٢ - جايز نيست كه از روي عمد به نامحرم نظر كنند و روايت شده نگاه اول مال تو است و نگاه دوم بر عليه تو است و مال تو نيست و در نگاه سوم هلاك است .
٣ - استثناء ميشود از اين حكم نگاه كردن به صورت و دو دست ( يعني از مچ تا سر انگشتها ) و دو قدم و سرمه و انگشتر از زينتهاي ظاهره و هر زينتي كه بيرون خِمار يعني سرانداز است يا پائينتر از جائي است كه النگو ميبندند .
٤ - و همچنين مستثني از اين حكم هستند زنهائي كه وقت نكاح ايشان گذشته كه براي آنها جايز است چادر خود را بردارند و اگر كنيزي باشد جايز است كه خمار خود را بردارد اما زينت آشكاري نميكند و اگر اين كار را نكند بهتر است .
٥ - اشكالي ندارد كه زن زينت خود را پيش روي كساني كه خداوند اسم برده آشكار كند در آن آيه كه ميفرمايد : وَ لٰايُبْدٖينَ زٖينَتَهُنَّ اِلّٰا لِبُعُولَتِهِنَّ اَوْ آبٰاۤئِهِنَّ اَوْ آبٰاۤءِ بُعُولَتِهِنَّ اَوْ اَبْنٰاۤئِهِنَّ اَوْ اَبْنٰاۤءِ بُعُولَتِهِنَّ اَوْ اِخْوٰانِهِنَّ اَوْ بَنٖي اِخْوٰانِهِنَّ اَوْ بَنٖي اَخَوٰاتِهِنَّ اَوْ نِسٰاۤئِهِنَّ اَوْ مٰا مَلَكَتْ اَيْمٰانُهُنَّ اَوِ التّٰابِعٖينَ غَيْرِ اُولِي الْاِرْبَةِ مِنَ الرِّجٰالِ اَوِ الطِّفْلِ الَّذٖينَ لَمْيَظْهَرُوا عَلٰي عَوْرٰاتِ النِّسٰاۤءِ . و ترجمه آيه شريفه اين است كه ميفرمايد : آشكار نكنند زنها زينت خود را مگر براي شوهران خود يا پدران خود يا پدران شوهرهاي خود يا پسران خود و يا پسران شوهران خود يا برادران يا پسران برادران خود يا پسران خواهران خود و يا زنان خودشان يعني زنان مؤمنه يا در نزد غلاماني كه مالك آنها هستند يا خادمي كه فهمي ندارد و محتاج زن نيست يا پيش روي بچههائي كه هنوز بر عورتهاي زنان مطلع نشدهاند ، و نيز مانعي ندارد زينتي را كه بيرون خمار يعني سرانداز و پائينتر از محل بستن النگو در دو دست و پائينتر از ساعد باشد در برابر اجانب آشكار كند و غير اولي الاربة كه در آيه آمده تفسير به شخص احمق شده كه احتياج به ولي و [ص 660] سرپرست دارد و با زنها نزديك نميشود .
٦ - سزاوار نيست كه مردان به پشت سر زنها از پشت لباس آنها نگاه كنند چرا كه ترس آن هست كه ديگران هم بهمين طور به زنهاي آنها نظر كنند .
٧ - مانعي ندارد كه مرد به تمام بدن همسر خود نظر كند .
٨ - حرمتي براي زنان اهل ذمه نيست و باكي نيست كه مرد مسلمان به موها و دستها و سر آنها نگاه كند .
٩ - اشكالي ندارد نظر كردن به سرهاي اعراب يعني سكّان بيابانها و اهل سواد يعني روستاها كه سر را نميپوشند و زن ديوانه و هر كس كه او را از بيحجابي نهي ميكنند و گوش نميدهد .
١٠ - زن مسلمان سزاوار نيست كه پيش روي زن يهودي و نصراني بدون حجاب باشد .
١١ - جايز نيست كه زن نامحرمي را براي مردي توصيف كنند تا آنكه مفتون او شود و نعوذ بالله با او مرتكب خلافي شود و از اين قبيل هستند شعرا وقتي كه زن معين مشخصي را توصيف ميكنند .
١٢ - خوب نيست كه زن در خلوت با مرد بنشيند و سزاوار نيست كه مرد در جائي بخوابد كه صداي نفس زن نامحرمي را ميشنود .
١٣ - مصافحه يعني دست دادن با زن نامحرم و فشردن و نگاه داشتن دست او جايز نيست و دست دادن با او از پشت لباس مانعي ندارد و بهتر آن است كه اصلاً با محارم هم دست ندهند مگر از پشت لباس و زن وقتي كه لباس رنگين پوشيده بديدن برادر خود نرود .
١٤ - شوخي و مزاح كردن با نامحرم جايز نيست .
١٥ - سزاوار نيست كه زن نزد نامحرم بيش از پنج كلمه آنهم صحبتي كه لازم است سخن بگويد مگر آنكه ضرورتي پيش بيايد .
١٦ - مكروه است مناقشه با زنان ( مناقشه يعني جر و بحث و لج و لجبازي ) .
[ص 661] ١٧ - جايز است با كراهتي كه زن پيش روي بنده خود بيحجاب باشد و آن عبد به ساق و موي او نظر كند .
١٨ - براي زن جايز نيست كه پيش روي خواجهاي كه غلام او نيست بيحجاب باشد .
١٩ - مكروه است كه مردان بر زنهاي نامحرم بدون اجازه اولياء آنها وارد شوند .
٢٠ - جايز نيست كه زن به نامحرم نظر كند و چشم خود را از او پر نمايد ولو آنكه آن نامحرم مرد كوري باشد .
٢١ - جايز است كه در وقت اضطرار مرد زن نامحرم را معالجه كند و باو نظر نمايد و همچنين بالعكس .
٢٢ - جايز نيست كه در راه يا در بازار زنها داخل مردها حركت كنند و به يكديگر برخورد نمايند و زن به نماز عيدين و جمعه نميرود مگر مسن باشد و متن راه مال زنها نيست و آنها بايد از كنار ديوار و كنار راه حركت كنند .
در عقد است و مطالبي كه بآن مربوط ميشود و در اين فصل مسائلي است :
١ - براي خواستگاري و عقد خطبه خواندن مستحب است و اقل خطبه آن است كه حمد خدا را بجا آورد و كافي است كه بگويد : اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ وَ صَلَّي اللّٰهُ عَلٰي مُحَمَّدٍ وَ آلِهٖ وَ نَسْتَغْفِرُ اللّٰهَ .
٢ - سزاوار است كه انسان هنگامي كه قصد ازدواج دارد بگويد : اَقْرَرْتُ بِالْمٖيثٰاقِ الَّذٖي اَخَذَ اللّٰهُ اِمْسٰاكٌ بِمَعْرُوفٍ اَوْ تَسْرٖيحٌ بِاِحْسٰانٍ ، يعني اقرار نمودم به عهدي كه خدا گرفته است كه يا زن خود را بطور خوبي نگه دارم يا آنكه با نيكي او را رها سازم .
٣ - در الفاظ عقد نكاح روايت شده كه بگويند : زَوَّجْتُكَهٰا عَلٰي كذا ، و : زَوَّجْتُ هٰذِهِ الْجٰارِيَةَ مِنْ هٰذَا الْغُلٰامِ بِكذا ، يعني اين دختر را بعقد تو بيرون آوردم باين مهر ، يا اين دختر را بعقد اين پسر بيرون آوردم باين مهر ، و هر گاه زن ميگويد بگويد : زَوَّجْتُكَ نَفْسٖي بِكذا ، يعني خود را براي تو تزويج نمودم باين مهر و روايت شده كه حضرت [ص 662] ابوجعفر محمد بن عليٍ الرضا عليه السلام در عقد دختر مأمون كه براي خودشان تزويج نمودند فرمودند : هذا امير المؤمنين زوجني ابنته علي ما فرض الله ، يعني اينك امير المؤمنين دختر خود را بر آن وجه كه خداوند قرار داده براي من تزويج نمود . آن وقت اندازه مهر را ذكر فرمود بعد فرمود اي امير المؤمنين آيا تزويج كردي براي من گفت بله فرمود قبول كردم و راضي شدم .
