شريعت دويم - در روزه است . بدانكه روزه از فرايض است و بآن اصلاح ميشود بدن انسان و رياضتي است كامل از براي بدن انسان و چون بطور استحباب و اختيار نفوس شقيه تمكين نميكرد صيام را از اين جهة خداوند عالم واجب فرمود كه سالي يك ماه رياضت بكشند و صائم شوند تا اينكه رطوبات بدن تحليل رود و شعور انسان زياد ميشود و بدن سالم مي‌شود و تنقيه اخلاط مي‌شود و احكامش را در كتب احكام مفصل نوشته‌اند و آنچه منظور نظر ما است اين است كه مراد از روزه نه همان امساك است از غذا و دهان بستن از اكل و شرب است بلكه شكم را بايد از غذا منع كرد و زبان را نگاه داشت از كلام باطل و چشم را از نظر بمحرمات و براي غير خداوند زيرا كه نظر بحلال هم از غير امر خدا و رضاي خدا براي سالك حرام است و همچنين هر عضوي را از كارهاي حرام نگاه دارند و عمل براي غير خداوند نكنند و روح را [ص 31] حفظ كنند از معصيت روحاني و خيال را از معاصي خيالي پس بجميع جوارح متذكر خداوند باشد و حقيقت روزه دوست داشتن دوستان و امساك از عداوت دوستان است و هر كس دوست دوستان نباشد و دشمن دشمنان نباشد روزه او هباء منثور است اينست كه خداوند ميفرمايد و قدمنا الي ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا يعني همه اعمال را باطل ميكنيم مگر آن عمل كه اصل داشته باشد اما عمل باطل شجره‌ايست كه ريشه ندارد و آرام ندارد در جائي و حق قرار و آرام دارد باري پس امساك از عداوت بايد كرد و همچنين امساك از مفارقت دوست و مخالفت او و عمل كردن بر خلاف رضاي او ، نماز كه اشرف اعمال است ولايت علي بن ابيطالب است و پس از آن روزه است كه ولايت اولياء است پس دوست دوستان هميشه روزه‌دار است و محشور با روزه‌داران و بوي دهان او را خداوند از طيب دوست‌تر ميدارد چنانچه خداوند بموسي كليم الله فرمود كه بوي دهان صائم را من دوست‌تر ميدارم از بوهاي خوش و همچنين است امر در همه عبادات و طاعات .

شريعت سيم - زكوة و خمس است و خداوند اين حق را در مالها قرار داده است و بايد بدهي و اگر ندهي مال تو حرام مي‌شود و بسا نطفه حرام مي‌شود و باعث فساد است در اولاد و اما حقيقتش براي هر چيزي زكوة است اما زكوة علم انفاق است بتعليم كردن برادران ديني و زكوة سخن‌ها سخن گفتن نيك است با برادران و زكوة دست نوازش كردن است و زكوة پا راه رفتن بسوي مساجد است و ديدن اخوان و مزاوره برادران و زكوة زبان فضايل گفتن است و هكذا براي هر [ص 32] عضوي از اعضاي تو زكوتي است و خمسي است اما زكوة نسبت باخوان است و خمس مال آل‌محمد است پس زكوة و خمس هر عضوي را بده تا آنچه كار براي خود كني حلال شود و طيب گردد .

شريعت چهارم - حج است ، و حج در لغت بمعني قصد است و در شرع قصد خانه خدا است در موسم با شرايط معلوم و آن واجب است و حرام است ترك حج و تارك حج كافر است و ملحد و اما باطن حج و حقيقتش اين است كه محرم كوي دوست گردي باين قاعده كه اولا غسل كني و توبه نمائي از هر چه مخالفت كرده محبوب عالم و عالميانرا و ترك كني جميع اغيار را و بيندازي هر لباسي كه داشته در ساير اعمال و هر صفت كه داشتي از صفتهاي زشت و ترك كني نفس اماره را كه زن تو است كه خداوند فرموده خلق لكم من انفسكم ازواجا و مقاربت با اين زن نكني ابدا و طيب و زينت و سرمه را ترك كني يعني بزيور دنيا خود را مياراي و بوي خوش دنيا را مطلب استشمام غير مكن و چشم دنيا را تقويت مكن تا آنكه چشم ظاهر را برنكني چشم باطن تو روشن نميشود ابدا پس پي چشم باطن برو و تحصيل گوش آخرت كن نه دنيا پس آنچه سبب قوت اين چشم است از رنگ دنيا و لذت دنيا سرمه اين چشم است ترك كن و لباس مناسب بپوش تا آنكه طيب گردد تن تو پس قائم شو رو بدوست با چشم گريان و دل بريان با حال پريشان و نالان فريادكنان بگو لبيك لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لك لبيك اي خداوندا اي خالق من مونس من جليس من حبيب من رازق من منظور من مطلوب من مقصود من آمدم بلي بلي بلي شهادت ميدهم كه تو واحد [ص 33] و فردي و احدي با تو شريك نيست كسي را بجز از تو دوست نميدارم و همه محبوبان عالم ميتند و فاني بجز از تو و احدي باقي نيست مگر تو و چون رو براه شدي داخل حرم شدي نظر باحدي از اهل حرم محبوب ميانداز كه خيانت است خواه خاك باشد خواه سنگ خواه صيد هر چه باشد نظر مكن ابدا و چون قدري مرتفع شدي از زمين كه در آن سايري و بسوي محبوب حركت ميكني باز شوق زياد ميشود پس باز لبيك ديگر بگو و بدانكه دايم ندا ميرسد و محبوب تو را ميخواند و ميگويد اقبلوا الي اقبلوا الي پس تو بگو لبيك اي مولاي من آمدم بسوي تو لبيك روانم بسوي تو و هر كس را كه از دور ديدي خواه از سايرين باشد و خواه از غير سايرين باز تلبيه بگو تا همه خلق بدانند كه طالب خداوندي و بحج ميروي پس برو و در حرم خداوند سير بكن تا آنكه بمكه برسي و طواف خانه خدا را كني و دور خانه خداوند عالم گريان و لرزان و نالان و دعوت‌كنان بگردي و چون حج كردي و سعي بين صفاي جان و مروه تن كردي باز تقصير كن و مرخص شو و مجددا محرم شو و معني اين تقصير اين است كه آن مو كه در سر داري از راه و آن علم كه داري از خارج همه آنها مال سفر است و بكار حضر نمي‌خورد پس ،

