سؤال يازدهم - در اطراف همين مواعظي كه فرمودهايد [ص 82] خواستم عرض كنم نايب خاص امام و نقبا و نجبا كه ميفرمائيد زنده و در خدمت امام هستند آيا امام را ميبينند مانند ائمه و در خدمتش ميباشند يا فقط نايب خاص با امام نشست و برخاست دارد و گذشته اينها هم همگي مانند امام عمر طولاني دارند يا بمرگ طبيعي از دنيا ميروند و مجددا بجاي آنها ديگري تعيين ميشود و اينها هم كه معين ميشوند بسمتهاي فوق آيا از همين مردم فعلي روي زمين هستند منتهي عالم و زاهد و با تقوي يا از سرزمين خود امام و جمعيتي كه در شهر خود امام زندگي ميكنند .
جواب - تفصيلاتي كه سؤال فرمودهايد در اخبار و بيانات مشايخ اعلي الله مقامهم نديدهام مگر آنچه از كليات استنباط شود ، پس عرض ميكنم و لا قوة الا بالله در اينكه در ايام غيبت صغري بعض دوستان خدمت امام عليه السلام مشرف شدهاند سخني نيست و سخن در غيبت كبري است كه آيا كسي خدمت ايشان ميرسد يا نميرسد و اخبار در اين باب ظاهرا مختلف است و ابتداءً بذكر بعض آنها ميپردازيم تا ببينيم از آنها چه استنباط ميشود .
١ - در حديث مفضل است از حضرت صادق عليه السلام ● لاتراه عين في وقت ظهوره حتي تراه كل عين فمن قال لكم غير هذا فكذّبوه يعني نميبيند او را چشمي در وقت ظهورش تا آنكه ببيند او را هر چشمي پس هر كه بشما غير اين را بگويد او را تكذيب كنيد .
٢ - و در همان حديث است و لاتراه عين واحدة حتي تراه كل عين يعني نميبيند او را چشمي تا آنكه ببيند او را هر چشمي .
٣ - در آخرين توقيع حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه است به علي بن محمد سمري كه غيبت تامه واقع شده و در آن توقيع [ص 83] فرمودهاند ● سيأتي من شيعتي من يدّعي المشاهدة الا فمن ادّعي المشاهدة قبل خروج السفياني و الصيحة فهو كذّاب مفتر يعني خواهد آمد از شيعه كسيكه ادعاي مشاهده ميكند آگاه باش هر كس قبل از خروج سفياني و صيحه ادعاي مشاهده كند دروغگو و مفتري است .
٤ - سؤال شد از حضرت رضا عليه السلام از قائم عليه السلام فرمود ● لايري جسمه و لايسمي باسمه يعني جسم او ديده نميشود و ناميده نميشود باسمش .
٥ - حضرت ابوالحسن عسكري عليه السلام در حديثي درباره حضرت قائم عجل الله فرجه فرمودند ● لاترون شخصه و لايحل لكم ذكره باسمه يعني نميبينيد شخص او را و حلال نيست براي شما كه او را ذكر كنيد باسمش .
٦ - حضرت ابيعبدالله عليه السلام فرمودند ● يفقد الناس امامهم فيشهد الموسم فيراهم و لايرونه يعني مردم امامشان را گم ميكنند پس حاضر ميشود در موسم ( حج ) پس او مردم را ميبيند و آنها او را نميبينند .
٧ - جناب محمد بن عثمان عمري فرمودند ● ان صاحب هذا الامر يحضر الموسم كل سنة فيري الناس فيعرفهم و يرونه و لايعرفونه يعني هراينه صاحب اين امر حاضر ميشود در موسم ( حج ) هر سال [ص 84] پس ميبيند مردم را و ميشناسد آنها را و مردم او را ميبينند و نميشناسند .
٨ - حضرت ابيعبدالله عليه السلام فرمودند ● لا بد لصاحب هذا الامر من غيبة و لا بد له في غيبته من عزلة و نعم المنزل طيبة و ما بثلثين من وحشة يعني ناچار براي صاحب اين امر غيبتي است و ناچار در غيبتش كنارهگيري ميكند و خوب منزلي است طيبه و با سي نفر وحشتي نيست .
٩ - و از آن حضرت است كه فرمودند ● لصاحب هذا الامر غيبتان احديهما قصيرة و الاخري طويلة الغيبة الاولي لايعلم بمكانه فيها الا خاصّة شيعته و الاخري لايعلم بمكانه فيها الا خاصّة مواليه يعني براي صاحب اين امر دو غيبت است يكيشان كوتاه است و ديگري طولاني در غيبت اولي علم بمكان او ندارند جز شيعيان خاص او و در ( غيبت ) ديگري علم بمكان او ندارند جز مواليان خاص او .
١٠ - حضرت ابيعبدالله عليه السلام در حديثي در غيبت كبري فرمودند ● لايطلع علي موضعه احد من ولده ● و لا غيره الا المولي الذي يلي امره يعني مطلع نميشود بر جاي او كسي از اولادش و نه غير او جز مولائي كه متولي امر او است . و بنا بر نسخه غيبت نعماني كسي از ولي و غير ولي جز . . .
١١ - شنيده شد كه حضرت ابيعبدالله عليه السلام ميفرمود [ص 85] در قائم سنتي از يوسف است تا اينكه فرمود برادران يوسف اولاد انبياء بودند و با او تجارت و معامله كردند و سخن گفتند و برادران او بودند و او برادر آنها بود و او را نشناختند تا آنكه يوسف بآنها گفت من يوسفم تا اينكه فرمود فما تنكر هذه الامة ان يكون الله يفعل بحجته ما فعل بيوسف ان يكون يسير في اسواقهم و يطأ بسطهم و هم لايعرفونه حتي يأذن الله عز و جل ان يعرّفهم نفسه كما اذن ليوسف قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف و اخيه اذ انتم جاهلون قالوا ائنّك لانت يوسف قال انا يوسف و هذا اخي يعني چه انكار ميكنند اين امت كه خداوند بكند با حجت خود آنچه با يوسف فرمود كه در بازارهاي آنها راه رود و بر فرشهاي آنها پا بگذارد و حال آنكه او را نميشناسند تا آنكه اذن فرمايد خداوند عزوجل كه خود را بآنها بشناساند همانطور كه بيوسف اذن فرمود گفت آيا دانستيد آنچه را كه كرديد با يوسف و برادرش وقتيكه جاهل بوديد گفتند آيا تو يوسفي فرمود من يوسفم و اين برادر من است .