٤ - بخشيدن فرج و عاريه دادن آن و حلال نمودن آن براي زن آزاد جايز نيست .
٥ - سكوت بكر دليل رضايت اوست بلكه سكوت غير باكره هم دليل رضاي اوست و همچنين سكوت مولٰي در وقتي كه قدرت منع كردن دارد لكن منع نميكند و بشر وجه دارد دليل رضايت است .
٦ - هر كس در وقت عقد با زن خود شرط كند كه اگر بر سر تو زن گرفتم يا با كنيزي جمع شدم يا از تو كناره گرفتم در چنين صورتي تو مطلّقه هستي شرط او باطل است نكاح ميكند و سرّيّه ميگيرد آنچه بخواهد .
٧ - هر كس با زن خود شرطي بكند كه مطابق كتاب خداست بايد به شرط خود وفا كند .
٨ - اگر مرد اين شرط زن را پذيرفت كه امر جماع و طلاق در دست زن باشد شرط باطل است .
٩ - اگر در ازدواجي شرط شود كه اگر تا فلان وقت معين شوهر مهر زن را داد آن زن زنِ اوست و اگر تا آن وقت مهر را نياورد ديگر راهي باو ندارد شرط او باطل است و امر نزديكي با زنش باختيار اوست .
١٠ - جايز است كه با زن خود شرط كند كه من روز نزد تو نميآيم يا شب نزد تو نميآيم يا اينكه قسمتي نداري ( يعني اينكه مثلاً اوقات معيني از هفته متعلق بتو نيست ) يا شرط كند كه نفقه تو فلان قدر معين است .
١١ - جايز نيست كه در عقد شرط شود كه مرد براي پدر زن كار كند و آن كار را مهر زن قرار دهد اما اگر كار كردن مهر آن زن نباشد و شرط خارجي باشد اشكالي ندارد .
[ص 663] ١٢ - و هر كس در وقت عقد با او شرط شود كه در فرج نزديكي نكند بشرط خود وفا كند و اگر بعد زن اجازه داد مانعي ندارد .
١٣ - هر كس در وقت عقد با او شرط شد كه زن را از شهر او بيرون نبرد بايد باين شرط وفا كند .
١٤ - مانعي ندارد كه با زن شرط كند كه هر وقت خواست با او جمع شود و ماهانه نفقه معلومي باو بدهد .
١٥ - هر كس بغلام خود بگويد تو را آزاد كردم باين شرط كه دخترم را براي تو تزويج كنم و اگر تو بر سر او زن گرفتي يا كنيزي گرفتي صد دينار بدهي و بهمين قاعده او را آزاد كند و او كنيزي بگيرد يا ازدواج كند بايد بشرط خود وفا كند .
١٦ - هر كس زني بگيرد به مهر صد دينار مثلاً و شرط كند كه زن همراه او ببلاد او برود و اگر نيامد مهر او پنجاه دينار باشد پس اگر مرد بخواهد او را ببلاد شرك ببرد شرطي كه با زن خود داشته باطل است و زن همان صد دينار را مثلاً ميگيرد و اگر خواست به بلاد اسلام برود شرط او پابرجاست و زن را خارج نميكند تا مهر او را بدهد يا زن راضي شود كه نگيرد .
١٧ - هر كس زني بگيرد باين شرط كه هيچيك از زن و شوهر از هم ارث نبرند اين شرط جايز نيست .
١٨ - جايز است كه در يك عقد چند زن بگيرد با مهرهاي متفاوت .
١٩ - هر كس در يك عقد يك زن آزاد و دو كنيز را بگيرد نكاح زن آزاد جايز و نكاح آن دو كنيز باطل است و بين او و آن دو تفريق ميشود .
٢٠ - هر كس در يك عقد پنج زن بگيرد هر كدام را كه خواست رها ميكند و چهار تاي ديگر را نگاه ميدارد و عقد پيش از آنكه يكي را رها كند متوقف است تا وقتي كه به سنت برگردد .
٢١ - هر كس سه زن داشته باشد و دو زن ديگر در يك عقد بگيرد و با يكي از آن دو نزديك شود آن گاه از دنيا برود اگر با آن زني نزديك شده باشد كه در وقت عقد اول [ص 664] نام او را برده نكاح با آن زن جايز بوده و ارث ميبرد و عده نگه ميدارد و اگر با زني كه نام او را بعد از نام اولي برده جمع شده بود نكاح باطل است و زن ارث ندارد اما بايد عده نگه دارد .
٢٢ - هر كس دختراني دارد و يكي از آنها را بدون اسم بردن بعقد كسي درآورد اگر شوهر همه آنها را ديده بوده و معذلك راضي شده كه يك دختر غير مشخص از دختران او را بگيرد پس در اين وقت حرف حرفِ پدر است و پدر بين خودش و خداوند بايد همان دختري را بدهد كه وقت عقد نيت كرده و اگر شوهر همه را نديده نكاح باطل و مجهول است .
٢٣ - هر كس موقع عقد خطا كند و دختر را اشتباهاً بنام ديگري ذكر كند ضرري ندارد و اشكالي پيش نميآورد .
٢٤ - اگر در ازدواج يا طلاق اسم دختر را نميداند او را با نشانهاي مشخص كند .
٢٥ - ازدواجي كه از روي مزاح و بدون قصد صورت گيرد اعتنائي بآن نيست اما هر گاه زني خود را براي تو تزويج نمود بعد گمان كردي كه شايد مزاح ميكند ضرري براي تو ندارد .
٢٦ - ازدواج بيّنهاي ● لازم ندارد و واجب نيست كه زن وليّ داشته باشد و براي او جايز است كه خودش خود را تزويج نمايد هر كجا كه باشد بلي داشتن ولي مستحب است يعني اينكه زن امر خود را به مردي بسپارد چون مرد به حال مردان بصيرتر است .
٢٧ - اگر انسان در واقع شدن عقد شك كند عقد مشكوك را درست نميشمارد تا وقتي دلش آرام گيرد و يقين كند كه عقد صحيح بوده .
٢٨ - شخص مست طلاق دادن و بنده آزاد كردن و ازدواج او جايز نيست و روايت شده كه هر گاه زن مست باشد و خود را بعقد كسي درآورد بعد مستي از سرش بپرد و به ازدواجي كه واقع شده رضايت دهد جايز است و بر آن نكاح باقي ميماند .
[ص 665] ٢٩ - مريض ميتواند ازدواج كند و اگر ازدواج كرد و نزديكي نمود نكاح صحيح است و اگر قبل از نزديكي فوت نمود نكاح باطل است .
٣٠ - بدان كه اركان عقد متعه اين است كه با زن ازدواج كني با مهر معين بمدت معين و ساير شرطهائي كه در نصوص آمده براي اين است كه زن در دلش نگذرد كه شايد اين نكاح حرامي است و مطلب براي او خالي از ابهام شود .
٣١ - گرفتن شهود براي متعه واجب نيست و علت اينكه در بعض اخبار فرمودهاند شاهد بگيرند اين است كه زن خيالش راحت باشد و گمان نكند كه اين ازدواج حلالي نيست .
٣٢ - جايز است كه زن به صيغه تمتع براي مدت يك ماه كه ابتداي آن هنگام عقد نباشد ازدواج كند و اگر ذكري از ابتداي مدت نشد ابتداي مدت وقت عقد است .
٣٣ - جايز است كه انسان كنيز خود را براي غلامش تزويج كند و ميگويد آن كنيز را بعقد تو درآوردم و مستحب است كه چيزي بآن كنيز بدهد .
