[ص 290] مسأله - واجب است قصر نماز براي كسي كه ميترسد در سفر و حضر و جماعت و فرادي و اين اولي بتقصير است از مسافري كه نميترسد .

مسأله - مستحب است جماعت از براي خائفين و كيفيتش بنا بر مأثور آن است كه مي‌ايستد امام و طايفهٔ از اصحاب او مي‌آيند و مي‌ايستند پشت سر او و طائفهٔ برابر دشمن مي‌ايستند پس امام يك ركعت نماز با ايشان ميكند بعد مي‌ايستد و جماعت مي‌ايستند و خودشان ركعت ثانيه را تمام ميكنند و سلام ميدهند و منصرف ميشوند و ميروند بجاي اصحاب خود برابر دشمن مي‌ايستند و آن طائفه مي‌آيند و پشت سر امام مي‌ايستند و امام ركعت ثانيه را با ايشان ميكند و تشهد نميخواند و سلام نميدهد و مي‌نشيند و آن جماعت برميخيزند و ركعت دويم خود را ميكنند بعد امام تشهد ميخواند و سلام ميدهد بر ايشان پس منصرف ميشوند بسلام دادن او و در مغرب نيز همچنين است و مختار است امام كه با طائفه اول يك ركعت كند و با طائفه دويم دو ركعت يا بعكس اين و در بعض اخبار است كه امام در ركعت آخر تشهد و تسليم را براي خود ميخواند و جماعت برميخيزند و هر چه از نمازشان مانده بجا مي‌آورند و تشهد و تسليم ميگويند و بهر يك عمل كني خوب است الا اينكه گفته شده كه مشهور بر روايت اولي است .

مسأله - خائفين احتياط ميكنند و اسلحه خود را در حال نماز [ص 291] با خود ميدارند و غافل از آنها نميشوند و اگر باراني باشد يا مريض باشند و حمل اسلحه اذيت كند باكي نيست كه اسلحه را بگذارند و حذر خود را داشته باشند .

مسأله - هر گاه خوف شديد باشد در حالي كه با شمشير جنگ ميكنند يا دست در گردنند و متمكن از نماز قسمي كه گذشت نشوند فرادي نماز كنند هر قسم كه ممكنشان شود ايستاده يا سوار يا در حال راه رفتن و ركوع و سجود ميكنند اگر ممكن شود و الا بايماء و رو بقبله ميكنند اگر ممكن شود در همه نماز يا بعضش ولو بتكبيرة الاحرام اگر ممكن شود و الا آن هم ساقط ميشود و نماز ميكنند بتكبير و تهليل و تسبيح و تحميد و دعاء و روايت شده است كه هر گاه تلاقي شد و قتال نمودند نماز در اين وقت بتكبير است و اگر ايستاده باشند نماز بايماء است و روايت شده است كه كمتر چيزي كه كفايت ميكند در حد مسايفه كه با شمشير جنگ ميكنند از تكبير دو تكبير است براي هر نماز مگر مغرب كه براي آن سه تكبير است .

مسأله - كسي كه سوار است و مشغول جنگ نماز ميكند بايماء بر حيوان خود و سجود را پست‌تر از ركوع ميكند و رو بقبله هم نميكند و لكن بهر طرف كه حيوان او رفت مگر اينكه تكبيرة الاحرام را رو بقبله ميگويد و اگر وضو هم ندارد و قادر بر نزول نيست تيمم ميكند بنمد زين يا يال حيوانش .

[ص 292] مسأله - اسيري كه ميترسد از مشركين كه او را از نماز منع كنند ايماء ميكند .

مسأله - هر گاه سوار باشي و وقت نماز برسد و از سبع يا دزد يا غير آن ميترسي پس نمازت بر پشت دابه‌ات باشد و رو بقبله ميكني و ايماء ميكني اگر ممكن باشد بايستي و الا كه تكبيرة الافتتاح را رو بقبله ميگوئي بعد براهي كه بايد ميروي بهر طرف كه باشد مشرق يا مغرب و براي ركوع و سجود خم ميشوي و سجودت پست‌تر از ركوع باشد و نيست بر تو كه اين قسم نماز كني مگر آخر وقت و اگر وضو هم نداري و قادر بر نزول نيستي تيمم كن از نمد زين يا يال دابه‌ات كه غبار دارد .

مسأله - خائف اگر روي زمين بيش از قراءت حمد نتواند و اگر سوار باشد حمد و سوره ميتواند بخواند در اين وقت بر راحله نماز ميكند با حمد و سوره كه آن محبوب‌تر است .

مسأله - كسي كه بگل فرو رفته يا غرق شده نماز ميكند هر قسم ممكنش شود بايماء و تقصير ميكند هر گاه در سفر يا خوف باشد .

باب شانزدهم - در نماز جمعه است .

مسأله - نماز جمعه فريضه‌ايست كه خدا واجب فرموده در جماعت و آنرا از نه نفر برداشته از صغير و كبير يعني پير و از مجنون و مسافر و عبد و زن و مريض و اعمي و كسي كه سر دو [ص 293] فرسخ باشد از محل جماعت .

مسأله - رخصت براي زن و بنده و مسافر آن است كه حاضر نشوند و اگر حاضر شدند رخصت ساقط ميشود و فرض لازم ميشود و كفايت از نماز ظهر ميكند .

مسأله - هر كه بيايد براي جمعه از روي ايمان و طلب اجر از خداوند عمل را از سر گرفته و نيست مؤمني كه راه برود در روز جمعه بسوي جمعه مگر اينكه خداوند تخفيف ميدهد بر او ترسهاي قيامت را بعد امر ميشود بداخل كردن او بجنت .

مسأله - باكي نيست كه جمعه را در روز باران ترك كني .

مسأله - بر امام است كه محبوسين در دين را روز جمعه بيرون بياورد بسوي جمعه و در روز عيد بسوي عيد و با ايشان بفرستد و همين كه نماز را بجا آوردند آنها را بزندان برميگرداند .

مسأله - جمعه و حكومت براي امام مسلمين است و صالح نيست حكم و نه حدود و نه جمعه مگر براي امام يا هر كه امام او را وادارد .

مسأله - نماز جمعه با امام دو ركعت است و اما براي كسي كه جدا از امام نماز ميكند پس آن چهار ركعت است و اگر چه بجماعت نماز كنند .

مسأله - مستحب است جمعه براي قوم هر گاه داشته باشند كسي را كه خطبه بخواند و كفايت از ظهر هم ميكند و معني وجوب [ص 294] تخييري هم كه اصحاب گفته‌اند همين است .

مسأله - واجب است جمعه بر هفت نفر از مسلمين و واجب نيست بر كمتر از هفت نفر و مستحب است بر ايشان هر گاه پنج نفر باشند و جمعه نيست براي كمتر از پنج نفر از مسلمين كه يك نفر از ايشان امام باشد پس همين كه هفت نفر جمع شدند و نترسند يكي از ايشان امام ميشود و خطبه ميخواند .

