اي خدا موفق بدارد جز اينكه آن مدتي است

آري براي آن در صاحبان توفيق آيندگي است

بانُوا و كانَتْ يَبَاباً بَعْدَ بُعْدِهِم ●  تَظَلُّ سارِبَةً فٖي غُولِهٰا ٱلغُولُ ●

جدا شدند ( ياران ) و منازل خراب شدند پس از دوري ايشان

گرديد حركت كننده و رونده در دوري بيابانهاي آن غول

عليْكَ يا رَبْعَهُمْ دَمْعِي ٱلرَّبيعُ علي سَفْحِ الرسومِ سَفِيحُ ● الدَّمْعِ مَسْدُول

بر تو ( بريزد ) اي منزل ايشان اشك من چون ( ابر ) بهار بر

دامنه آثار خانه‌ها ريختن اشك فرستاده‌شده

[ص 28]

مضَوْا لِمٰا وُعِدُوا لٰكِنَّهُ قَدَرٌ و كلُّ وعدٍ قَضاهُ اللّٰهُ مَفْعُولُ

درگذشتند براي آنچه وعده داده شده بودند لكن تقدير بود

و هر وعده‌اي حكم كند آن را خداوند بجا آورده شده است

القومُ آلُ النَّبِي و الدَّارُ دارُهُمُ و الشّأنُ شَأنُهُمُ و الوَصْفُ تَمْثٖيلُ

اين قوم آل پيغمبرند (ص) و خانه خانه ايشان است

و حقيقت حقيقت ايشان و توصيف تشبيه است

كانُوا سَحاۤئبَ تَهْمٖي بالرغاۤئِبِ بَلْ هُمْ في الكَتاۤئبِ كُتَّابٌ ● مَقَاتٖيلُ

ايشان هستند ابرهائي كه ميريزند عطاها را بلكه

ايشان در لشكرها نويسندگان مرگ و بسيار كشندگانند

كانُوا مغايٖيلَ لِلّٰاجٖي بظلّهِمُ في لَاهبِ الزَّمَنِ الصَّالي و قَدْ غٖيلُوا ●

ايشانند درختان سايه‌گستر براي پناهنده بسايه ايشان

در التهاب زمان سوزاننده و بتحقيق كشته شدند

زَوَي العِدَا فَيْئَهُمْ ● حتَّي مَضَوْا وَ لَكَمْ باتُوا طَوايَا هُمُ و الفَيْءُ مَأْكُولُ

منع كردند دشمنان غنيمت ايشان را تا درگذشتند و هراينه چه بسيار

شب خوابيدند گرسنگان ايشان در حالي كه غنيمت آنان خورده شده بود

و شُرِّدُوا فَلَهُمْ في كُلِّ نَاحِيَةٍ يَنْحُو لَها قاصِدٌ ثكْلٌ و مَثْكُولُ

و پراكنده شدند و براي ايشان است در هر جهتي

كه رو بآن كند قصدكننده‌اي از دست داده و از دست رفته‌اي است

[ص 29]

في كُلِّ حَيٍّ بعَيْنِ اللّٰهِ مِنْ دَمِهِمْ اِهْرٰاقَةٌ وَ وَلِيُّ الاَمْرِ مَأمُولُ ●

در هر قبيله‌اي در برابر چشم خدا از خون ايشان

ريختني است و صاحب امر (ع) اميد برده شده است

رُمُوسُهُمْ عَنْ رُسومِ الدّارِ شاسِعَةٌ ●  فالميتُ مُنْتَزِحٌ و البَيْتُ ● مَنْزُولُ

قبور ايشان از آثار خانه دور است

پس مرده دور است و خانه سكونت در آن شده است

فهُمْ قَتٖيلٌ و مسمومٌ و مُضْطَهَدٌ للدَّهْرِ فيهِمْ مِنَ البَلْوَي أَفاكٖيلُ

پس ايشان كشته‌شده و مسموم و ستم رسيدگانند

براي روزگار در ايشان از بلا لرزاننده‌ها است

و اعْظَمُ الرُّزْءِ ما خُصَّ ٱلحُسينُ بهٖ لهُ لمَنْ خُصَّ تعظيمٌ و تَبْجٖيلُ

و بزرگترين مصيبت آن است كه حسين (ع) مخصوص بآن است

بسبب آن است براي كسي كه مخصوص بآن شده بزرگ داشتن و تعظيم

انَّ المُصَابَ علي قَدْرِ ٱلمُصَابِ بِهٖ و للرَّزايا اَعاجٖيبٌ تَهاوٖيلٌ

همانا مصيبت بمقدار شأن مصيبت‌زده بآن است

و براي مصائب شگفت‌آوريها و ترساننده‌ها است

[ص 30]

غداةَ اَمَّ المَنَايَا و هو في نَفَرٍ اَمُّوا المُنَي يَا لَعَمْرُ اللّهِ مَا نٖيلُوا

بامداد روزي كه قصد مرگها فرمود در حالي كه او در جماعتي بود

كه قصد كرده بودند آرزو ( مرگ ) را اي بحيات خدا قسم بآنچه خواستند رسيدند

تَبَخْتَرُوا في عَزٖيمَاتٍ و قَدْ بَطُنُوا علي السَّكٖينةِ و ٱلهَيْجَاۤءُ تَخْيٖيلُ

