۲۳۸ فصل - در اينكه خدا را مكاني نيست و در همه جا بذات خود حاضر است و رمزي در اين مقام
۲۴۲ فصل - در اينكه خدا بود و خلق نبودند و اول خلق پيغمبر است و آلمحمد صلوات اللّه عليهم و معرفت ايشان هم محال است و آنچه ما بفهميم از جور خودمان است
۲۴۴ فصل - در اينكه بالاتر از اين عالم هزارهزار عالم و هزارهزار آدم است و پيغمبر در همه آن عوالم پيغمبر است
۲۴۵ فصل - در اينكه خلق مأمورند بتوحيد خداوند بطوري كه خودش خود را ستوده و اينكه پيغمبر صلي اللّه عليه و آله ستايش خداست
۲۴۹ مقصد دويم - در معرفت معاني است و در آن چند فصل است :
۲۵۰ فصل - در بيان معني معاني كه عرب آن را ظاهر ميگويد
۲۵۰ فصل - در اينكه آنچه در خلق هست در ذات محال است و خدا علت خلق نيست
۲۵۶ فصل - در اينكه خلق اول را نهايتي نيست پس محيط است
۲۵۷ فصل - در اينكه همه اسماء و صفات خدا فرع وجود پيغمبر است و او است اسم اعظم اعظم اعظم
۲۵۹ فصل - در معاني سفلي كه مقام شيعيان است و شيعه كتاب مبيني است كه جميع علوم در آن ثبت است و نميتوان آنرا خواند مگر بتعليم استاد بالغ
۲۶۱ مقصد سيوم - در معرفت ابواب است و در آن چند فصل است :
۲۶۱ فصل - در اينكه خدا غني است و خلق محتاج باسبابند و اسباب هر عالمي بر حسب آن عالم است
۲۶۵ فصل - در اينكه هر سبب خاصي بابي است براي فيض خاصي و هر كه طالب هر فيضي است بايد بباب خاص آن رجوع كند
۲۶۸ فصل - در اينكه بعضي ابواب جزئي است و بعضي كلي و باب اعظم [ص 89] پيغمبر است صلي اللّه عليه و آله
۲۷۱ فصل - در اينكه ذات خداوند هميشه بر يك حال است و تغيري در آن نيست و هر چه غير از ذات است متغير است و تغير در ذات خدا نيست
۲۷۶ فصل - در اينكه علت و سبب خلق بايد پيش از خلق ايجاد شود
۲۷۸ فصل - در اينكه پيغمبر علت فاعلي است و ذات مستقلي نيست و شريك خدا نيست بلكه خلقي است ضعيف نزد خداوند
۲۸۰ فصل - در اينكه پيغمبر و ائمه صلوات اللّه عليهم باب خدا هستند بسوي خلق و باب خلقند بسوي خدا و هر كه از غير باب داخل شود دزد است
۲۸۶ مقصد چهارم - در معرفت رسالت است و در آن چند فصل است :
۲۸۶ فصل - در تعداد مراتب انسان از فؤاد تا جسم و اينكه معرفت رسالت تكليف جسم است
۲۸۹ فصل - دراينكه خلق محتاج بمعلم هستند و معلم از جور خلق بايد باشد
۲۹۰ فصل - در اينكه پيغمبري علامت خدائي لازم دارد
۲۹۳ فصل - در اينكه پيغمبر اشرف از جميع خلق است و بايد بر جميع معجزه داشته باشد
۲۹۶ فصل - در اينكه انسان مركب است از ده قبضه نه قبضه آسمان و يك قبضه عناصر
۲۹۷ فصل - در اينكه عالم از شعاع جسم پيغمبر خلق شده
۲۹۸ فصل - در اينكه پيغمبران بعضي مبعوث بر نفس خود هستند و بعضي مبعوث بر قومي و بعضي بر كل عالم و هر مخلوقي را دو جهت است
۳۰۲ فصل - در دليل عقل بر خاتميت پيغمبر و كيفيت تنزل و ترقي عقل
۳۰۷ فصل - در اينكه پيغمبر صلي اللّه عليه و آله منزهترين خلق است از صفات خلقي و شبيهترين خلق است بصفات خداوندي
۳۱۰ فصل - در بيان اينكه بعد از اعتدال حقيقي اعتدال اضافي هست و بيان اعتدال انبيا و مقام قطبيت و عليت ايشان و كيفيت نزول وحي [ص 90] ۳۱۸ فصل - در بيان اينكه بدن پيغمبر و ائمه تدريجي زماني است و عقل و روح و نفس ايشان تدريجي دهري است و الهام دهري لازم دارد و اما فؤاد ايشان محتاج بيك الهام بيش نيست
۳۲۲ مطلب چهارم - در بيان حقيقت معراج است و در آن چند فصل است :
۳۲۴ فصل - در اينكه وقتي پيغمبر صلي اللّه عليه و آله تشريف آورد كه مردم بتپرست بودند و سنگ و آتش و حيوان ميپرستيدند
۳۲۶ فصل - در اينكه پيغمبر صلي اللّه عليه و آله در هر عالمي قطب و قلب آن عالم است و بيان كيفيت هضم غذا و صفا و حكايت آن
۳۳۳ فصل - در اينكه معجزه امر محالي نيست و با اسباب مناسب خود ميشود نهايت خلاف عادت متعارفي است
۳۳۷ فصل - در اينكه بدن بشري پيغمبر بهترين ابدان است و بيان مناسبت روح و بدن و اينكه بدن آن حضرت اشرف از عرش است
۳۴۱ فصل - در فرق ميان بدن اصلي و بدن عارضي و اينكه ممكن است حضرت امير (ع) از اعراض اين عالم چند بدن بگيرد
۳۴۴ فصل - در اينكه بدن پيغمبر و ائمه كلي است مانند جسم مطلق
۳۴۶ فصل - در اينكه براي افلاك و عناصر حيزي است كه بالطبع در مكان خود ميايستد
۳۴۸ فصل - در اينكه هر چه از جاي خود بزير بيايد آنچه بخود بگيرد دخل بذات او ندارد و پيغمبر اول موجودات است و اين عرضها نبود
۳۵۰ فصل - در اينكه لطيف از كثيف ميگذرد و صدمه بآن نميزند مانند آتش كه از سنگ ميگذرد و شكايت از بيفهمان
۳۵۳ فصل - در اينكه شخص كلي عالم را بوجود خود پر كرده و عروج او از همه اطراف است
۳۵۵ فصل - در بيان تنزل عقل تا اين خاك و بيان قوس نزول و صعود و بيان قاب قوسين [ص 91] ۳۵۹ فصل - در بيان بعض اخبار معراج و بيان سدرة المنتهي و رفرف اخضر و جبرئيل و روح و نماز پروردگار
۳۶۶ فصل - در بيان معراج حضرت رسول بجسم شريفش و لباس و نعلين و كيفيت آن
۳۶۸ فصل - در رد اقوال حكما كه بمعراج روحاني قائل هستند [ص 92] فهرست جلد سوم
كتاب مبارك ارشاد العوام جلد دوم ٢
فهرست جلد دوم كتاب مبارك ارشاد العوام
اين جلد در بيان حقيقت معاد است كه در ضمن مقدمه و چند فصل بيان شده است :
٢ مقدمه - در بيان اموري كه تقديم آنها لازم است
٦ فصل - در اينكه اين عالم را صانعي است حكيم و بجهت فايدهٔ خلقت فرموده و اين دنيا فايده خلقت نيست
١٠ فصل - در اينكه بعد از اقرار بخدا و اخبار انبيا اقرار بآخرت محل شبهه نيست
١٢ فصل - در اينكه لفظ و معني مانند روح است و جسد و مناسبت ميان آنها لازم است و معاني محكمه الفاظ محكمه لازم دارد و معاني متشابهه الفاظ متشابهه
١٦ فصل - در اينكه هر چه نزديكتر بمشيت خداست لطيفتر است و اين عالم در نهايت دوري است و كثيفتر است و بيان عالم ذر و گرفتن عهد توحيد و نبوت و امامت و ركن رابع
