فهرست ترجمه كتاب مبارك ازهاق الباطل
١٠٠ خطبه كتاب و ذكر سبب تأليف
١١١ باب اول - در اينكه قرآن كلامي است صدق و راست و نظير و مانند ندارد و هر كس جز اين بگويد كافر است و در اين باب شش فصل است:
١١١ فصل - در بيان معني دو اصطلاح « كلام » و « معني » و مراتب آن دو
١٢٠ فصل - در اينكه چطور ميشود كلامي معجز باشد و مثل آن را كسي نتواند بياورد و فرق بين آن و آنچه معجز نيست
١٣٥ فصل - در فضل و شأن قرآن
١٥٠ فصل - در نقل بعض خرافاتي كه اين باب مرتاب آورده و ابطال آن خرافات
١٦٤ فصل - در بيان شيوههاي مكر او و اينكه شيطان چگونه او را تسخير كرده
١٦٩ فصل - در امر معجزه و اينكه كاري يا كلامي چگونه ميشود كه معجز [ص 120] شود
١٧٩ باب دوم - در اثبات آنكه خروج و جهاد اين شخص خلاف اجماع و نصوص شيعه است و فسقي است ظاهر كه مرتكب شده و در آن سه فصل است:
١٧٩ فصل - در ذكر اخبار وارده در تجهيز لشكر و خروج و برافراشتن لواء براي غير معصوم و شرايط دعوت به سوي خدا و جهاد در راه او و اينكه هر كس آن شرايط در او جمع نباشد مجاز باين امور نيست
١٩٢ فصل - در رفع شبهه سائلي كه تصور كرده كامل معتدل اختصاص به صورت خاصي ندارد و در هر مرتبهاي به كل خود ظاهر شده و بنا بر اين پائينترها همان بالاترها هستند كه در اين عرصه ظاهر شدهاند و بايد همان مقامات را داشته باشند و توضيح بطلان اين تصور
٢٠٥ فصل - در خروج با سيف قبل از قيام قائم عجل اللّه فرجه
٢١٣ باب سوم - در علامات نقبا و نجبا و در آن سه فصل است:
٢١٤ فصل - در شناختن نقبا و نجبا بر سبيل اجمال و اختصار
٢٥١ فصل - در صفات نقبا و نجبا و ذكر حديث همام
٢٦٧ فصل - در استدلال بر اينكه محق از مبطل يقينا شناخته ميشود
فهرست رساله تيرشهاب در رد باب
٢٨٢ در بيان علت تصنيف كتاب و تقسيم آن بر مقدمه و چند فصل:
٢٨٢ مقدمه - در اينكه بناي خلق بر حكمت است و تعليم خداوند هم بر حسب قابليت خلق و در هر مرحله بالاتر از مرحله قبل است و چون ظاهر شرع تا مائه دوازدهم كامل شد شيخ (اع) شروع باظهار علم باطن فرمود پس چگونه ميشود كه هنوز چيزي نگذشته نوبت اظهار باطن باطن شود و حال آنكه آن مخصوص صاحب الامر (ع) است
٢٩٦ فصل - در اينكه اقدام اين مدعي بساختن كتابي بسبك و سياق قرآن اول [ص 121] دليل بر بطلان رأي و سخافت عقل اوست
٢٩٨ فصل - در اينكه اغلاط كتاب او و ادعاي اعجازش از جمله ادله بر بيايماني اوست
٢٩٩ فصل - در اينكه از جمله ادله بر بطلان ادعاي او خالي بودنش از علم است
٣٠٠ فصل - در اينكه ادعاي نزول وحي و كتاب بر او بعد از انقطاع وحي و نزول قرآن و ختم شرايع باسلام از جمله ادله بر بطلان اوست
٣٠٢ فصل - در اينكه خواندن او مردم را بجهاد از جمله ادله واضحه بر بطلان امر اوست
٣٠٦ فصل - در ذكر بعضي از ادعاهاي نامربوط او و رد بر آنها
٣١١ فصل - در ذكر بعضي از خلاف ضرورت اسلام و شيعه و خلاف سيرت ايشان و بدعتهائي كه مرتكب شده است بطور اختصار
٣١٣ فصل - در مجملي از معرفت نقبا و نجبا بطور عوامفهم
٣١٨ فصل - در شطري از صفات نجبا و نقبا
٣٢٠ فصل - در اينكه حكمت و مصلحت اين ايام اقتضا ندارد نجبا يا نقبا خود را بمردم بشناسانند و كسي تا در رتبه ايشان نباشد نميتواند ايشان را بشناسد
٣٢٥ فصل - در ذكر فرق مابين سحر و معجز
فهرست رساله رد باب مرتاب
٣٣٦ خطبه كتاب
٣٣٦ در بيان علت تصنيف كتاب
٣٣٧ مقدمه - در مطالبي كه تقديم آنها لازم است و در آن چند فصل است:
٣٣٧ فصل - در اينكه هر نفسي طالب بقاء خود است و هر كلمه حقي كه از اسباب بقاء و نجات اوست آنرا دوست ميدارد و توحيد و نبوت و امامت [ص 122] كلمات حقهاي هستند كه بايد آنها را نگاه داشت
٣٣٩ فصل - در اينكه بين خدا و خلق واسطه ضرور است و حضرت پيغمبر (ص) واسطه و قائممقام خداست در خلق و عترت طاهره و سنت جامعه آن بزرگوار قائممقام و خليفه اويند و مخالف سنت جامعه از مذهب اسلام خارج است
٣٤٢ فصل - در بيان سنت جامعه ضروري اسلام و مذهب
٣٤٥ باب اول - در شرح احوال باب خسرانمآب بطور اختصار و اجمال
٣٥٠ باب دويم - در ذكر ادله داله بر بطلان اين طايفه و خروج ايشان از اسلام و در آن چند فصل است:
٣٥٠ فصل - در اينكه خاتميت پيغمبر (ص) بنص كتاب مسلم است و ادعاي نبوت اين مرد بعد از آن بزرگوار اول دليل بطلان طريقه اوست
٣٥٢ فصل - در اينكه خود را مفترض الطاعة دانسته و همين مطلب از جمله ادله بر كفر اوست
٣٥٣ فصل - در اينكه دين جديد آوردن او از دلائل كفر اوست
٣٥٤ فصل - در اين كه اين مرد اگر از پيغمبر (ص) روايت ميكند چون روايتش خلاف قرآن است مسموع نيست و اگر خودش ناطق است برهاني بر حقيت خود ندارد
٣٥٥ فصل - در اينكه اين مرد و اتباعش از بعضي شعبدهها و حقهبازيها هم عري بودند چه جاي كرامات و هر چه گفتند خلاف آن ظاهر شد و صاحب علمي نبودند
٣٥٦ فصل - در اينكه كشته شدن اتباع او دليل حقانيت او نميشود
٣٥٧ فصل - در اينكه منسوخ شمردن او حكم قرآن و شريعت خاتم الانبياء (ص) را از اسباب كفر مذهب اين مرد است
٣٥٨ فصل - در اينكه اگر اين فرقه اقرار به نبوت پيغمبر (ص) كردند آن بزرگوار خاتم انبيا است و كتاب و دين او نسخ نميشود [ص 123] ٣٦١ فصل - در بيان سخافت قول اين مرد كه خود و متعلقات خود را در جميع موارد از خاتم انبياء (ص) و متعلقات آن حضرت افضل شمرده است
٣٦٢ فصل - در اينكه مذهب او رد بر طايفه شيخيه است و آنها را اعدا عدو دين خود انگاشته و ذكر عبارات او در اين مورد
٣٦٤ باب سيوم - در ذكر بعضي از بدعتهاي او كه در نسخ شرع مقدس پيغمبر (ص) آورده