٣٤ - جايز است كه انسان كنيز خود را براي برادر مؤمن خود حلال كند بعبارتي يا به هر نحو عملي كه حلال كردن را برساند .
٣٥ - جايز است كه انسان كنيز خود را براي غلام خود حلال كند و جايز است كه به غلام اجازه دهد كه از مال او كنيزهائي بخرد و نزديكي با آنها را هم براي او حلال نمايد .
در بعض سنتهاي ازدواج است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است هنگامي كه قصد ازدواج دارند دو ركعت نماز بجا آورند و دعاي مأثور را بخوانند .
٢ - سزاوار است ازدواج در شب چون خداوند شب را وقت آرامش و راحتي قرار داده .
[ص 666] ٣ - تزويج در ساعتي كه هوا گرمست سزاوار نيست چون سبب فراق ميشود .
٤ - تزويج در وقتي كه قمر در عقرب است سزاوار نيست و ازدواج در آن عاقبت خوش ندارد .
٥ - تزويج در ماه شوال مكروه نيست .
٦ - مستحب است در وقت تزويج وليمه بدهند و يك روز يا دو روز كافي است و بيشتر از اين ريا و سمعه است و خوب است كه اطعام در روز باشد و عروس را شب به خانه شوهر ببرند .
٧ - خوب است كه در ازدواج تهنيت بگويند و بگويند به خير و بركت .
در اولياء عقد است و در آن مسائلي است :
١ - امام معصوم وليّ همه مؤمنين است و او از خود مؤمنين اولٰي بايشان است پس هر كه را بخواهد براي هر كس كه بخواهد عقد مينمايد .
٢ - حاكم شرعي كه بطور خاص يا بطور عام از قبل امام منصوب شده باشد وليّ امور عامهاي است كه ولي ندارد از جمله ولايت صغار و سفها و مجانين پس او هر گاه خير و مصلحت دختر صغيري را كه ولي ندارد در اين ببيند كه او را بعقد كسي درآورد ميتواند چنين كند .
٣ - پدر و جد دو وليّ بچه صغير هستند و جايز است كه او را بعقد كسي درآورند چه پسر باشد چه دختر و آن دو صغير كه توسط پدر يا جد بعقد هم درآمدهاند بعد از آنكه كبير شدند اختيار فسخ نكاح را ندارند و در ولايت جد زنده بودن پدر شرط نيست .
٤ - پدر و جد وليّ دختر كبيره باكره هستند و دختر تا پدرش حيات دارد با بودن او اختياري ندارد .
٥ - مستحب است كه ولي از دختر كبيره باكره خود اجازه بگيرد و سكوت دختر دليل [ص 667] قبول اوست و علت اين اجازه گرفتن آن است كه خود دختر هم بر خودش حقي دارد .
٦ - زن غير باكره اگر تحت قيمومت كسي قرار داده نشد اختيارش دست خودش است و خودش مالك امر خود است پس اگر بخواهد بدون ولي و شهود بازدواج كسي درميآيد و اگر بخواهد خود را تحت ولايت كسي قرار ميدهد .
٧ - جد ميتواند دخترِ پسر خود را براي كسي تزويج كند در حالي كه پسرش هم حيوة داشته باشد و چندان راضي نباشد و پدر ميتواند دختر خود را بكسي بدهد اگر چه جد چندان راضي نباشد و اگر مسأله بين آن دو به جر و بحث كشيد در صورتي كه جد قصد ضرر زدن نداشته باشد مطابق نظر او عمل ميكنند .
٨ - اگر پدر و جد هر يك دختر را براي كسي تزويج نمودند پس آنكه اول تزويج نموده اولٰي است و اگر هر دو در يك وقت تزويج نمودهاند جد اولٰي است .
٩ - پسر كبير جايز است كه با هر كس خواست ازدواج كند اگر چه كه پدرش آن زن را نخواهد .
١٠ - غير از پدر و جد براي برادر يا مادر يا عمو يا غير آنها بطور اصالت ولايتي بر طفل نيست .
١١ - هر گاه زن برادر بزرگش را وكيل نمود و آن برادر او را بعقد مردي درآورد و در حالي كه زن هنوز خبر ندارد برادر كوچكتر بطور فضولي خواهر را بعقد كسي درآورد و زن هم رضايت داد و مرد با او نزديك شد و حامله شد بعد شوهر شاهد آورد زن را از مرد جدا ميكنند تا وقتي كه وضع حمل كند و اين زن دو مهر دارد يكي از مرد اول بواسطه عقد و يكي از دومي بدليل آنچه كه براي حليت فرج ميپردازد و بعد خودش نزد اولي ميرود و بچه را به پدرش ميدهند .
١٢ - روايت شده مردي كه مادرش در غيبت او او را داماد كند آن نكاح جايز است لكن آن مرد اگر خواست نكاح را قبول ميكند و گر نه قبول نميكند و اگر قبول نكرد مادرش بايد مهر را بدهد .
[ص 668] ١٣ - هر گاه زني دو برادر داشته باشد و برادر بزرگتر در شهري خواهر خود را بعقد كسي درآورد و برادر كوچكتر در ولايت ديگر و هر دو عقد بطور فضولي باشد پس اولٰي آن است كه زن اولي را اختيار كند مگر آنكه بدومي رضايت داده و او هم با وي نزديك شده باشد كه در اين صورت زن اوست و نكاح او جايز است .
١٤ - وصيِّ از طرف پدر از كساني است كه عقد نكاح در دست او است و ميتواند باعتبار وصايت و سرپرستي و رسيدگي بامور دختر صغير كه توسط پدر دختر باو واگذار شده آن دختر را براي كسي عقد كند .
١٥ - غلام و كنيز هيچ اختياري نسبت بامور خودشان ندارند و صاحب آنها ولي آنها است بهر طور كه خواست نسبت به ازدواج آنها عمل مينمايد .
١٦ - زن بالغ اگر بخواهد ولايت خود را به مردي ميدهد كه بهر طور صلاح دانست او را بعقد كسي درآورد و ولي ميتواند به ديگري براي تزويج آن زن توليت دهد .
١٧ - هر كس بمردي امر كند كه زني از اهل بصره از بنيتميم مثلاً براي او بگيرد بعد او زني از اهل كوفه از بنيتميم براي او بگيرد مخالفت امر او را نموده است و مأمور بايد نصف مهر را به كسان زن بدهد و عدهاي هم ندارد و بين آن دو ميراثي نيست .
١٨ - هر كس به مردي امر كند كه زني را براي او عقد كند و بعد از عقد كردن او انكار كند و بگويد كه من نگفته بودم اگر مأمور دليل و حجتي دارد كه آن شخص او را مأمور نموده بوده كه اين زن را برايش تزويج كند مهر بگردن امركننده است و اگر بينهاي ندارد خود مأمور بايد مهر را به كسان زن بدهد و ميراثي بين آن دو نيست و عدهاي هم بر گردن او نيست و اگر مهري براي او قرار داده بوده زن نصف مهر را ميبرد و اگر مهري معين نشده بوده زن چيزي نميگيرد و در حكم واقع براي آمر واجب است كه زن را طلاق دهد و در حكم ظاهر زن ميتواند ازدواج كند و گناهي بر او نيست .
١٩ - هر كس به مردي امر كند كه در شهري براي او زني بگيرد و آن شخص كه مأمور شده برود و زن را براي او تزويج نموده برگردد و ببيند شخص امركننده از دنيا رفته در [ص 669] چنين وقتي مأمور تحقيق ميكند كه آيا آن شخص قبل از عقد نكاح فوت شده يا بعد از آن اگر قبلاً فوت شده نه او و نه مأمور چيزي بدهكار نيستند و زن ارث نميبرد و نكاح باطل بوده و اگر بعد از عقد فوت نموده مهر در ميراث او است و زن نصف مهر را ميبرد و وارث هم هست و عدّه هم نگاه ميدارد .
