مقصد دويم در ازاله نمودن اوساخ و اقذار باطنيه و تنظيف كردن بواطن است و در اين مقصد هم چند فصل است :
فصل در بيان شناختن اوساخ و اقذار باطنيه و آنچه مناسب آن است ،
بدانكه آنچه در اندرون بدن انسان است خواه در معده باشد و خواه در كبد و خواه در ساير مواضع بدن قذارت و كثافتي ندارد بلكه همه آنها پاكيزه و طاهر است زيرا كه تا بيرون نيامدهاند حيات بدن تعلق بآنها دارد و بواسطه تعلق حيات بآنها زنده و طاهرند و از اين جهت در شرع انور امر بشستن بواطن مانند باطن دبر و باطن احليل و بواطن جروح و قروح نشده و لكن آنچه در اندرون بدن است چون بيرون آيد مانند خون و مني و بول و غايط و همچنين اوساخي كه از ممر مسامات بيرون ميآيد قذر و كثيف و خبيث ميشود زيرا كه بجهت بيرون آمدن روح تعلق خود را از آن برداشته از حيات منقطع ميشود و در اين حال مانند جيفه خواهد بود كه روح از تن آن مفارقت نموده و گنديده شده است و لهذا امر بشستن و ازاله كردن آن در شريعت مقدسه فرمودهاند پس در حقيقت انسان چون حيات دارد و زنده است و اوساخ و اقذار همه مرده و گنديدهاند و مرده را با زنده مناسبتي نيست بلكه از مجاورت آن و اتصال بآن متضرر و متأثر شده نقصان بحيات او ميرسد از اين جهتها همه آن اقذار گنديده و آن اوساخ غير پسنديده را از خود دور ميكند و اگر خود او هم بفرط جهالت [ص 31] و كثرت غفلت نخواهد دور كند و بواسطه اعوجاج طبيعت بآن و مجاورت آن راضي شود شارع مقدس صلوات الله و سلامه عليه كه از خود او باو مشفقتر و مهربانتر است راضي نشده و بازاله آن امر فرموده تا متضرر نشود پس اقذار و اوساخ در عالم ظاهر چيزهائي هستند كه همه در واقع از حيات منقطع شده و مردهاند و شخص زنده را چون مناسبتي با مرده نيست بلكه نهايت مباينت را دارند بايد آنرا از خود دور و خود را از آن منزه نمايد چنين است امر در باطن پس اوساخ و اقذاري چند در باطن هست كه آنها هم از مبدء حيات منقطع شده و لهذا ازاله آنها و تطهير از آنها از براي شخص زنده بحيات ايماني لازم است بجهت آنكه از مجاورت و ارتباط و اتصال بآنها البته متضرر و متأثر و در حيات او نقصان پيدا خواهد شد و آن اقذار باطنيه معاصي و سيئات و غفلتهاست كه همه آنها از مبدء حيات منقطع شده و آثار موت و بوار و هلاك از آنها ظاهر است و مراد از انقطاع معاصي و سيئات از مبدء حيات انقطاع آنهاست از رؤساي اهل عليين كه همه مبدء حيات و منشأ جميع خيراتند و مراد از موت و آثار آن كه در آنهاست اتصالي است كه برؤساي اهل سجين و مبادي بوار و هلاك و اصول شرور و سيئات دارند چنانكه از آلمحمد عليهم السلام روايت شده است كه فرمودند نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر و اعداؤنا اصل كل شر و من فروعهم كل فاحشة يعني ما اصل هر خيري هستيم و از شاخ و برگ ماست هر نيكي و دشمنان ما اصل هر شري هستند و از شاخ و برگ آنهاست هر فاحشهاي پس هر مؤمني و هر عمل خير و طاعتي از عليين و از فروع و متعلقات آلمحمد است عليهم السلام و لهذا زنده [ص 32] است و حيات دارد زيرا كه ارتباط بايشان عليهم السلام دارد كه مبدء و منشأ حيات و دين و ايمانند و هر كافري و هر عمل شر و معصيتي از سجين و از فروع و متعلقات رؤساي باطل است و لهذا مرده و گنديده است و حيات ندارد زيرا كه از مبدء حيات شرعيه منقطع و اتصال بمبدء كفر و شرك و فنا و هلاك و موت دارد و از اين جهت است كه خداوند مؤمن را زنده و كافر را مرده خوانده است چنانكه در تفسير قول خدا كه ميفرمايد يخرج الحي من الميت و يخرج الميت من الحي روايت شده است كه فرمودند يعني مؤمن را از كافر و كافر را از مؤمن بيرون ميآورد پس كفار و جميع معاصي و سيئات در عرصه شرعيات از جمله مردگان و در زمره قاذورات و اوساخ محسوب ميشوند و لهذا شخص مؤمن كه طيب و طاهر و زنده است بحيات ايماني بايد از سگ و خوك و نواصب و كفار و معاصي و سيئات اجتناب نمايد و الا مجاورت و ملاقات آنها و اتصال بآنها بحيات ايماني او ضرر خواهد رسانيد و در ايمان او نقصان حاصل خواهد شد پس معاصي و جميع سيئات و همچنين عقايد فاسده و علوم كاسده كه همه از فروع و شئون كساني هستند كه از حيات ايمان منقطع شده و مردهاند البته در زمره اقذار و اوساخ باطنيه ميباشند و هر كس روح و نفس خود را آلوده بآنها كند البته قذر شده است مثل كسي كه بدنش در عالم ظاهر باوساخ و قاذورات ظاهريه قذر و نجس شده باشد و شاهد بر اين كه معاصي و سيئات نفس و روح را قذر و ناپاك ميكند و از جمله قاذورات باطنيه است احاديث و روايات بسيار است كه اين رساله گنجايش ذكر همه آنها را ندارد و لكن بجهت واضح شدن مطلب دو سه حديث ذكر ميشود در تفسير امام حسن عسكري عليه [ص 33] السلام روايت شده كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند از خدا بترسيد و تقوي پيشه كنيد اي گروه شيعه بدرستي كه بهشت از شما فوت نميشود اگر چه شما را از آن دور كند اعمال قبيحه شما پس عملهاي نيك كنيد در تحصيل درجات بهشت عرض شد بآن بزرگوار آيا داخل جهنم ميشود كسي از دوستان شما و دوستان علي عليه السلام فرمودند كسي كه قذر شده باشد نفس او بمخالفت محمد و علي تا اين كه فرمودند ايشان ناميده نميشوند باسم شيعه ما و لكن ناميده ميشوند باسم دوستان ما و دوستان دوستان و دشمنان دشمنان ما بدرستي كه شيعه ما كسي است كه مشايعت كرده باشد ما را و متابعت نموده باشد آثار ما را و اقتدا كرده باشد باعمال ما و حضرت فاطمه عليها السلام در حديثي فرمودند شيعيان ما از خيار اهل جنتند و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و تسليمكنندگان بدل و زبان خود از براي ما از شيعيان ما نيستند هر گاه مخالفت كنند اوامر و نواهي ما را در ساير موبقات و ايشان با وجود اين كه از شيعيان ما نيستند در بهشتند لكن بعد از آنكه پاك شوند از گناهان خود بواسطه بلاها و مصيبتها و در حديث ديگر وارد شده است كه فرمودند اجتناب كنيد از اين قاذوره آنچناني كه خداوند نهي از آن فرموده ، و مراد از قاذوره در اين جا زناست و هر چه مانند آن باشد و در جاي ديگر فرمودهاند هر كس باو برسد چيزي از اين قاذورات پس بايد آن را بپوشاند و مستور بدارد و مراد اين است كه هر كس عملي كرده باشد كه بآن مستوجب حد خوردن شده باشد از قبيل زنا و شرب خمر