فصل - در ذكر چيزهائي كه شرط است در وصول بذكر : اول اين است كه خود را موصوف بهمان صفت كني و ذكر را خلق خود سازي تا مظهر آن اسم گردي و در اينجا بياني بسيار شريف است في الجمله اشاره بآن مينمايم تا شايق شوي بذكر كردن بدانكه ذات پروردگار منزه است از اسم و رسم چنانكه مكرر شنيده و در كتب مشايخ ما مفصل ديده و حاجت بتكرار نيست پس ذات موقع هيچ اسمي و صفتي نيست و برتر از همه اسمها است و محتاج باسم هم نيست و هر گاه خلقي خلقت نكرده بود خود محتاج باسم نبود زيرا كه خود خود را نميخواند پس اسم را براي مخلوقين قرار داده است كه در ميان خود ذكر خدائي كنند و اسمي بر زبان برانند و خدا را بخوانند و اگر اسم نبود نداشتند لفظي كه تعبير از ذات اقدس پروردگار خود بياورند و اگر اسم را از غير سنخ خلق قرار داده بود فايده نمي‌داد زيرا كه بايد اين خلق درك كنند اسمها و صفتها را و نشناخته نخوانند پس از خود ايشان و از جنس مدركهاي ايشان اسمها خلق فرموده است پس بايد مواقع اين اسمها خلق باشند و ظهور اين اسمها در خلق باشد [ص 121] اما از براي مجموع ملك مواقع عظيمه شرط است تا اينكه ملك در گردش آيد آيا نمي‌بيني كه اين ملك محتاج است بحيوة پس بايد بقوت اسم محيي زنده باشد اسرافيل اعظم را خلق فرموده است و اسم محيي را بر جبين او نوشته است و حامل ركن اصفر عرش ملك خدا گرديده است و همچنين محتاج بموت است اسم مميت را بر جبين عزرائيل نوشته است پس عزرائيل صاحب موت شده و حامل ركن اخضر گرديده است و همچنين خلق و رزق را بميكائيل و جبرائيل عنايت كرده است و كذلك براي جميع آنچه خلق محتاج بآنند سببي قرار داده و وسيله خلقت فرموده است و همچنين در ملك تو هم از هر چه در عالم است چيزي قرار داده است پس يكي از خدام اسرافيل حامل روح تو است و يكي از خدام عزرائيل موكل بر موت تو است چنانكه ميفرمايد قل يتوفيكم ملك الموت الذي وكل بكم يعني ميميراند شما را ملك الموتي كه موكل بخود شماست و هكذا براي هر چيزي خداوند ملكي موكل فرموده است و آن ملك حامل آن اسم است و بدان كه از هر قبيل چيزي خواه صفات خواه اسماء خواه افعال خواه ذوات در انسان هست نهايت بالقوه است و اگر خواسته باشي مردي بزرگ شوي تحصيل فعليات بكن و هر كسي بقدر فعليت خودش شأن دارد و زنده است و بقاء و دوام دارد و راه تحصيل فعليت تذكر است و بس پس براي هر چيزي تحصيل همان اسم خاص بآن را بكن و بدن خود را متصف بهمان صفت بنما زيرا كه اتصاف بصفات مايه تقويت فعليات است و بدانكه اسمها بمنزله ارواح هستند و مادام كه روح در بدن قوام نگيرد موجود نخواهد بود و بدنها مادام كه روح در آنها پيدا نشود زنده نميشود پس خلق خلقت شده‌اند براي ظهور اسمها آيا نمي‌بيني كه خداوند عالم خالق است اگر خلقي نيافريند اين اسم ظاهر [ص 122] نميشود و قادر است و مادام كه قدرت بروز نكند تو آگاه نميشوي كه خداي تو قادر است بجهت اينكه بروز نميكند اين صفت ابدا پس از اينجهت اگر بخواهي كه قدرت خداوند عالم از جائي ظاهر شود تحصيل مقام بكن همينكه مقام پيدا شد بر حسب حالات همان مقام ظاهر ميشود اين اسم مبارك و از جهت خود اسم مانعي نيست و نميتوان تصريح بجميع جهات حكمت نمود و لكن بقدر ميسور كوتاهي نميشود ان شاء الله اگر چه بناي ما در اين رساله بر اختصار بود و خورده خورده بطول انجاميد و بآن طوريكه شايسته تفصيل بود تفصيل ندادم و غالب باشاره گذشت و لكن آنان كه اهل فن نيستند هر چه تفصيل زيادتر بدهي حيرتشان زيادتر ميشود و آنان كه اهل خبره و اشاره‌اند بهر اختصار گفته شود آنها بهره‌ور ميگردند انشاء الله پس هر صفتي را كه ميخواهي ظاهر شود در تو تن را شبيه بهمان بكن و بدانكه در اسمها هيچ قصوري نيست و همگي در ملك ظاهر شده‌اند بطور كليت ، تو قابليت خود را چون كامل كردي در تو بطور خصوصيت ظاهر ميشود پس اسم رازق بطور اطلاق در اين ملك ظاهر است بدون پرده و چون قابليت را ساختي مناسب اين اسم مبارك از تو جلوه‌گر ميشود و چون فاعل بي مفعول نميشود و محال است در حكمت فعل بي فاعل و فاعل بي مفعول و اقل مفعول مطلق است پس چون اين اسم در تو جلوه‌گر شد لامحه رزق رو بتو ميكند اگر قوت داري اينقدر كه نگاه داري خودت مرزوق ميشوي و بسا تجاوز از تو نميكند و هر گاه قوت تو زيادتر است و بسط دست تو بيشتر بديگران هم ميرسد پس بناءا علي هذا راه تحصيل اسم مبارك رزاق اين است كه صدقات دهي بمحضي كه صدقه از دست تو بيرون رفت و انعام كردي فورا اسم رازق از تو جلوه ميكند اگر مداومت نمودي بر اين عمل دوام پيدا ميكند و الا فلا [ص 123] و همچنين هر كار كه ميخواهي بكني و هر اسمي را كه طالبي عملت را همان عمل بكن پس مظهر اسم ميشوي همان طوريكه سايرين شده‌اند زيرا كه دانستي كه موقع اين اسمها ذات نيست و خلقند مواقع صفات و محل اسمها و صفتها پس تو يكي از آنها باش پس خود را بصورت عفو درآور تا مظهر اسم عفو شوي و كسي كه مظهر اين اسم است اگر در قيامت محشور شود چه خواهد شد آيا خدا او را انتقام ميكند چگونه عفو را ميتوان انتقام كرد و انتقام چگونه از او ظاهر ميشود و لامحاله اين كس در آخرت هم مظهر عفو است چنانكه ميفرمايد انما هي اعمالكم ترد اليكم يعني همين اعمال شما است كه بشما رد ميكنند پس قبل از آنكه عمل كني اگر ذكر كني هباء منثور است و بي‌پا است و چون عمل كردي اصلي پيدا ميكند پس ثابت