٢٠ - اگر زني مردي را وكيل كند كه او را عروس نمايد و وكيل او را براي خود عقد كند اين عمل جايز نيست زن را از او منتزع نموده و از باب تنبيه توي سر آنمرد ميزنند .
٢١ - جايز نيست كه زن مردي را وكيل كند كه او را براي خودش عقد نمايد اگر چه كه بيوه باشد و واجب است كه كسي غير از شوهر را وكيل نمايد .
٢٢ - عقد فضولي جايز است لكن موقوف بآن است كه طرفين آن را قبول نمايند .
٢٣ - زن درباره خودش مورد تصديق است اگر گفت مانعي ندارم و ميتوانم ازدواج نمايم از او دليل و شاهد نميخواهند .
٢٤ - جايز است كه در عقد ازدواج صغيري را وكيل نمايند .
٢٥ - در امر ازدواج بايستي كه احتياط تام بنمايند چون اولاد از آن حاصل ميشود بنا بر اين نبايد كه بهيچوجه بناي كار را بر شبهات بگذارند يا به صرف توهم و گماني اكتفا كنند .
درباره مهرها و اجرتها است و در آن چند فصل است :
در حد مهر است و تعيين آن و در آن مسائلي است :
١ - خوب نيست كه نكاحي بدون مهر صورت گيرد .
٢ - جايز نيست كه زني خود را به مردي ببخشد و اين مطلب فقط بطور خاص در مورد رسول خدا صلي الله عليه و آله جايز بود .
[ص 670] ٣ - هر كس از روي ظلم از پرداخت مهر زن خود امتناع كند عند الله زناكار است .
٤ - سزاوارترين شرطها به وفا كردن آن است كه مهر و اجرتي را كه در نكاح شرط كرده در برابر حليت نكاح زن بپردازد .
٥ - هر كس زني بگيرد و نيت نداشته باشد كه مهر او را بدهد او در نزد خدا زناكار و بمنزله سارق است .
٦ - امام ديون مؤمنين را از جانب آنها ميپردازد بجز مهر زنها را .
٧ - مهر آن چيزي است كه طرفين بآن رضايت دهند كم باشد يا زياد در متعه باشد يا عقد دائم و كمتر چيزي كه در مهر كافي است يك تمثال قند است جز آنكه مكروه است مهر شبيه مهر زن فاجره شود و از ده درهم كمتر باشد .
٨ - مستحب است تأسي به حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و اكتفا نمودن به مهر السنه كه عبارت از پانصد درهم است كه بوزن امروز ما دويست و شصت و دو و نيم مثقال صيرفي است ( تقريباً معادل ١٢١٠ گرم ) .
٩ - جايز است كه مهر از مهر السنة بيشتر باشد .
١٠ - مستحب است كه مهر كم باشد و خرج ازدواج نيز زياد نشود .
١١ - هر كس در پنهاني مهري قرار گذاشت و بيش از آن را اظهار نمود بنا بر همان است كه در پنهاني قرار گذاشته است .
١٢ - جايز است مهر را تعليم قدري از قرآن قرار دهند و همچنين جايز است نكاح به يك درهم يا يك مشت گندم .
١٣ - هر گاه كسي از اهل ذمه يا از كفاري كه با مسلمين در جنگ هستند با زني ازدواج كند و مهر او را مقداري شراب قرار دهد يا خوكهائي بعد هر دو مسلمان شوند ازدواج آنها حلال و جايز است اما وقتي مسلمان شدند حرام است كه چيزي از آن مهرها را به زنان خود بدهند و بايد قيمت آنها را بپردازند .
١٤ - هر كس با زني ازدواج كرد و مهر را خادمي قرار داد يا اطاقي يا خانهاي و بطور مطلق گفت و معين نكرد آنچه بايد بدهد حد متوسط چيزي است كه ذكر كرده .
[ص 671] ١٥ - جايز است كه مرد مهر زن را اين قرار دهد كه مدتي براي او كار كند و البته بايد براي خود زن باشد نه براي پدر او چون مهر عوض نزديكي است .
١٦ - هر كس كنيزي بخرد و بعد در بهاي آن مال دزدي بدهد يا صداقي براي او قرار دهد و هنگام پرداخت از اموال مسروقه صداق بدهد فرج براي او حلال است و پيآمد و وبال آن مال بر گردن اوست اما اگر عيناً بآن مال بخرد يا مهر را از عين آن مال دزدي قرار دهد پس خيري نيست در چيزي كه اصل آن حرام بوده اما نكاح دليلي بر فساد آن نيست و هرآينه مهر به حرمت مال فاسد ميشود .
١٧ - جايز است كه بعض مهر را نقد قرار بدهد و باقي را نسيه ولو آنكه بگويد بقيه را وقتي كه از دنيا رفتم ببرد يا اگر او را طلاق دادم .
١٨ - مستحب است كه زن قبل از آنكه با شوهر خود نزديكي كند مهر خود را بجهت ثواب باو صدقه نمايد ( يعني بجهت ثواب باو ببخشد ) و اين فضلش بيشتر از آن است كه بعد از نزديكي باو تصدق دهد .
١٩ - جايز است كه كسي عقد ببندد و اسم مهر را نياورد و اگر قبل از دخول در چنين حالتي او را طلاق دهد مهري ندارد و اگر طلاق بعد از دخول باشد بجهت طلب حليت نزديكي با آن زن بايد در حدود مهر خويشان زن باو بدهد .
٢٠ - هر كس با زني ازدواج كند و مهري معين نكند و در خطبه عقد بگويند : عَلٰي كِتٰابِ اللّٰهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهٖ ، بايد مهر السنة باو بدهد و همچنين اگر خواست كه مهري را تعيين كند اما سهو كرد و چيزي ذكر ننمود مهر زن مهر السنة است .
٢١ - هر كس ازدواج كند و مهري تعيين ننمايد و قبل از دخول طلاق دهد زن مهري ندارد جز آنكه چيزي باو ميدهد غني بقدر خودش و تنگدست بقدر خودش و آنچه در اخبار است و كتاب خدا نيز شاهد بر آن است اين است كه به هر مطلقهاي متعهاي ميدهند جز مختلعه ● ( و متعه چيزي است كه به زن مطلقه ميدهند ) .
٢٢ - متعه طلاق حدي ندارد جز آنكه روايت شده غني خانه و خادم متعه ميدهد و [ص 672] متوسط لباس ميدهد و فقير درهمي و انگشتري .
٢٣ - هر كس با زني ازدواج كرد و قرار گذاشت كه مهر بحكم زن باشد نبايد حكم او از مهرهاي آلمحمد عليهم السلام كه پانصد درهم نقره است تجاوز كند ( حدود ١٢١٠ گرم ) .
٢٤ - هر كس با زني ازدواج نمود و قرار گذاشت كه مهر بحكم او باشد و قبل از نزديكي با آن زن درگذشت به زن متعهاي ميدهند و ارث هم ميبرد اما مهر ندارد و اگر مرد او را طلاق داد زن نبايد حكم كند كه مرد مهرش را بيشتر از مهر السنة بدهد .
٢٥ - هر كس تعيين مهر زنش را بخودش واگذاشتند مهر زن خود را از مهر زنان خويشاوند خود كمتر نكند و او را هم ملحق به خويشان خود بنمايد .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - سزاوار است هر كس ميخواهد براي مرتبه اول با زن خود نزديك شود چيزي باو بدهد چه از مهر او باشد و چه هديهاي غير از آن و حد و اندازهاي ندارد و نميتواند وقتي كه مهر او را داد آنچه را كه اول داده بود پس بگيرد .
٢ - هر كس ازدواج كند و قبل از آنكه چيزي به زن بدهد با او نزديكي كند اين امر صدمه به مهر نميزند و زن ميتواند مهر را در موقعش مطالبه كند .
