حال باين جهات و جهات بسيار ديگر كه در كتاب براءة الابرار نوشته‌ام از طريق رجوع بكتب رجال علم بصحت سند پيدا نميشود و علماي اصوليين كه گفته‌اند ظن براي آنها حاصل ميشود و اغلب احاديث را مظنون الصدور دانسته‌اند در خوش‌بيني افراط كرده‌اند و از اغلب آنها كه متواتر يا مستفيض يا محفوف بقراين قطعيه نيستند بيش از شك و وهمي حاصل نميشود و در اخبار ائمه اطهار عليهم السلام هم چنين دستوري كه از اين راه پي بصحت خبر يا عدم آن ببرند نرسيده است و اگر چنين دستوري بود كه ميبايست درباره يك يك اخبار رسيده از ايشان اجرا كنند البته مورد سؤال و جواب قرار ميگرفت و اخبار متعددي درباره آن بما ميرسيد و حال كه نرسيده دليل بر آن است كه نبوده و هرگز ائمه اطهار عليهم السلام تكليف بتحصيل علم از راهي كه ميسر نيست نمي‌فرمايند و خداوند ميفرمايد لايكلف الله نفساً الا وسعها يعني خداوند تكليف نمي‌فرمايد به كسي مگر بقدر وسعش . ولي از طرفي خداوند از پيروي آنچه بآن علم نداريم [ص 137] ما را منع فرموده و فرموده لاتقف ما ليس لك به علم و خبر داده است كه گمان انسان را بهيچ اندازه از حق بي‌نياز نمي‌كند و فرموده ان الظن لايغني من الحق شيئا و حضرت صادق عليه السلام فرمودند ● من ظن او شك فاقام علي احدهما فقد حبط عمله يعني هر كس گمان كند يا شك كند پس بناي عملش را بر يكي از آن دو بگذارد پس بتحقيق عمل او باطل شده است . و اخبار باين معني از حد تواتر خارج است و طريق تحصيل علم اين راه نيست كه رفته‌اند و بمقصد هم نرسيده‌اند بلكه آن راهي است كه ائمه عليهم السلام ما را بآن هدايت فرموده‌اند و آن اخذ احكام از روات ثقات است و همين را علم ما قرار داده‌اند و عذري از ما در تشكيك در آن نپذيرفته‌اند و در توقيع رفيع از حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه است لا عذر لاحد من موالينا في التشكيك فيما يرويه عنا ثقاتنا يعني عذري نيست براي هيچيك از دوستان ما در بشك انداختن ( خود و ديگران ) در آنچه روايت ميكنند از ما ثقات ما . و اين علم علم شرعي است كه بايد بآن عمل كرد و گاه علم عادي هم بآن حاصل ميشود و گاه نميشود مثل علمي كه براي قاضي از شهادت عدلين حاصل ميشود كه بآن حكم ميكند با اينكه گاه ميشود كه ابدا علم عادي براي او حاصل نميشود و ما طالب علم شرعي هستيم كه رضاي خداوند در آن است و آن حاصل است ، و بنا بر اين ما جميع اخبار و احاديث و زياراتي كه در كتب ثقات اصحاب روايت شده است و ضامن صحت آنها شده‌اند صحيح ميدانيم مگر آنچه كه بر خلاف آيات مجمع علي تأويلها يا سنت جامعه يا اخبار مجمع [ص 138] عليها باشد يا آنكه تقيه باشد و اما آن سه تاي اول كه در كتب مصححه اصحاب ما نيست ولي تقيه هست اما در زيارات مأثوره شائبه تقيه نيست چه مضامين همه آنها بر خلاف عامه عمياء است و بنا بر اين ما همه زيارات ماثوره در كتب مذكوره را صحيح ميدانيم و علم شرعي بصحت آنها و رضاي خداوند در خواندن آنها داريم و قسم هم بر صحت آنها ميخوريم .

و از براي اهل معرفت راه حصول علم قطعي بالاتري هم هست كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم آنرا بيان فرموده‌اند و آن مبني بر اعتقاد بحيوة حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه و مأموريت او از جانب خداوند در حفظ دين و تصرف او در ملك است كه عارف باين امر بطور واقع يقين ميكند كه امام معصوم بقدرت و علم خداداده اين دين را حفظ فرموده و بما از طريق ثقات اصحاب همانطور كه رضاي خداوند در آن است رسانده و عذري براي احدي باقي نگذاشته است و بچشم معرفت مي‌بيند كه همه اين اخبار رسيده از طرق ثقات راوي حقيقي آن امام زمان عجل الله فرجه است كه از اجداد طاهرينش از رسول خدا از خداوند روايت فرموده است و همه قطعي الصدور از امام زمانند و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .

سؤال بيست و هفتم - در كليه مواعظ و كتب مشايخ شما اعلي الله مقامهم بمناسبت‌هاي مختلفه فرموده‌اند كه بهشت و دوزخ آدميان در همين دنيا تهيه ميشود نه اينكه بهشتي آماده باشد و تختي و درختاني و ساير نعمتهاي ديگر كه من و شما را پس از مردن در روز قيامت ببرند آنجا بلكه بهشت و دوزخ را خود ما در اين دنيا ميسازيم و اعمال ما است كه در آخرت بصورت [ص 139] حقيقي خودش درميآيد و مجسم ميشود و حال آنكه اغلب آقايان ميگويند بهشت از همين الآن ساخته و پرداخته حاضر و آماده خلق شده است حتي در معراج رسول اكرم (ص) ذكر شده كه ايشان وارد بهشت شدند و جهنم را ديدند و با اهل آن صحبت فرمودند در حقيقت ميرساند كه بهشت و جهنم خلق شده و الساعه موجود است اين دو مورد را چطور ميتوان با هم تلفيق و تطبيق نمود ؟

