مسأله - در نماز بر مجهول ميگوئي اللهم ان هذه النفس انت احييتها و انت امتّها اللهم ولّها ما تولّت و احشرها مع من احبت .
مسأله - در نماز بر مخالف و نواصب هر گاه از جهت تقيه نماز كني و الا كه بر ايشان نماز نميشود پس هر گاه نماز كردي بگو اللهم اخز عبدك في عبادك و بلادك اللهم اصله اشد نارك اللهم اذقه حر عذابك فانه كان يتولي اعداءك و يعادي اولياءك و يبغض اهل بيت نبيك .
مسأله - در نماز بر طفل ميگوئي اللهم اجعله لابويه و لنا سلفا و فرطا و اجرا .
فصل - در آنچه متعلق به حمل جنازه و دفن آن است و در آن انواع مسائل است :
اول - در آنچه متعلق بحمل جنازه است .
مسأله - هر كه عقب جنازه برود خداوند براي او چهار قيراط مينويسد [ص 110] قيراطي بمتابعت كردن او او را و قيراطي بنماز بر او و قيراطي بانتظار تا اينكه فارغ بشوند از دفن او و قيراطي بتعزيت گفتن و قيراط مثل كوه احد است و هر گاه مؤمن را داخل قبر كنند ندا كرده ميشود كه آگاه باش كه اول عطاي تو جنت است آگاه باش كه اول عطاي تابعين تو مغفرت است .
مسأله - راه رفتن عقب جنازه افضل است از راه رفتن جلو آن و روايت شده است كه متابعت كنيد جنازه را و جنازه متابعت نكند شما را كه آن از عمل مجوس است و افضل راه رفتن در اتباع جنايز مابين دو پهلوي جنازه است و آن مشي كرام الكاتبين است و روايت شده است كه راه برو جلو جنازه مسلم عارف و راه مرو جلو جنازه جاحد كافر و همچنين در مخالف .
مسأله - مكروه است خنديدن در اتباع جنازه .
مسأله - هر گاه حمل كردي جنازه را ياد بياور كه گويا توئي محمول و گويا تو سؤال كردهٔ پرورنده خود را كه برگردي بدنيا پس برگردانيده پس نظر كن كه مجددا چه عمل ميكني .
مسأله - بپرهيز از اينكه بگوئي رفق كنيد بميت و ترحم بر او كنيد يا دست را بر ران خود بزني كه اجر تو را در مصيبت باطل ميكند .
مسأله - روايت شده است كه سزاوار است براي كسي كه تشييع جنازه كرده كه ننشيند تا ميت را در لحد بگذارند پس همين كه در لحد گذارده شد باكي نيست و غير اين هم روايت شده .
[ص 111] مسأله - سزاوار است كه جنازه را بسكينه و اعتدال ببرند و كراهت دارد كه آنرا حركت دهند مثل اينكه مشك را در گرفتن مسكه حركت ميدهند .
مسأله - مكروه است سوار شدن مرد با جنازه در ابتدا مگر معذور باشد و باكي نيست بسواري در مراجعت .
مسأله - مستحب است دعاء بمأثور نزد ديدن جنازه و حمل آن و هر كه از جلو جنازه بيرون آيد يا بهبيند آنرا پس بگويد الله اكبر هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله اللهم زدنا ايمانا و تسليما الحمد لله الذي تعزز بالقدرة و قهر العباد بالموت باقي نميماند در آسمان ملكي مگر اينكه گريه ميكند بجهت ترحم بر صداي او و روايت شده است كه در حمل جنازه ميگويد بسم الله و بالله و صلي الله علي محمد و آلمحمد اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات .
مسأله - مكروه است براي مشيّع رجوع كردن تا اينكه دفن كرده شود ميت يا اهل ميت اذن دهند كه برگردد .
مسأله - دو ميت را بر يك جنازه قرار مده و روايت شده است كه مرد و زن بر يك تخت حمل نميشوند .
مسأله - مكروه است با جنازه آتش ببرند و اگر شب باشد چراغ جايز است .
مسأله - نهي فرموده است پيغمبر صلي الله عليه و آله از اينكه مجمره با جنازه ببرند .
[ص 112] مسأله - سزاوار نيست براي زن جوان كه بيرون برود بسوي جنازه و نماز بر آن بكند مگر اينكه زني باشد كه پا بسن گذارده باشد .
مسأله - جايز نيست براي غير صاحب مصيبت كه بي رداء با جنازه راه برود و اما صاحب مصيبت سزاوار است كه رداء نپوشد و با پيراهن باشد تا اينكه شناخته شود و وارد شده است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله در جنازه سعد بن معاذ بي نعلين و رداء راه ميرفت و علت را پرسيدند فرمود ملائكه را ديدم اين طور ميرفتند . مترجم گويد كه چون احتمال اختصاص ميرود بايد بنهي قولي ايشان گرفت .
مسأله - براي گذشتن جنازه برنميخيزند مگر اينكه بخواهند حمل كنند يا تشييع نمايند .
مسأله - مستحب است كه ميت را بر نعش كه تخت باشد بگذارند بجهت تأسي بفاطمه زهرا عليها السلام .
مسأله - اگر دعوت كنند شخص را بجنازه و وليمه اجابت جنازه را ميكند زيرا كه ياد آخرت ميآورد و وليمه را ترك ميكند زيرا كه ياد دنيا ميآورد .
مسأله - هر كه چهار جانب تخت برادر مؤمن را حمل نمايد خداوند چهل كبيره از او محو فرمايد .
مسأله - هر گاه در موضع تقيه باشي ابتدا كن بدست راست يعني راست از خودت و از ميت بعد بپاي راست بعد از همين جا [ص 113] برگرد بطرف راست و پائين پاي او مگذر البته تا اينكه از جلو جنازه بيائي بطرف چپ و دست چپ او را بعد پاي چپ او را بگيري بعد باز از همين راه برگرد و عقب جنازه مرور مكن البته تا اينكه جلو جنازه بروي و همان كار كه اول كردي بكني و اگر تقيه نباشد تربيع جنازه كه سنت بر آن جاري شده اين است كه ابتدا بدست راست كني بعد پاي راست بعد پاي چپ بعد دست چپ تا اينكه دور جنازه بگردي و غير اين هم روايت شده است .
دويم - در آنچه متعلق بقبر است و دفن .
مسأله - واجب است دفن ميت مسلم بر همه مسلمين و همين كه يك نفر دفن كرد از باقي ساقط ميشود .
مسأله - جايز نيست دفن كافر و مشرك و ذمي و ناصب و كرامتي ندارند و اگر جاريه يهوديه يا نصرانيهٔ بميرد و در شكم او فرزندي از مسلم باشد و مرده باشد با او دفن كرده ميشود .
