* * * * *

[ص 806] بسم الله الرحمن الرحيم

كتاب عادات و نوادر

از كتب جامع تأليف بنده اثيم كريم بن ابرهيم و در اين كتاب چند (كذا) باب است :

باب اول

در عادات و نوادري است كه آنها را از كتاب طهارت استخراج نموديم و در آن مطالبي است :

مطلب اول

در آداب و احكام خلوت است و در آن چهار مقصد است :

مقصد اول

در واجبات است و در آن مسائلي است :

١ - براي مردان و زنان واجب است كه عورت خود را از ناظري كه نگاه كردن او بعورت ايشان حرام است بپوشانند .

٢ - عورت مرد قُبُل و دُبُر است يعني پيش و پس اما دبر با رانها پوشيده است پس چون پيش رو را بپوشاند عورت را پوشانده و عورت زنان كه بايد آنرا از مردها بپوشند همه بدن است باستثناء صورت و دو دست و دو قدم و اما آنچه كه بايد زنها از زنان ديگر پوشيده دارند مطابق عورت مردان است ( يعني بايد قبل را بپوشانند كه [ص 807] پيش رو باشد و دبر هم به رانها پوشيده است ) .

٣ - واجب است كه از بول و غايط استنجا كنند ( يعني طهارت بگيرند ) .

٤ - حد استنجا آنست كه بول را بشويند و غايط را پاك كنند با هر چه باشد .

٥ - بول را اقلاً با همان مقدار رطوبتي كه بر حشفه هست ميشويند و احتياج به ماليدن ندارد و همان قدر آب كه دست تو را تر كند در استنجا كافي است .

٦ - در پاك كردن غايط كافي است كه با جسمي بر محل بكشي اگر چه كه بوئي باقي بماند .

٧ - واجب است اجتناب از بول هر گاه به جائي برسد و واجب است كه توجه و اعتناء كافي در شستن آن بنمايند و بيشتر عذاب قبر از بي‌مبالاتي در اين مطلب است .

٨ - استنجا مربوط به ظاهر مخارج است و بين رانها پس داخل حشفه و مقعد را لازم نيست بشويند و براي هر خارج شونده‌اي مخرج خود آن را ميشويند و بجهت خوابيدن و خارج شدن باد استنجا نميكنند .

٩ - براي طهارت گرفتن همانطوري مي‌نشينند كه براي غايط مي‌نشينند .

مقصد دوم

در محرمات است و در آن مسائلي است :

١ - حرام است براي زنان و مردان نگاه كردن به عورت ديگري مگر عورتي كه نگاه كردن بآن براي انسان حلال باشد .

٢ - حرام است وقت بول يا غايط رو بقبله يا پشت بآن بنشينند و هر كه رو بآن يا پشت بآن بنشيند واجب است بمحض ياد آوردن تغيير جهت دهد و منحرف شود .

٣ - حرام است طهارت گرفتن با دستي كه در آن انگشتري باشد كه بر آن انگشتر اسم خدا است .

٤ - حرام است استنجا با تربت حسيني و خاك قبور ائمه و پيغمبر صلوات الله عليهم و ضريحهاي مطهر ايشان و نان و هر چه احترام آن واجب و خفيف شمردن آن حرام باشد مثل قرآن و آنچه اسم خدا و اسم ائمه و انبيا صلوات الله عليهم بر آن نوشته باشد [ص 808] بلكه چيزي كه نوشته‌هاي اخبار و آثار ايشان صلوات الله عليهم بر آن باشد .

مقصد سوم

در مستحبات و آداب است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه در حال قضاي حاجت رو بشرق و غرب بنشيند ( اين حكم مربوط به بلادي است كه قبله آنها شرق يا غرب نيست ) .

٢ - مستحب است اگر سر برهنه باشد آنرا بپوشانند و چيزي بسر بياندازند .

٣ - مستحب است كه در قضاي حاجت جائي بروند كه از مردم پوشيده باشد و اگر در صحرا هستند دور بروند تا آنكه در حال نشستن براي بول و غائط ديده نشوند .

٤ - وقتي با سنگ استنجاء ميكنند مستحب است كه تعداد سنگها فرد باشد و سنگي را بجويند كه مستعمل نباشد .

٥ - مستحب است كه آب را بر سنگ ترجيح دهند و خوب بشويند كه حواشي و اطراف خوب پاك شود بخصوص زنان كه براي آنها بيشتر تأكيد دارد .

٦ - مستحب است اول دبر را تطهير كنند بعد احليل را .

٧ - سزاوار است كه هر گاه براي استنجاء از ظرفي آب برميدارد و دستش را داخل آن ظرف ميكند كه ( هر بار كه قدري تطهير كرد و خواست دوباره دست را داخل ظرف آب كند ) بر دستي كه با آن استنجاء كرده آب بريزد آنوقت دست را داخل ظرف آب كند .

٨ - سزاوار است كه براي بول جائي را بيابد كه وقتي مي‌نشيند مقعد كمي مرتفع باشد يعني با زمين فاصله داشته باشد يا زمين خاكش زياد باشد كه بول بر بدن او ترشح نشود .

٩ - مستحب است استنجاء با دو برابر رطوبتي كه بر حشفه است و سه مرتبه استنجاء نمودن پس از بول .

١٠ - مستحب است كه از بول استبراء نمايند و ترتيب آن اين است كه يا ذكر را سه مرتبه فشار دهند يا بين مقعد و بيضه را از طرف مقعد فشار داده پيش بيايند و بين آن دو موضع را فشار دهند و يا باين ترتيب كه از انتهاي ذكر تا سر آنرا سه مرتبه فشار داده و دست بكشند و بعد سر آن را فشار دهند .

[ص 809] ١١ - مستحب است كه وقت دخول به مستراح ذكر و دعاء مأثور را بخوانند و همچنين وقت باز كردن جامه و نشستن و قضاي حاجت و نگاه كردن به حدث و به آب و شستن دست و استنجاء و فارغ شدن و دست كشيدن بر شكم هنگام خروج و در وقت بيرون آمدن از مستراح .

١٢ - سزاوار است هنگام بيرون آمدن سه مرتبه دست بر شكم بكشند .