بشوي اوراق اگر همدرس مائي كه درس عشق در دفتر نباشد

پس بآب زمزم غسل كن كه آب محبوب است و آبي است كه عبدالمطلب باعث آن است و لباس مجددا بپوش در خانه محبوب خود كه اينك بلباس اهل وفا و مجلس انس در آمدي و با پاي برهنه با وقار دو ركعت نماز وصل بجا بياور و مراد از پا برهنه شدن يعني ذليل محبوب گشته‌ايم و سكينه و وقار از جهت اين است كه خداوند عالم جل شأنه نازل فرموده [ص 34] براي تو و مائده آسمان است پس رو بمني بگذار كه آرزوي تو است و آن نيست مگر نظر بجمال محبوب و اين سفر سفر في الحق است يعني با چشم حق‌بين و خلعت او سفر ميكني در شعائر او و مواقف حجة او و رو بعرفات كن و معرفت محبوبرا تحصيل كن زيرا كه معرفت پست‌تر است از دخول بيت آنجا جائي است كه معرفت حجاب است و محبت حجاب است و معرفت در آيات است از اينجهة امر فرموده است بنظر كردن در آيات و علامات خداوند و در اين مقام جائي را خالي نگذار و جميع مشاعر خود را پر كن و اگر جائي را خالي يافتي بنظر كردن خود و تدبر نمودن پر كن از خود و جان خود و مال خود و اين مقام جاي دعا است نه نماز و نماز در مسجدالحرام است پس براي هر مشعري از مشاعر خود حاجتي از خداي خود بطلب و دعائي بكن نزد خدا و گاهي چشم را بكار ببر گاهي خيال گاهي فكر گاهي عقل و چون توقف در اين مقام كني خداوند ملائكه خود را شاهد ميگيرد كه تو را آزاد كرده است و خداوند ميفرمايد بعد از آنكه ظاهر شد براي آنها در آسمان دنيا يعني همه سماوات ايشان را منور فرمود تا اينكه از عرش ظاهر شد در حس مشترك ايشان براي ملائكه ميفرمايد اي ملائكه من نظر كنيد به بندگان من كه غبارآلود آمده‌اند بسوي من بسوي ايشان رسولي فرستادم از وراء وراء تا آخر حديث پس چون رسول از وراء وراء آمد پشت پشتها براي ايشان آشكارا ميشود باري و چون آفتاب غروب كند يعني نور پنهان شود براي تو در اين مقام و عاجز بماني از ديدن و شنيدن و فهميدن از ظهور رسول و نزول پرورنده بآسمان دنيا حركت كن يعني رو بمحبوب كن و تا اينجا علم بود حال اول سير است و چون سير كردي رو ببالا و بكثيب احمر كه طبيعت تو باشد رسيدي [ص 35] بگو خدايا رحم كن موقف مرا و عمل مرا زياد كن و دين مرا سالم دار و پناه ببر بخدا از اينكه ظلم بآل‌محمد كني و حق ايشان را نشناسي و رحم ايشان را قطع كني كه بسا سيركنندگان كه مسلمان نشده كافر ميشوند پس احتياط بسيار كن و بدانكه در سير از طبيعت بمأزمين ميرسي كه شيطان تو است و پيغمبر در مأزمين از راحله خود پياده مي‌شد و ادرار ميفرمود پس نفس را ترك كن كه امام تو ميفرمايد هر كس از مأزمين بگذرد و جاهل بحق نباشد و كبر نورزد خداوند باو نظر ميفرمايد و از آنجا بنفس ميرسي كه مزدلفه است و جمع است و مشعر است زيرا كه محل جمع جميع خلق است آنجا و همه كس آنجا حاضر ميشوند زيرا كه مقام نفس مقام جمع است و خدا آنروز را جمع ناميده است و آنجا يك اذان از براي نماز كافي است زيرا كه بيك اذان همه كس مطلع ميشوند چون همگي جمعند و كلمه يكي است و نماز مكن تا بجمع برسي كه نماز مقام طبيعت سجده بشيطان است و خدا ميفرمايد لاتقربوا الصلوة و انتم سكاري مستي طبيعت بحدي است كه شيطان سجده بخدا نكرد و آدم را پيشوا قرار نداد زيرا كه خود را قرين حق ميداند و مغرور شده است بعلم ظاهر و اثر ظاهر و تو مغرور مشو تا آنكه نظر بخدا كني آنوقت نماز بجا بياور و مأزمين ظاهر جمع است و هر كس از اهل باطن نيست و جا در جمع ندارد در مأزمين مقام كند و چون آفتاب جمال خداوند بر تو طالع شود اينجا توقف مكن كه شرك بخدا ورزيدن خطا است باري تفصيل حج بسيار است و جهات هر چيزي از حد بيرون مجمل كلام اينست كه بايد برگردي بمني و نفس خود را قربان كني ،

ترك مال و ترك جان و نام ننگ در طريق عشق اول منزل است [ص 36] 

و چون قربان كردي برگرد رو بحج و رمي جمار هم بايد كرد زيرا كه چون تو واقف شدي در اين مقامات شياطين شكوك و شبهات بسيار وارد ميآورند بدليلهائي كه از حرم خدا بدست آورده آنها را از خود دور كن و باز برگرد و طواف خانه خدا كن پس سفر دويم تو تمام ميشود و عارف ميگردي بخداي خود آنوقت نماز بجا بياور در مسجد خداوند و پشت خانه او و پيش از اين قبله تو خانه و مسجد نبود بلكه رو بحرم و مكه نماز ميكردي و دفعه اول هم كه رو بخانه كردي و نماز بجا آوردي كور بودي و اطلاعي از وصف خداي خود نداشتي از اسم و رسم غافل بودي اينك سير كرده و مطلع شده از همه چيز و عاقل و صاحب نفس و باشعور شده پس رو بخانه خدا كن و خانه خدا را ببين و خدا بتو فضلي داده است كه رو بهر ركني كه ميخواهي ميكني و در مقام پدران خود بايست و نماز بجا بياور بهمان تفصيلي كه سابقا ذكر كرده‌ايم و حاجت باعاده نيست و دانسته باش كه اين حج باطن است و ظاهرا هم واجب است كه رو باين خانه بكني هر كس غنا دارد بايد برود و اما فقراء و مساكين همان حج باطن را دارند زيرا كه فقير ظاهر غني باطن است و پيغمبر ميفرمايد الفقر فخري و به افتخر و همين قدر كه در حج عرض شد كفايت ميكند انشاء الله .

شريعت پنجم - در جهاد است ، و الآن بحسب ظاهر جهادي با اعدا بكشيدن شمشير و كشتن و بستن نيست و لكن جهاد باطن بر جا است يكي جهاد بتأويل و يكي جهاد اكبر كه باطن است اما جهاد بتأويل اينست كه بقدريكه براي تو ميسر است و منجر [ص 37] بفساد دين و دنياي تو نباشد از دشمنان خدا كناره كني و با شمشير زبان و تير كلام با برهان دعوت بسوي خداوند عالم كني و خلق را معرض كني و اين جهاد بسيار سخت است و شروطي دارد اول نظر كن ببين از اهل اين ميدان هستي و قادر بر رزم هستي يا نه ؟ نه هر كس ميتواند با اعادي مجادله و مخاصمه كند دشمنان غالبا قوي هستند كه شيطان معين ايشانست و بعلم باطل و شكوك و شبهات از خود دفع ميكنند پس اگر از اهل اين كار نيستي مبادا دخيل امري بشوي كه دين را فاسد كني و خودت مبتلا بشكوك و شبهات شوي كه انسان باندك چيزي دينش فاسد ميشود و اگر از اهل رزمي مقابل دشمن خدا بايست و بهر طور كه ميتواني از بيضه اسلام دفع كن و اما در مقام تقيه بايد تقيه كرد و گمان مكن كه مراد از خوف ضرر دنيا اين است كه يك پول و دو پول از تو منع كنند يا آنكه در مجلس بتو اهانت كنند اينها تسويلات شيطان است هميشه همين طور بوده است و براي اكرام مجلس يا يك پول انسان نبايد امام خود را ضايع كند خاصه اين ايام كه آنها اولي بترسند از دوستان و دوستانرا خدا نصرت ميكند پس بايست در مقابل ايشان و بگو و ادله از كتاب خدا و سنت پيغمبر داشته باش كه همان شمشيري است كه پيغمبر صلي الله عليه و آله در دست داشته است و اين ذوالفقار حقيقي است و از هر دو طرف ميبرد و خدا ناصر تو است و اگر احيانا كشته شدي جزو شهداي كربلا محسوب ميشوي و بپرهيز از اينكه با دليل باطل احقاق حق كني يا آنكه حق را از ترس مجاب شدن ترك كني كه اين است مجادله بالتي هي اسوء و مجادله بالتي هي احسن آن است كه حق را بحق ثابت كني و باطل را بحق دفع كني و مجادله سوء شمشير دشمنان است و پيغمبر نهي فرمود كه با شمشير دشمن [ص 38] جنگ كني آيا نشنيده كه كماني عجمي در دست يكي از دوستان بود آن بزرگوار گرفتند و شكستند و فرمودند اسلام با كمان عربي قوت گرفته است پس تحصيل كمان عربي و شمشير عربي كن نه عجمي و اما باطن مجاهده با نفس است و بدانكه نفس تو دشمن تو است كه مقابل تو ايستاده است و بسوي شيطان دعوت ميكند و نهي از طرف خداوند عالم ميكند اگر رو باو كردي و او را كشتي تو غالب ميشوي و الا تو مقهور ميگردي و او خورده خورده غالب ميگردد و همين قدرها در فرائض شرع كفايت ميكند و آنچه از فرائض متعلق است بنفس در طريقت ان شاء الله خواهد آمد و احكام اين فرائض در كتب فقهيه ثبت است و بر انسان لازم و متحتم است كه رجوع كند دائما و از آنجا استنباط كند و السلام خير ختام .

