[ص 1]

ديوان مراثي شيخ اجل اوحد مرحوم شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه

با ترجمه فارسي و تعليقات از مرحوم سيد محمدرضا نواب رضوي (ره)

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

القصيدة الاولي

نعَي النَّعِيُّ ● مُصابَ الهاشِميّٖينَا كَأَنَّ عاشورَ بالاحزانِ يَعْنٖينا

ناعي ( خبردهنده مرگ ) بانگ بمصيبت بني‌هاشم برداشت

گويا عاشورا با همه غمها ما را قصد كرده است

فقُمْتُ في الحال عن تمييزِ رُزْئِهمُ بالحزنِ اذْ صدحَ النّاعي بهٖ فٖينا

پس در حال بانگ زدن او براي اظهار مصيبت ايشان برخاستم

در حال اندوه هنگامي كه ناعي در ميان ما بآن فرياد برآورد

لِلّٰهِ رُزْءٌ جَليلٌ لايُرَي اَبداً ●  الّا لتَقْطٖيع اكبادِ المُحِبّٖينَا

اين مصيبت عظيم مخصوص خداست هرگز آن ديده نميشود

مگر براي پاره پاره كردن جگرهاي دوستان

رُزْءٌ لهُ فَجْعَةٌ طَمَّتْ فكانَ بهَا عن كلِّ نائبَةٍ نابَتْ ● تَأسّٖينَا

مصيبتي است كه آن را المي بزرگ است پس بسبب آن

از هر مصيبتي كه روي آورد براي ما بآن پيروي و تسليت است

[ص 3]

هذَا العُلُوُّ الكبيرُ الخَطْبِ موقِعُه تَدَبّرُوا سورةَ الاسراۤءِ تالٖينَا ●

اين آن برتري جستن بزرگ است كه وقوع آن عظيم ميباشد

در سوره بني‌اسرائيل تدبر كنيد در حال تلاوت آن ( تا بدانيد )

هٰذَا الَّذي لَمْ‌يَدَعْ للمؤمنٖينَ عُلاً و لا سُروراً و لا دُنْياً و لا دٖينَا

اين است آنكه بجا نگذاشته براي مؤمنين رفعتي ( بسبب عظمت تأثير

مصيبت در ايشان ) و نه شادماني و نه دنيا و نه دين را

يا لَلرِّجالِ عجيبٌ ذا المصابُ اَمَا نَري لنا مُسْعِداً بالنَّوْحِ محزونَا

فرياد اي مردان عجيب است اين مصيبت آيا

نميبينيم براي خود ياري‌كننده بنوحه‌سرائي در حالي كه محزون است

لانَّه رُزْءُ فرْدٍ لا نَصٖيرَ لَهُ بين المَلاعٖينِ مِنْ بعدِ المُحَبٖينَا

زيرا كه آن مصيبت فردي است كه ياوري براي او نيست

در ميان گروه لعنت شدگان بعد از دوستان از دست رفته

لَهْفي لَهُ في رجٰالٍ اَبْرَقُوا و هُمُ ظُبَا القَنٰا و ضيٰاۤءٌ في الدّياجٖينَا

حسرت من بر او در ميانه مرداني كه دشمن را ميترساندند در حالي كه

ايشان مانند سر نيزه بودند در حدت و نوري در تاريكيها

[ص 4]

كَم قَدْ سَقَوْا فاجراً كأسَ الرّدٰي وَ غدا يُسقٰي بذلكَ زَقُّوماً وَ غِسْلٖينَا

چه بسيار فاجري را جام هلاك نوشاندند و او

آشامانيده شد باين سبب از نهر جهنم و چرك جاري پوستهاي دوزخيان

و كَم اَبٰادوا منَ الاعدا بضَربِهِم جَمّاً غَفيراً وَ اِنْ كٰانُوا قَلٖيلٖينَا

و چه بسيار هلاك كردند از دشمنان بشمشير زدنشان

جماعت بسياري را و اگر چه خود ( در شماره ) اندك بودند

لِيَهْنِهم اِذْ دعَا الدّٰاعٖي لِحَيْنِهِمُ تَصَارَخوا لمنَادٖيهِم مُلَبّٖينَا

تا گوارا باشد آنان را گاهي كه خواننده ايشان را بسوي اجل ميخواند

فرياد برآوردند براي منادي خود لبيك‌گويان

فَجرَّدُوا لِموَاضِي العَزْمِ وَ ادَّرَعُوا قلوبَهم ● فَأَتَوْا لِلمَوْتِ مَاشٖينَا

پس شمشيرهاي عزم خود را برهنه كردند ( عزم جزم نمودند ) و زره

ساختند دلهاي خود را پس بسوي مرگ گام برداشتند

[ص 5]

فعَانَقوا لِرِضَاهُ الْبٖيضَ وَ اسْتَبَقوا اِلَي الفَنَا بالقنَا ● و البٖيضِ رَاضينَا

پس معانقه كردند براي خشنودي آن حضرت با شمشيرها و سبقت

گرفتند بسوي نيستي بسبب نيزه و شمشيرها در حالي كه خشنود بودند

حَتّي قَضَوْا فاِذاً قَد صَار فِعْلهُمُ اَنْ عَانَقُوا منْ عَطاهُ الْخُرَّدَ العٖينَا ●

تا اينكه درگذشتند ( شهيد شدند ) پس اين هنگام رفتار ايشان سبب شد

كه معانقه كنند از عطاي آن حضرت با حوران ابكار سياه چشم

بين الصّفاحِ و سُمر الخَطِّ ● مصرَعُهُم و حُزنُهُم فٖي حُشَاشَاتِ الْموَالٖينَا

ميان شمشيرها و نيزه‌هاي خطي خوابگاهشان ( مدفن ) ايشان است

و اندوه ايشان در باقيمانده روح دوستان

يَا لَيتنٖي مِتُّ فٖيهمْ بَيْن ( دون خ‌ل ) سَيّدِهِمْ و مِثلُ اُمْنيَّتٖي جُهدُ الْمُقلّٖينَا

