١٩ - هر كس مملوك خود را تنبيه شديد كند بقسمي كه آثار آن ظاهر باشد ( بقصد آنكه باعث عبرت ديگران شود ) آن بنده آزاد است لكن مولا ندارد و صاحب اول از او ارث نميبرد و اين بنده ميتواند برود و هر كس را خواست براي خود مولا بگيرد و هر گاه كسي ضامن جريره او شد از او ارث ميبرد .

[ص 778] ٢٠ - هر كس بنده‌اي را آزاد كرد و گفت جرائم او به من مربوط نيست و دو نفر را شاهد گرفت اين بنده سائبه است ميرود و هر كس را بخواهد مولا مي گيرد و كسي كه ضامن جريره او ميشود از او ارث ميبرد .

٢١ - هر گاه سائبه كسي را نداشته باشد كه ضامن جريره او شود و وارثي هم ندارد ميراث او مال امام است .

٢٢ - شخص به ولائي كه از ضمانت جريره عبد پيدا كرده ارث ميبرد و اين در وقتي است كه بنده آزاد شده وارث نسَبي نداشته باشد كه مال باو برسد و مولائي هم كه بواسطه آزاد كردن مولاي او شده باشد نداشته باشد پس چونكه هيچيك از ورثه نبودند كسي كه ضامن جريره شده ارث ميبرد .

٢٣ - بنده مكاتَب هر گاه مال مكاتبه را پرداخت و آزاد شد پس اگر كسي را مولا گرفت كه جرم و گناه او را ضامن شد آن شخص وارث اوست و گر نه ميراث آن بنده مال امام است چون او ضامن جرم و جنايت همه مسلمين است .

٢٤ - هر گاه مردي نه وارث نسبي داشته باشد و نه سببي و نه مولائي كه او را آزاد كرده و نه كسي را كه ضامن جرم و گناه او شده باشد ميراثش متعلق بامام است .

٢٥ - هر كس ورثه او كافر باشند و وارث مسلماني نداشته باشد مال او از انفال است و متعلق بامام .

٢٦ - هر گاه مردي نزد تو مالي داشته باشد و آن مرد مفقود شود مال او به منزله لقطه است يا آنرا برايش حفظ ميكني يا آنرا صدقه ميدهي يا آنرا جزو مال خودت قرار ميدهي پس اگر ترسيدي كه در ميانه نباشي و وارثي هم براي آن مرد نيافتي وصيت ميكني كه اگر طالب آن آمد باو بدهند .

٢٧ - هر چه رساندن آن بامام ميسر نشود آنرا به شيعه ايشان ميدهند .

مقدمه دوم

در چيزهائي است كه منع از ارث ميكنند و چيزهائي كه مانع نيستند و در آن مسائلي [ص 779] است :

١ - كافر از مسلمان ارث نميبرد اما مسلمان از كافر ارث ميبرد .

٢ - مسلمان حاجب كافر ميشود اما كافر حاجب او نميشود ( يعني اگر كافر در طبقه نزديكتر بميت است و مسلمان در طبقه دورتر مسلمان با وجود كافر ارث ميبرد اما عكس آن ثابت نيست ) .

٣ - هر گاه يكي از والدين طفل مسلمان باشد يا مسلمان شود طفل مسلمان است چه به سن تميز رسيده باشد و چه نرسيده باشد پس اگر بالغ شد و اسلام را نپذيرفت او را ميزنند كه اسلام بياورد و اگر اصرار بر نپذيرفتن كند مرتد است .

٤ - كافر هر گاه بميرد اگر در ورثه او مسلماني باشد ولو دور باشد ارث كافر باو ميرسد و اگر وارث مسلمان ندارد اما قبل از تقسيم ارث يكي از ورثه او مسلمان شود اگر چه نسبتش به ميت دور باشد ارث مال اوست و گر نه مال را بطريق مسلمين بين وراث قسمت ميكنند پس اگر يكي از نزديكان او بدو جهت با او خويشي داشته باشد مثلاً هم زن او باشد هم مادرش يا خواهرش از هر دو جهت باو ميدهند .

٥ - هر گاه نصراني بميرد و پسر برادر و پسر خواهري داشته باشد كه مسلمانند و اولاد صغير و زن مسيحي دارد به پسر برادر او كه مسلمان است دو ثلث ما ترك را ميدهند و يك ثلث ديگر را به پسر خواهر او ميدهند كه او هم مسلمان است و بر آن دو است كه به نسبت ارثي كه برده‌اند خرج اطفال صغير را بدهند تا بحد بلوغ برسند آنگاه نفقه دادن را قطع ميكنند و اگر اطفال صغير مسلمان شدند ماترك پدر آنها را بامام ميدهند و اگر بعد از بلوغ بر مسلماني ماندند امام ميراث پدر آنها را بآنها ميدهد و اگر نماندند امام ميراث را به پسر برادر و پسر خواهر ميدهد اينطور روايت شده است .

٦ - مسلمان تا وقتيكه ناصب نباشد و ضروري از ضروريات دين را انكار نكند اهل دعوت و قبله محسوب ميشود و گر نه او هم كافري است مثل باقي كفار .

٧ - مرتد فطري ( يعني كسي كه مسلمان بدنيا آمده و بعد مرتد شود ) زنش از او جدا ميشود و مثل زني كه شوهرش مرده عده ميگيرد و مال او را بين ورثه‌اش تقسيم [ص 780] ميكنند و بر امام است كه او را بكشد و از او طلب توبه نميكند .

٨ - مرتد ملّي ( كه از دين ديگري داخل اسلام شود و بعد مرتد گردد ) زنش از او جدا شده و مثل مطلقه عده ميگيرد و اگر مرد بميرد زن در عده از او ارث ميبرد و اگر زن بميرد مرد از او ارث نميبرد .

٩ - هر كس از مسلمين كه از دنيا برود و بعض ورثه او مسلمان و بعضي كافر باشند و بعض ورثه كافر او قبل از تقسيم ارث مسلمان شوند همراه مسلمين ارث ميبرند اگر كه در درجه آنها باشند و اگر يك درجه نزديكتر باشند همه ارث بآنها ميرسد و اگر ورثه‌اي جز كفار نداشته باشد هر گاه يكي از آنها براي گرفتن ميراث مسلمان شد ارث متوفٰي باو ميرسد و گر نه ميراث از مال امام است و روايت شده كه اگر مسلِم وارثي نداشته باشد جز كفار ، امام اسلام را بر آنها عرضه ميكند اگر مسلمان شدند ارث مال آنهاست اگر نشدند ميراث او متعلق بامام است .

١٠ - كسي كه به ظلم مرتكب قتل شده باشد ارث مقتول را باو نميدهند اگر چه كه خويشاوند نزديك باشد مگر در صورتي كه او را بحق كشته باشد .

١١ - كسي كه به قتل خطا ديگري را كشته باشد از او ارث ميبرد .

١٢ - اگر مقتول وارثي جز قاتل نداشته باشد ارث او بامام ميرسد نه قاتل .

١٣ - هر گاه كسي كه مثلاً پدر خود را كشته باشد وارثي داشته باشد آن وارث در صورتيكه كسي از او به مقتول نزديكتر نباشد از مقتول ارث ميبرد .

١٤ - هر گاه مقتول وارثي جز امام نداشته باشد امام مطالبه مينمايد كه قاتل را به جايگاه قصاص بياورند يا طلب ديه ميكند و آنرا به بيت المال ميدهد و عفو نميكند .

١٥ - ديه بمنزله ساير اموال ميت است ديون او را از محل آن مي‌پردازند و وارث او از آن ارث ميبرند و هر گاه وصيت به ثلث نموده ثلث او را از آن خارج ميكنند .

١٦ - برادران و خواهران مادري از ديه ارث نميبرند و شوهر از ديه همسر ارث ميبرد و زن هم از ديه شوهر ارث ميبرد بشرط آنكه يكي از آن دو ديگري را نكشته باشد .