جواب - اعتقاد مشايخ ما هم اعلي الله مقامهم همين است كه بهشت و جهنم همين حالا هم هستند و خلق شده‌اند و هر كس غير اين را بگويد تكذيب رسول خدا صلي الله عليه و آله را نموده است و هر كس را خداوند خلق فرمايد منزلي در بهشت و منزلي در جهنم براي او قرار ميدهد و اگر اطاعت كرد او را بمنزل بهشتيش ميبرند و اگر معصيت كرد و كافر شد او را به منزل جهنميش ميبرند جز اينكه آن منزلها خالي است و با هر عمل نيكي درختي يا قصري يا نعمتي متناسب با آن براي او در بهشتش خلقت ميشود و با هر كفري عذابي از عذابها در جهنمش براي او خلقت ميشود و همين الآن هم مؤمن در بهشت خودش است و كافر در جهنم خودش جز اينكه بواسطه توجه بدنيا ادراك آخرت را نمي‌كنند جز انبيا و اوليا و خداوند ميفرمايد ان جهنم لمحيطة بالكافرين يعني جهنم احاطه دارد بكافرين ، و در حديث است خطاب بشيعه كه شما الآن در بهشتيد سعي كنيد كه از آن بيرون نرويد ، و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه چشم اخروي ايشان باز بود در معراج بهشت و جهنم و اهل آنها و نعمتها و عذابهاي آنها را مشاهده فرمودند و روايت شده است [ص 140] كه روزي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله پس از نماز بمنبر تشريف بردند و بطرف قبله اشاره فرمودند و فرمودند الآن ديدم از وقتيكه براي شما نماز خواندم بهشت و جهنم را ممثّل شده بودند از طرف اين ديوار .

و آنچه عرض كردم همه مأخوذ از اخبار آل‌محمد است عليهم السلام كه بعض آنها را روايت ميكنم حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمودند ● خلق نفرموده است خدا خلقي را مگر آنكه قرار داده است براي او در بهشت منزلي و در آتش منزلي پس وقتيكه ساكن شدند اهل بهشت در بهشت و اهل جهنم در جهنم ندا ميكند منادي اي اهل بهشت مُشرِف بشويد پس مشرف ميشوند بر اهل آتش و بالا آورده ميشود منازل آنها در جهنم پس گفته ميشود اينها منزلهاي شما است كه اگر معصيت كرده بوديد پروردگارتان را داخل آنها ميشديد فرمود پس اگر كسي از خوشحالي بميرد در آن روز اهل بهشت از شادي ميمردند بواسطه آنچه برگردانده شده است از آنها از عذاب پس منادي ندا ميكند اي اهل آتش سرهاي خود را بالا كنيد و نظر كنيد به منزلهايتان در بهشت پس بالا ميكنند سرهاي خود را و نظر ميكنند به منزلهايشان در بهشت و آنچه در آنها است از نعيم پس گفته ميشود بآنها اينها است منزلهاي شما كه اگر پروردگارتان را اطاعت كرده بوديد داخل آنها ميشديد پس اگر كسي از غم بميرد هراينه ميميرند اهل آتش از حزن در آن روز پس منازل آن جماعت را بآن جماعت بارث ميدهند و منازل آن جماعت را بآن جماعت و آن قول خداوند است عزوجل اولئك هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون . [ص 141] و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است ● از آباء بزرگوارش فرمود فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله هر كه بگويد سبحان الله غرس ميفرمايد خداوند بسبب آن براي او درختي در بهشت و هر كه بگويد الحمد لله غرس ميفرمايد بسبب آن براي او درختي در بهشت و هر كه بگويد لا اله الا الله غرس ميفرمايد خداوند بسبب آن براي او درختي در بهشت و هر كه بگويد الله اكبر غرس ميفرمايد خداوند بسبب آن براي او درختي در بهشت پس مردي از قريش عرض كرد درختان ما در بهشت زيادند فرمود بلي ولي بپرهيزيد از اينكه آتش بر آنها بفرستيد و بسوزانيد آنها را و آن آن است كه خداوند عزوجل ميفرمايد يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لاتبطلوا اعمالكم . و از آن حضرت است فرمود ● رسول خدا صلي الله عليه و آله وقتيكه در شب برده شدم بآسمان داخل بهشت شدم پس ديدم بيابانهاي سفيدي و ديدم در آنها ملائكه‌اي كه بنا ميكنند خشتي از طلا و خشتي از نقره و گاه خودداري ميكنند پس بآنها گفتم چطور است كه گاه بنا ميكنيد و گاه خودداري ميكنيد عرض كردند تا وقتيكه نفقه بما برسد گفتم نفقه شما چيست گفتند گفتار مؤمن در دنيا سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر پس هر وقت گفت بنا ميكنيم و هر وقت خودداري كرد خودداري مي‌كنيم .

سؤال بيست و هشتم - خطابات خداوند متعال در قرآن و احاديث در مورد انسان همه خطاب بنفس و روح و آنچه ديده [ص 142] نميشود و از جنس ماده و جسم نيست ميباشد و نتيجه ميشود كه انسان حقيقي غير از اين پوست و استخوان و گوشت و رگ و پي و ماده كثيف و ثقيل ميباشد و حال آنكه در بعضي جاها وقتي خداوند از خلقت انسان بيان ميفرمايد گفتگو از نطفه است كه بعد علقه ميشود بعد مضغه بعد لحم بعد عظام و باز بيان ميفرمايد آيا شما را از نطفه خلق نكردم يا آيا شما را از خاك يا گل گنديده و لجن خلق نكردم كه در حقيقت خطاب بخلق انسان از جهت همين مواد طبيعت و مادي است يعني اينطور مستفاد ميشود كه حقيقت انسان همين مواد مادي است كه مرتبا تكوين شده و تغيير شكل داده تا شده اين انسان دو دست و دو پا و از چيز ديگري كه بنام نفس و روح و خلق غير ماده باشد صحبت نشده و چنانچه اينطور باشد مسلما بمحض مردن نيست ميشود چون ماده بوده و از جنس عناصر طبيعت لذا ميپوسد و جزء مواد اصلي ميگردد آيا همينطور است خلقت انسان ؟

