رساله نزهت
در آداب حمام رفتن و لباس پوشيدن و سفر كردن
از تأليفات عالم نبيل و محقق جليل
مرحوم مبرور آقا شيخ علي بحريني اعلي الله درجته
[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
و بعد چنين گويد بنده حقير فقير سراپا تقصير علي بن الحسن رحمهما الله تعالي كه يكي از برادران ايماني كه بصفت سداد و وداد آراسته و از آلايش پارهاي اعوجاجات و انحرافات پيراسته بود خواهش فرمود كه رسالهاي بنويسم بزبان فارسي در آداب حمام رفتن و لباس پوشيدن و سفر كردن و چون اشتغال باموري چند داشتم كه هر يك از آنها در بادي نظر اهم و الزم بود چندي اجابت ايشان را مؤخر داشته باز در انجام همان امور متقدمه پرداختم تا اينكه مكرر اظهار و اصرار بر خواهش خود نمود و چون از اصدقاء اخوان و بزرگزادگان بود با وجود آن اصرار رد ايشان و تأخير در اجابت ايشان را نپسنديده شروع در نوشتن اين رساله بر حسب خواهش ايشان نمودم و از آنجا كه هنوز سائل سلمه الله تعالي در اول شباب و نفس او آلوده ببعضي اكتسابات از اهل آمال و اماني نشده بود و بعلاوه رغبتي كه بفهم آداب و رسوم ظاهريه داشت طالب تحصيل معارف و علوم باطنيه هم بود لازم شمردم كه در بيان مسائل منظوره او اكتفاء بظواهر تنها نكرده ببيان بعضي از بواطن آنها هم پردازم تا اينكه [ص 3] ان شاء الله خود او و بعضي از اخوان ديگر وفقهم الله تعالي از خواندن و مطالعه كردن اين كتاب متذكر و متأدب ببعضي از آداب و رسوم انسانيه ظاهريه و باطنيه هر دو شوند و اميدوارم بخداوند كريم ودود كه تأييدات و تسديدات حجت خود حضرت صاحبالامر را عجل الله فرجه و سهل مخرجه در هر حال شامل احوال اين بنده خاطي جاني فرمايد تا بيان مطالب بنحوي بر قلم او جاري شود كه ظواهر آنها مورث تنظيف و تحسين ظواهر ابدان عملكنندگان به آن باشد و بواطن آنها موجب تنزيه و تزيين ارواح و نفوس ايشان و چون اين رساله شريفه از جمله اسبابي است كه ان شاء الله بعض از اخوان صانهم الله عن طوارق الحدثان بواسطه عمل كردن و رجوع نمودن بمطالب آن تنزه و دوري ميكنند از پارهاي اقذار و اكدار ظاهريه و باطنيه آن را نام نهادم بنزهة و مرتب ساختم آن را بر مقدمه و سه باب .
مقدمه در بيان فضيلت علوم باطنيه و مطابقه ظاهر با باطن است ،
بدانكه اين عالم ظاهر كه آن را عالم شهاده مينامند از همه عالمها كثيفتر و پستتر است و آنچه شخص انساني در اين عالم با حواس خمسه ظاهره خود ادراك و احساس ميكند از همين عالم ظاهر است و از براي اين عالم باطني است كه لطيفتر و بحسب رتبه بالاتر از عالم شهاده است و آن را عالم غيب ميگويند و چون تفاوت در خلق نيست چنانكه خداوند ميفرمايد ماتري في خلق الرحمن من تفاوت بايد از براي هر يك از اجزاء عالم شهاده هم نيز باطني و غيبي باشد الا اينكه غيب و باطن هر جزئي تابع غيب اين عالم بزرگ است چنانكه ظاهر و شهاده هر جزئي تابع شهاده اين عالم است بدون تفاوت و بعضي از اجزاء شهاديه [ص 4] هم غيب و باطن آن منحصر بيك مرتبه يا دو مرتبه است و چندان لطافت و علو رتبهاي هم ندارد مانند نباتات و حيوانات كه باطن آنها منحصر بصوافي عناصر و حيوة فلكيه است و بواسطه شباهت و ارتباطي كه بعالم شهاده دارد كثيف و پست است و بعضي ديگر از اجزاء شهاديه غيب و باطن آن انحصار بيك مرتبه و دو مرتبه ندارد و بواسطه مفارقه تامه و عدم شباهت بابدان شهاديه نهايت سمو رتبه و غايت لطافت را دارد مانند افراد بنيآدم كه ارواح و بواطن ايشان زيادتر از نباتات و حيوانات است و بعلاوه صوافي عناصر و حيوة فلكيه نفس غيبيه و عقل غيبي هم دارند پس از براي هر ظاهر و شهادهاي غيبي و باطني است بر حسب رتبه و مقام او اگر چه منحصر بيك مرتبه باشد و نهايت لطافت و علو رتبه را هم نداشته باشد و نميشود كه ظاهري و شهادهاي تمام در ملك خدا با اسباب و آلاتي كه خداوند با مشيت و اراده و قدر و قضاي خود قرار داده موجود شود و بر حسب مقام و استعداد قابليت آن غيبي و باطني به آن اضافه نشود كه فوق رتبه آن قائم باشد زيرا كه خدا جواد و فياض است و هيچ سائلي را از درگاه خود محروم و ممنوع نميفرمايد و جميع ظواهر و شهاديات هم بمنزله ابداني چند هستند كه با زبان قابليت خود پيوسته از خداوند جواد كريم افاضه باطني را كه مناسب با قوالب آنها است سؤال ميكنند پس با وجود سؤال قوابل شهاديه و با وجود كرم و جود و فيوض غير متناهيه خداوندي چگونه ميشود كه شهاده بي غيب و بدني بي روح باشد بلي هر گاه قابليت و بدني بنياد شود و در بين ساختن و پرداختن آن بدائي حاصل شود و بواسطه عوارض عارضه و موانع وارده خلقتش بانجام نرسد و لسان قابليت آن گنگ [ص 5] و از سؤال بازايستد در اين صورت بر همان حالت نقصان باقي و ديگر افاضه باطن و غيبي به آن نخواهد شد و در اين حال هم ظاهري بدون باطن موجود نشده زيرا كه هنوز ظاهر و شهادهاي در محل خود محقق و تمام نشده مانند آنكه خميرهاي و بدني از عناصر گرفته شود بجهت ظهور روح نباتي يا حيواني يا انساني در آن و قبل از اتمام و انجام آن بواسطه توارد حر و برد يا ساير اسباب ديگر آن خميره بخشكد و فاسد شود و نفس نباتيه غيبيه يا حيوانيه يا انسانيه در آن ظاهر و به آن افاضه نشود و مانند آنكه ظاهر و بدني از اعمال و رياضات و عبادات شرعيه بنياد شود در عالم ظاهر از براي ظهور نور و روح علم و تقوي در آن و قبل از رسيدن آن بحد كمال بواسطه معاشرات و اكتسابات و بعضي انحرافات از براي آن تقاعد حاصل شود و باين واسطه روح علم و تقوي و نور غيب و باطن در آن جلوهگر و به آن افاضه نشود پس هر قدر كه ظواهر و قوابل شهاديه استعداد پيدا كنند و از خداي جواد فياض سؤال نمايند بهمان اندازه و بر حسب خواهش و استدعاي آنها خداوند فياض به آنها افاضه خواهد فرمود و هر زمان كه از براي آنها بواسطه عروض عوارض و ورود موانع تقاعدي حاصل و از سؤال و استدعاي خود بازايستند بر همان حال باقي خواهند ماند و در اين صورت هم باز ظواهري چند بدون بواطن نيستند بلكه چنانكه ذكر شد غيبي بر حسب رتبه خود دارند چنانكه ميبيني با وجود حصول تقاعد از براي