مسأله - مزاح بحق سنت علي بن ابي‌طالب عليه السلام است و حضرت صادق عليه السلام مي‌فرمايد ما من مؤمن الا و فيه دعابة قيل و ما الدعابة قال المزاح و مزاح به فحش و باطل خوب نيست و مزاح دايم جايز نيست و از وصيت پيغمبر است بحضرت امير عليه السلام يا علي لاتمزح فيذهب بهاؤك و حضرت امير عليه السلام فرمود مامزح الرجل مزحة الا مج من عقله مجة زيرا كه اسباب غفلت است و از مقتضيات نفس است پس عقل را زايل ميكند و لكن چون مؤمن بايد جميع اعضا را حفظ كند و كل مراتب [ص 60] را نگاه دارد بايد هر وقتي بمقتضاي يكي عمل كند پس گاه بايد مزاح كرد گاه گريه گاه خنده و قهقهه شايسته نيست و هر كس خبردار شد كه جهنم خلقت شده است و مراقب خدا شد قهقه نميخندد بلكه خنده مؤمن تبسم است حضرت صادق عليه السلام روايت فرموده است از پدران خود از حضرت امير عليه السلام كه خنده پيغمبر تبسم بود پس روزي گذشت بجوانان انصار و ديد صحبت ميكنند و فرياد بخنده ميكنند فرمود صبر كنيد اي جماعت آرام بگيريد آنكه مغرور كرده است او را آرزوي او و عملش در خير كم شده است خبردار از قبر بشود و عبرت بقيامت بگيرد و متذكر شويد مرگ را كه لذت را تمام ميكند ، و بدانكه از خنده بسيار دل ميميرد و مؤمن بايد زنده‌دل باشد و گريه بسيار دل را زنده ميكند پس ،

گريه كن تا عاقبت خندان شوي گريه كن تا خرم و شادان شوي

و لكن عبوس مكن بشاش باش و اگر يكوقتي بلند خنديدي بگو اللهم لاتمقتني كه كفاره خنده است و بدون تعجب خنده مكن كه در آخرت زيان‌كار خواهي بود و تبسم در رخساره برادر مؤمن از عباداتست اگر تبسم كردي خدا براي تو حسنه مي‌نويسد و براي هر كس حسنه نوشتند داخل بهشت ميشود و اما گريه تو گريه كن مثل كسي كه يقين دارد كه ميميرد الآن و هيچ عمل خير نكرده از موعظه خدا است بعيسي عليه السلام اي عيسي پسر بكر بتول بر نفس خود گريه كن مثل كسي كه با عيال وداع ميكند و دنيا را ترك نموده است براي اهلش و طالب آخرت شده است و حضرت رضا عليه السلام فرمودند كه از جمله مناجاتهائي كه خدا با موسي فرمود اين است كه احدي از بندگان مقرب نشدند پيش من بچيزي مثل گريه كردن از ترس من و حضرت صادق فرمود بسا ميانه بنده و جنت بيش از ميانه خاك و عرش مسافت باشد بجهت بسياري [ص 61] گناهانش و چون گريه كند از پشيماني از گناهان ميانه او و بهشت نزديكتر ميشود از جفن چشم به پيه چشم پس مؤمن كسي است كه هم خنده كند و هم گريه كند چنانكه دأب حضرت عيسي بود عليه السلام .

مسأله - در خواب و بيداري است . بدانكه انسان لابد است از خواب كردن و ترك خواب باعث ناخوشي است و لكن خواب زياد هم مايه غضب خدا است و شب زياد خوابيدن انسان را فقير ميكند در قيامت و خداوند خواب زياد و بيكاري زياد را غضب كرده است و چون خوابيدي با وضوء بخواب بپهلوي راست و دست را زير صورت بگذار شايد مردي با تذكر بميري و بقاعده باشي و بسم الله بگو و دعاهاي مأثور را بخوان و تنها در اوطاق مخواب و بين طلوعين مخواب و بهترين خوابها قيلوله است كه حفظ را زياد ميكند و از براي انسان نشاط ميآورد و غذا را تحليل ميبرد و خواب بعد از ظهر و عصر بد خوابي است و خواب سحر نيك نيست و تنها خوابيدن خوب نيست كه شيطان بانسان تعلق مي‌گيرد و در وقت خواب متذكر باش و با ذكر قلبي و لساني بخواب كه انسان در آنوقت درست حفظ ميكند و ملكه مي‌شود خاصه در شب و هر گاه بخواهي علمي ضبط تو بماند پيش از خواب اول شب مطالعه كن و بخواب فراموش نخواهي كرد انشاء الله پس از براي تحصيل ملكه از همه وقت بهتر است و بيدار بودن شب براي هيچكس روا نيست مگر كسي كه مشغول بقرآن خواندن باشد يا در طلب علم يا نمازگذار يا مسافر يا عروسي در غير اينها سهري نيست .

مسأله - سنن غذا خوردن بسيار است اول اين است كه منعم را بشناسي و بداني كه اين نعمتها همه از او است و حضرت امام حسن عليه السلام فرمود در مائده دوازده خصلت است و واجب است بر هر مسلم كه بشناسد [ص 62] آنها را چهار فريضه و چهار سنت و چهار تأديب پس اما فريضه مائده معرفت است و رضا و بسم الله گفتن و شكر نمودن و اما سنت دست شستن قبل از غذا است و نشستن بطرف چپ و خوردن با سه انگشت و پاك كردن انگشت بليسيدن و اما تأديب اين است كه از هر چه پيش روي تو است بخوري دست‌اندازي بتمام سفره مكن و لقمه را كوچك بردار و خوب غذا را بخاي و در رخساره مردم كم نظر كن ، و در روايت ديگر شمردند در فريضه معرفت آنچه مي‌خورد و در سنت خوردن از پيش رو را و در ادب شستن دو دست را و از آداب است كه تا گرسنه نشوي نخوري كه غذا خوردن در سيري مزاج انسان را عليل ميكند و شعور كم ميشود و از خدا دور ميشوي و چون سر سفره نشستي كفش خود را بكن و دست را بشوي كه فقر را تمام ميكند و وسعت ميآورد و دست را خشك مكن و دستمال روي جامه ميانداز براي غذا خوردن و سبزي در سفره خود حاضر كن كه هر كس سبزي در سفره داشته باشد و بسم الله گفته باشد شيطان از او دور ميشود و پا بر روي سفره مگذار و ثواب بسم الله اين است كه خدا از تو سؤال نميكند از اين غذا و حمد بسيار بكن بين غذا خوردن و از هر رنگ غذا كه مي‌خوري بسم الله جديدي بگو و هر گاه سخن گفتي ميان غذا خوردن باز بسم الله بگو و اگر بسم الله را فراموش كردي هر وقت يادت آمد بگو بسم الله علي اوله بسم الله علي آخره و نيك است ابتدا بنمك كردن و ختم بنمك يا بسركه نمودن و نيك است مثل خادمان نشستن و پائين سفره نشستن و بهتر اين است كه در حال تكيه كردن غذا نخورد و همچنين در حال دمر خوابيدن و باكي نيست دست بر زمين گذاردن و جايز است غذا خوردن بهمه انگشتان و جايز نيست با دو انگشت خوردن و هر گاه نان و گوشت يافتي اول قدري [ص 63] نان بخور و چون نان آوردند انتظار چيز ديگر مكش و نان را با دست بشكن و لقمه را رو ببالا قطع كن نه رو بپائين و نان را بو مكن و خمير را زياد مالش دهند و نان را كوچك كنند و بر گندم و جو گام نزنند و نان را زير ظرف نگذارند و در سفره گوشت را با كارد نبرند و استخوان را بكلي از گوشت پاك نكنند و گرم غذا نخورند و سرد نشود بلكه طوري باشد كه بشود خورد و از بالاي طعام نخورند از اطراف بردارند و غذا خوردن را طول بدهند و ظرف خود را پاك كن از غذا و انگشت را بليس و اگر از سفره در بيابان چيزي ريخت براي مرغان بگذار و در خانه بردار و بخور و مادام كه بر دست غذاست دستمال مزن و بعد از غذا دست را بشوي و مسح كن بر رو و دو چشم پيش از خشك كردن و از براي درد چشم به ابرو بمال و بگو الحمد لله المحسن المجمل المنعم المفضل و چون از غذا فارغ شدي به پشت بخواب و پاي چپ را روي پاي راست بگذار و مستحب است خلال كردن بعد از غذا و با همه چيز ميتوان خلال كرد مگر با ني و چوب انار و ريحان و چوب مورد و خلال با چوب گز فقر ميآورد و اما نوع غذا گوشت خوب است و لكن دايم خوردنش قساوت ميآورد يك روز گوشت بخور يك روز شير يك روز چيز ديگر و اما آب حيوة انساني است و لكن كم بخور و از حاجت زيادتر مخور و بسم الله بگو و بسه جرعه بخور و آب را تند مخور بلكه بمك كه انفع است و السلام .