٣٦٩ خاتمه - در بيان لزوم احتياط در تشخيص كسي كه عالما عامدا پيروي ميرزا عليمحمد كرده يا اينكه امر بر او مشتبه شده و احتراز از وقوع در قتل نفس بدون دليل
فهرست رساله در جواب مرحوم ميرزا ابراهيم يغما (دستانيه)
٣٧٤ خطبه رساله و بيان علت تصنيف
٣٧٥ سؤال - آن مقام اعلي كه براي انبيا و اولياء و ائمه عليهم السلام و دوستان ايشان متصور است اسم آنرا بهشت گذاردهاند
٣٧٧ سؤال - موافق احاديث ايشان در آن مقام اعلي غم و اندوه و حزن و ملالتي بهيچ وجه نيست
٣٨٠ سؤال - اگر دوستان سيدالشهداء عليه السلام مصائب آن حضرت را فراموش نميكنند پس در بهشت چه خوشوقتي و عيشي خواهند داشت و اگر فراموش ميكنند اين چه دوستي و ارادتي است
فهرست رساله در جواب ملا حسينعلي تويسركاني
٣٩٢ در بيان علت تصنيف كتاب و تقسيم آن بر چهار مقاله كه در هر يك نوعي از مطالب معترض ايراد ميشود:
٣٩٤ مقاله اولي - در جواب از سب و شتم و افتراء و تهمت و غيبت كه نموده و از جمله نسبت بدعت و غيبت علما بمصنف (اع) داده است [ص 124] ٤٠١ مقاله ثانيه - در ذكر محل نزاع كه خود معترض معين كرده و مطلقا مذهب مصنف (اع) نيست
٤٠٢ گفته است: اين طايفه علما و صلحاي شيعه را كه بآنها اعتقاد ندارند ناصبي و كافر ميدانند بلكه كتاب الزام النواصب در اثبات همين مذهب نوشته شده
٤٠٣ گفته است : نزاع با اين طايفه در دو چيز است يكي قول آنها كه لازم است كه در زمان غيبت امام شيعه كاملي كه معصوم از خطا باشد در ميان خلق ظاهر باشد
٤١٠ گفته است : دويم قول ايشان كه معرفت و اعتقاد بوجود چنين شخصي نوعا لازم و منكر آن كافر است، و اين خلاف ضرورت است الخ
٤٢١ گفته است : پس حاصل در تحرير محل نزاع آن است كه اين طايفه لازم ميدانند در زمان غيبت وجود و ظهور شيعه كامل را و معرفت او را نوعا از اصول دين ميدانند و ما ميگوئيم كه وجود و ظهور چنين شخص و معرفت و تصديق او از اصول دين نيست بلي لازم است وجود شيعهاي كه علم بقدري كه رفع بدعت بكند داشته باشد و اين از نوع تكليف مكلفين است نه از امور واجبه بر خداوند
٤٢٣ مقاله ثالثه - در جواب اجمالي از ايراداتي كه برعبارات كتاب ارشاد العوام وهداية الصبيان گرفته وبحثهاي علمي نظري برادله ايشان نموده است
٤٢٤ مقاله رابعه - در جواب از تحقيقات صاحب كتاب كه هفت دليل بزعم خود بر رد شيخيه اقامه نموده و تكليف معامله با ايشان را معين نموده است :
٤٢٥ دليل اول - بضرورت اسلام شهادتين كافي در اسلام و بضرورت شيعه ولايت اهل بيت كافي در ايمان است اما معرفت شيعه باجماع شيعه و سني مدخليت در اسلام و ايمان ندارد
٤٢٧ دليل دويم - عدم الدليل دليل العدم و هيچ آيه و روايت و اجماعي دلالت [ص 125] بر ركن رابع ندارد پس باطل است
٤٢٧ دليل ثالث - دليل حكمت است و آن اين است كه اگر ركن رابع لازم بود نص يا معجزه ضرور داشت و چون نيست پس حجتي ندارد
٤٢٩ دليل چهارم - دليل آفاق است و ديديم كه سيرت خدا هميشه بر تعريف حجج خويش است و چون تعريف ركن رابع را نكرده پس باطل است
٤٣٠ دليل پنجم - آيات قرآن است در قول خداوند ليهلك من هلك الآية و لايكلف اللّه نفسا الآية و ماكنا معذبين الآية و اليوم اكملت الآية وجه استدلال آنكه دين بدون ركن رابع كامل شد و اگر بود خداوند آنرا مهمل نميگذاشت
٤٣١ دليل ششم - اخبار است و اخباري چند ذكر كرده است
٤٣٣ دليل هفتم - اينكه اين مذهب بدعت است و هر بدعتي باطل پس اين مذهب باطل است و اگر بدعت نبود نص داشت
٤٣٣ گفته است : اگر كسي بگويد شايد مراد شيخيه از ركن رابع معرفت فقيه باشد پس دليلهاي شما مردود است جواب ميگوئيم كه ركن رابع باين معني بديهي است اما در اعتقاد آنان معرفت شيعه كامل است
٤٣٧ گفته است : خاتمه - در بيان احوال اين طايفه و كيفيت معامله با ايشان است، و بعد ايشان را اهل بدعت و ضلالت و منكر ضروري دانسته است و در آخر در حكم بكفر ايشان تأملي نموده است
فهرست رساله ركن رابع
٤٤٤ سبب تأليف و ضمانت صحت مطالب رساله
٤٤٥ در اينكه ركن رابع امر تازهاي نيست و همه ملل بآن معترفند و بيان معني آن بوجه اخص
٤٥١ در بيان معني ركن رابع بوجه اعم [ص 126] فهرست جلد هفتم
٢ ترجمه رساله مبارك رجوم الشياطين
١٤٢ رساله سلطانيه
٣٢٨ رساله در جواب سپهدار
٣٣٨ رساله در جواب ميرزا كاظم منشي جهرمي
٣٥٤ ترجمه رساله در جواب نظامالعلماء
٤٠٢ رساله سي فصل
٤٥٨ رساله در رفع بعض شبهات مشبهين
فهرست ترجمه كتاب مبارك رجوم الشياطين
٢ در علت تصنيف كتاب و مجملي از مطالب آن
٦ اشراق اول - در دفع شياطين از آسمانهاي عقايد مؤمنين و اين اشراق بر آسمانهائي چند تابنده است:
٦ آسمان اول - در شناختن خداي سبحانه و در آن نجومي است:
٦ نجم - در اينكه همه مواليد عالم حادثند و از عناصر فراهم شدهاند
٦ نجم - در اينكه عناصر استحاله بيكديگر شده و صورت خامسه مييابند و كون آنها مبدل بفساد ميشود
٧ نجم - در اينكه آسمانها و كواكب جسمند نهايت از سفليات لطيفترند
٨ نجم - در اينكه نفوس همه مواليد بر حسب اختلاف اجسامشان مختلف است
١٠ نجم - در اثبات وجود مؤلفي براي مواليد عالم
١٠ نجم - در اينكه خود عناصر قادر بر تغيير خود نيستند پس لامحاله مكون و مفسدي دارند
١١ نجم - دراينكه محرك هرچيزي غيرخود اوست و فاعل غير از قابل است
١٢ نجم - دراينكه مؤلف غيرازمادهشيءاستوفعليات ازماده بيرون ميآيد [ص 127] ١٢ نجم - در اينكه عجز نفوس مكونات بر تغيير حالات خودشان دليل اينست كه مدبر آنها غير آنهاست
١٣ نجم - در اثبات وجود مؤلف بينيازي كه از وراء همه آلات موجد كل و صانع كل است
١٥ نجم - در اثبات قديم بودن آن موجد اعظم كه رب الارباب است