حد دويم - در مستحبات است و در اين حد نيز چند شرع است ، اولا بدانكه مستحب را مستحب گفته‌اند زيرا كه محبوب خداوند است جل و عز و چون از ميان صفات دوست داشت پاره را آنها را اختيار فرمود از براي بندگان خود و متممات فرايض است زيرا كه از براي عبادت صورت مقومه‌ايست و متممه ، اما مقومه فرايض است كه اگر كسي آنها را يا يكي از آنها را ترك كند اسم او عابد نيست و عمدا اگر ترك كند مسلمان نيست و مسلماني صدق ميكند بر تمام آنها و بمنزله ذات زيد است كه اگر از ذات ذره كم شود ذات ذات نيست و اگر بر او زياد شود او او نيست و اينست حكم فرايض و همين قدر كه انسان فرايض را بجا آورد اسم او عابد ميشود و در قيامت از چيز ديگر از او سؤال نميكنند اما مقرب نميشود مگر بمتممات كه [ص 39] نوافل باشد و وجوه قرار دادن متممات بسيار است : اولا ظهور و پيدا شدن مقومه است كه مقومه بي متممه ظهوري و بروزي در دنيا ندارد و هر چه در دنيا ذكر نشد در هيچ عالم مذكور نيست و ثانيا بسط پيدا كردن مقومه است چنانچه مي‌بيني ذات زيد زيد است و بسطي ندارد و وسعتي ندارد مگر باندازه ملكش و ملك او اعمال و اقوال و صفات و حالات او است و خداوند عالم هر كسي را باندازه صفاتش اجر ميدهد و جنت هر كسي همان صفات اوست و حالات او اگر كسي صفت هيچ ندارد جنت ندارد و سر ديگر تمام و كامل شدن فرائض است چونكه اصل آنها است و اگر كسي ترك كند جزئي از فرايض را كأنه هيچ عمل نكرده است و چون خداوند يافت بندگان را كه از عهده عمل آنطور كه شايد و بايد برنميآيند و ناقص است همه عملهاي ايشان از اين جهت قرار داد كه هر كسي نافله داشته باشد تا آنكه جبر كسر فرايض شود و آنقدريكه خداوند خواسته است از فرايض حاصل شود و از اينجهت نماز مستحبي را دو همسر فريضه كرده است و روزه مستحبي را دو همسر فرموده كه باين واسطه جبر كسر فريضه شود و علت ديگر از براي نوافل يعني نمازهاي مندوبه اين است كه اگر منحصر بهمان نماز واجب بود خلق استخفاف مينمودند و بسا از وقت ميگذشت و چون نماز بسيار شد لابدند از اينكه زود حركت كنند كه همه اداء شود پس فريضه ادا ميشود و علت ديگر اين است كه فريضه از چيزهائي است كه لابدند خلق از اداء آنها مثل غذا خوردن و نكاح اگر بجا نياورد وجودش از هم مي‌پاشد پس كأنه براي خود بجا ميآورد اگر چه چون برضا و امر خدا است عبادت است و لكن مثل اين است كه نكاح لله بكني و غذاي لله بخوري و لكن مستحب [ص 40] چنين نيست اگر چه تهذيب بدن است و لكن از چيزهائي نيست كه خلق لابد باشند از آنها و محض اين است كه پيغمبر دوست داشته است كه امت اين اعمال را بكنند كه مقامشان زياد شود از اين جهت انسان مقرب ميشود مثل اينكه تو غذا ميخوري لله و لكن اگر امروز محض دوستي پيغمبر شير تناول كردي اجر بالاتر ميرود و شأن تو زيادتر ميشود مسلما و وجه ديگر اينكه فرايض قدرشان قابل نيست و عددشان كم شده است از جهت ترحم به امت و انسان اگر اكتفا بفريضه كند باقي اوقات فارغ است و بيكار و هر وقت كه انسان از عمل فارغ شد لامحاله مطيع شيطان ميشود زيرا كه قلب انسان خانه‌ايست كه بي‌صاحب نخواهد ماند يا منور است يا تاريك يا شيطان در او است يا رحمن مي‌فرمايد حق و خلق لا ثالث بينهما و لا ثالث غيرهما و انسان مجبول است بر عمل كردن و كار كردن هر وقت از كارهاي متعارف كه اكتسابات است فارغ شد مي‌بيني كه حركت بي‌معني ميكند يا نگاه ميكند يا گوش ميدهد بسا ناخن را حركت ميدهد و با دست و پاي خود بازي ميكند همه از اين جهت است كه بيكار نمي‌تواند باشد و محتاج باكتساب است و انسان را خدا براي كار كردن خلقت كرده است و محال است كه بيكار شود پس اگر براي خدا كار نكند براي شيطان ميكند اگر مطيع نشود عاصي ميگردد پس خداوند نوافل را قرار داده است كه انسان در هر وقتي از اوقات مشغول باشد بخدمتي از خدمات .

