[ص 1]

نصرة المؤمنين

در حمايت از دعاي مبارك ندبه

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني مولاي شهيد

مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و شيعتهم المخلصين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين كه چندي پيش از اين مجلهٔ بدستم رسيد بنام رنگين‌كمان و در آن مقاله‌اي بود بقلم آقاي برقعي زير عنوان « براي خاطر يك دعا قرآن را بي‌اعتبار ميكنند » و در آن مقاله شرحي در تضعيف دعاي مبارك ندبه و بدعت بودن خواندن آن و مخالفت مضامين آن با قرآن نوشته بودند و ضمنا اشاره بشرحي كه در اين خصوص آقاي سيد علي احمد موسوي قبلاً نوشته بوده‌اند و جوابي كه جناب حجة الاسلام آقاي شيخ محمدباقر رشاد زنجاني مد ظله بايشان داده بودند شده بود و در صدد برآمدم كه آن دو نشريه را بدست آورم تا اينكه در سفر اخير كه بعتبه‌بوسي حضرت ثامن الائمه عليه آلاف التحية و الثناء مشرف بودم جزوه‌اي كه آقاي موسوي بنام « بررسي دعاي ندبه » نوشته بودند بدست آوردم و خواندم و بسيار تعجب كردم كه اين دو نويسنده چگونه كمر همت بر انكار فضايل اجداد خود بسته‌اند و فضايلي را كه علماي شيعه سالها با خون جگر اثبات كرده‌اند و شيعيان را باقرار بآنها براه راست هدايت فرموده‌اند انكار مي‌نمايند و آنها را بدعت بلكه كفر و شرك ميشمارند و گويي ميخواهند مردم را بقهقري برگردانند و حتي فضائلي را كه اهل سنت بآنها مقرّ و معترفند قبول ندارند [ص 3] و معذلك خود را عالم شيعه ميشمارند . باري پس از مطالعه آن دلم ميخواست كه جواب جناب آقاي زنجاني را هم ميديدم و نميدانستم كه از كجا بدست آورم تا اينكه روز گذشته از پستخانه چند جلد نشريه كه از طرف كتابخانه و درمانگاه قرآن و عترت از قم ارسال شده بود آوردند و در ميان آنها نشريه‌اي كه بقلم جناب آقاي زنجاني بود ديدم و بدقت همه آنرا مطالعه نمودم و ديدم كه الحق نصرت از حق فرموده‌اند و بمصداق حديث شريف اذا ظهرت البدعة فليظهر العالم علمه ● عمل نموده‌اند جز اينكه مراد ايشان بجهاتي اختصار بوده و اكتفا بكليات مطالب و جواب بمجادله بالتي هي احسن فرموده‌اند و بعلاوه آقاي برقعي در مقاله خود مطالب ديگري زياده بر آنچه آقاي موسوي نوشته‌اند عنوان نموده‌اند كه براي رفع آن شبهات هم جوابهائي لازم است اين بود كه بخاطرم رسيد كلماتي در جواب آن گفته‌ها بنويسم كه ان شاء الله بكلي رفع شبهه از قلوب مؤمنين بشود باشد كه خود آن دو نويسنده محترم هم پي بموارد اشتباه خود ببرند و از راهي كه رفته‌اند ان شاء الله برگردند ، و قبل از آنكه جواب از يك يك آن گفته‌ها عرض كنم ابتداءً مقدمه‌اي عرض ميكنم و بعد هر يك از مطالب را كه آقايان عنوان نموده‌اند در ضمن ابواب و فصولي ذكر ميكنم و خداوند را مي‌خوانم بحق حضرت حجت عصر عجل الله فرجه و سهل مخرجه كه آنچه موافق رضاي او است بر قلم اين ناچيز جاري فرمايد و اين خدمت ناقابل در درگاه آن بزرگوار مورد قبول افتد .

