خشوع و لباس خشن و غليظ پوشيدن را اختيار نمايد و هر گاه نفس اماره او رغبت بريا و سمعه دارد و ميخواهد خود را در نظر مردم بر غير آن طوري كه هست جلوه دهد يا آنكه دشمناني چند غلبه دارند و پيوسته در كمين او و دوستان و متعلقان اويند كه هر وقت ايشان را ذليل و خوار يابند بر ايشان بتازند و ايشان را اذيت و آزار نمايند در اين صورتها همه زينت و تجمل را اختيار نمايد و لباس فاخر پوشد و هر گاه فقر و پريشاني روي دهد كه با وجود آن اگر زينت و تجمل كند بمشقت و تعب خواهد افتاد در اين صورت ترك زينت كرده بآساني و قناعت لباس پوشد و همچنين در ساير موارد و مواضع كه اين رساله گنجايش ذكر آنها را ندارد و آن موارد و مواضع هم در اشخاص و اوقات و جاها و نسبتها مختلف ميشود بالبداهه و از آنچه در اينجا ذكر شد سبب اختلاف احاديث و روايات هم ان شاء الله معلوم شد و معلوم شد كه در اخبار آل‌محمد عليهم السلام اختلافي نيست و همه با يكديگر مطابق و موافقند الا اينكه چون مردم و حالات مردم در اوقات و امكنه و امزجه و طبايع مختلف بود در هر جائي امر بچيزي فرمودند پس در جائي كسي را امر بزينت و تجمل فرمودند و در جائي ديگر كسي ديگر را امر بلباس غليظ ناگوار فرمودند و در خلوت طوري ديگر و در علانيه طوري ديگر قرار دادند تا اينكه چون طبيب نفوس خلايق بودند هر يك از ايشان را بنهجي خاص معالجه فرمايند و حكيم كسي [ص 86] است كه هر يك از فرمايشات ايشان را در محل خود بگذارد و حكمت هر يك را فهميده تسليم امر ايشان را در هر حال بنمايد نه آنكه مانند جهال سر فرمايشات ايشان را در هر مورد و موضعي نفهميده اختلاف در احاديث و روايات ايشان بيند و در قلب خود يا با زبان اعتراضها كند و باين واسطه در زمره تسليم‌كنندگان ايشان محسوب نشود و از خيرات بسيار ممنوع و محروم شود پس مؤمن بايد در هر حال و در جميع امور خود رجوع باخبار آل‌محمد عليهم السلام كه طبيب نفوس خلايق و اصلاح‌كننده دين و دنياي مردمند نمايد تا اينكه بمرض جهالت و ضلالت هلاك نشده از جميع مهالك نجات يابد .

فصل در بيان آنكه لباس اولياء خدا را بايد پوشيد و لباس دشمنان خدا را نبايد پوشيد .

بدانكه مؤمن بايد در جميع احوال و در جميع حركات و سكنات خود رعايت دين خود را نمايد و هميشه در صدد حفظ او باشد تا نقصي بر آن وارد نيايد و چيزي از آن كم نشود و اين بجهت آن است كه دين در نزد مؤمن عزيزتر و نفيس‌تر از جميع چيزهاست هر چه از مال و اهل و عيال او تلف شود و از دست او بيرون رود مادام كه دين او برجاست چندان متأثر و متألم نمي‌شود و همه اموال و فرزندان خود را بسا اينكه فداي دين خود ميكند بخلاف منافق و كافر كه دنيا و حطام دنيا و رياست و عزت در دنيا عزيزتر و بهتر است در نزد او از دين و لهذا پيوسته در صدد حفظ مال و عزت و رياست دنيائي خود است و رعايت دين را نمي‌كند و اگر چيزي از دين او كم شود متألم و متأثر نمي‌شود و اما اگر از دنياي او كم شود متأثر و متألم ميشود و همه روزه چيزي از دين خود را فداي دنياي خود ميكند تا دنياي او محفوظ [ص 87] باشد پس از علامات ايمان آن است كه دنيا را هميشه خرج و صرف دين نمايند نه اينكه دين را خرج و صرف دنيا سازند و شك نيست كه حقيقت دين و اصل آن در همه حال اقبال بسوي خدا و اعراض از ماسواي اوست و بديهي است كه اقبال بخدا و ادبار از ماسواي خدا متحقق و حاصل نمي‌شود مگر بمحبت اولياء او و براءت از اعداء او بلكه دوستي دوستان او و بيزاري از دشمنان او خودش بعينه اقبال بخدا و اعراض از ماسواي خداست در ميان خلق و بغير از اين معني در عالم خلق ديگر اقبال بخدا و ادبار از ماسواي خدا معني