١٥ نجم - در اثبات احديت او و اينكه هر حادثي مركب از دو جزء است
١٦ نجم - در اينكه مركب من بسيطين در تعبير نيز حادث است
١٧ نجم - در بيان ساير صفات كماليه پروردگار
١٧ آسمان دوم - در عدل خداي سبحانه و در اين آسمان نجومي است:
١٨ نجم - در اينكه ظلم ناشي از حاجت و ترس است و خداوند مهربان از آنها منزه است
١٨ نجم - در اينكه حدوث بلايا از براي مصالحي است كه خداوند رؤف غني حكيم ميداند و خلق نميدانند
١٩ نجم - در اينكه آنچه خداوند جاري ميفرمايد با اسباب است و فعل او در بطن اسباب رنگ ميگيرد پس جبر نيست و تفويض هم نيست
٢٠ نجم- دردفع اين شبهه كه ميگويند قابليت را خدا ميدهد پس جبراست
٢١ نجم - در اثبات بطلان جبر و تفويض اختصارا و اينكه اختيار بنده متناسب با تكليف اوست
٢١ نجم - در اينكه همه مراتب محفوظ بحفظ خداوند است و معذلك بنده اختيار دارد و بخاطر همين از او سؤال ميشود
٢٢ آسمان سوم - در نبوت و در آن نجومي است:
٢٢ نجم - در اينكه خداوند اخلال بچيزي از حكمت نفرموده و از جمله اينكه براي خلق سائسي قرار داده است
٢٣ نجم - در اثبات حاجت خلق بوجود حاكم
٢٥ نجم - در دفع اين شبهه كه گفتهاند اگر وجود حاكم لازم است پس چرا [ص 128] الآن پيغمبري در ميانه نيست
٢٦ نجم - در دفع اين شبهه كه گفتهاند بعض مناطق زمين هست كه امر پيغمبري بآنها نرسيده و اين با لزوم وجود پيغمبر منافات دارد
٢٧ نجم - در اينكه نبوت هر پيغمبري بتصديق خداوند اثبات ميشود و بيان دليل تقرير
٣٠ نجم - در اينكه در دلايل متكلمين احتمال خلاف ميرود اما در دليل تقرير خداوند هيچ احتمال خلافي ممكن نيست
٣١ نجم - در اثبات نبوت خاصه رسول خدا محمد بن عبداللّه (ص)
٣٢ نجم - در اينكه از آيات ظاهره و معجزات باقيه پيغمبر (ص) سه آيت است: عترت و كتاب و شرع آن بزرگوار و بيان حجيت كتاب
٣٣ نجم - در بيان عجز مردم از آوردن مثل قرآن
٣٥ نجم - در اينكه سنت و شرع آن بزرگوار از آيات و دلايل حقيت ايشان است
٣٧ نجم - در اينكه معنيي براي پيغمبر معقول نيست جز صاحب همين صفات و ايشان بلاشك صاحب چنين صفاتي بودهاند پس ما بتصديق خداوند تصديق ايشان را ميكنيم
٣٩ نجم - در اينكه چون بنبوت حضرت محمد (ص) و كتاب پروردگار معرفت حاصل نمودي پس بقول پيغمبر (ص) ميگيري و اينكه ايشان صاحب همه فضايل از جمله اول ما خلق اللهي هستند
٤١ نجم - در اينكه چون تصديق پيغمبر (ص) را نموديم و ايشان هم مصدق جميع انبياء سابق هستند پس ما بجميع انبيا و اوصيا ايمان داريم
٤١ آسمان چهارم - در امامت است و در آن نيز نجوم درخشندهايست:
٤١ نجم - در اينكه بعد از پيغمبر (ص) وصي و جانشيني لازم است و خود پيغمبر بايد او را نصب كند چون اين كار از ساير خلق برنميآيد
٤٣ نجم - در اينكه غاصبين خلافت منصوص و صاحب صفات وصايت [ص 129] نبودند و امام بايد معصوم و مطهر و منصوص باشد
٤٤ نجم - در بيان ائمه بنص و معجز اوصياء پيغمبرند (ص) و خداوند هم ايشان را تصديق فرموده است
٤٥ نجم - در اينكه نصوص و معجزات بيشمار در مورد ائمه (ع) روايت شده و خداوند هم اين روايات را تصديق فرموده است
٤٧ نجم - در اينكه از قبور ائمه و قبور اولاد و منسوبين ايشان هم كرامات و معجزاتي ظاهر ميشود كه نوع آنها قابل انكار نيست
٤٨ نجم - در اينكه ائمه (ع) غير از داشتن صفات امامت و عصمت و طهارت نفس پيغمبر نيز هستند و جز پيغمبري در همه فضايل با او شريكند
٤٩ آسمان پنجم - در راندن شياطيني كه در امر غيبت امام و ظهور و رجعت تشكيك ميكنند و در آن نجومي است:
٤٩ نجم - در اثبات وجود امام (ع) و ظهور ايشان بعد از ايام غيبت
٥٢ نجم - در اثبات رجعت
٥٣ نجم - در علت اختلاف اخبار رجعت
٥٤ آسمان ششم - در دفع شياطيني است كه در امر معاد و آخرت و بهشت و دوزخ تشكيك مينمايند و در اين آسمان نيز نجومي است:
٥٤ نجم - در اينكه محكم كردن توحيد مقدمه اعتقاد بنبوت و امامت و آن مقدمه اعتقاد بمعاد و رجعت است
٥٥ نجم - در اينكه جسماني بودن معاد و اجمال احوال قيامت ضروري دين است
٥٦ نجم - در اينكه وجود بهشت و جهنم و ميزان و حساب و ساير احوال قيامت بكتاب و سنت و اخبار متواتره ثابت است
٥٦ نجم - در اينكه آنچه از اعتقادات كه محتاج دليل عقلي است معرفت صانع و علم و قدرت و حكمت اوست و معرفت لزوم وجود پيغمبري و براي ساير معارف دليل نقلي كفايت ميكند و باعث يقين هم ميشود و ارسال [ص 130] رسل و انزال كتب سبب ظهور غايت خلق است و آن غايت بطور كمال در اين دنيا ظاهر نميشود و لذا بايد عالم ديگري باشد تا مؤمنين و كفار بآنچه وعده داده شدهاند برسند
٥٨ نجم - در دفع اين شبهه كه چطور ممكن است خداوند بيشتر اين خلق را داخل آتش نمايد
٥٩ نجم - در دفع شبهه راجع بفشار قبر و سؤال ملكين و ساير احوال قبر
٦٠ آسمان هفتم - در دفع شياطيني كه در باب بزرگان شيعه در قلوب ضعفا تشكيك ميكنند و در اين آسمان نيز نجومي است:
٦١ نجم - در اينكه غرض حكيم از ايجاد اين عالم وجود مؤمن كامل و عارف است و هر مولودي كه در ترقي خود هيچ مانعي نداشت به منتهاي مقصود ميرسد و در هر عصر بايد كامل بالغ عارفي باشد تا خلقت لغو نباشد و قوام دنيا بايشان است و رسيدن بكمال ممكن است چون خداوند امر بمعرفت و عبادت فرموده پس اين دو در وسع خلق هستند
٦٤ نجم - در اينكه كاملين نزديكترين خلقند بخداوند سبحانه و بهمين جهت واسطه فيض براي مادون خود هستند
٦٥ نجم - در اينكه انسان كامل جميع انواع فيوض را از مبدء ميگيرد و به مادون ميدهد و كامليني كه در يك عصرند نور واحدند چنانكه ائمه نور واحدند
