و از جمله آنها اين است كه دعا در تحت قبه مباركه آن بزرگوار مستجاب ميشود و مقصود از قبه قبه دوستي آن بزرگوار است و قبه خضوع و خشوع است كه هر كس با دوستي آن بزرگوار و دشمني دشمنان آن بزرگوار از روي خضوع و خشوع خدا را بخواند دعاي او مستجاب خواهد شد و او در زير قبه مباركه حضرت سيدشهداء است عليه السلام و دعاي او رد نميشود و اما قبه مباركه ظاهره تو ميداني كه گاهي از اوقات نبوده و گاهي كوچك و گاهي بزرگ بوده و باز ميداني كه اگر يكي از دشمنان ايشان در زير قبه مباركه ظاهره خدا را بخواند دعاي او مستجاب نميشود و همچنين اگر كسي در آنجا بر غير رضاي خدا تمنائي كند و خواهشي نمايد حاجت او برآورده نخواهد شد و لكن هر گاه كسي در غير آن مكان شريف هم چنانكه رضاي خداست و از روي دوستي محمد و آل‌محمد عليهم السلام خدا را بخواند و شروط دعا كردن را بعمل آورد دعاي او مستجاب ميشود و اين نيست مگر بجهت اينكه اين كس در [ص 46] زير قبه دوستي حضرت سيدشهداء عليه السلام و مطيع آن بزرگوار است و آن ديگري كه در زير قبه ظاهره دعا ميكند و مستجاب نميشود در تحت قبه مباركه آن حضرت نيست و دشمن آن بزرگوار است يا بر خلاف طاعت و رضاي خدا و بدون خضوع و خشوع دعا ميكند ،

و از جمله آنها اين است كه خداوند عالم شفا را در تربت آن بزرگوار قرار داده چنانكه فرمودند و جعل الشفاء في تربته يعني قرار داده است خدا شفا را در تربت آن بزرگوار و چون لفظ الشفاء در كلام ايشان با الف و لام ذكر شده موافق قواعد عربيت مستغرق جميع افراد شفاست و معني كلام اين است كه كل شفا و جميع شفا در تربت آن بزرگوار است پس هر كس كه بواسطه خوردن غذا و آشاميدن دوائي براي او شفا حاصل ميشود و از مرض خود بهبودي مي‌يابد ببركت تربت آن بزرگوار است كه بادها از تربت آن بزرگوار بر روي غذا و دوا و ساير گياههاي عالم افشانده‌اند و به اين واسطه شفا در آنها پيدا شده و اين معني با قول خدا منافاتي ندارد كه ميفرمايد و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين يعني نازل ميكنيم ما از قرآن آن چيزي را كه آن شفا و رحمت است از براي مؤمنين زيرا كه از براي قرآن جلوه‌هاست كه در هر عالمي و مقامي بصورتي ظاهر شده و ميشود چنانكه در اين دنيا به اين هيئت كه مي‌بيني ظاهر شده و روايت شده كه در قيامت بصورت مردي خوشرو يا ملكي ظاهر ميشود پس چنانكه قرآن در عالم حروف و الفاظ بصورت اين كلمات و آيات ظاهر شده در عالم زمينها در كربلا و بصورت زمين كربلا ظاهر شده و كربلا جلوه‌اي از جلوه‌هاي قرآن است پس شفاي تربت آن بزرگوار صلوات الله عليه از قرآن است و شفاي قرآن شفاي اوست و همه ببركت آن بزرگوار و بواسطه جلوه اوست و باز آنچه عرض شد منافاتي ندارد با فقره دعا كه ميخواني يا من اسمه دواء و ذكره شفاء يعني اي كسي كه اسم او دوا و ذكر او شفاء است زيرا كه كربلا همچنان كه عرض شد جلوه قرآن است و اسم خداست و جلوه حضرت سيدشهداء عليه السلام و محل پيدائي نور اوست و محل ظهور امر اوست و ظهور آن بزرگوار و جلوه او ظهور خدا و جلوه خدا و اسم خداست و اما آنچه روايت شده كه سؤر مؤمنان شفاست پس آنهم منافات با آنچه عرض شد ندارد زيرا كه طينت مؤمن هم از خاك كربلا و تربت آن بزرگوار خلق شده و او هم جلوه آن [ص 47] بزرگوار و جلوه خدا و اسم خداست و جلوه قرآن است بلكه مرحوم مجلسي روايت فرموده كه مؤمن اشرف از خانه كعبه و اشرف از قرآن است پس قرآن و اسم خدا و مؤمن همه جلوه خداست و همه جلوه و ظهور و نور حضرت سيدشهداء عليه السلام است و چنانكه آن بزرگوار در تربت خود جلوه فرموده و باين واسطه شفا در آن پيدا شده در آنها هم جلوه فرموده و نور او در آنها هم پيدا شده و شفا در آنها هم ظاهر گرديده و چنانكه هر يك از قرآن و اسم خدا و مؤمن شفاي هر دردي و امان از هر خوفي است تربت آن بزرگوار هم شفاي هر دردي و امان از هر خوفي است بشرط آنكه آنرا چنانكه شايد و بايد حرمت بدارند و حفظ كنند چنانكه سنيان و فرنگيان اين مطلب را تجربه كرده‌اند و هر وقت دريا بتلاطم درميآيد و كشتي ايشان مشرف بر غرق ميشود قدري از تربت آن بزرگوار در دريا ميريزند تا دريا آرام گيرد و كشتي ايشان از غرق شدن ايمن شود ،

و روايت شده است كه خداوند عالم زمين كربلا را بيست و دوهزار سال پيش از باقي زمينها خلق فرموده و او را بر زمين كعبه و خانه كعبه شرافت داده و زمين مكه بر زمين كربلا افتخار كرد كه من محل طواف خلايق و وجه الله ميباشم و خانه كعبه بر پشت من است خدا بآن فرمود قرار بگير فضل تو در نزد فضل كربلا مانند سوزني است كه در دريا فرو برند و قدري آب بردارد اگر خاك كربلا نبود ترا فضيلت نميدادم و اگر ساكن در كربلا نبود ترا خلق نميكردم و آن خانه را كه بواسطه آن فخر ميكني خلق نمي‌نمودم ذليل باش براي كربلا كه اگر نه ترا بآتش جهنم فرو ميبرم و روايت شده است كه ناوداني از بهشت در آب فرات ميريزد و روايت شده است كه آب زمزم بر آب فرات فخر كرد خداوند عالم آنرا باين واسطه معذب كرد و چشمه‌اي از صبر و آب تلخ بر آن مسلط فرمود ،