مسأله - ميان دو جماعت سه ميل فاصله ميشود و هر گاه سه ميل باشد باكي نيست كه آنها نماز جمعه كنند و آنها هم نماز جمعه كنند .

مسأله - وقت جمعه تنگ است و آن ساعتي است كه زوال ميشود و وقت عصر روز جمعه وقت ظهر است در ساير ايام .

مسأله - حرام است بيع در وقت نداء بسوي جمعه .

مسأله - نماز جمعه نيست مگر بخطبه و دو ركعت قرارداد شده بملاحظه دو خطبه .

مسأله - واجب است مقدم داشتن دو خطبه بر نماز .

مسأله - واجب است كه امام خطبه را ايستاده بخواند و ميان دو خطبه قدري بنشيند ساكت همين قدر كه فاصله بشود و آن بقدر خواندن سوره قل هو الله است .

مسأله - سنت جاري شده است بر اينكه امام خطبه بخواند و اما اينكه خطيب غير از امام باشد دليلي بر آن نيافتيم بلكه اگر نباشد [ص 295] امامي كه خطبه بخواند نماز را چهار ركعت ميكنند .

مسأله - سزاوار است براي امامي كه خطبه ميخواند در جمعه اينكه در زمستان و تابستان عمامه بپوشد و ردائي يمني يا عدني بر دوش بياندازد و تكيه كند به كماني يا عصائي .

مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله همين كه براي جمعه بيرون تشريف مي‌آورد مي‌نشست بر منبر تا مؤذنها فارغ شوند .

مسأله - از سنت است كه همين كه امام بر منبر صعود كند و رو بمردم كند اينكه سلام كند .

مسأله - در حال خطبه خواندن سزاوار است بر مردم كه رو بامام كنند و امام رو بايشان كند و هر واعظي قبله است و هر موعظه كرده شدهٔ قبله واعظ است .

مسأله - دو خطبه را بجاي دو ركعت آخر گذارده‌اند پس خطبه نماز است تا امام نزول كند پس مأموم سخن نگويد و رو نگرداند مگر همان قدر كه در نماز جايز است و مكروه است جواب سلام دادن در حالي كه امام خطبه ميخواند و صالح نيست نماز كردن در آن وقت مگر اينكه از پيش يك ركعت كرده باشد پس ركعت ديگر بآن اضافه ميكند و ديگر نماز نميكند تا امام از خطبه فارغ شود و جايز است تكلم بعد از فراغت امام از خطبه تا وقتي كه نماز برپا شود .

مسأله - هر گاه بيرون آمد امام احدي پا بر گردن مردم نگذارد [ص 296] و بنشيند هر جا كه ميسر شود مگر هر كه بر ابواب نشسته و منع ميكند مردم را از اينكه بگشادگاهي بروند كه حرمتي براي او نيست كه گام بر او نزنند .

مسأله - آنچه در دو خطبه ذكر ميشود اجمالا آن است كه در اولي حمد كند خدا را و ثنا بگويد بر او بعد وصيت كند بپرهيزكاري از خدا بعد سوره كوچكي از قرآن بخواند مثل توحيد يا جحد يا زلزله يا تكاثر يا عصر و حضرت امير (ع) مداومت بر سوره توحيد ميفرمود ، بعد قدر كمي مي‌نشيند پس برميخيزد پس حمد ميكند خدا را و ثنا ميگويد و صلوات ميفرستد بر محمد و آل‌محمد و بر ائمه مسلمين و استغفار ميكند براي مؤمنين و مؤمنات و موعظه ميكند آنها را و ترغيب ميكند در طاعت و ميترساند از معصيت و واقف ميكند ايشان را بر آنچه اراده كند از مصلحت دينشان و دنياشان و خبر ميدهد ايشان را بآنچه وارد شده بر ايشان از اطراف از احوالي كه براي ايشان در آنها مضرت يا منفعت است ، پس همين كه فارغ شد از اين مؤذن اقامه ميگويد پس نماز ميكند با مردم و در ركعت اولي سوره جمعه ميخواند و در دويم سوره منافقين و در بعض خطب مأثوره از اميرالمؤمنين عليه السلام و غير آنحضرت از ائمه عليهم السلام است در خطبه اولي نيز شهادت برسالت و صلوات بر پيغمبر و آل او و ذكر فضايل و مناقب او و در خطبه دويم نيز صلوات بر پيغمبر و اميرالمؤمنين و ائمه از [ص 297] ولد او يكي بعد از يكي باسمائشان صلوات الله عليهم تا صاحب الامر صلوات الله عليه و دعاي بر او بفرج و فتح و نصر و اولي آن است كه اكتفا بخطبه‌هاي مأثوره كند .

مسأله - سزاوار است حضور جمعه براي مأموم قبل از امام بانصات و سكوت و نهي شده است از كلام و رو گردانيدن از امام تا اينكه استماع خطبه كند و متعظ شود و كلام در حال خطبه لغو است و هر كه لغو بگويد جمعه براي او نيست .

مسأله - نماز جمعه مثل ساير نمازها است مگر اينكه دو قنوت دارد يكي در ركعت اولي قبل از ركوع و ديگري در ركعت ثانيه بعد از ركوع .

مسأله - هر گاه انسان يك ركعت از جمعه را درك كند جمعه را درك كرده و يك ركعت ديگر بر آن اضافه ميكند بعد از سلام امام و جهر هم ميكند و او را كافي است از ظهر و اگر يك ركعت هم از او فوت شود بايد چهار ركعت كند و درك نمودن ركعت بآن است كه پيش از ركوع يا در حال ركوع امام برسد و روايت شده است كه جمعه نيست مگر براي كسي كه دو خطبه را درك كند و آن محمول بر استحباب است .

مسأله - هر كه با امام تكبير بگويد و ركوع كند و قادر بر سجود نشود بواسطه جمعيت تا اينكه امام برخيزد با مردم در ركعت دويم و اين شخص هم برخيزد با ايشان پس ركوع كند امام و قادر [ص 298] بر ركوع نشود تا در سجده قدرت بر سجود حاصل كند سجده ميكند و نيت ميكند آن دو را براي ركعت اول پس يك ركعت تمام ميشود و همين كه امام سلام داد برميخيزد و ركعت ديگر ميكند و سجده ميكند و تشهد ميخواند و سلام ميدهد و نماز او تمام است و اگر دو سجده را با امام بكند در ركعت دويم امام و نيت اينكه براي ركعت اولاي خود اوست نكند كفايت نميكند او را نه براي ركعت اول نه براي دويم .

مسأله - هر كه مردم او را ملجأ كنند بسوي ديواري يا ستوني پس قادر بر ركوع و سجود نشود تا اينكه قوم سر بردارند ركوع و سجود ميكند بعد برميخيزد در صف و باكي بآن نيست .

مسأله - روايت شده است كه اذان سيّوم روز جمعه بدعت است و حمل شده است بر اذان براي عصر .

تتمه - در فضل روز جمعه و بعض آنچه متعلق بآن است از احكام .