شريعت اول - در نمازهاي سنتي است . بدانكه چيزي در نزد خداوند محبوبتر از نماز نيست بلكه شيخ مرحوم اعلي الله مقامه ميفرمايند كه اگر كسي ثواب دو [ص 41] ركعت نماز از نمازهاي خود را بمن بدهد من ثواب يك حج از حجهاي خودم را باو ميدهم و حضرت رسول صلي الله عليه و آله فرموده‌اند احب من دنياكم ثلاثا الطيب و النساء و قرة عيني في الصلوة پس ترك نماز مستحبي را نبايد كرد و بهترين مستحبات نمازهاي موقت است كه نافلهاي يوميه باشد و اشرف از كل نافله فجر است و مابقي هر كدامي را فضلي است و لكن از براي اصلاح نفس و رياضت آن نماز شب بهتر است از مابقي اين است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله بحضرت امير عليه السلام فرمود عليك بصلوة الليل سه مرتبه و در روايتي است كه جبرئيل به پيغمبر صلي الله عليه و آله عرض كرد و اعلم ان شرف الرجل قيام الليل و عزه استغناؤه عن الناس و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ميفرمايد من صلي بالليل حسن وجهه بالنهار اما بحسب باطن معلوم است كه بواسطه نماز در شب مقرب ميشود به پرورنده خود و خداوند نزديك باو ميشود و قلب او نوراني ميشود و البته اثر ميكند ببدن او چنانكه مي‌بيني كه اگر جان تو خوشحال است رنگ تو قرمز ميشود و از جميع بدن تو اثر سرور ظاهر ميگردد و هر گاه حزن بر تو غالب شود اثرش از رنگ و رخساره تو همه ظاهر ميشود همين طور نماز شب در رنگ اثر ميكند و بحسب ظاهر و طبيعت هم اثر ميكند زيرا كه خواب در آخر شب باعث رطوبات و نزلات ميشود بخلاف اول شب كه دفع نزلات ميكند و چون برخواستي رطوبت تو كم ميشود خاصه اگر مشغول بذكر خدا باشي گرم ميشوي و رنگ تو گلگون ميشود و اگر خواب باشي رطوبات بر تو غلبه ميكند و حالت تو را متغير ميكند و رنگ تو فاسد ميشود و بيني پر از رطوبات ميگردد و چشم [ص 42] خراب ميشود باري پس نمازشب‌گذار بهر حال خوش‌رنگ ميشود و مزاج او سالم مي‌گردد اين است كه حضرت امير عليه السلام ميفرمايد قيام الليل مصحة البدن و رضاء الرب و تمسك باخلاق النبيين و تعرض لرحمته و كفايت مي‌كند تو را اين يك حديث از حديث بسياري چرا كه ميفرمايد سلامتي بدن است پس چون بدن تو سالم شد اقتضاي نفس و روح سالم ميكند و چون روح سالم شد و نفس و بدن سالم گشت البته انسان سالم ميگردد و باعتدال طبايع معتدل ميشود و هر معتدلي محل فيض و مدد پرورنده ميشود و فرمود رضاء رب است و خدا از هر كس راضي شد او را داخل جهنم نميكند و بعذاب خدا معذب نميشود و آنها كه اهل جهنم نيستند اثر بهشت در دنيا هم از ابدان ايشان ظاهر ميشود پس عالم و دانا و پرهيزگار و خوشحال و صاحب آثار و متنعم ميگردند و ميفرمايد تمسك باخلاق انبياء است خلق هر پيغمبري صورت او است پس چون مصور بصورت انبياء شد نوري از خداوند در جبين او پيدا ميشود پس عاقل و دانا ميگردد و مطلع و بينا مي‌شود و علاج امر خود را ميفهمد و اگر چه پيغمبر نيست اما تابع است ،

از ايشان نيستي ميگو از ايشان پريشان نيستي ميگو پريشان

شخصي روايت ميكند از حضرت امام رضا عليه آلاف التحية و الثنا كه آن بزرگوار از پدر خود و جد خود روايت ميفرمايند كه كسي سؤال كرد از حضرت سجاد عليه السلام ما بال المتهجدين بالليل من احسن الناس وجها يعني چرا متهجدين از همه مردم خوشروترند فرمود لأنهم خلوا بالله فكساهم الله من نوره يعني بجهت اينكه ايشان با خداي خود خلوت كرده‌اند خدا هم نور خود را بر ايشان پوشانيد و نور خداوند بر [ص 43] صفت خداوند است پس قدرت قدير است و عزت عزيز است از اينجهت است كه متهجدين عزيز ميشوند و علم خبير است و حكمت بصير است خدا ميفرمايد ان ناشئة الليل هي اشد وطأ و اقوم قيلا و مراد از اقوم قيلا برخواستن انسان است از فراش و مراد او خداي او باشد نه غير خدا پس چون نوراني گشتي متخلق باخلاق نبي ميشوي و سنت خاتم را حفظ ميكني و دأب صالحين است خداوند از تو قبول ميكند و اما تعرض رحمت يعني رحمت خداوند شامل مي‌شود تو را و بدانكه امام تو ميفرمايد هر عملي در قرآن ثوابي دارد مگر نماز شب بسكه ثوابش عظيم بوده است خداوند ذكر نفرموده است باري و چون درجه‌اش را دانستي بدانكه برخواستن در دل شب شأن مشتاقان است اما روز وقتي است كه قلب مشغول بدنيا است و روشني زياد مايه پريشاني حواس انسان است چنانچه طالبان علم و فكر تجربه كرده‌اند و اما شب تاريك است و قلب مجتمع ميشود و دل مؤمنان رو بخدا ميشود و شبها در رحمت خداوند باز است و رب تو در ثلث آخر شب متوجه ميشود بآسمان پائين كه ميفرمايد ميآيد بآسمان پائين و دو ملك جلو او است و خلق را امر ميكند بدعا اينست كه تعريف جمعي را ميفرمايد كه بالاسحار هم يستغفرون يعني در سحرها توبه ميكنند و علت ديگر براي اين كار است كه مردم شبها بالطبع مايلند بخوابيدن و نفس مشتاق بخواب است و برخواستن خلاف نفس است و خلاف نفس انسان را تربيت ميكند بهر حال برخواستن از براي سالك نافع است و نافله و تفكر و نظر بآفاق و انفس بسيار ترقي ميدهد انسان را ، و اما بواطن برخواستن شب ، بدانكه شب مقام شهاده تو است كه طبيعت تو باشد تا بپائين اما طبيعت مجموع صور مثاليه و شهاديه تو است [ص 44] من حيث الاطلاق و ماده مقام صورت مجموعي است من حيث المجموع پس كلي طبيعي طبيعت است و كلي منطقي ماده است و اما صورت تو كه اصل خيال و فكر و وهم و صورت بدني است و اما جسم مقام تركيب است و صورت اتصالي ماده بصورت پس همه اين مراتب از خلق است و حيث خلقيت مقام ظلمت است و تاريكي شب چون مقام بنده است بايد در اين مقام بندگي خداوند كرد و اما مراتب غيبيه تو كه حيث رب و سماء همين مراتب است كنه اينها است از اين جهت مقام جزاست و در آن طرف عمل نيست از اين جهت است كه ميفرمايد در جنت كه مقام نفس است مردم سؤال ميكنند از خداوند كه رخصت دهد كه ساجد شوند ميفرمايد رنج شما گذشت و وقت راحت شما است بلي عمل در آن مقام نوع ديگر است و ترقي قسم ديگر و اينجا جاي تفصيل اين مطالب نيست پس در شب يعني مقام عبوديت در ثلث آخر بايد عبادت كرد زيرا كه براي شب تو سه درجه است اول مقام جسد دويم مقام نفس سيم مقام روح كه كيان ثلثه باشد اما مقام جسم مقام موت است و جماد است و مأواي شياطين است پس سير در آنوقت ممنوع است و بايد بخوابند و اگر حركت كني حركت جماد قسري است و دور بمنزل ميرسي و ثلث دويم مقام اماره بسوء است و اسفلش متصل بجسم و اعلاي او متصل بروح پس اگر ميل باسفل كرد سجيني مي‌شود و اگر ميل باعلي كرد مسلم ميشود پس مادام كه اسم او نفس است شيطان است و وقت زيادتي بخار است و نوم انسان و غفلت از رحمن اين وقت هم بايد بخوابند و اما ثلث سيوم وقت برخواستن است كه مقام جان باشد و زندگي است و اما پيغمبر كه نفس او سالم است امر باو شد كه نصف شب را برخيزد يا يك چيزي زيادتر بخوابد بهر حال [ص 45] كه ثلث آخر كه جان است بايد برخيزد و غافل نباشد كه جان بايد زنده باشد و جان مرده جسد است نه جان و مادام كه بر صرافت جاني نباشد ميت است و هر ميتي نجس است فلاسفه گفته‌اند جان را بر صرافت جاني بگذار و جسد را بر جسدي باقي بگذار و نفس را بر نفسي و اگر برعكس اين كردي عمل فاسد ميشود جاهلان پاره جانها را ميگيرند و متجسد ميكنند جان چون متجسد شد جسد ميشود و بي‌حاصل است و جسد را اگر فرار كردي بي‌حاصل است پس سر شب قدري بخواب كه جسد تو بر جسدي باقي بماند و رهبانيت در شرع ما حرام است و آخر شب مخواب كه خورده خورده غليظ ميشوي و ميت ميگردي از اينجهت است كه غالب اكابر و متشخصين كه شب را تا به صبح ميخوابند جماديت ايشان زياد ميشود و روحانيت از ايشان سلب ميشود آيا نميبيني كه خداوند مقام محمود را به پيغمبر صلي الله عليه و آله بواسطه تهجد ميدهد و فرموده و من الليل فتهجد به نافلة لك عسي ان يبعثك ربك مقاما محمودا و مقام محمود روح پيغمبر است و از اينجهت است كه اسم آن بزرگوار در آخرت محمود است پس تو اگر خواب را بقاعده كردي و سحرخيز شدي محمود خداوند ميشوي زيرا كه آيه شامل كل خلق است و محمود خداوند محمود كل خلق است و هر گاه جسد و نفس و روح تو درست شد اكسير ميشوي و فعال ميگردي و بدانكه تو از اهل كشف و طيف نميگردي مگر به بيخوابي شب و گريه و زاري و سر ديگر از اسرار شب برخواستن اين است كه دوستان همه در شب برميخيزند و با محبوب خود راز و نياز ميكنند وقتي است كه رقيبان همه در خوابند و تو تنها مانده با دوست پس خلوت را [ص 46] غنيمت شمار و هر كس كه قدري از روز و شب را خلوت نداشته باشد ديوانه است و ديوانه لايق زنجير است نه اطلاق و تو طالب اطلاقي پس نماز شب را از دست مده و نوافل ديگر را هم مراقب باش كه خداوند فرموده است كه بنده بواسطه نوافل بمن مقرب ميشود و چون مقرب شد او را دوست ميدارم و چون دوست داشتم او را پس چشم بيناي او ميشوم و گوش شنوا و دست توانا و پاي پوياي او ميشوم پس آنوقت رو ميكند بخداوند عالم جل شأنه براي فريضه و مطيع پروردگار ميشود و اگر دانستي معني اينكه خدا او را دوست داشته بفهم كه خدا اگر كسي را دوست داشت باو چه عنايت ميكند اول چيزي كه باو ميدهد عقل است كه باو عبادت كند و ميانه عقل و مشيت خداوند فاصله نيست پس اول نعمتها باو عنايت ميشود و اول نعمت صفت خداست كه نور او باشد و فؤاد باشد پس صاحب فؤاد ميگردد و عارف بخدا ميشود از اينجهت فرمود چشم و گوش و دست و پاي او ميشوم پس آنوقت است كه با لسان الله سخن گويد و نماز بجا بياورد و سؤال كند و باب الحوائج فؤاد است كه مترجم وحي و امر خداوندي است و مبين حوائج خلايق و چون خود مظهر اسم معطي است و اسمها همه در تحت او افتاده است كه اول آنها بديع است و خود هم سائل ميشود پس سؤال او رد نميشود اين است معني شعر شاعر :