١٢ - حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام بحذيفة بن اليمان در حديث طويلي كه راجع بغيبت حضرت قائم عليه السلام و اينكه مردم بعد از غيبت او ميگويند كه او مرده است فرمودند ● فرمودند فو ربّ عليٍّ ان حجتها عليها قائمة ماشية في طرقاتها داخلة في دورها و قصورها جوّالة في شرق الارض و غربها يسمع الكلام يري و لايري الي يوم الوقت و الوعد و نداء المنادي من السماء ذلك يوم سرور ولد عليٍّ و شيعة عليٍّ يعني پس قسم به پروردگار علي حجت اين امت بر آنها قائم است در راههاي آنها راه [ص 86] ميرود در خانههاي آنها و قصور آنها داخل ميشود در شرق و غرب زمين جولان ميزند سخن را ميشنود ميبيند و ديده نميشود تا روز وقت و وعد و نداي منادي از آسمان آنوقت روز سرور اولاد علي و شيعه علي است .
١٣ - در حديث طويلي است از جابر از حضرت ابيجعفر عليه السلام ميگويد سؤال كردم از ايشان از قول خداي عزوجل و كذلك نري ابرهيم ملكوت السموات و الارض تا اينكه ميگويد آنچه حاصل آن اين است مرا باطاق ديگري برد و لباسي كه بتن داشتند بيرون آوردند و لباس ديگري پوشيدند و فرمود چشم خود را ببند و باز مكن پس از ساعتي سير فرمود ميداني كجائي عرض كردم نه فرمود در ظلماتي كه ذوالقرنين طي نمود و باذن آن حضرت چشم گشودم و از ظلمت جاي پاي خود را نميديدم و پس از كمي سير فرمود كه ميداني كجائي عرض كردم نه فرمود واقف بر چشمه حيوتي هستي كه خضر از آن نوشيد تا اينكه ميگويد از آنجا بيرون رفتيم و آن حضرت عوالمي را بمن نشان دادند بهيئت عالم ما در بنا و مساكنش و اهلش و از هر عالمي بعالمي بردند تا پنج عالم تا اينكه ميگويد امام عليه السلام فرمود ● هذه ملكوت الارض و لميرها ابرهيم و انما رأي ملكوت السموات و هي اثناعشر عالم كل عالم كهيئة ما رأيت كلما مضي منا امام سكن احد هذه العوالم حتي يكون آخرهم القائم في عالمنا الذي نحن ساكنوه يعني فرمود اينها ملكوت زمينند و ابرهيم آنها را نديد و او ملكوت آسمانها را ديد و آنها دوازده عالمند بهيئت [ص 87] آنچه ديدي هر امامي از ما كه ميرود در يكي از اين عوالم ساكن ميشود تا اينكه ميباشد آخري آنها قائم در عالمي كه ما ساكن آن هستيم تا اينكه ميگويد فرمود چشم خود را بهم بگذار و دست مرا گرفت در اين هنگام ديدم در همان اطاقي هستيم كه از آن خارج شديم پس آن لباس را از تن بيرون آورد و لباس اولي را پوشيد و برگشتيم بمجلسمان عرض كردم فدايت شوم چقدر از روز گذشته فرمود سه ساعت .
و اين احاديث چنانچه ملاحظه مينمائيد بعضي دلالت بر آن دارند كه در غيبت كبري كسي آن حضرت را نميبيند و بعضي بر غير آن دلالت دارند و از طرفي حكايات بسياري ذكر شده است از علما و غير علما در تمام طول مدت غيبت كه بعضي خدمت امام عليه السلام رسيدهاند و مرحوم حاج ميرزا حسين نوري رحمة الله عليه صد حكايت از آنها را در كتاب نجم ثاقب حكايت فرموده كه بعضي صريحا و بعضي بر وجهي دلالت بر اين مطلب دارند و از آن معلوم ميشود كه خود آن مرحوم معتقد بامكان رؤيت بوده است و از مرحوم سيد مرتضي (ره) روايت كرده كه در كتاب تنزيه الاولياء فرموده كه ما قطع نداريم بعدم امكان رؤيت و از شيخ طوسي (ره) نقل كرده كه در كتاب غيبت فرموده كه ما قطع نداريم بر پنهان بودن آن جناب از جميع اولياء خود بلكه جايز است كه ظاهر شود از براي اكثر ايشان و از سيد رضيالدين علي بن طاوس (ره) نقل كرده كه چند جا در كتاب كشف المحجه بكنايه و تصريح دعوي اين مقام ( يعني تشرف بخدمت امام ع ) را كرده و از مرحوم شيخ اسدالله شوشتري نقل كرده كه در كتاب كشف القناع در ذكر اقسام اجماع فرموده : سيّم آنكه حاصل شود براي يكي از سفراي امام غايب عجل الله فرجه علم بقول امام [ص 88] بجهت نقل كردن مثل او براي او در نهاني يا بسبب توقيع و مكاتبه يا بشنيدن از خود آن جناب شفاها بر وجهي كه منافي نباشد امتناع رؤيت را در زمان غيبت . عرض ميكنم از اين معلوم ميشود كه مرحوم شيخ اسدالله رؤيت را ممتنع ولي ساير ارتباطات را ممكن ميدانسته . و مرحوم شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه در يكي از رسائلي كه در جواب مرحوم شيخ احمد بن شيخ صالح بن طوق مسمي بقطيفيه در شرح حديث هشتم كه گذشت ميفرمايد ثم اشتدت الغيبة و لزم العزلة بعد ذلك فلايراه الا المؤمنون من الجن و الملئكة و الاركان الاربعة و قد يظهر للابدال لبعض الاوامر او يكتب لهم او يسمعون كلامه عليه السلام يعني پس سخت شد غيبت ( بعد از حدود سال سيصد و سي ) و ملازم عزلت شد بعد از آن پس نميبينند او را جز مؤمنين از جن و ملائكه و اركان اربعه ( يعني چهار پيغمبر كه زندهاند ) و گاه ظاهر ميشود براي ابدال بجهت بعض اوامر يا مينويسد براي آنها يا كلام او را ميشنوند عليه السلام . و در رساله عصمت و رجعت در معني حديثي كه وارد شده است كه براي قائم عليه السلام دو غيبت است در يكي از آنها حاضر ميشود در موسم و ميبيند مردم را و آنها او را نميبينند ميفرمايند آنچه ترجمه آن اين است : ظاهر اين است كه آن مفهوم كه مراد است آن است كه آن حضرت عليه السلام در غيبت كبري در آنچه از آن دور است از ( غيبت ) صغري هيچكس ايشانرا نميبيند چنانچه خواهد آمد ( روايت ) از ايشان عليهم السلام كه نميبيند او را چشمي تا هر چشمي او را ببيند و آنچه نقل شده كه در غيبت كبري ( آن حضرت ) ديده شدهاند چنانچه بسياري نقل كردهاند بنا بر تقدير صحت آن حمل ميشود بر آنچه [ص 89] نزديك غيبت صغري بوده ( يعني اوايل غيبت كبري ) .