مسأله - روز جمعه سيد ايام است مضاعف ميكند خداوند در آن روز حسنات را و محو ميفرمايد سيئات را و بالا ميبرد درجات را و مستجاب ميفرمايد دعوات را و كشف ميكند كربات را و حوائج بزرگ را قضا ميكند و آن روز زياد كردن است ، براي خدا در آن روز آزادها و رهاشده‌ها است از آتش ، نميخواند بآن احدي از مردم خدا را و حال اينكه حق و حرمت آنرا شناخته باشد مگر [ص 299] اينكه حق است بر خداي عزوجل كه او را از عتقاء و طلقاء از آتش قرار دهد پس اگر در آن روز و شب آن روز بميرد شهيد مرده و مبعوث ميشود ايمن از عذاب و استخفاف بحرمت آن نميكند احدي و حق او را ضايع نميكند مگر اينكه حق است بر خداي عزوجل كه او را بآتش جهنم بسوزاند مگر اينكه توبه كند .

مسأله - شب جمعه شب دعاء است و مسألة و توبه از بنده و استجابت از خداي تعالي و در روز جمعه ساعاتي است كه دعا نميكند در آن ساعات مؤمن مگر اينكه دعاي او مستجاب ميشود مادام كه دعا بقطع رحم و معصيت و عقوق نكند يكي از آن ساعات ساعتي است كه امام براي نماز بيرون مي‌آيد و دويم هر گاه زوال آفتاب شود و سيّوم ميانه فراغ امام است از خطبه تا وقتي كه مردم در صفوف مستوي شوند و چهارم ساعت ديگري است از آخر روز تا غروب آفتاب و روايت شده است كه هر گاه نصف قرص آفتاب غروب كند .

مسأله - مستحب است صلوات بسيار فرستادن بر محمد و آل‌محمد (ص) در شب جمعه و روز آن و از سنت است كه در هر جمعه هزار مرتبه صلوات بفرستي و در ساير ايام صد مرتبه .

مسأله - مستحب است صلوات مأثوره در شب جمعه و روز آن .

مسأله - مستحب است مهيا شدن براي جمعه در روز پنجشنبه .

مسأله - صدقه در شب جمعه و روزش هزار برابر ميشود .

[ص 300] مسأله - مستحب است خواندن سوره‌هاي مخصوصه كه روايت شده است در شب جمعه و روز آن و آنها بسيار است .

مسأله - مكروه است سفر كردن و سعي در حوائج نمودن در صبح جمعه از جهت نماز و اما بعد از نماز جايز است و بآن بركت ميجويند .

مسأله - غسل جمعه را ترك مكن كه سنت است و استشمام عطر و لباس صالح پوشيدن نيز سنت است و بايد غسل را پيش از زوال بكني و همين كه زوال شد برخيز با سكينه و وقار و عبادت پرورنده خود را نيكو كن و خير بجا بياور هر چه بتواني پس بدرستيكه خداوند مشرف ميشود بسوي زمين پس حسنات را مضاعف ميفرمايد .

مسأله - مستحب است براي زنان نيز از پير و جوان كه در جمعه طيب استعمال كنند و زينت كنند .

مسأله - مستحب است مقاربت با زنان در جمعه و شستن سر و ريش با خطمي و گرفتن شارب و ناخنها و تغيير دادن جامه‌ها و مس طيب .

مسأله - مستحب است تنوير در روز جمعه و آن طهور است .

مسأله - نوافل جمعه بيست ركعت است هر وقت از روز باشد ميكني و افضل توزيع آنها است باين طور كه شش ركعت اول روز بكني و شش ركعت قدري بعد از آن و شش ركعت قدري [ص 301] بعد از آن و دو ركعت نزد زوال و غير اين هم روايت شده است .

باب هفدهم - در نماز عيدين است .

مسأله - نماز عيدين فريضه است و روايت شده است كه آن سنت است با امام و منافات با وجوب ندارد .

مسأله - نماز نيست در روز فطر و اضحي مگر با امام عادل و آن حق آل‌محمد عليهم السلام است و نميگذرد اضحي و فطري بر مسلمين مگر اينكه اندوه تازهٔ بر آل‌محمد عليهم السلام تجديد ميشود زيرا كه حق خود را در دست غير خود مي‌بينند .

مسأله - شرط است در نماز عيد عدد نيز پس همين كه قوم پنج نفر يا هفت نفر باشند نماز عيد را جماعت ميكنند همچنانكه در جمعه ميكنند .

مسأله - واجب نيست نماز عيدين بر مريض و زن و مملوك و بچه و مسافر و روايت شده است كه بر زنان هم هست و حمل شده است بر استحباب براي عجايز زيرا كه براي آنها رخصت بيرون رفتن رسيده است و در مسافر روايت شده است كه نماز عيد بر او هست در مكه نه در مني زيرا كه در آن روز نماز و تكبيري نيست و اين هم محمول بر استحباب است و روايت شده است كه مريض شد حضرت باقر در روز اضحي پس دو ركعت نماز در خانه فرمود بعد قرباني كرد و شايد آن هم از باب [ص 302] استحباب نماز فرادي است .

مسأله - نماز عيدين بجماعت نيست مگر با امام پس اگر در خانه خود تنها نماز كردي باكي نيست و مندوب است غسل ميكني و طيب ميزني و در خانه خود نماز ميكني .

مسأله - روز فطر و اضحي اذان و اقامهٔ نيست ، اذان در اين دو روز براي نماز طلوع آفتاب است همين كه طالع شد بيرون ميروند بسوي نماز .

مسأله - هر گاه بعد از زوال روز فطر دو نفر شاهد شهادت دادند نزد امام كه هلال را سي روز قبل ديده‌اند امر ميفرمايد امام بافطار آن روز و نماز را تأخير مي‌اندازد تا فردا پس نماز ميكند با ايشان .

مسأله - هر كه نماز نكند با امام در جماعت روز عيد نمازي براي او نيست و قضا هم بر او نيست .

مسأله - در نماز عيدين اذان و اقامه نيست و لكن ندا كرده ميشود سه مرتبه الصلوة .

مسأله - اختلاف كرده‌اند در وجوب دو خطبه و استحباب آنها و روايت شده است كه صلوة عيدين با امام مفروض است و نماز نيست مگر بامام و خطبه و امر سهل است بجهت اينكه خطبه نيست مگر در جماعت و جماعت نيست مگر با امام و او ميداند چه كند .

مسأله - دو خطبه در عيدين بعد از نماز است و مقدم داشتن آن دو بدعت است و در اينجا بعض خطب مأثوره هست كه اگر اقتصار [ص 303] بر آنها بشود نيك است و ميان دو خطبه قدر كمي مي‌نشيند .

مسأله - واجب نيست استماع خطبتين هر كه بخواهد ميشنود و هر كه بخواهد بعد از نماز منصرف ميشود .