جواب - مخاطب اصلي عقل است كه خداوند باو فرمود اياك آمر و اياك انهي و اياك اعاقب و اياك اثيب يعني تنها بتو امر ميكنم و تنها تو را نهي ميكنم و فقط تو را عقاب ميكنم و فقط تو را ثواب ميدهم و اين پوست و گوشت و استخوانها كه از اين عناصر دنيا هستند مخاطب نيستند و اين بدن جمادي نباتي حيواني مركب انسانيت و حيوان سواري او هستند و به آخرت نمي‌آيند كه در آنجا عذاب و عقابي ببينند و اينها مبدئشان از همين دنيا است و عودشان بهمينجا است و مي‌پوسند و بعناصر خودشان برميگردند و در بعض جاها كه فرموده‌اند خلقت انسان از نطفه و علقه و مضغه است مراد خلقت بدن دنيائي او است و [ص 143] اين مني نطفه انسانيت نيست بلكه نطفه حيوانيت او است و آنچه نطفه انسانيت است از آسمان مي‌آيد و روحي است در بدن اين نطفه حيوانيت و فرمايش حضرت صادق است ● عليه السلام ان النطفة تقع من السماء الي الارض علي النبات و الثمر و الشجر فتأكل الناس منه و البهائم فيجري فيهم يعني نطفه از آسمان بزمين ميافتد بر نبات و ميوه و درخت پس ميخورند از آن مردم و بهائم پس جاري ميشود در آنها . و از آن حضرت است ● ان في الجنة لشجرة تسمي المزن فاذا اراد الله ان يخلق مؤمنا اقطر منها قطرة فلاتصيب بقلة و لا ثمرة اكل منها مؤمن او كافر الا اخرج الله من صلبه مؤمنا يعني در بهشت درختي است كه مزن ناميده ميشود پس هر گاه اراده بفرمايد خداوند كه مؤمني را خلق فرمايد ميچكاند از آن قطره‌اي پس نمي‌رسد به سبزي يا ميوه‌اي كه بخورد از آن مؤمني يا كافري مگر آنكه خداوند بيرون مي‌آورد از صلب او مؤمني را . و در تفسير آيات شريفه قتل الانسان ما اكفره من اي شيء خلقه من نطفة خلقه فقدّره نطفه را به طينت انبياء تفسير فرموده‌اند ، و طينت انبياء نور و عهد ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است نه اين خاكهاي ما . و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام فرمود فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله ● ان في الفردوس لعينا احلي من الشهد و الين من الزبد و ابرد من الثلج و اطيب من المسك فيها طينة خلقنا الله عز و جل منها و خلق شيعتنا منها فمن لم‌يكن من تلك [ص 144] الطينة فليس منا و لا من شيعتنا و هي الميثاق الذي اخذ الله عز و جل علي ولاية علي بن ابيطالب عليه السلام يعني در بهشت چشمه‌اي است شيرين‌تر از عسل و نرمتر از كره و سردتر از برف و خوشبوتر از مشك در آن است طينتي كه خلق كرده است خداوند عزوجل ما را از آن و خلق كرده است شيعه ما را از آن پس هر كس از آن طينت نباشد از ما نيست و از شيعه ما نيست و آن طينت عهدي است كه گرفته است خداوند عزوجل بر ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام . و در تفسير آيه فانا خلقناكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم من مضغة مخلّقة و غير مخلّقه حضرت ابي‌جعفر عليه السلام در تفسير مضغه مخلقه و غير مخلقه فرمودند ● المخلّقة الذر الذين خلقهم الله في صلب آدم عليه السلام اخذ عليهم الميثاق ثم اجراهم من اصلاب الرجال و ارحام النساء و هم الذين يخرجون الي الدنيا حتي يسالوا عن الميثاق و اما قوله و غير مخلقة فهم كل نسمة لم‌يخلقهم الله في صلب آدم عليه السلام حين خلق الذر و اخذ عليهم الميثاق و هم النطف من العزل و السقط قبل ان تنفخ فيه الروح و الحيوة و البقاء يعني مخلقه ذر هستند كه خداوند آنها را در صلب آدم خلقت فرمود و بر آنها ميثاق گرفت پس جاري فرمود آنها را از اصلاب مردان و ارحام زنان و آنهايند كسانيكه خارج كرده ميشوند بسوي دنيا تا اينكه سؤال كرده بشوند از ميثاق و اما غير مخلقه پس آنها هر خلقي هستند كه خداوند آنها را در صلب آدم عليه السلام خلق نفرموده وقتيكه خلق كرد ذر را و بر آنها ميثاق گرفت و آنها نطفه‌هائي هستند كه در رحم ريخته نشده‌اند [ص 145] و سقط پيش از آنكه در آن روح و حيوة و بقاء دميده شود . و لابد ميدانيد عالم ذر كه در آن عهد الست بربكم و ساير عهود گرفته شده فوق اين دنيا است . و قصدم از نقل اين احاديث آن است كه بدانيد مثل كلمات نطفه و مضغه و امثال آنها كه در كلام خداوند يا احاديث وارد شده ظاهر آنها مطابق ظاهر است و درباره خلقت بدن ظاهري است و حقيقت آنها هم مطابق حقيقت است و درباره خلقت انسانيت است در عالم نفوس و مراد اصلي آن است و در همان ظاهر قرآن باز شاهد اين مطلب هست كه انسان تنها اين گوشت و پوست نيست چنانچه خداوند ميفرمايد و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهين ثم سوّيٰه و نفخ فيه من روحه يعني ابتدا فرمود خلقت آدم عليه السلام را از طين پس قرار داد نسل او را از صفوه‌اي از نطفه‌اي حقير پس او را استحاله كرد از حالي بحالي و دميد در او از روحش . و آيه را بر حسب احاديث معني نمودم و از آن معلوم ميشود كه انسان فقط از آن نطفه حقير و تحولات آن نيست بلكه در آن روحي است كه از جاي ديگر دميده شده و حقيقت انسان آن است و آنطور كه نوشته‌ايد كه مستفاد ميشود كه « حقيقت انسان همين مواد مادي است و از چيز ديگري كه بنام نفس و روح و خلق غير ماده باشد صحبت نشده » آنطور نيست و بواسطه قلت تتبعتان در آيات شريفه و اخبار است كه اينطور پنداشته‌ايد .

سؤال بيست و نهم - خواهش دارم موضوع آدم ابوالبشر و شيطان و ابليس و بهشت آدم و اخراج او از آن بهشت و كيفيت حقيقي آنرا كه مسلما يك شق بيشتر نيست و شق ثاني و ثالث [ص 146] ندارد مشروحا بيان فرمائيد كه اين بهشت كجا بود و چطور بوده و فعلا كجا است و چطور بمحض خارج شدن از آن بهشت آدم و حوا لخت شدند مگر قبلا پوششي داشتند اگر داشتند چه بوده .