٦٦ نجم - در اينكه شكر سابقين و اولياي نعم و تولاي ايشان و برائت از دشمنان ايشان واجب است و اين ممكن نيست مگر با معرفت و تولاي ايشان و برائت از دشمنان ايشان
٦٦ نجم - در اينكه اولياء (س) كليت دارند و با وجود تعدد متحدند و از هر يكشان هر گونه فيضي صادر ميشود پس همه نعمات از ايشان است
٦٧ نجم - در دفع اين شبهه كه اگر اولياء هميشه ضمائر بندگان را نميدانند پس چگونه مدد بمادون ميدهند و استمداد از ايشان چه نفعي دارد [ص 131] ٧١ نجم - در اينكه براي اولياء دو مرتبه است نقابت و نجابت و هر يك يا كلي هستند يا جزئي و شرح آن مراتب
٧٣ نجم - در اينكه نجيب بالذات نقيب نميشود لكن كسي كه مستعد نقابت است در ترقي خود مراتب پائينتر را هم سير ميكند و نايب بايد از جنس منوب عنه باشد الا اينكه گاه آشكار است و گاهي پنهان و صاحب مرتبه ديگري از او نيابت ميكند
٧٤ نجم - در اينكه در هر عصري ولي حي موجودي لازم است و سابق فائت كافي نيست
٧٥ نجم - در اينكه شناساندن اوليا بر خداست و ايشان اسماء حجتند كه در زمان غيبت پنهانند و تكليف مردم هم بقدر وسع آنهاست پس خداوند بيش از آنچه بخلق شناسانده از ايشان سؤال نميفرمايد و هر كس در طلب معرفت اوليا تكلف كند ظلم بخود كرده است
٧٧ آسمان هشتم - در دفع شياطيني كه در قلوب مؤمنين در امر اخوان وسوسه ميكنند و در اين آسمان هم نجومي ثاقبه و درخشنده است:
٧٧ نجم- درحكمت لزوم معاشرتبا اخوان ومجملي درحقوق اقسام ايشان
٧٩ نجم - در دفع وسوسه شيطان در كنارهجوئي از برادران و تحريص بر معاشرت ايشان
٨٠ نجم - در اينكه هر كس برادر بيعيب طلب كند بي برادر ميماند پس نبايد بديدن معصيت از برادر ترك معاشرت او كرد مگر در معاصي قوي باشد
٨١ نجم - در اينكه نبايد ميزان صلاح و فساد اخلاق خود شخص باشد بلكه پيغمبر و امام و بزرگ ميزان هستند و تا برادر رو از ايشان برنگردانده نبايد از او رو برگرداند
٨٢ آسمان نهم - در بعض مطالب كليه و دفع شكوك وارده از وسوسه شياطين و در اين آسمان نجومي است ثاقبه: [ص 132] ٨٢ نجم - در اينكه تمام هم شياطين در اضلال مؤمنين است و بهمين جهت وساوس مؤمنين از ساير خلق زيادتر است و بايد در دفع آنها همت كرد و از خداوند استعانت جست
٨٣ نجم - در اينكه اسباب جنگ با شياطين مثل اسباب جنگ در ظاهر است و همان احكام را دارد و فرار از مقابل آنها معصيت كبيره است مثل فرار از جهاد و ذكر بعض اذكار و توسلات بجهت دفع شياطين
٨٧ نجم - در اينكه قلب يا متوجه به عليين است يا سجين و هر كس يك توجه بيش ندارد پس خطرات سيئه در قلب كسي خطور نميكند مگر اينكه خدا را فراموش كرده باشد و راه دفع آنها توبه و اعراض از آنها و توجه و اعتصام به عليين است
٩١ نجم - در اينكه نفس انسانيه كونيه براي قبول خير و شر صلاحيت دارد و بهر جهت كه توجه كند آلت ايادي آن ميشود و انسان نبايد مذبذب بين آندو باشد بلكه بايد بكل خود متوجه بعليين شود و فقط اطاعت اهل آن را نمايد
٩٣ نجم - در اينكه تصور و خيال هر چيز در نفس تأثير ميكند و معاشرت صالحين در ظاهر و باطن بهترين راه براي ترقي انسان است
٩٦ نجم - در اينكه ملائكه و شياطين ارواحي ناقصهاند كه تنها بواسطه اجساد مناسب خود در اجسام تأثير ميكنند پس اخلاط فاسدهاي كه عارض بدن ميشود مسكن شياطيني ميشود كه اخلاق فاسدهاي را همراه دارند و راه دفع آنها رجوع بطبيب حاذق و معالجه و رعايت اعتدال در بدن است
٩٨ نجم - در اينكه همچنان كه در بدن به تسلط شياطين سوء مزاج حاصل ميشود در نفس هم از جهت اكتسابات و اعمال سابقه فسادي پيدا ميشود اگر چه كه بدن هم تصفيه شده باشد و اين جماعت محتاج باذكار نفسانيه و توجهات روحانيهاند و راه علاج آن مراجعه به طبيب نفساني است
١٠٠ نجم - در اينكه تغيير و تنوع در مستحبات و علوم و اعمال براي سالك از [ص 133] راههاي دفع شياطين است
١٠١ خاتمه - در دفع بعضي وساوس كه براي طلاب در بعض مسائل اصوليه كه متعلق بفقه است حاصل ميشود و در اين خاتمه نيز نجومي است:
١٠١ نجم - در دفع اين شبهه كه شيعه عامه را بجهت اختلاف بين آنها قدح ميكنند پس چرا احكام و اخبار خود آنها تا باين حد مختلف است و بيان معني اختلاف
١٠٤ نجم - در دفع اين وسوسه كه با وجود حرمت عمل بمظنه و وجوب عمل بعلم علت توقف يا مظنه فقها در بسياري از مسائل چيست و بيان مشاعر سهگانه انسان يعني فؤاد و عقل و نفس و توضيح موارد علم و ظن و رفع تناقضات
١٠٧ نجم - در اينكه آن عقلي كه مطابق شرع حكم ميكند عقل معصوم است و عمل برأي و اجتهاد مطلقا جايز نيست و لكن شيطان جمعي را باشتباه انداخته كه بعقل ناقص خود بدون نص يا بقياس و استحسان و اصول موضوعه حكم كردهاند
١٠٨ نجم - در اينكه عمل شيعه بر اخذ از روات ثقات بود تا اينكه بعد از وقوع غيبت آنها هم بمذهب عامه رفتند و باب اجتهاد را باز كردند و بيان حق مسأله با استدلال باخبار
١١٣ اشراق دوم - در دفع بعضي خطرات و وساوس عمليه است و اين اشراق بر اراضي هفتگانه ميتابد:
١١٣ زمين اول - در ذكر شياطين ارض نفوس يا ارض ممات كه مقابل آسمان حيوة است
١١٦ زمين دوم - در ذكر شياطين ارض عادات (كه مقابل آسمان فكر است)
١١٩ زمين سوم - در ذكر شياطين ارض طبع كه مقابل آسمان خيال است
١٢٣ زمين چهارم - در ذكر شياطين ارض شهوت كه مقابل آسمان محبت و معرفت است [ص 134] ١٢٤ زمين پنجم - در ذكر شياطين ارض غضب كه مقابل آسمان وهم است
١٢٦ زمين ششم - در ذكر شياطين ارض الحاد كه مقابل آسمان علم است
١٢٨ زمين هفتم - در ذكر شياطين ارض شقاوت كه مقابل آسمان عقل است
١٣١ ختام - شرحي اجمالي از خلقت شياطين و چگونگي تأثير آنها در انسان و راه نجات از آنها و امر بچهار كلمه بليغه كه گرفتن بآنها سبب نجات است