فذلكه - چون كليات فرايض و مستحبات را ذكر نمودم دوست داشتم مختصري در آداب عمل سالك عرض كنم از صبح تا صبح ديگر و اين منتخب از عمل بزرگان و اخبار سادات انس و جان است . بدانكه فايده وجود انساني عبادت خداوند است و مخصوص بندگي خلقت شده است نه كار ديگر و هر چه [ص 64] جز بندگي است شرك بخداست و فرق ميان عبوديت و ترك عبوديت دو چيز است يكي اينكه بنده آنچه حلال فرموده‌اند ميگيرد و حرام را ترك ميكند يكي ديگر اينكه در هر حال بنده متذكر مولي است و آزاد متذكر خود و اگر صفت دويم را نداشته باشد نمي‌تواند عمل باول كند زيرا كه ميفرمايد ذكر اين نيست كه بگوئي سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لكن ذكر اين است كه هر گاه دري از حرام بر تو مفتوح شد داخل نشوي پس از صبح تا پسين در همه حال بايد متذكر خداوند باشي پس چون از خواب بيدار شدي اول متذكر خداوند باش كه تو را زنده كرد و مرده بودي جان از نو بتو عنايت فرموده و اگر ميخواست ندهد ميتوانست پس حمد خدا را بجا بياور و بهتر اين است كه همان دعاي مأثور را بخواني و خاضع شو براي خداوند عالم آنوقت از جاي خود برخيز با توجه تمام و مسواك را بدست بگير و بجهة تأسي برسول خدا صلي الله عليه و آله و اقتداي بائمه هدي عليهم السلام مسواك كن بقاعده كه گذشت و اگر بخواهي تأسي بايشان كني آب وضو و مسواك را بالاي سر خود شب بگذار و بخواب و در اين دو فايده است يكي اينكه من تشبه بقوم فهو منهم ملائكه شهادت ميدهند كه تو مثل ايشان خوابيدي يكي اينكه در خيال برخواستني و اگر بيدار نشدي ثوابش براي تو نوشته ميشود پس چون از مسواك كردن فارغ شدي مضمضه كن و وضوي تمام و كامل بگير و دعاهاي مأثوره را بخوان آنوقت عطري استعمال كن و انگشتر بدست كن و تحت‌الحنك بينداز و مشغول شو بنماز و قبل از نماز شب دو ركعت نماز بجا بياور بجهت اينكه از كسالت خواب بيرون آئي و مستعد حضور شوي و كأنه اين دو ركعت مشق حضور است بعد از آن مشغول شو بنماز شب بآدابي كه فرموده‌اند و اگر براي [ص 65] تو ميسر است دعاهاي مأثوره را ترك مكن و بعد از نافله‌ها شفع و وتر را بجا بياور و هر چه وتر نزديكتر بصبح باشد بهتر است و اگر از اهل حاجتي حاجت بطلب و فكر كن و نظر در آسمان و زمين بسيار كن و عبرت بگير و دعا كن و صلوات بفرست و قرآن بخوان تا صبح شود و نافله فجر را اگر پيش از صبح بجا آورده بناي نماز بگذار و الا نافله كن آنوقت نماز كن و اول طلوع دعا بخوان و دعاي مأثور بهتر است و روزي روزت را بطلب و خير از خدا بخواه و نماز صبح را بقاعده بكن پس از آن بنشين بتعقيب خواندن و ذكر كردن و صلوات فرستادن و بهتر اين است كه نخوابي تا آفتاب طالع شود و چون آفتاب طالع شد اگر نخوابي بهتر است مسواك كن آنوقت شانه بريش خود بزن و مشغول شو بخواندن قرآن با تذكر و تدبر اگر جاي خلوت باشد بهتر است پس هر جا ذكر آل‌محمد است صلوات بفرست و هر جا ذكر عذاب و نار است پناه ببر بخدا از نار و هر جا عبرتي است عبرت بگير و هر جا ذكر تهمتهاي مخالفين است آهسته بخوان و هر جا تخويف ايشان است بعظمت بخوان و تفصيل خواندن قرآن بسيار است و بهتر اين است كه چون از قرآن فارغ شدي قدري از اخبار يا كتب فضايل بخواني كه اول روز تو مبارك شود و تجديد عهدي بشود پس اگر از اهل كسبي رو بكسب برو با تذكر و اطمينان بخدا و رسول و طوري برو كه بعد از همه كسبه ببازار برسي و حلال بخر و حلال بفروش و از ربا اجتناب كن و نفع زياد از مؤمن مگير تا خدا بتو بركت دهد و اگر از اهل علمي رو بعلم خود برو و خود را تلميذ امام زمان بدان و هر چه هست زبان ايشان بدان خواه از اساتيد يا كتب يا عالم كبير يا صغير پس خود را در محضر ايشان ببين و علم در سينه ايشان است پس هر چه بتو دادند [ص 66] شكر بكن و اگر بحضور اساتيد ميروي بدانكه ايشان محل نظر امام عليه السلامند و باب و وسيله‌اند بغرض گوش بكلام ايشان مده و بجهة امتحان منشين كه خداوند از تو سلب ميكند نعمت خود را و بدل ايشان اگر بزرگند اثر ميكند و از تو معرض ميشوند و باعراض ايشان خدا و رسول از تو اعراض ميكنند پس همين قدر كه از آثار و علامات دانستي كه اين استاد ناطق بحق است و بر صفات او آگاه شدي تسليم باش و ترك كن قواعد كليه كه در دست داري و همچنين در كتاب كه نظر ميكني بي‌غرض نظر كن تا بفهمي زيرا كه غرض رنگ ميدهد انسان را و چون رنگ گرفتي نميفهمي و چون چيزي از ناطق بحق يا كتاب يا آفاق و انفس گرفتي و دانستي كه حق است بدانكه امام بتو القا فرموده قدرش را بدان و در اين تفكر زياد كن كه هر علمي كه در او تفكر نباشد بي‌جا و بي‌معني است و چون تحصيل علم كردي مشغول شو بخوردن غذا و اگر بايد خود تحصيل كني و بسازي قدري را پي اين كار برو محض رضاي خدا و اگر بايد زيارت اخوان كني هر وقت كه ميل داري برو الا اينكه عمل سوي و يك‌جور مربي نفس است پس وقتي خاص براي علم خود معين كن و وقتي براي تحصيل غذا و وقتي براي ديدن برادران و چون غذا خوردي قيلوله كن بآدابي كه در خواب گذشت و چون ظهر شد برخيز و مشغول بتهيه نماز شو پس اولا قضاي حاجت كن بعد از آن مشغول بوضو شو و مضمضه و استنشاق و مسواك را ترك مكن و سعي تمام كن كه دهان و بيني تو بدبو و كثيف نباشد و همچنين ريش خود را بشوي و پاكيزه كن كه متعفن نشود ريش را نازك كن كه پاكيزه‌تر بماند باري مشغول شو بوضوء بآدابي كه از شرع رسيده است و رو بمسجد برو چون بدر خانه رسيدي پاي راست را بيرون [ص 67] بگذار و دعاي مأثور را بخوان