ميشود چنانكه خداي تو مثل اين دو عمل را در كتاب فرموده كه مثل كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء تؤتي اكلها كل حين باذن ربها و مثل كلمة خبيثة كشجرة خبيثة اجتثت من فوق الارض ما لها من قرار بعد ميفرمايد يثبت الله الذين آمنوا باري پس هر گاه ذكر تو صرف وردي است در زبان حاصل نمي‌بخشد اگر چه ورد خوبي است و بهتر است از عصيان و لكن حاصل نمي‌بخشد و لكن اگر اصل را در بدن ثابت كردي و شاخها و برگها در آسمانهاي بدن تو رفت آن وقت ذكر حاصل مي‌بخشد ، دويم خلوت است بدانكه انسان را خداوند از دو جهت خلقت فرموده است جهة كثرت و جهة وحدت و هر دو را در تو بالسواء قرار داده است پس از آن امر فرموده است بعبادت كردن پس راه كثرات را نپسنديده است و راه وحدت را اختيار نموده است و امر فرموده است بتكميل طريق وحدت و سير در اين راه و جميع عالم را مكملات قرار داده است براي اين دو جهت [ص 124] پس رو بهر مكمل كه بكني همان را در تو تكميل ميكند كه خود داراست پس اگر طالب راه وحدتي خلوت گزين و از اين خلق كناره جو كه خلق همه مكمل كثرتند و تو را دعوت بسوي باطل ميكنند و عقل تو را زايل ميسازند و نور فؤاد از تو سلب مي‌شود پس متذكر دنيا مي‌شوي و غافل از خدا ميگردي از اينجهة است كه بزرگان دين همه از اين خلق كناره جستند و خود را گوشه گرفته و دل خود را از لوث دنيا پاك ساختند و هيچ پيغمبري ترقي نميكند مگر بخلوت و لابد پيغمبران در آخر عمر خود يا اول عمر خود مدتي در خلوتخانه مي‌نشينند و از اين جهة بود كه حضرت موسي عليه السلام هر چند روز يكبار به طور تشريف ميبردند باري سالكي كه طالب ذكر است بايد خلوتي اختيار كند و اسرار خلوت بسيار است و براي طالبان پوشيده نيست و در كتاب مستطاب طريق‌النجاة اشاره ببعضي از اسرار خلوت نموده‌اند ، سوم مراقبت است يعني در دل خود دائما مراقب رخساره خداوند باشد و معني ذكر خود را پيش چشم خود ببيند و اسرار مراقبت پس از اين ان شاء الله ذكر كرده ميشود ، چهارم مداومت است و مادام كه انسان ثبات و استقرار در عمل نداشته باشد و مداومت نكند ملكه براي او حاصل نميشود پس در نفس اثر نميكند از اينجهت است كه فرموده‌اند بهترين اعمال عملي است كه مراقبت بآن داشته باشي و مداومت بآن بكني بلكه عمل كمتر با مداومت بهتر است از عمل زيادي كه مداومت نكني بآن ، پنجم مراقبت غذا كردن است و كم خوردن و در شريعت ذكرش گذشت ، [ص 125] ششم شبها بيدار بودن و كم خوابيدن و تفكر زياد كردن است و آداب خوابيدن پيش گذشت در شريعت و بدانكه شب‌خيزي براي ذكر بسيار نافع است و كم كسي است كه برخيزد و از آن كمتر آنكه برخواستن بآن نفعي ببخشد ، هفتم منشين مگر با متذكران ، هشتم تحصيل استاد بالغ براي خود بكن كه بدون استاد احدي بجائي نخواهد رسيد و جوينده يابنده است اگر ما در جستجو بوديم مي‌يافتيم و لكن چون خود را مستغني پنداشتيم و خيال كرديم كه نمي‌خواهيم خداوند از ما سلب فرمود نعمتهاي خود را و رخساره امام را پنهان كرده است از اين سبب ، نهم بر چيزي مگذر مگر اينكه آن اسم كه ذكر ميكني از آن بشنوي و بروي خورده خورده كار بجائي ميرسد كه جميع اين خلق هم‌آواز با تو ميشود در ذكر كردن و از زمين و آسمان ميفهمي و اين شأن بزرگان دين است و صاحبان يقين و همه كس باين مقام فايز نميشود و باين نعمت فايض نميگردد و همين قدرها در ذكر زباني كافي است ان شاء الله براي كساني كه باشاره قانع ميشوند و از اشارات مستفيض ميگردند .

و چون بناي من بر توضيح و تصريح اين مطلب است پاره از ذكرها را كه مناسب هر حاجتي است اينجا ذكر ميكنم : براي حفظ از شيطان و جن بسم الله الرحمن الرحيم براي امور عظيمه حسبي الله عليه يتوكل المتوكلون از براي سلامتي هو الله الذي لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون از براي بلاها ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير براي غربت و وحدت و محبوس و اسير حسبي الله لا اله الا هو [ص 126] عليه توكلت و هو رب العرش العظيم ، براي هم و غم بسيار ما شاء الله لا قوة الا بالله ، براي معاصي و قبول توبه لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين ، براي نعمتها الحمد لله رب العالمين ، براي دشمن اعتصمت بالله و آيه كريمه سبحان الذي سخر لنا هذا و ماكنا له مقرنين و انا الي ربنا لمنقلبون ، براي امور كه دشوار ميشود افوض امري الي الله ان الله بصير بالعباد ، براي هر طاعت و معصيت لا حول و لا قوة الا بالله ، براي طلب رزق ان الله هو الرزاق ذو القوة المتين ، بجهت وسعت و گشادگي سبحان الله العظيم و بحمده استغفر الله و اسأله من فضله ، ده مرتبه بعد از نماز صبح بخواند بجهة طلب فهم فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد ، بجهة انشراح صدر رب اشرح لي صدري و يسر لي امري ، بجهة عاجز ماندن از دشمن سهل بفضلك يا كريم بعد از نماز صبح دست را بر صورت بگذارد و صورت بزانوي چپ بچسپاند و مكرر بگويد ، و هكذا از آنچه عرض شد مناسبات بدست حكيم ميآيد و بدانكه بهترين اوقات براي ذكر كردن سحرها است و اول صبح و عدد بسيار در اين اذكار كه عرض شد هزار بار است كه همه روز بخواني يا عدد كبير و اگر ميسر نشود عدد وسيط هم بد نيست و شبها در وقت خواب بسيار بخوان و هر وقت كه از خواب بيدار شوي بخوان و السلام خير ختام .