آنرا بايد پنهان كند و توبه كند كه رسوا نشود و از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام منقول است كه فرمودند [ص 34] منافقان از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله سؤال كردند و عرض كردند يا رسول الله خبر دهيد از علي عليه السلام آيا آن بزرگوار افضل است يا ملائكه مقربين پس رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند آيا شرفي از براي ملائكه هست مگر بسبب دوستي ايشان از براي محمد و علي و قبول كردن ايشان ولايت محمد و علي را و نيست كسي از دوستان علي عليه السلام كه قلب او پاك شده باشد از قذارت غل و غش و دغل و از نجاست گناهان مگر اينكه طاهرتر و فاضلتر است از ملائكه پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه معاصي همه قاذورات و نجاسات و اوساخند و هر كس مرتكب آنها شود نفس او البته در باطن قذر و آلوده باين قاذورات باطنيه شده است و لهذا از زمره پاكان و شيعيان خاص كه همه مشايعتكننده ائمه اطهارند عليهم السلام بيرون رفته و در جمله محبان و مواليان كه رتبه ايشان پستتر و پائينتر است داخل شده و از اين جهت در دعاهاي بسيار وارد شده است كه انسان بخواند اللهم طهرني من اقذار الذنوب يعني خداوندا مرا پاك كن از قذارتها و چركهاي گناهان و در غسل جمعه وارد شده است كه بگويد اللهم طهر قلبي من كل آفة تمحق ديني و تبطل عملي يعني خداوندا پاك كن دل مرا از هر آفتي كه تمام ميكند دين مرا و باطل ميكند عمل مرا و در غسل جنابت وارد شده است كه بگويد اللهم طهر قلبي و زك عملي و تقبل سعيي و اجعل ما عندك خيرا لي يعني خداوندا پاك كن دل مرا و پاكيزه كن عمل مرا و قبول فرما سعي مرا و آنچه در نزد تو است آن را خير و بهتر قرار ده از براي من و از اين قبيل فقرات در دعاها بسيار و بيشمار است كه همه آنها دلالت دارد بر اينكه گناهان دل و سينه و روح [ص 35] و نفس را قذر و چركن ميكند و بديهي است كه نجاسات و كثافات ظاهريه قلب و نفس را قذر و چركن نميكند زيرا كه آنچه در ظاهر بدن تأثير ميكند و از عالم ظاهر است در قلوب و ارواح و نفوس باطنيه نميتواند تأثير كند بجهت آنكه در رتبه آنها و در عرصه آنها نيست پس آنچه بواطن را قذر و چركن ميكند همان گناهان است كه تعلق و ارتباط تام با مردگان و جيفههاي باطنيه دارد و تطهير از اين اقذار هم از براي شخص سالك و طالب ملاقات خدا در باطن لازم و متحتم است چنانكه ان شاء الله بعد از اين كيفيت تطهير از اقذار باطنيه ذكر خواهد شد و بدانكه اقذار ظاهريه چنانكه ظاهر است مختلفند بعضي از آنها قذارت و كثافت آن كمتر است مثل اوساخ بدن كه ازاله آنها در شرع وجوب و لزومي چندان مثل نجاسات ندارد و بعضي ديگر قذارت و كثافتش زيادتر است و شستن لازم داد در وقت نماز مانند غايط و بول و وضو هم لازم ميشود بجهت خروج اين دو از براي نماز واجب و طواف واجب و بعضي ديگر قذارت و نجاستش زيادتر است و بعلاوه شستن بعد از خروج آن از بدن غسل هم از براي نماز و طواف مثلا بايد كرد مانند مني و اين اختلاف مراتب بواسطه كثرت و قلت انقطاع آنهاست از حيات هر يك كه بحيات هنوز چندان انسي نداشته و بحسب رتبه بالاتر نرفته و هنوز لطافت چنداني براي آن حاصل نشده بعد از انقطاع از حيات هم چندان كثافت و نجاستي ندارد مثل غايط و بول كه آن دو از معده و كبد بيرون ميآيند و هنوز در بدن انسان لطيف نشدهاند و حيات تعلق تمام بآن دو نگرفته و بعد از منقطع شدن از حيات مثل نبات يا حيوان ضعيفي ميمانند كه مرده باشد و نبات يا حيوان ضعيف وقتي كه ميميرد چندان [ص 36] گنديده نميشود و هر يك كه لطيفتر شده و لطافت آنها بواسطه تصفيه زياد بيشتر است بعد از انقطاع از حيات قذرتر و كثيفتر است مانند مني كه آن زيادتر از غايط و بول تصفيه شده و تعلق حيات بآن بيشتر بوده و لهذا بعد از خروج غسل لازم دارد پس مثل انساني ميماند كه روح از بدن آن مفارقت كرده و گنديده شده است و بديهي است كه مرده انسان از مرده نبات و از مرده حيوان ضعيف قذرتر و گند آن بيشتر ميشود پس هر چه بالاتر ميرود و بعد از آن از حيات منقطع ميشود نجستر و كثيفتر و گنديدهتر ميشود و شايد معلوم تو شده باشد از آنچه ذكر شد كه كلاب و نواصب قذارت و نجاستشان از بول و غايط و مني بيشتر است و از اين جهت وارد شده است كه فرمودند خداوند خلقي نجستر از سگ خلق نفرموده و ناصب ما اهل بيت از سگ نجستر است ، پس چون سگ و ناصب هر دو از اقذار جماديه و نجاسات لطيفتر شده و بالاتر رفتهاند بعد از انقطاع از حيات شرعيه نجستر و قذرتر شدهاند و چون اختلاف مراتب نجاسات ظاهريه را دانستي بدانكه اقذار باطنيه هم همين طور اختلاف دارند و بعضي قذارت آن كمتر و بعضي قذارت و نجاست آن در باطن بيشتر است پس اعمال قبيحه كه از اعضاء و جوارح انسان ظاهر ميشود قذارتشان كمتر است از نيتهاي فاسده و آنها ديگر قذارتشان كمتر است از محبتها و عداوتهائي كه در قلوب حاصل ميشود نسبت بدشمنان يا دوستان خدا و از اين جهت است كه اثر اين قذارتها بيشتر و فسادشان در انسان زيادتر ميشود نعوذ بالله من غضب الله چنانكه ميبيني و مشاهده ميكني كه هر گاه كسي يكي از دوستان خدا را دشمن بدارد چگونه عملهاي او همه فاسد ميشود و همچنين [ص 37] هر گاه كسي يكي از دشمنان خدا را دوست بدارد بسا اينكه جميع نمازهاي او و روزهها و ساير عبادات او مقبول نشود پس آن قذارت باطني كه قلب و حقيقت او را آلوده كرده همه مراتب او را فاسد و جميع اعمال او را باطل ميكند و از اين جهت شخص متنبه دانا از اين جوره اقذار در باطن بايد بيشتر اجتناب نمايد زيرا كه نجستر و خبيثتر و ضررش زيادتر از باقي قاذورات است آيا نشنيدهاي كه فرمودند بغض علي سيئة لاتنفع معها حسنة يعني دشمني علي عليه السلام گناهي است كه هيچ حسنهاي با آن منفعت ندارد و همچنين است دشمني دوستان و شيعيان علي بن ابيطالب عليه السلام چنانكه شواهد بسيار در اخبار دارد پس باطن انسان كه زنده است بحيات اسلام و ايمان هر گاه بقذارتهاي باطنيه قذر شود مثل اينكه عمل قبيحي از او صادر شود يا فكر باطل و ذكر ناشايسته كند يا محبت كافري را بورزد يا عداوت مؤمني را بورزد در اين صورتها همه ضرر بحيات ايماني او ميرسد چرا كه اين اقذار مذكوره چنانكه ذكر شد جيفهها و مردههاي گنديدهاي