و باز جناب سائل در چند مسأله بعد پرسيده‌اند : اصولا مطلب خلق آدم و سجده ملائكه و امتناع ابليس و خوردن شجره ممنوعه و در بهشت بودن آدم و حوا و خارج شدن از بهشت و اغواي شيطان بندگان خدا را مطالبي است كه مانند سؤال ٣١ بچندين وجه و طرق مختلفه بيان شده كه بالاخره حقيقت مطلب آنطوريكه قلب را مطمئن سازد براي بنده و مسلما براي خيلي‌ها مانند بنده عوام معلوم نشده و ميدانم خيلي‌ها علاقمندند كه حقيقت اين مطالب را كاملا بدانند .

جواب - حقيقت اين مطالب آنطورها كه عوام مي‌پندارند كه قبه آسمان سوراخ شد و حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام و حوا از آن بپائين آمدند و با برگ درخت خود را مي‌پوشاندند و امثال اين توهمات نيست كه انتظار داشته باشيد چنين كيفياتي را شرح دهم و مرحوم آقاي حاج محمد خان اعلي الله مقامه در جواب سائلي كه از معني آيه شريفه يا آدم اسكن انت و زوجك الجنة سؤال كرده رساله‌اي بزبان فارسي مرقوم فرموده‌اند كه در مجمع الرسائل ٦ چاپ شده است و اگر بآن رجوع فرمائيد انشاء الله استفاده ميفرمائيد .

سؤال سي‌ام - ميگويند كه ذات خدا و خلاصه خداوند ديدني نيست يعني آن حس و آلتي كه مناسب ديدن خدا است در خلق نيست و خيلي دلائل ديگر و ميدانيم تمام اين دعواها هم سر [ص 147] ديدن خدا است هزار آيت و علامت خدا را ببينند ولي خود خدا ديدنش چيز ديگر است بنده مي‌خواهم عرض كنم كه خداوند قادر است توانا است بنا بر اين براي خدا ممكن نميشد حسي و آلتي در بندگانش قرار ميداد تا او را علانيه ببينند و باين اختلافات خاتمه داده شود .

جواب - رؤيت ذات خداوند كه سهل است رؤيت ذوات مخلوقات هم سخني بي‌معني است و اصل رؤيت در مقام صفات است شما كه زيد را مي‌بينيد صفت او را مي‌بينيد نه ذات او را و اگر صفاتش همه تغيير كنند ديگر او را نمي‌شناسيد و اما رؤيت خداوند بادراك صفات او ممكن است و مشعر آن فؤاد و قلب است و در حديث است ● از هشام كه گفت نزد حضرت صادق جعفر بن محمد عليهم السلام بودم معاوية بن وهب و عبدالملك بن اعين داخل شدند معاوية بن وهب عرض كرد اي پسر رسول خدا چه ميفرمائي درباره خبري كه روايت شده است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله پروردگارش را ديد بچه صورت او را ديد و درباره حديثي كه روايت كرده‌اند كه مؤمنين مي‌بينند پروردگارشان را در بهشت بچه صورت او را مي‌بينند پس تبسم فرمود آن حضرت و فرمود اي معاويه چقدر قبيح است براي مرد كه هفتاد يا هشتاد سال بر او بگذرد و زندگي كند در ملك خدا و از نعمتهايش بخورد و خدا را نشناسد بحق معرفت پس فرمود عليه السلام اي معاويه هراينه محمد صلي الله عليه و آله نديد پروردگارش را تبارك و تعالي بمشاهده عيان و ديدن دو گونه است ديدن قلب و ديدن چشم پس آنكس كه اراده ديدن قلب [ص 148] را كرده او مصيب است و آنكس كه اراده رؤيت با چشم را كرده پس بتحقيق كافر شده است بخداوند و آيات او بدليل قول رسول خدا صلي الله عليه و آله هر كه تشبيه كند خدا را بخلقش بتحقيق كافر شده است . و حضرت امير عليه السلام فرمودند لم‌تره العيون بمشاهدة العيان و لكن رأته القلوب بحقايق الايمان يعني نديده‌اند او را چشمها بمشاهده عيان و لكن ديده‌اند آنرا دلها بحقايق ايمان . و ديدن مؤمن بقلب همان ايمان او است كه خود نور خداوند شده و حاجت به دليل و برهان ندارد و خود دليل او است بخلاف ديدنهاي مراتب پائين‌تر كه ادله و آيات را مي‌بينند و از آنها كوركورانه بر مدلول آنها استدلال ميكنند و با هم اختلاف ميكنند و مسأله بسيار دقيق است ،

خرد مومين‌قدم اين راه تفته خدا ميداند و آنكس كه رفته

سؤال سي و يكم - منظور از اينكه خداوند خطاب به ملائكه نمود كه بآدم آموخته و آنها قبل از آنكه حضرت آدم تعليمشان نمايد نمي‌دانستند چيست در اين مورد سخنهاي مختلف گفته شده ولي اس اساس مطلب كه لب آن باشد ميخواهم بدانم و ضمنا ملائكه از كجا ميدانستند كه انسان در زمين فساد و خونريزي ميكند كه بخدا عرض كردند خلقي ميآفريني كه اين كارها كند اگر منظور اين باشد كه در انسان استعدادي نهفته است كه ميتواند چيزها را بفهمد مسلما قبل از تعليم امكان ندارد و ملائكه هم كه از حضرت آدم تعليم گرفتند پس معلوم ميشود در آنها هم اين استعداد نهفته بوده كه با تعليم توانستند بفهمند پس چه فرقي با انسان دارند مضافا باينكه ملائكه ميدانستند كه انسان فساد و سفك دماء ميكند پس چطور نبايد مزيت داشته باشند .