١٣ - مستحب است كسي كه مشغول قضاي حاجت است هر گاه اذان را بشنود حكايت كند يعني تكرار نمايد .

١٤ - مستحب است هر گاه در حال غائط عطسه نمود در دل خود حمد خدا را بنمايد .

١٥ - سزاوار است كه با آب سرد طهارت بگيرند كه باعث قطع بواسير است .

١٦ - سزاوار است كه از غائط به آرامي و ملايمت برخيزند .

مقصد چهارم

در مكروهات است و اموري كه از آنها نهي شده و در آن مسائلي است :

١ - مكروه است كه در حال بول و غائط رو به باد بنشينند .

٢ - مكروه است سخن گفتن در مستراح مگر به ذكر و دعا .

٣ - مكروه است قرائت قرآن در حال قضاي حاجت به بيشتر از آية الكرسي و آيه الحمد لله رب العالمين .

٤ - مكروه است طهارت گرفتن با دست راست مگر وقتي كه در دست چپ علت يا مرضي باشد و مكروه است وقتي كه انسان بول نمود آلت را با دست راست مس نمايد .

٥ - استنجاء با استخوان و فضله حيوان مكروه است .

٦ - سزاوار نيست تغوط در راهي كه از آن آمد و رفت ميشود و همچنين در مواضعي كه شخص را لعنت ميكنند و آن مواضع عبارت است از در خانه‌ها و سر چاههائي كه از آن آب برميدارند و جلوي در مساجد و لب نهرها و جائي كه مسافرين و اشخاصي منزل ميكنند و جاهائي كه ميوه درختان ميريزد و در ميان راه .

[ص 810] ٧ - سزاوار نيست كه ايستاده قضاي حاجت كنند و عفو شده از بول ايستاده در وقتي كه تنوير نموده‌اند چون نشستن در حالي كه نوره گذاشته‌اند باعث فتق ميشود .

٨ - هر گاه كسي انگشتري كه بر آن اسم خدا است در دست داشته باشد مكروه است كه وارد مستراح شود و همچنين كسي كه دراهم بيض همراه دارد ● مگر اينكه در كيسه‌اي باشد .

٩ - مكروه است رو به آفتاب و ماه بول نمايند و در حال قضاي حاجت رو به هلال و يا پشت بآن نمايند .

١٠ - سزاوار نيست كه مرد در جاي بلندي بايستد و در هوا ادرار نمايد .

١١ - سزاوار نيست كه زن آزاد فرج شوهر خود را بشويد مگر آنكه ضرورتي باشد اما كنيز مانعي ندارد .

١٢ - مسواك كردن در مستراح باعث بدبو شدن دهان است .

١٣ - زياد نشستن در مستراح مورث بواسير است و باعث درد كبد ميشود و حرارت را به سر بالا ميبرد .

١٤ - كسي كه بر روي قبرها يا بين آنها تغوط نمايد بيم آن ميرود كه ديوانه شود .

١٥ - هر كه در آب بول كند خوف آن است كه شيطان باو برسد و هر كه در آب راكد بول نمايد خوف آن است كه مبتلا به فراموشي شود و عقل او برود و همچنين ايستاده بول كردن خوب نيست و در آن ترس از تعلق شيطان است .

مطلب دوم

در مسواك زدن است و احكام آن و در آن مسائلي است :

١ - مسواك مستحب مؤكد است ولو آنكه يكبار آنرا بر دندان بكشند .

٢ - مستحب است مداومت بر مسواك زدن .

[ص 811] ٣ - ترك مسواك مكروه است و اگر به سه روز برسد كراهت آن شديد ميشود .

٤ - مستحب مؤكد است مسواك كردن قبل از شست و شوي دست و صورت و نظافت و قبل از وضوء .

٥ - سزاوار است كه بعد از مسواك مضمضه كنند .

٦ - هر كس مسواك را فراموش كرد تا وضو گرفت مسواك ميزند و سه بار مضمضه مينمايد .

٧ - مستحب است مسواك زدن در سحر و در شب وقتي كه از خواب بلند ميشوند .

٨ - مستحب است مسواك زدن براي قرائت قرآن .

٩ - سزاوار است مسواك را بعرض دندانها بزنند ( يعني از راست به چپ و از چپ به راست دهان ) .

١٠ - سزاوار است كه مسواك از چوب درختان باشد .

١١ - كمترين مسواك آن است كه دندانها را با انگشت مسواك كني و روايت شده كه مسواك زدن با شست و سبابه هم در وقت وضو مسواك است .

١٢ - سزاوار است كه هنگام ضعف دندانها و ترس از ضرر مسواك نكنند .

١٣ - مسواك زدن در حمام باعث وباي دندان ميشود .

١٤ - مسواك زدن در مستراح باعث بخر ميشود ( بخر بوي بدِ دهان است ) .

١٥ - مكروه است كه روزه‌دار با مسواك مرطوب مسواك كند و ضرر ندارد هر گاه آنرا تر كرده تكان دهد تا چيزي بر آن نماند آنگاه مسواك نمايد .

١٦ - مسواك براي روزه‌دار مستحب است هر وقت روز كه بخواهد .

١٧ - مسواك كردن سنت است و باعث پاكي دهان و جلاي چشم است و خدا را خشنود ميكند و غم را ميبرد و حافظه را زياد ميكند و دندانها را سفيد ميكند و حسنات را چند برابر مينمايد و مانع فساد و زردي پاي دندانها ميشود و لثه را محكم ميكند و ميل به غذا را زياد ميكند و ملائكه از آن مسرور ميشوند و بلغم و ريزش آب چشم را از بين ميبرد .

[ص 812] مطلب سوم

در احكام و آداب حمام است و در آن دو مقصد است :

مقصد اول

در احكام حمام است و در آن مسائلي است :

١ - براي زن و مرد واجب است كه در حمام عورت را از ناظري كه نگاه كردن او بعورت ايشان حرام است بپوشانند .

٢ - نگاه كردن بعورت ديگري حرام است مگر كسي كه نظر بعورت او براي انسان حلال باشد .

٣ - مستحب است كه زن و مرد در حمام از ناف تا زانوي خود را بپوشانند .

٤ - نگاه كردن به عورت غير مسلمان مثل نگاه كردن به عورت بهائم است .