ندارد پس در حقيقت تمام دين و كل دين دوستي و دشمني است نه چيز ديگر دوستي دوستان خدا همان اقبال بسوي خداست و دشمني دشمنان خدا همان ادبار و اعراض از ماسواي خداست و اگر تصديق اين معني را چنانكه بايد و شايد نمي‌كني تدبر كن و ببين كه جميع آنچه تكليف بندگان است و بايد بآن متدين باشند از دو قسم بيرون نيست يا بايد كاري را بامر خدا و اولياء خدا بكنند در ظاهر و باطن يا بايد كاري را بنهي خدا و اولياء خدا نكنند در ظاهر و باطن و ديگر غير از اين دو تكليفي بر بندگان نيست اما كاري را كه بايد بكنند و ميكنند خواه واجب باشد و خواه مستحب همان اقبال بخدا و همان دوستي دوستان خداست نه چيز ديگر زيرا كه عمل بواجبات و مستحبات كردن رفتن بطرف محبوب و عمل كردن بمقتضاي خواهش محبوب و خود را شبيه بمحبوب كردن است و اينها همه آثار اقبال و توجه و دوستي است و اما كاري را كه نبايد بكنند و نمي‌كنند خواه حرام باشد و خواه مكروه همان اعراض از ماسوي و همان بيزاري از دشمنان خداست نه چيز ديگر چرا كه [ص 88] اجتناب از محرمات و مكروهات دور شدن از دشمن و بر خلاف خواهش دشمن سلوك كردن و خود را شبيه نكردن بدشمن است و اينها همه آثار پشت كردن بماسواي خدا و دشمني دشمنان خداست پس جميع دين و تمام دين دوستي و دشمني است نه چيز ديگر و شاهد بر اين مدعا آن است كه از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند كه دوستي و دشمني آيا از ايمان است فرمودند آيا ايمان غير از دوستي و دشمني هست بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمودند : حبب اليكم الايمان و زينه في قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون ، و حاصل مضمون شريفش آنكه خدا ايمان را محبوب شما كرده است و زينت داده است آنرا در دلهاي شما و كفر و فسوق و عصيان را مكروه و مبغوض شما كرده است و اين جماعت كه ايمان را دوست ميدارند و كفر و فسق و عصيان را دشمن ميدارند هدايت يافتگانند و باز از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند هر كس دوست بدارد بجهت خدا و دشمن بدارد بجهت خدا و عطا كند بجهت خدا پس او از كساني است كه ايمان ايشان كامل شده است پس بشهادت اين دو حديث شريف و احاديث بسيار ديگر كه اين رساله گنجايش ذكر آنها را ندارد همه دين دوستي و دشمني است كه اگر دوستي و دشمني نباشد هر يك از اعمال و عبادات خودش بتنهائي ثمر نمي‌بخشد و موجب نجات نخواهد بود چنانكه از فقه‌رضوي نقل شده است كه خداوند عالم وحي فرمود بعابدي از عباد بني‌اسرائيل كه در قلب او چيزي از عجب داخل شده بود اما عبادتي كه تو از براي من كرده‌اي خودت بآن معزز شده‌اي و اما زهدي كه در دنيا ورزيده‌اي خودت را زود براحت انداخته‌اي آيا دوست داشته‌اي [ص 89] از براي خاطر من دوستي را يا دشمن داشته‌اي از براي خاطر من دشمني را پس بعد از آن امر فرمود كه او را بسوي آتش برند نعوذ بالله پس از اين حديث و احاديث بسيار ديگر معلوم ميشود كه نفس اعمال و عبادات بدون ملاحظه دوستي و دشمني فايده‌اي نمي‌بخشد و انسان را از مهالك نجات نمي‌دهد و اصل دين و تمام دين همان دوستي و دشمني است چنانكه سابقا ذكر شد پس مؤمن بايد نهايت كوشش در حفظ اين دو نمايد تا دين او محفوظ باشد و نبايد در دوستي و دشمني خود تهاون و مسامحه نمايد زيرا كه تهاون و مسامحه در اين دو عاقبت موجب خسران و نقصان دين خواهد شد و دين عزيزتر و نفيس‌تر است از آنكه انسان آن را حفظ نكند تا از كفش بيرون رود و از جمله تكاليف و اموري كه در آن تدين يعني رعايت دوستي و دشمني لازم است لباس پوشيدن و كيفيت آن است كه مؤمن و كسي كه ميخواهد