فهرست كتاب سلطانيه
١٤٢ خطبه كتاب و بيان علت تصنيف رساله و تقسيم آن بر يك مقدمه و دو مبحث و خاتمه
١٤٤ مقدمه - در بيان بعض مسائل و در آن چند فصل است:
١٤٥ فصل - در اينكه اگر انسان بر حسب فطرت اصليه خود نظر كند خواهد فهميد كه بر او لازم است كه در اين دنيا ناموسي اختيار كند و عمر خود را بلهو و لعب نگذراند
١٤٩ فصل - در اثبات صانع بطور مطلق
١٥٦ فصل - در اثبات صانع اعظم و تفرد و توحد او در سلطنت عالم تا شناخته شود
١٦٢ فصل - در اثبات حكمت صانع
١٦٥ فصل - در اثبات علم صانع
١٦٦ فصل - در اثبات قدرت صانع
١٦٧ فصل - در اينكه خداوند عالم قديم و قائم بنفس و غني از ماسوي است
١٦٨ فصل - در اينكه خداوند عالم حكيم است و كار لغو نميكند
١٧١ فصل - در اينكه خداوند عالم را بحق و براي حق آفريده و بايد هميشه حق و اهل حق در عالم باشند تا آنكه خلقت لغو نباشد
١٧٢ مبحث اول - در اثبات نبوت عامه و خاصه و در آن چند فصل است: [ص 135] ١٧٢ فصل - در اينكه بنينوع انسان بدون ناموس نميتوانند زيست كنند
١٧٨ فصل - در بيان اينكه واضع ناموس و شرع چه كسي بايد باشد و مردم بدستور العمل چه كسي بايد راه روند
١٨٠ فصل - در اينكه واضع ناموس در هر عصري بايد يك نفر باشد
١٨٢ فصل - در بيان اينكه جز خداوند كسي نبايد ناموس بگذارد و بايد از نزد او باشد و بس
١٨٣ فصل - در بيان لزوم واسطه بين خدا و خلق
١٨٨ فصل - در اينكه بايد از جانب خدا در ميان خلق هميشه پيغمبري يا خليفه پيغمبري باشد
١٩٣ فصل - در اينكه شريعت و رعيت علي الدوام حافظ و ترسانندهاي در روي زمين ميخواهد و غير اين خلاف حكمت است
١٩٤ فصل - در اينكه واسطگان بايد صاحب علامات و معجزاتي باشند تا حق از باطل معلوم شود
٢٠٣ فصل - در اينكه خداوند حكيم غني از روي لطف و احسان انبيا و اوليا را در بين خلق قرار داده و مخالفت خلق با ايشان ضرري بحكمت و غناي حكيم ندارد
٢٠٥ فصل - در اينكه ثبوت معجز هر نبي براي غايبين و متأخرين بروايت امت آن نبي است يا مصدقين به نبوت او
٢١٠ فصل - در اثبات نبوت حضرت محمد بن عبداللّه است (ص)
٢١٣ فصل - در ذكر بعض معجزات آن حضرت (ص)
٢١٨ فصل - در ذكر اخبار انبياي سابق بر نبوت آن حضرت (ص)
٢٢٦ فصل - در محاجه با يهود و نصاري بر نبوت آن حضرت (ص)
٢٢٨ مبحث دويم - در اثبات امامت ائمه اثناعشر سلام اللّه عليهم و در آن چند فصل است:
٢٢٨ فصل - در اثبات اينكه بعد از پيغمبر (ص) بايد خليفه معصومي باشد [ص 136] ٢٣٢ فصل - در اثبات خلافت آلمحمد (ع) بدليل تسديد
٢٣٣ فصل - در اينكه تا ناموس در دنيا هست بايد خليفه معصومي هم باشد و هرگز عالم بي معصوم نبوده
٢٣٤ فصل - در اينكه بايد خليفه بعد از پيغمبر (ص) عالم بجميع كتاب و سنت و احكام اعصار و امصار باشد
٢٣٧ فصل - در مجملي از كيفيت ابلاغ و ايصال اوامر حضرت پيغمبر (ص) بمردم و بطلان طريقه اهل تسنن
٢٤٢ فصل - در معني خليفه و اثبات خلافت مطلقه علي بن ابيطالب (ع) و استشهاد بآيات قرآن
٢٤٥ فصل - در بيان اينكه خليفه قائم مقام نبي را بايد خدا نصب كند و باجماع نميگذرد
٢٥٠ فصل - در اثبات ولايت و امامت آلمحمد (ع) از قرآن مجيد
٢٧٠ فصل - در بيان بعض احاديثي كه از طرق عامه رسيده كه بايد ائمه دوازده باشند
٢٧٧ فصل - در اينكه از عجايب اين است كه بناي بسياري از امور عالم بر دوازده شده
٢٧٨ فصل - در بيان اينكه خلفاي جور همه اعداي ائمه اطهار (ع) بودند و سعي در اطفاي نور ايشان داشتند ولي خداوند امر آن بزرگواران را تسديد فرمود و باقي گذارد و مخالفين ايشان منقطع شدند
٢٨٢ خاتمه - در اثبات بقاي غوث اعظم حضرت بقية اللّه عجل اللّه فرجه و در آن چند فصل است:
٢٨٢ فصل - در اثبات وجوب وصي كاملي كه بعد از هر پيغمبري بايد باشد
٢٨٦ فصل - در اينكه مردم نميتوانند علم خير و شر و صلاح و فساد خود را بي واسطه از خدا بگيرند
٢٨٨ فصل - در جواب از ايراد كسي كه بخواهد بر ادله مصنف خللي وارد [ص 137] آورد
٢٩١ فصل - در اينكه اتفاقي شيعه و سني است كه در آخر الزمان كسي خواهد آمد كه زمين را پر از عدل و داد كند و همچنين كتب انبياي سابق بر اين مطلب گواهند و او حضرت بقية اللّه است عجل اللّه فرجه
٣٠٢ فصل - در ذكر بعض احاديث اهل سنت كه مشعر باين مطلب است
٣١٠ فصل - در اينكه حجت و خليفه خداوند علاوه بر سياست مدن واسطه همه مددهاي خلق است
٣١٤ فصل - در جواب كسي كه بگويد: اگر عالم سايس ميخواهد پس ظرف هزار سال كه عالم بي سايس مانده چطور شده است
٣١٩ فصل - در علل غيبت آن بزرگوار است عجل اللّه فرجه
فهرست رساله در جواب سپهدار
٣٢٨ در اينكه علت تصنيف جواب اشكالات بعض علماي طهران بر كتاب ارشاد العوام بوده
٣٢٩ سؤال - در معرفت ابواب در مقصد سيوم كتاب ارشاد العوام فرمودهاند كه ذات خدا يگانه است و مركب غير يك است و مركب خواه ذات باشد و خواه صفت الخ، كلام ناتمام بنظر ميآيد
٣٢٩ سؤال - خداوند يگانه مخلوق اول را آفريننده و روزيدهنده و زنده دارنده و ميراننده است با اينكه تركيب نيست
٣٣٠ سؤال - در توحيد افعال فصل اول فرمودهاند كه بايد كارگر حركتي كند تا كار پيدا شود و مخلوق اول فعل خداست و كارگر ذات خداست الخ
٣٣٢ سؤال - هميشه اينطور بوده كه در ايمان غير شناختن خدا و رسول و ائمه (ع) شناختن ديگري لازم نبوده و همين موجب بهشت است پس چگونه معرفت نقبا و نجبا از اصول دين است
٣٣٣ سؤال - ما ميگوئيم كه ائمه (ع) ربوبيت ندارند و پائينتر از ربوبيت همه [ص 138] را دارند اگر شيخيه غير از اين ميگويند غير از اين جز ربوبيت نيست و اگر غير اين نميگويند پس چرا ما را ناقص و جاهل ميگويند