چند هستند كه با حيات ايماني منافات دارند و بواسطه منافات و مضادهاي كه با حيات ايماني دارند چون بآن رسند مورث نقصان و تمام شدن او خواهند شد و هر چه مورث نقصان حيات ايماني شود دفع آن و ازاله آن لازم است آيا عبرت نميگيري از قول خدا كه ميفرمايد ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوآي ان كذبوا بآيات الله و كانوا بها يستهزؤن و حاصل مضمونش اينكه عاقبت كساني كه مرتكب گناهان و كارهاي بد ميشوند اين است كه تكذيب آيات خدا را ميكنند و استهزاء بآنها مينمايند پس هر كس خرده خرده نفس او آلوده بگناهان ميشود و اجتناب از اقذار باطنيه نميكند [ص 38] خرده خرده روح الايمان او نقصان پيدا ميكند بواسطه منافاتي كه با آن گناهان دارد تا اينكه بكلي تمام ميشود و عاقبت انكار و تكذيب آيات خدا را كه اولياء و انبياء باشند خواهد كرد و عاقبت دوستي او بايشان تمام شده استهزا بايشان ميكند كه علامت دشمني بايشان است و اگر گناهان مرده و جيفه نبودند و ضد حيات باطني كه ايمان باشد نبودند سبب نقصان و تمام شدن آن حيات نميشدند البته چنانكه فهميدي ان شاء الله تعالي .
فصل در بيان مجانست شياطين باطنيه است با اوساخ و اقذار باطنيه و تعلق گرفتن بآنها .
بدانكه اوساخ و اقذار باطنيه چون تعلق بجهل كل و مبدء كفر و شرك و اهل سجين دارند خداوند آنها را مبغوض و مكروه ميدارد چنانكه در مقصد اول فهميدي كه اوساخ و اقذار ظاهريه را خداوند مبغوض ميدارد بجهت آنكه تعلق باهل سجين دارند بلكه اقذار باطنيه را خداوند بيشتر از اقذار ظاهريه دشمن ميدارد زيرا كه ضرر اقذار باطنيه بيشتر و زيادتر است بر ارواح و نفوس از اوساخ ظاهريه زيرا كه اوساخ ظاهريه همان بدن تنها را نجس و قذر ميكنند و اما اوساخ باطنيه روح و نفس را قذر و نجس ميكنند و بديهي است كه ابدان را خداوند بجهت ارواح خلق فرموده نه برعكس پس مقصود بالذات تطهير و تنظيف ارواح است و اما تطهير و تنظيف ابدان تابع تطهير و تنظيف ارواح است پس اگر دو نفر باشند كه يكي ظاهر بدنش آلوده بقاذورات ظاهريه شده باشد ولي اعمال و عقايد و علوم و حب و بغض او بر حسب رضاي خدا و رسول باشد و يكي ديگر ظاهر بدنش پاك و پاكيزه باشد ولي اعمال و عقايد و علوم و حب و بغض او همه بر خلاف رضاي خدا و رسول باشد [ص 39] البته خداوند شخص اول را بيشتر از شخص دويم دوست ميدارد و شخص دويم را بيشتر از شخص اول مبغوض و مكروه ميدارد پس قاذورات باطنيه را خداوند از قاذورات ظاهريه بيشتر مكروه و مبغوض ميدارد و چنانكه شياطين بقاذورات ظاهريه بواسطه مجانست و مشابهت تعلق ميگيرند بقاذورات باطنيه هم نيز تعلق ميگيرند بلكه شياطيني كه تعلق بقاذورات باطنيه ميگيرند خبيثتر و قذرترند زيرا كه نسبت بشياطين متعلقه بظواهر از اهل باطن محسوب ميشوند و الا مجانست و مشابهت نداشتند پس هر وقت انسان معصيت كند و روح او قذر شود شيطاني باو تعلق ميگيرد و هر چه معصيت او زياده شود تعلق ارواح خبيثه باو زيادتر شود تا اينكه بواسطه كثرت معاصي ظاهر و باطن او بسا اينكه بكلي طويله شياطين و ارواح خبيثه شود كه در آنجا بيايند و بروند و منزل كنند چنانكه خداوند عالم جل شأنه در كتاب خود خبر داده و فرموده هل انبئكم علي من تنزل الشياطين تنزل علي كل افاك اثيم يعني آيا خبر دهم شما را كه شياطين نازل ميشوند بر چه كس نازل ميشوند بر هر دروغگو و گناهكاري پس دروغ و گناه قذارت و نجاستي است كه ارواح خبيثه با آن مناسبت تمام دارد و در هر كس پيدا شد شياطين كه ارواح خبيثه هستند باو تعلق گرفته و بر او نازل ميشوند و از اين جهت خداوند باز در كتاب خود ميفرمايد ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم يعني شياطين خبر ميدهند دوستان خود را پس تا مناسبت مابين شياطين و دوستان آنها كه گناهكاران باشند نباشد تعلق بآنها نميگيرند و آنها را خبر نميدهند و بر آنها نازل نميشوند و وجه مناسبت و ارتباط شياطين با گناهكاران هم همان گناهان است كه آنها را اقذار باطنيه و اوساخ معنويه خوانديم نه چيز ديگر [ص 40] و از حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه روايت شده است كه در خصوص منافقان فرمودند شيطان در سينههاي ايشان تخم گذارده و جوجه كرده است و آمد و شد ميكند در اندرون ايشان پس نظر ميكند با چشمهاي ايشان و سخن ميگويد با زبانهاي ايشان و مراد آن بزرگوار از اين فرمايش اين است كه بواسطه گناهان ظاهريه و باطنيه منافقان و بواسطه قذارتهاي ظاهريه و باطنيه كه غالب بر ابدان و نفوس ايشان شده نهايت مناسبت را با شياطين و ارواح خبيثه پيدا كردهاند و لهذا شياطين دلها و سينههاي آنها را طويله و محل آمد و شد خود قرار دادهاند بطوري كه همان ارواح خبيثه در بدن ايشان صاحب تصرف و كننده كارها شدهاند پس نظر ميكنند آن شياطين از چشمهاي آنها و سخن ميگويند با دهان و زبان آنها و ميدهند و ميگيرند با دستهاي آنها و ميروند و ميآيند با پاهاي آنها و باز شاهد اين مدعي آن است كه در اخبار بسيار هر كس بر زبان او باطلي جاري ميشد ائمه عليهم السلام باو ميفرمودند كه شيطان بر زبان تو سخن گفت و باز در بعضي از اخبار وارد شده است كه هر گاه شخص در هنگام جماع كردن ذكر خدا نكند بسا اينكه شيطان هم همراه او جماع كند پس احليل خود را داخل احليل او ميكند و همچنين كسي كه غذا بخورد و ذكر خدا نكند پس بسا اينكه شيطان دست خود را در دست او داخل ميكند و با او غذا ميخورد پس هر غفلتي و هر معصيتي چون مجانست و مناسبت با شيطان دارد او را بسوي خود ميخواند و شيطان هم بواسطه مجانست و مناسبتي كه با آن دارد آن را اجابت نموده تعلق بآن خواهد گرفت ديگر هر وقت شخص معصيتكننده توبه كند و آن قذارت معصيت را با آب ذكر و توبه بشويد شيطان از او دور خواهد شد ان شاء الله و از اين جا [ص 41] معلوم ميشود كه بعضي از فرقههاي صوفيه و بعضي از مرشدين ايشان كه بدن خود را تنظيف نميكنند و بكلي ترك استنجا كردن و غسل كردن و وضو گرفتن و مسواك كردن و شارب گرفتن و تنوير كردن را مينمايند و بآداب و سنن شرعيه راه نميروند شياطين بآنها تعلق ميگيرند و همچنين تعلق ببواطن و نفوس ايشان هم ميگيرند بجهت آنكه از قذارتهاي باطنيه اجتناب نكرده مرتكب معاصي ميشوند و نماز و روزه و حج و ساير عبادات را ترك ميكنند و بسياري