باشكوه حركت ميكردند در عزيمتهاي خود در حالي كه بتحقيق پر بودند

از وقار و جنگ براي ايشان خيالي بود

في خُطَّةٍ و بِها لَيْلُ الفناۤءِ سَجَي ●  و قدْ اَضاۤؤُا و هُمْ اُسْدٌ بَهَالٖيلُ ●

در راهي كه در آن شب نيستي بتاريكي همه را پوشانده بود در حالي كه

بتحقيق ايشان ميدرخشيدند و آنان شيران و سادات بزرگوار بودند

و البَاسِمُوا الثَّغْرِ و الاَبْطالُ عابِسَةٌ ●  و المُقْدِمُونَ اِذَا للحَرْبِ قُسْطُولُ

و دندانشان متبسم بود در حالي كه شجاعان عبوس داشتند

و پيش‌قدم بودند گاهي كه غبار جنگ برانگيخته بود

سَخَوْا باَنْفُسِهِمْ لِلّٰهِ وَ ٱسْتَبقُوا و الرُّمْحُ مُنْكسِرٌ و السَّيْفُ مَفْلُولُ

جانهاي خود را براي خدا بخشيدند و سبقت ببهشت گرفتند

در حالي كه نيزه شكسته‌شده و شمشير كندشده در ايشان بود

قضَوْا بِجَدٍّ و غِبُّ السَّعْيِ مَحْمَدةٌ فيما اَرادُوا لَهُ و الْجَدُّ و ٱلسُّولُ

درگذشتند بخوشبختي و عاقبت سعي ستايش است

در آنچه ميخواستند آن را و بخت و خواهشها

[ص 31]

فصار مولايَ فَرْداً لَا مُعٖينَ لَهُ و حولَهُ رَذِلٌ وَغْدٌ و طِمْلٖيلُ

پس مولاي من تنها ماند كه ياوري نداشت

در حالي كه پيرامون او رذل پست و شرير بي‌پروا بودند

يكُرُّ فيهِمْ فَكَمْ غالَتْ بَوٰاتِرُهُ مُزَنّماً لُكَعاً لٰكِنَّهُ غُولُ

بحمله بازگشت بايشان فرمود پس چه بسيار هلاك كرد شمشيرهايش

حرامزاده پستي را اما آن دني شيطان آدمخواري بود

الكاتِبُ الحَتْفِ في اجسامهمْ فَلَهُ بالسُّمرِ و البٖيضِ تَنْقٖيطٌ و تَشْكٖيلُ ●

آنكه نويسنده مرگ در اجسام ايشان بود پس براي او

به نيزه‌ها و شمشيرها نقطه‌گذاري و اعراب‌گذاري بود

يقضي بما شاۤءهُ من فعْلِ صارمِهٖ فكمْ لهُ عَاملٌ فيهِمْ و معمولُ

حكم فرمود بآنچه ميخواست آن را از كار شمشير خود

پس چه بسيار براي او در ايشان عامل و معمول بود

كأنَّهُ شَابِلٌ قدْ كَرَّ في حُمُرٍ ●  لٰكِنْ مَخالِبُهُ لَدْنٌ و مَصْقُولُ

گويا آن حضرت شيري بود كه حمله ميفرمود در الاغهائي

اما چنگالهاي او ملايم و جلا داده شده بود

قَضي و لَوْلَا القَضا ● لم‌يَنْجُ شارِدُهُمْ لٰكِنْ لهُ فيه تَعْجٖيلٌ و تَمْهٖيلُ

حكم فرمود و اگر قضا نبود گريخته‌اي از ايشان نجات نمييافت

اما براي آن حضرت در آن شتابي و مهلتي بود

[ص 32]

ذا غُلَّةٍ و الفُرَاتُ العَذْبُ ينظرُهُ و الكلبُ يرتَعُ فيه و هو مغلولُ ●

صاحب عطش شديد بود در حالي كه فرات گوارا را مينگريست

و حال آنكه سگ در آن آب ميخورد و آن بزرگوار بسيار تشنه بود

فخَرّ مِن نَبْلَةٍ و هو النَّبيلُ عَلَي ●  تَلِّ الطفوفِ فامسَي و هو مَتْلُولُ ●

پس فرو افتاد از تيري در حالي كه او بزرگوار بود بر

تپه طف ( كربلا ) پس گرديد در حالي كه بر خاك افتاده بود

كما هوي ساجداً بَل كَانَ اعظمَ اِذْ هَوي بِكلِّ خضوعٍ فيه تجليلُ

مانند آنكه سقوط كند در حال سجده بلكه بزرگتر بود چون

پائين آمد بتمام شكستگي كه در آن احترام خداوند بود

فحزّ شمرٌ كريمَ السبطِ وا اَسَفي فطبَّق الاُفْقَ و الاَرْجَاۤءَ غُمْلُولُ

پس قطع كرد شمر (لع) سر مبارك سبط نبي (ص) را اي حسرت من

پس پوشاند افق ( كرانه ) و اطراف را تيرگي متراكم

و الارضُ تَرْجُفُ و الحُوتُ العَظيمُ صمَي ●  خوْفاً وَ نَوْحُ وُحوشِ البَرِّ مَوْصُولُ

و زمين لرزيد و ماهي عظيم برجست

از بيم و زاري وحوش بيابان متصل شد

[ص 33]

و السَّبْعُ تبْكي دَماً و الشَّمْسُ كاسفةٌ و ٱلبدرُ مُنْخَسِفٌ و ٱللُّطْفُ مَحْظُولُ