٥ - جايز است كه انسان بدون ساتر پيش روي كنيز همسرش غسل كند اگر زن اين را برايش حلال نموده باشد و بشرط آنكه از اين حد تجاوز نكند .

٦ - اشكالي ندارد كه انسان پيش روي كنيز پسرش لخت باشد .

٧ - مستحب است با لُنگ وارد حمام شوند .

٨ - مكروه است كه مرد بدون لنگ يا ساتري داخل آب بشود .

٩ - مكروه است كه انسان داخل نهر شود مگر با لنگ يا ساتري چون نهرها سكاني از ملئكه دارند .

١٠ - مكروه است وقتي كسي انسان را نمي‌بيند بدون لنگ وارد حمام شود .

١١ - اشكالي ندارد كه مرد وقتي كسي او را نمي‌بيند بدون لنگ غسل كند .

١٢ - جايز است كه مرد با كنيزان خود وارد حمام شود هر گاه كه هم او و هم آنها پوششي داشته باشند و مثل الاغها لخت نباشند كه بعضي به عورت بعضي نظر كنند .

١٣ - جايز است كه زنها هر گاه عورتهاي خود را بپوشند به حمامها داخل شوند و فرستادن آنها به حمام بيرون مكروه است .

١٤ - مكروه است سلام كردن در حمام .

[ص 813] ١٥ - وقتي كه شخص لنگ دارد و قصد ريا و سمعه هم نداشته باشد مانعي ندارد كه در حمام قرآن بخواند .

١٦ - قرائت قرآن براي شخص لخت مكروه است .

١٧ - نزديكي با زن در حمام و در آب جايز است .

١٨ - مكروه است قرق كردن حمام و زياد كردن خرج و هزينه حمام .

١٩ - مستحب است وقتي در خانه اول حمام وارد ميشوند و موقع بيرون آوردن لباس و وقت وارد شدن به خانه دوم و سوم و ياد آوردن آتش در آن خانه به عبارات مأثوره دعا كنند و همچنين وقت لباس پوشيدن و مستحب است كه بعد از خروج دو ركعت نماز بجا آورند و كسي كه از حمام بيرون ميآيد باو تحيت بگويند و كسي كه باو تحيت گفتند مستحب است كه جواب دهد .

مقصد دوم

در آداب است و در آن مسائلي است :

١ - يك روز در ميان حمام رفتن گوشت بدن را زياد ميكند .

٢ - هر روز بطور مستمر حمام رفتن پيه كليه‌ها را آب ميكند و باعث سل و لاغري ميشود .

٣ - سزاوار است كسي كه ميخواهد وارد حمام شود در خانه دوم قدري توقف كند .

٤ - سزاوار است كه وقتي داخل حمام شد قدري آب گرم بردارد و بر فرق سر خود بريزد و قدري از آن هم بر پاهايش بريزد و اگر ممكن بود كه يك جرعه از آن بخورد ميخورد كه باعث تنقيه مثانه است .

٥ - سزاوار نيست كه در حمام آب سرد و فقاع ● بنوشند كه باعث خرابي معده است .

٦ - سزاوار نيست كه در حمام آب سرد بر بدن بريزد چون باعث ضعف بدن است .

[ص 814] ٧ - سزاوار است وقتي ميخواهند از حمام خارج شوند آب سرد بر دو قدم خود بريزند كه درد را از جسد بيرون ميآورد .

٨ - خوابيدن در حمام سزاوار نيست چون پيه كليه‌ها را آب ميكند .

٩ - به پشت خوابيدن در حمام سزاوار نيست چون باعث مرض دُبَيله ● ميشود و پيه كليه‌ها را آب ميكند .

١٠ - شانه زدن در حمام سزاوار نيست چون باعث وباي مو ميشود و آن را نازك ميكند .

١١ - مسواك كردن در حمام خوب نيست چون باعث وباي دندانها ميشود .

١٢ - شستن سر با گِل خوب نيست چون باعث زشتي ميشود و غيرت را ميبرد و روايت شده در گِل مصر كه مورث دياثت و پستي ميشود .

١٣ - سزاوار نيست كه سر و صورت را با لُنگ بشويند چون طراوت صورت را ميبرد .

١٤ - سزاوار نيست كه بدن را بوسيله خزف يعني سفال بشويند بخصوص خزف شامي كه باعث برص و جذام ميشود و جسد را فرسوده ميكند و پوسته پوسته مينمايد و شستن بدن با پارچه مانعي ندارد .

١٥ - شست و شو با فاضل آب حمام هنگامي كه پاك هم باشد سزاوار نيست چون هر كس با آبي كه در آن كسي بدنش را شسته بدن خود را بشويد بيم آن است كه مبتلا به جذام شود .

١٦ - تكيه دادن در حمام خوب نيست چون پيه كليه‌ها را آب ميكند .

١٧ - سزاوار است وقتي كه انسان حمام ميرود معده او بكلي خالي نباشد و چيزي در شكم او باشد كه حرارت معده و زهره را فرو بنشاند و اين باعث قوت بدن ميشود .

١٨ - سزاوار نيست كه با شكم پر داخل حمام شوند .

١٩ - ناشتا حمام رفتن براي تنقيه بلغم بهتر است و گوشت را كم ميكند و بعد از خوردن صفرا را بهتر ميبرد و با سيري حمام رفتن گوشت را زياد ميكند .

[ص 815] ٢٠ - سزاوار است كه بعد از خروج از حمام چيزي مثل عمامه بر سر ببندند .

٢١ - شستن سر با خطمي فقر را دور ميكند و رزق را زياد مينمايد و چرك را ميبرد و ناپاكي‌ها را دور مينمايد و حرز و امان است از سردرد و شوره سر را از بين ميبرد .

٢٢ - شستن سر با سدر رزق را بطرف انسان جلب مينمايد جلب كردني و تا هفتاد روز وسوسه شيطان را دور ميكند .

٢٣ - سزاوار است كه روز چهارشنبه استحمام كنند .

مطلب چهارم

در تنوير است و احكام و آداب آن و در آن دو مقصد است :

مقصد اول

در احكام تنوير است و در آن مسائلي است :

١ - تنوير مستحب است و آن باعث پاكيزگي و امان از بيماريها است .