از اوقات مشغول لهو و لعب و طنبور و شرب خمر و ساير گناهان ميشوند ببهانه اينكه تكليف از ما برداشته شده و واصل شدهايم يا آنكه مرشد واصل اذن داده و مرخص كرده پس اين جماعت را شيطان هيكل خود قرار ميدهد و بواسطه قاذورات ظاهريه و باطنيه كه در آنها جمع شده تعلق تمام بآنها ميگيرد و آنها را اغوا كرده بر اغوا كردن ساير مردم هم ميدارد و با وجود قباحت منظر و قذارتهاي ظاهريه و باطنيه كه دارند ادعاي حقيت و ادعاي ارشاد ميكنند و حال آنكه اعمال آنها و ظواهر ابدان آنها و جهل و فسق آنها فاش و علانيه شهادت ميدهد كه همه مظهر شيطان و هيكل آن دشمن خدايند و مريدان ايشان هم با وجود اين قباحت منظر و با وجود اعمال قبيحه و جهالت و قذارتي كه در ظاهر و باطن دارند گول ايشان را خورده از پي ايشان ميروند و بواسطه پارهاي خبرها كه ميدهند يا كارهائي كه ميكنند بشك و ضلالت ميافتند و غافلند از اين كه خبردهنده و سخنگوينده و كننده بعضي از كارها همان شيطان است كه تعلق بايشان گرفته بواسطه قاذوراتي كه ظاهر و باطن آنها را فرا گرفته و نميدانم جهال اين امت بعد از شناختن پيغمبر آخرالزمان صلي الله عليه و آله و بعد [ص 42] از شناختن ائمه طاهرين عليهم السلام و بعد از آمدن علماي بسيار و حكماي بيشمار در اسلام چگونه راضي ميشوند بمتابعت كردن اين جوره اشخاص و چگونه امر اين گونه اشخاص بر ايشان مشتبه ميشود پس همانا كه پيغمبر را صلي الله عليه و آله و ائمه طاهرين عليهم السلام را نشناختهاند و از علماي رباني و حكماي صمداني كه در اسلام بوده و هستند اخذ نكردهاند يا آنكه شك در پيغمبر و ائمه عليهم السلام دارند يا آنكه رجوع باخبار و آثار آن بزرگواران عليهم السلام نكرده و نميكنند و الا بعد از هدايت و تعليم آن بزرگواران و بعد از اين همه دلالت و نصيحت و اقامه براهين اين گونه چيزها را اختيار كردن و در اين جوره راهها سلوك كردن و رفتن نهايت حماقت و جهالت است و بايد پرسيد از اين اشخاص كه آيا پيغمبر و اوصياء كرام او عليهم السلام كه بهتر و مهتر كايناتند تكليف از ايشان برداشته نشد و از اين اشخاص تكليف برداشته شده و آيا پيغمبر و ائمه عليهم السلام مأمور بشرايع و آداب و سنن بودند و اينها مأمور نيستند پس نيست آنچه ادعا ميكنند مگر از جانب شيطان و بواسطه گمراه كردن او آنها را چون شيطان خواست كه آنها و مريدان آنها را اغوا كند ظاهر و باطن ايشان را كثيف و چركن و قذر كرد و پس از آن آنها را هيكل خود قرار داده در آن هيكل و از آن هيكل هر چه خواست از اغوا و اضلال كرده و ميكند پس هوش خود را اي برادر جمع كن و خود را در زمره غافلان و جاهلان داخل مكن و گول اين جوره اشخاص را مخور كه شيطان از گوش و چشم زبان و دست و پاي ايشان بواسطه آن قاذورات ظاهريه و باطنيه كاركن و دعوتكننده است آيا نشنيدهاي [ص 43] كه امام عليه السلام ميفرمايد هر كس گوش به سخن سخنگوئي بدهد و اطاعت كند دعوتكنندهاي را اگر آن دعوتكننده از جانب خداست گوش بسخن خدا داده و اطاعت خدا را كرده و اگر او از جانب شيطان است گوش بسخن شيطان داده و اطاعت شيطان كرده پس اين هياكل شياطين را اي برادر بدلالت و علامت آن قاذوراتي كه در ظاهر و باطن دارند بشناس و حذر كن از ايشان چنانكه از شير درنده حذر ميكني و الا تو را هم مانند خود آلوده بآن قذارتهاي ظاهريه و باطنيه خواهند كرد و اگر خدا تو را هدايت فرمود و حفظ كرد و از پي اين هياكل شيطانيه نرفتي و ايشان را شناختي كه در زمره جهال و ضلال و غافلينند و طريقه ايشان را بتوفيق الله تعالي اختيار نكردي و معتقد باعتقاد ايشان نشدي و بر طريقه فرقه محقه ثابت ماندي باز حذر كن اي برادر من كه نفس خود را مهما امكن مانند ساير عاصيان و جهال آلوده بقذارتهاي باطنيه نكني و مرتكب معاصي و سيئات نشوي زيرا كه اين قذارتها چنانكه سابقا معلوم شد همه از اهل سجين و محل تعلق ارواح خبيثه و شياطينند و در هر سينه و دلي كه پيدا شوند آنرا طويله شياطين و محل نزول آنها قرار ميدهند اگر چه يك روز يا دو روز يا يك ساعت يا دو ساعت باشد پس مؤمن و دوست آلمحمد عليهم السلام نبايد راضي شود كه نفس او قذر و روح او چركن شود و آلوده باوساخ و اقذار و متعلقات دشمنان دين شود و نيز نبايد راضي شود كه سينه و قلب او يك ساعت يا دو ساعت يا بيشتر طويله دشمنان علي بن ابيطالب عليه السلام شود بلكه بايد كمال اجتناب را از قاذورات باطنيه نمايد تا دل و سينه او هميشه پاكيزه باشد .
[ص 44] فصل در بيان اسباب ازاله اوساخ و اقذار باطنيه است و هر چه تعلق بآن دارد .
بدانكه هر چه بخداوند عالم جل شأنه نزديكتر است حيات او بيشتر و قويتر است و طهارت و قدس و تنزه او هم نيز بيشتر و زيادتر است و هر چه از خداوند عالم جل شأنه دورتر است حيات او كمتر و آثار موت در او بيشتر و آلايش او باقذار و اوساخ منقطع از حيات زيادتر است تا اين كه دورترين خلق از خدا بكلي ميت است و آثار حيات در او مخفي و بكلي آلوده است با اقذار و اوساخ منقطعه از حيات بلكه خود او همه اقذار و اوساخ است و از اين جهت در شأن نواصب و دشمنان خدا كه نهايت دوري را از خدا دارند وارد شده است كه ناصب از سگ نجستر است با وجود آنكه درباره سگ وارد شده كه خدا خلقي نجستر از آن خلق نفرموده و درباره مشركين هم خدا ميفرمايد انما المشركون نجس فلايقربوا المسجد الحرام يعني اين است و جز اين نيست كه مشركان نجسند پس نبايد نزديك مسجد الحرام روند و اما نزديكترين خلق بخداوند بكلي حي است و آثار موت در او بكلي مخفي و مغلوب و بجز آثار حيات كه همه طهارت و تنزه و قدس باشد ديگر چيزي در او و از او ظاهر نيست و از جمله بديهيات مذهب تشيع است كه محمد و آلمحمد عليهم السلام اول و اشرف كاينات و نزديكتر از همه خلق بخداوند عالمند جل شأنه پس ايشان از همه خلق طيبتر و طاهرترند زيرا كه حيات ايشان از همه خلق قويتر است بلكه خودشان عين حيات و حقيقت آن ميباشند بجهت آنكه بخداي حي منزه مقدس از همه خلق نزديكترند پس از جميع آلايشها و منقصتهائي كه خلق بادق مشاعر خود ميفهمند ايشان منزه و مطهرند [ص 45] و از اين جهت خدا در قرآن درباره ايشان فرموده يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا يعني خدا خواسته است كه از شما اهل بيت رجس را دور كند و شما را پاك