٢٣ فصل - در اينكه عوالم همه موجودند بدليل وجود اين عالم و انسان نمونه عالم است
٢٥ فصل - در اينكه هر چيزي از خزانه مخصوص خود آمده و بطلان قول صوفيه كه همه چيز را از يك حقيقت دانستهاند و بيان سلسله طوليه و اينكه پيغمبر بنفس نفيس خود همه خلق را دعوت فرمود
٣١ فصل - در اينكه خلق از يك ماده نيستند و در ماده و صورت هر دو اختلاف دارند و بطلان وحدت وجود
٤٦ فصل - در بيان سلسله طوليه و اينكه عود هر چيزي باصل خود آن است [ص 93] ٥٠ فصل - در اينكه عرضها دخلي ببدن اصلي انسان ندارد و بيان جسم اصلي انسان
٥٤ فصل - در اينكه ثواب و عقاب بر جسم اصلي است و بدن مؤمن بر شكل انسان است و بدن غير مؤمن بر هيئت غير انسان
٥٩ فصل - در اينكه بدن اصلي و بدن عرضي هر يك اقتضائي دارند و تقويت هر يك تضعيف ديگري است
٦١ فصل - در اينكه جسم اصلي هر صورتي كه گرفت در لوح محفوظ ثبت ميشود و بيان كيفيت ثبت
٦٥ فصل - در اينكه اعمال هم خلق خدايند و هميشه ميمانند اعمال نيك بصورت بهشت و اعمال بد بصورت جهنم
٧١ فصل - در بيان كيفيت صعود انسان و بيان اينكه هر چه در وجود مقدم است در ظهور مؤخر است
٧٨ فصل - در اينكه ترقي دو جوره است يكي بعنايت عامه يكي بعنايت خاصه
٧٨ فصل - در معني حديث جامع الاخبار در كيفيت خلق اين عالم
٨٩ فصل - در تطبيق انسان با اين عالم و بيان ترقي آن
٩٧ فصل - در اينكه اعراض اين بدن محل آنها اين عالم است و بدن اصلي بآخرت ميرود
٩٨ فصل - در بيان حقيقت مردن و ملك الموت و مردن مؤمن و كافر و بيان بهشت و جهنم و ملائكه
١٢٢ فصل - دراحوال قبرتا قيامت وملك نقاله واحوال ماحضينومستضعفين
١٤١ فصل - در بيان برزخ و عصيان آدم و عصمت انبياء و جنت و نار برزخ
١٥٧ فصل - در بيان نفخ صور و اسرافيل و سنگ بيت المقدس و كعبه و كربلا و تبديل آسمان و زمين
١٧٥ فصل - در مجمل احوال محشر و تبديل آسمان و زمين و زمين قيامت و [ص 94] تفسير ان يوماً عند ربك كالف سنة مما تعدون
١٧٨ فصل - در احاديث محشر و معني پائين آمدن خدا و احترام مسجد كوفه در قيامت و قبله شدن آن و كربلا
١٨٩ فصل - در اينكه حشر براي هر چيزي است و همه مختارند و جزا بعد از عمل است و ثواب هر كس بقدر شعور او است و عود هر چيزي بمبدء او است و معني حديث قدسي اي پسر آدم من خدائي هستم بآنچه بگويم بشو ميشود
٢٠٢ فصل - در منبر وسيله و مقام محمود و كليدهاي جنت و نار كه بحضرت امير عليه السلام داده ميشود
٢١٣ فصل - در پريدن نامه اعمال و بسخن آمدن اعضا و شهادت شهود
٢٢٩ فصل - در ميزان و سنجيدن اعمال و اينكه يك ذره طاعت سنگينتر است از عالم عالم گناه
٢٤١ فصل - در صراط و گردنههاي آن و اينكه اعلايش معرفت است و پائينش شريعت
٢٥٩ فصل - در بيان حوض كوثر و بيان شفاعت است
٢٧٠ فصل - در حقيقت حساب است و سرمايهٔ كه خداوند باشخاص داده و معني اياب الخلق اليكم و حسابهم عليكم
٢٨٧ فصل - در بيان شفاعت و شفاعت علما و بطلان تناسخ و فايده عمل بنيابت از مرده
٣٠٤ فصل - در صفت جنت و نار و اينكه خلق دو جهت دارند و بيان مثلث نور و ظلمت و اختلاط طينتها و تقسيم اعمال بدنيوي و برزخي و اخروي و اينكه جزا عين عمل است و اينكه بهشت در آسمان است و جهنم در زمين و كيفيت تبديل اعمال مؤمنين و كفار و بيان اعراف [ص 95] فهرست جلد چهارم
كتاب مبارك ارشاد العوام جلد سوم ٢
فهرست جلد سوم كتاب مبارك ارشاد العوام
اين جلد در معرفت امامان است و در آن چند مطلب است :
٢ در بيان علت تصنيف كتاب
٣ مطلب اول - در معرفت ائمه طاهرين و معرفت مقامات و بعض فضايل ايشان است كه در پنج مقصد بيان ميشود :
٣ مقصد اول - در اثبات امامت ائمه طاهرين است بدليلهاي ظاهري و در آن چند فصل است :
٣ فصل - در اينكه خلقت عالم بر نهج حكمت است و خداوند براي هر دردي دوائي خلقت فرموده پس براي جهالت مردم پيغمبران فرستاده و امامان قرار داده است
٥ فصل - در اينكه بنيآدم مدني الطبعند و مختلف الطبايع و فساد خواهند كرد پس حاكمي ميخواهند عالم عادل
٩ فصل - در اينكه چون آن حاكم عادل از وضع الهي است بايد بطور كمال باشد و معصوم و مطهر
١٠ فصل - در اينكه مردم منافع و مضار خود را نميدانند و بايد حجتي در ميانشان باشد
١١ فصل - در تتميم اثبات مطلب فصل سابق
١٤ فصل - در اينكه صلاح و فساد مردم روز بروز تفاوت ميكند و بايد در هر عصري پيغمبري يا امامي باشد كه خير و شر مردم را بآنها برساند
١٥ فصل - در اينكه نفع و ضرر مردم نهايت ندارد و عالم بآنها فقط پيغمبر معصوم است و كفايت نميكند كه آن پيغمبر بعد از خودش حامل شريعتي نداشته باشد [ص 96] ١٧ فصل - در كيفيت اعتقاد سنيان در ابلاغ شرع بعد از پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و رد بر آنها
٢٦ فصل - در اينكه امام عالم عادل را كه معتدلترين مردم است غير از خدا و پيغمبر كسي نميشناسد و بايد امام را خدا و پيغمبر معرفي كنند و الا درست نميشود
٢٩ فصل - در تتميم اثبات مطلب فصل سابق
٣٢ فصل - در اثبات امامت بدليل ظاهر كه هر پادشاهي براي ملك خودش جانشيني معين ميكند
٣٤ فصل - در اينكه ابوبكر و خلفاء بعد از او باجماع مسلمانان از جانب پيغمبر منصوص نبودند و همچنين باجماع مسلمانان معصوم نبودند و منصوص بودن حضرت امير عليه السلام
٣٥ فصل - در دليل از قرآن بر نص بخلافت حضرت امير عليه السلام و حديث غديرخم
٣٨ فصل - در اثبات امامت ائمه اثنيعشر بدليل تقرير و تسديد خداوند
٤٥ فصل - در اثبات اينكه چون مخلوق دستشان بخالق نميرسد بايد در هر عصري آئينه سرتاپانماي صفات الهي در ميان مخلوق باشد و در اينكه دارنده اين مقام بايد از جانب خداوند منصوص باشد و داراي معجزه باشد و بشور و اجماع مردم نميشود
