مسأله - روايت شده است در بول بچهٔ كه غذا نخورده آب بر آن ميريزند و روايت شده كمي آب ميريزي بعد ميفشاري و روايت شده است در بول صبي كه بجامه ميرسد بشوي آنرا .

مسأله - روايت شده است در جامه و پوستين و آنچه حشو دارد مانند توشك كه بول ميرسد بآن بشوي هر چه بول رسيده و جانب ديگر را دست بمال اگر چيزي از بول ديدي بشوي و الا ترشح آبي بكن و روايت شده است ظاهرش را ميشويد بعد در همان مكان آب ميريزد تا از طرف ديگرش بيرون آيد .

مسأله - زمين هر گاه نجس شود پاك ميشود بريختن آب كمي [ص 145] بر آن بقدر اينكه نجاست را زايل كند و غالب بر آن شود و بعض اصحاب هم كه قائل بنجاست غساله‌اند قائل باين هستند .

مسأله - شسته ميشود جامه و جسد از ملاقات سگ و خوك با رطوبت و از ساير نجاسات نيز .

مسأله - شسته ميشود ظرف از زبان زدن سگ بخاك اول مرتبه بعد بآب و روايت شده است كه بعد با آب دو مرتبه و روايت شده سه مرتبه با خاك و دو مرتبه با آب بعد خشك كرده ميشود و روايت شده كه هفت مرتبه ميشوئي و شايد اكثر اصحاب بر سه مرتبه باشند كه يك مرتبه بخاك و دو مرتبه بآب باشد و اما هفت مرتبه موافق اخبار عامه است .

مسأله - شسته ميشود ظرف از شراب سه مرتبه دست ميمالد و سه مرتبه ميشويد و روايت شده است در نبيذ هفت مرتبه .

مسأله - شسته ميشود ظرف قذر سه مرتبه آب ميريزي و حركت ميدهي و هر مرتبه بيرون ميريزي .

مسأله - روايت شده است در قطره خمر يا نبيذ مسكر كه در ديگي كه گوشت بسيار و مرق بسيار دارد بچكد مرق را ميريزند يا باهل ذمه يا بسگ ميخورانند و گوشت را بشوي و بخور و روايت شده است در موشي كه در ديگ يافت شود مرق را ميريزند و گوشت شسته ميشود و خورده ميشود و لكن احتياط مخفي نيست .

مسأله - در چند موضع ترشح بآب ميشود يكي مس سگ در [ص 146] حالي كه خشك باشد يكي مس خنزير كه خشك باشد و يكي راه رفتن موش با رطوبت بر جامه هر گاه اثرش را نه‌بيني و يكي جامه مجوسي و يكي آنكه گمان كند كه بول يا مني يا خون باو رسيده يا شك كند در رسيدن بول دواب و يكي جانب مخالف از فراشي كه حشو دارد مثل توشك كه بول بآن برسد جانب مخالف را مس ميكني اگر چيزي نيافتي ترشح آب ميكني و يكي آنكه جامه بر سگ مرده افتد و يكي رسيدن مذي بجامه كه آن آبي است كه بشهوت كم بدون جهندگي و فتور بيرون مي‌آيد و يكي بول شتر و گوسفند و يكي عرق جنب و يكي صاحب جراحت در مقعده زردي و رطوبتي مي‌بيند بعد از استنجاء و يكي رطوبتي بعد از رطوبتي كه خصي مي‌بيند روزي يك مرتبه بجامه‌اش ترشح ميكند و يكي جايگاه شتر هر گاه بخواهد نماز كند جاروب ميكند و ترشح آب ميكند و يكي جايگاه گوسفند اگر بخواهي نماز بكني ترشح ميكني و يكي عبادت‌خانه‌هاي يهود و نصاري و خانه‌هاي مجوس را ترشح ميكني و يكي منازلي كه در راه مكه است اگر بترسد قذارت آنها را موضع پيشاني را ترشح ميكند و نماز ميكند و همه اينها محمول بر استحباب است .

پنجم - در احكام است .

مسأله - واجب است زايل كردن نجاست از جامه و بدن براي نماز مگر آنچه استثنا شده .

[ص 147] مسأله - عفو شده است از خون جراحتها و قروح تا وقتي كه بهبودي يابد و روايت شده است كه نميشويد جامه‌اش را مگر روزي يك مرتبه و حمل شده است بر استحباب .

مسأله - عفو شده است از نقطه‌هاي خون در جامه مادام كه روي‌هم‌رفته بقدر درهم نباشد و در بعض اخبار شرط تفرقه نيست و روايت اول بحسب فتوي مشهورتر است و احتياط با آن است و عفو شده است در بدن از اندازه نخود و عفو در صورتي است كه خون غير يا خون حيض نباشد و مشهور آن است كه خون استحاضه و نفاس هم مثل خون حيض است و روايت در خون حيض است اما احتياط مخفي نيست .

مسأله - هر چه بر انسان يا با او باشد از آنچه بتنهائي نماز در آن نتوان كرد پس باكي نيست كه نماز در آن كند و اگر چه قذر باشد مثل كلاه و بند ازار و كمرة و نعل و چكمه و آنچه باينها ميماند .

مسأله - مربّيهٔ كه يك جامه دارد و طفل بر آن بول ميكند روزي يك مرتبه آنرا ميشويد .

مسأله - هر كه با او يك جامه باشد كه نماز در آن حلال نيست پس روايت شده است كه تيمم ميكند و نماز ميكند و همين كه آب يافت جامه را ميشويد و نماز را اعاده ميكند و در بعض اخبار ذكر اعاده نشده و روايت شده كه برهنه ميشود و نشسته نماز ميكند .

مسأله - هر كه نماز كند در جامه نجس متعمدا بدون عذر [ص 148] اعاده ميكند نماز را در وقت و خارج وقت .

مسأله - هر كه جامه او نجس باشد و نداند و نماز كند بعد بداند كه نجس بوده نماز او گذشته است و چيزي بر او نيست و روايت شده است بر اوست اعاده و محمول بر استحباب است .

مسأله - هر كه بداند كه جامه او نجس است و اهتمام نكند تا فراموش كند شستن آنرا و نماز كند پس روايت شده است كه اعاده ميكند نماز را بجهت عقوبت نسيان و روايت شده است كه اعاده نميكند و نماز گذشته و بر او نوشته شده و اعاده محمول بر استحباب است و تأكيدش بيش از مسأله سابقه است و احوط آن است كه ترك نكند .

مسأله - هر گاه خوني در جامه خود ديدي در حال نماز پس اگر جامه ديگر در بر داري جامه خوني را بيانداز و با ديگري نماز كن و اگر جامه ديگر نداري نمازت را تمام كن و اعاده بر تو نيست مادام كه خون زياده بر مقدار درهم نباشد و روايت شده است نماز را تمام كن و همين كه منصرف شدي جامه را بشوي و متعرض اعاده نشده‌اند و احوط آن است كه اگر زايد بر مقدار درهم باشد اعاده كند .

