١٦ - هر گاه سگ از نان بخورد جائي كه دهنش بآن خورده مياندازند و باقي را ميخورند .

١٧ - در نيمخور گربه اشكالي نيست چه غذا باشد و چه مايعي .

١٨ - مگس كه در غذا ميافتد باكي بآن نيست .

١٩ - روايت شده در عظايه ( كه نوعي سوسمار كوچك است ) هر گاه در شير بيفتد آن شير حرام است و روايتي رسيده كه اين حيوان زهر دارد .

٢٠ - نهي فرموده‌اند از خوردن چيزي كه مورچه با دهان و دست و پا حمل ميكند .

٢١ - هر گاه گوشت ميته با گوشت حيواني كه ذبح شده مخلوط شود آن را به كسي كه ميته را حلال ميشمارد ميفروشد و از پول آن استفاده ميكند .

[ص 630] ٢٢ - هر كس در راه سفره‌اي پيدا كند و در آن گوشت و نان و پنير و تخم مرغي باشد يا چيزي كه بر اثر ماندن خراب ميشود و دوام ندارد آن اغذيه را قيمت نموده و ميخورد اگر چه نداند كه آيا سفره متعلق به مسلماني است يا مجوسي آنگاه اگر كسي بطلب آن سفره آمد قيمت غذاها را باو ميپردازد .

٢٣ - خوردن غذا از خانه پدران و مادران و برادران و خواهران و عموها و عمه‌ها و دائي‌ها و خاله‌ها يا موكلي كه كليد خانه خود را بانسان سپرده يا از خانه دوست جايز است پس چه حاضر باشند و چه غايب اجازه داده باشند يا چيزي نگفته باشند از غذاي آنها ميتواند بخورد و صدقه دادن و اطعام هم براي او جايز است و به چيزهائي كه بر اثر ماندن خراب نميشود تعدي نمينمايد و امثال ميوه و سبزيها را ميخورد .

٢٤ - هر گاه عابري بر بستاني عبور كند كه ديوار و حصاري كه مانع از ورود باشد ندارد ميتواند بقدري كه ميل داشته باشد از ثمرات آن بخورد اما چيزي با خود برنميدارد كه ببرد و چيزي را خراب نميكند اما اگر ديوار و در دارد بدون اجازه وارد نميشود .

٢٥ - هر گاه حرامي با حلال مخلوط شود و شناخته نشود پس آن حلال است تا وقتي كه حرام را عيناً بشناسي و از آن اجتناب كني ● .

٢٦ - خوردن گِل حرام است مثل حرمت مردار و گوشت خوك .

٢٧ - جايز است خوردن گِل ارمني براي كسي كه جائي از او شكسته است و يا مبتلا به مرض بطن شده .

٢٨ - تربت قبر مطهر حضرت سيد الشهداء عليه السلام شفاست و جايز است كه از آن بردارند و باندازه كمتر از يك نخود از آن تربت بخورند البته بجهت شفا نه [ص 631] بشهوت خوردن خاك .

مائده چهارم

در مطالبي است كه مربوط به خوردن است و در آن مسائلي است :

١ - خداوند فرزند آدم را اجوف يعني ميان تهي خلق فرموده و ناچار از خوردن و نوشيدن است .

٢ - زياد خوردن مكروه است و سزاوار است كه يك سوم شكم را براي خوراك قرار دهند و يك سوم براي آب و يك سوم را براي نفس .

٣ - خوردن تا حد سيري مكروه است و همچنين خوردن بعد از سيري كه آن باعث بيماري برص ميشود .

٤ - مستحب است كه تا انسان گرسنه نشده نخورد .

٥ - مكروه است آروق زدن رو به آسمان .

٦ - مستحب است كه پس از آروق زدن حمد خدا را بنمايند .

٧ - مستحب است كم غذا بخورند .

٨ - مؤمن باشتهاي اهل و عيال خود ميخورد و منافق به شهوت خودش .

٩ - مستحب است كه هر گاه خداوند وسعت داد انسان بر خانواده خود وسعت دهد و هر گاه خدا تنگ گرفت او هم تنگ بگيرد .

١٠ - خوب است كه صبحانه را زود بخورند .

١١ - سزاوار است كه به غذاي صبح و غذاي شام اكتفا كنند و بين آنها چيزي نخورند .

١٢ - شام خوردن انبياء در اول شب بعد از وقت نماز عشاء بوده .

١٣ - سزاوار نيست كه شام را ترك كنند چون ترك آن باعث خرابي بدن و پيري ميشود پس بايد شام بخورند ولو بيك لقمه نان باشد يا يك شربت آب .

١٤ - ترك شام بخصوص شب شنبه و شب يكشنبه سزاوار نيست .

١٥ - مستحب است كه چون مرد سِنّي از او گذشت شب را نخوابد مگر آنكه غذائي [ص 632] خورده باشد و اين كار خواب او را آرام ميكند و بوي دهان را نيكو مينمايد .

١٦ - سزاوار است براي مؤمن كه از خانه خود بيرون نرود مگر آنكه طعامي بخورد كه اين بر عزت او ميافزايد خصوصاً اگر در پي حاجتي ميرود سزاوار است قطعه ناني با نمك بخورد كه حاجت او آسانتر برآورده ميشود .

١٧ - مكروه است كه در بازار چيزي بخورند .

١٨ - سزاوار است كه انسان در غذا خوردن تواضع داشته باشد باين نحو كه به غذاي پست‌تري اكتفا نمايد .

١٩ - مكروه است كه انسان خود را درطعام و لباس به عجم شبيه نمايد .

٢٠ - خوردن گوشت خام سزاوار نيست .

٢١ - غذا خوردن در حال جنابت باعث فقر ميشود و ترس برص در آن ميرود و اگر جنب بخواهد غذا بخورد دست خود را ميشويد و مضمضه ميكند و صورت را هم ميشويد آن وقت غذا ميخورد و آب مينوشد و يا آنكه قبل از خوردن وضو ميگيرد .

٢٢ - خوب است كه طلع يعني خوشه‌هاي تازه باز شده و مغز نخل را همراه خرما بخورند .

٢٣ - هر گاه در اول وقت نماز غذا حاضر شد اول غذا ميخورند و اگر بيم فوت نماز باشد اول نماز ميخوانند .

٢٤ - بدگوئي و مذمت غذا در هيچ حالي سزاوار نيست اگر انسان خوشش آمد ميخورد و اگر او را خوش نيامد نميخورد .

٢٥ - كفران نعمت است كه شخص بگويد فلان غذا را خوردم و به من ضرر زد .

مائده پنجم

در آداب سفره است و در آن مسائلي است :

١ - چهار چيز در سفره واجب است اول شناختن آنچه ميخورد دوم راضي بودن بآن سوم بسم الله گفتن چهارم شكر .

[ص 633] ٢ - چهار چيز است كه از سنتهاي سفره‌اند شستن دست پيش از غذا و متمايل به چپ نشستن و با سه انگشت خوردن و ليسيدن انگشتان .

٣ - چهار چيز است كه از باب تأديب فرموده‌اند : يكي خوردن از آنچه كه نزديك انسان است و يكي كوچك گرفتن لقمه و يكي خوب جويدن غذا و يكي كم نگاه كردن بصورت اشخاص در وقت خوردن .

٤ - سزاوار است كه هنگام خوردن كفش را بيرون بياورند .

٥ - دست شستن قبل از غذا فقر را ميبرد و در آخر غذا باعث برطرف شدن نگراني و تشويش است و هر دو عمر را زياد ميكنند .