٢ - مستحب است تنوير نمودن ولو بفاصله سه روز باشد .

٣ - سنت در تنوير پانزده روز يكبار است .

٤ - مستحب است هر گاه بيست روز گذشت و پولي ندارد براي تنوير قرض كند و خداوند خواهد داد .

٥ - بسيار كراهت دارد كه چهل روز تنوير را ترك كنند بلكه روايت شده تارك آن مؤمن و مسلم نيست و چنين كسي كرامت و احترامي ندارد .

٦ - مستحب است كه اگر نوره استعمال نكرد عانه يعني زير شكم را بتراشد .

٧ - مكروه است كه بيش از چهل روز آنرا ترك كنند .

٨ - نوره كشيدن در روز چهارشنبه مكروه است چون آن روز نحس مستمري است .

٩ - مستحب است وقتي كه نوره را بر سر بيني خود ميگذارد و آنرا ميبويد دعاي مأثور را بخواند و همچنين وقتي كه تنوير ميكند .

١٠ - هر كه بخواهد نوره بكشد پس با انگشت خود قدري نوره بردارد و ببويد و بر سر بيني خود بگذارد و دعاي وارده را بخواند نوره او را نميسوزاند .

[ص 816] ١١ - سزاوار است كه انسان بين ناف و زانوان را خودش نوره بكشد و باكي نيست كه جاهاي ديگر را ديگري نوره بمالد البته بعد از آنكه بين ناف و زانو را با لنگ پوشانده باشد .

مقصد دوم

در آداب است و در آن مسائلي است :

١ - موي بدن وقتي بلند شود آب پشت را قطع ميكند و مفاصل را سست مينمايد و باعث ضعف و سل ميشود .

٢ - نوره آب پشت را زياد ميكند و بدن را قوي مينمايد و پيه كليه‌ها را زياد ميكند و بدن را چاق مينمايد .

٣ - يك بار تنوير در تابستان بهتر است از ده تنوير در زمستان .

٤ - هر كس حمام رود و نوره بمالد بعد حنا استعمال كند از سر تا قدم خود اين عمل او امان از جنون و جذام و برص و آكله است تا دفعه ديگر كه نوره بكشد و فقر را هم از او دور ميكند .

٥ - عفو فرموده‌اند از بول ايستاده براي كسي كه تنوير كرده چون در تنوير نشسته بيم فتق است .

٦ - اشكالي ندارد كه بعد از تنوير براي رفع بوي آن نخاله ● و آرد كه با روغن زيتون آميخته شده بر مواضع نوره بمالند و اسراف در اين هم مانعي ندارد .

مطلب پنجم

در خضاب است و احكام و آداب آن و در آن دو مقصد است :

مقصد اول

در احكام خضاب است و در آن مسائلي است :

[ص 817] ١ - خضاب بطور مطلق مستحب است .

٢ - خضاب دست و ناخنها و تغيير دادن رنگ آنها بجهت آنكه شبيه ناخنهاي ميت نباشد اشكالي ندارد .

٣ - مستحب است خرج كردن براي خضاب .

٤ - مكروه است كه رنگ خضاب از انسان پاك شود و آن باعث فقر است .

٥ - سفيدي مو نور است و خضاب با حنا نور است و اسلام و خضاب با سياهي نور است و اسلام و ايمان و باعث محبت در دلهاي زنان و ترس در دل دشمنان ميشود .

٦ - مستحب است خضاب سر و ريش .

٧ - مستحب است خضاب با رنگ زرد و بهتر از آن آنست كه با حنا برنگ قرمز پر رنگ خضاب كنند و بهتر از آن خضاب با رنگ سياه است كه آن در نزد خداوند محبوبترين خضابها است .

٨ - مستحب است خضاب با كَتَم و حنا و وسمه ( كتم گياهي است كه از آن رنگ ميگيرند و براي خضاب و مركب سازي بكار ميرود و رنگ آن متمايل به قرمز است ) .

٩ - مكروه است كه زن دست خود را بدون حنا بگذارد ولو آنكه اندكي بر آن مسح نمايد چه شوهر داشته باشد و چه نداشته باشد و اگر چه كه مسنه باشد .

١٠ - رخصت داده شده كه زنها سر خود را با حنا خضاب نمايند .

مقصد دوم

در آداب است و در آن مسائلي است :

١ - سزاوار است كه بعد از نوره تمام بدن را خضاب بكشند .

٢ - سزاوار است كه مرد با خضاب سياه خود را براي زنان بيارايد .

٣ - خضاب در جنگ باعث هيبت است و محبت زنان را جلب ميكند و قوه باه را زياد ميكند و باد را از گوشها دور ميكند و نور چشم را زياد ميكند و عروق و قسمتهاي [ص 818] داخل بيني را نرم ميكند و بوي دهان را خوب مينمايد و لثه را محكم ميكند و حالت اضطراب و تهوع را از بين ميبرد و وسوسه شيطان را كم ميكند و ملائكه از آن مسرور ميشوند و مؤمن از آن خشنود و كافر از آن بخشم ميآيد و آن زينت است و طيب و برائت است در قبر و نكير و منكر از آن شرم مينمايند و باعث زياد شدن عفت زنها و دلخوشي و رضايت آنها از مرد ميشود و خضاب با حنا چشم را روشن ميكند و مو را ميروياند و بو را خوش و زوجه را آرام ميكند و بوي بد عرق بدن را ميبرد و طراوت صورت را زياد ميكند و دهان را خوشبو ميكند و اولاد را نيكو مينمايد .

مطلب ششم

در سرمه است و در آن مسائلي است :

١ - سرمه كشيدن براي زنها و مردها مستحب است .

٢ - مستحب است كه دفعات ميل كشيدن طاق باشد .

٣ - مستحب است كه ميل را بدست راست بگيرند .

٤ - سرمه دهان را تازه ميكند و مو را ميروياند و چشم را تيز ميكند و كمك مينمايد كه انسان بتواند سجده را طول دهد و قوه باه را زياد ميكند و آبريزش چشم را خشك ميكند .

٥ - سزاوار است كه با اثمد سرمه بكشند كه دهان را خوشبو ميكند و مژه‌ها را محكم مينمايد و چشم را جلا ميدهد و اشك‌ريزش چشم را تمام ميكند و هر كس شبها با اثمد بدون مشك سرمه كشيده و بخوابد تا وقتي كه اين كار را ميكند از آب سياه در امان است .