[ص 4] مقدمه

قبل از بحث و استدلال در هر مطلبي بايد ديد كه طرفين در چه مطالبي موافقت دارند و بعد پايه استدلال را بر آنها گذاشت و آنها ضروريات هر مذهب و طايفه‌اي است و از جمله ضروريات مذهب شيعه اثني‌عشري اين است كه خداوند عالم ما را براي عبادت خود خلقت فرموده و براي هدايت ما براه عبادت ، پيغمبران را فرستاده و اگر چه كم و بيش باين خلق عقل و هوش عنايت فرموده ولي راضي نبوده كه تنها بعقل خود هر يك راه عبادت او را بطريقي برگزينند و اگر چنانچه باين امر رضايت داشت ديگر پيغمبران را مبعوث نميفرمود كه آنها را براه معيني وادارند و از خلاف آن آنها را منع فرمايند و همين كه پيغمبران را مبعوث فرموده خود بزرگترين دليلي است بر اين كه راضي نبوده است كه هر يك بعقل خود در تعيين راه عبادت او چيزي بگويند و آنرا دين خود قرار دهند و آخري آن پيغمبران پيغمبر ما حضرت محمد بن عبدالله است صلي الله عليه و آله كه خداوند آن حضرت را خاتم پيغمبران قرار داده و كتابي بر او نازل فرموده كه آخري كتابها است و جميع احكام امت را تا روز قيامت در آن قرار داده و فرموده است فيه تبيان كل شئ يعني در آن بيان هر چيزي هست . و علم آن كتاب را به پيغمبر خود آموخته و فرموده است كه ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا يعني هر چه كه پيغمبر براي شما آورد بآن بگيريد و هر چه كه شما را از آن منع كرد نهي او را بپذيريد . و هم در آن كتاب فرموده كه منه آيات محكمات هن ام الكتاب و اخر متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله يعني بعض از كتاب آيات محكمات هستند و آنها ام الكتابند و آيات ديگري است كه متشابهاتند پس اما آنها كه در دل آنها ميل از حق است پيروي متشابهات را ميكنند از جهت فتنه‌جوئي و [ص 5] طلب تأويل كردن آن . و در همين آيه خبر داده است و فرموده مايعلم تأويله الا الله و الراسخون في العلم يعني تأويل قرآن را نمي‌داند كسي مگر خداوند و راسخون در علم . و در جاي ديگر فرموده بل هو آيات بينات في صدور الذين اوتوا العلم يعني بلكه آن آيات واضحه‌اي است در سينه‌هاي آنها كه علم بآنها داده شده . و باجماع شيعه بلكه مسلمين پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله اول راسخين در علم و آنها كه خداوند علم قرآن را در سينه‌هاي آنها قرار داده مي‌باشند بنا بر اين هيچ يك از امت را نمي‌رسد كه تفسيري بعقل و رأي خودش براي آيات كتاب خدا بكند بي آنكه آن معني را از پيغمبر خدا گرفته باشد حتي همان آيات محكمه را هم كه محكم مي‌دانيم مسلمين محكم بودن آنها را بتأييد و تسديد پيغمبر خدا دانسته‌اند كه آنها را بر همانچه از معني آيه فهميده‌اند تقرير فرموده و غير آنرا نفرموده است و اگر در معني هر يك از آنها هم تفسيري بغير آنچه متبادر بذهن عموم است فرموده بود معلوم مي‌شد آن معني كه اهل لغت مي‌فهميدند مراد خداوند نبوده و بر حسب معني متفاهم اهل لغت از محكمات باقي نمي‌ماند و پيروي فهم خود را نمي‌بايست بكنند و الآن آيات محكمات قرآن در نزد ما آنها است كه پيغمبر خدا معني خاصي سواي معني لغوي آنها نفرموده و ما را تقرير بر همان معني لغوي آن آيه فرموده يا اگر معني ديگري فرموده بطوري بوده كه همه دانسته‌اند كه آن حضرت آن آيه را آنطور معني فرموده و چنين آياتي هم از محكمات شمرده مي‌شوند ولي اگر شكي در آن معني كه فرموده باشد يا بيش از گماني حاصل نشده باشد آن آيه را از محكمات نميتوان شمرد مگر نزد كسي كه علم بفرمايش پيغمبر و آن معني كه فرموده براي او حاصل شده باشد [ص 6] و در چنين حالي آن آيه نزد او از محكمات است و خود مكلف بعمل بآن است و بنا بر اين آيات محكمه نزد اشخاص مختلفه متعددند و اي بسا آيه‌اي نزد جاهلي از متشابهات باشد و نزد عالمي از محكمات ولي در مقام احتجاج و استدلال آن آيات محكمه‌اي دليل قاطع شمرده مي‌شوند كه نزد همه محكم باشند و بر معني آنها اجماع داشته باشند يا لااقل بين طرفين نزاع معني آنها مسلّم و يقيني باشد و اما بقيه آيات كه متشابهند باستناد بآنها نه مي‌شود كسي را كافر دانست و نه مشرك و نه اهل بدعت و اما آنچه بر معني آن اجماع دارند و بحد ضرورت رسيده دليل و حجت است و هر كه خلاف آن بگويد از اهل بدعت است و اين است معني فرمايش رسول خدا صلي الله عليه و آله لاتجتمع امتي علي ضلالة يعني اجتماع نميكنند امت من بر گمراهي و اما آنچه در آن خلاف است براي احدي جايز نيست كه به رأي و عقل خود آنرا معني كند و آن معني را دين خود قرار دهد و در حديث متواتر است از رسول اكرم صلي الله عليه و آله من قال في القرآن بغير علم فليتبوأ مقعده من النار يعني هر كس در قرآن بغير علم سخن بگويد جايگاهش در آتش است . و فرمايش آن حضرت است قال الله عز و جل ماآمن بي من فسّر برأيه كلامي ● يعني فرمود خداي عزوجل ايمان نياورده است بمن هر كس تفسير كند برأي خودش كلام مرا . و معني تفسير برأي تنها آن نيست كه يك معني من‌درآوردي كسي بكند بلكه اگر بطريق معمول كه معاني كلمات يكي از مردم را كه در كتابش نوشته مي‌فهميم و بعض آنها را ببعض مي‌زنيم بعقل خود و نتيجه مي‌گيريم كه مرادش چه بوده در فهم متشابهات كلام خدا عمل كنيم عمل برأي كرده‌ايم زيرا كه كلام خداوند [ص 7] شبيه كلام بشر نيست كه بآن منوال معني آنرا بفهميم و قياس كلام او بكلام بشر عمل برأي است و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام ● بپرهيز از اينكه تفسير كني قرآن را به رأيت تا آنكه ياد بگيري از علما پس چه بسا تنزيلي كه شبيه بكلام بشر است و آن كلام خدا است و تأويل آن شبيه كلام بشر نيست همانطور كه هيچ چيز از خلق او شبيه باو نيست هم‌چنين فعل خداي تعالي شبيه چيزي از افعال بشر نيست و هيچ چيز از كلام او شبيه بكلام بشر نيست پس كلام خداي تعالي صفت او است و كلام بشر افعال آنها است پس شباهت نميدهد كلام خدا بكلام بشر پس هلاك ميشوي و گمراه ميشوي ، تمام شد حديث شريف . و بنا بر اين بايد همه انواع تفسير برأي را ترك كنيم و بسخن كسي كه قرآن را برأي تفسير ميكند نگيريم و آنرا دين خود قرار ندهيم و رجوع بعالمِ بعلم قرآن يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله بكنيم و اين كار براي معاصرين آن حضرت سهل بود چون هر چه نميدانستند از آن حضرت مي‌پرسيدند و بآنچه ميفرمود دين ميورزيدند ولي مدت زمان حضور آن حضرت در ميانه مردم كوتاه بود و مجال بيان همه احكام دين و تفسير آيات قرآن بتفصيل نبود و علم قرآن را بعد از خود نزد اوصياي خود گذارد كه خلق از آنها بياموزند و در خطبه خود در روز غدير فرمود ● عليٌّ مفسّر كتاب الله و الداعي اليه الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصيهما او اعرّفهما فآمر بالحلال و انهي عن الحرام في مقام واحد فامرت ان آخذ البيعة عليكم و الصفقة منكم بقبول ما جئت به عن الله عز و جل في عليّ اميرالمؤمنين و الائمة من بعده معاشر الناس تدبّروا [ص 8] و افهموا آياته و انظروا في محكماته و لاتتبعوا متشابهه فوالله لن‌يبيّن لكم زواجره و لايوضح لكم عن تفسيره الا الذي انا آخذ بيده يعني علي است مفسر كتاب خدا و دعوت‌كننده بآن آگاه باشيد حلال و حرام بيش از آن است كه آنها را بشمارم يا بفهمانم پس امر بحلال كنم و نهي از حرام كنم در يك جا پس امر شده‌ام كه بيعت بگيرم از شما بقبول كردن آنچه از جانب خداوند آورده‌ام درباره علي اميرالمؤمنين و ائمه بعد از او اي جماعت مردم تدبّر بكنيد و بفهميد آيات آن ( قرآن ) را و نظر كنيد در محكمات آن و پيروي نكنيد متشابه آنرا پس قسم بخدا هرگز بيان نميكند براي شما زواجر ( يعني آيات نهي‌كننده ) آنرا و واضح نميكند براي شما تفسير آنرا مگر كسي كه من گرفته‌ام دستش را ( يعني اميرالمؤمنين ) . و در حديث متواتر است از آن حضرت كه شيعه و سني روايت نموده‌اند كه در روزهاي آخر عمر خود فرمود اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسّكتم بهما لن‌تضلّوا كتاب الله و عترتي اهل بيتي فانهما لن‌يفترقا حتي يردا عليّ الحوض يعني من بجا ميگذارم در ميانه شما دو چيز نفيس را كه اگر متمسك بآنها بشويد هرگز گمراه نخواهيد شد كتاب خدا و عترتم اهل بيتم را پس آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آنكه وارد شوند بر من بر حوض ( كوثر ) . و معني اينكه كتاب و عترت از هم جدا نمي‌شوند اين نيست كه هميشه هر يك از آن بزرگواران قرآني زير بغل دارند بلكه معني آن اين است كه هر چه ميفرمايند از قرآن است و اختلافي بين معني واقعي قرآن و فرمايش ايشان نيست و فرمايشات ايشان بيان معاني قرآن است چنانچه در حديث ديگري است از رسول خدا كه در خطبه خود در مسجد خيف فرمود معاشر الناس ان عليا و الطيبين من ولدي هم الثقل الاصغر و القرآن [ص 9] الثقل الاكبر و كل واحد منهما مبيّن عن صاحبه موافق له يعني اي جماعت مردم هراينه علي و طيبين از اولادش ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است و هر يك از آن دو بيان‌كننده ديگري است و موافق او است . بنا بر اين هرگاه بنظر ظاهر اختلافي بين فرمايش ايشان و آن معني كه خود از آيات كتاب خدا بعقل ناقص خود استنباط ميكنيم باشد ، معني صحيح و مقصود خداوند همان است كه ايشان فرموده‌اند نه آنچه ما گمان ميكنيم و اگر اين قاعده مسلّم را هميشه رعايت كنيم بگمراهي نميافتيم حتي تشخيص بين آيات محكمه و متشابهه را هم بايد با مراجعه باخبار ايشان بدهيم چون آيات كتاب خدا بعضي منسوخند بعضي ناسخ ، بعضي عامّ است ولي مراد از آن خاصّ است و بعضي خاصّ است ولي مراد از آن عامّ است و بعضي لفظ آن جمع است و معني آن مفرد است و بعضي برعكس و شاهد اين عرض فرمايش حضرت ابوعبدالله است عليه السلام ● كه از تفسير نعماني نقل شده كه در حديثي فرمود سؤال كردند از اميرالمؤمنين صلوات الله عليه شيعه او از مثل اين پس فرمود خداوند تبارك و تعالي قرآن را بر هفت قسم نازل فرموده هر قسمي از آنها شافي و كافي است و آنها امرند و نهيند و ترغيبند و ترهيبند ( يعني ترساندن ) و جدلند و مثلند و قصص و در قرآن ناسخ است و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام و مقدم و مؤخر و واجبات و رخصت‌ها و حلال و حرام و فريضه‌ها و احكام و منقطع معطوف ( يعني بكلام قبل از آن متصل نيست ) و منقطع غير معطوف و حرفي جاي حرفي و بعض از آن لفظش خاص است بعض آن لفظش عام است و محتمل عموم است و بعض آن لفظش مفرد است و معناي آن جمع است و بعض از آن [ص 10] لفظش جمع است و معناي آن مفرد است و بعض از آن لفظش ماضي است و معناي آن مستقبل است و بعض از آن لفظش بصورت خبر است و معناي آن حكايت از قوم ديگري است و بعض از آن باقي است و محرّف از جهتي است و بعض آن بر خلاف تنزيلش است بعض آن تأويلش در تنزيلش است و بعض از آن تأويلش قبل از تنزيلش است و بعض از آن تأويلش بعد از تنزيلش است و بعض از آن آياتي است كه بعض آن آيه در سوره‌اي است و تمامش در سوره ديگري و بعض از آنها نصفش منسوخ است و نصفش بحال خود گذاشته شده و بعض از آن آياتي هستند كه لفظ آنها مختلف است و معني آنها متفق و بعضي از آيات هستند كه الفاظ آنها متفق است و معاني آنها مختلف ، تا اينكه فرمود و بعض آيات خطاب بقومي است و معني آنها براي ديگران است و بعض از آنها خطاب به پيغمبر است صلي الله عليه و آله و معني آن واقع بر امت است ، تا آخر حديث شريف كه طولاني است .