اي كاش من در ميان ايشان ميمردم بين ( پيش از ) آقاي ايشان

و مانند آرزوي من طلب هر بي‌نوائي است

يَا لَيتنٖي متّ فٖيهم كَيْ اُعَدَّ غَداً فِي السَّابِقٖينَ الْمُجلّٖينَ الْمُصلّٖينَا ●

اي كاش من در ميان ايشان ميمردم تا فردا شمرده شوم

از سابقين اسبهاي گروبرنده و اسبان تالي آنها

[ص 6]

يَا لَهْفَ نَفْسِي لِمَوْلٰايَ الحُسينِ وَ قَدْ اَضْحٰي فَرٖيداً وَحٖيداً بَيْنَ غٰازِينَا

اي حسرت من بر مولايم حسين (ع) در حالي كه

گرديد يكه و تنها ميان جنگجويان

يَدْعُو اَمَا مِنْ نَصٖيرٍ جَاءَ يَنْصُرنَا اَلٰا رَحٖيمٌ مُحٰامٍ جٰا يُواسٖينَا

ندا ميفرمود آيا ياوري نيست بيايد ما را ياري كند

آيا رحم‌كننده پشتيباني نيست بيايد با ما مواسات نمايد

اَلَا عَطُوْفٌ لِوَجْهِ اللّٰهِ يَرْحَمُنَا اَلٰا رَؤفٌ بِنا رٰاجٍ ● يُراعٖينَا

آيا رحم‌كننده‌اي نيست براي رخساره خدا ما را رحم كند

آيا مهرباني بر ما نيست كه اميدوار باشد و ما را مراعات نمايد

اَلَا سَخِيٌّ يَبيعُ اللّهَ مُهْجَتَهُ في نَصْرِنا بِجِنَانِ الخُلدِ يَأتيْنَا

آيا بخشنده‌اي نيست كه جان خود را بخدا بفروشد

در ياري ما و در بهشت ابدي نزد ما بيايد

نَحْنُ وَدائعُ جَدّٖي عِنْدَكُم فاذَا خُنْتُم اَمَانَتَهُ مٰاذَا تَقُولُونَا

ما امانات جد من نزد شما هستيم پس هنگامي

كه بامانت او خيانت نموديد چه خواهيد گفت

[ص 7]

نَقْضٖي عَلَي عَطَشٍ وَ المَاءُ ماءُ اَبِي وَ مَاءُ جَدّٖي وَ اَنْتُمْ لَيسَ تَسْقُونَا

ما تشنه جان بسپاريم در حالي كه آب آب پدر من است

و آب جد من و شما ما را نميآشامانيد

فحَلَّ فيهم كَشاۤءٍ حَلّ ذُولبَدٍ فيها كذلك هم عنْهُ يفِرُّونَا

پس بر ( سپاه ) ايشان زد ( و آنها ) مثل گله گوسفندي كه شيري

بر آن زده باشد همانطور از آن بزرگوار ميگريختند

اَوْ اَنَّهُ مَلَكٌ ينْقَضُّ من فلَكٍ في كفِّهٖ كوكبٌ يَرمي الشَّيَاطٖينَا

يا اينكه او فرشته‌اي بود كه از آسماني فرود آمده

در حالي كه در دستش شعله آتشي بود كه شياطين را ميزد

حَتَّي قضي بالظَّما حَرَّي حَشاشَتُهُ في ناصرينَ بجَنْبِ النَّهْرِ ظامٖينا

تا اينكه درگذشت در حال شدت تشنگي با بقيه جاني گداخته

در ميان ياران كه در كنار نهر در حالي كه عطش آنها شديد بود درگذشتند

اَفْدِي لهُ منْ عَلا المَيْمونِ حٖين هَوي علي الثَّري عاثِراً اِذْ كَان مَيْمُونَا

فداي او شوم گاهي كه از فراز اسب همايون بر زمين

قرار گرفت در حالي كه پا از ركاب تهي كرده و مبارك بود

اَفْدٖيه اِذْ قُطِعَتْ اوداجُهُ و غَدا كريمُهُ في القنا كالبدرِ تَبْيٖينَا

فداي او شوم هنگامي كه رگهاي آن حضرت قطع شد

و سر مباركش بر نيزه‌ها مانند ماه تمام ميدرخشيد

اَفْدٖيه اِذْ خَبطتْهُ الخيلُ راكضةً حتي غَدا جسمُهُ بالرّكْضِ مَطْحُونا

فداي او شوم گاهي كه اسبان بر او تاختند و پايمالش نمودند

تا اينكه بدن آن حضرت بتاختن آنها مانند آرد خرد شد .

[ص 8]

عُقِّرتِ كيف خَبطْتٖ قلبَ فاطمةٍ و حَيْدرٍ و حَشَا خيرِ النَّبِيّٖينا

مكرر پي كرده شوي اي اسب چگونه پايمال كردي دل فاطمه (ع)

و حيدر (ع) و دل بهترين پيغمبران را (ص)