اين بود بعض اخبار و اقوال و چنانچه ملاحظه ميفرمائيد اخبار وارده ظاهرا مختلفند ولي در معاني بعض آنها علما احتمالاتي دادهاند از آن جمله حديث اول و دوم را اينطور معني كردهاند كه هيچ چشمي بچشم معرفت ايشان را نميبيند و شاهد اين معني حديث هفتم است كه آن حضرت را در موسم ميبينند و نميشناسند و حديث يازدهم است كه حضرت يوسف عليه السلام را برادران او ميديدند ولي نميشناختند و امام عليه السلام ميفرمايد چه انكار ميكنند كه خداوند همان كار را با حضرت حجت عليه السلام بفرمايد كه با يوسف عليه السلام كرد . و در حديث سوم گفتهاند كه فرمودهاند مدعي مشاهده را تكذيب كنيد و اين از آن جهت است كه اولياء اگر آن حضرت را ببينند چون مأمور بكتمان هستند چيزي اظهار نميفرمايند و آنكه ادعاي مشاهده ميكند نديده ادعا ميكند و از آن اولياء نيست و دروغگو است . و شاهد بر اينكه بعض اولياء و شيعيان ايشان را زيارت ميكنند حديث هشتم و نهم و دهم است . و آنچه در وجه جمع بين اخبار و حكايات بنظر اين ناچيز ميرسد و الله اعلم اين است كه همانطور كه در حديث سيزدهم گذشت منزل حضرت قائم عليه السلام در ملكوت زمين اين عالم است و آن همان است كه حكما از آن باقليم هشتم تعبير ميآورند و آن اقليم در جوف همين اقاليم است و بواسطه لطافت آن با چشمهاي ظاهري عرضي ديده نميشود مگر كسيكه چشم ملكوتي او بينا شده باشد يا آنكه امام عليه السلام بمعجز آنرا تقويت بفرمايند همانطور كه چشم جابر را تقويت فرمودند و آن عالم را مشاهده نمود و همانطور كه خداوند چشمهاي [ص 90] اصحاب حضرت قائم عجل الله فرجه را تقويت ميفرمايد كه از فاصله يك بريد آن حضرت را ميبينند يا آنكه يكديگر را اگر چه يكي در مشرق باشد و يكي در مغرب باشد ميبينند چنانچه شنيده شد از حضرت صادق عليه السلام كه ميفرمايد ● ان قائمنا اذا قام مدّ الله لشيعتنا في اسماعهم و ابصارهم حتي يكون بينهم و بين القائم بريد يكلمهم فيسمعون و ينظرون اليه و هو في مكانه يعني هراينه قائم ما وقتيكه قيام بفرمايد خداوند قوت ميدهد گوشها و چشمهاي شيعه ما را حتي آنكه بين آنها و بين قائم بريدي است ( بريد ظاهرا چهار فرسخ است ) تكلم ميفرمايد با آنها پس ميشنوند و نظر ميكنند باو و او در جاي خودش است . و باز از آن حضرت شنيده شد كه ميفرمود ● ان المؤمن في زمان القائم و هو بالمشرق ليري اخاه الذي في المغرب و هو يري اخاه الذي في المشرق يعني مؤمن در زمان قائم در حاليكه در مشرق است ميبيند برادرش را كه در مغرب است و او هم برادرش را كه در مشرق است ميبيند . و در حديثي ديگر ديدم كه آن حضرت سوار بر اسب ابلقي ميشوند و مردم از بلاد بعيده آن حضرت را ميبينند كه گويا با آنها است ، و محل حديث الآن در نظرم نيست كه عين الفاظ آنرا روايت كنم و معلوم است كه آن چشمي كه خداوند آنرا تقويت ميفرمايد كه از اين فواصل دور با همه موانعي كه در راه است ميبيند همان چشم ملكوتي است كه تقويت ميشود و الا اين چشمهاي ظاهري كه ما داريم هر قدر تقويت شوند و تيزبين شوند از پشت ديوارها و كوهها و موانع ديگر از قبيل كرويت [ص 91] زمين نميتوانند از راههاي دور چيزي را مشاهده كنند و از طرف جسم مرئي بايد نور بيايد و بچشم ما برسد تا ببينيم و چشم ما نميرود بجائي كه چيزي را ببيند و شعاعي از آن خارج نميشود كه بمرئيات برسد و برگردد و خبر بياورد و يقينا آن چشمها و گوشهائي كه آنها را خداوند تقويت ميفرمايد چشمها و گوشهاي ملكوتي مؤمنين است كه اين موانع عرضيه در سر راه ديدن و شنيدن آنها نيست و اصلا مؤمنين بايد ترقي كنند و ملكوتي شوند تا لياقت ظهور و مشاهده آن حضرت را با مشاعر ملكوتي هم پيدا كنند و هنوز كه ايام غيبت است با اين چشمهاي آلوده باعراض رؤيت آن حضرت كه در ملكوت ارض و ملبس بلباس ملكوتي هستند ميسر نيست و حديث چهارم و پنجم كه فرمودند جسم او ديده نميشود و شخص او ديده نميشود شاهد اين معني است اين است كه فرمودهاند چشمي او را نميبيند تا همه چشمها او را ببينند و فرمودهاند هر كس ادعاي مشاهده كند او را تكذيب كنيد و ظاهر است كه مراد از مشاهده مشاهده با اين چشمها است كه همه دارند ، بلي اگر گاهي بحكمتي در اين لباسهاي عرضي جلوه فرمايند مردم با اين چشمها ايشانرا ميبينند ولي نميشناسند و شايد اينهم مخصوص بزمان غيبت صغري و كمي بعد از آن باشد و حديث هفتم فرمايش جناب محمد بن عثمان است و ممكن است كه خبر از حالت آن اوقات را دادهاند نه سرتاسر غيبت كبري .
و اما آنچه در احاديث هشتم و نهم و دهم گذشت كه سي نفر در خدمت آن حضرت هستند يا شيعيان و مواليان خاص مطلع بر مكان آن حضرت هستند آنها از همانها هستند كه بعنايات خاصه امام چشمهاي ملكوتي آنها باز شده است و از هر جا كه هستند آن [ص 92] حضرت را زيارت ميكنند و بر اوامر او مطلع ميشوند مثل اصحاب آن حضرت در زمان ظهورشان و آنها گلهاي پيشرسي هستند كه در زمستان غيبت پيش از ساير گلها شكفتهاند ولي بيك گل و دو گل بهار نميشود و بهار ظهور آنگاه است كه همه گلها بشكفند و همه چشمها ايشان را ببينند و بنا بر اين معني تعارضي بين اخبار نماند و اخباري كه دلالت بر عدم رؤيت دارند مراد رؤيت بچشمهاي ظاهري است و اخباري كه دلالت بر امكان رؤيت و زيارت ايشان را دارد مراد رؤيت با چشم ملكوتي است . و اما آنها كه حكايت كردهاند كه خدمت امام عليه السلام مشرف شدهاند و در بحار و كتب اصحاب مخصوصا كتاب نجم ثاقب مرحوم نوري (ره) نقل شده غالب آنها باين صورت است كه شخصي آنها را از بليهاي نجات داده يا مريضي را شفا داده يا حل مشكلي را نموده است و از نظر آنها پنهان شده و گمان كردهاند كه او امام عليه السلام بوده و حال آنكه امثال اين امور از اختصاصات امام عليه السلام نيست بلكه بر دست اولياء و دوستان مقربين ايشان هم ممكن است امثال اين امور جاري شود و از كرامات اولياء امثال حضرت سلمان و جابر و ساير بزرگان كراماتي بزرگتر از اينها در احاديث نقل شده كه همه از بركت امام وقت است كه بر دست شيعيان خود امثال اين كرامات را جاري ميفرمايد . بلي آن حكايات دلالت بر تصرف و تفضل و توجه امام عليه السلام دارد ولي لازم نيست كه بنفس نفيس خود باين امور بپردازد و بر دست اولياء و خادمان خود هم ميتواند اين امور را جاري فرمايد و بنا بر اين اين حكايات نميتواند كه دليل قاطعي بر رؤيت شخص امام عليه السلام باشد . و از آنچه عرض شد ان شاء الله معلوم شد [ص 93] كه باين طورها كه تصور كردهايد مجلسي است مثل مجالس ما و امام عليه السلام در آن نشستهاند و سي نفر از اصحاب خاص دور تا دور نشسته باشند نبايد اينجور باشد و خاصّان آن حضرت در هر جاي دنيا باشند با آن چشم آن حضرت را زيارت ميكنند و با آن گوش فرمايشات ايشان را ميشنوند .