[ص 149] جواب - ملائكه ديده بودند كه جن كه قبل از حضرت آدم علي نبينا و آله و عليه السلام در زمين بودند خونريزي و فساد كرده بودند پس از آنكه خداوند بآنها خبر داد كه من در زمين خليفه‌اي قرار ميدهم بدل شما و شما را بالا ميبرم بر آنها دشوار شد چون عبادت هنگام برگشتن آنها بآسمان سنگين‌تر بود پس عرض كردند خدايا آيا قرار ميدهي در زمين كساني را كه فساد در آن ميكنند و خونريزي ميكنند چنانكه جن اولاد جان كه آنها را از زمين طرد كرديم كردند و حال آنكه ما تسبيح ميكنيم بحمد تو و تقديس ميكنيم تو را خداوند فرمود من ميدانم آنچه شما نمي‌دانيد من ميدانم صلاح‌هائي در آنها كه بدل شما قرار ميدهيم كه شما نمي‌دانيد و ميدانم كه در ميانه شما كسي است كه باطنا كافر است و شما نمي‌دانيد و آن ابليس است لعنه الله پس همه اسماء را تعليم آدم عليه السلام فرمود اسماء انبياء خدا و اسماء حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه و ائمه اطهار عليهم السلام و اسمهاي رجالي از شيعيان ايشان و سركشان از دشمنان ايشان را پس عرضه فرمود اسمهاي پيغمبر و ائمه اطهار عليهم السلام را بر ملائكه يعني اشباح آنها را و آنها انواري بودند در اظلّه پس فرمود خبر بدهيد بمن باسمهاي آنها اگر راست ميگوئيد كه همه شما تسبيح و تقديس مي‌كنيد و شما را باقي بگذارم در زمين بهتر است از آنها كه بعد از شما ميخواهم وارد زمين كنم پس همچنانچه شما آنكه الآن در ميان شما پنهان است نمي‌دانيد آنكه هنوز نيامده نمي‌شناسيد همانطور كه اسماء اشخاصي كه آنها را مي‌بينيد نمي‌شناسيد ملائكه عرض كردند سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا يعني خدايا منزهي [ص 150] تو ما علمي نداريم جز آنچه تو تعليم ما بفرمائي پس خداوند امر فرمود كه آدم اسماء انبياء و ائمه را تعليم آنها نمايد پس شناختند و عهد و ميثاق گرفت كه ايمان بايشان داشته باشند پس خداوند فرمود الم‌اقل لكم اني اعلم غيب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما كنتم تكتمون يعني آيا نگفتم بشما كه من غيب آسمانها و زمين را ميدانم و ميدانم آنچه ظاهر ميكنيد و آنچه را كه ابليس در دل گرفته كه خودداري كند از سجده بر آدم هر گاه امر بشود بطاعت و اينكه هلاك كند او را اگر مسلط بر او شود و ميدانم كه شما معتقديد كه هيچكس بعد از شما نمي‌آيد مگر اينكه شما افضل از اوئيد اينطور نيست محمد و آل او كه آدم خبر داد شما را باسمهاي آنها افضل از شمايند . و آنچه عرض كردم همه مضمون فرمايش حضرت امام حسن عسكري عليه السلام است ● كه در تفسير آيات گذشته فرمودند و پاسخ همه سؤالات و مشكلات شما در آن بود ، و براي مزيد معرفت شما عرض ميكنم كه ملائكه خلق جامعي نيستند و هر يك يك‌كاره‌اند نه همه‌كاره بعض ملائكه هستند كه دايم در حال ركوعند و بعضي دايم در حال سجودند چنانچه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام درباره آنها فرمودند منهم سجود لايركعون و ركوع لاينتصبون و صافّون لايتزايلون و مسبّحون لايسأمون يعني بعض آنها سجده كنندگانند ركوع نميكنند و ( بعض آنها ) ركوع كنندگانند كه نمي‌ايستند و ( بعض آنها ) صف كشيده‌اند و تغيير حالت نمي‌دهند و ( بعض آنها ) تسبيح كنندگانند و خسته نميشوند . و خلاصه آنكه هر يك يك كار ميكنند و استعداد آموختن علم همان يك كار را داشته‌اند و بآنها [ص 151] آموخته شده ، بر خلاف انسان كه جامع است و همه كار از او برميآيد هم ميتواند ركوع كند هم ميتواند سجود بكند هم ميتواند عبادت بكند هم ميتواند معصيت كند و اين نيست مگر از جامعيت او و استعداد او براي حكايت كمالات و صفات گوناگون خداوند و معرفت او از جميع جهات و خداوند برتري اين خلق خود را بر ملائكه ميدانست و آنها نمي‌دانستند .

سؤال سي و دوم - سائل نوشته‌اند كه در روايت ديده‌اند كه حضرت امام محمدباقر عليه السلام بمكتب ميرفتند و سؤال نموده‌اند آيا ائمه ما احتياج به مكتب رفتن و درس خواندن داشتند و يا بدون رفتن مكتب و مدرسه و نزد كسي همه چيز بلد بودند حتي خط نوشتن كه از كسي آموختند يا بعلم لدني آموخته شده بودند از نزد خداوند تعالي .