اَبْكيه ملْقيً ثَلاثاً لَايُجَهِّزُهُ الَّا الاَعاصيرُ تَحْنٖيطاً و تَكْفينَا

بر او ميگريم كه سه شبانه‌روز افتاده بود تجهيز نكرد او را

مگر بادهاي گردافشان كه آن حضرت را حنوط پاشانده و كفن نمودند

و ليْسَ زُوّارُهُ الَّا الفراعِلُ اَوْ ضَبْعٌ و سَبْعٌ ● اَوِ الاطْيارُ تَبْكينا

و براي او زواري نبود مگر بچه كفتارها يا

كفتار و درندگان يا مرغان كه بر آن حضرت ميگريستند

وَ حَولَ مَصْرَعِهٖ غُبْرٌ مَلاۤئِكةٌ لايفتُرونَ فهُمْ شُعْثٌ يَنُوحُونَا

و پيرامون مقتل آن حضرت فرشتگان غبارآلوده كه سستي

نميورزند پس ايشان در حالي كه گردآلوده‌اند نوحه‌گري مينمايند

ابْكيهِ اَمْ لليَتامَي امْ لنِسْوتِهٖ صوارِخاً حاسراتٍ بين سَابينَا

بر او بگريم يا بر يتيمان يا بر زنان او

كه فريادكنندگان و گشاده‌رويان در ميان اسيران بودند

اَلَا ابْكِ كلَّهُمُ اوْ فابْكِ بعْضَهُمُ فجُزْؤُ ذٰلِكَ في الاحزانِ يَكْفٖينا

آگاه باش گريه كن بر همگي ايشان يا پس گريه كن بر بعضي از آنان

پس جزئي از آن در غمها ما را كفايت ميكند

[ص 9]

وَ ما نَسٖيتُ فلَاانْسَي النِّساءَ لَها ●  نَدْبٌ يَشُبُّ الجوَي شَدّاً و تَهْوٖينَا

و هر چه از ياد ببرم فراموش نميكنم زنان را كه آنها را

گريه‌اي بود كه دل را آتش ميزد از شدت و سهولت آن

كمثلِ زينبَ اذْ تدعُو الحسينَ اَلا يا كافلي مَنْ يُرَاعٖينا و يَحْمٖينا

چونان زينب (ع) گاهي كه ميخواند حسين (ع) را آگاه باش

اي كفيل من كيست كه ما را مراعات نمايد و ما را حمايت كند

يا نُورَ دٖينيَ وَ الدُّنْيا و زيْنتَها ●  يا نورَ مَسْجِدِنا يا نورَ نَادٖينا

اي نور دين و دنياي من و زيور آن

اي نور مسجد ما اي نور محفل ما

وَاضيعَتي يا اخي من‌ذا يُلَاحِظُنَا مَنْ كَان يكفِلُنا من‌ذا يُدَارٖينا

آه اي از دست رفته من اي برادرم كيست كه ملاحظه ما كند

كيست كه ما را كفالت نمايد كيست كه با ما مدارا داشته باشد

خَلَّفْتَنا للعِدَا ما بينَ ضارِبِنَا و بَيْن سَاحِبِنَا حٖيناً و سابٖينا

ما را بجاي گذاشتي در دشمنان ميان زننده ما

و ميان كشاننده ما گاهي و اسيركننده ما

كُنّا نُرَجّٖيكَ للشِّدّاتِ فانْقَلَبَتْ بنَا اللّيَالي فخابَ الظَّنَّ راجٖينَا

بوديم ما كه اميدوار بتو بوديم در سختيها پس منقلب شد

براي ما شبها ( شبهاي اميد ) پس نوميد شد گمان اميدوار ما

[ص 10]

يا ليْتَني متُّ لم‌اَنْظُرْ مَصارِعَكمْ اَوْ لم‌نَر الطّفَّ مَا عِشْنا و لاجٖينَا

اي كاش من مرده بودم مقتلهاي شما را نميديدم

يا كربلا را نميديديم تا زنده بوديم و نميآمديم

لِلّهِ مَقْتُولُنَا لِلّٰهِ فانٖينا لِلّٰهِ غابِرُنَا لِلّٰهِ مَاضٖينا

براي خداست كشته‌شده ما براي خداست فاني شده ما

براي خداست بازمانده ما براي خداست درگذشته ما

لِلّهِ فَجْعَتُنا لِلّهِ مَصْرَعُنا لِلّٰهِ اَوّلُنَا للّٰهِ تَالٖينا

براي خداست ألم ما براي خداست مقتل ما

براي خداست اول ما براي خداست در پي آينده ما

هَا مَنْ لِثَكْلَي رَمَاهَا الدّهرُ غافِلةً مِن الرّزايا بِاَدْهَي الخَطْبِ تَعْيٖينَا

هان چه كسي را دارد زن جوان‌مرده‌اي كه روزگار او را در حالي كه

غافل بود از مصائب بسخت‌ترين امر مشخصي هدف قرار داد

هَا مَنْ لِمَنْ اَوْحَشَتْ اَبْياتُهُمْ لَهُمُ و هم بَقُوا بصَحاري الطفِّ ثاوٖينَا

هان چه كسي ياور آنها است كه خانه‌هاي ايشان از آنان تهي مانده

در حالي كه ايشان در بيابانهاي كربلا باقي مانده و مأوي گرفته‌اند

اُخَيَّ هٰذا ابنُكَ السّجَّادُ يعثُرُ في قُيودِهٖ و هُوَ يَبْكٖيكم و يَبْكٖينا

اي برادرك من اين پسر تو سجاد (ع) است كه عبور ميفرمايد در حالي

كه در بندهاي خود است و او بر شما گريه ميكند و بر ما ميگريد

اُخَيّ ها هُمْ يُريدُونَ المسٖيرَ بِنا الي ابْنِ مرجانةٍ عنكُمْ لِيُهْدُونَا

اي برادرك من هان اينك اينان ميخواهند سير دهند

بسوي پسر مرجانه (لع) از نزد شما كه ما را هديه برند

[ص 11]

اَسْتودِعُ اللّٰهَ مَن لم‌تُرْجَ اَوْبَتُهُ مِن نازِح الدّارِ عنّا رأسُهُ فٖينَا

بخدا ميسپارم آن را كه اميد بازگشت او برده نميشود

از آنكه دور از خانه است از ما در حالي كه سر او با ما است

و سيَّرُوهُمْ عُرايَا ● فوْقَ عارِيَةٍ دَبْرَي وَ لا رِفْقَ في المَسْري و لَا لٖينَا