مسأله - هر كه براي مسلمي قبري حفر كند و طلب اجر از خدا كند با نيت خالص خداوند او را بر آتش جهنم حرام كند و خانهٔ از جنت جا دهد و بر حوضي وارد كند كه در آن از ابريقها بعدد ستارِهاي آسمان باشد و عرض آن مابين ايله و صنعا است .
مسأله - هر كه در حرم مكه دفن شود ايمن از فزع اكبر ميشود .
مسأله - جايز است نقل كردن بسوي حرم و زمين نجف اشرف بجهت آنچه در اين دو روايت شده و فضل آن دو پوشيده نيست [ص 114] و مانعي نيست از نقل بسوي ساير مشاهد مشرفه نيز و از براي آنها است فضل آنها حتي اينكه بعد از دفن نيز مانع از بيرون آوردن و نقل بسوي مشاهد مشرفه نيست .
مسأله - حد قبر تا ترقوه است و نهي فرموده است پيغمبر صلي الله عليه و آله از اينكه عمق قبر را بيش از سه ذراع بكنند .
مسأله - جايز است شق در زمين و مستحب است كه لحد قرار دهند پس حفر ميشود لحد در طرف قبله قبر و حضرت امام رضا عليه السلام امر فرمود كه لحد او را دو ذراع و يك وجب بكنند و ظاهر اين است كه مراد از حيث عرض و ارتفاع است و اما طول لحد ناچار بقدر قامت ميت بايد باشد .
مسأله - ميت را فجأة داخل قبر نميكنند كه قبر را هولهاي بزرگ است و نعوذ بالله از هول مطلع و لكن نرسيده بقبر او را زمين بگذار و قدر كمي صبر كن بعد قدر كمي پيش ببر و صبر كن تا مستعد دخول قبر شود .
مسأله - جنازه را طرف پاي قبر ميگذارند كه باب قبر است و روايت شده است كه اگر زن باشد او را بعرض بگيرند از طرف لحد و مرد را از طرف پاهاي او ميگيري .
مسأله - داخل ميكند ميت را در قبر هر كه ولي ميت او را امر كند پس اگر بخواهد دو نفر و اگر بخواهد يك نفر و در وقت نظر بقبر گفته ميشود اللهم اجعله روضة من رياض الجنة و لاتجعله حفرة [ص 115] من حفر النار .
مسأله - ميت را بسوي قبر ميگيرند از قبل پاي قبر اگر مرد باشد و اگر زن باشد بعرض ميگيرند و هر كه اولي است باو مؤخر او را ميگيرد و اولاي مردم بمرد طرف سر او را ميگيرد .
مسأله - با عمامه و كلاه و نعلين و طيلسان داخل قبر مشو و تكمههاي خود را باز كن و سنت پيغمبر صلي الله عليه و آله بر اين جاري شده است .
مسأله - باكي نيست بچكمه در وقت ضرورت و تقيه و اگر ضرورتي نباشد سزاوار نيست كه داخل قبر با چكمه بشوند .
مسأله - از فقه رضوي است كه فرمود امام عليه السلام هر گاه نظر كردي بقبر بگو اللهم اجعلها روضة من رياض الجنة و لاتجعلها حفرة من حفر النار پس هر گاه داخل قبر شدي بخوان سوره فاتحه و معوّذتين و آية الكرسي را و هر گاه ميان قبر رسيدي بخوان الهيٰكم التكاثر را و بخوان آيه منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخري و همين كه ميت را گرفتي بگو بسم الله و في سبيل الله و علي ملة رسول الله بعد او را در لحد بگذار بپهلوي راست رو بقبله و عقدِهاي كفن را باز كن و پهلوي صورت او را بر خاك بگذار و بگو اللهم جاف الارض عن جنبيه و صعد اليك روحه و لقه منك رضوانا بعد داخل ميكني دست راستت را زير شانه راست او و دست چپ را ميگذاري بر شانه چپ او و حركت شديدي ميدهي و [ص 116] ميگوئي يا فلان بن فلان الله ربك و محمد نبيك و الاسلام دينك و علي وليك و امامك و يكي يكي ائمه را (ص) اسم ميبري تا آخر ايشان بعد باز تلقين را اعاده ميكني و همين كه خشت بر لحد گذاردي بگو اللهم آنس وحشته و صل وحدته برحمتك يا ارحم الراحمين اللهم عبدك ابن عبدك ابن امتك نزل بساحتك و انت خير منزول به اللهم ان كان محسنا فزد في احسانه و ان كان مسيئا فتجاوز اللهم عنه و اغفر له انك انت الغفور الرحيم .
مسأله - از براي ميت وسادهٔ از خاك در قبر قرار ميدهند و پشت سر او قطعه كلوخي ميگذارند كه به پشت نيفتد .
مسأله - مستحب است تربت حسينيه صلوات الله علي صاحبها با او در قبر بگذارند و افضل آن است كه خشتي از تربت مقابل رويش بگذارند و زير سر نگذارند .
مسأله - شوهر اولي است بزن تا او را در قبر گذارد .
مسأله - پسر در قبر پدر داخل ميشود ولي پدر در قبر پسر داخل نميشود .
مسأله - قبر زن را بجامه ميپوشند و قبر مرد را نميپوشند و اگر پوشيدند باكي بآن نيست .
مسأله - هر گاه ميت را داخل قبر كردي وضو بگير .
مسأله - جايز است فرش قبر بساج كه چوبي است معروف و بر روي قبر انداختن آن و جايز است فرش كردن بقطيفه يا برد [ص 117] احمر و گذاردن آن زير صورت و پهلو .
مسأله - داخل قبر از هر طرف ميشوند ولي بيرون نميآيد مگر از طرف پاي آن .
مسأله - لحد را با خشت يا آجر ميبندند و فرجههاي آنرا با سنگ و گل ميگيرند كه خاك پائين نريزد و مستحب است محكم كردن آن زيرا كه خداوند دوست ميدارد كه هر گاه بنده عملي كرد آنرا محكم كند و مستحب است دعاي بمأثور چنانكه گذشت .
مسأله - بعد همان خاكي كه از قبر بيرون آوردهاند باز بر آن ميريزند و هر چه غير از آن خاك ريخته شود بر ميت سنگين است .
مسأله - ديده شد حضرت صادق عليه السلام كه خاك بر ميت طرح ميفرمود و ساعتي در دست نگاه ميداشت بعد ميريخت و بيش از سه كف نميريخت پس از آن حضرت سؤال كردند فرمود ميگفتم در آن ساعت ايمانا بك و تصديقا ببعثتك هذا ما وعدنا الله و رسوله تا قول خداوند و تسليما و فرمود كه پيغمبر (ص) چنين ميكرد و سنت بر اين جاري شده و غير اين هم روايت شده است .