و اگر تو را مجال نباشد مختصر بخوان و توكلت علي الله بگو و رو بمسجد برو مثل عبد آبقي كه رو بمولاي خود ميرود و پاي راست را در دخول مقدم دار و دعا بخوان و مشغول شو بنافله كردن تا امام بيايد يا مأموم حاضر شود و مؤمن بايد يا امام باشد يا مأموم نماز فرادا پسنديده نيست از براي مؤمنان پس چون از نماز فارغ شدي بهمان آداب كه عرض شد مشغول شو بتعقيب بطوريكه عرض ميشود و متذكر باش و سعي بسيار كن كه حواس تو مجتمع باشد و بداني با كه حرف ميزني و مناجات با كه ميكني پس چون فارغ شدي اگر تو را برادري يقينا در مسجد حاضر است زيارت او را بكن و زيارت ساير اخوان ميكني و برميگردي پي كار خود چه كسب باشد و چه علم ، اگر از اهل كسبي تا نزديك غروب مشغول شو و پيش از آنكه غروب شود از بازار فرار كن كه نزديك غروب شياطين بسيار مي‌شوند در كوچه و بازار و بدانكه بازار خانه شيطان است بسيار پناه بخدا ببر كه محفوظ بماني و اما طالب علم تا هر وقت كه خواهد مشغول شود الا اينكه وقت نماز را مراقب شود و مستحبات را مهما امكن ترك نكند و تمام شب و روز اگر مشغول شود بدرس و مطالعه بسا ديوانه ميشود يا ناخوش ميشود پس قدري از روز را براي تفرج دماغ بگذارد و بطرايف حكم ترويح و تفرج كند و قدري از روز را براي فكر بگذارد و وقتي باشد كه غذا گذشته باشد و خواب نداشته باشد و بهترين اوقات در تابستان دو سه ساعت بغروب مانده است و در زمستان بعد از ظهر بجهة اينكه رطوبات در ساير اوقات زياد است در بدن و چون عصر شد نزديك غروب مشغول ذكر شود كه صبح و عصر بايد انسان متذكر باشد و تهليل و تعويذ بقاعده معهود بگويد و تدارك نماز بگيرد و رو [ص 68] بمسجد برود و مشغول نماز شود و بعد از مغرب از خداوند يقين بخواهد و برگردد بخانه خود و قدري كه از شب گذشت غذا بخورد و اگر بخواهد سر شب قدري مطالعه كند يا فكري و كسبي نمايد كم باكي نيست و الا خداوند مي‌فرمايد و جعلنا الليل سكنا شب محض آرام گرفتن است و زياد ننشيند و حرف زياد نزند بلكه بعد از عشا حرف زدن كراهت دارد يعني بعد از وقت عشا در زمان رسول صلي الله عليه و آله پس چون غذا خورد برخيزد و قدري راه رود و قضاي حاجت كند و وضو بگيرد و هر كس قضاي حاجت كرد و وضوء نساخت ظلم بخدا كرده است و اگر وضو ساخت و دو ركعت نماز بجا نياورد ظلم كرده است و اگر نماز كرد و حاجت نخواست ظلم كرده است و اگر حاجتي خواست و خداوند نداد خدا ظلم كرده است و خداوند ظالم نيست پس حاجت روا ميشود آنوقت بخواب بهمان آداب كه ذكر شد و دعاهاي مأثور را بخوان و تا بيداري ذكر كن و فكر كن تا خواب روي و هر وقت هم كه بيدار شدي ذكري بكن اگر چه باز بخوابي ، اين است مجملي از آداب سلوك انسان و دعوات مأثوره در هر وقت و هر كار بسيار است و لكن بقدريكه در اين فذلكه حاجت است ايراد مينمائيم تا سالك محتاج بكتاب ديگر نباشد و لا قوة الا بالله العلي العظيم .

فصل - در دعوات مأثوره در هر وقت و هر كار بقدر حاجت بنا بر روايت كفعمي در مصباح پس چون از خواب بيدار شدي بگو الحمد لله الذي احياني بعد ما اماتني و اليه النشور الحمد لله الذي رد علي روحي لأحمده و اعبده و چون صداي خروس شنيدي بگو سبوح قدوس رب الملئكة و الروح [ص 69] سبقت رحمتك غضبك لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسي فاغفر لي انه لايغفر الذنوب الا انت و تب علي انك انت الغفور الرحيم الحمد لله الذي انامني في عروق ساكنة و رد الي مولاي نفسي بعد موتها و لم‌يمتها في منامها الحمد لله الذي يمسك السماء ان تقع علي الارض الا باذنه و لئن زالتا ان‌امسكهما من احد من بعده انه كان حليما غفورا و چون نظر بآسمان كني بگو اللهم انه لايواري ليل ساج و لا سماء ذات ابراج و لا ارض ذات مهاد و لا ظلمات بعضها فوق بعض و لا بحر لجي تدلج بين يدي المدلج من خلقك تدلج الرحمة علي من تشاء من خلقك تعلم خائنة الأعين و ما تخفي الصدور غارت النجوم و نامت العيون و انت الحي القيوم لاتأخذك سنة و لا نوم سبحان رب العالمين و اله المرسلين و الحمد لله رب العالمين و مستحب است استغفار كردن در سحرها هفتاد مرتبه يا صد مرتبه و صيغه توبه خواندن هفت مرتبه و حضرت امير عليه السلام هفتاد مرتبه در سحر هر شب استغفار ميفرمود بعد از دو ركعت فجر بهفتاد لفظ كه در كتب مذكور است و ما ترك كرديم ذكر آن را از جهت اينكه مفصل بود و مراد ما اختصار است در اين رساله و بعد از هر ركعت دعائي خاص است و در وتر و بعد از وتر خاص است پس اولا دو ركعت قبل از نماز شب بجا بياور و در ركعت اول حمد با قل هو الله بخوان و در ركعت دويم حمد و جحد بخوان بعد از آن دستها را بتكبير بلند كند و سر را بآسمان كند و دعا كند و اگر در سجده بعد از اين نماز دعا كند بر چهل نفر از برادران باسم و رسم دعاي او مستجاب مي‌شود آنوقت مشغول شود بنماز شب و در هر ركعت جايز است كه هر سوره كه ميخواهد بخواند و اين طور مأثور است كه در دو ركعت اول حمد بخواند و سي مرتبه قل هو الله احد اگر ميسرش نشود [ص 70] ركعت اول حمد و توحيد و دويم حمد و جحد بخواند و اگر چهار ركعت وسط را نماز جعفر طيار بكند سزاوار است و دو ركعت آخر را هل اتي و تبارك كوچك بخواند و بعد از هر دو ركعت مستحب است اين دعا را بخواند اللهم اني اسألك و لم‌يسئل مثلك و انت موضع مسألة السائلين و منتهي رغبة الراغبين ادعوك و لم‌يدع مثلك و ارغب اليك و لم‌يرغب الي مثلك انت مجيب دعوة المضطرين و ارحم الراحمين اسألك بافضل المسايل و انجحها و اعظمها يا