فصل - بدانكه از ذكرهاي بسيار بزرگ قرآن خواندن است و كلام خداست و هر كلامي را اثري است و مادام كه انسان مراقبت نكند اثر كلمات را درك نميكند آيا نمي‌بيني كه حرف نمام در تو چقدر اثر ميكند و حرف مصلح چقدر اثر مي‌كند و هم‌چنين است اثر قرآن بقدر نور و جلوه خداوند است پس مراقبت قرآن بكن [ص 127] وقتي قرآن بخوان كه كسالت نداشته باشي و با حالت و خوشحال باشي دل خود را جمع كن و با فكر تمام و عبرت گرفتن و اراده عمل كردن قرآن بخوان و قدري براي خود معين كن كه همان قدر هميشه بخواني نه كمتر و اگر زيادتر شود بهتر پس اگر بتواني ماهي ده مرتبه بخواني بخوان و اگر براي تو ميسر نشود ماهي سه بار يا دو بار يا يكبار بخوان و روزي از پنجاه آيه كمتر مخوان و استاد من اعلي الله مقامه روزي از يك جزو كمتر نخواند و از باب ابلاغ در اين مقام عرض ميكنم چونكه محكوم بابلاغم كه وصيت فرموده است استاد ما اجل الله شأنه و انار برهانه كه هر روزي پنجاه آيه قرآن براي او بخوانند و بعد از هر نماز طلب مغفرت نمايند و در اينجا نوشتم اين وصيت را كه ان شاء الله بحول خداوند سالهاي دراز بماند و هر كس اين كار را كند اجر از براي خود طلبيده و خود بثواب رسيده باري بر تو باد بقرآن خواندن با وضوء جاي تنها با صوت خوب و نه اينقدر فرياد كن كه غافل از معني شوي و نه اينقدر پست بخوان كه كسي از تو فيض نبرد بعيال خود برسان صوت قرآن را هر جا كه ذكر نار ميشود پناه ببر به خدا از آتش هر جا ذكر جنت است طلب كن هر جا نعمت است شكر بكن و هر جا كه حكايت سابقين است عبرت بگير و چون به يا ايها الذين آمنوا رسيدي جواب ده بگو لبيك اللهم لبيك و چون خواندي فبأي آلاء ربكما تكذبان بگو لا بشيء من آلائك رب نكذب و چون قل هو الله گفتي آهسته بگو هو الله احد و چون تمام كردي سه بار كذلك الله ربي يا ربنا بگو و چون سوره جحد را شروع كردي بعد از قل يا ايها الكافرون بگو يا ايها الكافرون و چون تمام كردي سه بار بگو ديني الاسلام باري فرض كن در وقت قرآن خواندن كه قرآن براي شخص تو نازل شده است و تفكر بسيار بكن در كتاب خداوند [ص 128] كه فايض بباطنها گردي و مستفيض از علم آل‌محمد شوي و دلالات را در نظر بگير تا عمل بآنها كني .

فصل - فضل صلوات بر آل‌محمد سلام الله عليهم بسيار است اگر تو صلوات بفرستي با قلب مجتمع خداوند بر تو صلوات ميفرستد و ملئكه براي تو طلب رحمت ميكنند و هر كس را كه خداوند بر او رحمت كرد داخل جهنم نميشود پس هر چه براي تو ميسر است صلوات بفرست بلكه صلوات را ذكر خود قرار ده كه بهترين اعمال است و ابتداي روز خود را نوراني كن بذكر آل‌محمد سلام الله عليهم پس هر صبح صد مرتبه صلوات بفرست و هر شام صلوات بفرست و اعداء را لعنت كن و روز جمعه هزار مرتبه صلوات بفرست و اخبار در فضل صلوات بسيار است بجهة اختصار كتاب ترك كرديم .

فصل - در دعا كردن . بدانكه دعا كردن از اشرف عبادتها است و خداوند عالم خشنود ميشود و فوايد دعا بسيار است يكي اينكه حاجت بدرگاه سلطان بزرگ عرض ميكني و اگر او صلاح ميداند عطا ميفرمايد يكي اينكه توجه بخدا كرده و همان توجه تو را كافي است يكي اينكه مكالمه با خدا كرده و كليم خدا شده و چون تو يا الله بگويي خداوند عالم و آدم تو را جواب ميگويد و خوشا بسعادت كسي كه خدا او را جواب گويد يكي آنكه كلام تو بدرگاه بزرگان عرض ميشود و ملائكه مقربين ميشنوند و امام تو خبردار ميشود زيرا كه ايشان ابواب دينند و امامان يقين پس هيچ حاجت از حاجتهاي خلق نيست مگر اينكه خدمت ايشان عرضه ميشود و بامر ايشان مستجاب ميشود و از اين گذشته شهود عادل همه شهادت ميدهند در قيامت كه تو با خداي خود مكالمه [ص 129] كرده و فايده ديگر اينكه نفس تو ذليل ميشود از حاجت طلبيدن و از اينجهة امر فرمودند كه اصرار بكن و حاجت خود را باصرار بطلب و هرگز فراموش مكن دعا را و بسا شيطان در دل تو وسوسه ميكند كه اصرار مكن و مراد او اين است كه تو را از خداي خود مأيوس كند و از فيض محروم سازد و مبادا تو چنين خيالي بكني و هميشه بهر زبان حاجت بطلب اگر چه محتاج نباشي در آن و ساعتي بر تو نميگذرد كه محتاج نباشي اگر چه چيزي داشته باشي بجهة اينكه اگر خدا از تو سلب كند نداري و اگر چه خداي تو وعده بفرمايد كه بتو ميدهم باز دست از طلب باز مدار چنانچه يكي از پيغمبران بسيار گريه و زاري ميكرد و بهشت طلب مينمود تا وحي باو شد كه تو را بهشت ميبرم باز بناي گريه و زاري و بي‌قراري گذارد باز وحي شد كه چرا گريه ميكني با اينكه وعده بهشت بتو كرده‌ام عرض كرد خدايا اگر نخواستي وفا بوعده خود كني كيست كه تو را مانع شود و همچنين پيغمبر صلي الله عليه و آله عبادت كرد بطوريكه پاهاي مباركش ورم كرد و سينه او مثل مرجل صدا ميكرد تا اينكه بر او نازل شد طه ماانزلنا عليك القرآن لتشقي باز بناي گريه و دعا گذارد عرض كردند يا رسول الله نه اين است كه خداوند تو را آمرزيده است فرمود آيا من بنده شاكري نباشم ، باري پس هميشه بايد از خدا خواست و دعا كرد و از براي دعا كردن شروطي است : اول آن است كه از راه سؤال كني اگر هزار سال دعا كني و از آن راه كه امر شده است داخل نشوي دعاي تو مستجاب نخواهد شد و امر تو تباه است و قول تو فاسد چنانكه خداوند فرمود در جواب موسي چون شفيع آن سائل شد فرمود اگر سالهاي [ص 130] دراز سؤال كند براي او مستجاب نمي‌كنم مگر از همان راه كه من فرموده‌ام سؤال كند و حديث را بمضمون روايت نمودم و آل‌محمدند صلوات الله عليهم راههاي خدا و شيعيان ايشانند سبيل ايشان پس سائل بايد از اين راه داخل شود پس