مسأله - مكروه است براي رحم ميت كه خاك بر قبر او بريزد زيرا كه مورث قساوت است و هر كه قلبش قسي شد از خداوند دور ميشود .
سيّوم - در بعض آداب متأخره از دفن .
مسأله - مستحب است مربع كردن و معتدل و مسطح نمودن [ص 118] قبر و بلند كردن آن از زمين بقدر چهار انگشت بسته يا باز .
مسأله - مكروه است تسنيم قبر كه مثل كوهان شتر بالا بياورند .
مسأله - مستحب است رشّ آب بر قبر باينكه رو بقبله بايستي و ابتدا از نزد سر بكني تا پاها بعد دور بزني بر قبر تا بجاي خود برگردي و باقيمانده آب را بر وسط قبر ميريزي كه سنت بر اين جاري شده .
مسأله - مستحب است بعد از رشّ آب اينكه دست خود را نزد سر او بگذارد و كف خود را بر او اندك فشار دهد و دعاي مأثور را بخواند و از فقه رضوي است كه دست خود را بر قبر بگذار در حالي كه رو بقبله باشي و بگو اللهم ارحم غربته و صل وحدته و آنس وحشته و آمن روعته و افض عليه من رحمتك و اسكن اليه من برد عفوك و سعة غفرانك و رحمتك رحمة يستغني بها عن رحمة من سواك و احشره مع من كان يتولاه و هر وقت زيارت كردي قبر او را همين دعا را بخوان رو بقبله و روايت شده است كه مسح قبر بدست واجب است بر كسي كه در نماز او حاضر نباشد .
مسأله - مستحب است كه بعد از رفتن مردم اولاي مردم باو بماند در نزد سر او و قبض كند با دستهاي خود بر خاك و بصداي بلند او را تلقين كند و بگويد يا فلان ابن فلان و اگر زن است يا فلانة بنت فلان انت علي العهد الذي عهدناك به من شهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله صلي الله عليه و آله و ان عليا اميرالمؤمنين امامك و ان الحسن بن علي امامك و همچنين تا آخر [ص 119] ائمه صلوات الله عليهم .
مسأله - مكروه است گچ كردن قبر و بنا كردن بر آن و روايت شده است كه حضرت كاظم عليه السلام امر فرمود بعض موالي خود را كه قبر دختر آن حضرت را كه در فيد ● رحلت كرد و حضرت قصد مدينه را داشت كه قبر را گچ كند و اسم دختر را بر لوحي بنويسد و در قبر بگذارد .
مسأله - مكروه است بناي مسجد در نزد قبور .
مسأله - حضرت صادق عليه السلام فرمود كه بر قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله سنگريزه قرمز ريخته بودند .
مسأله - باكي نيست بعلامت گذاردن بر قبر از سنگي يا لوحي كه اسم ميت را بر آن بنويسند تا آنكه شناخته شود .
مسأله - مكروه است نشستن بر قبور و باكي نيست بگام زدن بر آنها و هر كه مؤمن بوده بگام زدن راحت مييابد و هر كه منافق بوده درد و الم آنرا مييابد .
مسأله - مشهور كراهت دفن دو نفر است در يك قبر ابتداءاً مگر در مقام ضرورت و احتياط مخفي نيست و اما اينكه ميت را در قبر ديگري با او دفن كنند بعد از آنكه اولي دفن شده است پس [ص 120] گفتهاند بحرمت آن بجهت اينكه مستلزم نبش قبر است .
مسأله - هر گاه شخص در دريا بميرد غسل داده ميشود و كفن كرده ميشود و حنوط كرده ميشود و نماز بر او ميشود بعد سنگي بر پاهاي او ميبندند و در آب مياندازند .
مسأله - هر گاه بترسد بر ميت كه او را بيرون بياورند و بسوزانند قطعه آهني بر او ميبندند كه سنگين شود و در آب مياندازند .
مسأله - هر گاه مسلم در چاه مخرج بيفتد و بميرد پس اگر ممكن است بيرون ميآورند و غسل ميدهند و دفن ميكنند و الا چاه را معطل ميكنند و ميبندند و قبر قرار ميدهند .
پنجم - در بعض احكام ماتم است .
مسأله - از حضرت صادق (ع) پرسيدند از مردي كه جامه خود را چاك زند بر پدر يا مادر يا برادر خود يا بر قريبي از خود فرمود باكي نيست موسي بن عمران بر برادرش هرون چاك زد اما پدر بر فرزند چاك نزند و شوهر بر زن چاك نزند ولي زن بر شوهر باكي نيست و هر گاه شوهر بر زن يا پدر بر فرزند جامه چاك زند كفاره آن كفاره وفا نكردن بقسم است و نماز از براي آنها نيست تا كفاره بدهند يا توبه بكنند و هر گاه زن روي خود را بخراشد يا موي خود را ببرد يا بكند پس در بريدن مو عتق رقبه است يا روزه دو ماه يا طعام دادن شصت مسكين و در خراش صورت هر گاه خون بيرون آيد و در كندن مو كفاره قسم است و چيزي [ص 121] نيست در لطمه بصورت مگر استغفار و توبه و بتحقيق كه جامهها چاك زدند و بر صورتها زدند اولاد فاطمه بر حسين بن علي عليهما السلام و بر مثل او لطمه بر صورت زده ميشود و يخهها چاك زده ميشود .
مسأله - روايت شده است كه سزاوار نيست فرياد زدن بر ميت و جامهها را چاك زدن و روايت شده است آنچه دلالت ميكند بر جواز گريه و اشك ريختن مگر اينكه مؤمن نميگويد آنچه خداوند را بسخط درآورد و روايت شده است كه هر كه بترسد بر نفس خود از حزني كه بواسطه مصيبت بر او وارد آمده قدري اشك بريزد كه حزن ساكن ميشود .
مسأله - مستحب است تعزيه دادن صاحب مصيبت و اجر بسيار دارد و ادناي تعزيه آن است كه صاحب مصيبت تو را بهبيند و حضرت صادق عليه السلام تعزيت فرمود مردي را بپسرش و فرمود خداوند بهتر است براي پسر تو از تو و ثواب خدا بهتر است براي تو از پسرت .
مسأله - از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه بعد از قتل جعفر بن ابيطالب امر فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله فاطمه را كه سه روز طعام براي اسماء بنت عميس تهيه كند و خود آن معصومه و زنها بروند نزد او و سه روز نزد او اقامه كنند پس سنت بر اين جاري شد كه براي اهل مصيبت سه روز طعام بسازند [ص 122] و فرمود كه خوردن نزد اهل مصيبت از عمل اهل جاهليت است و سنت فرستادن طعام است بسوي ايشان همچنانكه پيغمبر (ص) امر فرمود در آل جعفر بن ابيطالب بعد از رسيدن خبر وفات او .