فهرست رساله در جواب ميرزا كاظم منشي جهرمي
٣٣٨ در بيان علت تصنيف كتاب
٣٣٩ سؤال - جاننثار متربي هندوستان است و اكثر اوقات در وطن خود مناظره با ملاحده قسيسان و پادريان يهود و نصاري ميافتد
٣٤٢ سؤال - آيه و قالت اليهود عزير ابن اللّه، تهمت است و يهود مشرك نيستند و كجاي تورية چنين آمده
٣٤٥ سؤال - در آيه و مريم ابنت عمران الخ، مريم دختر عمران نبوده بلكه دختر كاهن يوقيم يهود بوده و همچنين در آيه يا اخت هرون الخ، مريم برادري بنام هرون هم نداشته و اين تهمت است
٣٤٨ سؤال - هر گاه شاهد بر ثبوت قرآن غير از قرآن نباشد هر كلمه فصيح كه از خدا نيست و كسي مثل كتب قديمه يونان و روم هم نميتواند بنويسد
فهرست ترجمه رساله در جواب نظامالعلماء
٣٥٤ در بيان علت تصنيف كتاب
٣٥٥ خطبه مراسله سائل
٣٦١ قال: چنين مشهور شده كه جناب شما در رساله شهاب ثاقب و رساله الزام النواصب طعن بر علما كردهايد
٣٧٢ و قال: و من آن كتاب را نديدهام و لذا خواستم از طرز و طور و سبك آن رساله سؤال كنم
٣٧٥ و قال: فقهاي بلد ما بعضي چنانكه گفته ميشود غالي شده و بعضي مقصر و من تعظيم جناب شما را در حق علما ديدهام پس مقصود شما همان مقصرين بوده لذا متمني هستم كه آن كتاب را ارسال داريد [ص 139] ٣٧٩ مراسلهاي است كه شخصي براي نظامالعلماء فرستاده و در آن گفته كه اعتقاد بعضي از منتسبين به سيد مرحوم (اع) اين است كه در زمان غيبت بايد عالمي باشد كه از امام بگيرد و به رعيت برساند
٣٨٠ و قال: و اين عالم بايد معروف باشد و واجب است كه فقط از او اخذ احكام شود و او را ركن رابع ناميدهاند
٣٨٤ و قال العياذ باللّه: پس او بمنزله امام است و معرفت بدون او كامل نيست و به قولي منحصر به يكي است و به قولي متعدد است
٣٨٦ و قال: و اين قول در كلام شيخ و سيد اعلي اللّه مقامهما نيست و آن باطل و كفر است
٣٨٦ و قال: چون اگر اهم از ولايت بود اشتهارش از آن بيشتر ميشد
٣٨٨ و قال: و اين عالم اعلم از انبيا و اوصيا ميشد و اين خلاف مذهب است
٣٩٢ و قال: و چنين گفتهاند و حقير مردم را از اين اعتقاد منع كردهام و حتي گفتهام كه اين قول علاوه بر بطلان مورث ادعاي بابيت ميشود
فهرست رساله سي فصل
٤٠٢ بيان سبب تأليف رساله
٤٠٣ نقل عريضه سائل و سؤالات سيگانه او كه خلاصه آنها اين است:
٤٠٨ سؤال ١ - فرمودهايد كه اصول دين چهار است و تا حال معروف ميان شيعه اين بوده است كه پنج است حقيقة اين امر را بيان فرمائيد
٤١٢ سؤال ٢ - ميگويند فرمودهايد كه ركن رابع دين شيعه است و مانند آن سه ركن ديگر مفترض الطاعة است و حال ركن رابع ايمان خود سركاريد
٤١٣ سؤال ٣ - ميگويند فرمودهايد ركن رابع در هر زمان شخص معيني است و معرفت او مانند شناختن امام بر مردم لازم است
٤١٤ سؤال ٤ - ميگويند فرمودهايد در زمان شيخ (اع) آن بزرگوار ركن رابع بوده و معرفت ايشان لازم بوده و بعد از ايشان سيد (اع) و بعد از ايشان خود [ص 140] سركار هستيد
٤١٥ سؤال ٥ - ميگويند فرمودهايد كه امروز بايد بابي ميان امام و خلق باشد و آن باب يومنا هذا خود سركاريد و اين باب ملعون كه خروج كرد و ملعون و كافر شد بجهت غصب حق شما بود
٤١٧ سؤال ٦ - بابيه ميگويند كه در زمان غيبت هر گاه باب امام ناصر و معيني بيابد اگر چه به كشيدن شمشير و جهاد باشد بايد اظهار امر خود را بكند آيا اين مسئله حق است يا باطل
٤١٨ سؤال ٧ - در يكي از كتابها كه بجهت اطفال نوشته بوديد ديدم كه فرمودهايد در زمان غيبت جماعتي از بزرگان شيعه هستند كه ايشان را شرطيين ميگويند و جمعي ديگر را بدلا و بلها ميگويند تفصيل مطلب را بيان فرمائيد
٤٢٠ سؤال ٨ - ميگويند فرمودهايد كه هر كس از علماي سابق و لاحق كه بر غير طريقه شيخ (اع) بودهاند همه بر باطلند
٤٢٢ سؤال ٩ - سبب اين خلاف بين شيعه را كه بعضي شيخي و بعضي بالاسري شدهاند بيان فرمائيد و حال آنكه خداي ايشان يكي و پيغمبر يكي و امامان اشخاصي معين و سنت يكي و مذهب يكي است
٤٢٧ سؤال ١٠ - آيا بر ماها لازم است كه از هر كس غير شيخي است اجتناب كنيم و ايشان را نجس دانسته با ايشان برطوبت ملاقات نكنيم يا نه
٤٢٩ سؤال ١١ - آيا عقد و نكاحي كه حضرات بالاسريه ميبندند و ساير عقود و معاملات كه از ايشان صادر ميشود صحيح است يا باطل
٤٣٠ سؤال ١٢ - اگر مالي از كسي كه بر غير طريقه حقه است بدست ما آيد و احدي جز خدا بر آن مطلع نباشد و از تصرف در آن هيچ خوف و ضرر بر ما نباشد خوردن آن مال جايز است يا نه
٤٣٣ سؤال ١٣ - آيا دادن زكوة يا خمس بكسي كه بر غير طريقه حقه است جايز است يا نه [ص 141] ٤٣٤ سؤال ١٤ - آيا جايز است حجه از جهت ميت به مخالفين اين طريقه حقه دهند و ميت بريء الذمه ميشود يا نه
٤٣٤ سؤال ١٥ - ميگويند فرمودهايد كه حضرت سيدالشهداء سلام اللّه عليه شهيد نشدهاند و امر ايشان مانند امر عيسي بر مردم مشتبه شده است
٤٣٥ سؤال ١٦ - ميگويند فرمودهايد كه علماي گذشته در احكام عمل بمظنه ميكردند و عمل بمظنه بدعت است و كفر و باين جهت همه كافر بودهاند
٤٣٧ سؤال ١٧ - كليات عقايد شيخيه را بيان فرمائيد چون دست ما بشما نميرسد و مردم روايات مختلف ميكنند
٤٤٠ سؤال ١٨ - چون همه فقه از سركار بروز نكرده هر گاه در مسائلي كه سركار ننوشتهايد محتاج شويم چه كنيم و از كه بگيريم
٤٤١ سؤال ١٩ - ميگويند فرمودهايد در حال نماز صورت ركن رابع را بايد در نظر گرفت و چون دست بخدا نميرسد بايد خطابات را باو كرد و او را عبادت كرد
٤٤٢ سؤال ٢٠ - ميگويند كه فرمودهايد شخص مؤمن بايد دائم اسلحه حرب حاضر داشته باشد كه شايد فرج ركن رابع در رسد و حكم بجهاد نمايد