و اما اينكه پرسيدهايد كه همه عمر طولاني مثل آن حضرت دارند يا بعمر طبيعي از دنيا ميروند ، ظاهر همين است كه بعمر طبيعي مثل ساير مردم از دنيا ميروند و هيچ دليلي بر طولاني بودن عمر ايشان بنظر حقير نرسيده است .
و اما اينكه پرسيدهايد كه بعد از وفات هر يك ديگري بجاي آنها تعيين ميشود ، ظاهر اين است كه اين مطلب از آنجا بخاطر شريف رسيده كه عدد آن صحابه خاص هميشه بايد سي نفر باشد و اگر يكي از آنها از دنيا رفت ديگري بجاي او تعيين ميشود و بهمين مناسبت بآنها ابدال گفتهاند ولي اين ناچيز چنين مطلبي در اخبار نديدهام و اگر دليل منحصر بهمان حديث هشتم باشد آن حديث در غايت اجمال است و حتي براي ما از آن معلوم نميشود كه مراد آن بوده كه آن سي نفر همه از احياء هستند يا از بزرگان مؤمنين كه از دنيا رفتهاند نيز جزء آنها ميباشند و از حديث نهم هم كه معلوم ميشود در زمان غيبت جمعي از خاصان آن حضرت علم بمكان آن حضرت دارند معلوم نميشود كه تعدد آنها باعتبار تعدد ازمنه است و در هر زمان يكي از ايشان اين شرافت و سعادت را دارد يا آنكه در يك زمان چند نفر اين سعادت نصيب آنها ميشود بلي حديث دهم صريح است كه تنها آن مولائي كه متولي امر آن حضرت است مطلع بر موضع آن [ص 94] حضرت هست و بنا بر آنكه منحصر بآن يكي باشد او كسي جز نايب خاص آن حضرت كه اشرف نقبا و قطب آنها است نخواهد بود .
و اما اينكه پرسيدهايد كه آنها از همين مردمان فعلي روي زمين هستند يا از سرزمين خود امام و جمعيتي كه در شهر خود امام زندگي ميكنند عرض ميكنم آنها از همين مردمان روي زمين هستند و از غايت محبت و زهد و تقوي و بندگي باين مقام رسيدهاند و شهر مخصوصي از شهرهاي روي اين زمين نيست كه مخصوص امام عليه السلام باشد و سكنه مخصوصي داشته باشد و همه كره زمين ملك امام و مملكت او است و اما آنچه در بعض حكايات ذكر شده مثل آنچه مرحوم مجلسي در بحار نقل كرده كه شخصي را به جزيره خضراء كه در بحر ابيض است بردند كه سكنه آن اولاد امام عليه السلام بودند و كفار دسترسي بآن جزيره ندارند و كشتيهايشان در آن دريا غرق ميشود و امثال اين امور قابل اعتماد نيست و خود مرحوم مجلسي هم از كتابي كه نقل كرده بآن اعتمادي نداشته و بعيد نيست كه اصلا حكايتكننده اولي بزبان تأويل سخني گفته چنانچه بعض صوفيه بر اين رويهاند و همه چيز را بتأويل ميگذرانند و انكار امور ظاهره را كه در اخبار فرمودهاند مينمايند و شنوندگان كلمات او را حمل بر ظاهر كردهاند و نقل نمودهاند و شيخ اوحد مرحوم شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه رساله مختصرهاي كه در جوامع الكلم چاپ شده است درباره يكي از اين قبيل حكايات مرقوم فرمودهاند و در آن مرقوم فرمودهاند كه شيخ موسي بحراني ساكن كاظمين در سنه هزار و دويست و شش نامهاي بمن نوشت و در آن بود كه شخصي آمده است و ميگويد من وكيل صاحب الزمان عليه السلام هستم و [ص 95] ميگويد كه بجزيره خضراء و بحر ابيض و ظلمات رسيده است و بيك لحظه به بيت المقدس و مدينه منوره و مكه معظمه رفته است و شهرهاي پنهاني را ديده است كه بقدر بغداد بودهاند و قريههاي زيادي داشتهاند و مسجدي در آنها است كه در آن انتظار نماز جماعت را با حضرت قائم عليه السلام ميكشيدهاند و آن حضرت با آنها نماز خوانده و پسر آن حضرت حاكم آن بلاد است و اهل آن بلاد شغلشان ارشاد گمراهان است و ياري قائم عليه السلام و مؤمنين و همانها اين مدعي را به جزيره خضراء بردهاند و حضرت قائم عليه السلام با آنها حج فرموده و اين مدعي نه سال آنجا بوده و حضرت قائم عليه السلام امر فرموده كه بيايد و باينها و غير اينها مردم را خبر بدهد و نوشته بود كه اين شخص مرد زاهدي است و مردم بعضي او را تصديق ميكنند و بعضي تكذيب . بعد شيخ اعلي الله مقامه در جواب شرحي ميفرمايند كه حاصل آن اين است كه شياطيني هستند در زمين كه القاء شكوك و شبهات ميكنند و بزبان الحاد سخن ميگويند و باطل خود را بصورت حق درميآورند و امر را بر مردم مشتبه ميكنند و اين شخص از همان ملحدين است كه بزبان اهل تصوف سخن ميگويند و اقوال اهل بيت عليهم السلام را تأويل مينمايند و مطلب اين است كه خداوند انسان را نسخهاي از عالم كبير قرار داده و هر چه در عالم كبير است در انسان كه عالم صغير است هست و اين مطلب در بيانات اهل بيت عليهم السلام ذكر شده و آن جماعت ملحدين چون بعض تفصيلات اين مطلب را شنيدند جميع آنچه در شرع رسيده است كه در عالم كبير واقع است و واقع ميشود تأويل بعالم صغير كه انسان باشد كردهاند و گفتند [ص 96] كه همه اينها در عالم صغير است و در عالم كبير خبري نيست و حال آنكه اينطور نيست و هر چه در عالم صغير است نسبت به عالم كبير مثل تصويري است كه در آينه است نسبت بآنچه در خارج است و تا در خارج چيزي نباشد در آينه چيزي نيست . باري اشاره بنوع تأويلاتي كه ميكنند اين است كه وقتيكه ميگويند قائم مرادشان عقل است و وقتيكه شخصي از آنها ميگويد من قائمم مرادش اين است كه عقلش مستقيم شده و مملكت طبيعت و جسد خود را پر از عدل و داد كرده و وقتيكه ميگويند اعور دجال قصدشان نفس اماره است و بهشت او مقتضيات شهوتهاي نفس است و دوزخ او مخالفت با آن شهوتها است و وقتيكه ميگويند جزيره خضراء قصدشان آسمان خيال است و وقتيكه ميگويند سكنه جزيره خضراء اولاد قائمند مرادشان صورتهاي خيالي است كه ميگويند منشأ اين صورتها از عقل است و اولاد اويند و مرادشان از بحر ابيض آب عقل است كه محيط بفكر و خيال است و صورتهاي باطله سفينههاي دشمنان هستند و معاني آن صورتها بمقام عقل بالا نميروند و در آن دريا غرق ميشوند و مرادشان از ظلمات ماهيت است و مرادشان از بيت المقدس ساحت عقل است و مرادشان از كعبه قلب است و مرادشان از مدينه مدينه علم يعني همان مقام خيال و از اين قبيل تأويلات و ميگويند مراد شارع در همه اشاراتش جز همينها نبوده و دروغ ميگويند و مراد شارع همين چيزهاي معروف در نزد عوام است و آيات آن امور اين امور فوق الذكر است و هر دو مراد شارعند و اينكه گفته شود مراد شارع منحصرا آن امور باطنه است قولي است باطل مثل آنكه گفته شود مراد شارع منحصرا همين امور ظاهره است .