مسأله - روايت شده است در مني اگر ديدي قبل از نماز يا بعد از آن پس بر تو است اعاده نماز و روايت شده است در كسي كه نماز كند در جامهٔ كه در آن جنابت است دو ركعت بعد بداند كه چنين [ص 149] است بر اوست كه نماز را از سر بگيرد .

مسأله - هر كه بداند كه در جامه او نجاستي است پس طلب بكند آنرا و نيابد و بعد از آنكه نماز كرد آنرا بيابد غسل ميدهد آنرا و نماز را اعاده ميكند و هر كه گمان بكند نجاست را و نظر كند و نيابد و نماز كند بعد بيابد چيزي بر او نيست بجهت اينكه يقين بطهارت داشته بعد شك كرده و نقض نميشود يقين بشك و اگر نظر نكند و نماز كند بعد بيابد بر اوست اعاده .

مسأله - اگر شك نكني در نجاست بعد در حال نماز نجاستي با رطوبت به‌بيني نماز را قطع ميكني و آنرا غسل ميدهي و بنا بر همان نماز ميگذاري و تمام ميكني بجهت اينكه نميداني شايد در همين حال بتو رسيده پس سزاوار نيست كه يقين را نقض كني هرگز بشك و در حكم قطع كردن و غسل دادن است انداختن جامه نجس اگر ممكن باشد و جامه ديگر داشته باشد .

مسأله - مستحب است شستن جامهٔ كه اهل كتاب ميسازند و نماز كردن در آن و همچنين جامه پوشيده كه از نصراني ميخري .

مسأله - در يك كاسه مسلم با مجوسي نخورد و او را بر فراش خود و مسجد خود ننشاند و مصافحه با او نكند و با او در يك فراش نخوابد و روايت شده است در خوردن با او هر گاه وضو بگيرد باكي نيست و شايد مراد خوردن از غذاي خشك است و مس نكند مجوسي آنچه تو ميخوري برطوبت و روايت شده است در مؤاكله با يهودي [ص 150] و نصراني و مجوسي هر گاه از طعام تو باشد و وضو بگيرد باكي نيست و نهي شده است از خوردن از طعام مجوس مگر در حبوب و امثال آنها و وارد شده است در طعام ايشان كه مخور و ترك هم مكن كه بگوئي حرام است و لكن تنزه ميكني از آن بجهت اينكه در ظرفشان خمر و گوشت خنزير خورده ميشود و حاصل اين است كه بايد اجتناب كرد از آنچه با رطوبت مس كرده‌اند و مكروه است نوع مؤاكله و مباشرت ايشان و تخفيف پيدا ميكند بوضو و شستن و مراد از وضو هم شايد همان شستن دست باشد و در هر حال احتياط مخفي نيست .

ششم - در بعض احكام ظرفها است و آنچه متعلق بآنها است و بعض آنها گذشته است .

مسأله - نهي شده است از خوردن از ظرفهاي اهل ذمه و مجوس و در بعض اخبار مخصوصا ظرفهائي را نهي فرموده‌اند كه خمر در آنها ميخورند يا ميته يا خون يا گوشت خنزير و روايت شده است در آنيه مجوسي كه هر گاه مضطر شديد بسوي آنها بشوئيد آنها را .

مسأله - نهي شده است از اواني خمر ظرفي كه از كدو ميسازند و خم شراب و كوزه‌هاي سبز و ظرفهائي كه از چوب ميسازند و سواي كدو را رخصت داده‌اند كه بشويند و استعمال كنند و ظرفي را كه در آن شراب ميخورند دست ميمالي و سه مرتبه ميشوئي .

[ص 151] مسأله - حرام است خوردن و آشاميدن در ظرف طلا و نقره .

مسأله - مكروه است آشاميدن از ظرف مفضض يعني نقره‌كوب و اگر خوردي دهان را از موضع نقره دور كن يا نقره را بكن .

مسأله - مكروه است روغن‌مالي در ظرفي كه مفضض باشد و شانه زدن بشانهٔ كه مفضض باشد .

مسأله - مكروه است نگاه داشتن تختي كه در آن طلا باشد و اگر آب طلا باشد باكي نيست .

مسأله - زينت ذوالفقار پيغمبر صلي الله عليه و آله از نقره بود و در زره آنحضرت چهار حلقه يا سه حلقه نقره بود .

مسأله - باكي نيست بزين و لجام اگر بآب نقره زينت كرده باشند و نتواني بكني .

مسأله - جايز است قرار دادن تعويذ در غلاف نقره .

مسأله - از موسي بن جعفر عليه السلام سؤال كردند كه آئينه اگر حلقه نقره داشته باشد نگاه داشتن آن خوب است فرمود بلي اين است و جز اين نيست كه مكروه است آشاميدن بآن .

مسأله - مستحب است غذا خوردن در قدحهاي شام و مكروه است در كوزه‌هاي مصري .

مسأله - مستحب است غذا خوردن از ظرفهاي سنگي كه از كوه سناباد ميتراشند .

[ص 152] هفتم - در بعض احكام پوستها است .

مسأله - جايز نيست نماز در جلد ميته ولو بند نعلين باشد و پاك نميشود بدباغي و اگر چه هفتاد مرتبه دباغي شود .

مسأله - تذكيه ميشود هر حيواني بذبح كردن مگر سگ و خوك و اگر چه در همه پوستها نماز نميتوان كرد مگر آنچه استثنا شده همچنانكه مي‌آيد ان شاء الله .

مسأله - نهي شده است از نماز در جلود دارش كه چكمه از آنها ميسازند بعلت اينكه با فضله سگ ميرسانند و باكي نيست بنماز كردن در آنچه در بول ميخيسانند بعد از شستن آن .

مسأله - هر چيزي كه در آن حلال و حرام هست براي تو حلال است تا حرام آنرا بعينه بشناسي و ترك كني .

مسأله - سؤال شد اميرالمؤمنين عليه السلام از سفرهٔ كه در راه يافت شود كه افتاده و گوشت و نان و پنير و بيضه مرغ بسيار دارد و كاردي در آن هست فرمود آنچه در آن هست قيمت ميكنند بعد خورده ميشود بجهت اينكه فاسد ميشود و بقاء ندارد و اگر طالب آنها آمد قيمتش را باو ميدهند عرض كردند كه نميداند سفره مسلمان است يا سفره مجوسي است فرمود ايشان در وسعتند تا بدانند .