جواب - امر ائمه عليهم السلام وراي امر ساير مردم است و از وقت تولد امام همه چيز ميداند و احاديث بسيار در اين معني رسيده است كه يكي را براي شما نقل ميكنم حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمود ● نطفه امام از بهشت است و چون از شكم مادر بر زمين واقع شود واقع ميشود در حالي كه دستهايش روي زمين است و سرش را بآسمان بلند نموده عرض شد فدايت شوم براي چه چنين است فرمود براي اينكه منادي از جوّ آسمان از بطنان عرش از افق اعلي او را ندا ميكند اي فلان بن فلان ثابت باش پس هراينه توئي برگزيده من از خلقم و صندوق علم مني و براي تو و هر كه تو را دوست بدارد واجب كردم رحمت خود را و بخشيدم بهشت خود را و تو را در جوار خود جا ميدهم پس قسم [ص 152] بعزت و جلال خودم هراينه داخل ميكنم هر كس تو را دشمن بدارد بشديدتر عذابم و اگر چه كه بر آنها وسعت بدهم در دنيايم از وسعت رزق خودم فرمود چون صوت منادي بپايان رسد جواب ميدهد امام شهد الله انه لا اله الا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحكيم پس چون اينرا بگويد خداوند عطا ميفرمايد باو علم اول و علم آخر را و مستحق ميشود زيارت روح را در شب قدر . و در حديث ● ديگري است از آن حضرت درباره امام كه هنگامي كه بزمين ميآيد از شكم مادرش داده ميشود باو حكمت و براي او چراغي قرار داده ميشود مي‌بيند بآن اعمال آنها را . و خدمت حضرت رضا عليه السلام عرض شد ● پيش سؤال ميكرديم از شما پيش از آنكه خداوند بشما اباجعفر را عطا فرمايد و ميفرموديد خداوند پسري عطا ميفرمايد پس چشمهاي ما روشن شد خداوند آن روز ( وفات ) تو را بما ننماياند پس اگر پيش‌آمدي شد بسوي كيست ( امر امامت ) پس اشاره فرمود با دستش بسوي ابي‌جعفر ( حضرت جواد عليه السلام ) و جلو ايشان ايستاده بود پس عرض كردم فدايت شوم ايشان سه سال دارند فرمود اين ضرر ندارد باو بتحقيق عيسي عليه السلام قائم به حجت شد و سه سال داشت . عرض ميكنم حضرت جواد عليه السلام هنگام شهادت حضرت رضا عليه السلام نه سال داشتند و امام بودند و كسانيكه از هنگام تولد عالم بعلم اولين و آخرين باشند و در سه سالگي ميتوانند امام همه خلق باشند و در نه سالگي امام بوده‌اند حاجت به ابجد [ص 153] خواندن نزد معلم ندارند و در حديث است در تفسير برهان از حضرت باقر عليه السلام كه حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام وقتيكه يك‌روزه بودند مثل طفل دوماهه بودند و چون بهفت ماهگي رسيدند والده ايشان دست ايشانرا گرفت و بمكتب برد و ايشان را جلو معلم نشاند معلم گفت بگو بسم الله الرحمن الرحيم حضرت عيسي گفتند بسم الله الرحمن الرحيم معلم گفت بگو ابجد عيسي (ع) سر را بلند كرد و فرمود ميداني ابجد چيست معلم شلاق را بالا برد كه ايشان را بزند فرمود اي معلم مزن مرا اگر ميداني بگو و الا از من بپرس تا تفسير كنم براي تو معلم عرض كرد تفسير بفرمائيد براي من حضرت عيسي (ع) فرمود الف آلاء الله است و باء بهجة الله است و جيم جمال الله است و دال دين الله است ، تا آخر حديث . و مسلم است كه ائمه ما عليهم السلام مقامشان از انبياء بالاتر است و بي معلم ظاهري همه چيز از اول ميدانسته‌اند و اگر بمكتب ميرفته‌اند چنانچه در آن روايت ديده‌ايد يا در روايت ديگر كه روايت ميكنند هنگام وفات حضرت جواد عليه السلام در بغداد حضرت هادي عليه السلام نزد مؤدب بودند و مشغول خواندن در الواح بودند و يكمرتبه تغيير حالتي در ايشان پيدا شد و خبر از وفات پدر بزرگوار خود دادند و امثال اينها حكمتهائي دارد كه خود ائمه عليهم السلام بآنها داناترند و يكي از آنها كه بنظر اين ناچيز بسيار قريب ميرسد اين است كه اين از باب تقيه بوده است و نمي‌خواسته‌اند كه امام بعد از خودشان در سن طفوليت شناخته شود و مورد حسد نزديكان و دشمني دشمنان واقع شود و در صدد ايشان برآيند و جائيكه خود ائمه عليهم السلام [ص 154] گاه ميشد كه از شدت تقيه امامت خود را انكار ميفرمودند اگر امام بعد از ايشان مثلا در دو سالگي ظاهر ميشد كه همه چيز ميخواند و همه چيز ميداند زود شهرت پيدا ميكرد و در صدد از بين بردنشان برمي‌آمدند مخصوصاً مثل حضرت سجاد و حضرت جواد عليهما السلام كه در منتهي درجه تقيه بودند ناچار از اين رعايتها بودند و امام بعد از خود را مثل ساير مردم بمكتب ميفرستادند كه جلب توجهي نشود .

سؤال سي و سوم - زيارت عاشورا بطريقي كه شايع است آيا سند صحيح دارد كه بدانيم حتما از امام عليه السلام رسيده يا خير همچنين زيارت وارث .

جواب - در جواب سؤال بيست و ششم عرض كردم كه همه زيارات مأثوره كه در كتب ثقات اصحاب روايت شده و ضامن صحت كتب خود شده‌اند صحيحند و از امامند و مولاي من مرحوم مبرور والد اعلي الله مقامه كتابي در زيارات نوشته‌اند بنام وادي السلام كه چاپ شده است و ميتوانيد اين دو زيارت و كليه زياراتي را كه در آنجا روايت فرموده‌اند با كمال اطمينان بخوانيد .

سؤال سي و چهارم - در مورد ظهور حضرت ولي عصر (ع) ميفرمايند زماني ظهور ميفرمايند كه زمين پر از ظلم و جور شده باشد و ايشان تشريف ميآورند پر از عدل و داد ميفرمايند . چگونه است كه نام دين برده نشده نفرموده‌اند كه دين از بين ميرود يا ضعيف ميشود و ايشان تشريف مي‌آورند و دين خدا را زنده و رواج ميدهند .