الله يا رحمن و باسمائك الحسني و امثالك العليا و نعمك التي لاتحصي و باكرم اسمائك عليك و احبها اليك و اقربها منك وسيلة و اشرفها عندك منزلة و اجزلها لديك ثوابا و اسرعها في الامور اجابة و باسمك المكنون الاكبر الاعز الاجل الاعظم الاكرم الذي تحبه و تهواه و ترضي عمن دعاك فاستجبت له دعاءه و حق عليك ان لاتحرم سائلك و لاترده و بكل اسم هو لك في التورية و الانجيل و الزبور و القرآن العظيم و بكل اسم دعاك به حملة عرشك و ملائكتك و انبياءك و رسلك و اهل طاعتك من خلقك ان تصلي علي محمد و آل‌محمد و ان تعجل خزي اعدائه و تسبيح حضرت فاطمه هم مستحب است بخواند و هر چه ميخواهد دعا كند و مشغول بشفع شود و در هر دو ركعت حمد بخواند و سه مرتبه قل هو الله احد و چون فارغ شدي بگو الهي تعرض لك في هذا الليل المتعرضون و قصدك فيه القاصدون و امل فضلك و معروفك الطالبون و لك في هذا الليل نفحات و جوائز و عطايا و مواهب تمن بها علي من تشاء من عبادك و تمنعها من لم‌تسبق له العناية منك و ها انا ذا عبيدك الفقير اليك المؤمل فضلك و معروفك فان كنت يا مولاي تفضلت في هذه الليلة علي احد من خلقك و عدت عليه بعائدة من عطفك فصل علي محمد و آل‌محمد الطيبين الطاهرين الخيرين الفاضلين و جد علي بطولك و [ص 71] معروفك يا رب العالمين و صلي الله علي محمد خاتم النبيين و آله الطاهرين و سلم تسليما ان الله حميد مجيد اللهم اني ادعوك كما امرت فاستجب لي كما وعدت انك لاتخلف الميعاد آنوقت برخيز و ركعت وتر را بجا بياور بهفت تكبير و سه قل هو الله احد و معوذتين و دعا كند در قنوت هر چه خواهد مگر اينكه اسم كم ذكر كند و استغفار كند صد مرتبه يا هفتاد مرتبه و شيخ بهائي و جمعي ديگر روايت كرده‌اند در قنوت وتر بگويد لا اله الا الله الحليم الكريم لا اله الا الله العلي العظيم سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع و ما فيهن و ما بينهن و ما تحتهن و رب العرش العظيم اللهم انت الله نور السماوات و الارض و انت الله زين السماوات و الارض و انت الله جمال السماوات و الارض و انت الله عماد السماوات و الارض و انت الله قوام السماوات و الارض و انت الله صريخ المستصرخين و انت الله غياث المستغيثين و انت الله المفرج عن المكروبين و انت الله المروح عن المغمومين و انت الله المجيب دعوة المضطرين و انت الله اله العالمين و انت الله الرحمن الرحيم و انت الله كاشف و انت الله بك تنزل كل حاجة يا الله ليس يرد غضبك الا حلمك و لاينجي من عقابك الا رحمتك و لاينجي منك الا التضرع اليك فهب لي من لدنك يا الهي رحمة تغنيني بها عن رحمة من سواك بالقدرة التي بها احييت جميع ما في البلاد و بها تنشر ميت العباد و لاتهلكني غما حتي تغفر لي و ترحمني و تعرفني الاستجابة في دعائي و ارزقني العافية الي منتهي اجلي و اقلني عثرتي و لاتشمت عدوي و لاتمكنه من رقبتي ان رفعتني فمن‌ذا الذي يضعني و ان وضعتني فمن‌ذا الذي يرفعني و ان اهلكتني فمن‌ذا الذي يحول بينك و بيني و يتعرض لك في شيء من امري و قد علمت ان ليس في حكمك ظلم و لا في نقمتك عجلة و انما يعجل من يخاف [ص 72] الفوت و انما يحتاج الي الظلم الضعيف و قد تعاليت عن ذلك يا الهي فلاتجعلني للبلاء غرضا و لا لنقمتك نصبا و مهلني و نفسي و اقلني عثرتي و لاتتبعني ببلاء علي اثر بلاء فقد تري ضعفي و قلة حيلتي استعيذ بك الليلة فاعذني و استجير بك من النار فاجرني و اسألك الجنة فلاتحرمني و اگر بخواهي اكتفا باين عمل كن بعد از استغفار هفت مرتبه صيغه توبه مي‌خواني آنوقت ميگوئي رب اسأت و ظلمت نفسي بئس ما صنعت و هذه يداي يا رب جزاء بما كسبت و هذه رقبتي خاضعة لما اتيت و ها انا ذا بين يديك فخذ لنفسك من نفسي الرضا حتي ترضي لك العتبي لااعود آنوقت سيصد مرتبه العفو بگويد و بگويد رب اغفر لي و ارحمني و تب علي انك انت التواب الرحيم و اگر حالت تفصيل دارد از دعاهاي مفصله مثل قنوت حضرت رضا عليه السلام و قنوتهاي مفصله ديگر بخواند و در پاره اخبار روايت شده است كه چهل نفر برادر مؤمن را در قنوت دعا كند و لكن آنچه بنظر اين فقير قوت دارد اين است كه در قنوت بيش از دو سه اسم ذكر نكند حتي اسمهاي انبياء و اولياء را و لكن در سجده هر چه ميخواهد دعا كند پس در قنوت بطور كليت دعا كند مثل اينكه اللهم اغفر لاخواني و اخواتي و اقربائي و قراباتي من المؤمنين و المؤمنات يا اللهم اغفر للمؤمنين و المؤمنات و امثال اين كلمات پس از آنكه از وتر فراغت حاصل كردي آنوقت اگر خواهي دعاي بعد از وتر را بخوان كه در صحيفه سجاديه روايت شده است و تسبيح حضرت فاطمه را اگر خواهد مقدم دارد آنوقت سه مرتبه بگويد سبحان ربي الملك القدوس العزيز الحكيم يا حي يا قيوم يا بر يا رحيم يا غني يا كريم ارزقني من التجارة اعظمها فضلا و اوسعها رزقا و خيرها لي عاقبة فانه لا خير فيما لا عاقبة له و دعاي حزين را بخوان [ص 73] و اگر بخواهم در اين مختصر ذكر دعوات و تمام آداب را كنم كتاب بطول ميانجامد و كتب مفصله هم مناسب دعا نوشتن نيست زيرا كه حمل كتاب دائما سخت است و حفظ دعا هم بر همه نفوس ميسر نيست و اگر خداوند مقدر فرمايد مختصري در آداب نماز شب و دعوات و تعقيبات مناسب اين نفوس در اين ازمنه پس از اين خواهم نوشت بحول و قوه خداوند و مستحب است بعد از وتر دو سجده كند در اولي پنج مرتبه بگويد سبوح قدوس رب الملائكة و الروح و بنشيند و آية الكرسي را بخواند باز سجده كند و پنج مرتبه چنين بگويد و مشغول شود بدو ركعت فجر و با توحيد و جحد بخواند