مسأله - باكي نيست بآنچه خريده ميشود از پوستها در بازار مسلمين از دست مسلم و نيست بر مشتري كه سؤال كند از ذكوة آن و اما از [ص 153] دست كافر گفته شده است كه بآن هم باكي نيست و اطلاق بعض روايات و خصوص بعض آنها دليل آن است نهايت سؤال از ذكوة آن ميكند و احتياط مخفي نيست و همچنين است امر در غير جلود مثل روغن و پنير و غير اين دو و هر چيزي طاهر است و نظيف تا بداني كه قذر است و لكن احتياط امر مرغوبي است مادام كه منجر بتنگي در دين نشود .

تمام شد ترجمه اين سفر بر دست مؤلفش در احكام طهارت و سفر ثاني در نماز ان شاء الله بعد از اين مي‌آيد و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

[ص 154] ١٥٤ [ص 155] ( كتاب صلوة موجز )

[ص 156] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .

و بعد چنين گويد بنده مسكين ابن محمدكريم زين‌العابدين عفا الله عن جرائمه بحق محمد و آله الطيبين صلواته عليهم اجمعين كه اين سفر ثاني است در احكام صلوة و در آن مقدمه‌ايست و ابوابي :

مقدمه - در فضل نماز است و فرض آن و اعداد فرايض يوميه و نوافل يوميه .

مسأله - افضل اعمال بعد از معرفت نماز است و آن محبوبتر اعمال است بسوي خداوند عزوجل و آخر وصيتهاي انبيا است عليهم السلام .

مسأله - يك حج افضل است از دنيا و ما فيها و نماز فريضه افضل است از هزار حج .

[ص 157] مسأله - خداوند نماز را بر مردم فريضه فرموده تا اينكه ذكر پيغمبر صلي الله عليه و آله را فراموش نكنند و روزي پنج مرتبه ذكر او را بكنند و ندا باسم او بنمايند و خواسته است كه بنماز و ذكر خدا بندگي كنند تا اينكه غافل از پيغمبر صلي الله عليه و آله نشوند پس فراموش كنند او را و ذكر او كهنه شود .

مسأله - هر گاه ملاقات كردي خدا را بنمازهاي پنجگانه مفروضه سؤال نميكند تو را از ماسواي آن .

مسأله - بنماز واداشته ميشود بملاطفت بچه هفت ساله و هشت ساله و همين كه نه ساله شد وضو تعليم او ميكنند و امر بنماز مينمايند و اگر مخالفت كرد او را ميزنند و همين كه وضو و نماز را تعليم گرفت خداوند مي‌آمرزد والدين او را ان شاء الله تعالي .

مسأله - نيست مابين اينكه شخص مسلم باشد و كافر شود مگر ترك نماز فريضه متعمدا يا تهاون بآن كند و بجا نياورد .

مسأله - شفاعت آل‌محمد عليهم السلام نميرسد بآنكه استخفاف بنماز كند .

مسأله - هر گاه بنده بنماز بايستد و نماز را تخفيف بدهد خداوند بملائكه خود ميفرمايد كه بنده مرا نمي‌بينيد كه گويا قضاي حوائج خود را دست غير من مي‌بيند آيا نميداند كه در دست من است .

مسأله - نماز ميزاني است كه هر كه وفا كند استيفاي اجر مينمايد .

[ص 158] مسأله - هر گاه شخص يك نماز تمام بجا آورد همه نمازهاي او قبول ميشود و اگر چه تمام نباشند و اگر فاسد كند همه نمازهاي خود را چيزي از آنها قبول نميشود و حساب نميشود از او نافله و نه فريضهٔ و نافله قبول ميشود بعد از قبول فريضه و هر گاه شخص فريضه را ادا نكرد نافله قبول نميشود از او و نافله قرارداد شده است كه اگر نقصي در فريضه هست بآن تمام شود .

مسأله - هر گاه نماز فريضه بجا آوردي بجا بياور آنرا در وقت مثل كسي كه وداع ميكند و ميترسد كه برنگردد بسوي نماز ابدا بعد چشم خود را بموضع سجودت بيانداز و اگر بداني كه از راست و چپ تو كيست نماز را نيكو ميكني و بدان كه تو پيش روي كسي هستي كه مي‌بيند تو را و تو او را نمي‌بيني .

مسأله - شيطان هميشه ميترسد از مؤمن مادام كه محافظت بر نمازهاي پنجگانه در وقت آنها بكند و همين كه آنها را ضايع كرد بر او جري ميشود و او را در معصيتهاي بزرگ مي‌اندازد .

مسأله - خداوند نماز را دو ركعت دو ركعت فريضه فرمود ده ركعت و پيغمبر صلي الله عليه و آله هفت ركعت بر آنها افزود در ظهر دو ركعت و عصر دو ركعت و مغرب يك ركعت و در عشاء دو ركعت و فجر را بر حال خود گذارد و همين كه خداوند امر فرمود او را كه در سفر تقصير كند شش ركعت را برداشت و مغرب را بر حال خود گذارد و كم نفرمود .

[ص 159] مسأله - سنت فرمود پيغمبر صلي الله عليه و آله نوافل را سي و چهار ركعت دو همسر فريضه و خداوند اجازه فرمود و فريضه و نافله پنجاه و يك ركعت است كه دو ركعت نشسته بعد از عشا يك ركعت حساب ميشود و در عدد نوافل سي و سه ركعت هم رسيده كه نماز وتيره بعد از عشاء را ساقط فرموده‌اند و بيست و نه ركعت هم رسيده كه چهار ركعت از نافله عصر هم ساقط شده و بيست و هفت هم رسيده كه دو ركعت از نافله مغرب هم ساقط شده و اينها رخصت است و فضيلت در سي و چهار ركعت است .

مسأله - قسمت نوافل هشت ركعت نزد زوال است و هشت ركعت پيش از نماز عصر و چهار ركعت بعد از مغرب و دو ركعت نشسته بعد از عشاء و هشت ركعت بعد از نصف شب و سه ركعت باز بعد از آنها و دو ركعت نافله فجر پس اين سي و چهار ركعت و نوافل زوال و قبل از عصر در سفر تقصير ميشود و ساقط ميشود .

باب اول - در اوقات نماز است و بعض احكام آن و در آن چند فصل است :

فصل - در مطلق وقت است .

مسأله - هر كه در غير وقت نماز كند نماز نكرده .

مسأله - بپرهيز از اينكه پيش از زوال نماز كني كه در وقت عصر نماز كني بهتر است براي تو از اينكه پيش از زوال باشد [ص 160] و اگر نماز كني بعد از آنكه قدري از وقت گذشته محبوبتر است از اينكه نماز كني و هنوز شك داري در دخول وقت يا پيش از وقت .

مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود كه نميرسد شفاعت مرا فرداي قيامت كسي كه تأخير بياندازد نماز فريضه را بعد از وقتش .