و آسمانهاي هفت‌گانه خون گريستند و خورشيد منكسف

و ماه تمام منخسف شد و لطف ( خدا ) ممنوع گرديد

و الدهرُ شقّ الرَّدا من فقده كمَداً علي الهدي وَ بَدَا بينَ ٱلوري ٱلدُّولُ

و روزگار جامه چاك زد از فقدان او از اندوه شديد

بر هدايت و آشكار شد ميان مردم انقلاب زمان

و الشمسُ طالعةً ليسَتْ بكاسفةٍ ●  تبكي عليه نُجُومَ اللَّيْلِ وَ ٱلكٖيلُ ●

و خورشيد در حال طلوع كه منكسف نشده

گريستند بر آن حضرت ستارگان شب و كيل

كذٰلِكَ المنظرُ الْاَعْلي و حامِلُهُ تُبْدِي النَّعِيَّ و مٖيكالٌ و جبريل

همچنان منظر اعلي ( عرش ) و حامل آن

اظهار كردند خبر مرگ را و ميكائيل (ع) و جبرئيل (ع)

و الرأسُ ركَّبَهُ في الرمح وَاحَرقٖي كَٱلْبَدْرِ يُشْرِقُ نوراً و هو محمولُ

و سر ( مبارك ) را برافراشت بر ني ( شمر لع ) آه از سوزش دل من

مانند ماه تمام ميتابيد در حالي كه حمل شده بود

[ص 34]

و اُلْقِيَتْ فٖي مجالِ الخَيْلِ جُثَّتُهُ فكسَّرتْ ظهرَهُ مَعْ صدرِهِ الجُولُ

و افكنده شد در محل جولان اسبها بدن آن حضرت

پس در هم شكستند پشت آن حضرت را با سينه‌اش اسبان

و هْوَ الحُسَيْنُ بْنُ بنْتِ المصطفي و علي كَأنَّهُ يَاَ لَعْمُر اللّٰهِ مَجْهُولُ

در حاليكه او حسين پسر دختر مصطفي و علي (ع) است

گويا آن حضرت اي بحيات خدا قسم ناشناخته بود

ألم‌يكُنْ قُرْطَ عرشِ اللّٰهِ في شرفٍ قَدْ قَصَّرَتْ عن مَزاياهُ الاَقَاوِيلُ

آيا او گوشواره عرش خدا در شرف نبود ؟

بتحقيق كوتاه آمدند از ( بيان ) برتريهاي او گفتارها

يا حَسْرتٖي لمُصَابٖي قَطّٖعٖي كبدي فانَّ قلبي عَنِ السلوانِ معْزُولُ

اي حسرت من بر مصيبت من پاره پاره كن جگرم را

پس همانا دل من از وسيله تسليت بركنار شده

يا زَفْرَتٖي صَعِّدٖي نفسي اِلي مُقَلي ●  دَماً بدَمْعٖي ● فيجري و هو مَمْقُولُ ●

اي آه من بالا بياور جان مرا بسوي حدقه چشم من

خون بجاي اشك من پس جاري شود و آن غرق شده است

حزْناً وَ وَجْداً علي المُلْقَي بلا كَفَنٍ لوْلَا الْاَعاصٖيرُ تسفي و القَساطٖيلُ

از غم و اندوه بر ( بدن ) افتاده ( بر خاك ) بدون كفني

اگر نبودند بادهائي كه گرد و غبار ميافشاندند و غبارهاي برانگيخته

[ص 35]

ملقيً ثلاثاً و لمَّايَحْوِهِ رَجَمٌ و للصَّلَا فٖيه تَخْلٖيلٌ و تَحْلٖيلُ ●

افكنده شده سه شبانه‌روز و هنوز در بر نگرفته او را قبري

و براي حرارت ( آفتاب ) در او نفوذ و نزولي بود

علي ٱلعَرَا عارياً في التربِ لم‌يَقِهٖ ثوبٌ عن الشمس لهفي اوْ سَراويلُ

بر جاي بي‌پناه برهنه در خاك او را نگاه نميداشت

جامه‌اي از آفتاب اي اندوه من يا لباسهائي ( مخصوص نصف آخر بدن )

مَلاحِفُ المجدِ و التّقوَي تُسَتِّرُهُ عارٍ عن ٱلعَارِ ● لايُثْنٖيهِ تَبْدٖيلُ

روپوشهاي بزرگي و پرهيزكاري او را ميپوشاندند

برهنه از ننگ در حالي كه او را برنميگرداند بدل كردن

سَمَا الي رُتْبَةٍ اِذْ خَرَّ منجدِلاً مانَالَها قَطُّ الَّا و هو مقتولُ ●

ترقي فرمود بسوي رتبه‌اي گاهي كه مجروح بر زمين افتاد

كه بآن نميرسيد هرگز مگر اينكه آن حضرت كشته شده بود

هل المناقبُ الّا دُونَ مَصْرَعِهٖ ما فوقَهُ مفخرٌ في الكونِ مَعْقُولُ

آيا همه مناقب هستند مگر پائين‌تر از مقتل آن حضرت ؟

بالاتر از آن مفخري در آفرينش بعقل درنميآيد

[ص 36]

لذاكَ كان بَنُوه بل اخوهُ كذا اَبُوهُ من نسلِهٖ حَقّاً وَ هَابٖيلُ ●

باين سبب بودند فرزندانش بلكه برادرش همچنين

پدرش از ذريه او ( در شهادت ) از روي حق و هابيل ( اول شهيد )