[ص 97] سؤال دوازدهم - آيا حشر انسانها در روز قيامت و بعث آنها از قبور « بمعني عام » كه ميفرمايند با جسد عنصري است اين جسد عنصري كه در قيامت بعث ميشود همان است كه ما در خواب ميبينيم و با آن نشست و برخاست ميكنيم و تمام اعمال حيات را مثل همين تن انجام ميدهيم ميباشد يا مطلب غير از اين است .
جواب - جسد اخروي از عناصر اخروي است نه اين عناصر دنيائي و جسد برزخي هم كه آيت آن اموري است كه در خواب ميبينيم از عناصر برزخي است و با نفخه صور از هم ميپاشد و به عالم آخرت نميآيد و هر چيزي از هر جا گرفته شده به همانجا برميگردد عناصر دنيا از دنيا هستند و ببرزخ و آخرت برنميگردند عناصر برزخ هم از عرصه برزخند و بآخرت برنميگردند و آنچه بآخرت برميگردد همان است كه از آنجا آمده و آن روح و جسم اخروي است .
سؤال سيزدهم - از اهل منبر زياد شنيده كه ميفرمايند ضمن دو حديث كه معصوم ميفرمايد كفنهاي خود را قيمتي و خوب تهيه كنيد كه در قيامت باعث آبرومندي شما باشد زيرا با همين كفنها از قبرها برميخيزيد و حديث ديگر ميگويند پيغمبر (ص) فرموده كه مردم در روز قيامت همگي عريان و لخت ميباشند كه حتي عايشه تعجب كرد پرسيد يا رسول الله حتي من و زنها حضرت فرمودند بلي و براي رفع تعجب عايشه فرمودند مردم در روز قيامت آنقدر بخود مشغولند كه از نگاه كردن بعورتهاي هم غافلند بنده عرض ميكنم با توجه باينكه خداوند و ائمه دين آنقدر در ستر عورت در همين دنيا تاكيد كردند و حتي حضرت آدم (ع) و حوا از بهشت معهود خارج شدند آنها با آنكه هنوز [ص 98] غير از خودشان كسي خلق نشده بود و بشري ديگر وجود نداشت براي ستر عورت خود از برگ درخت انجير پس و پيش خود را پوشاندند بنا بر اين با توجه بمطالب فوق آيا سزاوار است كه مردم روز قيامت زن و مرد لخت مادرزاد محشور شوند ولو اينكه از شدت گرفتاري از هم غافل باشند و بعلاوه اين موضوع با حديث تهيه كفن مطابقت ندارد خواهشمند است توضيح كافي بفرمائيد .
جواب - در حديث است كه حضرت ابيعبدالله عليه السلام فرمودند پدرم وصيت فرمود ● مرا در پارچهاي چنين و چنين و در پارچهاي چنين و چنين كفن كن و براي من بُردي و عمامهاي بخر و جيّد باشند پس هراينه اموات مباهات ميكنند بكفنهايشان . و در كتاب لغت فرائد ديدم كه نسبت بحديث داده بود كه فرمودند خوب و پاكيزه كنيد كفنهايتان را پس هراينه با آنها مبعوث ميشويد اما روايت عايشه نظرم ميآيد كه ديده باشم و محل آنرا فراموش كردهام ولي بمضمون آن حديثي ديگر ديدهام و آن اين است ● كه حضرت فاطمه صلوات الله عليها عرض كردند بپدر بزرگوارشان اي پدر خبر بده بمن چگونه ميباشند مردم روز قيامت فرمودند اي فاطمه مشغولند هيچكس به هيچكس نظر نميكند نه پدري به پسرش و نه پسري بپدر و مادرش عرض كردند آيا كفن دارند وقتيكه از قبر بيرون ميآيند فرمودند اي فاطمه كفنها ميپوسند و بدنها باقي ميمانند پوشانده ميشود عورت مؤمنين و آشكار ميشود عورت كافران عرض كردند اي پدر چه ميپوشاند مؤمنين را فرمودند نوري كه ميدرخشد نميبينند جسدهاشان را از ( جهت ) نور . و از روايت عايشه اين معني مستفاد ميشود كه [ص 99] اين كفنها بر تن اشخاص در قيامت نيستند و حديث حضرت فاطمه عليها السلام صريح است در اينكه اين كفنها ميپوسند و مؤمنين در آنجا لباسي از نور دارند كه عورت آنها يعني سيئات آنها را ميپوشاند و آن لباس تقوي است كه صفت نفس است و مناسب آخرت است و بآنجا ميآيد ولي اين كفنهاي پنبهاي از اين دنيا است و بآخرت نميآيند چنانچه خداوند درباره قربانيها ميفرمايد لنينال الله لحومها و لا دماؤها و لكن يناله التقوي منكم يعني بخدا نميرسد گوشتها و خونهاي آنها و لكن باو ميرسد تقواي شما . و كفن يا لباس اهل برزخ مناسب برزخ است و كفن و لباس اهل آخرت مناسب عالم آخرت است ، و در حديث است ● از حضرت ابيعبدالله عليه السلام درباره مؤمن پس از مرگ فرمودند ثم ينزل بكفنه من الجنة و حنوطه من الجنة بمسك اذفر فيكفن بذلك الكفن و يحنط بذلك الحنوط ثم يكسي حلة صفراء من حلل الجنة يعني از بهشت كفن او آورده ميشود و حنوط آن از بهشت است با مشك اذفر پس كفن كرده ميشود بآن كفن و حنوط كرده ميشود بآن حنوط پس پوشانده ميشود بر او حله زردي از حُلّههاي بهشت . و از اين حديث معلوم ميشود كه غير از اين پارچههائي كه ما ميت را در آن ميپيچيم و بآنها كفن ميگوئيم لباسهاي ديگري هم در آخرت هست كه به آنها كفن ميگويند و آنها از نعمتهاي آخرتند براي مؤمنين و جزاي اعمال نيكشان است در دنيا و هر چه عمل خود را نيكوتر كنند جزايشان نيكوتر ميشود و معني آنكه كفنهاي خود را نيكو كنيد كه با آنها مبعوث ميشويد همين است كه اعمال خود را در