مسأله - نيست روز ابري كه پنهان بشود در آن روز بر مردم وقت زوال مگر اينكه از امام زجرهٔ بآفتاب ميرسد تا اينكه ظاهر بشود پس احتجاج كند بر اهل هر قريه هر كه اهتمام بنماز خود كرده و هر كه ضايع كرده است .

مسأله - سه چيز است كه براي شخص باعث درجه است تمام كردن وضو در صبحهاي سرد و رفتن بسوي جماعات در شب و روز و انتظار نماز بعد از نماز .

مسأله - براي هر نمازي دو وقت است و اول آن دو افضل آن دو است و سزاوار نيست تأخير آن عمدا و لكن وقت ثاني وقت كسي است كه مشغول باشد يا فراموش كند يا سهو كند يا خواب باشد و روا نيست براي كسي كه آخر دو وقت را وقت قرار دهد مگر از عذري يا علتي .

فصل - در وقت ظهر و عصر است .

[ص 161] مسأله - همين كه زوال شد وقت ظهر و عصر هر دو داخل ميشود مگر اينكه ظهر پيش از عصر است بعد تو در وقت هر دو هستي تا آفتاب غايب شود و همين در معني مخصوص بودن اول وقت است باندازه اداء ظهر بظهر و مخصوص بودن آخر وقت باندازه اداء عصر بعصر و منافات ندارد .

مسأله - اول وقت فضيلت براي ظهر از بعد از زوال است تا اينكه سايه شاخص مثل آن بشود علاوه بر آن سايه كه در وقت زوال داشته و وقت فضيلت براي عصر بعد از آن است تا آنكه سايه شاخص دو همسر آن بشود و ظاهر ميشود اين باينكه بگيري چوبي را كه طول آن يك ذراع و چهار انگشت باشد و چهار انگشت را در زمين كني پس همين كه سايه كم شد تا بمنتهي رسيد بعد زياد شد زوال شده پس نماز ظهر بجا بياور بعد قدري تأمل كن تا سايه بعد از زوال بقدر يك ذراع بشود و نماز عصر بكن .

مسأله - و وقت اضطراري براي ظهر از بعد از گذشتن مثل است تا اينكه از روز بقدر اداء عصر بماند و از براي عصر از بعد از گذشتن دو همسر است تا غروب .

مسأله - از زوال تا وقتي كه سايه قامت انساني دو قدم زياد شود فسحه است براي نافله‌گذار و همين كه بدو قدم رسيد ابتدا بفريضه ظهر ميكند و نافله را ترك ميكند و همين كه سايه قامت چهار قدم [ص 162] شد ابتدا بفريضه عصر ميكند و نافله را ترك ميكند .

مسأله - هر كه عمدا نماز عصر را ترك كند تا آفتاب زرد شود نماز خود را ضايع كرده و او موتور است يعني اهل و مال در بهشت ندارد .

فصل - در وقت مغرب و عشاء است .

مسأله - اول وقت مغرب غروب آفتاب است و دليل بر آن رفتن حمره است از جانب مشرق و در وقت ابر سياه شدن اطراف و جوانب است و روايات در وقت مغرب بسيار است و عمل بر اين است كه سياهي از مشرق تا بالاي سر برسد .

مسأله - هر گاه آفتاب غروب كرد وقت هر دو نماز داخل ميشود مگر اينكه مغرب پيش از عشاء است و همين كه شب نصف شد هر دو وقت ميگذرد و معني اين مخصوص بودن اول وقت است بقدر اداء سه ركعت بمغرب و مخصوص بودن آخر وقت است بقدر اداء چهار ركعت بعشاء .

مسأله - آخر وقت فضيلت مغرب پنهان شدن شفق است و آخر وقت فضيلت عشاء ثلث شب است .

مسأله - روايت شده است كه فوت نميشود نماز روز تا آفتاب غروب كند و فوت نميشود نماز شب تا فجر طالع شود و روايت شده است كه وقت عشاء فارغ شدن از نماز مغرب است بعد تا [ص 163] ربع شب و رخصت داده‌اند براي عليل و مسافر در مغرب و عشاء تا نصف شب و براي مضطر تا پيش از طلوع فجر .

مسأله - فسحهٔ نيست براي نماز مغرب بعد از مغرب پس همان وقت نماز ميكند زيرا كه نافلهٔ پيش از آن نيست و از بعد از مغرب فسحهٔ است براي نافله‌گذار تا غايب شدن شفق .

مسأله - مستحب است در نماز مغرب قدري تأمل كند تا ستارهٔ در آسمان ظاهر شود .

مسأله - جايز نيست عقب انداختن مغرب تا ستاره‌ها مشبك شود بجهت طلب فضل مغرب زيرا كه فضل در تأخير تا آن وقت نيست .

مسأله - مكروه است خوابيدن پيش از عشاء و باخبار لغو گذرانيدن بعد از آن .

فصل - در وقت نماز صبح است .

مسأله - اول وقت نماز صبح طلوع فجر صادق است و آن سفيدي است كه بعرض ظاهر ميشود مثل پارچه سفيد مصري نه آن سفيدي كه بطول رو بآسمان ميرود مثل دم گرگ .

مسأله - آخر وقت مطلق آن طلوع آفتاب است .

مسأله - آخر وقت فضيلت وقتي است كه روشني صبح آسمان را فرا گيرد و سزاوار نيست تأخير آن عمدا و لكن آن [ص 164] وقت كسي است كه مشغول باشد يا فراموش كند يا سهو كند يا خواب باشد .

فصل - در مواضعي است كه تأخير نماز جايز است برخصت مخصوص يا امر مخصوص :

پس يكي از آنها نافله‌گذار ظهر و عصر را تأخير مي‌اندازد تا بعد از نافله يا گذشتن يك ذراع و دو ذراع از زوال .

و ديگري تأخير مغرب و عشاء است از براي كسي كه از عرفات برميگردد تا مزدلفه برسد و اگر چه ثلث شب بگذرد .

و ديگري مستحاضه است كه ظهر و مغرب را قليلي عقب مي‌اندازد و عصر و عشا را تعجيل ميكند و هر دو نماز را بغسلي ميكند و تأخير براي او مستحب است .

و ديگري كسي كه نماز فوت شده دارد قضاي آنرا ميكند و نماز حاضر را تأخير مي‌اندازد تا بترسد فوت شود .

و ديگري تأخير نماز صبح براي كسي كه چهار ركعت از نمازهاي شب كرده تا اينكه آنها را تمام كند .

و ديگري كسي كه بيدار شود وقت طلوع صبح از براي او جايز است احيانا كه تمام نوافل شب و صبح را بكند بعد فريضه صبح را ولي اين را عادت خود قرار ندهد .

و ديگري هر كه ابتدا بنافله بكند و وقت نماز ظهر يا عصر [ص 165] برسد نافله را تمام ميكند .