٥٢ فصل - در رد قول آنها كه ميگويند حجت خدا بالغ نيست و باهل ينگيدنيا (آمريكا) اسم ديني و آئيني نرسيده است و بيان عالم ذر و خلقت خلق و دفع شبهه تواريخ جوك
٦٩ فصل - در اثبات امامت ائمه عليهم السلام باينكه دوستي و محبت ايشان باجماع شيعه و سني واجب است
٧٣ مقصد دويم - در معرفت بيان ائمه اطهار عليهم السلام كه در ضمن چند فصل بيان ميشود :
٧٣ فصل - در اينكه چون خداوند از ادراك مخلوق بيرون است و خلق هم كه بايد خدا را بشناسند ميبايد مظاهري براي خداوند باشد كه خلق بواسطه آنها خدا را بشناسند و آن مظاهر ائمهاند عليهم السلام [ص 97] ٧٨ فصل - در احاطه جسم مطلق نسبت باجسام و آيت و وصف بودنش براي خداوند و معني : من عرف نفسه فقد عرف ربه ، و بيان فؤاد
٨٢ فصل - در اينكه الفاظ نسبت بمعاني بمنزله تن است نسبت بروح و ذات خداوند جان الفاظ نميشود و رد بر صوفيه
٨٥ فصل - در اينكه معرفت ائمه ببيان عين معرفت خداوند است و ذات خدا از حد معرفت بيرون است مگر بوصفي كه خود را بآن ستوده و آن وصف ائمهاند عليهم السلام
٨٧ فصل - در اينكه معرفت خداوند در معرفت ائمه است كه نفس پيغمبرند و خود پيغمبر هم از ادراك خلق بيرون است
٩١ مقصد سيوم - در معرفت ائمه اطهار است بمعرفت معاني و در آن چند فصل است :
٩١ فصل - در اينكه معرفت بيان مخصوص بتوحيد ذات است و معرفت معاني راجع بتوحيد صفات و معني : من عرف مواقع الصفة بلغ قرار المعرفة
٩٦ فصل - در اينكه آنها كه حضرت امير را خدا دانستهاند نه خدا را شناختهاند و نه حضرت امير را و اين جماعت غاليند در لفظ و مقصرند در معني
١٠٥ فصل - در اينكه تمام صفاتي كه براي خداوند اثبات ميشود در وجود ائمه اطهار است و اسمهاي اعظم خداوند ايشانند
١٠٧ فصل - در اينكه سخنهائي كه از معرفت بيان و معاني خداوند در وجود پيغمبر گفته شده است براي انس مردم بوده و الا پيغمبر از حد تعريف بيرون است و تمام معرفتها در مقام حضرت امير است
١٠٨ فصل - در بيان اينكه روح القدس بهمراهي ائمه اطهار است و عظمت ملائكه و روح و بيان درختان بهشت و منار نور و علم امام باشياء و لوح [ص 98] و قلم
١٢٠ مقصد چهارم - در معرفت ائمه اطهار عليهم السلام بمعرفت ابواب و در آن چند فصل است :
١٢١ فصل - در اينكه ائمه باب خدايند بسوي خلق و باب خلقند بسوي خدا
١٢٣ فصل - در اينكه مرد نسبت بزن مقام عقل را دارد نسبت بمقام نفس و مقام مادر داشتن ائمه اطهار نسبت بكليه مؤمنين
١٣٢ فصل - در اينكه حقيقت محمديه كه صاحب مقام بيان و معاني و ابواب است تمام اين صفات را در مقام فاطميت داراست
١٣٤ فصل - در اينكه ذات خداوند غيب الغيوب است و تمام خلق در رتبه ذات او ممتنعند و علت فاعلي بودن ائمه اطهار عليهم السلام باين نحو كه براي خداوند اسباب و آلاتند نه اينكه با خدا شريك باشند
١٣٨ فصل - در اشارهٔ بباطن باطن در خصوص اينكه نزديكي و دوري خداوند باشياء نه مثل نزديكي و دوري مخلوق است نسبت بيكديگر
١٣٩ مقصد پنجم - در معرفت ائمه اطهار عليهم السلام بمعرفت امامت و در آن چند فصل است :
١٤٠ فصل - در تركيب عناصر و صعود آنها از جماديت تا قرب خداوند تا آنكه بجائي ميرسد كه قابل وحي ميشود
١٤٨ فصل - در اينكه چيز لطيف از كثيف ميگذرد و كثيف خبر نميشود و بيان احديت خداوند و واسطه بودن پيغمبران و امامان و معني : انا اصغر من ربي بسنتين
١٥٣ فصل - در اينكه ادراك خداوند محال است و خلق مكلف بمعرفت قائم مقام خدايند كه آن اشرف كائنات باشد و بعد از آن امامان
١٥٦ فصل - در فضائلي كه سنيان براي حضرت امير قائلند و خطبه ابوبكر در شأن آن بزرگوار
١٦٢ فصل - در فضائل ائمه اطهار كه منير عالمند و تمام مخلوقات از نور ايشانند [ص 99] و ايشان هزارهزار دهر قبل از خلق بودهاند
١٦٩ فصل - در اينكه نور پيدائي صاحب نور است و الا ظلمت است و اصل همه نورها آلمحمدند عليهم السلام و ايشانند ظاهر خدا
١٧٦ فصل - در اينكه ذات خداوند ازلي است و اول جلوه آن هم كه نور پيغمبر و ائمه اطهار است ازلي است و ايشانند وجه خدا كه هلاك نميشود و طاعت ايشان باعث محبت خداست و بيان عبادت جسم و مثال و نفس و عقل و فؤاد
١٨٦ فصل - در ذكر احاديثي كه در فضيلت و محبت اميرالمؤمنين و ائمه اطهار وارد شده و معاني و حكمتهاي آن احاديث
٢٠٢ مطلب دويم - در ذكر بعضي از اسرار شهادت سيدالشهداء عليه السلام و مصائب ساير ائمه و انبياء و اولياء و در آن دو مقصد است :
٢٠٣ مقصد اول - در كليه اسرار و علل مصائب انبياء و اولياء عليهم السلام كه در چند فصل بيان ميشود :
٢٠٣ فصل - در اينكه چون خداوند از حد ادراك بيرون است و بايد واسطگاني در ميان خلق از جنس خود خلق باشند كه داراي علامات و صفات خدائي باشند اگر آن واسطگان مبتلي بمصائب و محن نميشدند مردم بواسطه متصف بودن ايشان بصفات خدائي درباره آنها غلو ميكردند
٢٠٥ فصل - در اينكه بواسطه عبادت در نزد خداوند مقرب ميشوند و از جمله عبادات ابتلاء بمصائب و محن و صبر بر آنهاست لذا انبياء و اولياء آن مصائب را براي خود خريدهاند
٢١٠ فصل - در اينكه چون خداوند براي هر عملي اثري و اجري قرار داده براي عمل دنيوي اجر دنيوي و براي عمل اخروي اجر اخروي لذا بجهت اعمال ظاهره خوب كفار چنين قرار داده كه در دنيا منعم باشند و انبياء و اولياء هم مقهور و مظلوم دست آنها باشند و در ضمن مؤمنين عاصي هم بواسطه اعمال بد ظاهره خودشان بسبب گرفتاري در دست دشمنان از [ص 100] معاصي پاك شوند
٢١٥ فصل - در اينكه چون انسان بواسطه مصيبتزدگي دوستش محبتش زياد ميشود و در دوستي خالصتر ميشود خداوند چنين قرار داده كه انبياء و اولياء عليهم السلام در دنيا بلباس مظلوميت ظاهر شوند تا جمعي از مؤمنين را از معاصي و اعراضشان پاك كند