يا هر سوره كه خواهد آنوقت بگو اللهم اني استغفرك لكل ذنب جري به علمك في و علي الي آخر عمري بجميع ذنوبي لاولها و آخرها و عمدها و خطائها و قليلها و كثيرها و دقيقها و جليلها و قديمها و حديثها و سرها و علانيتها و جميع ما انا مذنبه و اتوب اليك و اسألك ان تصلي علي محمد و آل‌محمد و ان تغفر لي جميع ما احصيت من مظالم العباد قبلي فان لعبادك علي حقوقا و انا مرتهن بها تغفرها لي كيف شئت و اني شئت يا ارحم الراحمين و استغفار هم در اين وقت مطلوب و پسنديده است و چون صبح شد بگو يا فالقه من حيث لااري و مخرجه من حيث اري صل علي محمد و آله و اجعل اول يومنا هذا صلاحا و اوسطه فلاحا و آخره نجاحا الحمد لله فالق الاصباح سبحان الله رب المساء و الصباح اللهم صبح آل‌محمد ببركة و سرور و قرة عين و رزق واسع اللهم انك تنزل في الليل و النهار ما تشاء فانزل علي و علي اهل بيتي من بركة السموات و الارض رزقا واسعا تغنيني به عن جميع خلقك و كفعمي گفته است كه اين دعا را در فجر اول بخواند و عمل استاد اجل الله شأنه اين دعا بود كه وقت فجر [ص 74] ميفرمود الحمد لله فالق الاصباح رب المساء و الصباح اللهم صبح آل‌محمد ببركة و عافية و سرور و قرة عين اللهم انك تنزل في الليل و النهار ما تشاء فانزل علي و علي اهل بيتي من بركة السماوات و الارض رزقا حلالا واسعا تغنيني به عن جميع خلقك آنوقت نماز بجا بياور و مشغول شو بتسبيحات حضرت فاطمه و بتعقيبات و هر چه را ترك ميكني صلوات را ترك مكن و اقلا صبحي صد مرتبه صلوات بفرست و هفتاد مرتبه استغفار كن و براي سالك سزاوار است كه ده مرتبه بخواند اعددت لكل هول لا اله الا الله تا آخر دعاء ، و تسبيحي از تربت داشته باشد بدست بگيرد و سه مرتبه دعاي ليلة المبيت را بخواند آنوقت تسبيح را روي چشم بگذارد و ببوسد و دعاي تربت را بخواند با يقين و بداند كه تربت شفاي او است از هر دردي و امان از هر خوفي است زيرا كه آلوده بگوشت و خون سيدشهدا است عليه السلام و اگر بتواند صد مرتبه بگويد بسم الله الرحمن الرحيم لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم كه اسم اعظم است و اگر ختمش بصلوات كند افضل است و اما دعاها بسيار است و آنچه بنظر قاصر رجحان دارد در صبحها دعاهائي است كه در آنها تجديد دين ميشود و اعتقادات را مي‌فرمايند و شهادت است و تهليل و تعويذ است و اگر از اينها فارغ شد بساير دعاها بپردازد و از ميان آنها دعاهائي را كه مكرر بايد خواند اختيار كند چرا كه در مكرر خواندن اثر ديگري است و طلب بهشت بكند و پناه از آتش ببرد بخداي خود و خير سؤال كند و دعاي جامع اين است كه بگويد اللهم اني اسألك من كل خير احاط به علمك تا آخر ، و سزاوار است كه از دعاهاي صباح و مساء بخواند و چون همه معروف است حاجت بذكر نيست و اگر از همه دعاها اكتفا بصلوات كند خدا جزاي خير بدهد [ص 75] و چون ظهر شود مشغول شود بوضوء و دعا و آداب وضوء و رو بمسجد كردن سابق گذشت مجمل اين است كه در همه حال بايد مشغول باشد بذكر خداوند و دعا و ثناي خدا و اعمال نيك ، و بدانكه دعاها بسيار است اول ظهر و وقت اذان و بعد از اذان و در سجدات و ركعات و قيامها و قعودها و آنچه عمل شايع بر آن است و ميسر است از براي انسان عمل كردن صلوات فرستادن و استغفار كردن و تسبيح و تهليل نمودن است و اگر كسي را مجال دعا خواندن بسيار است رجوع نمايد بكتب دعاء و ما را تحصيل علم منع نموده از مداومت باكثر دعاها و فرموده‌اند ادني دعائي كه بعد از نماز فرض كفايت مي‌كند اين است اللهم صل علي محمد و آل‌محمد اللهم اني اسألك من كل خير احاط به علمك و اعوذ بك من كل شر احاط به علمك اللهم اني اسألك عافيتك في اموري كلها و اعوذ بك من خزي الدنيا و عذاب الآخرة و اعوذ بوجهك الكريم و عزتك التي لاترام و قدرتك التي لايمتنع منها شيء من شر الدنيا و الآخرة و شر الاوجاع كلها و من شر كل دابة انت آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم توكلت علي الحي الذي لايموت و الحمد لله الذي لم‌يتخذ ولدا و لم‌يكن له شريك في الملك و لم‌يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا و بعد از نماز عصر هم همين را بخواند نيك است ولي مستحب است كه تعقيب بيشتر بخواند و هفتاد مرتبه استغفار بكند و چون شام شود از دعاهاي صبح و شام هر چه خواهد بخواند و تهليلات و تعويذات را بخواند و چون صداي اذان بشنود بگويد اللهم اني اسألك باقبال ليلك و ادبار نهارك تا آخر ، و نماز مغرب را بجا آورد و باز بهمان دعا كه عرض شد اگر خواسته باشد اكتفا كند و اگر مجال دارد از [ص 76] دعاي خاص بخواند و طلب يقين از خدا بسيار كند و چنانكه بدء روزش را صلوات فرستاد لعنت بر اعادي در آخر روز كند و نماز عشا را بجا بياورد و تعقيب بخواند و افضل اين است كه اول شب زياد ننشيند و نشستن را از آن طرف قرار دهد بهتر است و چون بخوابد با وضو رو بقبله كند و سر بشمال و پا به جنوب بطوريكه صورتش بقبله شود و هر شهري را اقتضائي است اما شهرهاي ما سر را ميان مغرب و شمال بايد گذارد تا رو بقبله شود و در وقت خواب ذكر خدا كند و آيه آخر كهف را بخواند و تسبيحات حضرت فاطمه را اگر بخواند با آية الكرسي مال او تا صبح محفوظ ميماند و با وضوء بودن بهتر است ، اين است مجملي از دعوات از براي طالب علم كه زياده از اينها او را مجال نيست و همين قدرها در شرع كفايت ميكند ان شاء الله و احكام مفصله شريعت در كتب مفصله مذكور است رجوع بآنها بكنند اگر خواهند و السلام .