اولا رو بكن بشيعيان خاص و ايشان را شفيعان خود قرار بده اگر شخصي از ايشان را مي‌شناسي خوشا بسعادت تو زيرا كه فايض بمقصود گشته و گمان مكن نعمتي از اين بهتر باشد والله اگر خداوند مال دنيا را بر سر كسي بريزد و علم جميع علما را نصيب او كند و عزت همه سلاطين را باو بدهد و وعده نجات در آخرت هم باو بفرمايد و معذلك از او اين نعمت سلب شده باشد كأنه چيزي ندارد و آنكه اين نعمت را باو بخشيده‌اند همه چيز باو داده‌اند بجهة اينكه شيعه كامل خزينه‌ايست از خزاين پروردگار اگر چه بحسب جثه بسيار كوچك است و لكن آنچه تو بخواهي نزد او است مثل عالم مثل اكسير است فرض كن كسي كرور اندر كرور دولت داشته باشد و ديگري يك مثقال اكسير داشته باشد كه بكرورهاي بسيار مس طرح ميشود و همه را نقره ميكند آيا دولت كدام يك زيادتر است اگر چه كرور كرور دولت است و لكن دولتي بازوال است و حفظش بسيار سخت است و محنتش عظيم است و لكن يك مثقال اكسير همه جا جاي او است و اگر چه بكوههاي سخت بروي و در دريا سير كني اين با تو است و دولت آن است كه با تو باشد هميشه و همچنين علمي كه از كتاب و كتابخانه باشد بتو چه حاصل مي‌بخشد بايد دائما نظر كني و مطالعه نمائي و فكر كني تا عايد تو چيزي شود و لكن اگر چنين بزرگي خداوند نصيب تو كند خودش علمي است مكشوف و عقلي مطبوع و بهشتي آماده پس هر گاه دوستي او را تحصيل كردي هر مشكلي كه بر تو وارد شود خداوند حلش ميفرمايد ببين چه كتاب از اين [ص 131] بهتر است و كدام علم از اين نافعتر چون اين را دانستي پس بدانكه شخص كامل راهي است گشاده و ديني مستقيم و علمي واضح و آشكارا و هر گاه كمي سعادت مانع آمد و زيارت شخص نكردي بدانكه نوعا نجبا واسطگان هستند ميانه نقبا و خلق و جزئيين واسطه‌اند ميانه كملين و ناقصين پس متوسل بايشان بشو و بدانكه ايشان آگاه و مطلع ميشوند از اسرار خلايق چرا كه باعث فيضند و چون ايشان را شفيع خود قرار دادي و راه دانستي پس بواسطه ايشان متوسل باركان دين شو زيرا كه اركان ابواب خداوندند در زمين و بواسطه ايشان خداوند عالم نگاه ميدارد زمينها را و حفظ ميكند آسمانها را و در بر و بحر عالم نجات جميع خلق بواسطه ايشان است و ايشان اركان عرش پروردگار هستند و غوث اعظم و عماد اكرم آنچه ميكند بواسطه ايشان ميكند پس از راه ايشان رو بغوث اعظم بكن و طريق وصول اين است كه اول بنشين و خدا را ببركت شيعيان خاص بخوان و بدوستي و توجه بايشان تقرب بجوي پس ايشان را شفيع كن خدمت امام چونكه ايشان محبوبان امامند و هر كس پيش بزرگي ميرود و روي سؤال ندارد يكي از دوستان آن بزرگ را شفيع خود ميگرداند چرا كه كسي از دوست مقربتر پيش دوست نيست حتي پدران و مادران و فرزندان مقرب درگاه ميشوند اگر دوست باشند پس امام را بحق ايشان بخوان و ببركت ايشان خود را نزديك بنما آنوقت در امام خود خدا را ببين زيرا كه شناختن امام شناختن خدا است و رو كردن بامام رو كردن بخدا است و ايشان وجه الله هستند در آسمان و زمين پس آنوقت حاجت بطلب و شرط دويم اين است كه حاجاتي اولا بطلبي كه مسلم قبول ميشود مثل اينكه صلوات بفرستي و طلب رحمت براي شيعيان بكني و استغفار براي دوستان بنمائي و همچنين بعد از [ص 132] عرض حاجت خود باز هم صلوات بفرست چرا كه هر گاه خداوند اول عرضي را قبول فرمود و آخر را قبول فرمود وسط را هم از كرم خود قبول ميفرمايد و شرط سيوم اين است كه حمد خدا را بگوئي و شكر نعمت نمائي هر گاه حمد نكردي و شكر ننمودي مثل اين است كه در خانه سلطان رفته و هديه و تحفه نبرده و منصب و مواجب ميخواهي نخواهند داد حتي آنكه اقرار كن كه خداوندا من محتاجم و تو غني تو ميدهي و غير از تو قادر بر اين نيست تو هر چه ميخواهي ميكني و بجز تو كسي نميتواند بكند و شرط ديگر اينكه اولا استغفار كني چرا كه معصيت خلق بسيار است و گناهان بيشمار و عصيان دهان را متعفن ميكند و بدن را بدبو ميسازد و قلب را قسي ميكند و خداوند از شخص معرض ميشود و ملئكه متنفر ميگردند و لكن چون استغفار كردي رفع همه اينها ميشود آنوقت اگر چيزي عرض كني احتمال ميرود قبول شود و شرط ديگر اينكه جميع جزئيات مطلب را عرض كني و ترك نكني چرا كه خداوند چنين خواسته و گمان مكن كه اين از جهل خداي معطي است حاشا و كلا خدا آگاه است بجميع مطلبها و واقف است بر ضمير خلايق و حاجت بگفتن نيست و لكن دوست داشته كه بنده عرض خود را بكند و از راه سؤال بندگان جواب عنايت ميشود پس جميع حاجت را عرض كن كه خداوند اجابت ميفرمايد و شرط ديگر اينكه درست عرض كني و غلط سؤال نكني كه سؤال غلط بالا نميرود و ديگر اينكه اسمها و لفظهاي مناسب حاجت پيدا كني و اگر عالم نباشي در حوائج اكتفا بهمان دعاهاي منصوص كن و اگر دعائي وارد نشده بدعاهاي مطلقه اكتفا كن و اگر نداني از عالمي بطلب كه براي تو دعائي تركيب كند و نظر بعالم مكن كه بسا حاجت ميطلبد بهر طور كه بخواهد و خداوند عنايت ميكند زيرا كه خداوند پاره [ص 133] عنايتهاي خاص ببزرگان دارد كه بسايرين اين‌گونه عنايتها نميشود چرا كه ايشان راضي بقضاي خداوند شده‌اند و اراده خود را ترك كرده‌اند محض اراده خداوند عالم و هر گاه يكوقتي حاجتي داشته باشد همينكه زبان حركت دهد خداوند باو ميبخشد پس ، كار پاكان را قياس از خود مگير ، تو برسم و رويه خود سؤال كن مثلا هر گاه مي‌بيني در حضور سلطان پسر سلطان بنهجي سؤال ميكند و او ميدهد و ميبخشد گمان مكن كه تو هم بايد بهمينطور سؤال كني شاهزاده در حضور پدر مي‌نشيند بسا با خنده سؤال ميكند بسا با مزاح سؤال ميكند بسا عرض ميكند پدر بجان من بسر من