خميرهاي كه بجهت ظهور روح نباتي يا حيواني گرفته شده بود باز در زمره عناصر و از جمله بسايط است و از براي عناصر غيبي و باطني است زيرا كه عناصر هم در محل خود ظاهرشان تمام و افاضه باطن [ص 6] بآنها بر حسب سؤالشان شده پس چون بطور اجمال دانستي كه از براي هر شهادهاي غيبي و از براي هر ظاهري باطني است بدانكه هر شهادهاي تنزل غيب خود و هر ظاهري تمثل باطن خود است و از اين جهت از هر شهادهاي بر احوال غيب و از هر بدني بر احوال روح آن استدلال ميتوان كرد چنانكه شخص قياف از بدن و صورت هر كسي استدلال ميكند كه آن كس فهيم است يا بليد ، شجاع است يا جبان ، سخي است يا بخيل ، ودود است يا عنود ، طيب النفس است يا خبيث النفس و چنانكه شخص عالم حكيم از اعمال و افعال هر كس در عالم ظاهر ميفهمد كه باطن او چون است و اين مطلب اختصاص بظواهر و ابدان اناسي تنها ندارد بلكه از ابدان و ظواهر نباتات و حيوانات و غير اينها هم استدلال بر نفوس و بواطن آنها ميتوان كرد مثلا از رنگ و شكل اوراق و اغصان نبات شخص حكيم استدلال ميكند كه نفس آن حرارت و يبوست بايد داشته باشد يا برودت و رطوبت و از رنگ و شكل اعضا و جوارح حيوان استدلال ميكند كه نفس آن از سباع است يا از بهائم و همچنين بسا اينكه ميفهمد نفس آن طيب است و از حيثيت طبيعت و مزاج مناسبت با نفوس طيبه دارد يا آنكه خبيث است و مناسبت با نفوس خبيثه دارد و اگر ظواهر و ابدان تنزل و تمثل ارواح و غيوب نبودند چگونه ميشد كه از احوال ظواهر پي باحوال بواطن برد پس در حقيقت ظاهر جمود و كثيف باطن است و باطن ذوبان و لطيف ظاهر است چنانكه امام عليه السلام ميفرمايد الروح جسم لطيف البس قالبا كثيفا و حاصل مضمونش آنكه روح جسمي است لطيف كه بر آن پوشانيده شده است قالبي كثيف پس هر شهادهاي نسبت بغيب خود پوست است و هر غيبي نسبت بشهاده خود مغز و از پوست احوال [ص 7] و صفات مغز را ميتوان فهميد زيرا كه همان مزاج و خاصيت و صفات را دارد و تنزل و تمثل همان است نهايت كثيفتر و غليظتر است و از اين جهت است كه حضرت علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثناء ميفرمايد قد علم اولوا الالباب ان الاستدلال علي ما هنالك لايعلم الا بما هيهنا و حاصل مضمونش اين است كه صاحبان عقل دانستهاند كه استدلال بر آنچه در عالم غيب است نميتوان كرد مگر به آنچه در عالم شهاده است و بدانكه كمال و بلندي مرتبه بني نوع انسان و تفاضل مابين علما و حكما در اين است كه غيوب و بواطن را ادراك نمايند و پيوسته از شهاديات و ظواهر استدلال بر غيبيات و بواطن كنند نه آنكه مانند حيوانات محسوسات ظاهره و مشهودات عالم شهاده را درك كنند و از فهم بواطن محروم و مهجور باشند زيرا كه هر كس مشاعر و مدارك او منحصر بحواس خمسه ظاهره باشد دليل آن است كه روح و نفس باطنيه او هنوز آلوده و مشوب بكثافات و غلظتهاي بدن او است و منهمك است در طبايع و شهوات و عادات خود كه همه از لوازم حيوانيت و نباتيت است و هر كس مشاعر و مدارك او منحصر بحواس خمسه ظاهره نيست و با مشاعر باطنيه خود هم محسوسات غيبيه را پيوسته ادراك ميكند و ميفهمد دليل آن است كه روح و نفس او از كثافات و غلظتهاي ابدان شهاديه پيراسته و انهماك در طبايع و شهوات و عادات حيوانيه و نباتيه ندارد آيا نخواندهاي قول خدا را كه در صفت جماعتي كه شباهت بحيوانات در انهماكات و جهالات دارند ميفرمايد يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون و حاصل مضمون شريفش آنكه ميدانند چيزي از ظاهر حيات دنيا و عالم شهاده را و ايشان [ص 8] از آخرت كه عالم باطن و دار غيب است غافلند پس هر يك از افراد بنيآدم كه رتبه ايشان پستتر و انهماك ايشان در شهاديات بيشتر است از خداوند علي اعلي دورتر و از ديدن و دانستن غيوب و بواطن كورتر است و هر يك از ايشان كه رتبه او بالاتر و انهماك او در ظواهر و شهاديات كمتر بخداوند علي اعلي نزديكتر و علم او ببواطن و حقايق بيشتر و معرفت او بغيوب و دقايق زيادتر است و لهذا هر كس طالب قرب خداوند و مشتاق لقاي او است بايد هم خود را پيوسته مصروف آن بدارد كه از مشاهده آيات آفاق و انفس در اين عالم شهاده پي بعالم باطن برد و ليلا و نهارا در صدد آن باشد كه سينه و قلب او بعلوم باطنيه كه خداوند امر بتحصيل آنها فرموده روشن و منور شود و راضي باين نشود كه اكتفاء بعلوم ظاهره و همان محسوسات مشهوده تنها نمايد كه آن متاعي است قليل و نهايت كمهمتي و پست فطرتي است كه با وجود طول عمر و صحت بدن و تنعم بنعمتهائي كه در واقع لاتعد و لاتحصي است انسان در دار دنيا از اول عمر خود تا به آخر بهمان محسوسات ظاهريه و اشتغال بتحصيل علوم قشريه اكتفا نمايد و بتحصيل معارف و علوم باطنيه نپردازد و با همان انهماكي كه در درياي طبايع و شهوات و عادات دارد از دار دنيا بدار بقا ارتحال نمايد و اين داستان بعينه چنان است كه پادشاهي غني خزانهاي داشته باشد كه در آن خزانه انواع امتعه از نفايس و غير نفايس باشد و شخصي فقير تهيدست را داخل خزانه خود كند و از راه كرم و جود خود او را مخير سازد كه از هر يك از آن امتعه بخواهد براي خود بردارد و معذلك آن شخص فقير بواسطه كمهمتي و پست فطرتي خود اكتفا بجمع كردن چيزهائي چند در آن خزانه كند كه از همه امتعه [ص 9] بيقابليتتر و كمقيمتتر باشد پس اگر كسي بديده انصاف بنگرد و لمحهاي سر بجيب تفكر فرو برد رأي العين ميبيند كه آن پادشاه خداوند غني مطلق است و آن خزانه مملو از امتعه نفيسه و غير نفيسه اين عالم ظاهر و شهاده است كه در آن انواع نعمتهاي ظاهره و باطنه گذارده شده است و آن فقير تهيدست شخص انساني است كه خدا از راه كرم و جود خود او را از كتم عدم بعرصه وجود و شهود آورده و از همه جور مشاعر و مدارك باو انعام فرموده و او را متمكن از تحصيل نعمتهاي ظاهريه و باطنيه كرده و معذلك از غايت كمهمتي و پست فطرتي در مدت عمر خود بسا اين كه مشغول جمع كردن حطام دنيا يا علوم قشريه ظاهريه ميشود و بكلي خود را از نفايس و جواهر غيبيه كه همه موجب حيات ابدي و مورث نعمت سرمدي است ممنوع