٦ - سرمه كشيدن در شب براي چشم نافع است و امان از آب آوردن و در روز زينت است .

٧ - خوب است كه ميلچه سرمه از آهن باشد .

[ص 819] مطلب هفتم

در احكام مو است و آداب آن و در آن دو مقصد است :

مقصد اول

در احكام مو است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كوتاه كردن و چيدن مو .

٢ - مستحب است زدن موي شارب يعني موئي كه روي لب ميآيد و كوتاه كردن موي ريش و سر .

٣ - مستحب است تراشيدن سر .

٤ - هر كس مو را بلند ميگذارد فرق باز كند و روايت شده اگر فرق باز نكند خداوند با اره‌اي از آتش فرقي براي او باز ميكند .

٥ - بلند گذاشتن مو از سنت نيست .

٦ - مستحب است كوتاه كردن ريش و گرد كردن و سبك نمودن آن و مستحب است كه از موي گونه‌ها كم كنند و پائين ريش را پُر تر بگذارند .

٧ - مكروه است كه زياد دست بر ريش بگذارند چون منظره صورت را زشت مينمايد .

٨ - جويدن ريش از وسواس است .

٩ - حرام است كه ريش را بگذارند از يك قبضه زيادتر شود چون مازاد بر قبضه در آتش است .

١٠ - كوتاه كردن جلوي ريش مكروه است مگر آنكه بيش از قبضه باشد .

١١ - مستحب است كه شارب را تا قوس لب كوتاه كنند كه سنت است و امان از امراض .

١٢ - تراشيدن ريش حرام است .

١٣ - حرام است كه شارب را بلند بگذارند و ريش را بچينند و كوتاه كنند چون شبيه يهود و مجوس ميشوند .

[ص 820] ١٤ - مستحب است كه موي دماغ را كوتاه كنند و اين كار باعث خوش‌منظر شدن صورت ميشود و بر جمال آدمي ميافزايد .

١٥ - مستحب است روز جمعه شارب را كوتاه كنند كه امان از جذام و برص است تا جمعه ديگر و تا جمعه ديگر انسان پاكيزه ميماند .

١٦ - مستحب است كه هنگام زدن شارب و شانه كردن موي سر دعاي مأثور را بخوانند .

١٧ - مستحب است كه بر خود بگذارند و خود را عادت دهند كه هميشه شارب را بزنند و موي داخل بيني را بسترند .

١٨ - مستحب است كه در وقت هر نمازي شانه بزنند .

١٩ - مستحب است كه ريش را چهل مرتبه از زير شانه كنند و هفت بار از بالا و دفعات را بشمرند و دعاهاي وارده را بخوانند كه شيطان تا چهل روز بانسان نزديك نشود و از طرف پائين شروع ميكند و روايت شده هر كس هفتاد بار ريش خود را شانه بزند شيطان چهل روز باو نزديك نميشود .

٢٠ - روايت شده كه ريش را از بالا شانه ميكند بعد شانه را بر صُدغ ميكشد ( كه استخوان گونه باشد مابين چشم و گوش ) .

٢١ - سزاوار است كه مو و ناخن و خون و دندان كشيده شده را دفن نمايند .

٢٢ - مستحب است كه يا از مو مواظبت كنند و آنرا پاكيزه و نيكو نگهدارند و يا آنرا كوتاه كنند .

مقصد دوم

در آداب است و در آن مسائلي است :

١ - تراشيدن سر چرك و حشرات و ناپاكيها را كم ميكند و گردن را كلفت مينمايد و چشم را جلا ميدهد .

٢ - وقتي كه مو بلند شود چشم ضعيف ميشود و موي بلند نور آن را ميبرد و كوتاه كردن مو چشم را جلا ميدهد و نور آن را زياد ميكند .

[ص 821] ٣ - تراشيدن پشت سر غم را ميبرد .

٤ - شانه زدن موي سر وقتي كه انسان مو دارد وباء يعني تب را دور ميكند .

٥ - شانه كردن ريش دندانها را محكم ميكند .

٦ - زياد شانه كردن وبا را ميبرد و بلغم را كم ميكند و مو را نيكو مينمايد و جلب رزق ميكند و آب پشت را ميافزايد و حاجت را برميآورد .

٧ - شانه كردن با عاج وبا را ميبرد و موي سر را ميروياند و كرم دماغ را دور ميكند و صفرا را خاموش مينمايد و لثه و گوشتي را كه بين دندانها واقع شده پاك ميگرداند .

٨ - شانه زدن موي گونه‌ها دندانها را محكم ميكند و شانه كردن ريش وبا را ميبرد و شانه كردن دو گيسو نگرانيهائي را كه انسان در سينه خود اثر آنها را احساس ميكند دور مينمايد و شانه زدن ابروها امان از جذام است و شانه كردن سر بلغم را قطع ميكند .

٩ - ايستاده شانه زدن باعث ضعف و فقر ميشود و نشسته قلب را تقويت ميكند و پوست را نرم ميكند .

١٠ - سزاوار است كه هر گاه سر و ريش را شانه نمودند شانه را بر سينه خود بكشند كه باعث رفع همّ و وباء ميشود ( همّ يعني نگراني ) .

مطلب هشتم

در گرفتن ناخنها است و احكام و آداب آن و در آن مسائلي است :

١ - ناخن گرفتن از سنت است .

٢ - مستحب است هر گاه ناخنها بلند شد آنها را بگيرند در هر روزي كه باشد .

٣ - مستحب است بعد از گرفتن ناخنها آنها را با آب مسح كنند .

٤ - سزاوار است ناخنها را بعد از گرفتن دفن كنند .

٥ - مكروه است ناخن گرفتن با دندان و آن از وسواس است .

٦ - گرفتن ناخنها از داء اعظم منع ميكند و رزق را زياد ميكند .

[ص 822] ٧ - زير ناخنها استراحتگاه شيطان است و شيطان باعث فراموشي ميشود .

٨ - سزاوار است زنها كمي ناخنهاي خود را بلند بگذارند چون از حيث زينت براي آنها بهتر است .