ببخش و سلطان ميبخشد تو اگر بخندي مستحق زندان‌خانه و اگر قسم بحق خود بدهي ميگويند تو حقت چيست مال داديم كفران كردي جان داديم عصيان نمودي عزت داديم صرف در راه معصيت كردي پس چه حق داري و اگر تو خنديدي خلاف اعزاز سلطان نموده پس تو قدر خود را بدان و عزت سلطان را بفهم تو اگر سلطان را قسم ميدهي بحق شاهزاده قسم بده با گريه و زاري سؤال كن شاهزاده را سلطان نميكشد تو را ميكشد زنجير ميكند طناب مياندازد گردن ميزند تو احتياط امر خود را داشته باش باري پس تو كار ايشان را قياس بخود مكن و تو حد خود را بشناس و شرط ديگر اين است كه با اميدواري سؤال كني حتي آنكه گمان كن كه الآن حاجت تو روا ميشود و ساعتي نميگذرد و بدانكه تو بنده محتاجي و خداي تو غني است و اگر هر چه در ملك هست بتو عنايت كند از خزينه او چيزي كاسته نميشود و ميتواند بدهد و اگر بخواهد ميدهد و هر گاه مأيوسانه سؤال كني اولا كه معصيت كرده و ثانيا مطرود و ملعوني و بتو نخواهند داد و اگر يكوقتي عنايت فرمودند يا باعث ديگر داشته داده‌اند يا آنكه از باب استدراج و ابتلاي تو [ص 134] مي‌بخشند و شرط ديگر اين است كه حاجتي طلب كني كه ممكن باشد نه حاجت بسيار دوري بخواهي و اين بر حسب اختلاف حالت خلق است پس شاهزاده ميتواند سلطنت از خدا بخواهد و باندك چيزي براي او حاصل ميشود و لكن بقال شاه نميشود مگر در قرنها يك نفري مقدرش بشود پس چنين سؤالي ناقص نبايد از خدا بكند و لكن كامل از عهده اين كار برميآيد و سؤال او اين اثر را ميكند كه سنگ را بسخن درآورد و آفتاب را برگرداند چنانكه نقل كرده‌اند بعضي از ثقات كه يكي از بزرگان مشغول بموعظه بود تا آنكه آفتاب غروب كرد و مطلب بانجام نرسيده بود نظر كرد بآفتاب و گفت اي آفتاب من مشغولم بفضايل آنكس كه تو براي او برگشتي پس غروب مكن و برگرد آفتاب برگشت تا آنكه موعظه تمام شد آنوقت غروب كرد پس چنين اشخاص در دنيا هستند و لكن شأن هر كس نيست كه چنين سؤالي كند و تو ابدا چنين طمعي مكن كه محروم ميشوي و لكن باندازه خود سؤال كن و بقدر شأن خود بطلب تا واقف گردي بمراد خود و بعلم خود برسي پس سؤال بكن و لكن باندازه خود و شرط ديگر اين است كه مراقبت وقت كني نه هر وقتي قابل سؤال است و نه هر زماني لايق گفتگو بهترين اوقات بعد از نمازها است و سحرها و اول ظهر و وقتي كه حواس تو جمع باشد و در سجده در زمين طاهر زير آسمان و در سر سفره غذا وقت غذا خوردن و بعد از صدقه كه داده باشي يا بنعمتي رسيده باشي يا در حضور عالمي نشسته باشي و در مجلس مؤمنين و مسجدها و روزهاي جمعه و همچنين عيدهاي مبارك و روز روزه و وقت افطار و همينكه صداي اذان بلند شود وقت حاجت طلبيدن اين اوقات است و شرط ديگر اين است كه بدن خود را مناسب اين عمل قرار بدهي و هر حاجتي كه از خداي خود [ص 135] مي‌طلبي بناي عمل بآن بگذار تا از دست و زبان تو همين اثر ظاهر شود آنوقت مستجاب ميشود مثلا هر گاه از خداي خود سؤال ميكني كه گناه تو را بيامرزد بايد بزبان خود توبه كني و با چشم خود گريه كني و در خيال خود مضطرب باشي و معصيت را موقوف كن و فكر عصيان مكن آنوقت شايد خداي تو از تو عفو كند و همچنين خداوند قرار داده است كه تو از خلق عفو كني تا خداوند از تو عفو كند و همچنين اگر طلب وسعت از خداوند عالم ميكني بدن خود را بهمين شكل بكن باري در هر حال و هر وقت خود را بشناس و بدانكه دعا كردن شأن دوستان است و مخلصان پاره از اين خلق سؤال ميكنند و لكن محض طمع مال و عزت و ثروت و پاره از ترس جهنم سؤال ميكنند و پاره لا عن شعور توقعات از خداي خود ميكنند و لكن دوست كسي است كه سؤال از خداوند بكند نه از طمع زيادتي و نه از ترس بلكه خداي خود را دوست ميدارد و از مناجات و اظهار حاجت نزد محبوب لذت ميبرد حاجت ميطلبد محض اينكه صحبت كرده باشد بلكه اگر يكوقتي محتاج بچيزي نباشد فكر ميكند كه تحصيل حاجت بكند تا اينكه عرض حال در حضور محبوب خود كرده باشد و سخن گفته باشد بلكه راضي است بهر مستمسكي هست اسم او نزد محبوب برده شود كه حروف اسم او بگوش محبوب برسد پس حاجت از روي اخلاص ميطلبد آنوقت اگر مرحمت فرمودند و عنايت نمودند شكر ميگويد كه سلطان بخشش كرده است اگر مرحمت نفرمودند شكر ميكند و حمد ميگويد كه صلاح مرا در اين دانسته است و هر چه او صلاح دانسته خوب است پس عبد بايد حاجت خود را محضا لله از خدا بطلبد و چون خدا امر فرموده است سؤال كند نه اينكه راضي بحالت خود نباشد و سؤال كند حالت ديگر [ص 136] حاشا و كلا و لكن عبادتي است از عبادات و طاعتي است از طاعات و اما دعاهاي مأثوره از اهل بيت عصمت صلوات الله عليهم بسيار است و همه خوب است و چون كسي را ميسر نيست كه همه را بخواند از ميان آنها ادعيه مناسب مزاج و حالت خود اختيار كند و مداومت اين دعاها همه را بيك نفر نفرموده‌اند بلكه هر كسي دعائي روايت ميكند و بهر كسي چيزي فرمايش شده تو نميتواني عمل همه را بجا بياوري پس امام خود را حي بپندار و بدانكه تو سؤال و دعائي كرده و او مطلع است و باخبر و قادر است كه دعائي بتو تعليم كند بنشين و در دعاهاي اهل بيت عصمت و طهارت نظر كن و سؤال بنما تا دعائي بتو القا شود و هر يك دعا را بخود مناسب يافتي و نفس را راغب باو ديدي نه از راه غرضهاي دنيوي و عادت و شهوت بدانكه آن است دعائي كه امام بتو تعليم فرموده است و اگر استادي يافتي بالغ او هم لسان امام است و رأي او رأي امام است و قولش قول امام است اگر متابعت او را كردي متابعت امام كرده اگر مخالفت او را كردي مخالفت امام كرده باري اين است مختصري از دعا و شأن آن .