٢٢٠ مقصد دويم - در بعضي از اسرار شهادت حضرت سيدالشهداء عليه السلام و در آن چند فصل است :
٢٢٠ فصل - در اينكه خداوند حضرت پيغمبر و ائمه و حضرت فاطمه عليهم السلام را در عالم لاهوت خلقت فرموده و بر همه مخلوقات برتريشان داده كه در وجود مقدس ايشان ابدا ظلمتي راهبر نيست مگر بقدر قطره سركه در درياي بزرگ و بعد از آن ساير مخلوقات را بواسطه بودن وجود ايشان خلقت كرد
٢٢٢ فصل - در اينكه خداوند بعد از خلقت آلمحمد (ع) وجود پيغمبران را خلق كرد كه اندك ظلمتي مشوب نور وجودشان ميباشد و بعد از آن ساير اناسي را كه نور و ظلمتشان مخلوط است هر كسي بيك طوري خلقت فرمود
٢٢٦ فصل - در بيان نتيجه دو فصل سابق راجع باينكه آفتاب وجود مقدس سيدالشهداء عليه السلام براي برطرف كردن ظلمات وجود اناسي بطور مظلوميت و مقهوريت تابيد تا خورده خورده رطوبات معاصي مردم را بخشكاند و اگر بنا بود بصرافت حرارت و نوري كه دارد بتابد عالم اناسي را ميسوخت
٢٣٠ فصل - در اينكه اثر هر چيزي را غير از مؤثر خودش چيز ديگر تغيير نميتواند بدهد و مصيبتزدگي و ابتلاء اهل عالم كه اثر و نور سيدالشهداء است باين واسطه است كه خود سيدالشهداء بلايا و محن را بر خود خريده است و در اينكه چون حقيقت خضوع و بندگي در آن بزرگوار جلوهگر [ص 101] بوده ابوعبداللّه ناميده شده
٢٣٤ فصل - در بيان و اثبات اينكه چون هر يكي از محمد و آلمحمد عليهم السلام در صفتي از صفات تفرد و تمحض داشتهاند كه منجمله حضرت سيدالشهداء در عبادت و خضوع تمحض داشته لذا ابوعبداللّه ناميده شد و در خضوع و عبادت پدر پيغمبر كه عبداللّه است شمرده ميشود و ضمناً در بيان اينكه چرا حضرت صادق عليه السلام را ابوعبداللّه ناميدند
٢٤٩ فصل - در بيان اينكه هر چه بنده در مقام بندگي از خود بگذرد انوار خدا را بيشتر و بهتر نماينده ميشود و محض همين براي حضرت سيدالشهداء بزرگيها و شرافتهاست از قبيل شفاعت و استجابت دعا در تحت قبهاش و شرافت زمين كربلا و امثال اينها كه براي ساير ائمه عليهم السلام نسبت داده نميشود و ضمنا در بيان اينكه چون طبايع مردم مختلف است حضرت سيدالشهداء انواع مصائب را بجان خود خريده كه صاحبان آن طبايع مختلفه را شفاعت كند
٢٦١ مطلب سيوم - در بيان رجعت ائمه اطهار و حكمتهاي غيبت و ظهور امام عصر عجل اللّه فرجه كه در ضمن چند فصل بيان ميشود :
٢٦٢ فصل - در بيان اينكه پس از آنكه خداوند احد قديم مشيت را آفريد مشيت را تنزل داد تا بخاك اين عالم رسيد و خورده خورده باز همين خاك را ترقي داده در مراتب جمادي و نباتي و حيواني و انساني بالا برده تا آنكه انسان را بعد از ميرانيدن بعالم برزخ و قيامت رسانيد
٢٦٩ فصل - در بيان تطبيق عالم كبير با انسان و ترقي عالم از جماديت تا انسانيت و ظهور قائم و رجعت و كيفيت مردن عالم
٢٧٩ فصل - در تتميم و تفصيل مطلب فصل سابق و در ضمن در بيان اينكه عالم چون بسن مراهقه رسد شرورش زياده شود و روايت حديث پيغمبر صلي اللّه عليه و آله در علائم آخر الزمان
٢٨٤ فصل - در بيان اينكه همچنانكه طفل مادامي كه بالغ نشود عقلش ظاهر [ص 102] نميشود بهمين طور تا وقتي كه عالم كبير بالغ نشود عقلش كه وجود امام زمان است ظاهر نخواهد شد و ضمناً در بيان بعض علل غيبت
٢٩٢ فصل - در بيان اينكه ائمه اطهار عليهم السلام در مقابل تقيه ولايت خودشان را اظهار نفرمودهاند و حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله هم در موضوع ولايت ائمه تقيه ميفرموده است
٢٩٤ فصل - در بيان علائم بلوغ عالم و علائم حتمي و غير حتمي ظهور حضرت حجت عجل اللّه فرجه از قبيل خروج سفياني و دجال و صداي آسماني و غيرها
٣٠٥ فصل - در اينكه چون زمان غيبت بآخر رسد اعراض و امراض تمام شود و بركتها و فيضها از آسمان بريزد و بركتها از زمين بيرون آيد
٣٠٦ فصل - در بيان اينكه بهمان طوري كه طبيب هر روزي دوا و غذاي مريض را تغيير ميدهد تا ايام بحران رسيده بهبودي حاصل كند و غذاي صحيح بخورد طبيب عالم كبير هم كه حضرت حجت باشد هر روزي بنحوي اين ملك را نگاهداري ميكند تا ايام بحرانش برسد و ظهور فرمايد و شرع صحيح و كتاب صحيح را كه جديد شمردهاند بياورد
٣٠٩ فصل - در بيان اينكه تنزل عقل در عهد حضرت آدم بمنتها درجه رسيد و بواسطه نداي پيغمبران بناي صعود و ترقي را گذارده تا آنكه در زمان ظهور حضرت حجت مردم در عالم هورقليا خدمت امام خواهند رسيد
٣١١ فصل - در بيان اينكه روز ظهور حضرت حجت بر حسب حكمت بايد روز نوروز و روز عاشورا باشد
٣١٢ فصل - در ذكر بعضي اخبار در كيفيت خروج حضرت حجت عليه السلام
٣١٥ فصل - در ذكر حديث مفضل در كيفيت ظهور امام و خروج سفياني و بيرون آوردن شيخين از قبر و گذاردن گناه اهل عالم بگردن آن دو و آمدن سيد طالقاني و رجعت حضرت پيغمبر (ص) و سيدالشهداء و باقي ائمه [ص 103] عليهم السلام و شكايت كردن حضرت فاطمه و حضرت امير و ساير ائمه و شيعيان در نزد حضرت رسول از ظلمهائي كه بآنها رسيده
٣٣٦ فصل - در ذكر احاديث ديگر باز در كيفيت ظهور امام عليه السلام و احوال آن حضرت
٣٤٥ فصل - در بيان اينكه چون امام ظهور فرمايد و حضرت پيغمبر و ائمه اطهار رجعت فرمايند و عقل عالم كامل گردد اجل عالم دررسد و حضرت پيغمبر و ائمه از زمين بالا روند و صور دميده شود
٣٤٧ فصل - در ذكر چند حديث ديگر راجع برجعت و سلطنت سيدالشهداء عليه السلام و مردن عالم [ص 104] فهرست جلد پنجم
كتاب مبارك ارشاد العوام جلد چهارم ٢
فهرست جلد چهارم كتاب مبارك ارشاد العوام
و اين جلد در معرفت شيعه است كه در ضمن سه باب بيان ميشود :
٣ باب اول - در معرفت نقباء و نجباء و شرح فضايل و مقامات ايشان و لزوم محبت و معرفت و طاعت ايشان و در اين باب سه مقام است :