و محروم مينمايد و باين واسطه خود را در زمره كساني داخل ميكند كه از حضرت موسي علي نبينا و آله و عليه السلام خواهش كردند وقتي كه ايشان را امر فرمود بخوردن و آشاميدن از طعام و شرابي كه طيب و طاهر و موجب ترقي و فوز ايشان بود و گفتند ادع لنا ربك يخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها يعني از پرورنده خود خواهش كن كه بروياند از براي ما سبزي و خيار و گندم و عدس و پياز زمين را و چون اين خواهش را از آن بزرگوار كردند در جواب ايشان فرمود اتستبدلون الذي هو ادني بالذي هو خير اهبطوا مصرا فان لكم ما سألتم و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و حاصل مضمونش آنكه آيا بدل ميكنيد چيز ادني و پست را بچيزي كه آن بهتر و بالاتر است حالا كه چنين است و اين خواهش را بواسطه كمهمتي و پست فطرتي داريد از مقام بلند فرود رويد و داخل شهري [ص 10] شويد كه دخول در آن هبوط و پستي رتبه را لازم دارد و از براي شما باشد آنچه را كه تمنا كرديد و باين واسطه مقرر شد از براي ايشان ذلت و مسكنت پس اكتفا كردن بقشور و ظواهر تنها كه همه آنها در حقيقت بمنزله سبزي و گندم و عدس و پياز زمين است و ترك كردن معارف و علوم باطنيه كه در واقع همه آنها اغذيه و اشربه طيبه نافعه روحانيه است مخالفت اولياء كرام خدا و خودپسندي و خودرأيي است و طالب حق و سالك سبيل نجات بايد از خودپسندي و خودرأيي كمال اجتناب را نمايد پس اي برادر تا تو را جان در قالب است فرصت را غنيمت شمار و كوشش نما كه همواره در صدد تحصيل حقايق غيبيه و دقايق باطنيه باشي بنحوي كه در كتاب و سنت تو را امر فرمودهاند و از راهي كه انبياء و اولياء خدا دعوت كردهاند و مبادا كه كوتاهي در تحصيل علوم باطنه نمائي كه عاقبت آن خسارت و ندامت است و چون از بيانات و عبارات اين مقدمه شريفه معلوم شد كه شرافت و كمال در اين است كه انسان تحصيل علوم باطنه حقه را نمايد پس سزاوار است كه مسائل منظوره سائل را در خلال ابواب بنهجي بيان نمايم كه خالي از بيان بواطن آنها نباشد و نيز چون معلوم شد از آنچه ذكر شد در اين مقدمه كه فهم بواطن موقوف بفهم ظواهر است و بايد از ظواهر استدلال بر بواطن كرد سزاوار است كه در هر بابي اول بيان ظاهر هر مطلبي شود و بعد از آن بيان باطن آن تا ان شاء الله خوانندگان و رجوعكنندگان باين كتاب منتفع شوند و ترتيب بيان هم موافق حكمت واقع شده باشد .
[ص 11] باب اول در ازاله نمودن اوساخ و اقذار و تنظيف كردن و در اين باب دو مقصد است :
مقصد اول در ازاله كردن اوساخ و اقذار ● ظاهريه از ابدان شهاديه بواسطه حمام رفتن و آنچه تعلق بآن دارد و در آن چند فصل است :
فصل در بيان سبب برطرف نمودن چركها و نجاستها است ،
بدانكه بعضي از خلق خدا بواسطه طاعات و عبادات خود متصف بصفات خدا شده و از مقربان درگاه اويند و بعضي ديگر از خلق خدا بواسطه معاصي و سيئات خود از خداوند عالم دور و از اتصاف بصفات او محروم و مهجور شدهاند فرقه اول انبياء و اولياء خدايند كه عرصه ايشان در ملك خدا عليين است و آنچه در آن عرصه است از تابعان و مواليان ايشان و هر چه تعلق بايشان دارد همه را خدا دوست ميدارد و فرقه دويم دشمنان خدا و اتباع ايشانند كه عرصه ايشان در ملك خدا سجين است و هر چه تعلق به آن عرصه دارد خدا آن را مبغوض و مكروه ميدارد و از جمله چيزهائي كه تعلق باهل عليين دارد نزاهت و نظافت و ازاله اوساخ و اقذار است و لهذا خداوند عالم آن را دوست ميدارد و از جمله چيزهائي كه تعلق باهل سجين دارد اقذار و اوساخ است و لهذا خداوند عالم آنها را مبغوض و مكروه ميدارد خواه در لباسها و ابدان باشند و خواه در امكنه و امتعه كه انسان در آن امكنه اشتغال بامور دنيويه يا اخرويه خود مينمايد يا آن امتعه را استعمال ميكند چنانكه در اخبار آلمحمد عليهم السلام امر بتنظيف و تطهير آنها [ص 12] شده و بدانكه اهل سجين و شياطين مجالست با اقذار و اوساخ دارند زيرا كه همه آنها تعلق بسجين دارند و عرصه آنها چنانكه ذكر شد سجين است پس در هر جا كه قاذورات و اوساخ جمع شود لامحاله شياطين به آنها تعلق گرفته در آنجا ميآيند و ميروند و بواسطه مناسبت و مجانستي كه با آن قاذورات دارند آنجا را طويله خود قرار ميدهند و از اين جهت در احاديث بسيار وارد شده است كه تار عنكبوت و خاكروبه را از خانهاي خود دور كنيد و بيرون بريد تا شياطين تعلق بآنها نگرفته در خانهاي شما نيايند و نروند و نيز در اخبار گرفتن شارب و تقليم اظفار اشاراتي چند است كه شياطين باقذار و اوساخ تعلق ميگيرند پس با وجود آنكه قاذورات و اوساخ از عرصه سجين و محل تعلق شياطين و مبغوض و مكروه خدايند سزاوار نيست كه انسان بدن يا لباس يا مكان خود را قذر و چركن نگاه دارد تا باين واسطه خدا و اهل عليين او را مبغوض دارند و شياطين و اهل سجين خرده خرده باو تعلق گيرند بلكه سزاوار است كه پيوسته تنظيف و تطهير نمايد و اوساخ و اقذار را از بدن و لباس و مكان خود دور كند تا خرده خرده اهل عليين و ملائكه باو تعلق گيرند و شاهد بر اينكه خداوند مبغوض ميدارد شخص قذر را قول معصوم است كه ميفرمايد بئس العبد القاذورة و ان الله يبغض العبد القاذورة يعني بد بندهاي است بندهاي كه قاذوره است و بدرستي كه خداوند دشمن ميدارد بنده قاذوره را و مراد از قاذوره كسي است كه باصطلاح كثيف و قذر است و كثافات يا نجاسات را از خود ازاله نميكند پس از آنچه در اين فصل بطور اجمال و اختصار ذكر شد معلوم شد كه ازاله اوساخ و اقذار در هر حال مرغوب و مطلوب است خواه بواسطه حمام رفتن باشد [ص 13] يا بساير اسباب و چون وضع اين كتاب از براي بيان ساير اسباب ازاله اقذار نيست بهمين مختصر بياني كه در اين فصل شد اكتفا ميكنم زيرا كه منظور بيان همين قدر بود كه تنظيف و ازاله اقذار با جميع اسبابي كه خدا قرار داده و در شريعت مقدسه بيان شده مرغوب و مطلوب است و اختصاص بحمام رفتن تنها ندارد و اما ازاله اقذار و اوساخ بواسطه حمام رفتن كه بيان آن بخصوصه منظور است ان شاء الله در ضمن فصولي چند بعد از اين بيان خواهد شد .