مسأله - كيفيت نماز عيد دوازده تكبير است يكي افتتاح نماز بعد حمد و سوره مثل و الشمس و غاشيه و شبه اين دو ميخواني بعد شش تكبير ميگوئي و ميان هر دو تكبير قنوت ميخواني بكلام نيكوئي و قنوت بآنچه روايت شده افضل است و بعد از تكبير ششم ركوع ميكني و دو سجده بجا مي‌آوري بعد برميخيزي و حمد و سوره ميخواني بعد پنج تكبير ميگوئي و ميان آنها قنوت ميخواني و بعد از پنجم ركوع ميكني و دو سجده بجا مي‌آوري و تشهد ميخواني و سلام ميدهي پس قنوت در ركعت اولي پنج است و در دويم چهار است و روايات ديگر نيز در عدد تكبيرات رسيده است و از بعض اخبار ظاهر ميشود كه قنوت در ركعت اول چهار است و در ثاني سه كه قنوت پيش از تكبير ركوع را ساقط كرده‌اند .

مسأله - روايت شده است در دعاي عيدين ميان هر دو تكبير الله ربي ابدا و الاسلام ديني ابدا و محمد نبيي ابدا و القرآن كتابي ابدا و الكعبة قبلتي ابدا و عليّ وليي ابدا و الاوصياء ائمتي ابدا و لا احد الا الله و بعد از ائمتي ابدا اسماء ائمه را تا آخر ذكر ميكني و روايات ديگر هم در دعا رسيده است .

مسأله - با هر تكبير دو دست خود را بلند ميكند .

[ص 304] مسأله - قراءت را جهر ميكند همچنانكه در جمعه جهر ميكند و روايت شده است كه حضرت باقر (ع) آهسته قراءت ميفرمود باندازهٔ كه كساني كه نزديك بودند مي‌شنيدند .

مسأله - هر گاه عيد و جمعه جمع شدند سزاوار است براي امام كه بفرمايد بمردم در خطبه اولش كه دو عيد براي شما جمع شده و من نماز هر دو را بجا مي‌آورم و هر كه مكان او دور است و بخواهد از ديگري منصرف شود مأذون است .

مسأله - سزاوار نيست كه نماز عيد را در مسجد سقف‌دار بكنند و نه در بيتي بلكه نماز ميكني در صحراء يا مكان بارزي كه سقف و سايه‌باني نداشته باشد و سنت بر اهل شهرها آن است كه در عيدين از شهر بيرون روند مگر اهل مكه كه در مسجد الحرام نماز ميكنند .

مسأله - سزاوار است كه بر زمين نماز كنند نه بر روي فرش و جبهه را بر زمين بگذارند نه بر خمره و شبه آن .

مسأله - در نماز عيدين منبري كه از زمين برداشته شود نيست و لكن چيزي شبيه منبر از گل براي امام ميسازند پس مي‌ايستد بر آن و خطبه ميخواند و نزول ميفرمايد .

مسأله - مستحب مؤكد است كه در عيدين پيش از نماز غسل كنند حتي آنكه روايت شده است در كسي كه غسل را فراموش كند و نماز كند اگر وقت هست بر اوست كه غسل كند و نماز را [ص 305] اعاده كند و اگر وقت گذشته باشد نماز هم گذشته است .

مسأله - بيرون تشريف آورد حضرت امام رضا عليه السلام براي نماز عيد بعد از طلوع آفتاب و غسل فرموده بود و عمامه سفيدي از پارچه پنبه بر سر بسته و يك طرف آنرا بسينه و طرف ديگر را ميان شانه‌ها انداخته بود و شلوار را تا نصف ساق بالا زده بود و لباسهاي خود را بالا زده بود و بهمه موالي خود فرمود چنين كنيد و عُكّازي كه نيزه كوتاهي است بدست گرفت و با پاي برهنه بيرون آمد و همين كه راه افتاد سر مبارك بآسمان بلند فرمود و چهار تكبير فرمود تا بدر خانه رسيد و قدري ايستاد بعد فرمود الله اكبر الله اكبر الله اكبر الله اكبر علي ما هدانا الله اكبر علي ما رزقنا من بهيمة الانعام و الحمد لله علي ما ابلانا و بعد راه افتاد و هر ده قدم كه ميرفت وقوف ميكرد و سه تكبير ميفرمود .

مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله عنزهٔ كه آن هم نيزه كوچكي است و سرنيزهٔ در اسفل آن بود داشت كه بر آن تكيه ميفرمود و در عيدين بيرون مي‌آورد و جلو نماز ميگذارد بجهت ستره از مارّه و در حال خطبه هم با آن حضرت بود .

مسأله - سزاوار است براي كسي كه بيرون ميرود براي عيد بهترين جامه‌هاي خود را بپوشد و بهترين عطرهاي خود را استعمال كند و سزاوار است براي امام كه در عيدين بردي بپوشد و عمامه به‌بندد خواه زمستان باشد يا تابستان و روايت شده است كه رسول [ص 306] خدا (ص) درع خود را هم ميپوشيد كه شايد مراد پيراهن باشد و رخصتي در ترك عمامه رسيده ولي با عمامه بهتر است .

مسأله - مستحب است برگشتن از مصلي از غير راه رفتن چرا كه براي وسعت رزق بهتر است و همچنين در رفتن بهر مقصدي و برگشتن از آن .

مسأله - اميرالمؤمنين عليه السلام در روز اضحي هيچ تناول نميفرمود تا از قرباني خود تناول فرمايد و روز فطر بيرون نميرفت تا آنكه طعام تناول فرمايد و فطره را ادا فرمايد و روايت شده است كه اگر پيش از بيرون رفتن هم چيزي نخورد باكي نيست .

مسأله - مستحب است افطار در روز فطر بخرما و مويز و شكر و افضل چيزي كه بآن افطار ميشود تربت سيدالشهدا است (ع) .

مسأله - مستحب مؤكد است تكبير در عيدين عقب چند نماز اما در فطر عقب پنج نماز از نماز مغرب شب فطر تا نماز عصر روز فطر و در اضحي در شهرها عقب ده نماز ابتدا ميكند بآن از نماز ظهر روز عيد تا نماز صبح روز سيوم و در مني عقب پانزده نماز و آن تا نماز صبح روز چهارم است و تكبير در فطر اين طور است الله اكبر الله اكبر لا اله الا الله و الله اكبر و لله الحمد الله اكبر علي ما هدانا و الحمد لله علي ما ابلانا و در اضحي زياد ميشود اين تكبير و الله اكبر علي ما رزقنا من بهيمة الانعام و روايت شده است كه در ايام تشريق كه يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذي‌الحجه باشد [ص 307] بعد از نوافل نيز تكبير بگويند و دستها را براي تكبير قدر كمي بلند ميكند يا آنها را حركت ميدهد و اين تكبيرات بر زنها هم هست همچنانكه بر مردان است و زنها صدا را بلند نميكنند و تكبير را مكرر ميكند شخص هر چه بخواهد و اندازه موقتي ندارد و اگر فراموش كند تكبير را باكي نيست و روايات ديگر هم در تكبيرات رسيده .

مسأله - پيش از نماز عيدين و بعد از آن نمازي نيست مگر نماز دو ركعت در مدينه خاصة در مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله پيش از آنكه بمصلي بيرون بروي حتي اگر نماز وتر شب عيد از تو فوت شده باشد قضا نميكني تا نماز زوال را بكني .