مسأله - باكي نيست بنوحه كردن بر ميت و سزاوار نيست از براي نائحه كه هذيان بگويد و همين كه شب شد ملائكه را بنوحهگري اذيت نكنند و باكي نيست باينكه نائحهٔ وادارند بنوحه و باكي نيست بكسب او هر گاه راست بگويد و باكي نيست باجر او مادام كه شرط نكند و هر چه دادند بگيرد .
مسأله - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود اموات خود را زيارت كنيد كه بزيارت شما خوشحال ميشوند و در نزد قبر پدر و مادر دعا از براي آنها بكند كه حاجت او برآورده ميشود و حضرت امام رضا عليه السلام فرمود نيست بندهٔ كه زيارت كند قبر مؤمني را پس بخواند نزد او انّا انزلناه في ليلة القدر را هفت مرتبه مگر اينكه خداوند براي او و براي صاحب قبر هر دو ميآمرزد .
مسأله - مكروه است خنديدن بين قبور .
مسأله - مستحب است در موت اولاد طلب اجر از خدا كنند و روايت شده است كه فرزندي را كه مرد پيش بفرستد افضل است از هفتاد فرزند كه بعد از او بمانند و همه بر اسب سوار شوند و در راه خدا جهاد كنند .
مسأله - مستحب است برّ و عمل صالح و استغفار از براي مؤمن [ص 123] و هديه فرستادن بسوي او حتي آنكه هراينه ميباشد در تنگي و خداوند بر او وسعت ميدهد آن تنگي را و تأكيد دارد برّ و عمل صالح از براي والدين و نفع ميدهد بايشان دعاي فرزند صالح و استغفار او و نفع ميدهد بخود فرزند و اجر آن بر او نوشته ميشود .
مسأله - هر كه مس كند جسد ميت را بعد از سرد شدن آن و قبل از غسل آن واجب است بر او غسل و روايت شده است كه اگر تطهير بكني تو را كافي است و احتياط مخفي نيست .
مسأله - قطعه مُبانه از انسان اگر استخوان داشته باشد واجب است غسل بر كسي كه مس كند آنرا و روايت شده است در مس استخوان ميت اگر يكسال بر آن گذشته باشد باكي بآن نيست .
مسأله - روايت شده است در كسي كه فراموش كند غسل مس را و متذكر شود بعد از آنكه نماز كرد غسل ميكند و نماز را اعاده ميكند .
مسأله - غسلي نيست بر كسي كه مس كند ميت غير آدمي را و لكن دست خود را ميشويد .
مسأله - غسل مس مثل غسل جنابت است و روايت شده كه وضو بگير و غسل كن مثل غسل جنابت .
مسأله - غسلي نيست بر كسي كه مس كند جامههاي ميت را يا حمل كند او را يا داخل قبر كند .
[ص 124] باب هشتم - در ساير غسلها است .
مسأله - حضرت امام رضا عليه السلام فرمود در حديث فقه كه غسل بيست و سه تا است از جنابت و احرام و غسل ميت و كسي كه ميت را غسل داده و غسل جمعه و غسل دخول مدينه و غسل دخول حرم و غسل دخول مكه و غسل زيارت بيت و غسل روز عرفه و شب اول ماه رمضان و شب هفدهم و شب نوزدهم و شب بيست و يكم و شب بيست و سيوم و غسل دخول بيت و غسل عيدين و شب نيمه شعبان و غسل زيارات و غسل استخاره و غسل طلب حوائج از خداي تعالي و غسل روز غدير و فرض از آن غسل جنابت است و واجب غسل ميت است و غسل احرام و باقي سنت است . مترجم گويد كه اغسال خاصه بزنها در اين حديث مذكور نيست و سابق بر اين گذشته و گاه باشد كه بعض غسلها بيايد كه در اين خبر ذكر نشده و بدانكه بسياري از غسلها را باسم وجوب خواندهاند و لكن محمول بر استحباب مؤكد است همچنانكه در حديث ميفرمايد كه غسل دخول حرم واجبي است كه مستحب است كه داخل حرم نشوي مگر بغسل .
مسأله - غسل جمعه سنت مؤكده است و فضل آن بسيار است و آن بر مردان و زنان در حضر هست و در سفر بر مردان هست و بر زنان نيست و در حضر هم رخصت ترك آن بر زنان رسيده .
مسأله - در هر جمعه غسل كن اگر چه قوت روزت را بدهي و آب [ص 125] بخري و آن روز را گرسنه باشي چرا كه چيزي از تطوع اعظم از آن نيست .
مسأله - رخصت داده شده در ترك غسل جمعه براي مريض و كسي كه بر خود ميترسد .
مسأله - هر كه فراموش كند غسل جمعه را نماز او تمام است و هر كه عمدا ترك كند استغفار كند و عود نكند و روايت شده است در كسي كه فراموش كرد غسل جمعه را اگر در وقت باشد بر او است كه غسل كند و نماز را اعاده كند و اگر وقت گذشته باشد نماز او هم گذشته است .
مسأله - هر كه غسل جمعه در روز جمعه از او فوت شد فرداي آن روز يا بعد از آن از ايام هفته قضا ميكند .
مسأله - اگر در سفر از كمي آب در روز جمعه ترسيدي پنجشنبه براي جمعه غسل كن .
مسأله - وقت غسل جمعه از بعد از طلوع فجر است و افضل اوقات آن نزديك زوال است و اگر بعد از فجر غسل كند و بخوابد او را كافي است .
مسأله - رسول خدا (ص) در شهر رمضان در دهه آخر هر شب غسل ميفرمود .
مسأله - هر كه در شب اول ماه رمضان در نهر جاري غسل كند و سي كف آب بر سر خود بريزد تا ماه رمضان ديگر پاك ميشود [ص 126] و روايت شده است كه تا آينده بمرض حكه مبتلا نميشود .
مسأله - غسل در ماه رمضان نزديك غروب آفتاب است بعد نماز ميكني و افطار ميكني و آن كافي است تا آخر شب و ديده شد حضرت صادق عليه السلام كه در شب بيست و سيوم دو مرتبه غسل فرمود يكي از اول شب و يكي از آخر شب .
مسأله - مستحب است غسل شب عيد فطر نزد غروب آفتاب .
مسأله - مستحب است غسل عيدين و وقت آن بعد از طلوع فجر است تا وقت زوال .
مسأله - روايت شده است در كسي كه فراموش كند غسل روز عيد را تا اينكه نماز كند اگر وقت باشد بر اوست كه غسل كند و اعاده كند نماز را و اگر وقت گذشته باشد نماز او جايز است .
مسأله - روايت شده است در غسل احرام كه واجب است بلكه روايت شده كه فرض است و مشهور استحباب آن است و احتياط در محافظت بر آن است .
مسأله - مستحب است غسل براي دخول حرم و دخول مكه و زيارت خانه و روز عرفه هر جا باشي پيش از زوال .