فصل در بيان خاصيتهاي حمام است و هر چه تعلق بآن دارد ،
بدانكه از براي حمام خواصي چند است و از جمله آنها اين است كه اوساخ و كثافات بدن را زايل ميكند خواه آن اوساخ و كثافات از خارج بواسطه اغبره و اهبيه و ساير چيزها ببدن ملحق و ملصق شده باشد و خواه بواسطه بيرون آمدن عرق و بخار و ساير چيزهاي كثيفه از اندرون خود بدن و زايل شدن اين اوساخ هم از ابدان در حمام چنانكه مشهود است بچند قسم ميشود يكي آنكه بهمان آب ريختن تنها بر بدن اكتفا كنند تا آب بعضي از اوساخ را بشويد و از بدن دور كند و بديهي است كه در اين صورت تنقيه بدن از اوساخ بطور كمال حاصل نخواهد شد زيرا كه جاري شدن آب بر بدن چندان قوتي ندارد كه اوساخ لزجه را از بدن دور كند و يكي آنكه بعلاوه آب ريختن دست هم بمالند و باز بديهي است كه در اين صورت هم ازاله اوساخ بكلي نخواهد شد اگر چه از قسم اول بهتر و بيشتر تنقيه حاصل شود و قسم ديگر آنكه بجاي دست ماليدن چنانكه معروف و متداول است كيسه بكشند و البته بواسطه ماليدن كيسه اوساخ بهتر و بيشتر از بدن دور ميشود پس در هر حال حمام ازاله اوساخ را [ص 14] از بدن ميكند و باز از جمله خواص حمام آن است كه گرمي هوا و آب آن انسان را متذكر حرارت آتش و لهيب آن ميكند و باين واسطه متنبه شده بسا اين كه از معاصي و ارتكاب سيئات كه همه آنها موجب عذاب و عقاب در آخرت است اجتناب نمايد و شاهد بر اين دو خاصيت كه از براي حمام ذكر شد حديثي است كه از حضرت ابيعبدالله عليه السلام روايت شده كه فرمود حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه فرموده خوب خانهاي است حمام بياد ميآورد آتش را و ميبرد چرك را و فرمود عمر گفته است بد خانهاي است حمام اظهار عورت و هتك ستر ميكند و بعد از اين فقرات حضرت ابوعبدالله عليه السلام ميفرمايد كه قول حضرت امير را عليه السلام كه در مدح حمام است مردم نسبت بعمر دادهاند و قول عمر را كه در مذمت حمام است نسبت بحضرت امير عليه السلام دادهاند پس از ذيل اين حديث و بعضي احاديث ديگر چنين مستفاد ميشود كه حمام را آلمحمد عليهم السلام پسنديده و ممدوح خواندهاند و عمر آن را مكروه و مذموم شمرده و معلوم است كه چون دوستان آلمحمد عليهم السلام شبيه بايشان و تابع ايشانند بايد حمام در نزد ايشان نيز مطلوب و مرغوب باشد و باز از جمله خواص حمام آن است كه دخول در آن ، روز در ميان انسان را فربه ميكند و اما همه روزه بحمام رفتن ضرر دارد و پيه گرده را آب ميكند و مورث ناخوشي سل ميشود چنانكه از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام روايت شده كه بحمام رفتن روز در ميان گوشت بدن را زياد ميكند و همه روزه بحمام رفتن پيه گرده را آب ميكند و از سليمان جعفري روايتي شده است كه حاصل مضمونش اين است كه گفت مريض شدم تا اين كه گوشت [ص 15] بدنم تمام شد پس داخل شدم بر حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء پس فرمود آيا خوشحال ميشوي كه گوشت بدنت دوباره عود كند عرض كردم بلي فرمود مداومت كن بر دخول حمام روز در ميان آن كه تو را فربه خواهد كرد و حذر كن از اين كه مداومت بر آن كني زيرا كه مداومت بر آن مورث ناخوشي سل ميشود و ظاهرا مراد از مداومت دخول حمام همه روزه باشد چنانكه از صدر حديث هم معلوم ميشود و حضرت ابوعبدالله عليه السلام در حديثي فرمودند سه چيز فربه ميكند بدن را مداومت نمودن بر حمام و استشمام روايح طيبه و پوشيدن لباسهاي نرم و اين حديث هم منافات با حديث اول ندارد كه همه روزه بحمام رفتن پيه گرده را آب ميكند زيرا كه مراد از مداومت در اين حديث ميشود كه روز در ميان باشد پس موافق اين اخبار روز در ميان بحمام رفتن بدن را فربه ميكند و بدانكه بعد از اينكه طعام و شراب در بدن انسان در معده و كبد طبخ شد و نضج تمام گرفت و از همه جهت مناسب بدن شد تقسيم ميشود بر همه اعضاء و جوارح و بعد از تقسيم شدن هر قسمتي در هر عضوي باز نحو انهضام و طبخي ديگر براي آن حاصل ميشود تا آنكه نهايت مشابهت و مشاكلت بآن عضو پيدا كند و بعد از حصول مشاكلت جزو آن عضو شود و لكن بسا اينكه بواسطه ضعف قوه هاضمه آن عضو يا بواسطه بسيار خوردن و بسيار آشاميدن قدري از آن غذاي واصل در آن عضو فاضل آيد و جزو گوشت بدن نشود پس در اين صورت فواضلي چند در اطراف بدن پيدا ميشود كه چون جزو اعضاء نشده كل بر طبيعت است و طبيعت ميخواهد آنها را از بدن بيرون كند زيرا كه وجود آنها حاصلي ندارد و بعلاوه مورث علل و امراض هم بسا [ص 16] اينكه ميشوند پس از اين جهت خداوند حكيم بقدرت كامله خود مسامات و منافذي چند بر پوست بدن قرار داده كه طبيعت آن فواضل را در هنگام حاجت از آن منافذ و مسامات اخراج نمايد و چون اين فواضل مركبند از اغذيه و اشربه مركبه از عناصر هر يك از آنها كه هوائي است و طبيعت دم بر آن غلبه دارد طبيعت آن را بطريق شعر اخراج ميكند و هر جزء از آنها كه ترابي است و مزاج سودا بر آن غلبه دارد طبيعت آنرا بطريق وسخ بيرون ميكند و هر جزء از آنها كه مائي است و مزاج بلغم بر آن غلبه دارد طبيعت آن را بطريق عرق دفع ميكند و لكن گاهي بواسطه برد شديدي كه عارض هوا ميشود يا بواسطه جمع شدن اوساخ لزجه بر ظاهر بدن انسدادي از براي آن مسامات و منافذ حاصل ميشود و لهذا آن فواضل از آن مسامات بيرون نميآيد و در اين حال چون انسان بحمام رود بواسطه گرمي هواي حمام و آب آن و همچنين بواسطه ازاله اوساخ از