دنيا نيكو كنيد و پرهيزگاري كنيد كه جزاي خوبي و لباس خوبي در آنجا داشته [ص 100] باشيد و آن لباس تقوي است كه در قيامت با شماست و مباهات مؤمن بآن است و هر كس تقواي او بيشتر باشد نزد خداوند گراميتر است و باعث مباهات او است و خداوند فرموده است ان اكرمكم عند الله اتقاكم يعني گراميتر شما نزد خداوند پرهيزگارتر شما است ، و تقوي لباس مؤمن است و حضرت ابوجعفر عليه السلام در تفسير و لباس التقوي ذلك خير فرمودند ● اما لباس تقوي پس عفاف است و هراينه عفيف آشكار نميشود عورت او و اگر چه برهنه باشد از لباس و فاجر عورت او آشكار است اگر چه لباس پوشيده باشد . باري مراد از كفنهائي كه بايد آنها را نيكو كنند كه در قيامت با آنها است و باعث مباهات است لباس تقوي است البته اين كفنهاي پارچهاي هم كه در دنيا ميت را در آن ميپيچند چنانچه فرمودند بايد پاك و پاكيزه باشد كه عورت ميت را بپوشاند و حرمت مؤمن محفوظ باشد و ظاهر عنوان باطن باشد و از آنچه عرض شد ان شاء الله رفع اشكال گرديد .
سؤال چهاردهم - اگر خواب سير روحي است پس چرا اغلب شخص مردهاي را كه ميشناخته در خواب ميبيند كه مثلا مشغول قليان كشيدن يا سيگار كشيدن يا كارهائي كه در دنيا بدان علاقه و عادت داشته ميباشد و حال آنكه اگر ارتباط شخص زنده با شخص مرده ارتباط روحي باشد كه نبايد اينطور او را ببيند چون شخص كه اين بدن را ترك ميكند و از اين بدن ترك علاقه كرده در عالم ديگر يا برزخ سيگار و قليان و از اين قبيل امور دنيائي كه انسان ميت را با آن وضع در خواب ببيند .
جواب - مولاي من مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان اعلي الله مقامه كتاب خاصي بنام تأويل الاحاديث در كيفيت [ص 101] خواب ديدن و تعبير خواب بزبان عربي مرقوم فرمودهاند كه چاپ شده و مولاي ديگر من مرحوم مبرور آقاي حاج محمد خان اعلي الله مقامه آن كتاب را بفارسي درس دادهاند و دروس ايشان نوشته شده و در دو مجلد بچاپ رسيده اگر اهل حكمت باشيد از بيانات حكيمانه آن دو بزرگوار بسيار استفاده ميبريد و بسياري از مسائل خواب را ميفهميد و اين مسأله كه پرسيدهايد از مسائل مشكله است و بيان خاصي هم از ايشان درباره آن نديدهام جز اينكه از باب آنكه سؤال شما بكلي بيجواب نمانده باشد آنچه بنظر قاصر ميرسد عرض ميكنم و متعهد صحت همه جوانب آنهم نيستم چون مطلب مشكل است و من هم نادان و با چشم ضعيف راه دور را خوب نميبينم . پس از باب مقدمه عرض ميكنم كه روح و بدن برزخي انسان در اين بدن دنيائي بواسطه تناسبي كه با هم دارند عكس انداخته و اعمال خود را از اعضا و جوارح اين بدن جاري ميكند و پس از خراب شدن اين بدن و شكسته شدن اين آينه يعني پس از مرگ ظهوري در اين دنيا ندارد ولي در محل خودش در عالم برزخ موجود است و اگر پيغمبري باعجاز بدني در اين دنيا براي او بسازد دوباره در آن عكس مياندازد و زنده ميشود و سخن ميگويد . و مقدمهاي ديگر عرض ميكنم كه مشعر خواب و خيال يكي است شما كه در بيداري خيال زيد را ميكنيد و صورت او را در ذهن مصور ميكنيد باين ترتيب است كه شما زيد را پيشتر ديدهايد و براي نفس شما علم و ملكهاي حاصل شده است و از نفس خود آنرا تنزل ميدهيد تا برسد بحس مشترك شما كه حس لطيفي است و واسطه بين حواس دنيائي و حواس برزخي شما است و در آنجا آن علم و ملكه [ص 102] نفس شما بصورت زيد ميشود و چشم خيال شما آنرا بر لوح حس مشترك ميبيند و اين صورت تا اندازهاي در اختيار شما است مثلا در آن حال زيد در خانه خود نشسته است شما او را ايستاده مصور ميكنيد ، در كرمان است شما او را در تهران خيال ميكنيد ، لباسش سياه است در ذهن لباس زردي براي او خيال ميكنيد و هكذا ، در خواب هم همينطور نفس شما صورت زيد را در حس مشترك مصور ميكند و با اختياري كه دارد بواسطه جهات و مرجحات ديگر از قبيل خيالات و عادات خود يا اموري كه در بيداري شنيدهايد و غير آنها صورتي مركب از مجموع آنها ميسازيد مثلا قليان را در بيداري ديدهايد حرف آنرا هم در بيداري ميزدهايد و در يادتان مانده زيد را با قليان با هم تصور ميكنيد كه زيد مشغول قليان كشيدن است حال اگر اسباب صدق رؤيا جمع باشد و درست صورت دنيائي زيد را بر ماده حس مشترك خود مصور كرده باشيد اين ماده و صورت حكم بدن دنيائي زيد را پيدا ميكند و روح و بدن برزخي زيد در آن عكس مياندازد و همانطور كه از بدن دنيائي سابقش حرف ميزد از اين بدن هم تكلم ميكند و اي بسا از چيزهائي كه ميدانسته و شما نميدانيد بشما خبر ميدهد و بهر حال اين بدن كه در خواب ميبينيد بدن برزخي زيد نيست بلكه بدني است كه شبيه ببدن دنيائي زيد در حس مشترك خود ساختهايد و فهم مسأله بسيار مشكل است .
