٧ - در هر يك از محصولات چهار گانه نصاب خاص آن را بايد مراعات نمايند بنا بر اين صنفي را با صنف ديگر رويهم حساب نميكنند و در معرفت نصاب تخمين كافي است .
٨ - زكوة بر كسي واجب است كه پيش از صدق اسم مالك زراعت شده و تا وقت بدست آمدن حاصل در ملك او باشد .
٩ - آنچه با آب جاري آب داده شود يا زميني باشد مرتفع كه در سال يكبار در آن باران ميآيد يا زراعت ديم ، زكوة همه اينها يك دهم محصول است و آنچه با دلو و ريسمان و حيوانات آب كش آبياري شود زكوة آن نيم عشر محصول است ( يعني پنج در صد ) .
١٠ - اگر زراعتي با هر دو نوع آبياري شود اگر دو نوع مساوي هستند نصف محصول بمأخذ ده در صد و نصف ديگر بمأخذ پنج در صد زكوة دارد و اگر يك يا دو آب در اثناء آب كشيدن از چاه از آب جاري استفاده شده بمأخذ پنج در صد زكوة دارد .
١١ - هزينهها و اجرت كارگران و سركاران و نگهبانان و غير ايشان از حاصل كم ميشود بعد در باقي نظر ميكنند اگر به نصاب رسيده زكوة آن را ميدهند و گر نه چيزي بر آن نيست ● .
١٢ - خراج سلطان و مقاسمه ● او نيز از محصول كم ميشود و زكوة آن بر زارع نيست [ص 463] و اگر باقي بعد از قسمت بحد نصاب رسيده باشد زكوة دارد .
١٣ - تعدي سلاطين بر زارعين اگر بصورتي است كه از عين حاصل برميدارند زكوة آن بر زارع نيست اما اگر از غير حاصل برميدارند لكن از بابت زراعت است اگر چنانچه بعد از آن است كه جنس زكوي بدست زارع رسيده آن هم ظاهراً زكوة ندارد اما اگر قبل از آنكه حاصل بدست او برسد ميگيرند ظلمي است كه بر او رفته و بايد بعداً زكوة آنچه را كه بدست او ميرسد بدهد و اين مسأله منصوصه نيست و ما آن را از كليات استنباط نموده و در اينجا ثبت نموديم چون مورد احتياج بود .
١٤ - هزينهها را از وسط مال برميدارند بعد مالك و مزارع و مساقي هر كدام بتنهائي در سهم خودشان ملاحظه ميكنند اگر به نصاب رسيده زكوة آن را ميدهند .
١٥ - جايز نيست كه جنس بد را عوض زكوة جنس خوب بيرون كنند .
١٦ - جايز است آنچه بايد زكوة بدهند به قيمت آن لباس بدهند يا گندم .
١٧ - بعد از آنكه انسان زكوة محصولات خود را داد چيزي بر او نيست مگر چيزي از خرج سال او زياد بيايد كه بايد خمس آن را بدهد .
١٨ - هر گاه مزرعهاي حاصل آن فروخته نميشود و خورده ميشود زكوة ندارد .
١٩ - خرماي معافاره و امجعرور ( كه دو نوع خرماي پست و دقل هستند ) بر درخت ترك ميشود و آنها را داخل حساب نميآورند و همچنين يكي دو خوشه جهت نگهبان كه بابت اجرت او معين كردهاند داخل در حساب نميشود .
٢٠ - هر گاه شخص زكوة زراعت يا خرماي خود را داد ديگر چيزي از بابت آنها بر او نيست ولو آنكه هزار سال بماند آنگاه اگر حاصل را تبديل به مالي نمود كه زكوة دارد و سال بر آن گذشت زكوة آن را ميدهد .
٢١ - مستحب است صدقه دادن بر تهيدستاني كه وقت درو و ضبط حاصل ميآيند بهر يك مشتي و دستهاي ميدهد و اين غير از زكوة است .
٢٢ - مكروه است بريدن خوشه خرما و درو و بذرپاشي در شب چون قانع و معترّ نميآيند كه چيزي بگيرند ( و قانع آنست كه بهر چه دادي قناعت ميكند و معتر كسي [ص 464] است كه بر تو ميگذرد و درخواست كمك نميكند ) .
٢٣ - مكروه است رد سائل وقت ضبط حاصل و اگر به سه نفر داد جايز است كه نفر بعد را رد كند .
٢٤ - در درو و بريدن حاصل اسراف است با دو كف صدقه بدهند .
٢٥ - عابر جايز است كه از محصولات بخورد و نبايد چيزي را خراب كند يا چيزي را با خود ببرد و مستحب است كه در ديوارها رخنه بگذارند كه عابر بتواند داخل شود .
و در آن مسائلي است :
١ - مالي كه با آن تجارت ميكنند و در حال داد و ستد است زكوة ندارد و مشهور آنست كه زكوة دادن از چنين مالي مستحب است .
٢ - مستحب است زكوة دادن از ماديانهائي كه در مراتع ميچرند و از اسبهاي غير نجيب ، از بابت هر اسب عربي ( يعني نجيب ) دو دينار و از بابت هر اسب غير عربي ( يعني غير نجيب كه يابو ميگويند ) يك دينار ميدهد .
٣ - شرط است در زكوة گذشتن سال و چراي در بيابان و ماده بودن .
٤ - زكوة زينت آلات عاريه دادن آنها است .
٥ - مالي كه چند سال غايب باشد چون برگردد مستحب است كه براي يكسالِ آن زكوة دهند .
٦ - سبزيها و بقولات و آنچه كه در يك روز خراب ميشود زكوة ندارد مگر آنكه فروخته شود و بر مالي كه در بهاي آنها ميگيرند يكسال بگذرد .
٧ - روايت شده آنچه كيل شود زكوة دارد و بعض از ايشان هم باين روايت عمل كردهاند .
٨ - در جواهر و اشباه آنها زكوتي نيست و همچنين در قطعات ذوب شده نقره زكوة نيست .
٩ - روايت شده كه مال التجاره زكوة دارد بشرط آنكه در طول سال همواره مال را [ص 465] بقيمت خريد يا بيشتر از او بخرند و اگر ارزانتر از خريد ميخرند زكوة ندارد مگر آنكه بفروشد و پول طلا و نقره بگيرد و بر آن پول سال بگردد و اگر چند سال مال التجارة پيش او ماند و قيمت آن همواره كمتر از خريد بود زكوة يك سال آنرا ميدهد و اين حمل بر استحباب شده و بنظر من شبيهتر به واقع آنست كه اين روايت بر تقيه حمل شود .
١٠ - تجارت با مالي كه صاحب آن زكوة آن را نداده جايز نيست و براي عامل تجارت كافي است كه صاحب مال بگويد كه زكوة آن را خودش ميدهد .
١١ - در غلام و كنيز زكوتي نيست مگر آنكه يكسال بر آن بگذرد پس يك صاع خرما ميدهد ( ظاهراً مقصود فطره اوست ) و اگر آن را بفروشد در قيمت آن زكوتي نيست مگر آنكه سال بر آن بگذرد .