ظاهر بدن در حمام انفتاحي از براي آن مسامات حاصل شده آن فواضل كه همه كل بر طبيعت و موجب امراض و علل ميشوند بيرون ميآيند و از بيرون آمدن آنها طبيعت از منازعه و مقاتله با آنها و دفع آنها فارغ شده بخود ميپردازد و در صدد تربيت اعضا و هضم كردن غذا و ساختن دم و لحم برميآيد و از براي بدن صحت و سلامتي حاصل ميشود و از اين جهت است كه بعد از ازاله اوساخ و بيرون آمدن بخارات از منافذ و مسامات بسا اينكه نشاطي از براي بدن حاصل ميشود بلكه روح هم چون تعلق ببدن دارد و مرتبط است بآن بسا اينكه باين واسطه قويتر ميشود و مشاعر و مدارك او هم هر يك بحسب خود قويتر و صافتر ميشوند و شايد يك سبب فربه شدن بدن هم بواسطه حمام رفتن روز در ميان [ص 17] همين بيرون آمدن فواضل و بخارات باشد از ممر مسامات چنانكه ذكر شد و اما مداومت بر حمام در هر روز شايد مورث ضعف بنيه و امراض ديگر شود چنانكه در حديث ذكر شد كه آن مورث مرض سل ميشود و پيه گرده را آب ميكند و هر معالجه و دوائي در عالم چنين است كه از يك جهت يا از دو جهت يا از جهاتي چند منفعت دارد و از جهتي يا از جهاتي ديگر مضرت دارد پس از آنچه عرض شد معلوم شد كه از براي حمام و دخول آن هر يك از خواص مذكوره محقق است و شايد از آنچه عرض شد نيز معلوم شده باشد كه هر گاه بر بدني خلط بلغم غلبه كرده باشد دخول حمام بآن نفع كلي بخشد زيرا كه معالجه اين مرض بتعريق احسن و اولي است از ساير معالجات ديگر و تعريق هم در حمام و بحمام حاصل ميشود چنانكه ذكر شد و شاهد صدق اين معني فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كه فرمودهاند الداء ثلثة و الدواء ثلثة فاما الداء فالدم و المرة و البلغم فدواء الدم الحجامة و دواء البلغم الحمام و دواء المرة المشي و حاصل مضمونش آنكه مرض سه قسم است و دوا سه قسم اما مرض پس خون و مره و بلغم است كه در بدن غالب يا فاسد ميشود و دواي خون حجامت و دواي بلغم حمام و دواي مره مسهل است .
فصل در بيان بعضي از آداب دخول حمام است و هر چه تعلق بآن دارد ،
بدانكه خداوند عالم جل شأنه خلق را بجهت عبادت و معرفت و محبت خود آفريده چنانكه كتاب و سنت و ادله عقليه مطابقه با آن دو شهادت بهمين مطلب ميدهد و عبادت و معرفت و محبت بخدا هم حاصل نميشود مگر باطاعت و معرفت و محبت محمد و آلمحمد عليه و عليهم السلام زيرا كه ايشان در ميان [ص 18] خلق آيت و علامت و حجت و دليل و سبيل و رخساره خدايند و ممكن نيست از براي احدي از آحاد كه خدا را بپرستد و بشناسد و دوست بدارد مگر در اين بزرگواران و از ايشان سلام الله عليهم اجمعين و شواهد اين مطلب هم نيز از ادله نقليه و عقليه بسيار است كه ذكر آنها در اين جا مناسبت با وضع اين رساله ندارد و حاجت بذكر آنها هم نيست زيرا كه الحمد لله در ميان فرقه محقه اثناعشريه كثر الله امثالهم وجوب اطاعت و محبت و معرفت محمد و آلمحمد عليهم السلام اظهر من الشمس است پس خلق مأمورند كه طاعت ايشان را در هر حال كرده مودت ايشان را بورزند و ايشان را بشناسند و از لوازم اين طاعت و مودت و معرفت آن است كه متأدب بآداب ايشان و در هر حال تابع و شبيه بايشان عليهم السلام باشند نه آنكه مانند كساني باشند كه سر از اطاعت و مودت ايشان عليهم السلام پيچيده و سبيل خودپرستي را پيش گرفته بهر طرف ميخواهند لا عن شعور ميروند و بهر چه طبيعت يا مزاج آنها بآن مايل است لا عن بصيرة عمل ميكنند خواه مطابق رضاي خدا و آلمحمد عليهم السلام باشد و خواه مخالف رضاي ايشان باشد پس هر كس ميخواهد فايده خلقت از وجود او ظاهر و در زمره دوستان و تابعان اين بزرگواران عليهم السلام باشد بايد در جميع آداب و رسوم بر حسب رضاي ايشان عمل كند و اعتناء بحركات و سكنات جهال و تابعان هوا و هوس خود نكند و از خواهشهاي نفس اماره خود هم بكلي درگذشته بمقتضاي آنها در هيچ موردي راه نرود و الا در محبت و معرفت او البته نقصان خواهد بود و از جمله آدابي كه مؤمن سزاوار است متأدب بآنها شود آداب حمام رفتن است كه در حقيقت متأدب شدن باين آداب متأدب شدن [ص 19] بآداب انسانيت و بزرگي است و نفع آن هم بخود انسان عايد ميشود و الا خدا را حاجتي باينگونه چيزها نبوده و نيست پس بجهت تيمن و تبرك و بجهت دانستن بعضي از اخوان آداب سادات و موالي خود را در باب حمام رفتن بعضي از احاديث را كه در اين باب وارد شده ذكر ميكنم تا ان شاء الله تعالي اخوان از آن منتفع شوند از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام روايت شده كه فرمودند ناخنهاي خود را روز سهشنبه بگيريد و بحمام روز چهارشنبه برويد و در روايت ديگر است كه چهارشنبه حجامت كنيد و پنجشنبه بحمام رويد و بغير از اين دو حديث ديگر حديثي بنظر نرسيده كه در چه روز بخصوص بحمام رويد و در چه روز حمام نرويد و لكن در اخبار وارد شده است كه روز جمعه روز پاكيزه كردن است و از اين جهت شايد بتوان گفت كه حمام رفتن هم در روز جمعه مطلوب است و نيز در اخبار وارد شده است كه در ايام منحوسه هيچ كاري شايسته نيست و بهتر آن است كه در آن ايام انسان از خانه بيرون نرود مگر بجهت امري كه واجب شود پس باطلاق اين حديث ميتوان گفت كه حمام نرفتن در اين ايام رجحان دارد و بهتر است و آن ايام را كوامل ميگويند و آنها هفت روز از هر ماهي ميباشند كه سيم و پنجم و سيزدهم و شانزدهم و بيست و يكم و بيست و چهارم و بيست و پنجم باشد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند داخل حمام مشو مگر آنكه در جوف تو چيزي از غذا باشد كه خاموش كند حرارت معده را و آن اقوي است از براي بدن و داخل حمام مشو در حال امتلاء معده و خود آن بزرگوار هم هر وقت اراده دخول حمام را [ص 20] ميفرمودند چيزي تناول ميفرمودند بايشان عرض شد كه مردم ميگويند دخول حمام ناشتا بهتر است فرمودند نه بلكه خوردن چيزي پيش از دخول حمام خاموش ميكند آتش صفرا و فرو مينشاند حرارت جوف را و در حديث ديگر فرمودند سه چيز است كه بدن را خراب ميكند و بسا اين كه سبب هلاكت ميشود خوردن گوشت خشكشده گنديده و دخول حمام در حال امتلاء معده و نكاح نمودن زن پير و نيز از آن بزرگوار سلام الله عليه روايت شده كه فرمودند دخول حمام ناشتا بلغم را برطرف ميكند و دخول حمام بعد از خوردن چيزي صفرا را برطرف ميكند و اگر ميخواهي گوشت بدنت زياد شود داخل حمام شو در هنگامي كه سير باشي و معده تو خالي نباشد و اگر ميخواهي گوشت بدنت كم شود داخل حمام شو ناشتا و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند حذر كن از دخول حمام بدون لنگ ملعون ملعون است نظركننده و نظركردهشده و باز از آن بزرگوار صلي الله عليه و آله روايت كردهاند كه فرمود كسي كه ايمان بخدا و روز قيامت آورده بايد داخل حمام نشود مگر با لنگ و از حضرت سيد الساجدين عليه السلام مروي است كه چه چيز مانع شماست از لنگ بستن بدرستي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود نظر كردن بعورت مؤمن بر مؤمن حرام است و از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كردهاند كه فرمود هر گاه برهنه شود يكي از شما شيطان نظر ميكند بسوي او و طمع ميكند در او كه او را در معصيت اندازد پس بپوشانيد خود را و از حضرت صادق عليه السلام سؤال كردند كه آيا برهنه ميشود مرد در حال ريختن آب بر بدن خود كه ديده شود عورت او يا ببيند او عورت مردم را [ص 21] فرمودند پدر بزرگوارم اين را از احدي خوش نداشت و فرمود بايد نظر نكند مرد بعورت برادر خود و از آن بزرگوار صلوات الله عليه مروي است كه فرمودند نظر كردن بعورت كسي كه مسلم نيست مثل نظر كردن تو است بسوي عورت الاغ پس از اين احاديث شريفه معلوم شد كه شخص متأدب بآداب انسانيت نبايد بي لنگ داخل حمام شود تا مانند حيوانات عورت او مكشوف باشد و نيز نبايد در حمام نظر بعورت برادر مؤمن خود كند و اما عورت و حد آن كه بايد مستور باشد دو قسم است يكي آنكه پوشيدن آن مستحب است و آن از ناف تا زانوست زيرا كه حضرت باقر عليه السلام در حديثي فرمودند كه عورت مابين ناف است تا زانو و باز در حديثي ديگر است كه آن بزرگوار بكسي فرمودند ميخواهي بحمام روي عرض كرد بلي پس امر فرمود تا آب حمام را گرم كردند پس از آن داخل حمام شده لنگي بستند كه از ناف تا زانوي مقدس آن بزرگوار را پوشيد و بآن شخص فرمود تو هم چنين كن تمام شد حديث پس پوشيدن مابين ناف و زانو بهتر و بعفت نزديكتر و موافق احاديث صحيحه مستحب است و قسم ديگر آنكه پوشيدن آن واجب است و آن قبل و دبر است چنانكه از حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام وارد شده است كه عورت قبل و دبر است و دبر مستور است بدو ران پس هر گاه قضيب و بيضتين هم پوشيده و مستور شود عورت مستور شده است و حضرت صادق عليه السلام در حديثي فرمودند كه ران از عورت نيست پس از اين دو حديث شريف معلوم و ظاهر شد كه آن حدي از عورت كه پوشيدن آن لازم است همان قبل و دبر است و اما پوشيدن از ناف تا زانو چنانكه سابقا ذكر شد مستحب است و از حضرت رسول صلي الله عليه و آله [ص 22] مروي است كه نهي فرمودند از غسل كردن در زير آسمان بدون لنگ و نهي فرمودند از داخل شدن در نهرها مگر با لنگ و فرمودند از براي آب اهلي است و ملائكه در آن مسكن دارند و نيز از حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه روايت كردهاند كه آن بزرگوار نهي فرمودند از اين كه مردي داخل آب شود مگر با لنگ و روايت شده است كه خدمت حضرت امير عليه السلام عرض شد كه سعيد بن عبدالملك داخل حمام ميشود با كنيزان خود فرمود باكي نيست هر گاه او و كنيزان لنگ بسته باشند و فرمود برهنه نباشند مثل الاغاني چند كه نظر كنند بعضي از ايشان بعورت بعضي تمام شد حديث و واضح است كه نهي آن بزرگوار از اين است كه كنيزان جمعي باشند و همه برهنه زيرا كه در اين صورت هر يك از ايشان نظر ميكند بعورت ديگري و اين در كنيزان و ساير زنان جايز نيست و اما هر گاه مردي با جاريه واحده خود برهنه باشند نهي شامل آن دو نميشود و آن عيب ندارد ان شاء الله و در احاديثي چند نهي وارد شده است از فرستادن زنان بحمام و نيز نهي فرمودهاند از اين كه فرزند با پدر خود بحمام رود چنانكه از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده است كه فرمودند از حق پدر بر پسر آن است كه نام پدر را نبرد و پيش روي او يعني مقدم بر او راه نرود و پيش روي او ننشيند و با او بحمام نرود و روايت شده است كه حضرت صادق صلوات الله و سلامه عليه داخل حمام شدند پس صاحب حمام عرض كرد حمام را از براي شما خلوت كنم حضرت فرمودند مرا حاجتي بخلوت بودن آن نيست مؤمن سهلتر است از اين و در روايتي فرمودند بدرستي كه مؤمن خفيف المؤنه است و مراد اين است كه امر او سهل و سنگيني بر كسي [ص 23] ندارد و در بعضي روايات وارد شده است كه از براي حضرت جواد سلام الله عليه حمام را خلوت ميكردند .
