[ص 1]

مسائل تهران

در جواب آقاي سيد حسن مجرد

از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني مولاي شهيد

مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

[ص 2] بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و شيعتهم الانجبين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .

و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين كه چندي پيش مراسلهٔ رسيد از جناب آقاي سيد حسن مجرد مشتمل بر سؤالاتي چند كه بر ايشان از مطالب اخبار آل‌محمد عليهم السلام مشكل شده بود و از حسن ظني كه باين ناچيز داشته‌اند جواب آنها را از اين بيمقدار خواسته بودند ولي حقير بواسطه كثرت گرفتاريها و بعض مسافرتها توفيق جواب نيافتم و بعلاوه بسبب وقوف بر جهل و قصور و تقصير خود خود را اهل جواب از اين مسائل مشكله نمي‌ديدم ولي باين اميد كه در حديث فرموده‌اند احسن ظنك و لو بحجر يلق الله مطلوبك فيه يعني نيكو كن گمان خود را ولو به سنگي خداوند مطلوب تو را در آن مي‌اندازد ، مبادرت بعرض جواب مي‌نمايم باشد كه از بركت سؤال ايشان خداوند جواب صوابي القاء فرمايد و بهره‌اي نصيب خود اين ناچيز هم بشود و سائل و مسئول هر دو بايد از خداوند بخواهيم و عرض كنيم سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا و از باب مقدمه عرض ميكنم كه سؤال كردن آسان [ص 3] است ولي ملتفت معاني جواب شدن اگر سائل مقدمات لازمه را نداند مشكل است مثلا كسي كه مقدمات علم الكتريسيته را نداشته باشد براي او آسان است كه بپرسد مثلا كيفيت ارسال تصاوير يا اصوات بوسيله امواج الكتريسيته چطور است و شخص مسئول بفرض آنكه بداند و به آسانتر زباني كه برايش ميسر است جواب واضحي بدهد سائل معاني كلام او را درنمي‌يابد چون مقدمات لازمه را هنوز فرا نگرفته است . حال اغلب سؤالات جناب سائل هم از همين قبيل است و مقدمات زياد لازم دارد كه ذكر آنها ميسر نيست و ذكر هر يك خود كتاب مفصلي خواهد شد ولي از آنجا كه گفته‌اند لايترك الميسور بالمعسور تا آنجا كه ميسر باشد جوابهائي عرض ميكنم و لا قوة الا بالله .

سؤال اول - آيا اينكه شنيده‌ايم و خوانده‌ايم حتي در كتب مشايخ هم ملاحظه شده كه بدن امام بيش از سه روز در قبر نخواهد بود صحيح است ؟ چون وقتي عقيده‌مند باشيم كه بدن امام يا پيغمبر سه روز در قبر خواهد بود و بعد او را ميبرند به آسمانها يا جاهاي ديگر ممكن است براي علاقمندان توهم شود كه پس فايده زيارت قبر چيست جائيكه بدن امام نباشد چه اثري دارد و باز هم ممكن است ايرادهاي ديگر باين عقيده وارد شود اولاً بفرمائيد بدن امام چطور ميشود و بچه نحو از قبر خارج خواهد شد و چطور بآسمان برده ميشود كه كسي خبردار نميشود و حال آنكه تمام اين امور عينا در عالم اجسام است و مانند دفن و كفن امام است كه همه مي‌بينند و ثانياً اگر قرار باشد كه بدن امام در قبر نماند پس فايده زيارت قبور ايشان كه مردم رنج سفر بر خود هموار مينمايند چيست اگر گفته شود آنقدر [ص 4] كه چند روزي بدن امام مثلا در آنجا بوده آن زمين تبرك شده عرض ميكنم زماني كه بنا باشد بدن بي‌روح امام بعلت ماندن دو سه روزي در خاك آن مكان آنقدر مقدس شود كه محل زيارت مردم و جن و ملك گردد پس مكانهائي كه امام در زمان حيوة در آنجاها بوده و نشسته و خفته و عبادت كرده و راه رفته تماما بايد محفوظ باشد و همينطور محل عنايت و زيارت مردم باشد و حال آنكه اينطور نيست .

جواب - آنچه شنيده‌ايد و خوانده‌ايد صحيح است و در حديث است از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام فرمود ● ما من نبيّ و لا وصيّ يبقي في الارض اكثر من ثلثة ايام حتي يرفع بروحه و عظمه و لحمه الي السماء و انما يؤتي مواضع آثارهم و يبلغونهم من بعيد السلام و يسمعونهم علي آثارهم من قريب يعني نيست پيغمبري و نه وصيي كه بماند در زمين بيش از سه روز تا آنكه بالا برده شود روح او و استخوان او و گوشتش بآسمان و اين است و جز اين نيست كه زيارت كرده ميشود جاهاي آثار آنها و ميرسانند بآنها سلام از دور و ميشنوانند بآنها بر آثار آنها از نزديك و در حديث ديگري ● است كه شنيده شد ميفرمود مكث نمي‌كند جثه پيغمبري و نه وصي پيغمبري در زمين بيش از چهل روز . و احاديث ديگري هم وارد شده است كه ظاهرا با اين احاديث منافات دارند مثل آنچه وارد شده است كه حضرت نوح عليه السلام عظام حضرت آدم عليه السلام را از مكه يا سرانديب بيرون آورد و با خود در كشتي برد و بعد در نجف اشرف در همين موضع پشت قبر مطهر حضرت امير عليه السلام دفن فرمود ، [ص 5] يا آنچه وارد شده است كه حضرت موسي عليه السلام عظام حضرت يوسف را از رود نيل بيرون آورد و در بيت المقدس دفن فرمود ، و اين دو حديث دلالت بر اين دارند كه بدن آن دو بزرگوار در قبرشان بود و سائلي بنام ملا مهدي از مرحوم مبرور شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه از وجه جمع بين اين احاديث سؤال كرده و جواب مفصل عربي باو داده‌اند كه در صفحه ١٣١ جلد دوم جوامع الكلم چاپ تبريز چاپ شده و تحقيق مختصري هم در اين مطلب در رساله عصمت و رجعت در صفحه ٩٨ جوامع الكلم جلد اول فرموده‌اند و فهم تحقيقات علمي ايشان براي امثال ما جهال بسيار دشوار است جز آنكه هر چه بفهم ناقص خود از فرمايشات ايشان و ساير مشايخ عظام اعلي الله مقامهم استنباط كرده‌ام براي شما كه عربي كم ميدانيد مينويسم و اگر عربي ميدانستيد اولي رجوع بهمان فرمايشات ايشان بود .