٦ - پيش از غذا كه دست ميشويند آن را با دستمال خشك نميكنند و بعد از غذا كه دست را شستند با دستمال خشك ميكنند .

٧ - سزاوار نيست كه در وقت غذا خوردن دستمال را روي لباس خود پهن كنند چون كه اين از عادت عجم است .

٨ - مستحب است كه در سر سفره سبزي بگذارند و آن باعث طرد شيطان است .

٩ - گام نهادن بر سفره كفران نعمت است .

١٠ - مستحب است كه در اول غذا بگويند : بِسْمِ اللّٰهِ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمٖين ، و در آخر آن بگويند : اَللّٰهُمَّ هٰذٰا مِنْكَ وَ مِنْ رَسُولِكَ صَلَّي اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ آلِهٖ .

١١ - مستحب است بسم الله گفتن در اول غذا و حمد بجا آوردن در آخر آن و بلند كردن صدا در وقتي كه حمد ميگويد و دعا كردن بادعيه وارده .

١٢ - مستحب است كه براي هر لقمه‌اي و هر نوع غذاي جديدي بسم الله بگويند كه مبتلا به تَخَمه نشوند .

١٣ - مستحب است كه هر گاه در وسط غذا صحبت نمود بسم الله را اعاده كند .

١٤ - هر كس فراموش كرد بسم الله بگويد هر وقت يادش آمد بگويد : بِسْمِ اللّٰهِ عَلٰي اَوَّلِهٖ وَ آخِرِهٖ .

١٥ - مستحب است شروع كردن غذا با نمك و تمام كردن با نمك يا سركه .

[ص 634] ١٦ - مستحب است خوردن بر روي زمين .

١٧ - خوردن در حال تكيه و در حالي كه شخص برو خوابيده باشد مكروه است .

١٨ - جايز است كه هنگام خوردن دست را روي زمين بگذارند و اگر تكيه ميكند بر دست چپ تكيه نمايد .

١٩ - مكروه است وقت خوردن يك پا را بر روي پاي ديگر بگذارند و يا چار زانو بنشينند .

٢٠ - جايز است كه در حال راه رفتن چيزي بخورند و در اين كار كراهتي است .

٢١ - خوردن و آشاميدن با دست چپ مكروه است و همچنين مكروه است كه با دست چپ چيزي را گرفته و بخورند يا با دو دست بخورند باستثناء انگور و انار .

٢٢ - با دو انگشت خوردن مكروه است و بايد با سه انگشت و يا بيشتر بخورند .

٢٣ - سزاوار است كه اولِ گرسنگي را با نانِ تنها برطرف كنند بعد گوشت بخورند .

٢٤ - مكروه است كه نان را با كارد قطع كنند مگر وقتي كه نان تنها ميخورند و خورش نداشته باشند .

٢٥ - جايز نيست كه پا روي نان بگذارند .

٢٦ - سزاوار است كه نان را بطرف بالا بشكنند .

٢٧ - بو كردن نان مكروه است .

٢٨ - سزاوار است تخمير خمير يعني باصطلاح بگذارند تا وربيايد .

٢٩ - سزاوار است كه نانها را كوچك بپزند .

٣٠ - نان را زير كاسه نميگذارند .

٣١ - سزاوار نيست كه بر سر سفره گوشت را با كارد ببرند .

٣٢ - مكروه است كه استخوان را بكلي از گوشت پاك كنند .

٣٣ - سزاوار است غذاي داغ را بگذارند تا خنك شود .

٣٤ - مكروه است دميدن در غذا و نوشيدني .

٣٥ - سزاوار است كه از بالاي ثريد شروع بخوردن نكنند و ثريد يعني تريد .

[ص 635] ٣٦ - سزاوار است كه مدت خوردن را طولاني كنند .

٣٧ - سزاوار نيست كه ميوه را نيم‌خور كرده بيرون بياندازند .

٣٨ - مكروه است كه ميوه‌ها را دو تا دو تا بخورند مگر باذن كسي كه همراه انسان ميخورد و اگر تنها باشد مانعي ندارد .

٣٩ - انگور را سزاوار است كه دو حبه دو حبه بخورند و دانه دانه خوردن خوشگوارتر است .

٤٠ - هر گاه خرما بخورند خوب است كه هسته را پشت دست انداخته بعد بيرون بياندازند .

٤١ - سزاوار است مكيدن انگشتان در آخر غذا و پاك كردن كاسه .

٤٢ - هر كس در خانه خودش غذا ميخورد غذائي را كه ميريزد بردارد و اگر در صحرا يا بيرون بلد است آن را براي پرندگان و سباع بگذارد .

٤٣ - سزاوار است هر گاه كسي قطعه ناني يافت آن را برداشته و بخورد و اگر در جاي تميزي نبود بشويد و بخورد .

٤٤ - مكروه است دستي را كه قدري از غذا هنوز بآن چسبيده با دستمال پاك كنند .

٤٥ - مستحب است هنگامي كه بعد از غذا دست را ميشويند قبل از خشك كردن با دستمال دست را بر صورت و دو چشم و دو ابرو و سر بكشند و بعبارات مأثوره دعا كنند .

٤٦ - سزاوار است دست و روي بچه را وقتي كه چرب ميشود بشويند .

٤٧ - سزاوار است بعد از غذا دست را بشويند تا بوي غذا تمام شود .

٤٨ - سزاوار است كه بعد از غذا دندان را خلال كنند .

٤٩ - خلال نمودن با چوب انار و مورد و ني و برگ نخل و چوب گز و شاخه ريحان يعني گل و گياهان معطر خوب نيست .

٥٠ - غذائي كه اطراف لثه بماند خوردنش جايز است اما آنچه كه بين دندانها مانده بيرون انداخته ميشود .

[ص 636] ٥١ - سزاوار است كه بعد از غذا به پشت بخوابند و پاي راست را روي پاي چپ بگذارند .

٥٢ - سزاوار نيست كه دستمالي كه دست و دهان را با آن پاك كرده‌اند و چرب شده است بگذارند كه در اطاق بماند چرا كه آن مأواي شيطان است .

[ص 637] * * * * *

[ص 638] كتاب نكاح

اين كتاب شامل يك مقدمه و چند مقصد است :

مقدمه

در مطالبي است كه بايد در اول اين كتاب گفته شود و در اين مقدمه دو فصل است :

فصل

در مطالبي است كه مربوط به نكاح است و در آن مسائلي است :

١ - نكاح مستحب مؤكد است و باعث افزودن جمعيت امت ميشود و سنگين كردن زمين به گوينده لا اله الا الله و محبت خداي عز و جل و وسعت رزق و پيروي سنت و احراز نصف دين و باعث پاكي و زياد شدن ثواب اعمال است .

٢ - عزب بودن پستي است و صفت بيشتر اهل آتش است .

٣ - مستحب است دوست داشتن زنان و آن از اخلاق پيغمبران است .

٤ - زنان متعدد داشتن اسراف نيست .

٥ - زياد نزديكي نمودن از اخلاق انبياء است و امري مستحب است اگر چه كمتر نزديكي كردن باعث طول عمر ميشود .

٦ - هر كس بواسطه تنگدستي نتوانست زن بگيرد موي بدن خود را بلند بگذارد و مداومت بر روزه نمايد .

٧ - رهبانيت و ترك ازدواج جايز نيست .

٨ - هر كس از ترس فقر و درماندگي ازدواج نكند به خداوند گمان بد برده است .

٩ - هر كس مبتلا به فقر شود پس ازدواج نمايد .