مسأله - مستحب است غسل بجهت دخول مدينه و زيارت پيغمبر و ائمه صلوات الله عليهم .
مسأله - هر كه غسل كند روز غدير نيمساعت قبل از زوال و دو ركعت نماز بجا آورد معادل است نزد خداوند صد هزار حجه و [ص 127] صد هزار عمره را .
مسأله - پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود هر كه درك كند ماه رجب را پس غسل كند در اول و وسط و آخر آن ، بيرون ميرود از گناهان مثل روزي كه از مادر متولد شده است .
مسأله - حضرت صادق (ع) فرمود روزه بگيريد شعبان را و شب نيمه غسل كنيد كه آن تخفيف است از پرورنده و رحمت است .
مسأله - و فرمود كه روز نوروز غسل كن و نظيفتر جامههاي خود را بپوش .
مسأله - روايت شده است كه هر گاه آفتاب يا ماه بگيرد و نداني ، بر تو است كه نماز كني هر گاه دانستي پس اگر عمدا ترك كردي تا صبح كني غسل كن و نماز كن و اگر قرص محترق نشده باشد نماز را قضا كن و غسل مكن و بعضي قائل بوجوب غسلند در صورت احتراق و بعضي قائل باستحباب آنند و احتياط مخفي نيست .
مسأله - مستحب است غسل براي توبه .
مسأله - مستحب است غسل براي استخاره .
مسأله - مستحب است غسل براي گرفتن تربت پس پي آن ميروي در آخر شب و غسل كن بآب فرات و پاكتر جامههاي مستعمل خود را بپوش و بسعد خود را خوشبو كن .
مسأله - روايت شده است كه هر كه قصد كند مصلوبي را كه بر [ص 128] دار زدهاند و نظر باو كند واجب است بر او غسل جهت عقوبت و بعضي اصحاب قائلند بوجوب بجهت ظاهر لفظ و بعضي قائلند باستحباب و احتياط مخفي نيست .
مسأله - روايت شده است كه وزغ رجس است و كلش مسخ است پس هر گاه كشتي او را غسل كن .
مسأله - هر زني كه عطر زند براي غير شوهرش نماز او مقبول نيست تا اينكه غسل كند از آن طيب مثل غسل او از جنابت .
مسأله - روايت شده است كه غسل مولود واجب است و حمل شده بر استحباب مؤكد .
مسأله - هر گاه جمع شود براي خدا بر تو حقوقي كفايت ميكند تو را يك غسل .
مسأله - غسل روز تو كافي است روز تو را و غسل شب تو كافي است شب تو را و روايت شده است كه غسل روز تو كافي است شب تو را و غسل شب تو كافي است روز تو را .
مسأله - هر گاه غسل كردي براي عمل خاصي و پيش از آنكه آن عمل را بكني محدث شوي ثانيا غسل ميكني و عمل ميكني .
مسأله - هر گاه غسل براي اين روز يا اين شب باشد و بعد از طلوع فجر يا غروب غسل كند كفايت ميكند او را و اگر چه بخوابد بعد از آن و اما اگر غسل موقت باشد مثل غسل غدير ناچار بايد آنرا در وقتش بجا بياورند چنانكه پدر بزرگوارم اعلي الله مقامه [ص 129] فرموده . مترجم گويد كه از اين است باز آنچه مطلوب تكرار غسل باشد مثل غسل دويم از شب قدر كه غسل اول شب از غسل آخر شب كافي نيست .
اول - در مواضعي است كه تيمم جايز ميشود .
مسأله - واجب ميشود تيمم در وقت نيافتن آب در حضر و سفر بعد از طلب كردن يك تيرانداز اگر زمين ناهموار باشد و دو تيرانداز اگر هموار باشد با ايمني و اگر بترسد بر خود از دزد يا درنده طلب نميكند و تيمم ميكند .
مسأله - هر كس اخلال كند در استعمال آب تا اينكه وقت تنگ شود و مجال استعمال نباشد تيمم ميكند و نماز را ادا ميكند و گفته شده است كه تطهير ميكند بعد از اين باز و نماز را اعاده ميكند و آن احوط است .
مسأله - هر كه جنب شود و آب بقدر كفايت وضوئي داشته باشد تيمم ميكند و وضو نميگيرد .
مسأله - هر كه آب بيابد كه ميفروشند ميخرد ولو بثمن بسيار باشد اگر ممكن شود او را و بر نفس خود نترسد از تلف و هلاكت اگر آن مال را بدهد .
مسأله - هر كه آب بيابد در چاهي و نيابد اسبابي كه آب بكشد [ص 130] تيمم ميكند .
مسأله - هر كه در جمعيت مخالفين باشد در نماز جمعه يا عرفه و قادر بر بيرون رفتن نباشد و محدث شود تيمم ميكند و با آنها نماز ميكند و اعاده ميكند همين كه منصرف شود .
مسأله - هر كه بر خود بترسد بواسطه برودت يا مرض از استعمال آب تيمم ميكند .
مسأله - روايت شده است در آبلهداري كه جنب شود اگر عمدا خود را جنب كرده بايد غسل كند هر طور باشد و اگر محتلم شده بايد تيمم كند و شايد اين در جائي است كه محتاج بزحمت و مشقتي است نه در جائي كه اگر استعمال آب كرد بر جان خود بترسد و احوط آن است كه در اين حال عمدا خود را جنب نكند .
مسأله - هر كه آب كمي دارد و بترسد كه اگر غسل كرد يا وضو گرفت تشنه شود بايد تيمم كند بخاك و آب را نگاه دارد .
مسأله - هر كه با او دو ظرف باشد كه در يكي قذري افتاده اما نداند كدام يك است و قادر بر آبي غير اين دو نيست هر دو را ميريزد و تيمم ميكند .
دويم - در آنچه تيمم كرده ميشود بآن .
مسأله - جايز است تيمم كردن بروي زمين از آنچه از زمين است نه آنچه از اسم زمين بيرون رفته مثل خاكستر كه از درخت حاصل ميشود .
مسأله - جايز است تيمم كردن بگچ و آهك بجهت اينكه اين دو [ص 131] از زمين هستند .
مسأله - جايز نيست تيمم كردن بزمين نجس .
مسأله - نهي شده است از اينكه تيمم بكند انسان بخاك راه و خاكي كه گام زده شده و مولاي من اعلي الله مقامه حمل بر كراهت فرموده است .
مسأله - هر گاه زمين رطوبت دارد كه نه خاك در آن هست و نه آب پس نظر كن خشكتر موضعي را كه مييابي تيمم كن از آن كه اين توسيعي است از خداوند و از مواضع خشك است سنگ كه آن هم از زمين است و اگر موضع خشكتري نيافتي بغبار جامهات يا نمد زين يا يال حيوانت يا هر چه با تو است كه غباري در آن هست و اگر در حالي باشي كه غير از گل نيابي تيمم كن از آن كه آن هم خاك طيب است و آب طهور .