پس از باب مقدمه عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه انسان صاحب سه جسم و سه جسد است اول جسم و جسد عنصري دنيائي كه مشهود و ملموس است جسدش از اجزاء زميني است و جسمش از اجزاء آسماني دوم جسم و جسد عنصري برزخي كه جسدش از عناصر زمين برزخ است و جسمش از آسمان برزخ است سوم جسم و جسد اخروي كه در آخرت با آن محشور ميشود ، و جسم و جسد برزخي در جسم و جسد عنصري دنيائي هستند مثل عكس در آينه و همانطور كه عكس در آينه لطيفتر از شيشه سنگي آينه است جسم و جسد برزخي لطيفتر از بدن عنصري دنيائي هستند و همانطور كه اگر آينه را بردارند يا بشكنند عكسي كه در آينه است ديده نميشود آينه بدن عنصري هم اگر بپاشد و متلاشي شود جسم و جسد [ص 6] برزخي را ديگر با اين چشمهاي دنيائي نميشود در آن ديد و از نظرها غايب ميشود و همانطور كه اگر آينه‌اي را بجاي آينه اول بگذارند فورا عكس در آن ظاهر ميشود اگر پس از مرگ انساني پيغمبري باعجاز بدن ديگري مثل بدن سابق ميت ايجاد كند جسم و جسد برزخي او فورا در آن ظاهر ميشود و ميت زنده ميشود و در همه اين احوال چه حال حيوة و چه حال ممات جسم و جسد برزخي در محل خودش در عالم برزخ كه در باطن اين عالم ظاهر است هست و در اين امكنه عرضيه ما جابجا نميشود و بجهتي از جهات ششگانه ما نميرود جز اينكه وقتيكه شخص از دنيا ميرود ظهورش در اين دنيا از ميان ميرود و جسم و جسد برزخيش در عالم برزخ همانطور كه بوده هست و اينكه گفته ميشود كه روح او بآسمان رفته از آن جهت است كه لطافت عالم برزخ نسبت بعالم ظاهر مثل لطافت آسمان نسبت بزمين است بلكه لطيفتر و دوباره كه بدني در دنيا پيدا كرد ظاهر ميشود و گفته ميشود كه بزمين آمده است و اين است معني هبوط حضرت آدم عليه السلام بزمين نه آنطور كه عوام مي‌پندارند كه مثل سنگي از آسمان يا از كره‌اي از كرات بزمين آمده است معني بردن بآسمان يا رفتن بآسمان هم همين است كه ظهورش از زمين رخت بربسته نه آنكه مثل موشك‌هائي كه اين اوقات بهوا ميفرستند در جهتي از جهات ششگانه سير كرده و اگر بخواهيم اصطلاحي وضع كنيم بايد بگوئيم كه در جهت هفتم بالا رفته و آن همان راه ارتباط جسد دنيائي با جسد برزخي است كه در هيچ جهت از جهات ششگانه نيست و به تعبير بلغت رياضي ميگوئيم عمود بر هر شش جهت است و كه گفته كه جهات منحصر [ص 7] در همين شش جهت معروف است اين جمادات هستند كه جهاتشان منحصر باين شش جهت است همينكه از جمادي بالا روند صاحب جهت هفتمي ميشوند و در جهت هفتم سير ميكنند و آسمانها در طول اين راهند و عرش در انتهاي اين راه است و رزق ما از اين راه ميرسد و خود ما كه فرزندان حضرت آدم عليه السلام هستيم از اين راه آمده‌ايم و از اين راه برميگرديم ولي عوام و اهل ظاهر جهات را منحصر بهمين شش جهت مي‌پندارند و هر چه بشنوند حمل بر متفاهم خود ميكنند و در فهم معاني اخبار و كلمات حكماي اخيار درميمانند .