١٧ - عبد ممنوع از ارث است پس چيزي بارث نميگذارد و ارث نميبرد چون مالك [ص 781] نميشود .

١٨ - هر كه بميرد و وارثي داشته باشد كه آزاد است و وارث ديگري كه عبد است ميراث متعلق بآزاد است اگر چه دور باشد و عبد چيزي نميبرد اگر چه نزديك باشد .

١٩ - اگر شخص آزادي بواسطه مملوكي با ميت قرابت داشته باشد آزاد دور ارث ميبرد و بنده نزديك ارث نميبرد .

٢٠ - بنده ارث نميبرد اگر چه مسلمان باشد و ميت كافر باشد پس اگر زن نصراني باشد و فوت كند و فرزندي داشته باشد كه عبد است و آن عبد پسري داشته باشد كه آزاد باشد پسر عبد ارث ميبرد و خود عبد نميبرد .

٢١ - ام‌ولد اگر فرزند او زنده نباشد بعد از فوت مولا متعلق به ورثه است و او كنيز ايشان است و اگر فرزندش زنده باشد او را در سهم پسرش ميگذارند و اگر سهم آن پسر بقدر قيمت مادرش نباشد بر او صبر ميكنند تا بحد ادراك برسد و بقيه قيمت مادرش را بورثه بدهد و او را باين كار اجبار مينمايند كه قيمت را بدهد و مادر خود را آزاد كند و اگر اين بچه قبل از ادراك بميرد مادرش ملحق بميراث است و همچنين اولادي كه در اين فاصله قبل از بلوغ فرزندي كه از مولا داشته پيدا كند مال ورثه است چون اين زن تا آزاد نشده كنيز است .

٢٢ - هر كس بميرد و وارث او غلامي باشد متعلق بمرد ديگر و آن مرد غلام را باميد ميراث آزاد كند پس اگر پيش از قسمت آزاد نمود ارث ميبرد و اگر بعد از قسمت آزاد كرد ارثي نميبرد .

٢٣ - هر گاه بنده مكاتبي باشد كه بعض او آزاد شده بقدر همان بعض ارث ميبرد و بازاء مقداري كه از مكاتبه او مانده محروم ميشود و همينطور بازاء مقداري كه بندگي دارد مولا از او ارث ميبرد و بازاء آن قدري كه آزاد شده ورثه خودش از او ارث ميبرند .

٢٤ - جايز نيست با مكاتب شرط كنند كه ارث او بآزادكننده برسد چون او بازاء مقداري كه مي‌پردازد آزاد ميشود و ميراثش بهمان نسبت بورثه خودش تعلق ميگيرد .

٢٥ - مكاتب مشروط يعني كسي كه مولا با او شرط كرده اگر از عهده تمام يا قسمتي [ص 782] از مكاتبه‌اش برنيامد به بندگي بازميگردد اگر اين مكاتب فوت كند و از عهده مكاتبه برنيامده باشد مال او متعلق به مولا است و اگر اولادي قبل از مكاتبه داشته او هم به بندگي برميگردد و اگر مشروط نباشد از ميراث او بهمان نسبت كه آزاد شده به فرزندش ميرسد و فرزند هم از آنچه باو رسيده بقيه مال المكاتبه را كه پدرش بدهكار بود مي‌پردازد ، و تا نپرداخته بقيه مال باو نميرسد و چون باقي مال المكاتبه را پرداخت تمامش آزاد شده و كل مال را ارث ميبرد .

٢٦ - هر گاه مردي كنيزي خريد و باو گفت تو را ميخرم و آزاد ميكنم و هر گاه پسرت مرد و ارث او بتو رسيد نصف آنرا بمن بده و زن هم بهمين قرار عهد بست بر او واجب است كه باين معاهده عمل كند .

٢٧ - هر كه بميرد و خويشاوندان و ورثه او مملوك باشند از ماترك او آنها را خريده و آزاد ميكنند و كسيكه ميخرد آنها را آزاد ميكند و باقي مال را هم بآنها ميدهد و بر مولاي آن بندگان واجب است كه آنها را به قيمت عادله بفروشد و همچنين هر گاه كه اين متوفي زني داشته باشد كه كنيز ديگري باشد و اگر ما ترك او بقدر قيمت بندگان نباشد ظاهر اين است كه ميراث او مال امام است .

٢٨ - هر گاه مردي بميرد و وارثي جز غلام نداشته باشد مال او متعلق بامام است و اگر آن بنده بعد از آن آزاد شد سهمي از ميراث ندارد همچنين اگر كه متوفي يك وارث آزاد داشته باشد و يك وارث عبد به محض فوت او وارث آزاد مال را مالك ميشود و اگر بعد غلام آزاد شد بهره‌اي از ارث ندارد .

٢٩ - ام‌ولد و بنده مكاتب مشروطي كه نتوانسته از عهده شرط برآيد و بنده مدبّر هيچكدام از كسي ارث نميبرند چون همگي مملوكند .

٣٠ - هر گاه مملوكي بگريزد و به سرزميني رفته و بادعاي حريت با زن آزادي ازدواج كرده و از او اولادي پيدا كند بعد آن زن از دنيا برود ميراث او به فرزندش ميرسد نه به عبد و اگر فرزند آن زن پيش از او بميرد و وارث نداشته باشد ارث او متعلق بامام است .

[ص 783] ٣١ - ولد ملاعنه از پدر ارث نميبرد و پدر هم از او ارث نميبرد بلكه ميراث او متعلق بمادرش است و فرزندانش و زن يا شوهرش و اگر مادر و اولاد ندارد برادران مادري و جد و جده مادري او و با نبودن آنها دائيها و خاله‌ها اما خويشان پدري ارثي از او نميبرند و اگر پدرش بعد از نفي كردن بگويد كه اين فرزند من است فرزند هم از قرابه مادر ارث ميبرد و اگر پدر او را به خود نسبت ندهد مشهور اينست كه باز هم از مادر ارث ميبرد اما از اخبار چنين معلوم ميشود كه نميبرد ● .

٣٢ - هر گاه پدر بعد از آنكه نسبت طفل را بخود نفي كرد باز ادعا نمود كه فرزند خودم است فرزند از پدر ارث ميبرد اما پدر از او ارث نميبرد .

٣٣ - هر كس به زن خود تهمت زنا بزند و زن پس از آن فوت نمايد و هنوز ملاعنه‌اي صورت نگرفته باشد پس اگر يكي از اولياء زن برخاست و با مرد ملاعنه نمود شوهر ارث نميبرد و اگر كسي برنخاست شوهر را كه تهمت زنا زده حد ميزنند و ارث را باو ميدهند .

٣٤ - هر كس نسبت به طفلي اقرار نمايد كه فرزند اوست بعد انكار كند و بگويد از من نيست از او پذيرفته نميشود و بايد بچه را بپذيرد .

٣٥ - روايت شده هر كس در نزد سلطان بگويد كه نه گناه و جنايت اين بچه بمن مربوط است و نه ارث او ، ميراث پسر به نزديكترين اشخاص به پدر او ميرسد و در روايتي است كه به پدر ميرسد و شايد روايت اول حمل بر تقيه از سلطان شود .

٣٦ - نسب به صرف ادعاي زنان وقتي كه مردان نسبت بچه را به خود نمي‌پذيرند ثابت نميشود پس چنين بچه‌اي نه ارث ميدهد و نه ارث ميبرد و او مستلاط است ( يعني نسب او معلوم نيست و محل تهمت است ) .

٣٧ - حميل ارث ميبرد و ارث ميدهد و آن زني است كه از سرزمين خود اسير شده و فرزند صغيري با اوست و ميگويد اين پسر من است يا مردي كه اسير ميشود و مرد [ص 784] ديگري را مي‌بيند و ميگويد اين برادر من است پس اگر اين اظهار زن يا مرد در حال صحت آنها باشد و همواره باين معني مقر باشند و متهم هم نباشند ارث ميبرند و ارث ميدهند .