خلاصه زمين كربلا و تربت حضرت سيدشهداء عليه السلام را خداوند شرافت بسيار داده از جهت آنكه محل انوار عظمت و كبرياء خداست و حضرت سيدشهداء عليه السلام در آنجا مدفون شده و از جهت آنكه خون و گوشت و پوست آن بزرگوار با آن تربت ممزوج شده و از اين جهت خداوند عالم آنرا محل امن و امان و بست خود قرار داده كه هر كس پناه بآن برد از آتش جهنم و از شر شياطين جن و انس ايمن باشد چگونه نه و حال اينكه آن محل [ص 48] عنايت خداوند عالم و محل ظهور و جلوه پادشاه دنيا و آخرت است پس هر كس كه پناه بحضرت سيدشهداء عليه السلام ببرد و در كربلا دفن شود و از دوستان و محبان آن بزرگوار باشد البته ايمن خواهد بود از آتش جهنم و از هولهاي قبر و عرصه قيامت زيرا كه در بست حسين عليه السلام درآمده و كسي او را از بست آن بزرگوار بجهت حرمت و عظمت و جلالت آن بزرگوار نخواهد كشيد و شايسته نيست كه كسي در اين معني در دل خود شك كند زيرا كه بزرگان دنيا كه بحسب ظاهر دنيا في الجمله عزتي دارند اگر كسي بايشان پناه برد و در بست ايشان داخل شود او را حمايت و رعايت ميكنند و نمي‌گذارند كسي او را اذيت كند و پادشاهان هم بجهت حرمت آن بزرگان او را اذيت نمي‌كنند و از بست نمي‌كشند اگر چه خيانت و تقصير او بزرگ باشد پس چگونه ميشود كه كسي كه در كربلا دفن شده و پناه بحضرت سيدشهداء عليه السلام آورده ملائكه عذاب او را عذاب كنند و از او سؤال نمايند يا حساب او را كنند و حال آنكه ملائكه بفرمان خود آن بزرگوار حساب خلايق را ميكنند و هر كس را كه مستوجب عذاب است عذاب ميكنند چنانكه در زيارت ايشان ميخواني كه اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم يعني بازگشت خلق بسوي شماست و حساب ايشان بر شماست ، بلكه چون اينرا دانستي عرض ميكنم كه اگر كسي در هنگام مردن وصيت كند كه بدن مرا به كربلا ببريد و وصي و وارث او در بردن او تكاهل و مسامحه نمايند باز در بست آن بزرگوار است و كسي از او در قبر سؤال نميكند و از هولهاي قبر و عرصات قيامت ايمن است و همچنين اگر كسي در دل داشته باشد كه اين وصيت را بكند و زبان او لكنت پيدا كند و نتواند باين سبب يا سبب ديگر در وقت مرگ اين وصيت را بنمايد زيرا كه چنين كسي هم باز در بست آن بزرگوار درآمده و پناه بآن بزرگوار برده بالجمله شرافت كربلا زياده از اينهاست كه ذكر شد و خداوند زمين كربلا را و حرم آن بزرگوار را كه پنج فرسخ در پنج فرسخ است با هر چه در آن هست داخل بهشت ميكند بلكه عرض ميكنم كه خود كربلا قطعه‌اي از بهشت است كه در اين دنيا ظاهر شده چنانكه وادي‌السلام قطعه‌اي از بهشت است پس آنچه در آن است در بهشت است واقعا و حقيقة الا اينكه در دنيا باين صورت ظاهر شده و در آخرت نعمتهاي بهشت [ص 49] در آن ظاهر ميشود پس همچنانكه روايت شده كه برهوت و حضرموت در اين دنيا وادي جهنم است و معذلك بحسب ظاهر عذابها و دركات جهنم در آن ديده نميشود همچنين كربلا بهشت است و نعمتهاي بهشت بحسب ظاهر و بچشم ظاهري ديده نميشود و خداوند خاك كربلا و تربت حضرت سيدشهداء عليه السلام را شرافت بزرگي ديگر داده است و آن اين است كه سجده بر آنرا مستحب فرموده كه مؤمنان در بر و بحر عالم در حال سجده كه حالت خضوع و خشوع و نزديكي ايشان بخداست بر آن سجده ميكنند و هيچ تربتي ديگر را چنين قرار نداده

و از جمله آنها اين است كه خدا در نسل آن بزرگوار بركت قرار داده و چنانكه پيش گذشت ائمه طاهرين عليهم السلام را كه حضرت سجاد (ع) و هر كس بعد از او باشد از نسل آن بزرگوار قرار داده و جميع ساداتي كه منتهي بهر يك از آن بزرگواران ميشوند و عالم را پر كرده و ميكنند اولاد و از نسل شريف اويند .

و از جمله آنها اين است كه خداوند عالم شفاعت كبري را در قيامت مخصوص آن بزرگوار گردانيده كه اغلب اين امت مرحومه را آن بزرگوار شفاعت ميفرمايد و همه ايشان ببركت او داخل بهشت ميشوند چنانكه روايت شده كه از امت مرحومه در روز قيامت هزار صف بسته ميشود و نهصد و نود و نه صف را آن بزرگوار بتنهائي شفاعت ميفرمايد و يك صف ديگر را هم آن بزرگوار با ساير انبياء و اولياء بشراكت شفاعت ميفرمايد و اين نيست مگر آنكه چون آن حضرت شهادت را قبول كرد مردم در دنيا از براي او گريه ميكنيد ( ميكنند ظ ) يا خود را بر او بگريه ميدارند يا مال خود را در راه او خرج ميكنند يا تعزيه او را برپا ميكنند يا براي او سينه ميزنند يا ذكر مصيبت و فضيلت او را مي‌نمايند يا فضائل و مصائب او را مي‌نويسند يا بر دشمن او و كشنده او لعنت ميكنند يا بزيارت او ميروند يا در مجلس عزاي او خدمت ميكنند يا در مصيبت او مرثيه و شعر ميسازند و آن بزرگوار هم باين واسطه ايشان را شفاعت ميفرمايد و از آتش جهنم نجات ميدهد پس يكي از اسرار شهادت آن بزرگوار شفاعت است كه باين واسطه امت جد خود را شفاعت ميفرمايد و ايشان را از عذابها و هولهاي قيامت و عرصه آخرت خلاص ميكند و خلايق هم چون اين مطلب را فهميده و دانسته‌اند متمسك به آن بزرگوار و اقامه عزاي آن بزرگوار شده و ميشوند و در شهرها و [ص 50] قريه‌ها و خانه‌ها و مساجد و تكايا مجلس عزاي او را برپا ميكنند و بانواع و اقسام عزاداري مشغول ميشوند و اينهم كرامت بزرگ و موهبت عظيمي است كه خدا بآن بزرگوار انعام فرموده زيرا كه بزرگان و انبياء و اولياء در دنيا بسيار شهيد شدند و كشته شدند و چنانكه اهل عالم عزاداري و مجلس مصيبت براي آن بزرگوار برپا ميكنند براي هيچيك از ايشان نمي‌كنند چنانكه مي‌بيني كه در ماه محرم و ماه صفر و بسياري از ايام و اوقات سال در بسياري از جاهاي دنيا مردم گريه ميكنند و بر سر و سينه ميزنند بطوري كه خروش و افغان ايشان بآسمان ميرود و مي‌بيني كه اين امر روزبروز در زيادتي است و به همينطور زياد ميشود تا دامنه قيامت و باين واسطه گناهان مردم آمرزيده ميشود و از آتش جهنم نجات مييابند و عذاب كشندگان آن بزرگوار زياد ميشود بواسطه لعنتي كه مردم در دنيا بر آنها ميكنند و روز بروز فضايل و مناقب آن بزرگوار و اجداد طاهرينش عليهم السلام منتشرتر و مشهورتر ميشود و ان شاء الله بعد از اين هم كيفيت شفاعت آن بزرگوار ذكر خواهد شد .