و ايشان را سير دادند در حالي كه برهنگان بودند بر شتر برهنه

مجروح و نه مدارائي در سير شبانه با ايشان داشتند و نه ملايمتي

حتّي اتَوْا كوفةً للشامِتينَ ضُحيً مكشَّفٖينَ ● عَلَي الاَقْتَاب عارينا

تا اينكه بكوفه آمدند براي شماتت‌كنندگان در چاشتگاه

گشاده‌رويان در حالي كه بر جهازهاي شتران بدون روپوش بودند

و الرأسُ فوقَ سنانِ العلجِ يَقدُمُهُمْ كبدرِ تمٍّ سَماهُ فوقَ هَيْعُونَا ●

و سر آن حضرت بر فراز نيزه كافر بود پيشاپيش ايشان در حركت

مانند ماه تمامي كه بلندي آن بر فراز آسمان پنجم بود

[ص 12]

لَهُ رُؤُسُ الاُولَي فازُوا كأنَّهُمُ كواكِبٌ زَهَرتْ وَهْناً لِسَارٖينَا

براي او بود سرهاي آنان كه رستگار شدند گويا ايشان

ستارگاني بودند كه نيمه شب بر سيركنندگان شبانه ميتافتند

و اهْلُ كوفانَ منهم شامِتٌ بِهِمُ قَرٖيرُ عينٍ و منْهُمْ مَنْ ينوحُونَا

و اهل كوفه بعضي از آنان شماتت‌كنندگان ايشان بودند در

حالي كه چشمشان روشن شده بود و بعضي از آنان نوحه‌گري ميكردند

و في السّبايَا عليُّ بنُ الحسينِ علي بَعيرِهٖ و هو فٖيما قال يشجٖينَا

و در اسيران علي بن الحسين عليهما السلام بر شتر خود بود

و او در آنچه ميفرمود ما را محزون مينمود

يا اهلَ كوفان ● كم ذا تضحكونَ و كَمْ تُبالغُونَ بمَا فٖيهِ تَأَذِّينَا

اي اهل كوفه چه بسيار خنده‌اي است شما را و چه اندازه

زياده‌روي ميكنيد در آنچه در آن آزار ما است

يا اُمّةَ السُّوءِ لا سَقْياً لرَبْعِكُمُ يا اُمَّةً لم‌تُرٰاعٖ جَدَّنا فٖينَا

اي امت بد خدا بر شما باران نبارد

اي امتي كه مراعات جد ما درباره ما ننموديد

لو اَنَّنا وَ رسولَ اللّٰهِ يجمَعُنَا يومُ القِيٰمَةِ ● مَا كنتُمْ تقولونَا

اگر ما و شما و رسول خدا را جمع كند

روز قيامت شما چه خواهيد گفت

[ص 13]

تُسَيِّرونَا عَلَي الاقتابِ عارِيَةً كَأنَّنَا لم‌نُشَيِّدْ فيكمُ دٖينَا

ما را سير ميدهيد بر جهازهاي بدون روپوش

گويا ما در ميان شما دين را استوار ننموديم

بني‌اُمَيَّةَ ما هذا الوُقُوفُ علي تلكَ المَصائبِ لاتُصْغُوا لِدَاعٖينَا

اي بني‌اميه چيست اين توقف بر

اين مصائب در حالي كه سخن دعوت‌كننده ما را گوش نميدهند

تُصَفِّقُونَ علينا كَفَّكُمْ فرَحاً و انتُمُ في فجاجِ الارضِ تَسْبُونَا

دستهاي خود را از سرور بر ما بر دست ميزنيد

و شما در دره‌هاي زمين ما را اسير ميكنيد

أليْسَ جَدّي رسولُ اللّهِ ويلكُمُ هدي البرِيَّةَ ● مِنْ سُبلِ المُضِلّينَا

آيا جد من رسول خدا (ص) نيست واي بر شما

كه هدايت فرمود مردم را از راههاي گمراهان ( بشاهراه هدايت )

يا وقْعَةَ الطفِّ قَدْ اوْرَثْتِنٖي حَزَناً اللّٰهُ يَهْتِكُ اَسْتارَ المُسيئٖينَا

اي واقعه كربلا بتحقيق غم را بمن ميراث دادي

خداوند ميدرد پرده‌هاي بدكاران را

اورثتِ قَلْبي اَحزاناً تجدّد ما كَرَّ الجَدِيْدان لٰاتَبْلَي و تُبْلٖينَا

بارث دادي دل مرا غمهائي كه تازه ميگردد

مادام كه شب و روز تجديد ميشود كهنه نميشوند و ما را كهنه ميسازند

فَكُلُّ اَرْضٍ و يومٍ كربلاءُ وَ عَا شُورا و شَخْصُكُمُ ليْ نصب رائينَا

پس هر زميني و روزي كربلا و عاشورا است

و شخص شما براي من در برابر چشمم هستيد

[ص 14]

يَا سَادَتِيْ عَبْدُكم يَبْكي مُصٰابَكُمُ لَهُ مَدامِعُ تَحْكِيْ الهُطَّلَ الجُونا

اي آقايان من بنده شما ميگريد بر مصائب شما

براي او اشكهائي است كه از ريزش ابرهاي سياه حكايت ميكند

مِنْ نُونِ مُقْلَتِهِ فِي نَظْمِ قٰافية رَوِيُّها النّون فيكم يَا بَنِي نُونَا ●

از حدقه چشم او در نظم قافيه‌اي

كه حرف آن نون است درباره شما اي فرزندان محمد (ص)