٣٨ - هر كس پدر او در زمان جاهليت از قبيله‌اي اسير شده و بعد داخل دار اسلام گردد و اولادي پيدا كند هر گاه اين اولاد قبيله و خويشان خود را شناختند از آنها ارث ميبرند و آنها هم از اين اولاد ارث ميبرند .

٣٩ - ولد الزنا از پدر و مادر خود ارث نميبرد و آنها هم از او ارث نميبرند اما اولاد و همسر و شوهر و مولاي او از او ارث ميبرند و اگر وارث نداشته باشد ميراث او مال امام است .

٤٠ - دو نفر كه علي القاعده از هم ارث ميبرند هر گاه در آن واحد بميرند و معلوم شود كه هيچيك زودتر از ديگري نمرده هيچيك از ديگري ارث نميبرد و اگر بقرينه‌اي معلوم شد كه يكي زودتر از دنيا رفته ميراث متعلق بديگري است كه بعد از اولي فوت شده و اگر امر مشتبه شد ظاهر آن است كه هر يك از ديگري ارث ميبرد يعني از مالي كه سابق داشته نه مالي كه اكنون باو ميرسد و نص در مورد كساني است كه غرق شده‌اند و يا زير آوار رفته‌اند و احتياط واضح است ، ( يعني اگر واقعه در غير حالتهاي منصوصه باشد بايد احتياط نمود و مثلاً كار را با مصالحه انجام داد يا از اين قبيل ) .

مقدمه سوم

در خلاصه‌اي از احكام ارث است و در آن مسائلي است :

١ - فرايضي كه خداوند در كتابش در باب ارث قرار داده است شش فريضه‌اند دو ثلث و نصف و ثلث و ربع و يك ششم و يك هشتم .

٢ - دو ثلث به دو دختر ميرسد يا بيشتر از دو دختر يا به دو خواهر پدر و مادري يا دو خواهر پدري .

٣ - نصف به يك دختر ميرسد و يك خواهر و به شوهر در صورتي كه زن اولاد [ص 785] نداشته باشد .

٤ - ثلث به مادر ميرسد اگر ميت اولاد نداشته باشد و به خويشان مادري هر گاه از يك برادر و يك خواهر بيشتر باشند .

٥ - يك چهارم به شوهر ميرسد هر گاه زن اولاد دارد و به زن ميرسد وقتي كه شوهر اولاد ندارد .

٦ - يك ششم سهم هر يك از پدر و مادر است وقتي كه متوفي اولاد دارد و سهم مادر است وقتي كه متوفي برادراني دارد چنانچه ميآيد و به خويشان مادر ميرسد وقتي كه منحصر بيك برادر يا يك خواهر باشد .

٧ - يك هشتم به زن ميرسد وقتي كه ميت اولاد داشته باشد .

٨ - عول در سهام جايز نيست يعني سهام را نميافزايند كه از شش قسمت زيادتر شود و اين در وقتي است كه اجزاء عدد صحيح يعني كل ميراث را شش سهم حساب كنند پس اگر كساني كه فريضه يعني سهم معيني براي آنها قرار داده شده جمع شدند بطوري كه سهام از شش قسمت بالاتر رفت به آن كسي كمتر ميدهند كه حد اقلي براي دريافت او از ارث معين نشده و قاعده اين است كه به پدر و مادر بهر كدام كمتر از يك ششم نميدهند و شوهر و زن از يك چهارم و يك هشتم كمتر نميبرند و سهم خواهران و برادران مادري از يك ششم كمتر نيست ● اما كساني كه حد پائين سهم [ص 786] آنها معلوم نشده نقصان بر آنها وارد ميشود يعني كمبود از سهم آنها كم ميشود مثلاً هر گاه ورثه زني شوهر و برادران مادري و خواهران پدري باشند بنا بر اصل شوهر نصف ميبرد و برادران مادري ثلث و خواهران پدري دو ثلث كه اينها جمع كسورشان بقدر نصف سهم از عدد صحيح بيشتر ميشود پس بنا بر اين صورت ممكن نيست ارث ببرند پس در اين وقت ميگويند شوهر كه كمتر از نصف نميبرد و همچنين برادران مادري از ثلث كمتر نميبرند پس كمبود از سهم خواهران پدري كم ميشود كه حد اقلي براي ارث بردن آنها معلوم نشده پس اين ارث را وقتي بر مبناي شش سهم تقسيم كنيم ميگوئيم شوهر سه سهم و برادران مادري دو سهم ميبرند يك سهم ميماند كه سهم خواهران پدري است با آنكه در اصل فرض سهم آنها چهار قسمت از شش قسمت بوده و امثال اين زياد خواهد آمد .

٩ - تعصيب در نزد ما جايز نيست و آن اين است كه سهام را بين كساني كه ارث ميبرند قسمت كنند و اگر كسرهائي كه به ورثه تعلق ميگيرد جمع آنها از واحد كمتر باشد باقيمانده را به صاحبان فريضه يعني ارث برندگان ندهند و به خويشان و اقاربي كه در شرع ارث معيني براي آنها تعيين نشده يا يك درجه دورترند بدهند مثلاً هر گاه از ميت مادري باقي بماند ما به مادر ثلث مال را از باب فريضه ميدهيم و باقي مال را از باب رد يعني چون در آن طبقه وارث ديگري نيست ثلث را بابت سهمي كه تعيين شده ميدهيم و بقيه را هم چون كس ديگري در طبقه او نيست باو برميگردانيم چون او از ديگران به ميت نزديكتر است و اهل سنت بقيه را به عصبه ميدهند يعني خويشاوندان ذكوري كه از طرف پدر نسبت دارند و بعضي از آنها به بيت المال ميدهند و هر گاه دختري از ميت با خواهر پدر و مادري او جمع باشند به هر يك نصف مال را ميدهند و ما همه مال را به دختر ميدهيم .

١٠ - هر گاه مخالف در تقسيم ارث مال را به عول يا تعصيب بدهد اگر ما وارث باشيم براي ما حلال است .

١١ - كسي كه خدا براي او فريضه‌اي در ارث قرار داده در نزد ما سزاوارتر است [ص 787] بآنكه مازاد كسر سهم او را به خودش رد كنيم تا آنكه بقيه را به خويشان بدهيم .

١٢ - هر گاه ذكور و اناث جمع شوند به پسر مطابق سهم دو دختر ميدهند مگر آنكه كَلاله مادر باشند ( كلاله يعني خويشان غير از والد و ولد ) و كساني كه سهم مادر را ارث ميبرند ( يعني دورترند لكن دليل ارث بردن آنها وجود مادر متوفي است و در واقع سهم او را ميبرند ) كه ايشان مال را بالسويه بين خود تقسيم ميكنند .

١٣ - هر گاه فرزند موجود است نوه ارث نميبرد پسر باشد يا دختر پس هر گاه دختر ميت موجود است پسر پسر او ارث نميبرد .

١٤ - هر گاه اولاد اولاد و اولاد ايشان و هكذا جمع باشند بطن بالاتر بطن پائين‌تر را از ارث منع ميكند .

١٥ - فرزند مانع پدر و مادر نميشود بلكه مانع كساني ميشود كه با پدر و مادر خويشاوندند .

١٦ - هيچ طبقه‌اي از طبقات مانع ارث بردن زن يا شوهر نميشوند .

١٧ - هر گاه پدر و مادر و اولاد نباشند برادران و خواهران و اجداد و جده‌ها ارث ميبرند و با وجود اينها اهل طبقه سوم ارث نميبرند اما اينها مانع زن و شوهر نيستند لكن هر گاه يكي از آنها موجود باشد اولاد اجداد و جدات و خواهرزاده و برادرزاده‌ها ارث نميبرند و اگر برادران و خواهران و اجداد و جدات هم نبودند اولاد آنها در ارث بردن و مانع شدن قائم مقام آنها هستند .

١٨ - اجداد برادرزادِها و خواهرزادِها را منع از ارث نميكنند اگر چه چند طبقه پائين‌تر باشند .