و پوشيده نماناد كه اقامه عزاي آن بزرگوار و گريستن بر آن بزرگوار و ساير آنچه عرض شد وقتي ثمر ميكند و موجب شفاعت آن بزرگوار ميگردد كه با دوستي آن بزرگوار و دوستي دوستان آن بزرگوار باشد و از روي محبت گريه كنند و اقامه عزاي او را نمايند و الا اگر كسي با آن بزرگوار و با دوستان او دوست نباشد و با دشمنان ايشان دشمن نباشد و هزار گريه كند و عزاداري نمايد و مال خود را در دنيا خرج كند ثمر ندارد اگر چه بحسب ظاهر در دنيا ترويج امر دين خدا باين واسطه شده و دولت آل‌محمد عليهم السلام قوت گرفته و ذكر فضايل ايشان شده ولي در آخرت بخود او نفع نخواهد بخشيد و شفاعت حضرت سيدشهداء عليه السلام باو نخواهد رسيد زيرا كه در دل خود بايشان محبت نداشته و دوستي دوستان ايشان و دشمني دشمنان ايشان را نورزيده و مناط نجات و هلاك در آخرت دل انسان است نه ظاهر و از اين جهت خدا در قرآن ميفرمايد و لايشفعون الا لمن ارتضي و حاصل مضمونش اين است كه شفاعت‌كنندگان شفاعت نمي‌كنند مگر از براي كسي كه خدا از او راضي باشد در دين و دين او را پسنديده باشد يعني بر دوستي آل‌محمد عليهم السلام و دوستي دوستان ايشان ثابت باشد و باز [ص 51] ميفرمايد ما للظالمين من حميم و لا شفيع يعني از براي ظالمين حمايت‌كننده و شفاعت‌كننده‌اي نيست و اگر نه اينطور باشد و گريه كردن در مصيبت سيدشهداء و ساير اعمال بدون دوستي دوستان ايشان كه اصل دين است ثمر كند و در نزد خدا قبول و مقبول باشد بايستي كه هر كس از دشمنان دين كه براي ايشان گريست او را نجات دهند و شفاعت كنند و حال آنكه چنين نيست و بسياري از دشمنان بر آن بزرگواران گريستند و مع‌ذلك به جهنم ميروند آيا نشنيده‌اي كه يزيد پليد هم در شام وقتيكه اهل بيت را وارد مجلس او كردند گريست چنانكه فاطمه دختر حضرت سيدشهداء عليه السلام ميفرمايد كه چون ما را در مجلس يزيد بردند در اول بر ما رقت كرد و گريست و نسبت بما مهرباني كرد بعد از آن مرد سرخ‌موئي از اهل شام برخاست و گفت اي امير اين كنيزك را بمن ببخش و مرا قصد كرد و چون من كودك بودم ترسيدم و گمان كردم كه او چنين خواهد كرد پس متمسك شدم بجامه خواهر خود كه از من بزرگتر و عاقلتر بود پس خواهرم به آن مرد شامي فرمود دروغ گفتي به خدا قسم و لعنت كرده شدي نه تو ميتواني اين كار را بكني و نه يزيد پس يزيد ملعون بغضب درآمد و گفت بلكه تو دروغ گفتي بخدا قسم اگر بخواهم هراينه چنين ميكنم آن مظلومه در جواب فرمود چيزي كه حاصلش اين است كه نه بخدا قسم قرار نداده است خدا براي تو اين را و نميتواني دختر پيغمبر را بكنيزي بدهي مگر اينكه از ملت ما بيرون روي و ديني غير از دين ما اختيار كني آه آه جگرم بسوزد كه در اين وقت يزيد پليد در غضب شد و جوابي عرض كرد كه دل مؤمن و دوستان آل‌محمد عليهم السلام را بدرد ميآورد و آن اين است كه گفت در برابر من چنين سخن ميگوئي انما خرج من الدين ابوك و اخوك پس آن مظلومه چون اين سخن را از آن حرامزاده كه خدا دهن او را پر از آتش كند شنيد در جواب فرمود كه خودت و پدرت و جدت بواسطه دين خدا و دين پدر و برادر و جد من هدايت يافتيد پس باز آن حرامزاده در غضب شد و عرض كرد دروغ گفتي اي دشمن خدا آن مظلومه چون اين سخن را بشنيد فرمود پادشاه است و از روي ظلم ناسزا ميگويد و بواسطه سلطنت خود استيلا دارد و آن مظلومه ميفرمايد كه گويا يزيد بعد از اين كلام حيا كرد و ساكت شد پس آن مرد شامي كه خدا او را لعنت [ص 52] كند سخن را اعاده كرد و گفت اي امير اين كنيزك را بمن ببخش يزيد در جواب او گفت بس كن خدا ترا مرگ دهد تمام شد حديث پس از آنچه در تلو آيه شريفه و در اين فصلها ذكر شد معلوم شد كه حضرت سيدشهداء عليه السلام جان و مال خود را بخدا فروخت و همه را در راه خدا داد و خود را در جنب عظمت خداوند بكلي فاني و مضمحل ساخت تا اينكه بمقامات عاليه و درجات رفيعه فايز شود و بهشت را بر دوستان خود تقسيم فرمايد و ظلمات كفر را از عالم براندازد و دين حق را واضح و آشكار سازد و ان شاء الله بعد از اينهم ذكر خواهد شد كه بواسطه آن بزرگوار و به خونخواهي آن بزرگوار حضرت قائم عجل الله فرجه ظاهر ميشود و اهل كفر و باطل را از عالم برانداخته دين خدا را آشكار ميسازد و نيز بعضي از فضايل ظاهره و خصايص آن بزرگوار صلوات الله عليه ذكر خواهد شد و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم و قاتليهم الي يوم الدين .

فصل از جمله آياتي كه عنوان آن مناسب است آيه شريفه‌ايست كه در اول سوره مريم است ميفرمايد كهيعص ذكر رحمة ربك عبده زكريا و در تلو اين آيه شريفه در تفسير صافي روايتي نقل شده است كه حاصل مضمونش اين است كه از حضرت قائم عجل الله فرجه و سهل مخرجه سؤال كردند از تأويل كهيعص فرمودند اين حروف از خبرهاي غيب است كه خدا بنده خود زكريا را بر آنها مطلع ساخته و بعد از آن قصه آنها را براي پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل فرموده و آن اين است كه حضرت زكريا از پروردگار خود سؤال كرد كه اسامي مباركه خمسه آل‌عبا را عليهم السلام تعليم او فرمايد پس خداوند جبرئيل را بر او فرو فرستاد و آن اسامي مقدسه را تعليم او نمود و حضرت زكريا هر وقت اسم محمد و علي و فاطمه و حسن را عليهم السلام ذكر ميكرد مسرور ميشد و حزن و اندوه او برطرف ميگرديد و هر وقت حسين عليه السلام را ذكر ميكرد گريه گلوي او را ميگرفت و نفس او تنگ ميشد پس روزي عرض كرد خداوندا سبب اين چيست كه هر گاه ذكر ميكنم چهار نفر از ايشان را بواسطه اسمهاي ايشان از هم و غم خود تسلي مي‌يابم و هر گاه حسين عليه السلام را ذكر ميكنم اشك چشمم جاري ميشود پس خدا از قصه حسين عليه السلام او را خبر داد و فرمود [ص 53] كهيعص پس كاف اسم كربلاست و هاء هلاك عترت طاهره است و ياء يزيد ملعون است كه كشنده آن بزرگوار است و عين عطش و تشنگي آن بزرگوار است و صاد صبر آن بزرگوار است چون زكريا اين را شنيد سه روز از مسجد بيرون نيامد و مردم را از داخل شدن بر خود منع فرمود و شروع در گريستن كرد و گريه او شديد شد و با خدا مناجات ميكرد و عرض ميكرد خداوندا آيا دل بهترين خلق خود را بواسطه فرزند او بدرد ميآوري آيا اين مصيبت را بدربار او نازل ميكني خداوندا آيا جامه اين مصيبت را بر علي و فاطمه ميپوشاني خداوندا آيا غم و اندوه اين مصيبت را در ساحت جلال ايشان راه ميدهي ؟ بعد از آن عرض ميكرد خداوندا روزي فرما بمن فرزندي كه چون بزرگ شود چشم من به او روشن شود و او را وارث و وصي من قرار ده و چون چنين فرزندي انعام فرمودي مرا فريفته محبت او گردان بعد از آن دل مرا در مصيبت او بدرد بياور چنانكه دل محمد صلي الله عليه و آله حبيب خودت را بواسطه فرزند او بدرد ميآوري پس خداوند عالم يحيي را به آن بزرگوار عطا فرمود و مصيبت او را بر او وارد آورد و چنانكه حضرت سيدشهداء عليه السلام شش ماه در شكم بود حضرت يحيي هم شش ماه در شكم بود تمام شد حديث پس از اين حديث شريف معلوم شد كه معني آيه شريفه اين است كه كهيعص كه قصه حضرت سيدشهداء عليه السلام است ذكر رحمت پروردگار است بنده خود زكريا را و از اينجا معلوم شد كه خداوند عالم به هر مؤمني كه مرحمت ميفرمايد و او را رحمت ميكند بهر زبان و بهر سبب كه باشد قصه شهادت حسين عليه السلام را براي او نقل ميكند و اين حكايت را گوشزد او ميكند تا بياد حسين عليه السلام افتد و ذكر آن بزرگوار را كند و باين واسطه بخدا نزديك شود و رحمت خدا شامل حال او شود و اين مطلب چنانكه بايد و شايد واضح نميشود مگر اينكه مقدمه‌اي اولا عرض كنم و آن اين است كه خداوند