غَرّا بِحُسْنِكُمُ فقما بِحُزْنِكُمُ ●  ثَكلٰي لِمَا نَابكُمْ يَا بْنَ الكَرِيْمٖينَا

روسفيد است بحسن شما ناتوان در تكلم است باندوه شما

محزون است بسبب مصائبي كه بشما رسيده اي فرزند بزرگواران

مِنْ اَحْمَدٍ نَجلِ زين‌الدّين عَبْدِكُمُ تَقَبّلوا يٰا بَنٖي طه وَ يَاسٖينَا

از احمد (اع) فرزند زين‌الدين بنده شما است

قبول فرمائيد اي فرزندان طه و ياسين ( رسول خدا ص )

كُونُوا لَنا فَوقَ مَا نَرْجُوْ بِحُبّكُمُ فَما لَنٰا فٖي غَدٍ اِلّا مَوالٖينَا

براي ما برتر باشيد از آنچه بمهر شما اميدواريم

پس براي ما در فردا ( قيامت ) نيست مگر سادات ما

[ص 15]

صَلّٰي الاِلهُ عَلَيْكُمْ مٰا هَدي بكُمُ مَا فِي خَزَائِنِهِ يَا خَيْرَ هَادِيْنَا ●

درود فرستد خدا بر شما مادام كه عطا ميفرمايد بسبب شما

آنچه در خزائن او است اي بهترين راهنمايان ما

القصيدة الثانية

نفحَاتٍ ● من روَابٖي نَجْدٍ ●  بَرِّدٖي وَجْدٖي بِرَدِّي وَجْدِي ●

اي بوهاي خوش از بلنديهاي نجد

حرارت دلم را سرد كنيد بسبب رد كردن بمن مطلوبم را

و انْفُخي ● فِي الرّوحِ مَا يَنْعَشُنٖي وَ انْفَحٖي بالرَّوْحِ ● جِدّٖي جِدّٖي ●

و بدم در روح آنچه مرا بالا برد

و بوي خوش طراوت را بدم اي سعي من كوشش كن

[ص 16]

وَ اعْهَدٖي رَيَّ عِهَادٍ هَطَلَتْ بَلّ لُبّٖي وَ اَرَانٖي عهدٖي ●

و تجديد كن عهد سيرابي بارانهاي پي‌درپي كه ميريخت

تري بخشيد دلم را و نماياند بمن عهد مرا

و اخبِرٖي اَهْلَ اللِّوٰا ( اللوي خ‌ل ) مٰا فَعَلُوا و الحِمٰي و المُنْحَنٰي مِنْ بَعدٖي

و خبر ده ( مرا ) اهل لوا چه كردند

و اهل حمي و منحني پس از من

قَطَنُوا فٖي رَبعِهِمْ اَم ظَعنوا فعسٰي يَهْدي اليهِم نَجدٖي

ساكن شدند در منزل خود يا كوچ كردند

پس شايد راهنمائي كند بسوي ايشان رهنماي من

لَيْتَ شِعرٖي اِذْ مَضَوا هَلْ عَلِمُوا اَنّهُم دُونَ البَرايَا قَصْدٖي

كاش ميدانستم گاهي كه رفتند آيا دانستند

كه ايشان غير از مردم مقصود من هستند

فَارقُونٖي لٰا لِتَقْصٖيرِهِمُ بَلْ لِذَنبٖي وَ قُصُورِ الجَدِّ

از من جدا شدند نه از حيث كوتاهي ايشان

بلكه بسبب گناه من و كوتاهي بخت من

رَجعَ ( ارجع خ‌ل ) اللّٰهُ لُيَيْلَاتٖي بِهِم وَ ارَانٖي قُربَهُم فٖي بُعْدٖي

بازگرداند خدا شبهاي كوتاه مرا بايشان

و بنماياند بمن نزديكي ايشان را در دوري من ( از ايشان )

[ص 17]

وَ لَهُم عندٖي بأرضٍ وطئوا وضعُ خَدّٖي وَ هْوَ فَخْرٌ عندٖي

و ايشان را نزد من در زميني كه گام گذاردند بر آن

گذاشتن گونه من است و آن نزد من مباهات است

صٰاحِ مٰا حَالَةُ مَنْ فٰارَقَهُم وَ رُمٖي مِنْ دَهْرِهٖ بِالضِّدِّ

اي صاحب من چيست حالت كسي كه از ايشان جدا شده

و هدف تير روزگارش بخلاف مطلوب خود گرديده است

زَمَنٌ اَسْلَمُ مَا اَعرِفُهُ اَنَّهُ بٖي مُنْطَوٍ بِالْحِقْدِ

زمانه‌اي است كه مسلم است مادام كه آن را ميشناسم

كه او براي من پنهان‌دارنده كينه است

كَمْ عَلٰي اَهْلِ العُلٰي فٰادِحُهُ بِخطُوبٍ رَدَّدَتْ مَا يُبْدٖي

چه بسيار بر اهل رفعت مصيبت او بود

باموري كه مكرر كرد ( روزگار ) آنچه از مصائب اظهار داشت

وَ لَهُ كُلَّ صَبٰاحٍ وَ مَسٰا دَائِرَاتٌ بأُهَيْلِ ● الْمَجْدِ

و براي او است در هر صبح و شامي

حادثاتي براي اهل مجد و بزرگي

عِتْرَةِ الْمُخْتَارِ قَدْ فَرَّقَهُمْ كُلَّ نَجْدٍ بَيْنَهُ اَوْ وَهْدٍ

آل‌محمد (ص) را بتحقيق پراكنده كرد

در هر زمين مرتفعي كه ميان او بود يا پستي

[ص 18]

فَقَضٰي فٖي فَرْضِهٖ حَيْدَرَةٌ بِحُسٰامٍ لِلْمُرٰادٖي مُرْدٖي

پس درگذشت ( شهيد شد ) در حال نماز خود حيدر (ع)