[ص 639] ١٠ - مستحب است دختران را زود شوهر دهند حتي آنكه سزاوار است شروع عادت آنها در خانه شوهران باشد .

١١ - هر گاه كودكان را در طفوليت براي هم تزويج نمايند بعيد است كه با هم الفت بگيرند .

١٢ - مكروه است براي زنها كه ازدواج را ترك نموده و خود را بدون شوهر گذارند .

١٣ - مستحب است عزبها را تزويج نمايند .

١٤ - مستحب است بين دو نفر وساطت كنند تا بلكه خداوند بين آنها را جمع فرمايد .

١٥ - حرام است كه باعث جدا شدن زن و شوهر گردند .

فصل

در مسائلي است كه بانواع نكاح حرام مربوط ميشود :

١ - واجب است عفت و خودداري از حرام و هر كس نسبت بنواميس ديگران عفيف باشد ديگران هم نسبت باو مرتكب خلاف و حرام نميشوند .

٢ - واجب است پرهيز از محارم .

٣ - خيال زنا كردن مكروه است .

٤ - شيوع زنا باعث زياد شدن مرگ ناگهاني ميشود .

٥ - در زنا پنج خصلت است آبرو را ميبرد و انسان را فقير ميكند و عمر را كوتاه مينمايد و خدا را ( ظ ) به سخط ميآورد و آدمي را در آتش مخلد ميكند و پناه ميبريم بخداوند از آتش و در زنا بديهاي بسيار است .

٦ - هر گاه صغير زنا كند او را حد ميزنند به كمتر از حد كبير و هر گاه صغيره زنا كند او را هم حد ميزنند به كمتر از حد كبيره .

٧ - زنا با غلام و كنيز جايز نيست .

٨ - زنا با زن يهودي و نصراني و مجوسي جايز نيست .

٩ - جايز نيست نزديكي در دبر زني كه بر مرد حرام است .

[ص 640] ١٠ - اگر كسي با مَحرم خود زنا كند عذاب او شديدتر ميشود .

١١ - شديد ميشود حرمت زنا هر گاه مرد با عنف به زن تجاوز كند و گناه خودش و آن زن هر دو بر گردن او است .

١٢ - جايز نيست كه كسي ماء را در رحم زني كه بر او حرام است بريزد .

١٣ - هر عضوي كه از زن نامحرمي بهره‌مند شود زاني است پس زناي چشم نگاه به نامحرم است و زناي دهان بوسه است و بهمين ترتيب .

١٤ - هر گاه زني از جاي خود برخيزد تا جاي او گرم است نبايد مردي سر جاي او بنشيند .

١٥ - هرچه كه مرد با آن انزال ماء خود را بنمايد چه حيواني باشد و چه بوسيله ماليدن يا آنكه بر روي زن نامحرمي خود را حركت دهد ولو از پشت جامه باشد زنا است .

١٦ - جايز نيست كه بكارت بكر را بوسيله دست يا چيز ديگري زايل كنند .

١٧ - نزديكي با زن حائض در قُبُل يعني پيش رو جايز نيست .

١٨ - نزديكي با زن نفاس‌دار در قبل جايز نيست تا پاك شود .

١٩ - نزديكي براي زن و مرد روزه‌دار جايز نيست .

٢٠ - جماع و ازدواج براي كسي كه در حال احرام است جايز نيست .

٢١ - جايز نيست كسي كه در حال اعتكاف است با اهل خود نزديك شود .

٢٢ - دياثت جايز نيست و ديوث كسي است كه زن او زنا ميكند و او هم اطلاع دارد .

٢٣ - قوّادي حرام است و قواد كسي است كه زنها را بحرام براي مردان ميآورد .

٢٤ - لواط حرام است و مخنث و مؤنث ( يعني كساني كه حركات و حالات زنانه دارند و مردان را به خود ميخوانند كه با آنها لواط نمايند ) هر دو ملعونند .

٢٥ - حرام است كه مرد با پسربچه‌اي در يك لحاف بخوابد .

٢٦ - روايت شده كه لواط پرداختن به غير دبر است و جمع شدن در دبر كفر است .

٢٧ - جايز نيست كه پسربچه‌اي را با شهوت ببوسند .

٢٨ - خوابيدن مردي با مرد ديگر در يك لحاف جايز نيست بلي مگر آنكه هر يك [ص 641] پاي‌جامه خود را در بر داشته باشد .

٢٩ - خوابيدن زن با زن ديگر در يك لحاف جايز نيست مگر آنكه بين آنها جامه‌اي حايل باشد مثل دامن مثلاً .

٣٠ - سحق حرام است و ملعونه است و ملعونه است زني كه رو باشد و زني كه زير باشد و اين عمل زناي اكبر است .

٣١ - جمع شدن با حيوانات جايز نيست .

٣٢ - خضخضه يعني استمناء با دست حرام است و از جمله فواحش محسوب ميشود .

مقصد اول

در زنهائي كه ازدواج با آنها براي مرد حلال و يا حرام است و در اين مقصد فصولي است :

فصل

در آنچه كه بواسطه نسب يا رضاع حرام ميشود و در اين فصل مسائلي است :

١ - زناني كه بالذات براي مرد حرامند عبارتند از مادران و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌ها و دختران برادر و دختران خواهر و اما خواهرِ خواهر ● ازدواج با او مكروه است .

٢ - آنچه كه بواسطه نسب حرام است از رضاع يعني همشير بودن هم حرام ميشود خواه در اشخاص آزاد باشد و خواه در كنيز و غلام بنا بر اين هر گاه بچه‌اي از زني شير خورد داخل در اولاد آن زن ميشود يعني اولادي كه از همين شوهرش دارد كه شير از اوست پس حكم او مثل يكي از آنها است و همه نسبها و خويشاوندي‌هاي آنها را [ص 642] دارد و رضاع به كساني كه از طبقه اين طفل بالاتر باشند مثل پدر يا مادر نسبي او يا همرديف او باشند مثل خواهر و برادران نسبي او تعلق نميگيرد .

٣ - هر گاه مردي داماد شود آنچه كه بواسطه نسب از دامادي براي او حرام ميشد از رضاع هم حرام ميشود مثلاً هر گاه شخص با زني ازدواج كند مادر رضاعي آن زن هم بر او حرام ميشود و همينطور دختر رضاعي و خواهر رضاعي و هكذا و اين دو باب كه در اين دو مسأله ذكر شد در موضوع رضاع دو اصل هستند .

٤ - نهي شده كه پدر طفلي كه از زني شير خورده باشد با اولاد مشترك آن زن و شوهرش كه شير از نكاح او بوده ازدواج كند .

٥ - هر گاه زني با شيري كه از جمع شدن با مردي براي او پيدا شده پسربچه‌اي را شير دهد و آن مرد زن ديگري داشته باشد و آن زن با شير حاصل از جمع شدن با او دختربچه‌اي را شير دهد ازدواج اين دو بچه جايز نيست چونكه آن دو از شير حاصل از يك مرد خورده و خواهر و برادر شده‌اند و اگر زني از شير حاصل از دو مرد دو طفل را شير بدهد بين آن دو طفل رضاعي نيست و ازدواج آن دو حلال است .

٦ - شير اگر چه حاصل از يك مرد باشد اما بايد طفل از پستان يك زن بطور كامل خورده باشد پس اگر مردي دو زن داشت و طفل نصف شير را از يكي و باقي را از ديگري خورد رضاع صورت نگرفته و بر كسي حرام نميشود .