مسأله - هر گاه نيابد مگر برف يا آب منجمد را و ممكن است او را كه آب كند و تطهير نمايد تطهير ميكند بآن و اگر ذوب كردن ممكن نيست و ممكن ميشود او را كه برف يا يخ را ببدن بمالد تا اعضاي او تر شود و اذيت نكند او را چنين ميكند و اگر قادر نيست بر اينكه غسل كند بآن بايد تيمم كند و گفته شده است بتخيير ميان مسح كردن ببرف يا يخ و تيمم نمودن در صورتي كه مسح كردن ممكن باشد اما مسح كردن افضل است و قول اول احوط است كه تا مسح كردن بدون اذيت ممكن است آنرا ترك نكند .
[ص 132] سيّوم - در كيفيت تيمم است .
مسأله - واجب است نيت در تيمم زيرا كه عملي نيست مگر به نيت .
مسأله - اخبار در عدد ضربات مختلف است بعضي دلالت بر يك مرتبه دارد و بعضي بر دو مرتبه و احوط اكتفا بيك مرتبه است بجهت احتمال تقيه در غير آن .
مسأله - و كيفيت آن آن است كه روايت شده از عمل رسول خدا صلي الله عليه و آله كه دو دست را بر زمين زد بعد يكي را بر ديگري زد بعد جبين خود را مسح فرمود بعد دست چپ را بر پشت دست راست مسح فرمود و دست راست را بر پشت دست چپ .
مسأله - مراد بجبين همچنانكه از بعض اخبار ظاهر ميشود جبهه است و آن موضع سجود است از رستنگاه موي سر تا طرف بالاي بيني و احوط آن است كه دو طرف جبهه را نيز كه تمام پيشاني باشد تا شقيقه و ابروها را نيز ضم بجبهه كند پس مسح كند بر همه اينها با دو دست خود با هم .
مسأله - اخبار در حد مسح كف نيز مختلف است و از عقب انگشتان يقيني است و مشهور آن است كه از بند دست بايد مسح كرد و آن احوط است .
مسأله - موضع مسح پشت دست است كه با كف دست ديگر مسح ميكند .
[ص 133] مسأله - واجب است ترتيب ميان مسح پيشاني و دو دست پس ابتدا به پيشاني ميكند بعد دو دست .
مسأله - در ترتيب دو دست اخبار بعضي مطلق است و بعضي مقيد بمقدم داشتن مسح دست راست و عمل بر همين است .
مسأله - مشهور آن است كه در مسح دست واجب است كه ابتدا بزنْد كنند تا سر انگشتان و از روايتي هم اين طور ظاهر ميشود و عمل بر همين است .
مسأله - واجب است مسح بر بشره نه بر حائلي مگر در نزد ضرورت .
مسأله - سزاوار نيست تيمم مگر در آخر وقت چرا كه اگر آب فوت شده زمين فوت نميشود .
مسأله - اگر نماز كند در سعه وقت بعد از طلب بقدري كه گذشت بعد آب بيابد و وقت باقي باشد نماز او گذشته و اعاده واجب نيست و لكن مستحب است اعاده .
مسأله - روايت شده است در كسي كه در سفر آب با او بوده اما فراموش كرده پس تيمم كرده و نماز كرده بعد متذكر شده پيش از گذشتن وقت كه آب دارد كه وضو بگيرد و نماز را اعاده كند .
مسأله - روايت شده است در كسي كه جنب شود در شب سردي كه ميترسد بر خود تلف را اگر غسل كند اينكه تيمم ميكند و نماز ميكند همين كه ايمن از سردي شد غسل ميكند و نماز را اعاده ميكند [ص 134] و اين محمول بر استحباب است .
مسأله - مباح ميشود بتيمم در وقت جواز آن هر چه بآب مباح ميشود چرا كه آن يكي از دو طهور است .
مسأله - نماز ميكند بيك تيمم نماز شب و روز را مادام كه محدث نشود يا آب نيابد كه اين دو ناقض تيممند پس هر گاه محدث شد تيمم را اعاده ميكند و هر گاه آب يافت تطهير ميكند .
مسأله - هر گاه كسي كه تيمم كرده آب بيابد و قادر بر آن باشد تيمم او ميشكند پس اگر تطهير كرد فبها و الا اگر دومرتبه فاقد آب شد تيمم را اعاده ميكند و اما اگر تيمم بجهت خوف بر نفس خود از ضرر باشد بديدن آب نميشكند .
مسأله - هر كه داخل بشود در نماز بتيمم بعد آب بياورند ، در آن چند روايت است و بهر يك ميتوان عمل كرد پس مخيري در قطع نماز و تمام كردن آن مگر اينكه وقت تنگ باشد كه بايد تمام كرد يا آنكه اگر قبل از ركوع است قطع كني و اگر بعد از ركوع است تمام كني و اگر يك ركعت كرده باشي و قطع كني و تطهير كني اگر تطهير تو غسلي است كه واجب شده نماز را از سر بگير و اگر وضو باشد ميتواني كه يك ركعت گذشته را حساب كني و هر چه نقصان دارد تمام كني .
مسأله - هر گاه جنب و ميت و محدث با هم جمع شوند و آب بقدر كفايت يكي باشد جنب غسل ميكند و ميت را تيمم ميدهند [ص 135] و دفن ميكنند و محدث نيز تيمم ميكند و در جنب و ميت برعكس هم رسيده و روايت اول اولي است و در جنب و كساني كه محتاج بوضو هستند روايت شده كه آنها وضو ميگيرند و جنب تيمم ميكند و بهر كدام عمل كني خوب است .
مسأله - تيمم طهور است مادام ضرورت پس همين كه ضرورت مرتفع شد غسل ميكند اگر بدل از آن بوده و وضو ميگيرد اگر بدل از آن بوده .
مسأله - هر كه محدث شود بحدثي كه باعث وضو است بعد از آنكه تيمم بدل از غسل كرده و در اين وقت آبي بيابد بقدر وضو تيمم را اعاده ميكند بجهت اينكه آنچه بر او فرض است غسل است و آب بقدر آن ندارد .
مسأله - هر كه در مسجد الحرام يا مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله محتلم شود واجب است تيمم كند و بيرون رود و مرور نكند مگر با تيمم و همچنين زن اگر حائض شود در يكي از دو مسجد .
مسأله - هر كه در رختخواب خود جا بگيرد و متذكر شود كه وضو ندارد مستحب است كه تيمم كند از دثار خود هر چه باشد كه اگر چنين كرد هميشه در نماز خواهد بود مادامي كه ذكر خدا كند .