سؤال پانزدهم - آيا اين موضوع كه اغلب بلكه كليه روضهخوانها و آقايان اهل منبر ميگويند كه پس از شهادت حضرت ابيعبدالله الحسين عليه السلام و جدا كردن سر حضرت از [ص 103] رگهاي بريده صحبت كردهاند و پاسخ خواهرشان را دادند و بعلاوه در مجلس يزيد هم صحبت كردند صحيح است و در صورت صحت در اطراف علت آن در صورت امكان بياناتي بفرمائيد كه سبب تحكيم عقيده بنده گردد .
جواب - در تكلم فرمودن آن حضرت از گلوي مقدس با خواهر خود چيزي نديدهام و آنچه روايت شده چنانچه در دمعة الساكبه و نفس المهموم ذكر شده از حضرت سكينه است كه خود را روي جسد مقدس آن بزرگوار انداختند و حالت غشي بايشان دست داد و در آن حالت شنيدند از آن حضرت كه ميفرمود :
شيعتي ما ان شربتم ماء عذب فاذكروني او سمعتم بغريب او شهيد فاندبوني
و انا السبط الذي من غير جرم قتلوني و بجرد الخيل بعد القتل عمدا سحقوني
ليتكم في يوم عاشورا جميعا تنظروني كيف استسقي لطفلي فابوا ان يرحموني
تا آخر اشعار و اما تكلم فرمودن سر مقدس در مجلس يزيد با في الجمله جستجوئي كه كردم بروايتي برنخوردم ولي درباره تكلم فرمودن سر آن حضرت بر سر نيزه و قرائت سوره كهف و آيه و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون روايات متعدد رسيده است و از آن جمله است آنچه از كتاب ابن شهراشوب نقل شده : و نصب شده بود ( سر آن حضرت ) در محل صيارفه ، تا اينكه ميگويد پس اراده فرمود سيد شهداء (ع) اشخاص را بخود متوجه نمايد كه مواعظ بليغه او را بشنوند پس تنحنح فرمود تنحنح بلندي ( تنحنح يعني سينه صاف كردن ) پس مردم بآن حضرت [ص 104] متوجه شدند و وحشت نمودند چه نشنيده بودند پيش از آن روز كه سر بريده تنحنح كند در آن موقع سوره كهف را قرائت فرمودند تا آيه انهم فتية آمنوا بربهم . و صدور امثال اين معجزات از آن بزرگواران در حيوة و ممات عجب نيست جز اينكه آنچه از كليات استنباط ميشود اين است كه معجزاتي كه در هر زمان بظهور ميرسد بر دست امام همان زمان است و حجج سابقه توجهشان را از دنيا برميدارند چنانچه حضرت عيسي عليه السلام بخداوند عرض ميكند كنت عليهم شهيدا ما دمت فيهم فلما توفيتني كنت انت الرقيب عليهم يعني شاهد بر مردم بودم تا وقتيكه در ميانه آنها بودم و چون مرا توفي فرمودي تو بودي رقيب ( مراقب ) آنها . و بنا بر اين ظهور اين معجزات از سر مقدس بواسطه حضرت سجاد بوده است عليه السلام و همچنين معجزاتي كه از قبور مطهره آن بزرگواران ظاهر شده همه بواسطه امام زمان است عجل الله فرجه و سهل مخرجه .
سؤال شانزدهم - اولاً اين حديث يا روايت صحيح است يا خير كه ميفرمايند حب علي حسنة لايضرّ بها سيئة و بغض علي سيئة لاينفع بها حسنة ، ثانياً مأخذش را بفرمائيد ، ثالثاً جنابعالي چطور معني ميفرمائيد .
جواب - اين حديث صحيح است ولي لفظش اين نيست و صحيحش لاتضرّ معها و لاتنفع معها است و از طريق اهل سنت از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله روايت شده و در كتاب المبين آنرا از كتاب غاية المرام تاليف سيد هاشم بن سليمان بحراني روايت فرمودهاند و او آنرا باسنادش از انس بن مالك از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت نموده است و از ارشاد القلوب [ص 105] ديلمي هم همين حديث بطريق ديگر از معان از آن حضرت روايت شده است و وجه صحتش از آن جهت است كه در اخبار خودمان احاديث متعدد باين مضمونها رسيده است و از آن جمله است فرمايش حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله ● حب علي بن ابيطالب يأكل السيئات كما تأكل النار الحطب يعني دوستي علي بن ابيطالب ميخورد سيئات را همانطور كه آتش هيزم را ميخورد . و فرمايش حضرت ابيعبدالله است كه به داود رقّي فرمودند الااحدثك بالحسنة التي من جاء بها امن من فزع يوم القيامة و بالسيئة التي من جاء بها اكبّه الله علي وجهه في النار قال قلت بلي قال الحسنة حبنا و السيئة بغضنا يعني آيا بيان نكنم براي تو حسنهاي را كه هر كس آنرا بياورد ايمن ميشود از ترس روز قيامت و سيئهاي را كه هر كس آنرا بياورد خداوند او را به رو در آتش مياندازد عرض كرد چرا فرمودند آن حسنه دوستي ما است و آن سيئه دشمني ما است .