و بعد از اين تفصيل كه فرمودند كيست كه بتواند قرآن را برأي خود و بعقل ناقص خود تفسير نمايد جز اينكه رجوع بفرمايشات ايشان بكند و از ايشان فرا بگيرد و اهل سنت كه خود را از عترت منقطع كردند و گمان كردند كه كتاب خدا براي آنها كافي است بضلالت افتاده‌اند و هر چه كه مفسرين آنها گفته‌اند همه‌اش تفسير برأي است و ابدا براي شخص شيعي كه خود را متمسك بكتاب و عترت ميداند جايز نيست كه بتفاسيري كه اهل سنت نموده‌اند عمل كند چون معلوم نيست كه تفسير آنها موافق مراد خداوند باشد و براي خود شيعيان هم جايز نيست كه حتي يك كلمه از قرآن را برأي خود تفسير نمايند و دين خود قرار دهند مگر آنچه كه از طريق اهل بيت عليهم السلام تفسير آن رسيده باشد [ص 11] يا آنكه بسكوت خود كه فعل وجودي است و مسلّما از باب سهل‌انگاري و نسيان نيست امت را بر همان معني متفاهم عرفي لغوي تقرير فرموده باشند و هر كس تخلف از تصريح و تقرير ايشان بنمايد قرآن را تفسير برأي نموده خواه اسمش سني باشد خواه شيعه چه در زيّ علما باشد و چه در زمره عوام و سخن او ابداً حجت نيست .

پس تنها راه فهم معاني قرآن رجوع بائمه اطهار است عليهم السلام و رجوع بايشان در زمان ظهور ايشان آسان بود ولي امروز هم كه ائمه اطهار عليهم السلام در ميانه ما تشريف ندارند و حضرت ولي عصر عجل الله فرجه از انظار پنهانند ما را بلا تكليف نگذارده‌اند و اخبار خود و روات آنها را كه در ميانه ما هستند حجت خود بر ما قرار داده‌اند و حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه در دستخط خود بيكي از شيعيان كه از تكليف شيعه سؤال كرده بود مرقوم فرمودند اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله يعني اما حوادثي كه واقع ميشود پس رجوع كنيد در آنها بروايت‌كنندگان حديث ما پس هراينه آنها حجت من هستند بر شما و من حجت خدايم . و در دستخط ديگر مرقوم فرمودند لا عذر لاحد من موالينا في التشكيك فيما يرويه عنا ثقاتنا قد عرفوا بأنّا نفاوضهم سرّنا و نحملهم اياه اليهم يعني عذري نيست براي هيچ يك از دوستان ما در شك كردن و بشك انداختن ( ديگران ) در آنچه روايت ميكنند از ما ثقات ما بتحقيق دانسته‌اند كه ما آنها را شريك سرّ خود قرار ميدهيم و آنها را حامل آن بسوي آنها قرار ميدهيم . و اخبار بسيار كه از حد تواتر بيرون است نيز باين معني رسيده است و صريح فرمايش خداوند كه فرموده است يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين [ص 12] يعني اي كساني كه ايمان آورديد از خداوند بترسيد و با راستگويان باشيد . و مفهوم فرمايش او كه فرموده است اذا جائكم فاسق بنبأ فتبيّنوا يعني هرگاه فاسقي خبري براي شما آورد تبيّن و تحقيق بكنيد ، يعني اگر شخص راستگو و غير فاسقي خبري آورد محتاج بتبين نيست موافق اين اخبار است و عمل شيعه هم از صدر اسلام تا كنون بر همين بوده است كه از روات ثقات معالم دين خود را ميگرفته‌اند و عقل هم همين طور حكم ميكند كه خداوند حكيم حجت خود را از راه مورد اطمينان و وثوق خلق بخلق برساند تا حجت او تمام باشد و فطرت خلق را هم اين طور قرار داده كه بروايت راستگويان وثوق پيدا ميكند .