عالم جل شانه بندگان خود را خلق فرموده كه بواسطه عبادت صاحب كمال و نعمت و قدرت شوند و به نعمتهاي ابدي و جوار قرب او فايز گردند و از اين جهت در حديث قدسي ميفرمايد كه ماخلقتكم لاربح عليكم بل خلقتكم لتربحوا علي يعني خلق نكردم شما را تا از پهلوي شما سودي كنم بلكه خلق كردم شما را تا بر شما جود و بخشش كنم و جود و بخشش [ص 54] خداوند هم مثل جود و بخشش بندگان معلوم است كه كم و كوچك نيست بلكه بزرگ و بسيار است پس خلق را خلق فرموده كه بر ايشان بخشش كند بر حسب جود و كرم خود و جود و كرم او چون بسيار و بينهايت است بخشش و نعمتي هم كه نسبت به بندگان خود ميفرمايد بايد بينهايت و بسيار باشد و چنين هم هست چنانكه باز فرموده كه از براي محبت من نهايتي و پاياني نيست و اين محبت از جهتي همان طاعت و عبادت بندگان است و از جهتي همان بخشش و نعمت خداست و اگر ميخواهي درست بفهمي كه بخشش خدا به بنده چقدر است تدبر كن در حديث قدسي كه ميفرمايد يا ابن آدم انا رب اقول للشئ كن فيكون اطعني في ما امرتك اجعلك مثلي تقول للشئ كن فيكون يعني اي فرزند آدم من پروردگاري هستم كه بچيزي ميگويم بشو ميشود اطاعت كن مرا در آنچه تو را امر كرده‌ام تو را مثل خود قرار ميدهم كه بچيزي بگوئي بشو بشود پس از مضمون اين حديث شريف معلوم شد كه بخشش خداوند نسبت به بندگان خود اين است كه ايشان را متصف بصفات خود كند تا ايشان صاحب نعمت و قدرت شوند و چون بندگان در ابتداي خلقت جاهل و عاجز بودند و در مقام دوري و دار بعد از خداوند عالم واقع شده بودند و در ايشان و از ايشان صفات خدائي ظاهر نبود بلكه صفات جهل و نقص و عجز در ايشان بود و در عالمي بودند كه در آن عالم شيطان و لشكر شيطان استيلا داشتند ايشان را ممكن نبود كه متصف بصفات خدا شوند و به نعمتها و قدرتها و جوار قرب خدا برسند زيرا كه جهالت و عجز و نقص ايشان مانع بود و شيطان و جهل هم با لشكرشان باز مانع ميشدند و بندگان خدا را از وصول بقرب خداوند منع مي‌نمودند لهذا خداوند عالم راه چاره را بايشان تعليم فرمود و از براي ايشان وسيله‌اي قرار داد تا بواسطه آن بمطلب برسند و فايده خلقت از ايشان و در ايشان ظاهر شود و آن اين بود كه بايشان فرمود مرا ياد كنيد و توجه بآفتاب نور من نمائيد تا باين واسطه نوراني شويد و از حضيض ظلمت و جهل و نقص و خانه استيلاي دشمن من كه شيطان است بيرون آمده باوج سعادت و نور و جوار قرب من برسيد چنانكه در قرآن فرموده و اذكر ربك كثيرا يعني ياد كن پروردگار خود را بسيار و فرموده يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا يعني اي گروه مؤمنان خدا [ص 55] را بسيار ذكر كنيد و فرموده و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون يعني ذكر كنيد خدا را بسيار شايد رستگار شويد و فرموده فاذكروا الله كذكركم آباءكم او اشد ذكرا يعني ياد كنيد خدا را چنانكه ياد ميكنيد پدرهاي خود را يا بيشتر و زيادتر پس چون مقتضاي حكمت كامله خداوند آن بود كه هر كس طالب هر كمال و هر صفت كه هست بايد رو بصاحب آن كمال و آن صفت كند تا داراي آن شود چنانكه هر كس نجاري ميخواهد بايد با نجاران بنشيند و رو بايشان كند و هر كس علم ميخواهد بايد با علما بنشيند و هر كس ميخواهد مزاج او گرم شود بايد گرمي بخورد و هر كس ميخواهد مزاج او سرد شود بايد سردي بخورد و همچنين باقي چيزها خداوند هم بمقتضاي حكمت و رحمت خود بندگان را امر فرمود تا رو باو كنند و ذكر او را نمايند و توجه بآفتاب نور او كنند تا باين جهت نوراني شوند و ظلمت جهل و عجز ايشان تمام شود و صاحب نعمت و قدرت شوند و متصف بصفات او گردند و چون خدا ميدانست كه بندگان از درك ذات پاك او عاجزند و ايشان را ممكن نمي‌شود توجه بكنه ذات او كنند و كنه ذات او را ذكر كنند چنانكه ميفرمايد لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير يعني بصيرتها او را درك نمي‌كنند و او بصيرتها را درك مي‌كند و او لطيف و خبير است پس باز براي بندگان خود راه چاره و وسيله از براي ذكر كردن ايشان قرار داد و بايشان فرمود كه توجه بظهور و صفت و اسم من نمائيد كه همان توجه بمن است و اسم مرا ذكر نمائيد كه همان ذكر من است چنانكه در قرآن ميفرمايد و لله الاسماء الحسني فادعوه بها يعني از براي خدا اسمهاي نيكو است بخوانيد او را بآن اسمها و ميفرمايد و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا يعني ذكر كن اسم پروردگار خود را و منقطع شو بسوي او منقطع شدني و ميفرمايد و اذكر اسم ربك بكرة و اصيلا يعني ياد كن اسم پرورنده خود را در هر صبح و شام پس چون دانستي كه ذكر خدا متحقق نميشود مگر بذكر اسمها و صفتهاي او عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه اسمها و صفتهاي خدا محمد و آل‌محمدند عليهم السلام چنانكه خودشان فرمودند نحن والله الاسماء الحسني التي امر الله ان تدعوه بها يعني مائيم قسم بخدا اسمهاي نيكوي خدا آنچنان اسمهائي كه امر كرده است خدا كه بخوانيد او را بآن اسمها و چنانكه در زيارت حضرت امير عليه [ص 56] السلام ميخواني كه السلام علي اسم الله الرضي و وجهه المضيء يعني سلام بر اسم پسنديده خدا كه خدا از او راضي و او از خدا راضي است و سلام بر رخساره درخشان خدا و چنانكه در دعا ميخواني كه يا من اسمه دواء و ذكره شفاء يعني اي كسي كه اسم او دوا و ذكر او شفاست و از آنچه گذشت فهميدي كه حضرت سيدشهداء عليه السلام است كه اسم او و تربت او دوا و ذكر او شفاست پس توجه بسوي محمد و آل‌محمد عليهم السلام توجه بسوي خداست و ذكر ايشان ذكر خداست چنانكه باز خودشان در زيارت جامعه فرمودند من اراد الله بدأ بكم و من وحده قبل عنكم و من قصده توجه بكم يعني اي سادات من هر كس اراده كرده است خدا را ابتدا بشما كرده و هر كس توحيد كرده است او را از شما قبول كرده و هر كس قصد او را كرده توجه بشما كرده است پس معلوم شد كه ذكر محمد و آل‌محمد عليهم السلام ذكر خداست و هر كس ميخواهد خدا را ياد كند تا باين واسطه نوراني شود و از ظلمات جهل و نفس اماره خلاص شود و متصف بصفات خدا شود و مطالب و حاجات او برآورده شود بايد ايشان را ياد كند و باستعانت ايشان بر درجات رفيعه و مقامات عاليه بالا رود چنانكه خداوند هم خلق خود را بهمين تكليف كرده و بهر يك از ايشان كه عنايت كرده و رحمت خود را شامل حال او فرموده امر بذكر ايشان نموده خواه از اين امت بوده و خواه از امتهاي گذشته خواه رعيت بوده و خواه پيغمبر چنانكه شنيده‌اي كه وقتي كه حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام حاجتي بدرگاه خدا داشت اسامي مباركه آل عبا عليهم السلام را ذكر ميكرد و متوسل به ايشان ميشد و مطلب و حاجت او برآورده ميشد و همچنين حضرت نوح وقتيكه بر كشتي نشست متوسل بايشان شد و ايشان را ذكر كرد و نجات يافت و همچنين باقي پيغمبران و احاديثي كه در اين باب وارد شده مشهور و معروف و در كتب اصحاب و علماي شيعه رضوان الله عليهم محفوظ و مضبوط است پس فهميدي ان شاء الله كه خلق در ترقي كردن و متصف شدن بصفات خدا محتاجند به توجه كردن بسوي محمد و آل‌محمد عليهم السلام و ذكر ايشان در دلها و زبانهاي خود زيرا كه ذكر ايشان ذكر خداست و صفات ايشان صفات خداست و هر كس بايشان و صفات ايشان رو كند آفتاب جهانتاب رخساره ايشان او را تكميل ميكند و باين واسطه صفات خدا [ص 57] و نعمتها و قدرتها در او ظاهر ميشود و بديهي است كه ذكر ايشان و توجه بايشان كه ذكر خدا و توجه بسوي خداست وقتي ثمر كلي ميكند و فايده تمام مي‌بخشد و مؤمن را ترقي ميدهد كه از روي خضوع و