٣ - تمام مهر وقتي بر ذمه مرد قرار ميگيرد كه نزديكي در فرج صورت گيرد و همين كه دو موضع ختنه بهم رسيد نزديكي صورت گرفته لكن بصرف اينكه زن و مرد با هم خلوت كنند نزديكي محقق نميشود و تمام مهر تعلق نميگيرد .
٤ - هر كس با دختر باكرهاي يا دختري كه بجهت نقصي راه جلوي او بسته است ازدواج كند و بعد از خلوت كردن طلاق دهد و زن ادعا كند كه مرد نزديكي كرده زنها باو نظر ميكنند اگر بكر باشد نصف مهر باو ميرسد .
٥ - هر گاه مرد بگويد با اين زن نزديكي نكردم يا زن بگويد مرد با من نزديكي نكرد [ص 673] روايت شده كه اين دو را تصديق نميكنند چون مرد ميخواهد مهر را ندهد و زن ميخواهد بگويد عده بر من نيست و ظاهر اين است كه اين در مرد و زني است كه متهم باشند نه در كساني كه راستگو هستند .
٦ - اگر مهري قرار داد و قبل از نزديكي زن را طلاق داد بايد نصف مهري را كه قرار داده به زن بدهد .
٧ - اگر مهري قرار داد و قبل از نزديكي درگذشت زن نصف مهر را دارد و همچنين اگر زن قبل از نزديكي درگذشت ورثه او نصف مهر را طلبكارند .
٨ - روايت شده هر كه قبل از نزديكي طلاق دهد و بستاني ( يعني محصورهاي كه در آن درخت و زراعت است ) مهر نموده باشد و آن بستان در فاصله عقد و طلاق در دست خود او بوده و حاصلي داشته نصف محصول و نصف مزرعه را به زن ميدهد و ممكن است كه تملك نصف محصول بدليل رسيدگي است كه در مزرعه نموده .
٩ - هر كس ازدواج كند و مهر را گوسفنداني قرار دهد و قبل از دخول طلاق دهد و در اين وقت گوسفندان زائيده باشند پس اگر گوسفندان در نزد خود او حامله شده بودند نصف آنها و نصف اولاد رابه زن ميدهد و اگر نزد زن حامله شدهاند نصف گوسفندان را ميگيرد و اولاد متعلق به زن ميباشند و حكم اين مسأله در مورد كنيز و غلام هم همين طور است .
١٠ - هر كس با زني ازدواج كند و مهر را غلام بچهاي قرار دهد و آن غلام نزد زن بزرگ شود و شوهر قبل از دخول زن را طلاق دهد زن بايد نصف قيمت غلام را به نرخ روزي كه شوهر آن را باو داده به مرد بپردازد و ديگر توجه باينكه قيمت امروز او كمتر شده يا بيشتر نميكند .
١١ - هر كس ازدواج كرده و مهر را غلامي قرار دهد با كنيزي كه زن آن غلام است و هر دو در ملك او بودهاند و آندو را نزد زن بفرستد و زن آن غلام در نزد زوجه آن مرد فوت كند بعد مرد زن را قبل از نزديكي طلاق دهد پس اگر روزي كه آن كنيز را جزو مهر قرار داده او را قيمت كرده بوده دومي را قيمتي ميگذارند بعد نظر ميكنند كه [ص 674] قيمت اين غلام با قيمت اولي مهر كه قيمت هر دو در آن زمان بوده چقدر فرق دارد و زن آن مبلغ را باضافه غلام به مرد رد ميكند بعد مرد نصف آنچه را كه دريافت كرده به زن برميگرداند .
١٢ - هر كس با زني ازدواج نمايد و مهر او را هزار درهم قرار دهد و بازاء آن غلام گريختهاي و بردي بدهد اين مرد اگر قبل از نزديكي زن را طلاق دهد زن پانصد درهم باو ميدهد و برد و غلام مال خودش است .
١٣ - هر كس زني بگيرد بمهر هزار درهم و هزار درهم را باو بدهد بعد زن پانصد درهم آن را باو ببخشد و باو برگرداند آنوقت مرد قبل از نزديكي زن را طلاق دهد زن بايد پانصد درهم باقي را هم به مرد برگرداند .
١٤ - هر كس زني بگيرد بمهر هزار درهم و زن تمام آن را به شوهر هبه كند بعد شوهر قبل از دخول او را طلاق دهد زن بايد پانصد درهم ديگر غير از آن هزار درهم به مرد بدهد .
١٥ - هر كس كنيز خود را آزاد كند و با او ازدواج نموده آزادي او را مهر او قرار دهد بعد پيش از نزديكي او را طلاق دهد بازاء نصف قيمت خود كه بدهكار است براي مرد كار ميكند اگر قيمت را پرداخت آزاد است و گر نه نصف او به بندگي برميگردد و يك روز براي خودش كار ميكند و يك روز براي مرد و اگر فرزندي داشته باشد كه نصف قيمت او را بدهد آزاد ميشود .
١٦ - هر كس با زني ازدواج نمايد و مهر او را مدبّرهاي قرار دهد ( يعني كنيزي كه با آن كنيز قرار گذاشته كه پس از فوت او كنيز آزاد شود ) بعد زن خود را پيش از نزديكي طلاق دهد نصف اين كنيز مدبره متعلق به زن است و نصف او متعلق به مرد و اگر كنيز از دنيا رفت نصف ارث او مال مرد است و نصف ديگر مال زن .
١٧ - زن ميتواند در صورتي كه قبل از دخول طلاق داده شود نصف مهر را كه باو ميرسد به شوهر ببخشد و پدر يا جد او يا كسي كه زن امر خود را بدست او داده چه دور باشد چه نزديك نيز ميتوانند نصف مهر را ببخشند .
[ص 675] ١٨ - كسي كه براي غلام خود زن آزادي بگيرد به مهر معيني و قبل از نزديكي غلام را بفروشد نصف مهري را كه قرار داده بود از محل قيمت غلام كه دريافت نموده به زن ميدهد چون اين بمنزله ديني است كه غلام به اذن آقاي خود گرفته باشد .
١٩ - هر كس دختر خود را عروس كند و مهر او را از شوهرش بگيرد و بعد فوت نمايد پس اگر دخترش او را وكيل كرده بوده كه مهر او را از شوهرش بگيرد ديگر نميتواند از شوهر مطالبه نمايد و اگر او را وكيل نكرده بوده ميتواند از شوهر مطالبه كند و شوهر در اين مورد رجوع به ورثه پدر زن مينمايد مگر آنكه دختر در آن وقت طفلي در دامان پدر بوده كه در اين حالت براي پدر جايز بوده كه از جانب او صداقش را بگيرد .
٢٠ - اگر انسان در حال بيماري ازدواج نموده و نزديكي نمايد نكاح او صحيح است اما اگر نزديكي نكرد تا در حال مرض فوت نمود نكاح او باطل است و زن مهر و ميراثي ندارد .
٢١ - هر گاه مردي ندانسته با زني در عده او ازدواج كرد و با او نزديك شد ديگر ازدواج با آن زن هرگز براي او جايز نيست و به جهت طلب حليت مرد براي نزديكي كه نموده بايد مهر او را بدهد اما اگر نزديكي نكرده مهري ندارد و آنچه باو داده مطالبه ميكند .
٢٢ - هر گاه زنِ آزادي خود را براي غلامي تزويج كند بدون آنكه از موالي او اذن گرفته باشد فرج خود را مباح كرده و مهري ندارد .
٢٣ - هر كس زن او برود و به كفار ملحق شود و او زن ديگري بگيرد بر عهده امام است كه مهر آن زن را كه رفته باين مرد بدهد .