بسبب شمشير مرادي ( لعنه الله ) كه هلاك كننده بود

وَ اُهٖينَتْ فَاطِمُ بَلْ ضُرِبَتْ وَ قَضَتْ مَغْصُوبَةً لِلرِّفْدِ ●

و توهين كرده شد فاطمه (ع) بلكه زده شد

و درگذشت در حالي كه عطاي آن حضرت غصب شده بود

وَ اسْتَقَلُّوا لِأَذَاهَا حَنَقاً ثُمَّ زَادُوهَا بِقَتْلِ الْوُلْدِ

و اين را كم شمردند براي آزار او از روي كينه

پس از آن آزار او را افزودند بكشتن فرزند

فَسَقَوْا شَبَّرَهَا سَمَّهُمُ فَقَضٰي لَهْفٖي بِسَمٍّ صَرْدٍ

پس نوشاندند حسن (ع) او را زهر خودشان را

پس درگذشت اي حسرت من بزهر خالص

وَ حُسَيْنٌ قَلْبُهَا مُهْجَتُهَا جٰاۤءَهُمْ لَمَّا دَعَوْهُ يَهْدٖي

و حسين (ع) قلب آن حضرت جان او

آمد ايشان را چون خواندند او را كه هدايت فرمايد

فَتَعَاوَوْا حَوْلَهُ اَكْلُبُهُمْ كُلّ نَغْلٍ وَ خَبٖيثٍ وَغْدٍ

پس بصدا درآمدند اطراف او سگهاي ايشان

هر حرامزاده و بدي و پست‌فطرتي

[ص 19]

جٰاۤءَهُمْ فٖي نَفَرٍ قٰادَهُمُ لِلْفَنٰا وَ هْوَ لَهُمْ كَالشَّهْدِ

آمد ايشان را در گروهي كه ميكشاند ايشان را

بسوي شهادت و آن براي ايشان مانند عسل گوارا بود

شُهَدَا يَقْدِمُهُمْ شٰاهِدُهُمْ ●  اُسُداً اَكْرِمْ بِهِمْ مِنْ اُسْدٍ

شهيداني كه پيشاپيش ايشان شاهدشان بود

شيراني چه گرامي هستند اين شيران

وَ اَشِدّٰاۤءُ عَلَي الْكُفّٰارِ ● مٰا ●  مَاوَنَوْا فٖي حَرْبِهِمْ عَنْ شَدٍّ

و سخت‌گيرندگان بر كفار تا بودند

سستي نكردند در رزمشان از هيچ سختي

كَمْ اَبَادُوا مِنْ رَجٖيمٍ وَ هُمُ يٰا رَعَي اللّٰهُ قَلٖيلُ الْعَدِّ

چه بسيار هلاك كردند شيطاني را در حالي كه ايشان

اي رعايت خدا شاملشان در شماره اندك بودند

فَقَضَوْا يٰا لَيْتَنٖي كُنْتُ بِهِم غَيْرُ اَنَّ الجَدَّ اَصْلُ الرَّدِّ

پس درگذشتند اي كاش من بجاي ايشان بودم

جز اينكه بخت اساس رد شدن است از بدل بودنم

وَ حُسَيْنٌ بَعْدَهُم اِذْ قُتِلُوا صَارَ فَرْداً وَ هْوُ سِرُّ الْفَرْدِ

و حسين (ع) پس از ايشان گاهي كه كشته شدند

تنها ماند در حاليكه آن حضرت سر يگانگي خدا بود

[ص 20]

دَاعِياً يٰا قَوْم مَنْ يَنْصُرُنَا ●  وَ هْوَ مَعْنَا فٖي جِنَانِ الْخُلْدِ

در حالي كه ميفرمود اي قوم كيست كه ما را ياري كند

و او همراه ما در بهشت ابدي باشد

فَاَجَابُوهُ الْعِدٰي سَوْفَ تَرَي كُلَّ مَكْرُوهٍ بِضَرْبِ الْهِنْدِ

پس پاسخ گفتند او را دشمنان زود باشد ببيني

هر مكروهي را بضرب شمشير هندي

قَتَلُوهُ ظٰامِئاً بَلْ قَطَعُوا رَأْسَهُ مِنْهُ بِمَاضِي الْحَدِّ

كشتند آن حضرت را بنهايت تشنه بلكه جدا كردند

سر مباركش را از او بشمشير برنده

ثُمَّ عَلَّوْهُ بِرُمْحٍ فَاِذاً هُوَ كَالْبَدْرِ بِبُرْجِ السَّعْدِ

پس از آن برافراختند آن را بر نيزه‌اي پس اين هنگام

او مانند ماهي تمام در برج سعد بود در درخشندگي

وَ رُؤُسٌ مِنْ ذَرٰارٖيهِ كَمٰا اَنْجُمٌ تَزْهُو بِلَدْنِ الْجُنْدِ

و سرهائي از ذريه‌هاي آن حضرت مانند

ستارگان جلوه‌گري ميكردند بر نيزه لشكريان

ذَبَحُوا اَطْفالَهُمْ ثمَّ رَمَوْا شَعَلاً اَبْيَاتَهُمْ عَنْ عَمْدِ

كودكان ايشان را ذبح كردند آنگاه افكندند

آتشها در خانه‌هاي ( خيمه‌هاي ) ايشان از روي تعمد

[ص 21]