خشوع و فروتني باشد زيرا كه آن علامت مضمحل و فاني بودن جهت خودي است و سبب متلاشي شدن در جنب عظمت خداست و دليل آن است كه شخص ذكركننده خود را پنهان و خدا را عيان ساخته و اين معني كه خضوع كردن و فروتني و شكستگي دل باشد در هنگام ياد كردن اولياء خدا و ذكر خدا براي همه كس حاصل نميشد بجهت اينكه مادام كه جهت خودي در كسي غالب باشد بمقتضاي آن خضوع و فروتني از او نيايد بدون سبب بلكه برعكس خودنمائي و اظهار بزرگي خواهد كرد پس خداوند از راه حكمت و رحمت خود معالجه اين را هم كرد و براي اين مرض هم دوائي مقرر فرمود و آن اين است كه محمد و آل‌محمد عليهم السلام را در دنيا طوري قرار داد كه بايشان مصيبتها رسيد و هر يك از ايشان در دنيا مظلوم و شهيد شدند تا اينكه مردم در هنگام ياد كردن ايشان و ذكر نمودن مصائب و محن ايشان خاضع و خاشع و دل‌شكسته شوند و به اين سبب حاجات ايشان برآورده شود و ذكر ايشان فايده كلي بخشد و در ميان آل‌محمد عليهم السلام و ساير بزرگان دين حضرت سيدشهداء عليه السلام را ممتاز و مخصوص اين امر گردانيد و او را آقا و سيد همه شهداء و مصيبت‌زدگان قرار داد به واسطه بزرگي مصيبت او و همينكه خدا اين لقب را باو انعام فرموده يعني او را سيدشهداء خوانده دليل بزرگي مصيبت اوست زيرا كه در دنيا شهيد بسيار بوده و خدا به هيچيك اين لقب را انعام نفرموده پس اين لقب هم از جمله چيزهائي است كه خداوند عالم حضرت سيدشهداء عليه السلام را بآن مخصوص و مكرم فرموده و او را سيد و آقاي همه شهيدان عالم قرار داده و اما حمزه را كه سيدشهداء ميگويند از جهت آن است كه سيد شهداي احد و سيد شهداء عصر خود بوده نه سيد شهداء عالم بالجمله خدا حسين عليه السلام را سيد شهداء عالم نمود و مصيبت جميع خلق را در نزد مصيبت او كوچك كرد تا اينكه جميع مؤمنان جن و انس بلكه جميع اهل آسمانها و زمينها او را ياد كنند و در نزد ذكر او خاضع و خاشع شوند و به اين واسطه به نعمتها برسند پس چون آن بزرگوار [ص 58] شهادت را قبول فرمود و اين مصيبت بزرگ را بخود راه داد خداوند عالم هم بهر كس از مؤمنان كه عنايت فرموده و ميفرمايد قصه شهادت او را براي او نقل كرده و ميكند تا اينكه باين سبب كساني كه خاضع نيستند و در ايشان جهت خودي غلبه دارد خاضع شوند و ذكر خدا نمايند از روي خضوع و كساني هم كه خاضعند و در ايشان جهت خودي غلبه ندارد خاضع‌تر شوند و باين جهت بمقامات و درجات عاليه برسند و از اين جهت است كه قصه شهادت آن بزرگوار را براي حضرت زكريا عليه السلام ذكر فرمود چنانكه در حديث گذشته ذكر شد و از اين جهت قصه شهادت آن بزرگوار را براي ساير انبياء عليهم السلام نقل فرمود تا اينكه او را ياد كردند و دشمن و قاتل او را لعنت كردند و باين واسطه حاجات و مطالب ايشان برآورده شد و همچنين از اين جهت است كه قصه شهادت او را از براي مؤمناني كه بعد از اين ميآيند تا دامنه قيامت بهر سببي و واسطه‌اي كه باشد نقل ميكند تا ايشان هم باين سبب متذكر خدا شوند و در وقت ذكر خود بسبب خضوع و مصيبت آن بزرگوار خاضع و دل‌شكسته شوند و باين واسطه بمقامات و مطالب برسند و حاجات ايشان برآورده شود پس يكي از اسرار شهادت آن بزرگوار اين است كه مؤمنان گذشته و آينده از جن و انس قهرا ملتفت مصيبتهاي آن بزرگوار شوند و او را ياد كنند تا باين واسطه ذكر خدا كرده باشند و صاحب نعمتها و قدرتها شوند چون اين مطلب را دانستي بزباني ديگر عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه مرغوب و مطلوب آن است كه بندگان در نزد خدا خود را فاني و مضمحل كنند تا باين جهت صفات خدا در ايشان جلوه‌گر شود كه اگر خود را فاني نكنند و خودنما باشند خدانما نمي‌شوند و صفات خدا در ايشان جلوه‌گر نميشود مانند سنگي كه ظلماني و كثيف و غليظ و خودنماست و چون زنگ خودي را از خود نزدوده آفتاب عالمتاب در او ظاهر نيست و صفات آفتاب كه زردي و گردي و درخشندگي باشد در آن پيدا نيست و اما اگر آن سنگ زنگ خودي را از خود بزدايد و لطيف و صافي و صيقلي شود رخساره آفتاب در آن پيدا ميشود و زردي و گردي و درخشندگي آفتاب در آن هويدا ميگردد پس همچنين هر يك از بندگان كه زنگ خودي را از خود نزدوده‌اند نور خدا البته در او جلوه‌گر نشده و نمي‌شود مثل [ص 59] سنگ غليظ كثيفي كه نور و رخساره آفتاب در آن پيدا نيست و هر يك از ايشان كه زنگ خودي را از خود زدوده و خود را فاني نموده نور و صفات خدا در او جلوه‌گر شده مانند آن آئينه لطيف صافي بي زنگ و رنگي كه نور و رخساره و صفات آفتاب در آن پيدا شده و از خود گذشتن و زنگ و كدورت خودي را از خود زدودن نيست مگر معني خضوع و خشوع زيرا كه خضوع كردن در نزد غير خود را پنهان كردن و او را آشكار ساختن است و خود را كوچك و بنده قرار دادن و او را بزرگ و آقا خواندن است پس بندگان متصف به صفات خدا نمي‌شدند و در جنب خدا فاني نميشدند مگر بخضوع و فروتني و تو ميداني كه خلق از نور مقدس محمد و آل‌محمد عليهم السلام خلق شده‌اند مانند آنكه نور آفتاب از آفتاب خلق شده چنانكه احاديث متواتره در اين باب وارد شده پس آن بزرگوارانند علت وجود خلق و مؤثر ايشان و وجود خلق تابع وجود ايشان است چنانكه نور آفتاب تابع آفتاب و نور چراغ تابع چراغ است اگر آفتاب غروب كند نور آن هم غروب ميكند و اگر آن طلوع نمايد آن هم طلوع ميكند و همچنين نور چراغ و ممكن نيست كه در نور چراغ كسي تصرف نمايد و آنرا زردتر يا قرمزتر يا تاريكتر يا روشن‌تر نمايد مگر اينكه ميزان را كه شعله چراغ باشد تغيير دهد و آنرا زردتر يا قرمزتر يا تاريك‌تر و روشن‌تر كند كه در اين وقت نور آن هم چنين ميشود پس خلق هم چون انوار و آثار آن چهارده نفس مقدسند صلوات الله عليهم تغيير در وجود ايشان راهبر نيست مگر اينكه آن بزرگواران تغييري در ايشان و در حالت ايشان پيدا شود پس خضوع و خشوع هم در خلق پيدا نمي‌شود مگر اينكه مؤثر ايشان خضوع كرده باشد و چون خلق ميبايست خضوع كنند تا خدانما باشند و آيت و علامت خدا باشند حضرت سيدشهداء عليه السلام كه منير و مؤثر بود خضوع نمود تا همه خضوع كنند و خضوع هم كردند چنانكه هيچ زخمي بر بدني وارد نمي‌شود و هيچ ديواري و عمارتي خراب نميشود و شكاف در آن پيدا نميشود و هيچ شاخه درختي خشك نميشود و نمي‌شكند و هيچ متصلي منفصل نميشود مگر به خضوع و شهادت حسين عليه السلام و مگر بجهت گريستن بر آن بزرگوار و همين عبادت و ذكر خداست و خضوع ايشان است در نزد خدا و اين است يكي از تأويلات قول خدا كه [ص 60] ميفرمايد ان كل من في السموات و الارض الا آتي الرحمن عبدا و حاصل مضمونش اين است كه نيست كسي كه در آسمانها و زمين است مگر اينكه خدا را بنده است كه بواسطه عبادت خود خضوع كرده و اين است يكي از تأويلات قول خدا كه ميفرمايد سبح لله ما في السموات و ما في الارض يعني تسبيح كرده است براي خدا آنچه در آسمانها و زمين است و تسبيح همان ذكر و عبادت ايشان است و پوشيده نماناد كه اين خضوع و عبادت دخلي بكفر و ايمان شرعي ندارد بلكه آن در عرصه كون و عبادت و خضوع كوني است پس در عرصه كون هم كه بندگان خضوع كرده‌اند و عبادت كرده‌اند بواسطه حسين عليه السلام است كه چون آن بزرگوار خضوع كرد همه خضوع كردند چنانكه آن بزرگوار در عرصه شرع و در عالم شرع چون كلي بود و عبادت و خضوع شرعي كرد و در اين دنيا شهادت را قبول كرد و جان و مال خود را در راه خدا داد مؤمنين ديگر هم كه انوار و آثار او بودند باين واسطه خضوع كردند و بر آن بزرگوار گريستند و ذكر خدا و عبادت خدا كردند پس در هر دو عالم و در هر دو عرصه خاضع و