مسأله - نهي فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله كه در عيدين اسلحه بيرون برند مگر اينكه دشمن غالبي باشد .

مسأله - هر گاه روز عيد بخواهي از شهر بروي پس صبح شود و تو در شهري بيرون مرو تا نماز عيد را حاضر شوي .

مسأله - مستحب است احياء داشتن شب فطر و اضحي .

باب هيجدهم - در نماز آيات است .

مسأله - روايت شده است كه نماز كسوف فريضه است و امر بآن فرموده‌اند در زلزله‌ها و بادها و ظلمت و همه ترسهاي آسماني از ظلمت يا باد يا فزع و رخصتي در آن نيست و امر ظاهر در وجوب است .

[ص 308] مسأله - نماز آيات بر زنان هست همچنانكه بر مردان است .

مسأله - وقت نماز كسوف وقت انكساف است و مستحب است طول دادن آن تا قرص منجلي شود و اگر پيش از انجلاء از نماز فارغ شد مستحب است اعاده آن يا مي‌نشيند و خدا را ميخواند تا منجلي شود و در ساير اخاويف آسماني نزد بروز آنها و نماز ميكند تا ساكن شود .

مسأله - اگر قرص منجلي شد پيش از آنكه از نماز فارغ شوي هر چه باقي مانده تمام كن و روايت شده است اگر منجلي شد و در نماز باشي تخفيف بده نماز را .

مسأله - هر كه نداند كسوف شده تا منجلي شود نماز را قضا ميكند اگر تمام قرص محترق شده باشد و الا فلا و هر كه علم پيدا كند بكسوف و فراموش كند يا سستي كند از نماز مطلقا بايد قضا كند .

مسأله - هر گاه ماه بگيرد و مرد بيدار شود و كسالت كند از نماز بر اوست قضا و مستحب است كه غسل كند و نماز كند .

مسأله - مستحب است مبادرت بمسجدها يا مكان بارزي كه هيچ بيتي آنرا نپوشد و نماز كند در آن مكان .

مسأله - مستحب است كه آنرا بجماعت بجا آورند .

مسأله - هر كه سوار باشد و نتواند پياده شود نماز ميكند بر مركب .

[ص 309] مسأله - هر گاه كسوف يا بعض آيات ديگر واقع شود پس نماز كن مادام كه نترسي كه وقت فريضه فوت شود و اگر ترسيدي اول فريضه را بجا بياور و اگر ابتدا بآيات كردهٔ و ترسيدي وقت فريضه فوت شود آيات را قطع كن و فريضه را بجا بياور و همين كه از فريضه فارغ شدي برگرد بهمان جا كه قطع كردهٔ از آيات و آنچه گذشته حساب كن و هر گاه وقت نماز شب باشد ابتدا بآيات ميكند بعد بنماز شب و اگر وقت نماز شب گذشت اول صبح آنرا قضا ميكند .

مسأله - نماز آيات ده ركوع است و چهار سجده ، افتتاح ميكني نماز را بيك تكبير و ركوع ميكني بتكبيري و سر از ركوع برميداري بتكبيري مگر در ركوع پنجم و دهم كه سمع الله لمن حمده ميگوئي و سجده ميكني .

مسأله - پيش از هر ركوع حمد را ميخواني و يك سوره تمام يا آنكه سوره را متفرق ميكني به پنج جزء مثلا يا دو جزء يا سه جزء و هر جزئي را در ركعتي ميخواني و در اين صورت سوره حمد را با همان جزء اول سوره ميخواني و با باقي اجزاء نميخواني تا اينكه اين سوره را تمام كني و سوره ديگر خواستي بخواني پس باز حمد ميخواني و قراءت را هم جهر ميكني .

مسأله - مستحب است قراءت سوره‌هاي طوال مثل يس و كهف و حجر و انبياء و اشباه آنها مگر اينكه امام باشد و بر مأمومين مشقت باشد .

[ص 310] مسأله - مستحب است طول دادن نماز آيات بخصوص در كسوف آفتاب و اگر چه در جماعت باشد چنانچه رسول خدا و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما طول دادند .

مسأله - قنوت در نماز آيات در ركعات زوج است و آنها پنجند دو و چهار و شش و هشت و ده و از شيخ صدوق عليه الرحمه است كه اگر قنوت نخواند مگر در پنجم و دهم آن هم جايز است بجهت اينكه خبري اين طور رسيده .

مسأله - مستحب است طول دادن قنوت بقدر قراءت و ركوع و سجود و دعا خواندن بآنچه روايت شده و مستحب است طول دادن ركوع و سجود نيز .

مسأله - روايت شده است در علاج زلزله كه چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بگيريد و غسل كنيد و جامه‌هاي خود را طاهر كنيد و روز جمعه بيرون رويد و خدا را بخوانيد كه از شما رفع كند و روايت شده است كه هر كه زلزله باو برسد بايد بخواند يا من يمسك السموات و الارض ان تزولا و لئن زالتا ان امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا صل علي محمد و آل‌محمد و امسك عنا السّوء انك علي كلّ شيء قدير و هر كه بخواند آنرا در وقت خواب سقف بر او خراب نميشود ان شاء الله .

مسأله - مستحب است خواندن دعاي مأثور در سجود بعد از نماز زلزله .

[ص 311] مسأله - مستحب است دعا بمأثور نزد وزيدن بادها و هر گاه تكبير بگوئي در روي باد آنرا برميگرداند و ميشكند .

مسأله - جايز نيست سب كردن بادها و كوهها و ساعات و ايام و ليالي و دنيا .

مسأله - سزاوار است خودداري از سرما نمودن در اولش و تلقي نمودن و غنيمت شمردن آن در آخرش چرا كه آن بابدان اثر ميكند همچنانكه بدرختها اثر ميكند اولش ميسوزاند و آخرش برگ مي‌آورد .

باب نوزدهم - در جماعت است و احكام آن و در آن چند فصل است :

فصل - در فضل جماعت است .

مسأله - يك ركعت در جماعت بيست و چهار ركعت است ، هر ركعتي محبوبتر است بسوي خداي عزوجل از عبادت چهل سال .

مسأله - هر كه نمازهاي پنجگانه را در جماعت كند گمان خير باو بريد و براي جماعت در هر يك از نمازها فضل بسيار است و هر كه مغرب و عشاء و نماز صبح را در مسجد بجماعت كند گويا همه شب را احيا داشته است .

مسأله - جايز است تأخير نماز قليلي براي امام تا اينكه با اهل مسجدش نماز كند و روايت شده است در انتظار رفقا تا اينكه جماعت [ص 312] را دريابند كه فرمود امام (ع) تأخير مَيانداز نمازي را از اول وقتش بآخرش بدون علت بلكه ابتدا كن باول وقت .

مسأله - نماز نيست براي كسي كه حاضر نشود براي نماز از همسايگان مسجد مگر مريض يا مشغول باشد .

مسأله - هر كه ترك كند جماعت را برغبت از آن و از جماعت مسلمين نماز براي او نيست .