٣ مقام اول - در اثبات لزوم وجود ايشان در هر عصري و اين مقام مبتني بر ده مطلب است :
٥ مطلب اول - در اثبات لزوم وجود ايشان بادله حكم ظاهره و در آن چند فصل است :
٥ فصل - در اثبات اينكه مردم چون مدني الطبع و مختلف الطبايعند و باين جهت نزاع ميكنند و پادشاهي ضرور دارند و براي هر فردي هم ميسر نميشود كه بشخص سلطان برسند پس واسطگاني لازم دارند كه وجود بزرگان رعيت باشد
١٢ فصل - در جواب كسي كه بگويد خداوند حاكم علي الاطلاق كافي است و ديگر وجود حاكمي ضرور نيست
١٥ فصل - در اثبات اينكه حاكم سابق رفع حاجت مردم بعد را نميكند و در هر دوره حاكمي مشهود ضرور است
١٨ فصل - در اثبات اينكه اگر چه خداوند حاكم علي الاطلاق است ولي بواسطه اينكه مخلوق قابل استفاضه از خداوند نيستند پيغمبري ضرور دارند و بعد از رحلت و غيبت اوصياء پيغمبر حاكم مشهودي لازم دارند و تفصيل حديث هشام
٢٢ فصل - در مطابقه ظاهر با باطن كه چنانچه در ظاهر پادشاهي ضرور است و وزيري معاشر پادشاه و امراء و اركان بهمين طور در باطن هم بعد از [ص 105] پيغمبر و ائمه بزرگان شيعه و اركان هستند
٢٨ فصل - در بيان اينكه خداوند خلقش را محتاج بيكديگر خلقت كرده و حاجت هر يكي را بديگري رفع ميكند و چنانكه گرسنگي آفريده و نان هم آفريده براي رفع جهالت مردم هم در هر دوره علمائي قرار داده
٣٠ فصل - در بيان اينكه خداوند بحكمت خود طبيعت عالم را طوري قرار داده كه هر فرزندي پدر ملاصقي داشته باشد تا آنكه همگي بحضرت آدم متصل شوند و در نتيجه در بيان اينكه مؤمنين ولو اينكه اولاد ايماني پيغمبر و علي صلوات اللّه عليهما هستند ولي معذلك پدر ايماني ملاصقي ضرور دارند
٤١ فصل - در بيان اينكه چون غالب مردم حتي اهل علمشان طالب دنيا هستند و كمتر كسي در قيد دين و مذهب است لذا مذهب حافظ و معيني لازم دارد كه مراد وجود بزرگان شيعه است
٤٩ فصل - در بيان اينكه همان طوري كه طفل انساني روز بروز ترقي ميكند و از حالت نطفه بودن خرده خرده بالاتر آمده و متولد ميشود و هر سالي مقتضياتي دارد تا انسان چهل ساله بشود بهمان طور عالم كبير هم يك وقتي حالت نطفگي داشته و خرده خرده بالا آمده تا در آخر الزمان مثل جواني شده كه بمعلمين بزرگ احتياج دارد
٦٩ فصل - در بيان اينكه چون غرض از ارسال رسل ترقي كردن مردم بوده خداوند مردم هر دوره را بقدر فهم و شعور آنها امتحان و افتتان فرموده و براي هر دورهٔ يك نوع حجتي كه داراي معجزات و كرامات بودهاند قرار داده و در ايام غيبت امام عصر و خصوصاً در آخر الزمان كه شعور و علم مردم زياد شده ديگر محتاج بديدن كرامت و معجزه نيستند بلكه بايد علمائي ازجانب امام عصر باشند كه بعلوم خودشان مردم را ترقي دهند
٧٩ مطلب دويم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله مجادله بالتي هي احسن و در آن چند فصل است : [ص 106] ٧٩ فصل - در بيان اينكه خداوند حكيم كه خلق را براي فائدهٔ خلقت كرده چون قوابل آنها مختلف است و خداوند هم از ذات خودش اقتضائي ندارد پس بهر كس بقدر قابليت و سعيش آن فائده را ميرساند
٨٢ فصل - در اثبات اينكه مخلوق چون در درجات مختلفه واقعند فيض و فائده خلقت اول بآنها كه بخداوند نزديكترند ميرسد بعد بآنها كه دورترند و طفره ممكن نيست
٨٥ فصل - در بيان اينكه هر كس بصفات كمال آراسته است بخداوند نزديكتراست وفيض خداوند اول بآن وبعد بواسطه آن بمادون ميرسد
٨٨ فصل - در بيان و اثبات اينكه خلق كه در درجات مختلفه افتادهاند مانند دايرههاي نور چراغ نسبت بچراغ اگر صاحب درجه پائينتر بخواهد يك قدم بالاتر رود و در درجه بالاتر ايستد بكلي معدوم و محترق شود
٩٥ فصل - در ذكر بعضي احاديث كه در فضل مؤمن و نجباء و نقباء وارد شده است
١١٠ مطلب سيوم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله موعظه حسنه و در آن چند فصل است :
١١٠ فصل - در بيان اينكه هر مطلبي كه بدليل موعظه حسنه ثابت شود يقيني است كه شك در آن راهبر نميشود
١١٣ فصل - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بدليل موعظه حسنه
١١٧ فصل - در اثبات وجود نقباء و [ص 107] نجباء باين نحو كه همان طور كه ممكن است در عالم هم خوب باشد و هم بد و هم عالم باشد و هم جاهل و قدرت خدا محدود بخلقت جاهل تنها يا عالم تنها نيست پس اگر گفته شود كه نقباء و نجباء وجود ندارند بايد چنين تصور شود كه خداوند عاجز از خلقت ايشان است و بعلاوه تمام مردم تمام عالم را كه نگشتهاند شايد ايشان در جائي باشند كه مردم خبري و اطلاعي ندارند
١٢٤ فصل - در جواب كسي كه بگويد وجود خود امام عصر از بودن نقباء و نجباء كفايت ميكند و ديگر وجود آنها لزومي ندارد
١٢٧ مطلب چهارم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بادله حكمت كه شأن بالغين و كاملين است و در آن چند فصل است :
١٢٨ فصل - در اثبات اينكه چون خداوند خلق را براي معرفت خودش خلقت كرده و خلق هم كه بذات او نميرسيدند براي هر خلق پائينتري خلق بالاتري را واسطه معرفت قرار داده پس براي عوام مردم علماء را و براي علماء نجباء را و براي نجباء نقباء را واسطه معرفت قرار داده است
١٣٥ فصل - باز در اثبات مطلب فصل سابق به بياني ديگر و شرحي مفصلتر و طرح ايرادي كه كسي گويد كه اگر واسطگاني در بين لازم است پس عوام مردم بچه نحو از پيغمبر يا امام استفاده و استفاضه ميكردند
١٤١ فصل - در بيان و جواب ايرادي كه در آخر فصل سابق ايراد شده راجع باينكه اگر واسطگاني لازم است عوام مردم بچه نحو از پيغمبر يا امام استفاده و استفاضه ميكردند
١٤٣ مطلب پنجم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات ظاهره محكمه كتاب و در آن چند فصل است :