عابد آن بزرگوار است و غير او خاضع و عابدي نيست و از اين جهت خداوند عالم كنيه‌اي بآن بزرگوار عطا فرموده كه دلالت بر اين معني ميكند و آن اين است كه او را ابوعبدالله خوانده پس هر كس كه عبد خداست و خاضع است براي خدا و خدا را عبادت كرده و اسم عبد بر او صدق ميكند آن بزرگوار پدر اوست يعني آن بنده كه خضوع كرده و اصل عبادت را بجاي آورده در خضوع كردن و اصل عبادت بجا آوردن فرزند سيدشهداء و تابع اوست پس آن بزرگوار است اصل جميع عبادت‌كنندگان و خضوع‌كنندگان و پدر ايشان و همه ايشان در اين خصوص تابع اويند حتي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ساير ائمه عليهم السلام كه ايشان هم در عالم ظاهر در خضوع كردن تابع اويند چنانكه پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كه حسين از من است و من از حسينم يعني در اصطفاء حسين تابع من است و در شهادت و خضوع من تابع حسينم پس اين كنيه‌اي هم كه خداوند بحضرت سيدشهداء عليه السلام انعام فرموده يكي از جمله چيزهائي است كه بواسطه آنها آن بزرگوار را مخصوص و مكرم فرموده و اما [ص 61] اينكه حضرت صادق عليه السلام را ابوعبدالله ميگويند از اين جهت است كه بواسطه آن بزرگوار ظاهر عبادات و شرايع منتشر شد و احاديث بسيار از آن بزرگوار روايت شد پس چون ظواهر عبادات بواسطه او درست شد او را ابوعبدالله خواندند و اما حسين عليه السلام چون بواسطه او دلها عبادت و خضوع كردند او را ابوعبدالله خواندند پس او ابوعبدالله باطن است و حضرت صادق عليه السلام ابوعبدالله ظاهر است بالجمله پس حسين عليه السلام رئيس خاضعان و عابدان است و ساير رعيت و امت و مؤمنان جن و انس باشند تابع او و نور او و اثر اويند و نور و اثر با منير و مؤثر شمرده نميشود چنانكه تو ميگوئي آفتاب طالع شد و آفتاب غروب كرد و نميگوئي كه آفتاب و نور آفتاب طلوع يا غروب كرد پس همين طور عبادت‌كننده و خضوع‌كننده در آئينه خانه ملك جز حضرت سيدشهداء عليه السلام كس ديگر نيست از اين جهت در زيارت وارث ميخواني كه اشهد انك قد اقمت الصلوة و آتيت الزكوة و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر يعني شهادت ميدهم كه تو نماز را برپا كردي و تو زكوة دادي و امر بمعروف و نهي از منكر فرمودي و مقصود اين است كه جز تو كسي اين كارها را نكرده و شاهد ديگر اينكه خودشان فرمودند بنا عبد الله و لولانا ماعبد الله يعني بواسطه ما خدا عبادت كرده شد و اگر ما نبوديم خدا عبادت كرده نميشد و مقصود آن است كه بواسطه ما خلق نسبت به خدا خضوع كردند و خود را در جنب او مضمحل ساختند و اگر ما نبوديم خضوع نمي‌كردند و خود را فاني نمي‌كردند پس چون آن بزرگوار كلي بود و مؤثر خلق بود و در اين دنيا خضوع كرد و بلباس شهادت و مصيبت ظاهر شد ساير مؤمنان هم كه اثر و نور او بودند بواسطه مصيبت و خضوع او در عرصه كون و شرع بر او گريستند و خضوع كردند و ذكر و تسبيح خدا نمودند و از اين جهت روايت شده كه فرمودند نفس المهموم لظلمنا تسبيح يعني نفس كشيدن كسي كه مهموم و مغموم شده است بجهت ظلمي كه بما رسيده تسبيح است ، و شاهد بر اينكه همه خلق و همه مؤمنان جن و انس و آسمانها و زمينها و وحشيان و ساير چيزها بر آن بزرگوار گريستند روايات بسيار است از جمله آنها روايتي است كه وقتي كه عثمان از مدينه بيرون كرد ابوذر رضي الله عنه را و فرستاد او را بجانب ربذه [ص 62] مردم باو عرض كردند كه بشارت باد ترا اي اباذر كه اين مصيبت كمي است در راه خدا پس فرمود بسيار كم است اين و لكن چگونه خواهيد بود وقتيكه كشته ميشود حسين عليه السلام تا اينكه فرمود اگر بدانيد شما مصيبتي را كه داخل ميشود بر اهل درياها و ساكنان كوهها و اهل آسمانها از كشته شدن آن بزرگوار هراينه آنقدر گريه كنيد تا اينكه ارواح شما مفارقت كند بدنهاي شما را آسماني نيست كه روح حسين عليه السلام بر آن بگذرد مگر اينكه گريه ميكنند بر آن بزرگوار هفتادهزار ملك ميايستند ايستادني و ميلرزد بندهاي بدن ايشان تا روز قيامت و ابري نميگذرد و رعد و برق نميزند مگر اينكه لعنت ميكند كشنده آن بزرگوار را و از جمله آنها روايتي است كه ميثم تمار قدس الله روحه ميفرمايد قسم بخدا كه ميكشند اين امت فرزند پيغمبر خود را در ماه محرم ده روز كه از آن گذشت و دشمنان خدا آن روز را روز بركت ميگيرند و اين امر خواهد شد و ذكر او در علم خدا سبقت گرفته است و ميدانم من اينرا بواسطه عهدي كه مولايم امير مؤمنان صلوات الله عليه بسوي من كرده است و بتحقيق كه خبر داده است مرا كه گريه ميكند بر آن بزرگوار هر چيزي حتي وحشيان در بيابانها و ماهيان در دريا و مرغان در هوا و گريه ميكند بر او آفتاب و ماه و ستارگان و آسمان و زمين و مؤمنان انس و جن و جميع ملائكه آسمانها و زمينها و رضوان كه خازن جنت است و مالك كه خازن جهنم است و حاملان عرش و ميبارد آسمان خون و خاكستر و حضرت ابوعبدالله عليه السلام در روايتي فرمودند كه چون كشته شد حسين عليه السلام بر او گريست آسمانهاي هفتگانه و زمينهاي هفتگانه و آنچه در آنها و مابين آنهاست و كسي كه در بهشت و آتش بود و آنچه ديده ميشود و آنچه ديده نميشود مگر سه طايفه كه ايشان بر آن بزرگوار نگريستند اهل بصره و دمشق و آل حكم بن ابي‌العاص و باز حضرت ابوعبدالله عليه السلام در حديثي فرمودند اي زراره بدرستي كه آسمان خون گريست بر حسين عليه السلام چهل روز و بدرستي كه زمين گريست چهل روز بسياهي و بدرستي كه آفتاب گريست چهل روز بگرفتن و قرمزي و بدرستي كه كوهها پارچه پارچه و پراكنده شدند و بدرستي كه درياها خروش كردند و بسوي يكديگر جاري شدند و بدرستي كه ملائكه گريه كردند بر آن بزرگوار چهل روز و روايت شده است كه [ص 63] حضرت علي بن الحسين عليهما السلام فرمودند كه آسمان نگريست از روزي كه خلق شد مگر بر يحيي بن زكريا و حسين بن علي عليهما السلام راوي عرض كرد كه گريه آسمان چه بود فرمودند هر گاه جامه در زير آن ميانداختند اثر خون در آن پيدا ميشد و حضرت ابوجعفر عليه السلام فرمود كه آسمان نگريست بر احدي بعد از يحيي بن زكريا مگر بر حسين بن علي صلوات الله عليهما پس بدرستي كه گريست بر او چهل روز و روايت شده است كه حضرت رضا عليه السلام فرمودند كه بوم مرغي بود كه در عهد جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله ميآمد در منزلها و خانه‌ها و بر سر سفره‌هاي مردم حاضر ميشد و پيش روي ايشان مي‌پريد پس طعام بسوي او ميانداختند ميخورد و برميگشت بمنزل خود چون حسين بن علي صلوات الله عليه كشته شد از آبادي بيرون رفت و در خرابه‌ها و كوهها و بيابانها منزل كرد و گفت بد امتي هستيد شما كه كشتيد فرزند پيغمبر خود را و من ايمن نيستم از شما بر جان خود و حضرت ابوعبدالله عليه السلام در حديثي فرمودند كه اين مرغ هميشه روزها را روزه ميدارد و در مصيبت آن بزرگوار محزون است تا شب بر سر دست آيد و هر گاه شب ميشود متصل بر حسين عليه السلام نوحه ميكند تا صبح و روايت شده است كه حضرت امير عليه السلام ميفرمود پدر و مادرم فداي حسين باد كه كشته ميشود در پشت كوفه قسم بخدا كه گويا نظر ميكنم بسوي وحشيان كه شب را تا صبح گردنهاي خود را بر روي قبر او انداخته بر او گريه ميكنند و مرثيه ميخوانند تمام شد حديث ، و احاديث بسيار وارد شده كه جن بر آن بزرگوار نوحه كردند و ملائكه و ساير خلق بر آن بزرگوار گريستند و اين رساله گنجايش ذكر همه آنها را ندارد و چون اين فصل بطول انجاميد و ذكر آنچه مقصود بود بانجام نرسيد فصلي ديگر عنوان كرده تتمه مطلب را ان شاء الله در آن ذكر مينمايم .