مسأله - مستحب است براي جنب هر گاه بخواهد بخوابد و آب نيابد اينكه تيمم كند .
مسأله - مستحب است تيمم از براي محدث و جنب و حائض [ص 136] هر گاه جنازهٔ بآنها بگذرد و بترسند كه اگر تطهير كنند نماز ميت فوت شود .
باب دهم - در نجاسات است و كيفيت تطهير از آنها و آنچه متعلق بآن است از احكام ظرفها و پوستها و در آن انواع مسائل است .
اول - در نجاسات است و آنها چند چيز است :
اول و دويم بول و غائط است از انسان مطلقا صغير باشد يا كبير و از هر حيواني كه گوشت آن خورده نميشود مرغ باشد يا غير آن و روايت شده است در فضله مرغ و بول آن كه باكي بآن نيست و بعضي هم فتوي بآن دادهاند و لكن قول اول مشهور است و عمل بر آن است سيوم مني انسان و ادعاي اجماع كردهاند بر نجاست مني هر حيواني كه صاحب خون سائل باشد و در مني حيوان مأكول اللحم ترددي است و احتياط پنهان نيست چهارم خون از صاحب خون سائل پنجم ميته از صاحب خون سائل مگر مسلم بعد از غسل دادن و از ميته است قطعهٔ كه از شخص زنده دور شده باشد و جلد اگر ذبح شرعي نشده باشد و اگر چه دباغي بشود ششم و هفتم سگ و خوك هشتم كافر نهم ذمي دهم ناصب يازدهم هر كه يكي از ضروريات دين را منكر شود بعد از آنكه اقامه حجت بر او شده باشد ، و همه اينها از اقسام كافر است و بعضي در بعضي مخالفت كردهاند مثل ذمي و استدلال ببعض اخبار [ص 137] نمودهاند و لكن اجماعاتي بر خلاف آنها نقل شده و اخبار را حمل بر تقيه نمودهاند و نميتوان از قول بنجاست آنها گذشت و همچنين در نجاست مخالفين اختلاف است و شايد كه طهارت مستضعف صحيح باشد نه آنكه حق بر او واضح شده و انكار كرده دوازدهم عرق حيوان جلّاله است سيزدهم هر مسكري كه بالاصاله مايع باشد مثل خمر و نبيذ مسكر .
دويم - در آنچه متعلق بنجاسات است .
مسأله - در اخبار بسيار امر بغسل ابوال دواب ثلثه كه اسب و الاغ و قاطر باشد رسيده و در بعض اخبار فرمودهاند كه باكي نيست و اخبار اول محمول بر كراهت است و تنزه از آنها مهما امكن مطلوب است و باكي نيست بآنچه بيرون آيد از حيوان مأكول اللحم غير از خون كه نجس است و مني بنا بر احوط .
مسأله - باكي نيست بآنچه بيرون آيد از انسان غير از چهار تاي مذكور .
مسأله - باكي نيست بخون آنچه تذكيه نشده مثل خون ماهي پس نماز كرده ميشود در آن و باكي نيست بخون كيك و پشه و طهر از خون پشه افضل است .
مسأله - باكي نيست بمسك و اما فاره آن اگر در جيب يا در جامه او باشد و بخواهد نماز كند پس روايت شده كه باكي بآن نيست و روايت شده كه باكي نيست اگر ذكي باشد و بسياري از اصحاب [ص 138] حكم بطهارت آن كردهاند و نزد من فاره هم مثل ساير پوستها است اگر بداند كه ذكي نيست اجتناب ميكند و احكام پوستها ميآيد .
مسأله - باكي نيست بميته آنچه نفس سائله ندارد .
مسأله - باكي نيست بآنچه حيوة در آن حلول نكرده از اجزاء ميته مثل مو و استخوان و سم گوسفند و امثال آن و سم اسب و امثال آن و ناخن و شاخ و كورك و پشم و پر و بيضه مرغ هر گاه پوست كلفت را پوشيده باشد و پنيرمايه و ناب كه از دندانها است و بفارسي نيش ميگويند و شير و لبا كه شيري است كه اول ولادت ميدوشند .
مسأله - اختلاف كردهاند در عصير عنبي بعد از جوش آمدن پيش از ذهاب دو ثلث و فحواي بعض اخبار آن است كه ملحق بمسكر است و احوط اجتناب از آن است و اما عصير خرما پس ادعاي اجماع كردهاند كه ملحق بعصير انگور نيست و اما عصير مويز بعضي گفتهاند كه نميشناسيم كسي را كه قائل بنجاست آن باشد و بعضي گفتهاند كه اصح دو قول آن است كه پاك است و احوط آن است كه آنرا هم ملحق بعصير انگور بگيريم .
مسأله - نهي شده است از استعمال سؤر ولدالزنا و مشهور طهارت آن است و لكن احتياط امر مرغوبي است .
مسأله - اولاد مشركين كفارند و حكم پدران خود را دارند .
مسأله - نهي شده است از نماز در جامهٔ كه جنب از حرام در آن عرق كرده و روايت شده است كه باكي نيست بطور اطلاق و [ص 139] شايد آن از باب غلبه حلال باشد و احتياط واضح است .
مسأله - باكي نيست بجامهٔ كه حائض در آن عرق كرده مادام كه خون بآن نرسيده باشد مگر اينكه مستحب است شستن جامهٔ كه از اول حيض تا آخر با او بوده .
مسأله - روايت شده است در عظائه و مار و وزغ ● و موش كه در آب بيفتد يا از آن بخورد كه باكي بآن نيست و روايت شده در موش و عقرب و اشباه آن كه در آب بيفتد و زنده بيرون آيد كه سه مرتبه از آن آب ميريزند و كم و زيادش بيك منزله است و بعد ميآشامند و وضو ميگيرند غير از وزغ كه از آن آب كه در آن افتاده منتفع نميشوند و روايت شده در موش هر گاه از نان و شبه آن بخورد آنچه خورده مياندازند و باقي را ميخورند و در عظائه كه در شير بيفتد روايت شده كه شير را حرام ميكند و فرمود كه سم دارد و باز در موش و وزغه و مار كه در آب بيفتد روايت شده كه آب را بريزند و اگر مار بيفتد و بيرون آيد سه كف آب بريزند و باقي را استعمال كنند و كم و زياد آن بيك منزله است و در موشي كه با رطوبت بر جامه راه رود سؤال كردند كه آيا نماز در آن جامه ميشود فرمودند هر چه اثرش را ديدي بشوي و هر چه نديدي بآب ترشح كن و همه اينها محمول بر تنزه و استحباب است و تحفظ از [ص 140] آنچه سميت دارد و موش را بعضي از عامه نجس ميدانند و اخبار در آن محتمل تقيه است .