پيوسته دين خود را حفظ كند بايد دوستي و دشمني را در آن ملاحظه و مراعات نمايد تا از اين جهت هم نقصاني بر دين او وارد نيايد و مراعات دوستي وقتي در امر لباس ميشود كه انسان لباس دوستان خدا را بپوشد و خود را شبيه بايشان نمايد كه همين معني اقبال بخداست در اين خصوص و همين دوستي دوستان خداست در اين باب و همين اقبال و دوستي هم خودش سبب نجات و دور شدن از طريق هلاكت است آيا نشنيده‌اي كه چون بلا بر قوم لوط نازل شد و همه هلاك شدند يك نفر در ميان ايشان بود كه لباس او شبيه بلباس لوط بود و محض همين خدا او را نجات داد پس بواسطه شبيه كردن لباس خود بلباس لوط گويا دوستي لوط را همين قدر ورزيد و باين سبب نجات يافت و اما مراعات دشمني در امر لباس پس آن هم [ص 90] وقتي ميشود كه انسان از لباس دشمنان بيزاري جويد و لباس دشمنان را نپوشد و خود را شبيه بدشمنان نكند كه همين بيزاري و اجتناب از لباس دشمنان خودش معني اعراض از ماسوي است در محل خود و بقدر خود و همين خودش معني بيزاري از دشمنان و دشمني است نه چيز ديگر و چنانكه لباس دوستان سبب نجات ميشد لباس دشمنان هم بسا اينكه سبب هلاك ميشود آيا نشنيده‌اي كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند خدا وحي فرمود بيكي از پيغمبران بني‌اسرائيل كه بگو بمؤمنين نپوشيد لباس دشمنان مرا و نخوريد طعام دشمنان مرا و نپوئيد راه دشمنان مرا كه شما هم دشمنان من خواهيد شد چنانكه ايشان دشمنان منند و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باصحاب خود تعليم ميفرمودند و از جمله تعليماتشان اين بود كه ميفرمودند لباس سياه مپوشيد كه آن لباس فرعون است پس كسي كه دين او در نزد او عزيزتر از همه چيز است و همه چيز خود را فداي دين خود ميكند تا اين گوهر گران‌بهاي خود را از آفات و عاهات محفوظ بدارد نبايد هوا و هوس خود را بر دين عزيز نفيس خود ترجيح دهد و لباس اولياء خدا را ترك كرده لباس مجوس و يهود و نصاري و ساير كفار و مشركان را كه همه دشمنان خدايند بپوشد و باين واسطه خود را شبيه بدشمنان خدا كرده اظهار دوستي بايشان كند و در دين او نقصان پيدا شود زيرا كه از آنچه ذكر شد معلوم شد كه لباس دشمنان را پوشيدن و شبيه بايشان شدن همان خودش نقص در دشمني دشمنان خداست و نقص در دشمني دشمنان نقص در دين انسان است و لكن در اين جزو زمان بسياري از جهال از اين معني غافل شده متابعت هوا و هوس ميكنند و لباس يهود و نصاري را ميپوشند بطوري كه اگر كسي [ص 91] ايشان را در كوچه و بازار و مجالس و محافل ببيند و از عقايد ايشان خبر نداشته باشد مشتبه ميشود كه آيا ايشان از فرقه يهود و نصاري ميباشند يا از اهل اسلام و نمي‌دانم از پوشيدن لباس دشمنان دين چه لذت ميبرند و در اين چهار روزه عمر چه انتفاع از براي ايشان حاصل ميشود جز اينكه كفار و منافقان و جهالي چند از مردان و زنان و جوانان از ايشان خوششان مي‌آيد و بواسطه لباس ايشان چند صباحي از ايشان راضي و خشنود ميشوند و نفس اماره خودشان هم كه از جنس همان كفار و جهال است نيز از آن لباسها خشنود و خرسند ميشود با وجود آنكه ملائكه آسمان و اهل عليين از لباس ايشان بدشان مي‌آيد و از جهت لباس و از حيثيت شباهت بدشمنان ايشان را مبغوض و مكروه ميدارند پس اين جماعت دين خود را كه عزيزترين چيزهاست ضعيف و ناقص كرده بهوا و هوس خود و برضاجوئي دشمنان و جهالي چند خود را شبيه بدشمنان نموده مبغوض و مكروه اهل عليين كرده‌اند و عماقريب جهال تمام شده و عمر منقضي و ندامت ابدي در اين خصوص از براي ايشان حاصل خواهد شد و اگر كسي بگويد لباس دشمنان و لباس دوستان خدا در اين جزو زمان معين