و ديگري صائم هر گاه نفس او با او منازعه دارد براي افطار يا كسي باشد كه انتظار او را دارد افطار را پيش مي‌اندازد .

و ديگري تأخير نماز است تا يقين كند دخول وقت را و تأخير احوط است خاصة در نماز صبح .

و ديگري كسي كه محتاج بقضاء حاجت است تأخير مي‌اندازد تا بعد از فراغ و تطهير .

و ديگري كسي كه آب ندارد تأخير مي‌اندازد نماز را تا آخر وقت پس اگر آب يافت فبها و الا تيمم ميكند .

و ديگري مسافر بر اهل خود داخل ميشود پس تأخير مي‌اندازد نماز را تا داخل شود و تمام كند مادام كه نترسد فوت شود .

و ديگري امام تأخير مي‌اندازد نماز را قليلي بجهت انتظار مأمومين از اهل مسجدش .

و ديگري تأخير انداختن نماز مغرب تا ربع شب هر گاه در حوائج خود باشد و تأخير براي او اسهل باشد .

و ديگري تأخير انداختن ظهر و عصر بجهت خنك شدن هوا تا اينكه سايه تو مثل تو شود در ظهر و دو همسر تو شود در عصر و شايد كه اين در شدت گرما اولي باشد از تقديم .

و ديگري برهنه تأخير مي‌اندازد نماز را تا بترسد فوت شود شايد جامهٔ بيابد .

[ص 166] و ديگري كسي كه بول يا خون از او تقطير ميشود ظهر و مغرب را قليلي تأخير مي‌اندازد و عصر و عشا را تعجيل ميكند .

و ديگري صاحبان عذر تأخير مي‌اندازند نماز را تا زوال عذر يا خوف فوت شدن .

و ديگري تأخير مغرب در سفر تا ثلث شب يا ربع آن و روايت شده است تا نصف .

و ديگري جايز است تقديم نماز و تأخير آن مطلقا و رخصت در تأخير خاصة براي ناسي است و مريض عارضي يا لازم و مسافر و كسي كه خواب باشد .

فصل - در ساير احكام است .

مسأله - نافلهٔ نيست در وقت فريضه و حد اين وقت آن است كه شخص مقيم كه با او نماز ميكني باقامه بايستد و اما در غير آن باكي نيست مادام كه فريضه ضايع نشود .

مسأله - باكي نيست بنماز در اول وقت براي كسي كه نماز فوت شده بر ذمه اوست .

مسأله - هر كه يك ركعت را از وقت دريابد نماز را درك كرده است .

مسأله - هر گاه نماز كردي و چنين ميداني كه در وقتي ، اگر فساد ظن تو ظاهر شد و معلوم شد كه همه نماز تو قبل از وقت [ص 167] واقع شده نماز را اعاده ميكني و اگر در بين نماز وقت داخل شده تو را كافي است .

مسأله - احوط آن است كه نماز نكند تا يقين كند حقيقةً يا شرعاً بداخل شدن وقت .

مسأله - جايز است اعتماد بر اذان مؤذنين مگر اينكه مؤذن را تجربه كرده باشي باذان پيش از وقت .

مسأله - جايز است اعتماد در وقت باخبار كسي كه وثوق باو داري .

مسأله - جايز است اعتماد بر صداي خروس سه مرتبه پشت سر هم و بلند شدن صداي آنها و جواب يك‌ديگر را دادن در نزد زوال .

مسأله - جايز است اندازه گرفتن سايه باقدام بجهة معرفت زوال .

مسأله - جايز است جمع كردن ميان دو نماز بترك كردن نافله و شكوه كرد مردي بسوي ابي‌محمد عليه السلام از پريشاني آنچه در دست داشته فرمود ميان ظهر و عصر را جمع كن آنچه دوست ميداري مي‌بيني .

مسأله - بر تو است مشرق تو و مغرب تو و نيست بر تو بحث و بالا رفتن كوه در معرفت وقت .

مسأله - كسي كه در خانه است و ديوارها مانع او است از معرفت وقت مغرب و عشاء مغرب را بجا آورد وقتي كه بعضي [ص 168] از ستاره‌ها ظاهر شود و عشا را بجا آورد وقتي كه ستاره‌ها مشبك شود .

مسأله - پنج نماز است كه در همه وقت ميكنند نماز كسوف و نماز ميت و نماز احرام و نمازي كه فوت ميشود و نماز طواف .

مسأله - وقت نماز مسافر در سفر وقت زوال است زيرا كه تطوع ندارد و جايز است براي او تأخير تا وقت نماز حاضر و جايز است براي او جمع ميانه آن دو در وقت عصر و همچنين در مغرب و عشا جايز است كه مغرب را تأخير بياندازد تا آخر وقتش بعد دو ركعت نافله كند بعد نماز عشا را بجا آورد .

مسأله - هر كه ظهر و عصر را يا مغرب و عشا را فراموش كند و نزديك غروب يا نصف شب متذكر شود و از وقت بقدر چهار ركعت مانده باشد نماز عصر را پيش از غروب و عشا را پيش از نصف شب بجا مي‌آورد و ظهر و مغرب را قضا ميكند و شايد در مغرب و عشا براي كسي كه مضطر نباشد چنين است زيرا كه رخصت تا صبح هم براي مضطر رسيده .

فصل - در اوقات ساير نمازهاي مفروضه است .

مسأله - وقت نماز جمعه اول زوال است تا يك ساعت بگذرد و وقت عصر روز جمعه وقت ظهر است در غير جمعه و آن وقتي است كه سايه زايد بر سايه زوال دو قدم باشد .

[ص 169] مسأله - وقت نماز عيدين اول طلوع آفتاب است همين كه طالع شد بيرون ميروند .

مسأله - وقت نماز كسوف و خسوف و زلزله و ترسهاي آسماني نزد حدوث آنها است .

مسأله - وقت نماز فوت شده از فريضه وقتي است كه متذكر شود و اگر چه در وقت فريضه حاضر باشد مادام كه نترسد فوت حاضر را و روايت شده است كه نمازي كه در وقت آن هستي بجا بياور بعد فائته را بكن و بعيد نيست استحباب مقدم داشتن نماز حاضر و اما نافله براي كسي كه فوت شده دارد در آن دو روايت است مانع و مجوز و والد ماجد و برادر بزرگوارم اعلي الله مقامهما فتوي بجواز داده‌اند و عمل بر جواز است .

فصل - در اوقات نوافل يوميه است .

مسأله - آخر وقت نافله‌هاي ظهر آن است كه سايه قامت يك ذراع زياد بشود و آن دو قدم است و هر قدمي سبع قامت است و آخر وقت نوافل عصر آن است كه سايه دو ذراع زياد شود پس هر گاه از اين گذشت ابتدا بفريضه ميكند .