كرده است پاك كردني پس رجس ظاهر و رجس باطن را مطلقا خدا از ايشان دور كرده حتي آنكه ترك اولي را هم از براي ايشان نپسنديده و ساحت جلال و قدس ايشان را از آن مبرا و معرا فرموده چه جاي ساير چيزهائي كه در ظاهر يا باطن در زمره معاصي محسوب شود پس ايشانند اصل و حقيقت طيبين و طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و هر يك از خلق هم كه طالب دوري از جوار نواصب و مشركين و قاصد كوي پيغمبر و ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين و مشتاق لقاي رب العالمين است بايد خود را از آلايش گناهان ظاهريه و باطنيه و از اقذار و اكدار غيبيه و شهاديه پاك كند تا جوار قرب محمد و آلمحمد عليهم السلام كه جوار قرب خداست از براي او حاصل شود و الا نخواهد شد و از اين جهت صاحبان علم و حكمت گفته و خواندهاند كه ، پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز ، و اين را هم كه گفتهاند اقتباس از آيه شريفه كريمه كردهاند كه ميفرمايد من كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا يعني هر كس مشتاق ملاقات پرورنده خود و طالب ديدار اوست بايد عمل صالح كند و بديهي است كه عمل صالح طاعات و اجتناب از سيئات است كه همه آن سيئات قاذورات و نجاسات است پس تا انسان خود را از معاصي و اقذار پاك نكند و خانه وجود خود را از كثافات و قاذورات جاروب و پاكيزه نكند نور و ظهور و رخساره خدا كه زنده و پاينده و اصل حيات و طهارت و قدس است در او جلوهگر نميشود و لهذا از ملاقات [ص 46] پرورنده و تربيت كننده خود محروم و مهجور خواهد شد و كسي كه محب خدا و مشتاق لقاي اوست صبر بر اين حرمان و هجران نبايد بكند بلكه بايد پيوسته خود را از آلايش معاصي و سيئات پاك كند تا شايد بنعمت ملاقات محبوب متنعم و باين فوز عظيم فايز شود و بدانكه چنانكه از براي ازاله كردن اوساخ ظاهريه خداوند اسبابي چند قرار داده از قبيل آب و حمام و خطمي و سدر و صابون و كيسه و غير اينها همچنين از براي ازاله كردن اوساخ و اقذار باطنيه هم خداوند عالم جل شأنه اسبابي قرار داده تا بندگان آن اسباب را بكار برده روح و نفس و دل و سينه خود را از گناهان و چركهاي باطنيه شست و شو نمايند و خانه وجود خود را از براي نور خدا پاك و پاكيزه نمايند و آن اسباب حسناتند كه همه در حيات و طهارت ضد سيئات ميباشند و هر ضدي لامحاله فانيكننده و برطرفكننده ضد خود است هر گاه غالب و قويتر باشد پس چون انسان سينه و دلش قذر و چركن شود بگناهي و بحيات ايماني او نقصاني رسد بايد با آب حسنهاي كه از مبدء حيات جاري و از سرچشمه ايمان نازل شده است آن چرك گناه را بشويد و تلافي آن نقصان را بحيات آن حسنه كند زيرا كه حسنه سيئه را برطرف ميكند و دفع ضرر آن را هم خواهد نمود و از اين جهت است كه خداوند عالم جل شأنه در كتاب خود ميفرمايد ان الحسنات يذهبن السيئات يعني بدرستي كه حسنات ميبرند سيئات را و باز در صفت نيكان ميفرمايد اولئك يؤتون اجرهم مرتين بما صبروا و يدرؤن بالحسنة السيئة و مما رزقناهم ينفقون و حاصل مضمون شريفش آنكه اينهايند كه بواسطه صبرشان دو مرتبه اجر بايشان داده ميشود و دفع ميكنند بواسطه حسنه [ص 47] سيئه را و انفاق ميكنند از آنچه بايشان روزي كردهايم ما پس بنص اين دو آيه شريفه اسباب ازاله اوساخ و اقذار باطنيه حسناتند و لكن حسنات درجات بسيار دارند و هر يك از آنها در مقام خود سيئات را برطرف ميكنند و مؤمن را خداوند تطهير و تنظيف ميكند از گناهاني كه كرده بواسطه آن حسنات و توفيق ميدهد او را بر آن حسنات و مهيا ميكند از براي او آنها را بهر طور كه صلاح ميداند و از جمله آنها نماز است كه بواسطه بجا آوردن آن گناهان زايل ميشود چنانكه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديثي فرمودند بدرستي كه نماز كفاره گناهاني ميشود كه از انسان تا هنگام نماز ديگر صادر ميشود مادام كه اجتناب از گناهان كبيره كند و حضرت امير عليه السلام فرمودند بدرستي كه خداوند ميپوشاند بهر عمل نيكي گناهي را پس بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمودند : ان الحسنات يذهبن السيئات ، و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند نماز شب مؤمن ميبرد هر گناهي را كه در روز كرده است و حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه در حديثي فرمودند شنيدم از حبيب خودم رسول خدا صلي الله عليه و آله كه فرمود يا علي قسم بكسي كه مرا به پيغمبري فرستاده هر يك از شماها كه از جاي خود بجهت وضو برميخيزد ميريزد از اعضا و جوارح او گناهان پس چون قلب او و رخساره او توجه بخدا كند هنوز نافله نكرده است كه گناهان او تمام ميشود مثل كسي كه از مادر خود متولد شده است پس اگر گناهي بكند مابين دو نماز چنين است تا اين كه نمازهاي پنجگانه را شماره فرمود پس فرمود يا علي مثل نمازهاي پنجگانه از براي امت من مانند نهر جاري است كه بر در خانه هر يك از ايشان باشد [ص 48] هر گاه بر بدن او چركي باشد و در اين نهر غسل كند پنج مرتبه آيا باقي ميماند بر بدن او چركي پس همچنين است بخدا قسم نمازهاي پنجگانه از براي امت من پس از اين حديث شريف و ساير احاديث معلوم شد كه نماز برطرفكننده گناهان است و انسان را از آنها پاك و پاكيزه ميكند و از جمله حسناتي كه باز ازاله اوساخ باطنيه را ميكند ذكر خداست كه انسان خدا را بدل و زبان خود ياد كند اگر چه نماز هم ذكر خداست ولي مراد باقي ذكرهاست كه در غير نماز بايد انسان مؤمن بكند و باين واسطه باطن خود را پاكيزه از گناهان نمايد چنانكه خدا در قرآن در صفت مؤمنان ميفرمايد اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون و حاصل مضمون شريفش آنكه هر گاه طايفهاي از شيطان مس كنند ايشان را و قذر و آلوده كنند روح و نفس ايشان را بگناهي از گناهان خدا را ياد ميكنند پس در اين وقت از قذارت و آلايش آن گناه پاك شده بينا ميشوند و حق و باطل را از هم تمييز ميدهند و از مضمون اين آيه فهميده ميشود كه هر كس ذكر خدا نميكند مانند كوراني خواهد بود كه مابين حق و باطل تمييز نداده اشتباه خواهد كرد و بواسطه كوري خود بجهت آلوده شدن بگناهان راه را از چاه تمييز نداده در چاه اشتباه خواهد افتاد و باز خدا در قرآن ميفرمايد در صفت مؤمنان الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و حاصل مضمونش آنكه مؤمنان كسانيند كه هر گاه عمل قبيح و فاحشهاي از ايشان صادر شود يا ظلمي بنفس خود كنند ياد كنند خدا را پس طلب آمرزش از براي گناهان خود كنند و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمودند مؤمن بياد ميآورد گناه خود را بعد از [ص 49] بيست سال تا اينكه طلب آمرزش ميكند از پروردگار خود و ميآمرزد او را پس اين از آيات و روايات هم معلوم شد كه ذكر خدا باعث برطرف شدن گناهان ميشود و ازاله اوساخ باطنيه را ميكند و باز از جمله حسنات و ذكر خداست توبه و انابه چنانكه در احاديث بسيار وارد شده و بسياري از آيات قرآنيه هم شاهد همين مدعاست و نيز در آيات و روايات حسنات ديگر هم ذكر شده است كه همه آنها گناهان را برطرف و مستور مينمايند از قبيل زيارات و صدقات و ساير عبادات كه ذكر همه آنها را اين رساله گنجايش ندارد و بدان اي برادر من كه گناهان چنانكه سابقا ذكر شد تفاوت دارند بعضي زودتر محو ميشود و بعضي دورتر بجهت شدت و ضعف و بزرگي و كوچكي كه نسبت بيكديگر دارند و بعضي از مردم هم هستند كه حسنات ايشان كم يا ضعيف است و بسا اينكه سعي نميكنند تا بواسطه حسنات سيئات را از خود دور نمايند پس از اين جهتها همه خداوند از راه رأفت و رحمتي كه بدوستان و مواليان علي بن ابيطالب عليه السلام دارد بعضي از ايشان را از گناهان پاك ميكند بواسطه مصيبتها و بلاهائي كه بر ايشان وارد ميآورد نهايت بعضي را در دار دنيا در ايام حيات او بواسطه بلاها و مصائب پاك ميكند و بعضي را در سكرات مرگ بواسطه سختي جان كندن يا اسباب ديگر پاك ميكند و بعضي را در قبر و بعضي را در برزخ پاك ميكند و بعضي را هم بواسطه بزرگي گناه ايشان در طبقه اول جهنم پاك ميكند و اين جماعت بسيار كمند و مصيبت و عذابي هم كه بجهت تطهير از اقذار باطنيه بايشان ميرسد شديدتر و زيادتر است از عذاب باقي مواليان گناهكار پس اين بليات و مصيباتي كه در اين عرصات و مقامات بدوستان علي بن ابيطالب عليه السلام و دوستان دوستان [ص 50] آن بزرگوار بجهت پاك كردن ايشان از گناهان و قاذورات باطنيه ميرسد همه آنها از اسباب ازاله و محو كردن گناهان است و باز در واقع بواسطه همان حسنات است زيرا كه اين تطهير بواسطه محبت اوست باولياء خدا و محبت خودش اصل همه حسنات است و ابتلاء ببلاها بعينه مانند آن حمام گرم و آب بسيار گرمي است كه انسان را داخل آن مينمايند تا بدن او از كثافات و قاذورات پاك و پاكيزه شود و از اين جهت حضرت امير عليه السلام در حديث فرمودند كه حمام انسان را بياد آتش ميآورد و سابقا ذكر آن حديث در مقصد اول گذشت پس بلاها و مصيبتها در دنيا از براي گناهكاران دوستان جهنمي است كه ايشان را در آن جهنم بجهت برطرف كردن چركها و نجاستهاي باطنيه داخل ميكنند و بعد از پاك شدن بشفاعت پيغمبر و ائمه هدي عليهم السلام و بشفاعت بزرگان شيعه كه نقبا و نجبا و علما و حكما و اتقيا باشند ايشان را از جهنم مصائب و بليات مخصوصه بيرون ميآورند و شاهد بر اين مدعي هم باز احاديث و رواياتي چند است بعضي از آنها را محض تيمن و تبرك و بجهت متنبه شدن برادران و بجهت صبر كردن ايشان بر بلاها و مصائب ذكر مينمايم از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند بدرستي كه هر گاه گناهان بندهاي زياد شد و يافت نشد چيزي كه كفاره گناهان او بآن شود خداي عزوجل او را مبتلا بحزن و اندوه ميكند در دنيا تا كفاره گناهان او شود و اگر با او چنين نكرد بدن او را مريض ميكند تا كفاره گناهان او بآن شود و اگر با او چنين نكرد مردن را بر او سخت ميكند تا كفاره گناهان او بآن شود و اگر با او چنين نكرد او را در قبر او عذاب ميكند تا اين كه ملاقات [ص 51] كند خداي عزوجل را و در روز ملاقات او چيزي شهادت ندهد بر گناهي از گناهان او و از يعقوب بن شعيب روايت كردهاند كه گفت بحضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه مردي چنين و چنان ميكند و بد عمل است پس واگذار نكردم چيزي را مگر اين كه بآن حضرت عرض كردم و عرض كردم كه او اين امر را ميداند يعني ميداند دين حق را و از جمله دوستان است پس حضرت فرمودند درباره اين كس اميد هست اگر چه چنان باشد كه ميگوئي بيرون نميرود از دنيا تا اينكه خدا بر او مسلط كند چيزي را كه كفاره گناهان او بآن شود و آن يا فقري است كه خدا بر او مسلط ميكند يا مرضي و از حضرت امام حسن عسكري عليه السلام در تفسير آيه : لنتمسنا النار الا اياما معدودة ، روايت شده است كه فرمود حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند بدرستي كه ولايت علي حسنهاي است كه با وجود آن ضرر نميرساند چيزي از گناهان اگر چه بزرگ باشند مگر اينكه بجهت پاكيزه كردن دوستان گناهكار ميرسد بايشان بعضي از محنتهاي دنيا و آخرت تا اينكه نجات يابند از آن محنتها بشفاعت آقايان طيبين طاهرين خودشان و بدرستي كه دوستي دشمنان علي و مخالفت علي عليه السلام گناهي است كه منفعت نميبخشد با وجود آن چيزي از طاعات مگر اينكه بواسطه بعضي از طاعاتشان در دنيا صاحب نعمتها و صحت و مال بسيار شوند پس وارد آخرت ميشوند و حال آنكه نيست از براي ايشان مگر عذاب دايم پس بعد از آن فرمود بدرستي كه كسي كه انكار كند دوستي علي عليه السلام را نميبيند بچشم خود بهشت را هرگز مگر اينكه نشان او ميدهند و باو ميگويند كه اگر تو دوست علي عليه [ص 52] السلام بودي اينجا منزل و مأواي تو بود و باين واسطه زياد ميشود حسرتها و ندامتهاي او و بدرستي كه كسي كه دوست دارد علي عليه السلام را و بيزاري جويد از دشمنان او و تسليم كند از براي اولياء او نميبيند بچشم خود آتش را مگر اينكه ميبيند آنرا پس باو ميگويند اگر اين طور و از دوستان علي عليه السلام نبودي هرائينه اينجا منزل و مأواي تو بود و مگر اينكه باو ميرسد از آن آتش اگر اسراف بر نفس خود كرده و گناهاني چند كرده كه آنها بحد كفر نرسيده تا اينكه بواسطه جهنم پاك و پاكيزه شود چنانكه پاكيزه ميشود بدن شخص قذر بواسطه حمام پس بعد از آن از جهنم بيرون ميآيد بشفاعت آقايان خود پس بعد از آن پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند تقوي پيشه كنيد و از خدا بترسيد اي گروه شيعه كه بهشت از شما فوت نميشود اگر چه دور كند شما را از