٩ - هر كس روز جمعه ناخنهاي خود را گرفت خوب است كه اول از خنصر چپ شروع كند و به خنصر راست ختم كند ( و خنصر انگشت كوچك است ) .

١٠ - گرفتن ناخنها روز جمعه انسان را از جذام و برص و كوري و جنون ايمن مينمايد و همواره تا جمعه ديگر پاك است و باعث زيادتي رزق است و مانع از شقاق انگشتان در اطراف ناخنها ميشود .

١١ - مستحب است وقت گرفتن ناخن دعاي مأثور را بخوانند .

١٢ - ناخن گرفتن روز پنجشنبه امان از درد چشم است .

١٣ - ناخن گرفتن روز شنبه و پنجشنبه درد چشم و دندان را بهبود ميبخشد .

١٤ - مستحب است كه هر گاه ناخنها و موها را با آهن كوتاه نمودند سر و مو و ناخن را با آب مسح كنند .

مطلب نهم

در طٖيب است يعني بوي خوش و انواع آن و احكام و آدابي كه دارد و در آن چند فصل است :

فصل

در احكام طيب است بطور كلي و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه خود را خوشبو كنند و عطر بزنند .

٢ - عطر زدن به شارب سنت است .

٣ - مستحب است طيب زدن در اول روز و آن تا شب عقل را نگه ميدارد .

٤ - مستحب است زياد خرج كردن براي عطر بيشتر از خرج در طعام .

٥ - در طيب اسرافي نيست .

[ص 823] ٦ - طيب مردان چيزي است كه بو داشته باشد اما رنگ نداشته باشد و طيب زنان برعكس آنست .

٧ - رد كردن عطر مكروه است .

٨ - بوي خوش قلب را محكم ميكند و بر قوه جماع ميافزايد .

٩ - طيب نُشره است ( يعني باعث محفوظ ماندن از مرضها ) .

١٠ - باكي نيست كه خوراك را با مواد عطري مثل مشك و عنبر و غير اينها خوشرنگ نمايند .

فصل

در انواع طيب است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است با خلوق ● خود را خوشبو كنند .

٢ - مكروه است كه دائما خلوق استعمال كنند .

٣ - مكروه است كه مرد هنگامي كه خلوق استعمال نموده بيتوته كند .

٤ - مداواي ترك خوردن دست و پا با خلوق و استعمال آن در حمام جايز است .

٥ - سزاوار است كه هر گاه مرد مسلم ميتواند لباس خود را بخور دهد .

٦ - مستحب است كه مواد معطر بر آتش بريزند .

٧ - مستحب است كه با عود بخور دهند و پس از آن گلاب و مشك استعمال كنند .

٨ - هر كس صورت خود را با گلاب مسح نمايد آن روز فقر و تنگدستي باو نرسد .

فصل

در روغن زدن است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است روغن ماليدن و شروع نمودن از سر و ريش و روايت شده كه از دو ابرو شروع كنند و بعد بر دو شارب بمالند بعد روغن را به داخل بيني ماليده بوي آنرا بالا بكشند و بعد ساير جاها را چرب ميكنند .

[ص 824] ٢ - روغن برص را ميبرد و پوست را نرم ميكند و باعث تقويت مغز سر ميشود و مجاري آب را سهل مينمايد و حالات بد پوست را ميبرد و رنگ را روشن ميكند و غناي شخص را ظاهر ميكند و فقر را ميبرد .

٣ - بهترين روغنها روغن بنفشه است .

٤ - روغني كه در شب استعمال شود در عروق جاري ميشود و پوست را مرطوب ميكند و رو را سفيد مينمايد .

٥ - مستحب است دعاي به مأثور و شروع كردن از بالاي سر و وسط آن .

٦ - مستحب است كه تبرعاً براي مؤمنين و مسلمين روغن ببرند .

٧ - مكروه است كه مرد دائما استعمال روغن بنمايد و شبيه زنها بشود بلكه سالي يكبار يا ماهي يكبار يا در هر هفته يك يا دو بار روغن ميمالد نه بيشتر .

٨ - مستحب است استعمال روغن بنفشه و آن درد را از سر و چشمها ميبرد در تابستان سرد است و در زمستان نرم و گرم و براي شيعه نرم و براي دشمنان خشك است و باعث رزانت و سنگيني عقل است .

٩ - مستحب است كه در بيني روغن بنفشه بچكانند كه حرارت تب را ميشكند و ماليدن آن به ابروها سردرد را برطرف ميكند .

١٠ - مستحب است روغن ماليدن با روغن خٖيري .

١١ - مستحب است روغن ماليدن با روغن بان .

١٢ - چرب كردن ناف با روغن بان براي شقاق دستها و پاها خوب است .

١٣ - روغن بان حرز است و امان از هر بلائي و ضرر سلطان را دفع ميكند .

١٤ - مستحب است روغن ماليدن با روغن زنبق يعني رازقي و چكاندن آن در دماغ و آن شفاء از هفتاد مرض است .

١٥ - چكاندن روغن كنجد در بيني براي سر نفع دارد .

[ص 825] فصل

در باب گلها و رياحين است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه گلها و رياحين را ببويند و آن را بر دو چشم گذارده و در همان حال صلوات بر محمد و آل محمد ميفرستند چونكه گل يا گياه خوشبو از بهشت است .

٢ - مكروه است كه ريحان را رد كنند ( يعني اگر كسي آنرا هديه آورد قبول نكردن آن مكروه است ) .

٣ - ريحان بيست و يك نوع است و سيد رياحين آس است كه مورد باشد و بعد از آن گل سرخ .

مطلب دهم

در مرض است و مطالبي كه مناسب آن است و بيان احكام مرض و در اين مطلب سه (كذا) مقصد است :

مقصد اول

در مطالبي است كه به مريض مربوط ميشود و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است كه در مرض احتساب اجر نموده و صبر كنند .

٢ - مستحب است در مرض اولاد احتساب اجر كنند .

٣ - مستحب است كه مرض را از عيادت‌كنندگان كتمان نموده و شكايت را ترك كنند و اسم اين كار صبر جميل است و اصولاً ظاهر كردن هر چيزي قبل از استحكام و قرار گرفتن باعث فساد آن ميشود .