مسأله - اگر شروع در نافله نكرد تا وقتي كه سايه بيك ذراع در ظهر يا دو ذراع در عصر رسيد بايد ابتدا بفريضه كند و اگر شروع در نافله كرده نافله ميكند تا آنكه از وقت ظهر كه دو قدم [ص 170] است نصف قدم بگذرد و از وقت عصر كه چهار قدم است يك قدم بگذرد و در بعض روايات است كه نافله را تمام ميكند .

مسأله - وقت نوافل مغرب و عشاء بعد از مغرب است و در حديثي است كه دو ركعت بعد از مغرب و دو ركعت پيش از عشاء و وقت عشا بنا بر آنكه با مغرب جمع نكنند رفتن قرمزي مغرب است پس وقت دو ركعت نافله آخر درجه قرمزي است .

مسأله - وقت وتيره بعد از نماز عشاء است .

مسأله - اول وقت نماز شب نصف شب است و شناخته ميشود بسرازير شدن ستاره‌هائي كه اول شب طالع شده و روايت شده است كه همين كه نصف شب شد سفيدي ظاهر ميشود در وسط آسمان شبيه عمودي از آهن كه همه دنيا را روشن ميكند و ساعتي هست و تاريك ميشود و همين كه ثلث آخر شب ميماند سفيدي ظاهر ميشود از مشرق و باز دنيا را روشن ميكند و آن هم ساعتي هست و ميرود و آن وقت نماز شب است .

مسأله - آخر وقت نماز شب نزديك فجر است بقدر اداء شفع و وتر و نافله فجر .

مسأله - محبوبتر ساعات وتر فجر اول است .

مسأله - اول وقت دو ركعت فجر سدس آخر شب است و آخر آن بعد از فجر است تا اينكه روشني صبح برابر سر بيايد يا بگويد مؤذن قد قامت الصلوة .

[ص 171] فصل - در احكام است .

مسأله - نافله بمنزله هديه است هر زمان كه بجا آورند قبول ميشود مگر اينكه اگر در وقت باشد افضل است .

مسأله - نوافل شما صدقات شما است پس مقدم بداريد آنها را هر وقت بخواهيد .

مسأله - مكروه نيست نافله كردن در هيچ وقت حتي بعد از نماز صبح و عصر و وقت طلوع و وقت غروب و وقت زوال و نهي وارد در بعض اخبار حمل شده است بر نافله ابتدائي نه قضاء و همچنين بر تقيه نيز و هر دو حمل از اخبار ظاهر ميشود و ظاهرتر اين است كه اخبار منع تقيه باشد .

مسأله - جايز است نافله كردن مادام كه نترسد فوت فريضه را و اگر چه فضل در اين است كه در تنهائي ابتدا بفريضه كني و اما در جماعت حد آن تا وقتي است كه اقامه گويند و همين كه اقامه گفتند ديگر تطوع نيست .

مسأله - باكي نيست بنماز شب از اول شب تا آخر آن مگر اينكه افضل آن بعد از نصف شب است .

مسأله - رسول خدا صلي الله عليه و آله بعد از عشاء ميخوابيد هر چه خدا ميخواست پس برميخواست بعد از ثلث شب و در روايتي بعد از نصف شب و چهار ركعت نماز ميفرمود باز ميخوابيد هر چه [ص 172] خدا ميخواست و باز برميخواست و چهار ركعت ميفرمود باز ميخوابيد هر چه خدا ميخواست پس برميخواست و وتر را بجا مي‌آورد و دو ركعت فجر را پس بيرون مي‌آمد براي نماز صبح .

مسأله - محمود نيست مرد كه آخر شب برخيزد و نماز شب را يك‌مرتبه بكند بعد بخوابد و برود .

مسأله - رخصت داده شده است از براي مسافر و مريض خاصة كه نماز شب را اول شب بكنند و فضل نماز مسافر از اول شب مثل فضل نماز حضري است از آخر شب .

مسأله - حضرت صادق عليه السلام بعد از عشاء دو ركعت نماز بجا مي‌آوردند پس اگر بيدار ميشدند آخر شب نماز شب و نماز وتر را بجا مي‌آوردند و اگر بيدار نميشدند تا اينكه فجر طالع شود دو ركعت نافله شفع را ميفرمود و دو ركعت بعد از عشا را عوض يك ركعت وتر حساب ميفرمود .

مسأله - قضاي نماز شب افضل است از مقدم داشتن آن اول شب .

مسأله - كسي كه بيدار نميشود براي نماز شب اهتمام ميكند بقضاي آن كه باعث بيداري خواهد شد .

مسأله - قضاي نماز شب بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر از سرّ آل‌محمد است عليهم السلام كه مخزون است .

مسأله - هر گاه خواستي نماز شب را مقدم داري بعد از ثلث شب بجا بياور و در روز قضا كردن افضل است .

[ص 173] مسأله - افضل قضاي نوافل قضا كردن نماز شب است در شب و نماز نهار است در نهار و جايز است عكس .

مسأله - هر كه نماز شب فوت شده دارد و شب براي نماز برخيزد و وقت دارد كه فائته و حاضره را بجا آورد فائته را مقدم ميدارد بعد حاضره را و اگر بقدر يكي وقت دارد حاضره را مقدم ميدارد كه هر دو فوت نشود و فائته را فردا ميكند .

مسأله - هر كه از نماز شب دو ركعت را فراموش كند و وتر بجا آورد بعد متذكر شود دو ركعت را بجا مي‌آورد باز وتر ميكند .

مسأله - هر كه چهار ركعت از نماز شب بجا آورد آنرا تمام ميكند خواه فجر طالع شده باشد يا نشده باشد .

مسأله - جايز است كه احيانا نماز شب را در اول فجر بجا آورد و نماز صبح را در آخر وقتش بكند و اين را عادت خود قرار ندهد .

مسأله - هر كه آخر شب برخيزد و بترسد كه ناگاه صبح شود ابتدا بوتر ميكند و دو ركعت فجر را بجا مي‌آورد بجاي نماز شب بر او نوشته ميشود و روايت شده است در كسي كه گمان كند صبح روشن شده پس وتر بجا آورد و نظر كند به‌بيند كه شب باقي است يك ركعت بوتر اضافه ميكند و نماز شب را بجا مي‌آورد بعد وتر بجا مي‌آورد و روايات ديگر هم در اين باب هست .

مسأله - هر گاه شك داشته باشي در فجر پس نماز شب كن [ص 174] با شك در فجر و همين كه فجر طالع شد وتر بجا بياور و دو ركعت فجر را بكن .

باب ثاني - در آنچه متعلق بقبله است و در آن چند فصل است :

فصل - در بيان قبله و حد آن است .

مسأله - قبله كعبه است .