في ذُلِّ مصرعهِ ٱلعِزُّ المنيفُ لَهُ و في الاهانةِ توقيرٌ و تَبْجيلُ

در خواري شهادت آن حضرت عزت رفيعي براي او است

و در توهين باو بزرگ داشتن و احترام است

قدِ ٱمْتَطَي غارِبَ ● العُلْيَا و في يدهِ زمامُها و الثناۤ و الحمدُ مجبولُ

بتحقيق سوار شده بر فراز شتر رفعت و در دست او است

مهار آن و ستايش و سپاس فطري براي او است

فاسْتُقْرِضَ النَّفْسَ مُختاراً فجادَ بِهَا ●  و الاهلَ و المالَ و المطلوبُ مَبْذُولُ

پس قرض خواست خدا جان او را از روي اختيار پس بخشيد آن را باو

با اهل و مال و خواسته شده بخشيده شده بود

[ص 37]

فاعْجَبْ لِمُغْتَصَبٍ مَا كَانَ جَادَ بهٖ مُسْتَكْرَهٍ برِضاهُ وَ هُوَ مَحْصُولُ

پس شگفتي كن از غصب‌شده از او كه آنچه آن را بخشيد

باكراه نبود بخشنودي او بود و آن خشنودي حاصل شده

بني‌اُميّةَ ماذَا جئْتُمُ فَلَقَدْ جئْتُمْ فَساداً كما يهوَي عَزازٖيلُ

اي بني‌اميه (لع) چه آورديد پس هراينه بتحقيق

آورديد تباهي را هم‌چنانكه دوست ميداشت شيطان ( لعنه الله )

شَرّدْتُمُوهمْ فهُمْ في كُلِّ ناحيَةٍ ضاقَ الفَضاۤءُ بهم اَلْعَرْضُ و الطُّولُ

پراكنده نموديد ايشان را پس ايشان در طرفي

فضا بر آنان تنگ شد عرض و طول آن

و حُزْتُمُ حَقَّهُمْ عنهم فبينَكُمُ ارحامُ احمدَ مقطوعٌ و مفصولُ

و گرفتيد حقشان را از ايشان پس ميان شما

ارحام رسول خدا (ص) قطع شده و جدا شده‌اند

قتّلْتُموهُمْ عُطاشَي دونَ مَورِدهمْ و الماۤءُ يشربُهُ نَغْلٌ وَ ضِلّٖيلُ

ايشان را كشتيد تشنه‌كامان نزد مشرعه ايشان

در حالي كه آب را ميآشاميد هر پستي و بسيار گمراهي

اَجْسادُ سادَاتِهِمْ في الشمسِ تصهَرُها لهفي قدِ اكْتَنَفَتْ اَشْلاۤءَهَا ٱلجُولُ

جسدهاي آقايان ايشان در آفتاب گداخته آنها را

اندوه من بتحقيق احاطه كردند بر اعضاء ايشان جولان اسبها

رُؤُسُهُمْ في عواليكم مشهّرةٌ كأنَّها في القنا وَهْناً قنادِيلُ

سرهاي ايشان بر فراز نيزه‌هاي شما نمايان است

گويا آنها بر نيزه‌ها در نيمه شب چراغهائي هستند

[ص 38]

و كم اَسرتم لهُمْ في الطفّ محصنةً و مَاجداً ● و هو بالاغلالِ مغلُولُ

و چه بسيار اسير گرفتيد از ايشان در كربلا زنان محصنه را ( شوهردار )

و بزرگي را در حالي كه آن حضرت در غلها مغلول بود

نِسَاۤؤُهُمْ حاسرَاتٌ بينَ اَعْبُدِكُمْ تنحُو بِهنَّ حدابيرٌ مَهازٖيلُ

زنان ايشان گشاده‌رويان بودند ميان غلامان شما

ميبردند ايشان را شتران ضعيف و لاغر

تَرنُو اَمٰامَ سَباياهَا الرُّؤسَ كمٰا اَهِلَّةٍ و لَها في ٱللّيل تهلٖيلُ ●

نظاره ميكردند پيش روي اسيران سرها را چنانكه

ماههائي بودند و براي ايشان در شب ذكر خدا بود ( خودشان ذكر خدا بودند )

و تارةً خلفَها ترنو جُسُومَهُمُ في الشمسِ لم‌يَقِهَا عَنْها سَرَابٖيلُ

و دفعه‌اي پشت سرشان ميديدند ابدان ايشان را

در آفتاب نگاه نميداشت از آفتاب آنها را لباسهائي

و ما لها عن سَمُوم الصيفِ ساتِرَةٌ اِلَّا بما قدْ اَثارَتْهُ ٱلْعَصاقٖيلُ

و براي ايشان از باد گرم تابستان پوشاننده‌اي نبود

مگر بآنچه بتحقيق برميانگيختند آن را بادهاي گردافشان

فهُنَّ ما بينَ اجسامٍ مُعَفَّرةٍ و اَرْؤُسٍ هِيَ لِلْخُطّٖي اَكَالٖيلُ

پس آن زنان مابين ابداني بودند كه بخاك و خون آغشته بود

و سرهائي كه آنها براي نيزه‌هاي خطي تاجهائي بودند

[ص 39]

فيا لِأُمِّكُمُ الويلاتُ ● مَا لَكُمُ ما شِئْتُمُ فَاصْنَعُوا اَوْ شِئْتُمُ قُولوا