مسأله - قصد كرد رسول خدا صلي الله عليه و آله بسوختن قومي در منازلشان كه نماز را در منزل ميكردند و بجماعت نماز نميكردند پس مرد كوري آمد و عرض كرد يا رسول الله من چشمم نابينا است و بسا اذان را ميشنوم و نمي‌يابم كسي را كه قائد من باشد بسوي جماعت و نماز با تو ، رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود از منزل خود ريسماني تا مسجد ببند و بجماعت حاضر شو .

مسأله - جماعت و جمع شدن بسوي نماز را قرار داده‌اند تا اينكه نمازگذار از غير او و كسي كه حفظ ميكند اوقات نماز را از كسي كه ضايع ميكند شناخته شود و اگر اين نبود ممكن نبود احدي را كه درباره كسي شهادت بصلاح بدهد زيرا كه هر كه در جماعت نماز نميكند صلاح براي او در ميانه مسلمين نيست .

مسأله - واجب است جماعت در جمعه و عيدين در نزد جمع شدن شروط آنها و اما در ساير نمازها سنت است و جايز نيست ترك آن بجهت رغبت از آن .

[ص 313] مسأله - نافله بجماعت بدعت است مگر آنچه استثنا شده و هر بدعتي ضلالت است و هر ضلالتي راهش بسوي آتش است .

مسأله - بچهٔ كه پهلوي راست مرد در نماز بايستد هر گاه ضبط صف را بكند جماعت است و مريضي كه پهلوي مصلي بنشيند بنماز جماعت است و دو نفر و مافوق همه جماعتند .

مسأله - جايز است جماعت در كشتي و مكروه است هر گاه در بطن وادي باشد مثل دجله .

مسأله - مستحب است نماز در مساجد عامه و هر كه با آنها نماز كند در صف اول مثل كسي است كه پشت سر رسول خدا صلي الله عليه و آله نماز كرده در صف اول و هر گاه با آنها نماز كردي آمرزيده ميشود براي تو بعدد مخالفين تو و اگر توانستي كه امام باشي يا مؤذن بكن آن كار را .

مسأله - هر گاه اراده كردي بجماعت آنها حاضر شوي در خانه خود نماز كن پيش يا بعد و بيرون برو بسوي ايشان و آنرا نافله قرار ده و با ايشان تكبير مگو كه داخل بشوي در نماز با ايشان چرا كه مفتاح نماز تكبير است .

مسأله - و اگر خواستي نماز فريضه را با ايشان بكني اذان و اقامه براي خود بگو و قراءت بكن اگر چه مثل حديث نفس باشد و براي قراءت امام آنها ساكت مشو بجهت استماع اگر چه جهر كند و اگر او سبقت گرفت بقراءت سوره و تو حمد خواندهٔ تو را [ص 314] كافي است و اگر حمد را هم خوانده تو تسبيح كن و اگر داخل مسجد شدي ديدي امام ركوع كرده داخل بشو با آنها در ركوع و آنرا حساب كن كه آن از افضل ركعات تو است و اگر پيش از او فارغ شدي از قراءت يك آيه باقي بگذار تا اينكه در وقت ركوع بخواني و اگر تمام خواندي تسبيح كن تا ركوع كني .

فصل - در امام است .

مسأله - ائمه شما سابق شمايند بسوي خدا پس نظر كنيد كه كه را پيش ميداريد در دينتان و نمازتان .

مسأله - باكي نيست كه اذان بگويد غلام پيش از آنكه محتلم شود و امامت نميكند تا محتلم شود پس اگر امامت كرد نماز خودش جايز است و نماز مأموم فاسد است و روايت شده است كه جايز است امامت او و احتياط واضح است .

مسأله - شرط است در امام كه عاقل باشد پس جايز نيست نماز پشت سر مجنون .

مسأله - شرط است در امام طهارت مولد باينكه نداني ولد زنا است .

مسأله - شرط است در او كه مرد باشد پس جايز نيست امامت انثي و خنثي براي مردان و مكروه است امامت زن براي زنان نيز در فريضه و امامت ميكند براي زنان در نافله و در نماز ميت هر گاه [ص 315] احدي اولي از او نباشد در وسط آنها مي‌ايستد و تقدم نميجويد در فريضه يا نافله يا نماز ميت .

مسأله - جايز نيست امامت كسي كه ختنه نشده مگر اينكه ترك او از جهت ترس بر خود باشد .

مسأله - مكروه است امامت صاحب جذام و صاحب برص .

مسأله - سزاوار نيست امامت كسي كه حد شرعي بر او زده‌اند .

مسأله - مكروه است امامت اعرابي بجهت دوري كردن او از وضو و نماز و شديد ميشود كراهت در امامت اعرابي براي مهاجرين .

مسأله - شرط است در امام ايمان يعني ولايت و جايز نيست نماز پشت سر مخالف مگر اينكه از او تقيه بكني پس نماز ميكني چنانچه گذشت و نماز مكن پشت سر كسي كه درباره تو شهادت بكفر ميدهد و نه كسي كه تو درباره او شهادت بكفر ميدهي و نه مرتد و نه كسي كه تكذيب ميكند قدر خداوند را و نه كسي كه گمان ميكند كه خداوند جبر ميكند بندگان خود را بر معاصي يا تكليف ما لايطاق ميكند و نه كسي كه قائل بجسم است در خداوند و نه كسي كه بر يكي از ائمه (ص) واقف شود و نه كسي كه از اهل ولايت نيست و نه كسي كه ادعا ميكند كه اهل ولايت است اما از دشمن ايشان تبري ندارد و نه پشت سر صنوف مخالفين و نماز مكن مگر با كسي كه وثوق داري بدين او .

[ص 316] مسأله - نماز مكن با غالي و اگر چه قائل بقول تو باشد و نماز مكن با مجهول الحال و با كسي كه مجاهر بفسق است و اگر چه اهل ولايت باشد .