و حسينٌ شِلْوُهُ قدْ كسَرُوا ظهرَهُ القومُ برَكْضِ الجُرْد

و حسين (ع) جسد آن حضرت بتحقيق شكستند

پشت او را قوم بتاختن اسبان

فاطِمٌ لوْ خِلْتِهٖ حينَ هَوي فِي الثّري ملقيً عفيرَ الخَدِّ

اي فاطمه (ع) اگر تصور ميكردي او را گاهي كه

بر زمين افتاد افكنده شده گونه بر خاك گذارده

ناشِفَ القَلْبِ تلظَّي ظمَأً رامِقَ الاَهْلِ مُدِيمَ المَدِّ

خشكيده دل برافروخته از شدت تشنگي

نظركننده باهل خود در حالي كه نظاره‌اش ادامه داشت

فَبِعِلْمٍ مِنْكَ مَا قَدْ فَعلُوا فَعليهِمْ سَيِّدِي اَسْتَعْدِي

پس بعلمي از تو است آنچه بتحقيق رفتار كردند

پس بر ايشان اي آقاي من طلب انتقام ميكنم

بكَ يا رَبِّ و طَوْراً وَجَعاً قائلاً يا أَبتٖي يا جَدّٖي

بتو اي پروردگار من و دفعه‌اي از درد

ميفرمود اي پدر من اي جد من

و اِذِ اسْتَسْقَي فلم‌يُسْقَ و قَدْ قتلوهُ ظامياً في جَهْدِ

و گاهي كه طلب آب ميفرمود پس نوشانده نشد و بتحقيق

او را كشتند بشدت تشنه در حال مشقت

و الفراتُ البارِدُ الماۤءِ بهٖ مَرْتَعُ الكَلْبِ و مَأْوي القِرْد

در حالي كه فرات كه آب آن سرد بود در آن

آبشخوار سگ و جاي ميمون بود

[ص 22]

و علي جُثْمانهٖ خَيْلُهُمُ تارةً تَجْري و طوراً تَرْدٖي

و بر جسم آن حضرت اسبان ايشان

گاهي ميتاختند و دفعه‌اي پايمال مينمودند

و الثَّري مِنْ رَكْضِهَا مَازَجَهُ فَلِذَا تُرْبَتُهُ كَٱلنَّدِّ

و خاك از تاختن آنها با آن ممزوج شد

پس باين سبب تربت آن حضرت مانند عود خوشبو است

تنْسُجُ الرِّيحُ عليْهِ حُلَلاً بالعَرَا مِنْ بعْدِ سَلْبِ البُرْدِ

ميبافت باد بر او حله‌هائي

در بيابان از پس ربودن برد آن حضرت (ع)

و مَصُوناتِكِ حقّاً سَلَبُوا و سبوهُنَّ بسَبْي كَلْدٍ

و پردگيان تو را حق ايشان را سلب كردند

و ايشان را اسير گرفتند باسارتي همگاني

ثمّ دنوْا ناقضاتٍ لهُمُ اَرْكبُوهنَّ بغَيْرِ الوَطْدِ

آنگاه نزديك آوردند شتران لاغري كه داشتند

ايشان را بر آنها سوار كردند بدون ثبات و استقرار

اَرْدَفوهنَّ يتامَي مَعَها جُوَّعاً عَطْشَي بحالٍ كَدِّ

رديف آنها قرار دادند يتيمان را با ايشان

در حالي كه گرسنگان و تشنگان و بحال شدت و سختي بودند

لو نَظَرْت لِوُجُوهٍ برزَتْ كدَنَانٖيرَ انْجَلَتْ بِالنَّقْدِ

اگر مشاهده ميفرمودي روهائي را كه آشكار شدند

مانند دينارهائي كه ميدرخشيدند بسبب آزمايش آنها

[ص 23]

فهِيَ لِلمَسْرَي و لِلْجُوعِ و مَا وجَدَتْ في رُزْئِهَا مِنْ وَجْدِ

پس ايشان براي سير شبانه و براي گرسنگي بودند و آنچه

مييافتند در مصيبت خودشان از اندوه

و الظّمَا و السَّبِّ و الضَّرْبِ علي رأسِها مِنْ فاجرٍ مُرْتَدِّ

و تشنگي شديد و دشنام شنيدن و زدن بر

سر ايشان از بدكار از دين برگشته‌اي

و اُحٖيلَتْ حَالُهَا حائِلةً اُبْدِلَتْ منْها بِحَالٍ كَمْدِ

و تغيير كرد حال ايشان در حالي كه

تبديل شد از آن بحالت اندوه ديگرگوني رنگ

و اذَا حَثُّوا بِهَا السَّيْرَ دعَتْ يا حِمَانَا لزمَانٍ بَدِّ

و چون آنها را بسرعت سير ميدادند ميگفتند

اي نگاهبان ما براي زمان تعب و پراكندگي

كَمْ ضُرِبْنَا اِنْ وَنَتْ اَوْ عَثَرَتْ اِبْلُهُمْ في مَشْيِهَا وَ ٱلوَخْدِ

چه بسيار زده ميشديم اگر سستي ميكرد يا ميلغزيد

شتر ايشان در راه رفتنش يا سرعت گرفتنش

و لَها في السَّبْيِ نَوْحٌ وَ بُكَا و صُرَاخٌ هَدَّ صُمَّ ٱلصَّلْدِ

و براي اسيران در اسيري نوحه و گريه

و فريادي بود كه در هم ميشكست سنگ سخت را

و ابْنُكِ السَّجَّادُ قادُوهُ و قَدْ ضَربُوهُ في ٱلسِّبَا كٱلعَبْدِ

و پسر تو سجاد (ع) را در بند كشيدند و بتحقيق

ميزدند او را در اسيري مانند بنده

[ص 24]