پس اي واي بر مادرهاي شما نيست براي شما

آنچه بخواهيد پس بجا آوريد يا آنچه بخواهيد بگوئيد

الاَرْضُ اَرْضُهُمُ و الماۤءُ ماۤؤُهُمُ و الحَقُّ حَقُّهُمُ و الرَّحْمُ مَوْصُولُ ●

زمين زمين ايشان و آب آب ايشان است

و حق حق ايشان و رحم ( خويشي با پيغمبر ص ) وصل شده است

لن‌تَبْلغُوا اَمداً هُمْ بَالِغُوهُ وَ مَا اَنْتُمْ و قَصْراً مَشٖيداً ● فٖيهِ تَنْزٖيلُ

هرگز نميرسيد پايان آنچه را ايشان بآن رسيده‌اند و شما را

چه با قصر مشيد ( رفيع ) كه در آن قرآن نازل شده ؟

و القومُ مَنْ طَهُرُوا ذاتاً و عِرْضهُمُ زَاكٍ و لم‌تَدْنُهُمْ قَطُّ الاباطٖيلُ

و اين قوم كساني هستند كه از حيث ذات پاك و آبروي ايشان

پاكيزه است و هرگز باطلها بايشان نزديك نشده‌اند

بمدحِهِمْ نزلَ القُرءانُ و الصُّحُفُ الْ اُولَي و اعْلَنَ تَوْرٰيةٌ وَ اِنْجٖيلُ

در ستايش ايشان قرآن نازل شده و كتابهاي

زمان گذشته و آشكار كرده آن را تورية و انجيل

[ص 40]

جادُوا ● و سادُوا و شَادُوا ● المجْدَ ثُمَّ هُمُ لطالبي كلِّ معروفٍ ● مغَايٖيلُ

كرم كردند و سيادت نمودند و بالا بردند بزرگي را آنگاه ايشان

براي خواهندگان هر نيكي درختان بارور ثمربخش هستند

مَعَارِفٌ في البَرايَا عَارِفُونَ بِهِمْ هادُونَ و الغَيْرُ جُهَّالٌ مَجاهٖيلُ

معروف هستند در مردم عارف بايشانند ( عارف بمردم هستند )

هدايت كنندگان و جز ايشان جاهلان ناشناختگانند

فشأنُهُمْ نُسُكٌ و الفَتْكُ فِعلُهُمُ و ذاكَ لِلّٰهِ تعزيزٌ و تَذْلٖيلُ

پس شأن ايشان عبادت و كشته شدن كار ايشان است و آن براي

خدا است احترام خدا و خواري نفس خودشان ( عين عزت ايشان است )

سُحْبُ ٱلحَيَا هاطِلاتٌ مِنْ عَطاۤئِهمُ اليهِمُ مَدَّتِ الاَيْدِي ٱلمحَاصٖيلُ

ابرهاي باران بارندگان هستند از عطاي ايشان

بسوي ايشان كشيده‌اند دستها را بدست آمدگان

فراحَتَا ٱلدَّهْرِ مِنْ فَضْفاضِ جُودِهمُ مَمْلُوئَتَانِ و ما للفَيْضِ تَعْطٖيلُ

پس دو كف دست روزگار از وسعت بخشش ايشان

هر دو پر شده‌اند و براي فيض ايشان ترك شدني نيست

[ص 41]

تَجْلُو مَمٰادِحُهُمْ اِنْ جَلَّ فادِحُهُمْ فهُمْ علي ٱلضُّرِّ و ٱلسَّرَّاۤ مَنَاهٖيلُ

آشكار است مدحتهاي ايشان اگر بزرگ مصيبت آنان

پس ايشان در سختي و آسايش مشرعه‌ها هستند ( مرجع خلق هستند )

اِنْ نِلْتمُ منْهُمُ ما لَايَحِلُّ لَكُمْ فذَا اليهِمْ بِحُكمِ اللّٰهِ مَعْدُولُ ●

اگر شما اي بني‌اميه (لع) از ايشان بدست آورديد آنچه بر شما حلال نيست

پس آن بسوي ايشان بحكم خدا ( از شما ) عدول كرده شده

و كان ذلكَ مِنْ اَشْراطِ ● مُلْكهِمُ و قطعِ دَابرِكمْ ● ما فيه تعذيلُ

و بودن آن ( نائل شدن شما ) از شروط سلطنت ايشان

و بريدن دنباله شما در آن ملامتي براي ايشان نيست

هٰذا و طالبُ ● اَوْتارٍ لهُمْ وَزَرٌ مُؤَمَّلٌ ● و هُوَ مُضْطَرٌّ ● و مَوْكول

اين است و خواهنده انتقامها براي ايشان پناهگاهي است

آرزو شده و او ناچار از ظهور است و امر باو واگذار شده

[ص 42]

نَظَارِ يا مَعْشَر الفُجَّارِ غاشِيَةً ●  يقومُ بالاِذْنِ حَيْثُ العَضْبُ مسلول ●

منتظر باشيد اي گروه بدكاران حادثه فراگيرنده‌اي را

قيام ميفرمايد باذن خدا گاهي كه شمشير كشيده شده است

في سَنْجقٍ خلفَهُ نسرٌ ● وَ يَقْدُمُهُ مُسَوَّمُونَ ● و جِبْريلٌ وَ كُرْبٖيلُ ●

در رايتي كه پشت سر آن كركس است و پيش روي او

فرشتگان نشاندار و جبرئيل و كربيل

و فيه تابوتُ ● نصرِ اللّهِ يَحْمِلُهُ اَلْمُرْدَفُونَ ● الغرانيقُ ٱلهَراجيلُ

و در آن صندوق ياري خداست در حالي كه حمل ميكنند آن را

فرشتگان پشت سر هم خوشرويان بلندبالايان

[ص 43]