مسأله - شرط است در امام عدالت و شناخته ميشود عدالت باينكه بشناسي او را بسَتر و عفت و بازداشتن شكم و فرج و دست و زبان از حرام و اجتناب كبائري كه خداوند بر آنها وعده نار كرده از شرب خمر و زنا و ربوا و عقوق والدين و فرار از جنگ و غير اينها و دليل بر همه اينها آن است كه جميع عيوب خود را بپوشد تا اينكه حرام بشود بر مسلمين غير از آنچه اظهار ميكند از لغزش‌ها و عيب‌هاي او و حرام بشود بر ايشان تفتيش از آنچه در پرده دارد و واجب بشود بر ايشان پاك شمردن او و اظهار عدالت او در ميان خلق و همچنين تعاهد بر نمازهاي پنجگانه داشته باشد و مواظب آنها باشد و اوقات آنها را حفظ كند بحاضر شدن در جماعت مسلمين و اينكه تخلف از جماعت ايشان نكند در مصلاي ايشان مگر از جهت علتي پس هر گاه چنين شد كه در همه نمازها در مصلاي خود حاضر است و هر گاه سؤال كرده شد از او در قبيله و محله‌اش گفتند ما از او جز خير نديديم و مواظب است بر نمازها و متعاهد است اوقات آنها را در مصلاي خودش پس اين اجازه ميكند شهادت و عدالت او را بين مسلمين و اين بجهت اين است كه نماز ستر و كفاره است از براي ذنوب و ممكن نيست شهادت دادن بر انسان بر اينكه نمازگذار است هر گاه حاضر مصلاي خود نباشد [ص 317] و تعاهد جماعت مسلمين را نداشته باشد و جماعت و اجتماع بنماز را محض همين قرار داده‌اند كه نمازگذار از غير او و كسي كه حفظ اوقات نماز را ميكند از كسي كه ضايع ميكند شناخته شود و اگر اين نبود ممكن نبود احدي را كه درباره ديگري شهادت بصلاح بدهد زيرا كه هر كه نماز نميكند صلاح ندارد در ميانه مسلمين پس بدرستيكه رسول خدا صلي الله عليه و آله خواست كه بسوزاند قومي را در منازلشان بجهت ترك كردن ايشان حضور جماعت را و در ميان ايشان بود كسي كه در خانه خود نماز ميكرد و از او قبول نشد و چگونه قبول ميشود شهادت يا عدالت كسي بين مسلمين و حال اينكه جاري شده است حكم از خدا و رسول صلي الله عليه و آله در او بسوختن بآتش در جوف بيتش و بود رسول خدا (ص) كه ميفرمود نماز نيست براي هر كه نماز نكند در مسجد با مسلمين مگر از جهت علتي .

مسأله - سزاوار نيست كه امامت مردم را كند كسي كه از خود ميداند كه ولد زنا است يا مرتد است يا اعرابي است بعد از هجرت يا شارب خمر است يا محدود است يا اغلف است .

مسأله - مكروه است امامت كسي كه مأمومين او را كراهت دارند حتي اينكه وارد شده كه خداوند نماز او را قبول نميكند .

مسأله - باكي نيست بامامت متيمّم براي كساني كه باوضو هستند و اگر چه جنب باشد و در روايتي نهي شده است و حمل بر تقيه و كراهت هر دو شده است .

[ص 318] مسأله - مملوك براي مردم امامت نميكند مگر اينكه قراءت و فقه و علم او بهتر از ساير باشد .

مسأله - كسي كه مقيد است براي كساني كه رها هستند امامت نميكند و همچنين كسي كه فالج است براي كساني كه صحيحند و روايت شده است كه مريض امامت بر كساني كه صحيحند نميكند و جواز اين مخصوص بود بر رسول خدا (ص) و ظاهر از اخبار آن است كه اين در جائي است كه امام قادر بر قيام نباشد .

مسأله - مرد نشسته امامت نميكند ولي اقتدا ميكند و رخصت داده‌اند براي كساني كه برهنه‌اند كه همه بنشينند بجماعت نماز كنند و امامشان پيشي ميگيرد بزانوهايش .

مسأله - جايز است امامت اعمي هر گاه كسي باشد كه او را رو بقبله وادارد و شخص اعمي افضل ايشان باشد .

مسأله - مكروه است امامت حضري براي مسافر و مسافر براي حضري پس اگر حضري بمسافر اقتدا كرد همين كه امام سلام داد حضري برميخيزد و نماز خود را تمام ميكند و اگر حضري جماعتي باشند روايت شده است كه امام همين كه سلام داد دست يكي را ميگيرد و پيش ميدارد و امامت باقي را ميكند و اگر مسافر اقتدا بحضري كرد سلام ميدهد بدو ركعت بعد اگر خواست منصرف ميشود و اگر خواست دو ركعت آخر را تطوع ميكند و روايت شده است كه در نماز ظهر دو ركعت اول را فريضه قرار ميدهد [ص 319] و دو ركعت آخر را نافله و در نماز عصر برعكس و روايت شده است كه اگر با نماز ظهر نماز كرد دو ركعت اول را ظهر قرار ميدهد و دو ركعت آخر را عصر و همه موسع است و مستحب است كه هر گاه سلام داد مأموم و نشست بنشيند تا امام سلام دهد و منصرف شود آنگاه منصرف شود .

مسأله - نهي شده است از تقدم بر صاحب منزل در منزلش و صاحب سلطنت در سلطنتش و آن در صورتي است كه اهل امامت باشند و منافات ندارد كه خود آن دو ديگري را مقدم دارند و همچنين در مسأله آتيه .

مسأله - صاحب مسجد سزاوارتر است بمسجد خودش .

مسأله - روايت شده است كه هر اهل مسجدي سزاوارترند بنماز در مسجد خودشان مگر اينكه اميري حاضر شود كه او احق است بامامت از اهل مسجد .

مسأله - روايت شده است از حضرت صادق عليه السلام كه نماز پشت سر عالم بهزار ركعت است و پشت سر قرشي بصد ركعت و پشت سر عربي بپنجاه و پشت سر مولي بپنج . مترجم گويد كه اين در جائي است كه همه بصفت امامت باشند .

مسأله - روايت شده است كه كسي كه امامت كند براي قومي و در ميان ايشان اعلم از او باشد امر ايشان در پستي است تا روز قيامت و روايت شده است كه امام قوم سابق ايشان است پس مقدم [ص 320] داريد افضل خود را و روايت شده است كه اگر خوش داريد نماز خود را پاكيزه كنيد نيكان خود را مقدم داريد و روايت شده است كه مقدم ميشود قوم را هر كه قراءتش بهتر است پس اگر در قراءت مساوي باشند هر يك كه در هجرت مقدم است و اگر در هجرت مساوي باشند هر يك كه سنشان بيشتر است و اگر در سن مساويند هر يك كه اعلم بسنّتند و افقه در دين و در حديث ديگر است كه اگر در سن سواء باشند هر يك كه اصبحند و در حديث ديگر افقه را بعد از اقرأ شمرده‌اند و روايات ديگر هم هست و محدّث بحراني رحمه الله گفته است كه مقدم داشتن اقرأ تقيه است زيرا كه آن قول جمهور عامه است .

فصل - در مأمومين است .

مسأله - مأموم واحد هر گاه مردي باشد يا بچهٔ از راست امام مي‌ايستد و اگر قدر كمي عقب‌تر بايستد بقدر اينكه مساوي امام نباشد نيكو است و يك نفر مريض پهلوي راست امام مي‌نشيند و اگر مردان بيشتر باشند پشت سر مي‌ايستند و زن نيز پشت سر مي‌ايستد مگر اينكه اگر يك نفر است پشت سر طرف راست مي‌ايستد و سجده مقابل زانوي امام ميكند و اگر بيش از يك نفر باشد پشت سر مي‌ايستند .

مسأله - هر گاه پسربچهٔ باشد و زني پسربچه پهلوي امام مي‌ايستد و زن پشت سر و هر گاه مردان و زنان باشند مردان پشت امام صف [ص 321] مي‌بندند اگر چه غلمان باشند يا بندگان و زنها پشت سر آنها .