٧ - رضاع ناچار بايد در ضمن دو سال شيرخواري طفل باشد و اگر شير خوردن بچه بعد از گرفته شدن از شير يعني بعد از دو سالگي باشد باعث حرمت نميشود .

٨ - شير خوردني كه باعث حرمت ميشود آن است كه باعث پيدايش گوشت و خون شود و استخوان را محكم كند و اين اصل است .

٩ - در روايات در باب زمان شير دادني كه باعث حرمت است و تعداد دفعات شير دادن اختلاف زيادي هست اما حدي كه شكي در آن نيست دو سال است كه همه مسلمين بر آن اتفاق دارند اما مشهور بين متأخرين پانزده مرتبه شير دادن پياپي است كه در فاصله بين آنها زن ديگري بچه را شير نداده باشد و يا شير دادن يك روز و يك [ص 643] شب است كه باين نحو نيز روايتي رسيده .

١٠ - و شرط است كه طفل از پستان شير خورده باشد و اگر در ظرفي بدوشند و باو بدهند باعث حرمت نميشود .

١١ - و شرط است كه شير بعد از تولد بچه‌اي باشد نه هر گاه جاري شد .

١٢ - اگر معلوم است كه شير خوردني بوده اما مقدار آن معلوم نيست ضرري نميرساند و زن هر گاه ادعاي رضاع نمايد پذيرفته نميشود .

١٣ - نهي شده كه زن بر سر عمه و خاله رضاعي خود ازدواج كند ( يعني زنِ شوهر آنها بشود ) .

١٤ - نهي شده از اينكه مرد با دختر و يا مادر رضاعي كسي كه با او زنا كرده ازدواج كند .

١٥ - درباره شير دادن به بزغاله روايت شده كه عمل مكروهي است اما باكي بآن نيست .

فصل

در مورد كساني است كه بواسطه ازدواج بر ديگري حرام ميشوند و در اين فصل مسائلي است :

١ - هر كه با زني ازدواج كند آن زن بر پدر و پسر او حرام ميشود .

٢ - هر كس با زني ازدواج كند مادر و جده آن زن بطور مطلق بر او حرام ميشوند اما دختر آن زن در صورتي بر او حرام ميشود كه مرد با مادر او جمع شود و اگر دختر كنيز هم بوده و مرد او را خريده باشد معذلك اگر با مادر جمع شده دختر بر او حرام است و تفاوتي نيست در اينكه تولد دخترها قبل از جمع شدن مرد با مادر آنها باشد يا بعد از آن .

٣ - هر كس با زن شوهرداري ازدواج كند اگر ميدانسته كه اين زن شوهر دارد براي او حرام مؤبد است و اگر نميدانسته كه شوهر دارد در صورتي حرام مؤبد ميشود كه با او [ص 644] جمع شده باشد و اگر مرد بر خود حلال شمرده و نزديكي كرده مهر زن را ميدهد و شوهر زن تا انقضاء عده نبايد با او نزديكي كند و در مورد مردي كه نميدانسته زن شوهر دارد و با او ازدواج كرده روايت شده كه فرموده‌اند دوست نميدارم براي او كه با آن زن ازدواج كند تا وقتي كه آن زن با شوهري غير از او نكاح نمايد .

٤ - هر كس با زن شوهرداري ازدواج كرده باشد و كار به مرافعه در نزد امام نرسد بر گردن اوست كه پنج صاع آرد صدقه دهد .

٥ - هر كس شوهرش مفقود شود يا خبر فوت او را بياورند و او ازدواج كند بعد شوهرش بيايد و او را طلاق بدهد براي هر دوي آنها يك عده بمدت سه ماه ميگيرد .

٦ - اگر دو مرد با دو زن ازدواج كنند و ندانسته هر يك با زن ديگري جمع شود هر يك از دو زن براي جمع شدن با مردي كه باو نزديك شده عده ميگيرد بعد هر كدام نزد شوهر خود ميروند .

٦ - هر كس در عده زني با او ازدواج كند در حالي كه ميدانسته او در عده است چه با او نزديكي بكند و چه نكند زن براي او حرام مؤبد است و نيز اگر با او ازدواج كند و جمع شود براي او حرام مؤبد است چه علم داشته و چه نداشته و اگر ندانسته با زن عده‌دار ازدواج كرد و با او نزديكي نكرد حرام مؤبد نميشود .

٧ - جايز نيست در حالي كه زن عده دارد پنهاني با او وعده بگذارند ( يعني بطور صريح با او در باب ازدواج صحبت كنند ) اما باشاره و كنايه مانعي ندارد كه به طرز صحيح و مناسبي اظهار تمايل نمايند .

٨ - هر گاه مرد مسلماني مادرش قبل از ازدواج با پدرش زن شخص ديگري بوده و زن همشوئي داشته مكروه است كه اين مرد مسلمان با آن زن ازدواج كند .

٩ - هر كس زن خود را طلاق دهد و آن زن با ديگري ازدواج كرده اولادي پيدا كند جايز است كه اولاد شوهر اول او يعني اولادي كه از زن ديگري داشته باشد با اولادي كه اين زن از مرد ديگري پيدا كرده ازدواج كنند و اگر اولاد اين زن قبل از ازدواج او با اين مرد متولد شده باشند امر آسانتر ميشود يعني قبلاً از مرد ديگري اولاد داشته باشد [ص 645] بعد زن اين مرد شود و اين مرد اولادي از زن ديگر دارد اولاد اين زن و مرد ميتوانند با هم ازدواج كنند .

١٠ - هر كس كنيزي داشته باشد و با او جمع شود يا آنكه با شهوت خود را باو مشغول نمايد يا با شهوت به جائي از او نظر كند كه براي غير او نظر كردن بآن حلال نيست اين كنيز براي پسر و پدر اين مرد حرام ميشود اما اگر بدون شهوت باو دست زده يا نظر نموده حرام نميشود .

١١ - هر گاه كسي كنيزي داشته باشد پس پدرش از روي شهوت دستش را بر بدن او بگذارد يا با شهوت بر جائي از او كه نظر كردن بآن حرام است نظر كند مكروه است كه اين پسر با آن كنيز جمع شود .

١٢ - كنيز پسر بر پدر حرام نيست و كنيز پدر بر پسر حرام نميباشد و بمحض مالك شدن يكي بدون نزديكي كردن بر ديگري حرام نميشود .

١٣ - هر كس با كنيزي جمع شود مادر و دختران كنيز براي او حرام ميشوند و بر اين مطلب ادعاي اتفاق نموده‌اند و در اينجا دو روايت رسيده و در يكي از آن دو است كه مادر زني كه بدليل مالكيت با او نزديكي شده و در ديگري است كه دختر چنين زني حلال هستند و كنيز حكمش مثل آزاد نيست . و اگر نبود كه چنين اتفاقي بر منعْ اظهار ميشود عمل باين دو حديث دور از واقع نمينمود .

فصل

در آنچه كه بواسطه اجتماع و همراه شدن با ديگري بر شخص حرام ميشود و در آن مسائلي است :

١ - جايز نيست كه دو خواهر را با هم در عقد نكاح داشته باشند .

٢ - هر كس زني دارد جايز نيست كه خواهر او را متعه بگيرد .

٣ - هر كس در يك عقد با دو خواهر ازدواج كند هر كدام را كه بخواهد نگاه ميدارد و ديگري را رها ميكند .

[ص 646] ٤ - هر كس با زني ازدواج كند بعد ندانسته با خواهر او هم ازدواج كند بين او و زن دوم را تفريق ميكنند و تا عده دومي سر نيامده به اولي نزديك نميشود و همين طور عمل ميشود هر گاه ندانسته با مادر زن خود ازدواج كند و اگر آن مادر زن پسري از وي بياورد آن بچه پسر او و برادر زن او است .