١٢ - در باب دستور العمل عامل صدقات روايت شده كه : برو و بر تو باد به رعايت تقواي خداوند وحده لا شريك له و دنياي خود را بر آخرت ترجيح مده و چيزي كه تو را امين آن قرار دادهاند حفظ كن و حق خدا را در آن مراعات نما تا وقتي كه بمنزل فلان طايفه برسي و چون بآنجا رسيدي بر سر آب ايشان فرود بيا نه آنكه به خانههاي آنها بروي بعد با سكينه و وقار برو تا به جماعت ايشان برسي و بر آنها سلام كن و بگو : اي بندگان خدا مرا وليّ خدا بسوي شما فرستاده كه حقي را كه خدا در اموال شما دارد بستانم آيا از حق خدا چيزي در اموال شما هست كه به ولي خدا بدهيد پس اگر كسي بتو گفت نه باو رجوع مكن و اگر كسي گفت بلي همراه او برو بدون آنكه او را بترساني يا وعده و وعيد بدهي مگر به نيكي و چون بمحل مال او برسي بدون اذن او مداخله مكن چون بيشتر اين مال متعلق باوست و بگو اي بنده خدا اجازه ميدهي كه داخل بشوم بر اين مال تو پس اگر اجازه داد باز بطور تسلط و با عنف داخل مشو آنگاه مال را دو قسمت كن و بگو يكي را او بردارد و هر كدام را برداشت تو متعرض مشو آن وقت باقي را دو قسمت كن و او را مختار كن كه هر كدام را ميخواهد انتخاب كند و اعتراضي مكن و بهمين ترتيب ادامه بده تا آنكه باقي مانده باندازهاي باشد كه حق [ص 466] خدا از آن بيرون آيد و چون باين مرحله رسيد حق خدا را از آن بردار و اگر از تو خواست كه تقسيم را بهم بزند و دوباره قسمت شود قبول كن و آنها را مخلوط كن و مثل دفعه اول تقسيم كن تا حق خدا را كه در مال اوست بگيري و چون گرفتي موكل بر آنها مكن مگر شخص خيرخواه ملايم اميني كه از عهده حفظ برميآيد و با عنف با آنها رفتار نميكند و پس از آن هر چه كه نزد تو جمع شد از هر ولايتي بسوي ما روانه كن كه مطابق امر خدا بهر كس كه بايد بدهيم ، پس چون فرستاده تو با اموال روانه شد باو بسپار كه بين هيچ شتر ماده و بچه او مانع نشود و جدائي نياندازد و شير او را ندوشد كه ضرر به بچه او بزند و آنها را با سواري خسته نكند و بين آنها در سواري بعدل رفتار كند و بهر آبي كه ميرسد آنها را وارد بر آن آب كند كه بنوشند و آنها را در ساعاتي كه استراحت ميكنند و عصرها كه آنها را ميدوشد از زمين علفزار خارج نكند و بر پشت جادههاي بي علوفه نبرد و هر چه بتواند با آنها ملايمت كند تا باذن خداي سبحانه چاق و فربه و بدون آنكه خسته و مانده شوند بدست ما برسند كه باذن خدا بر طبق كتاب او و سنت پيغمبر او بين دوستان او قسمت كنيم كه اين طور عمل كردن اجر تو را بيشتر و هدايت و رشد تو را نزديكتر ميكند و تو و آن اموال و كوشش تو و خيرخواهي تو از براي آنكه تو را فرستاده و تو در اطاعت امر او حركت كردهاي همگي محل نظر خداوند هستيد و هراينه رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند هر گاه خداوند ببيند كه يكي از دوستان او در اطاعت و خيرخواهي پروردگار و امام خودش نفس خود را بسختي واداشته بپاداش اين عمل او را در رفيق اعلٰي ● با ما قرار ميدهد .
١٣ - آنچه سلطان بعنوان زكوة و خمس ميگيرد نزد خداوند بحساب ميآيد و اعاده ندارد و ظاهر اين است كه مالياتي كه سلاطين شيعه ميگيرند از همين باب بوده آنگاه تعدي غالب آمده و زياد شده است تا رسيده است بجائي كه رسيده و خداوند داناتر است .
در مصارف زكوة است و در آن مسائلي است :
١ - از جمله مستحقين زكوة فقرا و مساكين هستند و فقير كسي است كه بالحاح و اصرار سؤال نميكند و مسكين از او بدحالتر است و سؤال ميكند و ديگر از مستحقين زكوة مردان و زنان و اطفالي هستند كه ناخوشيهاي مزمن دارند و مدتهاي زياد مبتلا هستند بشرط آنكه غني نباشند .
٢ - غني كسي است كه زكوة بر او واجب است اما اگر عيالبار است و آن اندازه مال كه داشته و بحد نصاب رسيده بوده كفاف آنها را نميدهد از بابت فقري كه بواسطه سرپرستي ايشان دارد زكوة قبول مينمايد و روايت شده كه زكوة مال خود را براي وسعت و رفاه اهل و عيال خود صرف ميكند و قدري از آن را هم بديگري ميدهد .
٣ - هر گاه زكوة را بفقيري ميدهند جايز است آنقدر بدهند كه بآن مستغني شود و اندازه معلومي ندارد .
٤ - هر كس ميگويد فقير است از او ميپذيرند و لازم نيست كه او را تكليف به قسم خوردن نمايند چنانكه بعضي اينطور گمان كردهاند .
٥ - خانه و كنيز و مال سواري و خادم دليل غنٰي شمرده نميشوند و هر كس سلاح و وسيله جنگ دارد و فقير است ميفروشد و خرج عيال خود ميكند .
٦ - هر كس ندانسته به غير مستحق زكوة دهد بعد متوجه شود ضامن است تا باهل آن بدهد و ميتواند از آن شخص پس بگيرد .
٧ - هر كس قبل از تمام شدن سال در زكوة دادن عجله كند و قبل از تمام شدن سال شخصي كه باو زكوة داده زندگيش وسعت پيدا كند يا مرتد بشود بايد زكوة دهنده زكوة را اعاده كند .
٨ - اگر فقير از قبول زكوة خجالت ميكشد مال را باو ميدهند و نميگويند زكوة است .
٩ - از جمله مصارف زكوة عاملين زكوة هستند كه امام بهر نحوي كه صلاح بداند بآنها ميدهد .
[ص 468] ١٠ - بنيهاشم را عامل صدقات نمينمايند .
١١ - از جمله مصارف زكوة مؤلفةٌ قلوبهم هستند كه ظاهرا اقرار به يگانگي خداوند و اقرار به پيغمبر كردهاند اما قلباً معرفت باو پيدا نكردهاند و در اين مطلب شك دارند و امام بآنها از زكوة ميدهد تا بر ايمان ثابت شوند .
١٢ - امروزه جز به شيعهاي كه عارف و مقرّ بحق ائمه اطهار است زكوة نميدهند .
١٣ - از جمله مصارف رقاب است و آنها كساني هستند كه كفارهاي بر گردن آنها مانده مثلاً در قتل خطا يا ظِهار ● يا كفاره قسَم يا قتل صيد حرم و چيزي ندارند كه كفاره خود را بدهند و مؤمن هم هستند و همچنين مكاتَب ( يعني غلامي كه با او قرار گذاشتهاند كار كند و مبلغي بدهد و آزاد شود ) در صورتي كه عاجز شده باشد از انجام تعهد ، ميشود از زكوة چيزي باو بدهند .