عليهِ من مدَدِ الجبّارِ خافِقَةٌ جَالٍ و منسدِلُ الاطرافِ معمولُ

بر آن رايت از ياري خداوند اهتزازي است

جولان كننده و نيزه‌هاي آويخته بكار برده شده

يُذيقُكمْ ضِعفَ انواع العَذابِ كذا خَسْفاً ● و تَرْميكمُ الطير الاَبابٖيلُ ●

ميچشاند شما را چندين برابر اقسام عذاب را همچنين

زمين فرو رفتن و ميزنند شما را مرغان ابابيل

فَثَمَّ اَشْفٖي جَوَي صدري و موعدُكمْ صبحٌ قريبٌ ● وَ وَقْتٌ فيه مَبْتُولُ

پس آنجا شفا ميدهم سوزش سينه‌ام را و موعد شما

بامداد نزديك است و وقتي است كه وقوع آن مشخص است

[ص 44]

يا آلَ احمدَ لي منْ اجل رُزْئِكمُ قلبٌ خَفُوقٌ و دَمْعٌ منه مهمولُ

اي آل احمد (ص) براي من بسبب مصيبت شما

دل بسيار مضطربي است و اشكي از آن سبب ريخته شده

و في الحشاشَةِ حَرٌّ لايُبَرِّدُ مَا فيها الفراتُ و لا جَيْحُون و ٱلنّيلُ

و در باقيمانده جان من حرارتي است كه سرد نميكند آنچه را

در آن است فرات و نه جيحون و نيل

لِانَّ بَدْئٖي و عَوْدي منكمُ و لكُمْ و ٱلوجهُ في ذاك معقولٌ و منقولُ

زيرا كه آغاز من و بازگشت من از شما و بسوي شما است

و وجه در اين امر بعقل و نقل ثابت است

فاحمدٌ نجلُ زين‌الدّين عبدُكمُ علي المحبّةِ مخلوقٌ و منجولُ

پس احمد ولد زين‌الدين بنده شما است

بر دوستي ( شما ) خلقت شده و متولد گرديده است

كونوا لَنا و لمَنْ نهوَي كما رسخَتْ لَنا عليكُمْ لُبانَاتٌ و تَعْوِيلُ

باشيد براي ما و براي هر كه دوست داريم هم‌چنانكه رسوخ كرده

براي ما بر شما حاجات و اتكاء ما بشما

عليكمُ صلواتُ اللهِ واصِبَةٌ ما ناطقٌ فاهَ حتّي ينفدَ القٖيلُ

بر شما باد رحمتهاي خدا پاينده

مادام كه سخنگو سخن ميگويد تا وقتي كه گفتار نيست شود

[ص 45]

و عَمَّكُمْ منهُ تسلٖيمٌ و تَزْكِيَةٌ و رحمةٌ ثُمَّ رضوانٌ و تفضيلُ

و تعميم پذيرد از خدا شما را سلام و پاكيزه كردن

و رحمت آنگاه خشنودي و برتري دادن

القصيدة الرابعة

أتزهو و قد ترنوا بياضَ المَفَارِقِ ●  و قد مرَّ مُسْوَدُّ ● الشبابِ المُفَارِقِ

آيا تكبر ميكني و حال آنكه بتحقيق ميبيني سپيدي موي تاركها را

و بتحقيق گذشت سياهي ( موي ) جواني جدائي كننده

أَجَِدَّكَ في اللَّهوِ الّذٖي انتَ خائِضٌ و داعي الفَنا يدعوكَ في كلِّ شارِقِ

آيا كوشش تو در بيهوده‌اي است كه تو در آن فرو رفته‌اي ؟

در حالي كه خواننده نيستي ميخواند تو را در هر طلوع آفتاب

تُضَاحِكُكَ ● الايّامُ في نَيْلِكَ الْمُنَي كفعلِ نَصُوحٍ للدَّعابةِ وامِقِ

ترا ميخندانند روزها در رسيدنت بآرزو

مانند فعل خالص براي مزاح و عاشق آن

وَ مابَسَطَتْ آمٰالَهَا لكَ عن رِضيً و لاضَحِكتْ سِنّاً الي كُلّ عاشقِ

و نگسترده است آرزوهايش را براي تو از خشنودي تو

و نه خندانده است دنداني را بسوي هر عاشقي ( روي خوش بطالب خود نشان نداده )

و لٰكن لكي تَصْطادَ مَنْ اَمَّ قصْدَهَا بما نَصَبَتْهُ مِنْ شراكِ البوائقِ

و لكن براي اين است كه بدام بيفكند كسي را كه آهنگ كرده قصد او را

بوسيله آنچه نصب كرده براي او از دام بلاها ( حوادث )

[ص 46]