جواب - لازم نيست كه در هر حديثي همه مطالب را بهمه [ص 155] الفاظ بفرمايند و معني همين حديث هم بالصراحه همين است كه اهل دين حق كم ميشوند و اهل باطل بر آنها غلبه پيدا ميكنند و امام عليه السلام ظالمين را از ميان ميبرد و عدل را كه دين خدا است برپا ميدارد و اخبار بيشمار كه در علامات غيبت و حدوث انواع ظلم و جور رسيده و در آن مژده برطرف شدن آنها بر دست آن حضرت و برپا داشتن دين حق است اين مطلب را ميرساند و اگر مقيديد كه حتما حديثي باشد كه در آن لفظ دين باشد فرمايش حضرت صادق عليه السلام را بشنويد كه از پدران بزرگوارش از ● رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت فرموده كه فرمود مهدي از اولاد من اسم او اسم من است و كنيه او كنيه من شبيه‌ترين مردم است بمن از حيث خَلق و خُلق براي او است غيبتي و حيرتي تا آنكه خلق از دينهايشان بيرون ميروند پس در اينوقت رو ميآورد مثل شهاب ثاقب پس زمين را پر از عدل و داد ميكند همانطور كه پر از ظلم و جور شده . و در حديث مفضل است ● درباره ظهور آن حضرت پس از آنكه حضرت صادق عليه السلام ميفرمايند خداوند ظاهر ميفرمايد او را چنانچه وعده فرموده است خداوند بجد او رسول خدا صلي الله عليه و آله در فرمايشش هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لو كره المشركون يعني او است كسيكه فرستاد رسولش را براي هدايت و دين حق براي اينكه غالب كند او را بر دين كل دين و اگر چه مشركين خوش نداشته باشند ، مفضل عرض ميكند اي مولاي من تأويل ليظهره علي [ص 156] الدين كله و لو كره المشركون چيست فرمود آن قول خداوند است عزوجل و قاتلوهم حتي لاتكون فتنة و يكون الدين كله لله يعني بجنگيد با آنها تا آنكه فتنه‌اي نماند و همه دين براي خدا باشد ، پس قسم بخدا اي مفضل برميدارد از ملل و اديان اختلاف را و همه دين يكي ميشود براي خدا چنانچه خداوند فرموده ان الدين عند الله الاسلام و فرموده و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن‌يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين يعني دين نزد خداوند اسلام است ، و فرمود هر كه ديني غير از اسلام برگزيند هرگز خداوند از او قبول نمي‌فرمايد و او در آخرت از زيانكاران است .

سؤال سي و پنجم - در موعظه شنبه ١٢ شهر رمضان ١٣٢٠ از مواعظ مرحوم آقاي حاج محمد خان اعلي الله مقامه آخر صفحه ٢٧٨ و اول صفحه ٢٧٩ در مورد معراج پيغمبر (ص) كه ميفرمايند پيغمبر (ص) روي خاك نرم پا ميگذاشت رد پا نداشت و يا در همين دنيا روي زمين راه ميرفتند و سايه نداشتند بفرمائيد پس وقتيكه رسول اكرم (ص) باتفاق ابوبكر شبانه از مكه روانه غار شدند و مشركين بعدا فهميدند و بوسيله متخصص اين فن ( رد پا ديدن ) رد پاي پيغمبر و ابوبكر را پي كردند تا بدم غار رسيدند پس معلوم ميشود رسول اكرم حين حركت رد پا داشتند كه معاندين رد پاي آنها را پي كردند .

جواب - اين معجزه كه ذكر فرمودند كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روي خاك نرم پا ميگذاشت رد پا نداشت حديث آنرا در بعض مظانش كه فكر ميكردم ذكر شده باشد نيافتم كه از الفاظ آن معلوم شود كه آيا اين حالت هميشه براي آن حضرت [ص 157] بود يا بعض اوقات ولي يادم ميآيد كه سابقا ذكر اين معجزه را شنيده‌ام با اين زيادتي كه روي زمينهاي سخت كه پا ميگذاشتند فرو ميرفت و اثر باقي ميگذاشت و اگر اينطور باشد كه شنيده‌ام منافاتي با آنچه نقل كرديد ندارد چه شهر مكه نيمه كوهستاني و سنگستان است و بنا بر آنچه شنيدم در زمين سخت پاي آن حضرت اثر ميگذاشت و اگر هم روايت همينقدر بوده كه نقل فرمودند باز دليل آن نميشود كه در زمين سخت هم اثر نمي‌گذارده و بهر حال چون اصل روايت را نيافتم اظهار نظر قاطعي نمي‌توانم بنمايم .

سؤال سي و ششم - آيه ٤٨ از سوره مباركه آل‌عمران كه ميفرمايد و يعلمه الكتاب و الحكمة و التوراة و الانجيل منظور از كتاب در اين آيه درباره حضرت عيسي چيست .

جواب - حديث خاصي در تفسير آيه شريفه نديده‌ام و بعض مفسرين گفته‌اند مراد علم كتابت است و بعضي گفته‌اند مراد علم كتب آسماني است نوعا و آنچه بقرينه ساير آيات و اخبار بنظر قاصر ميرسد اين است كه ممكن است مراد از آن اسم اعظم باشد كه دو حرف از هفتاد و سه حرف آن نزد آن حضرت بود كه بآن احياء موتي و ساير معجزات را ميفرمود و يك حرف از آن نزد آصف بن برخيا بود كه بقوه همان يك حرف تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم بهم زدن حاضر كرد و درباره او است كه خداوند ميفرمايد در قصه حضرت سليمان عليه السلام و بلقيس قال الذي عنده علم من الكتاب انا آتيك به قبل ان يرتد اليك طرفك و احاديث متعددي در تفسير آيه رسيده است كه فقط يك حرف از هفتاد و سه حرف اسم اعظم نزد او بوده و اين ميرساند [ص 158] كه آن علمي كه از كتاب نزد او بوده همان علم بآن يك حرف بوده و خداوند كه دو حرف از اسم اعظم را بحضرت عيسي عليه السلام عطا فرموده علم كتاب را تعليم باو فرموده و تمام علم كتاب را بحضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عطا فرموده است و اشاره بايشان است در آنجا كه خداوند ميفرمايد قل كفي بالله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب و ممكن است كه مراد از آن نبوت باشد بقرينه آنچه در تفسير آيه شريفه و لقد آتينا آل ابرهيم الكتاب و الحكمة رسيده است كه مراد از كتاب نبوت است و مراد از حكمت فهم است و العلم عند الله .

سؤال سي و هفتم - از مطلبي از مطالب كتاب سياست مدن سؤال نموده‌اند كه خوش ندارم آنرا ذكر كنم و انشاء الله از جوابي كه عرض ميكنم پي بمطلب ميبرند .