١٩ - جد نزديكتر جد دورتر را از ارث منع ميكند و همچنين جده .

٢٠ - برادر پدر و مادري برادر پدري تنها را منع ميكند و اگر برادر پدر و مادري نباشد برادر پدري قائم مقام اوست .

٢١ - خويشاوند مانع ارث بردن مولائي است كه بنده را آزاد كرده و آن مولا مانع ارث بردن كسي است كه جرم و گناه مملوك آزاد شده را ضمانت كرده .

[ص 788] ٢٢ - فرزند و اولاد او مانع اين هستند كه پدر و مادر بيش از يك ششم ببرند يا شوهر و زن بتوانند نصف و ربع ببرند بلكه سهم آنها را بيك چهارم و يك هشتم ميرسانند .

٢٣ - برادران و خواهران مانع از آنند كه مادر بيش از يك ششم ببرد البته با شروطي ، اول : آنكه دو مرد باشند يا يك مرد و دو زن يا چهار زن . و دوم : آنكه كافر نباشند . سوم : آنكه مملوك نباشند . چهارم : آنكه پدر موجود باشد . و پنجم : آنكه از يك پدر و مادر باشند يا يك پدر اما خواهران و برادران امّي مانع نميشوند . و ششم : آنكه متولد شده باشند .

٢٤ - قاتل حاجب و مانع ديگران ميشود ولو ارث نبرد و مانعي از حاجب شدن او نيست .

مقصد اول

در ميراث طبقه اول است كه عبارت از پدر و مادر و اولاد هستند و در آن مسائلي است :

١ - احدي از خلق خدا تا وقتي كه اين طبقه موجودند ارث نميبرد مگر شوهر و زن .

٢ - هر گاه پدر تنها وارث باشد مال متعلق باوست .

٣ - هر گاه مادر تنها وارث باشد از باب فريضه ثلث باو ميرسد و باقي مال را هم باو رد ميكنند پس همه مال متعلق باو ميشود .

٤ - هر گاه پدر و مادر وارث باشند يك ثلث به مادر ميرسد و باقي كه دو ثلث است به پدر .

٥ - هر گاه پدر و مادر با دو برادر يا بيشتر يا برادري و دو خواهر يا چهار خواهر كه همه از يك پدر و مادر باشند يا از يك پدر باشند جمع شوند با شروطي كه دارد در اين وقت مادر يك ششم ميبرد و باقي مال پدر است و برادران و خواهران چيزي نميبرند .

٦ - اگر پسر تنها وارث باشد همه مال متعلق باوست .

٧ - اگر پسر بيش از يكي باشد مال بالسويه بين آنها قسمت ميشود .

[ص 789] ٨ - اگر وارث منحصر بيك دختر باشد نصف مال را از باب فريضه ميبرد و باقي را هم باو رد ميكنند .

٩ - اگر دختر بيش از يكي باشد مثلاً دو دختر باشند دو ثلث را از باب فرض بآنها ميدهند و باقي را از باب رد .

١٠ - اگر فرزنداني كه پسر و دخترند جمع شوند مال متعلق بآنها است و به پسر مساوي دو دختر ميدهند .

١١ - اگر پسر يا پسران ميت همراه پدر و مادر او يا يكي از آن دو وارث باشند به پدر و مادر دو ششم ميدهند يا به پدر اگر تنها است يك ششم و باقي به پسر ميرسد و اگر چند پسر باشند بالسويه بين آنها تقسيم ميشود .

١٢ - اگر وارثْ پدر باشد و دخترِ ميت پدر يك ششم ميبرد و دختر نصف ، باقي ميماند دو سهم كه بآن دو رد ميشود علي هذا مال را چهار قسمت ميكنند يك قسمت را پدر ميبرد و سه قسمت را دختر .

١٣ - اگر مادر و دختر متوفي وارث باشند مادر يك ششم و دختر نصف ميبرد و دو سهم ميماند كه به آن دو رد ميشود پس مال را چهار قسمت ميكنند و يك ربع آنرا به مادر و سه ربع به دختر ميدهند .

١٤ - اگر وارث پدر و مادر باشند و دخترِ ميت پدر و مادر دو ششم ميبرند و دختر نصف و يك سهم باقي ميماند كه به آن سه نفر رد ميشود پس مال را پنج قسمت ميكنند و به پدر و مادر هر كدام يك پنجم و به دختر سه پنجم ميدهند .

١٥ - اگر در اين صورت برادراني باشند كه حاجبند پدر و مادر هر كدام يك ششم ميبرند و دختر نصف و يك سهم باقي ميماند كه آنرا به پدر و دختر برميگردانند علي هذا اول يك ششم به مادر ميدهند و باقي را چهار قسمت ميكنند يك چهارم مال پدر و سه چهارم متعلق به دختر است .

١٦ - هر گاه ورثه پدر و دختران متوفي باشند پدر يك ششم و دخترها دو سوم ميبرند يك سهم باقي ميماند كه به همه آنها رد ميشود بنا بر اين مال را پنج قسمت ميكنند و [ص 790] يك پنجم را به پدر ميدهند و چهار پنجم را بالسويه دخترها ميبرند .

١٧ - هر گاه ورثه مادر و دختران شخص باشند مثل مسئله قبل عمل ميكنند .

١٨ - اگر پدر و مادر و دختران وارث باشند پدر و مادر دو ششم ميبرند و دخترها چهار ششم .

١٩ - اگر در اين صورت برادران حاجبه‌اي باشند باز همانطور عمل ميشود و به برادران چيزي نميرسد .

٢٠ - اگر وارث شوهر يا زن متوفي همراه پدر او باشند در حالت اول شوهر نصف ميبرد و پدر هم نصف و در حالت دوم همسر يك چهارم و پدر باقي مال را ميبرد .

٢١ - اگر وارث شوهر يا زن متوفي با مادر او باشند در حالت اول شوهر نصف ميبرد و بقيه به مادر ميرسد يك ثلث از بابت فريضه باو ميرسد و باقي را هم باو رد ميكنند و در حالت دوم زن يك چهارم ميبرد و بقيه متعلق به مادر است .

٢٢ - هر گاه شوهر يا زن همراه پدر و مادر متوفي باشند در صورت اول شوهر نصف ميبرد و مادر ثلث و پدر بقيه مال را ميبرد و در حالت دوم زن يك چهارم و مادر يك ثلث و بقيه به پدر ميرسد .

٢٣ - هر گاه شوهر يا زن با پدر و مادر متوفي جمع باشند و برادراني داشته باشد كه حاجب باشند به شوهر نصف ميرسد يا به زن ربع و مادر يك ششم ميبرد و پدر باقي مال را .

٢٤ - هر گاه شوهر يا زن متوفي با پسر يا پسران او وارث باشند شوهر يك چهارم ميبرد يا آنكه زن يك هشتم ميبرد و باقي متعلق به پسر يا پسران است كه بطور مساوي بين خود قسمت ميكنند .

٢٥ - اگر شوهر يا زن همراه دختر متوفي وارث باشند شوهر يك چهارم ميبرد يا زن يك هشتم و باقي را از بابت فرض و رد بدختر ميدهند .

٢٦ - هر گاه شوهر يا زن باتفاق دختران ميت وارث باشند شوهر يك ربع يا زن يك هشتم ميبرد و به دخترها دو سوم ميدهند و باقيمانده را هم به دخترها رد ميكنند .

[ص 791] ٢٧ - هر گاه شوهر يا زن متوفي با اولاد ذكور و اناث او وارث باشند شوهر يك چهارم يا زن يك هشتم ميبرد و باقي را بين اولاد قسمت ميكنند و سهم هر پسر را مثل دو دختر ميدهند .

٢٨ - هر گاه شوهر يا زن با پدر و مادر متوفي جمع باشند يا با يكي از آن دو همراه پسر يا پسران او شوهر يك چهارم ميبرد يا زن يك هشتم و به پدر يا مادر يك ششم ميدهند و اگر هر دو هستند دو ششم و باقي را به پسر يا پسرها ميدهند كه بالسويه تقسيم ميكنند .