١٤ - هر گاه بندگاني باشند عارف كه تحت فشار و سختي واقع شدهاند جايز است كه از مال زكوة آنها را بخرند و آزاد كنند .
١٥ - از جمله مصارف زكوة بدهكاران هستند و مقصود از آنها كساني است كه زير بار قروضي هستند كه آنها را بدون اسراف و فساد در طاعت پروردگار صرف كرده باشند .
١٦ - هر گاه از فقيري طلبكار باشي مانعي ندارد كه مال زكوة را عوض دَين او براي خود برداري و از او نگيري بشرط آنكه آن فقير بقدر ادامه زندگي تنخواهي يا متاعي يا خانهاي يا كسب و كاري داشته باشد ( و گر نه علاوه بر آنكه نبايد مال زكوة را عوض بدهي او بردارند بايد باو زكوة بدهند كه گذران نمايد و وصول بدهي ميماند براي وقت وسعت ) .
١٧ - ممكن است كه با زكوة دَين ميت را چه واجب النفقه آنها باشد و چه نباشد بپردازند .
١٨ - يكي از مصارف سبيل الله است كه وجوه برّ باشد يعني نيكي و آنچه سبب قربت [ص 469] و نزديكي بخداوند است و اين در موقعي است كه انجام آن امور خير و برّ جز از راه دادن مال زكوة براي شخص مقدور نباشد .
١٩ - و از جمله مصارف ابن سبيل است و او كسي است كه در طاعت خداوند مشغول به سفر است و دزد او را ميزند و مالش ميرود پس بر امام است كه از مال صدقات او را به وطن خود بازگرداند .
در احكام است و در آن مسائلي است :
١ - شرط است كسي كه باو صدقه ميدهند ناصب نباشد .
٢ - واجب است كه زكوةگيرنده از اهل ولايت يعني شيعه باشد و معرفت بامامان داشته باشد و معروف به ولايت باشد .
٣ - جايز است كه به اولاد مؤمنين بعد از فوت آنها از زكوة بدهند تا بحد بلوغ برسند .
٤ - كسي كه بايد زكوة بدهد جايز نيست كه از سهم فقرا و مساكين به اشخاصي بدهد كه نفقه آنها بر او واجب است و آنها پدر و مادر هستند يا جد پدري و مادري يا اولاد و نوهها و زوجه و مملوك .
٥ - هر گاه كسي خرج او را پدرش يا عمويش يا برادرش ميدهد جايز است هر گاه آنها كم ميدهند از زكوة باو بدهند كه وسعتي پيدا كند .
٦ - ظاهراً جايز است به اشخاص واجب النفقه از سهم غارمين يعني بدهكاران و سبيل الله و رقاب ● و عاملين زكوة و غير اينها اگر مصداق آن باشند بدهند و احتياط پوشيده نيست .
٧ - جايز است به اشخاصي كه واجب النفقه انسان هستند از سهم سبيل الله بدهد كه زندگي آنها وسعتي پيدا كند .
[ص 470] ٨ - كسي كه زكوة ميگيرد واجب است كه از بنيهاشم نباشد .
٩ - دادن صدقه مستحب به بنيهاشم حلال است و هر نيكي و خيري صدقه است .
١٠ - هر گاه كسي از بنيهاشم مضطر شود كه از صدقه واجب يعني زكوة بگيرد از باب اكل ميته جايز است كه باو بدهند .
١١ - جايز است كه بعض بنيهاشم ببعضي ديگر صدقه بدهند .
١٢ - روايت شده هر كس مادر او هاشمي باشد و پدر او از ساير مردم صدقه بر او حلال است و گرفتن خمس براي او جايز نيست .
١٣ - صدقه بر بندگان آزاد شده بنيهاشم حلال است .
١٤ - در زمان غيبت ، مالك مال كه ميخواهد زكوة بدهد خود يا وكيلش متصدي تقسيم سهام زكوة ميشوند خواه فقيه باشد خواه نباشد و در زمان ظهور حق البته امر و حكم با امام است .
١٥ - وسعت دادن زكوة بين اصناف مستحقين واجب نيست ( يعني واجب نيست بين همه اصناف تقسيم شود ) .
١٦ - مستحب است كه به بعضي بيشتر از بعض ديگر بدهند مثلاً كسي كه درخواست نميكند يا متدينتر است يا عاقلتر و يا فقيهتر يا با انسان قوم و خويش است باو بيشتر بدهند .
١٧ - مستحب است كه از اموال زكوة ، حيوانات را به فقراء متجملين بدهند ( كه حفظ ظاهر ميكنند و اظهار فقر نمينمايند ) و باقي را بسايرين .
١٨ - واجب است زكوة در وقتي كه سال بر مال بگذرد و اجازه رسيده كه جلوتر يا عقبتر بدهند مثلاً اول سال ميدهد يا كمتر ميدهد و تا پنج ماه اگر بخواهد تأخير مياندازد و باحتياط نزديكتر آن است كه اگر قبلاً داد به نيت قرض دادن ( به بيتالمال ) باشد تا سر سال كه بحساب زكوة بيايد .
١٩ - زكوة را مانعي ندارد كه به شهر ديگر بفرستند اما اگر در شهر خودش مستحقي باشد و باو ندهد و بجاي ديگر بفرستد و تلف شود ضامن است .
[ص 471] ٢٠ - مستحب است كه چون سال منقضي شد زكوة را خارج كنند اگر چه مستحق آن را نيابند و اگر زكوة را بيرون كرد بدون قصد شخص خاصي يا به نيت كسي آنگاه مال تلف شد چه مال را ارسال كرده باشد و چه هنوز نفرستاده باشد ذمه او بري است .
٢١ - اگر با مالي كه بايد زكوة آن را بدهد تجارت كرد زكوة ، سهم سود خود را ميگيرد اما زياني بر او نيست و اگر زكوة را از اصل مال جدا كرد و با آن تجارت نمود اگر ضرر شد ضامن است و سود متعلق به زكوة ميباشد .
٢٢ - اگر كسي فوت كند و زكوٰتي بر گردن او بوده از اصل مال او برميدارند .
٢٣ - سزاوار نيست كه به فقير كمتر از پنج درهم زكوة بدهند .
٢٤ - كسي كه باو مالي دادهاند كه در ميان محتاجين قسمت كند جايز است كه اگر محتاج است خود و عيالش را هم مثل يكي از آنها فرض كرده براي خود هم بردارد و اين اجازه در صورتي است كه در كلام شخصي كه مال را داده قرينهاي بر اين مطلب نباشد كه اين مال مختص ديگران است و اگر چنين قرينهاي باشد نبايد بدون اذن صاحب مال از آن بردارد .
٢٥ - هر كه زكوة مال خود را بغير اهلش دهد واجب است كه مرتبه ديگر زكوة دهد و روايت شده هر گاه سعي خود را نموده باشد و بتصور اهليت داده ذمهاش بري است اما اگر سعي و كوششي براي يافتن اهل زكوة نكرده مشغول الذمه است .