١٤٤ فصل - در دلالت آيه : و جعلنا بينهم و بين القري التي باركنا فيها ، الخ
١٤٩ فصل - در دلالت آيه : ليس البر باَن تأتوا البيوت من ظهورها ، الخ
١٥٥ فصل - در دلالت آيه : السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار ، الخ
١٦٠ فصل - در دلالت آيه : انا انزلنا التورية فيها هدي ، الخ
١٦٢ فصل - در دلالت آيه : يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه و كونوا مع الصادقين
١٦٥ فصل - در دلالت آيه : يرفع اللّه الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات ، الخ
١٦٧ مطلب ششم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء باخبار صحيحه متواتره و در آن چند فصل است :
١٦٧ فصل - در اخباري كه ذكر نقباء و نجباء شده و دلالت بر لزوم معرفت [ص 108] ايشان ميكند
١٦٩ فصل - در اخباري كه دلالت دارد بر اينكه در عالم ذر ميثاق بركن رابع را از ملائكه و جن و انس و هر چيزي گرفتهاند
١٧٤ فصل - دراخباري كه دلالت ميكند بر اينكه شيعه ركن رابع ايمان است
١٧٨ فصل - در احاديثي كه دلالت دارد بر اينكه شيعيان كبار در هر عصري هستند و بايشان خدا حفظ ميكند عباد و بلاد را و دين و ايمان را
١٨٧ فصل - در اخباري كه دلالت ميكند بر وجوب تولاي ايشان و قبول از ايشان و تسليم امر ايشان و رجوع بسوي ايشان و عدم جواز رد بر ايشان
١٩٣ فصل - در بيان فرق ميان شيعه و دوست و اخبار داله بر اين مطلب
٢٠٥ مطلب هفتم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات آفاق كه خداوند حق را در آنها ارائه كرده است
٢٠٩ مطلب هشتم - در اثبات لزوم وجود نقباء و نجباء بآيات انفس كه خداوند آنرا مرآت حق قرار داده است
٢١٣ مطلب نهم - دراثباتلزوموجودنقباءونجباءباجماعشيعه وسني جميعاً
٢١٩ مطلب دهم - در اثبات لزوم وجود ايشان باتفاق عقلاء از ملل و نحل
٢٢٥ مقام دويم - در شناختن فضايل و مقامات نقباء و نجباء و بيان رتبه و اعداد آنها در هر عصري و اين مقام بدو مطلب تقسيم ميشود :
٢٢٦ مطلب اول - در شناختن مقامات و فضايل ايشان كه در يك مقدمه و چهار باب بيان ميشود :
٢٢٦ مقدمه - در اينكه چقدر و به چه نحو ممكن است فضايل ايشان را بيان كرد و در آن چند فصل است :
٢٢٦ فصل - در اينكه چون مردم متحمل نيستند قدر خيلي كمي از فضايل ايشان را ميتوان بيان كرد
٢٢٧ فصل - در اينكه بهمان نحو كه توحيد و نبوت و امامت در چهار مقام بيان كرده شده مقامات و فضايل نقباء و نجباء نيز در چهار مقام كه در ضمن [ص 109] چهار باب باشد بيان ميشود :
٢٢٧ باب اول - در معرفت نقباء و نجباء بمعرفت بيان و در آن چند فصل است :
٢٢٧ فصل - در اثبات اينكه خداوند از جنس مخلوق نيست و خلق از ادراك خدا عاجزند
٢٢٨ فصل - در بيان اينكه خداوند آلمحمد را هزارهزار دهر قبل از خلق خلقت كرده و خلق را از نور ايشان آفريده و دست احدي بايشان نميرسد
٢٢٩ فصل - در اينكه خداوند از نور آلمحمد انبياء را و از نور انبياء شيعيان را آفريده است
٢٣٠ فصل - در اينكه خدا خلق را براي معرفت آفريده و چون خلق بخالق نميرسيد در هر رتبه وصفي براي خود آفريده كه هر كس آنرا شناخت خدا را شناخته
٢٣٣ فصل - در بيان اينكه هر داني كه بخواهد بالاتر از خود را شناسد چارهٔ جز اين نيست كه بالاتر در لباس پائيني جلوه كند و همدرجه پائيني شود تا داني عالي را بشناسد
٢٣٨ فصل - در بيان اينكه بهمان نحو كه در بدني روح ناميه بروز كند نبات خوانده ميشود و روح انساني بروز كند انسان خوانده ميشود درجات انسانيت هم در هركسي آنقدري كه بروز كند بهمان اسم خوانده شود
٢٣٩ باب دويم - در معرفت نقباء و نجباء بمعرفت معاني و در آن چند فصل است :
٢٣٩ فصل - در بيان اينكه تمام صفات خدا خلق اوست و صفت در ذات يافت نميشود
٢٤٠ فصل - در بيان اينكه صفات خدا در تمام درجات خلق جلوهگر است و اگر بنا بود صفات خدا در يك مرتبه از مراتب خلق مجتمع بود مابقي ديگر با اينكه مكلفند خدا را بصفاتش بشناسند بمعرفت خدا دسترسي نداشتند [ص 110] ٢٤٢ فصل - در اينكه صفات خدا كه در هر مرتبه هست نه محض تصور ذهني است بلكه در وجود اشخاصي واقعيت خارجي دارد
٢٤٤ فصل - در اينكه ظهور و تجلي خداوند در هر مرتبه عقل است
٢٤٥ باب سيوم - در معرفت نقباء و نجباء در مقام ابواب و در آن چند فصل است :
٢٤٥ فصل - در اينكه چون مشية اللّه اول خلق است و بلاكيف احدي از خلق از مشيت فيضياب نشوند مگر بواسطگاني
٢٤٦ فصل - در اثبات اينكه بعضي باب فيضند براي بعضي
٢٤٧ فصل - در اينكه مراد از ابواب فيضها ابواب باطني است و در اينكه وجود ناقص خودش دليل است بر اينكه ابوابي هست كه فيض از آن ابواب ميرسد
٢٥٠ فصل - در دفع اين شبهه كه بعضي تصور ميكنند كه ممكن است شخص جاهلي از پيغمبر يا از امام يك چيزي بگيرد يا علمي بياموزد بدون واسطه بودن وسائط حقيقي
٢٥١ فصل - در اينكه بابيت كليه مخصوص محمد و آلمحمد است عليهم السلام و ساير ابواب جزئيند و هر كدام از انبياء و شيعيان مقام معلومي دارند
٢٥٥ فصل - در رفع اشتباه غاليان كه ميگويند مراد مشايخ از اين بيانشان كه ميگويند شيعيان واسطه فيضند يعني شيعيان بذره ذره چيزهائي كه فيض بتوسط ايشان بآنها ميرسد عالمند
٢٥٧ فصل - در بيان اينكه اصل غلوي كه مردم درباره مشايخ دارند منشأش از عامه است
٢٥٩ فصل - باز در بيان مقام بابيت كه اول فيض بصاحبان اين مقام ميرسد بعد بسايرين و در ضمن در رد صوفيه
٢٦٥ باب چهارم - در معرفت نقباء و نجباء در مقام پيشوائي و ظاهر و در آن [ص 111] چند فصل است :
٢٦٥ فصل - در بيان اينكه انسان داراي چهار مقام است مقام حقيقت و مقام معنويت و مقام برزخ ميان معني و صورت و مقام صورت
٢٦٦ فصل - در اثبات اينكه شيعه بايد مشايع امامش باشد و الا تابع اعادي امام است و در ذكر بعضي از مطاعن صوفيه