مطلب دويم

در طريقت است

بدانكه طريقت سير كردن بسوي خداوند است با نفس و مشاعر باطنيه مانند فكر و خيال و وهم و علم و عقل و نفس و چنانكه از براي بدن ظاهري عباداتي است هم‌چنين از براي بدن باطني هم عباداتي است و مادام كه انسان بندگي خداوند را نكند و خود را خالص از براي خداوند نسازد و سير نكند در راه خداوند ترقي براي او حاصل نمي‌شود و خطا كردند آنها كه طريقت را ترك كردند و شريعت ظاهره را گرفتند بجهت آنكه شريعت ظاهري محض اصلاح ابدان است و بدن هر چه صالح شود مادام كه روح در آن نباشد ميت است و حركت ندارد و جزو احياء محشور نميشود [ص 77] و لكن چون جان پيدا كرد زنده ميشود و با زندگان محشور ميشود و پاك و پاكيزه ميشود و مطيع ميگردد و نزديك بخداوند ميشود و هم‌چنين خطا كردند آنها كه طريقت را گرفتند و شريعت را ترك نمودند زيرا كه جان بي‌تن خداوند خلقت نفرموده است و حاصل نمي‌بخشد پس اعتدال اين است كه هم تن داشته باشي هم جان بقدريكه خداوند فرموده است سعي كن در اصلاح هر دو تا اينكه معتدل شوي و چون اين مقدمه مختصر را دانستي شروع ميكنيم بذكر مطالبي چند از براي معرفت راه بسوي خداوند در اين مرحله و هم‌چنانكه در مطلب اول تعبير از فصلها بحد و شريعت آورديم اينجا تعبير بطريقت ميآوريم بحول و قوه خداوند عالم جل شأنه و اولا مقدمه كليه عرض ميكنم انشاء الله كه اصل است در بيشتر موارد .

مقدمه - بدانكه احدي از آحاد حتي انبياء و مرسلين بخدا نرسيده‌اند مگر به بندگي كردن اين است كه امام تو ميفرمايد كه ما را كسي برات آزادي از جهنم نداده است مگر بعمل كردن و بندگي كردن و خداي تو ميفرمايد و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون يعني من نيافريدم جن و انس را مگر براي بندگي كردن پس مراد خداوند بندگي بوده است و خلق را از براي بندگي خلقت فرموده است و راه بسوي خود و اوصاف خود را هم بندگي قرار داده است چنانكه ميفرمايد در حديث قدسي يا ابن آدم انا رب اقول للشيء كن فيكون اطعني فيما امرتك اجعلك مثلي تقول للشيء كن فيكون يا ابن آدم انا حي لااموت اطعني فيما امرتك اجعلك مثلي حيا لاتموت يعني اي پسر آدم من پرورنده هستم كه بهر چيزي ميگويم بشو ميشود تو هم بندگي كن مرا و اطاعت بنما تا تو را مثل [ص 78] خود قرار بدهم بهر چه بگوئي بشو بشود اي پسر آدم منم پرورنده زنده كه نخواهم مرد تو هم اطاعت كن مرا تا قرار دهم تو را زنده كه نميري ابدا پس امر باطاعت فرموده است از براي رسيدن بمقامات عاليه و متنعم شدن بنعمتهاي بسيار و هر گاه كسي در عبادتهاي ائمه اطهار و انبياء سلام الله عليهم نظر كند خواهد دانست قدر عبادت بلكه معني عبادت را كسي نمي‌فهمد بطور حقيقت مگر بعد از نظر كردن در عبادات ائمه سلام الله عليهم و چون بناي ما بر اختصار است ذكر احاديث را بتفصيل ترك نموديم و اكتفا بمضامين اخبار و معاني آيات مي‌نمايم پس بدانكه عبادت عمل كردن بمقتضاي عبوديت است و فارسي آن نوكري است كه معروف است در السنه و افواه مردم و نوكري آن است كه اطاعت كني آقاي خود را در هر چه حكم كند و چون انسان اطاعت نمود آقا را باطاعت كردن مقرب ميشود و خورده خورده و درجه درجه نزديك ميشود بآقا و هر چه نزديك شود بآقا صفات آقا و اعمال آقا در او بيشتر ظاهر ميشود تا اينكه سر تا پا برنگ آقا ميشود آيا نمي‌بيني كه نوكرهاي سلطان هر كدامي را منصبي معين است و درجه و شأني و لكن آن نوكرهاي خاص و پيش‌خدمتان بزم حضور از همه مقرب‌ترند و جاي ايستادن ايشان بارگاه سلطان است و دايما در حضور ايستاده و خدمت حضور ميكنند و حركات سلطان را ياد ميگيرند و صفات او را كسب ميكنند پس مثل سلطان ميپوشند و ميخورند و برميخيزند و حرف ميزنند بطوريكه اگر كسي ايشان را ببيند كأنه سلطان را ديده است و اما نوكرهاي ديگر كه دورند از حضور سلطان بر صفت سلطان نشده‌اند و رخت ايشان نيست مثل رخت سلطان و غذاي ايشان نيست مثل غذاي سلطان غذاي پيش‌خدمتان همان غذائي است كه از خوانچه پادشاه زياد آيد و لكن [ص 79] غذاي فراش و توپچي و قورچي غير از غذاي پادشاه است و لباسشان غير از لباس پادشاه است و هر گاه خدمت بكنند و مقرب بشوند و خدمتشان زياد شود و نوكريشان بسرحد اعلي برسد خورده خورده بالا ميروند و مثل اولي‌ها ميشوند و شبيه بپادشاه ميشوند تا بجائي ميرسد كه صاحب منصب ميشوند پس پادشاه حكم محكم را در دهان ايشان ميگذارد و قلمدان خود را بايشان عنايت ميفرمايد و همچنين است امر در اطاعت پروردگار بلكه هزار مرتبه بالاتر مادام كه انسان بندگي خدا را نكند انسي بجوار پادشاه نميگيرد و مقرب نميشود و چون عبادت كرد مقرب ميشود و مأنوس ميشود تا آنكه خداوند اسم و رسم و صفت و خلعت خود را باو عنايت ميفرمايد آنوقت حكم خود را باو مي‌بخشد و فرمان خود را در دهان او ميگذارد و كلمه خود را القا باو مينمايد چنانكه بعيسي بن مريم القا فرمود پس چنين بنده اگر چه بحسب ظاهر در دنيا راه ميرود و لكن در باطن از غيب است و دليل خداست و آيت و علامت او است كه از وجود او استدلال بخدا ميتوان كرد و هر گاه چنين بندگاني براي خدا نبود احدي قادر بر استدلال بر خداوند نبود زيرا كه خلق از ديدن خداوند كورند و از شنيدن صداي خدا كرند مگر اينكه صدائي از جنس صداي خود بشنوند و از سنخ خود كسي را ببينند باري مراد بيان عبادت است و اين چند كلمه را محض تشويق عابدين عرض كردم و بدان كه عبادت عمل كردن بامر خداست و خدا امر نفرموده است مگر بآنچه دوست داشته و دوست نداشته است مگر صفات پسنديده و اسماء خود را و علامات خود را و آنچه غير از آنها است مبغوض خداست زيرا كه اين عالم نيست مگر عرصه اسم و صفت پس هر چه اسم خوب بوده است دوست داشته و براي خود و دوستان خود