و حُسَيْنٌ تَرَكوهُ هَمَلاً ليْتَ رُوحي لحسينٍ تَفْدِي

و حسين (ع) را بجا گذاشتند بخود واگذاشته

كاش روح من حسين (ع) را فدا گردد

و رأيتٖ مِنْهُمُ فِعْلَهُمُ فٖيهِ من شَيْءٍ أَتَوْهُ اِدِّ

و ميديدي از ايشان كار ايشان را

درباره او از امري كه آوردند او را ناپسند

لَاشْتَرَيْتِ الرُّوحَ بالرُّوحِ و هَلْ لَوْ تُرَي عنْدَ الاَماني تُجْدِي

هرآينه اي فاطمه (ع) جان را بجان ميخريدي

و آيا اگر ديده ميشدي نزد آرزوها فايده‌اي داشت

فاسْتَعِدّٖي لمصَابٍ جَلَلٍ و اَدٖيمِي النَّوْحَ وُسْطَ اللَّحْدِ

پس آماده باش براي مصيبت بزرگ

و ادامه ده زاري را در ميان لحد

و عَلَيْكِ اليوْمَ يا سَيِّدَتٖي يَخْلُفُ اللّٰهُ المُعٖيدُ المُبْدِي

و بر تو امروز اي سيده من

عوض‌دهنده خداي برگرداننده آغازكننده است

جعَل اللّٰهُ لكِ اليومَ جَزا قَلْبِكِ المكْسُورِ حُسْنَ الوَعْدِ

قرار دهد خدا براي تو امروز پاداش

دل شكسته‌شده تو وعده نيكو را

يا لَها مِن نَكبةٍ فادِحةٍ و مُصَابٍ مُتَناهي الحَدِّ

فرياد از مصيبتي سنگين

و مصيبتي كه بآخرين حد خود رسيده است

[ص 25]

كُلُّ رُزْؤٍ مُضْمَحِلٌّ و لكُمْ سادَتي رُزْؤٌ عظيمُ الوَصْدِ

هر مصيبتي نابود است و براي شما

اي آقايان من مصيبت بزرگ پاينده است

في حَشا كُلِّ محبٍّ لكُمُ وَاقِرٌ في هَزْلِهٖ و الجِدِّ

در دل هر دوستي كه شما را است

سنگين در غير جد و جد او

شَبَّ ما عنْدي فنظمْتُ لكُمْ كَلِمَاتٍ طالباً لِلبَرْدِ

بر افروخت آتش آنچه نزد من است پس براي شما منظوم داشتم

كلماتي را در حالي كه جوياي سرد شدن آنم

فَتَلظَّي فٖي فُؤَادٖي شَغَفٖي و مُصَابي مَعَ اَللّٰابُدِّي

پس آتش زد در دلم منتهاي محبت من

و مصيبت من همراه است با اضطرار من

فاقْبَلوها يا مَوَاليَّ فَقدْ مَُزَِجَتْ حُزْناً بمَحْضِ الوُدِّ

پس آنها را بپذيريد اي سادات من پس بتحقيق

آميخته شده باندوه با دوستي خالص

انّنٖي اَحْمَدُكُمْ ● خُذْ بِيَدٖي سَدِّدُونٖي لِسَبٖيلِ الرّشدِ

بدرستي كه من حامد و احمد شما هستم بگير ( بگيريد ) دست مرا

تأييد فرمائيد مرا براه راست هدايت

[ص 26]

اِبْنُ زين‌الدّٖينِ جئنَاك و مَنْ قَدْ عَنَانٖي اَمْرُهُ فِي الوَفْدِ

پسر زين‌الدين (اع) آمديم بسوي تو و آنكه

بتحقيق امر او با من است در واردين بر شما

و عليك اللّٰهُ صَلّٰي اَبداً و رَمَي شٰانِئَكُمْ بالبُعْدِ

و بر تو فرستد خدا رحمت پيوسته دائم

و هدف قرار دهد دشمن شما را بدوري از رحمت ( لعنت )

القصيدة الثالثة

دَمْعٖي علي طَلَلِ الاحْبابِ مَطْلُولُ ●  و فيهِ باليَ اَبْلَتْهُ الْبَلابٖيلُ ●

اشك من بر آثار ديار دوستان ريخته شده و تر كرده است

و در آن كهنه كرده‌اند دل مرا شدت غمها

فكم اُعلِّلُ نَفْسٖي بٱلمَزارِ لِهَا تٖيكَ الدِّيَارُِ فَماتُغْنِي التَّعاليل

و چه بسيار مشغول ميدارم خود را بزيارت

براي آن ديار پس سودي نميدهد مشغول داشتنها

و كم تَرَسَّمْتُهَا فوْقَ الرَّواسمِ اَوْ بينَ الرُّسومِ بهَا و الدَّمعُ مَسْيُول

پس چه بسيار تأمل در آثار آنها نمودم بر فراز شتران يا

در ميان آثار در آنها در حالي كه اشك جاري در جاي خود بود

وَقَفْتُ فيهَا اُجٖيلُ الفِكْرَ جَاۤئِلَتٖي فَخانَنٖي في مَُرَامي رَسْمَِهَا الجُولُ

توقف كردم در آنها مردد داشت فكر را نفس جولان دهنده‌ام

پس خيانت كرد بمن در مقصدم اثر آنها را ديوار قبور

[ص 27]

رَسْمٌ صَمُوتٌ وَ نَفْسٌ غيرُ خافِتَةٍ فسَاۤئِلٌ صامِتٌ عَنْها و مسئُولُ

اثري ساكت و نفسي گويا

پس سؤال‌كننده ساكت از آنها است و سؤال كرده شده

فحَالُهَا قَائِلٌ و الدَّمْعُ يَسْمَعُهُ و الحالُ يروَِي بِهٖ و الدمعُ مَقْبولُ

پس حال آنها گوينده بود و اشك آن را ميشنيد

و حال روايت شده بسبب اشك بود و اشك قبول روايت شده

يا وفَّقَ اللّٰهُ ● الَّا اَنَّهُ اجَلٌ ●  اَجَلْ لَهُ في ذوي التَّوْفيقِ تَأجٖيلُ