٢٩ - اگر شوهر يا زن با پدر و مادر يا يكي از آنها همراه دختر ميت وارث باشند به شوهر يك چهارم يا به زن يك هشتم ميدهند و به هر كدام از پدر و مادر يك ششم ميدهند و اگر يكي از آن دو باشد بهمان يك نفر يك ششم ميدهند و باقي در صورت عول متعلق به دختر است و آن وقتي است كه از متوفي پدر و مادر و شوهر و دختري باقيمانده باشد كه مجموع سهام بنا به فرض از كل مال كه شش سهم است بقدر نصف سهم بيشتر ميشود كه بايد از سهم دختر كم شود و اگر چنانچه مال يعني تركه زياد بيايد و آن در صورتي است كه ورثه شوهر يا زني باشند و پدري و دختري يا شوهري يا زني همراه مادر و دختر متوفي كه شوهر يك چهارم ميبرد يا زن يك هشتم و پدر يا مادر يك ششم و دختر نصف ميبرد و باقيمانده به پدر يا مادر و دختر متوفي داده ميشود پس به شوهر يا زن حق آنها را ميدهند و بقيه مال را چهار قسمت ميكنند يك ربع آن را به پدر يا مادر ميت ميدهند و سه چهارم را بدختر او .

٣٠ - هر گاه ورثه عبارت از شوهر و يكي از پدر يا مادر متوفي و دختران او باشند به شوهر يك چهارم و به پدر يا مادر يك ششم و باقي را به دخترها ميدهند بطور مساوي و بقاعده عول هم نميگيرند و باين ترتيب در جمع سهام هم مشكلي پيش نميآيد .

٣١ - هر گاه زن ميت با پدر يا مادر او و دخترانش وارث باشند زوجه يك هشتم ميبرد و باقي را پنج قسمت ميكنند يك پنجم به پدر يا مادر و باقي را بالسويه به دختران [ص 792] ميدهند ● .

٣٢ - هر گاه شوهر با پدر و مادر و دختراني جمع باشند شوهر يك چهارم ميبرد و هر يك از پدر و مادر يك ششم و باقي را دختران ميبرند و عولي هم لازم نيست و وقتي كه مادر متوفي با اولاد او جمع هستند فرقي نميكند كه برادراني داشته باشد يا نداشته باشد .

٣٣ - هر گاه اولاد صلبي موجود نباشد و به جاي آنها اولادِ اولاد باشند قائم مقام پدران و مادران خود ميشوند و مثل آنها ارث ميبرند و در هر حالتي كه آنها حاجب بودند اينها هم حاجب ميشوند پس مادر را حاجب شده و سهم او را از يك سوم به يك ششم ميآورند و كساني را كه در طبقه بعدي باشند از ارث مانع ميشوند و شوهر و زن را از نصيب بالاتر به نصيب پائينتر ميآورند لكن هر گاه چند بطن باشند بطن بالاتر مانع ارث بردن پائينتر است و اولاد پسر ارث آنها بقدر سهم پدرشان است و اولاد دختر باندازه سهم مادرشان كه مال را بين خود قسمت نموده و به پسر دو برابر دختر ميدهند .

٣٤ - چيزهائي كه پدر بآن شناخته ميشده و مختص او بوده مثل جامه‌اي كه مي‌پوشيده و انگشتر و شمشير و قرآن او را به پسر بزرگتر يا اگر يك پسر داشته بهمان پسر اختصاص ميدهند و اين چهار ، چيزهائي هستند كه مشهورند و بنا بر روايت كتابها و جهاز شتر و متعلقات آن و حيوان سواري و زره و سلاح او را هم پسر بزرگتر يا تنها پسر برميدارد و قيمت آنها را بايد در سهم الارث خود حساب كند و اختصاص [ص 793] او باين اموال صرفاً بجهت آنست كه او قائم مقام پدرش است و بجهت آنكه ديده شود كه او از آنها استفاده ميكند همانطور كه ديده ميشد كه پدرش از آنها استفاده ميكرد .

٣٥ - جد و جده با پدر و مادر متوفي در دو سدسي كه ميبرند شريك نيستند چون نزديكتر مانع ارث بردن دورتر است جز آنكه مستحب است كه يك ششم بآنها بدهند .

٣٦ - معروف بين اصحاب اين است كه دادن به جد و جده بر عهده پدر و مادر است يعني مستحب است كه پدر اگر قسمتش از يك ششم بيشتر شد سدسي را به پدر و مادر خود بدهد و مادر هم اگر سهمش از يك ششم بيشتر شد سدسي را به پدر و مادر خود بدهد كه آنها بالسويه آنرا بين خود قسمت كنند .

مقصد دوم

در ميراث برادران و خواهران است و اولاد آنها كه در صورت نبودن آنها ارث ميبرند و همچنين ميراث اجداد كه همه اينها در طبقه دوم هستند و در آن مسائلي است :

١ - اين جماعت اهل طبقه دومند و تا طبقه اول باشند اينها ارث نميبرند و تا اينها باشند طبقه سوم ارث نميبرند و طبقه دوم به سه صنف تقسيم ميشود يكي اعيان كه اولاد پدر و مادر ميت هستند و ديگر بنو العَلاّت و آنها اولادي هستند از يك پدر و چند مادر و بنو الاخياف كه آنها اولاد يك مادرند از چند پدر .

٢ - هر گاه برادر پدر و مادري تنها وارث بود همه مال باو ميرسد .

٣ - برادران پدر و مادري هر گاه منحصر بودند مال بالسويه بين آنها تقسيم ميشود .

٤ - خواهر پدر و مادري نصف ارث را به فرض ميبرد و باقي را به رد .

٥ - خواهران پدر و مادري دو ثلث را به فرض ميبرند و بقيه را به رد و بالسوية مال را بين خود قسمت ميكنند .

٦ - اگر ورثه در اين طبقه ذكور و اناث باشند مال متعلق بآنهاست و هر مرد باندازه دو [ص 794] زن سهم دارد .

٧ - اگر خواهران و برادران از يك پدر و مادر نباشند و برادران و خواهراني كه از يك پدر هستند وجود داشته باشند قائم مقام آنها ميشوند و اين جماعت با بودن آنها يعني با بودن برادران و خواهران اعياني ارث نميبرند بلكه وقتي آنها نباشند ارث ميبرند و ترتيب ارث بردن بنو العَلاّت كه از چند مادر و يك پدر هستند مثل برادران و خواهران اعياني است .

٨ - اما بنو الاخياف كه از چند پدر و يك مادرند پس هر گاه برادر مادري يا خواهر مادري هر يك بتنهائي وارث باشند يك ششم را بنا به فرض ميبرند و باقي را بقاعده رد .

٩ - هر گاه اولاد مادر شخص متوفي از يكي بيشتر باشند يك ثلث را بنا به فرض ميبرند و باقي را هم بآنها رد ميكنند كه بالسويه بين خود تقسيم مينمايند .

١٠ - هر گاه برادر يا خواهري مادري با برادر يا برادراني پدر و مادري جمع باشند به خويشان مادري يك ششم ميدهند چه خواهر باشد و چه برادر و بقيه را به برادر يا برادران پدر و مادري ميدهند كه بالسويه تقسيم ميكنند .

١١ - هر گاه قرابه مادر كه بيش از يك نفر باشند با برادر يا برادران پدر و مادري جمع شوند قرابه مادر ثلث ميبرند و بالسويه بين آنها تقسيم ميشود و باقي را به برادر يا برادران پدر و مادري ميدهند و آنها هم مال را بالسويه قسمت ميكنند .

١٢ - هر گاه برادر يا خواهر مادري با خواهري پدر و مادري جمع باشند به قرابه مادر يك ششم ميدهند و به خواهر پدر و مادري نصف را به فرض ميدهند و باقي را هم باو رد ميكنند .