٢٦ - روايت شده هر كس سرمايهاي دارد كه با آن تجارت ميكند و سود آن كفايت خرج سالش را نميكند جايز است زكوة بگيرد .
٢٧ - و روايت شده در كسي كه عايدي مختصري دارد كه كفايت عيال او را نميكند خودش از زكوة نميخورد لكن براي عيال خود كه مال كفايت ايشان را نميكند ميگيرد .
٢٨ - هر عملي كه شخص در حال نصب و گمراهي انجام داده و بعد از آن خداوند بر او منت گذاشته و امر ولايت را باو شناسانده اجر آن اعمال باو ميرسد مگر زكوة كه بايد اعاده كند چون آن را بغير اشخاصي كه بايد بدهد داده است .
[ص 472] ٢٩ - اگر در شهر كسي از اهل ولايت نباشد زكوة را ميفرستد بجائي كه آنها هستند و اگر كسي را نيافت كه زكوة را با او نزد ايشان بفرستد روايت شده بكسي ميدهد كه نصبي نداشته باشد و روايت شده چهار سال مال را نگه ميدارد اگر ميسر شد بآنها برساند ميرساند و گر نه آنرا در كيسههائي كرده در دريا ميريزد .
٣٠ - اهل زكوة مستضعفين شيعه هستند اما كسي كه بصيرت او قوي بوده و ولايت او بواسطه دوستي دوستان آلمحمد عليهم السلام نيكو و معرفت او بجهت برائت از دشمنان آن بزرگواران خوب باشد آن برادر ديني است و از برادر پدري و مادري به شخص نزديكتر است و از آلمحمد عليهم السلام است و همه ايشان مثل جسد واحدي هستند و زكوة دادن به ايشان شايسته نيست و بايد آنها را بالاتر از اين بدانند بلكه ايشان سزاوار برّ و نيكي هستند و بايد ايشان را از چرك اموال منزه داشت .
٣١ - روايت شده هر كس فوت شود و زكوٰتي بر عهده اوست و تركهاي داشته باشد كه اگر بمصرف زكوة برسد باعث ميشود كه ورثه بيچيز شوند ورثه زكوة را خارج ميكنند و بر خود قسمت مينمايند و چيزي از آنرا هم بديگري ميدهند و روايت شده همه زكوة را به خويشان خود مده و بعضي را بآنها و بعضي را بساير مسلمين بده و روايت شده كه جايز است همه آن را در اهل خانه خود قرار دهد و روايت شده كه اقربا افضل از ديگرانند .
٣٢ - به مؤمن سه هزار و ده هزار ميدهند و به فاجر كمي .
٣٣ - هر كه نيت كند زكوة را به مستحق معيني بدهد جايز است كه قبل از دادن بآن شخص از تصميم خود عدول كند و بديگري بدهد .
٣٤ - مستحب است كسي كه باو صدقهاي ميسپارند كه در مستحقين قسمت كند قبول نمايد و اين كار اجر دارد .
٣٥ - جايز است زكوة را به فرزند غلامي بدهند بشرط آنكه آن فرزند آزاد باشد .
٣٦ - هر كس بقدر گذران زندگي دارد و قرضي هم دارد دين را با آنچه دارد ميدهد و صدقه قبول ميكند .
[ص 473] ٣٧ - جايز است كه قبل از حلول وقت زكوة به مؤمن قرض دهند بعد بحساب زكوة آورند .
٣٨ - آنچه را كه خداوند واجب فرموده علني بودن آن از پنهان داشتنش بهتر است و آنچه مستحب است و تطوع در خفا باشد افضل است تا آشكار و هر گاه مردي زكوة مال خود را بر شانه خود حمل كند و ببرد و علانيه قسمت كند خوب كاري كرده است .
٣٩ - صدقهاي كه نيت در آن نباشد خيري در آن نيست .
٤٠ - كسي كه بر او زكوة گرفتن واجب شود و نگيرد مثل كسي است كه زكوة دادن بر او واجب شود و ندهد .
در زكوة فطره است و در آن چهار فصل است :
در كسي است كه زكوة فطره بر او واجب است :
١ - بر يتيم زكوٰتي نيست .
٢ - غلام مكاتَب اگر جزو عيال مولا نيست فطره را خودش بايد بدهد .
٣ - هر كس زكوة گرفتن براي او حلال است زكوة فطره دادن بر او واجب نيست .
٤ - براي فقير مستحب است كه فطره خود را به اهل و عيال خود دهد و آنها بين خودشان دست بدست كنند .
٥ - هر مكلفي بايد از جانب هر يك از عائله خود كه در ماه رمضان در خانه او هستند فطره بدهد اگر چه در آنوقت حاضر نباشند و جايز است كه اگر خودش هم ميخواهد جائي برود بآنها امر كند از جانب او زكوة را خارج كنند ● .
[ص 474] ٦ - هر كس در ماه رمضان مسلمان شود بايد فطره بدهد و اگر بعد از تمام شدن ماه مسلمان شود چيزي بر او نيست .
٧ - مولا بايد از جانب بنده فطريه دهد و اين در صورتي است كه يك بنده كامل را مالك باشد ولو از دو عبد از هر كدام نصف آن را مالك باشد .
در بيان چيزي است كه بايد بعنوان زكوة فطره بدهند و در آن مسائلي است :
١ - واجب است كه فطره را از قوت غالب شهر خود بدهند .
٢ - خرما بهتر چيزي است كه در زكوة فطره ميدهند .
٣ - جايز است كه پول آن را بدهند .
٤ - مقدار فطره يك صاع است و گذشت كه آن هزار و صد و هفتاد درهم است ● .
در وقت وجوب زكوة فطره است و در آن مسائلي است :
١ - فطره با ادراك آخرين جزء ماه رمضان واجب ميشود .
٢ - آخر وقت خارج كردن فطره نماز عيد است پس اگر ندادي تا وقت نماز داخل شد آن ديگر صدقه است و فطره نيست .
٣ - رخصت دادهاند از اول تا آخر ماه رمضان هر وقت بخواهد فطره را خارج كند .
٤ - هر كس پيش از نماز عيد فطره را جدا كرد كه مستحقي بيابد ضرر ندارد كه تا بعد از نماز بماند .
٥ - اگر قبل از نماز عيد زكوة را از ضمان خود خارج كرد بريء الذمه است و گر نه ضامن است تا آنكه آن را بصاحبانش برساند .
در مصرف زكوة فطره است و در آن مسائلي است
١ - فطريه را به فقير عارف ميدهند .
٢ - جايز نيست كمتر از زكوة يك نفر بيك فقير بدهند و اگر زياد باشد به چند نفر بدهند بهتر است .
٣ - اين زكوة مخصوص اهل ولايت است و اگر نيافت بضعفا بدهد و به غير ايشان نميدهد .
٤ - مالك مال ميتواند زكوة را در زمان غيبت ، خودش تقسيم نموده و باهلش برساند و در زمان حضور ، حكم و امر با امام است .
در صدقه است و در آن دو مطلب است :
و در آن دو فصل است :
در اوقات صدقه است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است صبح زود صدقه دهند .