پس بدليل كتاب خدا و فرمايش ائمه اطهار عليهم السلام و دستور اكيد حضرت حجت عجل الله فرجه كه فرموده‌اند عذري براي كسي در شك كردن در روايات ثقات نيست و دليل عقل ، تكليف ما امروز اين است كه در هر حادثه و حكمي چه تفسير قرآن و فهم معاني آن باشد و چه مطالب و حوادث ديگر رجوع بروات ثقات شيعه بكنيم و فرمايش امام خود را از ايشان بگيريم خواه آن ثقات از احياء باشند خواه از گذشتگان باشند و علم بوثاقت آنها پيدا كرده باشيم و كتاب حديث آنها را كه در دست ما است علم پيدا كرده باشيم كه كتاب آنها است و هيچ راه عذري در تخلف از اين دستور و شك كردن در روايات ايشان نداريم و تكليف شرعي ما امروز اين است كه بايشان رجوع كنيم و روايات را بگيريم و امام عليه السلام كه اين دستور را فرموده و از جانب خداوند مأمور بهدايت خلق و ابلاغ احكام خداوند بآنها است و البته خداوند بمأمور خود قدرت ابلاغ را داده است و او را معصوم و مطيع قرار داده يقينا خود در برابر خداوند مسئول است كه احكام خدا را بر وفق رضاي [ص 13] خدا بروات ثقات كه آنها را مرجع ما قرار داده برساند و يقينا بتكليف خود عمل فرموده و ما مكلف بتحقيق در سلسله اسنادي كه روات ثقات روايت ميكنند نيستيم چون اولا چنين دستوري از ائمه اطهار عليهم السلام نرسيده ثانيا مقدور ما نيست و خداوند عادل بچيزي كه مقدور خلق نيست آنها را تكليف نميفرمايد و فرموده لايكلف الله نفسا الا وسعها يعني تكليف نميفرمايد خداوند بكسي مگر آنچه در وسع او است . و ما چطور مي‌توانيم بحال رجال سند از حالا تا هزار و چهارصد سال پيش علم پيدا كنيم و اگر چنين كاري را وظيفه خود قرار دهيم اين تكلفي است كه خود براي خود كرده‌ايم و راه خود را دور كرده‌ايم و ظلم بنفس خود كرده‌ايم نه تكليفي كه خداوند معلوم فرموده باشد چون خداوند ميفرمايد و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها قريً ظاهرة و قدرنا فيها السير سيروا فيها ليالي و اياما آمنين فقالوا ربنا باعد بين اسفارنا و ظلموا انفسهم يعني قرار داديم بين آنها و بين قريه‌هائي كه بركت در آنها قرار داديم قريه‌هاي ظاهره‌اي و تقدير كرديم سير در آنها را سير بكنيد در آنها شبها و روزها در حالي كه ايمن هستيد پس گفتند پروردگارا دور بكن بين سفرهاي ما را و ظلم كردند به نفس‌هاي خودشان . و در تفسير اهل بيت عليهم السلام وارد شده است كه قراي مباركه ائمه اطهارند عليهم السلام و قراي ظاهره رسولان و نقل‌كنندگان از ايشان بسوي شيعه ايشان است و سير در آنها يعني اخذ علم از آنها . و بنا بر اين اين امر خداوند است كه علم ائمه را از روات و نقل‌كنندگان از ايشان بگيريم و ايمن و خاطرجمع باشيم ، و فرمايش امام عليه السلام هم گذشت كه عذري در شك در آنچه روات ثقات ميكنند نداريم ديگر چه دردي [ص 14] داريم كه راه خود را دور بكنيم و از راهي برويم كه عاقبت بعلمي نرسيم و اغلب جز شك و وهمي حاصل نكنيم و اگر در قليلي از موارد ظني هم براي ما حاصل شود ما را از حق بي‌نياز نكند ، آيا همين راه آسانتر و نزديكتر نيست كه بدليل كتاب و سنت و عقل و عمل شيعه تكليف خود را رجوع بروات ثقات بدانيم و از آنها بگيريم و باطميناني كه خداوند داده كه فرموده سيروا فيها ليالي و اياما آمنين مطمئن شويم و ايمن و خاطرجمع باشيم كه كاري بر خلاف رضاي او نكرده‌ايم و بفرمايش پيغمبر و ائمه خود كه در احاديث متواتره باين مضمون خبر داده‌اند يحمل هذا الدين في كل قرن عدول ينفون عنه تأويل المبطلين و تحريف الغالين و انتحال الجاهلين يعني حمل ميكنند اين دين را در هر قرني عدولي كه نفي ميكنند از آن تأويل باطل‌گويان و تحريف غلوكنندگان و نسبت دادنهاي جاهلين را ، ايمان بياوريم و مطمئن شويم كه امام عليه السلام بيكار ننشسته و تكليف خود را در هر زماني ادا فرموده و باسبابي كه خداوند در اختيار او گذارده كه از جمله آنها همين عدولند در هر قرني آنها را براي حفظ دين ميگمارد و تحريفها و غلوها را باطل ميكنند و از ميان مي‌برند و احكام دين را بسلامت از هر قرني بقرن ديگر مي‌رسانند و آيا بهتر نيست كه بامام خود كه فضل و رحمت خداوند است وثوق پيدا كنيم و مطمئن باشيم و راه دور و دراز پرخطر تصحيح اخبار را از طريق اسناد برنگزينيم و بگفته صاحب كتاب رجالي كه چيزهائي از نوشتجات سابقين راجع باشخاصي كه صد ، دويست ، سيصد ، پانصد يا هزار سال پيش از او مي‌زيسته‌اند گمان برده و در كتاب خود نوشته يك حديث را بپذيريم و يك حديث را رد نمائيم ، آيا اين خطر در پيش نيست كه بگفته اين صاحب كتاب رجال كه تاريخ‌نويسي بيش نيست و وهم يا شك [ص 15] يا ظني براي او حاصل شده كه مثلا حسن بن محمد كه در فلان تاريخ مي‌زيسته آدم خوبي نبوده و در كتاب رجالش نوشته همينكه حديثي بدست ما برسد كه در اسناد آن در طبقه معاصر آن شخص نام حسن بن محمدي باشد فورا آن حديث را كه اي بسا حق است و صحيح است دور بيندازيم و انكار حق را بكنيم و حال آنكه در آن عصر اي بسا ده نفر حسن بن محمد بوده‌اند و آن حسني كه در حديث ما است غير آن حسن باشد يا آنكه بعكس نوشته باشد جعفر بن حسين خوب آدمي بوده و در حديث ما هم ذكر جعفر بن حسيني باشد و آيا بهمين مي‌شود مطمئن شد كه اين همان است كه او گمان برده كه مرد خوبي بوده و آيا ايمن از اين هستيم كه اين حديث مجعول نيست و شخصي كه متن حديث را جعل كرده اسناد حديث را جعل نكرده است ؟ پس راهي كه از آن مطمئن نيستيم و ما را بعلم و يقين و حتي در اكثر اكثر موارد بگمان هم نمي‌رساند چرا برويم و راه راست و سهل و نزديك را كه خدا و رسول و ائمه عليهم السلام بما نشان داده‌اند ترك كنيم و به عذر اينكه صاحب كتاب رجال چنين وهم يا شك يا ظني نسبت بكسي برده شك در روايات ثقات بكنيم و روايت ثقه را نپذيريم . بلي اگر ثقه‌اي باشد كه ضامن صحت روايتش نيست و چنين ادعائي نسبت بروايتي كه در كتابش كرده ندارد يا آنكه خود او را بوثاقت نشناخته باشيم بي تأمل و تبيّن برواياتش نبايد گرفت و وقتي مي‌شود بروايت او گرفت كه تبيّن كرده باشيم و تبيّن باين است كه ملاحظه نمائيم اگر موافق اصل يعني اصل اباحه و اطلاق باشد بآن مي‌گيريم يا اگر قرائني از اخبار صحيحه ايشان بر صحت آن بر وجهي كه موجب حصول علم بصحت آن بشود يافتيم بآن مي‌گيريم و اگر موافق اصل نباشد و چنين قرائني نيافتيم نظر ميكنيم اگر آن [ص 16] روايت با ضروريات شيعه مخالف نباشد و با آيات قرآن كه مستجمع علي تأويلها است يعني علماي شيعه آنها را يك طور معني ميكنند مخالف نباشد و با سنت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله يا اخبار ائمه اطهار عليهم السلام كه ثقات آنها را روايت نموده‌اند و ضامن صحت روايات خود شده‌اند مخالف نباشد و بر خلاف اجماع علماي شيعه نباشد و موافق اجماع اهل سنت نباشد و بر خلاف آنچه همه عقول حكم ميكنند نباشد و بر خلاف قرائن معتبره‌اي كه از فحواي اخبار و اشارات آثار يا سنت و طريقه ثابته از معصومين عليهم السلام بطوري كه موجب حصول ريب شود نباشد ، در اين حالت ميگوئيم بآن روايت هم از باب احتياط مي‌توان گرفت چون كتاب و سنت و اخبار و اجماع و مجموعه عقول و قراين اخبار اينها همه السنه امام عليه السلام هستند و حق يقينا در آنها است و امام عليه السلام باين زبانها بطلان هر باطلي را بما ميفهماند چون با حق ابطال باطل را ميفرمايد ، حال اگر آن روايت را كه در محضر و مرآي ايشان بايشان نسبت داده شده با هيچ يك از اين زبانها رد نفرمودند و سكوت فرمودند دليل بر آن است كه حق است و بآن راضي هستند ، چه سكوت كسي كه معصوم از سهو و نسيان و عصيان است و شاهد و مطلع است و از جانب خداوند مأمور بامر بمعروف و نهي از منكر و بقدرت خداوند قادر بر مأموريت خويش است سكوت او دليل رضاي او است ، ولي اين طرز تصحيح خبر در مورد اخبار غير ثقات يا اخبار غير مضمونه ثقات مقدور كسي است كه اولاً باور داشته باشد كه امام عليه السلام شاهد و مطلع بر همه حالات است و قادر بر احقاق حق و ابطال باطل و مأمور بآن است و ثانياً آنقدر تتبع در اخبار و آيات داشته باشد كه علم عادي براي او حاصل شود كه در اخبار صحيحه منافي آن خبر نيست ، اما براي عامّه مراجعه‌كنندگان [ص 17] باحاديث كه تا اين درجه از تبيّن در وسع آنها نيست راه سهل و آسان همان است كه بآنچه ثقات اصحاب در كتب مصححه خود روايت فرموده‌اند و يا آنچه كه ثقات احياء براي آنها روايت ميكنند بگيرند و يقين داشته باشند كه بتكليف شرعي خود عمل كرده‌اند و اگر تعارضي بين دو خبر ببينند خبري را كه مخالف كتاب مستجمع علي تأويله يا سنت جامعه باشد يا موافق اجماع اهل سنت باشد ترك كنند و بخبر ديگر بگيرند و اگر باين وجه ترجيح بين آن دو داده نشد بهر كدام كه بگيرند براي آنها وسعت دارد ، و آنچه عرض شد همه مضمون احاديث يا مستفاد از آنها است كه از باب اختصار آنها را ذكر ننمودم .