فصل - در توبه است . بدانكه توبه كردن از عبادتهاي بزرگ است و كم كسي است كه مراقبت اين عمل را نموده باشد و از آن كمتر كسي است كه توبه بقاعده كرده باشد و ذكر توبه در كتب بسيار است و مراد من در اين رساله شريفه آن است كه بياني شافي و مختصر از هر چيزي بكنم بدانكه توبه و انابه بمعني بازگشت بسوي پروردگار است و خلق را خداوند عالم اولا در نهايت نزديكي خلقت فرمود و در آن مقام در منتهاي يگانگي و وحدت بودند چرا كه [ص 137] نزديكتر بودند بمبدأ واحد جل شأنه و شك نيست كه نور هر چه نزديكتر بمنير خود باشد اشبه بآن است پس امر فرمود كه نازل شود پس درجه بدرجه نازل شد و در هر مقامي و درجه رنگي بخود گرفت و هر جائي صبغ تازه پيدا كرد و بهر رنگي از صورت اولي خود تغيير كرده و صورت اول فطرة الله است و خلقتي است كه خدا كرده است و در هر درجه اين فطرت تغيير ميكند تا باين خاك رسيد كه منتهاي دوري است و از اينجا مقامي دورتر نيست و منتهاي جميع عالمها است چون باين مقام رسيد امر شد ببازگشت پس بقدمهاي امتثال بناي حركت گذارد و اين حركت توبه كوني و بازگشت حقيقي است پس سر از خاك برداشت و رو برب الارباب نمود و قدم قدم بناي سير گذارد و در هر قدمي غباري از روي خود پاك ميكند و گردي مي‌پاشاند پس اولا حركت ميكند و صورتي بخود ميگيرد كه صورت جمادي او باشد و با اين صورت سير ميكند تا مقرب درگاه پروردگار شود و امتثال ميكند امر خدا را پس يك قدم ديگر حركت ميكند رنگ جمادي را مياندازد و رخت مرگ را از تن ميكند و صورت نباتي از كمون او بيرون ميآيد پس يك قدم نزديكتر ميشود حال اين توبه را در اين مقامات ببين و همين را سرنوشت خود در شريعت غرا قرار بده و چون در اين مقام توبه كرد و زنگ خودي از خود زدود و حركت ديگر نمود في الجمله ترقي ميكند و محال است كه توبه او قبول شود مگر آنكه اولا عيب بفهمد آن وقت آن را از خود دور كند پس بكلي اعراض از آن كند و رو بصفات نيك كند و اعمال نيك را براي خود اختيار كند و اختيار عمل نيك بمعني رو بآسمان كردن است پس از اين رو بآسمان كردن حس پيدا ميكند و حركت ميكند پس جان حيوان در تن او پيدا ميشود و لكن باز غبار جماديت [ص 138] او را مانع است از حركتهاي باطني و نمي‌تواند پيش برود همين‌كه اين غبار را ريخت و رطوبتهاي نباتي را از خود دور كرد و طبيعتهاي حيواني را ترك نمود كأنه نادم از عصيان شده است و صفات رذيله را ترك گفته است و اعمال نيك را اختيار نموده پس انسان ميشود و خدا او را رحمت ميكند و صلوات بر او ميفرستد حال اين توبه سرنوشت تو باشد كه بايد از غبارهاي عصيان و بدي معرض شوي بكلي و دل تو صاف شود و بكلي رو بگردان از پائين و دل ببالا ببند و اسم اين ندامت است و پشيماني و خود اين معني توبه و استغفار است و هر كس اينطور توبه كند خدا از او قبول ميكند و الا فلا اين است كه ميفرمايد كفي بالندم توبة پس اصل پشيماني است و با زبان گفتن مكمل اين است و اگر با دل پشيمان نشوي گرد از خود پاك نكرده و محض كلام حاصل بتو نمي‌بخشد و بدانكه هر چه از ما است عصيان است چرا كه همه بر خلاف رضاي خدا است چرا كه عمل ما همه از طبع ما است نهايت طبيعت جمعي منور است بنور ايمان و طبيعت جمعي مغشوش است بمعصيتها آنكه عاصي است معرض است از خداوند بكلي و آنكه رو بخداوند كرده است و اندكي دل خود را روشن كرده قدري بهتر شده است و لكن معذلك دلش عاصي است و همچنين هر چه بالا ميرود اگر چه نوراني‌تر ميشود و لكن شعور عصيان از خود ميكند بلكه بيشتر ميفهمد اين است كه بزرگان توبه و انابه ايشان زيادتر است چرا كه هر دماغي كه لطيف‌تر باشد گند چيز بدبو را بيشتر ميفهمد آيا نمي‌بيني آنكه در متوضا است هيچ بوي خوب و بد نميشنود و لكن قدريكه از نجاستها دور شوي في الجمله بو ميشنوي هر چه خود را نظيف‌تر كردي بو بيشتر مي‌شنوي تا آنكه لباس نظيف در بر دارد و به بوهاي خوب خود را خوشبو [ص 139] كرده است و بكلي از بدبوها دور شده است اگر يك مثقال نجاست نزديك او شود بكلي از بوي او متنفر ميشود و پريشان و آشفته‌خاطر ميشود و هي گريه و فرياد ميكند و افغان ميكند و لكن آنكس كه در چرك و خون افتاده و گند عصيان اطراف او را گرفته كي رايحه معصيت ميفهمد و بدبوئي درك ميكند هيهات هيهات پس هر چه توبه كند انسان توبه‌اش زيادتر ميشود و هر چه بالا رود افغانش بيشتر ميشود پس انبياء توبه و گريه ايشان زيادتر از مؤمنان است و مؤمنان از ساير خلق و همچنين هر كسي باندازه شأن و درجه خود از گناه مشمئز ميشود باري پس عمده مراد اين است كه پشيمان شوي و در جان و دل خود معرض از عصيان شوي تا اسم تو در ديوان جانها تائب نوشته شود و چونكه هيچ چيز وجود پيدا نميكند مگر بعد از ظاهر شدن در تن چرا كه اصل هر چيز و حقيقتش در عالم دهر است بطور كليت و چون در تن آمد اختصاص پيدا ميكند پس شخصي ميشود و علاقه شخصيت بواسطه صفات و اسمها است و منشأ كل از اينجا است لابد بايد جانها در تنها ظاهر شود و معنيها در لفظها جلوه‌گر گردد و علمها همه در لفظها پيدا ميشود از اين جهة هر ذكر كه بخاطر تو گذشت بايد در زبان همان ذكر را مكرر كني و هر عمل كه نيت كردي بايد در تن آن عمل را بجا بياوري تا در همه مرتبهاي تو و جميع مقامهاي تو اصل پيدا كند و همه جا جلوه‌گر گردد و اگر اين را فهميدي ميداني معني اين را كه ميفرمايند نيت خير را يكي مينويسند و چون عمل خيري بجا بياورد ده نوشته ميشود و از اين بفهم و متذكر شو كه صرف گفتن اينكه من امام را دوست ميدارم در همه ديوانها ثبت نمي‌شود و احتمال زوال دارد و لكن چون در خيال خود بمقتضاي دوستي عمل كردي و در فكر عمل كردي و در عقل و وهم [ص 140] و علم خود بهمين عمل كردي و در تن خود نيز بمقتضاي دوستي حركت نمودي دوستي در تو مستقر ميشود و عالم ميگردي بجميع شئون محبت و در همه دفترها اسم تو دوست نوشته ميشود و در دنيا و برزخ و آخرت اسم تو دوست نوشته ميشود و خداوند هم جان تو را دوست ميدارد پس گمان مكن كه دوستان بهمين لفظ كه دوست ميداريم بجائي ميرسند يا تائبان بهمين سخن كه توبه كرديم كار ايشان ميگذرد هيهات هيهات آيا نشنيده شعري كه امام عليه السلام ميفرمايد :