٢ - مستحب است روز و شب را با صدقه شروع كنند .
٣ - مستحب است صدقه دادن در شب .
٤ - مستحب است صدقه در روز جمعه و عرفه و در ماه رمضان .
٥ - مستحب است كه هر روز ولو قدر كمي باشد انفاق نمايند .
٦ - مكروه است كه سائل مرد را در شب رد كنند .
در احكام انفاق است و در آن مسائلي است :
١ - صدقه دادن در حال غنٰي و فقر هر دو تأكيد دارد اگر چه قرض هم داشته باشد .
٢ - مستحب است كه انسان اهل بيتي از مسلمانان را متكفل شود كه بآنها غذا و لباس دهد و نگذارد محتاج مردم شوند و پيش آنها رو بياندازند .
٣ - مستحب است كه با تصدق مريضها را معالجه كنند ( يعني جهت شفاي آنها صدقه بدهند ) .
٤ - مستحب است كه از طرف بچه صدقه دهند و باو امر كنند بدست خودش صدقه دهد اگر چه كم باشد .
٥ - مستحب است كه انسان بدست خود صدقه دهد بخصوص اگر مريض باشد .
٦ - مستحب است زياد صدقه دادن تا حدي كه بگويد ديگر اسراف كردم در حاليكه اسراف نكرده .
٧ - مستحب است صدقه ولو آنكه كم باشد ولو بيك خرما ولو باينكه قرض كند و صدقه دهد و هر كار خير و خوبي كه نسبت بكسي بكنند صدقه است خواه نسبت به غني باشد خواه فقيري .
٨ - مستحب است صدقه دادن در خفا .
٩ - مستحب است صدقه دادن در حال صحت و آن از صدقه در وقت مرض بهتر است .
١٠ - مستحب است خنك كردن جگر سوخته ولو از حيواني باشد و يا از نصراني در وقت ضرورت شديد .
١١ - مستحب است صدقه دادن به رحِم ولو آنكه در باطن دشمن باشد حتي آنكه روايت شده هر كس خويشاوند محتاج دارد صدقه دادن او به غير ، صدقه نيست .
١٢ - جايز نيست صدقه دادن بكسي كه نسبت به چيزي از حق عداوت ميورزد يا دعوت به باطلي ميكند و جايز است كه به مجهول الحال بدهند و بكسي كه دلشان براي او برحم آيد .
[ص 477] ١٣ - مستحب است بكسي كه درخواست ميكند چيزي بدهند ولو آنكه بر پشت اسبي سوار باشد .
١٤ - مكروه است كه مانع سؤال سائل شوند و نگذارند حرف خود را بزند و اگر اين نبود كه گداها دروغ ميگويند ردكننده آنها رستگار نميشد .
١٥ - جايز است رد سائل بعد از آنكه به سه نفر چيزي داده باشد و هر كه به سه نفر سائل چيزي داد حق روزش را ادا كرده .
١٦ - برگرداندن صدقه جايز نيست و هر كس صدقهاي خارج كرد كه به سائل بدهد و ديد كه او رفته آن را به سائل ديگر بدهد و بمال خود برنگرداند .
١٧ - در صدقه پسربچه روايت شده كه هر گاه به اهلش داده مانعي ندارد .
١٨ - هر گاه چيزي به سائل دادي از او بخواه كه براي تو دعا كند كه درباره تو مستجاب ميشود و درباره خودش مستجاب نميشود چون سائلين دروغ ميگويند .
١٩ - هر گاه وجه خيري هفتاد دست بگردد همه آنها مأجورند بدون آنكه از اجر صاحب آن چيزي كم بشود و روايت شده اگر چهل هزار انسان آنرا دست بدست كنند تا به مسكين برسد براي همه آنها اجر كامل هست .
٢٠ - سزاوار است كه مؤمن با برادر خود مواساة كند ( يعني مال خود را با او نصف كند ) بلكه او را بر خود ترجيح دهد و بيش از نصف باو بدهد ولو در تنگدستي باشد و خدمت حضرت باقر عليه السلام عرض شد كه شيعه در نزد ما بسيارند فرمودند آيا غني آنها دستگيري فقيرشان را ميكند و نيكوكار آنها از گناهكارشان درميگذرد و با هم مواساة ميكنند عرض شد نه فرمودند اينها شيعه نيستند شيعه آن است كه اين كارها را بكند و فرمودند آيا هيچكدام از شما نزد برادرش ميرود كه دست در جيب او بكند و حاجت خود را بردارد و او هم مانع نشود عرض شد در بين خودمان باين صفت نميشناسيم فرمودند پس در اين صورت چيزي نيست عرض شد پس هلاك ميشوند فرمودند اين قوم هنوز عقل بآنها داده نشده .
٢١ - سزاوار است كه از عائله خود شروع كنند بعد هر كه نزديكتر است و بهمين [ص 478] ترتيب الأقرب فالأقرب صدقه دهند .
٢٢ - مستحب است دستي را كه بآن صدقه ميدهي ببوسي و صدقه را پس گرفته ببوسي و ببوئي آنگاه آنرا در دست سائل بگذاري و دست سائل را ببوسي .
٢٣ - منت گذاشتن بعد از صدقه و احسان جايز نيست .
٢٤ - جايز نيست كسي را كه چيزي ميبخشد ملامت كنند .
٢٥ - مستحب است ابتدا به صدقه كردن ( قبل از سؤال ) و زياد صدقه دادن .
٢٦ - مستحب است كه انسان در وقت صدقه دادن خود را از سائلين بپوشاند كه ذليل نشوند .
٢٧ - بهترين صدقه صدقهاي است كه از روي غنٰي باشد ( يعني خرج عائله خود را بدهد و از آنچه زياد آيد صدقه دهد ) و از عيال خود شروع كن و بده و دست بالا ( دهنده ) بهتر از پائين است و خدا كسي را بجهت داشتن و خرج كردن بقدر كفاف ملامت نميكند ( كه چرا بيشتر ندارد كه صدقه دهد ) و بهترين صدقه آنست كه از فاضل نعمت باشد ( بعد از مخارج لازم ) ● .
٢٨ - هر كس چيزي نيافت كه با آن صدقه بدهد به آبرو و جاه و منزلت خود تصدق [ص 479] دهد ( يعني با استفاده از منزلت خود كاري براي كسي بكند ) .
٢٩ - مستحب است صدقه با پاكيزهتر اموال و صدقه دادن با مال حرام جايز نيست .
٣٠ - مستحب است اطعام طعام و صدقه دادن با بهترين چيزهائي كه خودش دوست ميدارد .
٣١ - بهترين صدقه خنك كردن جگر داغ است و آب دادن بانسان يا حيواني .
٣٢ - روايت شده هر كس نتوانست پيشكشي براي ما بياورد براي فقراء شيعه ما پيشكش برد و روايت شده براي صالحين از دوستان ما ببرد كه با اين كار ثواب پيشكشي به ما باو داده ميشود و هر كس نتوانست ما را زيارت كند صلحاء اخوان ما را زيارت كند و در روايتي فرمودند صلحاء از دوستان ما را ، كه ثواب زيارت ما بر او نوشته ميشود .