و مقدمه ديگر عرض ميكنم كه جسد برزخي امثال ما در اين دنيا مخلوط با جسد دنيوي است و انسان كم‌كم كه ترقي ميكند بستگي بين اين دو جسد او كم ميشود و حالت انقطاع پيدا ميكند كه بآساني از هم جدا ميشوند و كمال اين حالت براي معصومين عليهم السلام است كه اين جسد دنيوي ايشان نسبت بجسد برزخي ايشان مثل غباري است كه بر روي طلا نشسته و باندك چيزي زدوده ميشود ولي در مثل امثال ما مثل مسي است كه با طلا مخلوط و ذوب شده و بآساني از آن جدا نميشود مگر در كوره آتش يا تيزابهاي تند و چون از دنيا برويم روح يعني جسم برزخي ما را بآسمان ميبرند ولي جسد برزخي در قبر ميماند و بپاشيدن اين جسد دنيائي جسد برزخي هم ميپاشد و بواسطه اختلاطي كه با اين جسد داشته اجزاء آن التيام پيدا نميكند تا آنكه در طول عالم برزخ بتدريج كليه تعلقات بين اين دو از ميان برود و اجزاي جسد برزخي پاك از آلودگيهاي اعراض دنيا بشوند و التيام پيدا كنند و آينه‌اي صحيح و مستوي بشوند و [ص 8] مستعد حكايت روح برزخي بشود و روح در آن ظاهر شود و زنده شود و هر چه در اين دنيا انقطاع بيشتر حاصل شود پس از مرگ آن التيام زودتر حاصل ميشود و زودتر بحيوة برزخي زنده ميشود و بالا برده ميشود و از همه منقطع‌تر انبياء و ائمه اطهار عليهم السلام هستند كه بر حسب درجاتشان بتفاوت سه روز تا چهل روز جسم و جسد برزخي ايشان بالا برده ميشود تا آنجائي كه طينت آنها از آنجا است و طينت ائمه اطهار عليهم السلام كه از عرش است بعرش برده ميشوند و مؤمنين هر يك طينتشان از هر آسماني هست تا همانجا بالا برده ميشوند . اما جسد عنصري دنيائي چون اصلش از همينجا است در همينجا كه هست ميماند و واردات اين دنيا بر آن وارد ميشود و مضمون فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● كه انسان از شأن دنيا و شأن آخرت خلق شده و حيوتش در زمين باجتماع اين دو است و چون بميرد بين روح و جسد او تفريق ميافتد و روح برگردانده ميشود بقدرت اولي و ترك كرده ميشود جسد چون آن از شأن دنيا است ، و اين فرمايش صريح است در اينكه جسد عنصري بآخرت برنميگردد و آنچه از دنيا است برگشتش هم بدنيا است . و از آنچه عرض شد انشاء الله دانستيد كه آنچه را كه بالا ميبرند جسم و جسد برزخي است كه با چشمهاي دنيائي ديده نميشود و حادثه دنيائي كه مثل كفن و دفن باشد و همه آنرا ببينند نيست و از اين جهت كسي بالا بردن جثه‌هاي ائمه اطهار عليهم السلام را نديده مگر آنها كه چشم برزخي آنها باز شده مثل اصحاب حضرت قائم عجل الله فرجه كه از بركت وجود ايشان چشمشان باز ميشود و ارواح مؤمنين و جن را مي‌بينند و با آنها سخن ميگويند و اما جسد [ص 9] عنصري آن بزرگواران در همينجا كه مدفون شده باقي ميماند و موضع آثار ايشان است و آنرا زيارت ميكنيم و بياد ايشان ميافتيم و ايشان هم بياد ما ميافتند و نور ايشان در قلوب زائرينشان ظاهر ميشود و هر چه توجه بايشان بيشتر شود ظاهرتر ميشوند و حاجات ايشان را ميشنوند و شفيع ايشان نزد خداوند ميشوند و خداوند حاجت آنها را برميآورد و اگر كسي در بلاد ديگر هم متذكر ايشان و متوجه بايشان بشود همينطور ميشود جز اينكه در محل قبورشان انسان توجه بيشتري پيدا ميكند و تذكر بيشتري براي او حاصل ميشود و بعلاوه دوست داشته‌اند كه بجهت فوائدي ديگر در آن مقامات زيارت كرده بشوند و از آن جمله اين است كه دوستان ايشان جمع بشوند و يكديگر را ببينند و از يكديگر فوائد علمي و عملي ببرند و از ديدن يكديگر محبتشان بيكديگر و نسبت به امامشان زيادتر شود و اتفاق و اتحاد پيدا كنند و بر كلمه واحده جمع شوند و از اين قبيل فوائد و اشاره به همين نتايج معروضه است فرمايش حضرت صادق عليه السلام كه براي اختصار ترجمه آنرا عرض ميكنم . عبدالله بن ابي‌بكر ارجائي به ايشان عرض ميكند فدايت شوم خبر بده بمن از حسين عليه السلام اگر نبش ميكردند آيا در قبر او چيزي ميديدند فرمود اي پسر بكر چقدر بزرگ است مسائل تو حسين عليه السلام با پدر و مادرش و حسن در منزل رسول خدايند صلي الله عليه و آله زندگي ميكنند و روزي داده ميشوند و اگر در ايام او نبش ميشد يافته ميشد اما امروز پس او زنده است نزد پروردگارش نظر ميفرمايد به معسكرش و نظر ميفرمايد بعرش كه كي امر ميشود آنرا حمل فرمايد و او متعلق بيمين عرش است و عرض ميكند [ص 10] پروردگارا وفا كن براي من آنچه وعده فرمودي مرا و هراينه او نظر ميفرمايد بزوارش و داناتر است بآنها و اسماء آنها و اسماء پدران آنها و بدرجات و منزله آنها نزد خدا از يكي از شما به فرزندانش و آنچه در اسباب سفر آنها است و هراينه او مي‌بيند هر كس را كه براي او گريه ميكند پس استغفار ميفرمايد براي او از جهت رحمت بر او و از پدرش ميخواهد كه براي او استغفار كند و ميفرمايد اي گريه‌كننده اگر ميدانستي آنچه مهيا شده است براي تو هراينه خوشحال ميشدي بيش از آنچه تضرع كردي و هر يك از ملائكه در آسمان و در دريا كه بشنوند گريه او را استغفار ميكنند و برميگردد در حالي كه گناهي براي او نيست . تمام شد حديث شريف ، و اينكه فرمودند در آن ايام اگر نبش ميشد ديده ميشد صريح است در اينكه جسد شريف دنيائي آن حضرت را مي‌ديدند و از آن معلوم ميشود كه اين جسد دنيائي را بجائي نمي‌برند و آنكه بالا ميرود جسد برزخي است و مراد از روح و عظم و لحم ايشان كه در حديث فرمودند بآسمان ميبرند همان اجزاء جسم و جسد برزخي است نه اين استخوانها و گوشتها كه از اغذيه دنيوي حاصل شده‌اند و روح در برزخ چنانچه در حديث وارد شده در قالبي است مثل قالبش در دنيا .

و اما اينكه مرقوم داشته‌ايد كه مكانهائي كه امام در زمان حيوة در آنجاها بوده يا نشسته و خفته و عبادت كرده بايد محل عنايت و زيارت مردم باشد عرض ميكنم همينطور است و هر چه و هر جا و هر چيز كه انسان را متذكر امام عليه السلام بكند خوب است و مورد عنايت دوستان ايشان ميشود جز اينكه در اين اوقات شناختن عين آن امكنه بعد از اين طول مدت ميسر نيست [ص 11] بلي جاهائي كه مسلم باشد امام عليه السلام در آنجا نماز خوانده يا بوده‌اند محترم است و محل عبادت است مثل طاق كسري در مداين و مسجد براثا نزديك بغداد و مسجد كوفه و مسجد بصره كه اميرالمؤمنين عليه السلام در آنجاها نماز خوانده‌اند آنها را محترم ميشمريم و بتأسّي بايشان در آنجا نماز ميخوانيم ولي حرمت اين امكنه بقدر مراقد مطهره كه عين اجساد مباركشان در آنجا دفن شده نيست .

سؤال دوم - اينكه ميگويند فقرا بچندين هزار سال جلوتر از اغنياء به بهشت خواهند رفت و خلاصه در مدح فقرا و رستگاري آنها بيانات زياد شده ميخواهيم بدانيم كه اگر در روز قيامت خداوند اغنيا و صاحبان مال و منصب را بجرم كارهاي بد و ظلم و ستمشان مؤاخذه نمايد آيا بعيد نيست كه آنها در مقام اعتراض درآمده و بگويند خدايا ما را هم ميخواستي مال و ثروت و مقامي نمي‌دادي تا مرتكب اين گناهان بشويم يا ديرتر از فقرا به بهشت برويم همچنانكه بفقرا ندادي و ايمن شدند از كجا كه اگر بآنها هم داده بودي آنها هم امروز چون ما گرفتار بودند و باين گناهان مبتلي ميشدند .