فصل در بيان بعضي از آدابي است كه بعد از دخول حمام بايد آنها را بجاي آورد .
از حضرت امير صلوات الله و سلامه عليه روايت شده است كه فرمودند شستن سر با خطمي چرك را ميبرد و اقذار و اوساخ را زايل ميكند و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه شستن سر با خطمي امان است از صداع و براءة است از فقر و طهور است از براي سر از كچلي و از آن حضرت باز مروي است كه فرمودند شستن سر با خطمي فقر را برطرف و روزي را زياد ميكند و فرمود آن نشره يعني حرزي است كه حفظ از جنون و مرض ميكند و در حديث ديگر فرمود شستن سر با خطمي در هر جمعه امان است از برص و جنون و در حديث ديگر فرمود هر كس روز جمعه ناخن و شارب بگيرد و سر خود را با خطمي بشويد مانند كسي است كه آزاد كرده باشد بندهاي را و در حديث ديگر فرمود گرفتن ناخن و شارب و شستن سر با خطمي در هر روز جمعه فقر را برطرف و روزي را زياد ميكند و حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام در خصوص شستن سر با خطمي فرمودند طلب ميكند روزي را طلب كردني و روايت شده است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مهموم و مغموم شدند پس جبرئيل بآن بزرگوار عرض كرد سر مقدس خود را با سدر بشوئيد و حضرت صادق عليه السلام فرمودهاند بشوئيد سرهاي خود را با برگ سدر كه آنرا مبارك خوانده است هر ملك مقرب و هر نبي مرسلي و هر كس بشويد سر خود را با برگ سدر دور ميكند خدا از او وسوسه شيطان را هفتاد [ص 24] روز و هر كس خدا وسوسه شيطان را هفتاد روز از او دور كند عصيان خدا را نميكند و هر كس معصيت خدا را هفتاد روز نكرد داخل بهشت ميشود و از حضرت موسي بن جعفر سلام الله عليه روايت شده است كه در خصوص شستن سر با سدر فرمودند طلب ميكند روزي را طلب كردني و از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله مروي است كه فرمودند سر خود را با گل مصري مشوئيد كه غيرت را ميبرد و شخص را ديوث ميكند و از حضرت امير عليه السلام مروي است كه فرمودند آگاه باشيد كسي از شما در حمام به پشت نخوابد كه آن پيه گرده را آب ميكند و با سفال پاهاي خود را پاك نكند كه آن مورث ناخوشي جذام ميشود و حضرت صادق عليه السلام در حديث ديگر ميفرمايد حذر كنيد از ماليدن سفال ببدن كه ضرر ميرساند و بر شما باد بخرقهها و مراد از خرقهها كيسهها و ليفها و امثال اينهاست كه از پارچهها ميگيرند و باز آن حضرت در حديث ديگر در خصوص آداب حمام ميفرمايد چون داخل حمام شوي قدري از آب گرم بر فرق سر و پاهاي خود بريز و اگر ممكن باشد جرعه از آن آب گرم بياشام كه تنقيه مثانه را ميكند و مكث نما در خانه دويم ساعتي و حذر كن از آشاميدن آب سرد و فقاع در حمام كه آن باعث فساد معده ميشود و مريز بر بدن خود در حمام آب سرد را كه بدن را ضعيف ميكند و بريز آب سرد را بر دو قدم خود هر گاه بيرون آئي از حمام كه آن درد را از بدن تو بيرون ميكشد و فرمود حذر كن از بپهلو درافتادن در حمام كه آن پيه گرده را آب ميكند و حذر كن از به پشت افتادن در حمام كه آن مورث درد دبيله ميشود و حذر كن از شانه كردن در حمام كه آن باعث وباي مو ميشود و حذر كن [ص 25] از مسواك كردن در حمام كه آن مورث وباي دندانها ميشود و حذر كن از شستن سر با گل كه رخساره را قبيح ميكند و حذر كن از ماليدن لنگ بسر و روي خود كه آن آبروي را ميبرد و حذر كن از ماليدن سفال بكف پاهاي خود كه آن مورث ناخوشي برص ميشود و حذر كن از اينكه غسل كني با غساله حمام و در حديث ديگر فرمود شانه مكن در حمام كه موي را نازك ميكند و از حضرت امام رضا عليه آلاف التحية و الثناء مروي است كه فرمودند هر كس بگيرد از حمام سفالي را و بخاراند بآن جسد خود را پس مبتلا شود بناخوشي برص ملامت نكند مگر نفس خود را تمام شد حديث و در بعضي از اخبار نهي از سلام كردن در حمام وارد شده است و ظاهرا نهي از آن جهت شده است كه بعضي از مردم در حمام لنگ نداشتهاند پس نهي از براي كسي است كه بدون لنگ در حمام رفته باشد و اما كسي كه لنگ دارد سلام كردن او عيب ندارد بلكه ميتوان گفت كه سلام كردن او رجحان هم داشته باشد چنانكه روايت شده است كه بعضي از ائمه عليهم السلام در حمام سلام كردند و شيخ صدوق و بعضي از علماي ديگر رضوان الله عليهم تصريح باين مطلب نيز كردهاند .
فصل در بيان بعضي از آداب داخل شدن و بيرون آمدن از حمام و هر چه تعلق بآن دارد .