چون خدا از خود سؤال و كد كند كي سؤال خويشتن را رد كند

اين است كه در آخر حديث مذكور مي‌فرمايد اگر از من سؤال كند ميدهم اگر ساكت شود از خود عطا ميكنم بفهم چه گفتم كاش مرا مجالي بود كه تفصيل دهم اين مراتب را براي تو و بيان كنم اين مطالب را بعبارات شيرين تا بهيجان آئي و طالب راه گردي و لكن هر چه خدا خواسته مي‌شود [ص 47] و لكل نبأ مستقر .

شريعت دويم - در ساير مستحبات است مثل روزه و حج و زكوة يعني صدقات . اما روزه شأنش عظيم است و مقامش خطير حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود الصوم جنة من النار و فضايلش در اخبار آل‌محمد بسيار است هر كس ميخواهد رجوع كند و سرش اين است كه جهنم را خداوند از حيوانيت و نباتيت و جماديت خلقت فرموده است و قوت اينها همه از غذا است هر گاه دايم شكم خود را سير داري اين مراتب تو قوت ميكند پس جهنم تو زياد ميشود و هر گاه كم كردي و اين مراتب را ضعيف كردي انسانيت در تو قوي ميشود پس تو دايم در عبادت خواهي بود و از جهنم دور مي‌شوي و شيطان پايش بسته مي‌شود چرا كه مركب او در تن تو بخار فاسد است و از روزه قطع مي‌گردد پس او در عبادت است اگر چه بر فراش خود بخوابد اين است كه حضرت پيغمبر (ص) مي‌فرمايد الصائم في عبادة و ان كان نائما علي فراشه ما لم‌يغتب مسلما يعني صائم در عبادت خدا است اگر چه در رختخواب خوابيده باشد مادام كه غيبت مسلمان نكند بجهت آنكه غيبت افطار است چرا كه بمنزله خوردن گوشت برادر است و هر كس گوشت برادر را بخورد بحرام افطار نموده است از اين گذشته زبان تو را هم روزه است و روح تو را هم روزه است و غيبت افطار هر دو است و چون افطار كردند در روزه تو نقص پيدا ميشود مثل اين است كه يك ذره غذا خورده و سير نشده . و اما صدقات پشت شيطان را مي‌شكند و دفع بلا ميكند و نفوس خلق متوجه بنعمت ميشود براي تو ، و همچنين براي هر يك فضلي است كه اين مختصر [ص 48] گنجايش ذكر همه را ندارد و دوست ميدارم كه سنن هر چيزي را در اين كتاب بطور اختصار ذكر كنم تا مطلع گردي و با بصيرت شوي .

حد سيوم - در مستحبات است در امور عاديه و در اين حد نيز مسأله‌هاي چند است :

مسأله - هر گاه خداوند بتو نعمتي داد بايد اثرش از تو ظاهر شود كه از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه ميفرمايد كه هر گاه خدا نعمتي به بنده كرامت كند دوست ميدارد كه اثر آن را بر آن ببيند و از حضرت امير منقول است كه براي برادر مؤمن زينت كنيد و حضرت صادق (ع) فرمود خدا زينت و اظهار نعمت را دوست ميدارد و ترك زينت و اظهار بدحالي را دشمن مي‌دارد ، و احاديث در مدح زينت بسيار است و لكن نه آنقدر كه تو را از خدا مشغول كند نه مراقب جامه شو و نه ترك بنما بلكه بطور اعتدال باش و سزاوار است كه در زير جامه جامه غليظ بپوشي و براي خلق زينت كني و از لباسهاي حرام اجتناب كن و از كثافت جامه بپرهيز كه كثافت منزل شيطان است و ملائكه در جاهاي پاكيزه مسكن ميكنند و جامه پشمينه پوشيدن صفت امامان و پيغمبران است و رنگ سفيد بهترين رنگها است براي لباسها و زرد و قرمز و ساير رنگها هم خوب است مگر آنكه براي نماز رنگ تيره شايسته نيست و جامه سياه مطلقا كراهت دارد و لباس از غوزك پا نگذرد و عمامه خود را با تحت الحنك ببند و بر روي سر ببند ايستاده و يك طرف را سزاوار است كه از پيش رو بياندازند و يك طرف از عقب و چون عمامه بر سر گذاشتي بگو بسم الله اللهم ارفع ذكري و اعل شأني و اعزني بعزتك و اكرمني بكرمك بين يديك و بين خلقك اللهم توجني بتاج الكرامة و العز و القبول [ص 49] و زيرجامه را ايستاده مپوش كه حاجت تو سه روز برآورده نميشود و باعث هلاك و زرداب است و غم و الم است و رو بكسي و رو بقبله مپوش و اين دعا بخوان بسم الله اللهم استر عورتي و لاتهتكني في عرصات القيمة و اعف فرجي و لاتخلع عني زينة الايمان و عريان شدن مكروه است چه در شب و چه در روز و چون جامه را ميكني بسم الله بگو و كفش خود را سياه مكن و چكمه سياه نيك است و چون كفش بپوشي ابتدا بپاي راست كن و در وقت كندن ابتدا بپاي چپ كن و بدانكه انگشتر در دست داشتن مستحب است و بدست راست نگاه‌دار انگشتر را و از نقره بساز و حضرت امير عليه السلام چهار انگشتر داشتند ياقوت براي شرافت و فيروزه براي ياريش و حديد صيني براي قوتش و عقيق از براي حرز و دفع دشمن و بلا و در نجفي بايد انگشتر پنجم مؤمن باشد كه امام فرمود مؤمن بايد اين پنج انگشتر را داشته باشد و حديد را كم انگشت كن و نقش انگشتر ذكرش در اخبار بسيار است و از همه بهتر خاتم است كه خاتم باشد و سه خط كه بالاي آن خطي است و ميم و نردبان و چهار خط و هاء و واو همچنين و براي ائمه هر كدامي نقش خاتمي بوده اگر همه را كسي داشته باشد بهتر است و الا هر چه ميسر شود خوب است .