٢٦٨ فصل - در ذكر حديث همام در صفات مؤمن و چند حديث ديگر
٢٧٥ فصل - در اينكه صاحب ركن رابع ايمان ( شيعه ) بايد داراي صفات مذكوره در فصل سابق باشد و بعلاوه عالم بشريعت و طريقت و حقيقت هم باشد كه تمام اين علوم را از كتاب و سنت استنباط كند
٢٧٨ مطلب دويم - دربيان فرق ميان نقيب و نجيب و درآن چند فصل است :
٢٧٨ فصل - در بيان و تفصيل اينكه هر كسي داراي هشت مرتبه است چهار مرتبه غيب و چهار مرتبه شهاده و بيان تمحض هر كسي در يكي از اين هشت مرتبه
٢٨٤ فصل - در بيان اينكه مقامات نقباء و نجباء كليةً چهار است نقابت كليه و نجابت كليه و نقابت جزئيه و نجابت جزئيه و اينكه نجيب بايد جميع علوم را از ادله بيست و هفتگانه كه اصول آنها نه دليل است بيرون بياورد و شرح ادله بيست و هفتگانه
٢٨٩ فصل - در تفصيل و بيان اينكه نفس كليةً دو نفس است نفس ناطقه مطلقه و نفوس جزئيه و دفع اشتباه و غلوي كه ممكن است جهال درباره نفوس جزئيه مثل نفوس انبياء و نقباء و نجباء تصور كنند
٢٩٢ فصل - در بيان اينكه هر كدام از فؤاد و عقل و نفس و جسم را عرصهايست كه هر عرصه بالاتري نسبت بعرصه پائينتري محيط است و بيان اينكه جبرئيل بچه كيفيت وحي ميآورد و بيان مقام صاحب فؤاد و صاحب عقل و صاحب نفس و صاحب جسم
٢٩٦ فصل - در بيان اينكه نقباء اگر چه در عالم نفوسند ولي آئينه و نماينده مقام [ص 112] عقلند
٢٩٩ فصل - در بيان و تفصيل اينكه نقباء را دو مقام است مقام كليت و مقام جزئيت
٣٠١ فصل - در اينكه چون حضرت پيغمبر در مقام ظهور عقل كلي است و حضرت امير در مقام ظهور نفس كلي هر كدام از نقباء و نجباء را كه جهت عقل بر او غالب است بحضرت پيغمبر و هر كدام را كه جهت نفس بر او غالب است بحضرت امير خصوصيتي است
٣٠٢ فصل - در بيان اعداد نقباء و نجباء در هر عصري
٣٠٤ مقام سيوم - در اثبات لزوم طاعت و معرفت و محبت نقباء و نجباء و اينكه معرفت ايشان از اركان دين است و بولايت ايشان در ميثاق عهد گرفته شده و در آن چند فصل است :
٣٠٥ فصل - در اثبات لزوم طاعت و معرفت اين بزرگواران بادله عقليه ظاهريه
٣١٠ فصل - بمناسبت لزوم طاعت نقباء و نجباء در بيان و رد اينكه عمل بمظنه جايز نيست و بايد عمل به يقين كرد
٣١٥ فصل - در تتميم مطلب فصل سابق در اينكه نقباء و نجباء در علم خودشان بر بصيرتند
٣١٥ فصل - باز در اثبات لزوم معرفت نقباء و نجباء ببياني مفصلتر و در اينكه مردم معتقد بداشتن مذهب صحيحي نيستند
٣٢٣ فصل - بمناسبت آخر فصل سابق در بيان اينكه مذهب تصوف در اين امت دبيبي دارد و بيان رفتار و كردار متصوفه و شرح اخلاق آنها كه بكلي از اسلام خارجند
٣٣٣ فصل - در اثبات اينكه در غيبت امام عليه السلام صلاح نيست كه نقباء و نجباء باسم نقابت و نجابت ظاهر باشند و بيان علل گرويدن مردم بدور رؤساي ضلالت و منجمله بدور باب مرتاب [ص 113] ٣٤١ فصل - در بيان اينكه ميان رعيت و امام عليه السلام هشت قريه است و هنوز مردم بقريه سيوم و چهارم نرسيده توقع دارند خداوند قريههاي بالاتر را اظهار فرمايد
٣٤٤ فصل - در اثبات اينكه معرفت نقباء و نجباء از اركان دين است و در ميثاق بولايت و طاعت ايشان عهد گرفته شده بطريق دليل عقل
٣٤٨ باب دويم - در معرفت اخوان و لزوم تولي و خلوص محبت و يگانگي با ايشان و اداء حقوقشان و در آن مقدمه و چند فصل است :
٣٥٠ مقدمه - در اينكه همچنانكه در عالم شهاده مردم پدر و مادر و برادر نسبي و رضاعي دارند در عالم غيب هم مؤمنين و كفار پدر و مادر و برادر نسبي و رضاعي دارند
٣٥٦ فصل - در معرفت كساني كه لايق برادري حقيقي و اشخاصي كه لايق برادري ظاهري هستند و در اين فصل دو بيان است :
٣٥٦ بيان اول - در كسي كه لايق برادري ظاهري هست يا نه
٣٦٦ بيان دويم - در بيان برادران ثقه و صفات و علامات ايشان
٣٦٩ فصل - در بيان اينكه براي شناختن برادران حقيقي و يا رضاعي دليلي بهتر از دل انسان نيست و اخبار و شواهد اين مطلب
٣٧٤ فصل - در بيان حقوق برادران ثقه كه پس از بيان و شرح مفصل بالاخره يكصد و پنجاه حق تعداد ميكنند
٣٩٢ فصل - در بيان حقوق اخوان مكاشره است
٤٠١ فصل - در فضيلت اداء حقوق اخوان است
٤١٠ فصل - در عقاب كسي كه حقوق اخوان را ضايع كند
٤١٢ فصل - در تحريص بر گرفتن برادران
٤١٤ فصل - در عدد برادران كه بايد هر كسي چند نفر برادر گيرد
٤١٧ باب سيوم - در معرفت اعداء و لزوم تبري و تنافر از ايشان و در آن چند فصل است : [ص 114] ٤١٧ فصل - در اينكه طينتهاي مؤمنين و كفار بهم مخلوط است و بايد نور از ظلمت جدا شود و ميزان جدا شدن طينت مؤمن از كافر
٤١٩ فصل - در بيان اينكه از علامات منافق اين است كه ظاهراً اقرار بتوحيد كند و با غير موحدين دوستي كند
٤٢٢ فصل - در اثبات اينكه ايمان همان محبت بخدا و اولياء خداست
٤٢٣ فصل - در بيان اينكه در ايام غيبت امام احكام ظاهري اسلام بر منافقين جاري ميشود [ص 115] فهرست جلد ششم
رساله در جواب شيخ محمد كردستاني ٢
رساله در جواب حاج محمدصادق كرماني ٣٢
رساله در جواب شاهزاده محمدولي ميرزا در طي الارض ٤٤
رساله همدانيه در جواب بعض اخوان همدان ٥٦
رساله در جواب شيخ يوسف كردستاني ٧٠
رساله در جواب سؤالاتي از بندر بوشهر ٨٦
ترجمه كتاب مبارك ازهاق الباطل ١٠٠
رساله تيرشهاب در رد باب ٢٨٢
رساله رد باب مرتاب ٣٣٦
رساله در جواب مرحوم ميرزا ابراهيم يغما (دستانيه) ٣٧٤
رساله در جواب ملا حسينعلي تويسركاني ٣٩٢
رساله ركن رابع ٤٤٤
فهرست رساله در جواب شيخ محمد كردستاني
٢ در بيان علت تصنيف كتاب
٣ ترجمه سؤال - بهشت و جهنم حق و دائم هستند لكن برهان بر امتناع لاتناهي هم قائم است و افراد با اينكه واقف بر حدي نميشوند معلوم پروردگارند و الا عدم علم او ببعض لازم ميآمد كه نقص است پس اگر نهايت دارند معني دوام چيست و اگر دائمند برهان آن چيست