آن اعمال قبيحه شما پس عملهاي نيك كنيد در تحصيل درجات آن عرض شد بآن بزرگوار آيا داخل جهنم ميشود كسي از دوستان شما و دوستان علي عليه السلام فرمودند كسي كه قذر شده باشد نفس او بمخالفت محمد و علي و محرمات را مرتكب شده باشد و ظلم كرده باشد بمؤمنين و مؤمنات و مخالفت كرده باشد آنچه را كه براي او نوشته شده از شرايع ميآيد روز قيامت در حالتي كه قذر و چركن است و محمد و علي عليهما السلام باو ميفرمايند يا فلان تو قذر و چركني و صالح نيستي از براي مرافقت با اخيار و نه از براي معانقه حوريان نيكو و نه از براي ملائكه مقربين نميرسي بآنجا مگر اينكه پاك شود از تو آنچه با تو است از گناهان پس داخل طبقه اول جهنم ميشود و معذب ميشود ببعضي از گناهان خود و بعضي از دوستان [ص 53] كساني هستند كه ميرسد در محشر بايشان سختيها بسبب گناهانشان پس ميفرستند آقايان ايشان بسوي ايشان بزرگان شيعه را و برميچينند ايشان را از عرصه محشر چنانكه مرغ دانه را برميچيند و بعضي از دوستان كساني هستند كه گناهان ايشان كمتر و سبكتر است پس پاك ميشوند از آن گناهان بواسطه شدايد و نوائبي كه از پادشاهان و غير ايشان بآنها ميرسد و بسبب آفاتي كه در دنيا ببدنهاي ايشان ميرسد تا اينكه وارد قبر ميشوند و حال آنكه طاهرند و بعضي از دوستان كسي است كه مرگ او نزديك شده و باقي مانده بر او گناهي پس شديد ميشود جان كندن بر او و كفاره گناه او ميشود و اگر باقي بماند گناهي در هنگام مردن پس مردم بر بالين او كم حاضر ميشوند و باين سبب ذلت باو ميرسد و كفاره گناه او ميشود و اگر باقي بماند بر او چيزي از گناه ميآورند او را و هنوز قبر و لحد ساخته و تمام نشده پس مردم از نزد او متفرق ميشوند و باين سبب پاك ميشود از گناه خود و اگر گناهان او بزرگتر و بيشتر باشد پاك ميشود از آنها بسختيهاي عرصات قيامت و اگر زيادتر و بزرگتر باشد پاك ميشود از آنها در طبقه اول جهنم و اين جماعت سختتر است عذابشان از باقي دوستان ما و بزرگتر است گناهانشان بدرستي كه اين جماعت ناميده نميشوند باسم شيعه ما و لكن ناميده ميشوند باسم دوستان و دوستان اولياء ما و دشمنان دشمنان ما اين است و جز اين نيست كه شيعيان ما كساني هستند كه مشايعت كنند ما را و متابعت نمايند آثار ما را و اقتدا كنند باعمال ما تمام شد حديث و معلوم شد از فقرات آن كه مصائب و محن در دنيا و آخرت و در قبر و در وقت مردن همه پاك ميكند معصيتها و قاذورات باطنيه را و نيز [ص 54] از فقرات اين حديث معلوم شد كه حسنات وقتي ازاله اقذار و اوساخ باطنيه را ميكنند كه صاحب آن حسنات از دوستان و مواليان علي بن ابيطالب صلوات الله و سلامه عليه باشد و الا هرگز ازاله اوساخ از او نخواهد شد زيرا كه خود او سر تا پا ظاهرا و باطنا خود اوساخ و اقذار است نه چيز ديگر پس اصل حسنات و منشأ و حقيقت همه خيرات محبت و ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام و ولايت اولياء آن بزرگوار و تسليم از براي اولياء آن بزرگوار است چنانكه ذكر آن در اين حديث شريف گذشت و اصل همه اوساخ و اقذار و منشأ جميع سيئات و حقيقت آنها دشمني آن بزرگوار و دشمني دوستان او و دوستي دشمنان اوست نه چيز ديگر پس حسنات ديگر از قبيل نماز و روزه و حج و جهاد و ذكر و توبه و غير اينها همه ازاله قاذورات و گناهان را بجهت آن ميكنند كه فرع محبت و ولايت آن بزرگوار و ولايت اولياء اويند چنانكه خود آن بزرگوار ميفرمايد من اقام الصلوة فقد اقام ولايتي يعني هر كس نماز را برپا كند دوستي مرا برپا كرده پس حسنه و حسنات در واقع و بطور حقيقت همان محبت و ولايت آن بزرگوار است و هر كس عمل حسنهاي از او صادر شده اقامه ولايت آن بزرگوار را نموده و لهذا گناهان او بآن حسنه پاك و تمام ميشود و شاهد بر اينكه حسنه همان ولايت و محبت آن بزرگوار است حاصل مضمون فرمايشي است كه حضرت باقر عليه السلام در بيان صفات محشر در حديثي طولاني فرمودند كه پيغمبر و علي عليهما الصلوة و السلام و شيعيان آن بزرگوار در روز قيامت بر منبرهائي چند از نور هستند محزون ميشوند در آن روز مردم و ايشان محزون و غمناك نميشوند و ميترسند مردم [ص 55] و ايشان نميترسند پس بعد از آن اين آيه را تلاوت فرمود من جاء بالحسنة فله خير منها و هم من فزع يومئذ آمنون پس حسنه بخدا قسم ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است و نيز روايت شده است كه فرمودند حب علي حسنة لاتضر معها سيئة و بغض علي سيئة لاتنفع معها حسنة يعني دوستي علي عليه السلام حسنهاي است كه با آن هيچ گناه ضرر ندارد و دشمني علي عليه السلام گناهي است كه با آن هيچ طاعت نفع ندارد پس چون دانستي اي برادر من كه اعظم اسباب برطرف شدن گناهان و اصل همه حسناتي كه گناهان را شست و شو ميكند دوستي علي عليه السلام و دوستي دوستان اوست سعي كن كه دوستي خود را نسبت بآن بزرگوار و نسبت باولياء آن بزرگوار حفظ كني كه آن گوهري است گرانبها و جوهري است بيهمتا و كوشش كن كه اين آب حيات محبت كه سرمايه اهل ايمان و حيات پاكان و نيكان است در تو زياد شود و تا زندهاي شب و روز گناهان و اوساخ باطنيه خود را با اين آب بشوي تا از جمله دشمنان و اعمال ايشان دور و در زمره پاكان و نيكان محشور شوي ان شاء الله تعالي و بجهت دانستن قدر محبت و فضل آن چند حديث در ولايت آلمحمد عليهم السلام و اولياء ايشان ذكر ميشود و بهمان احاديث هم اين مقصد را ختم مينمايم از حسين بن مصعب روايت كردهاند كه گفت شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه ميفرمود هر كس ما را از براي خدا دوست بدارد و دوست ما را دوست بدارد نه بجهت دنيائي كه باو رسيده باشد از او و دشمن بدارد دشمن ما را نه بجهت حقدي كه مابين او و آن دشمن است و بيايد روز قيامت و بر او باشد از گناهان مثل ريگ بيابان و كف دريا ميآمرزد خداي تعالي از براي او گناهان [ص 56] او را و از جرير بن عبدالله بجلي نقل شده است كه گفت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند هر كس بميرد بر محبت آلمحمد شهيد مرده است آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد آمرزيدهشده مرده است آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد توبهكننده مرده است آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد مؤمن و مستكمل الايمان مرده است آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد بشارت ميدهد او را ملك الموت ببهشت پس بعد از آن بشارت ميدهد او را نكير و منكر آگاه باشيد هر كس بميرد بر ولايت آلمحمد ميبرند او را بسوي بهشت چنانكه عروس را بخانه شوهرش ميبرند آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد قرار ميدهد خدا ملائكه را زيارتكنندگان قبر او آگاه باشيد هر كس بميرد بر محبت آلمحمد بر سنت و جماعت مرده است آگاه باشيد هر كس بميرد بر دشمني آلمحمد ميآيد روز قيامت و در ميان دو چشم او نوشته شده كه مأيوس است از رحمت خدا آگاه باشيد هر كس بميرد بر دشمني آلمحمد نميشنود بوي بهشت را و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در حديث ديگر فرمودند آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را خدا قبول ميكند از او اعمال حسنه او را و درميگذرد از گناهان او و در بهشت رفيق حمزه سيد الشهداء خواهد بود آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را خدا ثابت ميكند حكمت را در قلب او و جاري ميكند صواب را بر زبان او و ميگشايد از براي او درهاي بهشت را تا اينكه فرمودند آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را ندا ميكند او را ملكي از زير عرش كه اي بنده خدا عمل را از سر گير پس بتحقيق كه آمرزيد [ص 57] خدا از براي تو همه گناهان را آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را ميآيد روز قيامت و حال آنكه رخساره او مثل ماه شب چهارده است تا اينكه فرمودند آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را مينويسد خدا از براي او بيزاري از آتش و بيزاري از نفاق و گذشتن از صراط و امان از عذاب را آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را گشوده نميشود از براي او نامه عمل و نصب نميشود از براي او ميزان و باو ميگويند داخل بهشت شو بغير حساب آگاه باشيد هر كس دوست بدارد علي را ايمن است از حساب و ميزان و صراط آگاه باشيد هر كس بميرد بر ولايت آلمحمد بر ايمان مرده است و من از براي او بهشت را ضامنم و باز از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده كه فرمودند هر كس توكل بر خدا را ميخواهد بايد دوست بدارد اهل بيت مرا و هر كس نجات از عذاب قبر را ميخواهد بايد دوست بدارد اهل بيت مرا و هر كس حكمت ميخواهد بايد دوست بدارد اهل بيت مرا و هر كس ميخواهد بغير حساب داخل بهشت شود بايد دوست بدارد اهل بيت مرا پس بخدا قسم هيچ كس دوست نميدارد اهل بيت مرا مگر اينكه نفع ميكند در دنيا و آخرت و حضرت صادق عليه السلام فرمودند پيغمبر صلي الله عليه و آله باصحاب خود فرمود كدام يك از دستگيرهاي ايمان محكمتر است عرض كردند خدا و رسول او داناترند و بعضي عرض كردند نماز و بعضي عرض كردند زكوة و بعضي عرض كردند روزه و بعضي عرض كردند حج و عمره و بعضي عرض كردند جهاد پس پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند از براي آنچه گفتيد فضلي است و آن نيست و لكن محكمتر دستگيرهاي ايمان حب و بغض در راه خدا و دوستي [ص 58] اولياء خدا و بيزاري از دشمنان خداست و حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمودند هر كس دشمن دارد شيعيان ما را پس بتحقيق كه دشمن داشته است ما را و هر كس دوست بدارد ايشان را پس بتحقيق كه دوست داشته است ما را بجهت اينكه ايشان از مايند خلق شدهاند از طينت ما هر كس دوست بدارد ايشان را پس او از ماست و هر كس دشمن بدارد ايشان را پس او از ما نيست تا اينكه فرمود هر كس رد كند بر ايشان پس بتحقيق كه رد كرده است بر خدا و هر كس طعنه زند بر ايشان پس بتحقيق كه طعنه بر خدا زده است بجهت آنكه ايشانند بندگان و اولياء خدا حقا صدقا بخدا قسم كه يكي از ايشان هرائينه شفاعت ميكند در مثل ربيعه و مضر پس خدا شفاعت او را درباره ايشان قبول ميكند بجهت كرامت و منزلتي كه او در نزد خداي عزوجل دارد تمام شد حديث شريف و ربيعه و مضر دو قبيله بزرگند در ميان عرب كه در بسياري ايشان را مثل ميآورند و در تفسير حضرت امام حسن عسكري عليه السلام روايت شده از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه فرمودند اي گروه مردم با وجود محبتي كه بآل ما داريد دوست بداريد دوستان ما را اين زيد بن حارثه و پسر او اسامه است كه از جمله خواص دوستان مايند پس دوست بداريد آن دو را قسم بكسي كه محمد را مبعوث به پيغمبري فرموده است بحق كه نفع ميبخشد بشما دوستي آن دو عرض كردند چگونه نفع ميبخشد بما دوستي آن دو فرمودند بدرستي كه آن دو ميآيند روز قيامت نزد علي عليه السلام با خلق عظيمي از دوستان خودشان كه بيشترند از قبيله ربيعه و مضر پس عرض ميكنند اي برادر رسول خدا اينها دوست داشتند ما را بمحبت محمد رسول خدا و بمحبت شما پس مينويسد [ص 59] علي از براي ايشان گذشتن از پل صراط را و عبور ميكنند از آن تا اينكه فرمودند هر گاه ميخواهيد از پل صراط بگذريد بسلامت و داخل بهشت شويد با غنيمت پس دوست بداريد بعد از دوستي محمد و آل او دوستان او را تا اينكه فرمود چون خداي تعالي شما گروه شيعيان و دوستان ما را داخل بهشت كند منادي او در بهشت ندا ميكند كه بتحقيق داخل بهشت شديد اي بندگان من برحمت من پس تقسيم نمائيد بهشت را بر حسب مقدار دوستي خودتان از براي شيعيان محمد و علي و ادا كردن شما حقوق برادران مؤمن خود را پس هر يك از ايشان كه محبت او بشيعه بيشتر و اداء او مر حقوق برادران مؤمن را بهتر است درجات او در بهشت بالاتر است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند هر كس دوست دارد اهل بيت را و ثابت كند دوستي ما را در قلب خود جاري ميشود چشمههاي حكمت بر زبان او و تازه ميشود ايمان در دل او و تجديد ميشود از براي او عمل هفتاد پيغمبر و هفتاد صديق و هفتاد شهيد و عمل هفتاد عابد كه عبادت كرده باشند خدا را هفتاد سال و از كتاب مشارقالانوار از حذيفة بن يمان نقل شده است كه گفت ديدم رسول خدا را صلي الله عليه و آله كه دست حسن بن علي عليهما السلام را گرفته بود و ميفرمود اي گروه مردم اين فرزند علي است پس بشناسيد او را قسم بكسي كه جان محمد در دست اوست كه او در بهشت است و دوستان او در بهشتند و دوستداران دوست او در بهشتند .