و حاصل عرايض در اين مقدمه اين شد كه امروز خليفه خدا و رسول و ائمه عليهم السلام در ميانه ما كتاب خدا و اخبار آل‌محمد عليهم السلام است كه از طريق ثقات بما رسيده و مفسّر كتاب خدا هستند و ميزان شناختن حق و باطلند و هر چه كه موافق آنها باشد حق است خواه روات آن را بشناسيم خواه نشناسيم و هر چه مخالف آنها باشد باطل است مگر آنكه آن مخالف هم از طريق ثقه رسيده باشد كه در آن صورت بتراجيح مأثوره عمل ميكنيم حال در اين دعاي مبارك ندبه هم كه ترديد در صحت آن نموده‌اند آنرا با همين موازين كه عرض شد بايد سنجيد و ما بعد از سنجيدن همه آنرا از هر جهت چه از حيث سند و چه از حيث متن صحيح يافته‌ايم و در اين اوراق يك يك موارد ايرادات آقايان را ان شاء الله ذكر و جواب آن و موارد اشتباهاتي را كه نموده‌اند توضيح ميدهم كه ان شاء الله رفع شبهه از قلوب مؤمنين بشود و ابتدا تبركاً همه دعاي مبارك ندبه را روايت و ترجمه مي‌نمايم تا همه برادران فارسي‌زبان هم از آن بهره ببرند و در موقع خواندن اين دعاي مبارك متوجه معاني عاليه آن هم باشند و پس از آن در ضمن ابواب و فصولي جواب ايرادات آقايان را عرض ميكنم .

[ص 18] مرحوم مجلسي عليه الرحمة در كتاب زاد المعاد فرموده است : دعاي ندبه كه مشتمل است بر عقايد حقه و تأسف بر غيبت حضرت قائم عليه السلام بسند معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه سنت است اين دعاي ندبه را در چهار عيد بخوانند يعني در روز جمعه و روز عيد فطر و روز عيد قربان و روز غدير .

اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذٖي لٰا اِلٰهَ اِلّٰا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ رَبِّ الْعٰالَمٖينَ

سپاس براي خدا آنكه نيست خدائي مگر او براي او است سپاس پروردگار عالميان

وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي مُحَمَّدٍ نَبِيِّهٖ وَ آلِهٖ وَ سَلَّمَ تَسْلٖيماً

و درود فرستد خدا بر محمد پيغمبرش و آل او و سلام فرستد سلام فرستادني

اَللّٰهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلٰي مٰا جَرٰي بِهٖ قَضٰاؤُكَ فٖي اَوْلِيٰاۤئِكَ

خداوندا براي تو است سپاس بر آنچه جاري شده است بآن حكم تو در دوستانت

الَّذٖينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دٖينِكَ اِذِ اخْتَرْتَ لَهُمْ

آنان كه خالص گردانيدي ايشان را براي خودت و دين خودت چون برگزيدي براي ايشان

جَزٖيلَ مٰا عِنْدَكَ مِنَ النَّعٖيمِ الْمُقٖيمِ الَّذٖي لٰا زَوٰالَ لَهُ وَ لَا

بسيار آنچه نزد تو است از نعيم دائمي كه برطرف شدني براي آن نيست و نه

اضْمِحْلٰالَ بَعْدَ اَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فٖي دَرَجٰاتِ هٰذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ

نابودي پس از آنكه شرط كردي بر ايشان بي‌رغبتي را در مراتب اين دنياي پست و

زُخْرُفِهٰا وَ زِبْرِجِهٰا فَشَرَطُوا لَكَ ذٰلِكَ وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفٰاۤءَ بِهٖ

زينت آن و زيور آن پس شرط كردند براي تو آنرا و دانستي از ايشان وفا كردن بآن را

فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُمْ وَ قَدَّمْتَ لَهُمُ

پس پذيرفتي ايشان را و نزديك گردانيدي ايشان را و پيش انداختي براي ايشان

الذِّكْرَ الْعَلِيَّ وَ الثَّنٰاۤءَ الْجَلِيَّ وَ اَهْبَطْتَ عَلَيْهِمْ مَلٰاۤئِكَتَكَ وَ اَكْرَمْتَهُمْ