مسأله - مؤمن بايد همه روزه در آئينه نظر كند و آئينه را بدست چپ بگير و بگو بسم الله و چون در آن نظر كني دست راست را بر پيش سر بگذار و بر رو بكش و ريش خود را بدست راست بگير و در آئينه نظر كن و بگو الحمد لله الذي خلقني بشرا سويا و زينني و لم‌يشني و فضلني علي كثير من خلقه و من علي بالاسلام و رضيه لي دينا و چون آئينه [ص 50] را بزمين گذاردي بگو اللهم لاتغير ما بنا من نعمك و اجعلنا لأنعمك من الشاكرين و لآلائك من الذاكرين .

مسأله - مستحب است خضاب كردن و مو را بوسمه سياه كردن و دست را خضاب كم‌رنگ كند .

مسأله - و مستحب است مسواك كردن دندانها و آن از سنت پيغمبران است و دوازده خاصيت دارد پاك‌كننده دهان است و جلادهنده چشم است و موجب خوشنودي پروردگار است و بلغم را دفع ميكند و حافظه را زياد ميكند و دندان را سفيد ميكند و حسنات را مضاعف ميكند و دندان را از پوسيدن نگاه ميدارد و بن دندان را محكم ميكند و اشتهاي طعام را زياد ميكند و ملائكه بآن خوشنود ميشوند و مجلسي مرحوم روايت كرده است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه بر تو باد بمسواك كردن براي هر نمازي و بدانكه سنت ابراهيم ده است پنج در سر و پنج در بدن اما آنها كه در سر است مسواك كردن و شارب گرفتن و فرق باز كردن و مضمضه كردن و بيرون ريختن آب از دهن و استنشاق كردن و آن پنج كه در تن است ختنه كردن و پشت زهار را تراشيدن و موي زير بغل را كندن و استنجا كردن و ناخن گرفتن ، و مسواك را بعرض دندانها بمال كه تأسي برسول خدا كني و بعد از مسواك مضمضه كن و در حمام و خلا مسواك كردن ممنوع است كه باعث گند دهان ميشود و همچنين بعد از غذا بلافاصله مسواك مكن و لكن دهان را بشوي و با ناخن دندان را پاك كن .

مسأله - و بدانكه سر تراشيدن مستحب است و حضرت صادق عليه السلام فرمودند من هر جمعه سر ميتراشم و در وقت سر تراشيدن رو بقبله بنشين و ابتدا از پيش سر بكن از جانب پيشاني و بتراش تا دو استخوان كه از [ص 51] پهلوهاي گوش بلند شده است و وقت شروع بسر تراشيدن بگو بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله (ص) اللهم اعطني بكل شعرة نورا يوم القيمة و چون فارغ شوي بگو اللهم زيني بالتقوي و جنبني الردي .

مسأله - و شارب چيدن سنت مؤكد است و شارب بلند جاي شيطان است و تا دم لب يعني سفيدي بايد چيد و بر جمعي مشتبه شده است و گمان ميكنند كه اينقدر بايد چيد كه بشره پيدا شود و چنين نيست و چون خواهي بچيني بگو بسم الله و بالله و علي سنة محمد و آل‌محمد و ريش را از قبضه زيادتر نبايد گذاشت و ريش ميانه خوب است و انبوه نگاه ندارد و ريش را تنك كند و موي بيني را بايد گرفت اما نكند بلكه چيدن بهتر است و با ريش بازي نكند كه وسواس شيطان است .

مسأله - ناخن گرفتن از سنت است و روز جمعه سنت است و اگر هم حاجت نداشته باشي بساي ناخن را روز جمعه و حضرت صادق عليه السلام فرمودند كه ناخن گرفتن و شارب زدن و سر را با خطمي شستن در هر جمعه فقر را برطرف ميكند و ناخن گرفتن پنجشنبه منع ميكند از درد چشم و در چهارشنبه هم چنين وارد است و وارد شده است كه اگر پنج‌شنبه بگيرد و يك ناخن را براي جمعه بگذارد پريشاني را زايل ميكند و سه‌شنبه اگر كسي بگيرد و همچنين جمعه دردها از سر انگشتان او بيرون ميرود و شنبه هم براي درد چشم نافع است و در وقت گرفتن بگويد بسم الله و بالله و علي سنة محمد و آل‌محمد و چنين گفته‌اند كه اول در دست راست انگشت شهاده را بگيرد بعد از آن خنصر بعد از آن ابهام بعد از آن اوسط و بعد بنصر و در دست چپ اول بنصر بعد اوسط بعد ابهام بعد خنصر بعد شهادت را بگيرد و ظاهرا اين از طريق اهل سنت است و آنچه در اخبار شيعه است سه [ص 52] قسم است يكي ابتداي از خنصر چپ و چيدن تا خنصر راست يكي بعكس و يكي اينكه ابتدا كند بناخن انگشت كوچك دست راست و بگيرد تا ابهام بعد از انگشت كوچك دست چپ و بگيرد تا ابهام و آنچه من ميفهمم از اخبار اين است كه جمعه از خنصر چپ بگيرد تا خنصر راست و پنجشنبه اول خنصر راست را بگيرد تا بابهام آنوقت ابتدا بچپ كند همچنين و چهارشنبه از راست ابتدا كند برعكس جمعه و ناخن و شارب را دفن كند در زمين .