جواب - بلي فقراء زودتر از اغنياء به بهشت ميروند و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام ● ان فقراء المؤمنين يتقلبون في رياض الجنة قبل اغنيائهم باربعين خريفا يعني هراينه فقراي مؤمنين در باغهاي بهشت ميگردند پيش از اغنياء آنها بچهل خريف و از معاني الاخبار منقول است كه خريف هفتاد سال است و در حديثي ديگر است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه [ص 12] و آله ● يدخل الفقراء الجنة قبل الاغنياء بخمسمأة عام يعني داخل ميشوند فقراء به بهشت قبل از اغنياء بپانصد سال ، و مراد از سالهاي آخرت رتبه‌ها است و بهر حال معلوم است كه قبل از اغنياء داخل بهشت ميشوند ولي بايد معني فقير را فهميد و در حديث است از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در حديث معراج در ذكر آنچه خداوند تعالي به پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود ● قال يا احمد ان المحبة لله هي المحبة للفقراء و التقرب اليهم قال و من الفقراء قال الذين رضوا بالقليل و صبروا علي الجوع و شكروا علي الرخاء و لم‌يشكوا جوعهم و لا ظمأهم و لم‌يكذبوا بالسنتهم و لم‌يغضبوا علي ربهم و لم‌يغتموا علي ما فاتهم و لم‌يفرحوا بما اتاهم يعني فرمود اي احمد هراينه دوستي خدا دوستي فقراء است و تقرب بآنها عرض كرد و كيستند فقراء فرمود آنها كه راضي شدند به كم و صبر كردند بر گرسنگي و شكر كردند بر وسعت و شكايت نكردند از گرسنگي و تشنگيشان بزبان و غضب نكردند بر پروردگارشان و غمگين نشدند بر آنچه از آنها فوت شده و خوشوقت نشدند بآنچه بآنها رسيده . و از اين حديث معلوم ميشود كه فقير آن نيست كه چيزي نداشته باشد بلكه فقير آن است كه راضي برضاي خدا و صابر بر بلاء و شاكر بر نعمت خدا باشد و شكايت از خداوند بخلق ننمايد و تعلق خاطر بدنيا نداشته باشد كه بر آنچه از او فوت شده غمگين نشود و از آنچه باو رسيده خوشوقت نشود و اينها همه از صفات انبياء است عليهم السلام كه شعاع آن در مؤمنين پيدا ميشود [ص 13] چنانچه حضرت امير عليه السلام در حديث نفوس در صفت نفوس انبياء عليهم السلام فرمودند فقر في غناء و صبر في بلاء و لها خاصيتان الرضا و التسليم يعني فقر در عين بي‌نيازي و صبر در بلاء و براي آن دو خاصيت است رضا و تسليم . و اين فقر فقر الي الله و بي‌نيازي از خلق است و اين فقر است كه ممدوح است و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند الفقر فخري يعني فقر فخر من است ، و فقر الي الله اين است كه شخص خود را صاحب هيچ چيز نداند و خداوند را دارنده همه چيز بداند و خود را محتاج باو بداند نه بغير او در همه چيز و اگر چه همه چيز ظاهرا داشته باشد و فقري ديگر است كه آن فقر بدنيا است كه شخص خود را بي‌چيز ببيند و ديگري را صاحب مكنت و خود را نزد او ذليل كند و تملق او را بگويد كه از مالش باو بدهد و مشتاق به چيزهائي كه او دارد باشد و اين تعلق خاطر او را از ذكر خدا مشغول بدارد و اين فقر مذموم است كه درباره آن فرموده‌اند سواد الوجه في الدارين يعني روسياهي است در دنيا و آخرت و حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند كاد الفقر ان يكون كفرا يعني فقر نزديك است كه كفر باشد . و از آنچه عرض شد معلوم شد كه نفس بي‌چيزي اسباب زودتر به بهشت رفتن نيست بلكه آن صفات محموده است كه باعث تقرب بخداوند است و اتصاف بآن صفات براي اغنيا هم ميسر است و مؤمن مال‌داري هم اگر خود را متصف بآن صفات نمايد و تعلق خاطر خود را از مال دنيا بردارد و همه چيز را از خدا بداند و خود را محتاج باو در همه چيز بداند او هم فقير الي الله و محبوب خداوند و از سبقت‌گيرندگان به بهشت ميشود و جاي گله‌اي براي او از خداوند [ص 14] نمي‌ماند و شخص غني كه تعلق خاطر بمال دنيا دارد و هم و غم او براي مال دنيا باشد و از آخرت غافل باشد بفرض كه خداوند مال او را از او بگيرد آن تعلق خاطرها بجاي خودش هست و از آن نوع فقرا ميشود كه بكفر نزديكند . بلي نوعا مال دنيا در نزد مؤمنين ضعيف باعث اشتغال آنها به دنيا و غفلت از آخرت ميشود و اين امتحاني است براي آنها از جانب خداوند همچنانكه فقر هم داعي بسوي ناشكري و بي‌صبري و نارضائي است براي فقرا و امتحاني است از جانب خداوند براي آنها و در حديث است از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام مااعطي عبد من الدنيا الا اعتبارا و لا زوي عنه الا اختبارا يعني عطا كرده نشد بنده‌اي از دنيا مگر بجهت عبرت گرفتن و گرفته نشد از او مگر بجهت امتحان ، و هر كس كه از بوته امتحان خوب بيرون بيايد چه فقير و چه غني او فقير الي الله است و زودتر از ديگران به بهشت ميرود و خداوند رحيم مصلحت مؤمنين را بهتر ميداند و آنچه اصلح است براي آنها پيش ميآورد و آن غني كه بقول شما از خداوند در قيامت گله ميكند كه خدايا چرا مرا در دنيا فقير نكردي كه اينجا معطل نشوم از كجا ميداند كه اگر خداوند او را فقير ميكرد ناشكري و بيصبري نمي‌كرد و خداوند بهتر ميداند كه مصلحت هر يك از بندگان مؤمنينش چيست . و در حديثي است ● از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام ان الله يقول ان من عبادي المؤمنين لمن لايصلح لهم امر دينهم الا بالغني و الصحة في البدن فابلوهم به و ان من العباد لمن لايصلح لهم امر دينهم الا بالفاقة و المسكنة و السقم في ابدانهم فابلوهم [ص 15] به فيصلح لهم امر دينهم يعني بعضي از بندگان مؤمنين من هستند كه امر دينشان براي آنها اصلاح نميشود مگر بغني و صحت در بدن پس امتحان ميكنم آنها را بآن و بعض از بندگان هستند كه اصلاح نميشود براي آنها امر دينشان مگر بفقر و مسكنت و بيماري در بدنهايشان پس امتحان ميكنم آنها را بآن پس اصلاح ميشود براي آنها امر دينشان . عرض ميكنم از آنچه ذكر شد انشاء الله رفع گله‌ها ميشود .

سؤال سوم - اينكه مردان خدا را ميگويند ترك شهوات دنيا را كرده‌اند كه لذات آخرت را دريابند كه هميشگي است پس در نتيجه معلوم ميشود همه براي لذت بردن عمل ميكنند منتهي مرد خدا براي لذت بيشتر و بهتر دائم و مرد غير خدا براي لذت كمتر و موقت پس اخلاص و بندگي كجا حاصل ميشود بالاخره اگر هر دو گروه بدانند خبري نيست و مزدي نيست كمتر كسي است كه براي خود خدا كاري كرده باشد .

جواب - آنهائي كه براي ثواب آخرت عمل ميكنند مردان خدا نيستند بلكه از ضعفاي مؤمنينند و در حديث است از حضرت ابي‌عبدالله عليه السلام العباد ثلثة قوم عبدوا الله عز و جل خوفاً فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالي طلب الثواب فتلك عبادة الاجراء و قوم عبدوا الله عز و جل حباً له فتلك عبادة الاحرار و هي افضل العبادة يعني عبادت‌كنندگان سه طائفه‌اند طائفه‌اي عبادت كردند خداوند عزوجل را از ترس پس آن بندگي غلامان است و طائفه‌اي عبادت كردند خداوند عزوجل را براي طلب ثواب پس آن عبادت مزدبگيران است و طائفه‌اي عبادت كردند خداي عزوجل را از جهت دوستي او [ص 16] پس آن عبادت آزادگان است و آن بهترين عبادت است . عرض ميكنم اين قبيل مؤمنين كه عبادت آنها از ترس عذاب يا طمع ثواب نباشد و عبادت خداوند را از جهت دوستي او و اينكه او را سزاوار عبادت يافته‌اند ميكنند بسيار كمند و همان مؤمنيني هستند كه امام عليه السلام ميفرمايد المؤمن قليل المؤمن قليل المؤمن قليل المؤمن اقل من الكبريت الاحمر و هل رأي احدكم الكبريت الاحمر يعني مؤمن كم است مؤمن كم است مؤمن كم است مؤمن از گوگرد احمر ( كيميا ) كمتر است و آيا كسي از شما ديده است گوگرد احمر را . عرض ميكنم از آنجا كه همه مؤمنين طاقت آن نوع عبادت خالص را ندارند خداوند هم بآنها تكليف آنچه در وسعشان نيست نفرموده و از كرم خود بهر كه هر چه خواسته عطا ميفرمايد و كلا وعد الله الحسني و بهمه پاداش نيكو وعده فرموده است و فرمايش امام است عليه السلام اذا تنعم اهل الجنة بالجنة تنعم اهل الله بلقاء الله يعني آنگاه كه اهل بهشت متنعم ببهشت ميشوند اهل الله هم بلقاي پروردگار خود منعم ميشوند .

سؤال چهارم - منظور از اينكه ميفرمايند سخن كه بخدا رسيد پس خودداري كنيد چيست .

جواب - مقصود سخن گفتن درباره ذات خداوند است كه مجهول الكنه است و بادراك خلايق درنمي‌آيد و آنانكه در ذات خدا سخن گفته‌اند خلقي را در ذهن خود بنظر آورده‌اند و خدا پنداشته‌اند و درباره آن سخن گفته‌اند و در واقع ندانسته مشرك شده‌اند چه خلق هر چه بادراكشان درآيد خلقي است مثل خودشان و ذات قديمه بادراك خلق درنمي‌آيد و فرمايش [ص 17] اميرالمؤمنين است عليه السلام انما تحد الادوات انفسها و تشير الآلات الي نظائرها يعني اين است و جز اين نيست كه ادوات نفس خود را تميز ميدهند و آلات بنظاير خود اشاره ميكنند و فرمايش حضرت صادق است عليه السلام كلما ميزتموه باوهامكم في ادق معانيه فهو مخلوق مثلكم مردود اليكم يعني هر چه را تميز دهيد به وهم‌هاي خودتان به دقيقترين معاني آن پس آن مخلوقي است مثل شما و برگشت آن بشما است . و چون خلق عاجز از ادراك ذات خداوندند خداوند آيات و اسماء و صفات خود را خلق فرموده و در خلق قرار داده كه در آن مقامات توحيد او را بنمايند و فرمايش حضرت رضا است ● عليه السلام در حديثي ثم وصف نفسه تبارك و تعالي باسماء دعا الخلق اذ خلقهم و تعبدهم و ابتلاهم الي ان يدعوه بها فسمي نفسه سميعا بصيرا قادرا قاهرا حيا قيوما ظاهرا باطنا لطيفا خبيرا قويا عزيزا حكيما عليما و ما اشبه هذه الاسماء يعني پس وصف فرمود ( خداوند ) نفس خود را تبارك و تعالي به اسمهائي و وقتيكه خلق فرمود خلق را و از آنها عبادت خواست و آنها را امتحان فرمود از آنها خواست كه او را بآن اسمها بخوانند پس ناميد خود را سميع بصير قادر قاهر حي قيوم ظاهر باطن لطيف خبير قوي عزيز حكيم عليم و ساير اسماء شبيه باينها . و از اين فرمايش معلوم ميشود كه اسماء خداوند اوصاف خداوندند و خلق اويند نه ذات او چنانچه حضرت ابي‌جعفر ثاني عليه السلام در حديثي درباره اسماء و صفات خداوند ميفرمايند ● ثم خلقها وسيلة بينه و بين خلقه يتضرعون بها اليه و يعبدونه تا اينكه ميفرمايد [ص 18] و الاسماء و الصفات مخلوقات يعني پس خلق فرمود آنها را ( اسماء و صفات را ) وسيله‌اي بين خودش و بين خلقش كه بسبب آنها تضرع كنند نزد او و عبادت كنند او را . و بنا بر اين آنچه كه ما ميگوئيم در مقام صفات خداوند است نه ذات او و ادراك ذات او ممتنع است چه برسد بآنكه در آن تكلم كنيم اين است كه فرموده‌اند اذا انتهي الكلام الي الله فامسكوا يعني هر گاه سخن بخدا رسيد خودداري كنيد ، يعني هر چه بگوئيد بيمعني است . و حضرت باقر عليه السلام فرمودند ● تكلموا في خلق الله و لاتكلموا في الله فان الكلام في الله لايزداد صاحبه الا تحيرا يعني سخن درباره خلق خدا بگوئيد و درباره خدا سخن نگوئيد چون سخن درباره خدا جز تحير بر گوينده‌اش نمي‌افزايد . و در حديثي ديگر است از آن حضرت ● اذكروا من عظمة الله ما شئتم و لاتذكروا ذاته فانكم لاتذكرون شيئا الا و هو اعظم منه يعني از عظمت خداوند هر چه ميخواهيد بگوئيد و از ذات او چيزي نگوئيد چه چيزي نمي‌گوئيد مگر آنكه خدا از آن بزرگتر است .

و اما آنچه از صفات ذاتيه براي خداوند شمرده ميشود آنها عين ذات خداوندند و آنچه از صفات ذاتي ميشمريم مثل عالم قادر بصير و غير آنها الفاظ مترادفه‌اي هستند و همه يعني ذات خداوند و بمعاني خلقيه نيست و همانطور كه در ذات خداوند نبايد سخن گفت و سخني هم اگر بگوئيم بيمعني است در صفات ذاتيه او هم سخن گفتن جايز نيست چه هر چه بگوئيم معني گفته ما هم خلقي از خلايق خداوند است و مشرك ميشويم و خلقي را خدا خوانده‌ايم و در آن سخن گفته‌ايم و آنهائي كه در ذات [ص 19] خداوند يا در صفات ذاتيه او سخن گفته‌اند همه بر خطا رفته‌اند .

سؤال پنجم - موضوع شب اول قبر ، آيا در عالم برزخ شب و روز مثل دنيا مي‌باشد كه براي ميت شب اول قبر مي‌گويند و بايد نماز شب اول قبر يعني نماز وحشت خواند ؟ آيا اگر روزي ميت به خاك سپرده شود بايد منتظر بود تا شب درآيد و نماز وحشت خواند كه تحفه براي ميت و جلوگيري از وحشت آن گردد .

جواب - در خصوص عالم برزخ و تفاصيل آن اخبار زيادي در دست نيست و مشايخ ما اعلي الله مقامهم هم اگر چه بيش از متقدمين در مسائل عالم برزخ بيانات فرموده‌اند ولي باز شرح زيادي نفرموده‌اند و غالبا باجمال و اشاره اكتفا فرموده‌اند و شايد از آن جهت بوده كه كمتر اهل فهمي داشته است و آنچه هم كه بيان فرموده‌اند فهم آن براي مثل اين جاهل در نهايت صعوبت است جز اينكه آنچه بفهم ناقص خود از اخبار و فرمايشات ايشان استنباط كرده‌ام مينويسم و اينطور عرض ميكنم كه اگر سهو و خطائي در آن برود قبلا عذر آنرا خواسته باشم .

پس عرض ميكنم و لا قوة الا بالله كه آنچه از قرآن و اخبار آل‌محمد عليهم السلام استنباط ميشود اين است كه در عالم برزخ هم نوعا صبح و شامي هست مثل فرمايش خداوند درباره فرعون و آل او النار يعرضون عليها غدوّا و عشيّا و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب يعني صبح و شام عرضه بر آتش ميشوند و روزي كه برپا ميشود قيامت ( گفته ميشود ) آل فرعون را بعذاب شديدتر وارد كنيد ، و از آن معلوم ميشود كه قبل از قيام قيامت در عالم برزخ صبح و شامي هست و در جهنم برزخ عذاب ميشوند و بعد در [ص 20] قيامت آنها را عذاب اخروي ميكنند كه شديدتر از عذاب برزخ است يا آنكه خداوند در صفت اهل بهشت ميفرمايد و لهم رزقهم فيها بكرة و عشيا يعني و براي آنها است در بهشت رزق آنها در صبح و شام . و معلوم است كه بهشت آخرت صبح و شام ندارد پس اين بهشت برزخ است كه توصيف آنرا فرموده و صبح و شام دارد .

و اما اينكه آيا صبح و شامش منطبق بر صبح و شام دنيا باشد و هر وقت اينجا روز باشد آنجا هم روز باشد هر وقت اينجا شب باشد آنجا هم شب باشد يا آنكه منطبق بر صبح و شام ما نباشد ، آنچه استنباط ميكنم اين است كه منطبق نيست چه عالم برزخ همان عالمي است كه در خواب مي‌بينيم و فضائي كه در عالم خواب مي‌بينيم فضاي بدن برزخي ما است و ما هر چه در خواب يا بعد از مرگ مي‌بينيم در آن فضا است و بسيار شده است كه شب خوابيده‌ايم و روزي را خواب مي‌بينيم يا روز خوابيده‌ايم و شبي را خواب مي‌بينيم و بنا بر اين شب و روز برزخ لازم نيست كه منطبق بر شب و روز دنيا و از حيث كوتاهي و بلندي و توالي آنها مثل دنيا باشد و مكرر ميشود كه در يك ساعت خواب يا كمتر روز تمامي را در خواب مي‌بينيم و اصلا در خواب ديگر متوجه به روز و شب دنيا نيستيم و بنا بر اين اموات هم در عالم برزخ توجهي باين روز و شب ما ندارند و فرمايش حضرت اميرالمؤمنين است عليه السلام در صفت اصحاب قبور ● لايتعارفون لليل صباحا و لا لنهار مساءا اي الجديدين ظعنوا فيه كان عليهم سرمدا يعني نمي‌شناسند براي شبي صبحي و نه براي روزي شامي در هر يك از جديدين رخت بربندند بر آنها سرمدي خواهد بود . [ص 21] و جديدين در اصطلاح معمول كنايه از روز و شب است كه تازه بتازه ميشوند ولي در لغت بمعني دو تازه است و ظاهر اين است كه مراد آن حضرت از آن دو كفر و ايمان باشد كه هر يكي ممكن است جاي ديگري را بگيرد و مراد اين است كه اگر بر حال ايمان از دنيا برود اين حال برايش هميشه ميماند و اگر بر حال كفر هم از دنيا برود همينطور .

و اما نماز وحشت كه در شب اول بايد خواند يك حديث در اين خصوص بيشتر نديده‌ام كه از كشكول شيخ مرحوم اعلي الله مقامه از حواشي بلد الامين از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله نقل شده كه فرمودند لايأتي علي الميت ساعة اشدّ من اول ليلة فارحموا (كذا) موتاكم بالصدقة فان لم‌تجدوا فليصل له ركعتين يقرأ في الاولي فاتحة الكتاب مرة و الهاكم التكاثر عشر مرات و قل هو الله احد مرتين و في الثانية فاتحة الكتاب مرة و الهاكم التكاثر عشر مرات و يسلم يقول اللهم ابعث ثواب هاتين الركعتين الي فلان فيبعث الله تعالي من ساعته الف ملك الي قبره مع كل ملك ثوب و حلة و يوسع الله في قبره من . . . الي يوم ينفخ الصور و يعطي المصلي بعدد ما طلعت عليه الشمس حسنات و يرفع الله له اربعين درجة يعني نميآيد بر ميت ساعتي سخت‌تر از شب اول پس رحمت كنيد (كذا) امواتتان را بصدقه پس اگر نيافتيد پس دو ركعت نماز براي او خوانده شود در ركعت اول فاتحة الكتاب ( سوره حمد ) يك مرتبه و الهاكم التكاثر ده مرتبه و قل هو الله احد دو مرتبه و در ركعت دوم فاتحة الكتاب يك مرتبه و الهاكم التكاثر ده مرتبه و سلام ميدهد و ميگويد خدايا ثواب اين دو ركعت را بفرست براي فلان پس ميفرستد خداوند [ص 22] در همان ساعت هزار ملك بسوي قبر او با هر ملكي است ثوبي و حله‌اي و گشاد ميفرمايد خداوند قبر او را از . . . تا روزيكه دميده ميشود صور و عطا كرده ميشود به نمازگزار حسنات بعدد آنچه طلوع كرده است بر آن آفتاب و بالا ميبرد خداوند براي او چهل درجه . تمام شد حديث شريف ، و چنانچه ملاحظه ميفرمائيد تكليفي است كه براي احياء فرموده‌اند و مراد از شب همين شب ما زنده‌ها است و اينكه عرض كردم شب و روز برزخ منطبق بر شب و روز ما نيست مرادم پس از انقطاع كامل است و تا اين بدن ميت نپوسد از اخبار چنين استنباط ميشود كه بكلي انقطاع كامل حاصل نميشود و في الجمله ارتباطي هست مثلاً فرموده‌اند آب بر روي قبر ميت بريزند يا جريدتين يعني دو شاخه تر در كفن او بگذارند و تا آن شاخه‌ها تر هستند عذاب و حساب از ميت دور ميشود يا آنكه فرموده‌اند نماز بر ميت بخوانيد و اگر بكلي ارتباط بين ميت و بدنش قطع بود اين كارها لغو بود و بعيد نيست كه همانطور كه ترس و وحشت تنهائي براي زنده‌ها در شب بيشتر از روز پيدا ميشود براي ميت هم كه هنوز في الجمله ارتباطي با اين بدن دارد هنگام شب وحشتش زيادتر شود و همينكه مؤمني ياد او ميكند و برايش نماز ميخواند و دعا ميكند او هم متوجه آن مؤمن ميشود و در خانه دل آن مؤمن فرود ميآيد و باو انس ميگيرد و وحشتش تمام ميشود و اينكه عرض كردم در خانه دل آن مؤمن فرود ميآيد از عبارات شاعرانه نيست بلكه اشاره بمطلب لطيفي است كه در جواب سؤال اول هم بآن اشاره كردم و آن اين است كه همينكه انسان متوجه بميت ميشود و متذكر صفات و خصال او ميشود در آن لحظه خود متصف بصفات او شده [ص 23] و شبيه ببدن او شده و آينه‌اي ميشود كه روح ميت در آن عكس مي‌اندازد و در واقع نيم‌زنده ميشود و بهمين جهت است كه هر وقت بياد ميتي هستيد و رو بخدا ميكنيد و خيراتي براي او ميكنيد در آن موقع خود بدن آن ميت شده‌ايد و مثل اين است كه خود او رو بخداوند كرده و آن خير را كرده است ولي بواسطه همان ضعف ظهوري كه در بدن شما دارد چنانچه در حديث وارد شده است ثواب آن يك قسمت بميت ميرسد و نه قسمت بشما .

سؤال ششم - « در موعظه ٢٩ ربيع الاول ١٣٩٠ در مسجد شيخ تهران از كتاب مواعظ » در پيرو بيانات سركار آقا در مورد عبادت بدني و تحصيل علم و ترتيب تحصيل علم و انسانيت كه اهم مطالب است : بنا بر اين عبادت ائمه (ع) و حتي پيغمبر (ص) كه اينهمه نمودند و حال آنكه آنها انسانيت بتمام معني داشتند و نياز بعبادت بدني نداشتند تا انسانيت آنها كامل شود خود انسان كامل بودند و لذا سرّ عبادت آنها را بفرمائيد .

جواب - مقصود جناب سائل يكي از مواعظ اين ناچيز است كه نظرم نيست چه عرض كرده‌ام و شايد كسي در نوار ضبط صوت ضبط كرده و بسمع ايشان رسيده ولي نوعاً ميتوانم بفهمم كه چه عرض ميكرده‌ام و لابد مطلب اين بوده كه عرض ميكرده‌ام خداوند وجودات مقدسه انبياء علي نبينا و آله و عليهم السلام را كه لباس بشريت پوشانده و مبعوث براي هدايت ما فرموده آن بزرگواران را اسوه و مقتدٰي براي ما قرار داده كه بايشان تأسي و اقتدا كنيم و نمونه باشند براي ما كه در صورت و سيرت و بدن و روح خود را شبيه بايشان كنيم و روح انسانيت در ما پيدا [ص 24] شود و راه پيدا شدن هر روحي اين است كه بدني مناسب آن روح ساخته شود تا خداوند آن روح را بدمد مثلاً براي اينكه روح آتش در فتيله و روغن چراغ خاموش دميده شود و مشتعل شود بايد روغن اين چراغ كه در فتيله آن است خود را بصورت روغني كه در فتيله چراغهاي روشن است بنمايد تا آن هم مثل آنها مشتعل شود و روح آتش در بدن بيجانش دميده شود و آن صورت صورت لطافت و گرمي است و راه تحصيل هر كمالي آن است كه ناقص خود را بكاملي در آن كمال نزديك كند تا از فضل كمال كامل بآن برسد و متكمل از كمال او بشود و متصف بصفت او بشود و در ظاهر از هر جهت شبيه او بشود و بدني بشود مهيا براي دميده شدن روح آن كمال ، حال براي آنكه چراغ خاموش مشتعل بروح آتش شود بايد فتيله آنرا نزديك چراغ روشن كه كمالات آتش در آن ظاهر و بالفعل است ببرند تا روغن سرد آن از فضل كمال شعله چراغ روشن كسب گرمي كند و متكمل از كمال او شود و لطيف شود و بخار شود آنوقت است كه مهيا براي دميده شدن روح آتش در آن ميشود و همينكه مهيا شد اين كمال اكتسابي زبان سائلي ميشود كه از خداوند ميطلبد كه روح آتش را در آن بدمد و خداوند دعاي آنرا استجابت ميفرمايد و روح آتش را در آن ميدمد و خود فرموده است ادعوني استجب لكم يعني مرا بخوانيد استجابت ميكنم براي شما ، و چون خداوند دعاي او را استجابت فرمايد و روح آتش را بآن عطا فرمايد خود چراغ مشتعلي ميشود و بي تكلف افعال چراغ اول از آن سر ميزند و مثل چراغ اول اطراف خود را گرم و روشن ميكند ولي تا مشتعل نشده اگر چه در اثر نزديكي به چراغ اول گرم و روشن شده ولي اين [ص 25] گرمي و روشني از باطن خودش بيرون نيامده بلكه از چراغ اول بآن رسيده و اين گرمي و روشني برايش تكلف است و از خودش نيست و اگر قبل از اشتعال آنرا از چراغ اول دور كنند بزودي گرميش مبدل بسردي و روشنيش مبدل به تاريكي ميشود ولي اگر صبر بر مجاورت و نزديكي بشعله چراغ اول بكند متكمل و مشتعل ميشود و از چراغ اول هم اگر دور شود گرمي و روشني از باطن خودش بيرون ميآيد و بي‌تكلف بلكه با ميل و رغبت مشغول گرم كردن و روشن كردن اطراف خود ميشود و چنانچه ملاحظه نموديد اول بايد تكلف كند بعد كه مشتعل شد بي‌تكلف افعال چراغ اول از آن سر ميزند و اگر آن تكلف را نكند هيچوقت مشتعل نميشود . حال كه اين مثل را دانستيد عرض ميكنم كه وجودات مقدسه انبياء و حجج عليهم السلام چراغهائي هستند كه مشتعل به روح انسانيت شده‌اند و تمام اعمال ايشان آثار روح انسانيت است مثل گرم كردن و روشن كردن كه آثار روح آتش است و از بدن آن يعني شعله ظاهر ميشود و نماز و روزه و كليه اعمال خير آثار روح انسانيت آن بزرگواران است كه بي‌تكلف و با رغبت و اشتياق از ايشان سر ميزند و براي اينكه روح انسانيت در ما دميده شود و زنده بحيوة انسانيت بشويم خداوند ما را تكليف فرموده كه بآن بزرگواران خود را نزديك كنيم و بايشان تأسي و اقتدا بكنيم و هر چه فرمودند عمل كنيم و اين است عبادتي كه خداوند از ما خواسته و تا روح انسانيت در ما دميده نشده اين عبادات تكلفي است براي حيوانيت ناطقه ما و بهمين جهت اسم آنها را تكليف گذارده‌اند و كم‌كم كه روح الايمان در مؤمنين پيدا ميشود و قوت ميگيرد صعوبت عبادات بر آنها آسان ميشود تا [ص 26] بآنجا ميرسد كه با كمال ميل آنها را انجام ميدهند و همانطور كه مثلا چشم از ديدن خسته نميشود و ديدن فطري او است روح انسانيت هم از عبادت خسته نميشود و مشتاق عبادت است ولي براي پيدا شدن روح انسانيت اول بايد آن تعبدها را بنمايد و خود را بصورت و سيرت عابدان درآورد و بدني مهيا براي دميده شدن روح عبادت يعني روح انسانيت بسازد تا خداوند آن روح را باو عطا فرمايد و اين است آن مجازي كه قنطره حقيقت است اول بايد تعبد كرد و بصورت عابدان شد تا روح عبادت دميده شود و بحقيقت عابد شويم و داخل در عباد صالحين بشويم نه آن سخني كه بعض صوفيه ميگويند المجاز قنطرة الحقيقة يعني مجاز پل حقيقت است ، و بگمان باطل خود عشق امارد ميورزند كه بعشق بخدا نعوذ بالله برسند و اين راه مجاز آنها منتهي بحقيقتي ميشود ولي بحقيقت شيطان ميرسند و هر كس متخلق باخلاق شيطان شود روح شيطان در او دميده ميشود و هر كس متصف بصفات ايمان شود روح الايمان و روح انسانيت در او دميده ميشود حال سخنم در آن موعظه همين بوده است كه بايد تبعيت و پيروي حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام را نمود و همين عباداتي كه فرموده‌اند اگر چه بتكلف هم باشد نمود تا خداوند عنايت فرمايد و ما را زنده بروح انسانيت نمايد چنانچه فرموده است استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم يعني اجابت كنيد خدا و رسول را آنگاه كه ميخواند شما را بآنچه كه زنده ميكند شما را . و اما خود حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و ائمه اطهار عليهم السلام كه صاحب روح انسانيت هستند اين عبادات [ص 27] آثار و اعمال روح انسانيتشان است و با كمال ميل و اشتياق آنها را انجام ميدهند آنها اين عبادات را انجام نميدهند كه روح انسانيت پيدا كنند آنها صاحب روح انسانيتند و اين عبادات آثار آن روح است و بي تكلف از آنها سر ميزند اين است كه هر كدام درجه و مقامشان بالاتر بود عبادتشان بيشتر بود حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله آنقدر عبادت ميفرمود كه پاهاي مقدسش ورم ميكرد و اميرالمؤمنين عليه السلام در شبانه‌روز هزار ركعت نماز ميخواندند و حضرت سجاد عليه السلام همينطور و همچنين يك يك ائمه عليهم السلام و اگر اين عبادات را نمي‌فرمودند دليل بر اين بود كه صاحب آن روح نيستند و اين بعينه مثل اين ميشود كه بگويند چراغي داريم كه روح آتش در آن هست ولي اين چراغ گرمي و روشني ندارد . باري روح كه در مرتبه پائين ظاهر ميشود بصورت اعمال و صفات ظاهر ميشود و اعمال خير و عبادات تنزل روح ايشان است در مرتبه اعمال و هر چه روح قويتر باشد اين اعمال ظاهرتر و عبادات آنها بيشتر ميشود .