فصل بدانكه خدا خلق را براي عبادت و بندگي خلق فرموده چنانكه ميفرمايد ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون يعني خلق نكردم جن و انس را مگر براي عبادت و بندگي و چون بندگان را صاحب مرتبه‌هائي چند خلق فرموده و از براي ايشان ظاهري و باطني خلق كرده و هر يك از اين مرتبه‌ها و [ص 64] ظاهر و باطن ايشان هم بنده و مخلوق خداست براي هر يك از آنها عبادتي قرار داده كه ظاهر بعبادت خود خدا را عبادت كند و باطن هم بعبادت خود اما عبادت ظاهر مردم همين اعمال ظاهره شرعيه است كه مي‌بيني مثل نماز كردن و بجا آوردن افعال نماز با بدن و اعضا و جوارح و مثل حج كردن و بر گرد خانه كعبه طواف كردن و جهاد نمودن و روزه گرفتن و بواسطه روزه دهان را از خوردن و آشاميدن منع نمودن و غير اينها و اما عبادت باطن مردم دوستي اولياء خدا و دشمني دشمنان خدا و تحصيل علوم و معارف و توجه كردن بسوي خدا و تصور خيرات و صور حسنه و امثال اينهاست و چنانكه براي هر يك از ظاهر و باطن عبادتي است براي هر يك از آن دو معصيت و قذارت و كثافتي است قذارت و كثافت ظاهر بدنها باين حاصل ميشود كه نجاستها و كثافتها به آنها برسد و قذارت و كثافت باطنها به اين حاصل ميشود كه مردم ميل بدشمنان نمايند و ركون به صفات و كردار و رفتار ايشان كنند و بسوي غير خدا توجه نمايند و تصور چيزهاي بد و صورتهاي بد را نمايند و خداوند عالم مردم را از گناه و قذارت و كثافت ظاهري و باطني هر دو نهي فرموده جائي كه در قرآن ميفرمايد و ذروا ظاهر الاثم و باطنه يعني بيندازيد و ترك كنيد ظاهر گناه و باطن گناه را و اين بجهت آن است كه گناه كشنده بندگان و هلاك‌كننده ايشان است و شيطان ظاهر و باطن ايشان را كثيف و نجس و قذر ميكند تا باين واسطه از رحمت پروردگار دور شوند و در آتش جهنم و سجين مخلد و معذب شوند پس خدا هم ايشان را نهي فرمود تا در ظاهر و باطن خود اطاعت شيطان را نكنند و از شر او ايمن باشند و باين جهت بخدا نزديك شوند و ظاهر و باطن ايشان طيب و طاهر و نظيف باشد و چون ميدانست كه ظاهر و باطن مردمان ضعيف به كثافت و قذارت شيطان كثيف و قذر خواهد شد و باين سبب عاقبت هلاك خواهند گرديد از براي برطرف كردن و ازاله نمودن كثافتها و قذارتهاي شيطانيه اسبابي و آلاتي چند قرار داد و بندگان را بسوي آنها از باب رأفت و رحمت دلالت فرمود اما اسبابي كه بجهت برطرف كردن و ازاله نمودن كثافتهاي ظاهريه قرار داده آب و ساير مطهرات است كه بندگان بسبب آنها و استعمال كردن آنها ظواهر خود را شستشو ميكنند و از اينجا خواهي فهميد كه [ص 65] اصلاح ظاهر و تنظيف نمودن ظاهر هم لازم است زيرا كه كثافت و قذارت از شيطان است و شيطان با كثافت مناسبت دارد و هر جا كه كثافت باشد آنجا منزل ميكند خواه در ظاهر باشد و خواه در باطن و از اين جهت روايت شده است كه خداوند عالم از بنده كثيف قذر بدش ميآيد و او را دشمن ميدارد و روايت شده است كه خود را پاكيزه كنيد و خانه‌هاي خود را جاروب كنيد و خانه‌هاي عنكبوت و خاكروبه‌ها را از منزلهاي خود دور كنيد و بيرون ببريد و در اطراف خانه بول مكنيد كه شياطين در آنجا منزل ميكنند و از اين جهت مردم را امر بحمام و خضاب و تنوير و گرفتن ناخن و شارب و شستن جامه و استعمال كردن عطر و بوهاي خوش و غير اينها كرده‌اند و اما اسبابي كه خدا بجهت برطرف كردن و ازاله نمودن كثافتهاي باطنيه قرار داده ذكر و فكر و توجه است كه بندگان بسبب اينها و استعمال كردن اينها بواطن خود را شستشو كنند و از قذارتها و كثافتهاي شيطان و نفس اماره پاك و پاكيزه شوند و باين سبب نجات يابند و نمي‌شود كه خداي كريم رحيم حكيم براي پاكيزه كردن ظاهر آبي قرار دهد و آلتي مقرر فرمايد و براي پاكيزه كردن باطن آبي و آلتي قرار ندهد و حال آنكه باطن اعظم است از ظاهر پس كثافت آن هم اعظم است از كثافت ظاهر و كشنده‌تر است و ضرر آن زيادتر و بيشتر است و از اين جهت كوشش كردن در تطهير و تنظيف باطن لازمتر و واجب‌تر است و خدا هم در اين باب زيادتر سفارش فرموده و مردم را امر كرده كه آب باطني را كه ذكر خدا باشد استعمال كنند تا باين واسطه شايد رستگار شوند چنانكه در بسياري از جاهاي قرآن ايشان را امر بذكر كرده و در فصل گذشته بعضي از آيات كه امر بذكر ميكرد ذكر شد و لكن اكثر مردم از اين معني غافلند و اكثر اوقات عمر خود را بغفلت ميگذرانند چنانكه خدا در بسياري از مواضع قرآن به غفلت ايشان اشاره فرموده و باين جهت بر كثافت باطن خود باقي ميمانند و وجود ايشان منزل و مأوي و طويله شياطين ميشود و در آخرت همان كثافتها براي ايشان عذاب خواهد بود و اما مؤمنان كه بسيار كمند با آب باطني كه ذكر خدا باشد دايم باطنهاي خود را شستشو ميدهند و هر وقت كثافت شيطان بايشان ميرسد باينكه از خدا غافل شوند و بسوي اهل دنيا و صفات دشمنان خدا ميل و ركون كنند [ص 66] آن آب باطني را استعمال ميكنند و متذكر خدا و اولياء خدا ميشوند و باين سبب پاك و پاكيزه ميشوند و وجود ايشان در ظاهر و باطن مأوي و منزل ملائكه ميشود چنانكه درباره ايشان خدا ميفرمايد ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون يعني بدرستي كه كسانيكه متقي شده‌اند و از خدا ترسيده‌اند هر وقت كه مس كنند ايشان را طايفه‌اي از شيطان و كثافت شيطان بايشان برسد متذكر ميشوند و بياد خدا ميافتند پس در اين هنگام ايشان بر بصيرت و بينا ميشوند يعني باطن ايشان پاكيزه ميشود و باين سبب بصيرت و بينائي ايشان زياد ميشود بالجمله از آنچه عرض شد معلوم و واضح شد كه ذكر خدا آبي است كه پاكيزه‌كننده باطنهاي خلايق است از كثافتهاي شياطين و از آنچه در فصل گذشته عرض شد معلوم شد كه ذكر خدا محقق نميشود و براي كسي حاصل نميشود مگر اينكه اولياء خدا ذكر شوند و مردم بياد ايشان افتند و متوجه ايشان شوند و مردم چون بواسطه غلبه و استيلاي شياطين در اين دنيا خود بخود متذكر اولياء خدا نمي‌شدند و از ايشان غفلت ميورزيدند خداوند از باب رأفت و رحمت خود اسبابي فراهم آورد تا مردم قهرا متوجه