تهوي ليلي و تنام الليل فوحقك ذا طلب سمج

يعني تو ليلي را دوست ميداري و شب ميخوابي بجان خودت اين دوستي نيست و سماجت است كه ميكني و بي‌معني ميگوئي عاشق آن است كه شبها تا بصبح بيدار باشد و روزها بمقتضاي ميل محبوب خود حركت كند و همه ساعت در فكر محبوب باشد و در هر چه نظر ميكند سيماي او را ببيند و بدانكه چشم دوست نمي‌بيند مگر رخساره محبوب را و گوش او نميشنود مگر صوت محبوب را امام تو ميفرمايد در شأن دوست كه چون بادهاي محبت در فؤاد وزيدن گرفت ايثار ميكند محبوب را بر هر چه سواي او است پس محبوب ميشود برگزيده انسان از همه كس و همه چيز و بياد هيچ نمي‌افتد مگر محبوب خود و فكر هيچ نميكند مگر محبوب و تحصيل هيچ نميكند مگر محبوب ، در هر چه نظر كردم سيماي تو ميبينم ، امام تو ميفرمايد عميت عين لاتراك و لاتزال عليها رقيبا يعني كور باد آن چشم كه تو را نبيند و تو دائما مراقب او هستي و متوجه حالت اوئي پس هر چشمي كه محبوب نمي‌بيند كور بهتر و هر گوش كه صوت او را نشنود كر بهتر و هر دل كه دوستي او را در دل ندارد بشكافد بهتر است و مرده [ص 141] بهتر است باري سخن خارج شد از جائي كه مراد بود برويم بر سر مطلب ، توبه نفسش پشيماني است و حقيقتش اقبال بسوي خداوند است از اين سبب است كه در دعوات سجده اقرار بعصيان را وقتي ميكنند كه طرف چپ پيشاني را بزمين بگذارند و طلب جنت و عفو را وقتي ميكنند كه طرف راست را بر زمين بگذارند و تن توبه استغفار بزبان است و بهترين الفاظ از براي توبه همان الفاظ است كه فرموده‌اند زيرا كه اوراد را آثار خاصه است چنانكه مي‌بيني در منترها در لفظها چه خاصيت است بسا چهار حرف را با هم تركيب ميكنند جانوران زهردار را منع ميكند از زهر زدن همچنين منتري پيدا ميشود كه از دشمن منع ميكند و منتري است كه از بادها منع ميكند و هكذا و چون اين آثار را در منترها علانيه يافتي بدانكه پاره كلمات پيدا ميشود كه اثرش اين است كه نفس اصلاح شود و بدن اصلاح شود و بسا دعائي كه باعث رفع خرابي چشم است و دفع درد گوش و دفع درد پا و دفع مرضها اينها همه از اثر دعاها است و چون ما عالم بعلم حروف نيستيم و آثار خلق خدا را نميدانيم بهتر اينست كه براي هر دردي همان اسمها كه بزرگان دين فرمودند بخوانيم و از آن جمله است صيغه توبه كه فرمايش شده است اثر استغفار كبير اين است كه گناهان انسان آمرزيده شود و اين است استغفار كبير استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم الرحمن الرحيم ذا الجلال و الاكرام من جميع جرمي و ظلمي و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه و در خبر است كه هر كس اين استغفار را بخواند گناهان او آمرزيده ميشود مثل روزي كه از مادر متولد شده و در خبر است كه هر كس دو ماه متوالي كه شصت روز باشد روزي چهارصد مرتبه اين استغفار كه ذكر ميشود [ص 142] بخواند يا گنجي از علم يا گنجي از مال نصيب او ميشود استغفر الله الذي لا اله الا هو الحي القيوم الرحمن الرحيم بديع السموات و الارض من جميع ظلمي و جرمي و اسرافي علي نفسي و اتوب اليه و اين بسيار مجرب است و هر كس بقاعده خوانده نفع ديده و خود اين بي‌مقدار با نهايت پريشاني حواس يكوقتي خوانده‌ام و ضرر نديده‌ام اگر چه من قابل اين نبودم كه دعاي من اثري كند و لكن از بركت ائمه اطهار و باعجاز ايشان بسا پاره اثرها در ضعفاء بروز ميكند و آن از نفس ايشان است نه قابليت سائل باري پس هر كس اين استغفار را بخواند توبه او قبول ميشود و علامت قبول شدن اين است كه مال تو زياد شود و رحمت بر تو بسيار آيد و عمر تو زياد شود و اولاد تو زياد شود و اگر ديدي چنين نيست يا اين است كه توبه قبول نشده است يا اين است كه خداوند محض صلاح تو بر تو زياد نكرده است و بسا باعث طغيان تو ميشد اگر مال تو را زياد ميفرمود يا اولاد تو را زياد ميكرد يا حسد مردم تو را تمام ميكرد پس چيز بهتري براي تو ذخيره كرده است و بتو خواهد داد و بسا دعاهاي مؤمنان را خداوند بتعجيل مستجاب نميكند و ميگذارد براي روز جمعه كه آنروز عنايت فرمايد يا آنكه براي آخرت او نگاه ميدارد پس اگر اثر استجابت در دنيا نديدي وحشت مكن چرا كه خداي تو وعده كرده است و خلف نميكند نهايت اين است كه بتأخير انداخته از محض مصلحتي است كه خود او داناتر است و علامت قبول شدن توبه اگر بخواهي بفهمي در همان وقت و هم‌چنين دعاها اين است كه خود را مرتعش و مضطرب به‌بيني هر گاه دعائي كردي يا توبه كردي و ديدي كه اشك تو بي‌اختيار جاري است و دل مرتعش شده و اعضا بلرزه درآمده و قلب تو مي‌تپد و حال خود را [ص 143] ديگرگون مي‌بيني بدانكه توبه تو قبول شده است يا دعا مستجاب شده پس منتظر نزول رحمت باش كه انشاء الله نازل ميشود و اين را اهل خبره دعا ميدانند زيرا كه هر چيزي را اهل خبره‌ايست و همه كس از همه چيز سررشته ندارد باري و كمال توبه اين است كه بعد از اين صيغه كه خواندي و عهد كه كردي صلوات كبير بر آل‌محمد بفرستي چرا كه رجوع تو بايشان است و معني توبه بازگشت بسوي ايشان است و لامحاله چون كسي بازگشت به بزرگي كند البته بايد هديه ببرد و بهترين هدايا را بايد برد و ما از خود چيزيكه پسنديده ايشان باشد نداريم از خداي ايشان سؤال ميكنيم كه بايشان ببخشد چيزيكه ايشان لايق او هستند و همين قدر در استغفار هم انشاء الله كافي است و اگر طالب اخبار آنچه عرض كردم باشي پاره را مولاي من اعلي الله مقامه در كتاب مبارك طريق‌النجاة روايت نموده‌اند و پاره در كتاب مبارك فصل‌الخطاب و كافي و ارشاد ديلمي و ساير كتب اخبار ثبت است رجوع بآنها بنما و الحمد لله اين كتاب ما غالبا بر ترتيب كتاب مبارك طريق‌النجاة شد و انشاء الله مختصري از همان است و قطره از آن دريا است و خوشه از آن خرمن است و اگر چه در ترتيب كلمات و فصول اختلاف كند و لكن اميدوارم كه مطلب هر فصلي و بابي با اصل مطابق باشد ان شاء الله .