پسنديده و هر چه اسم بد [ص 80] بوده است براي اعداء خود قرار داده است و خود را منزه و مبرا ساخته است از آنها آيا نمي‌بيني كه در عالم يا كوري است يا بينائي كوري را نخواسته و بينائي را دوست داشته است پس خود را متصف فرموده است به بينائي و دوستان را امر فرموده است به بينائي و هم‌چنين يا نور است يا ظلمت نور را براي خود خواسته است و ظلمت را براي اعدا و عبادات صفات خداوند است كه حكم فرموده است اطاعت او را در اين صفات يعني خود را باين صفات بايد آراسته كند و لكن صفات بر حسب محلها تفاوت ميكند در هر جائي بطوري ظاهر ميشود زيرا كه وجود آنها بوجود صاحب صفت است پس هر صبغ و هر حالت كه صاحب صفت دارد بآنها همان صبغ را ميدهد آيا نمي‌بيني كه از صفات در اين عرصه جذب است و چون جذب از حرارت و يبوست است هر جا حرارت و يبوست پيدا شد جذب هم ميآيد پس در اجسام حاره جذب پيدا ميشود باين معني كه هر گاه مقابل بگيري آن جسم را با جسم ديگر كه سبك‌وزن‌تر از آن باشد آنرا بخود ميكشد مثل اينكه كاهربا كاه را ميربايد و آهنربا آهن را ميربايد اين نيست مگر از جذبي كه خداوند بآنها عنايت كرده است نهايت غير از اين دو را جذب نميكنند از جهت عدم مناسبت با چيز ديگر و لكن هر گاه چيز گرمي بگيري در مقابل پارچه‌هاي لطيف مثل ابريشم كه آلوده بچرك نباشد يا پر مجذوب ميشود بداهة حتي اينكه اگر كاهربا را هم گرم كني كاه را زودتر مي‌ربايد و بهتر حركت ميدهد پس جذب در جماد باينطور است كه جسمي را متصل بخود كند و اما در نبات از اين بالاتر ميرود باين معني كه جذب ميكند هر چه متصل باو شود و ميكشد باعماق بدن خود و چون حرارت بحسب ظاهر باجساد نباتات تعلق نگرفته است [ص 81] از جاهاي دور جذب نميكنند پس اگر آبي در ظرفي قرار بدهي و پهلوي درخت بگذاري اين آب را بسوي خود نميكشد و لكن اگر آب را متصل نمائي بدرخت ميكشد بسوي خود و داخل اعماق بدنش ميشود پس از ريشه آب را جذب ميكند و ميبرد بسر و اطراف و شاخها و برگهاي خود و اين نيست مگر از جذبي كه در اوست و لكن از ضعف همه چيز را جذب نميكند و تا مشاكل خود نيابد در صفا و لطافت بسوي خود نمي‌كشد پس سنگ و چوب و خاكهاي غليظ را بسوي خود نمي‌كشد ابدا و لكن خاكهاي لطيف كه مخلوط بآنها شده باشد بسوي خود خواهد كشيد البته و اما اين جذب در حيوان كه پيدا شد قوتش زيادتر ميشود و از جاهاي دور بسوي خود ميكشد پس مي‌بيني حيواني كه از راه دور حيوان را بسوي خود ميكشد مادرها بچه‌ها را جذب ميكنند بلكه ميل حيوان بعلف از جذب خود او است و لكن چون ضعف دارد ميسرش نيست كه علف را حركت دهد خودش قدم قدم بسوي آن ميرود و لكن باز جذب حيوان ضعيف است و قادر نيست كه از جاي بسيار دور بسوي خود بكشد و همه چيز را نمي‌تواند بخود بكشد و چون در انسان اين جذب پيدا شود رحمت خدا را از آسمان جذب ميكند و اناسي را جذب ميكند و حيوانات را جذب ميكند و هر گاه اندك قوت بگيرد نباتات را جذب ميكند و جمادات را هم جذب ميكند مثل اينكه مي‌يافتي از انبياء صلوات الله عليهم معجزات بسيار بسا ميطلبيدند درخت و حيوان بسوي ايشان ميآمدند بلكه پيغمبر ما صلي الله عليه و آله سنگ را جذب ميفرمود اين بود كه از پهلوي هر سنگي كه ميگذشتند سنگ تعظيم مينمود و اين نيست مگر از جذب پيغمبر صلي الله عليه و آله باري پس جذب در هر كسي طوري است و بر اين قياس كن جميع چيزها را پس هر صفتي [ص 82] در هر كسي قسمي است پس چون اين را دانستي بدانكه صفات خداوند صفات ربوبي است و چون خداوند امر ميفرمايد خلق را كه متصف بآنها شوند در هر كسي بطوري جلوه ميكند و در هر جائي و در هر عالمي رنگي ميگيرد پس شنيده كه خداي تو نماز ميكند نماز خداوند نه اين است كه مثل نماز كردن خلق باشد بلكه مراد از نماز خداوند اين است كه وصل ميكند متفرق‌ها را و جمع ميكند پراكنده‌ها را كه در نزد او همه چيز متحد ميشود و همه صفات يكي ميشود پس در آنجا اختلاف نيست اين است كه ميفرمايد لا اختلاف في الله يعني در ذات خداوند اختلاف پيدا نميشود و ميفرمايد در شب معراج جبرئيل عرض كرد قف يا محمد ان ربك يصلي يعني بايست اي محمد ديگر جاي بالا رفتن نيست و تو را ياراي حركت نمودن پس از اين نيست زيرا كه آنجا مقام وصل است و فصل نمي‌گنجد و با خداي غير از خدا نمي‌ايستد پيغمبر فرمود كه پرورنده چطور نماز ميكند عرض كرد ميگويد سبوح قدوس رب الملكئة و الروح يعني منزه است خداوند ملائكه و روح القدس كه برتر از همه كاينات است منزه است از اختلافات و آنجا فصل نيست بلكه عرصه وصل است و اتصال و از اين جهت است كه نماز را در عربي كه اعدل زبانهاست و زبان خداست صلوة گفته‌اند كه از وصل است از اين جهت فرمود نماز معراج مؤمن است زيرا كه در نماز از همه قيدها ميرهد و از همه چيز آزاد ميشود و نماز خداوند با عظمت او است و كبريا و جلال و احديت و چون در خلق اين صفت ظاهر شود بعجز و فقر و لابه و خضوع و خشوع ظاهر ميشود و همچنين خداوند عالم جل شأنه صمد است و غذا نميخورد و مدفوع ندارد و حكم فرموده است كه خلق صائم شوند و برياضات و مجاهدات خود را مهما امكن پر نكنند از غذاها [ص 83] و مثل حيوان نشوند و هكذا در هر درجه امر بطوري است و اسرار بسيار است و چون تفكر بكني و از راه داخل شوي شايد ملتفت شوي و چون اين مقدمه را دانستي معلوم شد كه عبادات صفات خداوند است و واجب است از براي بندگان كه خود را از اعلي درجه تا اسفل درجه متصف بصفات پروردگار كنند و ظاهر آنها شريعت است و طريقت ابطن است و نسبت بشريعت اصل است و روح اگر چه نسبت بحقيقت تن باشد و ما انشاء الله بطور اجمال و اختصار در اين مقام اشاره بكليات علم ميكنيم از براي طالبان راه نجات و قاصدين سبيل ائمه هدات صلوات الله عليهم اجمعين .