مسأله - خانه كعبه قبله مسجد است و مسجد قبله مكه است و مكه قبله حرم است و حرم قبله دنيا است و همه اينها بجهة شامل بودن بر خانه است كه قبله آن است و همچنين است جانب آن از هر جا .

مسأله - بناي شريف قبله نيست بلكه اين قبله است از موضعش تا آسمان و اساس خانه از زمين هفتم پائين است تا هفتم بالا .

مسأله - حِجر اسماعيل عليه السلام از خانه نيست و يك قلامه ناخن هم از خانه در حجر نيست .

مسأله - روايت شده است كه مابين مشرق و مغرب قبله است و لكن گويا كسي قائل بآن نشده مگر در كسي كه خطا كند در قبله چنانكه مي‌آيد .

مسأله - اگر قبله را بعينها دانست يا بدليلها و علامتها واجب است رو كردن بآن و الا واجب است كوشش كردن در معرفت آن طوري كه بر عامه سهل است و اما عمل بقواعد نجوميه و هيئت [ص 175] اگر توانست باكي نيست و اگر نتوانست واجب نيست .

مسأله - روايت شده است در تعيين قبله كه ستاره جدي را بر راست خود قرار بده و هر گاه در راه حج باشي ميان دو كتفت قرار بده و در حديثي بطور اطلاق فرمودند بر قفاي خود قرار بده و نماز كن و شكي نيست كه اهل هر بلدي بايد آنرا در موضع خاصي قرار دهند و در كرمان و حوالي آن جدي را بر شانه راست مايل بقفا قرار ميدهي .

مسأله - مستحب است تياسر قليلي در قبله بجهت روايتي كه رسيده است و مشهور مخصوص بودن آن بعراق است و بعيد نيست و معلوم است كه اين حديث در همه جا جاري نميشود و الله العالم .

مسأله - روايت شده است در كسي كه بالاي كعبه است و وقت نماز ميرسد به پشت ميخوابد و چشمها را بسوي آسمان باز ميكند و قصد بيت المعمور كه قبله است در آسمان ميكند و قراءت ميكند و همين كه بخواهد ركوع كند چشم‌ها را بهم ميگذارد و همين كه ميخواهد سر بردارد از ركوع چشمها را ميگشايد و در سجود هم بهمين طور و در حديثي نهي فرموده‌اند از نماز بر پشت كعبه پس با توانائي و وسعت وقت احوط آن است كه پائين بيايد .

مسأله - باكي نيست بنافله در جوف كعبه و اما نماز فريضه نهي و رخصت هر دو رسيده و رخصت محمول بر تقيه است و احوط ترك آن است با اختيار و اگر مضطر شد در حديثي فرمودند [ص 176] كه بچهار جانب نماز ميكند .

فصل - در احكام است .

مسأله - نماز نيست مگر رو بقبله و اين شامل هر نماز فريضه‌ايست .

مسأله - هر كه نماز كند بر غير قبله پس بداند در حال نماز پيش از آنكه فارغ شود پس اگر رو بمابين مشرق و مغرب دارد همان وقت كه دانست رو بقبله ميكند و اگر پشت بقبله بوده بايد نماز را قطع كند و رو بقبله كند و نماز را از سر گيرد .

مسأله - شرط صحت نافله رو بقبله بودن نيست چه در سفر باشد و چه در حضر ، در حال راه رفتن باشد يا سوار يا در محمل ، نه در حال تكبير و نه در غير آن ، و اما كسي كه بر زمين قرار دارد احوط براي او آن است كه رو بقبله باشد .

مسأله - هر كه مضطر شود كه رو بغير جهت قبله نماز كند مثل اينكه جلو او سبعي باشد كه بترسد اگر غافل شد باو بجهد در اين وقت رو بسبع ميكند و نماز ميكند و در ركوع و سجود بسر خود اشاره ميكند در حالي كه ايستاده است .

مسأله - روايت شده است در كسي كه عجله دارد در سير بر راحله خود نماز بجا مي‌آورد و ايما ميكند و همچنين كسي كه راه ميرود هر گاه مضطر بنماز بشود و روايت شده است در نماز كسي كه سوار بر پشت حيوان است كه تكبيرة الافتتاح را رو بقبله ميگويد [ص 177] و بعد رو بهمان طرف ميكند كه حيوان او ميرود و همچنين در ركوع و سجود رو بقبله ميكند و سجده بر چيزي ميكند كه با او هست و جايز است سجده بر او و همين طور نماز ميكند كسي كه راه ميرود مگر اينكه در سجده سر بر زمين ميگذارد و روايت شده است كه هر گاه سوار باشي و وقت نماز برسد و بترسي كه پياده شوي از سبع يا دزد يا غير آن پس بايد نماز تو بر پشت حيوانت باشد و رو بقبله كني و بايماء نماز كني اگر بتواني كه وقوف كني و الا در حال افتتاح رو بقبله كن و بهر طرف كه بايد بروي از مشرق و مغرب برو و براي ركوع و سجود خم ميشوي و در سجود بيشتر خم ميشوي و اين قسم نماز را پيش از آخر وقت نبايد كرد .

مسأله - نوافل را در كشتي رو بسر كشتي ميكنند .

مسأله - جايز است نماز فريضه در كشتي اختيارا و مستحب است بيرون رفتن بكناره اگر بتواند و از سبعي يا دزدي يا رفتن كشتي مثلا نترسد و الا فلا پس در كشتي نماز ميكند و رو بقبله ميكند و همين كه كشتي دور زد اگر توانست رو بقبله كند بايد بكند و الا رو بهر طرف كه ميرود و اگر ايستاده ممكن است بايستد و الا بنشيند و نماز كند و روايت شده است كه اگر باد بوزد و نتواني رو بقبله بگردي رو بسينه كشتي نماز كن و بيرون مرو بشط براي نماز .

مسأله - هر گاه نمازگذار قبله را بداند واجب است رو بآن كند و اگر نداند كفايت ميكند تحرّي و كوشش كردن و تعمد ميكند جهتي [ص 178] را كه در نظر او اقرب است .

مسأله - هر گاه تحرّي و اجتهاد كرد و آخر جهت مخصوصي در نظر او اقرب نيامد و متحير شد بهر طرف ميخواهد نماز ميكند و او را كافي است و روايت شده است در كسي كه آسمان بر او پوشيده شود و جهات را نشناسد بايد بچهار جانب نماز كند .

مسأله - هر كه نماز كند و بعد از آنكه فارغ شد نظر كند و به‌بيند كه منحرف بوده از قبله براست و چپ نماز او گذشته و مابين مشرق و مغرب قبله است .