مسأله - ديده شد حضرت صادق عليه السلام كه نماز فرمود با جماعتي و آن حضرت گوشه حجره خود نزديك ديوار بود و جماعت همه از راست امام ايستاده بودند و طرف چپ كسي نبود و شايد از اين حديث ظاهر شود كه مردان متعدد جايز است كه طرف راست بايستند و اگر چه با امام برابر باشند و مشهور هم همين است و اگر چه احب و اولي آن است كه پشت سر بايستند .

مسأله - هر گاه مأموم طرف چپ امام بايستد و امام نداند بعد در حال نماز بداند او را نقل ميكند براست خودش .

مسأله - باكي نيست بصف بستن ميان ستونها .

مسأله - هر گاه جماعتي نماز كنند و ميان ايشان و امام سترهٔ باشد يا ديواري پس اين نماز براي ايشان نماز نيست مگر كسي كه برابر در باشد كه نماز او صحيح است و رخصت داده شده است در ستر هر گاه مكان تنگ باشد .

مسأله - جايز است براي زنان كه نماز كنند پشت سر امام و اگر چه ميان ايشان و امام حايلي باشد مثل ديوار يا فاصلهٔ باشد مثل راه و شرط است اينكه امام اسفل از ايشان باشد و احوط آن است كه فاصله بيش از يك گام نباشد .

مسأله - باكي نيست كه امام نماز كند در طاق هر گاه جهت وسعت چنين ميكند .

[ص 322] مسأله - سزاوار است كه صفها تمام باشند و بعض ببعض وصل باشند و ميان دو صف بيش از يك گام نباشد و اگر ميان امام و مأمومين يا ميان دو صف بيش از يك گام باشد اين نماز براي ايشان نماز نيست و اگر چه زيادتي يك وجب باشد .

مسأله - حد دوري ميان امام و مأموم يا ميان دو صف مسقط جسد انساني است هر گاه سجده كند .

مسأله - مستحب است كه زميني كه بر آن نماز ميكنند مستوي باشد و اگر سطح زمين مختلف باشد بايد امام اسفل باشد و مأموم اعلي ولو بر جائي شبيه دكان يا سطح مرتفعي باشد و شرط است كه برابر صف باشد و اگر امام بر شبه دكان يا موضع بلندي باشد و ارتفاع موضع بقدر يك انگشت يا بيشتر يا كمتر باشد باكي نيست و همچنين هر گاه در زمين مبسوطه باشد و در موضعي از آن اندك ارتفاعي باشد و امام در زمين مرتفع بايستد و مأموم در زمين منخفض پس باكي بآن نيست .

مسأله - اگر مأموم پائين‌تر باشد بقدري كه معفو نيست نماز او جايز نيست و اما نماز امام دليلي بر جايز نبودن آن نيست .

مسأله - جايز نيست تقدم بر امام باينكه جاي مأموم نزديك‌تر باشد بقبله از جاي امام .

مسأله - مستحب است تسويه صفها و برابر كردن شانه‌ها و متصل بهم ايستادن تا اينكه خللي در صفوف نباشد .

[ص 323] مسأله - نهي فرموده است رسول خدا صلي الله عليه و آله از ايستادن در عيكل و آن آن است كه پشت سر صفوف تنها بايستد و اگر ممكن نشود كه داخل صف بشود عقب صفوف برابر امام مي‌ايستد .

مسأله - سزاوار است تمام كردن صفها و نايست در صف دويم هر گاه در صف اول جائي بيابي .

مسأله - سزاوار است كه آنها كه نزديك امام مي‌ايستند صاحبان عقول و احلام باشند كه اگر امام فراموش كرد يا عاجز شد او را متذكر كنند و مستقيم بدارند .

مسأله - افضل صفها اول آنها است و افضل مواضعِ اول هر چه نزديك بامام است و فضل طرف راست بر چپ مثل فضل جماعت است بر نماز يك نفر .

مسأله - اگر در صف ايستاد و داخل نماز شد و تنگي يافت پيش ميرود يا عقب ميرود و راه ميرود منحرف و نقل ميكند بجائي كه خللي در صف به‌بيند و سعهٔ و مي‌ايستد در آن مكان و نماز را تمام ميكند .

مسأله - مستحب است تفريق ميان اطفال هر گاه در صف بايستند .

فصل - در احكام است .

مسأله - واجب است متابعت مأموم براي امام و اين است و جز اين نيست كه امام قرارداد شده بجهت اينكه اقتدا باو كنند پس همين كه تكبير گفت مأموم تكبير ميگويد و هر گاه ركوع كرد [ص 324] ركوع ميكند و هر گاه سجده كرد سجده ميكند .

مسأله - حاصل ميشود متابعت در تكبير باينكه با امام تكبير بگويد و اگر پيش از او تكبير گفت اعاده ميكند تكبير را .

مسأله - هر كه ركوع كند پيش از آنكه امام ركوع كند و گمان ميكند كه امام ركوع كرده بعد ديد كه نكرده سر بلند ميكند بعد ركوع را با امام اعاده ميكند .

مسأله - هر كه سر بلند كند از ركوع پيش از امام برميگردد بركوع و روايت شده كه برنميگردد و اول اقوي است و احتمال استحباب هم ميرود .

مسأله - هر كه سر بردارد از سجود پيش از امام بايد برگردد بسجده .

مسأله - ضامن نيست امام چيزي از نماز مأموم را مگر قراءت و ترك نميكند ماسواي آن از اقوال را از روي عمد و اما اگر سهو كرد از اقوال پس امام ضامن است ماسواي افتتاح و سلام را .

مسأله - اگر دو مرد اختلاف كردند و هر يك گفت من امام تو بودم نماز آنها تمام است و اگر هر يك گفت من بتو اقتدا ميكردم نماز هر دو فاسد است و بايد از سر بگيرند .

مسأله - جايز نيست براي مأموم قراءت در دو ركعت اول پشت سر امام مرضي مگر در نمازهاي جهريه هر گاه نشنود قراءت امام را ولو مثل همهمه باشد پس در اين صورت مستحب است [ص 325] براي او قراءت و اگر ساكت هم باشد باكي نيست .

مسأله - مستحب است در نمازهاي اخفاتي كه تسبيح كند خدا را و حمد كند و صلوات بر نبي و اهل بيت عليهم السلام بفرستد و مكروه است كه ساكت بايستد .

مسأله - واجب است بر مأموم سكوت براي استماع قراءت امامي كه باو اقتدا ميكند و مستحب است كه در نفس خود تسبيح كند بتسبيحات اربع .

مسأله - امام تسبيح ميكند در دو ركعت آخر و مأموم حمد ميخواند يا بعكس اين و اما قراءت هر دو با هم پس احوط ترك آن است .

مسأله - هر گاه فارغ شد از قراءت پيش از امام بايد يك آيه را نگاه دارد و تمجيد كند خدا را و ثنا گويد پس همين كه امام فارغ شد آيه را بخواند و با او بركوع رود يا اينكه سوره را تمام كند و تمجيد كند خدا را و ثنا گويد تا اينكه امام فارغ شود .