٢٤ - هر كس پسر صغير خود را داماد كند اگر پسر مالي داشته باشد مهر بعهده اوست و اگر نداشته باشد پدر ضامن است چه در وقت عقد ضمانت كرده باشد چه نكرده باشد و اگر پسر مالي داشته باشد و با وجود اين پدر هم ضامن شده پرداخت مهر بعهده پدر است .
[ص 676] « در اصل كتاب بعد از مسأله ٢٤ مسأله ٢٦ آمده است »
٢٦ - هر كس در غيبت او مادرش او را داماد كند نكاح جايز است لكن اگر خواست ميپذيرد و گر نه ترك ميكند و روايت شده كه اگر نپذيرفت مهر بعهده مادرش است .
٢٧ - جايز است كه زن مهر را از جانب شوهر ضمانت كند و آنرا از مال خودش قرار دهد و ديگر از مرد چيزي نگيرد .
٢٨ - جايز است كه بعض مؤمنين مهر را از جانب داماد ( به نيت انجام كار خير ) بپردازند و جايز است كه اين مطلب در عقد شرط شود كه مثلاً زيد قبول كرده كه اين قدر بابت مهر بدهد آن وقت كسي كه تقبل نموده مال را به داماد ميدهد و او هم به زن ميدهد .
٢٩ - هر كس با دختري ازدواج كند و گفته باشند كه باكره است بعد معلوم شود كه بكر نبوده مهر او را كمتر ميدهد .
٣٠ - هر كس مورد تدليس واقع شود و زني را كه عيبي دارد باو بدهند و با او نزديكي كند و بعد متوجه عيب شود بابت طلب حليتي كه جهت نزديكي مينمايد بايد مهر او را بدهد آنگاه به كسي كه او را فريب داده مراجعه مينمايد و آنچه به زن داده از او مطالبه ميكند و اگر با زن نزديكي نكرده مهري ندارد و اگر وليّ زن تدليس نكرده و واقع امر را نميدانسته چيزي بر گردن او نيست و اگر زن خودش امر را مخفي نموده و خود را بدون عيب وانمود كرده او را به اهلش برميگردانند و مهري ندارد و روايت شده زن را برميگرداند و آنچه از مهر نزد او يافت شود از او ميگيرد و اگر هم چيزي نزد او پيدا نشد چيزي بر او نيست .
٣١ - هر كس عمداً با زني كه عيبي دارد ازدواج نمود بايد مهر او را بدهد .
٣٢ - اگر غلامي بادعاي حريت با زن آزادي ازدواج نمود بعد زن دانست كه او غلامي است اگر خواست پيش او ميماند و اگر نخواست نميماند و اگر با او جمع شده زن مهر خود را ميگيرد و اگر نشده چيزي به زن نميرسد و اگر زن دانست كه مرد غلام است و بعد از آن مرد با او نزديكي كرد معلوم ميشود كه زن رضايت داده و ديگر [ص 677] اختيار با مرد است و زن نميتواند به ميل خود از او مفارقت نمايد .
٣٣ - هر كس خود را صحيح قلمداد نمايد و در واقع عنين يعني ناتوان باشد بايد مهر را بدهد و هر كس از نزديكي با زنها عاجز باشد و بعد از مدتي كه امام باو مهلت ميدهد توفيق نيابد و بين او و زن تفريق شود بايد نصف مهر را بدهد .
٣٤ - خَصي يعني كسي كه بيضههاي او قطع شده هر گاه دخول نمايد بايد مهر را كامل بدهد .
٣٥ - در اجرت متعه هر چه دو طرف تراضي نمايند كافي است كم باشد يا زياد ولو آنكه يك مشت گندم باشد يا يك شربت آب .
٣٦ - هر گاه زني كه مرد متمتع باو ميشود از ايامي كه در متعه مرد بوده چند روز را نزد او نيايد جايز است كه مرد به همان نسبت مقداري از اجرت او را نگاه دارد مگر ايام حيض كه متعلق به خود زن است .
٣٧ - اگر معلوم شد زني كه مرد به او متمتع ميشود بجهتي در عقد شوهري ديگر است پس هر چه كه زن از اين مرد گرفته مال خودش است بجهت طلب حليتي كه مرد براي مقاربت با او مينمايد و اگر چيزي از اجرت مانده است آن را به زن نميدهد و اگر زن از روي علم و عمد با آنكه در عقد كسي بوده صيغه اين شخص شده مرد چيزي باو نميدهد .
٣٨ - هر كس زني را متعه گرفت و زن مهر خود را باو بخشيد بعد آن مرد قبل از دخول او را رها نمود زن نصف مهر را به مرد بدهكار است .
٣٩ - جايز است كه انسان متعهاي بگيرد و قرار بگذارد كه هر چه داد قبول باشد اما بايد حتماً چيزي باو بدهد .
٤٠ - هر كه زن آزادي را به عنف تصرف كند بايد صداق او را بدهد و هر كس به كنيز بكري تجاوز كند بايد يك دهم قيمت او را بپردازد .
٤١ - زناكار صداقي نبايد بدهد و زانيه مهري طلبكار نيست .
در آداب زفاف و نزديكي است و در آن مسائلي است :
١ - سزاوار است كه زفاف يعني بردن عروس به خانه شوهر در شب باشد .
٢ - سزاوار است كه اطعام و مهماني ازدواج در روز باشد .
٣ - سزاوار است كه عروس در شب زفاف كه او را بخانه شوهر ميبرند بر مركب سوار شود .
٤ - سزاوار است كه در عروسكشان تكبير بگويند .
٥ - نزديكي با زنان در شب چهارشنبه خوب نيست .
٦ - خوب است كه چون عروس وارد اطاق شد و نشست مرد كفشهاي او را از پايش بيرون بياورد و پاهاي او را بشويد و آب آن را از در خانه تا انتهاي آن بريزد و در اين كار منافع زيادي است .
٧ - سزاوار است كه قبل از نزديكي با زن ملاعبه نمايند تا او هم مشتاق به مرد شود همانطور كه مرد مشتاق باو است .
٨ - مكروه است كه مثل طيور با عجله با زن نزديكي كنند بلكه بايد مرد مكثي بكند و صبري بنمايد تا حاجت زن برآورده شود .
٩ - مكروه است كه انسان وقتي اراده جماع دارد زن را به عجله وادارد و با سرعت و بدون مقدمه نزديكي نمايد چون زنها حوائجي دارند .
١٠ - اگر مرد بخواهد جلوي زن را ببوسد مانعي ندارد .
١١ - جماع رو بقبله و پشت به قبله خوب نيست ( يعني سر يا پا نبايد بطرف قبله باشد ) .
١٢ - جماع بر روي جادهاي كه از آن عبور ميشود خوب نيست .
١٣ - در حالتي كه تو لخت هستي و زن تو هم لخت است نزديكي مكن اما اگر جامه از روي تو افتاد اشكالي ندارد .
١٤ - در كشتي نزديكي مكن .
١٥ - اشكالي ندارد كه شخص با كنيز خود در آب نزديكي كند .
[ص 679] ١٦ - نزديكي كردن در حمام مانعي ندارد .
١٧ - هنگامي كه زن حائض است نزديكي با او جايز نيست .
١٨ - هر كس با زن خود در حيض جمع شود بايد از خداوند طلب مغفرت نمايد چون عصيان خدا را نموده .
١٩ - روايت شده براي نزديكي در حيض كه در اول آن يك دينار و در وسط آن نصف دينار و در آخر آن ربع دينار كفاره بدهند و غير اين هم روايت شده .
٢٠ - و روايت شده هر كس در اول ايام حيض زنش با او در فرج نزديكي كند بايد يك دينار صدقه دهد و ربع حد زناكار را كه بيست و پنج شلاق است باو ميزنند و اگر در آخر ايام حيض چنين كرده باشد بايد نيم دينار صدقه بدهد و دوازده و نيم ضربه شلاق باو ميزنند .
٢١ - روايت شده اگر با كنيز خود در حيض نزديك شدي بايد سه مد گندم صدقه بدهي ( حدود ٢١٢٣ گرم ) .