٥ - هر كس متعه‌اي داشته باشد به خواهر او متمتع نميشود و روايت شده كه هر گاه مدت صيغه خواهر اول تمام شد تا وقتي كه در عده باشد تمتع به خواهر ديگر حلال نيست و روايت شده كه جايز است و عمل بر همين جواز است .

٦ - هر گاه كسي زني را طلاق رجعي داده جايز نيست در مدت عده او با خواهرش ازدواج كند اما اگر طلاق بائن باشد در زماني كه زن در عده است يعني در عده بائنه‌اي كه زن از وابستگي بشوهرش آزاد شده و مرد حق رجوعي باو ندارد ميتواند با خواهر او ازدواج كند .

٧ - روايت شده هر گاه در شبي كه مرد ازدواج ميكند خواهر زن او تدليس نمايد و بجاي خواهر خود پهلوي مرد آمده و مرد هم با او نزديكي كند بعد معلوم شود كه اين شخص خواهر زن بوده و خود را بجاي زن قلمداد نموده در چنين وقتي مرد با زن خود كه با او ازدواج كرده تا انقضاي عده آن خواهر كه تدليس كرده بود نزديك نميشود و هنگامي كه عده سر آمد زن نزد شوهر خود ميآيد .

٨ - اشكالي ندارد كه دو خواهر را كسي مالك باشد اما جايز نيست كه با دو خواهر در يك زمان نزديكي كند .

٩ - هر كس دو كنيز داشته باشد كه خواهر يكديگرند و با يكي نزديك شود هر گاه بعد از نزديكي با او از روي علم و اطلاع بر حرمت با ديگري نزديك شود هر دو خواهر تا وقتي كه بالاجتماع در ملك او باشند بر او حرامند پس اگر اولي را بخواهد و دومي را بدون قصد رجوع به اولي بفروشد يا دومي بميرد اولي براي او حلال است و اگر دومي را بخواهد و با او نزديك نشده يا نزديك شده باشد اولي را بفروشد و هر گاه با دومي بعد از نزديكي با اولي ندانسته نزديك شده باشد كنيز اول بر او حرام [ص 647] نميشود .

١٠ - هر كس دو كنيز داشته باشد كه با هم خواهر باشند و با يكي در فرج نزديك شود جايز است كه از ديگري از غير فرج متمتع شود چنانكه از حائض متمتع ميشوند .

١١ - جايز نيست با برادرزاده زن بر سر عمه‌اش ازدواج كنند و همچنين با خواهرزاده وقتي كه خاله او زن انسان است مگر آنكه آن عمه يا خاله راضي باشند و اگر كسي بدون رضايت آن دو چنين كند نكاح او باطل است اما عكس اين صورت يعني اينكه با داشتن برادرزاده و يا خواهرزاده عمه و يا خاله را بر سر آنها بگيرند جايز است .

١٢ - مكروه است كه در يك زمان دو زن از اولاد حضرت فاطمه عليها السلام داشته باشند .

١٣ - جايز نيست كه اگر كسي قبلاً زن آزادي داشته بر سر او با كنيزي ازدواج كند اما اگر كنيزي بضرورتي قبل از زن آزاد در نكاح او بوده اگر زن آزاد راضي باشد ميشود او را بر سر كنيز بگيرند و اگر زن آزادي گرفت و آن زن نميداند كه قبلاً كنيزي در نكاح مرد بوده و بعد خبر شود اگر بخواهد ميماند و گر نه ميرود و رفتنش طلاق او است و چون از خانه شوهر خارج شود سه ماه يا سه قرء عده ميگيرد يعني تا وقتي كه از حيض سوم بعد از آن طهر پاك شود بعد اگر خواست ازدواج ميكند و اگر مرد با او نزديك شده و زن هم مهر را گرفته مهر او كه شوهر بجهت حليت نكاح با او پرداخته مال اوست و مرد را در اين حالت دوازده و نيم تازيانه كه يك هشتم حد زاني است بجهت تأديب ميزنند و چنين مردي خود را خوار و خفيف نموده است .

١٤ - هر كس در يك عقد با زن آزاد و كنيزي با هم ازدواج كند نكاح زن آزاد جايز است و آنچه كه بعنوان مهر معلوم شده مال او است و اما نكاح كنيز باطل است و بين آن مرد و آن كنيز را تفريق ميكنند .

١٥ - جايز است متعه گرفتن كنيز ( كنيز شخص ديگر ) با اجازه زن آزاد هر گاه زن آزادي دارد .

١٦ - هر گاه زوجه شخصي كنيزي داشته باشد و او را براي شوهر خود حلال كند مرد [ص 648] ميتواند با او نزديك شود .

١٧ - هر كس با زني ازدواج كرده ميتواند در صورتي كه پدر زن او ام‌ولدي داشته باشد ( يعني كنيزي كه از او فرزند دارد ) با آن ام‌ولد ازدواج نمايد و همچنين مانعي ندارد با زناني كه زنِ پدر زن او بوده‌اند بجز مادر زن خود ازدواج نمايد .

١٨ - جايز نيست كه بر سر زن مسلمان با ذميه‌اي نكاح دائم نمايد يا بطور تمتع با او نكاح كند پس اگر كسي چنين كرد و زن مسلمان راضي نشد بين مرد و آن زن ذمي را جدا ميكنند و يك هشتم حد زناكار كه دوازده و نيم ضربه شلاق باشد به مرد ميزنند و اگر زن او راضي شد حد را ميزنند لكن آنها را از هم جدا نميكنند .

فصل

در مواردي است كه بواسطه زنا يا انواع نكاح حرام و لواط ممكن است زن بر مرد حرام شود و يا نشود و در اين فصل مسائلي است :

١ - هر كس با زني زنا كند ازدواج با آن زن يا دختر يا مادر او برايش جايز است لكن ازدواج با دختر او كراهت دارد .

٢ - هر كس زن داشته باشد و با مادر زن خود يا دختر آن زن و يا خواهر او زنا كند زنش بر او حرام نميشود .

٣ - هر كس با خاله يا عمه خود زنا كرده باشد دختران آن دو بر او حرامند .

٤ - هر كس با زني فجور نمايد يا باو دست بمالد يا از روي شهوت باو مشغول شود مثلاً به پس و پيش او دست بمالد آن زن بر پدر و پسر او حرام ميشود .

٥ - هر كس با زن شوهرداري زنا كند آن زن تا ابد بر او حرام است .

٦ - هر كس با زن پدر خود يا كنيز مدخوله او زنا كند آن زن بر پدرش حرام نميشود .

٧ - هر گاه مرد با كنيز پدرش يعني كنيزي كه پدر او با او نزديكي نكرده جمع شود و يا با زن پدر قبل از جمع شدن پدر با او نزديكي كند آن زن بر پدرش حرام ميشود .

٨ - هر گاه كسي با زني زنا كند بعد بخواهد با او ازدواج نمايد بعد از تمام شدن عده زن [ص 649] و توبه كردن هر دو از آن عمل جايز است ● .

٩ - جايز نيست با زني كه مشهور به زنا است ازدواج كنند مگر بعد از آنكه توبه كرده باشد .