٤٤٣ سؤال ٢١ - ميگويند فرمودهايد كه اگر مخالف شيخيه بر شيخيه سلام كنند بايد در جواب عليك گفت چنانكه بر يهود و نصاري ميگويند و ابتدا بسلام ايشان جايز نيست
٤٤٤ سؤال ٢٢ - زن گرفتن از مخالفين اين طريقه و زن دادن بايشان آيا جايز است يا نه
٤٤٤ سؤال ٢٣ - نقبا و نجبا در هر عصري متعددند يا منحصر در واحد و معرفت ايشان باشخاصهم واجب است يا نه
٤٤٥ سؤال ٢٤ - مذكور ميشود كه سركار كتب اصول را مثل قوانين و امثال آن كتب ضلال ميدانيد و مطالعه و مدارسه آنها را حرام ميدانيد [ص 142] ٤٤٦ سؤال ٢٥ - بر فرض معين نبودن ركن رابع و جهاد نكردن او قبل از ظهور امام آيا ميشود كه مراد اين باشد كه معين نيست يعني در نزد غير اهل حق مثلا و اينكه جهاد بسيف نميكند قبل از ظهور امام صحيح است و لكن ظهور او ظهور امام است و اگر جهاد كند در زمان غيبت نبوده است و بعضي از اين گونه تأويلها آيا صحيح است
٤٤٧ سؤال ٢٦ - مخالفين ميگويند كه حقيقة اعتقاد شما امري است قلبي و در كتب خود نمينويسيد و بهر كس نميفرمائيد آيا راست است يا خير
٤٤٨ سؤال ٢٧ - ميگويند فرمودهايد اطاعت سلطان واجب است مثل نماز و روزه و زكوة و ساير اعمال واجبه
٤٤٩ سؤال ٢٨ - هر گاه كسي در كتاب عالمي مسألهاي خلاف اجماع مسلمانان و ضروري اسلام ديد بمحض ديدن ميتواند او را تكفير كرد يا بايد از خود او جويا شد كه قائل باين مسئله هست يا نه و اگر هست مراد چيست
٤٥٠ سؤال ٢٩ - اگر چند نفر عدول در نزد فقيهي شهادت بر كفر كسي دهند آيا بمحض شهادت جايز است حكم بكفر او كردن يا نه
٤٥٣ سؤال ٣٠ - مخالفين در اين ولايت منتهاي سوء سلوك را نسبت بما بجا ميآورند و باين واسطه اموال و عرض ما همه تلف شده آيا در مقابل اين رفتارها چه بايد نمود و چه قدر صبر كرد و آيا ممكن است دفع اذيت آنها را از خود بكنيم
فهرست رساله در رفع بعض شبهات مشبهين
٤٥٨ در بيان علت تصنيف رساله و تقسيم آن بر فصولي و هر شبهه را در فصلي عنوان فرمودهاند:
٤٥٩ فصل اول - در جواب از اين شبهه كه گفتهاند شما معتقد هستيد كه سيدالشهداء صلوات اللّه و سلامه عليه به آسمان صعود كرد
٤٦٢ فصل دوم - در جواب از اينكه گمان كردهاند كه اصول عقايد مصنف [ص 143] اع) سه است
٤٦٣ فصل سوم - در جواب از اينكه گفتهاند كه شما ادعاي نيابت امام داريد
٤٦٤ فصل چهارم - در جواب از مسئله عدد در شهور و ذكر آيات و اخبار راجع به اين مطلب و قائلين به آن از علماء شيعه
٤٧١ فصل پنجم - در جواب از شبهه معرفت ركن رابع به شخص
٤٧١ فصل ششم - در جواب از شبهه صورت مرشد در نظر گرفتن در حال عبادت
٤٧٤ فصل هفتم - در ذكر قاعدهٔ كليه براي تشخيص قول مصنف اعلي اللّه مقامه در هر مورد [ص 144] فهرست جلد هشتم
٢ رساله هداية الصبيان
١٤ رساله در جواب ايراداتي بر الزام النواصب
٨٤ رساله هداية الطالبين
٢٠٨ رساله نصرة الدين
٤٨٤ ترجمه رساله در حقوق اخوان
٤٩٤ رساله چهار فصل
٥٠٦ دستور در علم و عمل
فهرست رساله هداية الصبيان
٢ در سبب تأليف
٢ مقدمه - در نصيحت اطفال بكسب معرفت
٣ فصل اول - در معرفت خداوند
٤ فصل دويم - در معرفت پيغمبران
٥ فصل سيوم - در معرفت امامت
٧ فصل چهارم - در معرفت شيعه
فهرست رساله در جواب ايرادات شخصي اصفهاني
١٤ در بيان علت تصنيف كتاب
١٥ مقدمه - در بعضي سخنان كه تقديم آنها لازم است و در آن چند مطلب است:
١٦ مطلب اول - در جواب شطري از كتاب ايشان كه سب و افترا و حرفهاي نالايق است
١٨ مطلب ثاني - در بيان كليهاي در علم تفسير و تأويل قرآن و معني تفسير به رأي و غير رأي [ص 145] ٣٨ مطلب ثالث - در كليهاي جامعه در اخبار و قانون عمل كردن بآنها بقدر حاجت در اين رساله
٤٤ ابتداي شرح و رد كلمات شخص معترض با اين كلام او كه گفته است: اصول دين بقدر اقل واجب بر احدي از عوام شيعه مخفي نيست و ائمه و علما آنرا اظهار نمودهاند و چگونه ميشود كه ركن رابع را مخفي كرده باشند و جمعي از ثقات عقايد خود را به ائمه (ع) عرض كرده و مورد تحسين واقع شدهاند، و نقل احاديثي كه شاهد بر قول خود آورده
٥٥ گفته است: قاطبه شيعه عقايد خود را بر طبق اين احاديث دانستهاند و حال صاحب الزام النواصب ركني زياد كرده و فقها را تشنيع نموده و نواصب ناميده در حالي كه ادني چيزي كه انسان را از ايمان خارج ميكند اين است كه به حصاة نواة بگويد و بآن تدين كند
٦١ گفته است: قول صاحب الزام النواصب اين است كه معرفت اين اركان بر هر مؤمن لازم است و هر كس يكي از اين چهار را انكار كند كافر و هر كس آنرا نداند ضال است
٦٥ گفته است: و معني آن عبارت اين است كه اعتقاد بخدا و رسول و ائمه و معاد و معراج و رجعت و جميع فروع و متعلقات آنها كافي و موجب ايمان نيست و جميع علماي اماميه از صدر اول تا كنون كافر يا ضال بودهاند
٦٩ گفته است: چند مطلب در تولي و تبري واضح است يكي آنكه در امر تولي و تبري اجمال كافي است و وجود ولي در هر عصر و شناختن او بعينه معتبر و اصل جداگانه نيست
٧٢ گفته است: ديگر آنكه در هر عصر بايد عالمي از شيعه ظاهر باشد تا مردم رجوع باو كنند و اين فقره دخلي باصول دين ندارد ومقدمه فروع است
٧٣ گفته است: سيم اينكه ائمه (ع) را شيعياني است كه صاحب فضائل و كرامات و تالي مرتبه امامتند اما شناختن ايشان و علم بوجود ايشان از جمله اركان ايمان و واجب و لازم نيست و ايمان با فرض قطع بفقدان امثال [ص 146] اين جماعت هم ممكن الحصول است
٧٧ در ذكر خلاصه ايرادات معترض در بقيه كتاب او و جواب آنها باختصار
فهرست كتاب هداية الطالبين
در جواب سؤالات آخوند ملا علياكبر زمان كرماني ساكن يزد