١٣ - هر گاه قرابه مادر كه بيش از يك نفر باشند با خواهر پدر و مادري جمع باشند قرابه مادر ثلث ميبرند و بطور مساوي بين آنها تقسيم ميشود و بقيه بنا به فرض و رد به خواهر ميرسد .

١٤ - هر گاه برادر يا خواهري امي با دو خواهر و يا بيشتر كه پدر و مادري باشند جمع [ص 795] باشند قرابه مادر هر كدام كه بودند چه برادر و چه خواهر يك ششم و خواهران پدر و مادري دو ثلث را بر طبق فرض و باقي را از باب رد ميبرند .

١٥ - هر گاه قرابه مادر كه بيش از يكي باشند با دو خواهر پدر و مادري يا بيشتر از دو خواهر جمع باشند قرابه مادر يك ثلث را برده و بالسويه قسمت ميكنند و دو ثلث به خواهران ميرسد .

١٦ - هر گاه برادر يا خواهر مادري با برادر يا برادران يا خواهر يا خواهران يا برادران و خواهران پدري جمع باشند قرابه پدري قائم مقام خويشان پدر و مادري ميشوند به تفصيلي كه ذكر شد و آن اين است كه خويشان پدري وقتي ارث ميبرند كه قرابه پدر و مادري نباشند و هر گاه قرابه مادري با قرابه پدر و مادري و قرابه پدري تنها جمع باشند قرابه پدري تنها نصيبي از ميراث ندارند .

١٧ - پدرِ پدر در تقسيم مثل برادر پدري سهم ميبرد و مادرِ پدر مثل خواهر پدري و پدرِ مادر مثل برادر مادري و مادرِ مادر مثل خواهر مادري پس جد و جده با خواهران و برادران با هم مال را قسمت ميكنند و جد و جده پدري هم با خواهران و برادران پدر و مادري شريكند جز آنكه آنها كه بواسطه پدر خويشي دارند در تقسيم به ذكور آنها دو برابر اناث ميرسد و قرابه مادر مال را بالسويه تقسيم ميكنند و سهام ارث جد و جده چون بمنزله برادري يا خواهري هستند محتاج تفصيل نيست .

١٨ - هر گاه ورثه شامل شوهر يا زني با برادر يا برادران يا خواهري پدر و مادري يا پدريِ تنها باشند شوهر نصف ميبرد يا آنكه زن ربع ميبرد و باقي به برادر يا برادران بطور مساوي ميرسد يا تمام آن به خواهر ميرسد .

١٩ - هر گاه شوهر يا زن با خواهران پدر و مادري يا پدريِ تنها جمع باشند شوهر نصف ميبرد يا آنكه زن يك چهارم ميبرد و بقيه را بطور مساوي بين خواهران تقسيم ميكنند .

٢٠ - هر گاه شوهر يا زن با برادران و خواهران پدر و مادري يا پدريِ تنها جمع باشند اگر شوهر باشد نصف ميبرد و اگر زن باشد ربع و باقي را به خواهران و برادران ميدهند [ص 796] به هر برادر دو برابر خواهر .

٢١ - هر گاه شوهري يا زني با برادري يا خواهري امي جمع بودند شوهر نصف ميبرد يا زن يك چهارم و برادر يا خواهر يك ششم را به حكم فرض ميبرند و باقي را هم بآنها رد ميكنند .

٢٢ - هر گاه زن و شوهر با بيش از يك نفر از قرابه مادري جمع باشند شوهر نصف ميبرد يا زن يك چهارم و قرابه مادري يك ثلث از بابت فرض ميبرند و باقي هم بآنها رد ميشود و بالسويه تقسيم ميكنند .

٢٣ - هر گاه شوهر يا زن با برادر يا خواهري امي و برادر يا برادراني پدر و مادري جمع باشند شوهر نصف يا زن يك چهارم ميبرد و قرابه مادر يك ششم و بقيه متعلق به قرابه پدر و مادري است يعني برادران كه بالسويه تقسيم ميكنند .

٢٤ - هر گاه زوج يا زوجه با بيش از يك نفر از نزديكان مادري همراه برادر يا برادراني پدري و مادري جمع باشند شوهر نصف ميبرد يا زن يك چهارم و به قرابه مادر ثلث ميدهند كه بالسويه قسمت ميكنند و باقي به قرابه پدر و مادري ميرسد كه آنها هم بالسويه قسمت ميكنند .

٢٥ - هر گاه شوهر يا زن با برادر يا خواهري امي و يك يا دو خواهر يا بيشتر كه پدر و مادري هستند جمع باشند شوهر نصف ميبرد يا زن ربع و قرابه مادري يك ششم و باقي متعلق به خواهر يا خواهران است و بطريق عول هم عمل نميكنند كه سهام را زياد كنند .

٢٦ - هر گاه شوهر يا زن با بيش از يك نفر از قرابه مادري و با قرابه پدر و مادري چه يك نفر چه بيشتر جمع باشند شوهر نصف ميبرد يا زن ربع و قرابه ام ثلث ميبرند بطور مساوي و بقيه را به قرابه پدر و مادري ميدهند بدون عول .

٢٧ - اولاد برادر قائم مقام برادرند و اولاد خواهر قائم مقام خواهر كه ارث ببرند يا حاجب شوند و وقتي ارث ميبرند كه برادران و خواهراني نباشند و اينها هم مثل پدران و مادرانشان در قسمت با جد و جده ميت شريكند .

[ص 797] ٢٨ - در جميع اين صورتها اگر قرابه پدر و مادري نباشند قرابه پدري قائم مقام آنها ميشوند لكن با بودن آنها ارث نميبرند و جد ارث او مثل برادري است از جهت خودش و جده مثل خواهري است از جهت خودش يعني اگر پدري باشند مثل برادر و خواهر پدري و اگر مادري باشند مثل برادر و خواهر مادري .

٢٩ - جمع بودن اجداد مثل اجتماع برادران است و آن بدين ترتيب است كه انسان پدري دارد و مادري و پدر به تنهائي پدري دارد و مادري و مادر به تنهائي پدري دارد و مادري پس تعداد اجداد در طبقه اول چهار است و در طبقه دوم هشت و در طبقه سوم شانزده و هكذا پس آنكه نزديكتر است دورتر را منع ميكند يعني تا طبقه اول موجودند طبقه دوم ارث نميبرند و هكذا اما هر گاه در يك طبقه جمع شدند بر مبناي حق پدر و مادر ارث ميبرند پس اجداد مادري ثلث ميبرند كه بالسويه تقسيم مينمايند و اجداد پدري بقيه مال را ميبرند كه به جد دو برابر جده ميدهند .

مقصد سوم

در ميراث عموها و عمه‌ها و دائيها و خاله‌ها است و اولاد ايشان و در آن مسائلي است :

١ - اين گروه تا وقتي كه كسي از طبقه اول و دوم موجود باشد ارث نميبرند و كساني را كه حق ولاء دارند از ارث منع مينمايند .

٢ - عمو يا عمه هر گاه تنها وارث باشند همه مال بآنها ميرسد .

٣ - هر گاه عمو با عمه وارث باشند مرد دو برابر زن ميبرد .

٤ - هر گاه عمو يا عمه پدر و مادري با عمو يا عمه مادري جمع باشند خويشاوند مادري يك ششم ميبرد و اگر كه متعدد باشند يك سوم ميبرند و باقي به قرابه پدر و مادري ميرسد و اگر عمو يا عمه‌اي پدري با آنها باشد ارث نميبرد مگر در وقتي كه قرابه پدر و مادري نباشند كه در آن موقع مثل ميراث آنها را ميبرند .

٥ - اصل در ميراث اعمام اين است كه آنها برادران و خواهران پدر هستند پس فرض [ص 798] كن كه ميت پدر بوده و ورثه او برادران و خواهران او هستند و سهم پدر را بفرض حيوة ارث ايشان فرض كن و مثل ارث برادران و خواهران بطوري كه گذشت بآنها بده .