١٠ - هر كس زني دارد كه با او نزديكي نموده و آن زن زنا كند زناي او او را بر مرد حرام نميكند و همچنين هر گاه زني زنا كند جايز است كه ديگري غير از زاني با آن زن ازدواج كند و اگر ازدواج نمود در مراقبت او بكوشد كه از بابت اولاد خاطرجمع بشود و همچنين جايز است كه زن فاجره را كسي متعه بگيرد و هر كس زني بگيرد و قبل از دخول خود او يا زنش زنا كنند آن زن بر او حرام نميشود .

١١ - هر كس به حرام به زني نظر كند يا با او بحرام ملاعبه نمايد هر گاه نزديكي نكرده باشد ميتواند با دختر آن زن ازدواج كند .

١٢ - ازدواج با زني كه حرامزاده است مانعي ندارد اما طلب اولاد از او نميكند و هرآينه طلب اولاد از او مكروه است بجهت ترس از آنكه ننگي براي بچه باشد .

١٣ - هر كس با زني ازدواج غير حلالي انجام دهد دختر آن زن براي او حلال است و اگر زني دارد و از روي اشتباهي با مادر آن زن يا دختر او يا خواهرش ازدواج نمود زنش بر او حرام نميشود .

١٤ - هر كس با پسربچه‌اي لواط كند و ادخال نمايد خواهر و مادر و دختر آن پسر بر او حرام ميشوند و اين در صورتي است كه لواط در سابق بوده اما اگر بعد از ازدواج با يكي از آنها باشد حرام حلال را حرام نميكند و دختر هيچكدام از آنها براي پسر ديگري حلال نيست .

[ص 650] فصل

در عدد مجاز زناني است كه مرد ميتواند داشته باشد و بيش از آن بر او حرام است و در اين فصل مسائلي است :

١ - جايز است كه مرد چهار زن دائمي داشته باشد و بيشتر از اين براي او جايز نيست .

٢ - غلام ميتواند با دو زن آزاد ازدواج كند نه بيشتر و يا آنكه با چهار كنيز ازدواج نمايد .

٣ - هر كس در يك عقد با پنج زن ازدواج كند هر كدام را كه بخواهد رها ميكند و چهار تاي باقي را نگاه ميدارد .

٤ - هر كس سه زن داشته باشد بعد در يك عقد نكاح بر سر آنها دو زن بگيرد نكاح آن زني كه اول اسم او را برده صحيح است و ديگري باطل است پس اگر با يكي نزديكي كرد آنگاه فوت شد اگر اين زن همان بوده كه در عقد اول اسم او برده شده بود ارث ميبرد و بايد عده بگيرد و اگر با ديگري نزديك شده بود ارثي ندارد و بايد عده بگيرد چرا كه نكاح او باطل بوده .

٥ - هر كس چهار زن داشته باشد و يكي را طلاق رجعي بدهد ( يعني طلاقي كه حق رجوع در عده براي او محفوظ است ) جايز نيست كه تا انقضاي عده زن مطلقه با ديگري ازدواج كند و اگر يكي از آن زنان غير مدخوله باشد يعني با او نزديكي ننموده باشد و او را طلاق دهد يا يكي از آن زنان فوت شود جايز است كه هر وقت خواست زن ديگر بگيرد و اگر در زمان عده رجعيه زن مطلقه‌اي كه يكي از چهار زن بوده مرد با زن ديگري ازدواج كرد و با او نزديكي نمود بين آن دو تفريق ميشود و بايد مهر را مرد براي حليت فرج باو بدهد و زن عده ميگيرد و اگر نزديكي ننموده مهر و عدّه ندارد بعد اگر پس از گذشتن عده آن مطلقه مرد بخواهد با اين زن ازدواج ميكند و هر كس غايب است و يكي از چهار زن خود را طلاق بدهد بعد از نه ماه ميتواند زن ديگر بگيرد .

٦ - هر گاه مجوسي مسلمان شود و بيش از چهار زن داشته باشد و آن زنها هم همراه [ص 651] او مسلمان شوند چهار تا را نگاه ميدارد و زياده بر آن را طلاق ميدهد .

٧ - براي مرد جايز است بهر تعداد كه بخواهد از زنان آزاد متعه بگيرد و هر قدر كه بخواهد با كنيزاني كه مالك آنها است نزديك شود .

٨ - بنده ميتواند باذن مولاي خود متعه بگيرد هر چند تا كه بخواهد و اگر مولي باو اذن دهد كه يك كنيز يا چند كنيز معين از مال خود بخرد و آنها را سرّيّه خود قرار دهد چنين ميكند .

فصل

در آنچه كه بواسطه كفر و امثال آن حرام ميشود و مطالبي كه باين موضوع مربوط است و در اين فصل مسائلي است :

١ - حلال نيست ازدواج با كفار .

٢ - جايز است كه مرد مؤمن با اهل كتاب يعني يهودي و نصراني و مجوسي ازدواج كند لكن اين كار بسيار مكروه است بجهت آنكه ترس اين هست كه اولاد او يهودي يا نصراني يا مجوسي شوند و نزديكتر به احتياط آن است كه با زن مجوسي ازدواج نكند .

٣ - هر گاه مرد ميتواند زن مسلماني پيدا كند سزاوار نيست كه با اهل كتاب ازدواج كند بلكه كنيز مؤمنه‌اي از آنها بهتر است و اگر با زني از اهل كتاب ازدواج كرد بايد او را از شرب خمر و خوردن گوشت خوك منع كند و نگذارد كه اولادش گول او را بخورند و به مذهب او متمايل شوند .

٤ - اگر شخص با زني از اهل كتاب ازدواج كند پس زن كم‌عقلي بگيرد نه زني كه دشمن باشد و منكر حق .

٥ - جايز است متعه گرفتن زنهاي يهودي و مسيحي و مجوسي و در مجوسي كراهتي است .

٦ - هر گاه زن يا شوهر مسلمان شود و پس از او ديگري داخل اسلام شود آنها بر [ص 652] ازدواج خود باقي هستند و هر گاه زن مسلمان شد و شوهر تا انقضاي عده زن اسلام نياورد نكاح آنها باطل است بعد اگر شوهر او را خواست بايد مجدداً با او ازدواج جديدي بنمايد ( يعني در صورتي كه مرد بعد از عده زن مسلمان شود و گر نه ازدواج زن مسلمان با غير مسلمان جايز نيست . مترجم ) و روايت شده در وقتي كه زن مسلمان شود و مرد مسلمان نشود اين مرد زن خود را از دار اسلام بيرون نميبرد و روزها نزد او ميآيد نه شبها .

٧ - نكاح زن مجوسي كراهتش از نكاح دو خواهر او يعني زن يهودي و نصراني بيشتر است .

٨ - هر گاه كسي كنيز ذميه‌اي ● را مالك باشد جايز است كه با او جمع شود .

٩ - با زن نصراني و يهودي بر سر زن مسلمان ازدواج نبايد كرد و عكس آن جايز است و زن مسلمان از قسمت يعني اوقاتي كه شوهر با او است دو ثلث دارد و زن ذميه يك ثلث و حكم كنيز هم همين طور است .

١٠ - اهل ذمه بمنزله كنيزانند بلكه ايشان بندگان امامند پس دو تا از آنها را همراه كنيزي نميگيرد ( چون براي شخص آزاد ازدواج دائم با دو كنيز جايز است نه بيشتر . مترجم ) .

١١ - هر گاه مرد زني ذمي دارد و بر سر او زن مسلماني بگيرد و اين زن نداند كه مرد زن ذميه‌اي داشته و مرد با او نزديك شود آنچه كه زن گرفته ( يعني بعنوان مهر ) مال او است آنگاه اگر خواست نزد آن مرد ميماند و اگر خواست پيش اهل خود برود ميرود و عدّه ميگيرد از روزي كه خارج شده سه حيض يا سه ماه و پس از آن براي شوهر ديگري حلال است و اگر مرد در عده زن مسلمان ذميه را طلاق داد ميتواند آن زن را برگرداند .