٣ فصل - در بيان معني احديت خداوند عالم جل شأنه و اينكه او غير متناهي است
٤ فصل - در اينكه هر چه جز ذات احد است خلق اوست و ممكن است و امر و خلق هر دو حادث و ممكن و مخلوق خدايند و بيان امكان مطلق و مقيد و اينكه وقت امكان مطلق را سرمد مينامند [ص 116] ٨ فصل - در بيان معني سرمد و دهر و زمان و اينكه حادث را ذاتي و صفتي است و ذات كليه عالم وجود مبهم عالم است و صفات آن تعينات و حالات عارضه آن و هر عالمي با چشمي از جنس همان عالم مشاهده ميشود
١٣ فصل - در بيان اينكه دو صورت در آن واحد بر ماده عالم زمان حاصل نشود و صورت ماضي و مستقبل در قوه آن است و صورت موجود همان صورت بالفعل است و صورت زماني حقيقت آن در دهر است و براي نفس دهري توارد حالات نيست و هميشه بر يك حال است و بيان معني سرمد
١٧ فصل - در بيان فرق بين متناهي و غير متناهي و اينكه آنچه از امكان باكوان آمده متناهي است و تا نيامده غير متناهي و براي فيض خداوند انقطاع نبوده و نخواهد بود و شرح معني ملك قديم
٢٣ ترجمه سؤال - اراده تعلق بغير معلوم نميگيرد و علم هم تعلق بغير مراد نميگيرد پس جمع بين اين دو چگونه است
٢٥ ترجمه سؤال - چگونه انسان مكلف بنظري ميشود كه بآن معرفت صانع خود را حاصل كند در حالي كه هنوز صانع خود را نشناخته است
٢٧ ترجمه سؤال - علم كه بايد مطابق معلوم باشد اگر چنانكه بعضي گفتهاند عبارت از صورت باشد چگونه با معلوم تصديقي مطابق ميشود
فهرست رساله در جواب حاج محمدصادق كرماني
٣٢ در بيان علت تصنيف كتاب كه سؤال سائل از حقيقت حظائر جنان بوده
٣٢ در بيان معني حظيره و ذكر حظاير ميان بهشت و جهنم و ايراد بعض احاديث وارده در اين باب
٣٨ در شرح دار آخرت بطور اختصار
فهرست رساله در جواب شاهزاده محمدولي ميرزا در طي الارض [ص 117] ٤٤ در بيان علت تصنيف كتاب كه سؤال از معني و كيفيت طي الارض است و تقسيم مطالب آن بمقدمه و چهار فصل:
٤٤ مقدمه - در مجملي از معرفت جسم مقدس معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين
٥٠ فصل - در اينكه اجساد اصليه معصومين (ع) كلي است و اجساد عرضيه ايشان تابع اجساد كليه است پس همان طور كه فلك الافلاك جميع افلاك را در يك شبانهروز بر دور عالم ميگرداند ايشان هم ميتوانند همين بدن عنصري را در يك چشم بهمزدن در جميع آسمان و زمين بگردانند و بازآورند
٥٢ فصل - در اينكه طي الارض باين وجه ممكن است كه چون جسد در جميع ذره ذره اين عالم هست اين بدن بشري را در اينجا معدوم و متفرق كنند و جسدي ديگر در جاي ديگر تركيب فرمايند
٥٢ فصل - در اينكه ممكن است اين جسد را در بلدي معدوم نكنند و لكن مخفي نمايند و در بلدي ديگر بدني ديگر آشكار فرمايند
٥٣ فصل - در اينكه ممكن است كه مثلا قطعهٔ از زمين طوس را امر فرمايند بزمين موضع قيامشان نزديك شود و ساير زمينها در اين مابين در هم پيچيده شوند
فهرست رساله همدانيه در جواب بعض اخوان همدان
٥٦ در بيان علت تصنيف كتاب
٥٧ سؤال - اعتقاد فرق اثنيعشريه اين است كه خداوند جامع صفات كمال و منزه از صفات ذميمه است و از حكيم فعل قبيح نبايد صادر شود و حكما گفتهاند كه از واحد جز واحد صادر نميشود
٥٩ سؤال - و شيء واحد صادر از ذات حق حقيقت خاتم النبيين است (ص)، آيا همه اين موجودات متخالفه اشراق آن نور مقدسند يا خير و ظلمت كه [ص 118] از نور اشراق نميكند پس از كجا آمده
٦١ سؤال - اگر قابليت ظلمت موجود بود و نور وجود بر او تابيد قوابل قديم بوده و محل حوادث نميگردند و هر گاه اين عالم جمعا موجود واحد است و همه اجزاء آن لازمه يكديگرند امتياز بد و خوب چرا بايد ظاهر شود
٦٣ سؤال - خداوند ميدانست كه قوم موسي بجزئي اختلافي ايراد خواهند گرفت چرا وعده سي شب را چهل شب كرد
٦٤ سؤال - ائمه (ع) كه علل اربع هستند علت فاعلي و غائي را تصور كردهام اما علت مادي و صوري بودن ايشان را بيان فرمائيد
٦٥ سؤال - كيفيت التقاط مطلب از صفحات جفر جامعه چگونه است
فهرست رساله در جواب شيخ يوسف كردستاني
٧٠ در بيان علت تصنيف كتاب
٧٠ ترجمه سؤال - معني ام الكتاب چيست و آيا از عالم امر است يا خلق و آيا فوق حقيقت محمديه (ص) است كه اين باطل است و يا تحت آن است كه در اين صورت معني عدم علم راسخين بآن چيست
٧١ در بيان اينكه مراد از ام الكتاب لوح محفوظ است و براي آن ظاهري و تأويلي و باطني است و شرح مراد از ظاهر ام الكتاب
٧٨ در بيان اينكه مراد از تأويل ام الكتاب نفس كليه الهيه است
٨٠ در بيان اينكه مراد از باطن لوح محفوظ صدر ولي است عليه السلام
٨٢ ترجمه سؤال - علم كه از مقوله كيف باشد يا عين معلوم است كه لازمه آن اتحاد جواهر و اعراض و عدم تفاوت مقولات است يا عين معلوم نيست كه لازمه آن عدم علم بعين معلوم و معقولات است
فهرست رساله در جواب سؤالاتي از بندر بوشهر
٨٦ در بيان علت تصنيف كتاب [ص 119] ٨٦ سؤال - چگونه جمع ميشود فرمايش: من عرف مواقع الصفة بلغ قرار المعرفة، با فرمايش: و كمال التصديق به نفي الصفات عنه
٨٩ سؤال - تعدد ذات در فرمايش: لميزل اللّه ربنا عز و جل و العلم ذاته و لا معلوم، و فرمايش: السلام علي ذات اللّه العليا، و فرمايش: يا من دل علي ذاته بذاته، با حكم قل هو اللّه احد چگونه جمع ميشود
٩٠ سؤال - ميان عبد و معبود و عبادت جنسيت لازم است و حال اينكه خداوند منزه از مجانست مخلوقات است پس عبادت چگونه بايد كرد
٩٣ سؤال - مقصود از العلم علمان علم الابدان و علم الاديان چيست و اگر حرارت غريزي در انسان صغير همان رحمن مستوي است در انسان كبير رحمن كيست اگر خداست كه همان قول وحدت وجود است و اگر امر اللّه مفعولي است پس مصاديق اسماء و الفاظ چيست