در باب فقراء است و در آن مسائلي است :
١ - مستحب است بينياز بودن از مردم و ترك طلب حوائج از آنها و مأيوس بودن از آنچه در دست مردم است .
٢ - هر كس شكايت حاجتي را بمؤمن بكند شكايت بخدا برده و هر كس شكايت بكافري بكند از خدا شكايت كرده .
٣ - سؤال و درخواست حلال نيست مگر در يكي از اين سه موضع :
اول : خوني كه اتفاق افتاده باشد و از پرداخت ديه عاجز باشد .
دوم : قرض شديدي كه بر گردن شخص مانده و چاره ندارد .
سوم : فقر شديد .
٤ - حاجات امانتي هستند از خدا در سينه بندگان هر كس آنها را پنهان كند براي او عبادت مينويسند و مبادا كه همه احوال خود را براي مردم بگوئي كه نزد آنها خوار و كمقدر ميشوي .
٥ - مكروه است سؤال و طلب حاجت در مجالس و آن باعث ميشود كه اشخاص را [ص 480] به بخل نسبت دهند .
٦ - سؤال كردن و درخواست با احتياج هم مكروه است در هر امري كه باشد .
٧ - سؤال بدون حاجت حرام است .
تمام شد كتاب زكوة بر دست مصنف آن كريم بن ابراهيم در شب دوشنبه بيست و هشتم ماه ذيالقعده از ماههاي سال ١٢٦٥ حامداً مصلياً مستغفراً .
* * *
تمام شد ترجمه در هجدهم ماه مبارك ١٤١٠
[ص 481] * * * * *
[ص 482] بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
و بعد چنين گويد بنده مسكين كريم بن ابراهيم كه اين قسمت سوم از كتاب الجامع في الشرايع است كه آن را در باب مكاسب مينويسم و اين قسمت شامل يك مقدمه و چند كتاب است :
در احكامي است كه شامل همه كسبها ميشود و در آن چهار فصل و خاتمهاي است :
در واجبات كسبها است و در آن مسائلي است :
١ - طلب رزق حلال در وقت ضرورت واجب است .
٢ - واجب است كه شخص براي تأمين نفقه عائلهاي كه مسؤول نفقه آنها است كار و زحمتكشي نمايد مگر آنكه مالي داشته باشد كه خرج آنها را بدهد .
٣ - واجب در طلب روزي آن است كه بطلب آن بپردازند ولو به جارو كردن جلوي در خانه و آب پاشيدن آن و پهن كردن فرشي باشد يا گشودن در دكان و گستردن فرش خود و گذاشتن ترازو و كوزه آبش .
٤ - واجب است كه انسان در احكام كاري كه بوسيله آن كسب ميكند و بآن اشتغال دارد تفقه نمايد ( يعني احكام شرعي آنها را بداند ) .
٥ - واجب است كه از مال حرام روگردان بوده و از آن اجتناب نمايد .
در محرمات مربوط به كسب است و در آن مسائلي است :
١ - ترك دنيا براي آخرت و ترك آخرت براي دنيا جايز نيست .
٢ - جايز نيست كه انسان طلب روزي را ترك كند تا بمهلكه بيفتد .
٣ - جايز نيست كسب كردن با حرام .
٤ - خرج كردن مال حرام جايز نيست ولو آنكه در طاعات باشد و معامله با مال حرام جايز نيست .
٥ - جايز نيست كه انسان كَلّ بر مردم باشد .
٦ - جايز نيست كه شخص عائله تحت سرپرستي خود را ضايع كند .
٧ - جايز نيست خوردن زياده از حد و خريدن زياده از حد و پوشيدن و خرج كردن زياده از حد تا حدي كه محتاج به تقاضا و سؤال شود و همه اينها اسراف است .
٨ - ضايع كردن و از بين بردن مال جايز نيست .
در سنتهاي مكاسب است و در آن مسائلي است :
١ - عبادت هفتاد جزء است و افضل همه آنها طلب حلال است .
٢ - سزاوار است كه هر گاه تنگدست شد در پي طلب رزق بيرون رود و خود و عيال خود را مغموم نكند .
٣ - سزاوار است استعانت به دنيا براي دين .
٤ - سزاوار است كه انسان دوست بدارد كه از راه حلال مال جمع نمايد تا بآن آبروي خود را حفظ كند و دَين خود را بدهد و به خويشان خود كمك نمايد و آن را در طاعات صرف نمايد .
٥ - سزاوار است كه انسان در طلب روزي بطلب مجملي اكتفا نمايد و طلب او براي امور زندگي از شخص بيكار ضايع روزگار بيشتر باشد و از طلب مردمان حريص كه [ص 484] به دنياي خود راضي و مطمئن هستند كمتر باشد و سزاوار است كه انسان خود را از درجه اشخاص بيهمت و ضعيف بالاتر ببرد و آنچه را كه چارهاي از آن نيست تهيه نمايد .
٦ - سزاوار است كه انسان براي دنياي خود طوري عمل كند كه گويا هميشه زنده است و براي آخرت خود طوري عمل كند كه گويا فردا ميميرد ● .
٧ - سزاوار است كه انسان براي احتياجات عائله خود كار كند و زحمت بكشد و آنها را سرپرستي كند .
٨ - سزاوار است به غربت رفتن براي طلب روزي .
٩ - سزاوار است كه صبح زود پي حاجات بروند و قدمهاي سريع بردارند .
١٠ - سزاوار است كه در كارهاي بزرگ مثل خريد ملك و بنده و شتر و اشباه اين امور كه پيش ميآيد خود انسان شخصاً متصدي شود .
١١ - سزاوار است كه انسان اظهار بينيازي كند ولو بقرض كردن باشد .
١٢ - سزاوار است رسيدگي به معاش و مرمت آن .
١٣ - سزاوار است رسيدگي به مال و اصلاح آن و اين كار از ايمان است .
١٤ - سزاوار است ميانهروي و باندازه خرج كردن و مداراي در معيشت .
١٥ - سزاوار است ذخيره كردن قوت سال .
١٦ - سزاوار است كه براي نان خانه گندم بخرند نه آرد و نان .
١٧ - خوب است كه انسان كارها را تجربه كند و ببيند كه روزي او در چيست و به همان كار بپردازد .
[ص 485] ١٨ - سزاوار است كه هر چه از انبار برميدارند آن را كيل يا وزن كنند چرا كه بركت در چيزي است كه سنجيده شود .
١٩ - سزاوار است كه در معامله مدتدار نوشتهاي بنويسند و هر گاه از كسي طلبي داري بگو كه بنويسد فلان فرزند فلان بخط خود نوشت و خدا را بر خود شاهد گرفت و كفي بالله شهيدا تا آخر مطلب و اگر چنين كردي قرض ادا ميشود در حيوة او باشد يا بعد از مماتش .
٢٠ - سزاوار است كه وقتي انسان وسعت زيادي ندارد وضع معيشت خود را از برادران پوشيده بدارد .
٢١ - سزاوار است كه در روز طلب حوائج بنمايند چرا كه خداوند حيا را در چشمها گذارده .