ايشان شوند و ذكر ايشان را نمايند و آن اين است كه اولياء و مقربان درگاه خود را در اين دنيا به مصيبتها و بلاها مبتلا كرد تا باين واسطه در هنگام شنيدن قصه مصيبتهاي ايشان قهرا متوجه ايشان شوند و بياد ايشان افتند و اگر مصيبتهاي ايشان نبود درست متوجه و متذكر ايشان نمي‌شدند زيرا كه طبيعت انساني مجبول است بر اينكه همينكه قصه‌اي عجيب و حكايتي غريب را بشنود درست دل دهد و متوجه آن شود پس يكي از اسرار مصائب و محن اولياء اين است كه مردم باين واسطه متوجه و متذكر ايشان شوند و يكي ديگر اين است كه باين واسطه گريان و محزون شوند و اشك ايشان جاري شود زيرا كه خود گريه هم كه خضوع است يكي از اسبابهاي برطرف كردن كثافتهاي باطني و تمام شدن گناهان است چنانكه احاديث بسيار در اين خصوص وارد شده است و ديگر در ميان اولياء و انبياء حكايت و قصه حضرت سيدشهداء عليه السلام را غريب‌تر و عجيب‌تر قرار داد و مصيبت آن بزرگوار را بزرگتر از همه مصيبتها كرد تا اينكه مؤمنان بهتر و بيشتر متوجه و متذكر او شوند و زيادتر بر او گريه كنند تا باين [ص 67] جهت بكلي باطنهاي ايشان از كثافات گناهان پاك و پاكيزه شود و گناهان ايشان بالتمام آمرزيده شود پس يكي از اسرار شهادت آن بزرگوار آن شد كه مردم ذكر او را كه ذكر خداست بنمايند و متوجه او شوند و گريه كنند تا آمرزيده شوند و از اين جهت روايات بيشمار در فضل گريستن بر آن بزرگوار و ساير شهدا وارد شده چنانكه از حضرت ابي‌جعفر عليه السلام روايت شده كه فرمود حضرت علي بن الحسين عليهما السلام ميفرمود كه هر مؤمني كه قطره اشكي بجهت كشته شدن حسين بن علي عليهما السلام بر رخساره او جاري شود خدا او را منزل ميدهد در بهشت سالهاي دراز و حضرت ابوعبدالله عليه السلام در حديثي فرمودند كه هر كس ذكر شود حسين عليه السلام در نزد او پس بيرون آيد از چشم او اشك بقدر بال مگسي ثواب او بر خداي عزوجل است و خدا راضي نميشود براي او مگر بهشت را و روايت شده است كه عبدالله بن بكير سؤال كرد از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام و عرض كرد يا ابن رسول الله اگر شكافته شود قبر حسين بن علي عليهما السلام آيا ديده ميشود در قبر او چيزي ؟ فرمود اي پسر بكير چقدر بزرگ است سؤال تو بدرستي كه حسين بن علي عليهما السلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خداست صلي الله عليه و آله تا اينكه فرمود آن بزرگوار نظر ميكند بسوي كسي كه بر او گريه ميكند پس استغفار ميفرمايد از براي او و از پدر خود خواهش ميكند كه استغفار فرمايد از براي او و ميفرمايد اي گريه‌كننده اگر ميدانستي كه خدا چه نعمت براي تو مهيا كرده است هراينه شادي تو بيشتر از اندوه تو ميشد و بدرستي كه آمرزيده ميشود از براي او هر گناهي و از حضرت امير عليه السلام روايتي شده كه حاصل مضمونش اين است كه خداي تبارك و تعالي اختيار كرده است از اهل زمين براي ما شيعياني چند را كه ما را ياري ميكنند و شادي ميكنند بجهت شادي ما و محزون ميشوند بجهت حزن ما و خرج ميكنند مالها و جانهاي خود را در راه ما اين جماعت از ما هستند تا اينكه فرمود هر چشمي در قيامت گريان است مگر چشم كسي كه خدا او را گرامي داشته و در مصيبت حسين و آل‌محمد عليهم السلام گريسته و روايت شده است كه حضرت صادق عليه السلام به فضيل فرمودند مي‌نشينيد و حديث ميخوانيد عرض كرد بلي فداي [ص 68] تو شوم فرمود اين مجالس را من دوست ميدارم پس زنده كنيد امر ما را اي فضيل خدا رحمت كند هر كس را كه امر ما را زنده كند اي فضيل هر كس ما را ذكر كند يا در نزد او ذكر شويم پس بيرون آيد از چشم او اشك مثل بال مگسي خدا گناهان او را ميآمرزد اگر چه بقدر كف دريا باشد و از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام روايت شده كه فرمود كسي كه ذكر شويم ما در نزد او و اشك چشم او جاري شود حرام ميكند خدا آتش را بر روي او و باز از آن بزرگوار روايت شده است حديثي كه حاصل مضمونش اين است كه از براي هر چيزي ثواب معيني است مگر اشك در مصيبت ما كه ثواب آن بينهايت است و در حديثي حضرت رضا عليه السلام به ريان بن شبيب فرمودند كه اي پسر شبيب اگر بر چيزي گريه ميكني پس گريه كن بر حسين بن علي عليهما السلام بدرستي كه او ذبح شد چنانكه گوسفند ذبح ميشود و كشته شد با او از اهل بيت او هجده نفر مرد كه از براي ايشان در روي زمين شبيه و مانندي نبود تا اينكه فرمود اي پسر شبيب اگر بر حسين عليه السلام گريستي تا اينكه اشكت بر گونه‌ات جاري شد ميآمرزد خدا براي تو هر گناهي را كه كرده باشي كوچك باشد يا بزرگ كم باشد يا بسيار اي پسر شبيب اگر ميخواهي خداي عزوجل را ملاقات كني و گناهي بر تو نباشد زيارت كن حسين عليه السلام را اي پسر شبيب اگر خوشحال ميشوي به اينكه منزل كني در غرفه‌هاي بهشت با پيغمبر صلي الله عليه و آله لعنت كن كشندگان حسين عليه السلام را اي پسر شبيب اگر مسرور ميشوي باينكه بوده باشد از براي تو ثواب كسي كه شهيد شده باشد با حسين عليه السلام هر زمان كه ذكر كني او را بگو يا ليتني كنت معهم فافوز فوزا عظيما اي پسر شبيب اگر ميخواهي بوده باشي با ما در درجات بلند از بهشت پس محزون شو بجهت حزن ما و شاد و مسرور شو بجهت شادي و سرور ما و بر تو باد بدوستي ما كه اگر مردي دوست دارد سنگي را خدا او را محشور ميكند در قيامت با آن سنگ تمام شد حديث . و از آنچه در اين فصل و فصل سابق ذكر شد معلوم شد كه حضرت سيدشهداء عليه السلام شهادت را قبول نمود و مصيبتها را بر جان خود خريد تا باين واسطه خلايق او را ياد كنند و متذكر او شوند و باين سبب مطالب و حاجات ايشان برآورده شود و متصف بصفات خدا شوند و باطنهاي ايشان بواسطه آب ذكر او و اقبال [ص 69] بسوي آفتاب وجود مبارك او شستشو و پاكيزه شود و نوراني گردد و همچنين باقي ائمه عليهم السلام و ساير انبياء و اولياء هر يك در دنيا كه مصائب بر جان خود خريدند يك جهتش اين است كه ذكر شد و صلي الله علي محمد و آله الطيبين و لعنة الله علي اعدائهم و ظالميهم الي يوم الدين .