ذكر بلند و ستايش آشكارا و نازل كردي بر ايشان فرشتگانت را و گرامي داشتي ايشان را

[ص 19] بِوَحْيِكَ وَ رَفَدْتَهُمْ بِعِلْمِكَ وَ جَعَلْتَهُمُ

بوحي خود و عطا كردي بايشان علم خود را و قرار دادي ايشان را

الذَّرٰاۤئِعَ اِلَيْكَ وَ الْوَسٖيلَةَ اِلٰي رِضْوٰانِكَ فَبَعْضٌ اَسْكَنْتَهُ جَنَّتَكَ

اسباب تقرب بخودت و وسيله بسوي خشنوديت پس بعضي ساكن كردي او را در بهشت خود

اِلٰي اَنْ اَخْرَجْتَهُ مِنْهٰا وَ بَعْضٌ حَمَلْتَهُ فٖي فُلْكِكَ وَ

تا اينكه خارج كردي او را از آن و بعضي حمل كردي او را در كشتي خود و

نَجَّيْتَهُ وَ مَنْ آمَنَ مَعَهُ مِنَ الْهَلَكَةِ بِرَحْمَتِكَ وَ

نجات دادي او را و كساني را كه ايمان آوردند با او از هلاكت برحمت خود و

بَعْضٌ اتَّخَذْتَهُ لِنَفْسِكَ خَلٖيلاً وَ سَأَلَكَ لِسٰانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرٖينَ

بعضي گرفتي او را براي خود دوست و سؤال كرد از تو شاهد صدقي در آخرين

فَاَجَبْتَهُ وَ جَعَلْتَ ذٰلِكَ عَلِيّاً وَ بَعْضٌ كَلَّمْتَهُ مِنْ

پس اجابت كردي او را و قرار دادي آن را علي (ع) و بعضي سخن گفتي با او از

شَجَرَةٍ تَكْلٖيماً وَ جَعَلْتَ لَهُ مِنْ اَخٖيهِ رِدْءاً وَ وَزٖيراً وَ بَعْضٌ

درختي سخن گفتني و قرار دادي براي او از برادرش پشتيباني و وزيري و بعضي

اَوْلَدْتَهُ مِنْ غَيْرِ اَبٍ وَ آتَيْتَهُ الْبَيِّنٰاتِ وَ اَيَّدْتَهُ

متولد كردي او را بدون پدري و عطا كردي او را دلائل آشكارا و تأييد كردي او را

بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ كُلّاً شَرَعْتَ لَهُ شَرٖيعَةً وَ نَهَجْتَ لَهُ

بروح القدس و هر يك ايشان قرار دادي براي او شريعتي را و واضح كردي براي او

مِنْهٰاجاً وَ تَخَيَّرْتَ لَهُ اَوْصِيٰاۤءَ مُسْتَحْفِظاً بَعْدَ مُسْتَحْفِظٍ مِنْ مُدَّةٍ اِلٰي مُدَّةٍ

راهي را و برگزيدي براي او اوصيائي نگهداري پس از نگهداري از مدتي تا مدتي

اِقٰامَةً لِدٖينِكَ وَ حُجَّةً عَلٰي عِبٰادِكَ وَ لِئَلّٰايَزُولَ الْحَقُّ عَنْ

براي برپا داشتن دينت و براي حجتت بر بندگانت و براي اينكه زائل نشود حق از

[ص 20] مَقَرِّهٖ وَ يَغْلِبَ الْبٰاطِلُ عَلٰي اَهْلِهٖ وَ لٰايَقُولَ اَحَدٌ لَوْلٰااَرْسَلْتَ اِلَيْنٰا رَسُولاً

جايگاهش و غالب نشود باطل بر اهل آن و نگويد احدي چرا نفرستادي بسوي ما رسولي

مُنْذِراً وَ اَقَمْتَ لَنٰا عَلَماً هٰادِياً فَنَتَّبِعَ آيٰاتِكَ مِنْ قَبْلِ

ترساننده و برپا نداشتي براي ما سروري راهنما پس پيروي كنيم آيات ترا از آن پيش

اَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزٰي اِلٰي اَنِ انْتَهَيْتَ بِالْاَمْرِ اِلٰي حَبٖيبِكَ وَ نَجٖيبِكَ مُحَمَّدٍ

كه خوار و رسوا شويم تا اينكه منتهي كردي امر را به حبيبت و برگزيده‌ات محمد

صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ فَكٰانَ كَمَا انْتَجَبْتَهُ سَيِّدَ مَنْ خَلَقْتَهُ

صلي الله عليه و آله پس بود همچنانكه برگزيدي او را سرور هر كه آفريدي او را

وَ صَفْوَةَ مَنِ اصْطَفَيْتَهُ وَ اَفْضَلَ مَنِ اجْتَبَيْتَهُ

و برگزيده كساني كه برگزيدي آنها را و برتر كساني كه اختيار كردي آنها را

وَ اَكْرَمَ مَنِ اعْتَمَدْتَهُ قَدَّمْتَهُ عَلٰي اَنْبِيٰاۤءِكَ

و گراميتر كساني كه معتمد قرار دادي آنها را مقدم داشتي او را بر پيغمبرانت

وَ بَعَثْتَهُ اِلَي الثَّقَلَيْنِ مِنْ عِبٰادِكَ وَ اَوْطَأْتَهُ

و مبعوث كردي او را بسوي جن و انس از بندگانت و بزير پاي او درآوردي

مَشٰارِقَكَ وَ مَغٰارِبَكَ وَ سَخَّرْتَ لَهُ الْبُرٰاقَ وَ عَرَجْتَ

مشرقهايت و مغربهايت را و تسخير كردي براي او براق را و بالا بردي

بِرُوحِهٖ ( عَرَجْتَ بِهٖ . خ‌ل ) اِلٰي سَمٰاۤءِكَ وَ اَوْدَعْتَهُ عِلْمَ مٰا

روح او را ( بالا بردي او را خ‌ل ) بسوي آسمانت و سپردي باو علم آنچه كه

كٰانَ وَ مٰا يَكُونُ اِلَي انْقِضٰاۤءِ خَلْقِكَ ثُمَّ نَصَرْتَهُ بِالرُّعْبِ وَ حَفَفْتَهُ

بوده و ميباشد تا پايان خلقت پس ياري كردي او را بترس و بر گِرد او درآوردي

بِجَبْرَئٖيلَ وَ مٖيكٰاۤئٖيلَ وَ الْمُسَوِّمٖينَ مِنْ مَلٰاۤئِكَتِكَ وَ وَعَدْتَهُ اَنْ تُظْهِرَ

جبرئيل و ميكائيل و نشان‌داران از فرشتگانت را و وعده دادي او را كه غالب گرداني

[ص 21] دٖينَهُ عَلَي الدّٖينِ كُلِّهٖ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَ ذٰلِكَ

دين او را بر دين تمام آن و اگر چه اكراه داشته باشند مشركين و اين

بَعْدَ اَنْ بَوَّأْتَهُ مُبَوَّءَ صِدْقٍ مِنْ اَهْلِهٖ وَ جَعَلْتَ

بعد از آن بود كه جا دادي او را در محل راستگوئي در ميانه اهل او و قرار دادي

لَهُ وَ لَهُمْ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّٰاسِ لَلَّذٖي بِبَكَّةَ