٦ - امر دائي و خاله هم همينطور است چون آنها برادران و خواهران مادر ميت هستند پس ميت را به جاي مادرش فرض كن و سهم دائي و خاله را بطوري كه در برادران و خواهران گذشت از سهم مادر بده بدون تفاوت و تقسيم بين دائي و خاله بطور مساوي است .

٧ - اولاد اعمام و اخوال در صورت نبودن آنها قائم مقام ايشانند و هر كس را كه آنها حاجب و مانع ميشدند اين اولاد هم مانع ميشوند .

٨ - استثناء ميشود از اين مسأله يك صورت كه پسر عموئي پدر و مادري با عموئي پدري جمع باشند كه ارث به پسر عموي پدر و مادري ميرسد اما ساير موارد قياس بر اين نميشود .

٩ - هر گاه با اعمام و اخوال يا اولاد ايشان شوهر يا زن جمع باشند به شوهر يا زن سهم بالاتر را ميدهند و مسائل اين حالت مطابق مسائل مقصد دوم است بدون تفاوت باينطور كه ميت را پدر يا مادر فرض كني و اعمام و اخوال را به منزله برادران و خواهران و همراه بودن آنها را با زن و شوهر مثل حالت اجتماع برادران و خواهران با شوهر يا زن بدون تفاوت .

مقصد چهارم

در ارث بردن بجهت حق ولاء است و ولاء سه نوع است پس در اين مقصد سه فصل ميآوريم :

فصل

در حق ولاء بواسطه آزاد كردن بنده است و در آن مسائلي است :

١ - هر گاه آزادكننده مملوك را براي خدا آزاد كند ( بدون آنكه آزاد كردن بر گردن او باشد ) حق ولاء عبد از آن اوست .

[ص 799] ٢ - بنده‌اي كه او را در وقتي كه بنده آزاد كردن بر كسي واجب شده آزاد كرده‌اند مثلاً در كفاره قتل يا قسم يا ظهار و امثال اينها سائبه است يعني كسي حق ولائي بر او ندارد و ولاء او از آنِ وليّ مسلمين است .

٣ - هر گاه آزادكننده از جرم و گناه بنده‌اي كه آزاد ميكند تبري نكرده باشد ولاء بنده مال اوست و علت اين امر آنست كه جرم و گناه بنده بر عهده آزادكننده اوست پس چون گفت جرائم عبد ديگر به من مربوط نيست و بر اين امر دو شاهد گرفت بنده آزاد شده سائبه ميشود و ولاء او متعلق بولي مسلمين است .

٤ - ارث مملوك آزاد شده به آزادكننده ميرسد در وقتي كه وارثي مناسب جز او موجود نباشد .

٥ - هر گاه صاحب عبد با او مكاتبه نمايد و شرط كند كه حق ولاء عبد مال او باشد جايز است و مسلمين بايد پاي شرط خود بايستند اما اگر ارث او را بطور مطلق شرط كرد بدون ذكر حق ولاء جايز نيست چون اگر وارث داشته باشد ارث او بوارث ميرسد .

٦ - هر گاه آزادكننده فوت شود حق ولاء متعلق باولاد ذكور او و مردان ورثه‌اش ميشود و به زنان نميرسد و هر گاه زني بنده را آزاد كرده و فوت شده ولاء عبد متعلق به ذكور از اقوام پدري آن زن است و اقوام ذكوري كه از طرف پسر او باو مرتبط ميشوند .

٧ - هر گاه آزادكننده فوت شده باشد ولاء متعلق به پدر و مادر و پسرهاي او است و اگر اينها نباشند اولاد ذكور پسرهايش و اگر اين طبقه هم نباشند اجداد و برادران نه جده‌ها و خواهران و اگر اينها هم نبودند عموها و پسرهاي آنها هم قائم مقام ايشان ميشوند و كساني كه بواسطه مادر قرابت دارند ولاء را ارث نميبرند .

٨ - بنده آزاد شده از مولي ارث نميبرد .

٩ - هر گاه كنيزي باشد آزاد شده و اولادي داشته باشد پس اگر قبل از آزادي آنها را داشته آزادكننده كنيز و آن اولاد اگر پدر اينها عبد است مولاي اولاد است و اگر [ص 800] پدرشان حر است كسي حق ولائي بر آنها ندارد و آنچه بعد از آزادي خدا باو اولاد داده باشد از پدري كه عبد است آنها آزادند اما ولاء آنها متعلق به مولاي مادرشان است و هر گاه پس از آن پدرشان آزاد شد حق ولاء را از مولاي مادر بسوي مولاي خودش ميكشاند و ولاء آنها متعلق بمولاي پدرشان ميشود .

فصل

در حق ولائي است كه بدنبال ضمانت جرم و گناه عبد به ضامن تعلق ميگيرد و در آن مسائلي است :

١ - هر گاه بنده آزاد شده سائبه باشد كسي حق ولائي بر او ندارد پس اگر كسي را مولي گرفت و آن شخص ضامن جرائم او شد ميراث اين عبد متعلق به ضامن است و اگر كسي را مولا نگرفت ميراث او متعلق بامام است .

٢ - ارث وقتي به ضامن جرائم ميرسد كه بنده آزاد شده وارث نداشته باشد حتي مولائي كه از او بواسطه ولاء آزاد كردن ارث ببرد نداشته باشد .

٣ - اين ولاء يعني ولاء ضمان جريره به وارث ضامن منتقل نميشود بلكه خاص خود ضامن است و وارث به ضمانتي كه مورّث او كرده ضامن نميشود .

فصل

در ولاء امامت است

امام وارث همه احرار و بندگاني است كه وارث ندارند و ارث آنها بجهت حق ولاء آزاد كردن يا ضمانت جريره نيز به كسي نميرسد .

مقصد پنجم

در ميراث شوهر و زن است و در آن مسائلي است :

١ - هيچ وارثي زن و شوهر را از ارث بردن از يكديگر منع نميكند و همراه همه ورثه [ص 801] ارث ميبرند .

٢ - سهم شوهر نصف است و سهم زن يك چهارم .

٣ - هر گاه همراه آنها فرزند يا اولاد اولاد باشند و هكذا اين اولاد مانع ميشوند كه شوهر از يك چهارم و زن از يك هشتم بيشتر ببرد .

٤ - زوجه هر گاه شوهرش بميرد و او حين الفوت زن متوفي باشد ارث ميبرد اگر چه كه مرد با او نزديكي نكرده باشد و در اين صورت مهر او چون با او نزديكي نشده مثل مهر مطلقه‌اي كه با او نزديكي نشده نصف است .

٥ - زني كه مرد در حال مرض او را عقد كرده هر گاه شوهر با او نزديكي كرد زوجه اوست و از او ارث ميبرد و اگر دخول ننمود و از دنيا رفت نكاح آن زن باطل است و ارث نميبرد .

٦ - مطَلّقه رجعي هر گاه شوهرش در مدت عده او فوت شود ارث ميبرد اما مطلقه بائنه ارث نميبرد .

٧ - اگر شوهر از زن و از غير آن زن اولاد نداشته باشد زن يك چهارم ميبرد و اگر زنها بيشتر از يكي باشند در اين يك چهارم شريكند و اگر مرد اولاد داشته باشد به زن يا زنها جمعاً يك هشتم ميرسد بطور مساوي .

٨ - هر گاه مرد يكي از چهار زن خود را طلاق داد و زن ديگري گرفت و فوت نمود و درست معلوم نشد كه كدام زن را طلاق داده اين زني كه اخيرا گرفته بود يك چهارم از يك هشتم از اصل مال ميبرد و باقي زنها مانده يك هشتم را چهار قسمت ميكنند و هر يك ربع آنرا ميبرند .

٩ - هر گاه پدران دو صغير آنها را بعقد يكديگر درآورند اگر هر كدام در حال صغر بميرد ديگري از او ارث ميبرد اما اگر غير پدران آنها را براي هم تزويج كنند توارثي بين آن دو نيست تا هر دو بالغ شوند و نكاح را تنفيذ نمايند .