٢٢ - سزاوار است كه هر گاه از راهي دنبال كاري رفت از راه ديگر برگردد كه باعث زيادتي رزق او ميشود .
٢٣ - سزاوار است كه انسان بدست خود كار انجام دهد ولو به بيل زدن باشد يا چيزي بر سر خود حمل نمايد .
٢٤ - سزاوار است كه بر بدهكاري بدهكار شاهد بگيرند .
٢٥ - سزاوار است خدمت خانه براي مرد و زن .
٢٦ - سزاوار است كه هنگام طلب رزق دعا نمايند .
٢٧ - سزاوار است كه طلب خير ● را در نزد اشخاص خوشرو و خوشصورت بنمايند .
در امور مكروهه كسب است و در اين فصل مسائلي است :
١ - ترك طلب رزق از طريق حلال مكروه است .
[ص 486] ٢ - حرص بر جمع كردن مال مكروه است .
٣ - مكروه است كه انسان با ترك كسب خود را فقير و بيچيز نمايد .
٤ - زياد خوابيدن و بيكاري مكروه است .
٥ - كسالت ورزيدن از كار دنيا مكروه است و هر كس در كار دنياي خود كسالت و تنبلي ميكند در كار آخرت كسالت و تنبلي او بيشتر است .
٦ - مكروه است كه انسان افسرده و دلتنگ باشد و هر كس چنين باشد حق مطالب و كارها را ادا نميكند .
٧ - مكروه است تكيه بر آرزوها كردن كه آرزو سرمايه احمقان است و اشرف تمولها ترك آرزوها است .
٨ - براي مرد مسلماني كه صاحب شرافت و بزرگي و دين است مكروه است كه كارهاي كوچك را خود انجام دهد مثل اينكه سبزي يا ماهي را از بازار به خانه ببرد كه اين باعث ميشود ديگران بر او جرأت پيدا كنند .
٩ - مكروه است ترك ميانهروي در زندگاني .
١٠ - مكروه است خريدن آرد و از آن بدتر خريدن نان است چون خريدن آرد ذلت است و خريدن نان فقر و از تلخيهاي زندگي نان بازار خوردن است .
١١ - مكروه است شمردن نان .
١٢ - مكروه است خريد از شخصي كه بخت و اقبال ندارد چونكه در معامله با او بركت نيست .
١٣ - مكروه است مخالطه و معاشرت با كسي كه نشو و نماي او در خير نبوده و مكروه است معامله با او و همچنين قرض كردن از شخص نو دولت تازه بدوران رسيده كراهت دارد .
١٤ - مكروه است معامله با ذوي العاهات ( يعني اشخاص مشوّه الخلقه ) كه آنها از همه كس ظالمترند .
١٥ - مكروه است معامله با اكراد .
[ص 487] ١٦ - مكروه است كمك گرفتن از مجوسي ولو به گرفتن پاي گوسفند جهت ذبح باشد .
١٧ - مكروه است معاشرت و مخالطه با شخص سفله چونكه سفله كارش منتهي به خير نميشود و سفله به كسي ميگويند كه باك ندارد چه بگويد و چه درباره او بگويند و همچنين كسي كه طنبور ميزند و كسي كه از احسان مسرور نميشود و اگر باو بدي كردند بدش نميآيد و اينها همه جزو سفله محسوب ميشوند .
١٨ - مكروه است كه رزق قليل را كم بشمارند كه اگر چنين كنند از زياد آن محروم ميشوند .
١٩ - مكروه است كه شخص شكايت داشته باشد كه سود نميبرم .
٢٠ - مكروه است مكث و توقف در مصر و طلب رزق در آنجا اشكالي ندارد اما توقف را طولاني نميكند .
٢١ - نهي فرمودهاند از اينكه كنيزاني را كه حرفه و صنعتي ندارند براي كسب و كار بيرون بفرستند و همچنين نهي شده است از پي كسب فرستادن پسربچه كوچكي كه كار يدي را نميتواند بخوبي انجام دهد .
در چيزهائي است كه باعث غنٰي يا فقر ميشوند :
اما چيزهائي كه باعث غنٰي ميشوند از جمله جمع بين دو نماز است ( يعني ظهر و عصر و مغرب و عشاء ) و اينكه بعد از نماز صبح و نماز عصر ساعتي به تعقيب مشغول شوند ، و صله رحم ، و جارو كردن جلو در خانه ، و مواساة با برادر ديني ، و صبح زود بطلب روزي رفتن ، و استغفار نمودن ، و امانتداري كردن ، و حق گفتن ، و به اذان مؤذن جواب دادن ، و در مستراح سخن نگفتن ، و ترك حرص و شكر كسي كه نعمت داده ، و پرهيز از قسم دروغ ، و دست شستن قبل از طعام و خوردن چيزي كه از سفره ميافتد و روزي سي مرتبه تسبيح گفتن ، و مهماني دادن ، و ميانهروي كردن ، و قبل از [ص 488] غروب آفتاب چراغ روشن كردن و جارو كردن خانهها و شستن ظرفها و اينكه در وقت ورود بخانه بر اهل خود سلام نمايد ميگويد السلام عليكم و اگر در خانه كسي نيست ميگويد : اَلسَّلٰامُ عَلَيْنٰا مِنْ رَبِّنٰا ، يعني سلام بر ما از پرورنده ما و هر گاه وارد خانه ميشود قل هو الله احد را بخواند ، و چون از راهي برود از راه ديگري برگردد كه اينها همه باعث غنٰي ميشوند .
و اما كارهائي كه باعث فقر ميشوند : از جمله اين كه تار عنكبوت را در خانه پاك نكنند و در حمام ادرار نمايند و در حال جنابت غذا بخورند و با چوب درخت گز خلال نمايند و ايستاده شانه بزنند و آشغال و خاكروبه را بگذارند در اطاق بماند و قسم دروغ بخورند ( كه باعث شود حق مسلماني از بين برود ) و همچنين زنا و اظهار حرص و خوابيدن بين مغرب و عشا و خواب قبل از طلوع آفتاب و اعتياد به دروغگوئي و بسيار گوش دادن به غنا و رد كردن سائل مرد در شب و ترك ميانهروي در معيشت و قطع رحم و فحش دادن به برادر مسلمان و زياد خوابيدن و كسل بودن و عجز و اسراف كه همه اينها باعث فقر ميشوند .
[ص 489] * * * * *
و در آن چند مقصد است :
در آداب تجارت است و مقدمات آن و در آن چند فصل است :
در چيزهائي است كه بر تاجر واجب است و در آن مسائلي است :
١ - واجب است تفقه در مسائل تجارت قبل از اقدام بآن و گر نه انسان در ربا و ساير محرمات خواهد افتاد .
٢ - واجب است اجتناب از ربوا و ديگر محرمات .
٣ - واجب است راست گفتن و دوري از كذب .
٤ - واجب است كه حق مردم را بدهد و بقدر حق خود بستاند .
٥ - واجب است كه از ظلم دوري كند .
٦ - واجب است كه در كيل و وزن كردن صحت عمل داشته باشد .
٧ - واجب است كه هر گاه بدهكار تنگدست مالي ندارد كه بدهي خود را بدهد باو مهلت دهند .