مسأله - و مستحب است شانه كردن موي سر و ريش و در حديث آمده است كه شانه كردن فقر را برطرف ميكند و روزي را زياد ميگرداند و حاجت را روا ميسازد و شانه كردن عارض دندان را محكم ميگرداند و اگر براي شانه زدن هيچ حاصل نباشد مگر همينكه زينتي است از براي انسان و باعث لذت بردن مؤمنين است كفايت ميكند و خدا زينت و تطهير كردن را طبيعي جميع حيوانات قرار داده است كه خود و بچه خود را پاك ميكنند و با زبان مي‌شويند و نبايد مؤمن از حيوان كمتر باشد و حيرانم از سنخ انسان كه گاهي چطور ترك طبيعت حيواني ميكند و خود را كثيف نگاه ميدارد و عجب اين است كه اين خصلت در ميان مردم از زهد و ورع شده است و حيرانم والله كه چرا صفت شيطان دليل مقام و منزلت گشته است باري و براي شانه زدن آدابي است و اوقاتي ، در حديث منقول است كه در جانماز حضرت صادق عليه السلام شانه بود و چون از نماز فارغ ميشد بريش مبارك شانه ميزد و بدانكه در وقت هر نماز شانه زدن مستحب است و اگر كسي هفتاد مرتبه از زير ريش خود را شانه بزند و بشمرد شيطان چهل روز از او دور ميشود و قاعده شانه كردن اين است كه هر گاه سر او مو داشته [ص 53] باشد اول بنشيند و شانه بدست راست بگيرد و پيش سر را شانه كند و دعاي مأثور را بخواند پس عقب سر را شانه كند و دعا بخواند پس ابرو را شانه كند و بگويد اللهم زيني بزينة الهدي پس ريش را شانه زند و در يك حديث فرمودند اول از بالا شانه بزن بعد از زير و در حديث ديگر بعكس است و در هر صورت شانه زدن از زير را آخر لازم دارد بجهت راست ايستادن مو و مستحب است سوره انا انزلناه خواندن وقتيكه رو ببالا ميزند و سوره و العاديات خواندن وقتيكه از رو ميزند پس بگويد اللهم سرح عني الغموم و الهموم و وحشة الصدور و وسوسة الشيطان و روايت شده است كه از زير چهل مرتبه بزند و هفت مرتبه از بالا و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله شانه را به آب تر ميفرمودند و شانه ميزدند و خوب نيست ايستاده شانه زدن و در حمام شانه كردن .

مسأله - و بدانكه استعمال عطريات و بوهاي خوش ثواب عظيم دارد بلكه از اخلاق پيغمبران است اگر بتواني هر روز استعمال كن و الا يك روز در ميان و اگر قادر نباشي هر جمعه و اول صبح اگر كسي گلاب استعمال كند آن روز عقلش زايل نميشود و يك نماز با بوي خوش بهتر است از هفتاد نماز بي بوي خوش و همچنين انگشتر و حضرت پيغمبر چون از جائي ميگذشتند بوي خوششان در راه باقي ميماند و حضرت صادق عليه السلام چون جائي سجده ميفرمود معلوم مي‌شد از بوي آن بزرگوار كه اينجا سجده فرموده است و هر زني كه طيب استعمال كند و از خانه بيرون آيد لعنت الهي پيوسته بر او خواهد بود تا بخانه برگردد و از ميان عطرها مشك و عنبر بسيار خوب است و ائمه (ع) زياد استعمال مشك ميفرمودند و همچنين حكم عطريات دارد دود خوشبو و حضرت رضا عليه السلام چون از [ص 54] حمام بيرون مي‌آمدند با عود بخور ميدادند .

مسأله - از جمله خصلتهاي نيك حمام رفتن است و مؤمن بي لنگ داخل حمام نشود و اندك چيزي پيش از حمام بخورد و چون به رخت‌كن رسيدي و جامه را كندي بگو اللهم انزع عني ربقة النفاق و ثبتني علي الايمان و چون بخانه اول رسيدي بگو اللهم اني اعوذ بك من شر نفسي و استعيذ بك من اذاه و چون داخل خانه دويم شدي بگو اللهم اذهب عني الرجس النجس و طهر جسدي و قلبي و قدري آب گرم بگير و بر سر بريز بعد از آن بر پا بريز و اگر ميسر است جرعه بخور و در خانه دويم قدري صبر كن آنوقت وارد خانه سيوم بشو و بگو نعوذ بالله من النار و نسأله الجنة و بدانكه براي مؤمن همه اين دنيا اسباب تذكر بايد باشد و در ياد امر خود بايد باشد پس دستور العمل تو بايد اين باشد كه هر جا ياد جهنم آمدي پناه ببري بخدا از جهنم هر جا ياد بهشت آمدي سؤال كني هر جا بايد جلب منفعتي كرد از خدا بخواهي و هر جا موقع دفع مضرتي است از خدا بخواه و ملتفت باش كه مناسب بخواهي نه آنكه وقت تطهير مثلا طلب رايحه جنت كني و وقت مضمضه طلب حله نيك ، هر وقتي بمناسبت بطلب و چون سؤال كردن بسيار سخت است و مادام كه بقاعده نباشد مستجاب نميشود براي جاهل سزاوار اين است كه اكتفا نمايد بهمان ادعيه مأثوره از ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين زيرا كه ايشان اميران كلام بوده‌اند و بدانكه اين را مردم از خشكي و تقدس متعارف پنداشته‌اند از اينجهت آنها كه قدري خود را از اهل محبت ميدانند ترك اين اعمال نموده‌اند و كج فهميده‌اند اما آنكس كه مدرك محبت ندارد و محبوبي ندارد هر چه بكند صرف تقليد است و عملي است بي‌معني و براي او اجري نخواهد داشت مگر همينقدر كه بهتر از معصيت است فحش نداده بد نشنيده و [ص 55] شراب نخورده عقلش تمام نشده و بي‌اعتبار نگرديده نه اينكه حاصل زيادي باو ببخشد و اما آنها كه اهل محبتند و شوري بر سر دارند و در فكر آل‌محمدند طالب راه ايشانند و سالك سبيل ايشان و در جستجوي مرضات ايشان پس هر وقت هر چه مي‌بينند در آن چيز جمال محبوب خود مي‌بينند و ياد او هستند پس از خدا سؤال ميكنند همان را اگر بوي خوشي مي‌شنود ياد بوي ايشان ميآيد سؤال از خدا ميكند بوي ايشان را اگر بوي بدي مي‌بيند ياد بوي دشمن مي‌آيد از خدا سؤال ميكند او را دور كند از دشمن همچنين اگر اسبابي ديد كه شبيه است بخانه رحمت سؤال ميكند از خدا كه او را داخل رحمت خود نمايد و اگر ديد اسبابي شبيه خانه نقمت سؤال ميكند از خدا كه او را دور از آن كند پس حمام در اين دنيا مثل برزخ و آخرت و قبر گرديده است اما سر حمام بمنزله قبر است كه آنجا رخت عرضي را ميكنند پس بايد از خدا سؤال كرد بمناسبت لباس كه خدايا لباس تقوي بما بپوشان تا زاد آخرتي با ما باشد و در قبر برهنه نباشيم و چون سر از قبر بيرون مي‌آوريم كفن واقعي كه تقوي است همراه باشد و چون لباس از بدن دور ميشود عيوب بدن و بي‌عيبي ظاهر ميشود و همچنين است نفاق همينكه عمل منافق از ظاهرش برداشته شد و باطن آشكارا گرديد عيب او معلوم ميشود پس بايد اينجا بخدا پناه برد از نفاق و خانه دويم مثل آخرت است و آنجا اعراض ميريزد و مؤمن پاك ميشود همچنين اينجا هم رو بحمام كرده كه چرك را از بدن زايل كند بايد سؤال كرد كه خدا بدن و دل را پاك كند از كثافت شيطان و اما خانه سيم كه آتش‌خانه است و مثل جهنم بايد از جهنم پناه بخدا برد و بدانكه اين دأب قديم بوده است كه حمام دو سه خانه داشته و همان موافق حكمت است حمام چهار خانه [ص 56] ميخواهد يكي جاي رخت‌كن يكي برزخ يكي حمام يكي جاي آب گرم و لكن حالا خاصه در عجم رسم نشده است مگر سه خانه باري و چون از حمام بيرون آمدي اولا بمقتضاي قاعده طب خود را سرد مكن و اندكي صبر كن و خشك كن تن خود را پس چون شروع كني برخت پوشيدن بگو اللهم البسني التقوي و جنبني الردي و عمامه بر سر ببند كه درد سر را منع ميكند و پاها را بعد از آنكه از حمام بيرون آمدي بشوي كه شقيقه عارض تو نشود و چون برادر خود را يافتي كه از حمام بيرون آمد بگو طاب ما طهر منك و طهر ما طاب منك يعني آنچه از اعضاء و جوارح تو كه بواسطه حمام پاك شد خدا پاكيزه كند و آنچه از تو پاكيزه است از لوث اعراض و كثافات پاك فرمايد و بدانكه احكام هر چيزي در شرع انور بسيار است و لكن مراد ما ذكر كلياتي است كه سالك در هر هفته و هر روز بايد عمل كند و لابد از آن است و لكن شخص متشرع بايد همه چيز را براي خود ذخيره آخرت بداند و در هر حال متشرع باشد و فراموش نكند آخرت را ابدا و مستحب است كه نوره بكشد و نگذارد موهاي او دراز شود مثل حيوانات و بهتر اين است كه فاصله مابين دو نوره كشيدن او زياده از بيست و يك روز نشود و نوره را بايد ايستاده كشيد و دعواتي كه وارد شده است بايد بخواند و اگر ذكر همه دعوات را بكنم طول ميكشد كلية اينكه عمل مناسب دعاي مناسب اسم مناسب در هر مقام بايد تحصيل كرد تا اثر كند و دعاها جاذب جوابند اگر مناسب نشد جذب جواب نميكند و السلام علي من اتبع الهدي .