١٠ - شوهر از همه ماترك زن ارث ميبرد .

١١ - زن از زمين ارث نميبرد خواه زمين خانه‌اي باشد يا زمين قريه‌اي و اما آنچه به [ص 802] زمين متصل است مثل آجر يا چوب يا خرابه يا عمارت يا درخت زن از قيمت اينها ارث ميبرد اما چيزي كه منفصل باشد از زمين و منقول باشد از عين آن ارث ميبرد .

١٢ - مريض هر گاه بجهت ضرر زدن زن خود را طلاق دهد كه ارث نبرد تا وقتي كه در مدت مريضي شوهر ازدواج نكرده باشد تا يكسال ارث ميبرد و اگر طلاق دادن براي اضرار نبوده در عده رجعي ارث ميبرد و در صورت اضرار اگر مرض از يك سال تجاوز كرد بعد از يك سال ارث نميبرد .

١٣ - هر گاه شوهر تنها وارث باشد جميع مال را ارث ميبرد .

١٤ - زن هر گاه تنها وارث باشد يك چهارم مال را ميبرد و باقي مال امام است .

١٥ - هر گاه زن از خويشان مرد بوده و تنها وارث باشد همه مال را ارث ميبرد .

١٦ - هر گاه دو مرد با دو خواهر ازدواج كنند و زن اولي را نزد دومي بفرستند و زن دومي را نزد اولي پس همينكه دانستند چنين شده از آن دو زن مفارقت ميكنند و هيچكدام با زن اصلي خود نزديك نميشود تا عده منقضي شود پس اگر هر كدام از مردان در عده بميرند زنهايشان از آنها ارث ميبرند و نصف مهر بآنها ميرسد و اگر هر يك از آن دو زن بميرد شوهر او به ورثه زن رجوع كرده نصف مهر را مطالبه ميكند و از زن خود هم ارث ميبرد .

١٧ - هر كس سه زن داشته باشد و در يك عقد دو زن ديگر بر سر آنها بگيرد و با يكي نزديك شود و بميرد پس اگر با زني كه در وقت عقد اول اسم او را برده نزديكي و دخول نموده نكاح آن زن جايز است و ارث ميبرد و بايد عده بگيرد و اگر به آنكه بعد از اولي اسم برده دخول نمود نكاح او باطل است و ارث نميبرد و آنچه از مهر گرفته مال اوست .

١٨ - در مورد ناشز و ناشزه ( يعني زن و شوهري كه بر يك‌ديگر تندي و سركشي كرده و ناسازگاري نموده‌اند ) هر گاه زن راضي شود كه دو نفر حَكَم بين آنها حكم كنند و شوهر راضي نشود و بر همين حال از دنيا برود زن از او ارث ميبرد و اگر زن بميرد شوهر از او ارث نميبرد .

[ص 803] ١٩ - متعه ( يعني زني كه با مرد ازدواج موقت نموده ) از مرد ارث نميبرد .

٢٠ - هر گاه مولا كنيز خود را براي شخص آزادي تزويج نمود و گفت هر گاه شوهرت مرد تو آزادي آنگاه شوهر او بميرد زن آزاد است و ارث نميبرد .

٢١ - هر كس بميرد و وارثي نداشته باشد مگر زني كه كنيز باشد آن زن را از مال او ميخرند و آزاد ميكنند آنگاه ارث ميبرد .

٢٢ - زن و شوهر هر گاه يكي ديگري را كشته باشد از او ارث نميبرد .

٢٣ - هر گاه زوجه كسي ذميه باشد ارث نميبرد .

خاتمه

در نوادر ميراث است و در آن مسائلي است :

١ - خنثي هر گاه ملحق بودن او بمردان آشكار باشد مثل مردان ارث ميبرد و هر گاه لحوق او بزنان آشكار باشد مثل زنان و اگر امر او مشتبه شد نصف ميراث مرد و نصف ميراث زن را ميبرد .

٢ - ذكور و اناث بودن خنثي از محل بول او معلوم ميشود اگر از ذكر بول ميكند جزو ذكور است و گر نه اناث و اگر از هر دو موضع بول ميكند پس نظر ميكنند كه از كدام زودتر خارج ميشود و اگر از هر دو با هم خارج ميشود نظر ميكنند كه از كدام شدتش بيشتر است و اگر هر دو شدت دارند نظر ميكنند كه كدام بيشتر ادامه مي‌يابد يعني ديرتر متوقف ميشود و حكم بر همان مينمايند و حكم و قضاوت در اين مسأله با مردان است .

٣ - روايت شده دنده‌هاي او را ميشمارند اگر از زنها كمتر دارد مرد است و همچنين ممكن است از روي خواص مردان و زنان ذكور و اناث بودن آنها را تعيين كنند .

٤ - اگر از اعضاء مختصه مردان و زنان هيچكدام را ندارد قرعه مياندازند و بآن عمل ميكنند .

٥ - هر كس دو سر و دو بدن داشته باشد كه از نواحي كمر بهم متصل باشند در مورد [ص 804] ارث نظر ميكنند اگر همزمان بيدار ميشوند يك نفرند و اگر نه دو نفرند .

٦ - طفل هر گاه بدنيا آمد و مثل اطفال زنده حركت كرد ارث ميبرد و گر نه نميبرد .

٧ - اسير هر گاه بچه‌اي همراه اوست و ميگويد پسرم است و همواره هم همين را اظهار ميكند يا آنكه وقتي اسير شد و آمد مردي را مثلاً شناخت و گفت اين برادر من است و اين حرف را در حال صحت و از روي عمد گفت و همواره هم باين مطلب مقر بود هر يك از ديگري ارث ميبرند و بآنها تكليف نميشود كه براي اثبات مدّعا بيّنه‌اي بياورند .

٨ - كساني كه غرق شده‌اند يا زير آوار رفته‌اند هر گاه همگي يا يكي از آنها مالي داشته باشند و وارث يكديگر باشند و مشتبه شود كه كدام زودتر از دنيا رفته اينطور ارث ميبرند كه به هر كدام از اموال قديمه مورّثش ميدهند نه از اموال جديد كه اكنون ارث برده و اگر يكي مالي داشته و ديگري نداشته همان كه نداشته ارث ميبرد نه ديگري .

٩ - حال ساير ورثه را مثل ديگر مردم رعايت ميكنند مثلاً وقتي كه سقف بر سر پدر و پسري خراب شود و پدر اولاد ديگري هم داشته باشد و پسر هم اولادي داشته باشد اول فرض ميكنند كه پسر مرده و يك ششم به پدر ميدهند و باقي را به اولاد پسر بعد فرض ميكنند پدر مرده و مال او را بين اولادش بقاعده پسر دو برابر دختر تقسيم ميكنند و هيچ يك از آنچه بديگري ارث داده ارث نميبرد .

١٠ - هر گاه دو نفر بدون تقدم و تأخر با هم از دنيا بروند هيچيك از ديگري ارث نميبرد .

١١ - مجوس هر گاه از دو جهت خويشي داشته باشند باينطور كه مثلاً زني هم دختر كسي باشد و هم زوجه او يا هم خواهر كسي باشد و هم زن او به هر دو جهت ارث ميبرد ( و البته اين در وقتي است كه ورثه اسلام نياورده‌اند كه در اين حالت بهمان نسبت كه در مذهب خود داشته‌اند ارث ميبرند ) و كافر هر گاه بميرد امام در ارث آنها به حكم اسلام حكم ميفرمايد و به بعضي از ديگري ارث ميدهد .

[ص 805] ١٢ - هر گاه خانه اي بر سر اهلش خراب شود و دو بچه بمانند يكي آزاد و يكي مملوك اما مشتبه شود كه كدام آزاد است قرعه مياندازند هر كدام كه قرعه جهت آزادي او بيرون آمد مال متعلق باوست و ديگري آزاد كرده ميشود .