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند هر گاه داخل حمام شدي در آن خانهاي كه جامهاي خود را ميكني كه باصطلاح جامهكن باشد بگو اللهم انزع مني ربقة النفاق و ثبتني علي الايمان و چون داخل خانه اول شوي و ظاهرا باصطلاح اين زمان گرمخانه باشد بگو اللهم اني اعوذ بك من شر نفسي و استعيذ بك من اذاه و چون داخل خانه دويم شوي [ص 26] بگو اللهم اذهب عني الرجس النجس و طهر جسدي و قلبي تا اينكه فرمود چون داخل خانه سيم شوي پس بگو نعوذ بالله من النار و نسأله الجنة و فرمود مكرر اين را ميخواني تا هنگام بيرون آمدن خود از خانه گرم و ميشود كه مراد از اين خانه گرم همان خانه سيم باشد و نيز ميشود كه مراد گرمخانه مطلقا باشد و باز در آخر همين حديث ميفرمايد كه چون از حمام بيرون آمدي و پوشيدي لباسهاي خود را بگو اللهم البسني التقوي و جنبني الردي و روايت شده است كه اگر در حمام لنگ بسته باشي هر چه بخواهي از قرآن بخوان و از محمد بن مسلم روايت شده كه گفت سؤال كردم از حضرت باقر عليه السلام كه حضرت امير عليه السلام نهي ميفرمود از خواندن قرآن در حمام فرمودند نه نهي فرموده از قرآن خواندن مردي كه برهنه باشد و اما هر گاه لنگ داشته باشد باك ندارد و از حضرت صادق عليه السلام مروي است كه فرمودند باكي نيست از براي مرد كه قرآن بخواند در حمام هر گاه از براي خدا باشد نه اينكه بخواهد امتحان صوت خود را كند و از سيف بن عميره روايت كردهاند كه گفت حضرت صادق عليه السلام از حمام بيرون تشريف آوردند و پوشيدند لباس خود را و عمامه بر سر گذاردند پس بمن فرمودند هر گاه بيرون آمدي از حمام عمامه بر سر گذار سيف بن عميره ميگويد پس ترك نكردم عمامه را در هنگام بيرون آمدن از حمام نه در زمستان و نه در تابستان و از عبدالله بن مسكان روايت كردهاند حديثي را كه حاصل مضمونش اين است كه گفت با جمعي از اصحاب داخل حمام شديم پس چون بيرون آمديم خدمت حضرت صادق عليه السلام رسيديم حضرت فرمودند از كجا ميآئيد عرض كرديم از حمام حضرت [ص 27] فرمودند انقي الله غسلكم پس عرض كرديم در جواب تحيه آن بزرگوار جعلنا فداك و در خدمت آن بزرگوار رفتيم تا اينكه داخل حمام شدند پس نشستيم تا آن بزرگوار از حمام بيرون تشريف آوردند پس بجهت تحيت بآن بزرگوار عرض كرديم انقي الله غسلك پس آن بزرگوار در جواب تحية ما فرمودند طهركم الله و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه چون از حمام بيرون آئي و برادر تو بجهت تحية بتو بگويد طاب حمامك در جواب تحيه او بگو انعم الله بالك و حضرت امام حسن عليه السلام در خصوص تحية حمام بشخصي فرمودند بگو طهر ما طاب منك و طاب ما طهر منك پس از اين احاديث شريفه مستفاد ميشود كه تحية حمام گفتن از براي مؤمنان از آداب انسانيت است و لكن بتحياتي كه در اخبار ذكر شد زيرا كه همه آنها ذكر خدا و عمل كردن بآنها هم اقتدا بائمه هدي عليهم السلام است و اما آنچه در بعضي از بلاد عجم متداول است كه در تحيت حمام بيكديگر ميگويند عافيت باشد يا صحت باشد بهتر ترك آن است زيرا كه ذكر خدا در آن و بآن نميشود و از آلمحمد عليهم السلام اين طور و باين قسم وارد نشده است و بدانكه بدن انسان بهر چه انس داشته باشد از آن متضرر و متألم نميشود زيرا كه طبيعت بتدريج و بمرور دهور مأنوس بآن شده و اما بهر چه بدن انس نداشته باشد هر گاه دفعة واحدة بر او وارد شود غالبا از آن متضرر و متألم ميشود مثل آنكه هر گاه بدني در بلاد بارده تربيت شده و بهواهاي سرد انس گرفته باشد در اين صورت هواي سرد بآن ضرر نميرساند زيرا كه بتدريج و مرور دهور انس بآن گرفته و لكن هر گاه يكدفعه آن بدن را ببرند در بلاد [ص 28] حاره كه هواي آنها بشدت گرم باشد البته متضرر و متألم خواهد شد و بسا اينكه موجب هلاك و فناء او خواهد شد مگر اينكه آن را بتدريج از آن هواهاي سرد ببرند در هواهاي گرم مثل اينكه در اول بجائي برند كه اندك از بلد او گرمتر باشد پس چندي در آنجا بماند و انس بآن هواي گرم في الجمله پيدا كند بعد از آن باز بجائي برند آنرا كه گرمي آن زيادتر باشد و در آنجا هم چندي توقف نمايد و بعد از آن برود در بلدي كه هواي آن بشدت گرم باشد پس در اين صورت از آن هواي گرم متضرر نخواهد شد چنانكه اهل خود آن بلد متضرر نميشوند و اگر هم متضرر شود ضرر آن كم خواهد بود البته بواسطه انسي كه بتدريج از براي بدن بآن هواي گرم حاصل شده و همچنين است ورود غذاها و دواهاي ضرردار بر بدن كه اگر بتدريج باشد چندان متضرر و متألم نميشود چنانكه تجربه شده است كه اگر شخص يكدفعه مثلا نيم مثقال ترياك بخورد متضرر و بسا اين كه هلاك ميشود و اما هر گاه خرده خرده انس بخوردن ترياك بگيرد و روز اول يا چند روز يك گندم بخورد و بعد از آن تا چندي دو گندم يا يك نخود و بعد از آن تا چندي دو نخود بخورد و همچنين زياد كند خرده خرده آخر بسا اينكه از خوردن نيم مثقال بهيچ وجه متضرر نشود پس چيزي كه بدن انس بآن ندارد يا ضرر ببدن دارد اگر يكدفعه بر بدن وارد شود بدن متألم و متضرر ميشود و هر گاه بتدريج وارد بر بدن شود ضرر نميرساند و از اين جهت است كه هر گاه شخص غذاي بسيار گرم را بخورد و در همان حال غذا يا آب بسيار سرد بياشامد بسا اينكه بدندانهاي او ضرر كلي رساند پس باين قاعده از حكمت نيست كه انسان يكدفعه وارد بر خزانه بسيار گرم حمام [ص 29] شود و همچنين از حكمت نيست كه يكدفعه از حمام گرم بيرون آمده در جائي بنشيند كه هوا سرد باشد زيرا كه چون بدن در اين دو حال انس بهواي بسيار گرم يا بسيار سرد ندارد متأذي و متضرر ميشود بلكه از حكمت آن است كه در وقت دخول حمام قدري توقف در جامهكن نمايد و بعد از آن قدري مكث در گرمخانه نمايد چنانكه سابقا در حديث ذكر آن شد و بعد از آن قدري توقف در خزانه اول و بعد از آن وارد خزانه دويم شود كه نهايت گرمي را دارد و نيز از حكمت آن است كه در وقت بيرون آمدن باز بتدريج بيرون آيد و در هر خانه قدري مكث نمايد و شايد يك سبب نهي از آب سرد ريختن بر بدن هم در حمام همين باشد اگر چه سبب ديگر هم موافق حكمت دارد و آن اين است كه ريختن آب سرد در حمام بر بدن باعث انسداد منافذ و مسامات بدن هم ميشود و آن در حمام مطلوب نيست زيرا كه مانع از بيرون آمدن فواضل و رطوبات بلغميه و باعث احتقان بخارات در بدن ميشود پس در هنگام داخل شدن و بيرون آمدن از حمام مراعات مكث نمودن در هر خانه صلاح بدن و از حكمت است و انسان حكيم ترك اين مراعات را نبايد بكند چنانكه حكما و علما در آداب حمام نيز اين را ذكر كردهاند و بهمين قدر از آداب حمام كه ذكر شد اكتفا ميشود زيرا كه فرصت تفصيل دادن بيش از اين بواسطه كثرت مشاغل ندارم و اما ساير اسباب تنظيف و ازاله اوساخ از قبيل تنوير كردن و سر تراشيدن و خضاب كردن و امثال اينها كه في الجمله تعلقي بحمام رفتن داشت احاديث وارده در باب آنها را ذكر نكردم بجهت آنكه سائل ذكر آنها را خواهش نكرده بود و بعلاوه فرصت تفصيل هم نبود و هر كس آنها را [ص 30] طالب باشد در كتب اصحاب كه در اين خصوص نوشته شده بزبان عربي و فارسي موجود است و ان شاء الله رجوع خواهد كرد در هنگام حاجت .