نيست در جواب آن اولا ميگويم كه در اخبار آل‌محمد عليهم السلام چنانكه بعضي از آنها ان شاء الله ذكر خواهد شد بيان لباس پوشيدن بتفصيل شده است چنانكه جميع جزئيات ديگر را هم در باقي امور بيان فرموده‌اند پس معين است كه لباس دوستان خدا نوعا به چه نحو بايد باشد و ثانيا ميگويم كه اگر در اخبار و آثار هم بيان تفصيل لباس نباشد باز معين است كه آل‌محمد عليهم السلام همه عرب بوده‌اند و لباس ايشان هم لباس عرب بوده است قطعا و كسي نيست از اهل اسلام كه [ص 92] بتواند انكار اين معني را نمايد پس شيعيان و اتقيائي كه يومنا هذا لباسشان عربي است لباس پيغمبر صلي الله عليه و آله و اهل بيت او را عليهم السلام ميپوشند چنانكه لسان عرب يومنا هذا همان لسان پيغمبر است صلي الله عليه و آله و اگر هم در بعضي از جزئيات بمرور دهور تغييري پيدا شده باشد باز منافاتي با لباس ايشان ندارد و نوعا روي‌هم‌رفته باز لباس عرب و لباس ايشان است و در آن قدري هم كه تغيير پيدا شده مردم معذورند و از باطن خبر ندارند ولي لباس عرب را پوشيدن و خود را شبيه بآل‌محمد عليهم السلام كردن يومنا هذا ميسر و ممكن است و با وجود اين راهي ندارد كه كسي از دوستان ايشان لباس ايشان را ترك كرده لباس دشمنان ايشان را بپوشد پس نيست مگر اينكه بعضي از جهال دوستان در حفظ دين خود نمي‌كوشند و دوستي و دشمني خود را كه تمام دين است حفظ نمي‌كنند و بهمين طور كه لباس دوستان خدا معين ميشود لباس دشمنان خدا هم معين ميشود زيرا كه دشمنان هم امروز معروف و ممتازند و لباس ايشان هم نيز معروف و ممتاز است و اگر انصاف باشد از براي احدي از صاحبان شعور و فهم مشتبه نيست پس اي برادر من با وجود آنكه لباس دوستان خدا در آثار و اخبار و از سيرت اهل اعصار و امصار معين و معلوم باشد چگونه راضي ميشوي كه لباس ايشان را بجهت هوا و هوس و بجهت رضاجوئي اهل دنيا ترك كرده لباسي ديگر بپوشي تصور كن كه اگر پادشاه زمان از لباسي بسيار خشنود شود چگونه همه مردم رضاجوئي او را كرده همان لباس را ميپوشند و پيوسته با همان لباس در محضر او حاضر ميشوند و اگر پادشاه زمان لباسي را مكروه و مبغوض بدارد چگونه مردم رضاجوئي او را كرده آن لباس را [ص 93] ترك ميكنند و هرگز با آن لباس در محضر پادشاه عصر حاضر نمي‌شوند بجهت آنكه مبادا خاطر پادشاه ملول و از ايشان مكدر شود آيا پادشاهي بزرگتر از خداي پاينده حاضر ناظر سراغ داري و آيا رضاجوئي محمد و آل‌محمد عليهم السلام كه همه سلاطين دنيا و آخرتند و شهداء بر خلق و همه جا حاضرند لازم نيست و آيا خائف و لرزان نيستي از اينكه خاطر مبارك ايشان ملول و از تو مكدر شوند پس ساعتي فكر كن و انديشه از فرداي قيامت كن و خود را بلباس دشمنان مياراي كه فايده آن در دنيا بسيار كم و حسرت و ندامت آن در آخرت بسيار خواهد بود پس چون معين و مبرهن شد كه در لباس پوشيدن هم بايد انسان دوستي و دشمني خود را بكار برد سزاوار است كه بعضي از احاديث وارده در باب لباس را در ضمن فصولي چند ذكر نمايم تا معلوم شود كه كدام لباس از حيثيت رنگ و شكل و پارچه و غير اينها لباس دوستان خداست و كدام لباس از حيثيت رنگ يا هيأت يا پارچه لباس دشمنان است و بديهي است كه ائمه ما عليهم السلام هر چه را مستحسن شمرده و امر بآن فرموده‌اند تعلق بخودشان و دوستانشان دارد و هر چه را مكروه خوانده و نهي از آن فرموده‌اند تعلق به دشمنان ايشان دارد ديگر خواه وجه مناسبت و سبب امر و نهي ايشان را از احاديث و روايات ايشان فهميده باشيم و خواه نفهميده باشيم پس مقصود رضاجوئي ايشان و شبيه شدن بايشان است و همان را در همه حال مؤمن بايد طالب باشد .