١٢ - هر گاه ذميه قبل از آنكه شوهر ذمي او با او جمع شود اسلام بياورد نكاح آنها [ص 653] باطل است و مهري ندارد و عده‌اي هم بر او نيست و روايت شده كه هر گاه شوهر از قبول اسلام امتناع نمود نصف صداق زن را باو ميدهد .

١٣ - ازدواج با نصّاب جايز نيست چه به زن دادن بآنها باشد و چه به زن گرفتن از آنها مگر در حال تقيه .

١٤ - جايز است زن گرفتن از گمراهان يعني مستضعفين از عامه و با زنهاي صاف و ساده آنها ازدواج ميكند و زن دادن بآنها جايز نيست .

فصل

در ساير چيزهائي است كه بسبب آنها از ازدواج منع نموده‌اند و در اين فصل مسائلي است :

١ - اعرابي كه معرفت به سنت و حجت ندارد جايز نيست با زن مهاجري ازدواج كند يعني با زني كه مسلمان و صاحب ديانت شده ، و او را از دار هجرت ( يعني معرفت ) بيرون برد كه بعد از هجرت از جهالت و ناداني باز اعرابي شود مثل او و آنچه آموخته بود از يادش برود .

٢ - مُحرم ازدواج نميكند و شخص محل را براي كسي عقد نميكند و هر گاه از روي علم در حال احرام ازدواج كرد آن زن هرگز برايش حلال نميشود و اگر از روي جهل به حكم بوده اگر خواستند بعد از احرام نزد يكديگر ميروند و اگر شخص در حال احرام كسي را براي ديگري تزويج كند يا خود ازدواج نمايد نكاح او باطل است .

٣ - هر كس با زوجه خود با شروطي كه هست ملاعنه كند بين آن دو تفريق ميشود و ديگر هرگز آن زن برايش حلال نيست .

٤ - هر كس زن خود را متهم به زنا نمايد و آن زن گنگ باشد و نتواند جواب دهد بين آندو تفريق ميشود و ديگر هرگز آن زن بر او حلال نيست و اگر زني شوهر خود را قذف نمايد يعني متهم به زنا كند و آن شوهر كر باشد بين آندو تفريق ميشود و ديگر هرگز آن زن براي آن مرد حلال نيست .

[ص 654] ٥ - هر كس با دختري كه كمتر از نُه سال دارد نزديكي كند آن دختر براي او حرام مؤبد ميشود و اگر او را معيوب نمايد بايد ديه بدهد يا او را نگهداري نموده و تا پايان عمر او خرج او را بدهد .

٦ - حلال نيست ازدواج با زني كه بر خلاف سنت طلاق داده شده چون او در واقع شوهر دارد و اگر كسي از اهل تسنن بطور مذهب خودش طلاق بدهد در حالي كه آن نوع طلاق را شيعه جايز نميدانند ضرري ندارد ، بآنچه كه خودش بر خود لازم كرده او را ملزم ميكنند ، و روايت شده در كسي كه زن خود را بر خلاف سنت سه مرتبه طلاق داده كه هر گاه مردي بخواهد با آن زن ازدواج كند صبر ميكند تا آن زن حائض شود و بعد پاك شود آنگاه در حالتي كه دو شاهد با خود دارد نزد شوهر آن زن ميرود و ميپرسد آيا اين زن را طلاق داده‌اي اگر گفت بلي سه ماه آن زن را بحال خود ميگذارد بعد براي خود خواستگاري ميكند و روايت شده كه اين كار را بعد از انقضاي عده زن در نزد شوهرش مينمايد و اگر طلاق دهنده از اهل سنت است اين عمل يعني رفتن نزد شوهر و پرسيدن از او بعد از انقضاي عده حمل بر استحباب ميشود .

٧ - ازدواج شخص با قابله ( يعني قابله‌اي كه او را از مادر گرفته ) و با دختر او جايز است و اگر بواسطه بعضي مطالب كه در اخبار روايت شده چنين ازدواجي نكند بهتر است .

٨ - زن شخص گم شده ازدواج نميكند تا خبر فوت شوهر يا خبر طلاق دادن او را بياورند يا خبر دهند كه به اهل شرك ملحق شده و اگر زن بداند كه شوهرش در سرزميني است همواره منتظر او ميماند تا خبر موت يا طلاق او برسد و اگر نداند كه در كدام سرزمين است و نامه‌اي و خبري هم از او نرسد نزد امام ميآيد و امام او را امر ميفرمايد كه چهار سال منتظر بماند پس از نواحي مختلف جوياي حال او ميشوند اگر تا چهار سال خبري نيامد امام وليّ شوهر مفقود را ميخواند و ميگويد آيا اين گم شده مالي دارد اگر دارد خرج آن زن را از آن مال ميدهند تا موضوع حيات و موت شوهر مفقود دانسته شود و اگر مفقود مالي نداشته به ولي او ميگويند خرج اين زن را بده اگر [ص 655] قبول كرد تا وقتي كه خرج او را ميدهد زن نميتواند ازدواج كند و اگر از پرداخت نفقه سر باز زد والي او را مجبور ميكند كه زن را در حال طهر طلاق دهد و زن عده ميگيرد پس اگر شوهر در عده آمد و ميل داشت رجوع ميكند و اگر نيامد تا عده منقضي شد ديگر او هم مثل يكي از خواستگاران است و اگر مفقود ولي ندارد حاكم زن را طلاق ميدهد و عدّه او چهار ماه و ده روز است .

٩ - ازدواج با كنيز براي كسي كه تمولي دارد و از تنگدستي نميترسد جايز نيست .

١٠ - نزديكي با كنيز خريداري شده قبل از استبراء ● جايز نيست پس اگر فروشنده استبراء نموده كه هيچ و اگر خريدار نميداند كه استبراء شده يا نه و يا ميداند كه نشده بايد خودش استبراء نمايد و اگر كنيز در ملك زني يا بچه صغيري بوده و از آنها خريده استبراء ندارد و همين طور اگر كنيز در سني است كه بواسطه كوچكي احتمال آبستني در او نميرود يا در سن يائسگي است استبراء ندارد و اگر وقتي كه كنيز را خريد حائض باشد و بعد نزد او پاك شود استبراء صورت گرفته .

١١ - نزديكي با كنيز مشترك بدون اجازه شركاء جايز نيست و اگر نزديكي نمود تعزير ميشود و بچه را باو ميدهند و قيمت كنيز را به حد اكثر از او ميگيرند .

١٢ - ارث بردن نكاح حلال نيست يعني اينكه وارث نميتواند زوجه ارث دهنده را بدليل ارث بزني بگيرد .

١٣ - شغار در اسلام نيست و آن اين طور است كه دادن زني را به كسي مهر ديگري قرار دهند مثلاً بگويد خواهرت را بمن بده و مهر او اين باشد كه من خواهرم را بعقد تو دربياورم .

١٤ - حلال نيست كه مرد با زني كه سه بار طلاق داده قبل از اينكه آن زن با مرد ديگري ازدواج كند و مطلقه شود ازدواج نمايد و يا با زني كه نُه مرتبه او را طلاق داده و هر بار عده نگه داشته ازدواج كند كه اين زن براي او حرام مؤبد است .

١٥ - حلال نيست ازدواج با كنيزي كه دو بار او را طلاق داده باشد .