مسأله - روايت شده است در مس روباه و خرگوش يا چيزي از سباع زنده يا مرده اينكه ضرر ندارد و لكن دست خود را ميشويد و بعض اخبار دلالت دارد كه روباه و سباع را ميتوان بذبح تذكيه كرد و اگر چه نماز در پوست آنها ممنوع است و امر بشستن دست در حديث اول محمول بر تنزه و استحباب است .
مسأله - روايت شده است در شير دختر و بول او كه شسته ميشود از آن ثوب پيش از آنكه طعام بخورد بجهت اينكه شير دختر بيرون ميآيد از مثانه مادرش و آن محمول بر استحباب است نزد بعضي و بر تقيه نزد ديگري و مشهور طهارت شير است .
مسأله - روايت شده است كه باكي نيست بنماز كردن در جامهٔ كه قي در آن كرده و روايت شده است كه كفايت ميكند تو را كه بشوئي آنرا و وضو را اعاده نميكني و آن محمول بر نظافت است بجهت كثافت قي .
مسأله - باكي نيست بآهن و آنچه دال بر نجاست آن است محمول بر تقيه است يا خباثت و بدبوئي آن و مستحب است مسح ناخنها و شارب و سر بآب بعد از گرفتن و تراشيدن بجهت همين .
مسأله - حضرت صادق عليه السلام فرمود كه هر چيزي نظيف است تا بداني كه قذر است پس همين كه دانستي قذر ميشود و مادام [ص 141] كه نداني چيزي بر تو نيست .
مسأله - و فرمود در پنير كه هر چيزي از براي تو حلال است تا دو شاهد بيايند و شهادت بدهند كه ميته در آن است و در حديثي فرمود بناي چيزها همه بر همين است تا اينكه از براي تو غير اين ظاهر شود يا بينه قائم شود . مترجم گويد پس هر گاه بينه قائم شود يا آنكه ظاهر شود براي تو بمشاهده يا بخبر دادن كسي كه وثوق باو داري و علم براي تو حاصل شد چارهٔ از گرفتن بآن نيست .
مسأله - واجب نيست اعلام كردن غير بنجاست جامهاش ولو اينكه خود باو عاريه داده باشد .
مسأله - هر چيز خشكي زكي است مگر اينكه مستحب است غسل آنچه آنرا ملاقات كند در بعض مقامات همچنانكه در مس ميت است يا مصافحه اهل كتاب يا ناصب و روايت شده است در مصافحه ذمي بخاك بمال يا بديوار .
مسأله - گفته شده است كه متنجس بعد از زوال عين نجاست از آن اثر در غير خود نميكند و آن مفهوم از اخبار عديده است و لكن احوط اجتناب از آن است .
مسأله - روايت شده است در دو ظرف از آب كه در يكي قذري افتاده و نميداند كدام يكي است و قادر بر آبي غير اين دو هم نيست هر دو را ميريزد و تيمم ميكند و روايت شده است در كسي كه با او دو جامه باشد كه بيكي از آن دو بول رسيده باشد [ص 142] و نداند كدام يك است و وقت نماز برسد و بترسد فوت شود و آب نداشته باشد در هر دو جامه نماز ميكند . مترجم گويد ظاهر اين است كه بطور تعاقب يك نماز در اين جامه ميكند و يك نماز در اين جامه و در هر مقام از مقامات شبهه محصوره بايد ملاحظه نص را كرد و باستقراء حكم نميكنيم .
مسأله - روايت شده است كه جامهٔ را كه جاريه غسل دهد از مني و مبالغه در غسل نكند و مرد در آن نماز كند و بهبيند كه جامه خشك است و اثر مني دارد آن نماز را اعاده ميكند اما اگر مرد خودش شوينده باشد بر او چيزي نيست .
مسأله - روايت شده است در تطهير موضع حجامت هر گاه حجام تنظيف كرده و بچه كوچك نبوده كه آنرا نميشويند بجهت اينكه حجام امين شمرده ميشود .
مسأله - جامههائي كه كفار ميسازند محكوم بطهارت است و همچنين آنچه بآنها عاريه دادي و پس گرفتي و مستحب است شستن آنها يا بآب ترشح كردن جهت تنظيف .
مسأله - آب طاهر و مطهر است بآن قسمي كه در شرع وارد شده .
مسأله - آفتاب تطهير ميكند موضع قذر ببول يا غير آن را از زمين و آنچه متصل بزمين است هر گاه خشك شود بتابش آفتاب [ص 143] و بعض اخبار دلالت بر عموم ميكند مگر اينكه آنچه ذكر كرديم يقيني است و روايت شده است در جامهها كه پاك نميشود مگر بشستن .
مسأله - زمين بعضش بعضي را پاك ميكند پس زمين خشك نظيف كف پا را پاك ميكند و هر چه بآن گام ميزني از كفش و چكمه و غير آن و ته عصا و شبه آن و اثر غائط را از موضع استنجا بسه سنگ همچنانكه گذشت و ظرفي را كه سگ زبان بزند بقسمي كه ميآيد و تزكيه ميكند آنچه را كه بخشكاند و عين نجاست را زايل كند از بدن و جامه بقدر اينكه سرايت نكند نجاست بسوي غيرش .
مسأله - هر زمان كه استحاله شود نجس تا آنكه اسم اول از آن برداشته شود و اسم چيز ديگر كه محكوم بطهارت است بر آن صدق كند آن طاهر است چنانكه عذره را روي گچ بسوزانند پس خاكستر شود و خمر سركه شود و كافر اسلام بياورد و غير اينها .
مسأله - خميري كه با آب نجس خمير شده خورده نميشود و دفن كرده ميشود يا فروخته ميشود بكسي كه حلال بشمرد و اگر خمير يا نبيذ يا خون در آن بچكد به يهود و نصاري فروخته ميشود زيرا كه آنها حلال ميشمرند .
مسأله - روايت شده است در استبراء ناقه جلّاله كه عذره ميخورد چهل روز آنرا منع كنند و در گاو جلاله سي روز و در روايتي بيست روز و در گوسفند ده روز و روايت شده است هفت روز [ص 144] و روايت شده است چهارده روز و مرغابي پنج روز و روايت شده سه روز و روايت شده شش روز و مرغ خانگي سه روز و روايت شده يك روز تا شب و در ماهي يك روز و يك شب .
مسأله - شسته ميشود بول از جامه و بدن دو مرتبه و محتاج بدست ماليدن نيست بجهت اينكه آب است و چرك نيست و روايت شده است بشوي بول را در آب جاري يك مرتبه و در مركن كه ظرف رختشوئي است دو مرتبه و در روايتي در آب ايستاده دو مرتبه بعد از آن آنرا بفشار و روايت شده است كه كفايت ميكند كه شسته شود بمثل خودش هر گاه بر سر حشفه باشد يا غير آن و روايت دو مرتبه شستن و فشردن مشهور ميان اصحاب است .