مسأله - هر كه در زمين خالي باشد در روز ابري و نماز كند بغير قبله بعد بداند پس اگر در وقت است نماز خود را اعاده كند و اگر وقت گذشته همان اجتهاد و كوشش او را كافي است و مستحب است از براي او اعاده مطلقا و اين محمول بر آن است كه پشت بقبله كرده باشد يا رو بيمين و شمالِ محض كه پهلو بقبله باشد نه انحراف قليل بجهت اينكه مابين مشرق و مغرب قبله است و همچنين است حكم كسي كه بنسيان يا خطا رو بغير قبله نماز كند .

مسأله - اعمي را غير اعمي رو بقبله واميدارد و جايز است براي اعمي تقليد او و اعمي امامت براي جماعت ميكند اگر افضل ايشان باشد و اگر ظاهر شد كه بغير قبله نماز كرده او اعاده ميكند و قوم اعاده نميكنند بجهت اينكه آنها تحري كرده‌اند و در اعمي نيز روايت شده است كه هر گاه نماز بغير قبله كند اگر در وقت است [ص 179] اعاده كند و اگر وقت گذشته اعاده نميكند .

مسأله - ميت را در حال احتضار و حال غسل رو بقبله ميكنند يعني كف پاهاي او بقبله باشد و بعد از غسل مثل ملحود ميگذارند سرش از راست مصلي بسوي قبله است و پاهايش از چپ او و در قبر بپهلوي راست كه رويش بقبله باشد .

مسأله - واجب است كه ذبيحه را وقت ذبح رو بقبله بخوابانند مثل ملحود و شايد اين در مقام اختيار باشد و هر كه عمدا بغير قبله ذبح كند ذبيحه او خورده نميشود مگر اينكه خطا كند يا فراموش يا جاهل باشد .

مسأله - حرام است رو كردن بقبله و پشت كردن بآن در حال تخلي .

مسأله - مجامعت مكن رو بقبله و پشت بآن .

مسأله - نهي فرموده است رسول خدا صلي الله عليه و آله از آب دهن انداختن رو بقبله .

مسأله - روايت شده است كه افضل مجالس آن است كه رو بقبله باشد .

باب سيّوم - در آنچه متعلق بلباس مصلي است و در آن چند فصل است :

فصل - در آنچه واجب است پوشيدن آن .

[ص 180] مسأله - واجب است ستر عورت براي مردان و زنان در نماز و آن از براي مردان قبل و دبر است و از براي زنان غير از صورت و دو كف و دو قدم است .

مسأله - روايت شده است كه باكي نيست بر زن مسلمه آزاد كه نماز كند و سرش مكشوف باشد و حمل شده است بر اين كه قناع نداشته باشد همچنان كه در روايت ديگر است نه اينكه خمار هم نداشته باشد و احتياط واضح است .

مسأله - بر كنيز نيست كه قناع داشته باشد و اگر چه ام‌ولد باشد و همچنين مدبّره و مكاتبه اگر مشروطه باشد .

مسأله - كنيزي كه نصف او آزاد شده با خمار نماز ميكند .

مسأله - اگر نماز بكند مرد و فرج او خارج باشد و نداند اعاده بر او نيست و نماز او تمام است .

فصل - در آنچه نماز در آن جايز است يا جايز نيست .

مسأله - قبول كرده نميشود نماز در جامه مغصوب .

مسأله - جايز نيست نماز در جلد ميته و اگر چه هفتاد مرتبه دباغي شود ولو بند نعلي باشد هر گاه بداند كه ميته است و احكام جلود در كتاب طهارت گذشت .

مسأله - جايز نيست نماز در جلد آنچه گوشت آن خورده نميشود و اگر چه ذبح شده باشد مگر آنچه استثنا شده و نه در [ص 181] بول و سرگين و هر چيزي از آن .

مسأله - اخبار مختلف است در پشم و كورك و مو و پر از آنچه گوشت او خورده نميشود و ادعاي اجماع كرده‌اند بر جايز نبودن نماز در آنها و احتياط با آن است مادام كه منجر بتنگي در دين نشود مثل اجتناب از موي گربه و آنچه از آن ميريزد بر جامه بلكه قطع كرده‌اند جماعتي بجايز بودن نماز با موهائي كه بر جامه بيفتد مطلقا .

مسأله - باكي نيست بنماز در پوست خز و كورك خالص آن و اما مغشوش بكورك خرگوش يا غير آن از آنچه شبيه بآن است پس ادعاي اجماع كرده‌اند بر جايز نبودن آن و عمل بر آن است .

مسأله - رخصت داده شده است در نماز در سنجاب و فنَك و حواصل خوارزمي با احتمال تقيه يا كراهتي و جواز در سنجاب از آن دو مشهورتر است .

مسأله - جايز نيست نماز در پوست روباه و خرگوش و اگر پوشيده باشد در وقت نماز بيرون مي‌آورد و جامهٔ هم كه بپوست آن متصل است بيرون مي‌آورد بلكه روايت شده كه جامهٔ كه متصل بكورك آن هم ميشود نيز بيرون مي‌آورد .

مسأله - و اما مثل بند شلوار و كلاه و جوراب از چيزهائي كه با آنها بتنهائي نميتوان نماز كرد هر گاه از كورك آنچه گوشتش خورده نميشود باشد مثل خرگوش پس در آن دو روايت است منع رسيده [ص 182] و تجويز هم رسيده بشرط ذبح يا بدون آن و احتياط مخفي نيست .

مسأله - باكي نيست بنماز كردن در جامهٔ كه موي انسان و ناخن او و ساير فضلات طاهره او بآن بند شده .

مسأله - جايز نيست نماز در جامه نازكي كه چيزي را نميپوشد .

مسأله - جايز نيست براي مردان پوشيدن حرير خالص و نماز با آن مگر در جنگ يا براي معالجه كسي كه مبتلا به قمل است الا آنكه مثل بند شلوار و كلاه باشد كه بتنهائي كافي نيست در نماز كه پوشيدن آن جايز است با كراهتي .

مسأله - باكي نيست بجامهٔ كه تار يا پود آن ابريشم يا كج باشد و آن ديگرش پنبه يا كتان يا پشم باشد و نماز ميكند در آن و همچنين باكي نيست كه تكمه و علم آن ابريشم باشد .

مسأله - جايز است براي زن پوشيدن حرير و ديبا در غير نماز و احرام و اما نماز از فتواي شيخ اوحد اعلي الله مقامه جواز آن ظاهر است .

مسأله - روايت شده است كه باكي نيست بنماز در جامهٔ كه حشو ● آن كج باشد و بعض اصحاب بآن عمل كرده‌اند و بعضي گفته‌اند كه مراد موي بز است و آن بعيد است .

[ص 183] مسأله - باكي نيست بفرش كردن حرير و مصلي قرار دادن آن با كراهتي و سجده بر آن نميكند و باكي نيست كه از ديباي كعبه بگيرند و جلد قرآن يا سجاده قرار دهند .