و اما بيان معني آن حديث و اين نوع احاديث محتاج بذكر مقدمهاي است و آن اين است كه عوالم سهاند دنيا و برزخ و آخرت و ما هم داراي سه مرتبه هستيم دنيوي و برزخي و اخروي و اعمال ما در دنيا از بدن دنيوي با همين اعضاء و جوارح ظاهري سر ميزند و دنيوي هستند و اعمالي كه از مراتب برزخي ما مثل فكر و خيال و ساير مشاعر برزخي سر ميزند اعمال برزخي ما هستند و اعمالي كه با مرتبه اخروي ما از قلب ما سر ميزند اعمال اخروي ما هستند و همه اعمال خير يعني حسنات فرع محمد و آلمحمد عليهم السلامند و همه اعمال شر يعني سيئات فرع دشمنان [ص 106] ايشان است و در حديث است از حضرت ابيعبدالله عليه السلام نحن اصل كل خير و من فروعنا كل بر و من البرّ التوحيد و الصلوة و الصيام و كظم الغيظ و العفو عن المسيء و رحمة الفقير و تعاهد الجار و الاقرار بالفضل لاهله و عدونا اصل كل شر و من فروعهم كل قبيح و فاحشة فمنهم الكذب و النميمة و البخل و القطيعة و اكل الربوا و اكل مال اليتيم بغير حقه و تعدي الحدود التي امر الله عز و جل و ركوب الفواحش ما ظهر منها و ما بطن من الزنا و السرقة و كل ما وافق ذلك من القبيح و كذب من قال انه معنا و هو متعلق بفرع غيرنا يعني مائيم اصل هر خيري و از فروع ما است هر نيكي و از نيكي است توحيد و نماز و روزه و كظم غيظ و عفو از بدكار و رحم بر فقير و رسيدگي بهمسايه و اقرار بفضل اهل فضل و دشمنان ما اصل هر شري هستند و از فروع آنها است هر قبيح و فاحشهاي پس از آنها است دروغ و سخنچيني و بخل و قطع رحم و خوردن ربوا و خوردن مال يتيم بغير حق و تجاوز از حدودي كه خداوند عزوجل قرار داده و ارتكاب كارهاي بد چه ظاهري و چه باطني از قبيل زنا و دزدي و هر كار قبيحي كه مثل اينها باشد و دروغ گفته كسي كه ميگويد با ما است و حال آنكه متعلق بفرع غير ما است . و اعمال قلبيه در انسان اصل همه اعمال مراتب پائين او هستند و فرمودهاند الاعمال بالنيّات و عبادت قلبي دوستي محمد و آلمحمد است عليهم السلام و گناه قلبي دشمني با ايشان و دوستي با دشمنان ايشان است و اگر ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كه عبادت قلب است نباشد اعمالي كه با مراتب ديگر شخص بجا بياورد اگر چه بظاهر بصورت حسنات باشند چون بي اصل و ريشهاند هيچ فايده در آخرت براي [ص 107] او ندارند چنانچه در دعاي اعتقاد درباره اميرالمؤمنين عليه السلام ميخوانيم من لااثق بالاعمال و ان زكت و لااراها منجية لي و ان صلحت الا بولايته و الايتمام لامره و الاقرار بفضائله و القبول من حملتها يعني كسيكه وثوق ندارم باعمال اگر چه پاكيزه باشند و آنها را نجاتدهنده خود نميبينم اگر چه صالحه باشند مگر بولايت او و اطاعت امر او و اقرار بفضائل او و قبول از حمله فضائل او . و حضرت ابيجعفر عليه السلام فرمودند ● در حديثي من مات و في قلبه بغض لنا اهل البيت و من تولي عدونا لميقبل الله له عملا يعني هر كس بميرد و در قلبش بغض ما اهل بيت باشد و كسيكه دوست بدارد دشمن ما را قبول نميفرمايد خداوند براي او عملي را . و حضرت صادق عليه السلام فرمودند ● الناصب لنا اهل البيت لايبالي صام او صلي زني ام سرق انه في النار انه في النار يعني دشمن ما اهل بيت اعتنائي باو نميشود روزه بگيرد يا نماز بخواند زنا بكند يا دزدي بكند او در آتش است او در آتش است . و نه اين است كه گمان كنيد نعوذ بالله خداوند ظلم ميفرمايد بلكه اين از كمال عدل است و خداوند اعمال دنيوي را در دنيا جزا ميدهد و اعمال برزخي را در برزخ و اعمال اخروي را در آخرت و دوست آلمحمد عليهم السلام اگر سيئات دنيوي از او سر بزند جزاي آنها را در دنيا ميبيند و جزاي او دنيائي است از قبيل امراض و سختيها و بلاها و سختي موت و امثال اينها و چون از دنيا برود اعمال دنيوي او ببرزخ نميروند و جزاي آنها را در دنيا ديده است مگر گناهاني كه با مشاعر [ص 108] برزخي كرده باشد و با عزم و اراده آنها را انجام داده باشد كه جزاي آنها در برزخ است و بآنها جزا داده ميشود مگر آنچه را كه بآب توبه شسته باشد و با استشفاع بمحمد و آلمحمد عليهم السلام و دوستان ايشان آنها را محو كرده باشد و از آنها در همين دنيا نادم شده باشد و بهر حال جزاي اعمال برزخي در برزخ است و اعمال دنيوي و برزخي بعالم آخرت بالا نميروند و چون نفخه صور دميده شود و بعالم آخرت وارد شود جز همان حسنه كه دوستي محمد و آلمحمد است عليهم السلام چيزي با او نيست و سيئات دنيوي و برزخي آنجا نيستند كه باو ضرر برسانند برعكس اگر ناصب عمل خيري دنيوي بكند جزايش را در دنيا ميبيند و ديگر عمل دنيوي او به برزخ و آخرت بالا نميرود و در آنجا هر چه دارد سيئه است و حسنات دنيا باو نفع نميبخشد و مرگ او مثل يك صافي است كه حسنات دنيائي او از آن عبور نميكنند چنانچه در حديث است از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام ● الموت هو المصفاة تصفّي المؤمنين من ذنوبهم فيكون آخر اَلَمٍ يصيبهم كفارةَ آخر وزرٍ بقي عليهم و تصفّي الكافرين من حسناتهم فيكون آخر لذة او راحة تلحقهم هو آخر ثواب حسنة يكون لهم يعني مرگ آن صافي است تصفيه ميكند مؤمنين را از گناهانشان و آخرين دردي كه بآنها ميرسد كفاره آخرين گناهي است كه براي آنها باقي مانده و ( آن صافي ) تصفيه ميكند كفار را از كارهاي خوبشان و آخرين لذت و راحتي كه بآنها ميرسد آخرين ثواب حسنه آنها خواهد بود . و شاهد آنكه عرض كردم گناهان برزخي مؤمن بآخرت نميرود و اگر جزائي [ص 109] دارد در همان برزخ است و در قيامت از آن پرسيده نميشود قول خداوند تعالي است فيومئذ لايسأل عن ذنبه انس و لا جان يعني در آن روز سؤال كرده نميشود كسي از گناهش انسي و نه جني و در تفسير ● علي بن ابرهيم است كه يعني كسي از شما شيعه از انس و جن و فرمود معني آن اين است كه هر كس دوست بدارد اميرالمؤمنين صلوات الله عليه را و تبري داشته باشد از دشمنانش و ايمان بخدا داشته باشد و حلال او را حلال بداند و حرام او را حرام بداند پس گناهاني بكند و در دنيا توبه نكرده باشد عذاب ميشود بآن گناهان در برزخ و بيرون ميآيد روز قيامت و حال آنكه براي او گناهي نيست كه از آن روز قيامت سؤال شود . عرض ميكنم و از همين جهت است كه حضرت صادق عليه السلام در حديثي ● در جواب راوي كه عرض ميكند فدايت شوم گناهان زيادند كبيرهاند فرمودند اما در قيامت پس همه شما در بهشتيد بشفاعت نبي مطاع يا وصي نبي و لكن من قسم بخدا ميترسم بر شما در برزخ عرض كرد برزخ چيست فرمود قبر از حين مردن تا روز قيامت . خداوند را ميخوانيم بحق محمد و آلمحمد عليهم السلام كه دست ما را در دنيا و برزخ و آخرت از دامن ايشان كوتاه نفرمايد و بهمه ما توفيق بندگي و اطاعت و توبه و استغفار عنايت فرمايد و ما را بر ولايت ايشان ثابت قدم بدارد و روز بروز دوستي ايشان و دوستان ايشان را در دل ما زياد فرمايد آمين رب العالمين .