براي او و براي ايشان اول خانه‌اي كه قرار داده شد براي مردم هراينه آنكه بمكه

مُبٰارَكاً وَ هُديً لِلْعٰالَمٖينَ فٖيهِ آيٰاتٌ بَيِّنٰاتٌ

است در حالي كه مبارك بود و هدايتي بود براي عالميان در آن است آيات واضحات

مَقٰامُ اِبْرٰاهٖيمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً وَ قُلْتَ اِنَّمٰا

مقام ابراهيم و هر كه داخل آن شده ايمن است و فرمودي تو اين است و جز اين نيست

يُرٖيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ

ميخواهد خدا اينكه ببرد از شما پليدي را اي اهل بيت و پاكيزه گرداند شما را

تَطْهٖيراً وَ جَعَلْتَ اَجْرَ مُحَمَّدٍ صَلَوٰاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ

پاكيزه گردانيدني و قرار دادي پاداش محمد را درود تو بر او و آل او

مَوَدَّتَهُمْ فٖي كِتٰابِكَ فَقُلْتَ قُلْ لٰااَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ

دوستي ايشان در كتاب خود پس فرمودي بگو نميخواهم از شما بر آن رسالت

اَجْراً اِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبٰي وَ قُلْتَ مٰا سَأَلْتُكُمْ مِنْ اَجْرٍ فَهُوَ

پاداشي مگر دوستي در خويشان و فرمودي آنچه خواستم از شما از پاداش پس آن

لَكُمْ وَ قُلْتَ مٰااَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ اَجْرٍ اِلّٰا مَنْ شٰاۤءَ

براي شما است و فرمودي نميخواهم از شما بر آن از پاداشي مگر كسي بخواهد

اَنْ يَتَّخِذَ اِلٰي رَبِّهٖ سَبٖيلاً فَكٰانُوا هُمُ السَّبٖيلَ اِلَيْكَ وَ الْمَسْلَكَ اِلٰي

كه قرار دهد بسوي پروردگارش راهي پس بودند ايشان راه بسوي تو و طريق بسوي

[ص 22] رِضْوٰانِكَ فَلَمَّا انْقَضَتْ اَيّٰامُهُ اَقٰامَ وَلِيَّهُ عَلِيَّ بْنَ اَبٖيطٰالِبٍ

خشنودي تو پس چون گذشت ايام او برپا داشت ولي خود علي پسر ابي‌طالب را

صَلَوٰاتُكَ عَلَيْهِمٰا وَ آلِهِمٰا هٰادِياً اِذْ كٰانَ هُوَ الْمُنْذِرَ وَ لِكُلِّ

درود تو بر آن دو و آل آن دو باد هدايت‌كننده چون بود او ترساننده و براي هر

قَوْمٍ هٰادٍ فَقٰالَ وَ الْمَلَأُ اَمٰامَهُ مَنْ

قومي هدايت‌كننده‌اي است پس فرمود در حالي كه اشراف قوم پيش رويش بودند هر كه

كُنْتُ مَوْلٰاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلٰاهُ اَللّٰهُمَّ وٰالِ مَنْ وٰالٰاهُ

من مولاي اويم پس علي مولاي او است خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد

وَ عٰادِ مَنْ عٰادٰاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ

و دشمن بدار هر كه او را دشمن بدارد و ياري كن هر كه او را ياري كند

وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ قٰالَ مَنْ كُنْتُ نَبِيَّهُ

و ياري مكن هر كه ترك ياري او را بكند و فرمود هر كه هستم من پيغمبر او

فَعَلِيٌّ اَمٖيرُهُ وَ قٰالَ اَنَا وَ عَلِيٌّ مِنْ شَجَرَةٍ وٰاحِدَةٍ وَ سٰاۤئِرُ النّٰاسِ

پس علي امير او است و فرمود من و علي از يك درخت هستيم و ساير مردم

مِنْ شَجَرٍ شَتّٰي وَ اَحَلَّهُ مَحَلَّ هٰرُونَ مِنْ مُوسٰي فَقٰالَ لَهُ

از درخت پراكنده‌اند و جا داد او را در محل هرون از موسي پس فرمود باو

اَنْتَ مِنّٖي بِمَنْزِلَةِ هٰرُونَ مِنْ مُوسٰي اِلّٰا اَنَّهُ لٰا نَبِيَّ بَعْدٖي

تو از من بمنزله هرون هستي از موسي جز اينكه پيغمبري بعد از من نيست

وَ زَوَّجَهُ ابْنَتَهُ سَيِّدَةَ نِسٰاۤءِ الْعٰالَمٖينَ وَ اَحَلَّ لَهُ مِنْ مَسْجِدِهٖ

و تزويج كرد باو دخترش را سيده زنان عالميان و حلال كرد براي او از مسجد خود

مٰا حَلَّ لَهُ وَ سَدَّ الْاَبْوٰابَ اِلّٰا بٰابَهُ ثُمَّ

آنچه حلال بود براي خود او و مسدود كرد درها را مگر در او را پس

[ص 23] اَوْدَعَهُ عِلْمَهُ وَ حِكْمَتَهُ فَقٰالَ اَنَا مَدٖينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بٰابُهٰا

امانت سپرد باو علم خود را و حكمتش را پس فرمود منم شهر علم و علي درِ آن است

فَمَنْ اَرٰادَ الْحِكْمَةَ فَلْيَأْتِهٰا مِنْ بٰابِهٰا ثُمَّ قٰالَ لَهُ اَنْتَ

پس هر كه بخواهد حكمت را پس بايد بيايد آن را از درش پس فرمود باو تو

اَخٖي وَ وَصِيّٖي وَ وٰارِثٖي لَحْمُكَ مِنْ لَحْمٖي وَ دَمُكَ مِنْ

برادر من و وصي من و وارث مني گوشت تو از گوشت من است و خون تو از

دَمٖي وَ سِلْمُكَ سِلْمٖي وَ حَرْبُكَ حَرْبٖي وَ الْاٖيمٰانُ مُخٰالِطٌ

خون من و صلح تو صلح من است و جنگ تو جنگ من است و ايمان آميخته است

لَحْمَكَ وَ دَمَكَ كَمٰا خٰالَطَ لَحْمٖي وَ دَمٖي وَ اَنْتَ غَداً

با گوشت تو و خون تو همچنانكه آميخته با گوشت من و خون من و توئي فردا

عَلَي الْحَوْضِ خَلٖيفَتٖي وَ اَنْتَ تَقْضٖي دَيْنٖي وَ تُنْجِزُ عِدٰاتٖي

بر حوض جانشين من و تو ادا ميكني قرض مرا و وفا ميكني بوعده‌هاي من

وَ شٖيعَتُكَ عَلٰي مَنٰابِرَ مِنْ نُورٍ مُبْيَضَّةً وُجُوهُهُمْ حَوْلٖي

و شيعيان تواند بر منبرهائي از نور در حالي كه سفيد است روهاي ايشان گرد من

فِي الْجَنَّةِ وَ هُمْ جٖيرٰانٖي وَ لَوْلٰا اَنْتَ يٰا عَلِيُّ لَمْ‌يُعْرَفِ

در بهشت و ايشان همسايگان منند و اگر تو نبودي يا علي شناخته نميشدند

الْمُؤْمِنُونَ بَعْدٖي وَ كٰانَ بَعْدَهُ هُديً مِنَ الضَّلٰالِ وَ نُوراً مِنَ الْعَمٰي