٨٤ خطبه كتاب و بيان علت تصنيف
٨٧ عبارات مقدمه سؤالات جناب آخوند و شرح آنها
٩٠ مطلب اول - آيا صحيح است كه فرمودهايد شيعه دو فرقه شدهاند شيخيه و بالاسريه و هر يك ديگري را بايد بد و نجس و كافر بدانند؟ و جواب از اين مطلب ضمن فصولي:
٩٣ فصل - در اينكه آوازه تقسيم شيعه بشيخي و بالاسري بهمه بلاد ايران و عراق عرب و بحرين و هندوستان و حجاز و شامات رسيده و همه دانستهاند
٩٧ فصل - در اينكه اختلاف در فروع دين مابين علما هميشه بوده و باعث تكفير نميشود و بيان انحصار حق در مذهب اماميه اثناعشريه و لزوم بصيرت مكلف در دين خود
١٠١ فصل - در بيان وجود اختلاف بين علما و اينكه انكار ضروريات و بديهيات مذهب اماميه كفر است و اختلاف در غير بديهي باعث كفر نميشود و بدون سبب نميتوان كسي را تكفير كرد
١٠٥ فصل - در اثبات جلالت شأن شيخ جليل اوحد مرحوم شيخ احمد بن زينالدين الاحسائي (اع) و ذكر علماي بزرگ معاصر كه همه مصدق آن بزرگوار بودند و علومي كه اظهار فرمودهاند
١٢٤ فصل - در بطلان قول كساني كه تلامذه و پيروان سيد امجد مرحوم سيد كاظم رشتي (اع) را شيخي نميدانند
١٢٨ فصل - در بيان اعتقاد سلسله جليله شيخيه كثر اللّه امثالهم [ص 147] ١٣٧ فصل - در شكايت از جمعي طلاب و عوام و اينكه تكذيب مشايخ بزرگوار سبب تكذيب علماء ماضين (رض) است
١٤٨ فصل - در بيان منشأ اختلاف كه روز اول چگونه اين خلاف افتاد
١٥٣ فصل - در محنت و ابتلاي شيخ جليل اعلي اللّه مقامه بواسطه منافقين
١٦٤ فصل - در محنت و ابتلاي سيد نبيل اعلي اللّه مقامه بعد از شيخ بزرگوار
١٧٩ فصل - در محنت و ابتلاي مصنف بزرگوار اعلي اللّه مقامه
١٨٦ مطلب ثاني - مراد از اينكه فرمودهاند اصول دين چهار است و چهارم آن ركن رابع است چيست؟
١٩١ مطلب ثالث - حكايت عدد را در صوم و افطار مراد چيست و مأخذ فقاهتي آن چيست و قائل بآن از صدر اسلام الي الآن كيست؟
فهرست كتاب نصرة الدين
٢٠٨ خطبه كتاب
٢٠٩ بيان علت تصنيف كتاب و ترتيب آن بر يك مقدمه و دو مقصد:
٢١١ مقدمه - در ذكر شبهات پادري كه در كتاب خود نوشته
٢١٨ مقصد اول - در رد شبهات پادري ضمن چند فصل:
٢١٩ فصل - در رد شبهه اول كه گفته است خدا آدم را به خواب برد و يكي از اضلاعش را برداشته بجايش گوشت رويانيد و آن ضلع را بصورت زني تشكيل نمود
٢٢٤ فصل - در رد اين شبهه كه آدم و حوا آواز خدا را شنيدند تا آخر
٢٢٦ فصل - در رد اين شبهه كه خدا گفت آدم از خير و شر آگاهي يافته الخ
٢٣٣ فصل - در رد اينكه چنين پنداشته كه اخبار صحيحه آدم همين است و آنچه در احاديث مسلمين است خلاف واقع است
٢٣٤ فصل - در رد گمان او از قرآن و احاديث كه خدا آدم را به مرور و مشقت خلق كرده و اين خلاف تورية است [ص 148] ٢٣٥ فصل - در جواب از اينكه باغ عدن در كجاي زمين بوده
٢٣٦ فصل - در جواب از مشكل پادري كه آن درخت چه نوع درختي است و ثمرش چه قوتي داشته و كيفيت خوردن آن
٢٣٩ فصل - در رد اينكه خيال كرده كه گناه آدم چه اندازه بزرگ بوده كه خود و بني نوع بشر را به اين ورطه آورده و اينكه روح الايمان حضرت آدم بواسطه معصيت از خدا منقطع شد
٢٤٩ فصل - در رد اينكه آدم در اثر شنيدن آواز خدا نور محبت در قلبش شعلهور شد و به خدا تقرب جست و توبهاش قبول شد نه به گريه و زاري و روزه و طواف
٢٥٨ فصل - در رد اينكه گمان كرده كه معني عبارت توراة كه خدا بعد از بيرون كردن آدم لباس چرمي براي آن ساخت آن است كه قرباني ميكردند و پوست آنها را جامه ميكردند
٢٥٩ فصل - در جواب از مشكل او كه درخت حيوة چه درختي و توقف آدم در عدن چقدر بوده
٢٦٨ فصل - در رد ادعاي پادري كه كتب انبياء بدون نسخ و تحريف و بدون تغيير و تبديلند
٢٩٠ فصل - در رد اينكه گمان كرده كه تقيه از راه بيايماني و كماعتقادي به خدا صادر ميگردد و آن دروغ است و دروغ جايز نيست
٢٩٢ فصل - در رد اينكه گفته است كه هيچكس بيگناه نيست حتي پيغمبران نيز معصوم نيستند و جواب از اين شبهه در سه مقام:
٢٩٣ مقام اول - در استدلال از نقل بر اينكه پيغمبران و اوصياي ايشان معصومند
٢٩٧ مقام دويم - در استدلال عقلي بر معصوم بودن پيغمبران و اوصياء ايشان
٣٠٥ مقام سيوم - در جواب آيات و اخباري كه پادري به آنها استشهاد كرده كه پيغمبر و ائمه ما (ص) معصوم نيستند [ص 149] ٣٢٣ فصل - در رد اينكه گمان كرده كه يك گناه معين نتواند صغير و كبير باشد بلكه بستگي به نيت و علم و بيعلمي و عمد و سهو و غيره دارد
٣٢٤ فصل - در رد اينكه او منكر تجسم اوضاع معاد و جنت و نار و اشخاص در قيامت شده
٣٣٣ فصل - در رد اينكه خيال كرده كه اراده الهي خارج از ذات الهي نيست بلكه هر دو متحدند
٣٣٤ فصل - در بيان مشكل او در خصوص اصل شر و مبدأ شريران
٣٣٨ فصل - در مشكل در اينكه شقاوت كي از ابليس بروز كرد
٣٤٢ فصل - در جواب از مشكل او كه چرا خدا مانع شيطان و آدم از معصيت نشد بطوري كه اختيارشان هم زايل نشود
٣٤٣ فصل - در رد اينكه گفته كه توبه امري است واجب و امور واجبه را ثوابي نيست پس توبه كفاره گناهان نتواند شد
٣٥٣ فصل - در عيبجوئي او بر اهل ايران كه در عهد عمر گبر بودهاند
٣٥٣ فصل - در رد اينكه خيال كرده كه حضرت محمد (ص) پل صراط و كيفيت طهارت و غسل را از مذهب صابئين كه مجوسند برداشته
٣٥٣ فصل - در جواب از رد او كه اعمال ظاهري مثل نماز و روزه و زيارت و غيره اصلاح شرارت نميكند و گناه نفس پاك نميشود
٣٦١ فصل - در رد او بر احاديثي كه مشعر به اين مطلبند كه به سبب قصد گناه گناه نمينويسند و به سبب قصد طاعت يك طاعت مينويسند
٣٦٢ فصل - در رد كلام او كه گفته هنوز مسلمين معني گناه را نفهميدهاند