٨ - واجب است كه در دادن جنس نيت داشته باشد كه درست بدهد پس با چنين نيتي اگر احياناً هم ندانسته كم داد از اهل صحت و درستي بوده اما اگر نيت كم دادن داشته باشد اگر اتفاقاً درست هم بدهد جزو كمفروشان است و كسي كه ترازو بدست ميگيرد و نيت ميكند كه درست و دقيق براي خودش وزن كند قدري زياد ميكشد و كسي كه براي دادن بديگري وزن ميكند و نيت ميكند كه درست و باندازه بدهد [ص 491] كم ميدهد ● .
در محرمات است و در آن مسائلي است :
١ - ربا حرام است و آن از هفتاد مرتبه زنا با محارم در بيت الله الحرام بدتر است .
٢ - حرام است كه در خريد و فروش دروغ بگويند و رأس المال يعني قيمت خريد را بدروغ مبلغي خلاف واقع اظهار كنند .
٣ - حرام است خدعه نمودن و گول زدن مسلماني كه به تو اطمينان نموده و امرش را بتو واگذاشته .
٤ - حرام است ضرر رساندن به مسلمانان .
٥ - حرام است كه در معامله قسم دروغ بخورند .
٦ - حرام است كم دادن در موقع كيل و وزن كردن و حرام است دزديدن از ذراع در وقت اندازه گرفتن .
٧ - حرام است خريد و فروش با كسي كه او را عمداً مضطر به خريد يا فروش كرده باشند .
٨ - حرام است تقلب در كالاها و قيمتها حتي آب در شير كردن و پنبه كهنه در كلاه گذاشتن بدون اعلام به خريدار و مخلوط كردن جنس خوب با جنس بد بقسمي كه جنس خوب جنس بد را بپوشاند و آب زدن بر خرماي كهنه كه تازه بنظر آيد .
٩ - حرام است ظلم و خيانت در اموال مسلمين .
١٠ - هر كس به ديگري امر كند كه چيزي براي او بخرد و آن شخصِ مأمور خودش از آن متاع داشته باشد و متاع او از آنچه كه در بازار يافت ميشود مرغوبتر هم باشد براي اين شخص جايز نيست كه از متاع خود باو بدهد بلكه همانطور كه باو امر شده از [ص 492] ديگري ميخرد بلي مگر آنكه بداند كه او را متهم نميكنند و در اين صورت به ارزانترين قيمتي كه در بازار ميتواند متاع را براي آن شخص بخرد حساب ميكند .
١١ - هر كس بديگري امر كند كه متاعي را براي او بفروشد جايز نيست كه اين شخص مأمور چيزي از آن مال را براي خود بخرد ولو آنكه از قيمتي كه ديگران ميخرند گرانتر بخرد .
١٢ - حرام است سود گرفتن از كسي كه باو وعده ميدهد كه باو خوب خواهد فروخت .
١٣ - تخفيف گرفتن با نارضايتي و نزاع بعد از معامله حرام است .
١٤ - حرام است داخل شدن در معامله مسلم بعد از تراضي طرفين معامله اما اگر فروشنده به پيشنهاد مشتري راضي نشد و خريدار ديگري طلب كرد مانعي ندارد .
١٥ - نَجْش حرام است و آن اين است كه بي آنكه طالب و خريدار باشد قيمت را بالا ببرد كه ديگري را گرفتار آن قيمت نمايد .
١٦ - تدليس با مسلمين يعني تقلب و چيزي را طور ديگري نشان دادن و پوشيدن عيبها و گول زدن مردم و مكر با آنها حرام است .
١٧ - حرام است وعده امروز و فردا دادن و وفا نكردن مگر اينكه هنگام وعده ان شاء الله بگويد .
در سنتهاي مربوط به تجارت است و در آن مسائلي است :
١ - سزاوار است پي تجارت رفتن و نُه دهم رزق در تجارت است و يك جزء باقي در گوسفند .
٢ - سزاوار است كه در همه خريد و فروشها قبلاً دعا و استخاره نمايد .
٣ - سزاوار است كه انسان از سهولت و آساني بركت بجويد باين ترتيب كه سهل البيع باشد يعني آسان بخرد و آسان بفروشد و پرداخت و دريافت او سهل و آسان باشد .
[ص 493] ٤ - سزاوار است كه تاجر با خريداران روابط خوب و نزديك داشته باشد باين ترتيب كه با حسن خلق بآنها نزديك شود و با بدزباني و اخلاق تند آنها را فرار ندهد و تاجر بايد حليم باشد .
٥ - هر گاه معامله نقدي نباشد كه في المجلس بدهند و بگيرند سزاوار است كه شاهد بگيرند .
٦ - سزاوار است كه با صدقه مال را محافظت نمايند چرا كه صدقه مال را حفظ ميكند و مانع از ميان رفتن و ضايع شدن آن ميشود .
٧ - سهل و آسان گرفتن در معامله نوعي سود بردن است .
٨ - سزاوار است در خريد و فروش بدرستي و نيكي عمل نمايند .
٩ - سزاوار است كه هر گاه كسي از خريد يا فروش خود پشيمان شد و درخواست فسخ معامله را نمود آن خريد يا فروش را اقاله كنند ( يعني فسخ بنمايند ) .
١٠ - سزاوار است كه تاجر با مشتريان به مساوات رفتار كند يعني به همه به يك قيمت بفروشد .
١١ - سزاوار است چانه زدن و تخفيف گرفتن و آن دلچسبتر است مگر آنكه در خريد قرباني و كفن و بنده و كرايه راه مكه و حوائج حج باشد و سزاوار است كه انسان مواظب باشد كه مغبون نشود .
١٢ - هر كس بتو ديناري بدهد كه باو درهمهائي بدهي و امر را بخود تو واگذارد كه هر طور دادي مورد قبول او باشد و تو هم دراهمي داري پس به ارزانترين قيمتي كه ممكن است برايش پيدا كني باو بده نه به ارزانترين قيمتي كه معمولاً ميفروشي .
١٣ - سزاوار است كه سود را رد نكنند و باول كسي كه با قيمتي ميخرد كه سودي دارد بفروشند .
١٤ - سزاوار است خريدن براي تجارت ولو گران باشد چرا كه رزق با خريد نازل ميشود .
١٥ - سزاوار است كه انسان متاع اعلٰي بخرد و بفروشد و جنس پست نه بخرد و نه [ص 494] بفروشد .
١٦ - سزاوار است كم قسم خوردن در معامله .
در امور مكروهه مربوط به تجارت است و در آن مسائلي است :
١ - مكروه است ترك تجارت و آن باعث كم شدن عقل ميشود و انسان را در چشم مردم بيقدر مينمايد ● .
٢ - اقدام به تجارت بدون علم و اطلاع از آن سزاوار نيست .
٣ - در بازار بجهت تجارت نمينشيند مگر كسي كه امر خريد و فروش را تعقل ميكند .
٤ - قسم خوردن بجهت خريد و فروش مكروه است و همچنين مكروه است زياد گفتن نه بخدا و بلي قسم بخدا و اينكه به قسَمي بخرند و به قسَمي بفروشند و خدا را سرمايه معامله خود قرار دهند .