٤ - مستحب است كه شكوٰي را به سه مرتبه نرسانند .

٥ - جايز است شكايت باين طور كه در ذكر چيزي كه باو رسيده صادق باشد اما شكوي باين طور كه بگويد بلائي به من رسيد كه احدي به آن مبتلا نشده و امثال اينها جايز نيست .

[ص 826] ٦ - جايز است ذكر ناخوشي و مرض براي مؤمن كه آن شكايت به خداوند است .

٧ - شكايت به مخالف جايز نيست چون آن شكايت از خداوند است به دشمن او .

٨ - مستحب است كه مريض برادران خود را از مرض خود مطلع كند كه از او عيادت نمايند .

٩ - مستحب است كه مريض به شيعه اجازه دهد كه بر او داخل شوند .

١٠ - اشكالي ندارد كه قبل از رسيدن موتْ كسي از آن بدش آيد و بعد از ديدن آن مؤمن از آن بدش نميآيد .

١١ - جايز است فرار كردن از جائي كه در آن وبا و طاعون پيدا شده مگر وقتي كه ماندن در آنجا واجب باشد چنانچه براي مرزبان و كسي كه جهاد ميكند واجب است .

١٢ - گريختن از وبا و طاعون وقتي كه انسان ببيند كه مرض در اهل مسجد او افتاده ديگر خوب نيست .

١٣ - سزاوار نيست انسان بي‌جهت تمارض نمايد .

١٤ - مستحب است كه انسان در مرض به خداوند حسن ظن داشته باشد .

١٥ - سزاوار است كه بعد از شفاي از مرض خيرات نمايند .

مقصد دوم

در مطالبي است كه به مداوا تعلق دارد و در آن مسائلي است :

١ - مادام كه صحت بر بيماري غالب است سزاوار است كه مداوا نكنند .

٢ - هر گاه لازم شود مداوا واجب است .

٣ - زكام امان از جذام است و دملها امان از پيسي و چشم خرابي امان از كوري و سرفه امان از فلج پس سزاوار نيست كه در مداواي هيچيك از اينها شتاب كنند .

٤ - مستحب است وقتي مبتلا به دمل يا زكام شدند حمد خدا را بجا آورند .

٥ - در حرام شفا نيست پس مداواي به حرام جايز نيست .

٦ - جايز است رگ زدن و داغ كردن و حجامت و حقنه گذاشتن يعني شياف و دوا در بيني چكاندن و قي كردن براي معالجه .

[ص 827] ٧ - مداواي يهودي و نصراني و دوا درست كردن آنها اشكالي ندارد .

٨ - پرهيز بعد از هفت روز براي مريض نفعي نميدهد و پرهيز آن نيست كه چيزي را بكلي ترك كنند بلكه آن است كه از آن چيز بخورند و كم بخورند .

٩ - راه رفتن براي مريض باعث برگشتن بيماري است .

١٠ - مستحب است مداوا كردن با رُقْيه‌ها و عوذه‌ها و دعاهاي مأثوره .

١١ - مستحب است مداوا كردن با صدقه .

١٢ - سزاوار است كه تب را با آب سرد مداوا كنند باين طور كه دو پارچه را با آبِ سرد تر نمايند و به نوبت بر بدن بيمار بگذارند .

١٣ - خوب نيست كه شخص تب‌دار بالاپوش بر روي خود بيندازد .

١٤ - سزاوار است كه تب را با ده درهم شكر ( حدود بيست و چهار گرم ) كه ناشتا با آب سرد بخورند مداوا نمايند .

١٥ - هيچ دوائي نيست مگر آنكه دردي را تحريك ميكند و هيچ چيز براي بدن نافع‌تر از آن نيست كه انسان از خوردن چيزهائي كه حاجت ندارد خودداري نمايد .

١٦ - مستحب است كه براي دفع مرض انسان در خانه خود صدا را به اذان بلند كند .

مقصد سوم

در احكام عيادت مريض است و در آن مسائلي است :

١ - مستحب است عيادت مريض و مرض مؤمن مرض خدا است اينطور روايت شده .

٢ - عيادت در وقت صبح و عصرها تأكيد دارد .

٣ - مستحب است عيادت‌كننده از مريض بخواهد كه براي او دعا كند چون دعاء مريض مستجاب است .

٤ - در درد چشم عيادتي نيست .

٥ - در مرضي كه كمتر از سه روز طول ميكشد عيادتي نيست پس چون سه روز شد يك روز در ميان عيادت ميكنند و چون بيماري به درازا كشد مريض را واميگذارند [ص 828] كه همان عيال او نزد او باشند .

٦ - طول مدت عيادت بقدر دوشيدن شتري است يعني بايد كم بنشينند .

٧ - مستحب است كم نشستن در نزد مريض مگر آنكه مريض خودش ميل داشته باشد كه انسان بيشتر بنشيند .

٨ - از تماميت عيادت اين است كه عيادت‌كننده يك دست خود را بر روي مريض بگذارد و دست ديگر را بر روي آن دست يا بر پيشاني مريض بگذارد .

٩ - خوب است عيادت‌كننده هديه‌اي براي مريض ببرد ميوه‌اي يا عطري .

١٠ - مستحب است كه دنبال كار و حاجت ناتوان و مريض بروند مخصوصاً اگر از اهل خانه خودشان باشد .

١١ - عيادت مرضٰي براي زنها مكروه است .

مقصد چهارم

در احكام عزاداري و ماتم است و در آن دو نوع مسأله عنوان ميشود :

نوع اول

و در آن مسائلي است :

١ - مكروه است كه مرگ كسي را از نزديكان او پنهان كنند .

٢ - مستحب است تسليت دادن به مصيبت زده و غم ديده و زني كه بچه او تلف شده .

٣ - وقت تعزيت و تسليت بعد از دفن است در كنار قبر .

٤ - تسليت گفتن قبل از دفن ميت و بعد از آن هر دو جايز است .

٥ - خوب است كه با عبارات مأثوره تسليت بگويند .

٦ - مستحب است كه براي اهل مصيبت تا سه روز غذا بپزند و بفرستند .

٧ - غذا خوردن پيش مصيبت ديدگان از عمل اهل جاهليت است و سنت آن است كه براي آنها غذا بفرستند .