مسأله - در متعلقات نشستن و راه رفتن آدابي است كه براي سالك مستحب است مراقبت آنها ، جايز نيست راه رفتن از روي تبختر و جلال كه شانه [ص 57] خود را حركت دهد و نظر باطراف خود كند امام تو سيد سجاد عليه سلام الله چنان راه ميرفتند كه گويا مرغ بر سر ايشان نشسته بود و پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله چنان راه ميرفتند كه گويا از راه سرازيري كه مشرف بر افتادن است راه ميرود و فرمود اذا مشت امتي المطيطا و خدمتهم فارس و الروم كان بأسهم بينهم يعني هر گاه امت من بطور تبختر راه رفتند و فارسي و رومي خادم ايشان شد بأس بر ايشان وارد ميشود و اما در نزد دشمن ميان دو صف با جلال راه رويد كه بگويند دوستان حق بزرگانند و راه رفتن تند از حد بيرون شأن مؤمن را كم ميكند ولي اقتصاد و وسط روي در همه كار خوب است و نيكوست با عصا راه رفتن زيرا كه از سنن انبياء است ولي اين ايام جزو كبر و جلال شده عصائي با خود بگير كه كبر را كم كند زيرا كه اصل وضع عصا براي اين شده است و اما آداب نشستن پيغمبر صلي الله عليه و آله سه جور مي‌نشستند يكي قرفصاء كه دو زانو را بلند مي‌فرمود و با دو دست زانوي مبارك را مي‌گرفت و دو زانو مي‌نشست و يك زانو را ته مي‌فرمود و پاي ديگر را بر روي آن مي‌گذارد ، اما نشستن اول نشستن متفكران و خاضعان و بندگان است و در وقت تفكر بايد آن طور نشست و نشستن ثاني نشستن مناجاتيان و اصحاب تشهد است وقت مناجات بايد آن طور نشست كه نشستن خادمان و غلامان است و نشستن ثالث بجهت رفع ملالت و كسالت است چنانچه حضرت سجاد فرمود و از ادب حضرت رضا عليه السلام اين بود كه ابدا پاي مبارك را پيش روي كسي دراز نفرمود و تكيه پيش روي مردم نفرمود و مربع نشستن مبغوض خداست در وقت غذا خوردن و در جاي تنگ و رخصت رسيده است در وقت غذا خوردن و لكن در جاي تنگ شايسته نيست و مستحب است بسم الله گفتن وقت نشستن بلكه [ص 58] در همه كار و اگر ترك كني خداوند تو را امتحان ميفرمايد و بدي بتو ميرساند كه ملتفت شوي و ترك بسم الله باعث اين ميشود كه شرك شيطان داخل كار تو شود و بدان كه بهترين نشستنها رو بقبله نشستن است در دم در و بدانكه خير نيست در كسانيكه طالب بالاي مجالس ميشوند و الحذار الحذار البدار البدار طالب فوق مشو كه حكمت از زمين سخت نميرويد و متكبر منازعه با خدا دارد و هر كس با خدا جنگ كند مغبون ميشود و شكست ميخورد و بدانكه بالاي دنيا پائين آخرت است و بالاي آخرت پائين دنيا است و اقرب اشخاص بخدا خاضعين هستند و نزديكتر حالات انسان بخدا حالت سجده است پس هر كس طالب خدا است و مايل بحكمت خاضع شود و احدي فايز بمقامي نشده است مگر بواسطه خضوع و خير نخواهي يافت از بالاي مجالس ابدا و در حديث است رؤي ابوعبدالله عليه السلام يجلس في بيته عند باب بيته تجاه الكعبة و باز ميفرمايد كان رسول الله صلي الله عليه و آله اذا دخل منزلا قعد في ادني المجلس اليه حين يدخل و ميفرمايد من رضي بدون الشرف من المجلس لم‌يزل الله و ملائكته يصلون عليه حتي يقوم و مي‌فرمايد من التواضع ان ترضي بالمجلس دون المجلس و ان تسلم علي من تلقي و ان تترك المراء و ان كنت محقا و لاتحب ان تحمد علي التقوي اما حديث اول يعني حضرت صادق (ع) را ديدند كه در اوطاق خود دم در مقابل قبله مي‌نشست و در حديث دويم مي‌فرمايد كه دأب حضرت رسول صلي الله عليه و آله بود كه هر گاه داخل منزلي ميشد در نزديكتر جاهاي مجلس بجائي كه داخل ميشد مي‌نشست و حديث سيوم اين است كه هر كس از مجلس به پست‌تر شرف راضي شود خداوند و ملائكه بر او صلوات مي‌فرستند تا برخيزد و بدانكه هر كس را كه خدا بر او صلوات بفرستد داخل [ص 59] جهنم نخواهد شد و معني حديث آخر اين است كه ميفرمايد از تواضع اين است كه از مجالس بپائين مجلس راضي شوي و هر كس را كه ديدي سلام كني و مجادله را ترك كني اگر چه محق باشي و دوست نداري كه مردم تو را مدح كنند كه فلان متقي است و بدانكه پيغمبر تو بر خاك مي‌نشست و امت از رسول بزرگتر خداوند خلقت نفرموده پس اگر خود را بالاتر گرفتي از او نيستي و سزاوار است كه در تابستان در مجالس وسعت بگذارند بقدريكه ميان دو نفر بقدر يك ذراع فاصله باشد و چون كسي بر تو وارد شود بي اذنش از جاي خود حركت مكن و لكن او باختيار خود برميخيزد و اگر بخانه كسي وارد شوي هر جا كه او حكم كند بنشين كه او بخانه خود بصيرتر است و كفاره مجالس اين است كه چون برخيزي بگوئي سبحان ربك رب العزة عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد لله رب العالمين و حضرت پيغمبر بيست و پنج مرتبه استغفار مي‌فرمودند و بپرهيز از مجالس باطل و غفلت و منشين با ايشان و هر گاه ديدي از خدا غافل شدند برخيز مگر در مقام تقيه و مهما امكن ذكر آل‌محمد را در مجالس بكن كه هر مجلس كه بي ذكر ايشان باشد وبال است و آن مجلس در امان نيست .