فصل - در شكر است . بدانكه از انواع ذكر زباني يكي شكر است و شكر چند معني دارد يكي دانستن و فهميدن احسان است و منتشر كردن او و ديگري صرف كردن نعمت است در راه منعم و بهر دو معني احاديث وارد شده است و شاكر [ص 144] بايد هر دو كار را بكند هم ذكر نعمت را بكند چنانكه خدا ميفرمايد اما بنعمة ربك فحدث اما در دل بشناسد منعم را كه او است كه داده و نسبت بخود او بدهد نعمت را و بداند كه مال خود او نيست اگر كسي اينگونه شكر بكند خداوند از او راضي ميشود اما بمعني اول بدانكه خداوند دوست ميدارد كه هر گاه چيزي بتو انعام كرد اثرش را در تو ببيند و اكراه ميدارد كه اثرش ظاهر از تو نباشد مثل غالب اين خلق كه هر چه خداوند بايشان وسعت داده است بر خود تنگ‌تر ميگيرند و لباس خود را كهنه‌تر و شكل خود را قبيح‌تر ميكنند خداوند ايشان را دوست نداشته و مثل ايشان مثل غلامي است كه هر چه آقا باو رخت دهد و خلعت بخشد رختها را بفروشد و صرف چيز ديگر كند يا پول را نگاه دارد و خود را برهنه و كثيف بگرداند چنين غلامي كفران نعمت آقا را كرده است و باعث بدنامي آقا است و شكرگذار آن است كه اقلا هر چه آقا داده است همان قدر را اظهار كند و غلام دوست آن است كه بيشتر اظهار كند همچنين خدا خوش ندارد كه تو پيش دشمنان او اظهار فقر كني و آنچه بتو داده است پنهان كني و پريشاني خود را بنماياني چنين غلام و نوكري دشمن آقا است نه دوست پس اگر خدا بتو مالي ببخشد بذل كن و اظهار نعمت كن و مهما امكن ذكر كن و محامد مولاي خود را در هر محفل بگو مگر جائي كه خود نهي كرده است آنجا ساكت باش مادام كه ذكر كردن عبادت است ذكر بكن و هر جا كه پنهان داشتن طاعت است آنجا پنهان بدار و اين دستور العملي است كه همه جا بكار است و قسم شكر ديگر صرف كردن است در راه رضاي او مثلا بتو دست عنايت كرده است شكر دست اين است كه ناخن او را بگيري و او را پاك كني و خضاب كني و دست ترحم بر صورت يتامي [ص 145] بمالي و باين دست صدقات بدهي و مراسلات بسوي برادران بنويسي و فضايل آل‌محمد را بنويسي و معصيت نكني و هكذا هر چه رضاي خداست با اين دست بكني و همچنين بتو چشم عنايت شده است با اين چشم نظر برخساره علما كن و بروي والدين نگاه كن و بر قرآن و احاديث و كتب فضايل و رخساره مؤمنان نظر كن و در راه خداوند نظر كن لاغير و بتو پا عنايت شده است رو بمساجد و زيارت كعبه و زيارت امامان و پيغمبر صلوات الله عليهم و ديدن دوستان و برادران و معاشرت بزرگان و راه عبادات و طاعات حركت كن و برو و سعي تو همه در طاعت باشد و اين است شكر پا و هكذا هر چه بتو عنايت شده است شكرش طاعت مختص بهمان عضو است و مردم غافل از اين معني هستند و خود را شاكر مي‌پندارند با اينكه اطاعت پروردگار نميكنند و هر گاه شكر كردي باين معني‌ها كه عرض شد خداوند بتو زيادتر عنايت مي‌فرمايد چنانكه در قرآن مي‌فرمايد لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابي لشديد يعني اگر شكر كرديد بشما زيادتر ميدهم البته و اگر كفران كرديد عذاب من شديد است و همچنين ميفرمايد و من شكر فانما يشكر لنفسه و هكذا آيات بسيار در شكر و كفران ذكر شده است در كتاب مجيد و اخبار بسيار است و چون اين را دانستي عرض ميكنم آن نعمت بزرگ كه اصل جميع نعمتها است كه خداوند عالم بتو عنايت كرده است دوستي امام عليه السلام است بايد شكر اين نعمت را بجا بياوري و شكرش اين است كه اندرون خود را منور سازي بنور ايشان و ظاهر را آراسته كني بدوستي ايشان و از جميع اعضا و جوارح تو اين ظاهر شود پس از زبان تو دائما ثناي ايشان ظاهر شود و از دست تو كار براي ايشان آشكارا گردد و مثل ظاهر و آشكارا براي آنچه عرض شد دوستي [ص 146] دوستداران است ببين پاره كه عاشق ميشوند چه ميكنند نه اين است كه از سر تا پاي ايشان شكر نعمت منعم آشكارا ميشود كه محبوب ايشان است و ذكري بجز از ذكر او و كلامي بجز از كلام او و رأيي بجز از رأي او در دوست نيست سر تا پاي او كلام محبوب است و حرف محبوب و هر چه دارد از او ميداند و او را ايثار كرده است بر خود و جان و مال و عيال خود چنين كسي دوست است و شكر دوستداران اين است حال همچنين اگر تو ادعاي دوستي آل‌محمد را ميكني بايد مثل عشاق از تو ظاهر شود دوستي ايشان و سر تا پاي تو مشتعل بنور ايشان شود و همچنين است امر در هر شكري باري درجات شاكرين مختلف است و مقامات ايشان متفاوت و هر كسي را در شكر حدي است و خداوند عالم بهر كسي قدر قابليتي عنايت فرموده است پس سعي در شكر نعمت بنما و كفران نعمت خداوند را مكن كه باعث زياد شدن نعمت تو است و اين است مجملي از ذكر زباني كه عرض شد و اما فضل بيانات علميه پس از اين ان شاء الله ذكر ميشود و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .