راجع بتعداد تأليفات و صورت كتب و آثار محمدكريم خان همهي آنها در كتاب فهرست ( جلد دوم ، ص ٣٠٥ - ١٦٨ ) در تحت پانزده فصل بدين شرح جمعآوري شده است : كتب حكميّه ، عقايد شيعه و اجوبه ايرادات ، تعليمات و وصايا در سير و سلوك ، تفسير و شرح آيات قرآني ، اخبار ائمّه ، اصول و منابع فقه ، كتب فقهيّه ، كتب ادعيه ، كتب طبيّه ، كتابهائي كه در نور ، روشنائي ، علم مناظر و مرايا و آئينهها ، رنگها ، و موسيقي ، نوشته شده است ، كتب [ص 58] هيأت ، رياضيات ، و علم اصطرلاب ، كتب فلسفه و صناعت ، كتب علوم غريبه ، و تعبير خواب ، كتب ادبيّه در علم خط ، انشاء ، نظم ، صرف و نحو ، و غيره ، جواب سؤالات متفرّقه . اين آثار مشتمل بر ٢٧٨ عنوان است ( ولي در حقيقت تعداد واقعي اين رسائل بيش از اين است ، مانند حالات سابق و بهمان دليل كه ذكر شد ) . از مجموع اين كتابها تقريباً پنجاه جلد بفارسي نوشته شده است ، و از كلّ آثار حاج محمدكريم خان در حدود پنجاه جلد بطبع رسيده است .
باين نحو تا درجهيي بتدريج از حجم زياد كتابهاي خطّي سلسلهي شيخيّه كه چاپ نشده است تصوّري براي ما حاصل ميشود ، و زمينهيي بدست ميآيد . يادداشتهاي خيلي مختصر كتاب فهرست معلوم ميدارد چگونه ، با آثار اين شيخ ، حكمت الهيه اماميّه كه شيخ احمد و سيد كاظم بناي آن را پايهگذاري كرده بودند ، جزء بجزء تشريح و تفسير و اساس آن محكم ميشود ، متأسفانه هيچ از آن تا كنون در غرب شناخته نشده است ، و حال آنكه اين آثار شاهكارهاي با عظمت و اساس فكرت و روح تشيّع است ، و با عدم اطّلاع بر آن ، علم ما بعلل آثار ظاهري عوالم معنوي ناقص بوده ، و پديدهشناسي روحاني چيزي را كه پايه و اساس مطلب است كم دارد . منتهي آرزوي ما اين است اين آثار را آنطور كه بايد و شايد و سزاوار است مطالعه و تحقيق كنيم .
از بين همهي اين آثار عظيم محمدكريم خان نميتوان بعضي را بر بعضي ترجيح داد ، و اگر از ميانهي آنها بعضي را دون بعضي انتخاب كنيم اين في الحقيقه انتخابي است كه بميل و سليقه شخصي خود نموده و عمل برأي خود كردهايم . معذلك كتابهاي ذيل را نام ميبريم : كتاب بزرگ فصل الخطاب [ص 59] ( جلد دوم ص ٢٠٦ ) ، مجموعهي منظّم و مفصّل اخبار ( چاپ سنگي تهران ١٣٠٢ هجري ، قطع وزيري ١٥٠٨ ، صفحه ) ، طريق النجاة ( جلد دوم ، ص ٢٠١ ) ، در علم طريقت ( چاپ سنگي ١٣٤٤ هجري ، قطع وزيري ٥٥٥ ، صفحه ) ، كتاب الفطرة السليمة ( جلد دوم ، ص ١٩٣ ) ، مجموعهيي است حكمتي بر پايهي « اركان چهارگانه » توحيد ، نبوّت ، امامت ، شيعه ( چاپ تبريز ١٣١٠ هجري ، قطع وزيري ٤٥٢ ، صفحه ) . مؤلّف اين كتاب را در ضمن اثر بزرگي ، بنام ارشاد العوام ، بفارسي ، شرح و بسط داده است ( جلد دوم ، ص ١٨٦ - ١٨٤ ) و اين تأليفي است كامل ، بزبان سهل و ساده ، و تمام شيخيّه با دقّت در اين ايّام آن را ميخوانند ● ، جديدترين چاپ آن طبع كرمان است ( ١٣٥٥ هجري ، چهار جلد در دو مجلّد ، قطع وزيري ) بعلاوه يك مجموعه مشتمل بر ده رساله مهمّ در كرمان بسال ١٣٥٤ منتشر شده است ( ثمني ٨٩٧ ، صفحه ) كليّهي كتب علميّه هنوز خطي است ( طبّ ، فلسفه صناعت ، رسالهي مهمّي در باب رنگ قرمز كه يكبار ديگر بيش ما را بفكر كتاب فاربنلهر اثر گوته مياندازد .
٣ - شيخ حاج محمد خان كرماني ( ١٣٢٤ /١٩٠٦ - ١٢٦٣ /١٨٤٦ )
اين سيماي بزرگ و شخصيّت نجيب شايستهي آن است كه با اندوه خاصّ و حزن جداگانهيي از او ياد كنيم ، همهي جريان نشان ميدهد گويا ميخواستهاند در شخص اين شيخ خود مكتب شيخيّه را بكوبند . متولّد ١٩ محرّم ١٢٦٣ هجري ( ١٨٤٦ ) ، حاج محمد خان ( ص ٧١ - ٥٦ ) اساساً تمام تربيت علمي و معنوي خود را ، بپدرش ، حاج محمدكريم خان ، مديون است . چنان پيشرفت كرد كه خيلي [ص 60] زود همكار و دستيار او شد ، و از همكاري معنوي و عميق آنها مجموعهي عظيم و مفصّلي از اخبار مسمّي به فصل الخطاب ، كه ذكر آن سابقاً گذشت ، بوجود آمد . اين همكاري تا وفات محمدكريم خان ادامه داشت و از آن لحظه هم ببعد محمد خان بنوبهي خودش ، همان نحوه تعليم و تربيت را درباره برادر جوانش زينالعابدين خان ، كه ميبايست روزي جانشين خاصّ و قائم مقامش باشد ، بكار بست ، طولي نكشيد ، جوان نابالغ ، و برادر بزرگتر دوستان معنوي و همكاران واقعي شدند ● . همين كه فصل الخطاب تمام شد ، حاج محمّدكريم خان بفرزندش ، كه بدين نحو امتحان خود را داده بود ، يك اجازت عامّ جامع اعطاء كرد . زيرا كه علائم زياد گواهي ميداد و مؤيّد موهبت عظيم و مقام روحاني بزرگي بود كه در عنفوان شباب بفرزندش عطا شده بود ● .
علاوه بر اجازت پدر خود ، كه بيش از اندازهي قياس مهمترين اجازاتش بود ، حاج محمد خان اجازات متعدّد ديگر نيز تحصيل كرد كه بعضي از آنها در اوّل كتاب المبين مذكور است و اين كتاب مهمترين و جالبترين اثري است از آثارش كه تا كنون بچاپ رسيده است . بين اجازات ديگر ، اجازات شيخ علي بحريني ( رجوع شود ايضاً ذيلاً ، قسمت دوم ، بند چهار ) و اجازت ملا حسين گنجوي ، و بيش از اين اجازت شيخ جعفر بن محمدتقي بالاخص جلوه خاص دارد ، و اين شيخ جعفر ، همانطور كه پيش از اين گفته شد ، فرزند شخص [ص 61] ملا برغاني بود ، و چنين بنظر ميرسيد كه با الفت و دوستي مديد خود با شيخيّه خواسته است رفتار زشت پدرش را نسبت بشيخ احمد احسائي جبران نمايد .
همانطور كه تأليفات حاج محمد خان گواهي ميدهد ، با اينكه كاملاً باندازه و مساوي آثار پدرش نيست ، معذلك شامل تمام آن مباحث ميباشد ، زندگاني محمد خان كرماني اساساً زندگي يك مرد روحاني و عالم ربّاني بود ، هميشه اوقات بتحقيق و تعليم و موعظه اشتغال داشت . مردي نيك و سخي بود ، و سركار آقا تأييد ميكند ، هيچ فردي در كرمان نبود ، كه در موقعي بنحوي از انحاء از مراحم او بهرهمند و يا از ناحيهي او مورد لطف و محبت خاصّ واقع نشده باشد . با اين همه بر عليه او فتنهيي تدارك كردند كه عنوان دستآويزهاي خشك مذهبي داشت ولي در حقيقت براي جلب و حفظ منافع پست و بسيار پليد بكار ميرفت ، انقلاب ساختگي : اگر از بازيگران اين صحنهها سؤال از موضوع ميشد ، معلوم ميگشت كه بر خواندن عربي ، حتّي بر خواندن فارسي ، قادر نيستند ، و بتمام مسائل حكمتي مورد بحث مطلقاً جاهلند ، و هر چه جاهلتر بودند بهمان اندازه جريتر بودند ، و بيشتر وادار ميشدند تا در كمال بيپروائي ، و بدون دغدغهي خاطر بر عليه شيخيّه بتعرّض پردازند و آزار و ناسزا روا دارند .
در اين مقام براي سركار آقا فرصتي است باختصار علّت باطني و ريشهي عميق اين بغض و كينهها را ترسيم كند ، و از آنچه كه ما بنام پديدهشناسي اين « بغض و كينه » ميخوانيم پرده بردارد ، نتيجهي همه اين است كه بشرح حال زندگاني محمد خان كرماني معنائي عبرتانگيز ميبخشد . في الحقيقه شيخيّه در عصر حاضر همان سرنوشتي را داشتند كه از هميشهي اوقات سرنوشت شناختهشدهي [ص 62] شيعيان واقعي بوده است ، و ستمكنندگان بايشان رفتاري جز رفتار بنياميّه و بنيعبّاس نداشتند . هميشه و مكرّر سعي شده است تشيّع را دستآويز يك نهضت و يا يك انقلاب سياسي قرار داده ، و باينگونه امور ملحق سازند ، با اين حركتها و ابتكارات خواه ناخواه مذهب رسمي و تشكيلاتش نفع برده و پيشرفت ميكرد ، ولي تمام شيعيان واقعي ، كه از اين قبيل حركات و رسوائيها اباء داشتند ، بالطبع كم و بيش با مذهب رسمي و تشكيلات آن قطع رابطه ميكردند . از اينجا است كه كار بجائي ميرسد كه تشيّع بايد از خودش پنهان شود ، براي اين است كه ائمّه اطهار خودشان به پيروانشان سفارش كردهاند تقيّه و كتمان نمايند . باز هم بعداً حوادث نشان ميدهد و محققّ خواهد شد همين امر كه گفته شود ، بايد صرفاً از تعاليم و دستورات ائمّهي اطهار پيروي كرد ، و مستقيماً بهدايت معنوي ايشان ، بدون در نظر گرفتن شخص و مقام واسطه ، راه رفت ، خود اين گفته ، بقدري موقعيّتهاي حاصله و مناصب بچنگ افتاده را متزلزل ميكند و بخطر مياندازد ، كه خواه ناخواه سبب ايجاد وحشت ميگردد . بالاخصّ ، اگر اين امر و اين عقيده مربوط بفهم مسائلي باشد كه حيّز آن از حدود مسائل دستورات فقهي بياندازه تجاوز كند ، در اين صورت اضطراب و وحشت بيشتري ايجاد مينمايد . از همين رو ائمه از ذريّه پيغمبر هميشه ، براي جاهطلبيها و خودپرستيهاي مردم دنيا ، علامت انكار و نشانهي تكذيب بودهاند ، سركار آقا نتيجه ميگيرد : از آدم تا يومنا هذا ، هميشه اين اقليّتها و اين اكثريتها در تمام مذاهب و در همه ادوار وجود داشته است . اين يك اثر طبيعي است : هر كس با ديگران فرق داشت ، باعث ترس و وحشت ميشود ، و بر عليه او كمر ميبندند ، هر چند كه آرامترين و ساكتترين مردمان باشد ( ص ٦٩ - ٦٧ ) .
[ص 63] خسته و ناتوان از شدّت اندوه ، حاج محمد خان تصميم ميگيرد برود با خانوادهاش متوطّن تهران شود ، امّا در باغين ، پنج فرسخي ( تقريباً سي كيلومتري ) كرمان ، جمعي از بزرگان و اعيان ، و چندين نفر از شيوخ عاليمقام ( كه عنوان حجّة الاسلام داشتند ) ، و حتي شاهزاده ركنالدوله ، كه در آن موقع حاكم كرمان و بلوچستان بود ، بهيأتي مجلّل خود را باو رسانيدند ، براي اينكه عذرخواهيها كنند و عاجزانه استدعا نمايند بكرمان برگردد . در برابر اين ابرام و اصرار دوستانه شيخ تسليم شد . تا درجهيي آرامش بوجود آمد ، و حاكم مراقبت شديد دربارهي اراذل و اوباش و تحريك كنندگان و محرّكين معمول داشت . اما ميدانيم ، هميشه كافي است چند نفري مفسد باعث فتنه و فساد شوند و محرّكين اصلي هم بگير نيفتند ، علي الخصوص كه شيخ اصرار ميورزيد پيروان متعدّدش هرگز در مقابل خشونت و درشتيها شدّت عمل نشان ندهند . بالاخره در سال ١٣٢٣ هجري شيخ ترجيح داد خود را بگوشهي لنگر بكشاند كه تقريباً در هفت فرسخي جنوب كرمان واقع است و سال بعد در بيستم محرّم ١٣٢٤ هجري ( ١٩٠٦ ) در همانجا وفات يافت .
مجموعه آثارش شاهكارهاي عظيم و در خور توجّه ، و عصري اساسي ، از مكتب شيخيّه است ( جلد دوم ، ص ٣٩٨ - ٣٠٦ ) . اين آثار نيز بنوبهي خود دائرة المعارفي از علم را در بر دارد ، و در هر رشته ارزش واقعي تعليماتي كه از ائمّه اطهار رسيده است نشان ميدهد . جمع اين آثار مشتمل بر ٢٠٤ عنوان است ( ولي در حقيقت ، بادّلهيي كه سابقاً گفتيم تعداد رسائل بيشتر است ) . از بين اينها ٦٥ عنوان مربوط به كتابهايي است كه بفارسي نوشته شده است . از مجموع آثارش بيش از بيست تائي تا اين تاريخ بچاپ نرسيده است . [ص 64] ما مخصوصاً كتاب المبين را اسم ميبريم ( جلد دوم ، ص ٣٤٧ - ٣٤٤ ) ، كتاب بزرگي است كه اخبار وارده از ائمهي اطهار را در رشتههاي مختلف علم ، بنحوي منظم ، جمعآوري و مدوّن كرده است ( چاپ ١٣٠٥ - ١٣٢٤ هجري ) ( دو جلد بقطع وزيري ٦١٧ ، و ٦٣٤ صفحه ) ، وسيلة النجاة ( جلد دوم ، ص ٣٣٤ ، بفارسي ) ، تحقيق و تأليف شخصي ، بنحوي خاصّ كه بر پايهي « اركان اربعه » بنا شده است ، هداية المسترشد ( جلد دوم ، ص ٣٣٥ بفارسي ) بر همان گرده و اساس ، مصباح السالكين ( جلد دوم ص ٣٣٩ بفارسي ) كه بر سه پايهي بسيار مشهور عرفان : شريعت ، طريقت ، و حقيقت نهاده شده است ، شرح الحديثين ( جلد دوم ، ص ٣١١ ) كه شاهكاري است از تأويل در تفسير دو حديث مربوط بفضائل و مقامات فاطمه در روز قيامت ( چاپ بمبئي ١٣١٢ هجري ١٥٢ ، صفحه ) ● . از ميان آثار چاپ نشده ميخواهم بالاخصّ ينابيع الحكمة را ذكر كنم ( جلد دوم ، ص ٣٢٤ - ٣٢٣ ) ، از آنجائي كه اين كتاب را بدقّت مطالعه و تحقيق كردهام ، ميتوانم بگويم ، مجموعهاي است در حكمت بسيار گرانبها كه بقيمت درنميآيد ، مدّت پانزده سال ، شيخ يك دوره تمام درس را صرف شرح و بسط اين كتاب كرده است ( دروس ) ، مجموعه اين دروس مشتمل بر هزار صفحهي نيمورقي ، بزبان فارسي ، و طبع نشده است ( جلد دوم ، ص ٣٠٩ ) .
٤ - شيخ زينالعابدين خان كرماني ( ١٣٦٠ /١٩٤٢ - ١٢٧٦ /١٨٥٩ ) .
شرح حالي كه ، با محبت و احترام خاصّ يك فرزند ، سركار آقا از پدر خود نوشته است ( ص ٥٦ - ٣٢ ) چگونگي زندگي يك رئيس فرقهي معنوي را [ص 65] در كرمان ، يكي از دورافتادهترين ايالات ايران ، در نيمهي اوّل قرن حاضر ، براي ما كاملاً روشن ميسازد . اطّلاعات از دست اوّل است ، زيرا سركار آقا همان اتّحاد معنوي را كه سابقاً در مورد پيشينيان ايشان ديديم ، با پدر خود داشت . زينالعابدين خان هفتم رجب ١٢٧٦ هجري قمري متولّد شد و پنجم جماديالاولي ١٣٦٠ هجري قمري بدرود حيات گفت ● . درست دوازده سال داشت وقتي كه پدرش ، حاج محمدكريم خان ، از دنيا رفت . برادر بزرگترش ، محمد خان ، كه جانشين حاج محمدكريم خان بود ، تربيت او را بعهده گرفت و بعلوم و معارف اسلامي آشنايش ساخت . يك دوستي خيلي باطني و عميق ، همانطور كه سابقاً گفتيم ، اين دو برادر را با وجود اختلاف سنّ متّحد ميكرد . زينالعابدين رفيق حضر و سفر و مصاحب دائم برادر بزرگترش شد ، تا جائي كه حاج محمد خان كه در اواخر عمرش از غم و اندوه و توارد ناملايمات لبريز و بسيار افسرده بود . دوست ميداشت علناً بگويد : « من ديگر هيچ حلاوتي در اين دنيا احساس نميكنم جز ديدار زينالعابدين خان » . در مقابل ، او نيز جلسات طولاني را كه با هم در كتابخانهي خود كار ميكردند ، بر همه چيز ديگر ترجيح ميداد . از جمله چيزهائي كه از اين همكاري بيرون آمد مجموعهي عظيم كتاب المبين بود كه در فوق مذكور شد .
طرز كار شيخ زينالعابدين كاملاً مخصوص بخودش بود . دربارهي [ص 66] نحوهي وصول تدريجي بكشف مطلب ، و تقويت و بكار افتادن اين قوه با سعي در نوشتن جواب مشكلات وارده ، او خودش بفرزند خود سرّ توجه بمطلب را ميگويد ، و از لحاظ روانشناسي اين مسأله بسيار دقيق است ، اعتراف ميكند باينكه مشكلاتي بر من وارد و از من سؤال ميشود ، همين كه ناچار از جواب ميشوم قلم برميدارم و سعي در نوشتن جواب ميكنم ، با اينكه ظاهراً آمادگي ندارم ولي تدريجاً متوجّه مطلب و تأييد ميشوم . رفتارش مشخّص طرز زندگيش بود . بآراء و عقايد عمومي ، و پيشداوريهاي جامعه كاملاً بياعتنا بود ، تمام وجود خود را ، مانند پيشينيانش ، وقف بر خدمت ائمّهي اطهار ميدانست . پنج روز از هفته را صرف تدريس حكمت الهيه ميكرد . اما هر شب جمعه و هر شب شنبه را در مسجد بتفصيل موعظه مينمود . در شبانهروز هشت الي ده ساعت مشغول مطالعه و تحرير بود ، معذلك ترتيبي ميداد كه هرگز مراجعين و سائلين را ردّ ننمايد ، و براي همه ملجأ و پناه بود ، بدون اينكه هرگز هجوم وقايع تعادل اخلاق او را بر هم زند و يا در حوادث تغيير حالتي باو دست دهد .
مسافرتهائي كه رشتهي نظم اين زندگي را پاره ميكرد ، جز سفر زيارت نميتوانست باشد . شيخ يك مرتبه بمكّه رفت ( ١٣٠٥ هجري ) ، و سه مرتبه باماكن مقّدسه شيعه بعراق ، و چهار مرتبه در خود ايران ، براي زيارت قبر امام هشتم ، بمشهد سفر كرد . در اثناء سفر هم نيز بتحرير و تأليف ادامه ميداد . در زمان حياتش نيز بعضي سعي كردند بر عليه شيخيّه آشوب بپا كنند . امّا همين كه تظاهراتي شد كفايت كرد كه مقامات مسؤل قدرت بخرج داده دو سه نفر اشرار آشوبگر را تبعيد كنند ، تا همه چيز نظم و آرامش [ص 67] گيرد ● .
هفت سال آخر عمر شيخ مبتلي بمرض سخت شد . با يك بدبيني كه ناشي از حقيقتبيني و روشنبيني بود بگردش حوادث در جهان ، و وضعي كه در ايران بوجود آمده بود ، مينگريست و ميگفت : « اصلاح حال فعلي مردم كار بشر نيست . بايد صبر كرد تا خود اين مردم شعور پيدا كنند و نتايج اين خودسري و افسار گسيختگي و دنياپرستي را ببينند ، تا آنكه از همهي آنها مأيوس شوند » . تا چنين روزي نيامده است چه تعجّبي دارد كه ببينيم حتّي دنبال « علوم دينيّه » هم كه ميروند بمنظور دنيا و تأمين اغراض پست و كثيف است ( ص ٥٥ ) .
شيخ زينالعابدين اجازات متعدّد تحصيل كرد كه مهمترين آنها از برادر بزرگترش ، حاج محمد خان ، بود . اجازت ديگر از سيد حسين ( مؤلّف تفسير كبير ) . پسر سيد جعفر يزدي ، داشت ( اين دو سيّد بستگي بسلسلهي شيخيّه داشتند ) . صدور اين ( اجازت ) از اين نظر جالب است . كه خود آن از حاج محمد خان منشعب است ( حاج محمّد خان هم ، بنوبهي خود در رأس كتاب المبين خودش اجازات و مشايخ اجازهي خود را شرح داده است ) ، و مفصلاً بدون انقطاع بقديمترين اساتيد شيعه ميپيوندد . سوّمين اجازت ، مورّخ ١٩ [ص 68] جماديالاولي ١٣١١ هجري است ، و از اين نظر اهمّيت دارد كه پيدا است مقّيد بوده سلسلهي انتقال را يك بيك متّصلاً تا ائمّهي اطهار ، دقيقاً ذكر كند . اين اجازت از طرف شيخ علي بحراني ، فرزند شيخ حسن ، كه از پناهندگان بحرين بايران بود ، و در شمار دوستان محمدكريم خان كرماني محسوب ميشد ، اعطاء شده است . شيخ علي بحراني خودش يك اجازت از محمّدكريم خان كرماني ، و اجازت ديگر از ملا حسين گنجوي داشت ، و اين شخص اخير از شيخ احمد احسائي تحصيل اجازت كرده بود ، و سلسلهي آن حلقه بحلقه به كليني ميرسد ، و از كليني بائمّهي اطهار متّصل ميشود ( كليني متوفاي ٣٢٩ /٩٤١ مؤلف « كتاب الكافي » يكي از كتب اصلي و اساسي شيعه است ) .
آثاري كه از شيخ زينالعابدين خان بر جاي مانده زياد و شاهكاري عظيم و در خور پيشينيان او است ( جلد دوم ، ص ٤٦٤ - ٤٠٠ ) مجموعاً مشتمل بر ١٥٣ عنوان ، تقريباً ، نصف آن بفارسي است ، بيش از ٢٥ جلد آن تا اين تاريخ بطبع نرسيده است . بالاخصّ كتابهاي مربوط « بحكمت الهيّه » تقريباً بالكلّ خطّي مانده و بچاپ نرسيده است ( بسياري از اين كتابها مربوط باشارات و رموز حكمت الهي شيعه است كه شرح آن از قرآن و اخبار گرفته شده است ) .
يك سلسله درسهائي درباره نبوّت ( نبوّت عامّه و نبوّت خاصّه ) گفته است .
آنچه از اين درسها فعلاً در دست ميباشد ، فقط يك قسمت آن است و متأسفانه بقيه درسها كه در اختيار شاگردان و طلاب بوده در دسترس نيست با اين وصف همين مقدار هم كه موجود است چندين جلد كتاب خطّي بزرگ ميشود .
٥ - شيخ ابوالقاسم خان ابراهيمي ، سركار آقا ( متولد كرمان ١٨٩٦ /١٣١٤ هجري قمري ) ، رئيس فعلي طايفهي شيخيّه ، فرزند شيخ زينالعابدين خان [ص 69] و نوهي محمدكريم خان كرماني است . خود ما ، در ايران ، سال بسال از تعاليم و بياناتش ، راجع بموضوعي كه در اينجا آورده شده است ، استفاده كامل كردهايم . نيروي معنوي و علم كثير او موجب تعظيم و تكريم و الهامبخش احترام است ، و با حفظ همين احترام ، در اين رساله ، از شخص او ، بهمان اصطلاح جاري سلسلهي شيخيّه ، اسم ميبريم . آثارش ، يك قسمت عمده از مشغله و كوشش سختي را كه با آن مواجه بوده است ، منعكس ميسازد . چندين صفحه از كتاب بزرگي ، كه در اين رسالهي مختصر با علاقه از آن اسمي برده شده است ، از يك گوشهي كوچك حزن عظيمي پرده برميدارد ، و شيخ تعجب دارد از اينكه : « مشايخ ما در صدها جلد كتاب ، بايرادات وارده جواب دادهاند ، معذلك همان اعتراضات لاينقطع تكرار ميشود و هميشه هم حاشيه رفتهاند ، باصل موضوع هيچگاه نميپردازند ، زيرا اعتراضاتشان مقرون باستدلال و متّكي بمبدأ سندي نيست ، و همهاش تهمت و بهتان و فحش و ناسزاگوئي است كه تكرار ميكنند . . . ( ص ١٧ ) .
جا دارد در اين اوراق بالاخصّ از سه اثر عمده شيخ سركار آقا كه بفارسي نوشته شده است مؤكّداً اسم ببريم .
الف - اجتهاد و تقليد ● . - در تحت اين عنوان دو مطلب اساسي و كلاسيك با هم مواجه است : يكي تفحّص دائم يا اجتهاد ( كه باب آن در اسلام سنّي بسته شده ، و در شيعه باز مانده است ) ، و ديگري تقليد كه شخص در عقايد خود پيرو و تابع عالمي باشد كه در نتيجهي اجتهاد شخصي صاحب صلاحيّت گشته يعني مجتهد شده است . در اينجا صحبت از اين نيست كه موضوع [ص 70] كتاب را تجزيه و تحليل كنيم ، امّا وضع شيخيّه را در قبال اين مسأله ، بنحوي كه مؤلّف در جلد اوّل فهرست در كمال دقّت روشن كرده است ، نقل ميكنم . مفهوم و معناي اين وضع جا دارد بتفصيل در مقدّمهي كتابي ، كه مشتمل بر مطالعات دقيق و تحقيقات جامع راجع بشيخي و شيخيّه باشد ، شرح و بسط داده شود ، تا تازگي و ابتدائي بودن آن ظاهر گردد . وضع شيخيّه در اين مسأله نه اصولي است ، كه بر پايهي ادّله عقليّه و مباني موضوعه ، متّكي باشد ، و نه اخباري است كه عيناً لفظ و ظاهر كلمات را گرفته باشند ( اين مكتب اخير امروز تقريباً در ايران از بين رفته است ) ، همانطور كه حكمت الهيّهي شيخي هم ، نه حكمت مكتب ملا صدرا است ، و نه حكمت نظري و شهودي صوفي ، ولو اينكه شيخيّه را گاهي با اين دسته و گاهي با آن دسته يكي دانستهاند . ترديدي نيست ، تمام افراد سلسلهي شيخيّه ، در علم و عمل ، بر مشايخ خود اجتماع و اعتماد دارند ، و مشايخ در حقيقت مجتهدين خاصّ ايشان هستند . در اينجا فوراً اين مسأله پيش ميآيد : كه آيا جائز است ، لااقل در مورد اعمال شرعيّه ، « تقليد » از مجتهد ميت كرد ، يا بايد بديگري رجوع نمود ؟ عموماً باين سؤال جواب داده شده است ، بايد رجوع بمجتهد حي كرد .
امّا شيخيّه يك نكته را توجّه ميدهند . اگر تقليد را بمعناي مشهور كلمه و بر طبق عمل جاري بگيريم ، مآلاً باينجا ميرسيم كه تقليد اخذ فتوي از شخص مجتهد است ، بدون مطالبه دليل ، و تسليم براي شخص او است ، با اين وصف ديگر اين تقليد از روي فهم نيست ، بلكه تقليدي كوركورانه است . فرق نميكند چه از مجتهد زنده باشد يا از مجتهد مرده ، اين عمل صاف و ساده [ص 71] عين عمل سنّيان است . ولي اگر بمفهوم معنوي ، و معناي واقعي وضع كلمهي تقليد پابند باشيم ، بايد هوشيار بود كه « تقليد » نيست مگر از امام معصوم و پيروي از فرمايشات او ( حديث از امام هفتم ، موسي كاظم ، در اين باره صراحت دارد ) . هر تقليدي كه پايه آن بر شخص مجتهد كما هو هو باشد ، ريشه و اساسي ندارد . مجتهد بعنوان اين كه صاحب مقام و خصيصهيي است كه بشخص او عطا شده ، اصالتاً و بنام خود ابداً حق اظهار مطلبي ندارد ، و اصلاً اين مسألهيي نيست كه درباره آن بتوان بحث كرد ، بلكه شأن مجتهد اينست ، براي ديگران ، كه فرصت كافي و يا استعداد لازم نداشتهاند خودشان « تفحّص » كنند ، روايت را تعريف كند و در تشخيص مطلب بآنها كمك نمايد . تنها « مرجع ناطق و صاحب امر » شخص امام است ، و خبر امام مبيّن معاني خفيّه و اسرار كتاب ظاهر است . باين معني ، و باين ترتيب ، يك فتوي با يك خبر و روايت فرق ندارد ، و در واقع فتوي ترجمهي خبر ، شرح و بسط آن ، و رسيدگي بعمق آنست . از اين لحاظ ارزش عالمي كه باين پايه از فهم و تفهيم ، و باين درجه در تأويل رسيده باشد ، هميشه ثابت و جميع فتاوي او عين خبر ، و پيوسته نافذ و بقوّت خود باقيست ، خواه آن عالم زنده يا مرده باشد ، همانطور كه مضمون يك خبر باقيست اعمّ از اينكه راوي آن در قيد حيات باشد يا از دنيا رفته باشد .
اگر شيخيّه چنين مقام معنوي و نفوذ كلمه براي مشايخ عظام سهگانه خود قائل هستند ، از اين لحاظ است كه ايشان در كمال امانت و وفا در جميع روايات خود صرفاً بيانات پيغمبر و ائمّه را شرح و نشر دادهاند . لاغير . اين موضوع مذكور در فوق ، كه با نظري سطحي ، ممكن است بنظر اين و [ص 72] آن « بدعتي » آيد ، در حقيقت چيز تازهيي نيست . بلكه فقط از جمله مسائل و نكات چندي است كه سابقاً در مورد آن مجبور بتقيّه بودند و امروز حجاب تقيّه از اين مسأله برداشته شده است . بنا بر اين هر فرد شيعه ، همين كه قدرت علمي همراه با صفات اخلاقي و كمالات معنوي داشت ، استعداد و قريحه براي اجتهاد دارد . اين دو شرط بايد با هم جمع باشد و لازم و ملزوم يكديگرند و اگر كسي فكر كند ميتوان بدون دارا بودن شرايط معنوي و ملكات روحاني در فهم احكام و اصول فقهيّه تخصّص پيدا كرد و فقيه شد ، بر خبط و خطا رفته است .
نتيجه آنكه ، تنها مقام صاحب امر ، مقام امام است و نه هيچ فردي و نه هيچ « حوزهي علميّهيي » نميتواند مدّعي چنين مقامي شود . بالاخره عملاً از آنجائي كه همهي شيعيان مجتهد و غير مجتهد در تقليد خود بسوي امام غايب سير ميكنند ، و از دستور صريح و قاطع امام ، كه بآخرين نايب خاصّ خود داد ( ٣٢٩ /٩٤٠ ) پيروي مينمايند و امام غايب حيّ و حاضر است ، پس بهر نحو كه بنگريم ، اصلاً تقليد ميّت موضوعي ندارد ، تا در اطراف آن بحث كرد . اين كاري است بدبختانه سنّيها ، كه بامام حيّ و حاضر عقيده ندارند ، در مقابل چشم شيعهها ، انجام ميدهند و بر كتابهاي ائمّهي اربعهي خودشان كه مردهاند كتاب روي كتاب نوشته انبار ميكنند ( ص ١٤ - ١٠ ) .
ب - رسالهي تنزيه الاولياء . - اين كتاب حجيم ● اساساً شرحي است بر ارشاد العوام كه بفارسي توّسط حاج محمدكريم خان تأليف شده است ( در بالا ، قسمت دوم ، بند دوم باين كتاب اشاره شد ) . كساني چند در خواندن ارشاد بمشكلاتي برخورد كردهاند ، كه بصورت شصت سؤال پرسيدهاند ، و مؤلّف [ص 73] در تنزيه الاولياء باين شصت سؤال جواب ميدهد ، بالنّتيجه نكات اساسي عرفان و اشارات دقيق حكمت الهي در آن آورده شده است ● . با همهي اين مراتب ، ما در اينجا از آن كتاب مسألهيي را كه موضوع روز است و فعليت دارد ، و معلوم است مؤلّف مقيّد بتذكّر آن ميباشد ، و در جلد اوّل فهرست هم ( ص ٢٦ و بعد ) بيان آن را ميكند ، ذكر مينمائيم ، و آن مسأله همانا مسألهي اتّحاد يا بهم متّحد كردن اسلام و مسلمين است . بعبارةٍ اخري ، در عصر حاضر بمنظور تقريب اكثريّت سنّي و اقليّت شيعه كوششهائي ميشود و سعي دارند « مجمع مانندي » درست شود . پر واضح است كه روح مطلب بكلّي فرق ميكند بر حسب اينكه تشيّع را فقط بمفهوم ظاهر و اساساً از لحاظ فقه و اصول و ظاهر احكام بگيريم ، يا اينكه تشيّع را عين اسلام معنوي ، و اسلام واقعي را تشيّع بدانيم . براي كسي كه چنين فهمي و استنباطي از اسلام و معني آن دارد ، ولايت دوازده امام از همان بدو امر با رسالت پيغمبر توأم و لازم و ملزوم هم بوده و در اظهار عقايد بآن شهادت ميدادند . ائمّهي اطهار مأمور شناساندن معاني باطن وحي ، و آشنا كردن برموز هستند ، و در اين مقام بمنزلهي هاديان طريق حق ميباشند ، و اگر عميقتر بنگريم خود ايشان صراط و معني و باطن اين راهند . براي شيعه عارف بحقيقت ، كه باطناً و ذاتاً مأمور باطاعت ائمّه و مؤمن بايشانست ، تمام اين كوششها بنام « اتحاد » نشان ميدهد كه پشت پرده ، بمنظور استفادهي موقّت و پيشرفت مقاصد سياسي ، نقشههائي خوابيده است كه خواهان صلح و سازش مخصوصيست ، كه قابل تصوّر و عمل نيست . سابقاً [ص 74] ديده شد ، شيخيّه با چه شجاعت و شدّت عمل ، بيمحابا ، از اين قبيل اشتباه كاريها و مغلطهبازي پرده برميدارند . اگر درست تصوّر كنيم كه ايمان « بامام غائب » و اعتماد بر او واقعاً چه معني ميدهد و لازمهي اين اعتقاد چيست و امام غائب از نظر را ، كه حيات و روح تشيّع بستگي باو دارد ، و شيعه در مرئي و مسمع او است ، حاضر و ناظر بدانيم : بسهولت بدو موضوع اساسي پي ميبريم : يكي اينكه روح مريدتابي ، تبليغ ، و اعزام هيأت ، بكلّي با تشيّع بيگانه است ، و روح تشيّع با آن منافرت دارد ، زيرا فقط امام غايب از نظر ميتواند شعورها را باطناً هدايت كرده تا براه حق راه يابند ، و ديگر ، در مرحله ثاني ، اينكه كوششهاي مورد بحث بمنزلهي تنزّل مقام و شكست تشيّع است ، و درست همان چيزي را كه بخيال خود مدّعي هستند و ميخواهند نجات بدهند ، بخطر مياندازند ، بدون اينكه حتّي آن را شناخته باشند يا بشناسند .
ج - رساله فلسفيه . - اين كتاب اخير هم ● كمتر از دو كتاب سابق فعليّت ندارد و مربوط بمسائل روز است . در اين كتاب شيخ سركار آقا به ٢٥ سؤال كه از طرف ملا فلسفي طرح شده است جواب ميدهد ( ٨ ربيعالثّاني ١٣٦٩ هجري قمري - ٢٧ بهمن ١٣٢٨ هجري شمسي - ١٧ فوريه ١٩٥٠ ) . سؤالات دقيق و بسيار مناسب طرح شده و شامل نكات و جهات مختلف اركان اربعهي دين است كه ، در تشيّع ، شيخيّه بآن شناخته ميشوند . جوابها هم بهمان دقّت كاملاً مطابق و مناسب سؤال داده شده است و بنحوي قاطع وضع متقابل مباحثه را معلوم و ثابت ميدارد . سؤالات ، در واقع ، بمنظور رفع [ص 75] اختلاف طرح شده ، ملا فلسفي ، اميدوار بود جوابها طوري باشد كه بقضاوت مجتهد بزرگ قم و تصديق او برسد ، و ديگر از استعمال كلمهي « شيخي » صرف نظر شود ، و باين ترتيب هر نوع رايحه يا گمان « اختلاف » از بين برود . ليكن شيخيها ديديم بهيچ وجه از اين اسمي كه بآنها داده شده است ناراحت نيستند و بآن افتخار ميكنند ، مادامي كه شخص مؤمن بائمّهي اطهار است چگونه ممكن ، و بلكه بسيار مشكل است ، كه احساس « اختلاف » كند و خود را از ساير شيعيان جدا بداند . خلاصه ، سؤالات و جوابها طبع و نشر شد و چيزها هم بحال خود بهمين جا باقي ماند .
با نظري سريع سعي شد در اين مختصر رساله بنكات خيلي برجستهي تاريخ مكتب شيخيّه ، و ميزان تأليفات و سودمندي آثار آن ، فقط اشارهيي كنيم ، ولي از همين اندازه باين نتيجه ميرسيم : كه ما با يك اصول عقايد و يك شكل روحانيّت و حالت معنوي خاصّ تشيّع كه صفت مميّزه آن است در عصر حاضر روبرو هستيم ، و يك كتابخانهي عظيم هم در مقابل خود داريم كه تا اين تاريخ در غرب شناخته نشده است . اگر معلومات و اطّلاعاتي را كه در بالا تجزيه و تحليل شد خلاصه كنيم مجموع آثار مشايخ شيخيّه بفارسي و عربي بالغ بر يكهزار عنوان ميشود ( در حقيقت مجموع رسائل و كتب از اين عدد هم تجاوز ميكند ) از اين جمله ، كمي بيش از يكچهارم آن بطبع رسيده است . طبع و نشر بقيّه ، بعلل متعدّد ، فقط ممكن است بتدريج انجام گيرد مسألهي مهم و دشوار ، حفظ اين آثار مفيد و اين همه اسناد گرانبها است . و من ميتوانم اطمينان بدهم با [ص 76] موافقت شيخ سركار آقا در انديشه اين كار هستيم ● .
[ص 77] ٣ - چند نكته از اصول عقايد شيخيه
در اين رسالهي مختصر غير ممكن است ، حتّي باختصار ، جزئيّات عقايد شيخيّه را شرح داد . اين اصول با نظري وسيع قصد دارد ، در پيروان ، معرفتي باطني از امام و مظهريّت او بوجود آورده ، و توأم با اين معرفت كامل ، روحانيّت و معنويت ايشان را تقويت و احياء نمايد ، و شايد اين اصول براي شيعهي اثنيعشري نظير اصول عقايد اسماعيليهّ براي شيعهي هفت امامي باشد ، ولي اگر في الحقيقه و درست بخواهيم ، اين اصول همان اصول شيعيان اوّليّه و اركان واقعي تشيّع خالص ، بدون حشو و زوائد ، است . بنا بر اين مراتب ، مطالعهي ضمير و حقيقت تشيّع و اطّلاع بر آن ، از اين وجوه و جهات مختلف نميتواند جدا باشد . در ابتدا متذكّر شديم چه رواياتي از مأخذ شيعه در واقع شيخيّه را جان بخشيده و بجنبش آورده است ، و نمايندگان اين مكتب و حاملان اين آثار ، قبل از دوران صفويّه و خيلي پيش از آن ، تا برسد به اطرافيان ائمّه چه اشخاصي بودهاند . اگر بخواهيم غير از اين از خارج ارزيابي كرده يا اين موضوع را توضيح دهيم بينتيجه است .
سابقاً متذكّر شديم ، از اين رو ميباشد كه قصد شيخيّه را با غرض از ايجاد مكتبهاي مختلف يكي دانسته و اشتباه كردهاند ، و حال آنكه موضوع شيخي با مسألهي يك مكتب كاملاً تفاوت و اختلاف دارد . من باب مثال تنكابني ● ، [ص 78] كه شيخ احمد احسائي را از وجوه طراز اوّل ميداند و « سرآمد » ميخواند ، ميگويد شيخ تمام سعي خود را بكار برده است ، تا از حكمت الهي شيعه و فلسفه تركيبي كند ، بنوع تركيبي كه ملا صدرا ساخت . اگر اين باشد ، از مدّتهاي مديد قبل از شيخ احمد احسائي ( از ابن ابيجمهور تا خود شخص ملّا صدرا ) چنين تركيبي شده بود ، و اگر شيخ احمد با نظم و اصول معيّني دو كتاب از آثار ملّا صدرا را شرح كرده است ، باين نظر نبوده كه صاف و ساده پيوستگي خود را بفلسفهي استاد شيراز برساند و بدون قيد و شرط تسليم آراء و عقايد او شود . بلكه مراد شيخ از اين كار بكلّي چيز ديگر بوده است . بنا بر اين عبارت تنكابني مفهومي ندارد جز تا اين حدود كه ما را بحالت مشابهي حواله دهد ، مثلاً رجوع كنيم به آثار متفكّرين بزرگ اسمعيليّه ، مانند حميدالدين كرماني و ناصرخسرو مخصوصاً بكتاب ( جامع الحكمتين ) ، و ببينيم فلاسفهي پيرو مكتب بوعلي سينا نسبت به اين آثار و دربارهي اين متفكّرين بزرگ چگونه قضاوت كردهاند ! آثار متفكّرين بزرگ اسماعيليّه ، در فلاسفهيي كه فقط به مكتب بوعلي سينا آشنا بودند ، و نظريات و مآخذ باطنيّه را نميدانستند ، احساسات خاصّ برانگيخت ، و بيشتر احتمال قوي ميرود در ايشان احساساتي ، نظير احساسات هادي سبزواري نسبت بشيخ احمد ، بوجود آورده باشد .
تمام حكمتهاي الهيّهي اصيل كه مأخذ تشيع دارد ، و معتقد باصول اساسي و اصيل است ، با هم يك اصل مشترك دارند ، و آن همانا عقيدهاي است كه پديدهي معنوي تشيّع بآن بستگي دارد : آن عقيده اين است كه مسألهي ولايت بمنزلهي نتيجهي مستقيم و حقيقت مثبتهي مسألهي نبوّت است ، و ديگر آنكه وحيهاي [ص 79] قرآني ، مثل تمام آنچه كه به پيغمبر وحي ميشد ، ظاهري دارد و باطني ، و شأن امامت و ثمره تعليمات ائمه اين است كه مردم را بسوي باطن هدايت و بباطن وحي آشنا سازند . ولايت و نبوّت هر دو در شخص پيغمبر جمع است ، امّا امر رسالت منحصراً ابلاغ و اشاعهي ظاهر است ، در صورتي كه صفت و خصيصهي ولايت تعليم باطن است . دايرهي نبوت با آخرين پيغمبر ختم ميشود ، و دايرهي ولايت با امام اوّل شروع ميگردد .
وقتي كه بمجموعهي عظيم اخبار اماميّه رجوع ميكنيم ، ميبينيم باين موضوع فكر كرده است ، و باين تعليمات توجّه دارد . امّا بنوبهي خود ، اين اخبار شرح لفظ بلفظ كتاب خدا و احاديث پيغمبر نيست . اين اخبار ، مخصوصاً آنهائي كه مربوط بتكوين عالم ، و حيات ازلي و ابدي ملأ اعلي و آخر الزمان است ، و گاهي درازي يك خبر باندازهي يك درس كامل است ، برمز و اشاره بيان شده و تأويل لازم دارد ، اين را هم بايد بدانيم كه طرق بكار بستن تأويل را هم در خبر يا حديث ديگر تعليم دادهاند ● .
سابقاً خاطرنشان ساختيم كه مسائل طرح شده در خصوص اجتهاد و تقليد از جمله مسائلي است كه بايد بتفصيل در مقدمهي مطالعات اصول عقايد شيخيّه شرح و بسط داده شود ، راجع بمسألهي اخبار هم ، كه در قلمرو شيعه چندين مكتب بوجود آورده ، و از جمله مسائلي است كه هنوز هم مورد بحث است و فعليّت دارد ، بايد عيناً همين مطلب را گفت . مسأله اين است : از مجموعهي عظيم اخباري كه حدّ و حصر آن هم درست معيّن نيست ، كدام را بايد « صحيح » و كدام [ص 80] را بايد « ضعيف » شمرد ، يعني كدام را قبول كرد و نگاه داشت و كدام را طرد كرد و دور انداخت ؟ در اين مورد هم ، وضع شيخيّه بسيار محكم و ثبات شايان توجهي دارد . بهتر بخواهيم بدانيم ، شيخيّه اين مسأله را از مسألهي ديگري ، كه بمراتب مهمتر و اساسيتر است . تفكيك ميكنند ، و آن مسألهي توجه بمضمون و معناي خبر و حديث است . ما در اين رسالهي مختصر قبل از آنكه نكتهي ديگري را ، كه ركن رابع ناميده ميشود ، شرح داده ختم مطلب كنيم ، لازم ميدانيم مسألهي اخبار و وضع شيخيّه را در اين مورد مؤكّداً ذكر كنيم ، با وضع رساله كه بناي آن بر اختصار است ، اين تنها نكتهاي است كه ميسّر است مصرّاً در اطراف آن بياني كرد . امّا راجع بركن رابع هم ، از هم اكنون ، بگوئيم موضوعي است كه در اطراف آن اشتباه زياد كردهاند و اشتباهات هم دائماً تكرار شده است .
براي اين كه روشن كنيم مسألهي اخبار كه در فوق مذكور شد از چه قرار است كافي است يادآوري نمائيم كه بعضي بدگويان بكرّات و مرّات ، شيخيّه را متّهم كردهاند باينكه اخبار ضعيف را بمانند اخبار صحيح قبول ميكنند . سركار آقا باين حرف ( ص ٢٣٧ و بعد ) جواب ميدهد ، ميپرسد : اخباري كه ضعيف گفته ميشود چيست ؟ مجموع اصطلاحاتي كه اهل فن وضع كردهاند و اخبار را طبقهبندي ميكنند و درجهي صحت اخبار را اندازه ميگيرند به بيش از ششصد سال نميرسد . قبل از آنكه اين اختراع شود ، چه ميزاني براي قبول يا ردّ اخبار در اختيار داشتند ؟ مسلّم است كه ميزاني بوده ، زيرا بعقل درنميآيد كه شرع پيغمبر زماني محروم از آن باشد پس در اين صورت بكدام حقّ ، و بنام كدام مقام و مرجع ، و با چه قدرتي ، ميبايست از اين ميزان قديم [ص 81] كه مبدأ آن بزمان پيغمبر و ائمّه ميرسد ، بنفع اين اصطلاحات نقد شده و معيارهاي تحميلي آن صرف نظر كرد ؟
روايتي كه با كتاب خدا و سنت جامعه ( در مصطلحات شيعه مراد از اين اصطلاح ، سنت تامّ و خالص است و كليّهي رواياتي را كه به پيغمبر و ائمّه منتهي ميشود در بر دارد ) مطابق است ، بر طبق كدام دستور و بچه امري آن را ترك كنيم ، بفرض اينكه اصطلاح جديد سلسلهي تاريخي رواة را ضعيف اعلام كند ؟ زيرا ضعفش كاملاً با اين تطابق جبران شده است . البتّه ، با اين موضوع موافقيم كه در ميان رجال حديث و روات ميتوان اشخاصي را اسم برد كه كم و بيش قابل اطمينان و شايستهي اعتماد باشند ، امّا علماي اعلام هم كه وضع اين اصطلاحات را كردند و علم رجال نوشتند نيز هيچكدام پيغمبر نبودند ، كه عالم بظاهر و باطن اشخاص باشند ، در صورتي كه ميدانيم فقط پيغمبر و ائمه عالم بغيب هستند ، و عالمي را كه فوق حواس ظاهري است ميشناسند . در اين باب ، متخصّصين علم تاريخي رجال كتابهاي ضدّ و نقيض روي هم انباشتهاند . در حقيقت ، تصديق از روي ايمان ، و اعتقاد و اطمينان بفرمايشات مأخوذ از ائمه چيزي نيست كه بستگي بتصديق و يا بتكذيب اين خبرههاي نقّاد داشته باشد خود اين خردهگيران و خردهبينان با تمام دقّتشان اعتماد كاملي بعلمشان و موضوع علمشان از خود نشان نميدهند مادامي كه قبول كنيم كسي جرأت داشته و حديثي جعل كرده است چرا بهمين جا توقّف كرده قبول نكنيم كه سلسلهي روات را هم بسازد و در سلسلهي روات رجال مطمئن و قابل اعتماد بگنجاند ، تا از پيش جلوي هر گونه انتقاد تاريخي را بگيرد ( ص ٢٤٠ ) .
اينجا است كه همان منطق و برهان كه در تصميم بر تقليد گفتيم دوباره [ص 82] ظاهر ميشود بشخص مجتهد يا راوي و موقعيت شخصي او نيست كه رجوع ميكنيم ، و بقول او اعتقاد ميورزيم ، بلكه رجوع و اعتقاد ما به ائمه است ، يعني « امام غايب از نظر و حاضر در دلهاي پيروانش » . از اين لحاظ بين گذشته و امروز اختلافي نيست . وقتي كه مقصود شناختن اقوال و تعليمات امام باشد ، امر ، در گذشته و حال ، يكسان است و زمان در آن دخالتي ندارد . حضور امام همان است كه بود ، و تصديق و اطمينان ، كه امريست قلبي ، بالمآل درست كه دقّت كنيم ، بحرف چند نفري كه صاحب مقامي دنيائي و نفوذي ظاهري هستند ، بستگي ندارد ، بلكه تصديق و ايمان بامام شهادتي است كه امام از خودش بخودش در دل مؤمن بخودش جلوه ميدهد . اين همان چيزي است كه شيخ احمد ميخواست بگويد ، وقتي كه از روي يقين ميگفت ميتواند « حديث امام را از رايحهاش » بشناسد . اگر باستعانت ادّلهي عقليّه نتوان اين ادّعا را ثابت كرد ، امّا بايد اذعان كرد ، بطريق اولي ، اين ادّلهي عقليّه و اصول موضوعه هم قادر نيستند ، اين ادّعا را نقض كنند . هر گونه انتقاد فلسفي منفي ، كه بر جدل و استدلال متّكي باشد ، در اينجا بياثر و قدرت عملش ناچيز است . در مقابل ، اگر فلسفه بتأويل رموز و فهم و تفهيم اشارات و كنايات بپردازد عملش نامحدود است ● .