و هُنَّ الليالي تَسْتَفِزُّ بلُطْفِها جَهُولاً بها تسقٖيه عند المَضائِقِ

و آنها شبها هستند بيرون ميآورند از خانه بلطف حيله

كسي را كه جاهل بآنها است ميآشامانند او را نزد سختي‌ها

كُؤُساً بها شَرُّ الشّرابِ تُذِيقُهُ و انّكَ من كأساتِها شَرُّ ذاۤئقِ

جامهائي كه در آنها است بدترين آشاميدني ميچشاند او را

و بدرستي كه تو از جامهاي آن بدترين چشنده هستي

فلاتَثِقَنْ مِن وعْدِهَا انَّ وعْدَهَا كما قد جرَتْ عاداتُها غيرُ صَادقِ

پس مطمئن مشو از وعده او بدرستي كه وعده او

همچنان كه بتحقيق جاري شده عادات او راست نيست

و اِنْ هي وفَتْ في وعدِها لك اتْلَفَتْ و اِنْ اخْلَفَتْ اَلْفَتْ هُموماً لِرَامقِ

و اگر او وفا كند در وعده‌اش براي تو تلف ميكند

و اگر خلاف كند انس ميدهد غمهائي را براي بيننده

كأنَّ المنايَا ملَّكَتْها صُروفَهَا فتَطْرقُ مَنْ شاۤءتْ بشَرِّ الطّوارِقِ

چنانكه گويا مرگها فرمانروايان تغييرات روزگارند

پس شبانه وارد ميشوند بر هر كه بخواهند ببدترين وارد شوندگاني

يخصُّ عظيمَ الشانِ اعظَمُ شَرِّها و ذاكَ بظهرِ القول ● سُوءُ التَّوافُقِ

مخصوص كسي كه شأن او بزرگ است بزرگترين شر آن است

و اين بظاهر قول بدي موافقت است

[ص 47]

لِذاكَ اَحَلّتْ بالحسينِ مصائِباً بها تُضْرَبُ الْامثالُ في كلّ خارقِ

باين سبب وارد كرده بر حسين (ع) مصائبي را

كه بآنها مثالها زده ميشوند در هر خارق عادتي

غَداةَ اناخَتْ بالطفوفِ رِكابُهُ بكلِّ فتيً للحتفِ في اللّهِ تاۤئقِ

بامدادي كه فرود آمد در كربلا ركاب او

همراه هر جوانمردي آزاده كه براي مرگ در راه خدا شائق بودند

لِيَهْنِهِمُ في وَصْلِهمْ رَحمَ احمدٍ فماوَصَلُوا الَّا بقَطْعِ العلاۤئقِ

براي ايشان گوارا باد در وصل كردنشان قرابت پيغمبر (ص) را

پس وصل ننمودند مگر بقطع همه دل‌بستگيهاي خود

فهُمْ سُحبٌ في الجَدْبِ و الحربِ هُطَّلٌ و لٰكِنَّهُمْ قَدْ اَبْرقوا بالبَوارقِ

پس ايشان ابرهائي بودند در خشكسالي و جنگ باران باران

و لكن ايشان بتحقيق برق را در جنگ اظهار ميكردند بشمشيرهاي درخشان

و هُمْ في اَعادٖيهِمْ اُسُودٌ تَعانَقُوا هُمُ و ٱلقَنا و ٱلبٖيضُ حقَّ التَّعانُقِ

و ايشان در دشمنانشان شيراني بودند كه معانقه ميكردند

آنان با نيزه‌ها و شمشيرها حق معانقه كردن را

[ص 48]

يبيعُونَ في سُوقِ النّجاحِ نفوسَهُمْ علي اللّٰهِ بالرِّضوانِ ● بَيْعةَ ● سَابِقِ

ميفروختند در بازار رستگاري جانهاي خود را

بخداوند در قبال خوشنودي او فروختن پيشي‌گيرنده‌اي

فداۤءَ حسينٍ فاشترَي ٱللّٰهُ ● مِنْهُمُ لسبطٍ شهٖيدٍ في الشّراۤءِ و سائِقِ

براي فداي حسين (ع) پس خريداري فرمود خدا از ايشان

براي سبط شهيد (ع) در خريداري ( خدا ) و كشنده ايشان ( به بهشت )

اذَا كَشَرتْ عن نابِها ام‌صَيْلمٍ ضُحيً و طحَي ذو الفسْخِ ● شرّ صَوافِقِ

گاهي كه نشان داد دندان خود را اصل حادثه ( بلا )

چاشتگاه و گسترد صاحب فسخ بدترين حوادث نازله را

تراهم يُثيرونَ السُّرٰادِقَ في ٱلهَوَاۤ سحاباً علي بيت الوغا كٱلسُّرادقِ

ميبيني ايشان را كه خيمه غبار ميزنند در هوا

ابر بارنده بر خانه جنگ مانند خيمه‌اي احاطه‌كننده

و اِمَّا اكْفَهَرَّ الصّبحُ عن جُنْحِ عِثْيَرٍ بهم ابصر اللَّاجٖي بضَوْء ٱلبَرٰائقِ

و يا چهره در هم كشد ابر بامدادي از گردش‌كننده غبار شب

بايشان ميبيند پناه‌آورنده بسبب درخشندگي شمشيرها

[ص 49]