٢٢ - مرد در وقت حيض از هر جاي بدن زن ميتواند بهرهمند شود بجز عين فرج .
٢٣ - سزاوار است كه حائض وقتي ميخواهد كنار مرد بخوابد پيراهني پوشيده باشد .
٢٤ - سزاوار است كه زن در حيض شلواري تا زانوها و تا زير ناف بپوشد و مرد در مافوق آن مختار است .
٢٥ - خوب نيست كه مرد بعد از تمام شدن حيض زن قبل از غسل با او جمع شود مگر آنكه شَبِق باشد يعني حريص بر نزديكي باشد كه در چنين وقتي اگر بخواهد به زن ميگويد كه فرج خود را بشويد و با او نزديكي ميكند .
٢٦ - هر گاه زن در حال اعتكاف حائض شود و از مسجد بيرون رود بعد پاك شود سزاوار نيست كه شوهر با او جمع شود تا وقتي كه به مسجد برگشته اعتكاف خود را بجا آورد .
٢٧ - در حال نفاس يعني ايام معين بعد از زايمان نزديكي با زن جايز نيست تا وقتي كه پاك شود و غسل كند و اگر بعد از پاك شدن و قبل از غسل با او جمع شد اشكالي [ص 680] ندارد .
٢٨ - مرد يا زني كه خضاب بستهاند در حالي كه خضاب بر بدن آنها است نبايد نزديكي كنند و جنب خضاب نميبندد .
٢٩ - پيش روي زن آزاد با زن آزاد ديگر نزديكي مكن اما نزديكي با كنيزان پيش روي كنيزان مانعي ندارد .
٣٠ - اشكالي ندارد كه مرد بين دو زن آزاد يا بين دو كنيز بخوابد .
٣١ - وقتي كه در اطاق بچهاي بيدار است و زن و مرد را ميبيند و صحبت و صداي نفس آنها را ميشنود سزاوار نيست كه پيش روي او نزديكي كنند چرا كه چنين بچهاي هرگز رستگار نميشود اگر پسر باشد زناكار شود و اگر دختر باشد زانيه گردد و اگر از اين نزديكي فرزندي پيدا كنند در فسق و فجور شهره آفاق شود .
٣٢ - سزاوار است كه انسان هر گاه بخواهد با زن خود نزديكي كند در را ببندد و پردهها را بياندازد و خدمه را خارج كند .
٣٣ - سه چيز است كه باعث انهدام بدن ميشود و بسا انسان را بكشد يكي با شكم پر حمام رفتن و ديگر با شكم پر نزديكي نمودن و سوم نكاح با پيرزنان .
٣٤ - حلال نيست كسي بطور عمد در مسجد جنب شود .
٣٥ - مكروه است كه در سفر وقتي كه آب پيدا نميشود كسي با اهل خود نزديكي كند .
٣٦ - مكروه است وقتي كه مرد محتلم شده پيش از غسل جنابت با زن خود نزديكي نمايد .
٣٧ - سزاوار است هر گاه بخواهد با زن آبستن نزديك شود وضو داشته باشد .
٣٨ - هر گاه مرد با كنيز خود جمع شود و بعد بخواهد با كنيز ديگر جمع شود وضو ميگيرد و همينطور هر گاه يكبار با زن خود جمع شد و خواست مرتبه ديگر جمع شود وضو ميگيرد همان طور كه براي نماز وضو ميگيرد .
٣٩ - مانعي ندارد كه جنب ميت را غسل دهد دست خود را ميشويد و وضو ميگيرد آنگاه ميت را غسل ميدهد و ممكن است كه شخص ميتي را غسل دهد بعد با عيال [ص 681] خود جمع شود و براي نزديكي با زن وضو ميگيرد آنگاه با او جمع ميشود و يك غسل براي دست زدن به ميت و نزديكي با زن كافي است .
٤٠ - خوب نيست كه انسان بشهوت زن شخص ديگري با زن خود نزديكي كند .
٤١ - هر كس جنب است و با زن خود در رختخواب خوابيده قرآن نخواند .
٤٢ - خوب نيست كه زن و مرد بعد از نزديكي با يك پارچه خود را پاك كنند بلكه خوب است كه هر يك از پارچه جداگانه استفاده كنند .
٤٣ - جماع ايستاده خوب نيست .
٤٤ - جماع روي سقف عمارتها خوب نيست .
٤٥ - در اول شبي كه انسان براي سفر خارج شده خوب نيست كه جماع نمايد و همين طور در شبي كه ميخواهد در آن شب سفر برود و اگر سفر بيشتر از سه روز و سه شب نباشد جماع در آن سزاوار نيست .
٤٦ - نزديكي در ساعت اول شب خوب نيست .
٤٧ - خوب نيست كه انسان با انگشتري كه ذكر خدا يا چيزي از قرآن بر آن نوشته شده نزديكي نمايد .
٤٨ - زياد حرف زدن هنگام جماع خوب نيست بلكه اصلاً خوب نيست كه در اين حال سخن بگويند ولو وقت بهم رسيدن آلت زن و مرد كه هنوز دخول صورت نگرفته .
٤٩ - مكروه است نظر كردن به فرج زن بخصوص وقت نزديكي و بخصوص نظر كردن بداخل فرج .
٥٠ - جماع در محاق ماه ● مكروه است .
٥١ - جماع در شب اول ماه و شب وسط يعني شب پانزدهم و شب آخر ماه مكروه است .
٥٢ - مستحب است كه انسان در شب اول ماه مبارك با زن خود نزديكي نمايد .
[ص 682] ٥٣ - از طلوع فجر تا طلوع آفتاب نزديكي مكروه است و همچنين از غروب آفتاب تا غايب شدن روشنائي .
٥٤ - نزديكي كردن در روز كسوف آفتاب و شب كسوف ماه و در روز يا شبي كه در آنها بادهاي سياه و سرخ و زرد بوزد يا زلزله شود مكروه است .
٥٥ - جماع در بعد از ظهر مكروه است .
٥٦ - شب عيد فطر و شب عيد قربان جماع كراهت دارد .
٥٧ - نزديكي در زير درختي كه ميوه دارد مكروه است .
٥٨ - در زير نور آفتاب جماع نمودن كراهت دارد مگر آنكه ساتري آويزان كنيد كه شما را از آن بپوشاند .
٥٩ - جماع در بين اذان و اقامه مكروه است .
٦٠ - جماع در شب نيمه شعبان مكروه است .
٦١ - مكروه است نزديكي در زير آسمان .
٦٢ - مستحب است جماع در شب دوشنبه و شب سهشنبه و شب پنجشنبه و روز پنجشنبه وقت ظهر و شب جمعه و در شب جمعه بعد از عشاء آخر و روز جمعه .
٦٣ - جايز است كه انسان با كنيز با عضوي از اعضاء خود ملاعبه نمايد اما با شيء خارجي كه غير از بدن است جايز نيست .
٦٤ - سزاوار است كه هر كس به زن خوشروئي نظر نموده و او را خوش آمده با عيال خود جمع شود و اگر زن نداشته باشد دو ركعت نماز كند و حمد خدا را بسيار بجاي آورد و بر پيغمبر صلي الله عليه و آله صلوات بفرستد آنگاه از خدا بخواهد كه بفضل خود عيالي نصيب او فرمايد .
٦٥ - سزاوار نيست كه انسان زنهائي را كه با آنها نكاح نميكند جمع نمايد و ترك نزديكي با زن جوان بيشتر از چهار ماه جايز نيست مگر آنكه زنْ خودش اجازه دهد .
٦٦ - عزل از زن آزاد مانعي ندارد ولو آنكه زن مايل نباشد ( و عزل آن است كه با زن نزديك شوند و چون وقت انزال شود آلت را خارج نمايند كه اولاد بهم نرسد ) و اين [ص 683] كار كراهتي دارد لكن اگر با اجازه زن باشد يا در وقت ازدواج با زن شرط كرده باشد كراهت آن برطرف ميشود و عزل از زني كه بچه نميزايد و زن مسن و زن سليطه و فحاش و زني كه به بچه خود شير نميدهد و همچنين از كنيز مكروه نيست .
٦٧ - جايز نيست كه با دختر قبل از نه سالگي نزديكي كنند و اگر كسي دخول نمود آن دختر براي او حرام ابدي ميشود و اگر صدمه و عيبي باين واسطه بر او وارد شود مرد ضامن است و بايد ديه او را بپردازد يا نفقه و مستمري دائمي تا وقت فوت آن دختر برايش قرار دهد .
٦٨ - جايز نيست وقتي كه زن حامله است يا بچه شير ميدهد از جماع با مرد سر باز زند يا اگر او مايل است مرد بعذر حاملگي او يا بچه شير دادن از نزديكي خودداري كند و هيچيك نبايد باين جهات در باب جماع بديگري ضرر برساند .
٦٩ - نزديكي با زن در دبر مكروه است و شخص صاحب مروت اين كار را نميكند .
٧٠ - خوب است كه عروس را در هفتهاي كه عروسي كرده از لبنيات و سركه و گشنيز و سيب ترش منع نمايند .
در مسائل مربوط به زندگي زن و شوهر است و در آن دو فصل است :
درباره بعض حقوق است و در آن مسائلي است :
١ - روايت شده كه زن را مالك و متصدي اموري كه از محدوده نفس خود او خارج است قرار مده و او را بيشتر از حدي كه صلاح حالش هست اكرام مكن ● و [ص 684] فرمودهاند او را محفوظ و پوشيده بدار كه چشم او به ناصوابي نيفتد و با پوشاندن او مانع از آن بشو كه صدمهاي باو برسد و او را باين طمع مينداز كه نزد تو شفيع و واسطه ديگري شود چون كسي كه زن نزد تو شفاعت او را كرده باو مايل ميشود و همه قوه نكاح خود را مصروف او مكن و بقيهاي باقي بگذار ( كه ضعف و ناتواني از تو نبيند ) و در هر حال با او مدارا و خوشرفتاري كن كه زندگي تو توأم با آسودگي باشد .
٢ - روايت شده بهترين شما كسي است كه با اهل بيت خود بهتر رفتار كند و روايت شده كه عيال شخص اسراي او هستند و خداوند كساني را بيشتر دوست ميدارد كه با اسيران خود بهتر رفتار كنند و روايت شده هر كس خداوند باو نعمتي كرامت فرمايد بر اسراي خود وسعت دهد كه اگر نكند نزديك است كه آن نعمت تمام شود .
٣ - ملعون است و ملعون است هر كس عائله خود را ضايع كند .
٤ - در معني نيكي با زوجه روايت شده كه بايد او را سير كند و بپوشاند و اگر جهالتي كرد بر او ببخشد .
٥ - خلاف جوانمردي است كه مرد در شهري كه زن او آنجا است در خانه ديگري بخوابد .
٦ - روايت شده كه زن لعبتي است هر كس اختيار نمود نبايد آن را ضايع كند .
٧ - روايت شده كه مثل زن مثل دنده كج است اگر آن را همين طور كه هست پذيرفتي از آن سود ميبري و متمتع ميشوي و اگر بخواهي آن را صاف كني ميشكند .
٨ - مستحب است كه بر خلق زن بداخلاق صبر كنند .
٩ - روايت شده كه در هيچ حال اطاعت زنان را نكنيد و وظيفه امانتداري مال را بايشان نسپاريد و تدبير امور خانواده را بايشان وانگذاريد .
١٠ - اگر زن مالي داشت و با طيب نفس بتو داد استفاده از آن مال براي تو حلال است لكن نبايد با آن مال كنيزي بخري كه با او نزديك شوي .
١١ - زن با بودن شوهرش اختياري در امر آزاد كردن بنده و صدقه دادن و تدبير امور و رسيدگي و توجه بآنها و هبه كردن و نذر نمودن از مال خود ندارد مگر با اجازه [ص 685] شوهر جز در مورد حج يا زكوة يا نيكي به والدين يا صله ارحام خودش .
١٢ - جايز نيست كه زن بدون اجازه شوهر چيزي از مال او را ببخشد مگر غذائي كه ميداند شوهرش راضي است كه در اين مورد رخصت داده شده .
١٣ - خوب است كه با زنان مشورت نموده و عكس آن عمل كنند كه اطاعت ايشان ندامت است و در عمل بخلاف رأي آنها بركت .
١٤ - روايت شده در كار درستي هم كه از شما بخواهند سرپيچي كنيد پيش از آنكه امر منكري از شما بخواهند و از بدهاي آنها بخدا پناه بريد و از خوبان ايشان بر حذر باشيد .
١٥ - روايت شده هر مردي كه تدبير او بدست زنش باشد ملعون است .
١٦ - روايت شده كه آنها را در غرفهها ننشانند و كتابت بآنها نياموزند و بآنها ريسندگي و سوره نور را ياد دهيد و سوره يوسف را بآنها نياموزيد و آن را براي ايشان نخوانيد كه در آن فتنههاست .
١٧ - روايت شده حب علي عليه السلام را بآنها ياد دهيد و بگذاريد كماطلاع باشند .
١٨ - واجب است امر كردن زن بكار صحيح و نهي او از كار منكَر اگر قبول نمود خوب است و گر نه تو وظيفه خود را انجام دادهاي .
١٩ - روايت شده كه زنان را بر زين سوار نكنيد كه آنها را بر فجور تهييج نمائيد و اول زني كه در اسلام بر زين سوار شد دختر اولي بود .
٢٠ - روايت شده كه اي گروه مردان زنهاي خود را در خانه نگاه داريد و براي زنها بهتر آن است كه مردان را نبينند و مردان هم ايشان را نبينند .
٢١ - روايت شده كه غيرت از ايمان است و خداوند خوار كند هر كس از مؤمنان را كه غيرت نميكند و خدا لعنت كند بيغيرت را و در جائي كه غيرت لازم نيست نبايد غيرت كنند كه اين كار باعث ميشود زن خوب و سالم بد شود لكن بايد كار زنان را محكم نمود پس اگر عيبي ديدي زود صغير و كبير را سرزنش كن و در عتاب خطاب تو متوجه بيتقصير باشد كه گناه بزرگ جلوه كند و تحمل عتاب تو نيز هموار گردد .
[ص 686] ٢٢ - روايت شده كه در حلال غيرتي نيست .
٢٣ - روايت شده كه غيرت زن كفر است و غيرت مرد ايمان و غيرت زنها حسد است و حسد اصل كفر است زنها وقتي كه غيرت كردند غضب ميكنند و چون غضب نمودند كافر ميشوند مگر اهل تسليم از ايشان .
٢٤ - روايت شده از جمله حقوقي كه مرد بر زن دارد اين است كه زن اطاعت او را بنمايد و سرپيچي از امر او نكند و از خانه شوهر بي اذن او صدقه ندهد و بدون اجازه شوهر روزه مستحب نگيرد و خود را از او منع نكند ولو آنكه بر جهاز شتر سوار باشد و بدون اجازه او از خانه خارج نشود كه اگر بي اذن او بيرون رود ملائكه آسمان و زمين و ملائكه غضب و رحمت او را لعن كنند تا بخانه برگردد و بايد كه زن بهترين عطر خود را استعمال كند و بهترين جامه خود را بپوشد و بهترين زينت خود را بكار برد و خود را صبح و شام بر شوهر عرضه كند و اگر مرد حاجتي داشته باشد اجابت نمايد و هيچ شبي در حالي كه شوهر بر او غضبناك است نخوابد اگر چه كه در آن مطلب حق با مرد نباشد .