جواب - جز دوستان محمد و آل‌محمد عليهم السلام مأمور نيستيم كسي را دوست بداريم و اگر بعض دوستان اعمال سيئه‌اي داشته باشند بايد اعمال آنها را دشمن بداريم ولي خود آنها را دوست بداريم و اگر كسي دشمن آل‌محمد عليهم السلام باشد بايد او را دشمن بداريم و اين از احكام اوليه و تكاليف قلبي است ولي در عالم اعراض و غلبه دولت باطل حكمي ثانوي داريم و آن مسأله تقيه است كه عمل بآن در هنگامي كه موجبات تقيه موجود است واجب و ترك آن از گناهان عظيمه است و اي بسا باشد كه گاه از غايت تقيه بايد تقيه بودن حكم را از جهال مكلفين پنهان كرد و نگويند كه اين حكم تقيه است نه حكم اولي چه ممكن است از جهالت بآن عمل نكنند يا مطلب را افشا كنند و باعث فساد شود .

[ص 159] سؤال سي و هشتم - اگر حقيقتا دلها با آل‌محمد است و محبت آنها در قلوب مردم ميباشد و زمامداران ظلم و جور بعلت همين محبتي كه در دلهاي دوستان آل‌محمد است زجر ميكشيدند و آرام نداشتند و هر لحظه در از بين بردن آنها سعي ميكردند پس چرا اين دلها در ياري آل‌محمد متحد و يكدل نبودند تا نگذارند حق آنها را آل اميه و آل عباس و ساير ستمكاران از بين ببرند .

جواب - دلهاي همه مردم با آل‌محمد عليهم السلام نبوده و نيست و فقط دلهاي مؤمنين است كه با ايشان است و آنها بسيار كمند در ميانه همانها هم اكثرشان ضعيف الايمانند و در حديث است از عبد صالح يعني حضرت موسي بن جعفر عليه السلام ● اما والله ان المؤمن لقليل و ان اهل الكفر لكثير اتدري لم ذاك فقيل لاادري جعلت فداك فقال صيّروا انسا للمؤمنين يبثون اليهم ما في صدورهم فيستريحون الي ذلك و يسكنون اليه يعني آگاه باشيد قسم بخدا مؤمن كم است و اهل كفر زيادند آيا ميداني چرا اينطور است راوي عرض كرد نميدانم فدايت شوم پس فرمود گرديده‌اند انس براي مؤمنين آنچه در سينه ايشان است بآنها ميگويند و راحت ميشوند و تسكين پيدا ميكنند . عرض ميكنم مراد از آنها كه فرمودند انس براي مؤمنينند جماعت نسبتا زيادي هستند كه اظهار ولايت ميكنند ولي واقعا مؤمن شمرده نميشوند چنانچه از همان حضرت روايت شده است ● ليس كل من يقول بولايتنا مؤمنا و لكن جعلوا انسا للمؤمنين [ص 160] يعني نه هر كس كه ادعاي دوستي ما را ميكند مؤمن است و لكن قرار داده شده‌اند انسي براي مؤمنين . و خلفاي جور همين جماعت زياد متشيعين را كه ميديدند بگمان اينكه همه اينها دوستان واقعي ائمه عليهم السلام هستند بر سلطنت خود ميترسيدند و در صدد آزار و اذيت برميآمدند و خيلي اوقات هم بواسطه احتياطي كه از اينها مي‌نمودند مدارائي مي‌نمودند و مؤمنين تا اندازه‌اي از شر آنها محفوظ مي‌ماندند و خداوند از حكمت خود اين جماعت را مثل پوستي بر روي مغز ميوه قرار داده كه مغز از حوادث محفوظ بماند .

سؤال سي و نهم - استدعا دارم آيات نور الله نور السموات و الارض . . . آنطوريكه بنده عوام بتوانم بفهمم و قلبم آرام بگيرد و خدا را از اين آيات بشناسم بيان فرمائيد زيرا خيلي از كتابها كه تفسير آيات مزبور نوشته شده آنقدر مغلق و علمي و آخوندي . . . بوده كه انسان چيزي از معني آن درك نمي‌كند باز ظاهر آيه را بهتر ميتواند بفهمد .

جواب - بعض مطالب هستند كه فهم آنها آسان است ولي گوينده براي اظهار فضل آنها را بالفاظ و جملات مغلق و معمّي‌مانند بيان ميكند كه مردم معترف بفضل او شوند مثلا براي فارسي‌زبان بجاي آنكه بگويد زيد آمد ميگويد جاء زيد و شنونده معني آنرا نمي‌فهمد و بايد بپرسد در صورتي كه اگر از اول فارسي ميگفت شنونده بي زحمت ميفهميد و حكايت ميكنند قصابي گوسفندي را كشته بود و شك پيدا كرده بود كه آيا درست ذبح كرده و حلال شده يا حرام شاگردش را فرستاد نزد آخوندي كه ميشناخت كه مسأله‌اش را سؤال كند آخوند جواب داد تعيين [ص 161] موضوع شأن فقيه نيست اگر فري اوداج اربعه شده است حلال است و الا حرام است شاگرد برگشت و بقصاب گفت آقا مشغول دعا خواندن بودند در صورتي كه بآساني ميتوانست بگويد اگر دو رگ كلفت شريان و لوله گلو و لوله راه نفس بريده شده گوسفند حلال است و قصاب و شاگردش هم مطلب را مي‌فهميدند ، و آنها كه كتب فقه و اصول فقها را خوانده‌اند ملاحظه كرده‌اند كه جماعتي از آنها براي اظهار فضل و مرعوب كردن طلاب كه تمكين از آنها بكنند و خود را در مقابل آنها كوچك و نادان ببينند چنان عبارات مشكل و پيچيده و پر از اصطلاحات علم منطق بيان كرده‌اند كه طلاب از خواندن آنها مبهوت ميشوند و اذعان بوفور علم و فضل آقا ميكنند و پس از شرح و توضيح مي‌فهمند كه مطلبي نبوده و با يك بيان ساده‌اي هم ميشد آنرا بيان كرد و اينكه مي‌بينيد طلاب بايد سالها عمر خود را ضايع كنند تا مطالب اين كتب را بفهمند بجهت اين مشكل‌نويسي‌ها است و اگر اين مشكل‌نويسي‌ها نبود همه علم اصول را ميشد كه در شش ماه خواند و علم فقه را در يك سال دو سال آنكس كه اهلش است ميتواند ياد بگيرد .