فهُمْ كُلُّ غِطريفٍ لدي الحربِ بُهْمةٍ كرٖيمٍ ببَذْلِ النفسِ في الجودِ بَاثِقِ

پس ايشان هر سيدي بودند نزد جنگ بسيار شجاع

بخشنده بسخاي جان در كرم بسيار بخشنده

فكم كَفّرُوا في كافرٍ سِنْخَ كافِرٍ ●  و كم مزقُوا في مَأْزقٍ قلبَ مَارِقِ ●

پس چه بسيار پوشاندند در زمين اصل كافري را

و چه بسيار شكافتند در ميدان جنگ دل از دين در رفته‌اي را

يَقُونَ ابنَ بنتِ المصطفي بنُفوسهِمْ حذاراً عليهِ مِن صروفِ العوائِقِ

نگاهداري ميكردند پسر دختر مصطفي (ص) را بجانهايشان

از ترس بر آن حضرت از تغييرات روزگار بازدارنده از عمل

و هُمْ لهْفَ نفسٖي ناشفاتٌ كبودُهُمْ عطٰاشَي بيومٍ بالغِ الحرِّ مَاحِقِ

در حالي كه ايشان اي اندوه من خشكيده جگرها بودند

تشنگان در روزي كه منتهاي گرمي داشت و سوزاننده بود

و لٰكِنَّهُمْ يستَعْذِبون لِحُبِّهٖ ظماهُمْ و يستحلونَ ضربَ ٱلعَقائقِ

و لكن ايشان گوارا ميشمرند در راه محبت آن حضرت

شدت تشنگي خود را و شيرين داشتند ضربت شمشيرهاي كشيده شده را

الَي اَنْ دعاهُمْ للرَّحيلِ اِمَامُهُمْ و صاح بِهِمْ نحو ٱلفَنا كُلُّ ناعِقِ

تا اينكه خواند ايشان را براي رحيل ( حسين ع ) امام ايشان

و بانگ بر ايشان زد بسوي نيستي هر فريادكننده‌اي

[ص 50]

قَضَوْا بالظَّما حولَ ٱلفُراتِ فليتني قضيتُ بهِمْ نحْبي ● علي حُكمِ لٰاحقِ ●

درگذشتند ( شهيد شدند ) با تشنگي شديد پيرامون فرات پس كاش من

ميگذراندم بجاي ايشان اجل خود را بر حكم زمان لاحق

كأنَّ بهِمْ للاَرْجوَانِ عصَارةً تُضٖيءُ باجسامٍ كمثل ٱلشّقائِقِ ●

گويا بر ايشان از ارغوان فشرده شده‌اي بود

كه ميدرخشيد بر اجسامي بمانند لاله نعماني

سلامي علي ارواحهِمْ و دِمَاؤُهُمْ تضُوعُ بطٖيبٍ في ثري الارضِ عابِقِ

سلام من بر ارواح ايشان در حالي كه خونهايشان

پراكنده ميكند بوي خوش را در قعر زمين ، در حالي كه ثابت دارنده است

خليلي زُرْهُمْ و انْتَشِقْ لقبورِهمْ تَجِدْ تُرْبَها كالمسكِ مِنْ غير فارِقِ

اي دوست من زيارت كن ايشان را و ببوي قبورشان را

مييابي خاك آنها را مانند مشك بدون تفاوتي با آن

هنٖيۤئاً لهم فازُوا و فاز مُحِبُّهُمْ لنصرِهمُ الفَرْخَ القتٖيلِ لحَاۤئِقِ ●

گوارا باد بر ايشان رستگار شدند و رستگار شد دوست ايشان

بسبب ياري نمودنشان جوجه پيغمبر (ص) را كه كشته احاطه دشمن گرديد

[ص 51]

فصار حسينٌ واحِدُ النّاسِ واحداً مِنَ الصَّحْبِ سُدَّتْ عنه سُبلُ المخارِق

پس گرديد حسين (ع) يگانه مردم تنها

از ياران در حالي كه بسته شده بود از او راههاي بيابانها

ينادِي العدا هَلَّا معينٌ يُعٖينُنا و يحمٖي ذوِي القربَي ● امَا مِنْ موافقِ

در حالي كه ندا ميفرمود دشمنان را آيا ياري‌كننده‌اي نيست ما را ياري كند

و حمايت از نزديكان پيغمبر (ص) نمايد آيا موافقي نيست ؟

فما جُرْمُنَا يا قومُ هل كنْتُ تارِكاً لفَرْضٍ و هَلْ خالفْتُ بعض الطّراۤئق

پس چيست جرم ما اي قوم آيا بودم من ترك‌كننده

امر واجبي و آيا مخالفت كردم بعضي طريقه‌ها را ؟

ألم‌تعلموا اَنّا وَدايعُ جدِّنَا ●  لديْكم و اعطيتم عظيمَ ٱلمَواثقِ

آيا ندانستيد كه ما امانات جد ما هستيم

نزد شما و شما پيمانهاي بزرگ داده‌ايد

فلاتنقضُوا عهدَ النبيِّ فانَّهُ اَمَامَكمُ في يوم كشْفِ الحقائقِ

پس مشكنيد عهد پيغمبر (ص) را پس بدرستي كه آن

پيش روي شما است در روزي كه حقايق آشكار ميشوند

[ص 52]

و لم‌يكُ فيهم مَنْ يعٖي ما يقولُهُ و ثَقْثَقَ منهم كُلُّ نغلٍ و فاسقِ

و نبود در آنها كسي كه حفظ كند آنچه او ميفرمود

و صداي شغال ميدادند از ايشان هر حرامزاده و بدكاري

فشَدَّ عليهم و هو نجلُ الاَشدِّ يا لَها شَدَّةً حاقَتْ بكُلِّ مُنافِقِ

پس حمله فرمود بر ايشان در حالي كه او فرزند صاحب كمال قوت بود

چگونه حمله‌اي كه احاطه بهر منافقي داشت

فبعضُ مُحِبّٖيهِ يُشبِّهُ حالَهُ بوصفٍ و عندي الوصفُ غيرُ مُطَابقِ