[ص 656] ١٦ - ازدواج مرد مريض جايز است پس اگر با زن نزديك شد كه هيچ و الا اگر قبل از نزديكي فوت شد نكاح باطل است و زن مهر و ميراثي ندارد .

مقصد دوم

در مسائل مربوط به ازدواج است و مقدمات آن و در اين مقصد چند فصل است :

فصل

در مسائل مربوط به انتخاب مردان و زنان است :

١ - مردان مؤمن و زنان مؤمنه هر يك همتاي ديگري هستند و مسلِم همتاي مسلِمه است و روايت شده كه مرد وقتي كفو و همتاست كه عفيف باشد و چيزي هم داشته باشد ( كه بتواند ازدواج كند ) .

٢ - روايت شده هر گاه كسي نزد شما بخواستگاري آمد كه از اخلاق و دين او رضايت داريد باو زن بدهيد كه اگر ندهيد فتنه و فساد بزرگي در زمين ميشود و بهترين مردان مرد پرهيزكار پاك سخاوتمندي است كه پدر و مادر خوب و نجيب داشته باشد و با پدر و مادر خود به نيكي رفتار نمايد و زحمت عيال خود را بر گردن ديگري نياندازد . و بدترين مردان مردي است كه بهتان ميزند و افترا مي‌بندد و بخيل است و فحش ميدهد و تنها ميخورد و چيزي به كسي نميدهد و اهل خود را كتك ميزند و زحمت خانواده خود را بر دوش ديگران مياندازد و عاقّ والدين است .

٣ - روايت شده هر كس دختر خود را بكسي بدهد كه شارب خمر است بتحقيق كه حق خويشاوندي را درباره او بجا نياورده .

٤ - مكروه است زن دادن به شخص بدخلق .

٥ - مكروه است زن دادن به مخنث ( يعني كسي كه بر هيأت زنان سلوك نموده مردان را به خود ميخواند ) .

٦ - بهترين زنها زني است كه فرزند زياد ميآورد و مهربان و عفيف است و در خانواده [ص 657] خود عزيز و نزد شوهر خود مطيع و تسليم باشد و چون با شوهر خود باشد روي خود را باز كند و خود را از غير شوهر بپوشد سخن شوهر را گوش دهد و امر او را اطاعت نمايد و چون با شوهر تنها شود تقاضاي مرد را برآورد لكن آن گونه كه مرد خود را سهل و زود بر زن عرضه ميكند او خود را بآن سرعت تسليم نكند و كارها را آسان بگيرد و نرم‌خو باشد و بسهولت و بطور موافقت در امور جاري شود و چون شوهرش غضب كند نخوابد و قرار و آرام نگيرد تا شوهرش از او راضي شود و هر گاه شوهرش غايب باشد در نبودن او حفظ الغيب او را بنمايد و خوشبو باشد و دست‌پخت خوبي داشته باشد و چنان باشد كه امساك و انفاق او مطابق شرع باشد ، عفيف باشد و ميل به شوهر داشته باشد و خوش‌رو باشد و مَهر او كم باشد و چون شوهر او وارد منزل شود از او استقبال نمايد و چون بيرون رود او را مشايعت كند و چون غمگين شود او را تسلي دهد و باوفا و باتدبير و باحيا و خوش‌اخلاق باشد و فسادي در او نباشد و در خانواده خوبي پرورش يافته باشد و كسي باشد كه بشود با برادران و عموها و دائيهاي او زندگي كرد و بهترين زنها زنان قريش هستند .

٧ - بدترين زنان زني است كه در خانواده خودش ذليل باشد و بخواهد كه نزد شوهر خود را عزيز و بزرگ و محترم بدارد و نازا باشد و كينه‌ورز باشد و از اعمال قبيح روگردان نباشد و چون شوهرش غايب شود حجاب را ترك كند و چون بيايد خود را بپوشد حرف شوهر را نشنود و امرش را اطاعت نكند و چون شوهر با او تنها شود خود را از او منع نمايد و بد ادائي كند و عذر شوهر را نپذيرد و گناه او را نبخشد كثيف باشد و لجوج و سركش و از آنها نباشد كه منزلشان شناخته است و علانيه اجانب به خانه آنها رفت و آمد ميكنند و لخت و بي‌حجاب ميباشند و دين نداشته باشد و پي فتنه باشد و متمايل به شهوات و شتابان بسوي لذات و حلال شمارنده محرمات .

٨ - روايت شده كه با زن شهبره و لهبره و نهبره و هيدره و لفوت ازدواج مكن اما شهبره ظاهراً زني است كه زياد گريه ميكند و اشك ميريزد ● و بد و زشت ميگويد و لهبره زن قدبلند لاغر است و نهبره قدكوتاه بدشكل است و هيدره پيرزني است كه روزگارش گذشته و لفوت آن است كه از غير تو اولاد دارد .

[ص 658] ٩ - سزاوار است ازدواج با زني كه گندمگون باشد و چشمهاي نيكو داشته باشد و نشيمنگاه او بزرگ باشد و ميان‌قامت باشد و لبّه او كه جاي قرار گرفتن گردن‌بند است نيكو باشد و استخوانهاي قوزك پاي او در زير گوشت پنهان باشد ( يعني مچ پاي او گوشت داشته باشد ) و صاحب جمال و خنده‌رو باشد و از سعادت مرد اين است كه چون پرده از روي زن بردارد او را سفيدرو بيابد و هنگامي كه قصد ازدواج دارند و درباره زني از كسي ميپرسند بايد همانطور كه از چهره و رخسار او ميپرسند درباره موي او هم سؤال كنند .

١٠ - سزاوار است ازدواج با باكره چرا كه دهان او پاكيزه‌تر است و رحم او جاذب‌تر و شير او بيشتر و رحم او نرم‌تر است و خوب است كه زن اولاد بسيار بياورد ولو آنكه زشت باشد و زنان زشت بيشتر اولاد ميآورند و زن نازا ميمنت ندارد .

١١ - سزاوار است كه با زن بجهت دين او ازدواج كنند نه آنكه در پي مال و جمال باشند ولو آنكه زن بي‌ديني باشد و نبايد با زني براي فخر و رياء و سمعه ازدواج كنند و هر كه چنين كند خداوند از اين ازدواج بر او نميافزايد مگر ذلت و حقارت و در آخرت او را عذاب ميكند .

١٢ - مكروه است نكاح زنگي و خوز و اهل سند و هند و قندهار و نبطي و كرد و همچنين مكروه است ازدواج با زن احمق و ديوانه و يك‌چشم نجيب نميشود و همچنين ازرقي كه مثل نگين باشد چشم او و زني كه در سند بدنيا آمده .

١٣ - اشكالي ندارد كه غير هاشمي با زن هاشمي ازدواج كند .

١٤ - سزاوار نيست زن دادن به كسي كه پدرش بر زبان پيغمبر صلي الله عليه و آله لعن شده باشد .

فصل

در نگاه كردن به زنان است و مطالبي كه مربوط بآن ميشود و در اين فصل مسائلي است :

[ص 659] ١ - جايز است انسان به زني كه قصد ازدواج با او را دارد نظر نمايد و جايز است نگاه كردن بصورت و معاصم او كه جاي النگو باشد بر روي ساعد و در او با تأمل نظر ميكند و به خلقت و موي او بدون قصد تلذذ نظر ميكند و زن جامه نازك‌تري ميپوشد و دامن را بر كمر محكم نموده پائين‌تنه را ميپوشاند و مرد باو نظر مينمايد .