مؤمنين بعد از من و بود او بعد از او هدايتي از گمراهي و روشنائي از كوري

وَ حَبْلَ اللّٰهِ الْمَتٖينَ وَ صِرٰاطَهُ الْمُسْتَقٖيمَ لٰايُسْبَقُ بِقَرٰابَةٍ

و ريسمان خدا كه محكم است و راه او كه راست است پيشي گرفته نشد بنزديكي

فٖي رَحِمٍ وَ لٰا بِسٰابِقَةٍ فٖي دٖينٍ وَ لٰايُلْحَقُ فٖي مَنْقَبَةٍ مِنْ مَنٰاقِبِهٖ يَحْذُو

در رحم و نه بسابقه در دين و باو ملحق نشد در مفخره‌اي از مفاخر او رفتار ميكرد

[ص 24] حَذْوَ الرَّسُولِ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِمٰا وَ آلِهِمٰا وَ يُقٰاتِلُ عَلَي

رفتار پيغمبر درود فرستد خدا بر آن دو و آل آن دو و جنگ ميكرد بر

التَّأْوٖيلِ وَ لٰاتَأْخُذُهُ فِي اللّٰهِ لَوْمَةُ لٰاۤئِمٍ قَدْ

تأويل ( قرآن ) و نميگرفت او را در ( راه ) خدا سرزنش سرزنش‌كنندهٔ بتحقيق

وَتَرَ فٖيهِ صَنٰادٖيدَ الْعَرَبِ وَ قَتَلَ اَبْطٰالَهُمْ وَ نٰاوَشَ

پراكنده كرد در راه او شجاعان عرب را و كشت دليرانشان را و جنگ كرد

ذُؤْبٰانَهُمْ فَاَوْدَعَ قُلُوبَهُمْ اَحْقٰاداً بَدْرِيَّةً وَ خَيْبَرِيَّةً وَ حُنَيْنِيَّةً

با گرگانشان پس گذاشت در دلهايشان كينه‌هائي از جنگ بدر و خيبر و حنين

وَ غَيْرَهُنَّ فَاَضَبَّتْ عَلٰي عَدٰاوَتِهٖ وَ اَكَبَّتْ عَلٰي مُبٰارَزَتِهٖ حَتّٰي

و غير آنها پس در دل گرفتند دشمني او را و اقدام كردند بجنگ با او تا اينكه

قَتَلَ النّٰاكِثٖينَ وَ الْقٰاسِطٖينَ وَ الْمٰارِقٖينَ وَ لَمّٰا قَضٰي

كشت پيمان‌شكنان و ستم‌كنندگان و بيرون‌روندگان از دين را و چون وفا كرد

نَحْبَهُ وَ قَتَلَهُ اَشْقَي الْاَشْقِيٰاۤءِ مِنَ الْاَوَّلٖينَ وَ

نذر خود را ( از دنيا رفت ) و كشت او را بدبخت‌ترين بدبختان از پيشينيان و

الْآخِرٖينَ يَتْبَعُ اَشْقَي الْاَوَّلٖينَ لَمْ‌يُمْتَثَلْ اَمْرُ الرَّسُولِ

پسينيان در حالي كه پيروي ميكرد بدبخت‌تر پيشينيان را اطاعت كرده نشد امر رسول

صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ فِي الْهٰادٖينَ بَعْدَ الْهٰادٖينَ وَ الْاُمَّةُ مُصِرَّةٌ

صلي الله عليه و آله در راهنمايان پس از راهنمايان و امت اصراركننده بودند

عَلٰي مَقْتِهٖ مُجْتَمِعَةٌ عَلٰي قَطٖيعَةِ رَحِمِهٖ وَ اِقْصٰاۤءِ وُلْدِهٖ

بر شدت دشمني او اجتماع داشتند بر قطع رحم او و دور كردن فرزندان او

اِلَّا الْقَلٖيلَ مِمَّنْ وَفٰي لِرِعٰايَةِ الْحَقِّ فٖيهِمْ فَقُتِلَ مَنْ

مگر كمي از آنها وفا كردند براي رعايت حق درباره ايشان پس كشته شد هر كه

[ص 25] قُتِلَ وَ سُبِيَ مَنْ سُبِيَ وَ اُقْصِيَ مَنْ اُقْصِيَ وَ جَرَي

كشته شد و اسير شد هر كه اسير شد و دوركرده شد هر كه دوركرده شد و جاري شد

الْقَضٰاۤءُ لَهُمْ بِمٰا يُرْجٰي لَهُ حُسْنُ الْمَثُوبَةِ اِذْ

قضاء براي ايشان به آنچه اميد برده ميشود براي آن نيكوئي پاداش چون

كٰانَتِ الْاَرْضُ لِلّٰهِ يُورِثُهٰا مَنْ يَشٰاۤءُ مِنْ عِبٰادِهٖ وَ الْعٰاقِبَةُ

هست زمين براي خدا وارث آن ميكند هر كه را بخواهد از بندگان خود و عاقبت

لِلْمُتَّقٖينَ وَ سُبْحٰانَ رَبِّنٰا اِنْ كٰانَ وَعْدُ رَبِّنٰا

براي پرهيزگاران است و منزه است پروردگار ما بدرستيكه هست وعده پروردگار ما

لَمَفْعُولاً وَ لَنْ‌يُخْلِفَ اللّٰهُ وَعْدَهُ وَ هُوَ الْعَزٖيزُ الْحَكٖيمُ فَعَلَي

انجام‌شده و هرگز خلف نميكند خدا وعده خود را و او غالب حكيم است پس بر

الْاَطٰاۤئِبِ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِمٰا وَ آلِهِمٰا

پاكيزگان از اهل بيت محمد و علي درود فرستد خدا بر آن دو و آل آن دو

فَلْيَبْكِ الْبٰاكُونَ وَ اِيّٰاهُمْ فَلْيَنْدُبِ النّٰادِبُونَ

پس بايد گريه كنند گريه‌كنندگان و براي ايشان پس بايد زاري كنند زاري‌كنندگان

وَ لِمِثْلِهِمْ فَلْتَذْرِفِ الدُّمُوعُ وَ لْيَصْرُخِ الصّٰارِخُونَ

و براي مانند ايشان پس بايد جاري شود اشكها و بايد فرياد كنند فريادكنندگان

وَ يَعِجَّ الْعٰاۤجُّونَ اَيْنَ الْحَسَنُ وَ اَيْنَ الْحُسَيْنُ وَ اَيْنَ اَبْنٰاۤءُ الْحُسَيْنِ

و صيحه زنند صيحه‌زنندگان كجاست حسن و كجاست حسين و كجايند پسران حسين

صٰالِحٌ بَعْدَ صٰالِحٍ وَ صٰادِقٌ بَعْدَ صٰادِقٍ وَ اَيْنَ السَّبٖيلُ بَعْدَ السَّبٖيلِ

شايسته‌اي بعد از شايسته‌اي و راستگوئي پس از راستگوئي و كجا است راه پس از راه

اَيْنَ الْخِيَرَةُ بَعْدَ الْخِيَرَةِ وَ اَيْنَ الشُّمُوسُ الطّالِعَةُ اَيْنَ الْاَقْمٰارُ

كجا است برگزيده پس از برگزيده و كجايند آفتابهاي طالع‌شده كجايند ماههاي

[ص 26] الْمُنٖيرَةُ اَيْنَ الْاَنْجُمُ الزّٰاهِرَةُ اَيْنَ اَعْلٰامُ الدّٖينِ وَ قَوٰاعِدُ الْعِلْمِ اَيْنَ