طريقت - در نيت است . بدانكه اصل همه اعمال نيت است و مادام كه انسان نيت نداشته باشد هيچ عمل از اعمال او نيك و پسنديده نخواهد بود بلكه فرق ميان انسان و حيوان همين است حيوانات حركت ميكنند و نيتي در حركتشان ندارند اناسي بايد عملشان با نيت باشد حتي اينكه سزاوار نيست كه از انسان عملي بدون نيت سربزند حتي آب خوردن و نان خوردن ، مؤمن حركات و سكناتش بايد با نيت باشد و گمان مكن كه مراد از نيت همين است كه در دل نيت كني كه ميخواهم بروم يا بيايم اينگونه نيت بچه‌ها هم دارند و همه خلق بهمين نحو حركت ميكنند احدي نيست كه از جاي خود بجنبد مگر بنيت مگر اينكه خواب باشد يا شعورش زايل شده باشد و الا مادام كه شعور در سر انسان است براي او نيت است و لكن مراد از اين نيت اخلاص است و اما قصد ظاهر مناط است بطور ظاهر كه بداني نماز ميكني و نماز ظهر است آنچه ميكني و اين تنها مايه قبولي اعمال نيست بلكه انسان بايد نيتش خالص [ص 84] باشد و محض خداوند كار كند و آنچه ميان مردم معروف است كه نيت آنست كه بگوئي در دل يا بزبان كه اين كار را من ميكنم قربة الي الله اما بزبان گفتن حاجت نيست و از امام نرسيده است و اما بخاطر گذرانيدن خوب است اگر با معرفت باشد كه بداني قربت را براي رضاي خدا ميخواهي نه محض ميل و هوس خود و معرفت خلوص از مسائل مشكله است و از خداوند ميطلبم كه انشاء الله زبان آساني كرامت فرمايد كه شرح اين معني را عرض كنم بدانكه توحيد را چهار مرتبه است : اول توحيد ذات كه بداني خداي تو جل شأنه يگانه‌ايست بي‌همتا و براي او شريك و نظيري در ملك نيست و دويم اين است كه عارف شوي كه اوست صاحب صفات و اقرار باين معني نمائي و احدي را با او شريك نگيري در صفات پس عالم او را بداني و بس و خالق او را بداني و بس و رازق او و بس و همچنين صاحب جميع صفات نيك او است و لكن اسمهاي آن صفتها بر خلق جاري است پس حقيقت و معني علم نعت خداوند است و اسمش بخلق گفته ميشود پس معني عليم خدا است و معني صادق صفت خدا است و هكذا همه صفات پس گمان مكن كه اگر انسان را عالم گفتند و خدا را عالم گفتند خدا و خلق با هم شريك ميشوند حاشا و كلا شراكت در ميان خدا و خلق نيست و همچنين خدا را در كردار بايد توحيد كرد يعني بداني كه خداي تو خلق‌كننده است و بس و رزق‌دهنده او است و بس و احدي از آحاد را شريك با او نگيري و اگر در دنيا فاعلي است فعل را از خدا بداني و كسي را شريك با خداوند نگيري و طايفه مشرك شدند بخدا از روي جهل و افعالي را نسبت بخلق دادند و حال اينكه قادر بر اين نيست كه با خدا شركت كند بلكه مالك هيچ نيست و همه افعال از خدا است نهايت از دست خلق جاري ميكند امر را بامر خود [ص 85] و اذن خود اين است معني لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم يعني از هر طرف كه رو ميگردانيم و بهر طرف كه رو ميكنيم بحول و قوه خدا است يعني خداوند اين قوت را ميدهد و بدانكه قدر خداوند در اعمال مثل جان در تن است و تن بيجان حركت ندارد و حركت تن نسبت بجان داده ميشود زيرا كه از او است پس يقين كن بوحدت پروردگار در كردار او و همچنين بايد توحيد خدا كني در عبادت يعني بجز از خدا كسي را بندگي نكني و گمان نكن كه مراد همين نماز و روزه است حاشا و كلا كسي را نبايد شناخت مگر خدا و بكسي رو نبايد كرد مگر خدا و از كسي قبول نكند و اطاعت نكند و اقبال ننمايد و نماز نكند و روزه نگيرد و نخوابد و نخورد و برنخيزد مگر براي خدا هر وقت اينگونه توحيد در دل تو پيدا شد بدانكه خالص شده پس مراد از خلوص اين است كه محض خدا باشي و در دلت مراد ديگر نباشد مگر خدا آرزوي تو خدا باشد و براي خدا كار كني و اين نميشود مگر بعد از معرفت خداوند عالم و براي ما جاهلان چنين چيزي ميسر نمي‌شود مگر بعد از آنكه نظر بجلوهاي خدا كنيم و خدا را در جلوها بشناسيم و رخساره ايشان را وجهه خود قرار دهيم زيرا كه ايشانند جلوه‌گاه نور و محل ظهور و مثل ايشان مثل شعله‌ايست كه از دود و روغن فراهم آورده‌ايم و آتش پنهاني از او جلوه‌گر شده است پس اين دود اسمش اسم آتش است و فعلش فعل آتش و حركتش حركت آتش و جميع اعمالش از آتش پس آتش از اين ظاهر شده است و فعل و قول و امر و حكم و رخساره خود را در اين گذارده است پس اگر اطاعت كني اين را عبادت آتش كرده و اگر مخالفت كني اين را مخالفت آتش كرده دوستي آن دوستي آتش است و دشمني آن دشمني آتش هاي هاي مردم [ص 86] چقدر غافل شدند از آتش ظاهر و طلب از آتش پنهاني كردند با اينكه آتش پنهان ظاهر نشده است مگر از اينجا پس از هر طرف كه رو كني رو بغير آتش كرده و اگر رو باين دود مكلس كني رو بآتش كرده زيرا كه وجه آتش همين است لاغير اين است كه خدا ميفرمايد قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله يعني بگو اي پيغمبر كه اگر شما دوست ميداريد خدا را پس متابعت كنيد مرا تا اينكه خدا شما را دوست دارد پس اگر كسي او را دوست داشت خدا را دوست داشته است و اگر كسي او را دشمن دارد خدا را دشمن داشته است و اگر كسي براي او خالص شد براي خدا خالص شده است و خداوند عالم اجل از اين است كه غير از اين را از اين خلق اراده كند زيرا كه ايشان عاجزند از اخلاص براي خدا چرا كه اخلاص فرع معرفت است و معرفت تا حاصل نشود دوستي نميآيد و تا دوستي نيايد اخلاص نمي‌آيد و محل همه اينها پيغمبر و بزرگان دينند پس بايد خالص شد براي خدا يعني هيچ از عمل خود اراده نكني مگر جمال خدا را نماز نكني مگر محض اينكه او دوست داشته و هر كس غير از اين بكند شرك ورزيده است بخدا حتي نيت قربت كه گفته‌اند نزد اهل محبت خطا است مؤمن نبايد براي نزديك شدن كاري بكند زيرا كه معبود تو در اين وقت نزديكي ميشود باين معني كه اگر معصيت هم انسان را مقرب كند معصيت ميكني و اين خطا است بلي چون پاره از خلق نادان و ضعيفند و نمي‌توانند بطور اخلاص عمل كنند بسا خداوند ايشان را نگيرد چنانكه ميفرمايد لايكلف الله نفسا الا ما آتاها و ميفرمايد معاذ الله ان نأخذ الا من وجدنا متاعنا عنده باري پس عارف كسي است كه خدا را دوست دارد و محض خدا عبادت كند لاغير .