٨ - از روزي كه ميت از دنيا رفته تا سه روز ديگران براي اهل او مجلس عزاداري مهيا ميكنند .

[ص 829] ٩ - جايز است كه زنها براي اداي حقوق و پُرسه بيرون بروند .

١٠ - حرام است كه مؤمن را شماتت كنند .

١١ - مستحب است به ياد آوردن مصيبت پيغمبر صلي الله عليه و آله كه بدان وسيله موفق بر صبر شده تسليت يابند .

نوع دوم

و در آن مسائلي است :

١ - واجب است رضا به قضاي خداي سبحانه .

٢ - حرام است كه از قضاي خداي جل شأنه ناراضي باشند .

٣ - واجب است صبر بر بلا .

٤ - حرام است جزع كردن در بلا .

٥ - جايز است جزع قبل از مصيبت وقتي كه از رسيدن آن بترسد باين طور كه حزن و تأثر خود را ظاهر كند و بعد از مصيبت جزع جايز نيست .

٦ - جزعي كه از آن نهي كرده‌اند اين است كه فرياد به اي واي بلند كرده و با صداي بلند گريه كنند و بر صورت لطمه بزنند و رو را بخراشند و ضجه نمايند و مشت بر سينه بزنند و موي پيش سر را بكنند و براي ذلت خود دعا كنند و بگويند ذليل شوم و بچه‌ام بميرد و مبتلا بغم شوم و امثال اينها و هر كس اقامه نوحه‌گري نمايد صبر را ترك نموده و به راه ديگر رفته ● .

٧ - مكروه است كه وقت مصيبت دست بر ران خود بزنند .

٨ - حرام است كه پدر بر پسر و شوهر براي زن يقه بدرانند و كفاره اين كار در كفاره‌ها گذشت .

٩ - جايز است يقه دريدن براي پدر و مادر و برادر و شوهر .

[ص 830] ١٠ - جايز است گريه كردن هنگامي كه حزن شدت كند و وقتي كه دل به رحم آيد .

١١ - جايز است نوحه و گريه بر ميت و سخن نيكو گفتن و دعا نمودن در آن وقت .

١٢ - مكروه است كه شب بر ميت نوحه كنند .

١٣ - مكروه است كه زن نوحه‌گر كلام بي‌معني شبيه هذيان بگويد .

١٤ - مستحب است كه اجر موت فرزند را نزد خداوند حساب كنند و بر آن صبر نمايند .

١٥ - جزع جايز نيست مگر بر حسين عليه السلام .

١٦ - مستحب است گريه كردن بر مؤمنين .

١٧ - مستحب است كه در وقت ياد آوردن مصيبت حمد خدا نمايند و انا لله و انا اليه راجعون بگويند .

١٨ - مستحب است كه هنگام ترس از قساوت قلب دست بر سر يتيم بكشند و همچنين براي ترحم و ملاطفت با او چنين نمايند .

١٩ - مستحب است يتيمي را كه گريه ميكند آرام نمايند .

تمّت

* * *

تمام شد ترجمه اين كتاب مبارك حسب الامر مطاع مبارك بندگان مولاي بزرگوار سركار آقاي حاج سيد علي موسوي متع الله المسلمين بطول بقائه و ايده بفنون تأييداته در روز بيست و دوم محرم الحرام سنه ١٤١٢ هجري قمري در مشهد مقدس رضوي علي مشرفه آلاف التحية و الثناء بر دست بنده كمترين زين‌العابدين غفر الله له بحق محمد و آله الطيبين الطاهرين .

* * * * *

[ص 831] بسمه تعالي

قسمتي از نامه مؤلف اعلي الله مقامه است كه در جواب يكي از دوستان مرقوم فرموده‌اند و چون توضيح بعض اصطلاحات كتاب جامع در اين نامه آمده براي استفاده مطالعه‌كنندگان ترجمه آن در اينجا نقل ميشود .

بسم الله الرحمن الرحيم

اما آنچه در جامع بعبارت « روي كذا = اينطور روايت شده » يا « رويت رخصة = رخصتي روايت شده » گفته‌ام مقصود اينست كه آن خلاف مشهور و خلاف احتياط است و گرفتن بآن مرجوح است و غرض از آن اعلام وجود مخالف بوده . و اما آنچه با كلمات « لاينبغي = سزاوار نيست » و « لايصلح = خوب نيست » و « لا بأس = باكي نيست » و « ينبغي = سزاوار است » تعبير آورده‌ام پس هر جا كه گفته‌ام « سزاوار نيست » مقصود از آن كراهت شديد نزديك به حرمت است و هر جا گفته‌ام كه « خوب نيست » مقصود كراهت است و « باكي نيست » در موارد جواز و مكروه نبودن آمده و « سزاوار است » در مواردي گفته شده كه انجام عملي راجح بوده . و اما هر جا كه گفته‌ام « چنين گفته شده و احوط چنان است » پس از احوط نبايد عدول شود و جز در وقت ضرورت نبايد آنرا ترك كرد . اما آنچه گفته باشم كه « آن بعيد نيست » و « دور نيست » اثبات احتمال است بدون بتّ . اما دست كشيدن بر ورق قرآن بدون وضو از چيزهائي است كه سزاوار نيست و تطهير زمين نجس به ريختن آب است و همين شستن آنست و در تطهير كف پا بوسيله زمين پاك بودن و خشك بودن زمين شرط است و حرجي نيست . و اما آنچه گفته‌ام « اجماعاتي نقل كرده‌اند » احوط آنست كه با آنها مخالفت نشود چون ايشان محل عنايت حجة عليه السلام هستند . و اما آنچه در زرده تخم‌مرغ پيدا ميشود نه هر قرمز پررنگي خون است و اما زبيب جوشيده ان شاء الله مانعي ندارد اگر چه احوط اجتناب از آن است و ذكر فتوٰي بدون نسبت دادن در وقت يقين عادي باينكه نصي است صادر از امام عليه السلام جايز است و در غير اينصورت گفته خود را به كسي كه از او حكايت ميكني نسبت بده كه گناهي نكرده‌اي چون مرد هر گاه ادعا كرد بايد دليل بياورد و هر گاه حكايت و نقل كرد صحت روايت بر عهده اوست .